درد دلم دوا شود به لطف صاحب الزمان
گره ز کار وا شود به لطف صاحب الزمان
اگر ملول و خسته ام اگر که دل شکسته ام
دلم ز غم رها شود به لطف صاحب الزمان
خدا به یمن او به ما، روزی خود عطا کند
دفع بلا ز ما شود به لطف صاحب الزمان
اوست معزالاولیا رمز اجابت دعا
اجابت دعا شود به لطف صاحب الزمان
اگر به من نظر کند شام غمم سحر کند
حاجت دل روا شود به لطف صاحب الزمان
ذره اگر که آفتاب شود به لطف بو تراب
خاک چو کیمیا شود به لطف صاحب الزمان
هر که شود به شور و شین سینه زن غم حسین
زائر کربلا شود به لطف صاحب الزمان
نام شاعر: سید مجتبی شجاع

جمعه ها را همه از بس که شمردم بی تو
بغض خود را وسط سینه فشردم بی تو
بسکه هر جمعه غروب آمد و دلگیرم کرد
دل به دریای غم و غصه سپردم بی تو
تا به اینجا که به درد تو نخوردم آقا
هیچ وقت از ته دل غصه نخوردم بی تو
چاره ای کن، گره افتاده به کار دل من
راهی از کار دلم پیش نبردم بی تو
سال ها می شود از خویش سؤالی دارم
من اگر منتظرم از چه نمردم بی تو؟
با حساب دل خود هرچه نوشتم دیدم
من از این زندگیم سود نبردم بی تو
گذری کن به مزارم به خدا محتاجم
من اگر سر به دل خاک سپردم بی تو
شاعر: محمد جواد پرچمی

الا طراوت سر سبز بوستان دلم 
شکوه بی مثل اوج آسمان دلم 
قلم به دست من امشب عجیب می لرزد
و بند آمده پیش شما زبان دلم
اگرچه هیچ کجا لایق قدومت نیست
چه می شود که بیایی به جمکران دلم
کدام جاده مرا می رساندم تا تو
نشانی حرمت را بده نشان دلم
به دست های تو دستم نمی رسد آقا
چرا که بی تو شکسته است نردبان دلم
نگاه کن به کویری ترین زمین خدا
تو ای زلال ترین رود بیکران دلم
در آخر غزلم عرض می کنم این طور
که "السلام علیک صاحب الزمان" دلم 
من از تو غیر تو را آرزو نخواهم کرد
تو در کنار منی جستجو نخواهم کرد
به غیر آمدن تو مرا که حاجت نیست
به غیر دست کریمت گل اجابت نیست
هوای خیمه ی سبزت چقدر روحانیست
که در بهشت خدا این همه طراوت نیست
و هیچ کار دگر غیر انتظار فرج
برای شیعه مهم تر و با فضیلت نیست
تو مهربان تری از مادر و پدر بر من
برای من کسی مثل تو با محبت نیست
خدا کند که نصیبم شود زیارت تو
یا رسم به شهادت اگر که قسمت نیست
تو هاشمی تو حسینی تو فاطمی هستی
کسی شبیه تو اینگونه با اصالت نیست
تویی که در رگ تو غیرت اباالفضل است
میان سینه ی پاک تو جز شجاعت نیست
بگیر تیغ به دست و به انتقام بیا
برای خاطر زهرا تو ای امام بیا
شاعر: محمدحسن بیات لو

اَلا که راز خدایی، خدا کند که بیایی

تو نور غیب نمایی، خدا کند که بیایی
شب فراق تو جانا خدا کند به سرآید
سرآید و تو برآیی، خدا کند که بیایی
دَمی که بی تو سر آید خدا کند که نیاید
اَلا که هستی مایی، خدا کند که بیایی
فسرده غنچه گل ها، فتاده عقده به دل ها
تو دست عقده گشایی، خدا کند که بیایی
ز چهره پرده بر افکن به ظلم شعله در افکن
تو دست عدل خدایی، خدا کند که بیایی
نظام هر دو جهانی، امام عصر و زمانی
یگانه راهنمایی، خدا کند که بیایی
به سینه ها تو سروری به دیده ها همه نوری
به دردها تو دوایی، خدا کند که بیایی
تو را به حضرت زهرا، بیا ز غیبت کبری
دگر بس است جدایی، خدا کند که بیایی

ساعت رسیده رأس قرارِ دوازده
 دردی نشسته گوشه کنار دوازده

 خورشید رفته عشق بیارد برایمان
 در پشت ابر مانده تبار دوازده

 در لابه لای غربت خود غوطه می خورد
 در سیل اشک، دار و ندار دوازده

 ساعت هنوز عاشق وقت رسیدن است
 افتاده باز دورِ مدار دوازده

 دست زمان به صورت آن ماه قد نداد
بالا گرفته قامت یار دوازده

 ساعت از انتظار سرش درد می کند
 حتی زمین شده ست دچار دوازده

 در ایستگاه عقربه ها ایستاده ایم
 چشم انتظار سوتِ قطار دوازده!

شاعر: مرضیه عاطفی

هوای انقلابت جان دیگر داده قرآن را
پر از نور حقیقت کرده شب های پریشان را
نمک پرورده ی زهرایی و با خویش آوردی
در این ویرانه ی ظلمت هوای پاک ایمان را
تو از مردان صفینی که با شمشیر گفتارت 
ز هم بشکافتی بنیان مکر شاه شیطان را
ندای یاری حق دادی و مردان باایمان 
پر از فریاد حق کردند آغوش خیابان را
گشودی عشق را بر سینه ی پاکان و مظلومان
و از هم باز بگسستی اسارتهای زندان را
قدم های خمینی انقلابی کرده در عالم
که داده مژده ی بیداری دینی، مسلمان را
هوای مهدی موعود دارد انقلاب تو
که لبریز از خدا کرده ست سرمای زمستان را
چنین باید به استقبال آن فرزند زهرا رفت
چنین خون داد باید مقدم زیبای خوبان را
قیام عاشقان کوی حق نزدیک می سازد
ظهور منتقم، آن یوسف زیبای کنعان را
نسیم عطر منجی می رسد بر گوش این عالم
چه نزدیک است آن روزی که بینم روی جانان را
كارگروه تحرير وارثان انتظار(خانم لیلا میرزایانفر)

قارداش باجون گلیبدور ایلور سنه روایت

"گر نکته دان عشقی بشنو تو این حکایت"

من زینبم قولاخ وئر آچ گوزلرون حالیم گور

"یارب مباد کس را مخدوم بی عنایت"

یوخدور بو چولده گویا آللاه آدامی قارداش

"گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت"

هانچی قدح بو نوعی مست ایلیوب سئویرسن

"سرها بریده بینی بی جرم و جنایت"

یاتما بو چولده قاداش درو قویما غارت اولدوخ

"جانا روا ناشد خونریز را حمایت"

صحرایه کربلانی غم لر قرایه چکدی

"از گوشه ای برون آ ؛ ای کوکب هدایت"

ای وای شمر الینن احوالیمی پوزوبدر

"زنهار از این بیابان وین راه بی نهایت"

ظلم آتشینده یاندیم ای شاهکار خلقت

"یک ساعتم بگنجان در سایه ی عنایت"

قور تولمیوب مصیبت شاماتی قصد ائدیبلر

"کش صد هزار منزل بیش است در بدایت"

گوز یاشیم آخدی آخدی آمما دانیشمادین سن

"جور از حبیب خوشتر کز مدعی رعایت"

پوزقون دانیشما بسدور یا سنده مثل حافظ

"قرآن ز بر خوانی با چارده روایت"

كارگروه تحرير وارثان انتظار(آقاي فرهادعلیزاده، محرم 88)

عشقین اون دورت نوری وار آی گون خبر من مبتدایم

خلقیده هم خلقیده منطق ده عین مصطفایم

چون او ختم الانبیا دور منده ختم الاوصیایم

تخت عصمتده منم سلطان منه مهدی دیللر

یرده چوخ گنجینه وار تپراقلار آلتیندا خفادی

هر گیاهی که چیخور یردن نچه درده دوادی

من نشان وئرم ،بیلر سوز قدر آب وخاک وبادی

دردلره من ایلرم درمان منه مهدی دیللر

گلدی اجدادیم قوتارسون عالمی طوفان شردن

آلمادی درس اهل دنیا مکتب خیرالبشردن

من ولی اسلامی آزاد ایلرم دام خطردن

وئرمرم خائنلره میدان منه مهدی دیللر

نکته سئچسون نکته دن عالمده هرکس نکته داندی

قرآنیم انجیل و تورات و زبوره حکمراندی

ای مسیحی لر بیلون عیسا منه پرچم دوتاندی

بحر وبر مندن آلار فرمان منه مهدی دیللر

بیکران قدرت منه تفویض اولوبی اولیادن

گر اجازه اولماسا مندن یاغیش یاغماز سمادن

ائتمیون کفران نعمت قان اولوب قلبیم جفادن

ایلرم اشرار ائوین ویران منه مهدی دیللر

ای پناهنده اولانلار سهلییه یا جمکرانه

هی گلور سوز ایستوسوز مال و حشم اولاد وخانه

بیر دعاده ایلیون امنیت آخر زمانه

قلبیمی آلام ائدوبدور قان منه مهدی دیللر

عالمین گرچه طبیب غصه و امراضیم من

لیک گلسم دوز قضاوت ایلرم دوز قاضیم من

بی نماز وبی حجاب اشخاصیدن ناراضیم من

ئوز ئوزون آلاتما ای نادان منه مهدی دیللر

دینیمیز تبلیغ اولور مین دورت یوز ایلدی منبر اوسته

باش قویوب جدیم حسین دینه گوره خاکستر اوسته

هئچ یادیمدان چیخمیوب عمم دوگولدی معجر اوسته

اوت ووروبدی سینه مه عدوان منه مهدی دیللر

من رئوفم سانمیون اما هامیلان سازشیم وار

چان به کف اوچ یوز اون اوچ فرماندهان ارتشیم وار

گر ظهور ائتسم حجاز ئکربلا ده چوخ ایشیم وار

من گرک کونه سالام طوفان منه مهدی دیللر

هئچ یادیمدان چیخمیوب دریا یانیندا قان ایچیلدی

هئچ یادیمدان چیخمیوب نازک بوغاز اوخدان بیچیلدی

قورخولی میدان دا عباسین اوجا قدی کیچیلدی

گوزلریم غمدن اولوب گریان منه مهدی دیللر

ای ظهوره گون سایانلار وحدته دلدادیم من

سنگری حفظ ایلیون فرمانده آزادیم من

سیز اگر آماده اولساز گلماقا آمادیم من

گلسم اولام قاضی وجدان منه مهدی دیللر

ئوز گه نین حقین وئرون من باخمارام دنیا پرسته

آلدیلار حقین آنامین اولدی حیدر دلشکسته

من گرک شورا قورام زهرانین ایتگین قبری اوسته

چیخمیوب یاددان در سوزان منه مهدی دیللر

منبع : کتاب عریضه کلامی اثر حاج ولی الله کلامی

دیدن هجوم غصه و دم برنیامدن
تنها مرام توست یکسر نیامدن
دارد ظهور یوسف دل دیر می شود
سخت است این جدایی و دلبر نیامدن
در شهر جای زندگی اهل درد نیست
سخت است صبر و حوصله ها سر نیامدن
مشکل تر از تمام بلاهای تاکنون
از مشکل فِلان و فُلان بر نیامدن
شمشیر می زنیم ولی در دفاع کیست
بد نیست در میانه ی لشکر نیامدن
وقت حضور غایب و وقت نبرد کور
تا کِی کنار و یاور رهبر نیامدن
تا فتنه هست تاب و تب انحراف هست
حیف است در میانه ی سنگر نیامدن
چشمی نمانده تا به تماشا نشینمت
کارم شده بهانه ی دیگر نیامدن
یک عمر از تو دوری و یک دشت بی کسی
زشت است با تو تا دم آخر نیامدن
باور نمی کنم که بمیرم بدون تو
انصاف نیست دیدن نوکر نیامدن
این است راه زندگیِ کربلاییان
خوب است جبهه رفتن و دیگر نیامدن

Subscribe to RSS - اشعار انتظار

دسته بندی