سخن روز

امیرالمومنین امام علي (ع) :

درانتظارفرج باشید واز رحمت وکارگشایی خدا ناامید نشوید، زیرا بهترین اعمال در نزد خدای بزرگ انتظار فرج است.

 

« إِنَّا أَنْزَلْنَا التَّوْرَاةَ فِيهَا هُدًى وَنُورٌ يَحْكُمُ بِهَا النَّبِيُّونَ الَّذِينَ أَسْلَمُوا لِلَّذِينَ هَادُوا وَالرَّبَّانِيُّونَ وَالأحْبَارُ بِمَا اسْتُحْفِظُوا مِنْ كِتَابِ اللَّهِ وَكَانُوا عَلَيْهِ شُهَدَاءَ فَلا تَخْشَوُا النَّاسَ وَاخْشَوْنِ وَلا تَشْتَرُوا بِآيَاتِي ثَمَنًا قَلِيلا وَمَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولَئِكَ هُمُ الْكَافِرُونَ» ( 1 )

ترجمه آیه :

«همانا ما تورات را نازل کردیم [که] در آن، هدایت و نور است. پیامبران الهی که تسلیم فرمان خدا بودند، بر طبق آن برای یهود حکم می کردند و [هم‌چنین] مربیان الهی و دانشمندان بر طبق این کتاب آسمانی که حفاظت آن به آنان سپرده شده‌ بود و بر آن گواه بودند، داوری می کردند. پس [ای علما!] از مردم نترسید [و احکام خدا را بیان کنید] و از [مخالفت با] من بترسید و آیات مرا به بهای اندک نفروشید. وکسانی که طبق آن چه خداوند نازل کرده حکم نکنند، پس آنان همان کافران‌اند».

تفسیر آیه :

نکته‌ها:

1. « ربّانی» از «ربّان» به معنای تربیت‌کننده است. به گفته بعضی، «ربّانی» کسی است که با «ربّ العالمین» پیوند خورده، با علم وعمل، خدایی شده و تربیت مردم را برعهده دارد.

2. از حضرت علی نقل شده که فرمود: «انا ربّانیّ هذه الامّة؛ ( 2 ) ربّانی این امت، من هستم».

3. «حبر» به معنای اثر نیک است. چون عالمان در جامعه منشا اثر نیک هستند، به آنان حبر و احبار گفته می شود.

4. علمای هر امت، مسئول اجرای احکام الهی درمیان مردم هستند: « يَحْكُمُ بِهَا... وَالأحْبَار» قرآن کریم می گوید : ما کتاب آسمانی تورات را فرستادیم و در این کتاب آسمانی، نور وهدایت است. انبیای الهی طبق همین کتاب آسمانی حکومت می کنند. پس از آن‌ها چه کسی باید حکومت کند؟ در ادامه می‌فرماید: «الرَّبَّانِيُّونَ» آیا پس از آن‌ها کسی دیگر چنین جایگاهی دارد؟ می فرماید: «الأحْبَارُ»، یعنی عالمان دین نیز مبنای کتاب آسمانی، حق حکومت دارند و این همان ولایت فقیه است.

ملاحظه می کنید که ولایت فقیه در ادیان قبل از اسلام هم مطرح بوده است. پس فکر نکنیم که این مساله امری است که فقط امام خمینی آورده است. آری، ولایت فقیه، ریشه در تمام ادیان دارد.

5. نقش ولایت فقیه همان نقش امامت و در ادامه خط انبیاست. توضیح آن‌که اسلام قوانینی درباره مسائل اقتصادی، جزایی، نظامی وقضایی دارد که نه اجازه می دهد آن احکام تعطیل شود ونه اختیار اجرای آن را به دست افراد جاهل به احکام می سپارد؛ بلکه اجرای آن را تنها به دست فقهای عادل و اسلام‌شناسان باتقوا سپرده تا در تمام حوادث، طبق قانون خدا حکم کنند. خداوند اطاعت از آن فقها را هم‌چون اطاعت از امام معصوم و رسول گرامی واجب دانسته است.

آیا مسلمانان نیاز به حکومت ونظام ندارند؟ آیا جامعه و کشور اسلامی نباید حفظ شود؟ آیا حفظ مرزها لازم نیست؟ آیا قوانین در کشور اسلامی نباید اجرا شود؟ آیا حق مظلوم نباید از ظالم گرفته شود و ظالم به مجازات برسد؟ آیا صدای اسلام نباید به همه دنیا برسد؟ آیا تلاش انبیا وامامان تنها برای زمان خود آنان بود یا برای همه زمان‌ها ومکان‌ها؟

اگر جواب مثبت است و اسلام نیاز به نظام، حکومت، جامعه و قانون دارد و حفظ حقوق ومرزها هنوز هم مطرح است، باید در زمان غیبت نیز حکومت اسلامی بر پا باشد.زیرا بدون یک تشکیلات حساب شده و دقیق، به خصوص در زمان ما که تمام مخالفان اسلام دارای تشکیلاتی بس بزرگ ودقیق هستند، هرگز نمی‌توانیم از قانون و مکتب و مرز وجان ومال و آبروی خود دفاع کنیم.

و اگر حکومت لازم است، حاکم هم لازم است؛ زیرا حکومت بدون حاکم محال است. اکنون که اسلام برای اجرای قوانین خود، هم نیاز به حکومت دارد و هم حاکم، باید ببینیم حاکم چه شرایطی باید داشته باشد. آیا لازم است حکم خدا را عمیقا بداند یا نه؟ آیا عدالت داشته باشد یا نه؟ آیا آشنا و آگاه به مسائل و حوادث باشد یا نه؟ اگر پاسخ مثبت است و به حاکم اسلام‌شناس باتقوا و سیاستمدار نیاز است، این همان است که ما آن را ولایت فقیه می نامیم.

6. کسانی که ولایت فقیه را قبول ندارند باید یکی از نظریه‌های زیر را بپذیرند:

ـ اسلام تنها نماز و روزه و یک‌سری عبادات فردی و اخلاقیات است ودر مسائل مهم اجتماعی، حقوقی، قضایی، سیاسی و اقتصادی دخالتی ندارد.

ـ اسلام تنها برای زمان رسول الله بوده، و بعد از آن، دیگر جای قوانین مهم اجتماعی تنها در لابه لای کتاب‌هاست.

ـ اسلام دارای قوانین حکومتی و اجتماعی است، اما شرایطی برای مجریان آن قرار نداده و هرکس، گرچه جاهل و فاسق باشد، می تواند زمام امور را به دست بگیرد.

حال سؤال این است که آیا جامعه اسلامی در زمان غیبت حضرت مهدی نیاز به حاکم و حکومت ندارد؟! امام رضا می‌فرماید: «هیچ ملت وامتی بدون رهبر نیست. قوام جامعه وابسته به وجود رهبر است تا به فرمان او هم بیت‌المال جمع و تقسیم شود، هم با دشمنان خدا نبرد شود و هم مردم را تشکل داده و از تفرقه و تشتت حفظ کند. اگر جامعه چنین رهبری نداشته باشد، از هم می‌پاشد و قوانین خدا و دستورات رسول‌الله و احکام الهی تغییر می‌کند». ( 3 )

مشاهده می فرمائید که مساله رهبری و حکومت در بیان امام رضا به عنوان مهم‌ترین مساله زندگی مطرح شده و ناگفته پیدا‌ست که گرفتن مالیات به نفع محرومان و تقسیم عادلانه آن و نبرد با مخالفان و تشکل افراد جامعه، چیزی نیست که تنها مربوط به زمان حضور امامان معصوم باشد و امت اسلامی در زمان غیبت به حال خود رها باشند و حکومت و حاکمی برای مسائل فوق لازم نباشد.

براساس روایات نیز اسلام بار حکومت را به دوش فقیه عادل گذارده است. به گوشه‌ای از این دسته از روایات اشاره می کنیم:

ـ رسول خدا فقها را خلیفه خود معرفی کرده و فرموده است: «اللهم ارحم خلفائی؛ خداوندا! جانشینان مرا مورد لطف ورحمت قرار ده!» از آن حضرت سؤال شد: «جانشینان شما چه کسانی هستند؟» فرمود: «الفقهاء» ( 4 ) و درجای دیگر فرمود: « العلماء ورثة الانبیا؛ ( 5 ) علما ، وارثان انبیا هستند».

- حضرت علی (ع) فرمود : « خداوند از علما پیمان گرفته است که در برابر غارتگری ستمگران و گرسنگی محرومان خاموش نمانند ». ( 6 ) شکی نیست که حمایت از مظلومان و محکومیت ظالمان ، نیاز به قدرت و تشکیلات دارد. از این رو در جای دیگر فرموده است : « العلما حکام علی الناس. ( 7 ) علما ، حاکمان مردم هستند».

ـ امام حسین می‌فرماید : « مجرای امور واحکام باید به دست علمای خداشناس و باتقوا باشد ، کسانی که در حرام و حلال خدا خیانت نمی‌کنند و امانت را حفظ می‌نمایند ». ( 8 )

ـ از امام صادق سؤال شد که آیا شیعیان اجازه دارند برای رفع نزاع‌های خود به نظام طاغوتی مراجعه کنند؟ امام فرمودند: «مراجعه به آن ها ممنوع است وحتی اگر شخصی حقّ خود را از طریق دستگاه طاغوتی به دست آورد، تصرف در آن حرام است. ( 9 )

بلکه در این موارد، وظیفه شما آن است که به افرادی مراجعه کنید که شناخت عمیق نسبت به علوم و روایات ما دارند. من آن‌ها را به عنوان قاضی و داور برای شما تعیین می کنم و بدانید که اگر او حکمی داد و شما آن را قبول نکردید، در واقع حکم خدا را کوچک شمرده‌اید و هر که آن فقها را رد کند، گویا ما را رد کرده و رد ما رد خدا و به منزله شرک به خدای بزرگ است». ( 10 )

ـ امام کاظم فرمود: «الفقهاء حصون الاسلام؛ ( 11 ) فقها قلعه اسلام هستند».

ـ امام زمان با خط مبارک خود، پیامی برای یکی از نواب خود نوشتند که در آن سفارش شده بود: «امّا الحوادث الواقعة فارجعوا فیها الی وراة حدیثنا فانّهم حجّتی علیکم و انا حجة الله؛ ( 12 ) در حوادث جامعه و پیش آمد‌ها به علما و دانشمندانی که علوم ما را نقل می‌کنند، مراجعه کنید که من آن‌ها را به عنوان حجت در میان شما قرار دادم و خود، حجت خدا هستم».

از این گونه احادیث متوجه می شویم که موضوع ولایت فقیه چیز تازه‌ای نیست که جمهوری اسلامی آن را مطرح کرده باشد، بلکه از آغاز بوده است؛ منتهی طاغوت ها و پادشاهان نگذاشتند که فرصتی برای عمل این گونه احادیث پیدا شود. گنجی بود مخفی که امام خمینی آن را آشکارساخت.

راه دور نرویم، مهم‌ترین رمز پیرزوی ملت ایران در انقلاب خود، توجه به ولایت فقیه بود. فقیه جامع‌ الشرایطی هم‌چون امام دستور می داد و مردم با جان و دل می پذیرفتند. دستور داد پیرهای نفت را ببندید، سربازها از سربازخانه‌ها فرار کنند، کمبودها را از سهم امام جبران کنید، به تحصن خود ادامه دهید، اگر درب مساجد را بستند، وسط خیابان‌ها اقامه عزاداری نمایید و... . آیا این دستورات به موقع امام زمان در طاغوت و پیروی مردم مسمان، دلیل سقوط رژیم پهلوی نشد؟!

ایران کشور پهناوری بود که در طول تاریخ، هر وقت دشمنان به آن حمله کردند، گوشه ای از آن را جدا کردند؛ اما تنها زمانی نتوانستند حتی یک وجب از خاک آن را جدا کنند که کشور در دست ولیّ فقیه بود، با این‌که تمامی قدرت‌های استکباری جهان و عمّال آن‌ها، هماهنگ و متحد شده، و مصمم بر شکست ایران وتجزیه آن بودند. برای همین است که جهان خواران و مزدوران داخلی آن‌ها با ولایت فقیه مخالف‌اند و با انواع توطئه‌ها و تهمت‌ها در صدد تضعیف آن هستند.

ما از مخالفان ولایت فقیه می‌پرسیم: شما که دست امت را از دست فقیه عادل در می‌آورید، می‌خواهید در دست چه کسی بگذارید؟ در این چند سال که  مردم ولایت فقیه را پذیرفتند، چه ضرری کردند و از چه چیزی بازماندند؟ مگر تقلید تنها در مسائل عبادی است؟ مگر در مسائل اجتماعی و سیاسی واقتصادی، احتمال حرام وحلال داده نمی‌شود و مگر نباید در هر موضوعی که احتمال حرام و حلال می دهیم، تقلید کنیم؟

آیا سپردن رهبری امت مسلمانان به غیر اسلام‌شناس، هم‌چون سپردن دانشکده پزشکی به غیر پزشک  نیست؟! آیا سپردن امت به دست افراد غیرعادل و گناه‌کار، خیانت به مقام انسان نیست؟آیا نمی توانیم به دنیا اعلام کنیم که تنها کسانی لیاقت رهبری ما را دارند که از علم و تقوای خاصی برخوردار باشند؟ آیا زمان آن نرسیده که از پذیرش رهبری‌های غیرصادقانه و تقوای خاصی برخوردار باشند؟ آيا زمان آن نرسیده که از پذیرش رهبری‌های غیرصادقانه و سیاست‌بازان و فرصت طلبان حرفه‌ای، شانه خالی کنیم و خود را در دامن اسلام انداخته و تنها رهبری را بپذیریم که با معیار‌های وحی تطبیق کند؟

منبع : پرتوی از آیه های مهدوی محسن قرائتی به کوشش حسن ملائی

پی نوشت ها :

1. سوره مائده، آیه 44.

2. مفردات الفاط القرآن، ص 337.

3. بحارالانوار، ج 6، ص 60.

4. وسائل الشیعه، ج 18، ص 101.

5. همان، ص 53.

6. نهج‌البلاغه، خطبه3.

7. غررالحکم، ص 36.

8. تحف العقول، ص 242.

9. شاید به خاطر آن‌که مراجعه به دستگاه طاغوتی به منزله پذیرفتن آن نظام و تقویت آن است.

10. الکافی، ج 1، ص 68.

11. همان، ص 38.

12. کمال الدین و تمام النعمة، ج2، ص 483.

دسته بندی