اگر آقا امام زمان ظهور کنند در جامعه دین گسترش می یابد و عدالت و امنیت در همه جا بیشتر می شود. حالا دین چیست که با وجود آن امنیت و عدالت بیشتر شود؟

این چیزی که به نام دین در دست ماست یک سری اصطلاحات است. دین چیزی است که با آن می توان زندگی کرد، دین قانون آفرینش است و خدا به واسطه ی دین هر چیزی را آفریده و اگر دین نباشد هیچ چیزی نخواهد بود. دین همان است که خداوند به خاطر آن صد و بیست و چهار هزار پیامبر را فرستاد و در این بین پیامبری بوده که او را چهار بار به قتل رسانده اند و روزی بوده که بنی اسرائیل هفتاد پیامبر را کشته اند. خداوند صبور است و منتظر است بلکه مردم متدین شوند و سیزده معصوم شهید شدند و با این وجود خداوند صبوری به خرج داد بلکه انسان متذکر شود، یک نفر توبه کند و الا چه کسی می تواند بگوید که انسانهای با چنین عظمت انقدر زجر بکشند و خداوند فقط تماشاگر باشد...

 

 

مگر می شود که حضرت فاطمه زهرا(س) بین در و دیوار قرار بگیرد و خداوند بدون دلیل منتظر باشد. همه ی این ها به خاطر عظمت دین است و به خاطر دین بود که اهل بیت(ع) خود را به زحمت می انداختند. دین ذهن وعقل و امنیت ما را تامین می کند. در حقیقت ما به خاطر دین آفریده شده ایم و نه دین به خاطر ما؛ ماشین و برق و آب و ... به خاطر ما آفریده شده اما دین اینگونه نیست، چرا که اگر گفته شود دین به خاطر ما به وجود آمده این به ذهن می رسد که من نیاز ندارم همانطور که اگر من ماشین نداشته باشم پیاده می روم و اگر در خانه یخچال نباشد مشکلی پیش نمی آید و بدون این ها هم زندگی ام می گذرد. نه اینگونه نیست که بگوییم احتیاجی به دین نیست. دین از لازمات و ملزومات است و ما باید کنار آن باشیم.

خداوند نیز فرموده است که:«مَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ»1 هر آینه جن و انس را نیافریده ام مگر به خاطر عبادت. عبادت یعنی اطاعت خدا، بودن در مسیر خدا و اینکه در فکر و ذهن آنچه خدا گفته باشی و این شدنی نیست مگر با عمل به دین. بزرگترین لقبی که خدا به پیامبر(ص) اختصاص داده «عبد» است و این یعنی ما راه او را ادامه دهیم و خودمان را عبد کنیم.

در روایات داریم که در آخر الزمان و بعد از ظهور امام زمان عدالت و امنیت به اندازه ای عالم گیر می شود که یک خانم به تنهایی از سوریه به سمت مکه می رود و بر می گردد و در این مسیر یک نفر مزاحم او نشده و حتی فکر او مضطرب نخواهد شد، آیا امروزه این امکان پذیر است؟

نه خیر الان این امکان وجود ندارد و این امنیت در همه جای عالم تنها از الطاف حکومت امام زمان(ع) است که به وقوع می پیوندد.

در غرب ادعا می کنند که آزادی وجود دارد؛ خودشان در آمار اعلام کرده اند که در هر سه ثانیه به یک خانم تجاوز می شود و این غیر از آن آماری است که خودشان در مکان های خاصی ضبط و ثبت می کنند و این آمار آماری است که منتشر شده است و جالب این که آمار تنها نشان دهنده ی یک سوم واقعیت های جامعه است.

اعلام کرده اند که دختران تا نه سالگی حداقل یکبار مورد تجاوز قرار می گیرند و آن هم در ارتباط با محارم است. در سن یازده و دوازده سالگی این دختر حتما روابط جنسی عادی دارد و در سن سیزده و چهارده سالگی تجربه حاملگی را دارد و این موارد قبل از ازدواج رسمی است و این آمار در بیرون هم وجود دارد. این امنیت است؟!

ما خودمان چقدر وقت می گذاریم برای دینمان؟ امروزه انسان انقدر در امور زندگی و دنیایش غرق شده که یک لحظه آرامش ندارد، صبح که از خواب بیدارمی شود تا نصف شب فقط در حال دوندگی  است... دنبال درس و پول و بچه و کار و خونه و چک و قرض و قبض و بدهی و... انقدر مشغله دارد که اصلا وقت کم می آورد. شب هم که به خانه می رسد الحمد لله تلویزیون و ماهواره و سی دی و فیلم ها و چیزهای مختلف و ذهن کلاً درگیر و آشفته است و مجالی برای آسایش ندارد و مجالی ندارد که یک لحظه فکر کند، کی هستم و برای چی آمده ام؟ وآمده ام  چند سالی زندگانی کنم و بعد که چی؟ کجا بروم و ذهنش فقط مشغول امور روزمره ی خود است و حتی شب هم که می خواهد بخوابد آرامش ندارد و تا صبح ذهنش مشغول این امور است.

اما وقتی امام زمان بیاید، گفته شده از بس امنیت ایجاد می شود که مردم اصلاً فکر دنیایشان را نمی کنند که درآمدم چگونه می شود و خونه ام چطور و... هرکس هرچه بخواهد فراهم است و انقدر فراوانی خواهد بود که به دنبالش امنیت و آسایش می آورد و فکر و دغدغه ای نخواهد بود و نتیجه این می شود که با فکر راحت به  دین و عبادتش می رسد و گفته اند که عمر مردم زیاد می شود و مردم  هزار سال عمر می کنند و در روایات داریم که حضرت امیر(ع) وقتی تشریف می آورند  که حکومت کنند 44 هزار سال عمر می کنند. با این حساب بقیه افراد حداقل باید دو سه هزار سالی عمر بکنند. لازمه ی این اندازه عمر این است که  امنیت وجود داشته باشد. گفته اند انسان ها هزار تا بچه خواهند داشت در صورتی که الان وقتی می گوییم یک بچه داشته باشید می گویند «دست بردار از پس خودمون بر نمی آییم» در صورتی که در زمان امام زمان(ع) همین فرد دیگه فکر بچه و تعدادش را نمی کند به خاطر اینکه بچه مال او نیست بلکه امانت خداوند است و خودش می دهد و خود خداوند هم اموراتش را می گذارند. اگر این دغدغه را از مردم بگیری مردم با آرامش به دینشان می رسند. گفته اند همه ی مردم متدین می شوند و این به خاطر این نیست که آقا اجبار و تهدید کند که اگه نپذیرید شما را می کشم، نه، اگر قبول می کنی قبول کن و اگر نه که قبول نکن. در آن زمان نیز گناه می شود منتها با آگاهی گناه می کند. کسی که گناه را مرتکب می شود در واقع از مسیر دور و منحرف شده است. الان می گوییم: نفهمید و تربیتش غلط بود و دوستش ناباب بود و باعث شد بعضی کارها را انجام دهد و منحرف شود. هر کاری انسان انجام دهد با ‌آگاهی خواهد بود. این معنای حقیقی امنیت است و انتظار فرج هم همین کار را می کند، انتظار فرج هم یعنی همین که آقا ما آماده ایم که شما بیایید و دین را گسترش دهید. البته  هر انتظاری انتظار فرج نیست بلکه انتظاری، انتظار است که سازنده باشد اینکه من در خانه و مسجد بنشینم و هر هفته دعای ندبه بخوانم و بگویم آقا بیا من راه شما را هموار کردم، نه خیر این راه را مهیا کردن نیست. دعا در جای خود خوب است و آقا را دعا کردن و صدا کردن خوب است؛ منتها انتظاری انتظار است که در خودت شرایطی را فراهم کنی، به این فکر کنی که اگه آقا بیاید چه می کند ما نیز تا آقا نیامده از حالا دست به کار شویم و یک مقدار را ما انجام دهیم تا جایی که از دستمان بر می آید و بقیه را خود آقا انجام خواهد داد. اهل بیت نیز این گونه بودند و می نشستند تا انتظاری را که در ذهن انسان ها است به وجود بیاورند و تمامی انبیا هر کدام آمده اند تا در زمین دین را گسترش دهند؛ اما آنچه را که لازم بوده نتوانستند انجام دهند. مثلا حضرت سلیمان حکومت کرد اما حکومتش جهانی نشد و فقط در قسمتی از فلسطین و سوریه بوده و اما آن حکومتی که خداوند می خواست نبود. پیغمبر ما در مدینه یک حکومت امن تشکیل دادند اما حکومتشان جهانی و آنچه که خودشان می خواست نبود و ائمه منتظر این حکومت هستند و این مسیر را باز کردند تا در آخر الزمان امام بیاید و همه ی کارها را بکند چرا که در زمان خودشان شرایط مهیا نبوده و اگر شرایط فراهم بود این امر شدنی می شد پس ائمه همه شان مثل هم هستند و از نور واحد. در حدیثی از امام صادق(ع) داریم که «نورنا واحد، روحنا واحد، اولنا محمد و اوسطنا محمد و آخرنا محمد و کلنا محمد»  نور ما و روح ما یکی است و... . البته بحث اسم نیست بلکه بحث هدف و فکر است که در شرایط  و مکان و زمان متفاوت نمودش فرق می کند و امامی مثل امام سجاد 40 سال امام بودند و تمام مدت در خانه ماندند و کسی ندانست که ایشان امام هستند حتی بنی هاشم که گفته شده است که دین در دست این طایفه بوده، در بین آن ها هم یک متدین نبوده و نمی دانستند که نماز را چگونه می خوانند، نمی دانستند که قبله چه شرایطی است و روزه چیست... در زمان امام صادق(ع) چهارهزار شاگرد بوده وهر کدام هم درس می دادند، در زمان امام حسین(ع) هم حضرت خانواده اش را برمی دارد و شهید می شود. آن زمان نمود دین یک صورت و در زمان دیگر به گونه ای دیگر بوده و از اول همه ی ائمه منتظر بودند. از امام صادق(ع) داریم که امام را دیدند در گوشه ای در حال گریه هستند و رو به قبله دعا می کنند که آقا کجایی؟ نیستی و همه جا را  ظلم پر کرده است.... پرسیدند که آقا چی شده و چه مشکلی براتون پیش آمده؟ گفتند مگر مشکلات را نمی بینید، به مشکلات و گرفتاری های شیعیان نگاه می کنم و کاری از دستم بر نمی آید. بعد راوی می گوید که امام فرمودند «لو ادرکته لخدمته ایام حیاتی» هر آینه دستم به امام آخر الزمان برسد تمامی ایام عمرم را به او خدمت می کنم. مگر مقام امام صادق(ع) از حضرت مهدی(ع) پایین تر است؟ خیر، چرا که هر دو امام هستند و نورشان واحد است و اما او کاری را خواهد کرد که از دست من برنمی آید و من هم منتظرم تا او بیاید و برای انجام همین کار من خادم او باشم. هزار و چهارصد سال از آمدن دینمان گذشته است و در این زمان ابتدا ائمه(ع) و بعد مراجع تلاششان این بوده است که دین عالم گیر شود؛ تبلور دین در شیعه است. در این خصوص اهل بیت(ع) تلاشهای بسیاری انجام داده اند؛ یک سازمان وکالتی تأسیس کرده اند که این سازمان تنها سازمانی است که از لحاظ  قدرت و نفوذ سیاسی در دنیا اولین سازمان است و بلا تشبیه شبیه سازمان مافیاست. اهل بیت(ع) با تأسیس این سازمان قوام شیعه را بیشتر کردند و شیعه را حفظ کردند. آن زمانی که امام سجاد(ع) خودشان به تنهایی درخانه شان راز و نیاز می کردند و نماز و دعا می خواندند با تأسیس این سازمان بود که توانستند شیعه را در اقصی نقاط دنیا حول یک هدف گرد آورد که اکنون به دست ما رسیده است. در مرقد شاه عبدالعظیم حسنی در شهر ری در داخل مرقد احادیثی نوشته شده از جمله این حدیث از امام حسن عسگری(ع) «هرکس عبدالعظیم حسنی را در ری زیارت کند مثل این است که جد من را در کربلا زیارت کرده است.» به نظرتون این شدنی است؛ با وجود اینکه او امامزاده است و امام هم نیست پس نمی شود که مقام او با امام یکی شود و حدیث قدسی داریم که در روی زمین بهترین مکان کربلا است پس این سخن می خواهد این را به ما برساند که او نماینده و وکیل ما بوده و هرکس به او رجوع کند مثل این است که به خود امام حسین(ع) رجوع کرده و این یکی از کارهای سازمان وکالتی است. هرکس با این اعتقاد که گفته ی خداوند در مورد جهانگیر شدن حکومتش تحقق می یابد انتظار بکشد، او منتظر است. از امام صادق(ع) روایت داریم که «ان الشیعه المنتظرین لظهور القائم هم اولیاء الله هم لا خوف علیهم و لا هم یحزنون» همانا از شیعیان ما که منتظر ظهور قائم ما هستند، آنها اولیای خدا هستند و این مقام، مقام کمی نیست و مختص آدم های خاصی است مثل اباذر، مقداد، سلمان... و حتما از امام صادق(ع) این روایت را شنیده اید که فردی از خراسان آمد پیش امام و عرض کرد: که آقا الحمدلله این همه یار و پیرو و شاگرد دارید پس دستور بدهید که به بنی امیه حمله کنند و آن ها را نابود کنند و خودتان به حکومت بنشینید و آقا در حالیکه تنوری روشن در کنارشان بود خطاب به این مرد فرمودند، برو داخل تنور!! طرف امتناع کرد. در همین زمان مکنی وارد شد و آقا بعد از اینکه جواب سلام او را دادند بلافاصله به او گفتند که مکنی برو داخل تنور. مکنی بدون هیچ گونه سؤالی با کفشی که زیر بغلش داشت داخل تنور رفت و آقا در تنور را هم گذاشتند. نیم ساعت یا یه ساعت بعد آقا به این فرد گفتند که در تنور را باز کن ببین چه خبر است؟ این فرد هم با خود فکر می کرد که الآن سوخته و چیزی ازش باقی نمانده؛ با این افکار در را باز کرد و دید مکنی با همان حالتی که نشسته  بود، مانده و آتش در اطرافش می سوزد اما بر او اثری ندارد و لباسهایش حتی موهایش نسوخته. فرمودند که فلانی به نظرت من چند نفر یار این چنینی دارم؟ مرد خراسانی گفت به خداوند قسم که آقا جان در کل خراسان پنج نفر این چنین پیدا نمی کنید. به خاطر همین است که اولیاء الله هرکسی نمی تواند باشد. منتظر واقعی آقا حجابش و فکرش و در خانه تربیت و اخلاقش درست است و رفتارش با  خانواده و دوست و همسر و همسایه عالی است.

مردی در مقابل آقا امام حسن(ع) ایستاد و اراجیف بار آقا کرد؛ آقا اجازه دادند حرفش که تمام شد گفتند انگار از شام آمدی و خسته ای و پناهی نداری، خانه ی من بزرگ است و در این شهر کسی از من ثروتمندتر نیست و اصطبل هم داریم؛ اگه اجازه بدهی برویم در خانه ی ما و قاطرت را در اصطبل بگذار و آنجا  اتاق خصوصی در اختیارت قرار می دهیم تا استراحت کنی و من در خدمتت هستم.

این فرد بعد از یک هفته که در ‌آن خانه ماند موقع برگشت از او پرسیدند نظرت در مورد اهل بیت(ع) چیست؟ گفت تا یک هفته ی قبل، نظرم این بود که در روی زمین از این فرد بدتر نیست اما الان  که در خانه اش ماندم فهمیدم که از او بهتر کسی نیست. منتظر واقعی رفتارش اینگونه باید باشد.

منتظر واقعی باید گذشت داشته باشد و با جماعت رأفت داشته باشد و اهل بیت(ع) نه تنها با مردم بلکه در مورد حیوانات هم گذشت داشتند. روایت داریم از امام صادق(ع) که نان می خوردند و یک سگ آمد مقابل ایشان و امام یک تکه خودشان می خوردند و دو تکه به سگ می دادند، یک نفر آمد که آقا اجازه بدهید که این سگ را از این جا دور کنم. آقا فرمودند این کار را نکن چرا که من شرم می کنم که موجود خدا به من نگاه کند و من غذا بخورم. ما چه کار می کنیم؟ در خانه ی همسایه یک تکه نان پیدا نمی شود و در خانه‌‌ی ما یک مهمانی آنچنانی بر پاست. وقتی که داشتم به اینجا می آمدم یک نفر داخل ماشین بود وبچه اش تب کرده بود ودنبال درمانگاه می گشت، گفت که حاج آقا دو روزه که بچه مریض است و تب کرده و  شب نمی توانست بخوابد؛ پول ندارم بچه را دکتر ببرم تا صبح منتظر شدم که آفتاب طلوع کند تا از همسایه پول قرض کنم.

برای حکومت کردن در کل جهان نیرو لازم است و این کار به تنهایی شدنی نیست. سال 80 رئیس یه پایگاهی را عوض کردند و این فرد با خودش 250 نفر نیرو آورده بود تا تمام مسئولین اون پایگاه را عوض کند؛ با خودش اینطور فکر کرده بود که من وقتی اینجا می‌آیم باید نیروهای خودم را داشته باشم تا برنامه هایم اجرا بشود، وگرنه کارروی زمین می ماند. آقا امام زمان(ع) برای گرداندن امور دنیای به این بزرگی نیرو لازم ندارد؟

منتظر واقعی یعنی من برنامه و زندگی ام را جوری تنظیم کنم که وقتی آقا به من بگوید که فلانی در حکومت من جایی به تو احتیاج داریم بتوانم بروم کاری انجام بدهم، این یعنی سرباز آقا. آقا فقط313 نفر سرباز ندارد 1000نفر سرباز دارد. یک سری آدم می خواهد که بروند به مردم درس بدهند و مردم را آگاه کنند، یک سری آدم می خواهد بروند پرستاری کنند، سرباز می خواهد، راننده ی ماشین می خواهد.. ما در کدام زمینه آمادگی داریم؟ فقط در فکر خودمان هستیم؛ چون من پول نیاز دارم، آقا بیا. آقا اینجوری که نمیاد. ما باید خودمان را آماده کنیم و منتظر واقعی بشویم، اگر منتظر واقعی شدیم می گویند از اولیاء الله می شوی. صرف علاقه به اهل بیت(ع) مهم  نیست. امام حسین(ع) در کربلا سه یا چهار بار با یارانش حرف زد؛ یک بار گفت جماعت می دانید من چه کسی هستم؟ من پسر مکه و منا هستم، پدرم علی(ع) بود و مادرم زهرا(س)، جدم حضرت محمد(ص) است... و همه ی موارد را شمرد و جماعت می گفتند که بله می دانیم. پس اگر می دانید چرا تبعیت نمی کنید؟

انتظار کشیدن ما هم اینگونه است. می دانم آقا حق هستی و خواهی آمد ولی هنوز وقتش نیست، صبر کن من خوش بگذرانم و دنیا را ببینم. تو بیایی شاید به من چیزی نرسد، شاید من را بکشی. در خودمان آمادگی ایجاد نکردیم که اگر آقا بیاید چه کار می خواهیم بکنیم. باید مثل حضرت علی(ع) باشیم که هنگامی که پیامبر(ص) هجرت می کردند آقا با اینکه می دانستند دشمنان به قصد کشتن رسول خدا(ص) می آیند، حاضر شد در جای ایشان بخوابد... عنایت خداوند بود که آن ها عبا را برداشتند و دیدند علی است؛ اگر عبا را کنار نمی زدند و شمشیر را می کشیدند، مولا کشته می شد. آقا این احتمال را می دانست ولی خودش را فدا کرد. در ما این آمادگی هست که خودمان را فدا کنیم؟ هر موقع این آمادگی در تو بود، بدان که منتظر هستی و خلیفة الله. در میان یاران امام زمان(ع) پنجاه نفر یار خاص خانم وجود دارد و شاید یکی از این ها شما باشید... باید خودت را آماده کنی و این آمادگی به سواد نیست که اگر مجتهد شدی جزو یاران باشی و یا چون دکتر و مهندس و رهبر بودن و خواهر شهید و...  بلکه به معرفت و ایمان و عقیده به اهل بیت(ع) و خلوص نیت است. از امیر المومنین(ع) روایت داریم که مثل گندمی که انبار شده و کرم زده شود و صاحبش آن را الک کند و باز انبارش کند و باز کرم زده شود و باز الک و بارها این عمل تکرار شود، شیعیان هم در آخرالزمان در مورد عقایدشان الک می شوند و بجز عده ی اندکی بر عقیده اش استوار نمی ماند.

این افراد مصداق «لَا خَوْفٌ عَلَيهِمْ وَلَا هُمْ يحْزَنُونَ»2 هستند.

از خداوند می خواهیم شفاعت ائمه(ع) را از ما دریغ نکند و ما را جزو یارانی قرار دهد که اهل بیت(ع) می پسندند.

پی نوشت ها:

1. الذاریات: 56

2. بقره: 38، 62، 112، 262، 274 و 277؛ آل عمران: 170؛ مائده: 69؛ انعام: 48؛ اعراف: 35؛ یونس: 62؛ احقاف: 13

قال النبی(ص): من مات و لم یعرف امام زمانه مات میتتا جاهلیه.

پیامبر اکرم (ص) می فرماید هر کس بمیرد و امام زمان خویش را نشناسد به مرگ جاهلیت مرده است یعنی کافر از دنیا رفته است.

به ذهن انسان میاد که امام چه کسی هست؟ ما به کی امام می گیم؟ اصلا نقش امام چی بوده؟ امام  می خواد چی کار کنه؟ چه کارایی داشت؟ اهدافش چیه؟ خصوصیاتش چیه؟ پیامبر(ص) می فرماید بعد من علی و اولاد علی(ع) امامن؛ یازده تا فرزند علی حجت خدا روی زمینه. اما اینکه امام می خواد چی کار کنه؟ می فرماید امام راهنماست، امام هادیست، یعنی امام بعد از خودش همه ی مردم رو هدایت می کنه و دستشونو می گیره.

 

 

انسان به هر راهی بخواد قدم بذاره به علامت نیاز داره، علائم راهنمایی رانندگی... از تبریز میخوای بری تهران سر راه تابلو زده اینجا تهرانه، اینجا باسمنج، از اینجا بری اینقدر راهه، از راست برو، از چپ برو، با این سرعت برو... این تابلو ها تو رو راهنمایی می کنه که سلامت به تهران برسی و مطمئن باشی اون راهی که می ری به تهران ختم می شه.

انسانی که می خواد به سمت خدا بره راهنمایی وهدایت  بشه به اون سمت، به علامت ها و راهنمایی نیاز داره که انسان رو به اون سمت سوق بده و دست انسان رو تو دست خدا بذاره. اون راهنمایی ها و اون علامت ها ائمه(ع) هستن. آیه 16 سوره ی نحل می فرماید : «وَعَلَامَاتٍ وَبِالنَّجْمِ هُمْ يهْتَدُونَ» اون علامت هایی که شما روی زمین میبینید کوه ها  ،دریاها، جنگل ها و اون علامت هایی که تو آسمون میبینید ستاره ها، کهکشان ها و با اونها راهتون رو پیدا می کنید اینها از طرف خدا آیه و نشانه است.

امام صادق(ع) در ذیل این آیه می فرماید: «رسول الله النجم و علاماتهم الائمه» پیغمبر(ص) ستاره هست و علامت ها هم ائمه(ع) هستند یعنی انسان که می خواد هدایت بشه به اون سمت یه سری علامت ها نیاز هست پیامبر اکرم(ص) همان ستاره هست فرض کنید ستاره ی قطبیه انسان رو راهنمایی می کنه که راه رو گم نکنه مثل قطب نما.

ولی برای انسان یه راهنمایی هایی نیازه که انسان مطمئن باشه که به اون راه هدایتش می کنه و آن راهنمایی همان ائمه(ع) هستند. ائمه(ع) یعنی اگر اونها نباشن بودن انسان هیچه و انسان از بین رفتنیه.

ابوحمزه ی ثمالی از امام صادق(ع) سوال کردند: آیا بدون امام بدون حجت خدا روی زمین، زمین باقی می مونه؟ امام می فرماین: هر آینه اگر امام، حجت خدا در روی زمین نباشد هر آنچه در زمین است در خود فرو می برد؛ کن فیکون میشه زمین.

در روایتی آمده وقتی صحنه ی عاشورا برقرار شد صحنه ی کربلا رخ داد ، آن ملعون وقتی روی سینه ی امام(ع) قرار گرفت تا با  شمشیر گلوی مبارک رو بزنه میگن زمین و آسمون رو یه دود و باد قرمز رنگی فرا گرفت خواست بلا نازل بشه زمین لرزیده بود.

امام سجاد (ع) با آن حال وخیمش از اسب پیاده شد دستش را روی زمین گذاشت و خطاب به زمین گفت: ای زمین تو را چه شده؟ چرا اینقدر بیقراری می کنی؟خطاب به زمین گفت هنوز من نمردم من روی زمین امامم میگن بعد از اون زمین آروم شد. امام یعنی این؛ حجت یعنی کسی که اگه نباشه همه چیز بهم می خوره. امام یعنی کسی که  دست منو تو رو می گیره و هدایتمون می کنه به اون راهی که لازمه. خودشو فنا می کنه تا دینش دین خدا بمونه.

دین خدا بدون امامان و پیامبران معنایی نداره؛ مثل اینکه یه مسجدی رو بسازی و رفت وآمدی توش نباشه اون موقع بود و نبود این مسجد دیگه اهمیتی نداره، اهمیتش به اینه که رفت و آمدی باشه ، کارای فرهنگی توش انجام بشه قرآن، نماز و... خونده بشه . وقتی اینجا ساخته می شه ولی اینکارا انجام نمی شه، بودن مسجد به چه دردی می خوره؟

بودن امام هم همین طوره، بودن امام به خاطر اینه که دین خدا هست، هدایتی هست. همچنین پیامبر اکرم(ص) می فرماید :وقتی این آیه نازل شد «وَعَلَامَاتٍ وَبِالنَّجْمِ هُمْ يهْتَدُونَ» می فرماید اشاره به حضرت علی(ع) کردم و گفتم «انت نجم بنی هاشم»، ای علی تو ستاره ی بنی هاشمی، بین بنی هاشم تنها تو مردم را به سوی خدا هدایت می کنی.

خداوند متعال دوباره درآیه ی 101سوره ی یونس می فرماید : «قُلِ انْظُرُوا مَاذَا فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا تُغْنِي الْآياتُ وَالنُّذُرُ عَنْ قَوْمٍ لَا يؤْمِنُونَ»، می گوید نگاه کنید و ببینید آن چه در آسمان و زمین است و آن چیزی که شما را غنی می کند از آیات و نزول و هر چیزی که از ذهنتان می گذرد ما آفریدیم. انسان زمین و آسمان را می بینه، خلقت های مختلف را می بینه این همه عظمت رو می بینه، واقعا حیرت می کنه.

خداوند همه ی این هارو با این شرایط آفریده تا ما رو هدایت کنه وعظمت خودش رو به ما ثابت کنه؛ می خواد بگه من صاحب این قدرتم، من صاحب این عظمتم. اما در ادامه می فرماید همانا این آیات برای قومی است که هدایت پیدا کنند، البته آن قومی که ایمان دارند؛ ایمان اگر نباشه هدایت هم رخ نخواهد داد. در آیه ی دیگه ای می فرماید که همانا قرآن شفا برای مومن است1 برای غیر مومن شفا نیست عین مریضیه که دکتر بهش میگه فلان خوردنی رو نخوراگه بخوری برات ضرر داره اما به انسان سالم میگه بخور فایده داره؛ اون مریضی هست که باعث میشه اون خوردنی مشکل اونو حادتر کنه .انسان هم همینطوره اگه تو دلش یه مریضی باشه ایمان درش نباشه و کفر باشه هر هدایتی هم براش بیاد اثر نمی کنه و از راه به درش می کنه چرا؟ چون آمادگیشو نداره، مریضه باید خودشو اصلاح کنه، این اصلاحم خیلی سخته.

امام صادق (ع) میفرماید: «الایات هم الائمه و النزل هم الانبیا» همانا آیات، ائمه هستند و نزل هم انبیاست . آیات همان امامان هستند و نشانه هستند که تو و من رو راهنمایی می کنن.

از حضرت امیر(ع) می نویسند که روزی ایشان صحبت می کردند و بین خطبه ها فرمودند اگه از طرف خدا به من اجازه داده بشه، در یک لحظه، تا چشمتو ببندی و باز کنی زمین و آسمان و دوباره خلق می کنم. در اینجا به ذهن میاد که از طرف خدا چطور اذن و اجازه داده می شه؟ یعنی اینکه اگر در انسان ظرفیت وجود داشته باشه از طرف خدا بهش اجازه داده می شه... دیگه اگه اینا بخوان در یک لحظه کن فیکونی ایجاد می شه؛ یعنی به اندازه ای مقامشون نزد خدا بالاست که تا حرفی رو میگن خداوند می فرماید: بدهید به اینان هرچه را که می خواهند؛ من دوست ندارم اینان از من ناراحت شوند. میگه اگه در شما ظرفیت باشه من در آن واحد زمین و آسمونو خلق می کنم. این قدرت ائمه(ع) هست آیه میگه به اونها نگاه کن هدایت شو. بدان که آن امامی که خودشو جان و مالشو بچه شو در راه دین، در راه خدا فدا می کنه حتما تو این دین عظمتی هست به طرف این دین بیا براش اهمیتی قائل شو بفهم چیه، پی شو بگیر اگه پی شو نگیری می مونی.

«والنزل هم الانبیا » و همچنین یکی از دلایل توحید و یکی از دلایل شناخت خدا انبیا هستند. انبیا قدرت بزرگی روی زمینند، از طرف خدا خلیفه هستند قدرتی که در خدا هست نعوذ بالله در اونا هم هست، منتها به اذن الله، نه اینکه اینا خودشون از خودشون چیزی داشته باشن نه. خدا قدرت داده و در اینا هم چیزهایی هست انسان وقتی نگاه می کنه می بینه بله چنین چیزی ممکنه.

در مورد پیامبر(ص) نوشتن که چهار هزار و چند تا از ایشان معجزه های مختلفی  دیده شده من جمله: خلق، ایجاد، زنده کردن مرده ها، به حرف آوردن درخت و سنگ و... اینا همه نشانه ی اینه که قدرتی که من دارم همه از خداست خداتونو بشناسین.

امام باقر(ع) از پیامبر اکرم(ص)  می فرماید: هرکس می خواد مثل پیامبران زندگی کنه و مثل شهیدان بمیره باید مطیع اهل بیت(ع) باشه؛ پیرو اونها باشه. هرکسی که حق  حضرت امیر(ع) رو نشناسه گمراه می شه خدا هدایتشو ازش می گیره .

حضرت یونس(ع) قوم خودشو طرد کرد و رفت و ماهی  هم وی رو گرفت. روایت هست از حضرت امیر(ع) که حضرت یونس(ع) چون در باور به امامت من، ولایت من و اقرار به خدا یه ذره تعلل کرد خدا ردش کرد و گفت برو.

تو روایت داریم می فرماید: هرکس به ولایت من اقرار کرد خداوند اورا پا برجا می کند و هرکس که انکار کند خداوند انکارش می کند، ردش می کند. می فرماید حضرت یونس(ع) هم یکی از آن پیغمبرانی بود که در ولایت من شک کرد و یه لحظه به ذهنش اومد که چگونه می شود که انسانی که هنوز خلق نشده و نیومده من ولایتشو قبول کنم؟ من پیغمبرم و الان هستم. خداوند ردش کرد و داستانشم می دونید که ماهی اومد و گرفت و پس از مدتی توبه کرد و باور کرد؛ خداوند به قلبش یقین نازل کرد و باور کرد و توبه کرد و ذکر یونسیه2 را خوند و خدا وی را بخشید و امر به ماهی کرد که از دهنش بیرون بندازدش. بعد از این سخن می گویند امام سجاد (ع) در مجلسی نشسته بودند و اتفاقا این صحبت هم به جاش افتاد، عبدالله بن عمر اومد و گفت : شما میگید جدتون علی این حرف رو گفته آخه چه جور می شه یه ماهی اون کارو بکنه و چه جور ممکنه که یکی ولایت جدتونو نپذیره اونجوری بشه؟ آقا می فرماید که مادرت به ماتمت گریه کنه، دستتو بده به من نشونت بدم؛ میگن دستمالی به سرش بست و دست پسر عمرو گرفت، پسر عمر گفت دیدم کنار دریا ایستادیم و طوفان و موج میاد و می ره گفت دیدم آقا صدا می زنه حوت3، وقتی حوت رو صدا زد دیدیم یه ماهی بزرگ سر از آب بیرون آورد میگه آقا گفت: ای حوت با عظمت خدا اقرار کن که چه بر تو گذشت؟ میگه به حرف اومد و ابتدا سلام کرد و گفت: خدا شمارو حفظ و ماها رو فدای شما کند، همانا حضرت یونس (ع) در قبول کردن ولایت جد شما تعلل کرده بود به همین خاطر خداوند به من امر کرد که اونو بگیر و تو شکمت نگه دار و اما نه استخونشو بشکن و نه گوشتشو بخور تا زمانی که ایشون توبه کرده و بخشیده شد خدا امر کرد که بندازش بیرون.

از حضرت امیر(ع) روایت هست که من با همه ی پیغمبران بودم اگر من نبودم یک نفر هم حامی و پیرو پیغمبران نبودند ، امام صادق (ع) در جای دیگر می فرماید «الحجه قبل الخلق ومع الخلق و بعد الخلق»، حجت خدا روی زمین قبل از تمامی خلایق بود، همراه خلایق بود و بعد از خلایق هم خواهد بود، یعنی اگر حجت خدا روی زمین نباشه همه چیز بیهوده و بی فایده است؛ این اعتقاد به حجته .

حدیثی هم که ابتدا عرض کردیم، یعنی امام زمانتو باید بشناسی هر زمانی امامی داره  یعنی هیچ زمانی بدون امام نمی شه یعنی اگر امامتو نشناسی، در هر حال زندگیت از هم می پاشه و هرچی اندوختی از دستت می ره و فایده ای نداره بمیری هم کافر مردی.

حدیثی می فرماید: اگر انسانی هفتاد سال عمر کنه و در عرفاتم بمونه تو این هفتاد سال، (عرفات از لحاظ مکانی بهترین مکان روی زمینه از لحاظ معنویت و قبول طاعات) میفرماید هفتاد سال رو اونجا روزه بگیره شب تا روز قرآن و نماز بخونه اگه ولایت ائمه(ع) رو قبول نداشته باشه لحظه ی مرگش جاش تو جهنمه، امام یعنی این که بشناسیش نه اینکه فقط اسمشو یاد بگیری مثلا اسم فلان امام اینه، پدرش اینه، کنیه اش اینه و... نه این یه سری القابه به بچه ی دو سه ساله هم بگی زود حفظ می کنه به صورت شعرهای مختلف می خونه اما مهم این نیست که اینارو بدونی مهم اینه که قائل به اینا باشی بله بدونی که امامی هست و اگه نباشه من از بین می رم؛ بدونم که  در هر حال منو هدایت می کنه .

قدرت امامان فقط محدود به زمان زنده بودن ما نیست محدود به زمان زنده بودن خودشونم نیست امامان بعد از فوت خودشونم می تونن دست  ما رو بگیرن و هدایت کنن به خاطر اینه که ما می ریم حرم و قبر ائمه(ع)، اگه اعتقادی به این نداشتیم که امامان خیری به ما دارند، اونجا چی کار می کردیم؟ می گفتیم مرده و تموم شده دیگه در حالی که وجود اونها برای ما منشا خیرو برکته.

صد و پنجاه سال قبل از این تو تبریز یه مرد با ایمان و متدینی بود که می میره و ازش دوتا پسر می مونه یکی از پسر ها مثل خودش مؤمن بود اما اون یکی یکم ناخلف بود تو تبریز کسی نمونده بود که از دست این به ستوه نیاد؛ نوشتن که وقتی یه عده از مردم می خواستن برن مشهد این پسر نا خلاف میگه منم می خوام برم مشهد منم ببرین یکی از اونور میگه فلانی تو کجا و مشهد کجا؟ به کدوم عملت؟ به کدوم نیتت؟ به کدوم سخنت؟ به کدوم عقیدت می خوای بری مشهد؟ میگه شما ببرین دیگه حالا چی کار به من دارین! ولی اونا نمی برن. چون با اسب و قاطر می رفتن و سرعتشون زیاد نبود این پسره هم افتاده بود دنبالشون اونا هرجا می رفتن اینم می رفت. تا نیشابور پشت سر اونا یواشکی راه می رفت تا به نیشابور می رسن مریض می شه و می میره. اون برادری که نذاشته بود پسره بیاد دلش به رحم میاد و میگه تا اینجا اومده حیفه اینجا دفنش کنیم جسدشو بر می دارم و می برم مشهد و دور سر آقا می چرخونم و تو مشهد دفنش می کنم، جسدشو برمی دارن و می برن مشهد.

می رسن مشهد و اونجا دفنش می کنن یه مدتی می گذره و این برادر میگه خوابیدم  پسره رو تو خواب دیدم، اما با چه وضعی! دیدم تو باغ قصر مانندی نشسته و می خوره و می نوشه و خلاصه کیف می کنه، میگه تعجب کردم گفتم ای برادر برای کدوم عمل تو این باغ رو دادن کدوم نیتت؟ کدوم کار خیرت؟ تو که کاری نکرده بودی! اوناییکه تمام عمرشون رو زحمت می کشن و کار خوب انجام می دن به این مرتبه و درجه نمی رسن تو چه طور رسیدی؟

میگه رو کرد به من و گفت: ای برادر وقتی که من تو نیشابور مردم دو تا فرشته اومدن منو گرفتن و با شلاق هایی که از آتش بود منو یکسره می زدن ، انسان تا زمانیکه دفن نشده روح از بدنش خارج نمیشه و فرشته ها نمی برن و روح پیش بدن می مونه بعد از اینکه دفن شد روح رو می برن، روح من پیش بدنم موند و اونها منو آزار و اذیت می دادن. از در حرم که وارد شدیم این فرشته ها منو ول کردن و خودشون وارد نشدن  گفتن از این به بعد دیگه ما اجازه نداریم، اینجا حرم امن الهی ست. وقتی منو آوردین حرم و دور سر آقا چرخوندین  دیدم که آقا روی یه تختی نشسته و منو از هر طرف که می چرخوندین آقام روشو بر می گردوند و نگام نمی کرد وقتی منو چرخوندین سر آقا و از در حرم که خارج می شدیم دوباره دیدم اون دو تا فرشته آماده باش وایستادن دم در ومنتظر من هستن تا منو بگیرن و ببرن بعد گفتم آقا من گناه کردم، من اشتباه کردم، من جاهلی کردم، جوانی کردم بزرگواری تو کجا رفته؟ کسر شأنه برای تو که من بیام حرم تو و دست منو نگیری، منو اینجا نگهدار و نذار برم بیرون اگه برم بیرون فرشته ها منو می گیرن اینو گفتم و آقا نگام نکرد فقط یه نگاه غضبناکی کرد و به فرشته ها گفت ولش کنین بره، حالا منو ول کردن تواین باغ و حتی نمی پرسن اسمت چیه. این قدرت امامه تا حرفی بزنه انجام می شه و هدایت امام مرده حتی به مرده هم می رسه. از بعضی ها هم می تونین بپرسین که میگه رفتم مشهد از آقا فلان چیزو خواستم راهنمائیم کرد دستمو گرفت. بله این قدرت اوناست.

در آیه ای از قرآن تو سوره ی یاسین می فرماید: « وَكُلَّ شَيءٍ أَحْصَينَاهُ فِي إِمَامٍ مُبِينٍ» هر آن چیزی که به نظرت میاد رو ما در دل امام مبین شمارش کردیم هر چیزی که به ذهنت میاد.

در آیه ی دیگری می فرماید «وَنَزَّلْنَا عَلَيكَ الْكِتَابَ تِبْيانًا لِكُلِّ شَيءٍ » و ای پیغمبر ما بر تو کتابی را نازل کردیم که در آن چیزهای مشخصی هست که هرچیزی که می خوای  در اون مشخصه.

و اونوقتی که در حدیث ثقلین پیامبر(ص) می فرماید که دو چیز در میان شما می گذارم که یکی از دیگری جدایی ناپذیر است و یکی قرآن و دیگری اهل بیت است، این دو تا آیه مشخصا برای ما توضیح می دهد که یکی قرآنه که هر چیزی که به نظرت بیاد در اون هست و اون یکی، در آیه ی 12 سوره ی یاسین می فرماید هر چیزی که به ذهنت بیاد در امام مبین جمع آوری کردیم. می فرمایند وقتی این آیه نازل شد حضرت پیغمبر(ص) اشاره کرد به حضرت امیر(ع) کرد وگفت این مرد همان مردی است که امام مبین است هر چیزی خواسته خداوند در وی قرار داده.

حضرت امیر و ائمه(ع) هستند که این قرآن رو برای ما تفسیر می کنن و راه های هدایت رو برای ما باز می کنن؛ قرآن یعنی هدایت، قرآن بخشی از هدایت زندگی ماست؛ نخوری، نیاشامی بدنت سالم نباشه دین هم فایده ای نداره. یه بخش از هدایت برای هدایت دنیوی ماست که زندگیت اینجوری باشه، خوردنت اینجوری باشه و... منتهی بزرگترین بخش قرآن در مورد  هدایت دل انسانه، دل انسان باید هدایت بشه، علم هم کافی نیست، انسان باید یقین داشته باشه. به فرض مثال امروز می دونم که زمین دور خورشید چرخید. یکی از آقایون می گفت که هر چی علم پیشرفت می کنه    نعوذ بالله آدم فکر می کنه قدرت خدا کم  شده آقا انسانهای قدیم نمی دونستن که زمین چه جوری دور خورشید می چرخه، ولی الان ما می دونیم که جاذبه باعث این کار می شه. یه نفر گفت: بله شما راست می گید اما جاذبه رو کی خلق کرده که باعث شده زمین دور خورشید بچرخه؟ جاذبه رو کی گذاشته؟ ساده شو بگیم این آبی که می خوریم صد و هفتاد تا ترکیب مختلف از عناصرش می شه دست آورد، اما هیچ کدوم از اون ترکیب ها برای انسان مفید نیستن همش یه نوع زهر هستند که باعث هلاکت انسان میشن. اما تنها ترکیبی که باعث حیات انسان می شه ترکیب H2O هست. آیا این رو علم گفته که اینجوری بشه؟ نه این کار خداست... علم داشت قدرت داشت به این صورت ترکیب کرده و تصادفی هم نیست. امام به این آشنا و آگاهه به همین خاطر حضرت علی(ع) می فرماید:«سلونی قبل ان تفقدونی» از من بپرسید هرآنچه را که می خواهید قبل از اینکه از دستتان بروم، هرکس از من نپرسد هر چه را می خواهد و از کس دیگری بپرسد گمراه شده.

نوشتند در روز غدیر، حضرت محمد(ص) وقتی از مکه برمی گشتند و به منطقه ی غدیر خم رسیدند آیه نازل شد که حضرت امیر(ع) را برای خود جانشین قرار بده و او را به مردم معرفی کن، وقتی به اون منطقه رسیده جمعی قبل از حضرت اونجا بودن و یه عده ای هنوز نرسیده بودن، حضرت متوقف شدند و شخصی رو فرستادن که بره و جلویی ها رو صدا کنه که بیان و همچنین اونایی که عقبند برسند، مفسر ها مقصود از این رفتار پیامبر(ص) را اینگونه گفته اند که مقصود ایشون این بود که کسایی که از من جلوتر افتاده اند هم گمراه شدند و کسایی هم که از من عقب موندند هم منحرف شدند باید پا به پای من و همراه من  و مثل من حرکت کنند کلا مطیع من باشند، نه عقب بمانند نه جلو بزنند.

و از حضرت سلمان مینویسند که حضرت سلمان زحمت کشیده بود که به اون مرتبه رسیده بود. حضرت وقتی به ایشان می فرمایند که «السلمان منّا اهل البیت » این خیلی حرف بزرگیه... حتی به اون یکی اولاد پیغمبر هم نمیگن منّا اهل بیت، میگن این سید یا سیده است از خوانواده ی پیغمبره، اما از اهل بیت نیست، اهل بیت فقط چهارده معصوم(ع) بودند. اما پیامبر(ص) می فرماید سلمان از اهل بیته! علمی که در ما هست در سلمان هم کم و بیش هست.

نوشتن که روزی حضرت سلمان با پیامبر اکرم(ص) در بیابانی راه می رفتند که پیغمبر(ص) برگشتن دیدن که در زمین جای قدم روی زمین هست ولی فقط یه جفت جای پا است که اونم قدوم مبارک خودشان بوده. فرمود ای سلمان منٍ پیغمبر راه می روم جای قدم هایم پیداست توی سلمان چه جور شده که جای قدم هات پیدا نیست؟ پرواز می کنی؟ سلمان فرمود یا رسول الله! من قدمم را جایی می ذارم که شما در آن قدم گذاشته اید، چون حتما اونجا برکتی هست...

انسان اگه بخواد موفق بشه، راهنمایی بشه، به مقام های بزرگی برسه، به یه جایی برسه، هدایت بشه، در زندگی موفق بشه، رستگار بشه باید از دامن اهل بیت(ع) بگیره وامام الانم امام زمان(ع) هستند، ایشون حجت روی زمینند، این به معنای این نیست که ما امامان قبلی رو نمی شناسیم،  هرکدوم از امامان جایگاهی دارن منتهی هر زمان برای خودش یه امامی داره و اون امام رو باید بشناسی دست اونو بگیری، الان این امام، امام زمان(ع) هست که برای من حجتهپغ اگه اونو نشناسم و قائل به اون نباشم گمراه و منحرف شدم. ان شا الله خدا برای ما توفیق بده که همه مون اماممون رو بشناسیم و معرفت پیدا کنیم نه اینکه فقط اسمشون رو بدونیم نه، معرفت به امام داشته باشیم ، اینو بفهمیم که بدون امام ما هیچیم. ان شا الله که خدا توفیقش رو از ما کم نکنه.

والسلام علیکم و برکاته.

پی نوشت ها:

1. فِيهِ شِفَاءٌ لِلنَّاسِ(سوره ی نحل آیه ی 69)

2. ذکر یونسیه یعنی گفتن: «لا اله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین»

3. ماهی

 

چشمه سار معرفت با بیانات حجت الاسلام والمسلمین حاج آقا نعمت زاده
آیا عظمت دین نیازمند امام می باشد؟
آیا دین کنونی، دینی کامل است؟
عدالت امام زمانی ...
امنیت امام زمانی...
 
کار گروه مونتاژ وارثان انتظار ( کاری از: خانم صیامی)

برای استفاده در سایت یا وبلاگ خود می توانید از کد زیر استفاده کنید:
ضمیمه ها:
دریافت با کیفیت خوب و با فرمتmp3  حجم فایل:  -1 bytes

چشمه سار معرفت با بیانات حجت الاسلام والمسلمین حاج آقا نعمت زاده
لزوم شناخت امام عصر...
یکی از راه های شناخت خدا ائمه می باشد
دلیل اقرار به ولایت حضرت علی (ع) ...
پی بردن به عظمت دین با شناخت اهل بیت
 
کار گروه مونتاژ وارثان انتظار ( کاری از: خانم صیامی)

برای استفاده در سایت یا وبلاگ خود می توانید از کد زیر استفاده کنید:
ضمیمه ها:
دریافت با کیفیت خوب و با فرمتmp3  حجم فایل:  -1 bytes

بحث امکان تشرّف در زمان غیبت را با حدیثی از امام صادق (علیه السلام) آغاز می کنیم:
«قال ابو عبدالله (علیه السلام): للقائم غیبتان: إحداهما قصیرة و الاُخری طویلة، الغیبة الاُولی لا یعلم بمکانه فیها إلّا خاصّة شیعته، و الاُخری لا یعلم بمکانه فیها إلّا خاصّة موالیه». (1)
«امام صادق (علیه السلام) فرمود: برای قائم (علیه السلام) دو گونه غیبت وجود دارد: یکی از آن دو کوتاه و دیگری طولانی می باشد.
ویژگی غیبت اول آن است که مکان آن حضرت را جز خواص شیعیان کسی نمی داند. ویژگی غیبت دوم آن است که مکان آن حضرت را جز خواص موالی و دوستان وی کسی نمی داند».
از این روایت نکاتی استفاده می شود که شایان ذکر و متناسب با موضوع بحث است. البته قبل از نکات، لازم است بگوییم:
اولاً: این روایت از نظر سند صحیح است و تمام راویان آن از افراد موثّق هستند (2)
ثانیاً: روایات به این مضمون متعددّ است که به خاطر رعایت اختصار به ذکر یکی از آن ها اکتفا کردیم.
اینک به طور اختصار نکات را بیان می نماییم:
نکته اوّل:
از جمله ی «للقائم غیبتان إحداهما قصیرة» استفاده می شود که حضرت قائم (علیه السلام) دارای دو گونه غیبت است؛ یکی از آن دو کوتاه و دیگری طولانی است که جمله ی «الاُخری طویلة» اشاره به آن است.
غیبت صغری
با توجه به روایاتی که ولادت حضرت مهدی (علیه السلام) را مانند ولادت موسی (علیه السلام) در خفا دانسته، می توان گفت که آغاز غیبت صغری همزمان با ولادت آن حضرت در نیمه شعبان سال 255 ه.ق بوده است. این غیبت کوتاه مدّت، در نیمه شعبان سال 329 ه.ق با وفات علی بن محمّد سمری رحمة الله - نایب چهارم حضرت - پایان پذیرفت.
البته بعضی از علما و دانشمندان شیعه آغاز غیبت صغری را همزمان با شهادت امام حسن عسگری (علیه السلام) به سال 260 ه.ق دانسته اند.
بنابراین، غیبت اوّل را اگر همزمان با تولّد حضرت دانستیم، مدّت آن 74 سال و اگر آغاز آن را از زمان شهادت امام حسن عسگری (علیه السلام) بدانیم، مدت آن 69 سال خواهد بود. این مقدار نسبت به غیبت دوم حضرت که هنوز ادامه دارد، بسیار کوتاه است.
نکته دوّم:
از جمله ی «الغیبة الاُولی لا یعلم بمکانه فیها إلّا خاصّة شیعته» استفاده می شود که غیبت صغری نه تنها از جهت زمان محدود بود، بلکه از نظر شعاع و گستردگی نیز محدودیت داشته است. زیرا به دلیل این روایت، در غیبت صغری فقط شیعیان خاص مانند نُوّاب خاص و بعضی از وکلای آن حضرت، مکان و محل ایشان را می دانستند و با وی در ارتباط بودند.
همچنین افرادی در زمان حیات و زندگانی امام حسن عسگری (علیه السلام) که آغاز غیبت صغری بود، به محضر حضرت می رسیدند، مانند نُوّاب خاص، و احیاناً افراد دیگری بعد از امام حسن عسگری (علیه السلام) نیز با حضرت در ارتباط بودند و گاهی به فیض درک حضورش نایل می شدند که این موضوع با مراجعه به تاریخ غیبت صغری روشن می شود.
البته تشرّف به حضور امام زمان (عج) در زمان حیات و زندگی امام حسن عسگری (علیه السلام) بیشتر بود. زیرا آن حضرت عنایت داشتند که با تدبیرهای ویژه ای - که مزاحمتی از طرف حکومت برای ایشان فراهم نشود - فرزند عزیزشان را به خواصّ اصحاب و شیعیان خود نشان دهند و بر امامت وی بعد از خود تأکید نمایند، تا در آینده شیعیان نسبت به شناخت امام در حیرت و سرگردانی نمانند.
لذا امام حسن عسگری (علیه السلام) به هنگام لزوم، در مواردی، به افراد متعدّدی حضرت مهدی (علیه السلام) را نشان می دادند و بر امامت وی تأکید می کردند. زیرا حضرت می دانستند که اگر ولادت آن حضرت به طور کلی در خفا بماند، موجب حیرت و سرگردانی شیعیان خواهد شد.
از سوی دیگر شیعیان نیز در شرایطی بودند که با مشاهده ی آثار و علایم وقوع غیبت در آینده ی نزدیک، نسبت به شناسایی امام دوازدهم (علیه السلام) حساس شده بودند و پیوسته از امام عسگری (علیه السلام) در مورد وی پرسش می کردند. این امر نیز سبب می شد که حضرت، بیشتر در شناساندن فرزندشان به عنوان آخرین وصیّ و جانشین معصوم پیامبر اهتمام بورزد در این مورد شواهد تاریخی فراوان وجود دارد که نمونه ای از آن را ذکر می کنیم:
مرحوم صدوق با سند صحیح از احمد بن اسحاق نقل می کند که گفت: «خدمت حضرت امام حسن عسگری (علیه السلام) شرفیاب شدم و خواستم درباره امام بعد از وی پرسش کنم. آن حضرت قبل از آن که من سوال کنم فرمود:
«احمد بن اسحاق! خداوند از هنگام خلقت آدم تا کنون زمین را از حجّت خالی نگذاشته و تا قیامت نیز زمین را از کسی که به وسیله ی او بلاها را از اهل زمین دفع کند و باران رحمتش را فرو فرستد و برکات زمین را برویاند، خالی نخواهد گذاشت.
عرض کردم: یابن رسول الله! امام و خلیفه بعد از شما کیست؟
حضرت از جای برخاستند و با سرعت وارد اطاق شدند. وقتی بیرون آمدند، کودک سه ساله ای مانند ماه شب چهارده ، بر دوش وی بود. آن گاه فرمود: ای احمدبن اسحاق! اگر تو نزد خدا و حجت های وی گرامی نبودی، فرزندم را به تو نشان نمی دادم. او همنام و هم کنیه ی رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلّم) است و همان کسی است که زمین را از قسط و عدالت پر کند، همان طوری که از جور و ستم پر شده باشد. ای احمد بن اسحاق! مثل او در اُمّت اسلام، مثل حضرت خضر (علیه السلام) و ذی القرنین است. به خدا سوگند او را غیبتی است که در آن، کسی
بر اعتقاد به امامت او نخواهد ماند. مگر فردی که خدا او را ثابت نگه دارد و او را به دعا نمودن برای تعجیل ظهور امام عصر (علیه السلام) توفیق دهد.
عرض کردم: ای آقای من! آیا معجزه و علامتی هست که قلب من به واسطه ی آن مطمئن گردد؟.
فنطق الغلام (علیه السلام) بلسان عربیّ فصیح فقال: أنا بقیّة الله فی أرضه و المنتقم من أعدائه، و لا تطلب أثراً بعد عین یا أحمد بن اسحاق؛ در این هنگام آن فرزند خردسال به زبان عربی فصیح فرمود: « من ذخیره ی خدا در روی زمین و انتقام گیرنده از دشمنان او هستم. ای احمد بن اسحاق! بعد از آن که خودم را مشاهده کردی، دیگر دنبال علامت و نشانه ی من مگرد».
احمدبن اسحاق گوید: خوشحال و مسرور، از حضور حضرت امام حسن عسگری و حضرت مهدی (علیه السلام) بیرون رفتم.
روز بعد به حضور حضرت برگشتم و عرض کردم: یابن رسول الله! به سبب احسانی که دیروز به من کردید (و امام بعد از خودتان را به من نشان دادید) سرورم فراوان شد؛ لکن بفرمایید که چه سنّتی از خضر و ذی القرنین در آن حضرت است؟
حضرت فرمودند: طولانی شدن غیبت او، ای احمد!
عرض کردم: آیا غیبت او به درازا می کشد؟
حضرت فرمود: آری به خدا سوگند! تا جایی که بسیاری از معتقدان به امامت او به واسطه ی طولانی شدن غیبتش از اعتقادشان برگردند، و ثابت نماند مگر کسی که خدا از او عهد و پیمان گرفته و ایمان به او را در قلبش جا داده و او را مؤیّد فرموده باشد.
آن گاه امام عسگری (علیه السلام) فرمودند:
یا احمد بن إسحاق، هذا أمر من أمر الله و سرّ من سرّ الله و غیب من غیب الله، فخذ ما آتیتک و اکتمه و کن من الشاکرین، تکن معنا غداً فی علّیین، ای احمد بن اسحاق! غیبت امری است الهی و سرّی است از اسرار خدا و رازی است از رازهای خدا. آنچه به تو گفتم، بگیر و آن را پوشیده دار و از سپاسگزاران باش، تا فردای قیامت در درجات عالی با ما باشی».(3)
با توجّه به این روایت، روشن گردید که در ایّام پر برکت زندگانی امام عسکری (علیه السلام) عدّه ای از خواص شیعه شرفیاب حضور حضرت بقیة الله (علیه السلام) شده و امام خویش و حجت خدا بعد از امام عسگری (علیه السلام) را شناخته بودند.
نکته سوم:
از جمله ی «والاُخری لا یعلم بمکانه فیها إلّا خاصّة موالیه» استفاده می شود که در دوران غیبت طولانی حضرت مهدی (علیه السلام) نیز موالیان و خدمت کارانی برای حضرت وجود دارند که جا و مکان وی را می دانند. با توجّه به این نکته که از فرمایش امام صادق (علیه السلام) استفاده کردیم، بحث امکان تشرّف به حضور امام زمان (علیه السلام) در غیبت کبری را ادامه می دهیم. در دعای شریف ندبه می خوانیم:
«هل إلیک یابن أحمد سبیل قتلقی؟» (4)
«آیا راهی به سویت ای فرزند احمد هست تا ملاقات شوی؟
سوالی که با خواندن این جمله، در ذهن مشتاقان حضرت مهدی (علیه السلام) خطور می کند این است که: آیا در عصر غیبت کبری راهی برای شرفیابی به حضور امام زمان (علیه السلام) هست؟
در جواب پرسش فوق به طور اجمال می توان گفت: آری! در زمان غیبت کبری امکان تشرف به حضور امام زمان (علیه السلام) هست. زیرا افراد زیادی در طول غیبت کبری به سعادت دیدار حضرت بقیة الله الأعظم (علیه السلام) دست یافته اند. (5) امّا برای این که پرسش فوق را به صورت مفصّل جواب دهیم، لازم است موضوع سؤال را از دو جهت بحث نماییم:
1. از جهت امکان عقلی.
2. از جهت دلیل نقلی.
امکان تشرف به حضور امام زمان (علیه السلام) از نظر عقل
اگر از دیدگاه عقل به این مسئله بنگریم، هیچ گونه مانعی در این باره وجود ندارد و عقل آن را ممکن می داند. زیرا تحقق آن نه امری محال است و نه مستلزم امر محال می باشد. بنابراین، همانگونه که خداوند به پیامبر می فرماید:«قُل إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِثلُکُم (6)؛ به مردم بگو، من نیز مانند شما انسانم». امام عصر (علیه السلام) نیز همچون پیامبر هستند و گرچه از انظار عموم غایب می باشند، ولی عقل، دیدن و مشاهده ی آن حضرت را ممکن می داند.
علاوه بر این، - طبق شواهد متقن تاریخی، افراد بسیاری در دوره ی غیبت کبری به حضور حضرتش رسیده اند که این دلیل قاطعی بر امکان
تشرّف است. زیرا بهترین دلیل بر امکان چیزی، وقوع آن است.
در این جهتِ از بحث به همین مقدار بسنده می کنیم . زیرا هدف اساسی ما این است که این موضوع را از نظر روایات و براهین نقلی بررسی کنیم.
امکان تشرّف به حضور امام زمان (علیه السلام) از نظر نقل
روایات ائمه اطهار علیهم السلام در مورد زندگانی حضرت مهدی (علیه السلام) در عصر غیبت، از نظر دلالت به طور کلی به سه دسته تقسیم می شود:
دسته ی اول:
روایاتی است که از آن ها استفاده می شود که امام زمان (علیه السلام) به طور طبیعی و معمولی، امّا به صورت ناشناس و با «خفای عنوان» در میان مردم و اجتماع می باشند و مردم را می بینند و می شناسند و مردم نیز حضرت را مشاهده می کنند، لکن آن حضرت را نمی شناسند.
اینک نمونه هایی از آن روایات را متذکّر می شویم:
1- سَدیر می گوید: « از امام صادق (علیه السلام) شنیدم که می فرمود: «به تحقیق در صاحب این امر شباهتی از یوسف خواهد بود».
عرض کردم: گویا شما از غیبت وی سخن می گویید؟
حضرت فرمود:
چرا این مردم خوک صفت، موضوع غیبت را انکار می کنند. - مگر نمی دانند که - برادران یوسف که عاقل و با خرد و فرزندان پیامبران بودند، هنگام ورود بر وی با او به گفتگو و داد و ستد پرداختند، امّا او را نشناختند تا این که خود را به آنان معرفی فرمود. آن گاه یوسف را شناختند. پس چرا این اُمت حیران، انکار می کنند که خداوند در پاره ای از اوقات، حجتش را از آنان مستور بدارد؟»
...فما تنکر هذه الأمّة أن یکون الله یفعل بحجّتّه ما فعل بیوسف و أن یکون صاحبکم المظلوم، المجحود حقّه، صاحب هذا الامر یتردّد بینهم، و یمشی فی أسواقهم، و یطأ فرشهم و لا یعرفونه حتّی یأذن الله له أن یعرفّهم نفسه کما اذن لیوسف حین قال له إخوته: «أءِنَّکَ لأَنتَ یُوسُفَ قَالَ أَنَا یُوسُفُ» (7) پس چرا این امت انکار می کند که خداوند با حجت خویش همان کند که با یوسف کرد؟ یعنی صاحب شما که مظلوم است و حقش را انکار می کنند، در بین امت رفت و آمد کند و در بازارشان راه رود و بر فرش هایشان قدم نهد. ولی او را نشناسند تا خدا به وی اجازه دهد که خود را به آنان معرّفی کند همچنان که به یوسف اجازه داد در آن هنگام که برادرانش به وی گفتند: آیا تو یوسفی؟! فرمود بلی، من یوسف هستم». (8)
2- در حدیثی امام صادق (علیه السلام) شباهت آن حضرت را با یوسف پیامبر چنین بیان می فرماید:
«و أمّا سنّة من یوسف فالستر یجعل الله بینه و بین الخلق حجاباً یرونه و لا یعرفونه». (9)
«اما سنّتی که از یوسف (علیه السلام) در صاحب این امر می باشد این است که خداوند بین او سایر خلق، حجابی قرار می دهد که او را می بینند، ولی نمی شناسند».
3- جناب محمّد بن عثمان - نایب خاصّ حضرت در غیبت صغری - که از دیگران به حال امام (علیه السلام) آگاه تر است، می فرماید:
«والله إنّ صاحب هذا الأمر لیحضر الموسم کلّ سنة فیری الناس و یعرفهم ویرونه و لا یعرفونه». (10)
«سوگند به خدا! همانا صاحب این امر همه ساله در موسم حج حاضر می شود و مردم را مشاهده می کند و مردم نیز او را می بینند، امّا نمی شناسند».
از این دسته روایات که از نظر تعداد قابل ملاحظه است، نکاتی استفاده می شود:
نکته ی اول: امکان مشاهده ی حضرت مهدی (علیه السلام)
این روایات بیانگر امکان مشاهده ی حضرت مهدی (علیه السلام) در غیبت کبری است. زیرا در آن ها تصریح شده است: «همان طور که امام (علیه السلام) مردم را مشاهده می کند، مردم نیز آن حضرت را می بینند، امّا نمی شناسند».
نکته ی دوم: چگونگی ارتباط با امام زمان (علیه السلام) در غیبت کبری
از این دسته روایات استفاده می شود که امام صادق (علیه السلام) مدّت ها قبل از تولد حضرت مهدی (علیه السلام) با بهره گیری از قصّه حضرت یوسف، مسئله امکان تشرّف و ارتباط با آن حضرت را در عصر غیبت کبری، ممکن دانسته و کیفیّت و چگونگی آن را نیز بیان فرموده اند؛ آن جا که حضرت در
بیان سنّتی از یوسف در حضرت مهدی (علیه السلام)، فرمود: «خداوند بین او و خلق حجابی قرار می دهد که در عین حالی که وی را مشاهده می کنند، نمی شناسند».
از جمله ای که در چند حدیث آمده است، استفاده می شود که همان طور که برادران یوسف (علیه السلام) در هنگام مواجه شدن با وی، او را نشناختند و به عنوان عزیز و پادشاه مصر او را صدا زدند و از حضرتش تقاضای کمک بیشتر کردند، حضرت مهدی (علیه السلام) نیز چنین حالتی دارند که در عصر غیبت کبری، امکان دارد افرادی با حضرت برخورد و مراوده داشته باشند و با وی گفتگو نمایند، امّا او را نشناسند؛ همانند یوسف (علیه السلام) که حتّی برادران وی بعد از آن همه برخوردهای متعدد که همراه گفتگو و داد و ستد های تجاری بود، یوسف (علیه السلام) را نشناختند، تا این که یوسف (علیه السلام) که به خوبی برادران را می شناخت، خطاب به آنان فرمود: «آیا دانستید که شما از روی جهالت با یوسف و برادرش چه کردید؟!»
در این هنگام برادران یوسف متوجه شدند و گفتند: «آیا تو یوسفی؟!

 

فرمود: «من یوسفم و این هم برادرم». (11)
نتیجه این که، اگر چه تشرّف به حضور امام زمان (علیه السلام) در عصر غیبت کبری، امری است ممکن، لکن باید دانست غالب کسانی که به این سعادت بزرگ دست یافته اند، در آن هنگام، حضرت را نشناخته اند، بلکه بعد از ملاقات با حضرت، طبق نشانه ها و شواهد، فهمیده اند که مورد عنایت خداوند قرار گرفته اند و لحظاتی را در حضور ولیّ خدا گذرانده اند.
شاهد بر این موضوع، حکایات و قضایای فراوانی است که توسط افراد موثّق و مورد اعتماد نقل گردیده است و به هیچ وجه قابل خدشه نیست.
البته دانستن این مطلب نیز لازم است که در مواردی هم ممکن است بعضی از افراد در هنگام تشرف، التفات به آن داشته باشند؛ لکن این موارد بستگی به اجازه ی خداوند دارد که حضرت کسی را مورد عنایت خاصّ خودشان قرار دهند، امّا در عین حال که الطاف و عنایات حضرت مهدی (علیه السلام) به شیعیان و ارادتمندانش فراوان است، لکن به جهت مصالح مهم تری که در کار است، در چنین مواردی که انسان هنگام برخورد و ملاقات با حضرت، ایشان را بشناسد اندک است.
نکته ی سوم: امام زمان (علیه السلام) در دوران غیبت با مردم هستند
این روایات ما را متوجّه این امر می کند که بودن آن حضرت در بین مردم، تاثیر عمق اخلاقی و معنوی در روحیّه ی افراد متدیّن و مؤمن می گذارد. زیرا وقتی توجّه داشته باشیم که حجّت و ولیّ خدا براساس مصالح و حکمت هایی که بر ما پوشیده است از انظار غایب می باشد لکن غیبت آن حضرت به گونه ای نیست که به کلّی از ما بیگانه و دور باشند، بیشتر به فکر خود سازی و اصلاح نفس خواهیم بود چنانکه در دعای شریف ندبه می خوانیم:
«بنفسی أنت من مفیّب لم یخل منّا، بنفسی أنت من نازح ما نزح عنّا؛ جانم به فدای غایبی که از میان ما بیرون نیست! جانم به فدای دور از وطنی که از ما بر کنار نیست!»
این عبارت به خوبی دلالت دارد که امام زمان (علیه السلام) در بین مردم حضور دارند؛ نه این که از میان مردم، خارج و دور باشند. بدیهی است اعتقاد به
ظهور ولیّ عصر (علیه السلام) با این باور که وی در زمان غیبت نیز در میان مردم است و از ما کنار نیست تأثیرات مثبت و سازنده ای دارد که به برخی از آن ها اشاره خواهد شد.
آثار سازنده ی انتظار
از آثار مثبت و سازنده ی باور دینیِ انتظار در مورد ولی و حجّت خدا این است که این اعتقاد - که ریشه در اعماق فرهنگ اصیل اسلامی دارد و از «قرآن و سنّت» گرفته شده است - سبب اتّحاد و قوّت قلب و تصمیم گیری و احتمام شدید افراد نسبت به انجام تکالیف و وظایف شرعی می شود و از سوی دیگر موجب خلوص نیّت و تهذیب نفس و رشد اخلاقی در فرد و اجتماع می گردد. چنین اعتقادی با این نظریه که «غیبت، باعث تفرقه و ضعف و سستی در مردم می شود» (12) مغایرت اساسی دارد. زیرا این اعتقاد و باور دینی بهترین وسیله ی انذار نسبت به کارهای منفی و خلاف اخلاق است و مردم را از ارتکاب معاصی و گناهان باز می دارد. از سوی دیگر، اعتقاد به ظهور حضرت مهدی (علیه السلام) بهترین عامل تشویق و ترغیب به کارهای خیر و اعمال صالح است.
به همین جهت است که در روایات منقول از پیامبر اکرم و ائمه ی اطهار علیهم السلام، انتظار از برترین اعمال شمرده شده است چنانکه پیامبر اکرم می فرماید:
«أفضل أعمال اُمتّی انتظار الفرج من الله عزوجلّ». (13)
«بهترین اعمال امّت من، انتظار فرج از سوی خداوند عزّوجلّ است».
بدون شک، انتظار فرج هنگامی از برترین عمل های امّت خواهد بود که شخص منتظر سعی می کند تمام اعمال و کردار خود را براساس موازین اسلام و بدون سهل انگاری انجام دهد.
این جا است که باید گفت: کسانی که اسلام را طبق سفارش پیامبر از اهل بیت آن حضرت گرفته اند، هیچ مشکل فکری و عقیدتی نسبت به اعتقادات اسلامی ندارند. زیرا ائمه ی اطهار علیهم السلام در طول دویست و پنجاه سال بعد از پیامبر، تمام مسایل اسلامی را با بهترین شیوه بیان فرموده اند و چیزی را ناگفته نگذاشته اند؛ امّا کسانی که دنبال بیگانگان رفته و بر کشتی نجات نشسته اند، هیچ وقت نخواهند توانست طعم شیرین معارف اسلام و قرآن را بچشند. زیرا از پیامبر اکرم نقل شده است که فرمودند:
«مثل أهل بیتی کمثل سفینة نوح کم توسّل بهم نجی و من تخلّف عنهم هلک». (14)
«مثل اهل بیت من، مثل کشتی نوح است؛ هر که متوسّل به آن شد، نجات یافت و هر که از آن تخلف ورزید، هلاک گردید».
آری! اگر طنطاوی و ابن خلدون و امثال آن ها، موضوع انتظار ظهور حضرت مهدی (علیه السلام) را از دیدگاه مبارک امام صادق (علیه السلام) می نگریستند، هیچ وقت مرتکب اشتباهاتی که آنان را بدنام ساخته است، نمی شدند و انتظار را عامل رکود نمی دانستند؛ بلکه منتظران را افرادی پر تلاش و فعال می دانستند همانگونه که امام صادق (علیه السلام) می فرمایند:
«المنتظر للثّانی عشر کالشاهر سیفه بین یدی رسول الله صلی الله و علیه و آله وسلّم یذبّ عنه». (15)
«منتظر امام دوازدهم - حضرت مهدی (علیه السلام) - مانند کسی است که در رکاب پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلّم شمشیر کشیده، از آن حضرت دفاع می کند».
از مفهوم این حدیث و احادیث دیگر به این مضمون، روشن می شود که اعتقاد به ظهور حضرت مهدی (علیه السلام) نه تنها ایجاد ضعف در افراد نمی کند، بلکه موجب تحرّک و آمادگی زیاد در آن ها می شود. زیرا کسی که بخواهد در حضور شخصیّتی مانند پیامبر گرامی، از اسلام و ارزش های والای آن دفاع کند و در راه خدا شمشیر بزند، باید آمادگی کافی داشته باشد.
در روایت دیگری امیرالمؤمنین (علیه السلام) می فرماید:
«المنتظر لأمرنا کالمتشحّط بدمه فی سبیل الله». (16)
«کسی که منتظر امر ما (قیام حضرت مهدی (علیه السلام)) باشد، مانند کسی است که در راه خدا در خون خویش بغلطد».
از این حدیث نیز به خوبی استفاده می شود که منتظرین واقعی امام زمان (علیه السلام) لحظه ای از تحرّک و تکاپو در پیشبرد اهداف دین، باز نمی ایستند، بلکه همیشه سعی و کوشش می کنند که خود را براساس اسلام اصیل و مکتب اهل بیت علیهم السلام آن چنان پرورش دهند که صلاحیّت و شایستگی درک حضور حضرت را در زمان ظهور وی داشته باشند تا از
مصادیق آیه ی کریمه زیر باشند:
(وَ لَقَد کَتَبنا فِی الزَّبُورِ مِن بَعدِ الذِّکرِ أَنَّ الأَرضَ یَرِثُها عِبادِیَ الصَّالِحُونَ (17)
«ما در زبور بعد از ذکر (تورات) نوشتیم که بندگان شایسته ام وارث (حکومت) زمین خواهند گردید».
این جا است که باید گفت: اعتقاد به ظهور حضرت مهدی (علیه السلام) آن چنان که در روایات اهل بیت علیهم السلام بیان گردیده است، رمز عدالت خواهی و وحدت کلمه در میان همه ی مردمان جهان در حکومت الهی آن بزرگوار است چنانکه امام صادق (علیه السلام) در پاسخ به سؤال عمّار ساباطی فرمود.
عمار از آن حضرت سؤال کرد یابن رسول الله! در این صورت که عبادت در زمان دولت های باطل با ترس، برتر از عبادت در زمان ظهور دولت حق است، چرا ما آرزو کنیم که از اصحاب قائم (علیه السلام) در ظهور حقّ باشیم؟
حضرت صادق در جواب فرمود:
«سبحان الله! آیا دوست ندارید که خداوند - به واسطه ی آن حضرت - دین حقّ و عدالت را در تمام بلاد دنیا آشکار گرداند و حال همه ی مردم بهبود یابد؟!
و یجمع الله الکلمة و یؤلّف بین قلوب مختلفة و لا یعصی الله عزّوجلّ فی أرضه و یقام حدود الله فی خلقه، و یردّ الله الحقّ إلی أهله فیظهروه حتّی لایستخفی بشیء من الحق مخافة أحدٍ من الخلق. (18)
و خداوند - به واسطه ی حضرت مهدی (علیه السلام) - همه ی مردم را زیر پرچم توحید و کلمه ی «لا اله الا الله» جمع کند و بین قلب های پراکنده و مختلف، دوستی و اتحاد ایجاد کند و گناه را از روی زمین بردارد و حدود و احکام خدا در میان خلق خدا اجرا گردد و حق به صاحبانش رسد تا آن را ظاهر کنند و چیزی از حق را به جهت ترس از مردم مخفی نکنند».
به جرأت می توان گفت که ایمان و اعتقاد به ظهور حضرت مهدی (علیه السلام) - تنها منجی عالم بشریت- با توجه به شناختی که روایات اهل بیت و ائمه ی اطهار علیهم السلام به ما می دهد، نه تنها موجب تفرقه و ضعف و سستی در مسلمانان نمی شود؛ بلکه رمز اتحاد و قدرت و شوکت مسلمانان در آن نهفته است. زیرا اعتقاد به آن، یعنی اعتقاد به حاکمیّت تمام ارزش های اسلامی در سطح دنیا و آرزوی غلبه ی دین حق بر تمام ادیان باطل؛ اعتقاد به ظهور حضرت مهدی (علیه السلام)، یعنی اعتقاد به تحقق وعده های الهی در پیروزی کامل اسلام بر تمام ادیان عالم همانطور که خداوند متعال می فرماید:
(هَوَ الَّذِی أَرسَلَ رَسُولَهُ بِالهُدی وَ دینِ الحَقِّ لِیُظهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ وَلَو کَرِهَ المُشرِکُونَ) (19)
خدا کسی است که رسولش را با هدایت و دین حق فرستاد تا آن را بر تمام ادیان غلبه و پیروزی بخشد، هر چند مشرکان کراهت داشته باشند.
اینک از تمام کسانی که می خواهند با مسئله غیبت و ظهور و اهداف الهی آخرین ذخیره ی خدا، حضرت بقیة الله (علیه السلام) آشنا شوند، می خواهیم که سعی کنند این معرفت را از طریق قرآن کریم و روایات ائمه اطهار علیهم السلام - که معدن علوم پیامبر اسلام و تمامی انبیای الهی هستند - فرا گیرند تا به حقیقت دست یابند و طعم شیرین ایمان را بچشند.
نتیجه
از آنچه گفته شد چنین نتیجه می گیریم که اعتقاد به ظهور حضرت مهدی (علیه السلام) و مسئله ی انتظار، در صورتی باعث رکود است که مفهوم آن تحریف شود همان طوری که بعضی از مخالفان و دشمنان اسلام آن را تحریف کرده و می کنند؛ امّا اگر این اعتقاد و باور دینی - که از مهم ترین مسایل اسلامی به شمار می رود - به مفهوم واقعی آن به جامعه ی اسلامی و بشریّت تفهیم شود، بزرگ ترین عامل تربیت و خود سازی و تحرک و امید به آینده ی نورانی و روشن خواهد بود و از مدارک معتبری که این موضوع را تأیید می کند، روایتی است که درذیل آیه ی کریمه ی زیر ذکر شده است:
(وَعَدَ اللهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنکُم وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَیَستَخلِفَنّهُم) (20)
«خدا به کسانی از شما که ایمان آورده و کارهای شایسته کرده اند، وعده داده است که حتماً آنان را در این سرزمین جانشین [خود] قرار دهد؛ همان گونه که کسانی را که پیش از آنان بودند جانشین [خود] قرار داد، و آن دینی را که بر ایشان پسندیده است به
سودشان مستقر کند، و بیمشان را به ایمنی مبدل گرداند، [تا] مرا عبادت کنند و چیزی را با من شریک نگردانند، و هر سک پس از آن به کفر گراید؛ آنانند که نا فرمانند».
از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم و ائمه اطهار علیهم السلام نقل شده است که فرموده اند: «این آیه درباره ی امام مهدی (علیه السلام) و اصحاب آن حضرت نازل شده است». (21)
لذا تمام کسانی که منتظر چنین برنامه ی اصلاح گرانه به دست توانمند ایمان به خدا و رسول و انجام فرامین و دستورات اسلامی باشند.
حال باید به بد اندیشان گفت که این اعتقاد و باور دینی چگونه موجب سستی و تفرقه در میان مسلمانان می شود؟ و باید گفت که آنچه موجب تفرقه و سستی در بین مسلمانان می گردد، برداشت غلط و مغرضانه ای است که از سوی بی خبران از حقایق اسلام اظهار می گردد.
اینک بحث امکان تشرف به حضور آن حضرت را پی می گیریم:
دسته دوم:
از روایاتی که دلالت بر امکان ارتباط با امام زمان (علیه السلام) در غیبت کبری می کند، روایاتی است که دلالت دارد بر این که در غیبت دوم و طولانی حضرت نیز کسانی هستند که علاوه بر ارتباط با آن حضرت، جا و مکان وی را نیز می دانند که دو نمونه از آن را ذکر می کنیم:
1- عن إسحاق بن عمّار قال: قال ابوعبدالله (علیه السلام): « للقائم غیبتان: احدهما قصیرة و الاُخری طویلة، الغیبة الاُولی لا
یعلم بمکانه فیها إلّا خاصّة شیعته و الاُخری لا یعلم بمکانه فیها إلّا خاصّة موالیه». (22)
«اسحاق بن عمار از امام صادق (علیه السلام) نقل می کند که حضرتش فرمود: برای قائم (علیه السلام) دو غیبت است که یکی کوتاه و دیگری طولانی است. در غیبت اول جا و مکان آن حضرت را جز خواص شیعیان وی کسی نمی داند و در غیبت دوم، جز موالیان خاص آن جناب کسی از جا و مکان او اطلاعی ندارد».
گرچه این روایت را در بحث های گذشته آوردیم، ولی به خاطر استفاده ی نکات دیگر، آن را ذکر نمودیم.
از قسمت آخر روایت به خوبی استفاده می شود که در غیبت دوم نیز ارتباط با آن حضرت در شعاع و گستره ای کمتر از غیبت صغری وجود دارد و به طور کلی ارتباط قطع نیست و برای آن حضرت، خدمت کاران خاص و ویژه ای وجود دارد که از جا و مکان وی آگاه هستند.
تذکر این نکته لازم است که این روایت، از نظر سند نیز صحیح است و تمام راویان آن از افراد برجسته ی شیعه می باشند. (23)
2- مفضّل از امام صادق (علیه السلام) نقل می کند که حضرت فرمود:
«إنّ لصاحب هذا الأمر غیبتین، إحداهما تطول حتّی یقول بعضهم: مات، و بعضهم یقول: قتل، و بعضهم یقول: ذهب، فلا یبقی علی أمره من أصحابه إلّا نفر یسیر، لا یطلّع علی
موضعه أحد من ولیّ و لا غیره إلّا مولی الّذی یلی أمره (24)؛ برای صاحب این امر، دو غیبت است که یکی از آن دو به قدری طولانی می شود که بعضی می گویند: او وفات کرده است، و بعضی می گویند: کشته شده است، و بعضی می گویند: رفته است؛ به طوری که کسی از اصحاب او بر اعتقاد به امامت وی باقی نماند، مگر افراد اندکی، و از مکان او کسی از دوست و غیر دوست آگاه نیست، جز موالی و خدمتکار آن حضرت».
از این روایت هم استفاده می شود که اگرچه بر اثر طولانی شدن غیبت دوم حضرت، بسیاری از معتقدین به امامت وی - جز عده ی کمی - دست از عقاید حقّه ی خودشان بر می دارند و کسی هم از مکان آن حضرت مطلع نمی شود، لکن از آخر حدیث استفاده می گردد که باز هم موالیان و خدمت کاران برای حضرت وجود دارد که علاوه بر ارتباط با آن جناب، مکان وی را نیز می دانند.
صاحب غیبت نعمانی رحمة الله بعد از نقل این حدیث می فرماید:
«ولو لم سکن یروی فی الغیبة إلّا هذا الحدیث، لکان فیه کفایة لمن تأمّله؛ اگر در موضوع غیبت تنها همین روایت بود، برای کسانی که در معنی و مفهوم آن تأمّل می کنند، کافی بود».
نتیجه ای که از این روایات به دست می آید، این است که در غیبت کبری به طور کلی ارتباط آن حضرت با شیعیان قطع نیست و افرادی هستند که از برکت و فیض حضور حضرت برخوردارند، اگرچه
تعدادشان اندک است.
بنابراین، با توجه به این روایات و روایات دسته اول که بیانگر کیفیّت حضور حضرت در جامعه بود و با توجه به قضایا و شواهد متقن تاریخی که در طول غیبت کبری برای عده ی بسیاری از بزرگان و معتمدان شیعه در رابطه با تشرّف به حضور حضرت رخ داده است، نمی توان گفت که در غیبت کبری به طور کلی ارتباط بین آن حضرت و شیعیان قطع شده است.
دسته ی سوم:
روایاتی است که از ظاهر آن ها استفاده می شود که آن حضرت در ایام غیبت با خفای شخصی زندگی می کنند و دیده نمی شوند و نیز نام حضرت هم برده نمی شود. اکنون ما روایات مزبور را از منابع اصلی آن ذکر می کنیم و سپس توضیحات لازم را نسبت به هر کدام ارائه خواهیم کرد:
1- از امام صادق (علیه السلام) نقل شده است که فرموده اند:
«الخامس من ولد السابع یقیب عنکم شخصه و لا یحلّ لکم تسمیته (25)؛ پنجمین نفر از فرزندان هفتمین امام، (کسی است که) شخص وی از شما غایب می شود و بردن نام او بر شما روا نخواهد بود».
این روایت دلالت دارد که شخص حضرت از ما غایب می شود و بردن نام حضرت نیز برای ما حلال نیست؛ امّا از این که غیبت حضرت طوری باشد که هیچ ارتباطی برای هیچ کس با وی نباشد ساکت است. زیرا این روایت اصل مسئله غیبت را بیان می فرماید.
بنابراین، روایات دیگری که دلالت دارد خواص از شیعیان در غیبت صغری و موالیان و خدمت کاران حضرت در غیبت کبری جای ایشان را می دانند و در دسته ی دوم به دو نمونه از آنها اشاره شد، منافاتی با این روایت ندارد. نتیجه این می شود که گر چه حضرت از انظار غایب هستند، لکن ممکن است در مواردی هم افرادی خاصّ حضرت را دیدار نمایند.
مطلب دیگری که در مورد این روایت می توان گفت این است که بعضی از ناقلین آن مانند محمّد بن سنان در علم رجال تضعیف شده است، چنانکه علّامه در «خلاصه» می فرماید: محمّد بن سنان از اصحاب امام هفتم و هشتم و نهم است؛ لکن هم ضعیف است و هم مورد طعن واقع شده است.
مرحوم شیخ طوسی فرموده است: این مرد جدّاً ضعیف است و اعتماد بر او نمی توان کرد و آنچه به تنهایی نقل نموده باشد قابل التفات و توجه نیست.
ابو عمرو کشّی در کتاب رجال خود از فضل بن شاذان چنین نقل می کند: «لااُحلّ لکم أن ترووا أحادیث محمّد بن سنان؛ جایز نمی دانم برای شما که احادیث محمّدبن سنان را روایت کنید».
غضائری نیز از کتب فضل بن شاذان چنین نقل می کند: از دروغگوهای مشهور، محمّدبن سنان است. (26)
با توجه به سند روایت فوق که چنین فردی ناقل آن است هیچ وقت نمی توان به وسیله ی آن یک مطلب اعتقادی را اثبات یا نفی کرد.
2- ربّان بن صلت از امام رضا (علیه السلام) چنین روایت می کند:
«سئل الرضا (علیه السلام) عن القائم فقال: لایری جسمه و لا یسمّی باسمه» (27)
«از امام هشتم درباره ی حضرت قائم (علیه السلام) سؤال شد. حضرت فرمود: شخص او دیده نمی شود و نام وی برده نمی شود».
این روایت، مطلق است و قابل تقیید می باشد و از جهت سند نیز مخدوش است. زیرا در سند آن جعفر بن محمّد مالک می باشد که تضعیف شده است.
در ترجمه ی وی آمده است: جعفر بن محمّد بن مالک بن عیسی بن سابور ابوعبدالله کوفی در نقل حدیث ضعیف است. و احمد بن حسین گفته است که وی حدیث وضع می کرده و از افراد ناشناخته نیز روایت نقل کرده است. علاوه بر این، فاسد المذهب نیز بوده است. سپس اضافه می کند که نمی دانم به چه جهت علی بن همام و ابوغالب زراری از او روایت نقل کرده اند. علّامه در «خلاصه» فرموده که او ثقه است؛ لکن اضافه می کند که وی را تضعیف کرده اند و درباره ی مولد حضرت قائم (علیه السلام) اعاجیبی نقل کرده است و من نیز به روایت او عمل نمی کنم.(28)
بنابراین، به طور حتم حدیثی که از چنین فردی نقل شده باشد، عمل به آن درست نیست؛ به خصوص که روایت در رابطه با مسائل اعتقادی باشد.
3- از داوود بن قاسم جعفری نقل شده که گفت: از امام هادی (علیه السلام) شنیدم که می فرمود:
«الخلف من بعدی الحسن فکیف لکم بالخلف من بعد الخلف؟ فقلت: و لِمَ جعلنی الله فداک؟ قال: انّکم لاترون شخصه و لا یحلّ لکم ذکره باسمه» (29)
«جانشین بعد از من، فرزندم حسن است. چگونه خواهید بود در زمان جانشین پس از وی؟ عرض کردم: جانم فدایت! به چه جهت؟ فرمود: زیرا شما شخص او را نمی بینید و بردن نام او برای شما جایز نیست».
اطلاق این روایت نیز قابل تقیید است و با روایاتی که دلالت دارد بر این که حضرت را بعضی از افراد -اگر چه به طور ناشناس - می بینند یا روایاتی که دلالت دارد مکان آن حضرت را بعضی از افراد در غیبت کبری می دانند، تقیید می خورد.
علاوه بر این، سند این روایت نیز به خاطر محمّد بن احمد علوی مخدوش است و مرحوم آیة الله العظمی خویی در «معجم رجال الحدیث» می فرمایند: اگر چه وجوهی بر وثاقت وی ذکر شده است لکن این وجوه، وثاقت وی را ثابت نمی کند. (30)
گذشته از این در«کافی» چنین آمده است: علی بن محمّد عمّن ذکره، که معلوم نیست این فرد کیست.
بنابراین، استدلال به چنین روایتی، آن هم در مورد مسایل اعتقادی، صحیح نیست. زیرا یکی از راویان آن مجهول است.
-4 عبید بن زراره از امام صادق (علیه السلام) چنین روایت می کند:
«للقائم غیبتان، یشهد فی إحداهما المواسم، یری الناس و لا یرونه».(31)
«برای قائم (علیه السلام) دو غیبت است که در یکی از آن دو، حضرت در موسم های حج حاضر می شوند و مردم را می بینند، لکن مردم ایشان را نمی بینند».
این روایت با روایتی که از نایب دوم حضرت - محمّد بن عثمان قدس سره که به طور حتم از دیگران نسبت به آن حضرت آگاه تر است - نقل گردید، معارض است؛ زیرا وی می فرماید:«یرونه و لا یعرفونه» (32)؛ او را می بینند و لکن نمی شناسند». همچنین با روایاتی که در آنها، زندگانی حضرت در غیبت کبری به زندگانی حضرت یوسف (علیه السلام) تشبیه می شود، معارض است. زیرا در آن روایات می فرماید: «یرونه و لا یعرفونه» (33) علاوه بر همه ی این ها، این روایت فقط تشرّف در زمان حجّ را نفی می کند نه همه ی زمان ها را. بنابراین، با توجه به روایاتی که زندگانی حضرت مهدی (علیه السلام) را به زندگانی حضرت یوسف (علیه السلام) تشبیه فرموده بود و با توجه به روایاتی که دلالت بر امکان ارتباط برای بعضی از موالیان خاصّ حضرت دارد، برای توجیه روایت چهارم می توان گفت:
گرچه زندگانی حضرت ولی عصر (علیه السلام) به صورت خفای شخصی در زمان غیبت، امری ممکن است؛ لکن این طور نیست که حضرت در غیبت
کبری به طور دایم بدین منوال زندگی کنند، بلکه در شرایط خاصّی که زندگی معمولی و طبیعی برای حضرت ممکن نباشد ممکن است از طریقه ی خفای شخصی استفاده کنند.
با توجه به این که استفاده از طریق «خفای شخصی» معمولاً ملازم با اعجاز است، می توان گفت حضرت به طور معمول و طبیعی از راه «خفای عنوان» به طور ناشناس در بلاد و شهرهای مختلف زندگانی می کنند و در مواردی هم ممکن است - در صورت لزوم - از راه اعجاز به صورت خفای شخصی زندگی نمایند؛ نه این که به طور دایم و مستمر زندگی حضرت بدین گونه باشد.
این تذکر لازم است که زندگی از راه خفای شخصی، منحصر به آن حضرت نیست؛ بلکه پیامبر اکرم و ائمه ی اطهار علیهم السلام نیز گاهی از این طریقه استفاده می کردند چنانکه در آغاز هجرت پس از آنکه مشرکین نقشه ی قتل پیامبر را کشیدند و آن حضرت ناگزیر به ترک مکه شدند، به حضرت علی (علیه السلام) دستور فرمود که در جای ایشان بخوابد وخود شبانه از جلوی چشم مشرکین گذشتند و کسی از آن ها وی را مشاهده نکرد چنانکه قرآن کریم در این باره می فرماید:
(وَجَعَلنا مِن بَینِ أَیدِیهِم سَدّاً وَ مِن خَلفِهِم سَدّاً فَأَغشَیناهُم فَهُم لا یُبصِرُونَ) (34)
«ما در پیش روی آنان (مشرکین) سدّی و نیز در پشت سر آنان سدّی قرار دادیم و چشمانشان را پوشاندیم، لذا آن ها نمی بینند».
بنابراین چنین نتیجه می گیریم که اگر در شرایطی برای پیامبر و امام لازم باشد و سلامتی ایشان بر خفای شخصی متوقف باشد، از این راه استفاده می کنند؛ امّا در غیر این صورت نیازی به بهره جستن از راه خفای شخصی نخواهد بود. زندگانی حضرت ولی عصر (علیه السلام) نیز چنین است و همان طور که توضیح داده شد و در ضمن نقل روایات بیان کردیم، در صورتی که برای حضرت امکان زندگانی معمولی با خفای عنوان - یعنی به طور ناشناس - در بلاد مختلف وجود داشته باشد، ایشان نیازی به استفاده از خفای شخصی ندارند.
مؤیّدات مطلب مورد بحث:
برای این نظریه که به طور معمول و طبیعی، جز در موارد ضرورت، امام زمان (علیه السلام) به طور ناشناس و با خفای عنوان، زندگی می کنند، مؤیّداتی وجود دارد که به یکی از آن ها اشاره می کنیم:
1- روایاتی است که در آن ها از تصریح به اسم حضرت مهدی (علیه السلام) نهی شده است و علّت آن نیز، این گونه بیان گردیده است که اگر مردم از مکان و ا سم آن بزرگوار آگاهی پیدا کنند موجب دسترسی دشمنان به وی خواهد شد. در این صورت ممکن است از ناحیه ی دشمن برای حضرت، مزاحمت ایجاد شود. لذا هنگامی که بعضی از شیعیان درباره ی اسم و مکان سؤال کردند، جوابی بدین مضمون صادر شد:
«إن دللتهم علی الإسم أذاعوه و إن عرفوا المکان دلّوا علیه». (35)
«اگر مردم را به اسم حضرت، دلالت و راهنمایی کردید، آن را در میان مردم پخش می کنند و اگر از مکان وی آگاه شوند، مردم را به سوی حضرت دلالت می کنند».
واضح است با شرایط خاصی که حضرت مهدی (علیه السلام) دارند، اگر دشمنان از نام و نشان و مکان وی آگاه گردند، برای حضرتش ایجاد مزاحمت می کنند.
بنابراین، اگر امام (علیه السلام) به طور دایم به وسیله ی اعجاز با اختفای شخصی زندگی کنند، دیگر خوفی از ناحیه ی دشمن نمی تواند وی را تهدید کند. زیرا در این صورت شخص حضرت از انظار غایب است و برای احدی امکان دسترسی به وی نیست و دیگر لزومی نخواهد بود که از تصریح کردن به اسم و آگاه نمودن از مکان وی نهی شود. پس از همین نهی که در روایات بیان شده است استفاده می شود که ائمه ی اطهار علیهم السلام می خواستند که مردم از اسم و عنوان آن حضرت بی خبر باشند تا زمینه برای زندگانی آن حضرت در میان جامعه به طور ناشناس فراهم شود. بنابراین ممکن است، آن حضرت را ببینند، ولی آن بزرگوار را نشناسند.
پی نوشت ها :
1- کافی، ج1، ص340؛ غیبت نعمانی، ص170، با اندکی اختلاف.
2- راویان حدیث عبارتند از: مرحوم کلینی، محمّدبن یحیی، محمّد بن حسین (ابوجعفر زیّات)، حسن بن محبوب و اسحاق بن عمّار.
3- کمال الدین، ص385، ح1.
4- مفاتیح الجنان، دعای ندبه.
5- برای اطلاع بیشتر در این زمینه به کتاب هایی مانند: نجم الثاقب، العبقری الحسان، جنة المأوی و بغیظ الطلب فیمن رأی الإمام الغائب مراجعه شود.
6- سوره کهف، آیه ی 11.
7- سوره یوسف، آیه 90.
8- غیبت نعمانی، ص 163؛ بحارالانوار، ج52، ص154.
9- کمال الدین، ص351، ح46.
10- کمال الدین، ص440، ح8.
11- سوره ی یوسف، آیات 89 و 90.
12- چنانکه بعضی از ناآگاهان از اهل سنت -مانند طنطاوی در تفسیرش- نسبت به عقاید حقّه ی شیعه ی امامیه پنداشته اند. به نقل از امامت و مهدویت، ص432.
13- کمال الدین، ص644.
14- این حدیث را بیش از صد نفر از علماء اهل سنّت در کتب معتبره ی خود نقل کرده اند. به نقل از شبهای پیشاور، ص 226.
15- کمال الدین، ص 647.
16- همان، ص 645.
17- سوره انبیا، آیه 105.
18- کمال الدین، ص646 و 647.
19- سوره ی صف، آیه 9.
20- سوره نور، آیه 55.
21- به کتاب المحجّة فیما نزل فی القائم (علیه السلام)، 148 مراجعه شود.
22- کافی، ج1، ص 340.
23- به پاورقی ص 91 همین کتاب مراجعه شود.
24- غیبت نعمانی، ص 172، غیبت طوسی، ص102.
25- کمال الدین، ص333.
26- جامع الرواة، ج2، ص124.
27- کمال الدین، ص648.
28- جامع الرواة، ج1، ص160.
29- کافی، ج1، ص 332.
30- معجم رجال الحدیث، ج5، ص56.
31- کافی، ج1، ص339.
32 -بحارالانوار، ج51، ص350.
33- همان، ص224.
34- سوره یس، آیه 9.
35- کافی، ج1، ص333، ح2.

پرسش : ما چه کاری می توانیم انجام بدهیم ؟ با توجه به اینکه الان همه درگیر مشغله کاری ، درسی و... هستند ، چه کار می تونیم بکنیم که خودمون رو آماده کرده باشیم ؟
پاسخ :
برای کسب آمادگی برای ظهور،لازم است به ویژگی های یاران آن حضرت آگاهی داشته باشیم تا با کسب این ویژگی ها،آماده ظهور شویم:
1.شناخت پروردگار
یاران امام مهدی(عج) از جمله كسانی هستند كه خداوند را آن گونه كه شایسته است می شناسند. حضرت علی(ع) این شناخت والای خداوند را در ایشان این گونه وصف فرموده است:«رجال مومنون عرفوا الله حق معرفته و هم انصارالمهدی فی آخر الزمان»{بحارالانوار، محمدباقر مجلسی، ج ۵۷، ص .۲۲۹}.
2- شناخت امام زمان (ع)
همچنین امام صادق (ع) فرمود:«... اعرف امامك فاذا عرفته لم یضرك؛ تقدم هذا الامر ام تاخر... فمن عرف امامه كان كمن هو فی فسطاط القائم (ع)؛ امام خویش را بشناس، پس وقتی او را شناختی پیش افتادن و یا تاخیر این امر [ظهور] آسیبی به تو نخواهد رساند... پس هر آن كس كه امام خویش را شناخت، مانندكسی است كه در خیمه قائم (ع) باشد.»{غیبت نعمانی، ص .۳۳۱}.
۳-اطاعت محض از خداوند و اولیای او
رسول گرامی اسلام(ص) در این باره فرمود:«خوشا به حال كسی كه، قائم اهل بیت را درك كند؛ حال آنكه پیش از قیام او نیز پیرو او باشد. با دوست او دوست و با دشمن او دشمن [و مخالف] و با رهبران و پیشوایان هدایتگر پیش از او نیز دوست باشد. اینان همنشین و دوستان من و گرامی ترین امت من در نزد من هستند.»{كتاب الغیبه ، شیخ طوسی، ص۴۵۶؛ كمال الدین و تمام النعمه ، ج۱، ص.۲۸۶}.
4-احترام خالصانه
از امام صادق(ع) سؤال شد: «چرا به هنگام شنیدن نام «قائم» لازم است برخیزیم!» آن حضرت فرمود: «آن حضرت، غیبت طولانی دارد و این لقب یادآور دولت حقه آن حضرت و ابراز تأسف بر غربت اوست و لذا آن حضرت از شدت محبت و مرحمتی كه به دوستانش دارد به هر كس كه حضرتش را به این لقب یاد كند نگاه محبت آمیز می كند. از تجلیل و تعظیم آن حضرت است كه هر بنده خاضعی در مقابل صاحب عصر خود هنگامی كه مولای بزرگوارش به سوی او بنگرد از جای برخیزد، پس باید برخیزد و تعجیل در فرج امر مولایش را از خداوند مسئلت نماید.»{منتخب الاثر، صافی گلپایگانی، ص ۶۴۰}.
۵ -انتظار راستین
رسول گرامی اسلام (ص) در این باره فرموده است: «افضل اعمال امتی انتظار الفرج من الله عز وجل؛ برترین كارهای امت من انتظار فرج از خدای عزیز و جلیل است.»{كمال الدین و تمام النعمه، ص ۶۴۴}.
6- آمادگی برای خدمت به حضرت مهدی(عج)
امام صادق(ع) فرموده اند: «لو ادركته لخمدته ایام حیاتی: اگر او را درك كنم تمام روزهای زندگانی ام خدمتگزار او خواهم بود.»{غیبت نعمانی، ص ۲45}.
7-خودسازی و دیگر سازی
پیامبراكرم(ص) فرمود: « ای علی! بدان كه شگفت انگیزترین مردم از جهت ایمان و عظیم ترین آنها از روی یقین، مردمی اند كه در آخرالزمان خواهند بود، پیامبر را ندیده اند و حجت (امام«ع» ) نیز از آنان محجوب است، اما به سیاهی كه بر سفیدی رقم خورده است ایمان آورده اند.»{غیبت نعمانی، ج ۱، ص ۲۸۸، ح 8}.

برچسب ها: 

این روزها در گوشه گوشه ی جهان، قوانین مختلفی ایجاد شده است که بر پایه ی آن، قاضی هر کشوری، شیوه ای برای قضاوت کردن دارد. مثلاً در برخی کشورها قاضی برای جمع کردن دلیل، خودش اقدام می کند، در برخی کشورها، شهادت شهود پذیرفته نمی شود و در برخی دیگر قاضی، فقط داور پرونده است و دلایل را پلیس جمع آوری می کند. در کشورهای اسلامی، قاضی باید مطابق اسلام عمل کند. داور مسلمان، باید مجتهد باشد و بر اساس فقه و قانون کشورش عمل کند.

برخی از احکام اسلامی، جدید است. مثلاً لقاح مصنوعی، نماز خواندن در هواپیما و فرزند خواندگی. در چنین شرایطی فقیهان، با مراجعه به اصول اسلامی، به حکمی ظاهری دست می یابند و مقلّدین آنها، مکلف اند که آن احکام را رعایت نمایند. هرچند شاید حکمی که به دست می آید با حکم حقیقی تفاوت داشته باشد، ولی از آنجایی که در غیبت به سر می بریم به دستور خود امام عصر (عج) باید به راویان حدیث آن حضرت مراجعه کنیم که همان مراجع تقلیدند.

در زمان ظهور، قوانین مملکتی و احکام ظاهری، وضعیتی غیر از امروز خواهد داشت. نمی توان گفت کدام حکم ثابت می ماند و کدام تغییر می کند. ولی از روایات بر می آید که قوانین اسلامی نیز به خاطر شرایط استثنایی آن زمان، تغییر می کند.

قضاوت در عصر ظهور

اگر امروز یک قاضی اسلامی برای صدور حکمی، چندین و چند شاهد را بارها به دادگاه فرا می خواند، در زمان حضرت مهدی (عج) این گونه نیست. از آنجایی که امام، علم غیب می داند، و خودش ملاک تشخیص حق و باطل است، به درستی، گناه کار را از ستم دیده باز می شناسد. قضاوتی که امام زمان (عج) بر اساس آن داوری می کنند، قضاوت داوودی است. حضرت داوود (علیه السلام) بر اساس علمی که از خدا آموخته بودند، میان مردم داوری می کردند.

امام صادق (علیه السلام) فرمودند: «قائم آل محمد، به حکم داوود و سلیمان داوری می کند یعنی از مردم شاهدی نمی خواهد.» (1)

جالب این جاست که یکی از آزمایش های پس از ظهور برای مردم آن عصر، همین نحوه ی قضاوت است. برخی که به علم امام باور ندارند، وقتی قضاوت ایشان را می بینند، کم می آورند! برخی به علم امام شک می کنند و برخی به عدالت ایشان و همین که این اتفاق افتاد، از ورطه ی مۆمنان مستحکم خارج می شوند و حتی برخی از دین بیرون می آیند و به همین علت به حکم امام، گردن زده می شوند. (2)

قوانین فقهی بر هم می ریزند

پیش از ظهور حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه) در هیچ زمان، به جز مدت کوتاه حکومت امیرالمۆمنین (علیه السلام)، احکام اسلامی به طور کامل پیاده نمی شد. در عصر ظهور، تک تک احکام، مو به مو اجرا می شود. مثلا در زمان امام باقر (علیه السلام)، مردم از ایشان پرسیدند که نماز خواندن در اتاقی که در و دیوار آن تصویر است اشکال دارد یا خیر؟ امام هم که از محدودیت های عصر خویش با خبر بودند، چنین پاسخ دادند: «آن را خوش نمی دارم ولی در روزگار شما اشکالی ندارد. وقتی که آن امام عدل ظهور کند خواهید دید با آن چه برخوردی خواهد داشت.» (3)

جالب این جاست که برخی از احکام حلال و حرام در زمان حضرت، به دست خود حضرت تغییر می کند. امام صادق (علیه السلام) درباره ی اینکه بازگرداندن امانات حتی به کافر در زمان حضرت مهدی (عج) واجب است، فرمودند: «...او در آن زمان، بعضی چیزها را حلال یا حرام خواهد کرد.» (4)

در چنین شرایطی است که هر کسی به حق خود می رسد و در حق هیچ کس ستمی روا نمی شود. به قول پیامبر اکرم (ص): «...او حق هر کسی را به او می دهد.» (5)

پی نوشتها:

1. مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، ج 13، ص 183
2. همان، ص 200
3. همان، ص 196
4. عاملی، حسن بن حر، وسائل الشیعه، ج 2، ص 681
5. همان، ج3، ص 435

امام صادق علیه السلام فرمودند:
مهدي، پنجمين فرد از فرزندان پسرم موسي است. او پسر سيده اماء است. داراي غيبتي است که کجروان در آن گمراه مي شوند. پس از آن خداوند او را ظاهر خواهد ساخت و شرق و غرب عالم، به دست او فتح خواهد
شد. عيسي بن مريم فرود خواهد آمد و در پشت سرش نماز خواهد خواند. زمين به نور جمالش درخشندگي
پيدا مي کند و نقطه اي در روي زمين باقي نخواهد ماند مگر آن که در آن، خدا عبادت شود و هر چه دين در روي زمين باشد، دين خدا خواهد شد؛ هر چند مشرکان کراهت داشته باشند.
اثبات الهداة، ج 3، ص 423 ، ح 151 به نقل از اکمال الدين.
کتاب راه مهدی(عج) ، سیدرضا صدر

بعد از ظهور امام زمان (عج) و به حكومت رسيدن ايشان مراحل زندگي چگونه خواهد بود و تا چه زماني خواهد ماند؟

بعد از ظهور در ابتدا جنگي سخت بين حضرت حجت (عج) (به همراه ياوران ايشان) و دشمنان آن حضرت رخ مي دهد، كه به پيروزي ايشان و پس از آن تشكيل حكومت، مي انجامد. حكومت آن حضرت متشكل از استانداران و كارگزاراني است كه جز به مصالح كشور اسلامي و خشنودي خدا نمي انديشند و تمام تلاش آنها براي گسترش عدالت بر زمين است بطوري كه گسترة آن عدالت، علاوه بر انسانها، حيوانات را هم در بر مي گيرد و همه از آن بهره مند مي گردند.

و از آن جايي كه آن حضرت، امام هستند علاوه بر حكومت تشريعي، حكومتي تكويني نيز دارند[1] و بر دلها هم حكومت مي كنند.
حكومت مهدوي، در تمام زمينه هاي اجتماعي، فرهنگي، اقتصادي، علمي، ديني، امنيتي و... تحولي عميق و رو به جلو ايجاد مي كند و پيشرفت در اين زمينه ها به گونه اي است كه بالاتر از آن قابل تصور نيست. ما به اختصار به اين موارد مي پردازيم:
الف) شكوفايي دانش و صنعت.[2]
ب) گسترش فرهنگ اسلامي و آموزش قرآن و معارف اسلامي.[3]
ج) ساختن مساجد.[4]
هـ) رشد معنويت و اخلاق.[5]
و) گسترش امنيت در قضاوت ها، راه ها و... .[6]
ز) شكوفايي اقتصاد و رفاه اجتماعي.[7]
ح) عمران، آباداني و كشاورزي و دام پروري:[8]
ط) بهداشت و درمان.[9]
در مورد مدت حكومت حضرت ولي عصر (عج) روايات بسيار متفاوتي وارد شده كه هفت سال[10]، نوزده سال[11]، بيست سال[12]، ده سال[13]، 30 و 40 سال[14] و نيز 309[15] سال گفته شده است و البته بزرگاني همانند علامة مجلسي اين اختلاف روايات را توجيه كرده اند.[16]
مرحله آخر زندگي حضرت، شهادت ايشان است كه اگرچه در مورد شهادت و يا وفات و حتي در مورد نحوه شهادت ايشان اختلاف است امّا قدر متقين آن است كه ايشان وفات مي يابند و حكومت ايشان به سرانجام مي رسد.[17] و پس از شهادت ايشان بر طبق برخي روايات امام حسين ـ عليه السلام ـ رجعت كرده و عهده داري مراسم غسل و كفن و دفن و نماز حضرت حجت ـ عليه السلام ـ مي شوند.
امام صادق ـ عليه السلام ـ مي فرمايند: ... (پس از رحلت حضرت حجت ـ عليه السلام ـ) حضرت امام حسين ـ عليه السلام ـ متولي غسل و كفن و حنوط و دفن ايشان خواهد شد و هرگز غير از وصي، كسي ديگر وصي را تجهيز و آمادة خاك سپاري نمي كند.[18]
خلاصه سخن آنكه بعد از ظهور با دشمنان مي جنگند و پس از آن با استفاده از كارگزاران خود تشكيل حكومت مي دهند و جامعه اسلامي از هر جهت به بالاترين مراتب رشد و شكوفايي مي رسد و بعد از پايان دوران زندگي حضرت، ايشان را به شهادت رسانيده و امام حسين ـ عليه السلام ـ رجعت مي كنند.
براي مطالعه بيشتر مي توانيد به اين منابع رجوع كنيد:
1. چشم اندازي به حكومت مهدي (عج)، نجم الدين طبسي، بوستان كتاب، قم، چاپ سوم 1380.
2. امام مهدي از تولد تا ظهور، سيدمحمد كاظم قزويني، مترجم دكتر حسين فريدوني، چاپ اول 1376، نشر آفاق.
3. المهدي، سيدصدرالدين صدر، چاپ دوم، انتشارات دفتر تبليغات اسلامي قم، 1379.
4. البيعة لله، فريده گل محمدي آرمان، دارالنشر اسلامي قم، چاپ دوم.
5. الشيعه و الرجعه، محمدرضا طبسي، مطبعة الآداب النجف الاشرف.
امام صادق ـ عليه السلام ـ :
قم را به اين جهت، قم ناميدند كه اهل آن گرد قائم آل محمد جمع مي گردند و با حضرتش قيام مي كنند و در اين راه پايداري از خود نشان مي دهند و آن حضرت را ياري مي نمايند.
بحارالانوار، ج 60، ص 217

پی نوشت ها:
[1] . عيد ولايت، بخش 1، برترين نعمت الهي، عبدالله جوادي آملي، تفسير موضوعي، ج 9، بخش 7، امامت فيض ابدي، عبدالله جوادي آملي.
[2] . بحارالانوار، ج 52، ص 326.
[3] . بحارالانوار، ج 52، ص 352-364.
[4] . بحارالانوار، ج 52، ص 330، 337.
[5] . بحارالانوار، ج 52، ص 330، 337.
[6] . بحارالانوار، ج 52، ص 345.
[7] . بحارالانوار، ج 52، ص390.
[8] . كمال الدين، ج 1، ص 331، انتشارات دارالكتب الاسلاميه، قم، شيخ صدوق و بحارالانوار، ج 52، ص 316، 345.
[9] . بحارالانوار، ج 53، ص 62.
[10] . بحارالانوار، ج 52، ص 291.
[11] . بحارالانوار، ج 52، ص 298.
[12] . بحارالانوار، ج 51، ص 1.
[13] . الشيعه و الرجعه، ج 1، ص 224، محمدرضا طبسي، مطبعة الآداب النجف الاشرف.
[14] . كنزل العمال، ج 14، ص 591.
[15] . بحارالانوار، ج 52، ص 390.
[16] . بحارالانوار، ج 52، ص 280.
[17] . بحارالانوار، ج 27، ص 217.
عقد الدور في اخبار المنتظر، ص 147 و 149، يوسف بن يحيي مقدسي سلمي شافعي، قرن 7 هـ ق، عالم الفكر قاهره. و الزام الناصب، ص 190.
[18] . بحارالانوار، ج 51 / ص 56 و ج 53 / ص 13.

برچسب ها: 

از امام صادق (علیه السلام) روایت شده که فرمودند: هیچ نوروزی نیست مگر اینکه ما در آن منتظر فرج هستیم، زیرا نوروز از روزهای ما و شیعیان ماست. ایرانیان آن را حفظ کردند و شما (اعراب) آن را وانهادید.(1)
بیاییم ما نیز با هفت سینی از القاب امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) به جمع منتظران ظهور در نوروز بپیوندیم.

سین اول: سابق

سابق یکی از اسامی حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و به معنای «سبقت گیرنده» است.
سیره ی ائمه ی معصومین (علیهم السلام) این بود که چیزی که به آن امر می کردند، در عمل کردن به آن و از چیزی که نهی می کردند در ترک کردن آن، از مردم پیشی می جستند.
امام رضا (علیه السلام) در بیان خود درباره ی امام می فرمایند: «... [امام] آنچه به مردم فرمان می دهد، خود پیش از دیگران به آن عمل می کند و آنچه را که مردم را از آن نهی کند؛ خود بیش از انان از آن می پرهیزد.» (2) آقا و مولای ما نیز، اینگونه اند. بر سر عهد و وفای خویش می مانند و بر هر چه فرمان دهند، پیش از دیگران عمل کننده خواهند بود.

سین دوم: ساعة

«ساعة» یکی از نام های قیامت و یکی از القاب و اسامی امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) است. علت این نام گذاری به خاطر شباهت هایی است که میان قیامت و روز قیام وجود دارد. برای مثال، در هر دو واقعه، مۆمنین از کافران جدا می شوند، دشمنان خداوند هلاک می گردند و خسف و مسخ اتفاق می افتد. با ظهور هر دو، در توبه بسته می شود و همچنین هر دو واقعه ناگهانی رخ می دهند.
امام صادق (علیه السلام) درباره امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) فرمودند: «می گویند کی متولد شده، چه کسی او را دیده، کجاست و کی ظاهر می شود؟ همه ی اینها به خاطر این است که در امر الهی عجله می کنند و رد قضای او شک دارند. شباهت آن حضرت با ساعة از جهات بسیار است که مخفی نیست.» (3)

سین سوم: سیف الله

امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) شمشیر خداست که به وسیله ی او کافران، ظالمان و دشمنان خداوند نابود می شوند. «آنگاه که روز میعاد او فرا برسد، خداوند او را یاری و تایید می کند و فرشتگان نیز به امداد او می آیند، او شمشیر خداست که کند نمی شود و نور خداست که خاموش نمی گردد.»(4)
در تفسیر قمی درباره آیه: «فَمَهِّلِ الکافِرِینَ أَمْهِلْهُمْ رُوَیْداً»؛ (5): (پس کافران را مهلت بده، آن‏ها را به اندک مهلتی.) چنین آمده است: «برای هنگام قیام قائم، پس او را بر جبّارها و طاغوت‏های قریش و بنی‏امیّه و سایر مردم برای من انتقام می‏ گیرد.(6)

سین چهارم: سبیل الله

سبیل الله یعنی خط و راه خدا؛ یعنی هر کس بخواهد به خدا برسد، باید از آن راه به او برسد. همه ی ائمه (علیهم السلام) راه های رسیدن به خدا هستند و هر راهی غیر از راه آنها به گمراهی و ضلالت می انجامد. به همین خاطر است که در زیارت حضرت صاحب الامر (ارواحنا له الفداء) می خوانیم: «السلام علیک یا سبیل الله الذی من سلک غیره هلک» (7): سلام بر تو ای راه خدا که کسی که راه دیگری جز آن رود هلاک می شود.

سین پنجم: سَیّد

هر چند، تمام امامان و همچنین فرزندان از نسل آنان، به «سید» شهره اند؛ امّا این نام، یکی از القابی است که به طور خاص برای حضرت بقیة الله (ارواحنا له الفداء) مطرح گشته است. سید به معنای بزرگ و سرور است و در بسیاری از احادیث به جای بردن نام حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) به نام «سید» بسنده کرده اند.
امام حسن عسکری (علیه السلام) در آخرین دقائق عمر خود، به خاطر سم، احساس تشنگی می کردند. در همین حال، رو به فرزند و نور دیده ی خویش کردند و فرمودند: «ای سید خاندان خود! کمی به من آب بده که من به سوی پروردگارم سفر خواهم کرد.»(8)

سین ششم: سلالة النبوة

سلالة النبوة به معنای فرزند و نواده ی پاک پیامبر اکرم (صلوات الله علیه و آله) است. این عبارت، لقبی است که حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را با آن صدا می زنیم: «سَلامُ اللَّهِ الْكَامِلُ التَّامُّ الشَّامِلُ الْعَامُّ وَ صَلَوَاتُهُ الدَّائِمَةُ وَ بَرَكَاتُهُ الْقَائِمَةُ التَّامَّةُ عَلَى حُجَّةِ اللَّهِ وَ وَلِیِّهِ فِی أَرْضِهِ وَ بِلادِهِ وَ خَلِیفَتِهِ عَلَى خَلْقِهِ وَ عِبَادِهِ وَ سُلالَةِ النُّبُوَّةِ ... .»(9): سلام كامل، تمام، همه‏ جانبه و فراگیر خدا و درود همیشگى و بركات پاینده‏ و برازنده ی حق بر حجت خدا و جانشین او در زمین و تمامى سرزمینها، و خلیفه او بر همه خلق و بندگان، آن‏ كه از نسل نبوّت است و باقیمانده عترت ... .»
این اسم، نشانگر نسل پاک و نورانی حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) است. از سویی نشان می دهد که ایشان میراث دار چه خاندانی است و از سوی دیگر، نشانگر شایستگی ایشان در مقام امامت است.

سین هفتم: سراج الله

سراج الله یکی از نامهای مشترک بین حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و دیگر امامان معصوم (علیهم السلام) است. سراج به معنای چراغ و روشنایی و سراج الله به معنای چراغ فروزان الهی است. (10) اهل بیت رسول اکرم (صلوات الله علیه و آله)، پس از ایشان، انواری هستند که خداوند ابتدا آن حضرات را در عالم انوار آفرید، سپس آنها را به عالم دنیا تنزّل داد و آنها را به وسیله ی نور خود برگزید تا جایگاه های نور در شهرهای او و نور بندگانش باشند. بنابراین، کلمات آنها نور است، زمین به واسطه ی نور آنان روشن شود و مۆمنان به واسطه ی ایشان کسب روشنایی می کنند. (11)
با نور و روشنایی، امام است که مسیر هدایت را می یابیم و در آن، به بیراهه نمی رویم. با نور امام است که شناخت خدا، جهانش و مخلوقاتش روشن و معلوم می شود و ما همه ی اینها را مدیون ایشان هستیم. چرا که اگر نبود، سراج الله، در برهوت تاریکی گمراه می شدیم و به ناکجا آباد می رسیدیم.
بیاییم در ابتدای سال جدید با نیت های خالص و پاک عهد و پیمانی دوباره با امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ببندیم تا هر چه در توان داریم در راهش قرار بدهیم تا زمینه ساز برای تعجیل در فرجش باشیم و هرگز عملی انجام ندهیم که موجب نارضایتی حضرت قرار گیرد.

ای احسنُ الاحوال، حــُـولِ حـالِ تحویل
هر آیـه از هر سـوره را تعبیـر، تأویـل
افتاده جسم سفره‌مان بی‌روح بر خـاک
ای هفت‌سیـن سفره‌ها، تعجیل تعجیـل

پی نوشت ها:

1. بحار، جلد 59 صفحه 92.
2. من لا یحضره الفقیه، ج4، ص 419؛ به نقل از ماهنامه ی امان، شماره ی 18 و19.
3. مختصر بصائر الدرجات، ص 178؛ به نقل از نهاوندی، علی اکبر، العبقری الحسان، ج 2، ص 161.
4. الاقبال، ص 705؛ به نقل از سعیدی، احمد، اوصاف المهدی، ص 76..
5. سوره ی طارق، آیه ی 17
6. تفسیر القمی، ص 721؛ به نقل از موسوی اصفهانی، همان، ص 94.
7. قمی، عباس، مفاتیح الجنان، زیارت صاحب الامر؛ به نقل از سعیدی، احمد، اوصاف المهدی، ص 70.
8. غیبت طوسی، ص 273؛ به نقل از سعیدی، احمد، اوصاف المهدی، ص 74.
9. دعای استغاثه به امام زمان (عج)، بحارالانوار، ج 91، ص 31؛ به نقل از سعیدی، احمد، اوصاف المهدی، ص 73.
10. سعیدی، احمد، اوصاف المهدی، ص 71.
11. برگرفته از زیارت جامعه ی کبیره.

برچسب‌ها: 

صفحه‌ها

Subscribe to RSS - امام صادق (ع)

دسته بندی