کسی که در انتظار است، بی تفاوت و بی خیال  نیست. حضرت یعقوب علیه السلام منتظر یوسف علیه السلام بود، ولی بیکار نبود. به فرزندانش گفت: بروید و به دنبال یوسف و برادرش بگردید و از روح خدا ناامید نشوید.(سوره یوسف ،آیه 87) نیز، همین تعبیر در مورد حضرت مهدی (عج) وارد شده است: «نْتَظِرُوا الْفَرَجَ وَ لا تَیْأَسُوا مِنْ رَوْحِ اللَّهِ فَإِنَّ أَحَبَّ الْأَعْمَالِ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ انْتِظَارُ الْفَرَجِ» منتظر فرج باشید و از روح خدا ناامید نشوید (بحار الانوار، ج52، ص123) بنابراین، فرزندان انتظار، آداب و وظایفی را دنبال می کنند; چون، این خاصیت انتظار است که بر حالت و رفتار و عمل منتظر تاثیر می گذارد. اینک، به تعدادی از این وظایف اشاره می شود.

یکم - اقبال

معنا و مفهوم اقبال، رو آوردن و دل دادن به محبوب است.آنان که به زندگی خود و دیگران توجه ویژه ای دارند، دست هدایت مهدی فاطمه علیها السلام را در هدایت خودشان و دیگران، به خوبی مشاهده می کنند و مساعدت های پیدا و پنهان محبوب را لمس، و حضور مهربان او را احساس می کنند. آنان، به او، رو می آورند و او را صدا می زنند و می خوانند: «انا توجهنا واستشفعنا و توسلنا بک الی الله ...(مفاتیح الجنان، دعای توسل). اقبال قلبی، از شناخت و احساس محبت مایه می گیرد. از این رو، مهم ترین وظیفه ای که هر شیعه ی منتظر بر عهده دارد، کسب معرفت نسبت به وجود مقدس امام و حجت زمان خویش است. چگونه می شود آن مهربان غایب را دوست نداشت، در حالی که او، نسبت به ما، مهربان و سبب دفع بلاها و گرفتاری ها است «انا خاتم الاوصیاء و بی یرفع الله البلاء عن اهله وشیعته» خدا، به سبب من، از خاندان و شیعیانم بلا را دور می گرداند. (کمال الدین، ج 2، ص 441، ح 12; بحارالانوار، ج 52، ص 25 و 30).
دوم- میثاق

 الذین یوفون بعهد الله ولا ینقضون المیثاق (سوره رعد،آیه19) فرزند انتظار، با توجه و اقبال قلبی، ارتباط میان خود و ولی و حجت حق را تحکیم می کند و تا جایی پیش می آید که نه تنها توقعی از او ندارد، بلکه متعهد می شود تمام دارایی هایش، خانواده اش، هستی اش و تمام آن چه را خدا به او عطا کرده، در راه محبوب به مصرف برساند و این میثاق، سرود دائمی او است که هر روز با ولی و امام زمان اش تجدید می کند: «وابذل مالی و اهلی و نفسی.. (مفاتیح الجنان، زیارت دوم صاحب الامر) او، می داند آن چه نزد ما می ماند، از بین رفتنی است و آن چه نزد «ولی» می ماند، ماندگار و جاویدان است، چون «ما عندکم ینفد و ما عندالله باق» (سوره نحل، آیه 96) اگر مؤمنان به عهد و پیمان و میثاق با خدا پابند باشند، یقینا، زمان ظهور فرا خواهد رسید. بنابراین، تا استعداد حضور حضرت را پیدا نکنیم، از فیض دیدار خبری نیست. امام، منتظر آمادگی و تجدید عهد خالصانه ی  ما هستند که به همراه آن، سرور و بهجت و رضایت و انس هم خواهد آمد.
سوم – پناه

انسان منتظر، وقتی مسئولیت خود و رسالت سنگین اش را دریافت و به این نتیجه رسید که باید حرکت کند - چون، ماندن، گندیدن و پوسیدن است - با مانع ها و درگیری هایی روبه رو می شود. مانع ها و درگیری هایی که در همه جا خانه گرفته اند و وحشت و غربت و تنهایی را ایجاد می کنند. انسان، در این هنگام، ناچار باید به کسی پناه برد تا او را از این غربت و تنهایی نجات دهد. اینک، این سؤال در ذهن ایجاد می شود که «به چه کسی باید پناه برد؟ با چه کسی باید به گفت و گو نشست؟ به چه کسی باید دل گرم شد؟ در پاسخ، باید گفت، این انس و دل گرمی، جز به معصوم، و انتظار فرج او نیست. امام رضا علیه السلام فرمود: الامام الانیس الرفیق و الوالد الشفیق (کافی، ج 1،ص200،باب نادر فی فضل الامام،ح1)  و این حقیقت، چه خوب در موج کلام مهربان امام سجاد علیه السلام آمده است. انتظار الفرج من اعظم الفرج (بحار الانوار ،ج2 ،ص122) ; انتظار فرج، از بزرگ ترین گشایش ها است.
چهارم- توسل

فرزندان انتظار، فلسفه ی غیبت آن منجی غائب را درک کرده و آن را ناشی از فاصله ی فرهنگ این دوران از فرهنگ مهدویت و عدم آمادگی برای حضور آن امام همام می دانند. آنان، خوب می دانند فاصله ی آن چه باید باشند و آن چه هستند، به عمق یک عمر زندگی است که بدون راهنمایی از عالم وحیانی و توسل به ساحت مقدس یک وجود نورانی، میسر نیست. آنان دریافته اند که توسل، تقرب  است و وسیله ساختن برای رسیدن به محبوب و معبود: «وابتغوا الیه الوسیلة (سوره مایده،آیه 35) باید دانست که اهل بیت، وسیله ی تقرب انبیا هستند (بحارالانوار، ج91،ص27)  اساسا، عقل حکم می کند که برای رسیدن به هر مقصدی، به دنبال وسیله ای باید بود، اما هر وسیله ای برای مقصد خاصی ساخته شده است، امام، وسیله ی قرب «نحن الوسیلة الی الله» (مکیال المکارم، ج 1، ص 352- 353) وسیله ی هدایت - واژه ی «النجم» در آیه ی «وبالنجم هم یهتدون» به ائمه علیهم السلام تفسیر شده است- وسیله ی رضا و رضوان –در دعای ندبه: «وجعلتهم الذرایع الیک والوسیلة الی رضوانک» (مکیال المکارم، ج 1، ص 352- 353)  و راه رسیدن به بهشت موعود است (در دعا سید الساجدین در روز عرفه: «وجعلتهم الوسیله الیک والمسلک الی جنتک»
پنجم – آمادگی

آنان که انتظار محبوبی را داشته باشند، کوچک ترین نشانه ای از محبوب، در آنان تاثیر عمیقی می گذارد. او، با کسب تعلیمات نظامی و مهیا کردن تسلیحات مناسب، خود را برای یاری و نصرت امام غائب، آماده می کند. مرحوم کلینی (ره) از امام موسی کاظم علیه السلام نقل می کند: «... هر کس اسبی را به انتظار امر ما نگاه دارد و به سبب آن، دشمنان ما را خشمگین سازد، در حالی که منسوب به ما است، خداوند روزیش را فراخ گرداند و به او شرح صدر عطا کند و او را به آرزویش برساند و در رسیدن به خواسته هایش یاری اش کند( کافی، ج6،ص535،ح 1) البته، نحوه ی آمادگی و مهیا بودن، بستگی به شرایط زمان و مکان دارد. اگر در روایات، سخن از آماده کردن اسب و شمشیر، به میان آمده، به این معنا نیست که این ها، موضوعیت دارد، بلکه به عنوان تمثیل و بیان لزوم آمادگی برای یاری آخرین حجت حق است.
خلاصه سخن:

آنان که عظمت درونی خویش را یافته اند، آنان که ابراهیم گونه سرود «انی ذاهب الی ربی سیهدین» را سر می دهند، آنان که یافته اند حرکت و تلاش به هدایت می انجامد، کسی که در انتظار است، بی تفاوت و بی خیال نیست. به طور کلی می توان گفت، فرهنگ انتظار، فرهنگ آماده سازی جامعه برای پذیرش آزادانه ی حاکمیت الهی است. و در این میان، استراتژی منتظران، نزدیک سازی آزادی به دین و یاری آخرین حجت حق است.

اگر وصلت نگردد دســت گــیرم
همان بهتر که در هجران بمیرم
تو که از ما رخت پنهان نــمایـی
چرا کردی به عشق خود اسیرم
تو که دل می بری با یک نگاهی
نگاهی هم به ما کن گاه گاهی
تو که بیگانه را هــم مــی ‏پذیری
بده یک گوشه ما را هم پــناهی

 

آرامش شب دوباره بر می گردد
خورشید سحر سواره بر می گردد
با سیصد و سیزده طلوعی دیگر
آن صبح پر از ستاره بر می گردد

 

از هجر تو روزگارِ دل جــالب نیست
هر چند خرابه است، بی صــاحب نیست
ما نیز ز "سادات بنی الـــــــزهرا" ییم
آقا" صله ی رحــم" مگر واجب نیست؟

 

دلم شکسته، دلم را نمی خری آقا؟
مرا به جمعه ی وصلت نمی بری آقا؟
اگر چه غرق گناهم ولی یقین دارم
تو آبروی کسی را نمی بری آقا

 

ای کاش تمام هفته یادت بودیم
بیگانه ز خویش و آشنایت بودیم
حیف است فقط جمعه تو را یاد کنیم
ای کاش همیشه هم صدایت بودیم

 

من را برای هر چه خطا کرده ام ببخش
ای مهربان که بر تو جفا کرده ام ببخش
پشت و پناه من شده ای هر زمان ولی
پشت تو را به غصّه دو تا کرده ام ببخش

 

مولای من، این جمعه هم گذشت و نیامدی
می دانم، مثل همیشه خداوند این هفته هم
غیبتت را به دلیل گناهان بیشمار ما موجه کرد

 

ای منتظران گنج نهان می آید
بر بام سحر طلایه داران ظهور
گفتند که صاحب الزمان(عج) می آید
آرامش جان عاشقان می آید

 

قائم آل نور، یا مهدی
عطر سبز حضور، یا مهدی
تا همیشه صبور می مانیم
در هوای ظهور، یا مهدی

 

بیا که خسته اند جمعه های انتطارمان
بیا که جمعه هم گذشت دیر شد قرارمان
تمام روزنامه های شنبه تیتر می زنند
تو آمدی و سبز شد ترنم بهارمان

 

مهدی جان
به رو سیاهی‌ من نگاه نکن و به دست هایم

که خالی و گنهکارند قلبم را ببین که هر روز

صبح و شام تو را می‌خوانند.

 

نذرکردم چون بیائی هرچه دارم مال تو
چشم های خسته و پر انتظارم مال تو
یک دل دیوانه دارم با هزاران آرزو
آرزویم هیچ، قلب بی قرارم مال تو

 

بارالها صاحب عصر و زمان کي خواهد آمد
آنکه بنمايد جهان امن و امان کي خواهد آمد
پهلوي زهرا و قلب همسر او را شکستند
آنکه گيرد انتقام از ظالمان کي خواهد آمد

 

کاش عاشق " مهدی " شدن هم " مد " می شد

 

جهان در حسرت آيينه مانده ست
گرفتار غمي ديرينه مانده ست
شب سردي ست بي تو بودن ما
بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟

 

يک عمر به انتظار مانديم همه
غم ديده و بي قرار مانديم همه
بازآ که شکست، دل ز ياد غم تو
بي روي تو بي بهار مانديم همه

 

اي مولاي ما
يا صاحب الزمان «عج»
مي آمدي خيلي پيش تر..
اگر
نقل مجالسمان «غيبت» تـــو بود

 

ای کاش ...
وقتی خدا در صحرای محشر بگوید چه کردی؟
یوسف زهرا بگوید منتظر من بود

 

آقا برای تو نه برای خودم بد است
هر هفته در گناه تماشا کنی مرا
من گمشدم تو آیینه ای گم نمی شوی
وقتش شده بیایی و پیدا کنی مرا
و باز هم همان جمله قدیمي
به راه آییم تا از راه بیاید

پیشوایان معصوم (ع) در پاره ای از سخنان خود، غیبت حضرت مهدی (ع) را امری حتمی و غیر قابل تردید دانسته‌اند.امام رضا (ع) از پدران خود و ایشان از نبی اکرم (صل)نقل کرده‌اند که آن حضرت با استفاده از واژگان سوگند، فرمود:
«و سوگند به آن کسی که مرا به حق، بشارت دهنده، برانگیخت؛ هر آینه، قائم از فرزندان من، غائب خواهد شد».
 
 
 
کارگروه پاورپوینت وارثان انتظار
(کاری از : خانم خیرجو)

تمام مردم اگر چشمشان به ظاهر توست

نگاه من به دل پاک و جان طاهر توست

فقط نه من به هوای تو اشک می ريزم

که هر چه رود درين سرزمين مسافر توست

همان بس ست که با سجده دانه برچيند

کسی که چشم تو را ديده است و کافر توست

به وصف هيچ کسی جز تو دم نخواهم زد

خوشا کسی که اگر شاعرست شاعر توست

که گفته است که من شمع محفل غزلم؟!

به آب و آتش اگر می زنم به خاطر توست

شاعر : فاضل نظری

خشکيده است در گذرِ روزگارها

شور هزار رود در اين شوره‏ زار‏ها

بيدار مانده‏ ای و تو را خواب ديده ‏اند

در بامدادهای مه‏ آلود، دارها

وقت بهار بود ولی باز هم زمين

چرخيد بر خلاف قرار و مدارها

بختش سياه بود سپيدار و دار شد

تا سهم ما چه باشد از اين گير و دارها

جنگی نمانده‏ است مگر جنگ زرگران

خو کرده دست تيغ به نقش و نگارها

ما مانده‏ ايم و چشم و دلِ رو به قبله‏ ای

ای قبله ی قبيله ی چشم انتظارها

شاعر : محمد مهدی سيار

کدامين باد آورده نسيم دلربايت را

که چون ارديبهشتی می خرامد گل هوايت را

يقينا رد شدی از کوچه های شهرمان گمنام

که باران می تراود در به در جغرافيايت را

گمان دارم بنفشه می کشد بر زير چشمانش

دمادم، صبح دم، گرد و غبار رد ِّ پايت را

که سرخوش می شود مانند باغ پسته ای هر دم

و می ريزد به کام رهگذرها خنده هايت را

تو ليلايی توشيرينی!؟تويی فرهاد يا مجنون؟

که صدها قِسم منظومه سروده ماجرايت را

خزر نام تو را بر گوش ماهی ها فرو خواند و

به ساحل می برند آوازه ی حجب و حيايت را

در اوجی خوب می دانم زمين جای بزرگان نيست

نخواهد برد از يادش زمان بال رهايت را

زمان يک جمعه مانده تا رسيدن های بی فرجام

وَ هستی می کشد با خود غم  بی نا خدايت را

بهار عافيت چشم انتظار توست می دانم

که می خواند به زير لب دعای ربّنايت را

شاعر : سيد مهدی نژادهاشمی

اولین مظلوم عالم آه را گم کرده است

رهبر راه خدا همراه را گم کرده است

یک توقُف پشت در,صد بغض مانده در گلو

تا کنار قبر مخفی چاه را گم کرده است

هیچ فانوسی دگر در کوچه ها روشن نبود

نیمه شب خورشید یثرب ماه را گم کرده است

انتهای شب صدای زخمی اش آید بگوش

اختیار از ناله ی شبگاه را گم کرده است

تا اذان صبح از بس ناله زد خوابش گرفت

خواب دید آن شب حسینش راه را گم کرده است

ابرهای بی صدا از دیده اش دریا گرفت

رعد و برق نعره اش ناگاه را گم کرده است

یاد آن روزی که گفتا مجتبی نجوا کنان

گامهای مادرم درگاه را گم کرده است

درد تنهایی خود را با که گوید مرتضی

با که گوید شیعه ای آگاه را گم کرده است

شهر اشباه الرجال اینجاست ای زهرائیان

امت بی درد اردوگاه را گم کرده است

کاش از این بیشتر پنهان نماند منتقم

عصر عاشورائیان خونخواه را گم کرده است

شاعر : سروده محمود ژولیده

خوشا آنان که با او همنشینند
نظیر حلقه ، همراه نگینند
چنان محو رخ آن نازنینند
که جز آن ماهرو چیزی نبینند

 

چه عشاقی که از هجر تو مردند
امید وصل تو در گور بردند
فقط تنها میان بستر مرگ
تو را دیده ، به پایت جان سپردند

 

خوشا آنان که با دلبر قرینند
مداوم با جنابش همنشینند
به هر سو دیدۀ خود را گشایند
به غیر از صورت ماهش نبینند

 

گر آید یوسف زهرا به بازار
هزاران یوسفش باشد خریدار
هر آن کس یک نظر او را ببیند
به دام عشق او گردد گرفتار

 

همه گل های گیتی راست اقرار
که تنها گل تویی ، باقی همه خار
تویی آن یوسف مصر ملاحت
که صدها یوسفت باشد خریدار

 

غروب هایی که "دلِ"ما"گیر"دلتنگی ات است آقا!
دلم گرفته از این نبض های تکراری
دلی که یاد تو را دم نمی زند دل نیست

 

تو را آن کس که دارد ، غم ندارد
به حق حق که چیزی کم ندارد
نباشی گر کسی را همدم دل
شفیعی هم در آن عالم ندارد

 

بر مشامم می رسد هر لحظه بوی انتظار
بر دلم ترسم بماند آرزوی وصل یار
تشنه دیدار یارم ای اجل مهلت بده
تا ببینم با دو چشمم چهره زیبای یار

 

وقتی می گیم خدا کند که بیایی
شاید او می فرماید خدا کند که بخواهید

 

ای آخرین توسل سبز دعای ما
آیا نمی رسد به حضورت دعای ما؟
شنبه،دوباره شنبه، دوباره سه نقطه چین

بی تو چه زود میگذرد هفته های ما

 

ای پاسخ گرامی امن یجیب ها
تعجیل کن به خاطر ما ناشکیب ها
چشم جهان به چشمه ی دستان سبز توست
جاری شو از ورای فراز و نشیب ها

 

به دل دارم تمنّای وصالت
به سر دارم علی الدّائم خیالت
چه خواهد شد که از لطف تو ناگاه
شود روشن دو چشمم بر جمالت

 

جاني همه داغ انتظار است مرا
چشمي همه دم ستاره بار است مرا
از بس که گل لاله به دامن دارم
اميد شکفتن بهار است مرا

 

خوشا آنان که با او همنشینند
نظیر حلقه ، همراه نگینند
چنان محو رخ آن نازنینند
که جز آن ماهرو چیزی نبینند

 

به راه عشق هر کس ترک سر کرد
به رخسار دل آرایت نظر کرد
تو کشتیّ نجاتی ، هر که با تست
ز دریای فتن ، سالم ، گذر کرد

دلم گرفته خدایا، چگونه عید بگیرم؟
رسیده ماتم زهرا، چگونه عید بگیرم؟
به یاد ماتم مادر، شکسته شد دل مهدي
در این مصیبت عظمی، چگونه عید بگیرم؟
عزیز جان پیمبر، انیس و مونس حیدر
شدي فسرده ز غمها، چگونه عید بگیرم؟
زدند آتش کین بر در سراي تو دو نان
تو سوختی ز غم آنجا، چگونه عید بگیرم؟
شدي شهیده و بعد از تو دشمنان تو گفتند
علیست بیکس و تنها، چگونه عید بگیرم؟
حسن ز غصه پریشان، حسین غمزده گریان
به ناله زینب کبري، چگونه عید بگیرم؟
شاعر : محمد حسن زاده

نوروز ما مثل شب تار است یاران
چشم بهار از گریه خونبار است یاران
جایی كه اشك مرتضی از دیده جاریست
گل هم به پیش چشم ما خار است یاران
تبریك در ماه غم زهرا حرام است
مهدی از این تبریك بیزار است یاران
بی معرفت باشم اگر تبریك گویم
وقتی كه پیغمبر عزادار است یاران
تبریك چون گویم كه دخت مصطفی را
خون جگر جاری به رخسار است یاران
راه گلستان را به روی خود ببندید
زهرا میان درب و دیوار است یاران
زهراست ما را مادر و باید بدانیم
مادر به ما، در حشر غمخوار است یاران
بلبل شده در بوستان همناله باگل
زیرا كه در گلزار، گلزارست یاران
ما چون خریدار غم زهرا نباشیم
زهرا غم ما را خریدار است یاران
روزی كه از فرزند مادر می‌گریزد
زهرا برای دوستان یار است یاران
دریایی از خون جاری از چشم تر ماست
نوروز نه، روز عزای مادر ماست
شاعر : غلامرضا سازگار (میثم)

صفحه‌ها

Subscribe to RSS - حجت حق

دسته بندی