میلاد مهدی (عج) تصنیف سرخ ترانه های انتظار بر عموم مسلمین جهان مبارک.

 

 

 

 

 

 

کارگروه پاورپوینت وارثان انتظار
کاری از :شریف نیا

یا غِیاثَ المُستَغیثینَ

امام حسین علیه السلام در آخرین جمله خویش از خداوند متعال طلب استغاثه کرد- إلهِى رِضًى بِقَضائِکَ تَسلِیمًا لأمْرِکَ لا مَعبودَ سِواکَ یا غِیاثَ المُستَغیثینَ و ما امروز برای فرج حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه نیز به درگاه الهی استغاثه می کنیم فَأَغِثْ یَا غِیَاثَ الْمُسْتَغِیثِینَ عُبَیْدَكَ الْمُبْتَلَى وَ أَرِهِ سَیِّدَهُ یَا شَدِیدَ الْقُوَى.
لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّه إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ

این ذکر برای زمان وقوع بلا و مصیبت توصیه شده است. امام حسین علیه السلام در آخرین روز زندگی وقتی کار بر حضرت سخت شد لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّه إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ را می خواندند و امام مهدی عجل الله تعالی فرجه نیز در آخرین جمله خود هنگام آغاز غیبت کبری به علی بن محمد سمری فرمود: لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّه إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ. (اعلام الوری باعلام الهدی، ص445)
یالثارات الحُسَین علیه السلام

ملائکه ای که برای یاری امام حسین علیه السلام نازل شده بودند ولی نتوانستند حضرت را یاری کنند، همچنان غبارآلود و ژولیده منتظرند تا مهدی عجل الله تعالی فرجه را با شعر یا لثارات الحسین یاری نمایند. شیخ صدوق ره در روایت ریان بن شبیب، از حضرت امام رضا علیه السلام نقل می کند: «و لقد نزل الی الارض من الملائکة اربعة آلاف لنصره فوجدوه قد قتل فهم عند قبره شعث غبر الی ان یقوم القائم فیکونون من انصاره و شعارهم یا لثارات الحسین» به تحقیق چهار هزار فرشته برای نصرت و یاری حسین علیه السلام به زمین فرود آمدند. آنان هنگامی که نازل شدند، دیدند حسین علیه السلام کشته شده است، ژولیده و غبارآلود در نزد قبر آن حضرت، اقامت کردند و همچنان هستند تا این که قائم، قیام کند و آنان از یاوران و سپاه آن حضرت خواهند بود و شعارشان یا لثارات الحسین است. (امالی صدوق، مجلس 27)
الوتر الموتور(نعمت بی بدیل الهی)

امام حسین علیه السلام نعمت یگانه الهی است. «السَّلامُ عَلَیْكَ یا ثارَ اللّهِ وَ ابْنَ ثارِهِ وَ الوِتْرَ المَوْتُورِ، سلام بر تو اى خون خدا و فرزند خون او سلام بر تو اى یگانه دوران» (زیارت عاشورا) و مهدی نیز نعمت بی بدیل الهی است. «بنفسی انت من تلاد نعم لاتضاهی». (دعای ندبه)
الوتر الموتور(منتقم خون حسین علیه السلام)

از امام حسین علیه السلام به «الوتر الموتور» تعبیر شده یعنی خون بر زمین مانده و یکی از اسامی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه «الموتور» است، چنانکه حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: «هو الطّرید الشّرید الموتور بأبیه وجده»(کافی،ج1،ص323) یعنی حضرت مهدی ارواحنا فداه طرد شده و آواره و صاحب خون و خونخواه پدر و نیاکان بزرگوارش است. (الوتر الموتور والمنتقم الموعود، موعود، مهر1383، شماره 47)
هل من ناصر ینصرنی

حسین در کربلا ندای هل من ناصر ینصرنی سر داد و مهدی لبیک گویان، با ندای أنا الصَّمْصَامُ الْمُنْتَقَمِ قیام خواهد کرد. «ألا یا أهلَ الْعالَمِ أنا الإمامُ القائِمُ، ألا یا أهلَ الْعالَمِ أنا الصَّمْصَامُ الْمُنْتَقَمِ،ألا یا أهلَ الْعالَمِ إنَّ جَدِّی الْحُسَینَ قَتَلُوهُ عَطْشاناً».
فردا وحیدا

امام حسین علیه السلام شب عاشورا به یاران خویش فرمود: «و قد قال جدی صلی الله علیه و آله و سلم: ولدی الحسین علیه السلام یقتل بأرض كربلاء غریبا وحیدا عطشانا فریدا، فمن نصره فقد نصرنی، و نصر ولده القائم علیه السلام، و لو نصرنا بلسانه فهو فی حزبنا یوم القیامة» جد بزرگوارم فرمود: فرزندم حسین علیه السلام در سرزمین كربلا غریب و تنها، تشنه و بی یاور كشته خواهد شد، كسی كه او را یاری نماید مرا یاری كرده است، و فرزندش قائم - صلوات الله علیه - را یاری كرده است، و كسی كه ما را با زبان خود یاری كند او در روز قیامت در جمله ی گروه ما خواهد بود. اصبغ ابن نباته از امیر المومنین علیه السّلام نقل می  کند  که آن حضرت در مورد امام مهدی علیه السّلام فرمودند: «صَاحِبُ  هَذَا الْأَمْرِ الشَّرِیدُ الطَّرِیدُ الْفَرِیدُ الْوَحِیدُ» صاحب این امر آواره و طرد شده و تک و تنها رها شده است .(کمال الدین شیخ صدوق، ج1، ص303، باب 26)
وَمَنْ قُتِلَ مظلوماً فقد جَعَلْنا لِوَلیّه سلطاناً

در تفسیر آیه «وَمَنْ قُتِلَ مظلوماً فقد جَعَلْنا لِوَلیّه سلطاناً» هر کس مظلومانه کشته شود ما برای ولی او تسلطی بر ظالم قرار می دهیم» امام صادق علیه السلام فرمود: مراد از مظلوم در این آیه امام حسین علیه السلام است که مظلوم کشته شد و منظور «جَعَلنا لِوَلیِّه سلطانا» امام مهدی عجل الله تعالی فرجه می باشد.
فمنهم من قضی نحبه و منهم من ینتظر

در روز عاشوراء یاران امام حسین علیه السلام یکی بعد از دیگری نزد امام می آمدند و می گفتند: سلام بر تو ای زاده پیامبر خدا، و حسین علیه السلام به ایشان پاسخ می فرمود: سلام بر تو، ما پس از تو منتظر شهادت خواهیم بود. سپس این آیه را تلاوت می فرمود: «مِنَ المُومِنینَ رِجالٌ صَدَقوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَیهِ? فَمِنهُم مَن قَضى? نَحبَهُ وَمِنهُم مَن یَنتَظِرُ? وَما بَدَّلوا تَبدیلًا» برخی از آن مومنان، مردانی هستند که به عهد و پیمانی که با خدا بستند صادقانه وفا کردند، پس برخی پیمان خود را به آخر بردند [تا به راه خدا شهید شدند] و برخی به انتظار [فیض شهادت] هستند و هیچ تغییر و تبدیلی در عهد و پیمان خود راه ندادند.(احزاب،23) حسین علیه السلام در کربلا به شهادت رسید و امروز فرزندش مهدی عجل الله تعالی فرجه برای خونخواهی جدش به انتظار نشسته است.
سفینة النجاة

به تعبیر رسول اکرم صلی الله علیه و آله سوار کشتی نجات امام حسین علیه السلام شدن باعث هدایت انسان می شود. إِنَّ الْحُسَیْنَ بْنَ عَلِیٍّ ... مِصْبَاحٌ هَادٍ وَ سَفِینَةُ نَجَاة (کمال الدین و تمام النعمة، ج 1، ص: 264- 269) و مهدی عجل الله تعالی فرجه نیز به دست مبارک خویش انسان ها را هدایت می نماید. «اللَّهُمَّ اسْلُكْ بِنَا عَلَى یَدَیْهِ مِنْهَاجَ الْهُدَى» (دعا برای امام مهدی علیه السلام در روز جمعه)
خلاصه سخن: ورای آثار اذکاری که از ائمه اطهار نقل گردیده، اذکاری که امام حسین علیه السلام در روز عاشورا تلاوت می کردند رنگ و بوی دیگری دارد. شگفتی این اذکار آنجاست که با مهدی عجل الله تعالی فرجه تفسیر می شود و پیوندی نورانی با نهضت مهدوی حضرت ولی عصر علیه السلام دارد. این پیوند به قدری ناگسستنی است که در اذکار و صفات نیز این یگانگی را می یابیم.

چشم چپش به نابینایی نزدیک شده و دلش گرفته بود؛ یاد کودکی اش افتاد، همان زمانی که به دلیل کلافه شدن از بستن یکی از چشم ها، به مادر التماس می کرد که بازش کند تا بتواند کارتون مورد علاقه ی خود را ببیند. او هیچ گاه گمان نمی کرد که بی توجهی به بستن یکی از چشمان و عدم تحمل این رنج در کودکی، باعث نابینایی و تنبلی مستمر و همیشگی چشمش شود. زمانی که به این حدیث مولا امیرالمومنین علیه السلام برخورد کرد که دل دوست دار حضرت امیر علیه السلام و دشمن ایشان، مانند چشم منحرف است؛ یا بینا می شود (محبتش را خالص می کند) و یا سرانجام به نابینایی (از دست دادن محبت حضرت) می انجامد، به خوبی درکش کرد؛ زیرا فردی که نسبت به دل خود، بی توجه باشد، هم طاغوت را دوست داشته باشد و هم الله؛ روزی مسیر خود را به روشنی می یابد؛ مسیر روشن الله و یا ظلمات و نابینایی طاغوت.

مشرکِ موحّد!

یکی از زیبایی های اسلام عزیز، حساسیت او به بحث پاکی و سپس کسب نور است؛ زیرا در اسلام بدون تخلیه، تحلیه غیرممکن است. بعضی فکر می کنند که می توان سنگ حسین علیه السلام را به سینه زد و سر سفره ی یزید، سیر شد! بدون پاکی قلب از لجن و میکروبِ دشمنان خدا، نمی توان از مزه ی معطر، نشاط آور و خنک گلاب محمدی ولایت، سیراب شد.

چگونه می توان یکتاپرست بود و هر روز بتی را به عنوان خدایی، سجده کرد! و چگونه می توان با یک بال می توان پرواز کرد؟! مَثَل آن به همین شفافی پذیرفتن توحید و گرم کردن جبهه ی بت های چوبی است. خداوند بر ولایت یافتن طاغوت، بر سر مسلمانان حساس است و طبق قاعده ی نفی سبیل نباید کافری بر مسلمانی سلطه یابد. «لنْ یَجْعَلَ اللَّهُ لِلْكافِرینَ عَلَى الْمُوْمِنینَ سَبیلا» این سلطه تنها با حکومت نیست؛ بلکه گاهی فکر ما، در سلطه ی کافری است و گاهی وسایل منزلمان، گاهی مدل موبایلمان و گاهی سبک معاشرتمان و تبرّی به عدم پذیرش ولایت آنان است؛ نه اینکه تنها به لعنشان دل خوش باشیم.
دشمن مهدی، رفیق پیامبر!

چه قدر شادی آور است، وقتی پیامبر رحمت صلی الله علیه و آله، به فردی خوش به حالش می فرمایند!: خوشا به حال فردی که قائم از اهل بیت علیهم السلام مرا درک می کند، در حالی که در غیبت ایشان و قبل از قیام ایشان، به او اقتدا می نماید و دوستداران او را دوست می دارد و دشمنان ایشان را دشمن؛ اینان رفیقان و صاحب دوستی و مودت من هستند. (محمدباقر مجلسی، ج 52، ص 130) چه قدر غرورآفرین و لذت بخش است که رفیق پیامبر باشی و قسمتی از قلب شریف و معصومشان برای تو بتپد!

آیا ما به راستی، دشمنان مولای مظلوم مان مهدی را دشمن گرفته ایم؟! چه قدر بد است که امامی که سال ها، منتظر نگاه محبت آمیزی از طرفشان هستیم، دروغگویمان بداند، در حالی که ما فکر می کردیم، واقعاً و از ته دل، دوستشان داریم: روزی به امام صادق علیه السلام عرض کردند: فلانی شما را دوست دارد و ولایت تان را پذیرفته است؛ جز این که نسبت به برائت از دشمنان شما، سست و ضعیف است. حضرت فرمودند: هرگز چنین نیست، دروغ می گوید کسی که ادعای محبت ما را دارد و از دشمنان ما دوری نمی جوید.
بهترین لیلی و قلب آواره!

تمام آرزویمان این است که مانند سلمان محمدی از خانواده ی رسول الله صلی الله علیه و آله شویم و چه دردآور است، وقتی امام نازنین مان به ما بگوید که از ما نیستی!
برای همدیگر می مردند؛ گرم و صمیمی؛ تمام درد دل خود را به هم گفته و تمام خنده ها و گریه هایشان با هم بود؛ اما یکی از آن ها دو دل بود و وقتی دشمنِ دوست خود را می دید، لبخند می زد و دل به دلش می داد. آرام آرام دوست او، متوجه شد که او تنها محبوبش نیست و در دل او جایی برای دشمنان او نیز هست؛ این مساله از آزار گذشت و به جدایی کشید.

در مورد یک محبوب بشری مساله بسیار به درکمان نزدیک است؛ زیرا همه ی ما دوست داریم که در دل محبوب، تنها خودمان باشیم و هر چه غیر ما و دشمن ما، غایب و می دانیم که خداوند برای هیچ کداممان دو قلب، نیافریده است. «ما جَعَلَ اللَّهُ لِرَجُلٍ مِنْ قَلْبَیْنِ فی  جَوْفِه» (سوره احزاب، آیه 4) حال فرض کنیم بهترین محبوب را داشته باشی و آنگاه در کنار او با دشمن او، گرم بگیری! معلوم است که غیر قابل بخشش است و نه تنها خود لیلی، بلکه جبرائیل و میکائیل و حتی خود خداوند، دوستت نخواهند داشت.
آتش طبیب، علاج خلوص طلای دل

مولایی که اقیانوس علم را شکافت و به عمقش رسید، در توضیح آیه ی: «خدا براى یك نفر دو قلب در درونش ننهاده...» فرمودند: شخصی به چیزی محبت و نسبت به چیز دیگری، بغض و کینه دارد. محبین ما نیز، دوستی را برای ما خالص می کنند، چنانکه طلا به واسطه ی آتش، خالص می شود؛ کسی که می خواهد بفهمد محبت ما را دارد یا نه؛ قلبش را امتحان و ارزیابی کند؛ پس اگر دوستی ما اهل بیت را همراه و دوستی دشمنان ما را در دل دارد، از ما نیست و ما هم، پیوندی با او نداریم؛ خداوند، جبرئیل و میکائیل، دشمن چنین کسی هستند. (محمدباقر مجلسی، ج27، ص 51، ح1) مولای عزیزمان محمد بن علی؛ نوه ی نازنین ارباب عشق! نکند ما نیز، جزء آنانی هستیم که کمند مهرتان را از کمرمان، بریده ایم؟! اگر شما نباشید، قله ترس آور است! ما تنها به ریسمان محکم ولایت شما، امید بسته ایم! راه امتحان قلبمان را نشانمان دهید! چرا می فرمایید که آتش، طلا را خالص می کند؟! آیا همین دوران غیبت، آتش خلوص ما نیست؟! غیبت یعنی به غیب ایمان آوردن و ایمان به غیب، دل ولایی می خواهد، امروزه دشمنی دشمنان شما، شفاف نیست؛ نیاز به آتشی ویرانگر دارد؛ خودتان طاغوت وجودمان را آتش بزنید! ما که خود نمی توانیم دورشان کنیم؛ می ترسیم از این که گام های آهسته ی شیطان، همین دشمنان به ظاهر زیبا و در باطن مار صفت، کنج قلبمان بنشیند و ما قادر به بیرون کردنش نباشیم و آن وقت، آرام آرام مثل صهیونیسم پیش روی کنند و غصب کنند ملک طلق شما را! به داد دلمان برسید عزیز فاطمه!
خلاصه سخن:

مثال دوست داشتن دشمنان خدا، مثال پرواز با یک بال است؛ اگر دلمان با ولیّ خدا باشد و وجودمان سرشار از غرب و ولایت شیطان؛ دروغ گوییم و روزی دوست شیطان خواهیم شد و منحرف؛ زیرا لباس و خوراک و سبک زندگی الهی با غربی متضاد است. آیا ما به راستی، دشمنان مولای مظلوم مان مهدی را دشمن گرفته ایم؟! چه قدر بد است که امامی که سال ها، منتظر نگاه محبت آمیزی از طرفشان هستیم، دروغگویمان بداند، در حالی که ما فکر می کردیم، واقعاً و از ته دل، دوستشان داریم.

شدّت فتنه ها و كثرت ابتلائات و فزونی مشاكل و انحرافات در دوره غیبت حضرت مهدی(علیه السلام)، اقتضا می كند كه ایمان آوردگان و پیروان ولایت همواره بر حذر بوده، و نسبت به عقیده و عمل خویش مراقبت بیشتری داشته باشند. در این باب، نكاتی چند از كلام معصومین سلام اللّه علیهم، را مرور می کنیم.
تمسك به ریسمان ولایت

امام صادق (علیه السلام) فرمود: «یأتی علی النّاس زمان یغیب عنهم امامهم»، زمانی بر مردم فرا رسد كه پیشوای شان غایب گردد. زراره پرسید: در آن زمان مردم چه كنند؟ فرمود: «یتمسّكون بالأمر الذی هم علیه حتّی یتبیّن لهم»، به همان امر ولایتی كه دارند چنگ زنند، تا بر ایشان تبیین شود و در كلامی دیگر فرمود: «طوبی لشیعتنا المتمسكین بحبلنا فی غیبة قائمنا» خوشا به حال شیعیان ما ! آنان كه در زمان غیبت قائم ما به ریسمان ولایت ما تمسك می جویند.
راستی در آن زمان كه امام و پیشوای مردم، در دسترس آنان نباشد و دام های شیطان برای جدا كردن آنان از ولایت اهلبیت (علیهم السلام) كه همان صراط مستقیم خداست، در همه جا پراكنده شده باشد، چه وسیله ای مطمئن تر از «حبل ولایت» می توان یافت كه بتواند از «افتادن به چاه ضلالت» و «گرفتار شدن به دام انحراف» جلوگیری كند؟!
تمسك به تقوی

امام صادق (علیه السلام) فرمود: «إن لصاحب هذا الامر غیبةً فلیتّق اللّه عبدٌ و لیتمسّك بدینه».
«به یقین صاحب این امر را غیبتی هست، پس هر بنده ای باید به تقوای الهی روی آورد و به دینش چنگ زند». همین تقواست كه روشن بینی و رزق بی حساب و گشایش الهی را نصیب انسان می سازد، و همین تقواست كه در لحظه های خوف و خطر دل را آرامش می دهد، و همین تقواست كه در دوران فتنه خیز غیبت، مایه رستگاری انسان هاست.
طلب معرفت

زراره گوید: به امام صادق(علیه السلام) عرض كردم اگر زمان غیبت فرزندت مهدی (علیه السلام) را درك كردم چه كنم؟ فرمود: این دعا را بخوان; «اللّهم عرّفنی نفسك، فانّك إن لم تعرّفنی نفسك لم اعرف رسولك، اللّهم عرّفنی رسولك فانّك إن لم تعرّفنی رسولك لم اعرف حجّتك اللّهم عرّفنی حجّتك فانّك إن لم تعرّفنی حجّتك ضللت عن دینی».
«خدایا خودت را به من بشناسان كه اگر تو خودت را به من نشناسانی، پیامبرت را نتوانم شناخت. خدایا پیامبرت را به من بشناسان كه اگر تو پیامبرت را به من نشناسانی، حجّتت را نتوانم شناخت. خدایا حجت خود را به من بشناسان كه اگر تو حجّتت را به من نشناسانی از دینم گمراه خواهم شد».
انتظار آگاهانه

امام صادق (علیه السلام) فرمود: «اقرب، ما یكون العباد من اللّه جلّ ذكره و أرضی ما یكون عنهم اذا افتقدوا حجّة اللّه جلّ و عزّ و لم یظهر لهم و لم یعلموا مكانه و هم فی ذلك یعلمون أنّه لم تَبطُل حجّة اللّه جلّ ذكره و لامیثاقه، فعندها فتوقّعوا الفرج صباحاً و مساءً...».
«زمانی كه بندگان به خدای بزرگ نزدیك ترند و خدا از ایشان بیشتر راضی است، زمانی است كه حجت خدای تعالی از میان آنان ناپدید گردد و ظاهر نشود و آنان جایش را هم ندانند. با این همه بدانند كه حجت و میثاق خدا از بین نرفته و باطل نشده است. در آن حال، در هر صبح و شام، چشم انتظار فرج باشید».
فضیلت بندگان خدا در این زمان و رضایت بیشتر خداوند از آنان، بدین جهت است كه آنان بی آنكه امام خویش را ببینند و معجزاتش را مشاهده كنند و در حیرتها به درخانه اش پناهنده شوند، تنها با اعتماد به خدا و پایبندی به تقوی و دوستی اهلبیت، میثاق الهی را نگاهبانی كرده و مرزهای عقیده را پاس می دارند.
امام صادق (علیه السلام) فرمود: «یا ابا بصیر! طوبی لشیعة قائمنا المنتظرین لظهوره فی غیبته و المطیعین له فی ظهوره، اولئك اولیاء اللّه الذین لاخوف علیهم و لاهم یحزنون».
«ای ابوبصیر! خوشا به حال شیعیان قائم ما كه در دوران غیبت او در انتظار ظهورش به سر می برند و در دوران ظهورش به اطاعت او روی می كنند، آنان اولیای خدا هستند كه هیچ ترس و اندوهی بر ایشان نیست».
باهم آمدن دو وصفِ «انتظار در غیبت» و «اطاعت در ظهور»، برای شیعیان حضرت قائم(علیه السلام)، نشان دهنده نوعی ملازمت بین این دو وصف است. به این معنا كه شیعیان منتظر در دوران غیبت چنان امام خود را شناخته و در اطاعتش می كوشند كه اگر دوران ظهور تحقق می یافت، در زمره مطیعین حقیقی او بودند.
حزن و اندوه بر مصائب غیبت و دعا برای ظهور

سدیر صیرفی گوید: با برخی از اصحاب بر امام صادق (علیه السلام) وارد شدیم، او را نشسته بر خاك دیدیم، در حالی كه عبایی خشن با آستین كوتاه پوشیده و با قلبی سوخته، همچون مادر فرزند از دست داده، می گریست، رنگ چهره اش تغییر كرده و اندوه از گونه های مباركش پیدا بود و اشك هایش، لباسش را خیس كرده بود وناله می كرد: «مولای من! غیبت تو، خواب را از چشمانم ربوده و زمین را بر من تنگ نموده و آسایش دلم را از من گرفته است!
مولای من! غیبت تو، بلا و مصیبت مرا به فاجعه های ابدی پیوند داده، و از دست دادن یاران، یكی پس از دیگری، اجتماع و شماره ما را از بین برده، هنوز سوزش اشكی كه از چشمم می ریزد و ناله ای كه از دلم بر می خیزد با یاد بلاها و سختی های ـ دوران غیبت تو ـ پایان نیافته كه درد و رنج شدیدتر و دردناكتری در برابر دیدگانم شكل می گیرد!»
سدیر گوید: شگفت زده پرسیدیم این ماتم وگریه برای چیست؟! امام صادق(علیه السلام) آهی عمیق و سوزناك كشید و فرمود: ای وای! صبح امروز درباره ولادت و غیبت طولانی و طول عمر قائم ما و بلاهای مؤمنین در آن زمان و ایجاد شك و تردید در اثر طول غیبت و ارتداد اكثریت مردم از دین و خروج آنان از تعهد به اسلام، تأمل و دقتی داشتم، در اثر آن، رقّت مرا فرا گرفت و حزن و اندوه بر من چیره شد.
خلاصه سخن: وقتی حال امام صادق(علیه السلام) ـ كه حدود یكصد سال قبل از آغاز دوره غیبت می زیسته است ـ چنین باشد، باید دید حال سرگشتگان دوران غیبت و دورماندگان از چشمه زلال ولایت چگونه باید باشد، بیهوده نیست كه در هر مناسبتی شادی آفرین یا غمبار، سفارش به قرائت دعای ندبه شده ایم كه حدیث اشك و سوز دل منتظران حضرت مهدی(علیه السلام) است. بی مورد نیست كه این چنین بر دعای برای فرج در زمان غیبت، تأكید شده است.

آنچه را كه هزاران سال است بشر در آرزويش نشسته، هزاران هزار دل در انتظارش لحظه شمارى كرده، پدران به فرزندان نويدش را داده اند، مادران قصّه اش را بر كودكان خوانده اند; عروسان حجله نشين به حسرتش بودند و گل هاىِ گريبان دريده باغ در غيرتش، شمع ها بسى اشك ها در فراقش ريختند و بلبلان غزل ها به وصفش سرودند، و پروانگان در آتش هجرانش به خاكستر نشستند و عاشقان آستين به خون ديده شستند هر نامه را كه مى گشودند سخن از او مى گفت، و هر كه مى رسيد سراغ از او مى جست، پيام آورى نبود كه مژده وصلش را نمى داد، و در كنار راهش به انتظارش نمى نشست، آدم به عشقش ترك جنان كرد و نوح از هجرش دل به طوفان سپرد، از سوز جدائيش خليل تن به آتش داد و طرّه اى از زلفش هوش از سر موسى برد نفخه اى از دمش شور عشق به قلب عيسى افكند و بى تاب ظهورش نمود.

آرى همه جا و هميشه سخن از او بوده، شيعه به انتظارش گريبان دريده و عيسوى چشم به راهش دوخته، كليمى نيز به آمدنش لحظه شمرده است، همه و همه مى گويند خواهد آمد آنكه جهان را مالامال از عدل مى كند و خواهد آمد آنكه صلح به ارمغان مى آورد; صلحى فراگير از قلّه ها تا قعر درياها; كران تا كران را پر خواهد كرد، صحرا و دشت به عطرش رشك فردوس مى شوند، و شور در دل ابرها مى افكند، و زمين مستانه آنچه دارد بر طبق اخلاص مى ريزد.

صلحى كه از گِل ها به دل ها نفوذ مى كند، صلحى كه دل سنگ ها را نرم كرده، سنگدلان را ذوب مى كند، اين ها همه اميد و آمال بشر بوده و هست، اين ها همه وعدهائى است كه پبامبران گذشته داده اند، و اين ها نويدهاى جانبخش امامانى است كه انسان ها را به آينده اى زيبا اميد مى بخشند.

 بشنويد از حضرت امير المؤمنين (عليه السلام) كه از آن دوران چگونه ياد مى كنند: لو قد قام قائمنا لأنزلت السماء قطرها ولأخرجت الأرض نباتها.(1) يعني آنگاه كه قائم ما قيام مى كند آسمان قطره هايش را نازل مى كند و زمين گياهانش را بيرون مى ريزد.

اين سخن اشاره به آن دارد كه قبل از قيام آن بزرگوار آسمان از بارش قطراتش دريغ مى كند و زمين از بيرون ريختن بركاتش بخل مى ورزد و اگر چه نزول بركات از آسمان و زمين به خاطر قدوم مسعود آن ولىّ الله الأعظم است الاّ اينكه مردم نيز دست از كردار سابق خود برمى دارند و فرامين حضرت را به جان قبول مى كنند، در نتيجه صلح و آرامش بر روى زمين سايه مى افكند، و او نيز بركاتش را از مردم دريغ نمى كند و آسمان نيز رحمتش را نازل مى نمايد، و رواياتى بر اين مضمون هست كه گناه و معصيت موجب حبس بركات مى گردد.

حضرت اميرالمؤمنين (عليه السلام) در دعاى كميل به اين مهمّ اشاره مى فرمايند و باب رحمت الهى را پيش روى بندگان گنهكار مى گشايند و راه و رسم توبه را اينگونه تعليم مى كنند: أللّهمّ اغفر لي الذنوب الّتي تنزل النقم، أللّهمّ اغفر لي الذنوب الّتي تغيّر النعم، أللّهمّ اغفر لي الذنوب الّتي تحبس الدعاء، أللّهمّ اغفر لي الذنوب الّتي تنزل البلاء.(2) يعني پروردگارا; ببخش بر من گناهانى كه عذاب را نازل مى كند، پروردگارا; ببخش بر من گناهانى كه نعمت ها را تغيير مى دهد، پروردگارا; ببخش بر من گناهانى كه دعا را حبس مى كند، پروردگارا; ببخش بر من گناهانى كه بلا را نازل مى كند.

پس بعضى گناهان موجب نزول بلا و عذاب، و بعضى موجب از بين رفتن نعمت هاى الهى و حبس دعاها مى گردند، در نهايت آن زمانى كه تمام زمين از انواع گناه مالامال شده; هر گناهى اثر خود را مى گذارد و به همين جهت زمين از خارج نمودن بركت خود امتناع مى ورزد و آسمان نيز از بارش رحمتش دريغ مى كند، امّا وقتى كه زمين از لوث گناهان پاك گرديد و گناهكاران اصلاح شدند و آنچه مانع بركات بوده برداشته شد; زمين و آسمان رحمت خود را نازل مى كند و گوئى دوران صلح زمين با زمينيان فرا مى رسد.

پي نوشت ها:

1) بحار الأنوار: 52/316، مكيال المكارم: 1/101

2) مفاتيح الجنان

بعضی سنت ها با آمدن شما آغاز گردید؛ از اول زندگیتان کریم بودید؛ روز اولی که به این دنیا پا گذاشتید، از برکت وجودتان مستمندان گوشت عقیقه خوردند و صدقه ی موهای زیبایتان را خرج کردند.(1)
هدیه ی خدا به حبیبش! هفت سال اول زندگی و سروری ‌های کودکیتان چه زیبا بود.(2) هر چه می خواستید همان می-‌ شد؛ بازی با پدربزرگ حتی سر نماز؛ آن روز را یادتان هست که رسول خدا صلی الله علیه و آله به خاطر شما، خطبه را قطع کردند! زیرا شما وارد مجلس شده بودید! روی شانه‌ های او خوش گذشت وقتی با افتخار سر حبیب الله را به آغوش گرفته بودید!
آن روزهای خوش کنار مادر و پدر چه زود تمام شد!
سبط اکبرِ علی علیه السلام! حسنِ کوچک(حسین) به شما نگاه می ‌کرد و الگو می ‌گرفت؛ چه وظیفه ی سنگینی بود پسر بزرگ خانواده بودن و تمام چشم‌ ها به او خیره شدن!
باید خیلی زود بزرگ می‌ شدید چرا که خواهرها و برادرتان تکیه گاه می‌ خواستند و شما با شانه های شریفتان محل مناسبی بودید برای سرهایشان.
شیطان‌ های زمان، از ولایت شما سرباز زدند و خود را عابد دانستند و امامی را که مصالحه کند را امام ندانستند؛ اما مگر به حقیقت رسیده بودند که کدام (صلح یا جنگ) بهتر است؟ پس چرا جلوی شما قد علم کردند؟! آیا شما را امام شجاعی نمی‌ دانستند؟! مگر شجاعت و رشادت ‌های شما را در جنگ جمل و صفین فراموش کرده بودند؟! (3)
برگزیده ‌ی خدا! یادتان هست در جواب ملامت آنان سوگند خوردید که این برایشان بهتر است و مجبور شدید شاهد مثال قرآنی بیاورید و از داستان خضر نبی علیه السلام، که قبول کنند این به حکمت الهی بود؟ و همان روز بود که بشارت به آمدن نهمین اولاد حسین علیه السلام دادید و تأکید کردید که فقط اوست که بیعت سلطان طاغی زمانش در گردنش نیست.(4)

حسن جان! آقای من!
چرا تنها مانده اید؟!
دل و جانم فدایتان! چه شده؟! مگر یاران شما برای سلامتی شما قبل از خودشان صدقه نمی ‌دهند؟! مگر سپر بلایتان نمی ‌شوند تا شما بمانید؟! چه می‌ گویم! آنان که یاران برادرتان حسین علیه السلام نیستند که حاضر باشند هزاران بار جان فدای مقتدایشان کنند؛ یاران شما معاویه را ترجیح دادند و حتی به وسایل ناچیز خیمه ‌تان هم رحم نکردند.
اما میلیونها درهم برای فروش گوهری چون شما ثمن بخسی بود!
اما این رسم تاریخ است دریافت ثمن بخس در قبال فروش جواهرات نایابِ هستی! چون یوسف! ای عزیز فاطمه!

ای مولا حسنِ نیک سیرت! رسول خدا صلی الله علیه و آله چنین معامله ‌ای را در حق شما پیش بینی کرده بودند که آن روز به چهره ی نازنین شما و برادرتان نگاه کردند، برای غریبی تان گریه کرده و فرمودند: شما مستضعفان پس از من هستید.(5)
مولای من! کاش مردم زمان شما ذره ای از مهربانی و کرامت شما می‌ آموختند کاش لحظه ای قدر و منزلت شما را نزد خداوند بزرگ درک می ‌کردند، کاش به سرانگشتی بارقه هایی از نور ولایت شما را به ارث می ‌بردند و کاش ...
اما ما دلخوش وعده ی راستین خداوند هستیم که در معجزه ی همیشگی اش آورده که روزی خواهد آمد که شما مستضعفین، آقای عالَم خواهید شد و دنیا برای شما بال گشوده مهربان می شود و ما بی‌ نصیبان از چنین چهره ی زیبایی دل خوش داریم که فرزند برادر شما را ببینیم و لبخند را در چهره ی تابناکشان بنگریم و زیر پرچم سبز اسلام ناب محمدی صلی الله علیه و آله طعم شیرین با شما بودن را بچشیم.
پی نوشت‌:
1- سنت عقیقه و تراشیدن موی کودک و هم وزن آن نقره دادن از آن زمان سنت شد.
2- اشاره به فرموده رسول الله صلی الله علیه و آله؛ 7 سال اول زندگی کودک دوران پادشاهی است.
3- نادر فضلی، انیس دلها، صص 42-46.
4- محمد باقر مجلسی، مهدی موعود، ج1، صص 191- 192.
5- مجله موعود، ش 10 و 11آذر و دی، ص27؛ به نقل از الصدوق ابو جعفر بن علی، معانی الاخبار، صص 78- 89.

اگر کسی به راستی به تمام شرایط انتظار، پایبند بود و بایسته های مورد نظر را انجام داد، آثاری تربیتی برای وی در پی خواهد داشت که برخی چنین است:

1. گسترش امیدهای واقعی

همان گونه که پیش از این یاد شد، انسان برای تداوم زندگی و تحمل دشواری های آن، نیازمند انگیزه ای نیرومند است که در پدیده ای با نام «امید به آینده» تجلی می یابد؛ آینده ای که به مراتب، عالی تر، زیباتر و بهتر از امروز باشد؛ این مسأله ـ به ویژه برای جوانان ـ دارای اهمیّت بیشتری است؛ زیرا آنان می توانند در پرتو «امید به فردایی بهتر» به نیروی فراوان خود، جهت و معنا بخشند.

از روایات نورانی معصومان(علیهم السلام) استفاده می شود که انتظار حضرت مهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف)، سبب گسترش امید راستین می شود. این مهم، نه فقط بر پیروان این مکتب سترگ روشن است که بر بیگانگان نیز محرز است. یكی از نویسندگان معاصر درباره امیدبخشی این اعتقاد زندگی بخش حكایتی نقل کرده که خالی از لطف نیست. وی می گوید:
در یک جلسه هفتگی که با یک استاد فرانسوی محقق در تشیع (هانری کربن) تشکیل می شد، از پروفسور سؤال شد: «آیا راست است که پس از جنگ، بازگشت محسوس در اروپا به معنویات و دینداری پیدا شده است؟» پاسخ داد: «کاتولیک ها خیلی فعالیت می کنند؛ ولی فایده ندارد. مسیحیت دین پیشین و مرده است و پاسخ سؤال روز و انتظارات آینده را نمی تواند بدهد. اسلام با آن که دین تازه تری است، برای اهل تسنن که پا از زمان پیغمبر جلو نگذاشته اند، با «خاتمیّت» باب معنویت و تربیت، بسته می شود و ناظر به آینده نیست. فقط اقلیت «شیعه» هستند که با اعتقاد و انتظار «امام غایب»، امیدوارانه به آینده دنیا و دارای روح و دل، زنده اند و مسایل فلسفی و مشکلات زندگی را با نظر و اعتقاد و امید دیگری طرح می کنند. شیعه نه فقط برای آینده، مهره معجزه آسایی در چنته دارد، بلکه به گذشته نیز مایه های افتخار و اتکای فراوان دارد؛ پیش رویش علی(علیه السلام) است که مادر دهر، مانند او نزاییده و نخواهد زایید».(1)

2. پویایی در جهت رسیدن به هدف

زندگی انسان آن زمان قابل توجیه است که آثار حرکت، پویایی و شادابی در تمام زوایای آن به چشم خورد. آن گاه که انسان، به وضعیت موجود راضی نیست و در صدد ایجاد شرایطی بهتر است، همانا در انتظار به سر می برد.

این اثر ارزنده در جوامع شیعی به روشنی تمام دیده می شود؛ به گونه ای که آن را از دیگر جوامع به روشنی تمام، متمایز و برجسته ساخته است.

3. ایجاد وحدت و همگرایی

انتظار ـ افزون بر آثار فردی ـ دارای آثار اجتماعی فراوانی نیز است که از مهم ترین آن ها می توان به وحدت، انسجام و همدلی بین منتظران اشاره کرد. این همدلی، به سبب توجه به هدف مشترکی است که در مسأله انتظار به روشنی تمام در چشم انداز آن، قابل رؤیت است.

امروزه ثابت شده است افرادی که در پی هدفی مشترک هستند، از عملکردی مشابه برخوردارند؛ به گونه ای که هم گرایی در آن ها در مقایسه با جوامع دیگر، بیشتر به چشم می خورد. در جامعه شیعی، انتظار ظهور مردی از سلاله پاک رسول گرامی اسلام(عجل الله تعالی فرجه الشریف) باعث شده است تمام پیروان این آرمان مقدس، از همدلی بسیار خوبی برخوردار باشند.

4. احساس حضور

یکی دیگر از آثار غیر قابل تردید در انتظار راستین، احساس حضور در محضر آن امام غایب و احساس حضور آن امام غایب در زندگی است. یک منتظر راستین، همواره بر این باور است که تمام رفتار و اعمال او در نگر گاه آن امام پنهان است و این خود در اصلاح رفتار وی بسیار مؤثر است. این مهم، نه فقط به اصلاح فرد منجر می شود که رفته رفته به اصلاح و سلامت اخلاقی جامعه می انجامد که خود در زمینه سازی ظهور، نقشی بس مهم و انکار ناپذیر خواهد داشت.

بنابراین انتظار یك «مصلح جهانی» به طور قطع به معنای آماده باش كامل فكری، اخلاقی، مادی و معنوی برای اصلاح همه جهان است. اصلاح تمام روی زمین و پایان دادن به همه ظلم ها و نابسامانی ها، شوخی نیست و نمی تواند كار ساده ای باشد. آماده باش برای چنین هدف بزرگی، باید متناسب با آن باشد؛ یعنی، باید به گستردگی و عمق آن باشد. افزون بر آن، این که منتظران راستین وظیفه دارند مراقب حال یك دیگر نیز باشند و علاوه بر اصلاح خویش، در اصلاح دیگران نیز بكوشند؛ زیرا برنامه عظیم و سنگین كه منتظر آنند، یك برنامه فردی نیست.

پی نوشت:

1. لامعی، شعبان علی، قدّیس، ص259، به نقل از: مرجعیّت و روحانیّت، ص 160.

دست كم سه مؤلفه در شكل گیری انتظار، نقش اساسی دارد:

الف. قانع نبودن از وضع موجود

بدون تردید وضع موجود در عصر غیبت، دارای كاستی هایی است كه هر انسان كمال طلب را ناراضی خواهد كرد. این كاستی ها به طور عمده از عدم حضور ظاهری امام ناشی شده است.

در باور شیعه است که آخرین پیشوای معصوم به دلایلی كه برخی از آن ها بر ما پوشیده است، غایب شده است.1 این پنهان بودن باعث شده است جامعه بشری از فواید ظاهری آن امام معصوم بی بهره باشد. یك منتظر راستین، كسی است كه نه فقط به سبب محروم بودن خود از حضور ظاهری امام وضع موجود را بر نمی تابد كه محروم بودن جامعه بشری از نعمت حضور ظاهری امام نیز او را آزار می دهد. او بر خود لازم می داند همه عواملی را كه باعث غیبت آن حضرت شده است، به اندازه توان خود برطرف كند.

ب. امید و توقع دستیابی به وضع مطلوب

یكی از نعمت های بزرگ خداوند در نهاد انسان، كمال طلبی او است، به گونه ای كه تمام فعالیت های خود را در سمت آن، سوق می دهد.

ج. حرکت و تلاش برای گذر از وضع موجود و قرار گرفتن در وضع مطلوب

انسان، به دلیل دارا بودن ظرفیت های فراوان، همواره در جهت رشد معنوی و فكری خود در تلاش است. او در انتظار، در پی روزگاری است كه زمینه ها و شرایط دست به هم داده، تمام قوه های او در جهت رشد و تعالی به فعلیت رسد.

از سوی دیگر، شكی نیست كه غیبت آخرین پیشوای معصوم، باعث می شود برخی از راه های كمال بر انسان و جامعه بسته شود. در انتظار، امید به دستیابی وضع بهتر، مؤلفه ای اساسی است كه انسان را از ركود و خمودگی برحذر می دارد و او را به تلاش در راه رسیدن به وضع مطلوب وا می دارد. در این صورت، اگر به دلایلی به وضع مطلوب هم نرسید، به دلیل اهتمام و سعی او، خداوند پاداش كسانی را آن مرحله را درك می كنند به او خواهد داد.

این امیدواری، ناگزیر مراحلی را در بر خواهد داشت كه برخی بدین قرارند:

1. آگاهی به عدم حضور ظاهری امام

بسیاری از مواقع، انسان در زندگی كمبودی دارد؛ امّا به سبب آن كه به آن كمبود آگاهی ندارد، هرگز در پی رفع آن كمبود هم نمی رود و هرگز برای جبران آن كاستی از خود تلاشی نشان نمی دهد؛ پس در نخستین مرحله انتظار، می بایست آگاه شد که حجت الهی در پرده غیبت است.

2. احساس نیاز به وجود امام حاضر

ممكن است در عصر پنهان زیستی حضرت مهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف) كسی به غیبت آن حضرت آگاهی هم داشته باشد؛ امّا هرگز به این دیدگاه نرسیده كه جامعه بشری نیازمند چنین رهبری الهی است. به بیان دیگر، مؤلفه پیشین وجود دارد؛ امّا فرد هرگز به آن حجت الهی احساس نیاز پیدا نكرده است. او بر این باور است كه مردم، چه نیازی به امام معصوم دارند، در حالی كه زندگی خود را سپری می كنند.
به طور دقیق، این گونه است كه چنین كسی هرگز نمی تواند انتظار ظهور حضرتش را درون خود ایجاد كند. و در مقابل، هر كس احساس نیاز بیشتری به حضور و ظهور امام را در درون خود شاهد باشد، به همان نسبت، روحیه انتظار در او بیشتر است.

3. یقین به ظهور امام غایب

شكی نیست كسانی كه به ظهور امام غایب یقین ندارند، در انتظار نیز نخواهند بود؛ بلكه انتظار برای آن ها بی معنا خواهد بود. همان گونه كه میلیاردها انسان امروزه در حالی زندگی خود را سپری می كنند كه هرگز در انتظار راستین آمدن چنین انسانی نیستند؛ چون به آمدن چنین شخصی باور قطعی ندارند.

در مقابل، هر قدر آگاهی و یقین شخص به ظهور امام(علیه السلام) بیشتر و عمیق تر باشد، انتظارش به آن، بیشتر است. اگر شك و تردیدی در اصل وقوع آن داشته باشد یا اعتقادش به آن سست و ضعیف باشد، انتظارش هم به همان اندازه كم و ضعیف و سست خواهد بود و چه بسا به صفر برسد.

پیشوایان معصوم(علیهم السلام) با در نظر گرفتن این نكته اساسی، همواره در سخنان نورانی خود، باور قطعی به ظهور آخرین حجّت الهی را تقویت كرده، از هرگونه ناامیدی، ایشان را پرهیز می دادند.

رسول گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله وسلم) فرمود:
قیامت بر پا نمی شود، تا این كه قیام كننده‏ ای به حق از خاندان ما قیام كند و این، هنگامی است كه خداوند به او اجازه فرماید. هر كس از او پیروی كند، نجات می ‏یابد و هر كس از او سرپیچد، هلاك خواهد شد2.

4. دوست داشتن ظهور حضرت مهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف)

كسی كه به ظهور امام زمان(علیه السلام) معتقد است و وقوع آن را هم نزدیك می بیند، هر قدر ظهور موعود را بیشتر دوست بدارد، انتظارش برای آن بیشتر خواهد بود و اگر آن را خوش نداشته باشد، انتظارش ضعیف و سست می شود. این دوست داشتن فقط زمانی به وجود می آید كه مؤمنان، تصویر روشنی از زمان ظهور حضرت مهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف) داشته باشند، تا این كه نه فقط از آن نهراسند، بلكه برای وقوعش لحظه شماری كنند.

متأسفانه تصویرسازی دوران ظهور حضرت مهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف) همواره از افراط ها و تفریط هایی برخوردار بوده است. گاهی دوران حكومت آن حضرت را سخت ترین و تلخ ترین دوران یاد می كنند و گاهی آن دوران را دوران رفاه و آسایش و تن پروری معرفی می نمایند كه بدون تردید، هر دو تصویر، زیان های خود را در باورهای جامعه گذاشته است.

5. نزدیك دانستن ظهور

اگر چه انتظار با مؤلفه های یاد شده تحقق می یابد، نزدیك دانستن ظهور حضرت مهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف) می تواند بر شدت انتظار افزوده، آمادگی فرد را افزایش دهد.

نزدیك دانستن ظهور باعث می شود توجه به حضرت مهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف) بیش از پیش افزایش پیدا كند، مشكلات دیگر، تحت الشعاع قرار گرفته، تمام رفتار در راستای رضایت آن حضرت انجام شود.

پی نوشت ها:

1. شیخ کلینی، کافی، ج1، ص338، ح9؛ نعمانی، الغیبه، ص166، ح6.
2. شیخ صدوق، عیون اخبار الرضا (علیه السلام)، ج2، ص59؛ ر.ك: اربلی، كشف‏الغمه فی معرفه الائمه، ج2، ص459.

يکي از مهمترين و پر ارزشترين وظايف و تکاليف شيعه در عصر غيبت موعود جهان مساله انتظار است. انتظار در لغت به معناي «انتظار کشيدن و مراقب بودن» است، و معمولا به حالت کسي گفته مي شود که از وضع موجود ناراحت است و براي ايجاد وضع بهتري تلاش مي کند. مثلا بيماري که انتظار بهبودي مي کشد، يا پدري که در انتظار بازگشت فرزندش از سفر است، از بيماري و فراق فرزند ناراحتند و براي وضع بهتري مي کوشند. بنابراين مسئله انتظار حکومت حق و عدالت مهدي (ع) و قيام مصلح جهاني، در واقع مرکب از دو عنصر است: عنصر نفي و عنصر اثبات؛ عنصر نفي همان بيگانگي با وضع موجود، و عنصر اثبات خواهان وضع بهتر بودن است.

با توجه به معناي لغوي انتظار، گاهي چنين تصور مي شود که «وظيفه ما، در دوران غيبت، تنها آن است که به انتظار روزي بنشينم که امام منتظر (ع) بيايد، کفر را از بين ببرد و اسلام و مسلمين بتوانند در سايه قيام او در امن و امان زندگي کنند. و ما، در دوران زندگاني خود، به منظور برقرار کردن حکومت اسلامي، در تمام زمينه ها به ويژه در امور سياسي، هيچ گونه مسئوليت ديني براي قيام نداريم، چرا که برقرار ساختن حکومت همه جانبه اسلامي، وظيفه امام منتظر (عج) است، پس ما اکنون مکلف به قيام نيستيم.»

بعضي خيال کرده اند که اين عقيده شيعه است و با اين گونه توهم هاي بي جا، اعتقاد شيعه به امام زمان (ع) را که فکري سازنده و انقلابي است به انديشه اي تخدير کننده تبديل کرده اند تا به بهانه هاي واهي خود را از زير بار مسئوليت قيام، بر ضد باطل بيرون کشند.

اما وقتي که درست تحقيق کنيم، متوجه مي شويم که علت اين توهم هاي نابجا، اين است که مخالفان شيعه، يا نمي خواهند حق را درک کنند، و يا اين که درست نمي فهمند، چرا که وقتي ما کلمه «انتظار» را در معناي واقعي اش يکي از لوازم اعتقاد به امام بدانيم با اين گونه توهمات بسيار منافات خواهد داشت، و با حقيقت اعتقاد اسلامي که عقيده به امامت را جزء مهمي از اجزاي خود مي داند، در تضاد خواهد بود.

استاد مظفر در اين باره گويد: «از چيزهايي که در اين زمينه بايد بدانيم اين است که معناي انتظار ظهور آن مصلح نجات بخش اين نيست که مسلمانان در امر دين و احياي حق از ياري او دست بردارند، و جهاد در راه دين و عمل به احکام آن را ترک کنند، و دست روي دست بگذارند، و وظيفه امر به معروف و نهي از منکر، و مانند آن را فقط به خود آن حضرت واگذار نمايند، بلکه هيچ وقت تکليف عمل به احکام شرعي از دوش مسلمانان برداشته نمي شود، و پيوسته بر آنان واجب است بکوشند حقيقت را درک کنند و راه هاي صحيح وصول به آن را به دست آورند، و تا جايي که قدرت دارند، از زير بار مسئوليت امر به معروف و نهي از منکر شانه خالي نکنند. بر هيچ مسلماني روا نيست که به بهانه اينکه منتظر مهدي (عج) و اصلا راهنما و بشارت دهنده است از آنچه بر او واجب است دست بردارد؛ زيرا اين امر نه تکليفي را ساقط مي کند و نه انجام وظيفه اي را به تأخير مي اندازد و نه انسان را مانند جانواران چرنده بي مسئوليت و مهمل مي سازد.» [1] .

آري، هيچ کس نمي تواند منکر اصل اصيل «انتظار» شود، زيرا چنانچه اين اصل از وجود انسان برداشته شود، يک موجود پوچ و بي معني و بي حرکت و ساکت و آرام و در رکود محض خواهد بود.«انسان منتظر» انساني است: اميدوار، پويا، گويا، در تلاش، دشمن شکن، جوشکن، تعالي جوي، درسوز و گداز، حسابگر و حسابرس، دقيق، آگاه، خودآگاه، زمان آگاه، با مردم و در ميان مردم، با شرح صدري وسيع، مؤمن و معتقد به راه محبوبي که در طلب آن مي سوزد و مي گدازد و بالاخره «منتظر» يعني زمينه ساز موعود «منتظر». مؤمني که منتظر آمدن مولايش مي باشد هر قدر انتظارش شديدتر باشد، تلاشش در آمادگي براي آن به وسيله پرهيز از گناه و کوشش در راه تهذيب نفس و پاکيزه کردن درون از صفات نکوهيده و به دست آوردن خوبي هاي پسنديده بيشتر مي گردد، تا به فيض ديدار مولاي خويش و مشاهده جمال دلرباي او در زمان غيبتش رستگار شود.

امام صادق (ع) مي فرمايد: «هر کس که خواسته باشد از ياران قائم (ع) شود، بايد که منتظر باشد و با پرهيزکاري و خوي هاي پسنديده عمل کند، و اوست منتظر؛ پس هر گاه بميرد و قائم پس از مردنش به پا خيزد، پاداش او مثل کسي خواهد بود که دوران حکومت آن حضرت را درک کرده باشد.» [2] .

سخن آخر اينکه، انتظار، اميد و آرمان و فرداي تابناک را نويد مي دهد. و منتظر در اميد و با اميد زندگي مي کند، و در نتيجه سدهاي مانع را درهم مي شکند، موانع را کنار مي زند، راه را هموار مي کند، با حراميان و دزدان و نيرنگ بازان و دروغ پردازان مي ستيزد و به اميد مشاهده دولت کريمه «امام منتظر» اميدوار مي باشد، و زبان حالش همواره اين چنين است:

اي دل بشارت مي دهم خوش روزگاري مي رسد 

يا درد و غم طي مي شود، يا شهرياري مي رسد

اي منتظر! غمگين مشو، قدري تحمل بيشتر 

گردي به پا شد در افق، گويي سواري مي رسد

پی نوشت:

[1] درانتظار امام ، عبد الهادی فضلی ، ص78

[2] مکایل المکارم موسی اصفهانی،ج 2 ،ص219

منبع :

یکصد پرسش و پاسخ پیرامون امام زمان (عج) ص 240

ممکن است کسی بگوید که در اغلب احادیث انتظار، تصریحی به انتظار ظهور حضرت مهدی علیه السلام نشده است، و لذا ممکن است که مراد به انتظار فرج، انتظار گشایش بعد از هر شدت و گرفتاری باشد. و این به جهت دلداری به بشر است تا این که ناامید نشود، زیرا ناامیدی سرمنشأ همه بدبختی ها و بیچاره گی هاست.

در جواب از این احتمال می گوییم: قطعا مراد از انتظار در روایات مطلق، انتظار ظهور فرج حضرت مهدی علیه السلام است، و این را از دو زاویه می توان به اثبات رساند.

1- با استفاده از احادیثی که تصریح به فرج امام زمان علیه السلام دارد؛ زیرا همان گونه که قبلا اشاره شد روایات، یکدیگر را تفسیر می کنند. پس می گوییم: مراد به روایات مطلقه همان روایات مقیده است. این جمع با نظر شیعه و سنی هر دو سازگاری دارد، هم نظر شیعه که معتقد به فرج امامی است که موجود است، و هم اهل سنت که معتقد به فرج امام مهدی علیه السلام است که او را الآن زنده نمی داند و معتقد است که در آخرالزمان متولد شده و زمین را پر از عدل و داد خواهد کرد.

2- از راه تناسب حکم و موضوع؛ زیرا انتظار فرجی که تا این حد مهم شمرده شده و در گفتار معصومین علیهم السلام تا این حد مورد تأکید قرار گرفته، چیزی جز فرج مهدی موعود علیه السلام نخواهد بود. و لذا در روایات می خوانیم که انتظار فرج محبوب ترین و برترین اعمال نزد خداوند است. و یا این که انتظار فرج، انتظار گشایش از یک مشکل فردی نیست؛ زیرا نهایت انتظاری که از شخص هنگام مصایب است این که صبر کند و بر خداوند متعال بر این مشکلات اعتراض ننماید، نه این که منتظر رفع گرفتاری باشد که این عمل افضل عبادات است. پس مراد به انتظار فرج در این روایات همان انتظار روز موعود است؛ از آن جهت که در آن روز، وعده ی الهی به نصرت مظلومین در سرتاسر عالم محقق شده، و حکومت عدل توحیدی اسلامی در روی کره ی زمین گسترده و پیاده خواهد شد. و انتظار با آن آثار و برکاتی که دارد تنها در انتظار چنین فرجی قابل تحقق است. و نیز این چنین انتظار است که می تواند از اساس دین شمرده شود.

مواظب قساوت قلب باشیم!

آنچه که بر هر مؤمنی بلکه هر انسانی لازم است این که هیچ گاه از تأخیر فرج و ظهور منجی ناامید نباشد و این امر منجر به قساوت قلب او نگردد، بلکه بر اوست که به ریسمان صبر چنگ زده که این انتظار با صبر، آخرالأمر او را به سرمنزل مقصود رهنمون کرده و خود نیز زمینه ساز ظهور منجی خواهد بود، و این تنها از راه ایمان قلبی به خداوند متعال و این که او در وعده هایش خلف نمی کند، و نیز با سیر و بررسی سرگذشت امت های پیشین که چگونه بعد از هر عسر و گرفتاری شدید خداوند متعال در آخرالأمر برای آن ها یسر و فرجی حاصل نمود، به دست می آید. و نیز با مراجعه به فطرت و میل درونی خود که چگونه به ظهور منجی متمایل است می تواند خود را از یأس و ناامیدی رهانیده، به ظهور منجی امیدوار باشد.

و لذا در روایتی در ذیل آیه ی شریفه: «و لا یکونوا کالذین أوتوا الکتاب من قبل فطال علیهم الأمد فقست قلوبهم»؛ (1) «و مانند کسانی نباشید که در گذشته به آن ها کتاب آسمانی داده شد سپس زمان طولانی بر آن ها گذشت و قلب هایشان قساوت پیدا کرد...» از امام صادق علیه السلام روایت شده که می فرماید: «تأویل این آیه برای اهل زمان غیبت است، و مراد به (أمد) در این آیه أمد و زمان غیبت است. و خداوند متعال شیعیان را از شک در حجت خداوند متعال نهی می کند، و یا این که بخواهند گمان کنند که خداوند زمین را یک چشم به هم زدن از حجت خالی گرداند». (2)

پی نوشت:

1. سوره حدید، آیه 16.
2. غیبت نعمانی. ص 6، المحجه، ص 219 و 220.

صفحه‌ها

Subscribe to RSS - انتظار ظهور

دسته بندی