احساس می کنم که نباشی بهارنیست
شعری میان دفتر این روزگار نیست
معطوف می شود به شما حس واژه ها
آقا خودت بگو مگر این افتخار نیست؟
من با سروده های همه شرط بسته ام
بیتی بدون نام شما ماندگار نیست
سین سلام سفره ی تحویل سال نو
معنای این قصیده مگر انتظار نیست؟
روزی ظهور می کنی و می رسد بهار
اما به ماه و سال و زمان اعتبار نیست
تقویم هم به گفته ام اقرار می کند
سوگند می خورد که نباشی بهار نیست
شاعر:هدیه ارجمند

بتاب بر شب تاریک بیقراری من

که پاک تر کنی از ذهن سوگواری من

هنوز منتظرم تا شکوفه ها بزنی

به فصل حادثه های امیدواری من

مباد اینکه بیایی و رفته باشم و تو

بیایی از پی رفتن به رهسپاری من

دعا برای تو شاید جواب پس بدهد

توکلت به خدا و به پشتکاری من

هنوز عهد تو می پرورد درون سرش

نسیم صبح از این چشم انتظاری من

دخیل بسته به پیراهنت که وا بکنی

هوای عقده از این رسم دین مداری من

خدا کند که بیایی و زودتر برسی

به داد این همه تردید و شرمساری من
كارگروه تحرير كانون وارثان انتظار( خانم لیلا میرزایان فر)

ما طایفه ی درد شفا را ز تو خواهیم
مجروح دلانیم دوا را ز تو خواهیم
افسرده شدیم از اثر کثرت غفلت
ای خاطره سبز صفا را ز تو خواهیم
از فرط فراموشی مرگ اشک نداریم
ای کوثر جوشنده بکا را ز تو خواهیم
ای خانه ی ذکر تو خرابات محبان
ما باده ی جان بخش بقا را ز تو خواهیم
پا بست کویریم عطش هم سخن ماست

باران عنایات خدا را ز تو خواهیم
بال و پر ما سوخته ای یاس شهیده
پرواز به سوی شهدا را ز تو خواهیم
جانبازترین مادر عالم نظری کن
جان دادن در کرببلا را ز تو خواهیم
دنیا چه بها دارد اگر اهل نباشیم؟
اهلیت و ایمان و ولا را ز تو خواهی
همراهی سادات یقین فیض عظیمی است
این اُنس به اولاد شما را ز تو خواهیم
ما منتظر آمدن مصلح کُلّیم
دیگر فرج آل عبا را ز تو خواهیم
از جلوه ی آن منتقم چهره ی نیلی
پایان غم و درد و عزا را زتو خواهیم

شاعر: سید محمد میر هاشمی

در ربنای ساده ی دیدار مانده ایم
هرچند در هجوم شب تار مانده ایم
دستانمان دعای فرج را قنوت بست
اما هنوز منتظر یار مانده ایم
رفتند عاشقان و رسیدند تا ظهور
ماییم اینکه در پس تکرار مانده ایم 
بی روشنایی تو در این غربت و سکوت
چون کودکان خسته و بیمار مانده ایم 
سر می دهیم ندبه ی هجران روی تو
اما درون خویش گنهکار مانده ایم
باز آی ای ترنم دلدادگی و عشق
عمریست اینکه منتظر یار مانده ایم 
كارگروه تحرير وارثان انتظار(خانم لیلا میرزایانفر)

هوای انقلابت جان دیگر داده قرآن را
پر از نور حقیقت کرده شب های پریشان را
نمک پرورده ی زهرایی و با خویش آوردی
در این ویرانه ی ظلمت هوای پاک ایمان را
تو از مردان صفینی که با شمشیر گفتارت 
ز هم بشکافتی بنیان مکر شاه شیطان را
ندای یاری حق دادی و مردان باایمان 
پر از فریاد حق کردند آغوش خیابان را
گشودی عشق را بر سینه ی پاکان و مظلومان
و از هم باز بگسستی اسارتهای زندان را
قدم های خمینی انقلابی کرده در عالم
که داده مژده ی بیداری دینی، مسلمان را
هوای مهدی موعود دارد انقلاب تو
که لبریز از خدا کرده ست سرمای زمستان را
چنین باید به استقبال آن فرزند زهرا رفت
چنین خون داد باید مقدم زیبای خوبان را
قیام عاشقان کوی حق نزدیک می سازد
ظهور منتقم، آن یوسف زیبای کنعان را
نسیم عطر منجی می رسد بر گوش این عالم
چه نزدیک است آن روزی که بینم روی جانان را
كارگروه تحرير وارثان انتظار(خانم لیلا میرزایانفر)

کنار جاده ی آبی سوار، تنها بود
و چشم های پر از بی قرار، تنها بود
نمی رسید به هم انتهای راه و درخت
و در سکوت خیابان بهار، تنها بود
دوباره ساعت خود را نگاه کرد و باز
میان ثانیه بی اختیار تنها بود
چراغ راهنما کاش سبزتر می شد
دمی که عابر آیینه دار تنها بود
به روی نیمکتی سرخ تر نشست سوار
و روی ساعت او انتظار تنها بود
كارگروه تحرير وارثان انتظار(خانم لیلا میرزایانفر)

گفتند بی تو هیچ امیدی نمانده است 
در شهر اتفاق جدیدی نمانده است 
شاید خیال میکنم از این همه سکوت 
پیکی برای هیچ نویدی نمانده است 
دارد عجیب میشود این قصه بازگرد 
شهزاده رفت و اسب سپیدی نمانده است
آری؛ بدون قصه ی رویت درون قصر 
انگار هیچ چیز مفیدی نمانده است 
باید برای آمدنت آرزو کنیم 
زیرا که هیچ مرد رشیدی نمانده است 
برگرد ای سپیدترین اتفاق عمر 
در شهر بی تو هیچ امیدی نمانده است
کارگروه تحریر وارثان انتظار(خانم لیلامیرزایانفر)

اگرچه بی تو نشستیم در شکیبایی 
ولی چقدر غریب است ساز تنهایی 
من و تمام سپیدارهای این کوچه 
همیشه در دلمان بود اینکه می آیی 
نگفته ایم هنوز از بهارهای بلند 
نخوانده ایم هنوز از عبور تنهایی 
تمام آینه هامان پر از صدا هستند 
تمام پنجره هامان پر از تماشایی 
چقدر پاک و بزرگ است در فراق شما 
به خواب ثانیه ها، لحظه لحظه شیدایی 
بیا به غربت من رنگ آشنایی زن 
دلم برای تو تنگ است، صبح رؤیایی!
كارگروه تحرير وارثان انتظار(خانم لیلا میرزایانفر)

آفتاب پرده داران خواهد آمد
مژده بر امّیدواران خواهد آمد
تا بخشکد برگ و بار کبر و نخوت
هاتف چشم انتظاران خواهد آمد
خواهد آمد آن نگین کبریایی
تک نگین جمع یاران خواهد آمد
تا بلرزد سنگچین بنیاد شاهان
بر زمین آن مهر تابان خواهد آمد
بشکند تا پر و بال بوف رویان
شاهباز اوج عرفان خواهد آمد
تا بکوچد فصل زرد شب پرستان
ظهر جمعه چون بهاران خواهد آمد
در رکاب صالحان می باش جانا
مهربان مهربانان خواهد آمد
چشم دل بگشا و باور کن ظهورش
آن مهِ از دیده پنهان خواهد آمد
با تمام عشق مهدی (عج) را صدا کن
ناظر آشفته حالان خواهد آمد
در صف چشم انتظاران باش «نجمه»
آفتاب پرده داران خواهد آمد
شاعر: عشرت جبارزاده (نجمه)

منبع: کتاب بی باده مستان، ص 143

صبح بهار شیعه و صبح ولایت است

عالم به شادباش شروع امامت است

تابیده آفتاب امامت به روی خلق

آغاز گل فشانی انوار حجّت است

داده ست سرپرستی عالم به دست او

بر حجّتش دلیل، خداوند رحمت است

جبریل با تمام ملائک به پیش او

صف بسته و ز روی ادب در نجابت است

عالم به زیر سایه ی حقّش گرفته جان

هفت آسمان ز نور رُخش در هدایت است

او صاحب زمان و مکان و علوم وحی

او صاحب عوالم غیب و شریعت است

مهدیّ فاطمه که جهان در رهین اوست

گویاترین زبان علی در فضیلت است

داده ست مژده آمدنش را نبیّ حق

مهدی طلایه دار علوم نبوّت است

محکم ترین دلیل خداوند بر زمین

فرزند فاطمه، خلف دخت عصمت است

نور وجود مهدی زهرا بر این جهان

عین حضور روشن و عین عدالت است

هر کس قدم نهاد در این وادی شناخت

او قبله ی تمامی اهل حقیقت است

صبح امامتش شده آغاز فصل عشق

او بر تمام عالم امکان شرافت است

كارگروه تحرير كانون وارثان انتظار( خانم لیلا میرزایان فر)

صفحه‌ها

Subscribe to RSS - اشعار مذهبي

دسته بندی