نام کتاب: بصیرت از نگاه قرآن

نویسنده: علی مراد سعیدی

سال انتشار: 1395 

قطع کتاب: رقعی

نوبت چاپ: اول، دوم

نوبت ویرایش: اول

تعداد صفحه: 244

شابک: 9789649733982

زبان کتاب: فارسی

نوع جلد: جلد معمولی

 

از مجموعه آیات قرآن و روایات پیامبر (ص) و ائمه اطهار (ع) می توان استنباط کرد که تنها انسان های صاحب بصیرت می توانند پرچم دار حق باشند و مردم را به سعادت ابدی رهنمون سازند.  فاقدان بصیرت نه دارای ابزار عقل اند و نه ابزار بصیرت؛ تنها گمراهانی سرگردان هستند که راه به جایی نمی برند. خداوند همه ی انبیایی را که برای سعادت بشر فرستاد تا پرچم حق را برای مردم برافرازند، صاحب بصیرت معرفی می کند.

آنچه در این کتاب دنبال می شود، کشف مطالبی است تا:
قلمرو قرآن در این حوزه شناخته شود.
با توجه به دستورالعمل قرآن، به نیازهای کنونی جامعه پاسخ داده شود و معیارهای آن معلوم گردد.
الگوهای مناسب قرآنی و تاریخی برای عبرت پذیری معرفی شود.
به ریشه ها و عوامل آن پی ببریم و پیامدهای آن را بشناسیم.از مجموعه آیات قرآن و روایات پیامبر (ص) و ائمه اطهار (ع) می توان استنباط کرد که تنها انسان های صاحب بصیرت می توانند پرچم دار حق باشند و مردم را به سعادت ابدی رهنمون سازند.
فاقدان بصیرت نه دارای ابزار عقل اند و نه ابزار بصیرت؛ تنها گمراهانی سرگردان هستند که راه به جایی نمی برند.
خداوند همه ی انبیایی را که برای سعادت بشر فرستاد تا پرچم حق را برای مردم برافرازند، صاحب بصیرت معرفی می کند.

آيا صحت دارد كه مسجد محدثين بابل به دستور امام زمان(عج) ساخته شده و جمكران ثاني لقب گرفته است؟

ابتدا مقدمه اي درباره شکل گيري اين مسجد از زبان متوليان آنجا ذکر مي شود؛ آنگاه ديدگاههاي مخالفان نقل مي گردد.
بر اساس آنچه متوليان مسجد مي گويند:

مسجد محدثين در سال 1136 هجري قمري در محدوده مرکزي شهر بابل به دستور مستقيم حضرت ولي عصر (عج) بنا شده است!در نيمه اول قرن 12 هجري حدود 295 سال پيش اين مسجد به امر خاص حضرت مهدي (عج) به عالم جليل القدر دوره صفويه، مرحوم محمد نصير بارفروشي معروف به «ملا نصيرا» بنا شده است.
بر اساس تحقيقات حاصله و شواهد موجود، وي از نوادر روزگار و داراي فضايل و كرامات بسياري بوده است كه در بيداري خدمت امام زمان(عج) تشرف يافته و آن حضرت به ايشان امر فرمود تا در اين مكان مسجدي بنا كند و نام آن را «محدِّثين» (راويان حديث) بگذارد.( پايگاه اطلاع رساني مسجد مقدس محدثين(http://www.mohaddesin.ir/)
در پايگاه اطلاع رساني مسجد محدثين ،اطلاعاتي ارائه شده كه بسياري از آنها تاكنون در جايي ارائه نشده است، زندگينامه آيت الله شيخ كبير و زندگينامه علامه ملا نصيرا و نيز كراماتي كه درباره مسجد مقدس محدثين نقل و ثبت شده، از جمله اطلاعاتي است كه براي اولين بار مي توان در اينترنت به آنها دست يافت.
بر اساس بعضي از نوشته ها: طبق اسناد مکتوب واقوال مردم محل باني اين مسجد «ملا نصيرا بار فروش» است که قبر او در جوار اين مسجد اکنون باقي و موجود و محل زيارت عوام و خواص مردم است.آنچه بر تشرف ملانصيرا به محضر مبارک امام زمان (ع) دلالت مي کند اسناد وخصوصا کتيبه اي است که بر بالاي محراب مسجد به زبان عربي نوشته شده است: «لقد امر الشمس الخفي خاتم المعصومين ببناء هذا وسماه بمسجد المحدثين » يعني محققا امر فرمود خورشيد پنهان ،آخرين معصوم(حضرت مهدي عج الله) به بنا و ساختمان اينجا و آن را مسجد محدثين (روايت کنندگان حديث) ناميد...يکي از وجوه تمايز اين مسجد علاوه بر انتساب آن به حضرت ولي عصر(ع) اين است که تنها مسجدي است طبق تحقيقات ما امام زمان(ع) براي آن نام در نظر گرفته اند که همين نام يعني محدثين خود سرشار از معارف و معاريف است . گويي حضرت از پس پرده غيب،مردم را به وجود «محدثين» در جامعه اسلامي تذکر مي دهند.».
( سيد مرتضي مير سراجي ،هفته نامه شهروند ،موضوع مسجد مقدس محدثين )
دليل بر انتساب اين مسجد به ولي عصر(عج الله)،علاوه بر وجود چنين کتيبه اي،اين عبارت مي باشد :« اني بنيته بامر صاحب الزمان (عليه السلام)واقيم الجمعه فيه بنيه الوجوب بفتواه عليه السلام» يعني اين مسجد را به دستور حضرت مهدي (ع) بنا کردم و در آن نماز جمعه را به نيت واجب به فتوا و دستور ايشان برپا مي کنم. اين عبارت به ظاهر از باني مسجد يعني ملا نصيرا مي باشد که محقق فوق از آقا بزرگ تهراني نقل مي کند.
محقق در آخر يادآور مي شود که « به هر روي با توجه به مخطوطات (نسخ خطي)، مطبوعات، کتيبه عربي فوق محراب، سيره علماي بزرگ و توجه آنها به اين مسجد چون شيخ کبير مازندراني استاد اجازه آيت الله مرعشي و خود ايشان و اقوالي که در افواه مردم از قديم بوده؛ انتساب اين مسجد مقدس و ناشناخته از دير باز به حضرت وليعصر(ع)استفاده مي شود. (پايگاه اطلاع رساني مسجد مقدس محدثين (http://www.mohaddesin.ir/

مخالفين و ادله آنها

1. رفتار مسئولين اجرايي کشور دربرخورد با اين قضيه، نشانه اين است که آنان با احتياط با اين مسجد برخورد مي کنند ونمي توانند بر رسمي بودن آن اذعان کنند. امام جماعت مسجد محدثين در مصاحبه اش گفته که «ما در طرح جامع که براي گسترش هرچه بيشتر دورتادور مسجد داشته ايم از استاندار دعوت داشتيم واز ايشان کمک نيز خواستيم.کار مارا تحسين کردند اما کمک مادي نکردند.!!
[وبالاتر ازآن]رئيس جمهور(دکتر احمدي نژاد)که به شهر آمدند قرار بود به اينجا هم بيايند.اما گويا برنامه ايشان تغيير کرد ونيامد.ما با رئيس دفتر ايشان تماس گرفتيم ودرخواست کرديم که بيايند.با اين حال نيامدند !!!ولي درخواست هاي ما را مورد بررسي قرار دادند... امام جماعت مسجد محدثين همچنين به نامه رئيس دفتر رئيس جمهوري در خصوص اين مسجد نيز اشاره کرده است.
در اين نامه که خطاب به استاندار نوشته شده که اين مسجد را در نظر داشته باشيد و به خواسته هاي آن ها اهميت دهيد و کوتاهي نکنيد. استاندار نيز نامه را به فرماندار داده است،اما فرماندار آن نامه را بايگاني کرده و چند بار هم که مراجعه کرده گفته اند نامه را گم کرده ايم»!!!!
کمک مالي ومادي نکردن ادارات وسازمانهاي دولتي ومخصوصا استاندار و تغيير برنامه سفر رئيس جمهور در بازديد وزيارت آنجا وسرنوشت نامه و...همه جاي تأمل دارد.

2. عسگر نصيرايي (امام جماعت مسجد محدثين )نامه هايي هم به روحانيان عالي رتبه وسازمان ميراث فرهنگي نوشته تا شأن اين بنا وروايات مسجد محدثين را بپذيرند، اما هنوز مسئولين نظري نداده اند!
3.سخنان ضد ونقيض در...در باره اين مسجد واينكه چرا تنها در اين پنج سال به اين مسجد توجه شده است واين مسجد در اين پنج سال مقدس شده است . تأمل دراينجا آن است که:چرا اين مسجد که 300 سال قدمت دارد ،آن هم تنها مسجدي که به دستور مستقيم امام زمان بنا شده است ،اين همه مهجور ومتروک ودور از اذهان مردم بوده است؟! حداقل مي توانست در زمان بعد از انقلاب که سه دهه از عمر با برکت خود را سپري مي کند مورد توجه باشد وچرا در منابع تاريخي در اين 300سال به اين مسجد وفضايل وكرامات آن توجه نشده است !
4. برخي تلاش كرده اند تا مسجد محدثين در کنار مسجد جمکران قرار گيرد.!!وجمكران ثاني لقب گيرد از كجا معلوم جمكران هاي بعدي در ديگر شهرها ايجاد نشود !

5. درعبارت کتيبه بنيته بامر صاحب الزمان (عليه السلام)واقيم الجمعه فيه بنيه الوجوب بفتواه عليه السلام (يعني اين مسجد را به دستور حضرت مهدي (ع)بنا کردم ودر ان نماز جمعه را به نيت واجب به فتوا ودستور ايشان برپا ميکنم.) بافرض صحت مطلب نمازجمعه را [ملا نصيرا]درآن مسجد به دستور وفتواي حضرت مهدي به نيت وجوب مي خوانده است واين مطلب قابل تاملي است چرا که برپايي نماز جمعه در روزگار غيبت حضرت صاحب الزمان (ع)در بين علما ومراجع اختلاف وجود دارد كه اقامه نماز جمعه واجب عيني است يا واجب تخييري ويا مستحب .
6. دفاتر حضرات آيات مراجع در اين خصوص نظري نداده اند؛ گر چه برخي از دفاترگفته اند:در شهر بابل مسجد محدثيني است که لقب مسجد جمکران ثاني مي دهندواين کذب ودروغ است.
نتيجه آنکه: با توجه به فرمايش مقام معظم رهبري- که نمادها و مناسک مذهبي بايد از عوام زدگي بيرون بيايند و نخبگان ومحققان در اين زمينه ها مسئوليت دارند- اين گونه پديده ها را بايد با يک هوشياري کامل مورد بررسي قرار داد و نبايد گذاشت با احساسات مردم بازي شود.
پس بايد يک مقدار احساسات را کنار گذاشت و عميق تر وارد قضيه شد.گرچه ممکن است در وهله اول هدف جذب مردم وپربار کردن جلسات معنوي قلمداد مي شود،ولي در آينده بيم آن مي رود که اين مسائل شاخ وبرگ پيدا کنند و به خرافات منجر شود ،و...
خلاصه آنکه اگرمسجد محدثين يکي از مساجد واماکن مقدس از جمله هزاران مساجد مقدس ديگر قلمداد شود که درآن فعاليت وتبليغات مهدويت بيشتر از مساجد ديگر انجام مي شود ، کسي نمي تواند منکر آن شود؛چرا که همه مکان ها وزمان ها به آن بزرگواران(ائمه معصومين عليهم السلام) تعلق دارند ودعا وتوسل به آنها درهر جايي مجاز است.اما آنچه اين مسئله را حساس تر مي کند انتساب آن به حضرت ولي عصر (ع) مي باشد.
چندسال پيش حضرت آيت الله مکارم درمورد اينکه بعضي در حين خروج از مسجد جمکران دست به سينه شده وخم مي شدند ،فرمود: از اين کارها پرهيز کنيد چند سال بعد ،يکي مي آيد وادعا مي کند يا فکر مي کند اينجا امام زاده اي مدفون است.
بالاخره آنکه ما هم فعلا اين قضاوت را به عهده پرسشگر محترم مي گذاريم ومنتظر موضع گيري رسمي مراجع معظم تقليد ،در اين باره مي شويم.

مسجد محدثين بابل

امام خميني(رحمت اللّه عليه) می فرمایند:
برداشت هايي که از انتظار فرج شده است؛ بعضي اش را من عرض مي کنم. بعضي ها انتظار فرج را به اين مي دانند که در مسجد، در حسينيه، در منزل بنشينند و دعا کنند و فرج امام زمان ـ سلام الله عليه ـ را از خدا بخواهند. اينها مردم صالحي هستند که يک همچو اعتقادي دارند. بلکه بعضي از آنها را که من سابقاً مي شناختم بسيار مرد صالحي بود، يک اسبي هم خريده بود، يک شمشيري هم داشت و منتظر حضرت صاحب ـ سلام الله عليه ـ بود.اينها به تکاليف شرعي خودشان هم عمل مي کردند و نهي از منکر هم مي کردند و امر به معروف هم مي کردند، لکن همين، ديگر غير از اين کاري ازشان نمي آمد و فکر اين مهم که يک کاري بکنند، نبودند.
يک دسته ي ديگري بودند که انتظار فرج را مي گفتند اين است که ما کار نداشته باشيم به اينکه در جهان چه مي گذرد؛ بر ملت ها چه مي گذرد، بر ملت ما چه مي گذرد، به اين چيزها ما کار نداشته باشيم، ما تکليف هاي خودمان راعمل مي کنيم، براي جلوگيري از اين امور هم خود حضرت بيايند إن شاءالله، درست مي کنند؛ ديگر ما تکليفي نداريم. تکليف ما همين است که دعا کنيم ايشان بيايند و کاري به کار آنچه در دنيا مي گذرد يا در مملکت خودمان مي گذرد، نداشته باشيم. اينها هم يک دسته اي، مردمي بودند که صالح بودند.
يک دسته اي مي گفتند که خوب، بايد عالم پر [از] معصيت بشود تا حضرت بيايد؛ ما بايد نهي از منکر نکنيم، امر به معروف هم نکينم تا مردم هر کاري مي خواهند بکنند؛ گناه ها زياد بشود که فرج نزديک بشود. يک دسته اي از اين بالاتر بودند، مي گفتند: بايد دامن زد به گناه ها، دعوت کرد مردم را به گناه تا دنيا پر از جور و ظلم بشود و حضرت ـ سلام الله عليه ـ تشريف بياورند. اين هم يک دسته اي بودند که البته در بين اين دسته، منحرف هايي هم بودند، اشخاص ساده لوح هم بودند، منحرف هايي هم بودند که براي مقاصدي به اين دامن مي زدند.
يک دسته ي ديگري بودند که مي گفتند که هر حکومتي اگر در زمان غيبت محقق بشود، اين حکومت باطل است و برخلاف اسلام است. آنها مغرور بودند. آنهايي که بازيگر نبودند، مغرور بودند به بعضی رواياتي که وارد شده است بر اين امرکه هر عَلَمي بلند بشود قبل از ظهور حضرت، آن علم، علم باطل است. آنها خيال کرده بودند که نه، هر حکومتي باشد، در صورتي که آن روايات [اشاره دارد]که هر کس علم بلند کند با علم مهدي، به عنوان «مهدويت»بلند کند، [باطل است.]
حالا ما فرض مي کنيم که يک همچو رواياتي باشد، آيا معنايش اين نيست که تکليفمان ديگر ساقط است؟ يعني، خلاف ضرورت اسلام، خلاف قرآن نيست اين معنا که ما ديگر معصيت بکنيم تا پيغمبر بيايد، تا حضرت صاحب بيايد؟ حضرت صاحب که تشريف مي آورند بري چي مي آيند؟ براي اينکه گسترش بدهند عدالت را، براي اينکه حکومت را تقويت کنند، براي اينکه فساد را از بين ببرند. ما برخلاف آيات شريفه ي قرآن دست از نهي از منکر برداريم، دست از امر به معروف برداريم و توسعه بدهيم گناهان را براي اينکه حضرت بيايند؟ حضرت بيايند چه مي کنند؟ حضرت مي آيند، مي خواهند همين کارها را بکنند.الآن ديگر ما هيچ تکليفي نداريم؟ ديگر بشر تکليفي ندارد، بلکه تکليفش اين است که دعوت کند مردم را به فساد؟ به حسب رأي اين جمعيت، که بعضي شان بازيگرند و بعضي شان نادان، اين است که ما بايد بنشينيم، دعا کنيم به... آمريکا...و ...اذنابشان...و امثال اينها تا اين که عالم را پر کنند از جور و ظلم و حضرت تشريف بياورند. بعد حضرت تشريف بياورند، چه کنند؟ حضرت بيايند که ظلم و جور را بردارند؛ همان کاري که ما مي کنيم و ما دعا مي کنيم که ظلم و جور باشد!حضرت مي خواهند همين را برش دارند. ما اگر از دستمان مي رسيد، قدرت داشتيم، بايد برويم تمام ظلم و جورها را از عالم برداريم. تکليف شرعي ماست، منتها ما نمي توانيم. ايني که هست اين است که حضرت عالم را پر مي کند از عدالت؛ نه شما دست برداريد از تکليفتان، نه اينکه شما ديگر تکليف نداريد.
ما تکليف داريم که، ايني که مي گويد حکومت لازم نيست، معنايش اين است که هرج و مرج باشد. اگر يک سال حکومت در يک مملکتي نباشد، نظام در يک مملکتي نباشد، آن طور فساد پر مي کند مملکت را که آن طرفش پيدا نيست. آني که مي گويد حکومت نباشد، معنايش اين است که هرج و مرج بشود، همه هم را بکُشند؛ همه به هم ظلم بکنند براي اينکه حضرت بيايد. حضرت بيايد چه کند؟ براي اينکه رفع کند اين را. اين يک آدم عاقل، يک آدم سفيه نباشد، اگر مغرض نباشد، اگر دست سياست اين کار را نکرده باشد که بازي بدهد ماها را که ما کار به آنها نداشته باشيم، آنها بيايند هر کاري مي خواهند انجام بدهند، اين بايد خيلي آدم نفهمي باشد!
اما مسئله اين است که دست سياست در کار بوده؛ همان طوري که تزريق کرده بودند به ملت ها، به مسلمين، به ديگر اقشار جمعيت هاي دنيا که سياست کار شماها نيست؛ برويد سراغ کار خودتان و آن چيزي که مربوط به سياست است، بدهيد به دست امپراتورها.خوب، آنها از خدا مي خواستند که مردم غافل بشوند و سياست را بدهند دست حکومت و به دست ظلمه، دست آمريکا، دست شوروي، دست امثال اين ها و آن هايي که اذناب اينها هستند و اينها همه چيز ما را ببرند، همه چيز مسلمان ها را ببرند، همه چيز مستضعفان را ببرند و ما بنشينيم بگوييم نبايد حکومت باشد، اين يک حرف ابلهانه است، منتها چون دست سياست در کار بوده، اين اشخاص غافل را، اينها بازي دادند و گفتند: شما کار به سياست نداشته باشيد، حکومت مال ما، شما هم برويد توي مسجدهايتان بايستيد نماز بخوانيد! چه کار داريد به اين کارها؟
اينهايي که مي گويند که هر علمي بلند بشود و هر حکومتي، خيال کردند که هر حکومتي باشد اين برخلاف انتظار فرج است. اينها نمي فهمند چي دارند مي گويند. اينها تزريق کرده اند بهشان که اين حرف ها را بزنند. نمي دانند دارند چي چي مي گويند.حکومت نبودن، يعني اينکه همه ي مردم به جان هم بريزند، بکشند هم را، بزنند هم را، از بين ببرند، برخلاف نص آيات الهي رفتار بکنند. ما اگر فر ض مي کرديم دويست تا روايت هم در اين باب داشتند، همه را به ديوار مي زديم؛ براي اينکه خلاف آيات قرآن است.اگر هر روايتي بيايد که نهي از منکر را بگويد نبايد کرد، اين را بايد به ديوار زد. اين گونه روايت قابل عمل نيست. و اين نفهم ها نمي دانند چي مي گويند، هر حکومتي باشد حکومت [باطل] است!...اينها يک چيزهايي است که اگر دست سياست در کار نبود، ابلهانه بود، لکن آنها مي فهمند دارند چي مي کنند. آنها مي خواهند ما را کنار بزنند.
بله، البته آن پرکردن دنيا را از عدالت، آن را ما نمي توانيم [پر]بکنيم. اگر مي توانستيم، مي کرديم، اما چون نمي توانيم بکنيم ايشان بايد بيايند. الآن عالم پر از ظلم است. شما يک نقطه هستيد در عالم. عالم پر از ظلم است. ما بتوانيم جلوي ظلم را بگيريم، بايد بگيريم؛ تکليفمان است. ضرورت اسلام و قرآن [است،] تکليف ما کرده است که بايد برويم همه کار را بکنيم. اما نمي توانيم بکنيم؛ چون نمي توانيم بکنيم، بايد او بيايد تا بکند. اما ما بايد فراهم کنيم کار را. فرام کردن اسباب اين است که کار را نزديک بکنيم، کار را همچو بکنيم که مهيا بشود عالم براي آمدن حضرت ـ سلام الله عليه ـ در هر صورت، اين مصيبت هايي که هست که به مسلمان ها وارد شده است و سياست هاي خارجي دامن بهش زده اند، براي چاپيدن اينها و براي از بين بردن عزت مسلمين [است].و باورشان هم آمده است خيلي ها.شايد الآن هم بسياري باور بکنند که نه، حکومت نبايد باشد، زمان حضرت صاحب بايد بيايد حکومت. و هر حکومتي در غير زمان حضرت صاحب، باطل است؛ يعني، هرج و مرج بشود، عالم به هم بخورد تا حضرت بيايد درستش کند! ما درستش مي کنيم تا حضرت بيايد.
صحيفه امام؛ ج 21، ص 13
تزشان اين است که بگذاريد که معصيت زياد بشود تا حضرت صاحب بيايد. حضرت صاحب مگر براي چي مي آيد؟ حضرت صاحب مي آيد معصيت را بردارد، ما معصيت کنيم که او بيايد؟
صحيفه امام؛ ج 17، ص 534
نگوييد بگذار تا امام زمان (ع) بيايد. شما نماز را هيچ وقت مي گذاريد تا وقتي امام زمان (ع)آمد بخوانيد؟ حفظ اسلام واجب تر از نماز است.منطق حاکم خمين را نداشته باشيد که مي گفت: بايد معاصي را رواج داد تا امام زمان (ع)بيايد!اگر معصيت رواج پيدا نکند حضرت ظهور نمي کند!
ولايت فقيه؛ ص58
اگر نظر شماها مثل نظر بعضی عامي هاي منحرف آن است که براي ظهور آن بزرگوار بايد کوشش در تحقق کفر و ظلم کرد تا عالم را ظلم فراگيرد و مقدمات ظهر فراهم شود، فإنّا لله و انّا اليه راجعون.
صحيفه امام؛ ج 21، ص 447
اگر اين جمهوري اسلامي از بين برود، اسلام آن چنان منزوي خواهد شد که تا آخر ابد، مگر در زمان حضور حضرت، نتواند سرش را بلند کند.لابد شما هم مي گوييد که بايد ما يک دولت کافر ظالمي پيش بياوريم تا ظلم زياد بشود، تا حضرت ظهور کند! خوب، يک طريقه اي است، شما خيال مي کنيد نيست همچو افرادي، يک همچو افرادي هستند که معنا ندارد حکومت باشد، يک حکومت عدل اصلاً نبايد باشد، بايد جلويش را گرفت تا حضرت تشريف بياورند.
صحيفه امام؛ ج 16، ص 139
اين نويسنده ي جاهل (1) باز در کتابچه پوسيده حرف هايي نسنجيده به دين و دينداران نسبت مي دهد و از آن نتيجه هاي شگفت آور مي گيرد. مي گويد: دين امروز ما مي گويد هر دولتي که پيش از قيام قائم برپا شود، باطل است. «کُلّ رايهٍ ترفع قَبلَ قيام القائم فصاحبُها طاغوتٌ يَعبدٌ مِن دون الله».
...اين نويسنده مطالب را درهم و برهم کرده، و روي هم ريخته [و] بي خردانه به اعتراض برخاسته.اين احاديث هيچ مربوط به تشکيل حکومت خدايي عادلانه که هر خردمند لازم مي داند نيست؛ بلکه... دو احتمال است:
يکي، آنکه راجع به خبرهاي ظهور ولي عصر باشد و مربوط به علامات ظهور باشد و بخواهد بگويد علم هايي که به عنوان «امامت»قبل از قيام قائم برپا مي شود، باطل است چنانچه در ضمن همين روايات علامت هاي ظهور هم ذکر شده است؛ و احتمال ديگر آنکه از قبيل پيشگويي باشد از اين حکومت هايي که در جهان تشکيل مي شود تا زمان ظهور، که هيچ کدام به وظيفه ي خود عمل نمي کنند و همين طور هم تاکنون بوده، شما چه حکومتي در جهان از بعد از حکومت علي بن ابيطالب ـ عليه السلام ـ سراغ داريد که حکومت عادلانه باشد و سلطانش طاغي و برخلاف حق نباشد؟
اکنون اگر کسي تکذيب کند از وضع يک حکومتي که اين حکومت ها جائرانه است و کسي هم تا زمان دولت حق نمي تواند آنها را اصلاح کند چه ربط دارد به اينکه حکومت عادلانه نبايد تشکيل داد؟ بلکه اگر کسي جزئي اطلاع از اخبار ما داشته باشد مي بيند که هميشه امامان شيعه آنکه حکومت هاي زمان خود را حکومت ظالمانه مي دانستند و با آنها آن طورها که مي دانيد سلوک مي کردند در راهنمايي براي حفظ کشور اسلامي و در کمک هاي فکري و عملي کوتاهي نمي کردند و در جنگ هاي اسلامي در زمان خليفه ي جور باز شيعيان (ع) پيش قدم بودند. جنگ هاي مهم و فتح هاي شاياني که نصيب لشکر اسلام شده، مطّلعين مي گويند و تاريخ نشان مي دهد که يا به دست شيعيان علي (ع) يا به کمک هاي شايان تقدير آنها بوده.
شما همه مي دانيد که سلطنت بني اميه در اسلام بدترين و ظالمانه ترين سلطنت ها بوده، و دشمني و رفتارشان را با آل پيغمبر و فرزندان علي بن ابيطالب، همه مي دانيد؛ و در ميان همه بني هاشم، بدسلوکي و ظلم شان نسبت به علي بن الحسين زين العابدين بيشتر و بالاتر بود، به همين سلطنت وحشيانه جائرانه ببينيد علي بن الحسين چقدر اظهار علاقه مي کند.
در کتاب صحيفه سجاديه مي گويد: «اللّهم صلّ علي مُحمدٍ و آله و حَصّن ثُغُور المسلمين بِعزّتک، و أيّد حُماتها بِقُوتک، وأسبغ عطايا هُم مِن جدتک ،...و کثر عدتهم ،واشحذ اسلحتهم،واحرس حوزتهم،وامنع حَومتهُم، و ألّف جمعهُم، و دبّر أمرهُم، و واتِر بين مِيرهِم، و تَوَحّد بِکفايه مُؤتهِم، و اعضُدهُم بانّصر، و أعِنهُم بالصّبر، و الطف لهم في المکر.»(2) تا آخر اين دعا که قريب هشت صفحه است و در آن براي لشکريان دستورهايي است که شرح آن يک کتابچه مي خواهد.
کشف اسرار؛ ص 225
اکنون که دوران غيب امام ـ عليه اسلام ـ پيش آمده و بناست احکام حکومتي اسلام باقي بماند و استمرار پيدا کند و هرج و مرج روا نيست، تشکيل حکومت لازم مي آيد. عقل هم به ما حکم مي کند که تشکيلات لازم است تا اگر به ما هجوم آوردند، بتوانيم جلوگيري کنيم، اگر به نواميس مسلمين تهاجم کردند دفاع کنيم.
شرع مقدس هم دستور داده که بايد هميشه در برابر اشخاصي که مي خواهند به شما تجاوز کنند براي دفاع آماده باشيد. براي جلوگيري از تعدّيات افراد نسبت به يکديگر هم، حکومت و دستگاه قضايي و اجرايي لازم است. چون اين امور به خودي خود صورت نمي گيرد، بايد حکومت تشکيل داد. ...
اکنون که شخص معيني از طرف خداي تبارک و تعالي براي احراز امر حکومت در دوره ي غيبت تعيين نشده است، تکليف چيست؟ آيا بايد اسلام را رها کنيد؟ ديگر اسلام نمي خواهيم؟ اسلام فقط براي دويست سال بود؟ يا اينکه اسلام تکليف را معين کرده است؛ ولي تکليف حکومتي نداريم؟
معناي نداشتن حکومت اين است که تمام حدود و ثغور مسلمين از دست برود، و ما با بي حالي دست روي دست بگذاريم که هر کاري مي خواهند بکنند؟ و ما اگر کارهاي آنها را امضا نکنيم رد نمي کنيم. آيا بايد اينطور باشد؟ يا اينکه حکومت لازم است و اگر خدا شخص معيني را براي حکومت در دوره ي غيبت تعيين نکرده است لکن آن خاصيت حکومتي را که از صدر اسلام تا زمان حضرت صاحب (ع) موجود بود براي بعد از غيبت هم قرار داده است.
ولايت فقيه؛ ص 39
پي‌نوشت‌ها:
1- مراد، نويسنده ي کتاب «اسرار هزارساله» است.
2-بار خدايا، بر محمد و آل او درود فرست، و مرزهاي مسلمانان را به غلبه و تسلط خود استوار ساز، و نگهدارنده گان آن مرزها را به نيروي خويش توانايي ده، و بخش هاي ايشان را از توانگري ات فراوان گردان. بار خدايا، بر محجمد و آل او درود فرست، و عده و شمارش (جماعت و گروه) ايشان را بسيار فرما، و سلاح ها (و ابزار جنگ مانند شمشير و نيزه و تير) آنان را تيز و برّا نما، و حدود و اطراف ايشان را نگهداري کن، و دور و برشان را محکم گردان، و گروه شان را پيوند و آشنايي ده، و کارشان را شايسته فرما، و آذوقه هاشان را پي در پي برسان، و سختي هاشان را به تنهايي کارگزاري کن، و ايشان را به ياري کردن و کمک و به شکيبايي همراهي و در مکر و فريب (ايشان به دشمنان شان) دقت نظر عطا فرما (که دشمن مکر و فريب شان را در نيابد، يا آنها را از مکر و فريب دشمنان شان ايمن بدار که زياني به آنان نرسد.)؛ صحيفه سجاديه؛ دعاي 27.

برچسب‌ها: 
Subscribe to RSS - تاریخ

دسته بندی