آیت الله نجم الدین طبسی:
روایات مختلفی درباره ی روز قیام حضرت مهدی (عج) وجود دارد. در برخی، از نوروز به عنوان روز آغاز قیام ذکر کرده است. در تعدادی از روایات روز شنبه و در تعدادی دیگر، جمعه، روز قیام تعیین شده است. در هم زمانی نوروز، با عاشورا اشکالی به نظر نمی رسد؛ زیرا نوروز طبق سال شمسی و عاشورا بر اساس سال قمری محاسبه می شود و یکی شدن این دو امکان پذیر است و هم زمانی این دو روز با جمعه یا شنبه نیز می توان این دسته از روایات را نیز توجیه کرد؛ زیرا اگر سند این روایات صحیح باشد، در این صورت احادیثی که جمعه را روز ظهور حضرت، تعیین کرده است، بر روز قیام و ظهور حمل می شود و روایاتی که شنبه را روز قیام می داند، بر استقرار و تثبیت نظام الهی و نابودی مخالفان تفسیر شود.
باید توجه داشت که روایاتی که شنبه را روز قیام می داند، از نظر سند مورد تأمل است؛ ولی روایاتی که جمعه را ذکر کرده است، از این نظر ایرادی ندارد.
اینک به روایاتی در این باره توجه فرمایید:
امام صادق(ع) می فرماید: «قائم ما اهل بیت، در روز جمعه ظهور می کند».(1)
امام باقر(ع) می فرماید: «گویا حضرت قائم  را می بینم که در روز عاشورا، روز شنبه، میان رکن و مقام ایستاده و جبرئیل نیز جلوی حضرتش ایستاده است و مردم را به بیعت با او فرا می خواند».(2)
امام باقر(ع) می فرماید: «حضرت قائم(ع) روز شنبه که روز عاشوراست، قیام می کند؛ روزی که امام حسین(ع) شهیدشد».(3) نیز آن حضرت می فرماید: «آیا می دانید که این روزعاشوراـ چه روزی است؟ همان روزی است که خداوند توبه ی آدم و حوا را پذیرفت؛ روزی است که خداوند دریا را برای بنی اسرائیل شکافت و فرعون و پیروانش را غرق کرد و موسی بر فرعون پیروز شده؛ روزی است که ابراهیم(ع) متولد شد؛ روزی است که خداوند توبه ی قوم یونس را پذیرفت؛ روز تولد حضرت عیسی است و روزی است که حضرت قائم در آن روز قیام می کند».(4)
روایت دیگری نیز به همین مضمون از امام باقر(ع)(5) نقل شده است؛ ولی در این روایت وثاقت ابن بطائنی که در سلسله سند آن است، مورد بحث است.
امام صادق(ع) می فرماید: «در شب بیست و سوم، به نام حضرت مهدی(عج) ندا داده می شود و در روز عاشورا، روز شهادت حسین بن علی(ع)، قیام می کند».(6)
هم چنین آن حضرت می فرماید: «روز نوروز همان روزی است که قائم ما اهل بیت در آن روز ظهور می کند».(7)
الف) اعلان ظهور
ظهور حضرت مهدی(ع)، ابتدا به وسیله ی منادی آسمانی اعلام می گردد، آن گاه حضرت در حالی که پشت به کعبه داده است، با دعوت به حق، ظهور خود را اعلام می کند.
امیر مؤمنان(ع) می فرماید: «هنگامی که منادی از آسمان ندا می دهد: حق از آن آل محمد است، شما اگر طالب هدایت و سعادت هستید، به دامان آل محمد(ص) چنگ زنید، حضرت مهدی(عج) ظهور می کند».(8)
نیز امام باقر(ع) در این زمینه می فرماید: «حضرت مهدی(عج) در مکه به هنگام نماز عشا ظهور می کند؛ در حالی که پرچم و پیراهن و شمشیر پیامبر(ص) را همراه دارد و چون نماز عشا را خواند، فریاد بر می آورد: ای مردم! شما را به ذکر خدا و به ایستادنتان در برابر خدا (در روز قیامت) متذکر می شوم؛ در حالی که حجتش را (در دنیا) بر شما تمام کرده است و پیامبران را مبعوث نموده و قرآن را فرو فرستاده است. خداوند به شما فرمان می دهد که به او شرک نورزید و فرمانبر او و پیامبرانش باشید. آن چه را قرآن امر به احیای آن کرده است، احیا و زنده کنید و آن چه را که امر به نابودی آن کرده است، نابود سازید و یاوران راه هدایت باشید و بر تقوا و پرهیزگاری همکاری نمایید؛ زیرا دنیا، فنا و زوالش فرا رسیده و نفخه ی وداع سر داده است.
من شما را به سوی خدا و رسولش و عمل به کتاب او و نابودی باطل و احیا و زنده ساختن سیره ی پیامبر(ص) دعوت می کنم. آن گاه در میان سی صد و سیزده نفر از یارانش ظهور می کند».(9)
ب) شعار پرچم قیام
هر حکومتی دارای پرچمی است که به وسیله ی آن شناخته می شود و قیام ها و انقلاب ها نیز از پرچم مخصوصی برخوردارند که آرم آن تا حدودی نماینگر اهداف رهبرانش می باشد. انقلاب جهانی حضرت مهدی(عج) نیز پرچم مخصوصی دارد و بر آن شعاری نقش بسته است. البته هرچند درباره ی شعار پرچم آن حضرت اختلاف است، ولی نکته ای در همه ی اقوال مشترک است و آن این که مردم را به فرمانبری از حضرتش دعوت می کند.
اینک به ذکر چند نمونه در این باره بسنده می کنیم:
امام باقر(ع) به ابو حمزه فرمود: «گویا قائم اهل بیتم را می بینم که وارد نجف می شود و هنگامی که به بالاترین نقطه ی نجف رسید، پرچم رسول خدا (ص) را می گشاید. زمانی که پرچم باز شد، فرشتگانی که در جنگ بدر حضور داشتند، براو فرود می آیند».(10)
و در روایتی آمده است:« بر روی پرچم حضرت مهدی(عج) نوشته شده است:
«گوش شنوا داشته باشید و از حضرتش اطاعت کنید».(11)
در جای دیگری می خوانیم: «شعار پرچم مهدی(عج) «البیعة لله؛ بیعت برای خدا می باشد».(12)
در روایت سوم بر روی پرچم مهدی(عج) این جمله نگاشته شده: «طاعة معروفة».(13)
ج) خرسندی جهانیان از قیام
از روایات فهمیده می شود که قیام مهدی(عج) موجب خرسندی انسان ها می شود. این شادی و رضایت به اشکال گوناگونی بیان شده است. در بعضی روایات، سخن از شادی اهل زمین و آسمان است و در برخی دیگر از شادی مردگان سخن به میان آمده است. در روایتی، از استقبال مردم از قیام بحث شده است و در روایت دیگر از آرزوی مردم برای زنده شدن مردگانش پرده بر می دارد.
در این جا با ذکر چند روایت، نمونه هایی از آن را بازگو می کنیم:
رسول خدا (ص) می فرماید: «همه ی اهل آسمان و زمین، پرندگان، حیوانات درنده و ماهیان دریا، از ظهور حضرت مهدی(عج) شاد و خرسند می شوند».(14)
امیر مؤمنان علی(ع) در این باره می فرماید: «هنگامی که حضرت مهدی(عج) ظهورمی کند، نام مبارکش بر سر زبان ها خواهد بود و وجود مردم سرشاراز عشق به مهدی است؛ به گونه ای که جز نام او، هیچ نامی در یاد و زبان آنان نیست و با دوستی او، روح خود را سیراب می کنند».(15)
در روایت تعبیر «یشربون حبّه؛ محبتش را می نوشند»، آمده استکه در آن، علاقه به حضرت را به آب یا مایع نوشیدنی گوارایی تشبیه کرده است که مردم با کمال میل آن را می نوشند و عشق به مهدی در وجودشان نفوذ می کند.
حضرت رضا (ع) ضمن بر شمردن حوادث تلخ و فتنه های پیش از ظهور، در باره ی گشایش و فرج پس از ظهور می فرماید: «در آن هنگام فرج و گشایش بر مردم می رسد؛ به طوری که مردگان آرزوی زندگی دوباره می کنند».(16)
امام صادق(ع) نیز در این باره می فرماید: «گویا قائم(عج) را می بینم که بر فراز منبر کوفه نشسته است و زره رسول خدا(ص) را بر تن دارد». آن گاه برخی حالات حضرتش را بازگو کرد و در ادامه فرمود: «هیچ مؤمنی در قبر نمی ماند، مگر آن که آن شادی و سرور در قبرش وارد می شود؛ به گونه ای که مردگان به دیدار یکدیگر می روند و ظهور حضرتش را به هم دیگر تبریک می گویند».
در برخی روایات عبارت «تلک الفرجة آمده است؛ یعنی گشایشی در امور» برزخیان نیز به برکت ظهور حضرت پدید می آید و طبق این نقل، عظمت نهضت و رهبری قیام به اندازه ای است که بر ارواح نیز تأثیر می گذارد.(17)
د) نجات محرومان
شکی نیست که قیام حضرت مهدی (عج) موجب برقراری عدالت و ریشه کن شدن همه ی محرومیت ها از جامعه بشری می گردد؛ در این قسمت به اقداماتی که حضرت به هنگام قیام برای ستمدیدگان و محرومان انجام می دهد، به گونه ای که باعث پناه آوردن محرومان به او می شود خواهیم پرداخت.
پیامبر گرامی اسلام (ص) می فرماید: «مهدی(عج) از امت من، ظهور می کند؛ خداوند او را به عنوان فریادرس انسان ها می فرستد. آن زمان مردم در نعمت به سر خواهند برد».(18)
رسول خدا (ص) فریادرسی را محدود به طایفه یا ملیت خاصی نکرده است؛ بلکه با تعبیر کلمه ناس (مردم)، آن حضرت را رهایی بخش همه انسان ها می داند. از این رو، پیش از ظهورش، شرایط به گونه ای می شود که همه ی انسان های جهان آرزوی ظهورش را دارند.
جابر می گوید: امام باقر(ع) فرمود: «حضرت مهدی در مکه ظهور می کند... خداوند سرزمین حجاز را (به دست او) می گشاید و حضرت زندانیان بنی هاشم را از زندان آزاد می سازد».(19)
ابو ارطات می گوید: حضرت مهدی (از مکه) عازم مدینه می شود و زندانیان بنی هاشم را رهایی می بخشد. آن گاه به کوفه می رود و زندانیان بنی هاشم را آزاد می سازد.(20)
شعرانی می گوید: هنگامی که حضرت مهدی(عج) به مغرب زمین می رسد، مردم اندلس به سوی او رفته، می گویند: ای ولی الله (و حجت خدا)! جزیره اندلس را یاری کن که خود و مردمش هلاک شده اند.(21)
پی نوشت ها:
(1): اثبات الهداة، ص ۴۹۶؛ بحارالانوار، ج 52، ص ۲۷۹.
(2): طوسی، غیبة، ص ۲۷۴؛ کشف الغمه، ج 3، ص ۲۵۲؛ بحارالانوار، ج 52، ص۲۹۰.
(3): کمال الدین، ج 2، ص ۶۵۳؛ طوسی، غیبة، ص ۲۷۴، التهذیب، ج 4، ص ۳۳۳؛ ملاذ الاخیار، ج ۷، ص۱۷۴؛ بحارالانوار، ج 52، ص ۲۸۵.
(4): بحارالانوار، ج 52، ص 285.
(5): التهذیب، ج 4، ص۳۰۰؛ ابن طاووس، اقبال، ص۵۵۸؛ خرائج، ج ۳، ص ۱۱۵۹؛ وسائل الشیعه، ج ۷، ص۳۳۸؛ بحارالانوار، ج ۹۸، ص ۳۴؛ ملاذ الاخیار، ج ۷، ص ۱۱۶ .
(6): طوسی، غیبة، ص ۲۷۴؛ بحارالانوار، ج ۵۲، ص۲۹۰.
(7): المهذب البارع، ج ۱، ص۱۹۴؛ خاتون آبادی، اربعین، ص ۱۸۷؛ وسائل الشیعه، ج ۵، ص۲۲۸؛ اثبات الهداة، ج ۳، ص ۵۷۱؛ بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۲۰۸.
(8): الحاوی للفتاوی، ج ۲، ص ۶۸؛ احقاق الحق، ج ۱۳، ص۳۲۴.
(9): ابن حماد، فتن، ص 95؛ عقد الدرر، ص۱۴۵؛ سفارینی، لوائح، ج ۲، ص۱۱؛ ابن طاووس، ملاحم، ص ۶۴؛ صراط المستقیم، ج ۲، ص ۲۶۲.
و مثله فی: الارشاد۲: ۳۸۳؛ الانوار البهیة ۳۸۲.
(10): عیاشی، تفسیر، ج 1، ص ۱۰۳؛ نعمانی، غیبة، ص ۳۰۸؛ کمال الدین، ج ۲، ص۶۷۲؛ تفسیر برهان، ج ۱، ص ۲۰۹؛ بحارالانوار، ج 52، ص ۳۲۶.
(11): بحارالانوار، ج ۵۲، ص۳۰۵.اثبات الهداة، ج ۳، ص ۵۸۲.
(12): ابن حماد، فتن، ص ۹۸؛ ابن طاووس، ملاحم، ص ۶۸، القول المختصر، ص ۲۴؛ ینابیع الموده، ص ۴۳۵؛ الشیعه و الرجعه، ج ۱، ص۲۱۰.
(13): بحارالانوار، ج ۵۲، ص۳۰۵.
(14): عقد الدرر، ص ۸۴، ۱۴۹؛ البیان، ص ۱۱۸؛ حاکم، مستدرک، ج ۴، ص ۴۳۱؛ الدر المنثور، ج ۶، ص۵۰؛ نور الابصار، ص۱۷۰؛ ابن طاووس، ملاحم، ص ۱۴۲؛ احقاق الحق، ج ۱۳، ص۱۵۰.
(15): الحاوی للفتاوی، ج ۲، ص ۶۸؛ احقاق الحق، ج ۱۳، ص ۳۲۴.
(16): خرائج، ج ۳، ص ۱۱۶۹؛ طوسی، غیبة، ص ۲۶۸.
(17): اثبات الهداة، ج ۳، ص۵۳۰.
(18): عقد الدرر، ص ۱۶۷.
(19): ابن حماد، فتن، ص۹۵؛ ابن طاووس، ملاحم، ص ۶۴؛ الفتاوی الحدیثیه، ص ۳۱؛ القول المختصر، ص ۲۳.
(20): ابن حماد، فتن، ص ۸۳؛ الحاوی للفتاوی، ج ۲، ص ۶۷؛ متقی هندی، برهان، ص۱۱۸؛ ابن طاووس، ملاحم، ص ۶۴.
(21): قرطبی، مختصر تذکره، ص ۱۲۸؛ احقاق الحق، ج ۱۳، ص۲۶۰.
منبع: نشانه هایی از دولت موعود، نجم الدین طبسی، ص ۷۷ـ ۸۳.

آیت الله محمد صادق محیی الدین حائری شیرازی:

قال الکاظم علیه السّلام : « ... إنَّّ لِلّهِ عَلَی النّاسِ حُجَّتَینِ حُجَّةً ظاهِرَةً وَ حجَّةً باطِنَةً فَأمّا الظاهِرَةُ فَالرُسُلُ و الأنبیاءُ و الأئِمَةُ علیهم السلام وأمّا الباطِنَةُ فَالعُقولُ ...؛2 خدا بر مردم دارای دو حجّت است: حجّتی نمایان و حجّتی پنهان. حجّت نمایان پیامبران و انبیا و ائمه علیهم السلام است و حجّت پنهان، خردها است...».
رابطه ی حجّت ظاهری با حجّت باطنی
عقل و خرد انسان، حجّت باطنی است و آن چه که در انتظارش هستیم، حجّت ظاهری. پس رابطه ی انسان با حجّت ظاهری مربوط می شود به مسافت حجّت باطنیِ بین انسان و حجّت ظاهری. در این رابطه، حجّت باطنی پل ارتباطی بین انسان و حجّت ظاهری است. میزان ارتباط انسان با حجّت ظاهری مربوط می شود به شیوه ی ارتباط او با حجّت باطنی خودش. هر چه انسان با حجّت باطنی خودش صمیمی تر باشد، زمینه ی صمیمیت او را با حجّت ظاهری فراهم تر می کند. هر چه انسان نسبت به حجّت باطنی خودش بی مهر و کم توجه تر باشد و احساس مسؤولیت کم تری داشته باشد، آثار آن در رابطه با روح انسان و حجّت ظاهری آشکار می شود. کسانی که جرئت و گستاخی پیدا کردند که بر حجّت های ظاهری شورش کنند و به او اهانت و جسارت کنند، قبلاً با حجّت باطنی خودشان این کار را کرده بودند. حجّت باطنی هیچ انسانی با حجّت ظاهری مقاومت نمی کند و نکرده است. هر کس می خواهد ارتباط خودش را با حجّت ظاهری خودش ببیند، در آینه ی حجّت باطنی خویش نگاه کند؛ ببیند با حجّت باطنی اش چه کرده است.
آن هایی که خیلی ادعا می کنند اگر آقا را ببینیم، خیلی مشتاقانه با او برخورد خواهیم کرد و سرو جان را فدای او خواهیم کرد، باید ببینند با حجّت باطنی خودشان چه کار کرده اند ؛ وقتی آقا را ببینند، همان کار را خواهند کرد. انسان وقتی چیزی را مضرّ می بیند و انجام می دهد، با حجّت باطنی خودش لج بازی می کند. شخصی که کار بدی انجام می دهد و با حجّت باطنی خودش لج بازی می کند، نمی تواند با حجّت ظاهری، صمیمی و جدّی باشد. همه ی این حُجج در یک ارتباط مساوی با یک دیگرند. هر کس با حجّت باطنی، خوش ارتباط باشد، با حجّت ظاهری اش نیز خوش ارتباط است. این جمله را جبرئیل علیه السّلام به پیامبر صَلَی اللهُ عَلَیهِ و آلِه و سَلَم خبر داد: « ...أنَّهُماُ لَن یَفتَرِقا... .3 مطلب بسیار جالبی است؛ یعنی این دو (قرآن و اهل بیت علیهم السلام) از هم جدا نمی شوند؛ یعنی هیچ کس گمان نکند که توانسته اهل بیت را رها کند و قرآن را محکم بگیرد. خیر، در این صورت، قرآن نیز از دست او خارج شده است. آن چه او بدان عمل می کند، قرآن نیست؛ چرا که این دو از هم جدایی ناپذیرند. حجّت باطنی و حجّت ظاهری نیز چنین رابطه ای با هم دارند.
تفسیر یک روایت
از روایتِ معروفِ « ... و یَملَأُ الأرضَ قِسطَاً و عَدلاً کَما مُلِئَت ظُلماً و جَوراً ...»4 چنین بر نمی آید که پر شدن عالم از عدل و داد، مقطع آغاز ظهور آن حضرت باشد؛ بلکه این گونه می فهمیم که نهایت ظلم و جور در هنگام ظهور آن حضرت است، نه مبادی شروعش. جریان پر شدن عالم از ظلم و پر شدن از عدل و داد، دو جریانِ موازی همند، نه در امتداد یک دیگر. این طور نیست که وقتی عالم پر از ظلم و جور شد، آقا شروع به قلع و قمع می کند.منتها این دو جریان با هم دیگر درگیر می شوند و به موازات هم حرکت می کنند؛ مثل دو ابر که یکی بالا دست و دیگری زیر آن حرکت می کند. در حالی که عالم پر از ظلم و جور می شود و این ظلم و جور عالم را فرا می گیرد، در زیر این ابر مسلط، ابر دیگری هست؛ یکی فرار می کند و دیگری فراگیر می شود.
(أَنزَلَ مِنَ السَّمآءِ مَآءً فَسَالَت أَودِیَةُ بِقَدَرِهَا فَاحتَمَلَ السَّیلُ زَبَداً رَّابِیاً وَ مِمَّا یُوقِدُونَ عَلَیهِ فِی النَّارِ ابتِغَآءَ حِلیَةٍ أَو مَتَعٍ زَبَدٌ مّثلُهُ کَذَلِکَ یَضرِبُ اللَّهُ الحَقَّ وَ البَطِلَ فَأَمَّا الزَّبَدُ فَیَذهَبُ جُفآءً وَ أَمَّا مَا یَنفَعُ النَّاسَ فَیَمکُثُ فِی الأَرضِ کَذَلِکَ یَضرِبُ اللَّهُ الأَمثَالَ)؛5 (خداوند)از آسمان آبی فرستاد؛ و از هر درّه و رود خانه ای به اندازه ی آن ها سیلابی جاری شد؛ سپس سیل بر روی خود کفی حمل کرد؛ و از آن چه (در کوره ها) برای به دست آوردن زینت آلات یا وسایل زندگی، آتش روی آن روشن می کنند نیز کف هایی مانند آن به وجود می آید. خداوند، حق و باطل را چنین مَثَل می زند!امّا کف ها به بیرون پرتاب می شوند، ولی آن چه به مردم سود می رساند [= آب یا فلز خالص] در زمین می ماند؛ خداوند این چنین مثال می زند. این آیه، جریان پر شدن عالم از عدل و داد است. جریان حرکت برای پر شدن از عدل و داد، یک جریان مستمر در طول تاریخ بوده است. در لحظه ی انفجار، بخش زیرین می شکافد. آن وقت می بینید که چگونه این ابرها کنار می روند و استیلا حاصل می شود. این گونه نیست که عدل و داد از یک نقطه آغاز شود؛ آن هم بعد از سیطره ی بزرگ. (... لِیُظهِرَهُ عَلَی اَلدِّینِ کُلِّه ...)؛6 ... تا آن را بر همه ی آیین ها غالب گرداند... . آیه ی بالا نیز نمایان گر پر شدن عالم از عدل و داد است.
رسول گرامی اسلام صَلَی اللهُ عَلَیهِ و آلِه و سَلَم برای این کار آمده است. این حرکت، دقیقاً ادامه ی ندای ابراهیم علیه السّلام است و ندای ابراهیم علیه السّلام، ادامه ی ندای آدم علیه السّلام است. حقیقت این است. ظلم و نور، در طول تاریخ همیشه با هم بوده اند و همیشه خواهند بود. عیناً همان جریانی که در خود انسان هست. در خود انسان نیز جریان ظلم و جور و جریان عدل و داد کاملاً در مقابل هم فعالند؛ فطرت و طبیعت. طبیعت انسانی میل به سرکشی دارد و فطرت انسان میل به بندگی. این دو همیشه با هم درگیرند و انسان بین این دو کششِ عقل و جهل، هرگز ممکن نیست بتواند حجّت باطن را انتخاب کند. ظاهر را نتخاب کند قبل از این که مراسم بیعتش با حجّت باطنی یعنی فطرت پایان یافته باشد و به جایی رسیده باشد.
(... لَم تَکُن آمَنَت مِن قَبلُ أَو کَسَبَت فِی إِیمانِها خَیراً ...)؛7 ... ایمان آوردن افرادی که قبلاً ایمان نیاورده اند، یا در ایمان شان عمل نیکی انجام نداده اند، سودی به حال شان نخواهد داشت... . انسان باید قبلاً با فطرتش کار کرده باشد. به او اقتدا کرده، سر سپرده ی او باشد.
(قُولُوا ءَامَنَّا ... وَ نَحنُ لَهُ مُسلِمُونَ)؛8 بگویید : مابه خدا ایمان آوردیم؛ ... و در برابر فرمان خدا تسلیم هستیم.
ایمان به حجّت ظاهره بعید است؛ ایمان به حجّت باطنه قریب است. کسی که به حجّت باطنیِ خودش وفادار نبوده، هرگز به حجّت ظاهری وفا نخواهد کرد. قبل از این که مراسم بیعتش با فطرت پایان یافته باشد، ادّعای ایمان او سؤال برانگیز است. چرا مسأله ی انسانِ قبل از ادیان، مهم تر از انسان بعد از ادیان است؟ تمام سرنوشت انسان در رابطه با بعد از مطرح شدن حجّت ظاهری و ارتباط با او در گرو ارتباط انسان با حجّت باطنی اش است.
(إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا سَواءٌ عَلَیهِم أَ أَنذَرتَهُم أَم لَم تُنذِرهُم لا یُؤمِنُونَ * خَتَمَ اللهُ عَلی قُلُوبِهِم وَ عَلی سَمعِهِم ...) ؛9کسانی که کافر شدندبرای آنان تفاوت نمی کند که آنان را (از عذاب الهی) بترسانی یا نترسانی؛ ایمان نخواهند آورد * خدا بر دل ها و گوش های آنان مهر نهاده ... . این آیات درباه ی حجّت باطنی انسان است.این ها قبلاً روح و وجدان خودشان را ضایع کرده اند و نمی توانند با حجّت ظاهری ارتباط برقرار کنند. (إِنّا جَعَلنا فِی أَعناقِهِم أَغلالاً فَهِیَ إِلَی الأَذقانِ فَهُم مُقمَحُونَ)؛10 ما در گردن های آنان غل هایی قرار دادیم که تا چانه ها ادامه دارد و سرهای آنان را به بالا نگاه داشته است. (وَ جَعَلنا مِن بَینِ أَیدِیهِم سَدّاً وَ مِن خَلفِهِم سَدّاً...)؛11 و در پیش روی آنان سدّی قرار دادیم، و در پشت سرشان سدّی... . این ها نسبت به حجّت باطنی راه ارتباط را بسته اند و پل های ارتباطی را از بین برده اند. جاده ی بازگشت برای خودشان نگذاشته اند؛ (فَهُم لا یُؤمِنُونَ)؛12 ... به همین جهت ایمان نمی آورند. پس آن هایی که به حجّت ظاهری ایمان می آورند، کسانی هستند که قبلاً با حجّت باطنی شان خوب کار کرده اند.
حال، از کجا بفهمیم که انسان به حجّت باطنی اش وفادار بوده است؛ لا تَنظُروا إلی طُولِ رُکوعِ الرَّجُلِ و سُجُودِه ... و لکِن أُنظُروا إلی صِدقِ حَدیثِه وَ اداء أَمانَتِه ؛13 به طولانی بودن یا نبودن رکوع و سجود طرف توجه نکنید ... بلکه به راست گویی و ادای امانت او توجه کنید. این علامت ارتباط با حجّت باطنی است. اگر دیدید در جهان، راست گویی فراگیر شده، این علامت ظهور است. حمران، برادر زُراره از حضرت موسی بن جعفر علیه السّلام سؤال کرد: زمان ظهور (فَرَج) شما کی واقع می شود؟ حضرت فرمودند: هر وقت که در مردم وفاداری ببینیم. وفاداری علامت ارتباط و اتحاد با حجّت ظاهری است. بسیاری از انسان ها حتی نام آن حضرت را نشنیده اید؛ امّا انسان پیش بینی می کند وقتی آن حضرت را دیدند، به او مشتاقند؛ و بسیاری از انسان ها هستند که برای غیبت آن حضرت گریه می کنند و ... . همین انتظاری که امروز ما نسبت به آن حضرت داریم، یهود نسبت به حضرت خاتم صَلَی اللهُ عَلَیهِ و آلِه و سَلَم داشتند.
یهودیان برای همین انتظار، حرکت کردند و به مدینه آمدند. در خیبر و در اطراف مدینه ساکن شدند تا وقتی پیامبر آخرالزمان ظهور می کند، با او بیعت کنند؛ امّا رابطه ی خوبی با حجّت باطنی شان نداشتند. این ها گمان کردند فاصله شان با حضرت، فاصله ی مکانی است؛ در حالی که فاصله، فاصله ی معنوی بود. وقتی پیامبر صَلَی اللهُ عَلَیهِ و آلِه و سَلَم مبعوث شدند، همین ها که این فاصله ی مکانی را برای ایمان آوردن به او طی کرده بودند، با او بیعت نکردند.چرا که با حجّت باطنی خودشان مشکل داشتند. (... وَ کانُوا مِن قَبلُ یَستَفتِحُونَ عَلَی الَّذِینَ کَفَرُوا فَلَمّا جَاءَهُم ما عَرَفُوا کَفَرُوا بِهِ فَلَعنَةُ اللهِ عَلَی الکافِرِینَ)؛14 ... و پیش از این، به خود نوید پیروزی بر کافران می دادند (که با کمک آن، بر دشمنان پیروز گردند.) با این همه، هنگامی که این (کتاب و پیامبری) را که (از قبل) شناخته بودند نزد آن ها آمد، به او کافر شدند؛ لعنت خدا بر کافران باد! وقتی من در مدرسه ی حجّتیه 15 بودم، مسأله ی ظهور، تأثیر زیادی بر من گذاشت با خود اندیشیدم که امام را خدا برای ما خلق کرده و ما را برای امام؛ چه طور ممکن است ما او را در عمرمان نبینیم! مدتی گذشت؛ در کنار خط آهن نشسته بودم که دیدم بنده ی خدایی با خدای خودش مناجات می کند و همین طور روی خط آهن راه می رود. سابقه ی آشنایی با او نداشتم. به او گفتم: (سَلَمٌ عَلَیکُم بِمَا صَبَرتُم ...)!16 در حالی که اصلاً من اهل این حرف ها نبودم و این کلمات را به کار نمی بردم. نگاهی به من کرد و مرا برانداز کرد و گفت که کاری به کسی نداشته باش. کار خودت را بکن. تو چه کار به دیگران داری. سپس هفت صفت را برای من شمرد، حسود نباش؛ حسود مثل کسی است که دستش را در آتش کند و بسوزاند و بخواهد دیگری را بسوزاند؛ یعنی قبل از این که او داغ شود، تو سوختی؛ قبل از این که محسود را آزرده کنی، خودت آتش گرفتی. متکبّر نباش؛ نرمِ دیگران برای متکبر، خشن است و خشنِ خودش برای دیگران، نرم. پنج صفت دیگر ذکر کرد. بعد یک بیت شعر در رابطه با اهمیت رعایت حقوق پدر و مادر گفت و من نوشتم. خداحافظی کرد و رفت. یک سال گذشت. با خود اندیشیدم: فاصله، فاصله ی اخلاقی است. فاصله ی صفات است. این فاصله را باید کم کرد. بشریّت اگر به ظهور نزدیک می شود، معنایش این است که فاصله ی اخلاقی اش با آن حضرت کم می شود. شما ممکن است در اروپا چندین سال از کسی دروغ و خیانت و تکبّر و ... نشنوید و نبینید؛ در حالی که اینان بی خبران از ظهورند و از نظر ظاهری بسیار دورند. امّا در معنا به دلیل خودسازی و پاک بودن و آگاه بودن، ممکن است به حجّت ظاهری نزدیک تر باشند. یهودیان مدینه، به مشرکان هم چون محرومان و بی خبران نگاه می کردند. مشرکان نزدیکانِ دور بودند و یهود، دورانِ نزدیک.
وَ السَّلامُ عَلَیکُم وَ رَحمَةُ الله و بَرَکاتُه
پی نوشتها:
1
. استاد حوزه، نماینده ی ولیّ فقیه و امام جمعه ی شیراز.
2. کافی، ج1، ص15.
3. همان، ج2، ص414.
4. بحارالأنوار، ج98، ص264: ... به وسیله ی او زمین را پر از داد و عدل می کند همین طوری که از ظلم و ستم پر شده است ... .
5. رعد (13) آیه ی 17.
6. توبه (9) آیه ی 33.
7. انعام (6) آیه ی 158.
8. بقره (2) آیه ی 136.
9. همان، آیه های 6و 7.
10. یس (36) آیه ی 8.
11. همان، آیه ی 9.
12. همان، آیه ی 7.
13. کافی، ج2، ص105.
14. بقره (2) آیه ی 89.
15. یکی از مدارس حوزه ی علمیّه ی قم.
16. رعد(13) آیه ی 24: (و به آنان می گویند:) سلام بر شما به خاطر صبر و استقامت تان!

ناگزیر در هر عصر و زمانى، امامى وجود دارد که مردم، امامتش را باور کنند، به او اقتدا نمایند، در همه ی مسائل از او اطاعت کنند و او را حجّت میان خود و پروردگار قرار دهند که
(لِئَلاّ یَکُونَ لِلنّاسِ عَلَى اللهِ حُجَّةٌ)؛(1)
تا براى مردم در مقابل خدا، بهانه و حجّتى نباشد.
و طبق آیه ی دیگر که مى فرماید:
(لِیَهْلِکَ مَنْ هَلَکَ عَنْ بَیِّنَة وَیَحْیى مَنْ حَیَّ عَنْ بَیِّنَة)؛(2)
تا کسى که باید هلاک شود با دلیلى روشن هلاک شود و کسى که باید زنده بماند با دلیلى واضح زنده بماند.
و در آیه ی دیگر آمده است:
(للهِِ الْحُجَّةُ الْبالِغَةُ)؛(3)
برهان رسا ویژه ی خداوند است.
با مراجعه به سنّت قطعى رسول خدا صلى الله علیه و آله با سه حدیث متواتر درباره ی موضوع امامت رو به رو مى شویم که در مجموع، ضرورت همیشگى وجود امام را به اثبات رسانده و تعداد ائمه را دوازده نفر از اهل بیت علیهم السلام اعلام مى نماید.
1 . وجوب شناخت امام هر زمان
طبق حدیث نخست، هر کس بمیرد و امام زمان خود را نشناسد به مرگ دوران جاهلى مرده است.
هر عصر و زمانى به ضرورت به امامى نیازمند است که شناخت او و ایمان به امامتش بر همگان واجب است و امّت اسلامى مکلّف به اطاعت از او هستند؛ به گونه اى که اگر مسلمانى بدون شناخت امام زمان خود از دنیا برود به مرگ دوران جاهلى مرده است.
این مضمون با اِسنادهاى فراوان از قول راویان ثقه و مورد اطمینان، نقل شده است و گمان نمى کنم کسى این جسارت را در درون خود بیابد که در سند و مفاهیم این روایات تردید و خدشه وارد کند.
این روایات در صحیح بخارى و مسلم، کتاب هاى مسند، سنن، و همه ی کتاب هاى روایى ثبت شده و مورد پذیرش شیعه و سنّى است.
مسلمانان در نقل این روایت اتّفاق نظر دارند که پیامبر خدا صلى الله علیه وآله فرمود:
من مات ولم یعرف إمام زمانه مات میتة جاهلیة؛
هر کس بمیرد و امام زمان خود را نشناسد به مرگ دوران جاهلى مُرده است.
این حدیث با همین عبارات در برخى منابع، یافت مى شود. شیخ سعدالدین تفتازانى آن را به صورت مسلّم دانسته و بحث هاى کتاب شرح المقاصدِ خود را بر پایه آن بنا نهاده است.(4)
البته این حدیث با متون دیگرى نیز آمده است، ولى ما معتقدیم که همه ی این متون به ضرورت به یک معنا و مقصود ختم مى شود که رسول خدا صلى الله علیه وآله در پى بیان آن بوده است، همان معنایى که اشاره شد؛ یعنى مسلمانان در همه ی دوران ها به امام و پیشواى هدایت گرى نیازمند هستند که اقتدا به او واجب و اطاعت از او و کسب هدایت از وى بر همگان لازم است... .
براى مثال در مسند احمد چنین آمده است: پیامبر خدا صلى الله علیه وآله مى فرماید:
من مات بغیر إمام مات میتة جاهلیة؛(5)
هر کس بدون امام از دنیا برود به مرگ دوران جاهلى مرده است.
عین این متن در مسند ابوداوود طیالسى،(6) المعجم الکبیر طبرانى و... نیز آمده است.
در صحیح ابن حبّان نیز، چنین آمده است:
من مات ولیس له إمام مات میتة جاهلیة؛(7)
هر کس بمیرد و امامى نداشته باشد به مرگ دوران جاهلى از دنیا رفته است.
در برخى کتاب ها کلماتى چند به این روایت اضافه شده است:
من مات ولم یعرف إمام زمانه فلیمت إن شاء یهودیّاً وإن شاء نصرانیّاً؛(8)
هر کس بمیرد و امام زمان خود را نشناسد باید به میل خود یا یهودى بمیرد و یا نصرانى.
تعدادى از علما این روایت را با همین متون به نقل از کتاب المسائل الخمسون تألیف فخر رازى ذکر کرده اند.
این روایت با برخى متون دیگر نیز در کتاب هاى صحیح، سنن و مسندها، آمده است که ما به همین میزان بسنده مى کنیم و برخى خصوصیّات موجود در متن آن را مورد اشاره قرار مى دهیم:
من مات ولم یعرف؛
هر کس بمیرد و نشناسد.
با اندک تأمّلى در روایت روشن مى شود که چنین معرفتى که عدمش موجب مرگ دوران جاهلى است، مقدمه اى براى اعتقاد باید باشد. بدین ترتیب معناى روایت این گونه مى شود: «هر کس بمیرد و به امام زمان خود اعتقاد نداشته باشد».
هم چنین روشن مى گردد که مراد از این امام، هر کسى که رهبرى جامعه را به عهده بگیرد نیست؛ بلکه یک امام شرعى و بر حق است که توسط خداوند سبحان به این مقام منصوب شده است.
پس منظور از روایت این است که «هر کس بمیرد و امام زمان خود را با مشخصاتى که ذکر شد، نشناسد، به مرگ دوران جاهلى مُرده است».
وگرنه پرواضح است که اگر همه ی حاکمان مسلّط بر جان و مال مسلمانان و مؤمنان، مصداق امام زمان، قلمداد شوند، نه شناخت آن ها واجب است، نه عدم شناخت آن ها انسان را به دوزخ سوق مى دهد و نه مرگ افرادى که این حکّام را نمى شناسند و از آن ها اطاعت نمى کنند، مرگ دوران جاهلى به شمار مى رود.
بنابراین، امامى که شناخت او واجب است، ناگزیر باید امام بر حق و شرعى باشد که در این صورت بر انسان واجب است تا به امامت چنین شخصى ایمان آورد و او را حجّت میان خود و پروردگار خویش قرار دهد؛ به گونه اى که اگر به امامت این امام ایمان نیاورد و در این حال از دنیا برود به مرگ دوران جاهلى مُرده است.
به عبارت دیگر:
فلیمت إن شاء یهودیاً وإن شاء نصرانیاً؛
باید به میل خود یا یهودى بمیرد و یا نصرانى.
حدیث شناخت امام و نمونه هاى تاریخى
مورّخان این گونه نقل کرده اند:
عبدالله بن عمر از بیعت با امیر مؤمنان على علیه السلام سرباز زد و شبانه به خانه حجّاج رفت تا با او به عنوان نائب عبدالملک بیعت نماید.
عبدالله بن عمر نمى خواست که آن شب را بدون امام سپرى کند و چنان که خود مى گوید با رفتن به خانه حجّاج، قصد داشت تا به حدیث «من مات ولا إمام له مات میتةً جاهلیّة» عمل نماید.
وى در آن شب درب خانه حجّاج را به صدا درآورد، وارد منزل شد و از حجّاج خواست تا بیعت او را بپذیرد.
عبدالله بن عمر به حجّاج گفت: از رسول خدا صلى الله علیه وآله شنیدم که مى فرمود:
من مات ولا إمام له مات میتةً جاهلیَّة؛
هر کس بمیرد و امامى نداشته باشد به مرگ دوران جاهلى مرده است.
با این همه حجّاج در صدد تحقیر وى برآمد و با دراز کردن پاى خود گفت: با پاى من بیعت کن!
عبدالله بن عمر نیز چنین کرد و همان گونه که حجّاج خواست با او بیعت نمود.
آرى، نباید تعجّب کرد، زیرا کسى که از بیعت با شخصى چون امیر مؤمنان على علیه السلام خوددارى نماید، ناچار روزى به ذلّت تن خواهد داد و به این شکل با فردى چون حجّاج بیعت خواهد کرد.
در نمونه ی دیگر، یزید بن معاویه در جریان واقعه ی حرّه، مدینه ی منوّره را به مدّت سه روز در اختیار سربازان خود قرار داد تا هر آن چه مى خواهند، انجام دهند.
بر کسى پوشیده نیست که در جریان این واقعه ده ها هزار نفر از مردم و صدها تن از صحابه و تابعین به قتل رسیدند، به دوشیزگان مسلمان تجاوز کردند و صدها فرزند نامشروع، حاصل این جنایت ها بود.
مورّخان، هم در احوالات عبدالله بن عمر و هم در گزارش واقعه حرّه مى گویند: به هنگام واقعه ی حرّه، عبدالله بن عمر به نزد عبدالله بن مطیع رفت.
عبدالله بن مطیع گفت: بالشى براى ابوعبدالرحمان بیاورید!
عبدالله بن عمر گفت: براى نشستن نیامده ام، بلکه مى خواهم حدیثى را براى تو روایت کنم، از رسول خدا صلى الله علیه وآله شنیدم که مى فرمود:
من خلع یداً من طاعة لقى الله یوم القیامة لا حجّة له ومن مات ولیس فی عنقه بیعة، مات میتة جاهلیّة؛(9)
هر کس دست از اطاعت (امام خود) بردارد در روز قیامت، خدا را در حالى ملاقات خواهد نمود که هیچ حجّت و بهانه اى ندارد، هر کس بمیرد و بیعتى بر گردن او نباشد، به مرگ دوران جاهلى مرده است.
بر این اساس، مسأله وجوب شناخت امام هر زمان، اعتقاد به امامت او و پایبندى به بیعت او، قطعى و مسلّم است و احادیث و سیره ی صحابه و سایرین نیز بر این امر صحّه مى گذارد. براى نمونه، رفتار مذکور عبدالله بن عمر - که اهل سنّت او را الگوى خویش مى دانند - از قطعیّت لزوم شناخت و اطاعت از امام، پرده برمى دارد.
البته در تاریخ آمده است که همین عبدالله بن عمر بعد از آنى که از بیعت با امیر مؤمنان على علیه السلام خوددارى کرد و از جنگ با قاسطین کناره گیرى نمود، بر این امر تأسف مى خورد.
براى اطمینان از صحّت این سخن به کتاب هاى الطبقات ابن سعد،(10) المستدرک على الصحیحین حاکم نیشابورى(11) و دیگر منابع مى توان مراجعه کرد.
به هر حال، ما در صدد بحث پیرامون عبدالله بن عمر و دیگران نیستیم، بلکه تنها هدف ما این بود که با ذکر نمونه هایى از کتاب، سنّت و سیره ی صحابه، یکى از ضروریات عقاید اسلامى را روشن سازیم؛ همان موضوعى که در هر زمانى، امامى بر حق و منصوب از جانب خداوند وجود دارد که مسلمانان باید به امامت او ایمان آورده و او را حجّت میان خود و پروردگار قرار دهند.
هم چنین امیرمؤمنان على علیه السلام در روایتى که مورد اتّفاق مسلمانان است، مى فرماید:
اللهمّ بلى لا تخلو الأرض من قائم لله بحجّة إمّا ظاهراً مشهوراً، وإمّا خائفاً مغموراً لئلاّ تبطل حجج الله وبیّناته؛
آرى، خداوند گواه است که زمین از برپاکننده حجّت براى خدا، خالى نخواهد شد. این حجّت، گاه آشکار و شناخته شده است و گاه از بیم دشمنان در گمنامى به سر مى برد، علّت حضور همیشگى حجّت حق آن است که برهان ها و دلیل هاى واضح و روشن خداوند باطل نگردد.
در این زمینه ابن حجر عسقلانى مى گوید:
وفی صلاة عیسى علیه السلام خلف رجل من هذه الاُمّة مع کونه فی آخر الزمان وقرب قیام الساعة؛ دلالة للصحیح من الأقوال: «إنّ الأرض لا تخلو من قائم لله بحجّة»؛(12)
این باور که حضرت عیسى علیه السلام پشت سر مردى از این امت، نماز مى گزارد و این مرد در آخر الزمان و برهه اى نزدیک به قیامت، هویدا خواهد شد، به صحّت این روایت دلالت دارد که مى فرماید: «زمین از برپاکننده حجّت براى خدا، خالى نخواهد شد».
ابن ابى الحدید معتزلى در شرح سخن امیر مؤمنان على علیه السلام مى نویسد:
«علت این که زمین از چنین شخصى خالى نیست این است که زمانه از فردى که به خاطر خداوند، کنترل امور بندگان را به دست مى گیرد و بر آنان سیطره دارد، خالى نشود. این سخن تا حد زیادى، مذهب امامیه را مورد تأیید قرار مى دهد، اما همفکران ما اَبدال13()را مصداق سخن مذکور مى دانند».(14)
هم فکران ابن ابى الحدید معتزلى از کلمه «حجّت» غافل شده اند، چرا که معصوم، تنها مصداق برپاکننده این حجّت است و هیچ کس عصمت اَبدال را تأیید نمى کند.
هم چنین هم فکران ابن ابى الحدید از قسمت پایانى روایت امیر مؤمنان على علیه السلام یعنى «برهان ها و دلیل هاى واضح و روشن خداوند باطل نگردد» غفلت ورزیده اند؛ چرا که پس از رسول خدا صلى الله علیه وآله، تنها امام منصوب از طرف خداوند متعال است که مى تواند مضمون این قسمت را محقق سازد؛ از این رو اعتراف ابن ابى الحدید به حقانیت مذهب امامیه درست و به جاست.
ادامه دارد...
پی نوشت ها :
1- سوره ی نساء: آیه ی 165.
2- سوره ی انفال: آیه ی 42.
3- سوره ی انعام: آیه ی 149.
4- شرح المقاصد: 5 / 239.
5- مسند احمد: 4 / 96، حدیث معاویة بن أبى سفیان.
6- مسند أبى داوود الطیالسى: 259.
7- صحیح ابن حبّان: 10 / 434، حدیث 4573.
8- المعجم الکبیر: 19 / 388، حدیث 910.
9- صحیح مسلم: 3 / 1478، حدیث 1851.
10- الطبقات الکبرى: 4 / 185 و 186. در این منبع آمده است: عبدالله بن عمر گفت: «تنها چیزى که در امور دنیوى به خاطر آن تأسف مى خورم این است که با قاسطین نجنگیدم. در دنیا سه چیز را از دست دادم و تنها به خاطر آن تأسف مى خورم: روزه دارى در روزهاى گرم سال، شب زنده دارى و نبرد با قاسطین که به جنگ ما برخاسته بودند».
11- المستدرک على الصحیحین: 3 / 558. در این منبع آمده: عبدالله بن عمر گفت:
«بر چیزى تأسف نمى خورم». اما در ادامه آن قسمتى از این سطر از کتاب سفید مانده که احتمال دارد این عبارت از قلم افتاده است: «مگر به این خاطر که به همراه على علیه السلام با قاسطین نجنگیدم».
12- فتح البارى فى شرح صحیح البخارى: 6 / 385. این حدیث را مى توان در دیگر منابع اهل سنّت نیز ملاحظه نمود، از جمله: تفسیر الرازى: 2 / 192، شرح المقاصد: 5 / 385، تاریخ بغداد: 6 / 379، العقد الفرید: 1 / 265، عیون الأخبار، ابوقتیبه: 7. در میان کتاب هاى شیعه نیز مى توان این حدیث را در الکافى: 1 / 136، کمال الدین: 1 / 287 و... مشاهده نمود.
13- ابدال به تعدادى از نیکان و پارسایان مى گویند که هیچ گاه تعدادشان کم نمى شود و یک نفر که بمیرد خدا دیگرى را به جاى او مى گمارد. (ر.ک: المنجد).
14- شرح نهج البلاغه: 18 / 351.

19. صله رحم
دربارة حضرت مهدي (عج) از امام علي (ع) نقل شده که از همه بيشتر صله رحم مي‌کند؛ آن جا که فرمود: « او از همه بيشتر صله رحم خواهد کرد[26] ». زن مسلمان نيز با الگوگيري از حضرت مهدي (عج) بايد اين سنت مهدوي، بلكه سنت همة امامان و انبيا را احيا كند.
20. اهل شب زنده داري
دربارة اصحاب حضرت مهدي (عج) از امام صادق (ع) نقل شده که اهل شب زنده داري هستند: « آنان مرداني هستند که شب را نمي‌خوابند، در نمازشان زمزمه‌اي چون زنبور دارند، شب‌ها در حال قيام بر روي پاهاي خود مي‌ايستند ...[27] ». از آن‌جا كه در ميان اصحاب امام زمان (عج) زن نيز وجود دارد، اين صفت شامل آنها نيز مي‌شود و پيام آن به زن مسلمان آن است كه اگر مي‌خواهيم در عصر غيبت از ياوران مهدي (عج) باشيم شب‌زنده داري را هرگز فراموش نكنيم.
21. امانت داري
بانوان شيعه بايد با الگوگيري از امام خود، امانت دار باشند؛ همان گونه که دربارة حضرت مهدي (عج) آمده است: « او نگه دار هر چيزي است که نزد او به امانت گذاشته شده است[28] ». زن مسلمان نيز بايد با الگو قرار دادن امامان سعي خود را در شناخت خداوند به كار بسته و خداشناس حقيقي گردد.
22. خداشناس حقيقي
اصحاب حضرت مهدي (عج) که از آن جمله 50 زن هستند ـ همگي خداشناس و اهل توحيدند ـ دربارة آنها از امام علي (ع) نقل شده است: « ... و آنان کساني هستند که خداشناس حقيقي بوده و اهل توحيد مي‌باشند[29] ».
23. استفاده از روزهاي مهم
بانوان با الگوگيري از حضرت مهدي (عج) کارهاي مهم را در روزهاي مهم انجام دهند؛ همان طور که دربارة حضرت مهدي (عج) مي‌خوانيم که امام باقر عليه السلام فرمود: « گويا قائم را در روز عاشورا، روز شنبه، مشاهده مي‌کنم که بين رکن و مقام ايستاده و در مقابل او کسي ندا مي‌دهد: براي خدا بيعت کنيد. در آن هنگام است که خداوند زمين را پر از عدل مي‌کند؛ همان گونه که پر از ظلم و جور شده باشد[30] ».
24. اخلاص در عمل
بانوان شيعي و پيروان حضرت مهدي (عج) بايد اهل اخلاص در عمل باشند؛ همان گونه که در بارة اصحاب حضرت مهدي (عج) از امام جواد (ع) نقل شده که فرمودند: « ... چون براي حضرت، اين تعداد از مخلصين فراهم شود؛ خداوند امر او را ظاهر خواهد نمود ...[31] ».
25. نترسيدن از ملامت افراد
بانوان شيعي نبايد از ملامت افراد ملامت گر، بهراسند. آنها بايد در راه حقي که تشخيص داده‌اند، ثابت قدم باشند؛ همان گونه که دربارة امام زمان (عج) آمده است که فرمود: « ... در راه خدا از ملامت هيچ ملامت کننده‌اي نمي‌هراسد[32] ».
26. توجيه قبل از اقدام عملي
از امام باقر (ع) نقل شده كه فرمود: «يقول القائم عجل الله تعالي فرجه الشريف لأصحابه: يا قوم! انّ اهل مكة لايريدونني، و لكنّي مُرْسل اليهم لأحتجّ عليهم بما ينبغي لمثلي ان يحتجّ عليهم. فيدعو رجلاً من اصحابه فيقول له: امض الي اهل مكة فقل: يا اهل مكة! انا رسول فلان اليكم…»[33]؛ «قائم (عج) به اصحاب خود مي‌گويد: اي قوم! همانا اهل مكه مرا نمي‌خواهند، ولي من كسي را به سوي آنان مي‌فرستم تا بر آنها آن‌گونه كه سزاوار من است احتجاج نمايد. لذا يكي از اصحابش را مي‌خواهد و به او مي‌گويد: به سوي اهل مكه برو و بگو: اي اهل مكه! من فرستادة فلان (حضرت مهدي (عج)) به سوي شمايم…».
وظيفة زنان جامعة اسلامي نيز آن است كه هنگام تربيت فرزندان خود يا ديگران، ابتدا آنها را توجيه كنند و در صورتي كه توجيه آنان جواب نداد با ملاحظة مراحل دست به اقدام عملي بزنند.
27. مقابله با انحرافات
از امام علي (ع) نقل شده كه دربارة حضرت مهدي (عج) فرمود: « در آخر زمان او خروج مي‌كند و انحرافاتي كه در حق پديد آمده اصلاح خواهد كرد…»[34].
زنان نيز در جامعة اسلامي بايد به مولاي خود اقتدا كرده و در حدّ توان خود در راستاي اين هدف گرچه در سطحي محدود كوشا باشند تا زمينه‌ساز ظهور گردند.
28. هتك حرمت افراد ممنوع
از امام علي (ع) نقل شده كه از جمله اموري كه حضرت مهدي (عج) بر آن با اصحاب خود كه از آن جمله بانوان هستند پيمان مي‌بندد هتك حرمت نكردن افراد است، آن جا كه مي‌فرمايد: «آنان بر اصولي با حضرت بيعت مي‌كنند كه از آن جمله اين است كه هتك حرمت فرد آبرومندي را نكنند و كسي را سبّ و دشنام ندهند و به منزلي هجوم نياورند و كسي را به جز به حقّ نزنند…».[35]
بانوان نيز بايد مواظب رفتار و گفتار خود بوده و هتك حرمت شخص آبرومندي را ننمايند و بي جهت به كسي ناسزا نگويند و… .
29. نخوردن مال يتيم
از امام علي عليه السلام نقل شده كه حضرت مهدي (عج) از جمله پيمان هايي را كه با كارگزارانش از جمله بانوان براي بيعت مي‌بندد نخوردن مال يتيم است، آن جا كه مي‌فرمايد: «… من با شما هستم در صورتي كه مال يتيم را [بي‌جهت] نخوريد…».[36]
اين وظيفه نيز مي‌تواند براي ياوران حضرت مهدي (عج) و پيروان او آموزندگي داشته و با پيروي از آن از اصحاب آن حضرت (عج) در عصر غيبت باشند.
30. گواهي با علم
از امام علي عليه السلام نقل شده كه حضرت مهدي (عج) از جمله پيمان‌هايي را كه با كارگزارانش از جمله بانوان براي بيعت مي‌بندد گواهي ندادن بدون علم است، آن جا كه مي‌فرمايد: «من با شما هستم در صورتي كه … بر چيزهايي كه به آن علم نداريد گواهي ندهيد…».[37]
همه از آن جمله بانوان اسلامي وظيفه دارند تا چيزي را كه ندانسته و از آن اطلاعي ندارند گواهي ندهند.
31. دشنام دادن ممنوع
از امام علي (ع) نقل شده كه حضرت مهدي (عج) از جمله پيمان‌هايي را كه با كارگزارانش از جمله بانوان براي بيعت مي‌بندد دشمنان ندادن به مردم است، آن جا كه مي‌فرمايد: «من با شما هستم در صورتي كه … كسي را دشنام ندهيد…».[38]
بانوان مهدوي بايد با الگو گرفتن از حضرت مهدي (عج) مواظب زبان خود بوده و بي جهت كسي را دشنام نداده و ناسزا نگويند.
32. اطعام به مساكين
از پيامبر (ص) نقل شده كه دربارة حضرت مهدي (عج) فرمود: «گويا مهدي با دستان خود به مساكين كره مي‌دهد».[39]
و نيز نقل شده كه فرمود: «نشانة مهدي (عج)، آن است كه او بر كارگزاران خود سخت گرفته و با مال خود جود خواهد كرد و به مساكين رحم خواهد نمود».[40]
بانوان اسلامي نيز مي‌توانند با الگو گرفتن از سيرة مهدوي در حدّ توان خود به مساكين اطعام داده و حتي به مستمندان با دستان خود غذا دهند تا به جامعة خود رنگ و بوي مهدوي دهند.
33. آبادي معنوي جامعه
از پيامبر (ص) نقل شده كه دربارة حضرت مهدي (عج) فرمود: «… به قائم از شما زمين خود را به تسبيح و تحليل و تقديس و تكبير و تمجيدم آباد خواهم كرد…».[41]
از دامن زن است كه مرد به معراج مي‌رود. زنان جامعه مي‌توانند با تربيت معنوي فرزندان و اعضاي خانوادة خود در تشكيل جامعه‌اي معنوي در حدّ و محدوديت خود سهيم باشند، گرچه حدّ كامل آن اختصاص به عصر ظهور دارد.
34. شركت در نهضت سوادآموزي
از پيامبر (ص) نقل شده كه دربارة عصر غيبت فرمود: «زود است كه فتنه هايي پيدا شود به حدّي كه انسان صبح هنگام مؤمن است ولي عصر هنگام كافر مي‌شود مگر كسي كه خداوند او را با علم زنده كرده است».[42]
زنان جامعه نيز مي‌توانند در راستاي زنده كردن جامعه از راه سوادآموزي و فراگيري دانش و معرفت، سهم بسزايي داشته باشند.
35. خلف وعده ممنوع
از پيامبر اكرم (ص) نقل شده كه دربارة حضرت مهدي (عج) فرمود: «… اگر از دنيا تنها يك روز باقي مانده باشد خداوند آن روز را طولاني مي‌كند تا مردي از اهل بيتم مالك زمين گشته و كارهاي مهم به دست او انجام گردد. او اسلام را ظاهر كرده و خلف وعده نمي‌كند…».[43]
بانوان جامعة اسلامي بايد با الگو گرفتن از حضرت مهدي (عج) و آرمان‌هاي بلند او و در راستاي زمينه سازي ظهور اهل وفاي به عهد باشند تا از ياران حضرت در عصر ظهور باشند.
36. رفع اختلاف از بين شيعيان
از امام حسين (ع) نقل شده كه فرمود: «آن امري كه انتظارش را مي‌كشيد تحقق نمي‌يابد تا اين كه شما از يكديگر بيزاري جسته و در صورت يك‌ديگر آب دهان بيندازيد و بر ضد هم‌ديگر گواهي داده و يك‌ديگر را لعن كنيد». به حضرت عرض كردم: آيا در آن زمان خيري نيست؟ امام حسين (ع) فرمود: «تمام خير در آن زمان است؛ چرا كه قائم ما قيام كرده و تمام اين امور را دفع خواهد كرد».[44]
نتيجه
انسان‌ها در سطوح مختلف جامعه مي‌توانند با الگو گرفتن از سيرة حضرت مهدي (عج) و كارگزاران او و عمل كردن به آرمان هاي بلند مهدوي جامعه اي با رنگ و بوي عصر ظهور در حدّ و توان خود ايجاد نماييم و از آن جا كه زنان و بانوان يكي از اركان مهم و اساسي جامعه‌اند، لذا مي‌توانند در تحقق اين جامعة مهدوي در عصر غيبت سهم بسزايي داشته باشند.

پی نوشت ها:
[26]. «… و اوصلکم رحما» نعماني، غيبت، ص212، باب 13، ح1.
[27]. بحار الانوار، ج52، ص308.
[28]. « الحافظ لما استودع» بحار الانوار، ج52، ص 269، 158.
[29]. «… و هم الذين و حدوا الله حق توحيده…» بشارة الاسلام، ص259.
[30]. طوسي، غيبت، ص453، ح459.
[31]. «… فاذا اجتمعت له هذه العدة من اهل الاخلاص اظهر الله امره…» کمال الدين، ج2، ص377.
[32]. «… ولايأخذه في الله لومة لائم» بحار الانوار، ج52، ص354، ح114.
[33]. بحارالانوار، ج52، ص307، باب26، ح81.
[34]. «يخرج في آخرالزمان، يقيم اعوجاج الحق…» بحارالانوار، ج42، ص215، ح16.
[35]. منتخب الأثر، ص183، باب3، ح5.
[36]. «… انا معكم علي ان … لاتأكلوا مال اليتيم…» منتخب الأثر، ص154.
[37]. «… انا معكم علي ان … لاتشهدوا بغير ماتعلمون…» منتخب الأثر، ص154.
[38]. «… انا معكم علي ان … لاتشتمون…» منتخب الأثر، ص154.
[39]. «المهديّ كانّما يُلْعِق المساكين الزُّبْد» منتخب الأثر، ص36، عقد الدرر، ص36.
[40].  مصنف ابن ابي شيبة، ج15، ص199، ح19498.
[41]. بحارالانوار، ج18، ص341، ح49، امالي صدوق، ص504، مجلس92، ح4.
[42]. المعجم الكبير، طبراني، ج8، ص278، ح7910.
[43]. بحارالانوار، ج51، ص83، ح28، عقدالدرر، ص62.
[44]. غيبت، نعماني، ص206.

برچسب‌ها: 

بنابر روایات، ظهور حضرت مهدی(علیه السلام) در مکه و در کنار کعبه رخ خواهد داد. امام صادق(ع) در اين رابطه به مفضل‌بن عمر، فرمودند: «ايشان به تنهايي ظهور مي‌كنند و به تنهايي به سوي كعبه رفته، وارد آن مي‌شوند و به تنهايي شب را سپري مي‌كنند. پاسي از شب كه گذشت و چشم‌ها را خواب در ربود، جبرئيل، ميكائيل و ديگر ملائكه در حالي كه به صف ايستاده‌اند، بر ايشان نازل مي‌شوند.
كعبه اوّلين خانه‌اي است كه براي مردم و به دستان حضرت آدم(ع) ساخته شد.1 سال‌ها پس از آن، حضرت ابراهيم(ع) به همراهي فرزندش اسماعيل آن را تجديد بنا نمود. سكونت حضرت اسماعيل و هاجر در منطقة حوالي كعبه و زمزم باعث شد كه آرام آرام قبايل عرب به اين منطقه روي آورند تا جايي كه در آستانة ولادت پيامبر اعظم(ص) كعبه از چنان جايگاهي برخوردار شده بود كه ابرهه سپاهي با عظمت را براي انهدام و تخريب اين بنا از يمن روانة مكّه نمود و با انتقام قاطع الهي روبه‌رو شد. پيامبر خدا(ص) در کعبه به دنيا آمد و جانشين بر حقّ ايشان در خانة كعبه. پس از گذشت 13 سال از آغاز بعثت در كنار خانة خدا، هر دو به مدينه مهاجرت نمودند و حدود يك دهة بعد در نهايت اقتدار و با سپاهي آكنده از ايمان و قدرت، مؤمنانه به مكّه بازگشتند.
در طول قرن‌ها اين مسجد چند مرتبه تخريب و بازسازي شده و در مقاطع مختلف تاريخي نيز بر وسعت مسجدالحرام كه كعبه را در بر گرفته افزوده شده است. اين مسجد و خانة خدا نسبت‌هاي ويژه‌اي با خاندان پيامبر(ص) و خصوصاً حضرت مهدي(ع) دارد كه در اين مطلب به اختصار به برخي از ابعاد اين موضوع، در رابطه با امام عصر(ع) مي‌پردازيم.

حج میعاد تشرف
حضور سبز حضرت بقيـة‌الله، حجـة بن الحسن(ع) در مراسم حج، به ويژه در عرفات و مني، سبب شده كه تعداد قابل توجهی از عاشقان آن حضرت، در ايام حج، گل رويش را مشاهده كنند و به آرزوي خود برسند.
علي بن مهزيار اهوازي مي‌گويد: «من، بيست مرتبه به زيارت خانة خدا مشرف شدم، در حالي كه در تمام اين سفرها، قصدم، ديدن امام زمان(ع) بود؛ چون شنيده بودم، هر سال، در ايام حج، آن حضرت، براي زيارت خانة خدا به مكه مي‌رود».2
آيت‌الله سيد محسن امين عاملي (ره) صاحب كتاب ارزشمند «اعيان الشيعـة» مي‌گويد: «... اين جانب، به مكه مشرف شدم و در همه جا، از طواف گرفته تا عرفات، مني و مشعر، دل در شور و عشق حضرت ولي‌عصر(ع) داشتم؛ چون با الهام از روايات و استفاده از اخبار، يقين داشتم كه آن بزرگوار، همه ساله، در موسم حج، تشريف دارند و مناسك را به جاي مي‌آورد».3
سرانجام اين هر دو تن، اوّلي پس از بيست سال و دومي پس از هفت سال شرف ديدار مي‌يابند و جان خسته‌شان را رمقي هميشگي مي‌بخشند.
ابن قولويه به سند خود از ابي عبدالله بن صالح روايت كرده است كه آن حضرت را در برابر حجرالاسود، زماني كه مردم براي بوسيدن آن كشمكش مي‌كردند، ديده است. آن حضرت(ع) فرمودند: «به اين نحو، مأمور نشده‌اند».4

ظهور امام مهدی(علیه السلام)
بنابر روایات، ظهور حضرت مهدی(ع) در مکه و در کنار کعبه رخ خواهد داد. امام صادق(ع) در اين رابطه به مفضل‌بن عمر، فرمودند:
«ايشان به تنهايي ظهور مي‌كنند و به تنهايي به سوي كعبه رفته، وارد آن مي‌شوند و به تنهايي شب را سپري مي‌كنند. پاسي از شب كه گذشت و چشم‌ها را خواب در ربود، جبرئيل، ميكائيل و ديگر ملائكه در حالي كه به صف ايستاده‌اند، بر ايشان نازل مي‌شوند. جبرئيل به آن حضرت(ع) عرضه مي‌دارد:
« سرور من گفته‌ات مقبول و امرت نافذ است».
حضرت هم دستشان را به چهره او كشيده و [اين آيه را تلاوت] مي‌فرمايند:
«حمد و سپاس از آن خداوندي است كه وعده‌اش را در مورد ما محقق و ما را وارث زمين كرد كه در هر كجاي بهشت كه خواستيم مسكن گزينيم؛ آه كه چه اجر عمل‌كنندگان، خوب [و زيبا] است5».6
صبح شنبه عاشوراي موعود ـ هنگام قيام ـ امام(ع) وارد مسجدالحرام مي‌شوند و دو ركعت نماز رو به كعبه و پشت به مقام به جا مي‌آورند و پس از دعا به درگاه الهي به نزديك كعبه رفته، با تكيه بر حجرالاسود رو به جهانيان نموده، اولين خطبه تاريخي خويش را ايراد مي‌كنند.7

اصلاحات مهدوی در مکه
منحرف شدن اسلام از مسير اصلي‌اش بعد از پيامبر(صلی الله علیه واله)، و شدت فتنه‌ها در عصر غيبت‌، تا آنجا پيش مي‌رود كه برخي، حج را دستماية تجارت و تفريح و نام و نان قرار داده، برخي از كشورهاي اسلامي، از حج منع شده و به سبب ناامني راه‌ها، برخي حجاج، غارت مي‌شوند،8 امّا روزي كه حضرت بقيـت الله(ع) ظهور كنند، به جهت رشد تربيتي و اخلاقي تمام اين مشكلات حل مي‌شود و همة زمان‌ها، مكان‌ها و افراد، طعم شيرين عدالت را مي‌چشند.
امام صادق(ع) در اين خصوص مي‌فرمايند: «نخستين چيزي كه از عدالت قائم ظاهر مي‌شود، اين است كه منادي اعلام مي‌كند: آنان كه طواف مستحبي مي‌كنند، مطاف‌ (محل طواف) و حجر الاسود را براي كساني‌كه طواف واجب مي‌كنند، خالي كنند».9
امام صادق(علیه السلام) در اين رابطه مي‌فرمايد:
«حضرت قائم(علیه السلام) ساختمان مسجد الحرام را ويران مي‌كند و آن را به ساختمان نخستين و اندازة اصلي‌اش باز مي‌گرداند. مسجد پيامبر(ص) را نيز پس از ويران كردن به اندازة اصلي‌اش باز مي‌گرداند و كعبه را در جايگاه اصلي‌اش مي‌سازد».10
مسجدالحرام پس از رحلت پيامبر(ص) تا كنون بارها گسترش داده شده و از هر سو، بر آن افزوده شده است، اما با همة اينها باز هم به وضعيت اصلي خويش و نقطه‌اي كه ابراهيم(علیه السلام) براي آن خط‌كشي كرد، نرسيده است، زيرا پايه‌ها و حدود اصلي آن در «حزوره‌» ـ نقطه‌اي ميان صفا و مروه ـ است. امام صادق(علیه السلام) در پاسخ فردي كه از حدود مسجدالحرا ‌پرسيد که: «آيا آنچه را به مسجدالحرام افزوده‌اند، جزو آن است يا نه؟»
فرمودند: «آري! همه جزو مسجدالحرام است و با همة اين افزودن‌ها، مساحت آن هنوز به نقشه‌اي كه ابراهيم و اسماعيل براي مسجد ترسيم كردند، نرسيده است».11
يكي ديگر از بهره‌مندي‌هاي كعبه كه در خاتمة اين روايات آمده، تسويه حساب با سارقان كعبه است. در حقيقت، امام زمان(علیه السلام) به هنگام ظهور، كعبه را از لوث آنان پاك مي‌فرمايد.
توليت اين حرم الهي، درگذر زمان، به دست افراد نالايقي سپرده شد. امام صادق(علیه السلام) فرمودند: «دستان طايفه بني شيبـه را كه از دزدان كعبه هستند، قطع مي‌كند و بر كعبه مي‌آويزد».12
يكي ديگر از بهره‌هاي حرم، امنيتي است كه در دولت كريمة امام زمان(ع) بر آن سايه مي‌افكند. امام صادق(ع) پس از توبيخ و مؤاخذة ابوحنيفه به خاطر انحراف علمي و برداشت‌هاي ناقصش، از او پرسيدند: «منظور از «سيروا فيها ليالي و ايّاماً آمنين‌» چيست؟». ابوحنيفه گفت: گويا مراد، پيمودن فاصلة ميان مكه و مدينه باشد.
امام(علیه السلام) در پاسخي نقض به او، فرمودند: «پس راهزني‌هايي كه ميان مكه و مدينه صورت مي‌گيرد، چيست؟» ابوحنيفه، عاجزانه ساكت ‌شد.
آنگاه امام(ع) فرمود: «مراد خداوند از «ومن دخله كان آمنا» كدام نقطه از زمين است؟» ابوحنيفه گفت: مراد، كعبه است.
امام(علیه السلام) فرمودند: «پس چگونه براي ابن زبير كه در كعبه متحصن شده بود، آنگاه كه حجاج كعبه را به منجنيق بست و ويران كرد و او را گرفت و كشت، امن نبود؟» او ساكت مانده بود.
آنگاه ابوبكر حضرمي به امام صادق(علیه السلام) عرض كرد: جواب اين دو سوال چيست؟ آن حضرت فرمودند: «هنگامي كه قائم آل محمد(علیه السلام) ظهور كند، همة اين راه‌ها امن خواهد شد و هر كس با او بيعت كند و در جمع سپاهيان او در آيد، در امان خواهد بود».13

کلام آخر
مرحوم آيت‌الله سيد محمدتقي موسوي اصفهاني، در بيان وظايف انسان‌ها نسبت ‌به امام زمان(علیه السلام) مي‌نويسد:
«حج رفتن به نيابت از آن حضرت، فرستادن نائبي كه از طرف آن جناب حج انجام بدهد، طواف بيت الله الحرام به نيابت از او و نائب ساختن ديگري تا از طرف آن حضرت طواف كند، در روزگار قديم، ميان شيعيان متداول و مرسوم بود، و چندين روايت در استحباب اين امر وارد شده است. نيز زيارت مشاهد رسول خدا و ائمة معصوم(ع) به نيابت از مولايمان صاحب الزمان(علیه السلام) و گرفتن نائب به اين جهت، علاوه بر استحباب، از وظايف منتظران است».14

پي‌نوشت‌ها:

1. اشاره به آية «إنّ اوّل بيتٍ وضع للنّاس للّذي ببكـة مباركاً». سورة آل عمران (3)، آية 96.
2. دلائل الامامـة، ص 296؛ بحارالانوار، ج 52، ص 9.
3. ديدار با امام زمان(ع) در مكّه و مدينه، ص 98.
4. ارشاد، ص680؛ بحارالانوار، ج 52، ص 60.
5. سورة زمر (39)، آية 74.
6. الزام الناصب، ج2، ص256؛ بشارةالاسلام، ص268.
7. الغيبـة نعماني، ص 121؛ بحارالانوار، ج 52، ص 223.
8. در اين باره ر.ک: روزگار رهايي، ج 2، فتنه‌هاي آخرالزمان؛ بحارالانوار، ج 52، ص 374.
9. کافي، ج 4، ص 427؛ بحارالانوار، ج 52، ص 374.
10. ارشاد، ص 705؛ الغيبـة طوسي، ص 297.
11. كافي، ج 4، ص 210، باب فضل الصلاه في المسجد الحرام.
12. علل الشرايع، ج 1، ص 219؛ عيون اخبار الرضا، ج 1، ص 273.
13. بحارالانوار، ج 2، ص 292.
14. مكيال المكارم في فوائد الدعاء للقائم(ع)، ج 2، صص 310 ـ 318 (با تلخيص).

برچسب‌ها: 

انقلاب حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف, بزرگترین قیامی است که بشریت در تاریخ، نظاره گر آن خواهد بود, و چنین انقلاب عظیمی را باید دارای افراد شایسته و خاص یاری کنند. با اندکی تأمل در میان روایات تبیین کننده‌ی تعداد و احوال یاران حضرت مهدی علیه السلام, این امر که تعداد یاران خاصّ حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف), سیصد و سیزده نفر است؛ به وضوح تبیین گردیده است. در میان این دسته از روایات برای این افراد ویژگی ها و خصوصیاتی ذکر گردیده که تا حدودی, حاکی از تمایز و خاص بودن این افراد می باشد. در ادامه به گوشه ای از این روایات اشاره می گردد.

1- جابر جعفی از امام باقر علیه السلام نقل کرده که فرمود: «بین رکن و مقام سیصد و اندی به عدد اهل بدر با قائم(عجل الله فرجه الشریف)  بیعت خواهند کرد, در میان آنان نجیبانی از اهل مصر, و ابدالی از اهل شام, و اخیاری از اهل عراق وجود دارد, آن گاه دین را تا مقداری که خداوند بخواهد بر پا خواهند داشت.»[1]

2- امیرالمومنین علی علیه السلام در خصوص ویژگی های یاران حضرت مهدی(عجل الله فرجه الشریف) می فرماید: «یاران مهدی جوان هستند و پیر در میان آنها وجود ندارد, مگر فقط به مقدار سرمه در چشم و نمک در توشه راه, و کمترین چیز در توشه راه, نمک است».[2]

مفضل بن عمر می گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: آیه ی ««... فَاسْتَبِقُواْ الْخَیرَْاتِ  أَیْنَ مَا تَكُونُواْ یَأْتِ بِكُمُ اللَّهُ جَمِیعًا ...» [3] در باره ی آن عده از اصحاب امام قائم(عجل الله فرجه الشریف) که غائب هستند نازل شده است که ناگاه شب هنگام از بسترهایشان غایب می شوند و صبح در مکه هستند, بعضی از آنها در میان ابر حرکت می کنند, اسم آنها, نام پدرشان و سیما و قیافه و نسبشان شناخته می شود.» مفضل می گوید: عرض کردم : «فدایت شوم, ایمان کدام یک قویتر است؟» فرمود: «آنکه در میان ابر حرکت می کند».[4]

جابر جعفی از امام باقر علیه السلام نقل کرده که فرمود: «... به خدا سوگند 313 تن از مردان نزد او می آیند, که در میان آنان پنجاه زن نیز هستند....». [5]

3- امام صادق علیه السلام در وصف یاران خاصّ حضرت مهدی (عجل الله فرجه الشریف) فرمود: «مردانی که گویی قلب هایشان مانند پاره های آهن است. هیچ چیز نتواند دل های آنان را نسبت به ذات خداوند گرفتار شک سازد. سخت تر از سنگ هستند. اگر بر کوه ها حمله کنند, آنها را از هم خواهند پاشید ... گویی که بر اسبان خود مانند عقاب هستند. بر زین اسب امام دست می کشند و از این کار برکت طلب می کنند. گرد امام خویش چرخیده, در جنگ ها جان خود را سپر او می سازند و هر چه بخواهد برایش انجام می دهند. مردانی که شب ها نمی خوابند؛ در نمازشان هم همه ای چون صدای زنبور عسل دارند. شب ها بر پای خویش ایستاده و صبح بر مرکب خود سوارند. پارسایان شب اند و شیران روز. اطاعت آنان در برابر امام شان, از اطاعت کنیز برای آقایش زیادتر است. مانند چراغ ها هستند .... گویی که دل های شان قندیل است. از ترس خدا بیمناک و خواهان شهادت اند. تمنای شان شهید شدن در راه خدا است. شعارشان این است: «ای مردم! برای خون خواهی حسین به پا خیزید». وقتی حرکت می کنند, پیشاپیش آنان به فاصله یک ماه ترس و وحشت حرکت کند, آنان دسته دسته به سوی مولا می روند. خدا به وسیله آنان امام راستین را یاری می فرماید».[6]

از مجموع روایاتی که در باب معرفی یاران و اصحاب حضرت ولی عصر(عجل الله فرجه الشریف) در دست است, صفات و ویژگی های این بزرگان را می‌توان اینگونه بیان کرد:

1- آنان از مناطق مختلف جهان به صورتی خارق العاده گرد هم می آیند.

2- آنها نخستین بیعت کنندگان با حضرت مهدی(عجل الله فرجه الشریف) هستند.

3- آنان سرسپردگان ویژه و مدافعان خاصّ حضرت حجت (عج) هستند.

4- آنان پرچم داران و حاکمان روی زمین از طرف حضرت مهدی (عج) هستند.

5- آنان مصداق عذاب الهی برای ستمگرانند.

6- به عنوان یکی از شرایط ظهور, فراهم آمدنشان, نشان از قطعی شدن ظهور دارد.

7- آنان در پرتو عنایت های الهی همواره پیروز میدان نبرد خواهند بود.

8- آنان دارای روحی تأئید شده از طرف خداوند هستند که هرگز تردیدی درباره ی حقّ در آنان راه نخواهد یافت.

9- ایشان در مبارزه با دشمنان و از بین بردن آنها, کارگزاران آن حضرت در روی زمین خواهند شد.

10- بیشتر یاران حضرت در سن جوانی اند و بزرگسالان در میان آنان کم هستند. این یاران دارای افکاری متحد و دیدگاههایی یکنواخت بوده و دل هایشان به هم پیوسته است.

11- حضور زنان در میان یاران حضرت مهدی(عجل الله فرجه الشریف), خود حاکی از دو نکته است:

الف) زنان که در طول تاریخ از حقوق خویش محروم بودند و شخصیت آنان تحقیر گشته بود, در دوران آن انقلاب بزرگ, شخصیت واقعی خویش را باز خواهند یافت و به عنوان کارگزاران اصلی تحوّل عظیم, در جامعه جهانی شرکت خواهند داشت. این موضوع اهمیت ویژه ای دارد که ارزش واقعی و پایه قدرت و توانمندی نوع زن و ارزشیابی استعدادهای او را مشخص می سازد.

ب) زنان اگر در جهاد و رویارویی مستقیم شرکت نکنند, در دیگر پست ها و مسئولیت ها و سازندگی ها, می توانند مشارکت داشته باشند. همچنین در گسترش فرهنگ اسلامی, تبیین خطوط اصلی دین, آموزش معارف الهی و جایگزین ساختن معیارها و اصول انقلاب مهدوی, می توانند کارآمد بوده و نقش های اصلی و برجسته ای را بر عهده گیرند و در دوران ظهور, شایستگی شرکت در آن حرکت بزرگ و کمک رساندن به داعی حق را داشته باشند. [7]

پی نوشت:
1. مجلسى، محمد باقر, بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، بیروت, مۆسسة الوفاء، 1404ه, ج52, ص334, ح64 و نیز: الغیبةللطوسی, ص476
2. النعمانى, محمد بن ابراهیم، الغیبة، تهران، مكتبة الصدوق، 1397ق, صص 316و 315, ح10
3. بقره/148: « ... پس در كارهاى نیك بر یكدیگر پیشى گیرید. هر كجا كه باشید، خداوند همگى شما را [به سوى خود باز] مى‏آورد ....»
4. مجلسى، بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، پیشین, ج52, ص286, ح21
5. تفسیر عیاشی, ج1, صص64و65, ح117
6. مجلسى، بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، پیشین, ج52, ص308, ح82
7. ر.ک: سلیمیان, خدامراد, پرسمان مهدویت, قم: شباب الجنه, چاپ دوم, 1385ش, صص 259-261

باید همه‌ی توانایی‌های ما در جهت رضای مولایمان به كار رود و سمت و سوی زندگیمان را جهت نگاه عزیزمان تعیین كند. خدمت او وظیفه‌ی ماست، و برای این انجام وظیفه هیچ منتی بر او نداریم.
خوب است كه دائماً نمودار كردار خویش را بررسی كنیم تا خدای نكرده مرتكب اهمال در حق ایشان نگردیم. این میثاق قدیمی است و خدایی كه امام را مالك آسمان و زمین قرار داده و همه‌ی خلقت را به بهانه‌ی او خلق كرده،‌در روز غدیر این پیمان و عهد را از ما ستانده است.
اگر امام عصر (علیه السلام) ولی ما و اولی به تصرف در ماست، پس خواست او بر ما مقدم است. در پیش انداختن او و در پی او شدن باید تا آنجا پیش برویم كه دست و زبان و مال و زنده شدن قلب خویش را دارایی او بشماریم و از آن او بدانیم و برای تصرف و مالكیت در همه‌ی دارایی‌های مادی و معنوی برای امام عصر (علیه السلام) اولویت قائل شویم. باید همان طور كه زبانمان در زیارت جامعه چنین خطابی دارد:
و مقدمكم امام طلبتی و اراداتی فی كل احوالی و اموری(1)  شما را در خواسته و اراده و همه‌ی احوال و امورم پیش می‌اندازم.
در عمل پیش از اقدام به هر كاری و به زبان آوردن هر سخنی برای امام عصر (علیه السلام) حساب باز كنیم و پروای او را داشته باشیم. اینگونه در تمام شۆون زندگی باید ببینیم او چه می‌خواهد ! باید به خود بگوییم اگر حضرتش همین الان دركنار ما بود، می پسندید؟ و آیا اصلاً رویم می آید كه دست به این كار بزنم یا این سخن را از زبان بیاورم؟ به این صدا گوش بسپارم، یا در این مكان حاضر شوم؟
مومن باید در عصر غیبت پای بند به بیعتی باشد كه با پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله) بسته است. باید صاحبش را ولی الله بداند و در هر موقعیتی كه هست، همه‌ی امورش را با ولی نعمتش تنظیم كند، باید همه‌ی اعضاء و جوارحش را برای خدمت به او به كار بگیرد و در هر كاری ببیند مولایش چه خواسته است؟ یا حداقل آیا به انجام آن راضی است؟ مسلماً اگر كسی خود را عبد بداند، نمی‌تواند هر طور كه خودش می پسندد زندگی کند.
ورع و پرهیز ازگناه
عبد باید در هر لحظه‌ای و در هر موردی برای مالكش اولویت قائل شود و پیش از اینكه خواسته‌ی خود را اجرا كند،‌آن را درجهت رضای سرورش سامان بخشد. كسی كه به ولایت امام عصر (علیه السلام) ایمان دارد، نمی‌تواند به دنبال جلب رضای ایشان نباشد و تنها به سبك و سلیقه‌ی خود روزگار بگذراند.
حتی اگر احتمال می‌دهد ولی نعمتش در برابر كاری چهره در هم می‌كشد، به آن اقدام نمی‌كند و هراس دارد از اینكه به امور شبهه آمیز و مشكوك نزدیك شود.
 اینجاست كه ورع از حاشیه‌ی زندگی به متن آن نفوذ می‌كند و بنده نه تنها از حرام قطعی پرهیز می‌نماید، بلكه در مقابل حرام حریم می گیرد و با احتیاط و دوراندیشی حركت می‌كند، تا به ضرر جبران ناپذیر از دست دادن دین نیفتد.
 اینگونه فردی هیچگاه درصدد پیدا كرده راه حل‌های مختلف و توجیهات نه چندان موجه برای رسیدن به خواسته‌های خود نیست و بی‌جهت به هر چه می پسندد رنگ دین نمی‌زند، بلكه خالصانه رضای مولایش را جستجو می كند.
امام زمان
سپردن همه‌ی امور به مولا
قدیم‌ها خادمان و بندگان را صبح به دنبال وظیفه و كارشان می‌فرستادند و ارباب،‌خود را موظف می‌دانست كه غذا و مكان استراحت بنده را فراهم كند. بنابراین مشغولیت ذهنی و فكر و ذكر غذا هیچ یك از مسائل شخصی‌اش نبود. هم و غم او تنها صرف فرمانبرداری می‌شد.
این پیمان بستن شایسته نیست كه به عهد شكنی بیانجامد، پیمان هم فقط نباید زبانی باشد،‌بلكه باید ظهور و بروز عملی پیدا كند. وقتی كردار من و تو زینت صاحب الزمان (علیه السلام) باشد، و او بتواند به ما مباهات كند،ما به این عهد تماماً عمل كرده‌ایم وگرنه، نه.
ثمره‌ی التزام به پیمان
این چنین است كه اگر عمل و كردار ما مطابق خواست آن حضرت باشد، یقیناً یُمن لقاء آن مه لقا به تأخیر نمی‌افتد و دیدار روی یوسف كنعان، نصیب چشمانمان خواهد شد. چنانكه خود آن عزیز فرمود:
ولو أن أشیاعنا - وفقهم الله لطاعته - علی اجتماع من القلوب فی الوفاء بالعهد علیهم، لما تأخر عنهم الیمن بلقائنا و لتعجلت لهم السعاده بمشاهدتنا (2)  واگر شیعیان ما – كه خدا بر طاعتش توفیقشان دهد - در وفای به عهد و پیمانی كه بر عهده‌ی آنان است،‌هم دل می‌شدند، بركت دیدار ما از آنها وا پس نمی‌افتاد و سعادت مشاهده ی ما همراه با معرفت حقیقی و راستین برایشان پیش می آمد.
شیعه باید مولا را ولی خویش بداند، بنده باید بندگی‌اش را بكند، غلامیش را صرف كند، خدمتش را پی بگیرد و مطمئن باشد كه خواجه خود روش بنده پروری داند! غلام نباید نگران مسائل شخصی‌اش باشد، باید همه چیزش را به مولایش بسپارد ! وقتی برای زندگی و تامین مخارجش كار می‌كند، باید توكل و امیدش به انعام صاحبش باشد و مطمئن باشد كه مولایش آنچه شایسته و به صلاحش باشد فراهم می‌كند.
تجدید عهد
بأبی أنتم و امی و نفسی و أهلی و مالی (3) این والاترین مرتبه و فراترین درجه‌ای است كه عبد و غلام به آن می‌رسد. حاضر است خودش و خانواده‌اش و مال و داراییش را به پای مولایش بریزد و همه را فدای رضایت او كند.اگر كسی به این مرحله برسد، آن وقت این بخش زیارت جامعه از باطنش می‌جوشد و از ضمیرش نشأت می گیرد.
عهدی كه در غدیر بسته شد، می‌شود كه هر طلوع تجدید كنیم، و میثاقی كه نزد مولایمان نهاده‌ایم، می‌توانیم در هر سپیده به یاد آوریم. دعای عهد تجلی این تجدید میثاق است، آنجا كه عرضه می داریم: اللهم إنی اجدد له فی صبیحه یومی هذا و ما عشت من أیامی عهداً وعقداً و بیعه له فی عنقی لا احول عنها و لاازول ابداً (4)
خدایا، امروز صبح و در هر روز زندگی با او عهد و قول و بیعتی را نو می‌كنم كه به گردنم باشد، از آن سر باز نزنم و هرگز كوتاه نیایم.
پی نوشت ها:
1. زیارت جامعه،‌مفاتیح الجنان.
2. احتجاج، ج 2، ص 325.
3. زیارت جامعه، مفاتیح الجنان.
4. دعای عهد، مفاتیح الجنان.

در باب حوادث آخرالزمان، در بین احادیث به احادیثی برمی خوریم که در آنها صحبت از قبیله ای به نام بنی کلب رفته و وقایع مهمی به این قبیله نسبت داده شده است. قبیله بنی کلب که در روایات از اعضای آن به عنوان دایی های سفیانی، بنی کلب و کلب و... سخن به میان آمده است، نقش مهمی در وقایع آخرالزّمان و زمان نزدیک به ظهور بازی می کنند.
مطابق روایات، بنی کلب گروهی از اشرار آخرالزمان هستند که سفیانی، یکی از دشمنان بزرگ حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را در نبرد با ایشان یاری می کنند. (1) روایات بسیاری هستند که خبر از بیعت و همکاری تعداد زیادی از افراد این قبیله با سفیانی ملعون می دهند. در زیر به چند نمونه از این روایات و احادیث اشاره می گردد:
پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلّم) فرمودند:
«سفیانی با 360 سوار شورش می کند تا اینکه به دمشق می رسد و در ماه رمضان هم بیست هزار نفر از قبیله بنی کلب با او بیعت می کنند.» (2)
از امیرمؤمنان (علیه السلام) نیز ضمن روایتی طولانی نقل شده است:
«و آن را نشانه ها و علامت هایی است و خروج سفیانی با درفش سرخ همراه است و فرمانده آن، مردی از قبیله بنی کلب است.» (3)
اصبغ بن نباته از آن حضرت (علیه السلام) روایت می کند که فرمودند:
«... و شورش سفیانی، [دارای] پرچمی قرمز رنگ، فرمانده اش مردی از قبیله کلب است و دوازده هزار نفر از سپاهیانش رو به مکه و مدینه می کنند که فرمانده آنها مردی از بنی امیه است که به او «خزیمه» می گویند که چشم چپش نابیناست و سفیدی ضخیمی روی مردمک چشمش را پوشانده است. خود را شبیه مردان می کند، پرچم خویش را بر نمی گرداند تا اینکه در مدینه در خانه شخصی به نام ابوالحسن اموی منزل کند. وی گردانی را به دنبال مردی از خاندان پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) که شیعیان به دور او جمع شده اند، می فرستد؛ سپاهیان به فرماندهی مردی غطفانی رو به مکه می کنند. در میانه راه به بیابان سفیدی می رسند و در کام زمین فرو می روند، جز دو نفر که بناست نشانه [و عبرتی] برای دیگران باشند، کسی باقی نمی ماند که آنها را هم خداوند صورتشان را به پشت برگردانده است. (4)
همان گونه که ملاحظه می شود، تعداد زیادی از روایات مربوط به آخرالزمان، به بنی کلب اشاره کرده اند و نقش مخرّب آنان را در این زمان بیان نموده اند.

تاریخچه بنی کلب
بنی کلب قبیله ای بودند که در عصر معاویه، نصرانی بوده و بعدها ظاهراً به یکی از فرق اسلامی گرویده اند. معاویه با زنی از این قبیله وصلت کرد که حاصل این ازدواج، تولد یزید ملعون بود. این طایفه، قرن ها بعد از ازدواج معاویه با مادر یزید، ‌به فرقه دروزی گرویدند (5)؛ گرچه این فرقه ادّعا می کند که یکی از فرق اسلامی است؛ اما عقایدی کاملاً انحرافی دارد. افراد این فرقه، پیرو شخصی به نام درزی هستند و عنوان طریقت خود را موحّدون نامیده اند که اساس عقیده شان بر حلول و تناسخ روح است. (مسئله ای که از نظر اسلام کاملاً مطرود است). (6)
این طایفه مدت زمانی پیرو خلفای فاطمی «مصر» بودند تا اینکه در ایام خلیفه ششم فاطمی به دعوت نشتگین دروزی به باطنیّه ملحق شدند. دروزیّه در اعتقاد خود به الحاکم بامرالله (که به عقیده دیگران کشته شده است)، متوقف گشته، می گویند که وی غیبت کرده، به آسمان بالا رفته و دوباره به میان مردم باز خواهد گشت. (7)
عمده طوایف دروزی که اکثراً منتسب به قبیله بنی کلب هستند، در «منطقه رمله» (بیابان شرقی فلسطین)، بیابان غربی «اردن»، جنوب غربی «سوریه» و بخش هایی از «لبنان» سکنا گزیده اند. (8) البته تعداد زیادی از دروزی ها نیز به کشورهای اروپایی، «آمریکا» و «استرالیا» مهاجرت کرده اند. به طور کلی تخمین زده می شود که حدود یک میلیون دروزی در سراسر جهان زندگی می کنند (9)؛ اما هسته اصلی این طایفه در مناطق مرزی بین چهار کشور «اردن»، «سوریه»، «لبنان» و «فلسطین اشغالی» می باشد. لازم به ذکر است که تعداد دروزی های کشورهای سوریه و لبنان بیش از بقیه مناطق است.
با توجه به مطالبی که ذکر شد، به طور خلاصه می توان گفت که افرادی که امروزه با نام دروزی ها شناخته می شوند، همان کسانی هستند که در روایات از آنها با عنوان بنی کلب یاد شده است.
بنابراین روایاتی که درباره تحرکات بنی کلب یا دایی های سفیانی در آخرالزّمان بیان شده اند، مربوط به احوال قوم دروز هستند؛ زیرا این طایفه، همان طایفه بنی کلب هستند. نکته دیگر اینکه علت انتساب عبارت دایی های سفیانی به بنی کلب، این است که معاویه با زنی از این طایفه ازدواج کرده بود. از آنجا که مطابقت روایات، سفیانی ملعون از نسل یزید بن معاویه می باشد، به صورت تلویحی بنی کلب یا دروزی های کنونی، دایی های سفیانی هستند؛ ‌زیرا جدّه سفیانی از قبیله بنی کلب می باشد. (10)
پی نوشت ها :
1. شش ماه پایانی، ص 62.
2. یوم الخلاص، ص 671؛ بیان الائمه، ج 2، ص 586.
3. بحارالانوار، ج 52، ص 273.
4. شش ماه پایانی، ص 192.
5. همان، صص 123-124.
6. همان.
7. همان.
8. همان.
9. پایگاه اینترنتی: http://en.wikipedia.org
10. شش ماه پایانی، صص 123-124.

طبق روایات، یاران خاص الخاص امام (علیه السلام) سی صد و سیزده نفر است و امرای ارتش و حکّام ایالات از ایرانیان خواهند بود. هم چنین نیروهای حرکت کرده از سوی خراسان، و پرچم های برافراشته شده از سمت ایران می باشد، به خصوص قشون شعیب بن صالح و هاشمی خراسانی که در مصادر شیعه و سنّی از آن فراوان یاد شده و در ارتش امام (علیه السلام) اثرات مثبت و مهمی خواهند داشت.
روایات بسیاری در کتاب های کلیدی اهل سنّت آمده است که از ایرانیان تمجید فراوانی به میان آورده اند.
1- علقمة بن عبدالله گوید: ما نزد رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلم) بودیم، ناگهان دسته ای از جوانان بنی هاشم آمدند، حضرت با دیدن آن ها اشک در چشمانش حلقه زد و رنگ مبارکش تغییر یافت.
گفتیم: ای رسول خدا! ما رخسارت را به گونه ای می بینیم که دوست نداریم؟!
فرمود: ما اهل بیتی هستیم که خداوند آخرت را برای ما اختیار کرده است. همانا اهل بیت من بعد از من، به بلا و تبعید و آوارگی گرفتار می شوند تا این که قومی از مشرق زمین با پرچم های سیاه می آیند و از آن ها چیزهایی درخواست می کنند (سه بار تکرار می کنند) که به آن ها داده نمی شود، با آن ها می جنگند و پیروز می شوند و خواسته های آنان را می دهند و اما دیگر آن ها نمی پذیرند، تا فرمانروایی (حقّ) را به مردی از اهل بیت من تحویل می دهند و او هم (زمین) پر از عدل و داد می کند، همان گونه که از ظلم پر شده باشد، پس هر کس از شما آن زمان را درک کرد، به سوی آنان بشتابید، اگر چه با چهار دست و پا رفتن روی یخ باشد.(1)
2- علاء بن عتبة از حسن نقل می کند که رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) فرمود: پرچمی از مشرق به رنگ سیاه ظاهر می شود. هر کس آن را یاری نماید، خداوند او را یاری می دهد و هر کس آن را یاری نرساند، خداوند او را خوار می نماید تا آن که صاحبان پرچم نزد مردی می آیند که نامش نام من است و او را امیر خود می نمایند و خدا نیز او را تأیید و یاری می کند.(2)
3- حارث بن جزء زبیدی گوید: رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «یخرج (أُ) ناسٌ من المشرق فیوطئون للمهدیّ سلطانه؛(3) مردمانی از مشرق خروج می کنند و برای «مهدی(علیه السلام)» زمینه ی سلطنتش را آماده می سازند.»
4- ثوبان گوید: رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: در کنار گنج شما سه نفر کشته می شوند که هر سه، فرزند خلیفه هستند. دیگر به هیچ کدام از آن ها نمی رسد، سپس پرچم های سیاه از سوی مشرق طلوع می کنند، آن گاه شما را طوری می کشند که هیچ قومی آن گونه کشته نشده است (راوی گوید: حضرت چیزهایی فرمود که یادم نمانده است) سپس فرمود: زمانی که او را دیدند، با او بیعت کنید، اگرچه بر روی یخ چهاردست و پا بروید.(4)
5- ابان بن تغلب از امام صادق (علیه السلام) نقل می کند که فرمود: « خداوند در آینده سی صد و سیزده مرد به مسجدی در مکّه مبعوث خواهد کرد. اهل مکّه می دانند از پدرانشان و نیاکانشان متولّد نشده اند (شاید منظور حضرت نبودن آن ها از عرب است؛ چون روایت بعدی به عجمی بودن آن ها تصریح نموده است) برای آنان شمشیرهایی است که هزار کلمه بر آن ها نوشته شده و هر کلمه، کلید هزار کلمه است و خداوند باد را مأمور خواهد کرد که از هر بیابانی عبور کند، بگوید این همان «مهدی» است که به حکم داود حکم می کند و گواه نطلبد.
6- ابی الجارود می گوید: امام باقر (علیه السلام) فرمود: یاران قائم سی صد و سیزده مرد از فرزندان عجم خواهند بود که بعضی از آن ها در روز در میان ابر حمل می شوند و به نام پدرانشان با خصوصیاتشان معروف اند و بعضی از آنان در بستر خویش خواب باشند و بدون قرار قبلی در مکّه (با امام (علیه السلام)) دیدار می کنند.(5)
7 - ابو هریره از دسته ای از صحابه که یکی از آن ها حذیفة است، می گوید: رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: دیشب خوابی دیدم مثل این که گوسفندان سیاه پشت سرم می آمدند، سپس پشت سر آن ها گوسفندانی بود همگی سفید که سیاهی در آن ها دیده نمی شد. ابوبکر گفت: گوسفندان سیاه «عرب» ها هستند که تابع تو می شوند و گوسفندان سفید «عجم» هایند که به تو تابع می شوند و طوری زیاد شوند که دیگر عرب ها دیده نمی شوند. پیامبر فرمود: ملک هم این گونه تعبیر کرد.(6)
8- حافظ ابونعیم از ابن عباس، از رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) روایت کرده است که در پیش آن حضرت از فارس سخن به میان آوردم. پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «فارس عصبتنا أهل البیت(7)؛ فارس گروه و قدرت ما اهل بیت هستند.»
9- ابوهریره گوید: از موالی یا عجم های نزد رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلم) سخنی رفت، حضرت فرمود: «والله لأنا أوثق بهم منکم أو من بعضکم»(8) سپس فرمود: به خدا قسم! البته من اعتمادم به آن ها بیشتر از شما یا بعض شماست.
10-ابوهریرة گوید: با رسول خدا نشسته بودیم، ناگهان سوره ی جمعه نازل شد. وقتی که به این آیه رسید. (وَ آخَرُونَ مِنهُم لَمّا یَلحَقُوا بِهِم...) مردی سه بار از حضرت پرسید: این ها کیانند؟! حضرت به او اعتنایی نمی کرد تا این که دستش را روی دوش سلمان نهاد و فرمود: «لوکان الإیمان عند الثریّا لناله رجال من هؤلاء»(9) اگر ایمان نزد (ستاره) ثریّا باشد، حتماً مردانی از این ها بر آن دست می یابند.»
11- احمد بن حنبل نقل می کند که رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «یوشک أن یملأ الله تبارک و تعالی أیدیکم من العجم، ثمّ یکونون أسداً لا یفرّون فیقتلون مقاتلتکم و لا یأکلون فیئکم،(10) نزدیک است خدای تبارک و تعالی دستان شما را از عجم پُر کند، سپس شیرانی می شوند که فرار نمی کنند پس با جنگجویان شما می جنگند و دست آوردهای شما را نمی خورند.»
12- اشعث بن قیس از امیرمؤمنان(علیه السلام) خواست عجم ها را از اطرافش براند.
حضرت با ناراحتی فرمود: «أفتأمرنی أن أطردهم؟! ما کنت لأطردهم فأکون من الجاهلین. أما والّذی فلق الحبّة و برأ النّسمة، لیضربنّکم علی الدین عوداً کما ضربتموهم علیه بدءاً؛ آیا مرا امر می کنی آن ها را طرد کنم! (از اطراف خود دور سازم) ابداً آن ها را دور نمی سازم که از نادان ها باشم. آگاه باش! قسم به خدایی که دانه را شکافت و بچّه را از مادر به دنیا آورد! یقیناً در بازگشت نهایتاً شما را به خاطر دین می زنند (می کوبند) همان گونه که شما آن ها را در آغاز زدید (کوبیدید).
13- «وزراء المهدی من الأعاجم، ما فیهم عربی! یتکلّمون العربیّة و هم أخلص الوزرآء و أفضل الوزرآء؛ (11) وزیران مهدی(علیه السلام) از عجم ها هستند. در میان آن ها عربی نباشد با زبان عربی صحبت می کنند، در حالی که آن ها خالص ترین وزرا و با فضیلت ترین وزیرانند.
14- موسی الابار گوید: امام صادق(علیه السلام) فرمود: «اِتق العرب، فإنّ لهم خبر سوء، أما أنّه لم یخرج مع القائم منهم واحد؛(12)
هوای عرب را داشته باش، برای آن ها خبر بدی است، بدان که یک نفر از عرب ها با قائم خروج نخواهند کرد.»
15-«إذا أقبلت الرایات السود، فأکرموا الفُرس فإنّ دولتکم معهم؛(13) وقتی پرچم های سیاه آمدند، فُرس (ایرانیان) را اکرام نمایید، همانا دولت شما با آنان است.»
16-« امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود:« ... و بدا لکم النجم ذو الذنب من قبل المشرق و لاح لکم القمر المنیر، فإذا کان ذلک فراجعوا التوبة و اعلموا أنّکم إن اتّبعتم طالع المشرق سلک بکم منهاج الرسول (صلی الله علیه و آله و سلّم) فتداویتم من العمی و الصمم و البکم و کفیتم مؤونة الطلب و التعسّف و نبذتم الثقل الفادح عن الأعناق؛(14) وقتی که ستاره ی دنباله دار برایتان از طرف مشرق آشکار شد و ماه روشن شما تابید، پس زمانی که این مسایل پیش آمد، به سوی توبه روی آورید و بدانید اگر شما به طلوع کننده از سمت مشرق تبعیّت کنید، شما را به راه رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) می برد، در این صورت از نابینایی و کری و لالی مداوا شده اید و از زحمت جستن (حقّ) و خستگی آن راحت می شوید و بار سنگین (قرض یا طاعت از ستمگران) را از گردن ها انداخته اید.»
17- ابی خالد کابلی گوید: «امام صادق(علیه السلام) فرمود: «کأنّی بقوم قد خرجوا بالمشرق، یطلبون الحقّ فلایعطونه، ثمّ یطلبونه فلا یعطونه، فإذا رأوا ذلک وضعوا سیوفهم علی عواتقهم فیعطون ما سألوا فلا یقبلونه حتّی یقوموا، و لا یدفعونها إلاّ إلی صاحبکم، قتلاهم شهداء، أما إنّی لو أدرکت ذلک لأبقیت نفسی لصاحب هذا الأمر؛(15) مانند این است که گروهی را می بینم در مشرق زمین خروج کرده، حقّ را جستجو می کنند. پس به ایشان نمی دهند، باز می طلبند، به آن ها داده نمی شود. وقتی این رفتار را دیدند، شمشیرهایشان را به گردنشان می گذارند (می کوبند در این حال آماده ی دادن حق می شوند) دیگر آن ها نمی پذیرند تا پایدار شوند و آن (ملک و ریاست) را تقدیم نمی کنند مگر به صاحب شما. کشته شدگانشان شهدا هستند. آگاه باش، اگر آن (زمان) را دریابیم خود را به صاحب این امر نگه می دارم!»

الف. قم
1- عفّان بصری گوید: امام صادق (علیه السلام) فرمود: «أتدری لِمَ سمّی قم؟! قلت: الله و رسوله و أنت أعلم؛ قال: إنّما سمّی قم، لأنّ أهله یجتمعون مع قائم آل محمد (علیه السلام) و یقومون معه و یستقیمون علیه و ینصرونه؛(16)آیا می دانی چرا این شهر را قم نامیده شد؟!
گفتم: خدا و رسولش و شما می دانید.
فرمود: قم نامیده شد؛ چون اهلش با قائم آل محمد (علیهم السلام) جمع می شوند و با او قیام می کنند و با (جنگیدن) با او از خود استقامت به خرج می دهند و به او کمک می کنند.»
2- صفوان بن یحی بیّاع السابری گوید: روزی نزد ابی الحسن (علیه السلام) بودیم، صحبت قم و اهل قم و میان آن ها به مهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف) به میان آمد. برای آن ها طلب رحمت نمود و فرمود: خداوند از آن ها راضی باشد. سپس فرمود: بهشت دارای هشت درب می باشد، یکی از آن ها برای اهل قم است و آنان شیعیان برجسته ی ما در میان شهرها هستند. خداوند ولایت ما را با خمیره ی ایشان عجین کرده است.(17)
3- امیر پرهیزکاران علی (علیه السلام) ضمن حدیثی فرمود: «پس سالم ترین محل ها قصبه ی «قم» است. قم شهری است که انصار بهترین مردم از حیث پدر و مادر و جد و جدّه و عم و عمّه (یعنی مهدی (عج الله تعالی فرجه الشریف) از آن بیرون خواهد آمد.»(18)
4- امام صادق (علیه السلام) فرمود:... کوفه از مؤمنان خالی شود و علم از آن جمع شود آن چنان که مار به سوراخش جمع می شود، سپس (علم) ظاهر شود در شهری که آن را «قم» گویند «و أهلها قائمون مقام الحجّة؛(19) و اهل آن قائم مقام حجّت هستند.»

ب. خوشا به حال طالقان
ابن اعثم کوفی در کتاب «الفتوح» از امیرمؤمنان (علیه السلام) روایت کرده است که آن حضرت فرمود: «ویحاً للطالقان! فإنّ لله عزّوجلّ به کنوزاً لیست من ذهب ولا من فضّة، ولکن بها رجال مؤمنون عرفوا الله حقّ معرفته و هم أیضاً أنصارالمهدی فی آخر الزمان؛(20) ای خوشا به حال طالقان! همانا برای خدا در آن خزینه هایی هست، نه از زر و نه از سیم می باشد ولکن مردان با ایمانی هستند که در آن جا خدا را به حقّ معرفت شناختند و نیز آن ها در آخرالزمان از یاران مهدی (علیه السلام) می باشند.»
فضیل بن یسار گوید: امام صادق(علیه السلام) فرمود: «له کنز بالطالقان ما هو بذهب و لافضّة، و رایة لم تنشر منذ طویت، ور جال کأن قلوبهم زبر الحدید لا یشوبها شکّ فی ذات الله أشدّ من الحجر، لو حملوا علی الجبال لأزالوها، لایقصدون برایاتهم بلدة إلاّ خربوها، کأنّ علی خیولهم العقبان یتمسّحون بسرج الإمام (علیه السلام) یطلبون بذلک البرکة، ویحفّون به یقونه بأنفسهم فی الحروب، و یکفونه ما یرید فیهم. رجال لاینامون اللیل، لهم دوی فی صلاتهم کدوی النحل، یبیتون قیاماً علی أطرافهم، و یصبحون علی خیولهم، رهبان باللیل لیوث بالنهار، هم أطوع له من الأمة لسیّدها، کالمصابیح کأنّ قلوبهم القنادیل، و هم من خشیة الله مشفقون یدعون بالشهادة، و یتمنّون أن یقتلوا فی سبیل الله شعارهم: یا لثارات الحسین! إذا ساروا یسیر الرعب أمامهم مسیرة شهر یمشون إلی المولی إرسالاً، بهم ینصرالله إمام الحق؛(21) برای او گنجی است در طالقان، کم از طلا و نقره نیست و پرچمی است که از روزی که پیچیده شده گشوده نشده است و مردانی که گویی دل های آن ها قطعات آهن است، در ذات خدا شکی به آن راه پیدا نمی کند، سخت تر از سنگ می باشند. اگر به کوه ها حمله برند، از جا می کنند. با پرچم هایشان به شهری نمی تازند مگر این که آن را ویران سازند، مانند این است به اسبان عقاب های مرگ سوارند، زین اسب امام را دست می مالند و با این کار طلب برکت می نمایند. اطراف او را می گیرند و با جان خود او را در جنگ ها از گزند نگه می دارند و هر چه بخواهند کفایت می کنند. شب ها نمی خوابند، در نمازشان برای آن ها زمزمه ای است مانند زمزمه ی زنبور عسل، شب زنده دارانند و بامدادان سوار بر اسبان خود(آماده ی کارزار) راهبان شب و شیران روز هستند. آنان در اطاعت مولایشان فرمانبردارتر از کنیزان نسبت به مولای خود هستند، مانند چراغ های روشنایی بخش و دل هایشان مانند قندیل های پرتوافکن می باشد. آن ها از ترس خدا هراسانند و خواستار شهادت هستند. آرزویشان کشته شدن در راه خداست. شعارشان «یا لثارات الحسین» است. هر گاه روند، رعب و ترس یک ماه جلوتر از آن ها حرکت می کند. به سوی مولا با متانت می روند. خداوند به وسیله ی آن ها امام حق را یاری می نماید.»

ج. ری
شهر ری از شهرهای قدیمی ایران و یکی از شهرهای مهمی است که طبق گفته ی مورّخین تا به حال هشت مرتبه در اثر زلزله به کلّی ویران گشته و دوباره سرپا ایستاده است. ساکنین این شهر در سپاه امام (علیه السلام) جایگاه ویژه ای خواهند داشت و مردانی از آن دارای جایگاهی مهم خواهند بود.
مردی از «ری» خروج می کند که چهار شانه و گندم گون است. او از قبیله ی بنی تمیم و کوسه می باشد. به او شعیب بن صالح می گویند که به همراه چهار هزار نفر با لباس های سفید و پرچم های سیاه جلودار سپاه «مهدی» خواهند بود و هر کس با او روبرو شود، او را فراری داده و شکست می دهد.(22)

پی نوشت ها :
1-کشف الغمّة2623/ و 268؛ غیبت نعمانی: ص 145 از امام صادق(علیه السلام) بحارالأنوار: 83/51 ب 1 ذیل ح37 شماره 27 از عبدالله و 87 ب 1 ذیل ح38 شماره 5 از کفایة الطالب فی مناقب علی بن ابی طالب از عقمة بن عبدالله و ج 243/52 ب 25 ح 116 از غیبت نعمانی قسمتی از حدیث با تفاوت کمی؛ ملاحم ابن مناوی: ص44؛ البیان گنجی شافعی: ص 69 و ص 491؛ منتخب الأثر: ص 152؛ ذخائر العقبی ص 17؛ الإمام المهدی: ص 67 و 296؛ الحاوی للفتاوی127/2؛ الملاحم و الفتن: ص 42 و 132؛ ینابیع المودّة: 89/3؛ الصواعق المحرقة: ص 162؛ البلدان: 368؛ یوم الخلاص: ص 560 از بعضی از مصادر مذکوره؛
2- برهان المتقی: 149/6؛ ملاحم ابن طاوس: ص 54.
3- بحارالأنوار: 87/51 به نقل از کفایة الطّالب فی مناقب علیّ بن ابی طالب؛ عقدالدّرر: ص 125؛ فتن ابن کثیر: ص 41؛ ابوعبدالله محمد بن یوسف بن محمد شافعی در اول کتاب «کفایة الطالب فی مناقب علی بن ابی طالب من این کتاب را از طرق شیعه عاری کرده ام تا برای احتجاج کردن با آن مؤکدتر باشد و پس از ذکر روایت فوق گفته است: هذا حدیث حسن صحیح روته الثّقات و الأثبات؟ خرجه الحافظ أبو عبدالله ابن ماجة القزوینی فی سننه.
4-بحارالأنوار: 87/51 به نقل از کفایة الطالب
5- ترجمه غیبت نعمانی: باب 20 ص 370.
6- عصرالظهور: ص 158؛ به نقل از حافظ ابونعیم در کتاب « ذکر اصبهان ص 8.
7- عصرالظهور: ص 159. به نقل از حافظ ابو نعیم.
8- همان مدرک: ص 159 از ذکر اصبهان ص 8؛ و به این مضمون از ترمذی:382/5.
9- صحیح مسلم: 192/7؛ عصر الظّهور: ص 159 از آن.
10- مسند احمد: 11/5؛ ذکر اصبهان: ص 13 با چندین طریق از حذیقة و سمرة بن جندب و عبدالله بن عمر؛ عصرالظّهور: ص 159.
- تلخیص از «شرح نهج البلاغة ابن ابی الحدید: 284/20؛ عصرالظّهور: ص 159 از آن.
11- بنایبع المودة: 133/3؛ اسعاف الرّاغبین: ص 144 الإمام المهدی: ص 344؛ روزگار رهایی: 599/1.
12- (الابار: سازنده و فروشنده ی سوزن ها) بحارالأنوار: 333/52 ب 27 ح 62 از غیبت طوسی.
13- راموز الأحادیث ص 33؛ زندگانی امام زمان، ص 177 به نقل از آن.
14-بحارالأنوار: 123/51 ب 2 ح 24 از کافی.
15- بحارالأنوار: 243/52 ب 25 ح 116 از غیبت نعمانی.
16- همان مدرک: 60 ص 216 ح 38.
17- بحارالأنوار: 216/60 ح 39.
18- همان مدرک: 217/60 ب 36 ح 47به نقل از کتاب «البلدان: أبوعبدالله فقیه همدانی.
19- بشارة الإسلام: ص 87 با اختلاف کمی؛ یوم الخلاص: ص 411.
20- بحارالأنوار: 87/51 ب 1 ح 38 به نقل کشف الغمّة: از کفایة الطّالب باب 5؛ ینابیع المودة: 167/3 ب 94 از غایة المرام؛ المغربی: ص 580.
21-بحارالأنوار: 307/52 ب 26 ح 82؛ بشارة الإسلام: ص 225؛ الزام النّاصب: ص 227؛ یوم الخلاص: ص 223.
22- برهان المتقی. ص 151؛ زندگانی امام زمان (علیه السلام) به نقل از آن.

برچسب‌ها: 

لما صالح الحسن بن على علیه السلام معاویة دخل الناس علیه و لامه بعض الشیعة على بیعته فقال علیه السلام: ما ندرون ما عملت و الله الذى عملت خیر لشیعتى مما طلعت علیه الشّمس أو غربت ألا تعلمون أنّى امامکم و مفترض الطاعة علیکم واحد سیدى شباب اهل الجنة بنص من رسول الله صلى الله علیه و اله و سلّم على؟ قالو بلى، قال علیه السلام: اما علمتم أنّ الخضر لما خرق السفینة و قتل الغلام و أقام الجدار و کان ذلک سخطاً لموسى بن عمران علیه السلام اذ خفى علیه وجه الحکمة فى ذلک و کان عندالله حکمة و صواباً؟ اما علمتم أنّه ما منّا أحد آلا و یقع فى بیعة لطاغیة فى زمانه الا القائم الذى یصلى روح الله عیسى بن مریم خلفه، و انّ الله عزوجل یخفى ولادته و یغیّب شخصه لئلا یکون فى عنقه بیعة اذا خرج ذلک التاسع من ولد أخى الحسین بن سیدة الاماء یطیل الله عمره فى غیبته ثم یظهره یقدرته فى صورة شاب دون أربعین سنة ذلک لیعلم أنّ الله على کلِّ شىءِ قدیر . 1
هنگامى که امام حسن علیه السلام با معاویه صلح کرد.  (آن هم با شروطى که در صلح نامه مى باشد) گروهى از مردم بر حضرت امام حسن علیه السلام وارد شدند، برخى از شیعیان حضرت را سرزنش و ملامت کردند، که چرا معاویه صلح نمودى. حضرت فرمود: واى بر شما نمى دانید مقصود من چه بود؟ صلح من با معاویه از آن چه آفتاب بر آن مى تابد و غروب مى کند براى شیعیانم بهتر است، نمى دانید که من امام شما هستم و اطاعت از فرمانم براى شما واجب است. و بفرموده رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلّم یکى از دو آقاى اهل بهشت مى باشم . گفتند: مى دانیم . فرمود: آیا نمى دانید، چون خضر علیه السلام کشتى را سوراخ کرد و آن بچه را بقتل رسانید و دیوار را استوار نمود. باعث خشم موسى بن عمران علیه السلام شد زیرا که حکمت آن کار بر او پوشیده بود ولى نزد خداوند عمل خضر کارى حکمت آمیز و درستى بود؟ آیا نمى دانید (چنین مقدر شده) که هر یک از ما ائمه سازش با سلطان زمانش را به گردن مى گیرد، جز قائم ما که عیسى روح الله پشت سر او نماز مى گذارد و خداوند ولادت او را از مردم پوشیده مى دارد، و خود وى از نظر ها پنهان خواهد شد. تا چون ظهور کند بیعت هیچ کس در گردن وى نماند؟ (و مجبور نشود در برابر سلاطین زمانش سکوت نموده با آنها بیعت و سازش کند) او نهمین فرزند برادرم حسین پسر فاطمه بانوى بانوان است، خداوند در طول غیبت، عمر او را طولانى گرداند. آنگاه با قدرت کامله خود به صورت جوانى که کمتر از چهل سال داشته باشد ظاهر نماید، این براى این است که همه بدانند خداوند بر همه چیز توانا است
عن الحسن علیه السلام: انَّ رسول الله صلى الله علیه و آله و سلّم قال، ذکر کرباء یلقاء أهل بیته حتى یبعث الله رایة من المشرق سوداء من نصرها نصره الله و من خذلها خذله الله حتى یأتى رجلاً اسمه کاسمى فیولّوه أمرهم فیؤیّده الله و ینصره . 2
امام حسن علیه السلام فرمود: رسول خدا صلى الله علیه و اله و سلّم بلا و گرفتاری هایى که خاندان عترت و طهارت بعد از او مى بینند را ذکر نمود. سپس فرمود: ( این بلا ها ادامه خواهد داشت) تا هنگامى که خداوند پرچمى را از مشرق زمین به رنگ سیاه مى فرستد هر کس او را یارى کند خدا او را یارى خواهد نمود، و هر کس با اودشمنى کند خداوند او را ذلیل و خوار خواهد کرد،( اشاره به ظهور قائم آل محمد علیه السلام است) و با مردى(که صاحب پرچم است) روبرو مى شوند اسم او اسم من است و از اوپیروى مى کنند سپس خداوند او را تأیید و یارى خواهد نمود.
عن عمیرة بنت نفیل قالت: سمعت الحسن بن على علیهما السلام یقول: لا یکون الامر الذى ینتظرون حتى یبرا بعضکم من بعض، و یتفل بعضکم فى وجوه بعض، حتى یلعن بعضکم بعضاً و حتى یسمّى بعضکم کذّابین . 3
عمیره مى گوید: از امام حسن علیه السلام شنیدم که فرمود: این امر (یعنى قیام قائم آل محمد علیه السلام) که مردم انتظار آن را مى کشند پدید نمى آید مگر بعد از آن که بعضى از شما از بعضى بیزارى جویند و بعض آب دهان به صورت دیگران بیاندازند، و موقعى که یکدیگر را لعنت کنند و عده اى از شما عده اى از مردم را دروغگو بنامند .
قال الحسن بن على علیهما السلام لزید بن وهب الجهنى لمّا طعن بعد کلام طویل قال: فکذلک حتى یبعث الله رجلاً فى آخر الزمان، و کلب من الدهر، و جهل من الناس، یؤیده الله بملائکته، و یعصم انصاره، و ینصر بآیاته، و یظهره على أهل الارض حتى یدینوا طوعاً و کرهاً، یملأ الارض قسطاً و عدلاً و نوراً و برهاناً یدین له عرض البلاد و طولها، لا یبقى کافرا الا آمن به و لا صلح و یصطلح فى ملک السباغ، و تخرج الارض نبتها، و ینزل السماء برکتها، و تظهر له الکنوز، و یملک ما بین الخافقین أربعین عاماً، فطوبى لمن ادرک ایامه، وسمع کلامه . 4
امام حسن علیه السلام به زید بن وهب جهنى (هنگامى که مردم به حضرت خیانت کردند و با خنجر به او حمله کردند و حضرت را مجروح نمودند) پس از سخنى طولانى فرمود: خداوند در آخرالزمان و روزگارى سخت در میان جهل و نادانى مردم، مردى را بر انگیزد و او را با فرشتگان خود تأیید مى کند و یاران او را حفظ مى نماید و با آیات و نشانه هاى خودش او را نصرت مى دهد و بر کره زمین غالب مى گرداند، تا آنجا که مردم پاره اى از روى میل و گروهى بى میل و اکراه به دین خدا مى گروند، سپس زمین را پر از عدل و داد و نور و برهان مى کند تمام مردم جهان در برابر وى خاضع شوند هیچ کافرى باقى نمى ماند مگر آنکه مؤمن شود و هیچ بدکارى نمى ماند جز این که اصلاح گردد، و در دولت او درندگان آزادانه زندگى مى کنند و زمین چنانکه باید گیاهان خود را بیرون مى دهد(برکت و کشاورزى) و آسمان برکات خود را فرو مى فرستد، گنجها و معادن زمین براى او آشکار مى شود و چهل سال در بین مشرق و مغرب عالم سلطنت مى کند، پس خوشا بحال آنها که روزگار او را درک مى کنند و سخنان او را مى شنوند.(هنیاً لهم ثم هنیاً )
اصبغ بن نباته مى گوید: شنیدم حسین بن على علیهما السلام مى فرمود: ائمه بعد از رسول خدا صلى الله علیه و آله وسلّم دوازده نفرند، نه نفر آنها از اولاد برادرم حسین هستند و مهدى از این امّت است . 5
پی نوشت ها :
1- الف) کشف الغمة،ج3، ص441.ب) بحار الانوار،ج51،ص132. ج) الاحتجاج،ج2،ص9.
2- الملاحم و الفتن، ص54
3- بحار الانوار، ج52،ص114
4- الاحتجاج،ج2،ص11.
5- کلم الطیب، ص555

صفحه‌ها

Subscribe to RSS - بیعت

دسته بندی