سخن روز

امیرالمومنین امام علي (ع) :

درانتظارفرج باشید واز رحمت وکارگشایی خدا ناامید نشوید، زیرا بهترین اعمال در نزد خدای بزرگ انتظار فرج است.

 

بحثمون درعقاید وهابیون بود، دو مورد رو یادآوری می کنم. مورد اول بحث شرک هست و مورد دوم تبرک. در اینجا این سؤال مطرح می شود که چه چیزی شرک است و چه چیزی عبادت؟ مشکل ما با این ها هم همین است که عبادت را درست تعریف نمی کنند و این مسائل پیش می آید. سه تعریف از عبادت رو خدمتتون عرض می کنم و مشخص می کنیم که کدوم تعریف مورد قبول ماست و کدوم مورد قبول وهابیون.

عبادت رو خضوع و اظهار خواری در برابر چیزی یا کسی معنی می کنند؛ این معنی ای هستش که وهابیون قبولش دارن. بخاطر همین اگه درمقابل قبر پیامبر(ص) دست به سینه بایستید یا خم بشید، سرتونو رو خاک بذارین یا ضریحی رو ببوسین اینا رو عبادت می دونن و میگن شرکه.

 

 

اما ماها هر خضوعی رو عبادت نمی دونیم؛ ما موظفیم در برابر مؤمنان، در برابر پدر و مادرمون و در برابر معلم و استاد خاضع باشیم. قرآن در مورد پدرو مادر حتی می فرماید «وَاخْفِضْ لَهُمَا جَنَاحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ»1 این یعنی ذلت و خواری در برابر پدر و مادر. پس این تعریف، تعریف صحیحی از عبادت نمی تونه باشه؛ چون اوج خضوع می شه سجده، آیا سجده در برابر موجودی می شه عبادت او؟ اگه اینطور باشه پس همه ی فرشته ها مشرکن، چون در قرآن داریم که به فرشتگان گفتیم «اسْجُدُوا لِآدَمَ» و همه ی فرشتگان سجده کردن و اگر سجده شرک باشه پس همه ی فرشته ها. در سریال حضرت یوسف(ع) دیدید که پدر و مادر یوسف در برابر او به سجده افتادن، نعوذ بالله یوسف که مشرک نبود که بپذیره بر او سجده بکنن...

پس با این حساب نهایت خضوع عبادت نیست. ما در خیلی از موارد در برابر برخی دوستانمان، پدر و مادرمان، اساتیدمان نهایت خضوع رو نشان می دیم و این شرک نیست. من نمی گم حتما سجده کنید؛ مثلاً اینکه زیارت امام رضا(ع) می ریم و اگه سجده ای هم می کنیم باید با این نیت باشه که خدایا از اینکه این زیارت را نصیبم کردی در برابر تو سجده می کنم. اما می خوام بگم که تعریف وهابیا درست نیست.

اما تعریف درست عبادت؛ عبادت یعنی خضوع و تضرع در برابر موجودی با این نیت که او خداست، اما وقتی دربرابر رسول الله(ص) یا امام رضا(ع) دست به سینه می ذاریم، هرقدر اظهار خضوع کنیم شرک نیست چرا که به نیت خدایی نیست.

در مکه کنار یک عرب نشستم که ظاهراً آدم فهمیده ای بود؛ وقتی سجده می کردم آنجا سنگ بود و سجده بر سنگ درست است، اصلشم همینه چون پیامبر(ص) بر سنگ سجده می کرد ایشون احتراماً سجاده شو جلوی من باز کرد تا من روی پارچه سجده کنم اما من موقع سجده سجاده را کنار زدم. نمازم تمام شد و ایشون اعتراض کردن به من که چرا سجاده ای راکه باز کردم برات جمع کردی؟ هشت و نه تا سوال پرسید که من جواب دادم یکی دو تا را اینجا مطرح می کنم. چرا سجاده را کنار گذاشتی؟ گفتم می خواستم که سجده م درست باشد؛ مگه با سجاده سجده ات چطور می شه؟ گفتم مگه ما همه پیرو رسول الله(ص) نیستیم، گفت بله. گفتم قرآن این همه گفته نماز بخونید اما نگفته چند رکعت. پیغمبر(ص) می فرماید مثل من بخونید و خودشون تا سال هفتم برروی خاک و سنگ می نشستن، از سال هفتم شرایط مسلمونا بهتر شد و مسجدشونو بزرگتر کردن و بخشی از مسجدم حصیر کردن طوری که پیامبر(ص) بر حصیر سجده می کردن. ماها هم بر خاک سجده می کنیم و هم بر سنگ و هم بر حصیر که پیامبر(ص) سجده می کردن. یه روزی که هوا به شدت گرم بود و زمین داغ بود اباذر بخشی از عمامه اش را باز کرد و موقع سجده گذاشت زیر سر تا نسوزد پیامبر(ص) به او گفتن که اباذر بر خاک سجده کن؛ خوب برادر عزیزم ما هم مثل پیغمبر(ص) سجده می کنیم و در تاریخ جایی نیومده که ایشون بر پارچه و فرش سجده کرده باشد به علاوه ما از خاک آفریده شدیم و آخرش به خاک بر می گردیم، با این کارغرورتم می شکنه؛ فلسفه ی سجده هم همینه. این فرد خیلی خوشش اومد. به ما ایراد می گیرن که شما سرتونو رو مهر می ذارین خدا رو ول کردین و دارین مهرو عبادت می کنین ...

بعد ازم پرسید، چرا شما در حال عبادت «تکتف» نمی کنید؟ تکتف یعنی دست ها را بر روی هم گذاشتن. در جوابش گفتم که می دونی اهل سنت چهار فقیه و امام دارن یکیشون امام مالکه. گفت درسته، گفتم امام مالک در کتاب الموطأ می فرماید: آقایمان عمر دستور داده دستا رو روی هم بذاریم وجایزه دستا رو رها کنید همانند رسول الله(ص). گناه من اینه که مثل رسول الله(ص) نماز می خونم نه مثل عمر، حالا اگه مجازاتی دارم بفرمایید من حاضرم!

سوالا که تمام شد گفت واقعاً می گم نتونستید حرفاتونو به گوش مردم دنیا برسونین. گفت من یک وکیل و استاد حقوق در دانشگاهم. وکلا هم کاروان ایراد گرفتن وتبصره پیدا کردنه. گفت حیفه که نتونین حرف شیعه رو به دنیا برسونین. این یعنی من قانع شدم اگه شما حرفتونو برسونین دنیا با شماست.

اما بپردازیم به این که تکتف ریشه در کجا داره؛ ظاهراً ایرانی ها در زمان عمر وقتی تسلیم شدن و رفته بودن دیدن عمر. موقع برگشت دست به سینه گذاشتند به معنای خداحافظی. در میان ملتای مختلف احترام به شکلی هستش در بین ایرانی ها هم رسم بوده دست به سینه می ذاشتن. عمر ناآشنا بود با این رسم علتو که پرسید، گفتن ما در پیش بزرگان این کارو انجام می دیم گفت اگه در پیش بزرگان این کارو می کنین در برابر خدا هم همین کارو بکنید. 

در مورد تبرک باید عرض کنم که، همه ی ما در زندگی عملاً تبرک می کنیم . در زمان رسول خدا(ص) هم تبرک به چیزی یا کسی وجود داشته. مثالایی رو در این مورد عرض می کنم که این مثالا همه از کتب معتبر اهل سنته. ما شیعیان چهار تا کتاب معتبر و درجه ی اول داریم که کتب اربعه هستند به نام  اصول کافی، تهذیب، استبصار، من لا یحضر الفقیه و اهل سنت شش کتاب دارند، صحاح شش گانه؛ صحیح بخاری ، صحیح مسلم. در قرآن کریم و جریان حضرت یوسف(ع)، او پیراهنش را داد و گفت ببرید و روی چشمان پدرم بمالید تا چشمانش بینا بشه. سه آیه ی بعد میگه پیراهن را روی چشمش انداختن و بینا شد. پس دیدین که یعقوب نبی(ع) با تبرک چشماش بینا می شه؛ عبادت پیراهن را نکرده و مشرک نبوده بلکه پیغمبر بوده اگر تبرک به اسباب و وسایل و آثار اولیا الهی  شرکه یعقوب نبی هم نعوذ بالله مشرکه.

مورد دیگه رو خلاصه می کنم  ظاهراً در آیات  247سوره ی بقره در جریان طالوت و جالوت که طالوت فرماده ای از جانب خدا و پیغمبر تعیین شده بود برای مبارزه با جالوت و نشانه ی خدایی بودن او یک صندوق بوده که خود به خود در مقابل لشکرحرکت می کرد. اون جا جناب اشموئیل گفت نشانه ی خدایی بودن جالوت این صندوقه و این همان صندوقچه ای بود که مادر حضرت موسی(ع)، موسی(ع) رو در اون قرار داد و به آب انداخت اما یک سری الواح واسرار تورات در اون بود و به قدری حائز اهمیته که همین که موسی و هارون دستشون به این خورده مایه ی پیروزی و آرامشه. پس قرآن این صندوقچه را مایه ی پیروزی دونسته.

 مورد سوم؛ آیا  پیغمبر(ص) زمان طواف دستشون رو به  کعبه و حجرالاسود می کشید یا نه؟ در کتاب بخاری آمده که نه تنها پیغمبر دست می کشید بلکه حجرالاسودو می بوسید. اگر شرکه پس چرا پیغمبر(ص) این کارو می کرده؟ جالب است که تمام مسلمانان دست به ضریح میکشند و تلاش میکنند حجرالاسود را ببوسند و اگر این طوری باشد تمام این مسلمانان مشرک هستند.

گر امر شود که مست گیرند                   در شهر هر آنچه هست گیرند

مورد چهارم؛ بخاری میگه پیغمبر خدا(ص) وقتی وضو می گرفت مسلمانان سر آب وضوی پیامبر که رو زمین می ریخت دعوا می کردن که آب وضوی پیامبرو بگیرن که به دست و صورتشان بزنن و برای تبرک به خونه شون ببرن. هر کس بچه دار می شد می آوردن خدمت پیغمبر(ص) تا دستی به سرو صورت این بچه بکشن. بارها از دست و اعضا و آثار پیامبر(ص) تبرک می جستن و ایشان هم نهی نمی کردن از این کار.

پیغمبر(ص) نماز ظهر را می خوند و گاهی به پیرمردها و پیرزن ها سر می زد، خانه ی پیرزنی رفتند و تشنه بودند و خیلی خودمانی دهان به مشک زدن و آب خوردن. پیرزن دهانه ی مشکو برید و گفت که اثر پیغمبره و تبرک نگه می دارم.

مسلمانان مدینه خیلی هایشان موقع نماز ظهر یک ظرف آب می آوردند و پبغمبر(ص) دست در آب می زد و اونا به عنوان تبرک به خانه می بردن و استفاده می کردن.

خالد بن ولید در هیچ کدوم از جنگا زخمی نمی شد و شکست نمی خورد. در فتح ایران و شامات ازش پرسیدن چطوریه که این همه دشمن بر سر تو می ریزه ولی تو صدمه نمی بینی؟ جواب داد که روزی پیغمبر(ص) در موقع حج که موهای سرش را  تقصیر می کردن من موهاشنو برداشتم و در کلاهخودم گذاشتم و هرموقع این کلاهخود همراهم باشه من پیروز می شم و به تبرک موی پیغمبر(ص) صدمه ای به من نمی رسه؛ این مطلب در صحیح مسلمه، حدیث323 که در نظر اهل سنت دومین کتاب معتبره. در ادامه اش از انس بن مالک روایت شده که پیغمبر(ص) در یکی از مراسم حج و موقع کوتاه کردن موهایشان مسلمانان برای برداشتن موی ایشان آنقدر هجوم آوردند که پیغمبر(ص) به من دستور دادن که این موها را جمع کن و بین مسلمانان تقسیم کن طوری که به هر یک، یک تار مو برسه؛ این امر نشون می ده که اینقدر به آثار رسول الله تبرک میکردن.

ام سلمه -همسر پیغمبر خدا(ص)ـ مقداری از موهای پیغمبر(ص) رو بعد از رحلت ایشون نگه داشته بود و هرکس مریض می شد این موها رو در آب می گذاشت و از این آب می مالیدن به سر و صورت مریض و شفا می گرفت.

یک فردی میگه پدربزرگم رفت خدمت رسول خدا(ص) وعرض کرد یا رسول الله بچه های من همیشه سرو صورتشان تاول می زنه و زخمیه. پیغمبر(ص) دستشونو روی صورت خودشون زدن و بعد روی صورت پدربزرگم و گفتن که شما هم برو خانه و دستت را به صورتت بکش و بعد روی زخم ها ، پدرم این کار را کرد و زخم ها خوب شد. پیغمبر(ص) از دنیا رفت و سالها گذشت و ما به شهر دیگه ای رفتیم در آنجا هرکس و هر بچه ای مریض می شد پدرم او را می آورد ودستش را می کشید روی همان قسمتی که رسول الله دست کشیده بود و بعد به مریض می زد و او خوب می شد؛ پس در زمان رسول الله خیلی تبرک می کردن.

خود احمد بن حنبل که سر سلسله ی سلفی هاست پسری به اسم عبدالله داره، میگه از پدرم پرسیدم که کسی دست به منبر رسول خدا(ص) بکشه و تبرک کنه چه حکمی داره؟ گفت هیچ اشکالی نداره.

بعد از رحلت پیغمبر(ص) ابوایوب انصاری- کسی که پیغمبر(ص) موقع هجرت به مدینه در خانه ی ایشان بود تا خانه ای برای ایشون بسازن- موقع رحلتشون نبود و وقتی آمد دید که پیغمبر(ص) دفن شده خودشو روی قبر پیامبر(ص) انداخت و دست روی قبر پیامبر(ص) می کشید وبعد به صورتش، که مروان آمد -همان آدمی که می دانید که چه غلطهایی کرده است-  اعتراض کرد، گفت تو داری شرک می ورزی... ابوایوب جواب داد برو بابا!! من برای زیارت رسول خدا آمده م نه سنگ و خاک.

«مقصود تویی کعبه وبت خانه بهانه است»

 خلاصه ش کنم در عصر رسول خدا(ص) صحابه به آثار رسول خدا(ص) تبرک می جستن؛ ما هم به تبعیت از اونها تبرک و توسل می کنیم.

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته.

پی نوشت ها:

  1. سوره ی اسراء، آیه ی 24

دسته بندی