احسان عاشق پرواز و آزادی است؛ از زبان خودش بشنویم:

همیشه دوست دارم، پرواز کنم؛ چه با کایت، چه با جامپینگ و پاراگلایدر و یا هر وسیله ی دیگری؛ زیرا احساس آزادی و سبک بالی جالبی به من دست می دهد؛ دراز کشیدن روی شن های سایه افتاده ی ساحل و آرامش بی مانند آن هم، بهشت من است. تا این که یک روز، با یکی از رفقای قدیمی، ملاقاتی داشتم. خوشی زندگی ام را مرور کردم و برایش توضیح دادم که هر کاری دلم می خواهد را بدون هیچ محدودیتی، انجام می دهم و به تمام معنا، احساس خوشحالی می کنم.
خدای قلدری به نام نفس
در تمام این مدت، حمید آرام به من زل زده بود و به حرف هایم گوش می داد؛ بعد از بیان جزئیات خوشی هایم، با چشمانی سرد و بدون احساس شگفتی، نگاهم کرد و به آرامی گفت:
- کاش آزاد بودی! چه زنجیرهای محکمی جانت را فشار می دهد!
گیج شده بودم، پرسیدم:
- هنوز علاقه مند به شعر و نثرهای زیبا هستی؟! این هم یکی از همان نثرهای ادبی است؟!
لبخند تلخی زد و گفت:
- این شعر از من نیست. وصف زندان توست. می دانی که خدای خودت را تغییر داده ای؟!
- حمید! بس کن! این چه حرفی است؟!
- احسان جان! دلم برای قلب به زنجیر کشیده ات، می سوزد! فقط به نظرت رسیده که آزادی! تو محصور نفست شدی و از خودت دور! ما آزاد آفریده شده َایم؛ آزاد از همه و وصل به دوست.

- حمید! من فرمان احد الناسی را نمی برم؛ حتی رییسم می داند که نمی تواند چیزی را از من بخواهد که مطابق میلم نیست!
- منظور من دقیقاً همین است؛ تو هیچ وقت مانند من، اسیر مردم نبودی؛ من مدام بله قربان گوی همسر، فرزند، همکار و رفیق هستم. چه قدر به خاطر آن ها، به گناه افتاده و به خاطر خواسته های آنان، حرام و حلال را مخلوط کرده ام. اما تو هم اسیری، اسیر نفست. تا به حال شده از چیزی، خوشت بیاید و به خاطر این که خدا، راضی نیست، کنارش بگذاری؟! آیا تا به حال مزه ی نه گفتن، به دلت را چشیده ای؟!
بعد از این سوال، تنها سکوت بود که حاکم بود و مرور خاطراتی که در آن، همیشه یک شخص برنده بود؛ خدایی به نام نفسِ همیشه طلبکار من! مرور می کردم ضعفی را که در برابر او داشتم، در حالی که فکر می کردم قوی ام و مغرور! چه قدر سخت است که بفهمی موهای پیشانی ات، به دست کسی است که دوستت ندارد و ظالم است و در دره های تاریک و وحشتناک دنیا، جان مجروحت را می کشد! کاش گرمای دست دوست مهربان و پدر بزرگواری بود که موهایم محتاج نوازش و دستان لرزان و سردم، عطشان گرمای دستان اوست!
اطاعت، رمز هدایتی شیرین

مَثَل احسان، مثل دنیای مایی است که از امام خود، دور افتاده و فکر می کنیم بدون اطاعت از این وجود معصوم، می توان به هدایت رسید.
خداوند در آیه ی 54 سوره ی مبارکه ی نور، بعد از دستور به اطاعت خدا و رسول الله، می فرماید: «وَ إِن تُطِیعُوهُ تَهْتَدُوا» اگر او [رسول اکرم صلی الله علیه وآله] را اطاعت کنید، هدایت خواهید یافت. و این به روشنی نشان می دهد که هدایت، پس از اطاعت است و اطاعت، بندگی است. بندگی کسی که مرا تنها به خاطر وجود الهی ام، دوست دارد. کسی که ثروتمندترین، مهربان ترین، زیباترین، شجاع ترین، قدرتمندترین و بخشنده ترین است. اطاعت از فرزند پیامبری که به سرچشمه ی گنجینه های الهی، وصل است، چه قدر آرامش بخش است. فردی که از مادر به فرزند نوزادش مهربان تر است و آن قدر شجاع است که در کنار او و زیر سایه اش، مکر و ابزار هیچ دشمنی، ترسناک نیست. بزرگواری که به قدری قوی است که به راحتی می تواند دل خداوند را به دست آورد و با دعایی مستجاب، ظرفیتمان را بالا بَرَد. وجودی که داراست و هرچه می بخشد دارایی اش، افزایش می یابد. زیرا بخشندگی سرّی دارد که به ظاهر متضاد با مفهوم آن است. راز افزایشِ پس از بخشش.
کسب حلوای همنشینی معصومین علیهم السّلام در بهشت

وقتی با امام، یعنی جانشین پیامبر معصوممان حرکت می کنیم، چه قدر راه کوتاه است و بی خطر! و آن زمان چه قدر درک این جمله ی خداوند تعالی راحت می شود که اگر از او اطاعت کنید، هدایت می یابید. مهدی عجّل الله تعالی فرجه یعنی هدایت شده؛ وجود هدایت شده ای که به هدایت کردن مشغول است و هادی؛ اما هر کسی مشمول هدایت خاص مولا نیست؛ زیرا هر چند که باران کارش کمک به رشد و سرسبزی است، در وجود نمک زار فردی که اطاعت را تجربه نکرده است، به مانند سنگی که هیچ راه نفوذ بذری برای خود باقی نگذاشته، دانه های باران را با سپر محکمی، رد می کند و وجودش را خشک، نگه می دارد. اطاعت و بندگی، قابلیت ما برای دریافت هدایت خاص الهی از طریق واسطه ی هدایت او، یعنی مولای تلاشگر و مظلوم ما، مهدی عجّل الله تعالی فرجه است.
هر چه خوبتر باشیم، هدایت یافته تر خواهیم شد. مولا از هر کس، به اندازه ی ظرفیت خود، انتظار دارد، زیرا هر کدام از ما، منحصر به فرد هستیم و دومی نداریم؛ خداوند قدیر، ما را شبیه هیچ بشر دیگری، نیافریده است. به همین دلیل، با مقایسه ی خود با دیگران، نباید دلسرد شد و از تلاش دست برداشت؛ نباید بگوییم ما کجا و ائمه کجا! زیرا اگر خانواده، مدرسه و محله ی فردی، نامناسب بوده و ظرفیت او کم باشد؛ ولی بتواند همان کم را، پر از انتخاب های الهی کند، لیاقت دارد که همراه امام خود باشد و همسایه ی او در بهشت. مثل قصابی ساده که به خاطر محبت به مادر خود و بهره مندی از دعای او به همنشینی حضرت موسی علیه السّلام مفتخر شد. «خدا تو را ببخشاید و تو را در بهشت هم درجه و همنشین حضرت موسی گرداند»
زیرا خود به اختیار خود، انتخاب کرده که اطاعت کند و دل محبوب را به دست آورد. هر چند در این اطاعت، فرشتگان خودش را نیز، گلباران کرده اند و هدیه های الهی، روی سجاده ی عشقش گل داده اند و او به این وسیله، از گناه، دوری کرده و متمایل به خوبی ها شده است؛ ولی چون محبوبیت الهی را نیز به دست آورده است، هدایتی روی هدایت می یابد و نعمتی روی نعمت.
خلاصه سخن

انسان آزاد آفریده شده و تنها باید بند محبوبی باشد به نام الله؛ ولی گاهی ما، آزادی را با خدایی نفس، اشتباه می گیریم، وقتی براساس ظرفیت خود، خوبی ها را انتخاب کنیم و در مسیر اطاعت از امام مهدی علیه السّلام برویم، به هدایتی می رسیم زیبا، هدایتی خاص چون اصحاب کهف و پاداشی چون همنشینی با معصومین در بهشت.

1- صبر
دوران جوانی دوران طراوت و نیرو و شور و هیجان است. تا جایی این تحرّک و میل به هیجان بالاست که حتی از آن به شعبه‌ای از جُنون نام برده شده است. پیامبر گرامی اسلام فرمودند: «الشَّبَابُ شُعْبَةٌ مِنَ الْجُنُون‏ [1] جوانى شاخه‏‌اى از جنون است» منظور این روایت؛ خطر فراموشی استفاده از عقل است. زیرا همانطور که بیان شد جوانی دوران تحرّک و فعالیت و شور و هیجان است. این کشش درونی چنان قوی است که گاهی باعث می‌شود انسان در کارهایش فکر در عاقبت آن کار را فراموش کند؛ لذا کاری انجام دهد که نشان دهنده عدم تفکّر لازم است. در دو آیه بالا از دو عنوان "حلیم" و "صابر" نام برده شده است که دقیقا یکی از نقاط چالش برانگیز دوران جوانی است. جوان پر انرژی و تحرّک، صبر کمی دارد و همین امر باعث می‌شود که در بسیاری از اوقات با عجله اقدام به کاری کند که آینده او با خطر مواجه شود. "صبر" باعث ایجاد یک فرصتی برای تأمّل و تفکّر می‌شود که پیامد آن پشیمان نشدن در انتخاب راه و کار است. این تفکّر و تحقیق است که انسان را به وظیفه خود در قبال امام زمان خویش آگاه می‌کند. چرا که تا تکلیف و وظیفه مشخّص نباشد انتظار معنایی نخواهد داشت. باید از خدا، آگاهی به وظیفه را طلب کنیم.

2- اطاعت الهی
اطاعت از خداوند و اوامر الهی در جوانی، خصوصیّتی بی‌همتاست که در روایات نیز به آن اشاره شده است. پیامبر اعظم صلّی الله علیه و آله می‌فرمایند: «فَضلُ الشّابِّ العابِدِ الَّذی تَعَبَّدَ فی صِباهُ عَلَى الشَّیخِ الَّذی تَعَبَّدَ بَعدَ ما كَبُرَت سِنُّهُ كَفَضلِ المُرسَلینَ عَلى سائِرِ النّاسِ [2] برترىِ جوان عبادت پیشه كه در نورَسى به عبادت رو آورده ، بر پیرانى كه در بزرگى به عبادت رو آورده‌اند ، مانند برترى پیامبران بر دیگر مردمان است». و یا در روایتی دیگر حضرت محمّد صلوات الله علیه می‌فرماید: «یَقولُ اللّه ُ عزوجل: "الشّابُّ المُؤمِنُ بِقَدَرِی الرّاضی بِكِتابِی، القانِعُ بِرِزقِی، التّارِكُ لِشَهوَتِهِ مِن أجلی هُوَ عِندی كَبَعضِ مَلائِكَتی" [3] خداوند عز و جل مى فرماید: "جوانِ معتقد به قضا و قدرم، خشنود از كتابم، قناعت كننده به روزى ام، و رها كننده خواسته‌هاى نفس به خاطر من ، مانند یكى از فرشتگان من است"». انسان و فرشته قابل مقایسه با یکدیگر نیستند چرا که فرشتگان اشتهای به گناه ندارند ولی انسان از همه طرف مورد تهدید گناه است لذا شاید منظور از این تشبیه، اوج تقرّب چنین جوانانی است. همان‌طور که می‌دانیم منتظر واقعی کسی است که از امام زمان خویش اطاعت کند و البته اطاعت از امام معصوم نیز در گرو اطاعت از خداست چرا که در دعای جامعه کبیره می‌خوانیم: «مَنْ أَطَاعَكُمْ فَقَدْ أَطَاعَ اللَّه [4] هر کس شما را اطاعت کند ،خدا را اطاعت کرده است».

3- توکّل بر خدا
جوان با مشکلات بسیاری در دوران جوانی روبرو است که حال و آینده او را متأثر می‌کند لذا اگر تکیه‌گاه مطمئنّی نداشته باشد دچار اثرات منفی آن از قبیل افسردگی، انحرافات عقیدتی  اخلاقی و ... خواهد شد. بهترین راه برای دور بودن از این آثار و تبعات منفی، تکیه کردن به قدرت لایزال و نامتناهی خداوند قادر و متعال است که از آن با "توکّل" تعبیر می‌شود. توکّل بر خدا یعنی تکیه کردن به قدرت و خواست و اراده خدا!
نیروی جوانی وقتی کامل می‌شود که همراه با توکل بر خدا باشد. امام کاظم علیه السلام می‌فرماید: «مَنْ أَرَادَ أَنْ یَكُونَ أَقْوَى النَّاسِ فَلْیَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّه‏ [5] هر که می‌خواهد که قوی‌ترین مردم باشد بر خدا توکّل نماید». منتظر واقعی کسی است که با پشتوانه توکّل بر خداوند در سخت‌ترین و هولناک‌ترین وظایف وارد شده و آن‌ها را انجام می‌دهد. البته توکّل، یکی از نشانه‌ها و آثار ایمان و مراتب آن است. قرآن کریم می‌فرماید: «وَعَلَى اللَّهِ فَتَوَكَّلُوا إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنینَ [مائده/23] و بر خدا توكل كنید اگر ایمان دارید!». هم چنانکه نشانه ایمان توکّل است؛ راه به دست آوردن و تکمیل ایمان نیز توکّل کردن بر خداست!

4- شهادت طلبی
یکی دیگر از آثار ایمان و برآمده از آیه مورد بحث، شهادت‌ طلبی و آمادگی حضرت اسماعیل علیه السلام برای فدای جان خویش در راه دستور خدا و امر ولیّ خدا (حضرت ابراهیم علیه السلام) است. در دعای عهد نیز چنین خواسته‌ای را این چنین از خداوند می‌خواهیم: «اَللّهُمَّ اجْعَلْنى ... والْمُسْتَشْهَدینَ بَیْنَ یَدَیْهِ [6] خدایا مرا از شهادت طلبان پیش‌ِ روی او قرار ده!». این یعنی اینکه منتظر باید در برابر خواست امامش تسلیم باشد!

نتیجه
موارد مختلفی از جوانان الگو در قرآن کریم آورده شده است که با تفکر در این آیات[7] می‌توان به شناخت هر چه بیشتر راه و توفیق در انجام وظیفه انتظار و سربازی واقعی امام زمان عجّل الله تعالی فرجه الشریف نائل شد. حضرت اسماعیل علیه السلام یکی از نمونه‌های جوان الگوی طراز در دین اسلام است. امید آن‌که ما نیز چنین راهی را رهرو باشیم.
"اللّهمَّ اجعَلنا مِن خَیر أَعوانه و أَنصاره و المستشهدین بین یدیه"

پی‌نوشت:
[1] من لا یحضره الفقیه، ج‏4، ص 377
[2] نهج الفصاحة ، ص 588، ح 2050
[3] كنز العمّال : ج 15 ص 786 ح 43107
[4] مفاتیح الجنان، دعای جامعه کبیره
[5] فقه الرضا، ص 358
[6] مفاتیح الجنان، دعای عهد
[7] به عنوان نمونه: کهف/13، انبیاء/60

آگاهی بخشی به مردم، برای نجات از گمراهی ها و تفرقه ها و سوءباورها و ناامیدی های حاصله از غیبت حضرت مهدی علیه السلام، مسئولیتی بزرگ بود که بر دوش همه امامان معصوم علیهم السلام، بویژه حضرت امام حسن عسکری علیه السلام قرار داده شده بود و با قلم و بیان و سلوک ویژه ی آن بزرگواران به انجام رسید.
چرا ماه به محاق رفت

بی تردید یکی از عواملی که باعث کنار گذاشته شدن نسبی امام هادی و امام عسکری علیهماالسلام، و عدم حضور ظاهر و چشمگیر آن دو بزرگوار در صحنه اجتماع شده بود، بی لیاقتی مردم و بی توجهی آنان به ساحت مقدس امامان معصوم علیهم السلام بود که طی سال های متمادی به تدریج رشد کرده و در آن دوران به اوج خود نزدیک شده بود.
دو عامل دیگر نیز در این میان دارای تأثیری غیرقابل انکار بودند، یکی ترس خلفای جور و درباریان آنان از قیام مردم به رهبری امام علیه السلام که سختگیری های فراوان را بر ایشان تحمیل می کرد، و دیگری اراده حتمی خداوند بر نهان زیستی و غیبت طولانی دوازدهمین امام شیعیان، حضرت مهدی علیه السلام که اقتضا می کرد، نوعی مقدمه چینی و آماده سازی مردمی برای آن پیشاپیش صورت گیرد.
چند استراتژی برای غیبت بزرگ آخرالزمانی

با توجه به این عوامل است که می بینیم دوران زندگی و امامت دهمین و یازدهمین امام علیهماالسلام به عنوان حلقه وصلی بین دو دوران ظهور و غیبت، در هاله ای از پوشیدگی فرو رفته است. بویژه در زمان امام یازدهم بسیاری از ارتباطات بین امام و شیعیان، به وسیله نامه نگاری های متقابل برقرار می شده، دیدارهای زیادی در گذرگاه ها و در حین عبور امام حسن عسکری علیه السلام صورت می گرفته، پیام ها و رهنمودهای حضرت بیشتر توسط وکیلان مخصوص و نائبان معین، به مردم انتقال می یافته و در برخی مراجعات مردم، بنا به مصالحی خواسته آنان به امر حضرت، به دست یکی از خادمان یا ملازمان آن بزرگوار به انجام می رسیده است. این جلوه ها، کیفیت برخورد با غیبت حضرت مهدی علیه السلام را روشن ساخته، قضاوت درباره چگونگی بهره بردن از امام غائب علیه السلام را آسان می کند.

امام عسکری علیه السلام می کوشید مردم را قانع سازد که زمان غیبت فرا رسیده و تنفیذ آن در شخص فرزندش امام مهدی علیه السلام صورت گرفته است. این امر درباره افکار افراد عادی دشوار می نمود لکن امام علیه السلام به هر ترتیب، فکر غیبت را در اذهان و افکار رسوخ می داد و به مردم می فهماند که این حقیقت را باید بپذیرند و دیگران را به این اندیشه آگاه سازند. در اینجا به برخی از نامه ها و فرمایشات امام عسکری علیه السلام در این باره اشاره می شود.
هشدار اول) شکیبا باش و چشم انتظار فرج

امام حسن عسکری علیه السلام در نامه ای که به "علی بن حسین بن بابویه قمی" نگاشته است می فرماید: «بر تو باد که شکیبا باشی و چشم انتظار فرج بمانی، که پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: "برترین اعمال امت من انتظار فرج است." شیعیان ما همواره در اندوه بسر می برند تا زمانی که فرزندم ظهور نماید؛ آنکه پیامبر صلی الله علیه و آله بشارت داد که: "زمین را از عدل و داد پر کند همچنانکه از ظلم و جور پر شده باشد." پس ای شیخ، ای ابوالحسن علی بن حسین! تمام شیعیان مرا به صبر فرمان ده که همانا خداوند زمین را به هر کس از بندگانش که بخواهد به ارث می رساند و سرانجام از آنِ تقواپیشگان است، سلام و رحمت و برکات خدا بر تو و بر همه شیعیان ما باد.» (مناقب آل ابی طالب: 4/426)
هشدار دوم) غیبت خانماسوز

شیخ صدوق از "احمد بن اسحق" روایت کرده است که گفت: به حضور حضرت امام عسکری علیه السلام شرفیاب شدم و می خواستم درباره امام پس از او سؤال کنم. حضرت پیش از آنکه سخنی بگویم فرمود: «ای احمد! خدای عزوجل از روزی که آدم را آفریده تاکنون، زمین را از حجت خالی نگذاشته و تا روز قیامت نیز خالی نخواهد گذاشت. بلکه همواره حجت خدا بر خلق او موجود است و خداوند به برکت او بلاها را از اهل زمین دور گرداند و به خاطر او باران را از آسمان فرو فرستد و برکت های زمین را برویاند.» پس داخل خانه شد و با کودکی همچون ماه شب چهارده خارج شد و پس از معرفی او فرمود: «به خدا سوگند که غائب خواهد شد، غیبتی که در آن هیچ کس از هلاکت و گمراهی نجات نیابد؛ مگر کسی که بر اعتقاد به امامت او ثابت قدم بماند و خداوند او را بر دعای برای تعجیل فرج توفیق عنایت کند.» (حق الیقین: 316)

هشدار سوم) سنتی از خضر و ذوالقرنین

"احمد بن اسحق" می گوید: روزی دیگر به خدمت امام حسن عسکری علیه السلام رسیدم و گفتم: شنیدم که فرمودی در حضرت مهدی علیه السلام سنتی از خضر و ذوالقرنین هست. آن سنت چیست؟ فرمود: «طولانی شدن غیبت. به حقیقت پروردگار سوگند، غیبت او آنقدر طول خواهد کشید که اکثر معتقدین به امامت او از دین برگردند. و بر آیین حق کسی باقی نماند، جز آنکه خداوند در روز میثاق بر ولایت ما، از او پیمان گرفته و ایمان را در دل او جای داده و او را به روح ایمان تأیید کرده باشد.» (همان: 317)
هشدار چهارم) اطاعت کنید و پراکنده نشوید

شیخ صدوق در روایتی دیگر به نقل از "محمد بن معاویه" و "محمد بن ایوب" و "محمد بن عثمان عمروی" آورده است که می گویند: ما چهل نفر بودیم که در خانه امام حسن عسکری علیه السلام گرد آمده بودیم. آن حضرت فرزند خویش صاحب الأمر علیه السلام را به ما نشان داد و فرمود: «این است امام شما بعد از من و او خلیفه من بر شماست. پس، از او اطاعت کنید و بعد از من پراکنده نشوید که در دین خود هلاک خواهید شد. او غیبتی خواهد داشت و شما از این پس او را نخواهید دید.» ما از منزل آن حضرت خارج شدیم و پس از چند روز خبر شهادت آن بزرگوار را شنیدیم.» (همان)
از این چند روایت و نمونه های دیگر، می توان به سنگینی بار مسؤلیتی که در انتقال سیر تاریخ شیعی از مرحله ظهور به مرحله غیبت بر دوش امام حسن عسکری علیه السلام نهاده شده بود، پی برد.
تلاش ناکام دشمن برای خاموش کردن نور خدا

هراس و وحشت عباسیان از مهدی موعود علیه السلام که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نوید ظهورش را بارها داده و او را بزرگترین مصلح در تاریخ جامعه بشری معرفی کرده بود که طومار ظلم و ستم را در هم خواهد پیچید و عدالت اجتماعی را برقرار خواهد ساخت، روز به روز بالا می گرفت. آنان می خواستند با از میان برداشتن نسل پیامبر صلی الله علیه و آله مانع ظهور امام منتظر علیه السلام گردند، چنانکه امام حسن عسکری علیه السلام در نامه ای به همین مطلب اشاره کرده است:
«پنداشته اند با کشتن من، نسلم را قطع خواهند کرد، حال آن که خداوند خواسته آنان را تکذیب کرده است و سپاس خدای را که مرا از جهان نبرد تا آن که جانشین و امام بعد از من را نشانم داد. او در خلقت و اخلاق، شبیه ترین کس به پیامبر صلی الله علیه و آله است. خداوند او را در دوران غیبت حفظ می کند، سپس او را ظاهر می سازد تا زمین را پس از آن که پر از ظلم و ستم شده باشد، سرشار از عدالت و برابری کند.»
ما و تنها راه چاره

آنک شیعه آن دوران بود و امتحان بزرگ غیبت حجت خدا، همراه با ستم روزافزون عباسیان و فتنه های دین سوز و خانمان برانداز مخالفین ولایت. و اینک ما شیعه این دوران هستیم و امتحانی بزرگتر؛ امتحان غیبت امام زمان خود، همراه با ستم همه جانبه خیل مستکبران، و فتنه های عالمگیر همه مخالفان ولایت و اسلام و انسانیت. و گریزی نیست از مقاومت و انتظار و آماده کردن خود و جامعه برای حکومت جهانی امام زمان علیه السلام.

اهمّیت ظهور و آمادگی منتظران از جمله حقایقی است که بر هیچ شیعه ای پوشیده نیست و برنامه ریزی گسترده رسانه های جهانی دشمن در جهت زدودن حسّ عمیق انتظار و منجی ستیزی ...

 

براي استفاده در سايت يا وبلاگ خود مي توانيد از کد زير استفاده کنيد:
ضميمه ها:
دریافت با کیفیت خوب و با فرمتmp4  حجم فايل:  -1 bytes

امام این عصر و زمان غریب و تنهاست یا قریب و نزدیک؟

سخنرانی استاد رائفی پور

براي استفاده در سايت يا وبلاگ خود مي توانيد از کد زير استفاده کنيد:
ضميمه ها:
دریافت با کیفیت خوب و با فرمتmp4  حجم فايل:  -1 bytes

واژه سکولاریسم واژه آشنایی است که به دفعات زیاد آن را شنیده و در گفتگوهای خود از آن بهره گرفته ایم. گاهی لازم است موضوعات انتزاعی را که به ظاهر می شناسیم باز تعریف کنیم واز ابعاد مختلف به آن بنگریم. امروزه یکی از معانی شایع سکولار در جهان غرب جدا انگاری دین از قلمرو سیاست، حکومت و اجتماع است؛ به این معنا که دین باید از مسائل مربوط به انسان و دنیا مانند اقتصاد، آموزش و حقوق دست شسته و خود را به تدبیر امور جزئی و فردی از قبیل مراسم دعا، ازدواج، طلاق و کفن مشغول کند.(1)

فرهنگ پنهان سکولار

این واژه در دل خود فرهنگی بس گسترده را پنهان کرده که گاه یکتا پرستان نیز بی آنکه متوجه باشند، گرفتار این دام شده اند. امروزه حتی در زندگی اغلب متدینین، دین و تعالیم آن از ساحت های مختلف زندگی رخت بر بسته و همین مشکلات متعددی از جمله افسردگی و کسالت و بی انگیزه بودن را به ارمغان آورده است.
آن سان که از فرهنگ سکولار بر می آید بی خدایی تنها در ساحت اجتماع وارد نشده بلکه جای جای زندگی افراد را تحت تاثیر قرار داده و انسان را جایگزین خدا کرده است. از کوچکترین و ناچیزترین افکار و هیجانات و اعمال و رفتار گرفته تا بالاترین آنها که حکومت بر مردم است را شامل می شود. در این فرهنگ گذشت و ایثار و انفاق، یاری مظلوم و مبارزه با ظالم رنگ و بوی واقعی خود را از دست داده  و تنها اسمی از آنان در قاموس لغات بشر باقی مانده است که اگر هم فردی با این روح حاکم بر جان، دست به چنین فعالیت هایی بزند اغلب برای ارضای لذتی از لذت های وجود خویش است. در فرهنگ سکولار آنچه اصالت دارد خود است،‌ خودِ جداشده از خدا. در این فرهنگ انسان می ماند و خواسته ها و آمال و آرزوهایش که از هر راهی برای رسیدن به آن بهره می گیرد.

بشر به دنبال نسخه رهایی

برای درمان این بیماری مهلک قرن باید به دنبال نسخه ای باشیم که معنویات متصل به عالم معنا را به زندگی انسان در ابعاد مختلف باز گرداند. امروز با توجه به نشانه هایی که وجود دارد تنها نسخه نجاتبخش بشری "مهدویت" و مفاهیم متعالی آن است. فعالان فرهنگی کشور باید بتوانند آموزه های این ایدئولوژی متعالی را دقیق و درست به جهانیان بنمایانند تا شاهد گرایش هر چه بیشتر مردم جهان به این نظام مقدس باشیم. کافیست ابعاد مختلف مهدویت به انسان ها عرضه شود، آنگاه انسان هایی که هنوز فطرتی پاک در وجودشان باقی مانده در می یابند که راه نجاتی جز این حرکت در مسیر این آرمان وجود ندارد.

دو جبهه متضاد در کارزار جهانی امروز

در صحنه جهانی، مردم یا در جبهه سکولار هستند و مشغول عیش و نوش بی پایان خویش که هر کجا برای این خوشگذرانی نیاز به چپاولی باشد از آن دریغ نمی ورزند؛ و یا در سمت مقابل و تحت چپاول مداوم ظالمان. در این کارزار، مهدویت به عده ای می آموزد ظلم ناپسند است و آنها را از چپاول نهی می کند و به گروهی دیگر نهیب می زند که سکوت در برابر ظالم تفاوتی با ظلم ندارد و بدین وسیله توازن لازم میان اجتماع انسانی را پدید می آورد. و آنهایی را که در صدد سوء استفاده از همنوعان خویش هستند از عرصه اجتماع حذف می کند.

خدا،‌ عقل، انسان

عقلانیت که یکی از مبانی فرهنگ سکولار است مدعی است که عقل در زمینه معرفت شناسی و عرصه زندگی دنیایی به خودکفایی رسیده و نیازمند راهنما و هدایتگری از عالم معنا نیست. اما فرهنگ مهدوی با شعار: «عَسی‏ أَنْ تَکْرَهُوا شَیْئاً وَ هُوَ خَیْرٌ لَکُمْ وَ عَسی‏ أَنْ تُحِبُّوا شَیْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَکُمْ وَ اللَّهُ یَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ»(2) به انسان ها هشدار می دهد که بسیاری از چیزها را که عقل شما خوب ارزیابی می کند سودی برایتان ندارد و بالعکس. و در نهایت این تذکر مهم را می دهد که خدا می داند و شما نمی دانید. در واقع این آیه در صدد یادآوری این نکته است که عقل به تنهایی نمی تواند راه سعادت دنیا و عقبی را تشخیص دهد و نیازمند معلمی متصل به علم الهی است.

محوریت عنصر ولایت در نظام اجتماع
فرهنگ متعالی مهدوی در بُعد اداره جامعه بهترین و برترین مدل را ارائه نموده و سعادتمندی انسانها را به آنها هدیه می- کند. در نظام مهدوی محوریت حکومت با خداوند است که از طریق ولیّ منسوب از جانب او اجرا می گردد. فردی که در قلّه بندگی است، زمام امور را در دست می گیرد و تمام تلاش وی پیاده سازی برنامه متعالی دین در جهت سعادت انسان هاست.
امام صادق علیه السلام می فرمایند: «زمین هیچگاه خالی از امام نمی ماند تا اگر مومنان چیزی به "دین" افزودند آنها را برگرداند و اگر چیزی را کاستند برایشان کامل کنند.»(3)
بر خلاف نظام های دیگر، هر کسی صلاحیت نشستن بر جایگاه ولایت را ندارد و برای این امر ویژگی ها و شرایطی مطرح شده است. امام علی علیه السلام می فرمایند: «شرط ها و نشانه های اصلی ولایت امامی که اطاعتش واجب می باشد این است که از خطا و لغزش و گناه عمدی و از همه گناهان کوچک و بزرگ مصون است. نه می لغزد و نه اشتباه می کند. به هیچ امر دین براندازی دل نمی بندد و هیچگاه عیاشی و خوشگذرانی نمی کند. داناترین مردم به حلال و حرام خدا و واجبات و مستحبات و احکام اوست... بخشنده ترین و دلیرترین مردمان است.»(4)

تفاوت فاحش و آشکار نظام های موجود با نظام مهدوی در ولایت بر جامعه چنان است که هر انسان منصفی را به سمت خود جذب می کند. زمانی که چشم اندازها و برنامه های توسعه و پیشرفت جامعه ای به دست امام معصوم منتسب از جانب حق تعالی باشد و مردم و مسئولین نیز به این رشد رسیده باشند که اطاعت از وی تنها ضمان سعادت آنهاست، دنیایی خواهیم داشت عاری از هر گونه عیب و کاستی.

گامی به سوی آمادگی مردم دنیا

آری تنها و مهمترین نقطه تمایز فرهنگ مهدوی با نظامات موجود در محوریت ولیّ خدا در زمین است هر گاه این عنصر مهم در جایگاه اصلی خود قرار گرفت تمام عناصر اجتماع جایگاه اصلی خود را خواهند یافت. در زمان غیبت نیز فقیه منسوب از جانب امام زمان علیه السلام دارای همین مسئولیت خواهد بود. در واقع ترویج مهدویت ترویج یک ایدئولوژی دینی بی نظیری است که در سایه آن نه تنها حربه اسلام هراسی دشمن بی اثر خواهد شد بلکه در زمینه آمادگی عمومی مردم دنیا گام بلندی برداشته خواهد شد.

پی نوشت:
1) قرآن و سکولاریسم، محمد حسن قدردان قراملکی،  ص24.
2) بقره، 216 : شاید چیزى را ناخوشایند بدانید در حالى که آن براى شما نیکوست، و شاید چیزى را دوست بدارید در حالى که آن براى شما شرّ است. خداوند مى داند و شما نمى دانید.
3) منتخب میزان الحکمة، ج 1 ص73 ح292.
4) همان ص77 ح309.

بزرگترین آرزوی هر شیعه این است که امام زمانش را ببیند و خدمت آن حضرت مشرف شود و رابطه ای نزدیک با ایشان داشته باشد.

اما این سوال بسیاری از عاشقان ولایت است که چگونه می توانم با امام زمانم در ارتباط باشم؟ در جواب باید گفت: ارتباط با امام مهدی علیه‌السلام به دو شکل ممکن است:

۱. ارتباط ظاهری و ملاقات کردن حضرت و دیدن با چشم سر.
۲. ارتباط معنوی و از راه چشم دل.
که البته پیوند قلبی با امام رئوف از اهمیت بیشتری برخوردار است، چه بسا افرادی  همچون ابن ملجم ها دائما در حضور امام بوده ولی به دلیل عدم معرفت، نه تنها از امام خود اطاعت نکرده بلکه دشمنی هم کرده اند.
معرفتی از ژرفای وجود

از روایات فراوانی که درباره معرفت و شناخت امام زمان از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و اهل‌ بیت‌ علیهم السلام وجود دارد، دانسته می‌‎ شود که از ارکان مهم ارتباط معنوی و قلبی با امام عصر علیه السلام، معرفت به ساحت مقدس اوست؛ از‌ این ‌رو در روایت آمده است: «من مات و لم یعرف امام زمانه مات میتة جاهلیة؛ هر کس بمیرد، در حالی که امام زمانش را نشناخته باشد، به مرگ جاهلیت مرده است».(1)
بعد از ایمان به وجود مقدس حضرت ولیّ ‌‌عصر علیه السلام، اولین و اساسی ‌ترین وظیفه هر منتظر، معرفت و شناخت هرچه بیشتر نسبت به آن وجود نازنین است. طبیعی است هر چه شناخت انسان از یک حقیقت، گسترده ‎تر و عمیق ‎تر باشد، امکان ارتباط باطنی او با آن حقیقت بیشتر خواهد شد؛ آدمی، با معرفت به حضرت مهدی علیه ‌السلام همه جا و همه وقت، حضور او را لمس می ‌‎کند و خود را کنار او و در محضر او می ‌‎بیند.
خداشناسی مقدمه امام شناسی

برای رسیدن به چنین ‌شناختی باید از خدا یاری خواست؛ از این‌‌ رو در دوران غیبت، خواندن این دعا توصیه شده است:
«اللَّهُمَّ عَرِّفْنِی نَفْسَكَ فَإِنَّكَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِی نَفْسَكَ لَمْ أَعْرِفْ نَبِیَّكَ

اللَّهُمَّ عَرِّفْنِی رَسُولَكَ فَإِنَّكَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِی رَسُولَكَ لَمْ أَعْرِفْ حُجَّتَكَ

اللَّهُمَّ عَرِّفْنِی حُجَّتَكَ فَإِنَّكَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِی حُجَّتَكَ ضَلَلْتُ عَنْ دِینِی‏».(2)
بار الها! خودت را به من بشناسان که البته اگر خود را به من نشناسانی، پیغمبرت را نخواهم شناخت.

بار الها! پیغمبرت را به من بشناسان که اگر پیغمبرت را به من نشناسانی، حجّت تو را نخواهم شناخت.

بار الها! حجّت خود را به من بشناسان که اگر حجّتت را به من نشناسانی، از دینم گمراه می‌ گردم.

خدا را نمی ‌توان شناخت، مگر آن که خودش را (در عقل، فطرت، خلقت و وحی) بشناساند. هم چنین پیامبر و حجّت خدا را نیز کسی نمی‌ تواند بشناسد، مگر آن که او معرفی کرده و بشناساند. بدیهی است اگر کسی خدا را نشناسد، نه پیامبر خدا برایش معنا و مفهومی دارد و نه حجّت خدا و نه وحی خدا و نه صُنع خدا و... .
اطاعت رمز رسیدن به محبوب

برای اینكه انسان به ارتباط و حتّی دیدار پاك‌ ترین و قدسی ‌ترین وجود روی زمین موفق گردد و لیاقت تشرف به محضر مبارك آن امام بزرگوار را پیدا كند، بیش از هر چیز باید خود را به دو خصلت آراسته کند:
1.تقوا؛
2. عشق و محبت به امام.
نردبانی محکم برای صعود

تقوا، یعنی اطاعت كامل خداوند و فرمانبرداری از دستورات او كه خلاصه ‌اش انجام واجبات و ترك محرّمات است. تقوا دارای مراتبی است و اگر آدمی این نردبان را تا آخرین پله طی كند، به سعادت بزرگی دست خواهد یافت. پس تقوا، سبب نورانیّت و قرب به آن جناب و اتصال روحی با آن حضرت است.

امام زمان علیه ‌السلام در توقیع شریفی به شیخ مفید(ره) می‌ فرماید: «... پس از خداوند بترسید و تقوی پیشه کنید و به خاندان رسالت مدد رسانید. در برابر فتنه ‌هایی که پیش می ‌آید و البته عده‌ ای در این آزمایش و برخورد با فتنه‌ ها هلاک می ‌شوند، مقاومت کنید و البته همه اینها از نشانه‌ های حرکت و قیام ما هستند. اوامر و نواهی ما را متروک نگذارید و بدانید که علی ‌رغم کراهت و ناخشنودی کفار و مشرکان، خداوند نور خود را تمام خواهد کرد،... پس سعی کنید اعمال شما طوری باشد که شما را به ما نزدیک سازد و از گناهانی موجب نارضایتی ما را فراهم نماید بترسید و دوری کنید.»(3)

بنابراین همچنان كه از كلمات گهربار آن وجود مقدّس برداشت می ‌شود، تنها چیزی كه مانع از مشاهده آن چهره نورانی است، اعمال ناشایست ماست كه آن امام را ناراحت می‌ سازد؛ در حقیقت علّت اصلی حجاب بین ما و آن حضرت در خود ماست؛ معصیت خدا سبب می‌ شود كه دل و قلب انسان از محبت خاندان وحی خالی گردد و در اثر آن بُعد روحی و جسمی از امام زمان علیه ‌السلام پیش آید.
عشق و محبت دوطرفه

خصلت دوّم برای ارتباط با امام زمان علیه ‌السلام، عشق به آن حضرت و ایجاد محبّت در خود نسبت به آن مقام مقدّس می ‌باشد. در حدیثی بسیار گرانبها كه در آن در مورد رابطه قلبی بین امام معصوم و شیعه، مضامین زیبایی نقل گردیده است، راوی از امام رضا علیه ‌السلام سوال می ‌كند: «آیا شما برای من دعا می ‌نمایید؟» امام می‌ فرماید: «آیا تو غیر از این را گمان می‌ كنی؟» راوی جواب می‌ گوید: «خیر» و سپس حضرت می‌ فرماید: «اگر خواستی كه دریابی كه مقام محبّت من با تو و اهتمام داشتن من در امر تو چقدر است، پس به قلب خود نظر كن و ببین كه در قلبت و در كارهایت چقدر به من محبّت داری و به فكر من هستی.»(4)

این یك قاعده كلی است كه هر قدر شما به شخصی نزدیك باشید و او را دوست داشته باشید او هم شما را به همان مقدار دوست خواهد داشت. گاهی می‌شود مُحِبّ و عاشق از یك دوستی عادی، گام را فراتر می ‌گذارد؛ بدین ترتیب كه محبوب و معشوق را بیش از خود دوست دارد و او را با همه دنیا عوض نمی‌ كند و حاضر است جان را فدایش كند و اوامرش را بی ‌چون ‌و چرا، اجرا كند، در این صورت مقام محبّت و مودّت به آخرین درجه خود می‌ رسد كه شاید قابل وصف نباشد، وقتی چنین حالتی و رابطه ‌ای بین عاشق و معشوق پدید آمد، هیچ چیز نمی ‌تواند مانع اتصال گردد و هیچ سدّی نمی ‌تواند در برابر عاشق بایستد.

اگر این حالت علاقه با نهایت درجه ‌اش در قلب و روح انسان پدید آمد كه امام، آقا و مولای خود را بیش از خویش بخواهد و حاضر باشد كه جان در راه او دهد و موانع دنیوی نتواند در مقابلش بایستد، البتّه از طرف آن سرور عنایاتی به او خواهد شد.
نزدیکترین راه

البتّه راه‌های دیگری هم وجود دارد كه می ‌تواند زمینه‌ ساز ارتباط با آن حضرت گردد، كه به مهمترین آنها اشاره می ‌گردد:
• معرفت و شناخت در حدّ امكان، به آن چهارده نور تابناك خصوصاً حضرت بقیة ‌الله علیه ‌السلام؛
• به یاد آن حضرت بودن در همه اوقات؛
• انتشار دادن نام و یاد آن حضرت در بین مردم؛
• عظیم شمردن نام آن وجود مقدس؛
• دعا برای تعجیل فَرَج در هر صبح و شام در اوقات اذان؛
• هدیه نمودن ثواب عبادات به آن حضرت؛
• قرائت قرآن و عمل به آن و هدیه ختم قرآن به روح مقدّسش؛
• مقیّد بودن به خواندن زیارت عاشورا و زیارت جامعه و نماز شب؛
• توسل به آن حضرت با ادعیه ‌ای كه در خصوص آن بزرگوار وجود دارد؛
• انفاق مال برای سلامتی آن حضرت؛
• عزاداری و گریه در مصیبت جدّ بزرگوارش امام حسین علیه‌ السلام؛
• صلوات بر محمّد و آل محمّد، برای سلامتی حضرت؛
• یاری رساندن به شیعیان آن حضرت و رفع مشكلات دوستان آن بزرگوار.

سخن آخر اینکه هر چند همه ما مشتاق دیدار آن یار غایب هستیم اما وظیفه مان این است که با بالا بردن معرفتمان نسبت به ایشان و اعمال و رفتار صحیح ارتباط معنوی خد را با آن حضرت تقویت نموده و در راه زمینه سازی ظهور تلاش کنیم.

پی نوشت:

1) کمال‌الدین، شیخ صدوق، ج2، ص409
2) بحارالانوار، علامه مجلسی، ج۱۰۲، ص۱۶۵
3) احتجاج جلد 2، صفحة 597،بحار الانوار جلد 3، صفحة 175.

4) احتجاج، طبرسی، ج۲، ص۵۹۹.

شب ها و روزها به عبادت مشغول و پیشانی ‌اش از فرط عبادت پینه بسته بود. از امام احادیث زیادی در مورد عبادت شنیده بود. وقت زیادی از روز را به عبادت می گذراند. یک روز برایش خبری آوردند. گفتند: پسرعموی حسین علیه السلام آمده. بیعت می خواهد تا در مقابل یزید شارب الخمر قیام کند. بیا به مسجد کوفه برویم.

مرد گفت: «مقابل یزید؟! امیر مومنان؟! پسر فاطمه چرا تصمیم به این کار گرفته؟! این یک فتنه است. باید آن ها را نصیحت کنیم. نباید در این فتنه داخل شویم. خدایا بندگی تو چقدر سخت است. اینان اجازه نمی دهند من به عبادت و راز و نیاز با تو بپردازم. از من دور شو. مرا به این میدان وارد نکن. من زاهد و عابد هستم باید به عبادتم بپردازم. چرا من را از جنت رضوان دور می کنی. پناه بر خدا از شیطان رانده شده.»

شهر شلوغ شده بود. همه ‌جا زمزمه "لبیک یا حسین" پیچیده بود. همه دور و بر سفیر امام زمان جمع شده بودند، خوشحال از اینکه امام زمانشان درخواست آن ها را لبیک گفته. همه کوچه‌ها زمزمه بیعت با حسین علیه السلام است. مسلم به خانه بزرگان می ‌رود. بزرگان به دیدار مسلم می ‌آیند. همه در تکاپو هستند. نگاه ها به روی مرد سنگین شده است. مرد خود را بین دو راهی می ‌بیند. عبادت یا امام ‌زمان؟!

تصمیم خودش را گرفت. از شهر بیرون می ‌رود. نمی خواهد هیچ امری مزاحم عبادتش بشود، حتی امر امام حسین علیه السلام. به مسلم سفیر عشق پشت می کند و سر به بیابان می گذارد. «بیابان جای امنی است تا من به عبادتم برسم.»

هوا گرم و سوزان است. ریگ های بیابان هر روز به این طرف و آن طرف می ‌روند، بی هدف و سردرگم. کوچک هستند و غیرقابل اعتنا. کم اهمیت و بی ارزش. «خداوندا من عبادت تو را می کنم تا کوچک نباشم، تا بی ‌ارزش نباشم. خدایا هدف من در زندگی عبادت توست...». مرد به زندگی اش در بیابان ادامه داد. فارغ از اطراف، فارغ از مسلم، فارغ از حسین علیه السلام.

بر روی سجاده نشسته بود، صدایی از دور شنید. صدای زنگوله اشتران بود. کاروانی به منزلگاه او نزدیک می شد. کاروان، تجاری نبود. کاروان، کاروانِ نور است. کاروانِ باران، کاروانِ رحمت. زنگوله های اشتران از شادی به صدا درآمده ‌اند. اربابان خود را حمل می کنند.

کاروان در حرکت است. مرد در حال عبادت است.

کاروان نزدیک می شود. مرد در حال عبادت است.

کاروان اُتراق می کند. مرد در حال عبادت است.

صدایی از پشت در به گوش می ‌رسد، اذن دخول می خواهد. مرد اذن می دهد. سفیری از جانب کاروان نزد مرد آمده و می ‌گوید: «این کاروان حسین بن علی بن ابی‌طالب علیهماالسلام است. ایشان مرا به سوی تو فرستاده و از تو دعوت کرده که به او بپیوندی.» مرد چهره در هم می کشد، می گوید: «إنا لله و إنا الیه راجعون».

چرا این جمله را گفت؟ این جمله هنگام مصیبت گفته می شود. سفیر تعجب می کند. مرد گفت: «من به خاطر فتنه از کوفه فرار کردم، فتنه به در خانه ام آمده. به اربابت حسین بگو من مشغول عبادت هستم، نمی ‌توانم عبادتم را ترک کنم.»

سفیر به نزد امام حسین علیه السلام رفت. پیغام مرد را به او رساند. امام برای مرد دلش به ‌درد آمد. طاقت نیاورد، او تشنه هدایت بندگان است. همه باید هدایت شوند، همه باید سعادتمند بشوند.

امام حسین علیه السلام پیش مرد رفت. «سلام بر مرد عابد».

«سلام بر پسر فاطمه، خوش آمدی. به منزل من نور و صفا آوردی».

حسین علیه السلام به روی او لبخند زد. مرد نگاهش را از او دزدید. امام به او گفت: «عازم کوفه هستم. مردم کوفه از من دعوت کردند تا در مقابل شرارت یزید قیام کنند. دعوت آن ‌ها را لبیک گفتم، اینجا آمدم تا تو را دعوت کنم به پسر رسول خدا بپیوندی.»

دل مرد لرزید، «پسر رسول خدا از من دعوت می کند؟! خدای من! من دعوت او را رد کرده بودم، به او پشت کرده بودم. حال، او خود به نزد من آمده. خود، از من دعوت می کند. خداوندا چرا این لحظه سخت را برای من آفریدی؟ من چه باید بکنم؟...»

رو کرد به امام حسین علیه السلام: «من مشغول عبادت هستم، نمی‌توانم آن ‌را ترک کنم. وگرنه حتماً با پسر شیر خدا همراهی می کردم.»

امام به مرد نگاه کرد. نگاهی تاسف برانگیز، درخواست خود را تکرار کرد. مرد تابِ مقاومت نداشت. گفت: «من اسب و شمشیر خودم را به شما هدیه می دهم، تا از آن در نبرد استفاده کنید.»

حسین علیه السلام آهی کشید. حجت را تمام کرده بود. برخاست و رفت.

مرد گفت: «صبر کنید. اسب و شمشیر من استثنائی است. در هر نبردی با من همراه بوده و رنگ شکست به خود ندیده است. بسیار گرانبهاست، من آن را به شما پیشکش می کنم.»

امام زمان فرمود: «اسب و شمشیرت بدون خودت ارزشی ندارد.» و رفت.

عبدالله بن حرّ جعفی همان خسران زده ایست که بعد از این اتفاقات به مدینه رفت، با پسران زبیر بیعت کرد و همراه با مصعب بن زبیر در کوفه به جنگ با مختار رفت و او را به شهادت رساند. [1]

و تو ای عزیز؛ بدان که معرفت امام، دُرِّ گرانبهائیست که به سادگی به دست نمی ‌آید. سبک زندگی انسان بر مبنایی استوار است. این انتظار گزافی است که زندگی خود را بر مبنای خاصی پیش ببری اما از آن نتیجه دیگری طلب کنی. عبدالله زندگی خود را بر مبنای عبادت بدون تفکر بنا کرد، پس انتظار بیجاییست که از او معرفتِ همراهیِ با امام را طلب کنی.

امام صادق فرموده اند: «...در زمان غیبت طولانی امام مهدی علیه السلام باطل گرایان به شک و تردید گرفتار می شوند. زراره، از یاران خاص امام گفت: اگر آن زمان را شاهد بودم چه عملی انجام دهم؟» امام صادق فرمود: ...این دعا را بخوان: «اللهم عرفنی نفسک فانک ان لم تعرفنی نفسک لم اعرف نبیک، اللهم عرفنی رسولک فانک ان لم تعرفنی رسولک لم اعرف حجتک، اللهم عرفنی حجتک فانک ان لم تعرفنی حجتک ضللت عن دینی.» [2]

معرفت امام شناخت عمیق ایشان است و دانستن نام و نشان و نسب او برای این معرفت کفایت نمی کند. ایشان از عشق امام خود لبریز هستند و همواره در راه اطاعت او گام برمی دارند. پیامبر صلی الله علیه و آله در توصیف آن ‌ها فرموده است: «آن ها در اطاعت از امام خویش می کوشند.» [3]

سبک زیست مسلمان، بر اساس اطاعت از خداوند بنا می شود، نه اطاعت از درخواست های نفسانی. محور این اطاعت، اطاعت از ولی خداست. آنان که ولی خدا را در روز عاشورا تنها گذاشتند، از اطاعت خداوند خارج شده اند. معرفت و شناخت امام، راهکاری است برای اطاعت از ایشان. اینک تو؛ میزان پیروی از حجت خدا را در معرفتی که به ایشان داری، در خودت بسنج.

حضرت حجت(عجل الله تعالی فرجه الشریف) همواره شیعیان خود را به آمادگی برای ظهور دعوت کرده است. آمادگی با شعار یا شمشیر حاصل نمی ‌شود. نفس و جانت را آماده ظهور امام زمانت کن.

پی نوشت:

1). برگرفته از؛ آنچه در کربلا گذشت، ترجمه نفس المهموم، تالیف حاج شیخ عباس قمی، نشر آدینه سبز، صص174- 169.
2). الغیبه نعمانی، ترجمه محمد جواد غفاری، 1376، باب10، فصل3، ح6، ص170.
3). یوم الخلاص، کامل سلیمان، انصارالحسین الثقافیه، طهران، 1991م، ص223.

«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الأمْرِ مِنْكُمْ فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ ذَلِكَ خَيْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلا» ( 1 )

ترجمه آیه :

«ای کسانی که ایمان آورده‌اید! خدا را اطاعت کنید و از رسول و اولوالامر خود(جانشینان پیامبر) اطاعت کنید. پس اگر درباره چیزی نزاع کردید، آن را به حکم خدا و پیامبر ارجاع دهید، اگر به خدا و قیامت ایمان دارید. این [رجوع به قرآن وسنت برای حل اختلاف] بهتر و پایانش نیکوتر است».

تفسیر آیه :

نکته ها:

1. در آیه، اطاعت از اولوالامر آمده، ولی به هنگام نزاع، مراجعه به آنان مطرح نشده است؛ بلکه تنها مرجع حلّ نزاع، خدا و رسول معرفی شده‌اند. این نشانه آن است که اگر در شناخت اولوالامر و مصداق آن نیز نزاع شد، باید به خدا و رسول مراجعه شود.اگر همه فرقه ها، قرآن و سنت را مرجع می دانستند، اختلاف‌ها حل، و وحدت و یکپارچگی حاکم می شد. «فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ»

2. قرآن درباره مفسدان، مسرفان، گمراهان، جاهلان ،جباران و ... دستور «لا تطع» و « لا تتبع» می دهد. بنابراین موارد « اطیعوا» باید کسانی باشند که از اطاعتشان نهی نشده باشد واطاعتشان در تضاد با اوامر خدا و رسول نباشد؛ یعنی اولوالامر باید هم‌چون پیامبر معصوم باشند تا اطاعت از آنان، مانند اطاعت از پیامبر، لازم و بی‌چون و چرا باشد.

عصمت یعنی آن‌که انسان نه‌تنها گناه نکند، بلکه در فکر گناه هم نباشد. ما در برخی گناهان حالت عصمت داریم؛ زیرا تا کنون مرتکب نشده ایم و فکر آن را هم نکرده‌ایم؛ نظیر عریان شدن در کوچه و بازار، خودکشی یا کشتن دیگران. همان‌گونه که ما به خاطر آگاهی و علمی که به زشتی و پستی و بدعاقبتی بسیاری از گناهان داریم، هرگز به فکر انجام آن ها نیستیم، امام هم به خاطر علم ویقینی که به ناپسندی همه گناهان دارد، هرگز گرد آن نمی‌رود.

لزوم عصمت امام از خطا و نسیان نیز به جهت آن است که ما معمولا در رفتار و منش خود دچار خطا واشتباه می شویم؛ پس به یک امام معصوم نیاز داریم تا به او مراجعه کرده و حقیقت را بازشناسیم و او ما را از اشتباه حفظ کند. لذا او نباید خطاکار باشد.

3. جابر بن‌یزید جعفی می‌گوید: از جابر بن‌عبدالله انصاری شنیدم که می‌گفت: وقتی خدای تعالی بر پیامبرش این آیه را فرو فرستاد: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الأمْرِ مِنْكُمْ»، عرض کردم: «یا رسول الله! خدا و رسولش را شناخته‌ایم، اما اولوالامری که خداوند اطاعت آن ها را مقرون اطاعت خود کرده، چه کسانی هستند؟»

فرمود: «ای جابر! آن‌ها جانشینان من وائمه مسلمین پس از من هستند. اول ایشان، علی بن‌ابی طالب است و بعد از او حسن و حسین و علی بی‌الحسین و محمد بن‌علی که در تورات به «باقر» معروف است و تو ای جابر، او را خواهی دید. پس آن‌گاه که او را دیدار کردی سلام مرا به او برسان.

و پس از او، جعفر بن‌محمد و موسی بن‌جعفر و علی بن‌موسی و محمد بن‌علی و علی بن‌محمد و حسن بن‌علی، ائمه مسلمین خواهند بود و پس از حسن بن‌علی، فرزندش‌- که هم نام و هم‌کینه من است – حجت خدا در زمین و بقیت او در بین عبادش، امام مسلمین خواهد بود. او کسی است که خدای تعالی مشرق و مغرب زمین را به دست او بگشاید. او کسی است که از شیعیان و اولیائش غایب شود، غیبتی که بر عقیده به امامت او باقی نماند. مگر کسی که خداوند قلبش را به ایمان امتحان کرده باشد». ( 2 )

4. در حدیثی دیگر، رسول اکرم پس از ذکر اسامی ائمه معصومین برای جابر، به وی فرمود: « ای جابر! آنان جانشینان و اوصیا و اولاد و عترت من هستند؛ کسی که ایشان را اطاعت کند، مرا اطاعت کرده، وکسی که از آنان سرپیچی کند، مرا سرپیچی کرده، و کسی که ایشان را یا یکی از آنان را انکار کند، مرا انکار کرده است» ( 3 )

5. پیامبر اعظم درباره لزوم اطاعت از قائم آل محمد فرمود: «القائم من ولدی اسمه اسمی و کنیتی  و شمائله شمائلی و سنته سنتی یقیم الناس علی مالتی وشریعتی ویدعوهم الی کتاب ربی عزّ وجلّ من اطاعه فقد اطاعنی و من عصاه فقد عصانی ومن انکره فی غیبته فقد انکرنی ومن کذّبه فقد کذبنی و من صدّقه فقد صد‌قنی الی الله اشکو المکذبین لی فی امره والجاحدین  لقولی فی شانه و المضلین لامتی عن طریقته؛ ( 4 ) قائم از فرزندان من است. نامش نام من و کنیه‌اش کنیه من است. شمائل او، شمائل من و روش او، روش من است. مردم را بر آئین و دینم بدارد و آن ها را به کتاب پروردگارم فراخواند. کسی که او را اطاعت کند، مرا اطاعت کرده، وکسی که او را نافرمانی کند، مرا نافرمانی کرده است. کسی که او را در دوران غیبتش انکار نماید مرا انکار نموده است، کسی که او را تکذیب کند، مرا تکذیب کرده، وکسی که او را تصدیق نماید، مرا تصدیق نموده است. از کسانی که گفتار مرا درباره او انکار و تکذیب می کنند و از کسانی از امتم که مردم را از طریقه او گمراه می سازند، به خداوند شکایت می برم».

6. آثار اطاعت از امام:

وفا کردن به تعهدات از سوی امام و امت، آثاری دارد که حضرت علی در نهج البلاغه آن را چین توصیف می فرماید: ( 5 )

ـ شکل گرفتن علاقه ها و تشکیل نیروها (نظاما لالفتهم)

ـ نفوذ ناپذیری و مصونیت مکتب در مقابل هرگونه خطر تحریف وبدعت والتقاط (و عزّْا لدینهم)

ـ تضعیف باطل واستحکام پایگاه حق ( وعزّ الحق بینهم)

ـ روشن شدن راه‌ های دین ( وقامت مناهج الدین)

ـ مستقّر شدن استوانه‌های عدالت ( واعتدلت معالم العدل)

ـ قرار گرفتن امور در مجاری خود ( وجرت علی اذلالها اسنن)

ـ بسته شدن راه نفوذ دشمن و بهانه گیری بد‌خواهان ( وطمعه فی بقاء الدولة و یست مطامع الاعدا)

7. اسلام مکتبی است که عقاید و سیاستش به‌ هم آمیخته است و اطاعت از رسول و اولوالامر ـ که ماری سیاسی است ـ با ایمان به خدا و قیامت ـ که ماری اعتقادی است ـ آمیخته است. «أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الأمْرِ»

8. این آیه به وظیفه مردم در برابر خدا و پیامبر اشاره می کند. باوجود سه مرجع « خدا»، « پیامبر» و « اولوالامر»، مردم هرگز در بن‌بست قرار نمی گیرند. ذکر این سه مرجع برای اطاعت از خداوند است، نه در عرض آن. در حقیقت، ازاطاعت از آن دو، شعاعی از اطاعت خداست و به فرمان خداوند، اطاعت از آن ها نیز لازم است.

9. پرسش: با وجود لزوم اطاعت از امام، حالا که امام زمان غایب است، چه باید کنیم؟

پاسخ: در زمان غیبت حضرت مهدی ما به حال خود رها نشده‌ایم؛ بلکه ملتزم به پیروی از فقها و اسلام شناسان عادل وباتقوا ـ که نواب عام آن حضرت‌اند ـ هستیم. بنابراین بر ما لازم است که در حوادث و مشکلات، گوش به فرمان حکم خدا که از طریق فقیه جامع الشرایط و عادل به ما ابلاغ می شود، باشیم.

خود امام زمان نامه دادند که در زمان غیبت من به مجتهد عادل رجوع کنید و فرمودند: « در حوادث جامعه و پیش‌آمد‌ها، به علما و دانشمندانی که علوم ما را نقل می‌کنند مراجعه کنید که من آن‌ها را به عنوان حجت در میان شما قرار دادم و خودم حجت خدا هستم». ( 6 )

البته این مجتهد خصوصیاتی دارد که امام حسن عسکری درباره آن فرموده است: « هر فقیهی که مراقب نفسش، حافظ دینش، مخالف هوای نفسش و مطیع امر مولایش می باشد، بر عوام است که از او تقلید کنند. و این شرایط، تنها شمال برخی از فقهای شیعی می‌شود، نه تمامشان». ( 7 )

پس وظیفه ما اطاعت از مجتهد عادل است. اگرچه مجتهد، امام معصوم نیست، ولی از نظر عقل واسلام، هر مسلمانی باید خودش فقیه باشد یا در گفتن برنامه‌های عبادی‌اش از فقیه کمک بگیرد. اگر فقیه راه را درست رفت و اشتباهی نکرد، دو اجر دارد و اگر هم اشتباه رفت، چون عادل بوده و خطایی عمومی انجام نداده است، باز هم به خاطر زحماتش اجر دارد.

مجتهد عادل، عصمت ندارد؛ ولی کلام او حجت دارد. همان‌گونه که پزشکان عصمت ندارند، ولی نسخه آنان برای بیمار حجت است. حتی مراجع تقلید وقتی که بیمار شوند یا نیاز به عمل جراحی دارند، تسلیم پزشکان می شوند.

منبع : پرتوی از آیه های مهدوی محسن قرائتی به کوشش حسن ملائی

پی نوشت ها :

سوره نساء، آیه 59.

کمال الدین وتمام النعة، ج1، ص 253.

همان، ص 258.

همان، ج2، ص 411.

نهج البلاغه، خطبه 216.

کمال الدین و تمام النعمة، ج2، ص 483.

7ـ  تفسیر الامام العسکری، ص 299.

 

موضوع معرفت امام عصر(علیه السلام) یکی از مباحثی است که قدمتی به اندازه‌ی تاریخ اسلام دارد. روایت مشهور«من مات و لم یعرف إمام زمانه مات میتةً جاهلیةً» را شیعه و سنی در بسیاری از کتب حدیثی و غیر حدیثی خود نقل کرده اند و تمام فرق اسلامی آن را صحیح و معتبر می دانند.

معرفت امام زمان مراتبی دارد که ائمه (علیهم السلام) در روایات به آن پرداخته اند. مسلما منظور از این معرفت، صرفا معرفت شناسنامه ای نیست وگرنه آنها که در زمان حیات معصومان(علیهم السلام) می زیستند به طورمستقیم ایشان را می دیدند، به نام و ویژگی می شناختند و با حضرات (علیهم السلام) ارتباط داشتند اما حظّ و بهره ای از این معرفت خود نداشتند.

از امام صادق(علیه السلام) درباره معرفت امام روایت شده که فرمود: «هر یک از شما برای مسافرتی چند فرسخی به دنبال راهنما می گردد در حالی که شما به راه های آسمان ناآگاه تر از راه های زمین هستید. پس برای خود راهنمایی جستجو کنید (1)

همچنین امام باقر(علیه السلام) می فرماید: «فقط کسی خداوند را می شناسد و او را عبادت می کند که نسبت به او معرفت داشته و امامش از ما اهل بیت را بشناسد. و هر کس خدای عزّوجلّ را نشناخته و نسبت به امام خود [از میان] ما اهل بیت معرفت نیافته، معبودی غیر خدا را شناخته و عبادت کرده است و به خدا سوگند، این ضلالت است (2).»

مراتب و انواع معرفت

در کتاب ارزشمند میکال المکارم با استفاده از روایات متعدد درباره مفهوم معرفت امام چنین آمده است:

«بدون تردید مقصود از شناختی که امامان ما (علیهم السلام) تحصیل آن را نسبت به امام زمانمان امر فرموده اند، این است که ما آن حضرت را آن چنان که هست بشناسیم. به گونه ای که این شناخت سبب در امان ماندن ما از شبهه های ملحدان و مایة نجاتمان از اعمال گمراه کنندة مدعیان دروغین باشد و این چنین شناختی جز به دو امر حاصل نمی گردد: اول، شناختن امام(علیه السلام) به نام و نسب؛ و دوم، شناخت صفات و ویژگی های او که به دست آوردن این دو شناخت از اهمّ واجبات است (3)».

امر دومی که در کلام فوق بدان اشاره شده در عصر ما از اهمیت بیشتری برخوردار بوده و در واقع این نوع شناخت است که می تواند در زندگی فردی و اجتماعی منتظران منشأ اثر و تحول باشد. زیرا اگر کسی به حقیقت به صفات و ویژگی های امام عصر(علیه السلام) و نقش و جایگاه آن حضرت در عالم هستی و فقر و نیاز خود نسبت به او واقف شود، هرگز از نام و یاد حضرتش غافل نمی شود.

نکته ای که در اینجا باید در نظر داشت، این است که شناخت امام زمان(علیه السلام) از شناخت دیگر امامان معصوم(علیهم السلام) جدا نیست و اگر کسی به طور کلی به شأن و جایگاه امامان هدایت(علیهم السلام) واقف شد، صفات و ویژگی های آنان را شناخت و به مسئولیت خود در برابر آنان پی برد، قطعاً نسبت به امام عصر(علیه السلام) نیز به شناختی شایسته می رسد.

بدانی امام واجب الاطاعه است

امام صادق(علیه السلام) دربارة کمترین حدّ معرفت امام می فرماید: «پایین ترین مرتبة شناخت امام آن است که (بدانی) او جایگزین پیامبر ـ جز در مقام نبوت ـ و وارث اوست، و فرمان برداری از او، فرمان برداری خدا و رسولش می باشد. (4)»

همچنین از آن حضرت روایت شده، که در این باره فرمودند «(یعنی) بداند که او امام شاهد (ناظر) واجب الاطاعه است (5)».

به عنوان مثال تعداد زیادی از معاصران دوران امام علی(علیه السلام)، حقّ امامت آن حضرت را به عنوان امام واجب الاطاعه نمی شناختند. آنان تنها همین قدر می دانستند که او پسر عموی رسول خدا(صلوات الله علیه و آله) است. در نتیجه به اختلاف میان آن حضرت و دیگران (در امر خلافت) به عنوان اختلاف صاحبان حکومت می نگریستند. بنابراین از امام باقر(علیه السلام) نقل شده است، که فرمودند: «علی بن ابی طالب(علیه السلام) نزد شما در عراق با دشمنان می جنگید و اصحابش همراه او بودند، در حالی که جز پنجاه نفر او را به حقّ معرفتش نمی شناختند و حقّ معرفت او، امامتش بود.(6)»
ایمان

عمل صالح مقدمه معرفت

معرفت امام زمان سعه وجودی و ظرفیت می خواهد و آنچه که ظرفیت شناخت کامل معصوم(ع) را در ما ایجاد می کند، عمل صالح است. از ایة شریفة «إلیه یصعد الکلم الطیـّـب و العمل الصالح یرفعه: سخنان پاکیزه به سوی او بالا می رود و عمل شایسته آن را رفعت می بخشد». می توان دریافت که اگر معرفت را آن کلمه طیبی که به سوی خداوند بالا می رود در نظر بگیریم، آنچه این معرفت را بالا می برد قطعاً عمل صالح است. عمل صالح کمک می کند که روز به روز بر معرفت ما افزوده شود. این معرفت با مطالعه و خواندن صرف، به دست نمی آید و مقدماتی نیاز دارد. مقدمة شناخت کامل امام فراهم شدن سنخیت (تشابه) میان  فرد و امامش است و این سنخیت تنها با انجام اعمال صالح و ترک گناهان به دست می اید و باعث می شود که ما به مراتب وجودی امام پی ببریم و معرفت خودمان را به سطح بالایی برسانیم.

 قدم های اولیه معرفت را باید خودمان برداریم و برای شناخت ائمه (علیهم السلام) و کسب معرفت نسبت به ایشان و مقاماتشان تلاش کنیم و همزمان با آن، با انجام اعمال صالح و دوری از گناهان، رفته رفته این سنخیت را کسب کنیم تا این سنخیت و تشابه، به خودی خود، ما را به مراتب بالاتر برساند.

دلدادگی و سرسپردگی

میزان معرفت ناشی از اندازه‌ی محبت و دلدادگی و سرسپردگی نسبت به ائمه(علیهم السلام) است. بالاترین حد معرفت امام تسلیم محض نسبت به ایشان است. هر چه معرفت ما نسبت به جایگاه یک شخصیت بیشتر باشد، ارادت ما هم نسبت به او بیشتر می شود. این افزایش ارادت تسلیم ما را هم در برابر او بیشتر می کند. درباره معصومان(علیهم السلام) این موضوع خیلی جدی تر است و مرتبه تسلیم محض حاصل نمی شود مگر اینکه شخص به مراتب بالای معرفت دست یافته باشد.  بالاترین مرتبه معرفت همان بالاترین مرتبه تسلیم است که او جز به رضا و خوشنودی امام خویش به چیز دیگری نیندیشد و همة زندگی خود را در اختیار امام قرار دهد و کاملاً تسلیم اوامر و خواسته های امامش باشد. چنین شخصی کاملاً تسلیم است و بی هیچ درنگی دستور امام را اطاعت می کند و آن را به جا و شایسته می داند و به هیچ وجه درباره آن دچار تردید نمی شوند.

تردید ناشی از نبود معرفت به امام است

معرفت امام در مباحث امروز فایدة عملی خودش را به خوبی نشان می دهد. بعضی از متدیّنان و اهل ولایت، وقتی با حکمی از آموزه های شرع مواجه می شوند که با آموزه های نوین برابری طلبانه، حقوق بشری و... که مبتنی بر دموکراسی و آموزه های عصر جدید است تعارض دارد دچار تردید می شوند که شاید اصلاً چنین موضوعی درست نبوده یا اصلاً چنین مطلبی را معصوم (علیه السلام) نفرموده اند و از این دست تردیدها که نمونة آن را زیاد در طول زندگی خود می بینیم. این تردید ناشی از نبود معرفت در این مرتبه است. وقتی که ما معرفت شایسته ای پیدا بکنیم به اینجا می رسیم که امام محمدباقر(علیه السلام) فرمودند:

مردم فقط به سه چیز مأمور شده اند:

1. شناخت امامان

2. تسلیم شدن به ایشان بر آنچه به آنان وارد می شود

3. رجوع به ایشان در آنچه اختلاف دارند (7)

این مطلب، مصداق بارز معرفت امام است. نکته دوم و سوم همان آثار معرفت در زندگی روزمره است. به بیان دیگر ما در همه چیز زندگی باید به ایشان رجوع کنیم و هیچ آموزه ای را برای آموزه های ایشان ترجیح ندهیم. تسلیم محض در تمام عرصه های اجتماعی، علمی، سیاسی و نیز زندگی فردی خودش را نشان می دهد.

پی نوشت:

1) محمدی ری شهری؛ محمد، میزان الحکمة، مادة «عرف»

2) کلینی، محمدبن یعقوب، الکافی، ج 1، ص277

3) موسوی اصفهانی، سید محمد تقی، مکیال المکارم، ج 2، ص 107

4) علامه بحرانی، تفسیر البرهان، ج 1، ص 367

5) کرامات الرضویّه، ج 2، ص 184

6) الحیاة السیاسیة لإمام الحسین(ع)، ص 140

7) الأسرار العلویه، ص 521

Subscribe to RSS - اطاعت از امام زمان

دسته بندی