تو را چه زیبا سرود خداوندِ كاینات با واژه‌ هایی از جنس نور. 

پروانه شاخساران آسمان! هر آن‌ چه آینه، رو به رویت آغوش گشوده‌ اند تا تو را در خویش تكرار كنند. 

هر آن‌چه آسمان، به خاك افتاده‌اند تا گام‌هایت را به سجده ببوسند. 
بزرگ مرد تاریخ! بهار از سر انگشتان تو به شكوفه می‌ نشیند. 

خورشید، از گوشه پیشانی بلند ت طلوع می‌كند. تو را با كدام كلماتِ محدود بخوانم كه نمی‌ گنجی، نه در كلام، نه در كلمه. 

خورشیدی سرشار در دست‌ هایت، ملائك به دست بوسی‌ ات مباهات می‌ كنند. 

سرشار از چشمه مهتاب! هر چه پروانه بر گردنت بال می‌ زنند، هر چه آسمان، رو به رویت دریچه می‌ شود برای پرواز. 

می‌ آیی؛ ایوانِ كفر ویران می شود از ایمانِ چشم‌ هایت. 

شب، مچاله می‌ شود زیرِ قبایِ گسترده آسمان، در روزی پایان‌ ناپذیر؛ 

آن چنان روشن كه هزاران خورشید، گویی در آن به طلوع نشسته‌ اند. می‌آیی، وعده آمدنت را دهان به دهان از توارت تا انجیل كِل می‌كشند.

اللهم عجل لولیک الفرج

آقـــــــــای من

این روزها همه جشن می گیرند و پایکوبی می کنند

ولی دل ما هنوز هم غمگین است....

به این فکر می کنم که حال شما این روزها چطور است؟؟

آقا جان شما هم شاد هستین ؟

این روزها به شما چطور می گذرد؟

از جشن ها شاد نمی شوم بیشتر دلم می گیرد...

از شادی مردم نادان که به اسم شادی برای شما

گناه می کنند...

چطور شادی کنم وقتی شما در غیبت به سر می برید...

غیبتی که گناهان من سببش است...

دلم آن روزی شاد می شود که جشن ظهورتان را بگیریم...

جشن میلاد

با حضور آقــــــــایم...

در این خلوت دوست داشتنی که زبان به اعتراف گشوده ام شما رهگذران مهربان را به همدردی با خود فرا می خوانم باشد که در این راه همراهی ام کنید.

هر بار که قلبم از تیرگی های دنیا به درد می آید و با خدای خود نجوا می کنم دم از غریبی میزنم از اینکه چقدر تنها هستم و حال آنکه شاید به واقع اینگونه نباشد. چه کم لطف هستم نزد کریمی اینگونه گلایه می کنم و از بی کسی می نالم چه آنکه او همه کس من است و مرا غیر از او نیازی نیست. وقتی میان قنوت اشک و ناله نوای تنهایی سر می دهم صدایم می کند: بنده ام تو غریب و تنها نیستی. و من سرافکنده و خجالت زده سکوت می کنم چون اوست که حقیقت را می داند. آری غریب و تنها نیستم زیرا در زندگی ام حتی آن زمانی که خطا می کنم اطرافیان دلداری ام می دهند و گاهی پناهم می شوند تا با شنیدن گوشه ای از غم هایم مرحمی برقلبم باشند. اما غریب واقعی؟!

این بار که صدا را واضح تر شنیدم دلم بی نهایت شکست: انا الغریب انا المهدی انا المظلوم بیش از همه عزیز غایبی که همه ی جهانیان منتظر قیامش هستند مرا دلداری می دهد و معصومانه از درگاه خدا برایم طلب عفو می کند، پرده نشینی که وقتی بر کتاب گناهانم نظر می افکند اشک می ریزد و می گوید: تو که از منتظرانم هستی و می دانی من حاضر و ناظر بر اعمالت هستم چرا قلبم را می شکنی؟

شاید دلیل اینکه جمعه ها دل گرفتگی ام بیش از هر زمان دیگری ست به خاطر نظری است که آقا بر پرونده ی اعمال هفتگی ام افکنده و اشکش سرازیر شده.

از رفتارهای اشتباه و خطاهایم از تمام آنچه که مرا از تو دور کرده و تو را در غیبت متوقف ساخته بیزارم.

دستم بگیر و در راه رسیدن به خدا و خودت استوارم ساز تا دستی بگیرم و جهانی استوار شود.

اللهم عجل لولیک الفرج

ديرگاهيست در ظلمت بي فرداي اين روزگار زمين در انتظار است تا کسي بيايد که کس باشد و تا مردمان با نگاهي در او کس را از ناکس بازشناسند. 
امروز که آدميان صداقت را به زير آوار فراموشي ها از ياد برده اند؛ حالا که خاک از خون سرخ عدالت گلگون است؛ زمين در حسرت يک مرد مي سوزد. 
حالا که سپيدي ها همه در سياهي دل هاي آدميان رنگ باخته اند؛ ديدگان زمين در انتظار اندکي، حتي سپيدي چون پلک خيس سپيده دم باراني ست. 
راه درازيست از اينجا تا صداقت و زمين در انتظار است تا مردي بيايد از جنس آسمان تا با قدوم نازنينش جسورانه شقاوت را؛ خيانت را از هستي پاک کند. تا شب دريده شود و ديدگان آدميان طلوعي از جنس عدالت را به نظاره بنشينند. 
راه دشواري نيست از اينجا تا مصيبت و دستان سرد آدميان گرماي دستاني را به ياري مي خواند تا در مرداب بي رحمي دنيا اميدبخش رهايي باشد. 
علي که از جنس آسمان بود به برق يک شمشير به آسمان رفت. علي به ستوه آمده از آدمياني از جنس شقاوت و قساوت به برق يک شمشير از عمق وجود فرياد برآورد که : فزت و رب الکعبه 
و از آن روز که عدالت همراه علي به آسمان رفت، زمين و زمان در انتظار وجود پر وجودي ست تا برخيزد، شمشير برگيرد و جهاني را روشني بخشد. 
او خواهد آمد...

در عبور از جاده انتظار بوی عشقی به مشامم می رسد و می توانم استشمامش کنم.

آری این بوی گل های نرگس است که از دور مست مستم می کند!!!

آزادانه پرو بال می گیریم به امید جستن در هوای آزاد!

گر مولایم بیاید همه آزادانه پرواز خواهند کرد

پروازی که اوجش نهایت لذت را خواهد داشت!

از درخشش پرتوهای خورشید پشت کوه، تا زیبای رگ به رگ گلبرگ های بهاری در جهان مهدویت، همه و همه جانی تازه خواهند گرفت.

اوج عظمت و قدرت پروردگار عزوجل در وجود منجی جهانیان منتهی گشته و ما همه عاشقانه آرزوی دیدارش داریم.

اللهم عجل الولیک الفرج

كارگروه تحرير وارثان انتظار (خانم اسديان)

دل‌تنگم، باز مثل همیشه... حتی با آنكه اینجا باران می‌بارد، ولی من، دلم تنگِ چیزیست.

ساده‌ است، اینجا میان دلم، طرحی از بهشت را قاب گرفته‌ام، طرحی از پیچ و تاب آسمانی برگنبد فیروزه‌ای‌ات را، كه بدجور هوایی‌ام می‌كند. می‌بینی! این روزها به همین سادگی دلتنگی‌هایم دلیل پیدا می‌كند. طرحی از بهشت كنج دلت هست و من چه بی‌قرار، راهی تا بهشت در تربیت هست و من چه ساكن!

حرف از تكرار حرفی قدیمی نیست، حرف از رفتن است، حرف از عهد عتیق! همان كه این سه‌شنبه‌ها، می‌كشاندم تا دورها، تا بهشت، نه با پای تن كه با پای جان.

خوب می‌دانی... تو دلیل رفتن منی. با یك سلام حتی اگر شده، جان را می‌رسانم به اینجا. اینجا را كه با هیچ چیز، عوض نمی‌كنم. حرف از توست، از رفتنِ من و آمدن تو.

كجایی؟ كجا زیر بارانِ عشق، برایمان حدیثِ اجابت می‌خوانی!

حرف از دلتنگی من است. از نبودِ تو و غربت این روزهای بی‌حادثه. از تكرار روزهای سرد بی‌تو بودن. برق گنبد فیروزه‌ای‌ات، اشكِ شوق لحظه‌های بی‌قرار من است.

مولای من، جمكرانت را از ما دریغ مدار.

نویسنده: نرگس مقدمی‌راد

امروز روز آن واقعه عظیم است. خورشید به خون نشسته و ابرها بغض همه تاریخ را به دل گرفته‌اند، سكوت بر همه كائنات حكم فرماست و چشم‌های آسمانیان بر زمین دوخته شده است. فرشتگان به انتظار نشسته‌اند تا بار دیگر ناظر تجلّی عظمت الهی در وجود انسانی باشند كه فریاد «هیهات منا الذلة» اش اركان عرش را به لرزه درآورده است. ناگهان وِلوِله‌ای در عرش می‌پیچید فرشتگان آماده‌اند بار دیگر شكوه عظمت انسانی را سجده نمایند. یكی می‌گوید: مگر او فرزند برترین انسان تاریخ نیست و دیگری یادآور می شود كه مگر بهانه خلقت مادر و پدر او نبوده‌‌اند آن یكی چهره‌اش را به سان یوسف می‌یابد و دیگری از صبر ایوب یاد كرده و مصائب این ایام را از مصائب ایوب افزون می‌داند و باز خموشی و سكوت بر كائنات حكمفرما می شود چرا كه امروز روز آن واقعه عظیم است.
نویسنده: بیژن دهبان

بين كسانى كه به راستى، حقيقتى را باور دارند و آنان كه مدعى باور داشتن چيزى هستند تفاوت از زمين تا آسمان است. مانند تفاوت عشق تا شعار.

عشق آسمانى است و عشق ورزيدن كار اهالى آسمان!

شعار زمينى است و شعار دادن حرفه زمينى ها!

منتظران واقعى به امامشان عشق مى ورزند.

مدعيان انتظار، تنها شعار مى دهند.

منتظران واقعى در پى اصلاح وضعيت موجودند.

مدعيان انتظار، هر نوع اصلاحى را محكوم مى كنند.

منتظران واقعى تلاش مى كنند تا موانع ظهور را بشناسند و آنها را برطرف كنند.

مدعيان انتظار، منتظر مى مانند تا امام غايبى بيايد و امور را به صلاح آورد.

منتظران واقعى انتظار را تكليف و رسالت مى داند.

مدعيان انتظار براى رفع تكليف منتظرند.

منتظران واقعى، بانشاطند و اميدوارانه به آينده مى نگرند.

مدعيان انتظار، مأيوس اند و دل خسته.

منتظران واقعى، زندگى فردى و اجتماعى خود را براساس آنچه در انتظار اويند سامان مى دهند.

مدعيان انتظار، نه در زندگى فردى نه در زندگى اجتماعى خود هيچ تأثيرى از آنچه انتظارش را مى كشند، نمى پذيرند.

منتظران واقعى، براى استقرار عدالت تلاش مى كنند.

مدعيان انتظار، استقرار عدالت را موكول به ظهور منجى غيبى مى دانند.

منتظران واقعى، در مقابل ظلم و فساد ايستادگى و مبارزه مى كنند.

مدعيان انتظار، با عوامل فساد و ظلم تنها در دل مخالفت مى كنند نه در عمل.

منتظران واقعى تلاش مى كنند تا حكومتهاى باطل را براندازند و خود زمينه ساز حكومت عدل و ايمان گردند.

مدعيان انتظار، اساساً هيچ حكومتى در زمان غيبت را حكومت حق نمى دانند و معتقدند بايد منتظر شد تا خود امام بيايد و حكومت كند.

منتظران واقعى، امر به معروف و نهى از منكر مى كنند كه سنت همه صالحان عالم است.

مدعيان انتظار، نسبت به ديگران بى تفاوتند.

منتظران واقعى، نگران سرنوشت خود و جامعه هستند.

مدعيان انتظار، به سرنوشت خود و جامعه نمى انديشند و اقدام جدى اى در عرصه هاى اجتماعى و اصلاحى نمى كنند.

منتظران واقعى، در برابر آزارها و تكذيبها مقاومت مى كنند.

مدعيان انتظار، آنقدر محافظه كارند كه مورد آزار و تكذيب قرار نمى گيرند.

عشق آسمانى است و عشق ورزيدن كار اهالى آسمان!

شعار زمينى است و شعار دادن حرفه زمينى ها!

منتظران واقعى، بانشاطند و اميدوارانه به آينده مى نگرند.

مدعيان انتظار، مأيوس اند و دل خسته.

مدعيان انتظار، نسبت به ديگران بى تفاوتند.

منتظران واقعى، نگران سرنوشت خود و جامعه هستند.

Subscribe to RSS - بانک متن ادبی مذهبی

دسته بندی