بارها گفته و شنیده ایم که اگر بعد از طلوع آفتاب بیدار شویم نمازمان قضاست. اگر قرار است بعد از آمدن امام خوبان طرحی نو دراندازیم و حرکتی را شروع کنیم، در جهت یاری دین خدا کاری انجام دهیم و قدمی برداریم، باید همین امروز به آن فعالیت ها مبادرت بورزیم. سروده هماهنگ منتظران که هر صبحگاه مامور به خواندن آن هستند اینگونه از خداوند طلب حاجت می کند که:

اللهم اجعلنی....السابقین الی ارادته
ما را از سبقت گیرندگان در مسیر اراده مولایمان قرار ده.
سخن از یک مسابقه همگانی است که تک تک افراد آن در تلاش برای کسب مقام اول این هماورد بزرگ هستند و شاخص و معیار این حرکت چیزی نیست جز اراده صاحب الامر عجل الله تعالی فرجه الشریف. با توصیفاتی که در آیات و روایت متعدد در بیان مقام امام صادر شده (١) چنین فهمیده می شود که اراده ایشان در مسیر اراده خداوند است (٢) و هیچ تفاوتی میان این دو اراده موجود نیست و اراده ای جز خیر و نیکی از این بزرگواران  سر نمی زند. همان که در لسان شرع از آن به انجام واجبات و ترک محرمات تعبیر می شود.
برای پیروزی در این مسابقه چه باید کرد؟
شناخت و معرفت عمیق نسبت به امام

 در این زمینه مخاطبانی که با مباحث مهدویت سروکار دارند مطالب زیادی شنیده اند. در حقیقت نکته اصلی این ویژگی این است که امام را به گونه ای بشناسیم که در سایه آن اعتماد صد درصدی به وجود مقدسش کسب کنیم. شناختی که تقلید و پیروی بی چون و چرا به دنبال داشته باشد و این نیست جز شناخت امام به تخصص و علم. اگر هنگام درمان یک بیماری خاص جامعه پزشکی اعلام کند که شخصی در این علم سرآمد همه است، عقل حکم می کند که از نسخه تجویز شده توسط وی تبعیت شود. یعنی حاصل شدن چنین یقینی، پیروی از دستورات را هم به دنبال دارد. حال در موضوع مورد بحث، ما محتاج شناخت امام از این منظر هستیم تا در مقابل او مطیع بی چون و چرا باشیم.

امام علی علیه السلام در روایتی می فرمایند: «رحم الله امرء عرف مِن اَینَ، و فی اَینَ و اِلی اَین»؛(٣) خدا رحمت کند کسی را که بداند از کجا آمده، در کجاست و به کجا می رود.
در واقع با اندکی دقت در این روایت سه گروه علم وجود دارد که ما برای زندگی درست در این جهان و سعادتمندی به آن محتاج هستیم. علم به قبل از نشئه دنیا، علم به دنیا (شناخت جسم، روح، رابطه جسم و روح، عالم طبیعت، رابطه انسان و طبیعت)، علم به پس از دنیا. با یک قضاوت منطقی همگان معترف می شوند که هیچ انسانی نمی تواند با علم اکتسابی به این مجموعه دست یابد تا بتواند حیات طیبه خود را رقم بزند. (4)

طبق یک قاعده بدیهی سازنده یک شیء تنها کسی است که کاملترین اطلاعات را در رابطه با آن شیء دارد و اگر بخواهیم از ابعاد مختلف شیء اطلاعاتی به دست آوریم باید به سازنده یا واسطه ای که  مجموعه اطلاعات را از سازنده دریافت کرده، مراجعه کنیم، که همان اصل عقلی رجوع به متخصص است. در غیر این صورت هزینه های بسیاری صرف خواهد شد تا از طریق آزمون و خطا به علومی دست پیدا کنیم که در موارد متعددی از علوم ذکر شده در بالا حتی روش آزمون و خطا نیز پاسخگو نیست و انسان در جهلی ابدی باقی می ماند. همچون فرهنگ غرب که در امور مربوط به تکامل انسان علیرغم پیشرفت علمی شدید دچار یک عقبگرد جبران ناپذیری شده اند.

منظور از شناخت امام در این مقال شناخت ایشان به این مقام است که تنها موجودی که می تواند حقایق مورد نیاز جهت رشد و تکامل را به انسان عرضه کند وجود مقدس امام معصوم است که علم او متصل به منبع الهی آن است.

پیروی بی چون و چرا از امام

نفس انسان به دنبال راحتی و آسایش و خوشگذرانی های بی پایان در دنیاست و در این مسیر سیری ناپذیر است. از طرفی به کرات در متون دینی تذکر داده شده که عبودیت و بندگی جهتی متفاوت از دنیازدگی دارد. یقینا برنامه معرفی شده توسط امامان معصوم با این گرایش نفس در تضاد خواهد بود هر چند مطابق فطرت الهی او باشد. در این مقام نیاز است فرد هنگام تقابل دستورات اخلاقی و شرعی امام با خواسته های نفس بتواند بر نفس خود غلبه کند.
خدای سبحان خطاب به پیامبرش می فرماید که نفس جایگاه هر گونه شری است و دوست همه بدی هاست. تو او را به اطاعت خدا می خوانی و او تو را به معصیت خدا می کشاند و در اطاعت پروردگار با تو مخالفت می کند و در آنچه خدا را ناخوشایند است اطاعت می کند ... این نفس رفیق و همزاد شیطان است. (5)

مقابله و مبارزه با نفس، جزء یکی از مهمات زندگی هر فردی است که می خواهد قدم در وادی انسانیت و بندگی بگذارد. امری نیست که در یک شب اتفاق افتد و نیاز به جدیت و دقت بسیار دارد. بزرگان دین پس از عمری تلاش بی وقفه بدان دست یافته اند.
با توجه به این دو مورد کسانی در این مسابقه همگانی موفق می شوند که  اولا: امام خود را به تخصص در علوم مورد نیاز بشر بشناسند و به او اعتماد کنند. ثانیا: با کنترل نفس از دستورات امام سرپیچی نکنند.
اللهم اجعلنی ... السابقین الی ارادته.

پی نوشت:

1) به عنوان نمونه آیه اطیعوا الله واطیعوا الرسول واولی الامر منکم.(نساء/59)
2) پیامبر وائمه علیهم السلام ما ینطق عن الهوی هستند.

3) عبدالله جوادی آملی، زن در آینه جلال و جمال، ص 91
4) محمد شجاعی، برگرفته از کتاب آشتی با امام زمان علیه السلام، ص12
5) محمد تقی مصباح یزدی، راهیان کوی دوست "شرح حدیث معراج"، ص116

پس از آنکه جهانیان آمادگی پذیرش حکومت عدل الهی را پیدا کردند و شرایط از هر جهت برای ظهور حضرت فراهم شد، امام مهدی(عج) قیام می کنند و خود را به جهانیان معرفی می کنند.

از آنجا که سردمداران مستکبر در چنان شرایطی موقعیت خود را در خطر خواهند دید، علی رغم رفتار بزرگوارانه و استدلال های روشنگرانه امام(علیه السلام) باز جهت حفظ حکومت ظالمانه خود در مقابل آن حضرت صف آرایی می کنند و به هیچ وجه حاضر به پذیرش حق نمی شوند.
در نتیجه، نبرد شدید حق و باطل به وجود می آید و به کمک یاران بااخلاص و فداکار امام مهدی(عج) تمام سردمداران ظلم و تعدی نابود و یک حکومت واحد جهانی بر اساس تعالیم عالیه اسلامی در سرتاسر عالم مستقر می شود که در سایه آن، بشریت طعم شیرین عدالت و امنیت و آسایش واقعی را می چشند.
در مورد اوصاف حکومت آن حضرت که از طریق حاکمیت احکام اسلام به وجود خواهد آمد، توصیفات زیادی در متون دینی وارد شده است. در اینجا به اختصار به چند مورد از آن ها اشاره می گردد:
گسترش عدالت
برقراری عدل و قسط در عالم و ریشه کن ساختن بیداد و تبعیض، از ویژگی های اصلی حکومت حضرت مهدی(عج) است. به این ویژگی در بسیاری از رهنمودهای ائمه اطهار(علیهم السلام) اشاره شده است.
در این زمینه، امام رضا(علیه السلام) می فرمایند: خداوند متعال توسط حضرت مهدی(عج) زمین را از هر ستمی پاک خواهد ساخت. ... آن حضرت وقتی قیام کردند، میزان عدل و داد را در میان مردم مستقر می نماید و به گونه ای به کارها رسیدگی می کند که احدی جرأت تعدی و ظلم به دیگری را نخواهد کرد.[1]
امنیت کامل
امام زمان(عج) با سیاستی که در پیش خواهند گرفت، در مدت بسیار کوتاهی، امنیت و صلح و صمیمیت را در تمام زمینه ها، تحقق خواهند بخشید.
علی(علیه السلام) در این باره می فرمایند: وقتی که قائم ما قیام کنند، کینه ها از دل های مردم بیرون می رود... امنیت به گونه ای گسترش پیدا می کند یک زن، علی رغم به همراه داشتن اشیاي گران قیمت فاصله بین عراق تا شام را به تنهایی طی خواهد کرد، بدون اینکه کوچک ترین ترسی در دل داشته باشد[2] و امام صادق(علیه السلام) در توصیف آن دوران می فرمایند: به اندازه ای امنیت ایجاد خواهد شد که حتی وحوش و حیوانات درنده نیز در امان خواهند بود و هیچ خطری آن ها را تهدید نخواهد کرد.[3]
رفاه و آسایش
یکی از ویژگی های مهم حکومت امام زمان(عج)، رفاه و آسایش عمومی است که در نتیجه اجرای عدالت تحقق پیدا خواهد کرد. این امر خود، زمینه ای برای رشد و تعالی معنوی جامعه جهانی خواهد بود.
پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) در روایتی می فرمایند: وقتی در امت من، مهدی(عج) قیام کنند... مردم به اندازه ای از نعمت های الهی برخوردار خواهند شد که در هیچ زمانی به چنان وضعی دست نیافته اند و زمین و آسمان برکات خود را برای آن حضرت و یارانش ظاهر خواهد ساخت.[4]
امام باقر(علیه السلام) نیز می فرمایند: حضرت مهدی(عج) اموال را در میان مردم چنان مساوی قسمت خواهند کرد که دیگر نیازمندی یافت نخواهد شد که به او زکات بدهند.[5]
عمران و آبادی
حضرت مهدی(عج) پس از پیروزی بر طاغوت های زمان از جمله کارهایی که انجام خواهند داد، تمام خرابی هایی را که سردمداران حکومت های ستمگر در طول تاریخ به وجود آورده اند، برطرف خواهند ساخت.
از امام باقر(علیه السلام) در این باره نقل شده است که: در زمان حکومت حضرت مهدی(عج)، در روی زمین هیچ ویرانی نخواهد ماند که آباد نشود...[6]
پیشرفت علم و تکنولوژی
از آنجا که علم و صنعت و تکنولوژی در پیشبرد امور، نقش اساسی ایفا می کند، همین امر یکی از اموری است که هم در زمینه سازی تشکیل حکومت جهانی و هم در قوام آن ضرورت خواهد داشت. پیشرفت همه جانبه شاخه های مختلف علوم و صنایع در دوره حکومت امام زمان(عج) به نهایت تکامل خود خواهد رسید.
امام صادق(علیه السلام) می فرمایند: علم و دانش بیست و هفت حرف (شاخه) است و تمام آنچه که انبیاي الهی برای مردم آورده اند، تنها دو حرف از آن بیست و هفت حرف است. اما موقعی که قائم ما قیام کنند، بیست و پنج حرف دیگر را نیز برای مردم به ارمغان خواهند آورد.[7]
روشن است که وقتی به برکت برخورداری از دو حرف این همه دستاوردهای علمی به دست آمده است، وقتی بیست و پنج حرف دیگر معلوم گردد پیشرفت علم و صنایع از تحول و پیشرفت بی سابقه ای برخوردار خواهد شد.
علاوه بر این از جمله ویژگی های حکومت امام زمان(عج) چنین است:
- احیاي همه احکام و تعالیم عالیه اسلام و حاکمیت آن ها در سطح جامعه؛
- پاک سازی زمین از لوث ستمگران؛
- رشد نیروی تفکر و تحلیل انسان ها؛
- رشد فضایل اخلاقی؛
- حاکمیت محرومان و مستضعفان.

پی نوشت ها :
1. کمال الدین، ج 2، ص 372
2. منتخب الاثر، ص 474
3. بحارالانوار، ج 52، ص 316
4. بحارالانوار، ج 51، ص 78
5. بحارالانوار، ج 52، ص 390
6. کمال الدین، ج 1، ص 331
7. بحارالانوار، ج 52، ص 336

تتبع در آیات و روایات مربوط به نشانه‌های ظهور و دوره آخرالزمان و تلاش برای استخراج راهبردهای اساسی شیعه در دوران غیبت و نزدیک به ظهور، رویکرد جدیدی را در مطالعات مربوط به مهدویت و آخرالزمان بنیان می‌نهد...

با بررسی این‌گونه روایات و نشانه‌ها می‌توان شرایط آخرالزمان و دوران ظهور را این‌ چنین تصویر کرد که حوادث در سطحی خرد و به شکل شورشی مقطعی یا انقلابی منطقه‌‌ای یا تغییر حکومتی سیاسی به وقوع نمی‌پیوندد. گستره این اتفاقات جهانی است و عمق آن نیز به اندازه‌ای است که در تمام زوایای زندگی بشر نفوذ می‌کند و این معنا چیزی نیست جز یک زوال و انتقال تمدنی و برپایی یک تمدن جهانی الهی به دنبال آن ...".

برای روشن شدن تاریخ آخرالزمان و تحلیل حوادث آن شایسته است در اندیشه مهدویت، تقابل حق و باطل در آخرالزمان با رویکردی دقیق و به دور از خرافات عرضه شود.

پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) در واپسین روزهای حیات خود در این کره خاکی، دو یادگار برای امتش ـ که همواره نگران آینده آنان بود ـ بر جای گذاشت که مجدانه به آن سفارش و تأکید شد، قرآن و عترت.

من دو چیز گران‌بها را در میان شما به یادگار می‌گذارم. تا آن هنگام که بدان‌ها چنگ زنید گمراه نخواهید شد: کتاب خدا و عترت و اهل بیتم را.

و در ادامه این سفارش به حقیقتی بس گران‌بها اشارت فرمود که این دو ثقل هیچ‌گاه در تاریخ از یکدیگر جدا نمی شوند تا آن زمان‌ که بر سر حوض کوثر بر من وارد شوند...

با کمال حسرت و تأسف آنچه پس از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) بر رسالت و امتش گذشت، نشان داد که این دو یادگار خاتم‌المرسلین هیچ‌گاه در تاریخ پس از وی جایگاه شایسته خود را نیافت و امت اسلامی در کوره راه‌های تاریخ، تنها و بی‌سرپرست، گم شد و راه ضلالت را در پیش گرفت...

در جهان معاصر و در پی تجدید حیات اندیشه اسلامی که یکی از دستاوردهای انقلاب مبارک اسلامی در ایران و خود ثمره سالیان متمادی تلاش خستـگی‌ناپذیر انبیـا و اولیای الهــی(علیهم السلام) و علمای بزرگ دین در اعلای کلمـه‌اللـّه و استقرار حکومت جهانی اسلام بود، توجه به موضوع مهدویت در حکم عصاره کتاب خداوند و عترت پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) و قله بعثت انبیای عظام(علیهم السلام) به طرز چشمگیری رو به افزایش است. آنان که امام حیّ خویش را می‌شناسند، برای دیدن طلعت رشیده لحظه‌شماری می‌کنند و آنان که در انتظار موعودهای دیگرند، ظهور موعود آخرالزمان را نزدیک می‌بینند؛ و البته آنان نیز که به هیچ موعود و پایانی در تاریخ معتقد نیستند، در آتش انتظار برای استقرار عدالتی جهانی می‌گدازند. این اشتیاق ظاهراً همان است که در روایات ظهور بدان اشاره شده است:

هنگامی که منادی آسمانی بانگ برآورد که حق با آل محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) است نام مقدس مهدی(عج) بر سر زبان‌ها می‌افتد و محبت او در دل‌ها جای می‌گزیند و دیگر کاری جز یاد او نخواهند داشت.

در این دوره، در میان رویکردهای گوناگون قرآنی، روایی، کلامی، فلسفی، تاریخی، عرفانی و ادبی به موضوع مهدویت، که در تاریخ غیبت حضوری جدی دارد، رویکرد جدیدی نیز درحال شکل‌گیری است. این رویکرد جدید در پی شناخت نشانه‌های ظهور در قرآن کریم و روایات معصومین(علیهم السلام) و برای انطباق آن با شرایط جهان معاصر تلاش می‌کند و سرانجام هشدار می‌دهد به اینکه ظهور موفورالسرور قطب عالم امکان(عج)، محصول تمدنی انقلاب اسلامی، بسیار نزدیک است یا می‌تواند بسیار نزدیک باشد. این جریان که عمدتاً با نگارش و سپس ترجمه کتاب یوم‌الخلاص، نوشته کامل سلیمان، در لبنان آغاز شد و سپس حجـت‌الاسلام علی کورانی با کتاب عصر ظهور آن را روحی تازه بخشید، از سویی با استقبال چشمگیر و از سوی دیگر با اعتراض‌های جدی روبه‌رو شده است.

 مهم ترین اعتراضی که بر این نوع نگاه به آخرالزمان وارد شده است، پیگیری نشانه‌های ظهور و به‌ ویژه تطبیق آن بر دوره‌ای خاص از مصادیق تعیین وقت است که شیعه در دوران غیبت به‌ طور جدی از آن نهی شده است. از امام صادق(علیه السلام) نقل شده است:

آن ها که وقت آن را تعیین می‌کنند، دروغ می‌گویند و آنان که برای ظهورش شتاب می‌کنند به هلاکت می‌رسند و آنان که تسلیم قضای الهی هستند، نجات می‌یابند و بالاخره به سوی ما باز می‌گردند.

با نگاهی دقیق‌تر به مضمون روایت درمی‌یابیم که شیعه از تعیین وقت، به معنای زمان دقیق ظهور نهی شده است، نه اعلام نزدیکی ظهور. اتفاقاً بنا بر تصریح آیات و روایات، شیعه مکلف به نزدیک دانستن همیشگی این نهضت مقدس است:

انهم یرونه بعیداً و نراه قریباً. (دعای عهد)

به‌ درستی که آنان آن را دور می‌بینند و ما آن را نزدیک می‌بینیم.

صیغه مبالغه در این نهی ـ که مۆیدات تاریخی نیز آن را تأیید می‌کند ـ نشان می‌دهد که گروهی، در آن دوره حساس تاریخی، در تعیین وقت ظهور مداومت داشتند و هرگاه که با گذشت زمان کذبشان آشکار می‌شد زمان دیگری را تعیین می‌کردند. این روش حاصلی نداشت جز لوث ‌شدن موضوع مهدویت، و نهایتاً مهجور ماندن هزاران روایت در خصوص آخرالزمان که برای شیعه نقش حیاتی داشت؛ و اتفاقاً نهی از آن، حکایت از این واقعیت دارد که امامان معصوم(علیهم السلام) در پی حفظ این روایات و استفادة بجا از آن بوده‌اند. …

…اگر تعقیب نشانه‌های ظهور مصداق تعیین وقت نیست، پس چه کارکردی دارد. در واقع، با این چند هزار روایت قرار بود چه مشکلی از مشکلات شیعیان آخرالزمان حل شود و این جماعت با این تعداد از روایات می‌بایست چه کنند؟

روان‌ترین پاسخی که به این پرسش داده شده است، این است که مۆمنان آخرالزمان با دیدن این نشانه‌ها و توالی وقوع آن، به نزدیکی ظهور امیدوار و دلگرم می‌شوند و خود را برای استقبال از آن مهیا می‌سازند. اگرچه این توجیه تا حدی صحیح و مناسب است، باید توجه داشت که خاستگاه آن نوعی نگاه انفعالی به پدیده مقدس ظهور است. یعنی در این رویکرد، ما نشسته‌ایم و ظهور به سمت ما می‌آید. در این حالت هیچ نیازی نیست که برای تحقق ظهور دست‌ و پایی بزنیم. فقط می‌نشینیم و دعا می‌کنیم و با دیدن نشانه‌ها امیدوار می‌شویم.

انقلاب اسلامی، با شعار زمینه‌سازی ظهور، خط بطلانی بر این اعتقاد بود. ظهور در هر هنگام میسر است. امام(عج) ما غایب نیست. ما از محضر او غایبیم و باید تلاش کنیم تا به نهضت ظهور بپیوندیم. در این حالت ما فعالانه به سمت ظهور می‌رویم، نه اینکه منفعلانه به انتظار آن بنشینیم. ازاین‌رو نشانه‌های ظهور باید کارکردی فعال از ظهور داشته باشد. این روایات در واقع نشانه‌‌ای است که ما را به حرکت برای رسیدن به مقصدی بزرگ تشویق و راهنمایی می‌کند، نه نشانی که نزدیک شدن امری را برای خفتگان هشدار دهد.

پس نتیجه می‌گیریم مهم ترین کارکرد نشانه‌های ظهور، کارکردی استراتژیک یا راهبردی است. در واقع نشانه‌های ظهور با تصویرپردازی از آینده‌ای کاملاً واضح و روشن به ما می‌گوید که چگونه به سمت ظهور حرکت کنیم و وظایف ما را در هر زمان تشریح می‌کند. این آینده در دو مقطع پیش از ظهور و دوران حکومت حضرت(عج) تصویر شده است. تتبع در آیات و روایات نشانه‌های ظهور و دوره آخرالزمان و تلاش برای استخراج راهبردهای اساسی شیعه در دوران غیبت و نزدیک به ظهور، رویکرد جدیدی را در مطالعات با موضوع مهدویت و آخرالزمان بنیان می‌نهد که می‌توان آن را "رویکرد راهبردی به مهدویت" نامید. این رویکرد هم در سطح فردی جریان دارد و هم در سطح اجتماعی و به‌ ویژه حکومتی می‌تواند ستاره راهنما و به تعبیری لطیف‌تر، "کوکب هدایت" برنامه‌ریزان کلان نظام اسلامی باشد.

 از میان روایات آخرالزمان، راهبردی که در سطح فردی قابل استخراج است، بیشتر به ویژگی‌ها و صفات یاران حضرت(عج) مربوط می‌شود؛ به نظر می‌رسد نقل آن بیشتر به این دلیل بوده است که مۆمنان و منتظران، خود را براساس آن تربیت کنند و آماده ظهور باشند. البته پس از تشکیل حکومت، روشن است که همین موارد به ظاهر فردی نیز در حکم راهبردهای حکومتی در دستور کار برنامه‌ریزان و متولیان امر تعلیم‌وتربیت قرار می‌گیرد. ...

پی نوشت: برگرفته از "دین و تمدن در گذار تاریخ" رویکردی راهبردی و تمدنی به مهدویت، همایون، محمدهادی

استعمار، زاييده تخيل ما نيست؛ دوراني از تاريخ جهان است. از درون آن، دو دنياي پيشرفته و عقب مانده بيرون آمده است؛ دوراني که براي تأمين منافع عده­ اي خاص، نابودي بيش از 15 ميليون انسان در قاره آمريکا و اسارت و بردگي 18 ميليون بينوا در آفريقا را به همراه داشته است (که البته اين جزئي از آثار زيانبار اين دوران است).

در اين باره آرنولد توين بي (مورخ انگليسي) مي­ گويد:«سرزمين فقيري مثل انگلستان، بدون غارت امکان نداشت به يک امپراطوري جهاني دست يابد و پيشتاز انقلاب صنعتي شود.»

بله، کار استعمار، زراندوزي و استعمارگران زرسالاران هستند که براي قوام و هستي خود نياز به چپاول و غارتگري دارند! و اين چنين است که ساموئل هانينگتون در راهکارش براي ادامه حيات زرسالاران دنياي غرب چنين مي­ گويد:

«غرب بايد توان اقتصادي و نظامي لازم براي حفظ منافع خود در رابطه با اين تمدن­ ها (اسلام و کنفوسيوس) را داشته باشد.»[1]

از مناطق مهم براي تأمين هدف استعمارگران، منطقه خاورميانه مي­ باشد که به علت برخورداري از 70% نفت جهان و 40% از ذخائر گاز دنيا، به پول­ سازترين نقطه تبديل گشته و چشم زراندوزان را به خود خيره کرده است. آن­ ها براي حفظ امپراطوري خود، (خصوصاً در هزاره سوم که دوران بحران سوخت مي­ باشد و به گفته هنري برانژ «مملکتي که نفت دارد امپراطوري را دارا خواهد بود»)، بايد بر اين منطقه تسلط پيدا کنند. همين مطلب انگيزه تشکيل دولت اسرائيل و جعل کلمه نکبت بار صهيونيسم را با بهره­ گيري از منجي­ گرايي شتاب بخشيد و اين سؤال را به وجود آورد که اسرائيل در اين جغرافياي سياسي چه نقشي را مي­ تواند ايفا کند؟

«تئودور هرتزل» از سردمداران صهيونيسم چنين جواب مي­ دهد: «هر يک از دولت­ هايي که از تشکيل دولت يهود حمايت کند، نه تنها بر تمام رقباي خود برتري خواهند يافت، بلکه دولت يهود زمينه نفوذ آن­ ها را در خاورميانه هموار خواهد کرد.»

او در کتاب خود تحت عنوان «دولت يهود» در سال 1895م چنين مي­ نويسد: «ما در آن­جا بسان سنگري براي اروپا، در برابر آسيا خواهيم بود؛ ما پيش قراول تمدن غرب در برابر وحشيگري شرق خواهيم بود».

و اين چنين، اسرائيل نقش ژاندارم حوزه­ هاي نفتي در خاورميانه را ايفا مي کند.

در اين ميان دولت انگليس هم در سال 1845 توسط «ادوارد. ال. ميلفورد»، از «وزارت مستعمرات انگليس»، اين پيشنهاد را مطرح مي­ کند: «تأسيس ملت يهود در فلسطين به صورت يک دولت تحت الحمايه و زير قيموميت بريتانياي کبير که اين قيموميت به محض اينکه خود يهوديان بتوانند از خودشان مواظبت کنند، پس گرفته خواهد شد؛ چرا که وجود يک دولت يهود در لوانت (ساحل خاوري مديترانه)، ما را در موقعيت مسلطي قرار خواهد داد تا بتوانيم از آنجا هر فرآيند تجاوز، دست اندازي و تهديد دشمنانمان را زير نظر بگيريم»[2].

البته نبايد از اين نکته غفلت کرد که اگر چه «تئودور هرتزل» از طرف همگان به عنوان «پدر صهيونيسم» شناخته شده است، اما جنبش تشويق يهوديان براي حرکت به سوي فلسطين را نه او آغاز کرد و نه ايجاد؛ بلکه اين مسيحيان پروتستان انگليسي و پيوريتان­ ها بودند که سه قرن پيش از نخستين کنگره يهوديان صهيونيست چنين کاري را کردند.

در سال­ هاي مياني سده 16 م پروتستان­ ها شروع به نگارش رساله­ هايي کردند که در آن­ ها اعلام شده بود، همه يهوديان بايد اروپا را ترک کنند و به فلسطين بروند.

پيوريتانيسم، ميراث دوران اليزابت اول است (او دختر هنري هشتم است که از سال 1558 تا 1606 ملکه انگليس بود). اليزابت راه پدر را در معارضه با کليساي کاتوليک که پشتوانه ايدئولوژيک امپراطوري جهاني اسپانيا به حساب مي­ آمد، ادامه داد و در قالب فرقه پيوريتان، مذهب پروتستان را به ايدئولوژي توسعه­ طلبي استعمار انگليس مبدل ساخت. آرمان­ هاي مسيحايي دال بر «پايان جهان»، ظهور مسيح و استقرار «حکومت جهاني مسيحيت» از باورهاي اصلي انديشه پيوريتان­ ها بود و در اين ميانه «سرزمين صهيون» جايگاه محوري داشت؛ سرزميني که بايد به مرکز امپراطوري جهاني مسيحيت تبديل ­شود. در نتيجه، بار ديگر، آرمان­ هاي صليبي از درون مذهب پروتستان سر بر کشيد.

در اوايل سده هفدهم، آرمان­ هاي پيوريتاني اشاعه يافت و به پرچم اخلاقي و ارزشي استعمار بريتانيا مبدل شد. ماجراجوياني حريص و غارتگر، مانند پرتغالي­ ها و اسپانيايي هاي کاتوليک، جامه ديني به غارتگري خود پوشانده و آن را در راستاي تحقق رسالت مسيحايي خويش جلوه مي­ دادند.

و از اين رو است که «حييم وايزمن» اولين نخست وزير اسرائيل (1952 ـ 1874) در مورد علت حمايت بريتانيا از فرزند نامشروع خود اسرائيل چنين مي­ گويد: «حق داريد بپرسيد دلايل حمايت انگليس از يهود و تمايل دولت آن­ ها جهت تحقق آرزوهاي يهود در فلسطين براي چيست؟ جواب اين است: انگلستان به ويژه انگليسي­ هاي قديم از جمله مردماني هستند که بيشتر از هر کسي از تورات اثر پذيرفته اند و آيين حاکم بر انگليس به ما کمک بسياري کرد تا رؤياها و آرزوهايمان را محقق سازيم».

اين جماعت گستاخ زودتر از همه مسلمانان دريافته­ اند که نمي­ توان از انرژي نهفته و پتانسيل «منجي گرايي» غافل شد و سال­ هاست که درصدد بر آمده اند که آن را در خدمت اهداف خود در آورند. در اين راستا طرح مباحثي مجعول چون ضرورت آمادگي براي ظهور عيسي مسيح(ع)، تخريب مسجد الاقصي، ساختن مجدد هيکل سليمان و ايدئولوژي آرماگدون چيزي جز تسلط بر خاورميانه و به زير سلطه کشيدن اسلام اصيل (که در حال حاضر با دو شاخصه حسيني و مهدوي بودن خاري در چشم آنان مي­ باشد) نيست.

پي نوشت ها:

1- محاکمه صهيونيسم اسرائيل روژه گارودي، ص 145، انتشارات کيهان چ 2، شهريور 1380.

2- تدارک جنگ بزرگ، گريس هالسل، ص 219.

در این مطلب به بررسی و مطالعه احادیثی که در مدح مردم آخرالزمان است، می پردازیم. در این احادیث مشخص می شود که مردم آخر الزمان از مردم زمان پيامبر(ص) يا معصومين ديگر برتري دارند و با وجود نديدن امام و پيامبر(ص) و معجزات آنان به ایشان ایمان دارند.

عجيب ترين و بزرگ ترين مردم

پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) می فرمایند: يا على! عجيب ‏ترين مردم از جهت ايمان، و عظيم ترين ايشان از جهت يقين گروهى هستند كه در آخر الزمان زيست مي‌كنند؛ زيرا ايشان به ديدار پيامبر نرسیده اند، و حجّت از ايشان غائب است، ولى ايشان به نوشته ‏اى (كتاب‌هاي روايات معصومين) ايمان آورده‏ اند.
من لا يحضره الفقيه، شيخ صدوق (381 هق)، ج 4 ، ص 366

برادران پيامبر(صلي الله عليه و آله و سلّم) در آخرالزمان

ابوبصير و او از امام محمدباقر(عليه السّلام‏) روايت نموده كه پيغمبر اكرم(صلّى الله عليه و آله و سلم) روزى در جمعى از اصحاب خود دو بار فرمود: خداوندا! برادران مرا به من بنمايان. اصحاب عرض كردند: يا رسول الله! مگر ما برادران شما نيستيم؟ فرمود: نه! شما اصحاب من مي باشيد؛ برادران من مردمى در آخرالزمان هستند كه به من ايمان مى‏ آورند، با اينكه مرا نديده ‏اند. خداوند آن ها را با نام و نام پدرانشان، پيش از آنكه از صلب پدران و رحم مادرانشان بيرون بيايند، به من شناسانده است. ثابت ماندن يكى از آن ها بر دين خود، از صاف كردن درخت خاردار (قتاد) با دست در شب ظلمانى، دشوارتر است. و يا مانند كسى است كه پاره ‏اى از آتش چوب درخت «غضا» را در دست نگاه دارد. آن ها چراغ هاى شب تار مي باشند؛ پروردگار آنان را از هر فتنه تيره و تارى نجات مي دهد.
بحار الأنوار، علامه مجلسي، ج 52 ، ص 124

مردم آخرالزمان دقيق و ژرف اندیش

به اين روايتي كه به دقّت و تعمّق مردم آخرالزمان اشاره دارد توجّه نمائيد:
از امام چهارم(عليه السلام‌) راجع به‌ توحيد پرسش شد، فرمود: خداى عزّوجلّ دانست كه در آخرالزمان مردمى محقِّق و موشكاف آيند. از اين رو سوره «قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ» و آيات سوره حديد را كه آخرش «وَ هُوَ عَلِيمٌ‏ بِذَاتِ الصُّدُورِ» است، نازل فرمود؛ پس هر كه براى خداشناسى غير از اين جويد هلاك است.
توحيد صدوق، ص 283، باب 40، باب أدنى ما يجزئ من معرفة التوحيد

رافضه در آخرالزمان

امير المؤمنين(عليه السّلام) فرمود: رسول خدا(صلّى الله عليه و آله و سلم) به من فرمود: شبى كه مرا به آسمان ها بردند، قصرهايى ديدم كه از ياقوت سرخ و زبر جد سبز و درّ و مرجان و طلاى خالص بود، كاه گل آن ها از مشك خوشبو و خاكش از زعفران، و داراى ميوه و نخل خرما و انار بود، و حوريه‏ و زن هاى زيبا و نهرهاى شير و عسل كه بر روى درّ و جواهر مى‏ گذشت و در كنار آن دو نهر خيمه ‏ها و غرفه‏ هايى بنا شده بود و در آن ها خدمتكارها و پسرانى بودند، و فرش هايش از استبرق و سندس و حرير بود و طناب هايى در آن ها بود؛ گفتم: اى حبيب من جبرئيل اين قصرها از آن كيست؟ و قصه آن ها چيست؟
جبرئيل گفت: اين قصرها و آنچه در آن است و چندين برابر آن، مخصوص شيعيان برادرت و جانشين تو پس از تو بر امّت على است، و ايشان را در آخرالزمان به نامى كه ديگران را آزار دهد بخوانند؛ آن ها را رافضه (واگذارندگان) خوانند؛ در صورتى كه اين نام براى آنان زينت است؛ زيرا ايشان باطل را واگذارده و به حق چنگ زده ‏اند، و سواد اعظم اينانند، و اين ها مخصوص شيعيان فرزندت حسن پس از اوست، و براى شيعيان برادرش حسين پس از اوست، و براى شيعيان فرزندش على بن الحسين بعد از اوست، و براى شيعيان فرزندش محمد بن على پس از اوست، و مخصوص شيعيان فرزندش جعفر بن محمد پس از اوست، و براى شيعيان فرزندش على بن الحسين بعد از اوست، و براى شيعيان فرزندش محمد بن على بعد از او؛ و براى شيعيان فرزندش حسن بن على پس از او، و براى شيعيان فرزندش مهدى پس از اوست.
اى‏ محمد! اينان امامان پس از تو، نشانه ‏هاى هدايت و چراغ هاى روشن در تاريكى ‏ها هستند، شيعيانشان تمامى فرزندان تو هستند، و دوستداران آن ها پيروان حق و دوستان خدا و رسولند، كه باطل را واگذارده و از آن دورى كرده ‏اند، و آهنگ حق نموده و از آن پيروى كرده ‏اند؛ آن ها را در زمان زندگي شان دوست داشته و پس از مرگشان زيارت كنند، در صدد يارى آن هايند و به دوستى آن ها اعتماد كنند، رحمت خدا بر ايشان باد؛ زيرا او آمرزنده و مهربان است.
دلائل الامامة ، محمد بن جرير الطبري ( الشيعي)، ص 476.
البته بايد توجه داشت كه اين گونه روايات مشوّقي براي شيعياني است كه در زمان غيبت امام زمانشان، اعمال و كردارشان كاملاً مطابق و منطبق با دستورات اهل بيت(عليهم السلام) بوده‌ و مطيع اوامر آن بزرگواران هستند و نباید اين گونه روايات موجب عجب و غرور آن ها گردد.

توسّل از نظر لغت یعنی اتّخاذ «وسیله» برای نزدیك شدن به چیزی. «وسیله» در لغت به معانی مختلف زیر آمده است:

1. نزدیك شدن (1)

2. درجه (2)

3. چاره جویی برای رسیدن به چیزی با میل و رغبت (3)

4. هر چیزی كه به وسیله آن، نزدیك شدن به دیگری ممكن باشد. (4)

توسّل در قانون فطرت

انسان برای رفع نیازمندی های خود و برطرف كردن نقایص خویش، محتاج به موجودات دیگر است. میلیون ها موجود، از جماد، حیوان و انسان، دست به دست یكدیگر داده و مشغول فعالیتند تا انسان بتواند در پرتو هستی آن ها، نیازمندی های خود را برطرف كند. این، همان «توسّل» است كه یك واقعیّت مسلّم در فطرت آفرینش است. منكر این قانون سراسری آفرینش، در حقیقت یكی از قوانین مسلّم هستی را انكار كرده است. انسانِ تشنه با نوشیدن آب، رفع عطش می كند؛ انسانِ گرسنه با خوردن غذا، رفع گرسنگی می كند. بیمار با خوردن داروهای مختلف، سلامتی خود را باز می یابد. باری تعالی در این عالم با عظمت، برای رسیدنِ انسان به هر مقصودی، وسیله ای قرار داده است كه انسان، بدون توسّل به آن وسیله، نمی تواند به مقصد و مقصود خود برسد.

توسّل از دیدگاه قرآن

قرآن مجید «توسّل» را یك راه روشن برای رسیدن به قرب الی الله معرفی می فرماید:

یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ ابْتَغُوا إِلَیْهِ الْوَسِیلَهَ وَ جاهِدُوا فِی سَبِیلِهِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ؛ ای كسانی كه ایمان آورده اید! از خدا بترسید و برای نزدیك شدن به او «وسیله» بجویید و در راه او كوشش كنید، باشد كه رستگار شوید. (5)

متوسّلین به اهل بیت(علیهم السّلام) باید از آیه ی شریفه درس بگیرند كه توسّل تنها و بدون داشتن تقوا و پرهیز از گناه، نتیجه ی كامل نمی دهد. اول باید تقوا باشد، سپس توسّل و گریه و تضرّع، تا انسان به مقام قرب الهی نایل گردد و در گروه رستگاران قرار گیرد، كه می فرماید: «لعلّكم تُفلحون». كلمه ی «وسیله» در آیه ی شریفه، «مطلق» و خالی از هر گونه قیدی آمده است، پس معنای وسیع و گسترده ای را در بر می گیرد. (6)

برای عده ی بسیاری از مردم این سوال مطرح است که تا وقتی من می توانم با خدا به طور مستقیم حرف بزنم و حاجت های شرعی خود را بی واسطه با او در میان بگذارم چه لزومی دارد شخصی را حتی با درجه ی تقدس بالا مثل امام علی(علیه السلام) یا امام زمان(عج) واسطه قرار دهم و اصطلاحاً به این افراد معنوی و الهی «متوسل» شوم تا خداوند حاجت مرا اجابت کند؟

در پاسخ باید گفت: طلب دعا یا مغفرت با واسطه یا بی واسطه با یکدیگر منافاتی ندارند؛ اما آنچه از ادب و تربیت اسلامی به نظر می رسد، «توسل»، عامل سرعت بخشی است که امید استجابت را افزایش می دهد.

در تبیین و روشن شدن این موضوع، از کلام خداوند شاهد و دلیل بهتری وجود ندارد:

در آیه ی 35 از سوره ی مبارکه ”‌مائده”‌ آمده است: «یا ایها الذین امنوا اتقواالله و ابتغوا الیه الوسیلة»؛ ای کسانی که ایمان آورده اید! از او (در انجام معاصی و محرمات) بپرهیزید و به سویش با «وسیله» راه یابید.

به خوبی از این آیه ، نقش «وسیله» یا «واسطه» در شناخت خدا و رسیدن به او به هر شکل استفاده می شود. «توسل» نیز در لغت همان «وسیله یافتن» است.

یا در آیه 64 سوره مبارکه «نساء» آمده است: «وَ لو انَّهم اذ ظلموا انفسهم جاۆک فاستغفروا الله و استغفرلهم الرسول و لوجدوالله تواباً رحیماً»؛  ای پیامبر! اگر آن ها هنگامی که خود ستم کردند (یعنی مرتکب گناه شدند) به سراغ تو می آمدند و از خداوند طلب بخشش می کردند و تو نیز برای آن ها طلب بخشش می کردی، خداوند را توبه پذیر و مهربان می یافتند.

از این آیه نیز وسیله قرار دادن پیامبر یا اصطلاحاً «متوسل شدن» به ایشان در جهت طلب عفو و بخشش از خداوند استفاده می شود.

مثالی واضح تر نیز در آیات 97 و 98 سوره مبارکه ”‌یوسف”‌ است که صراحتاً در آن به نقش «توسل» اشاره شده است. آنجا خداوند فرموده: قالوا یا ابانا استغفرلنا ذنوبنا انا کنا خاطئین، قال سوف استغفرلکم ربی انه هو الغفور الرحیم؛ (برادران خطاکار یوسف به پدرشان یعقوب)عرض کردند: ای پدر ما! از گناهان ما طلب بخشایش [از خداوند] کن که ما خطاکار بودیم. (حضرت یعقوب) فرمود: به زودی برای شما از پروردگار طلب بخشش و عفو می نمایم که او آمرزنده و مهربان است!

پس با توجه به مواردی که از کلام خداوند به عنوان شاهد و دلیل آوردیم، اثبات می شود که توسل به امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشريف)، مبنای توحیدی و الهی دارد و این امر موجب سرعت بخشی بیشتر در استجابت دعا یا مغفرت برای ما می باشد.

پی نوشت ها:

(1). لسان العرب.

(2). لسان العرب، المنجد.

(3). مفردات راغب.

(4). لسان العرب، المنجد، مجمع البحرین.

(5). سوره‌ ی مائده، آیه ی 35.

(6). هاشمی نژاد ـ ره توشه راهیان نور، ش 23، ص 267

(7). منبع: مجله ی راه قرآن- شماره ی 23

شاید برای برخی همواره، این پرسش مطرح باشد که چگونه ممکن است کسی که غایب است، حاضر باشد؟ و یا در عین حضور، غایب باشد؟

نگارنده برای پاسخ به این پرسش، به اجمال، مطالبی را تقدیم می‌کند؛ باشد با بهره‌مندی از آموزه‌های آفتاب‌گون پیشوایان معصوم، هرچند اندک، از این باور اساسی، رفع ابهام شود:

سال‌ها پیش از زاده شدن حضرت مهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف)، آنگاه که معصومین(علیهم السلام) از آن حضرت سخن می‌گفتند، بی‌درنگ به پنهان زیستی ایشان نیز اشاره می کردند. این پافشاری، بیش از آنکه در جهت آگاه کردن شیعیان باشد، به منظور زمینه‌سازی غیبت و آماده کردن شیعیان برای پذیرش آن بود.

آنچه بر رمز و راز این مسأله می‌افزود، پافشاری معصومین(علیهم السلام) بر حفظ جنبه سرّی این حادثه بود. به ‌طوری که آنچه در رهیافت بررسی سخنان ایشان می‌توان به دست داد، نسبت به آنچه بر ما پوشیده است، بسیار اندک و ناچیز می‌نماید. اگرچه گاهی نیز به تناسب، گفته‌های ارزنده‌ای درباره آن، به پیروان خود می‌فرمودند.
نیم نگاهی به واژه غیبت

«غیبت» به معنای «پنهان شدن از دیدگان» است و غائب به کسی گفته می‌شود که حاضر و ظاهر نیست(1).

در اصل به معنای پنهان شدن خورشید، ماه و ستارگان به کار می‌رود(2).

همچنین درباره كسی به کار می‌رود كه مدتی در جایی حضور دارد و پس از آن، از دیدگان رفته و دیگر دیده نمی‌شود(3).

در اصطلاح مهدویت، به پنهان زیستی حضرت مهدی(علیه السلام) گفته می‏ شود.
تأکید بر حتمی بودن غیبت

پیشوایان معصوم(علیهم السلام) در پاره ای از سخنان خود، غیبت حضرت مهدی(علیه السلام) را امری حتمی و غیر قابل تردید دانسته‌اند.

امام رضا(علیه السلام) از پدران خود و ایشان از نبی اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) نقل کرده‌اند که آن حضرت با استفاده از واژگان سوگند، فرمود:
«وَ الَّذِی بَعَثَنِی بِالْحَقِّ بَشِیراً لَیغِیبَنَّ الْقَائِمُ مِنْ وُلْدِی»

«و سوگند به آن کسی که مرا به حق بشارت دهنده برانگیخت؛ هر آینه قائم از فرزندان من غائب خواهد شد»(4).

مفضّل می‌گوید: از امام صادق(علیه السلام) شنیدم که فرمود:
«إِیاكُمْ وَ التَّنْوِیه أَمَا وَ اللَّهِ لَیغِیبَنَّ إِمَامُكُمْ سِنِیناً مِنْ دَهْرِكُمْ وَ لَتُمَحَّصُن...‏»

«فریاد نکنید، به خدا سوگند امام شما سالیانی از روزگارتان غیبت می‌کند و ناگزیر، مورد آزمایش واقع شوید...»(5).

امام حسن عسگری(علیه السلام) نیز در این باره فرمود:
«وَ اللَّهِ لَیغِیبَنَّ غَیبَه»

قسم به خدا صاحب این امر، از شما غایب می شود(6).

در روایات زیادی، قطعی بودن غیبت برای حضرت مهدی(علیه السلام) تأکید شده است.

تأکید فراوان پیشوایان معصوم(علیهم السلام) باعث شد این باور در عمق اذهان مسلمانان ریشه دوانده و از باورهای خدشه ناپذیر آن ها شود.

به همین دلیل برخی از افرادی که مدعی مهدویت شده‌اند، در پاره‌ای موارد، سخن از غیبت نیز به میان آورده‌اند(7).
چگونگی غیبت حضرت مهدی(علیه السلام)

با بهره‌گیری از بیانات معصومین(علیهم السلام)، سه دیدگاه کلّی و قابل توّجه درباره چگونگی غیبت حضرتش، قابل ارائه است:

1. پنهان بودن جسم (ناپیدایی)

2. پنهان بودن عنوان (ناشناسی)

3. پنهان بودن جسم و پنهان بودن عنوان به تناسب شرایط.
1. پنهان بودن جسم

پاره‌ای روایات، چگونگی غیبت آن حضرت را به پنهان بودن جسم دانسته است. این دیده نشدن جسم در دوران غیبت، به دو گونه قابل تفسیر است:

الف: آن حضرت بسان فرشتگان، ارواح و اجنّه، جسمی نامرئی دارد که با وجود اینکه در میان جوامع بشری حضور دارند، اما قابل دیدن نیستند.

ب: ایشان جسمی مرئی دارد؛ امّا به قدرت الهی در دیدگان مردم، تأثیر و تصرّفی نماید تا کسی نتواند ایشان را ببیند و این كار از اولیای الهی ـ كه از سوی خدا دارای قدرت تصرّف در جهان آفرینش هستند ـ بعید نیست.

از قرآن كریم نیز می‏ توان امكان استتار و اختفای انسان از دیدگان را ـ چه به صورت كوتاه مدت یا دراز مدت ـ دریافت كرد.(8)

به نظر می‌رسد، تفسیر نخست، غیر قابل پذیرش است؛ چرا که هیچ دلیلی وجود ندارد که آن حضرت دارای جسمی با ویژگی این تفسیر باشد. بلکه بر عکس، آن حضرت مانند تمامی انسان‌ها دارای جسمی مادی می‌باشد. همان‌گونه که پدران بزرگوارشان و نیز رسول گرامی اسلام(علیه السلام) چنین بودند.

با این بیان، تفسیر دوم مورد پذیرش است. چنانچه با بررسی جامع سخنان معصومین(علیهم السلام)، می‌توان به فرازهایی دست یافت که مؤید این مطلب باشند:

امام علی(علیه السلام) در این باره در روایتی طولانی فرموده‌اند:

«...تا آنگاه كه یکی از فرزندان من از دیدگان مردمان پنهان شود... پس به پروردگار علی سوگند، حجّت حق بر زمین استوار است. در جاده‌ها حركت می‌كند. در خانه‌ها و قصرها وارد می شود. و در شرق و غرب زمین به گردش می پردازد. سخن مردم را می‌شنود و بر گروه مردم سلام می‌كند. می‌بیند و دیده نمی‌شود؛ تا زمان ظهورِ وعده الهی و ندای آسمانی. هان! آن روز، روز شادی فرزندان علی و پیروان اوست»(9).

امام صادق(علیه السلام) نیز فرموده‌اند:
«یفْقِدُ النَّاسُ اِمامَهُمْ یشْهَدُ المَوسِمَ فَیراهُمْ وَلا یرَوْنَهُ»

«مردم امام خویش را گم می‏ كنند، پس آن امام در موسم حج حضور می‏ یابد و مردم را می‏ بیند، ولی مردم او را نمی‏ بینند»(10).

آنگاه که از امام صادق(علیه السلام) درباره کیستی حضرت مهدی(علیه السلام) پرسش شد، فرمود: «پنجمین از فرزندان هفتمین.» آنگاه ادامه داد:
«یغِیبُ عَنْكُمْ شَخْصُهُ...»

«شخص او از شما غائب می‌شود...»(11).

امام رضا(علیه السلام) نیز درباره امام مهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف) فرمود:
«لَا یرَی جِسْمُهُ...»

«جسمش دیده نمی‌شود»(12).

داوود بن قاسم می‌گوید از امام هادی(علیه السلام) شنیدم که فرمود:
«الْخَلَفُ مِنْ بَعْدِی الْحَسَنُ فَكَیفَ لَكُمْ بِالْخَلَفِ مِنْ بَعْدِ الْخَلَفِ فَقُلْتُ وَ لِمَ جَعَلَنِی اللَّهُ فِدَاكَ فَقَالَ إِنَّكُمْ لَا تَرَوْنَ شَخْصَهُ...»

«جانشین پس از من حسن است. پس چگونه خواهید بود با جانشین پس از جانشین؟» عرض کردم: «خدا مرا قربانت گرداند؛ برای چه؟» فرمود: «همانا شما شخص او را نمی‌بینید»(13).

و سرانجام در فرازی از دعای ندبه چنین می‌خوانیم:
«...عَزِیزٌ عَلَی أَنْ أَرَی الْخَلْقَ وَ لَا تُرَی...»

«سخت است بر من که مردمان را ببینم امّا تو دیده نشوی...»(14).

روشن است که همه روایات پیشین و احادیثی مانند آن، دلالت بر دیده نشدن آن حضرت دارند و قابل تأویل بر شناخته نشدن، نخواهند بود؛ چرا که صراحت در معنای دیده نشدن دارند.

یکی از نویسندگان معاصر، پس از اشاره به برخی روایات یاد شده، این نظریه را ساده‌ترین طرح و فرضیه عملی و قابل قبول درباره پنهان شدن حضرت مهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف) و رهایی ایشان از ظلم ستمگران دانسته و بر این باور است با این گونه اختفا، آن حضرت در پناهگاهی امن به سر برده و هیچ گونه آسیبی نخواهد دید.

سپس می‌افزاید: «این گونه اختفا و پنهانی از راه اعجاز خدایی امکان دارد، به همان گونه که دیر زیستی حضرت در طول این همه سال نیز با اعجاز الهی درست می‌شود».(15)

این برداشت، افزون بر آنكه با معنای لغوی غیبت مطابقت می‌کند، با روایاتی كه حضرت مهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف) در دوران غیبت را به خورشید پشت ابر تشبیه نموده نیز، همخوانی بیشتری دارد.
2. پنهان بودن عنوان

این دیدگاه، بر آن است که آن حضرت، در جوامع انسانی، عمر شریف خود را سپری می‌نماید و مردم را می‌بیند و مردم نیز ایشان را می بینند؛ امّا ایشان را نمی‌شناسند و به تعبیر دیگر: فقط از نگاه معرفتی و شناختی مردم پنهان است، نه از دید ظاهری.

افرادی که بر این دیدگاه پافشاری می‌کنند به روایاتی استدلال نموده اند که از جمله آن به موارد زیر اشاره می‌شود:

سدیر نقل کرده که امام صادق(علیه السلام) فرمود:

«در قائم، سنّتی از یوسف است... چرا این مردم منکرند که خدای تعالی با حجت خود همان کند که با یوسف کرد؟ در بین ایشان گردش کند و در بازارهای آن ها راه رود و بر بساط آن ها پا نهد و آن ها او را نشناسند تا آنگاه که خدای تعالی به او اذن دهد که خود را به آن ها معرفی سازد. همان گونه که به یوسف اذن داد...».(16)

و نیز سخن نائب خاصّ آن حضرت «محمد بن عثمان» که در این باره می‌گوید:
«وَ اللَّهِ إِنَّ صَاحِبَ هَذَا الْأَمْرِ لَیحْضُرُ الْمَوْسِمَ كُلَّ سَنَه یرَی النَّاسَ وَ یعْرِفُهُمْ وَ یرَوْنَهُ وَ لَا یعْرِفُونَهُ»

«به خدا سوگند، همانا صاحب این امر، هر سال در موسم حج حاضر می‌شود؛ مردم را می‌بیند و آن ها را می‌شناسد و مردم او را می‌بینند ولی نمی‌شناسند»(17).

برخی از دانشمندان معاصر براساس این دیدگاه بر این باورند که مقصود از غیبت، آن نیست که حضرتش در یکی از قله‌های کوه‌ها و یا در دژی محکم و یا در غاری از غارهای زمین، نهان باشد؛ بلکه مقصود از غیبت ناشناخته بودن آن حضرت است. ایشان معتقدند که حضرت در حالی که در میان مردم است و همگان او را می‌بینند ولی او را نمی‌شناسند.(18)
3. پنهان بودن جسم و پنهان بودن عنوان، به تناسب شرایط

اگرچه به راستی آگاهی به چگونگی غیبت حضرت فقط نزد پرودگار متعال است، امّا از مجموع روایات می‌توان دیدگاه سومی نیز ارائه نمود. و آن عبارت است از اینکه:

حضرت در مواردی که صلاح بداند از دیدگان مردم پنهان است ـ البته با تصرّفی که به قدرت الهی در دیدگان افراد می نماید؛ نه نامرئی کردن جسم خویش ـ و در مواردی که مصلحت بداند به صورت آشکار در جامعه حرکت می کند و مردم ایشان را می بینند ولی نمی‌شناسند.

برخی از اندیشوران معاصر نیز به این دیدگاه اشاره کرده، و این گونه نوشته‌اند:

«درباره امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف)، غیبت به هر دو نحو ـ غیبت جسم و غیبت عنوان ـ تحقق دارد و فلسفه و فايده غیبت به هر دو نحو، حاصل می‌شود. از جمع بین روایات و حکایاتِ تشرف افراد به خدمت آن حضرت و بهره برداری از تفسیر بعضی از آن ها از برخی دیگر دانسته می‌شود که غیبت آن حضرت به هر دو نحو، وقوع پیدا کرده است».

چه اینکه به هر یک از گونه‌های پیشین باور پیدا کنیم، باید توجّه داشت که در برخی پیامبران پیشین نیز چنین پنهان زیستی ـ البته با ویژگی‌های خاصّ خود ـ سابقه داشته است. به گونه‌ای که شیخ صدوق اساس تألیف کتاب ارزشمند کمال الدین و تمام النعمه را بر این باور بنا نهاده است.

پی نوشت ها:

1) ر.ک: فخر الدین طریحی، مجمع البحرین، ج 2، ماده غیبت؛ لسان العرب، ج 4، ص 454؛ زبیدی، تاج العروس، ج 3، ص 146؛ فیروزآبادی، القاموس المحیط، ج 2، ص 10؛ جوهری، الصحاح، ج 2، ص 633.

2) جوهری، الصحاح، ج 1، ص 196.

3) ابوهلال عسکری، الفروق اللغویه، ص 63.

4) پیشین، ج 1، ص 51.

5) شیخ کلینی، کافی، ج 1، ص 336، ح 3.

6) شیخ صدوق، كمال الدین و تمام النعمه، ج 2، ص 384.

7) از جمله این گروه‌ها می‌توان به کیسانیه، زیدیه، جارودیه و اسماعیلیه اشاره کرد.

8) ر.ك: سوره یس، آیه 9 و اسراء، آیه 45.

9) نعمانی، الغیبه، ص 144.

10) شیخ طوسی، كتاب الغیبه، ص 161، ح 119؛ شیخ کلینی، کافی، ج 1 ص 337، ح 6؛ نعمانی، الغیبه، ص 175 ح 14؛ شیخ صدوق، كمال الدین و تمام النعمه، ج 2، باب 33، ص 346، ح 33.

11) پیشین، ج 2، ص 333، ح 1.

12) شیخ کلینی، کافی، ج 1، ص 333؛ شیخ صدوق، كمال الدین و تمام النعمه، ج 2، ص 370.

13) شیخ کلینی، کافی، ج 1، ص 328؛ شیخ طوسی، کتاب الغیبه، ص 202؛ شیخ صدوق، كمال الدین و تمام النعمه، ج 2، ص 381.

14) سید بن طاووس، الاقبال، ص 298.

15) صدر، سید محمد، تاریخ غیبت کبری، ص 48.

16) شیخ صدوق، كمال الدین و تمام النعمه، ج 1، ص 144، باب 5، ح 3.

17) شیخ طوسی، کتاب الغیبه، ص 362؛ شیخ صدوق، من لایحضره الفقیه، ج 2، ص 520.

18) صدر، سید رضا، راه مهدی علیه السلام ، ص 78.

سوالی که ممکن است پیش بیاید این است که مردم در عصر حضور معصومان(علیهم السلام) تا چه حد با موضوعی تحت عنوان "غیبت" قائم آل محمد(علیه السلام) آشنا بودند؟
از آنجا که سابقه نگارش مصنفات و کتب درباره غیبت امام مهدی(علیه السلام)، به سال‌ها پیش از غیبت امام مهدی(علیه السلام) برمی‌گردد، به نظر می رسد که شیعیان در عصر حضور به خوبی از مسئله غیبت آگاه بوده اند. از جمله این تالیفات در واقع همان کتبی است که تحت عنوان «اصول» نزد پیروان آل محمد(علیهم السلام)، از حدود دویست سال پیش از غیبت، به تدریج تدوین شده و محفوظ مانده است. این کتب در دوره‌های بعد نیز توسط عالمان و دانشمندان شیعی، جهت نگارش مصنفاتی درباره غیبت به کار گرفته شد.

 

سیری در تاریخ پر فراز و نشیب غیبت

بر اساس کتب حدیثی مدون، معصومان(علیهم السلام)، در زمان حیاتشان روایات متعددی در مورد قائم آل محمد(عج) و غیبت ایشان مطرح کرده اند. اصحاب ایشان نیز از این موضوع خطیر غفلت نورزیدند و در بسیاری از کتب و مصنفات خود آن‌ها را ذکر کردند. به این ترتیب به نظر می رسد که شیعیانی که تحت تربیت ائمه(علیهم السلام) قرار داشته اند و از احادیث صادره از جانب ایشان بهره برده اند، با مسئله غیبت آشنا بوده اند؛ ولی اینکه آیا این آگاهی فراگیر بوده است و یا فقط اصحاب خاص از آن اطلاع داشته اند، جای بررسی دارد.

بر این اساس درجه آشنایی مردم با مباحث غیبت قائم آل محمد(علیه السلام) در ادوار مختلف حضور معصومین(علیهم السلام) با توجه به احادیث وارده از ایشان در موضوع غیبت و بررسی دلايل و سندی روایات، در ذیل مطرح می شود:

1.   خراش های ذهنی رمزگونه:

بیان مسئله غیبت به صورت اجمالی، اشارات کلی و بسیار کلی بوده است؛ اگر در محفلی هم گفته شده اعضای آن از خواص و معتمدان اهل بیت(علیهم السلام) بوده اند. بدیهی است که از اشارات رمزگونه تصوری درست برای مخاطبان حاصل نمی شود. بیان اجمالی در سده اول هجری تنها به جهت آشنایی و ایجاد خراش های ذهنی در اذهان بزرگان شیعه بوده است.

2.   اسرار درون گروهی شیعه:

با توجه به حوادث سیاسی، نا آرامی ها و ... انتظار قیام قائم آل محمد(علیه السلام) در میان شیعیان شکل گرفت. صادقین(علیهما السلام) از فرصت پیش آمده برای معرفی قائم(علیه السلام) خوب استفاده کردند. در لابه لای معرفی مهدی(علیه السلام) به پیشامدهای قبل و بعد از قیام نیز پرداخته شد و از آن جمله غیبت و زوایای آن است. اگرچه روایات متعدد این دو امام نشان از شیوع مسئله غیبت دارد، اما همچنان به صورت یک سرّ درون گروهی است که نباید فاش شود.

از شیوه تعامل راویان این دوره می توان دریافت که نگاه آنان از یک تصور اجمالی از غیبت فراتر رفته، ولی هنوز تا درک تفصیلی آن فاصله دارند.

3.  زمینه سازی تدریجی:

با زندانی شدن امام کاظم(علیه السلام) و در دسترس نبودن ایشان می رفت که شیعه به تدریج با غیبت آشنا شود و نه تنها دانشمندان عصر امام کاظم و امام رضا(علیهما السلام) با مسئله غیبت آشنا بودند، عموم شیعیان نیز با مسئله ضرورت "غیبت قائم" آشنا شده بودند. از گزارش ها چنین بر می آید که امام رضا(علیه السلام) حتی در جلسات عمومی _ که حتما جاسوسان هم حضور داشتند _ در خراسان از مهدی(علیه السلام)، قیام و غیبت ایشان سخن به میان آورده اند.

4.  نهادینه شدن فرهنگ غیبت:

بخش قابل توجهی از جامعه شیعه به خوبی با مسئله غیبت آشنا شده بودند. روایات این دوره شیعه را برای غیبت آماده می کند و آن را امری قریب الوقوع می خواند. بیانات متعدد امام هادی(علیه السلام) کاملا مبین آن است که غیبتی در راه است و آن حضرت در برهه های مختلف از غیبت جانشین جانشینش سخن می گوید.

در دوران امام عسگری(علیه السلام) شیعیان فهیم خود به این نتیجه رسیده بودند که امام نباید در ملا و منظر عموم باشد؛ چه اینکه ائمه ی متاخر(علیهم السلام) همگی در سنین جوانی به شهادت رسیده اند و از سوی دیگر شیعه آموخته است که می تواند بدون حضور ظاهری امام، آموزه های دینی اش را از وکیلان و عالمان دینی بیاموزد.

 

جامعه تزلزل ناپذیر شیعی

بنابراین با توجه به آماده سازی های ائمه(علیهم السلام) پس از شهادت امام حسن عسگری(علیه السلام) و وقوع غیبت، جامعه شیعه بدون هیچ تزلزل جدی و انشعابات متعدد، به خوبی غیبت را پذیرفت. چند انشعاب پیش آمده در این دوران طرفدارانی اندک به خود دیده و عمری کوتاه داشته اند.

بنابراین در پاسخ به سۆال مقاله باید گفت که عموم شیعه از این رخداد آگاه نبودند؛ چه اینکه اساسا لزوم غیبت نیز برای شیعیان تا پیش از شهادت امام رضا(علیه السلام) قابل درک نبود. آموزه های اهل بیت(علیهم السلام) هم در آن موضوع ویژه شیعیان خاص بود؛ چه اینکه غیبت یکی از اسرار آل محمد(علیهم السلام) تلقی می شد.

فهم غیبت حتی برای خواص شیعه نیز در عصر امام محمد باقر(علیه السلام) مشکل می نمود؛ ولی به تدریج شیعیان توسط امامان متاخر هر چه بیشتر برای غیبت قائم آل محمد(علیه السلام) آماده شدند.

 

منابع:

مهدی غلامعلی، در آمدی بر غیبت نگاری، فصل نامه حدیث اندیشه.

مهدی غلامعلی، بن مایه های غیبت امام عصر در روایات، مجله علوم حدیث.

مسئله استمرار امامت یکی از اعتقادات اصلی شیعیان است. هر چند اصطلاح «فترت» در معنای "خالی بودن زمان از پیامبر" کاربرد دارد ولی این مفهوم در مورد سلسله امامت معنی ندارد. در واقع زمین هیچ گاه از امام خالی نیست و این مسئله توسط ادله عقلی و آیات قرآن و روایات اثبات شده است.[1]

پس از شهادت امام حسن عسگری(علیه السلام) شیعیان دوره کوتاهی از تحیر و سرگردانی را درباره امام دوازدهم تجربه کردند، که این مسئله با زمینه سازی های امامان پیشین و همچنین با تدبیر سازمان وکالت که زیر نظر حضرت مهدی(علیه السلام) اداره می شد، خیلی زود خاتمه پیدا کرد.

البته این تحیر صرفا پس از شهادت امام یازدهم پیش نیامد بلکه به خاطر شرایط سیاسی خاصی که در دوره حضور امامان معصوم وجود داشت، معمولا پس از هر امامی اختلافی از این نوع میان شیعیان بروز می کرد. بنابراین شیعیان معمولا برای شناخت امام از روش های خاصی استفاده می کردند.

روش های ویژه برای شناخت امام

شاید مهمترین دلیل بر امامت، نص و وصیت امام پیشین بود که بر امام پس از خود تعلق می گرفت. البته امام ویژگی های دیگری هم داشت که او را از سایرین متمایز می کرد. مثلا ایشان معجزاتی داشت و علاوه بر آن از بقیه عالم تر بود. به علاوه رفتار و خُلق و خوی و اندیشه امام نیز موید منصب الهی اش بود.[2]

از امام صادق(علیه السلام) پرسیدند: آیا ممکن است وضعی پیش آید که مردم امام خود را نشناسند؟

فرمود: ممکن است چنین شود.

سوال کردند: در آن صورت چه کنند؟

فرمود: به همان امر نخست چنگ زنند تا امام دیگر بر ایشان آشکار شود.[3]

همچنین در روایت دیگری از امام صادق(علیه السلام) درباره زمانی سوال کردند که خبر درگذشت امامی به گروهی برسد، امام درباره تکلیف ایشان می فرماید که بایستی تعدادی از ایشان در جستجوی امام کوچ کنند و تا زمانی که در جستجو هستند ایشان و قومشان معذورند.[4]

همچنین درباره زراره روایت شده است که فرزندش عبید را برای تحقیق درباره امامت امام موسی کاظم(علیه السلام) فرستاد، پیش از آن که پسرش بازگردد او به حالت احتضار افتاد. بنابراین قرآن را برداشت و بالای سرش گرفت و گفت: امام بعد از جعفر بن محمد، کسی که نامش در این کتاب در ضمن قرآن است و از جانب کسانی تعیین شده که خداوند، فرمان برداری از آنان را بر خلقش واجب ساخته است و من به او ایمان دارم. در ادامه این روایت آمده است که وقتی گزارش عمل زراره به امام موسی کاظم(علیه السلام) رسید فرمود: زراره مهاجر به سوی خداوند متعال است.[5]

شیعه در جستجوی امامِ خویش

امام حسن عسگری(علیه السلام) پیش از شهادت خود بارها امام پس از خود را معرفی کرده بودند. بنابراین بسیاری از شیعیان از طریق وصیت ایشان به امامت حضرت مهدی(علیه السلام) یقین حاصل کرده بودند. مثلا در روایتی آمده است که جمعی از شیعیان به مجلس امام حاضر می شوند تا درباره امام و حجت پس از او سوال کنند. حضرت در آن مجلس که عثمان بن سعید هم حضور دارد، حضرت مهدی(علیه السلام) را که خردسال هستند به عنوان امام پس از خود معرفی می کند. و می فرماید که او را پس از این نخواهید دید و بایستی در امور خود به عثمان مراجعه کنید.[6]

به نظر می رسد اولین گروهی از شیعیان که پس از شهادت امام حسن عسگری(علیه السلام) مسئله شناخت امام را به طور جدی دنبال کردند، جمعی بودند که وجوهات و اموال را از قم خدمت امام حسن عسگری(علیه السلام) آورده بودند. آن ها پس از آنکه با مسئله فوت امام یازدهم مواجه شدند، درباره جانشین حضرت سوال کردند. برخی بنا بر ادعای جعفر عموی امام مهدی(علیه السلام) دور او جمع شده بودند. بنابراین ابتدا به سراغ او رفتند و از جعفر درخواست کردند که مقدار اموالی که در کیسه هاست و صاحبانشان را خبر دهد و سپس اموال را به عنوان امام دریافت کند. ولی جعفر گفت: من علم غیب نمی دانم و منکر علم غیب برادرش امام حسن عسگری(علیه السلام) نیز شد. این فرستادگان سرانجام با یکی از خدمتکاران حضرت مواجه شدند، غلام شمار و صاحبان اموال را می دانست و ایشان را با اسم صدا کرد. از این رو، نقل شده است که ایشان به امامت کسی که معجزه وار این اطلاعات را به غلام داده بود، اعتقاد یافتند و حتی خدمت حضرت مهدی(علیه السلام) شرفیاب شدند. پس یکی از مهمترین روش هایی که شیعیان همچنان پس از شهادت امام یازدهم در شناخت امام بهره می بردند مسئله معجزه و علم غیب بود.[7]
همچنین برخی دیگر از شیعیان از اعتمادی که امامان پیشین به سفیر اول؛ عثمان بن سعید داشتند برای کسب شناخت نسبت به امام دوازدهم بهره می بردند. به این ترتیب که با توجه به نقل هایی که درباره وثاقت عثمان از امامان پیشین شنیده بودند، از او می خواستند که ایشان را درباره امام غایب مطمئن کنند. [8]

در این میان گروهی مورد عنایت خاص حضرت قرار می گرفتند و به این ترتیب از شک و حیرت رها می شدند. چنانچه وقتی محمد بن ابراهیم مهزیار با اموالی از وجوهات شرعیه که از وصیت پدرش به جا مانده، به عراق می آید و در امر امامت پس از حضرت حسن عسگری(علیه السلام) مردد است، ناگهان پیکی از طرف امام مقدار اموال و مکانش را خبر می دهد و حتی توقیعی شریف دریافت می کند که محمد را در امور شیعیان، جانشین پدرش قرار می دهد.[9]

راه گشای گره ها در نامه های روشنگر

از طرفی نیز بسیاری از شیعیان تردیدهای خویش را در مسئله امامت، از طریق سفرا و به وسیله نامه هایی با خود حضرت مهدی(علیه السلام) در میان می گذاشتند، توقیعاتی که حضرت در پاسخ این سوالات صادر کردند[10] تاثیرگذار است. بخش هایی از این توقیعات نیز به ردّ ادعای جعفر در مورد امامت پرداخته است. در ذیل بخش کوتاهی را از این توقیعات شریف می آوریم:

"ای مردم! برای شما چه اتفاقی افتاده است که در شک و تردید افتادید؟ و در حیرت و سرگردانی وارونه شده اید [راه بر عکس می روید]؟ آیا نشنیده اید که خداوند تبارک و تعالی می فرماید: «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا أَطیعُوا اللَّهَ وَ أَطیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْكُم»[11] [آیا نمی دانید خدا] از زمان آدم(علیه السلام) تا امامی که گذشته است [یعنی امام حسن عسگری(علیه السلام)] علامت هایی قرار داد تا به وسیله آن هدایت بشویم؟ و هر وقت علَم هدایتی ناپدید شد، علَم دیگری ظاهر شد؟ آنگاه که خدای تبارک و تعالی او [امام یازدهم] را به جوار رحمت خود بُرد، شما خیال کردید که خداوند دینش را باطل و اسباب و واسطه های ارتباط بین خود و خلقش را قطع کرده است؟"

در مورد ادعای کذب جعفر نیز می فرماید:

من نمی دانم او به چه حالت و دستاویزی امیدوار است که ادعایش را ثابت کند. آیا به وسیله فقه و علمش در امر دین خدا؟ به خدا قسم که او حلال را از حرام تشخیص نمی دهد و فرق بین خطا و صواب را نمی داند.

کدام شناخت ما را نجات می دهد

در شرایطی که به هر دلیل شناخت تفصیلی امام میسر نباشد، معرفت اجمالی به ولایت و امامت ایشان کفایت می کند. چه امام حاضر باشد و شناخت تفصیلی او به زمان احتیاج داشته باشد و یا مانند حضرت مهدی(علیه السلام) در عصر غیبت کبری غایب باشد و در دسترس نباشد.[12]

بنابراین اولین نکته ای که ما در این عصر بایستی توجه داشته باشیم اعتقاد به ولایت امامی است که از نسل امام حسین(علیه السلام) و فرزند امام حسن عسگری(علیه السلام) است. با در نظر گرفتن ویژگی های کلی که از ایشان در متون دینی رسیده است و در مرحله بعد نیز باید به قرآن و سنت پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) تمسک جوییم و مطابق آن عمل کنیم.

البته این را هم در نظر بگیریم که فراتر از شناخت ظاهری که مکلفیم نسبت به امام داشته باشیم، معرفت معنوی و قلبی نسبت به امام زمان(علیه السلام) در همین عصر غیبت کبری نیز با پیروی بی چون و چرا از سیره پیامبر و اهل بیت(علیهم السلام) و برقراری رابطه عاطفی با امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشريف) به دست می آید.

پی نوشت ها:

[1]. دلایل عقلی و نقلی امامت و مهدویت، رحیم لطیفی، بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود ر.ک: کتاب غیبت شیخ طوسی

[2]. ر.ک: راه های شناخت امام، مجله الکترونیکی سچیده سحر

[3]. کمال الدین ، ص 351، ح 47

[4]. ر.ک: الامامه و التبصره، ص 88، ح 76

[5]. کمال الدین، ص 75

[6]. متن و ترجمه کتاب غیبت شیخ طوسی، مجتبی عزیزی، ص 621

[7]. کمال الدین ، ترجمه کمره ای ج 2، ص 150

[8]. ترجمه و متن کتاب غیبت شیخ طوسی، ص 617

[9]. همان، صص499 و 500

[10]. همان، صص 503 تا 512

[11]. سوره نساء، آیه 59 (گفتنی است که این آیه یکی از آیاتی است که برای اثبات امامت و استمرار آن استفاده می شود)

[12]. دانشنامه امام مهدی(عج)، موسسه دارالحدیث

(وَ لَقَدْ كَتَبْنا فِي الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ اْلأَرْضَ يَرِثُها عِبادِيَ الصّالِحُونَ)[1]؛ و در حقيقت، در زبور پس از تورات نوشتيم كه زمين را بندگان شايسته ما به ارث خواهند برد.

 

همه مفسران بر اين باورند كه خداوند متعال در اين باره به كتاب هاي انبيا اشاره دارد و مي‌فرمايد: در كتاب هاي پيامبران نوشته ايم كه زمين را بندگان صالح به ارث مي‌برند.

البته در اين اختلاف شده كه: آيا خداوند در همه كتاب هاي پيامبران به اين آيه اشاره كرده است يا در بعضي از آن ها؟ گروهي مي‌گويند: مراد از «زبور» همان كتاب حضرت داود(علیه السلام) است و مراد از «ذكر» تورات حضرت موسي(علیه السلام). برخي ديگر مراد از «ذكر» را قرآن كريم مي‌دانند (البته با توجه به اينكه در خود قرآن، كلمه ذكر براي قرآن آمده است). در اين صورت مراد از كلمه «بعد» در آيه، بعد بودن از جهت رتبه است، نه زمان.

كلمه «ارض» وقتي به صورت مطلق و بدون قرينه مي‌آيد، همه كره زمين را در بر مي‌گيرد و مراد از «وراثتِ زمين» اين است كه سلطه بر منافع و استفاده از آن ها از ديگران، به بندگان صالح منتقل شده و بركات زندگي نصيب ايشان و مختصّ آنان خواهد شد.

«وراثت زمين» طبق آيه شريفه به انسان هايي خواهد رسيد كه داراي دو صفت بسيار مهم باشند:

1. «عبد خدا» بوده و هيچ استقلالي براي خود قائل نيستند. همه وجودشان را براي خدا قرار داده اند و مُهر عبوديت بر پيشاني شان مي‌درخشد. اينان به مرز ايمان و توحيد واقعي رسيده اند و همه چيز را در شعاع وجود او و براي او و به سوي او مي‌بينند.

2. «صالح» و شايسته بوده و لياقت بهره برداري را دارا هستند.

برخي بر اين باورند كه تفسير آيه، مربوط به حضرت مهدي(علیه السلام) است و حتي اگر در روايتي، به آن حضرت اشاره نشده بود، باز هم آيه حكومت او را مطرح مي‌كند؛ زيرا:

1. قيام جهاني حضرت مهدي(علیه السلام) يكي از امور مسلّم در معارف اسلامي است.

2. بيان خداوند در آيه، به صورت وعده است؛ يعني، وعده داده كه زمين در اختيار بندگان صالح قرار مي‌گيرد. «كَتَبَ» در اصطلاح از امري حتمي و قطعي حكايت دارد. در مفردات راغب، آمده است: از حكم امضا شده واز اثبات، به كتابت تعبير مي‌شود شيء ابتدا به ذهن مي‌آيد و مورد خواست انسان قرار مي‌گيرد، سپس به گفت و گو مي‌گذارد و پس از تصويب و پذيرفتن، براي عملي شدن ثبت و مكتوب مي‌شود.

3. كلمه «ارض» در آيه، سراسر كره زمين را شامل مي‌شود و اين فقط در زمان ظهور امام زمان(علیه السلام) تحقّق خواهد يافت.

4. «ارث بردن»، يعني اينكه وارث در نحوه استفاده از مال و همه منافع آن، اختيار كامل داشته باشد و چنين استفاده اي از منافع زمين، تنها در زمان ظهور براي «بندگان صالح» فراهم است.

البته، عده اي ديگر اين برداشت را نمي پذيرند؛ بلكه معتقدند: آيه عام است و در هر زمان امكان دارد عده اي از «بندگان صالح» خدا زمين را به «ارث» ببرند؛ هر چند محدوده اي معين و كوچك از زمين را در اختيار داشته باشند و با برقراري حكومت ديني، بتوانند از منافعشان بهره ببرند. با اين همه، حكومت امام زمان(علیه السلام) مصداق كامل و تمام اين آيه شريفه است. امام باقر(علیه السلام) مي‌فرمايد:

«و قوله (وَلَقَدْ كَتَبنا فِي الزَّبُورِ مِنْ بَعدِ الذِّكر)قال: اَلكُتُبُ كُلُّها ذِكر، (وَاَنَّ الاَرضَ يَرِثُها عِبادِي الصالِحُونَ) قالَ: اَلْقائِمُ(علیه السلام) وَاَصحابُه»؛[2]

مراد از كلمه «ذكر» در «وَلَقَد كَتَبنا...» همه كتاب هاي [پيامبران] است. و مراد از «اَنّ الاَرضَ...» قائم(علیه السلام) و ياران او مي‌باشد.

از روايت بالا استفاده مي‌شود كه اين وعده الهي در همه كتاب هاي آسماني بيان شده است.

با نگاهي كوتاه به زندگي و آرمان هاي انسان‌ها از آغاز تاكنون، به روشني در مي‌يابيم كه يكي از بزرگ ترين آرزوها و خواسته هاي همه پيامبران و اوليا و انسان هاي طالب حق و آزادانديش، برپايي جامعه توحيدي و حكومتي بر پايه فرمان هاي آسماني و عدالت گستر الهي است تا در پناه آن با دستيابي عادلانه و صحيح بر منافع و منابع موجود، انسان‌ها به سعادت ممكن و بالندگي و رشد روزافزون و كسب درجات كمال در خور شأن خويش برسند. روشن است كه اين اميد و آرزو زماني محقق مي‌گردد كه حاكمي عادل، كاردان و توانا، در رأس آن قرار گيرد و خود را موظّف به انجام فرمان هاي الهي بداند.

اينك ما در عصري به سر مي‌بريم كه تنها و تنها اين اميد، از آخرين خورشيد هدايت و امامت انتظار مي‌رود؛ او كه نامش در كلام پيامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) و معصومين(علیهم السلام) و به حدّ «تواتر» و يقين بيان شده و جاي ترديد در اين زمينه وجود ندارد.

با توجه به ذيل آيه «وعد الله» از اين آيه نيز وجود امام زنده حاضر استفاده مي‌شود.

 

پي نوشت ها:

[1]. انبيا (105).

[2]. مجمع البيان، ج 4، ذيل آيه.
 

صفحه‌ها

Subscribe to RSS - امام مهدي

دسته بندی