پيچيده در پس كوچه هاي دل صدايت

حتي نشد باران حريف رد پايت

گرچه صنوبر پيش پايت ايستاده

هر بيد مجنون قامتش خم شد برايت

بلبل غزل خوان شكرخند لب تو

چشمان آهو اسير چشم هايت

هر كوي وبرزن عطر گيسوي تو دارد

اي وسعت آغوش تو تا بي نهايت

هر صبح آدينه به شوق صبح وصلت

پر مي كشد مرغ دل من در هوايت

نام شاعر: حسين علاءالدين

 آري اگر تا كعبه خيلي راه مانده است
از دست من تا دست تو يك آه مانده است
خواندم مفاتيح الجنان را در دل شب
اما دلم در حسرت مفتاح مانده است
بعد از گذشت سال هاي سال يا رب
يوسف ترين پيغمبرت در چاه مانده است
اي ماه كنعاني من!خالي خالي ست
دستي كه از دامان تو كوتاه مانده است
اي كاش كه من نيز همراه تو باشم
هر كس كه همراهت نشد گمراه مانده است
تنها نه من با چشم هاي پر ستاره
در آرزوي رویت تو ماه مانده است
مي خواستم از تو بگويم آيه آيه
اما قلم در باء بسم الله مانده است

شعر از: حسين علاءالدين

Subscribe to RSS - حسين علاءالدين

دسته بندی