خوشا به حال كسی كه چنین دغدغه ای دارد و آرزوی او این است كه امام زمان را در زندگی خود حس كند و پیوسته خود را در محضر او بداند. روشن است كه اگر آدمی به چنین نعمت بزرگی دست یابد، معنای واقعی زندگی را خواهد چشید و هویت حقیقی خود را خواهد یافت، اما برای رسیدن به این نقطه نورانی باید كارهایی را انجام داد:

1 . لازم است آگاهی و شناخت ما از حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف كه امام و حجت خداست، عمیق تر گردد. بسیاری گمان می كنند كه غیبت حضرت به معنای نبودن ایشان در این عالم است، حال آن كه غیبت او به معنای نهان زیستی اوست، وگرنه ایشان در همین زمین ما زندگی می كنند.

اگر امام را آن گونه كه باید بشناسیم، خواهیم دانست كه او به زمان و مكان محدود نیست، بلكه به اذن الهی، زمان ها و مكان ها در اختیار اوست؛ پس در شرق و غرب عالم، پیوسته تحت تصرف او و زیر نظر مبارك آن حضرت است. اگر او را واسطه فیض خدا و سبب همه نعمت های الهی بدانیم، در می یابیم كه نه تنها ما و خاندان ما، كه همه عالم به بركت وجود او زنده اند و روزی می خورند. پس حضور حضرتش در كنار هر نعمت كوچك و بزرگ مادی و معنوی و در دفع هر بلای فردی و اجتماعی قابل لمس و مشاهده خواهد بود.

اگر او را باب خدا و یگانه راه نجات بدانیم، در هر مشكل مادی و معنوی، و فردی و اجتماعی، او را واسطه درگاه حضرت حق قرار می دهیم و بدین گونه، پیوسته زیر خیمه لطف او قرار می گیریم و وجود پرجودش را با همه وجود لمس می كنیم. از این دست معرفت ها و آگاهی ها بسیار است كه درك حضور حضرت او را نزدیك و نزدیك تر می كند تا ما را كنار او و در چشم انداز نگاه پر مهر او می نشاند.

2 . باید تلاش كرد كه یاد و نام او پیوسته در زندگی ما جریان یابد. هم در خانه، كارخانه، دانشگاه، ورزشگاه، خیابان و هر نقطه و در هر حالی كه هستیم، با یاد او و حال و هوای به سر بریم و آن معرفت كه پیش از این گفته شد، می تواند ما را به این حال نیكو برساند؛

محافل خود را با یاد او شروع كنیم و به پایان برسانیم. برای سلامت حضرتش پیوسته صدقه دهیم، به نیابت از او اعمال نیك به جا آوریم، در شب و روز با او تجدید عهد كنیم و به ساحت مقدسش درود و سلام بفرستیم و هر روز، ساعتی با او نجوا كنیم و به مكان های منتسب به او مثل جمكران رغبت نشان دهیم و...؛

3 . ظهور او را صدر نیازهای خود بدانیم؛ همه آرزوهای خود را در آمدن او ببینیم و فراق او برای ما از هر غصه دیگری بزرگ تر و جدی تر باشد. مبادا به غیبت و ندیدنش خو بگیریم و به دوری از حكومت عدالت گسترش عادت كنیم یا ظهور او را دور بشماریم، بلكه پیوسته بیندیشیم و بر این باور باشیم كه همین روز كه در آن هستیم، می تواند روز ظهور باشد و هیچ چیز نمی تواند مانع ظهور اراده الهی شود.

در این صورت، وظیفه مهم ما این است كه خود را برای ظهورش آماده سازیم و كاری نكنیم كه ظهورش نزدیك تر شود و چنان باشیم كه حضرتش برای ما اهمیت قائل شود و بكوشیم كه در توفان نامردی های نامردان و بی مهری نامهربانان، مایه روشنی چشم او باشیم و در این مسیر، دیگران را هم دعوت كنیم و پیوسته بكوشیم كه فرد دیگری به یاران و همراهان او بیفزاییم.

... و هر چه از این دست كارها و اندیشه ها، بیشتر داشته باشیم، وجود او را در زندگی خود بیشتر حس خواهیم كرد و البته لطف او كارسازتر از همه این راه ها و رفتارهاست .

دلسوزی فزاینده پیامبر برای اصلاح امت

پس از رسول گرامی اسلام، خداوند متعال برای هدایت بشریت دوازده نفر از فرزندان او را به عنوان امام منصوب کرده است تا با پیروی از ایشان جامعه نیل به کمال و رستگاری یابد. حضرت محمد صلی الله علیه و آله به شدت نگران ایمان امت خویش بود. در چند آیه قرآن به نگرانی بسیار زیاد پیامبر برای هدایت مردم اشاره شده است: «لَقَد جاءَكُم رَسولٌ مِن أَنفُسِكُم عَزیزٌ عَلَیهِ ما عَنِتُّم حَریصٌ عَلَیكُم بِالمُومِنینَ رَءوفٌ رَحیمٌ» به یقین، رسولی از خود شما به سویتان آمد که رنج های شما بر او سخت است و اصرار بر هدایت شما دارد و نسبت به مومنان، رئوف و مهربان است!» (توبه، آیه 128) خداوند متعال خطاب به پیامبر می فرماید: «لَعَلَّكَ بَاخِعٌ نَفْسَكَ أَلَّا یَكُونُوا مُوْمِنِینَ» گوئی می خواهی جان خود را از شدت اندوه از دست دهی بخاطر اینكه آنها ایمان نمی آورند. (شعرا، آیه 3) و در جای دیگر می فرماید: «فَلَعَلَّكَ بَاخِعٌ نَفْسَكَ عَلَى آثَارِهِمْ إِنْ لَمْ یُوْمِنُوا بِهَذَا الْحَدِیثِ أَسَفًا» شاید اگر به این سخن ایمان نیاورند تو جان خود را از اندوه در پیگیرى [كار]شان تباه كنى. (کهف، آیه 6)
حاضرم خودم و اهل بیتم را قربانی هدایت مردم کنم

شاید اغراق نباشد اگر بگوییم که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله جان خود و اهل بیت خویش را فدا کرد تا انسان ها هدایت گردند. برای رهایی از جهالت و ضلالت امت خویش، حاضر شد جان خویش و فرزندانش را فدا نماید تا حقانیت اسلام را به گوش دل های پاک سرشت برساند. به عنوان موید این مطلب به سراغ فراز مشهوری از زیارت أربعین امام حسین علیه السلام می رویم که خطاب به پروردگار عرض می کنیم: «بَذَلَ مُهجَتَهُ فِیکَ لِیَسْتَنْقِذَ عِبادَکَ مِنَ الجَهالَهِ وَ حِیرَهِ الضَّلالَه» خدایا حسین بن علی (علیهماالسلام) خون جگرش را در راه تو بخشید تا بندگانت از نادانی و سرگردانی در بیراهه نجات دهد.
فرزند رسول خدا را مظلومانه کشتند

مهمترین هتک حرمتی که در کربلا اتفاق افتاد، ظلم به امام و حجت خدا حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام بود. آری! حسین نیز باید عاشقانه به مسلخ برود تا از ضلالت زمانه پرده برداری نماید و این بزرگترین ظلم بشریت است. ائمه اطهاری که همچون رسول مکرم صلی الله علیه و آله مظهر رحمت الهی هستند. فرزندان پیامبری که برای هدایتگری جامعه همچون جد بزرگوارشان نگران ایمان آوردن انسان ها بودند و در نهایت عطوفت و رافت با امت پیامبر رفتار می کردند، مستحق این همه ظلم نبودند و این بزرگترین جرم بشریت است. امام حسین علیه السلام در روز عاشورا هنگام مواجهه با انبوه دشمن با اینكه مى دید دشمن به تمام معنا آماده جنگ است و حتى از رسیدن آب به اردوگاه و اطفال آن حضرت جلوگیرى نموده است و دقیقه شمارى مى كند كه با كوچك ترین اشاره اى حمله را آغاز كند، از اندرز و نصیحت و بیدار سازى دشمن دست بر نداشت و با وجود هلهله کردن و هیاهوى لشكر، خطبه طولانى براى دشمن ایراد كرد. (سخنان امام حسین ازمدینه تا كربلا، ص 219) امام حتى از موعظه و نصیحت عمر سعد و شمر بن ذى الجوشن نیز خوددارى نكرد.

در روز عاشورا، در دیدارى كه با عمر سعد بین صفوف دو لشكر داشت، فرمود: واى بر تو اى پسر سعد آیا از خدایى كه به سوى او باز مى گردى، نمى ترسى؟ آیا با اینكه مى دانى من پسر چه كسى هستم، با من مى جنگى؟ قوم را رها كن و با من باش تا به خداوند متعال نزدیك شوى.
آیا ما ظالم هستیم؟!

آیا ما ظالم هستیم؟! آیا ما نیز به ولیّ خدا ظلم می کنیم! بزرگترین ظلم معصیت و نافرمانی ولی خداست. ظلم صرف قتل نیست، بلکه عدم تبعیت از امام، مصداق ظلم است. زخم زدن فقط با شمشیر نیست، بلکه معصیت ما نوعی زخم بر امام است. زمانیکه حضرت آدم و حوا از خوردن میوه درخت نهی شدند، گفته شد اگر سرپیچی کنید از ظالمین خواهید بود. «وَ یَا آدَمُ اسْكُنْ أَنْتَ وَزَوْجُكَ الْجَنَّةَ فَكُلَا مِنْ حَیْثُ شِئْتُمَا وَلَا تَقْرَبَا هَذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَكُونَا مِنَ الظَّالِمِینَ» و ای آدم تو و همسرت در بهشت ساكن شوید و از هر جا كه خواستید بخورید اما به این درخت نزدیك نشوید كه از ستمكاران خواهید شد.(اعراف، آیه 19) ما نیز با معصیت خود به نوعی نسبت به امام زمان ظلم می کنیم. رسول اکرم برای هدایت ما حرص می خورد، فرزندش حسین در کربلا به فجیع ترین وضع کشته شد، دیگر فرزندانش نیز به شهادت رسیدند تا ما مومن باشیم ولی هنوز معصیت می کنیم و این ظلم به امام زمان و اجداد طاهرین اوست!
گنهکار ظالم است و امام زمان مظلوم

یا للعجب! رسول مان حضرت محمد صلی الله علیه و آله نگران هدایت نشدن فرد فرد امت خویش است. فرزندش حسین علیه السلام با خانواده و یارانش به قربانگاه رفت تا امروز سبب هدایت ما گردد. هنوز فرزندش حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه با کمال محبت و رافت در پی نجات ماست و هنوز ظلم ما به خاندان عترت و طهارت علیهم السلام ادامه دارد. اما امام زمان(عجل الله تعالی فرجه) نگران عاقبت ماست و برای بخشش ما دعا می کند.

گناه و معصیت انسان ها همچون تیری بر قلب فرزند عزیز فاطمه علیهماالسلام زخم ایجاد می نماید. حضرت مهدی علیه السلام می فرماید: «قَدْ آذانا جُهَلاءُ الشّیعَةِ وَ حُمَقاوُهُمْ، وَ مَنْ دینُهُ جَناحُ الْبَعُوضَةِ أَرْجَحُ مِنْهُ» حضرت مهدى(علیه السلام) به محمّد بن على بن هلال كرخى فرموده اند: نادانان و كم خردان شیعه و كسانى كه بال پشه از دیندارى آنان محكمتر است، ما را آزردند. (بحارالانوار،ج 25،ص267) و به شیعیان توصیه می کنند. «فَلْیَعْمَلْ كُلُّ امْرِء مِنْكُمْ بِما یُقَرَّبُ بِهِ مِنْ مَحَبَّتِنا، وَلْیَتَجَنَّبْ ما یُدْنیهِ مِنْ كَراهِیَّتِنا وَ سَخَطِنا» هر یك از شما باید به آنچه كه او را به دوستى ما نزدیك مى سازد، عمل كند و از آنچه كه خوشایند ما نبوده و خشم ما در آن است، دورى گزیند. (بحار الانوار،ج 53،ص176)

همچنین فرموده است، نتیجه ایمان و ثبات قدم این است که با تحقق ظهور و قیام جهانی، توفیق دیدار و ملاقات امام مان را پیدا خواهیم کرد. «لَوْ أَنَّ أَشْیاعَنا وَفَّقَهُمُ اللّهُ لِطاعَتِهِ عَلَى اجْتِماع مِنَ الْقُلُوبِ فِى الْوَفاءِ بِالْعَهْدِ عَلَیْهِمْ لَما تَأَخَّرَ عَنْهُمُ الْیُمْنُ بِلِقائِنا وَ لَتَعَجَّلَتْ لَهُمُ السَّعادَةُ بِمُشاهَدَتِنا» اگر شیعیان ما كه خداوند آنها را به طاعت و بندگى خویش موفّق بدارد، در وفاى به عهد و پیمان الهى اتّحاد و اتّفاق مى داشتند و عهد و پیمان را محترم مى شمردند، سعادت دیدار ما به تأخیر نمى افتاد و زودتر به سعادت دیدار ما نائل مى شدند. (بحار الانوار،ج 53،ص177)
خلاصه سخن:

فرزندان پیامبری که برای هدایتگری جامعه همچون جد بزرگوارشان برای ایمان آوردن انسان ها نهایت از خودگذشتی را انجام می دادند و در نهایت عطوفت و رافت رفتار می کردند، مستحق این همه ظلم نبودن و امروز فرزندش حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه نیز با کمال محبت و رافت در پی نجات ماست و هنوز ظلم ما، که همان گناهان ما است به خاندان عترت و طهارت علیهم السلام ادامه دارد.

مفاتیح را ورق زده و روی دستور نمازهای مختلف آن زوم می کنیم، نمازهای مربوط به ایام خاص، نماز ائمه علیهم السلام، نمازهای طلب حاجت و ... به دستور این نمازها که همگی برای رساندن ما به مقصود است و بهانه، نگاهی می اندازیم و در هر کدام سوره هایی را می بینیم که باید به تعدادی خاصّ، خوانده شود ولی یک نماز نظرمان را جلب می کند! نمازی که مانند برخی از نمازهای دیگر برای خواندش نیازی به قرآن دست گرفتن نیست و هر که با خواندن نماز روزانه آشناست تنها با به دست داشتن یک تسبیح، به راحتی قادر به خواندنش می شود.(1) نماز معصوم حاضری که در هر رکعت آن، یک آیه را تکرار می کنیم: «إِیَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِیَّاكَ نَسْتَعِینُ»(2) فقط تو را می پرستیم و فقط از تو یاری می طلبیم.

آیا هیچ گاه در مسجد مقدس جمکران یا هر مکان دیگری که به خواندن این نماز، مشغول می شویم، به این فکر کرده ایم که چرا این ذکر را در هر دو رکعت، 100 بار تکرار می کنیم؟ و چرا تنها در مورد نماز یاد داده شده توسط این معصوم، دستورالعملی این گونه را می بینیم؟

100 بار اعتراف! یا 100 بار التماس برای چیست؟ برای چه یاری می خواهیم؟ آیا از خداوند حکیم تقاضا داریم که بعد از این همه تکرار، تنها یک دعایم را حتماً اجابت کند: «اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِیم»(3)؟! مگر صراط مستقیم چیست که 100 بار باید برای خود مرور کنیم و در محضر مولای خود، الله قادر، اعتراف نماییم و سپس بخواهیمش؛ بلکه اجابت شود؟!
جواب این سؤال را از لسان پاک آفتاب ششم علیه السلام بجوییم: صراط مستقیم طریق به سوی معرفت خداست و این دو صراط است: یکی صراط در دنیا و یکی صراط در آخرت؛ و صراط در دنیا، امامی که اطاعتش بر خلق واجب شده و صراط در آخرت، پلی است که بر روی جهنم زده شده است؛ هر کس در دنیا از صراط دنیا به درستی رد شود، یعنی امام خود را بشناسد و او را اطاعت کند در آخرت نیز از پل آخرت به آسانی می گذرد؛ کسی که در دنیا امام خود را نشناسد، در آخرت هم قدمش در پل آخرت می لغزد و به درون جهنم سقوط می کند.(4)
اصحاب صراط مستقیم، قدر، منزلت و درجه بلندترى از درجه مؤمنین خالص دارند، حتى مؤمنینى كه دلها و اعمالشان از ضلالت و شرك و ظلم به كلى خالص است.
جالب این جاست که از منظر قرآن عزیز، صراط یکی است و با سبیل فرق دارد؛ زیرا صراط شاهراهی است که تمام راه های فرعی (سبیل ها) به آن منتهی می شود؛ و خداوند همیشه آن را به خود نسبت داده است؛ در حالی که در مورد سبیل این گونه نیست. نسبت سبیل و صراط نسبت بدن است به روح!(5)
پس از 100 بار اعتراف به بنده بودن و قبول داشتن این که تنها یاری دهنده تویی خداوند رب، خداوند رحمان، خداوند رحیم، خداوند مالک روز جزا! می خواهیم که ما را به سوی شناخت امام خود، هدایت کند؛ امامی که امروز غایب است.
 زیرا شنیده ایم وصف آنانی را که دیدند و محضر امام خود را درک کردند؛ ولی دستانشان به خون آل الله آغشته گشت! زیرا می ترسیم که ما ندیده، فاصله بگیریم از او؛ می ترسیم از یاری نکردنش؛ می ترسیم از مقابلِ او قرار گرفتنمان! زیرا می دانیم که اوضاع ما به مراتب بدتر از مردمی است که در جوار امام خود، زندگی کرده اند؛ آنانی که گاهی نگاهشان به نگاه حجت خدا، گره می خورد و گوششان به کلام حجت خدا، تزکیه می شد!

همین ترس است که وادارمان می کند به دستور خود امام عزیز، در دستور این نماز، از خدا بخواهیم که به «صراط مستقیم» هدایتمان کند! همان صراطی که بعضی، ندید گرفتند، در حالی که کنار او بودند، حسشان کردند، سؤال پرسیدند و جواب گرفتند؛ ولی بر روی تمام دیده ها، شنیده ها و دانسته هایشان، پا گذاشتند.
مولای حاضرمان! مهدی! من از خودم می ترسم! از وقتی که صدای دلنواز شما، در عالم منتشر می شود که «یا اهل العالم انا المهدی» من کجایم؟! در کنار شما یا در پستوی منزل ترس و یا در مقابل شما!
پناه می برم به خدا! از عدم معرفت به حجت غایبش با ذکر «إِیَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِیَّاكَ نَسْتَعِینُ» و تنها از تو یاری می خواهم ای رب عالم! ای رحمان! ای رحیم! ای مالک روز قیامت!
سعادت در یاوری است؛ یاوری امامی که راه او تنها مسیر سعادت است؛ چرا در تاریخ صدر اسلام، تنها از سلمان، ابوذر و مقداد صحبت است؟ چرا زراره، امام صادق علیه السلام را همراهی می کند؟ آیا این همراهی، اتفاقی است؟ راز ماندگاری و سعادتمندی ما، در مسیر امام بودن است. مسیری که با او به الله می رسیم. عمل به دستورات و اطاعت محض از اوست که ما را الهی می کند و مثال زدنی!
خداوند حکیم به ما دستور می دهد که همان طور که از من اطاعت می کنید از اولی الامر نیز، اطاعت کنید.(6)
در این 100 مرتبه به خداوند عزّوجلّ می گوییم که: خدایا! ما حرکت در مسیر صراط مستقیم و اطاعت از امام را بدون استعانت از تو نمی توانیم!
ای کسی که تنها معبودم هستی! یاریمان کن! و دستم را در دست اماممان بگذار!
خدیا! قبل از طلوع آفتاب، بیدارمان کن! که اگر بعد طلوع، بیدار شویم، نمازمان قضا می شود.(7)
پیری و جوانی پی هم چون شب و روزند        ما شب شد و روز آمد و بیدار نگشتیم (8)
پی نوشت:

1- شیخ عباس قمی، مفاتیح الجنان، باب دوم، در نمازهای مستحبه، نماز حضرت حجت علیه السلام، ص 1073.
2- سوره الفاتحه، آیه 5.
3- همان، آیه 6.
4- معنای الاخبار، ص 32، ح 1.
5- محمد حسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، قم: دفتر انتشارات اسلامی جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، ج 1، ص 49- 51.
6- «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا أَطیعُوا اللَّهَ وَ أَطیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْكُم ...»: سوره نساء، آیه 59: اى كسانى كه ایمان آورده اید! خدا را اطاعت كنید، و رسول و كارداران خود را- كه خدا و رسول علامت و معیار ولایت آنان را معین كرده- فرمان ببرید.
7- جمله ی حکیم عبدالله جوادی آملی (حفظه الله تعالی)
8- بیتی از غزلیات سعدی شیرازی رحمه الله.

در مقالات پیشین از امام زمان و حجت خدا بر روی زمین گفتیم؛ از مهدی موعود علیه السلام و انقلابی که با ریسمان نائبش به او متصل شد تا عنایت و دستگیری الهی را با خود همراه کند و در برابر طوفان های سهمگین حادثه ها، دسیسه ها و فتنه های شیاطین، سر به سلامت برده، میدان مشقی شود برای منتظران انقلاب آخر.

انقلاب اسلامی سال 57 که به جهت افق جهانی اش نباید آن را به ایران محصور کرد، یک نقطه آغاز است نه پایان! این انقلاب، در واقع، انقلابی بود در انتظار؛ چرا که خط بطلان کشید بر آن نسخه شیطان نوشته ای که سستی، تن آسایی، بی تفاوتی، انفعال و دنیا طلبی را به عنوان انتظار موعود، تجویز و توصیه می کند! در این انقلاب «امام [رضوان الله تعالی علیه] به ما آموخت که انتظار، در مبارزه است» (١)
پنج گام اساسی از انقلاب اسلامی تا دنیای اسلامی

نباید از این واقعیت غافل شد که پیروزی انقلاب اسلامی، در بهمن سال 1357، اگر چه محصول قرن ها فداکاری و جانبازی و تلاش انبیا و اولیای الهی بود، اما پیروزی نهایی نبود؛ بلکه خود، آغاز راهی شد که إن شاء الله تا رسیدن به انقلاب جهانی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و بر پایی دولت کریمه اهل بیت علیهم السلام ادامه خواهد یافت.
بنابراین اگر چه اکنون، نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران، بهترین نظام موجود در جهان است اما هنوز با نقطه مطلوب، فاصله ای بسیار و برای رسیدن به مدینه فاضله، راهی دراز در پیش است؛ زیرا «انقلاب، آنجایی است که پایه های غلطی برچیده می شود و پایه های درستی به جای آن گذاشته می شود. این قدمِ اوّل است.

انقلاب که تحقّق پیدا کرد، بلافاصله بعد از آن، تحقّق نظام اسلامی است. نظام اسلامی، یعنی طرح مهندسی و شکل کلّی اسلامی را در جایی پیاده کردن. مثل اینکه وقتی در کشور ما نظام سلطنتیِ استبدادیِ فردیِ موروثیِ اشرافیِ وابسته برداشته شد، به جای آن، نظام دینیِ تقواییِ مردمیِ گزینشی جایگزین می شود؛ با همین شکل کلّی که قانون اساسی برایش معیّن کرده، تحقق پیدا می کند؛ یعنی نظام اسلامی.

بعد از آنکه نظام اسلامی پیش آمد، نوبت به تشکیل دولت اسلامی به معنای حقیقی می رسد؛ یا به تعبیر روشن تر، تشکیل منش و روش دولتمردان یعنی ماها به گونه ی اسلامی؛ چون این در وهله ی اول، فراهم نیست؛ به تدریج و با تلاش باید به وجود آید. مسئولان و دولتمردان باید خودشان را با ضوابط و شرایطی که متعلق به یک مسئول دولت اسلامی است، تطبیق کنند. یا چنان افرادی اگر هستند سر کار بیایند؛ یا اگر ناقصند، خودشان را به سمت کمال در آن جهت حرکت دهند و پیش ببرند. این مرحله ی سوم است که از آن تعبیر به ایجاد دولت اسلامی می کنیم. نظام اسلامی قبلًا آمده، اکنون دولت باید اسلامی شود. دولت به معنای عام، نه به معنای هیئت وزرا؛ یعنی قوای سه گانه، مسئولان کشور، رهبری و همه.

مرحله ی چهارم که بعد از این است کشورِ اسلامی است. اگر دولت به معنای واقعی کلمه اسلامی شد، آن گاه کشور به معنای واقعی کلمه اسلامی خواهد شد؛ عدالت مستقر خواهد شد؛ تبعیض از بین خواهد رفت؛ فقر به تدریج ریشه کن می شود؛ عزّت حقیقی برای مردم به وجود می آید؛ جایگاهش در روابط بین الملل ارتقاء پیدا می کند؛ این می شود کشور اسلامی.

از این مرحله که عبور کنیم، بعد از آن، دنیای اسلامی است. از کشور اسلامی می شود «دنیای اسلامی» درست کرد. الگو که درست شد، نظایرش در دنیا به وجود می آید.»(٢)
بیداری گسترده اسلامی  در سراسر زمین

با این حال «بیداری اسلامی» که طی سال های اخیر در کشورهای اسلامی رخ داده و مستکبرین سعی دارند برای استتار حقیقت، از آن تعبیر به «بهار عربی» کنند؛ از نتایج انقلاب اسلامی ایران و باوری است که در دل مسلمانان جهان ایجاد کرده؛ و حتی شکست، انحراف و ناکامی های این جنبش ها نیز می تواند عامل بیداری دیگری بشود!
اما چگونه؟!

قطعاً مردم مصر از خود خواهند پرسید که چرا انقلاب اسلامی ایران با وجود همه آن فتنه ها، ترورها، خیانت ها، تحریم ها، تحمیل 8 سال جنگ و... 37 سال با صلابت، بر سر آرمان هایش ایستاده و هنوز شعار روز اول را سر می دهد؛ اما انقلاب مصر که آن هم با شعار الله اکبر آغاز شد و خون ها به پایش ریخته شد چنان که در همان آغاز، امام خامنه ای مد ظله العالی هشدارهایی را داده بودند، یک سال هم دوام نیاورد!
مردم منطقه از خود خواهند پرسید که چرا رژیم اشغالگر قدس که ظرف 6 روز ارتش چند کشور عربی را به زانو در آورد، مرعوب از تهدید سرداری از جمهوری اسلامی ایران، از پذیرش مسئولیت ترور فرمانده ایرانی در قنیطره فرار می کند.

بدون تردید این بیداری به کشورهای اسلامی محدود نخواهد شد؛ چنانکه بارقه های آن در قلب مغرب زمین، دیده می شود؛ از جنبش تسخیر وال استریت گرفته تا اعتصاب و اعتراض های کشورهای اروپایی و...
إن شاء الله نامه تاریخی و حکیمانه امام خامنه ای مد ظله العالی به جوانان اروپا و آمریکای شمالی و نامه بعدی ایشان به جوانان غربی نیز کار خود را خواهد کرد و به زودی شاهد بیداری گسترده اسلامی در بلاد کفر خواهیم بود.
تا انقلاب مهدی(عج)، نهضت ادامه دارد

شاید این انقلاب، همان پیش بینی روایت شده از امام باقر علیه السلام باشد که «گویا می بینم گروهی از مشرق، خروج کرده اند، حق را می طلبند؛ اما آن به آنها داده نمی شود، دوباره آن را طلب می کنند باز هم آن به ایشان داده نمی شود، پس هنگامی که چنین دیدند شمشیرهایشان را به دوششان می نهند، پس آنچه می خواستند به آنها داده می شود اما آن را نمی پذیرند تا آنکه قیام می کنند، [پرچم] آن را نمی دهند مگر به صاحب شما، کشتگانشان شهیدند، بدانید که همانا من اگر آن را درک می کردم، خود را برای صاحب این امر، ذخیره می نمودم.»(٣)
«ما اراده کرده ایم تا بر مستضعفان زمین نعمت بخشیم و آنان را پیشوایان و وارثان روى زمین قرار دهیم.»(٤)
«آنها مى خواهند نورِ خدا را با دهان های خود خاموش کنند; ولى خدا جز این نمى خواهد که نور خود را کامل کند، هر چند کافران ناخشنود باشند. او کسى است که پیامبرش را با هدایت و آیین حق فرستاد، تا آن را بر همه آیین ها پیروز گرداند، هر چند مشرکان ناخشنود باشند.(٥)
و نهضت ادامه دارد...

پی نوشت:

1) سید مرتضی آوینی، مقاله "داغ بی تسلی"
2) بیانات مقام معظم رهبری در دیدار کارگزاران نظام ۱۳۷۹/۰۹/۱۲
3) «کأنّی بقوم قد خرجوا بالمشرق، یطلبون الحقَّ فلا یعطونه ثمَّ یطلبونه فلا یعطونه، فإذا رأوا ذلک وضعوا سیوفهم علی عواتقهم فیعطون ما سألوا فلا یقبلونه حتّی یقوموا، و لا یدفعونها الاّ إلی صاحبکم، قتلاهم شهداء أما إنّی لو ادرکت ذلک لأبقیت نفسی لصاحب هذا الأمر.»؛ علامه مجلسی رضوان الله علیه، بحارالانوار، ج 52، ص 243
4) سوره قصص/ آیه 5؛ ترجمه آیت الله ناصر مکارم شیرازی
5) سوره توبه/ آیات 32 و 33؛ ترجمه آیت الله ناصر مکارم شیرازی

در مقالات گذشته از منجی بشر، مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف گفتیم؛ و از روح خدا که انقلابش حجتی شد بر جهانیان تا انقلاب موعود را باور کنند و از صدای لبیکی که در جهان طنین انداز شد؛ اما چرا باز هم؟! باز هم سخن از تأخیر است!

تأخیر در ظهور او؛ با آن که نامه ها به کویش روان و ناله ها به سویش بلند است؟! آری باز هم سخن از غیبت است؛ اما نه غیبتی چون غیبت موسی و عیسی علیهما السلام و...! غیبتی طولانی تر از غیبت تمام انبیا! آری! این بار دیگر امام، در پی نامه ها نخواهد آمد تا آن که مسلم، پیش از آنکه کار از کار بگذرد، صدق و کذب نامه ها را بر ملا کند!
مَهد مقتدران منتظر

وقتی علی رغم 37 سال تحریم، توطئه و کار شکنی از سوی شیاطین خارجی و داخلی و مزدورانشان، نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران، تبدیل به قدرت برتر منطقه شد. و ایرانی که روزی سخن نخست وزیرش این بود که «ملت ایران قابل ساختن لوله هنگ [آفتابه] نیست و یک کارخانه سیمان را نمی تواند اداره کند»؛ چنان شد که ماهواره و موجود زنده به فضا پرتاب کرد!
ایرانی که روزی محتاج واردات سیم خاردار بود؛ آن گونه شد که پهپاد و دیگر ادوات جنگی ساخت که بر دل کفار رعب افکند و چنان پیشرفتی کرد که مورد اتهام ساخت بمب اتم (هر چند معاندانه و به دروغ) قرار گرفت!
ایرانی که روزی پادشاهش در مقابل ملکه انگلیس کمر خم می کرد و بر دستانش بوسه می زد؛ با اقتدار و غرور، درِ سفارت روباه پیر را تخته کرد!
ایرانی که روزی اجانب، پادشاهانش را عزل و نصب می کردند؛ رهبرش قاطعانه و مقتدرانه فرمود: «آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند.»! (1)

ایرانی که روزی به خاطر خوش خدمتی حکومتش به رژیم اشغالگر قدس، أخ الیهود نامیده می شد؛ به کابوسی برای آن تبدیل شد و رهبرش با صلابت، آن را غده سرطانی خواند (2) و فرمود: «اسرائیل باید از صفحه روزگار، محو شود.»!(٣)
ایرانی که زمانی 9 وزیر کابینه اش از مهره های فرقه ضاله بهائیت بودند؛ چنان شد که دولتش، بدون اذن نایب امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف هیچ محلی از اِعراب نیافت!

ایرانی که در روزگاری نزدیک، محتاج پزشکان پاکستانی و بنگلادشی بود؛ به کشورهای مطرح در حوزه توریسم درمانی تبدیل شد و به معدود کشورهای شبیه ساز موجود زنده پیوست!
ایرانی که روزی داشتن مدرک دیپلم، افتخار مردمش بود؛ تحصیلات دکترا برایش امری عادی شد!
ایرانی که تا دیروز، ژاندارم یا به عبارتی بهتر گماشته آمریکای جهانخوار در منطقه بود، سپاهیان دلیرش، تفنگداران گمشده نیروی دریایی این قدرت پوشالی را درست در زمانی که خود را پیروز میدان نبرد با جمهوری اسلامی ایران می پنداشتند، در آبهای خلیج فارس دستگیر کردند و تصویر دستان بر سر نهاده نیروهای وحشت زده شیطان بزرگ، در جهان مخابره شد!
هیمنه پوشالی دنیای کفر بارها و بارها در هم شکست و بسیاری از مردم دنیا به سوی آن کعبه آمال توجه پیدا کردند؛ زیرا این حقیقت، بر مَلا شد که دین، نه تنها افیون و مانع پیشرفت و باعث خجلت نیست؛ بلکه در سایه دین حقیقی است که می توان به رشد و تعالی و قدرت و عزت رسید. جهانیان دانستند که کشتی نجات، مکتب اسلام ناب محمدی صلی الله علیه و آله است که ناخدایش به چنان قدرتی تکیه دارد که می تواند با صلابت در برابر هر طوفانی بایستد و بشر را تا آن مدینه فاضله موعود برساند. اینگونه انقلاب اسلامی ایران، زمینه ساز ظهور شد.
میدانی برای مشق انتظار

در این عصر غیبت کبرا، انقلاب اسلامی ایران میدانی برای مشق کردن منتظران ظهور و ظرفی برای غربالگری شد. در پاسداری از کیان این انقلاب که در برابر انقلاب جهانی حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف، قطره ای از دریاست، می توان برای پاسداری از آن انقلاب عظیم، تمرین کرد. در سربازی و اطاعت از نایب عام امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف، می توان برای سربازی آن امام همام عجل الله تعالی فرجه الشریف و اطاعت از حجت خدا در عصر ظهور، آماده و کارکشته شد.

به قولی در معرکه این میدان است که هر کس می تواند خود را محک زند که چند مَرده حلاج است.
کسی که اکنون از میدان مشق، فرار کند؛ چگونه برای آن میدان بزرگ، رجز می خواند؟!
کسی را که در کلاس اول، رفوزه شود؛ با دانشگاه، چه کار؟!
در روایتی جعفر جعفی می گوید: به امام باقر علیه السلام عرض کردم: فرج شما کی خواهد رسید؟ فرمود: «هیهات! هیهات! فرج ما نخواهد رسید تا شما غربال شوید، سپس غربال شوید، سپس غربال شوید؛ آن را سه بار تکرار فرمود؛ تا افراد آلوده بروند و افراد پاک و مخلص باقی بمانند.»(٤)
پایگاه سربازان عصر ظهور

این انقلاب، بسترساز پرورش یارانی مؤمن، بصیر، مخلص و پاکباخته برای امر ظهور گردیده که برای یاری آن مصلح کُل، از بذل جان و بالاتر از آن دریغ نورزند و این سخنی گزاف نیست. نشان به آن نشانه که در دامان این مکتب؛ فهمیده ها، چمران ها، باقری ها، برونسی ها، آوینی ها، شهریاری ها، مهدی(ادواردو) آنیلی ها، کمال (ژوان) کورسل ها، غلام کبیری ها، خلیلی ها، مغنیه ها، نمِرها، جوانان مدافع حرم زینبی سلام الله علیها و هزاران هزار شاگرد ممتاز نامدار و گمنام دیگری پرورش یافته اند که در میدان آتش و خون و آزمون های سخت فتنه و معرکه تقابل دین و دنیا، تا پای جان و بذل هر چه تعلقات دنیوی است مردانه ایستاده اند اما در برابر نفس و شیطان، سر تسلیم فرود نیاوردند و دین نفروختند و عاشورایی شدند. این مدرسه و مکتب، محدود به مرزهای ایران نیست که «انقلاب اسلامی، در اول وقوع خود، صادر شده است.»(5)
به دشمنان منکر این حقیقت، باید گفت «وقتی که انقلاب، پیروز شد و خبر و جذابیت آن، دنیا را پر کرد، کاری که باید بشود شد. همان کاری که شما از آن ناراضی هستید؛ همان کاری که به خاطر آن زنجیر می جوید و همان کاری که به خاطر آن خشمناک می شوید، شده و کار از کار گذشته است! شما هم هیچ کاری نمی توانید بکنید و هیچ کس دیگری هم نمی تواند کاری بکند.»(٦)
ادامه دارد...

پی نوشت:

1) صحیفه امام، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی رضوان الله علیه، 1378، ج 10، ص 516
2) همان، ج 10، ص 159
3) همان، ج 16، ص 490
4) «متی یکون فرجکم؟ فقال: هیهات هیهات لا یکون فرجنا حتی تغربلوا ثم تغربلوا ثم تغربلوا یقولها ثلاثاً حتی یذهب الکدر و یبقی الصفو.»؛ علامه مجلسی رضوان الله علیه، بحارالانوار، ج 52، ص۱۱۳
5) بیانات در خطبه های نماز عید فطر امام خامنه ای مد ظله العالی، 4/1/1372
6) همان

بشر، برترین مخلوق خداوند متعال است که خلقت او مورد تحسین قرار گرفته است. حال آیا خداوند در زمان غیبت، انسان را که شرایط دسترسی به حجت خداوند را به سان گذشته ندارد، رها کرده و رشد و کمال او را نادیده گرفته است؟

سالیان سال است که بشر خلق شده و خداوند متعال از خلقت بشر و عوالم موجود هدفی داشته و دارد. اگر یکی از این اهداف را رشد بشر و به کمال رسیدن آن در سایه سار بندگی خداوند بدانیم باید توجه داشته باشیم که بشر به تنهایی، توانایی طرح ریزی و تعیین مسیر در رسیدن به بندگی خداوند را ندارد. در واقع عقل با همه اطاعت پذیری خود اگر به منبع وحی متصل نباشد نمی تواند سعادت بشر را تضمین کند. از عقل تعبیر به حجت درون شده است. اما آنچه که اینجا کمک کار عقل شده و مسیر را برای او روشن می کند منبع لایزال وحی می باشد.
جانشینی برای همیشه و همه جا

از آنجا که بشر عادی توانایی اتصال و ظرفیت دریافت فیوضات معنوی را ندارد خداوند متعال از همان ابتدای خلقت انسان، بهترین بندگان خود را به عنوان جانشین روی زمین در عالم قرار داد. شاهد قرآنی این مساله نیز آیه 30 سوره بقره می باشد که خداوند فرمود: «إنی جاعل فی الأرض خلیفة» آنچه در تفویض اختیار به جانشین رخ می دهد این است که جانشین تمام اختیارات مافوق را دارد مگر مقام اصلی او را.

علامه طباطبایی در تفسیر المیزان ذیل این آیه آورده اند: «مقام خلافت تحقق نمی یابد جز اینکه خلیفه در تمامی شئون وجودی خود نمایشگر مستخلف باشد و خدای متعال که مستخلف این خلیفه است دارای تمامی اسماء حسنی و صفات علیای جمال و جلال است و منزه از هر عیب و نقص می باشد و در فعلش منزه از هر شر و فساد است.» مصداق اتم و اکمل جانشینان خداوند، ائمه علیهم السلام هستند که تمام صفات خداوند را دارا هستند، با این تفاوت که آنها مخلوق هستند و خداوند خالق. (1)
بنابراین برای دریافت فیوضات و عدم تباهی، نیازمند این هستیم که در تمامی اعصار، یکی از جانشینان خداوند روی زمین باشند. حدیث معرفت نیز موید همین مطلب است. حضرت رسول صلی الله علیه و آله فرمودند: «من مات و لم یعرف امام زمانه مات میته جاهلیه؛ تعبیر امام زمانه به وجود امام و حجت خداوند در تمام اعصار اشاره دارد.» همچنین در حدیث ثقلین ضرورت وجود امام در کنار قرآن تا قیامت بیان شده و در واقع بیانگر این مطلب است که نمی شود زمانی باشد که امامی روی زمین نباشد و مانعی در جهت حیات مادی و معنوی بشریت ایجاد نشود.
هدایت آشکار، هدایت پنهان

هدایت بشریت توسط امام در باطن (تکوینی) و ظاهر (تشریعی) محقق می شود. نمونه هدایت ظاهری تشکیل حکومت و اجرای احکام اسلامی توسط امام، ارشاد مردم و... می باشد و در زمان ظهور امام محقق می گردد. اما در زمان غیبت مردم به طور کامل از نعمت هدایت توسط امام محروم نشده و از هدایت باطنی بهره مند می شوند. هدایت باطنی که ایصال إلی المطلوب نیز خوانده می شود. امیرالمومنین سلام الله علیه می فرمایند: «خداوندا! جز این نیست که باید حجّتی از سوی تو در زمین باشد تا خلق را به سوی آیین تو رهنمون شود. اگرچه وجود ظاهری او از مردم پنهان باشد، بی شک تعالیم و آداب او در دل های مؤمنین پراکنده است و آنها بر اساس آن عمل می کنند.» (2)
انسانها در زمان ظهور امام، از هر دو نوع بهره مند می شوند اما در زمان غیبت بیشتر هدایت باطنی است که به وقوع می پیوندد.
درمان مشکلات زندگی با متخصص بندگی

کسانی که دین را به عنوان برنامه زندگی انتخاب می کنند در طول زندگی قطعا با سوالاتی مواجه خواهند شد که ممکن است سبب ایجاد دو راهی و ابهام در مسیر بندگی شود. چرا که تمام انسانها آگاه به مسائل دینی نیستند. در واقع همان گونه که ما در صورت بیمار شدن به پزشک مراجعه می کنیم برای داشتن یک زندگی بهتر در تمام وجوه، باید به کارشناس آن مراجعه کنیم. دین اسلام که کاملترین دین می باشد تمامی جوانب یک زندگی صحیح را در خود داشته و از هیچ مساله فروگذار نکرده است.

در مقاله قبل اشاره شد که در صورت اتصال هر چه بیشتر عقل به آیات و فرامین اهل البیت علیهم السلام، انسان مرتکب خطای کمتری شده و بنابراین زندگی او در گرو آرامش خواهد بود. اما آنچه ممکن است حرکت انسان را در رسیدن به آرامش کُند کنَد، عدم آگاهی کافی تمام انسانها نسبت به مسائل دین به طور تخصصی می باشد. آنچه که از کلام الهی و کلام اهل البیت علیهم السلام استخراج می شود، دین یعنی همان برنامه کامل و جامعه زندگی است. بنابراین همان طور که هنگام بیماری به متخصص درمان یعنی پزشک مراجعه می کنیم بنابراین در حل مسائل زندگی باید به متخصص برنامه زندگی و بندگی، یعنی کارشناس دین مراجعه کنیم.
کارشناسان دین در درجه اول اهل البیت علیهم السلام می باشند. آنان که متصل به علم الهی و دارای عصمت می باشند و به هیچ وجه هوای نفس را در عمل به معارف الهی و انتقال آن به انسانها دخالت نمی دهند. هیچگاه در ایفای نقش خود به عنوان هدایتگر کوتاهی نکرده اند.
آیا خداوند، انسان را رها کرده؟

همان گونه که اشاره شد اگر خود را نیازمند هدایت و نجات از گمراهی می بینیم باید به آیات و روایات متمسک شویم اما سوالی که اینجا مطرح می شود این است که آیا ما قادر به دریافت معارف اصیل و ناب از قرآن و لسان مبارک اولیاء خداوند هستیم؟ آیا ما قادر به تشخیص احادیث صحیح از احادیث ضعیف که راویان دخل و تصرف در آنها کرده اند هستیم؟
قطعا این گونه نیست و به علت عدم تخصص در دین چه بسا مسیر را به اشتباه انتخاب کنیم و در تشخیص دچار اشتباهات فاحش شویم. پس چاره چیست؟ آیا ما می توانیم آنچه در روایات به ما توصیه شده را بر وقایع روز تطبیق دهیم؟ آیا خداوند در زمان غیبت، انسان را که شرایط دسترسی به حجت خداوند را به سان گذشته ندارد، رها کرده و رشد و کمال او را نادیده گرفته است؟ مسلما این گونه نیست.
امام عصر سلام الله علیه فرمودند: «و اما الحوادث الواقعة فارجعوا إلی رواة حدیثنا فإنهم حجتی علیکم و أنا حجة الله علیهم (3)؛ در زمان غیبت هرگاه حوادثی برای شما اتفاق افتاد به راویان حدیث ما مراجعه کنید که آنها به درستی حجت من بر شما و من حجت خدایم.»
حضرت در این فرمایش خود، ما را توصیه به رجوع به کسانی می کنند که کلامشان کلام اهل البیت علیهم السلام است و از خود سخنی نمی گویند. احکام دین را طبق امیال شخصی بیان نمی کنند بلکه هر چه می گویند گرفته شده از آیات و روایات است. برای وضوح بیشتر نیاز به تبیین کلمه «حجت» داریم. حجت یعنی چه؟ در روایات به معنای این واژه کلیدی اشاره شده است که ان شاء الله در مقاله بعد اشاره خواهیم کرد.

ادامه دارد...

پی نوشت:

1. زیارت رجبیه؛ لا فرق بینک و بینهم الا انهم عبادک و خلقک...
2. حرّ عاملی، اثباة الهداة، ج 3، ص 463
3. وسائل الشیعه

اندیشه مهدویت، از زمان پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) و امامان معصوم(علیهم السلام) تا به الان، در جامعه اسلام، راسخ و استوار بوده است. این واقعیت به گونه ای مشهور است که هیچ کس نمی تواند منکر آن بشود. متأسفانه این مسأله در طول تاریخ، دچار آسیب هایی از جمله مدعیان دروغین گشته است. همین مسأله باعث شده تا روشنفکران وهابی و غیر وهابی، اصل مهدویت و اعتقاد به مهدی موعود، را زیر سۆال ببرند.

البته این مدعیان دروغین با اهداف خاصی به وجود آمده اند، که طبق نظر علمای امامیه به هیچ عنوان، هیچ کدام مورد قبول نیستند. در طول تاریخ مدعیان دروغین ادعاهای متفاوتی داشته اند. مانند: ادعای امامت به گونه ای که خود را "مهدی موعود" معرفی کرده اند. یا ادعای "نیابت خاصه"، بدین ترتیب که خود را از نواب خاصه حضرت معرفی نموده اند. و یا حتی به جایی رسیده اند که ادعای الوهیت نموده اند. و هر کدام به اندازه ادعایشان، مریدانی به دست آورده اند. این افراد از سادگی و جهل مردم استفاده کردند و برای خود مناصب الهی و دینی تعریف نموده اند.

اعتقاد به حضرت مهدی(عجل الله فرجه)، یعنی اعتقاد به کسی که زمینِ پر از جور و ستم و ظلم را، پر از عدل و داد و مساوات می نماید. این اعتقاد در کتب دینی، روایات وارده از اهل بیت(علیهم السلام) و آیات قرآن آمده است و حتی به آن اشارات صریحی نیز شده است. به همین دلیل عده ای در طول تاریخ اسلام، ادعای مهدویت کرده اند یا نسبت مهدویت به کسی داده اند. این افراد در متون اسلامی، به مدعیان دروغین مهدویت معروف هستند.(1)

اعتقاد صحیح این گونه است

از نظر شیعه حضرت مهدی(عجل الله فرجه) از آل محمد(صلی الله علیه و آله) و از فرزندان امام حسین(علیه السلام) و فرزند امام حسن عسگری(علیه السلام) است. در تاریخ نیمه شعبان سال 255 هجری قمری، در شهر سامرا متولد شده است. او زنده است و حتماً ظهور خواهد کرد.(2)

شایان ذکر است، این ادعاهایی که در باب مهدویت صورت گرفته است، از مسائلی است که ثابت می کند داستان مهدویت و ظهور یک فرد که به آن مصلح غیبی می گویند، از موضوعات مسلمی بوده که تمامی مسلمانان به آن معتقدند. به همین دلیل است که عده ای در طول تاریخ، خود را به عنوان مهدی موعود معرفی کرده اند. و این خود از دلایل اصالت مهدویت است. چرا که اگر مهم و اصیل نبود، هرگز تقلبیِ آن یافت نمی شد.

به خاطر همین مسائل است که حضرت مهدی(عجل الله فرجه) کاملاً باید معرفی شود. آثار و نشانه های ظهور نیز باید شرح داده شود، اصل و نسب حضرت و حتی اوصاف ظاهری ایشان باید در کتب دینی و غیره بازگو شود تا اصل از فرع، و دروغ و تقلب از حقیقت و راستی تشخیص داده شود.

دروغگو رسوا می شود

ما باید برای برملا کردن دروغ مدعیان، چند چیز را مطرح نماییم. مانند:

1. قائم، همان مهدی(عجل الله فرجه) است.

رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمودند: من سرور پیامبران هستم و علی ابن ابیطالب(علیه السلام) سرور اوصیاء. جانشینان من دوازده نفرند. که علی ابن ابیطالب اولین و قائم (که همان مهدی است) آخرین آنهاست.(3)

2. او آخرین حلقه از معصومین(علیهم السلام) است.

ابو خالد کابلی گفت: نزد امام سجاد(علیه السلام) رفتم و به ایشان عرض کردم: ای فرزند رسول خدا! ما را آگاه کن از کسانی که خداوند اطاعت و دوست داشتن آنها را بر ما واجب دانسته و اقتدا نمودن به آنها را پس از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) بر مردم لازم کرده است.

فرمود: ای کابلی همانا اولی الأمری که خداوند، آنها را امام مردم قرار داده و اطاعت آنها را بر شما واجب کرده است، علی ابن ابیطالب(علیه السلام) و سپس حسن(علیه السلام) و بعد حسین(علیه السلام)، فرزندان علی(علیه السلام) می باشند و سپس این امر به ما رسید. امام (علیه السلام) در ادامه سکوت نمود.

به ایشان عرض کردم: روایت شده که حضرت علی(علیه السلام) فرموده: زمین از حجت خدا بر بندگانش خالی نمی ماند. پس امام و حجت بعد از شما چه کسی است؟

فرمود: فرزندم محمد(علیه السلام) که نام او در تورات باقر(علیه السلام) است که او علم را می شکافد، چه شکافتنی! و او امام و حجت پس از من است و پس از او فرزندش جعفر(علیه السلام) است که نام او در میان آسمانیان، صادق است.

عرض کردم: چگونه تنها نام ایشان صادق شد، درحالی که همه شما صادق هستید؟

فرمودند: رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: زمانی که فرزندم جعفر بن محمد بن علی بن حسین بن علی ابن ابیطالب(علیه السلام) به دنیا آمد، نام او را صادق بگذارید؛ زیرا یکی دیگر از نوادگان باقر(علیه السلام) که نام او هم جعفر است، ادعای امامت می کند، درحالی که به خدا دروغ می بندد. او در نزد خدا جعفر کذّاب و دروغگوست؛ ادعا کننده چیزی است که شایستگی آن را ندارد ...

عرض کردم: پس از آن چه می شود؟

فرمود: سپس غیبت ولی خدا و دوازدهمین وصی رسول خدا(صلی الله علیه و آله) ادامه خواهد داشت. ای ابا خالد! اهل زمان غیبت که قائل به امامت ایشان هستند و منتظر ظهور او می باشند، برترین مردم هستند. زیرا خدا به آنها فهم و عقلی داده که غیبت برای آنها همچون مشاهده شده است و آنها همچون مجاهدین در رکاب رسول خدا(صلی الله علیه و آله) می باشند، آنها واقعاً مخلص اند و به راستی که شیعیان ما هستند. آنها مردم را در خفا و آشکارا به دین خدا دعوت می کنند و انتظار فرج از بزرگترین اعمال است.(4)

به جهت جلوگیری از اطاله کلام، از بازگو کردن تمامی حدیث خوداری نموده و ادامه ادله را در مجالی دیگر بررسی می نماییم.

کوته فکران بی خرد

ادعای امامت کردن و به این مقام رسیدن، سهل الوصول نمی باشد که این کوته فکران ادعای این را می کنند. اعتقاد به حضرت مهدی(عجل الله فرجه)، یعنی اعتقاد به کسی که زمینِ پر از جور و ستم و ظلم را، پر از عدل و داد و مساوات می نماید. فکر کردن برای دست یابی به این مقام هم محال است چه برسد به اینکه شخص خود را "مهدی" بداند.

پی نوشت:

١) تاریخ عصر غیبت، مسعود پور آقایی، صفحه 406.

٢) تلخیص و ترجمه منتخب الأثر، لطیف راشدی و سعید راشدی، صفحه84.

٣) تلخیص و ترجمه منتخب الأثر، لطیف راشدی و سعید راشدی، صفحه16.

٤) کمال الدین و تمام النعمة، جلد1، صفحه319 و تلخیص منتخب الأثر، لطیف راشدی و سعید راشدی، صفحه92.

جایگاه امامت و رهبری در نظام اسلامی

بدون تردید نظام مهدوی همانند نظام‌های سیاسی نبوی صلی الله علیه و آله و علوی علیه السلام از مصادیق بارز نظام سیاسی اسلامی است. وجه بارز اشتراک آنها را باید در نقش و جایگاه رهبری در این نظام‌ها دانست. در قرآن کریم بارها بر محوریت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در جامعه اسلامی تأکید شده است. در قرآن کریم یازده بار به صورت توأمان بر اطاعت خدا و رسولش تأکید شده است.

از منظری دیگر قرآن کریم علاوه بر نقش پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله از نقش امام نیز سخن گفته است. پیامبر و امام در تعابیر قرآنی گاه، همانند حضرت ابراهیم علیه السلام، مصادیق واحدی یافته است. واژه «امام» در قرآن کریم چند بار به کار رفته است. در دو آیه محوریت امام مورد بحث قرار گرفته است: «وَ كُلَّ شَیْ‏ءٍ أَحْصَیْناهُ فی‏ إِمامٍ مُبین‏» و «یَوْمَ نَدْعُوا كُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِم‏». در روایتی از امام صادق علیه السلام نقل شده است که در ذیل آیه دوم فرمودند: «هنگامی که این آیه نازل شد، مسلمانان از پیامبر صلی الله علیه و آله پرسیدند: یا رسول الله آیا شما امام تمامی ما نیستید؟ حضرت فرمودند: من پیامبر خداوند به سوی تمامی مردم هستم، اما بعد از من امامانی از اهل بیتم بر مردم خواهد بود. پس در میان مردم قیام می‌کنند اما تکذیب شده و ائمه کفر و ضلال و اتباع آنان بر ایشان غالب می شوند. هر کس ولایت آنان را پذیرفته و از ایشان پیروی کند از من است و مرا ملاقات خواهد کرد. و هر کس بر ایشان ظلم روا داشته و تکذیبشان کند، از من نبوده و من از او بری هستم.»
نقش و جایگاه رهبری در اندیشه های آرمان شهری

افلاطون از جمله کسانی است که اساس مدینه فاضله خویش را بر نقش محوری فیلسوف ساخته است. ریشه اصلی دیدگاه افلاطون در حاکمیت «فیلسوف شاه» آن است که از نظر وی تنها کسانی که به عالم حقایق یا به تعبیر افلاطونی «عالم مثل» دسترسی دارند، فیلسوفان هستند و دیگران تنها سایه ها را می بینند. در نتیجه برای نیل یک جامعه به فضیلت، باید فیلسوفان رهبری جامعه را بر عهده گیرند. دیدگاه مشابهی را می توان در سنت فلسفی فارابی، فیلسوف مسلمان، یافت. در اندیشه فارابی به جای «فیلسوف شاه» این «نبی» یا «رئیس اول» است که به دلیل ارتباط با عالم قدسی و تلقی وحی قدرت ایجاد مدینه فاضله را دارد. ابن سینا نیز جامعه مطلوب را تنها مبتنی بر حول و محور پیامبر تلقی نموده و او را بزرگ سنت گذار جامعه می داند.

وجه اهمیت رهبر برگزیده در این اندیشه ها آن است که رهبران برگزیده تنها کسانی هستند که قادر به شناخت ماهیت خیر و زندگی مطلوب بوده و قادرند دیگران را به سعادت برسانند. چنین رهبری دو خصلت بارز دارد. نخست آن که وی فردی عادی نبوده و بدین جهت برگزیده است. دوم آنکه مهمترین نقش و جایگاه رهبر برگزیده، ایجاد جامعه مطلوب بر اساس پیوند با عالم قدسی و دسترسی وی به حقایق جهان هستی است. رهبر برگزیده با بهره گیری از علم خویش به این حقایق قادر است تا اساس جامعه مطلوب را بنا نهاده و انسانها را به سوی آن رهبری نماید.

جایگاه رهبری در حکومت جهانی حضرت مهدی(عج)

طبق مبانی اسلامی، اساس جامعه فاضله اسلامی بر محوریت شخص امام بنا شده است. در تمامی منابعی که از آرمانشهر سخن گفته شده است، چنین آرمانشهری به دست فردی مبعوث ساخته خواهد شد. در رایجترین این منابع، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله منجی موعود را فردی از فرزندان خویش معرفی نموده است که روزی ظهور نموده و خداوند او را بر زمین حاکم قرار خواهد داد. بدین جهت تمامی معصومین علیهم السلام منتظر ظهور آن حضرت بوده اند. وجه اهمیت و کارکردهای رهبری را در جامعه مهدوی می توان در موارد زیر بیان نمود:

1. نقش آن حضرت به عنوان امام و انسان کامل

بدون تردید حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف به عنوان حجت و امام کسی است که فقدان وی موجب خالی شدن روی زمین از حجت خدا می گردد. در حدیثی امام رضا علیه السلام فرمودند «اگر زمین خالی از حجت بماند، بر اهل خویش غضب می کند». در زیارت جامعه کبیره نیز امام هادی علیه السلام، بر نقش امام در جهان هستی اشاره فرموده است. «و خدای به خاطر شما آفرینش را آغاز کرد و از برای شما جهان را پایان می دهد. به احترام شما باران فرو می‌ریزد و به جهت شما، آسمان را از فرو ریختن بر زمین باز می‌دارد و به خاطر شما گرفتاریها و غم و اندوه ها را رفع می‌کند و سختی و ناراحتی ها را برطرف می‌سازد».

2. ریشه کن سازی کفر و شرک و هدایت مردم به توحید

امام صادق علیه السلام در این زمینه می فرمایند: «آنگاه که قائم (آل محمد) قیام کند در جهان کافری نخواهد ماند.» هم چنین فرمودند: «هنگام قیام قائم، هیچ زمینی نخواهد بود جز آنکه در آن بر وحدانیت خداوند و رسالت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله شهادت داده شود» به نظر می رسد چنین نقشی اساسی است و کارکرد اصلی رهبری دینی در جامعه مهدوی را شکل می دهد.

3. حاکمیت دولت حق

امام باقر علیه السلام فرمود: «اذا قام القائم ذهبت دولة الباطل» یعنی وقتی که قائم (آل محمد) قیام کند دولت باطل نابود می‏ شود. و به جای آن دولت حق و دولت کریمه‏ ای که سبب عزت اسلام و مسلمین باشد بر سرکار می‏ آید. و در حدیثی می‏خوانیم: «دایره حکومت و قدرت امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف شرق و غرب عالم را فرا می‏ گیرد».

4. رشد و تکامل عقول

در روایات آمده است: «اذا قام قائمنا وضع یده علی رۆس العباد فجمع بها عقولهم و کملت به احلامهم». در حکومت جهانی امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف دست خود حضرت که یدالله است بالای سر انسانها است یا دست خدا بر سر بندگان است که آنهم ممکن است به معنای حقیقی کلمه باشد که خداوند مستقیما دست قدرت خویش را بر سر بندگان می‏نهد و خردهای آنان را جمع و متمرکز می ‏سازد و به کمال بلوغ انسانی می‏ رسند.

5. بسط عدل و داد در میان مردم

یکی از خصایص بارز رهبری در جامعه مهدوی، بسط عدل و داد است. «ترازوی عدالت را در میان همه‏ ی انسان ها می‏نهد و در سرتاسر جهان هیچ انسانی به دیگری ستم نخواهد کرد» و زمین را از عدل و داد پر خواهد کرد، پس از آنکه از ظلم و جور پر شده باشد». طبق روایات شیعی چنین خصلتی تنها به حضرت مهدی عج اختصاص دارد. از امام صادق علیه السلام روایت شده است که فرمودند: «هیچ صنفی از مردم باقی نمی ماند جز آنکه قبل از قیام قائم به قدرت می رسد و قادر به بسط عدالت نمی شود، تا کسی نگوید اگر به قدرت می رسیدیم عدالت می ورزیدیم.»

حکومت امام مهدی(علیه‌السلام) در شرایطی شکل می‌گیرد که اوضاع جهان نابسامان است. آتش جنگ‌ها و ستم سردمداران کفر و ظلم، دامن جهانیان را فرا گرفته است. مدعیان حکومت‌داری بر سر کار آمده‌اند و هر یک نتوانسته‌اند اوضاع را سامان دهند و مردم به ناکارآمدی آن‌ها پی‌برده‌اند. در چنین اوضاع آشفته‌ای مردی از سلاله‌ی پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) ظهور می‌کند و مردم خسته از تمام مکاتب و دولت‌ها به او روی می‌آورند. او به همراه یارانش عدالت و امنیت را در سراسر جهان برقرار می‌کند به گونه‌ای که همه راضی و خوشحالند و آرزو دارند که کاش مردگان نیز در آن دوران زندگی می‌کردند.

دنیای تاریک قبل از ظهور

قبل از ظهور امام مهدی(علیه السلام) فساد و رفتارهای نابهنجار در میان مردم زیاد می‌شود. ظلم و ستم و آشوب در جهان عرصه را بر مردم تنگ می‌کند. امام صادق(علیه‌السلام) در حدیثی طولانی، عصر قبل از ظهور را این‌گونه ترسیم می‌کنند: «ظلم و ستم همه جا را فرا می‌گیرد. قرآن فرسوده و بدعت‌ها از روی هوا و هوس در آن ایجاد می‌شود. آیین یکتاپرستی (اسلام) بی‌محتوا می‌گردد. اهل باطل بر اهل حق مقدم می‌شود. ... سرمایه‌های عظیم در راه خشم خدا (و فساد و بی‌دینی) مصرف می‌شود. رشوه‌خواری در میان کارگزاران دولت، رایج می‌گردد و پست‌های حساس به مزایده گذاشته می‌شود ... ویرانگری و تخریب (به وسیله جنگ‌ها) بر عمران و آبادی پیشی می‌گیرد ... قاضیان بر خلاف فرمان خدا قضاوت می‌کنند و ...».1
در چنین اوضاع نابسامانی و در حالیکه مردم شکست مدعیان و دولتمردان و مکاتب بشری در اصلاح جوامع را دیده‌اند و به عجز و ناتوانی آن‌ها پی برده‌اند و دیگر گزینه‌ای برای انتخاب پیش رو ندارند، به امام زمان(علیه‌السلام) روی می‌آورند. در این هنگام فقط سردمداران کفر و ظلم که منافع خود را در معرض خطر می‌بینند مقابل امام می‌ایستند. امام باقر(علیه السلام) فرمودند: «دولت ما آخرین دولت‌هاست و هر خانواده و جمعیتی قبل از ما به دولت و حکومت خواهند رسید تا چون سیره و روش ما را ببینند نگویند ما نیز اگر به حکومت می‌رسیدیم، چنین می‌کردیم...».2

عصر دلپذیر ظهور

در چنین شرایطی امام مهدی(علیه‌السلام) ظهور می‌کنند و به همراه یاران خود جلوی ظالمان می‌ایستند و فسادها را ریشه‌کن می‌کنند. امام مهدی(علیه‌السلام) آتش جنگ‌ها را خاموش کرده و امنیت و آسایش را برقرار می‌کنند. بدیهی است، حکومتی که در مدتی کوتاه، بر دشواری‌ها غالب گردد و نابسامانی‌ها را از بین ببرد و ناامیدی دل‌ها را به امید مبدل کند، از پشتیبانی مردمی برخوردار خواهد شد. در حکومت امام مهدی(علیه‌السلام) امنیت و آسایش چنان به جامعه بر‌می‌گردد که حتی حیوانات نیز از آن بهره‌مند می‌شوند. این چنین حکومتی، حکومت بر دل‌ها خواهد بود. از این رو در روایات از پیوند مردم با امام و علاقه آنان به حکومت آن حضرت با سخنان دلپذیری یاد شده است.

پیامبر اکرم(صلی‌ الله‌ علیه‌ و ‌آله) فرمودند: «بلایی در آینده دامنگیر این امت (امت اسلامى) خواهد شد به طورى كه كسى براى خود پناهگاهى پیدا نمى‏كند كه از ظلم و ستم به آن پناه ببرد. در این زمان خداوند مردى را از عترت من بر مى‏انگیزد، زمین را از عدل و داد پُر مى‏كند بعد از آن كه از ظلم و ستم پُر شده باشد، از او اهل آسمان و زمین راضى باشند، نعمت‌های الهى روزافزون از آسمان مى‏ بارد، و زمین نعمت هاى خود را بیرون مى‏ریزد و آسایش امت اسلام كاملا در آن عصر تأمین مى‏گردد، دنیا مبدل به كانون صلح و صفا مى‏شود به طورى كه زنده‏ ها، آرزو می‌كنند کاش مردگان در این دوران زندگی می‌کردند...».3
در چنین حکومتی است که اهل زمین و آسمان امام را دوست دارند و آرزوی هر انسانی است که در چنین حکومتی زندگی کند.
صباح می‌گوید: «در روزگار امام مهدی(علیه‎‌السلام) خردسالان آرزو می‌کنند که ای کاش بزرگ بودند و بزرگسالان آرزوی کودکی و خردسالی می‌نمایند.» 4
شاید برای این آرزوی خردسالی می‌کنند که دوست دارند زمان بیشتری را در حکومت آن امام به سر برند و خردسالان آرزوی بزرگسالی دارند، زیرا می‌خواهند مکلف باشند و در اجرای برنامه‌های حکومت الهی امام مهدی (علیه‌السلام) نقش داشته باشند و به پاداش اخروی دست یابند.

عهد‌نامه‌ اخلاقی حکومت عدل جهانی

کارگزاران و یاران امام مهدی(علیه‌السلام) نیز افرادی لایق و کارآمد هستند. بنا بر روایات امام مهدی(علیه‌السلام) حکومت را بر عهده‌ی کسانی می‌گذارند که بارها آزمایش شده‌اند و شایستگی‌های خود را در آزمایش‌های گوناگون به اثبات رسانده‌‌اند. از این رو در رأس وزیران حکومت امام مهدی(علیه‌السلام)، حضرت عیسی(علیه‌السلام) قرار دارند که یکی از پیامبران اولوالعزم هستند و با آمدن ایشان بسیاری از مسیحیان نیز به امام مهدی (علیه‌السلام) می‌پیوندند. همچنین از جمله مسئولان برجسته حکومتی امام مهدی(علیه‌السلام) سلمان فارسی، مقداد، ابودجانه و مالک اشتر می‌باشند که شایستگی سرپرستی کارها را در روزگار پیامبر اکرم(صلی ‌الله‌ علیه‌ و ‌آله) و امیرمومنان(علیه‌السلام) داشته‌اند.
امام مهدی(علیه‌السلام) هنگام ظهور و پیش از تشکیل دولت جهانی خود، عهد و پیمانی سخت – که عمده محورهای آن اخلاقی است- از یاران و کارگزاران امور می‌گیرند. امام علی(علیه‌السلام) در روایتی مفصل، این پیمان‌نامه را چنین معرفی می‌کنند:
«با مهدی بیعت می‌کنند که: هرگز دزدی نکنند؛ زنا نکنند؛ مسلمانی را دشنام ندهند؛ خون کسی را به ناحق نریزند؛ به آبروی کسی لطمه نزنند؛ به خانه کسی هجوم نبرند؛ کسی را به ناحق نزنند؛ طلا، نقره، گندم و جو ذخیره نکنند؛ مال یتیم را نخورند؛ در مورد چیزی که یقین ندارند، گواهی ندهند؛ مشروب نخورند؛ حریر و خز نپوشند؛ در برابر سیم و زر سر فرود نیاورند؛ راه را بر کسی نبندند؛ راه را ناامن نکنند؛ گرد همجنس‌بازی نگردند؛ خوراکی را از گندم و جو انبار نکنند؛ به کم قناعت کنند؛ طرفدار پاکی باشند؛ از پلیدی گریزان باشند؛ به نیکی فرمان دهند؛ از زشتی‌ها باز دارند؛ جامه‌های خشن بپوشند؛ خاک را متکای خود سازند، در راه خدا حقِّ جهاد را ادا کنند و ...»

آن امام همام نیز خود تعهد می‌کند که: «از راه آنان برود؛ جامه‌ای مثل جامه آن‌ها بپوشد؛ مرکبی مانند آن‌ها سوار شود؛ به کم، راضی و قانع شود؛ زمین را به یاری خدا پر از عدالت کند؛ خدا را آن چنان که شایسته است، بپرستد و ...».5
این عهد‌نامه‌ی اخلاقی – معنوی، به خوبی روش و منش حکومت امام را نشان می‌دهد و همچنین روشن می‌کند که جامعه‌ی قبل از ظهور، جامعه‌ای فاسد است و امام با اخذ پیمان از یاران خود، جدیت خود را در ریشه‌کن کردن این مفاسد نشان می‌دهد.
بنابراین در حکومت امام مهدی(علیه‌السلام) فساد ریشه‌کن می‌شود و عدالت و امنیت همه جا را فرا می‌گیرد و حجت خدا بر دل‌های مردم حکومت می‌کند‌ و همه از اینکه در زمان حکومت ایشان زندگی می‌کنند، راضی و خشنودند.

پی نوشت:

1. الکافی، کلینی، ج 8، ص 37-42؛ مجلسی، بحارالانوار، ج 52، صص260تا256؛ وسائل الشیعه، حر عاملی، ج 16، ص 275-280.
2. الغیبة، طوسی، ص472.
3. ابن طاووس، الطرائف فی معرفه مذاهب الطوائف، ج ‏۱ ، ص ۱۷۷.
4. ابن طاووس، الملاحم و الفتن یا آشوب‌های آخرالزمان، ص 54؛ متقی هندی، برهان، ص 87.
5. ابن طاووس، الملاحم و الفتن فی ظهور الغایب المنتظر عجل الله فرجه، ص 149.

صفحه‌ها

Subscribe to RSS - حجت خدا

دسته بندی