يُؤْتِي الْحِكْمَةَ مَنْ يَشَاءُ وَمَنْ يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْرًا كَثِيرًا وَمَا يَذَّكَّرُ إِلا أُولُو الألْبَابِ (1)

ترجمه آیه:

[خداوند] حکمت و بینش را به هر کس بخواهد[ وشایسته ببیند] می دهد و به هر کس حکمت داده شود، همانا خیری فراوان به او داده شده است وجز خردمندان [از این نکته] متذکر نمی گردند

تفسیر آیه:

نکته ها:

1.حکمت را به معنی معرفت وشناخت اسرار و آگاهی از حقایق ورسیدن به حق دانسته ناد که خداوند آن را به بعضی از افراد، به خاطر پاکی و تقوا و تلاششان، عطا می کند تا آنان وسوسه های شیطانی را از الهامات الهی باز شناخته وچاه را از راه و شعار را از شعور تشخیص دهند واین، خیر کثیر است.

2. امام صادق راجع به این قول خدای عز وجل: « وَمَنْ يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْرًا كَثِيرًا » فرمود: «مراد از حکمت، اطاعت خداو معرفت امام است. (2)

3. همه دنیا متاع قلیل است (3)،ولی حکمت، خیر کثیر است؛ پس اگر همه امکانات مادی در راه دست یابی به حکت وبینش صحیح استفاده شود، ارزش دارد.« فَقَدْ أُوتِيَ خَيْرًا كَثِيرًا»

4. حکمت، هدیه کلیدی و مادر همه خیرات است. هر‌که آن را به دست آورد، چیز‌های بسیاری خواهد داشت. « وَمَنْ يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْرًا كَثِيرًا»

5. هر کسی به ارزش حکمت پی نمی برد: «مَا يَذَّكَّرُ إِلا أُولُو الألْبَابِ» دنیا‌گرایان بر مال وآمار و محاسبات مادی تکیه می کنند و سود و زیان را بر اساس مادیات می‌سنجند، ولی دور اندیشان عاق وراه شناسان اندیشمند، از بعد دیگری محاسبه می کنند.

منبع: پرتوی از آیات مهدوی محسن قرائتی به کوشش حسن ملائی

1. سوره بقره آیه 269

2.سوره آل عمران، آیه 125

3.«متاع الدنیا قلیل» سوره نساء، آیه 77

در این پاورپوینت که بر اساس طرح طلیعه حکمت به صورت نموداری کار شده است و به اهمیت کتب شهید مطهری و مباحثی چون ویژگی های آثار شهید مطهری.powerpoint 2013 (نمودار مربوط به کلاس های طرح مطهر)

جايگاه عدالت در انديشه امام خميني رحمه الله
در اسلام حکومت به خودي خود داراي شأن و ارزش نيست تا پيشوايان ديني به دنبال کسب آن باشند، اما از آن جاکه تحقّق پاره‌اي از اهداف والا نيازمند شرايط مساعد و فقدان موانع است و حکومت به سبب برخورداري از قدرت و امکانات مي‌تواند شرايط را فراهم ساخته و موانع را بر طرف کند، از اين رو، به دست گرفتن حکومت، مورد توجه قرار مي‌گيرد. اساساً علّت سپردن حکومت به انسان‌هاي وارسته نيز همين است تا از قدرت حکومت براي تحقّق ارزش‌ها استفاده شود.
از ديدگاه امام خميني رحمه الله انسان سازي و اصلاح جامعه بشري و رسيدن به معرفت از دو راه حاصل مي‌شود: راه يکم، زدودن موانع پيشرفت و کمال. و راه دوم، ايجاد بستر مناسب براي تکامل، که اوّلي با ظلم ستيزي حاصل مي‌شود و دوّمي با ايجاد عدالت در جامعه.
در نگاه ايشان حکومت، وسيله‌اي براي تحقّق عدالت در جامعه و جلوگيري از انحراف و پرورش نفوس آدميان و تهذيب آنها مي‌باشد. و عدالت در اين معنا با اخلاق و معنويت پيوند تام و تمام دارد و اصولاً عدالت بدون انگيزه و قصد الاهي معنا نخواهد داشت. امام خميني رحمه الله تعلّق حکمت الاهي به زندگاني عادلانه براي بشر را سنّت لايتّغر خداوند متعال مي‌داند و مي‌فرمايد: «حکمت آفريدگار بر اين تعلّق گرفته که مردم به طريقه عادلانه زندگي کنند و در حدود احکام الاهي قدم بردارند. اين حکمت، هميشگي و از سنّت‌هاي خداوند متعال، و تغيير ناپذير است».[1]
ايشان تلاش براي برپايي عدالت را، سنّت و قانوني پايدار در نظام آفرينش مي‌داند و آن را امري نمي‌داند که با مرور زمان کهنه و فرسوده و يا دچار تغيير و انحطاط شود و در اين زمينه مي‌فرمايد: «اجراي قوانين بر معيار قسط و عدل و جلوگيري از ستمگري و حکومت جائرانه و بسط عدالت فردي و اجتماعي ... و آزادي بر معيار عقل و عدل و استقلال و خود کفايي و جلوگيري از استعمار و استثمار چيزهايي نيست که با مرور زمان در طول تاريخ بشر و زندگي اجتماعي کهنه شود».[2]
عدالت مهدوي در انديشه امام خميني رحمه الله
1ـ عدالت حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف تحقّق بخش بعثت انبيا
يکي از اهداف پيامبران الهي در زمينه سازي محيط براي اصلاح انسان‌ها که در قالب حکومت اسلامي تأمين مي‌گردد و پيامبر اسلام نيز با ايجاد حکومت براي آن تلاش کرد، ايجاد قسط و عدل در جامعه است. قرآن کريم هدف از بعثت پيامبران را اجراي عدالت مي‌داند و خداوند مي‌فرمايد: (و لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ)[3] ؛ «ما پيامبرانمان را با دليل‌‌هاي روشن فرستاديم و با آنها کتاب و ترازو را نيز نازل کرديم تا مردم به عدالت عمل کنند».
حضرت امام  رحمه الله در اين زمينه مي‌فرمايد: «اساساً انبياي خدا ـ صلوات الله و سلامه عليهم ـ مبعوث شدند براي خدمت به بندگان خدا، خدمت معنوي و ارشادي و اخراج بشر از ظلمات به نور و خدمت به مظلومان و ستمديدگان و اقامه عدل و عدل فردي، و اجتماعي».[4]
از ديدگاه امام خميني رحمه الله پيامبران الاهي عصاره اصلاح گراني هستند که از يک سو در سلسله مصلحان و حکيمان تاريخ قرار دارند و از ديگر سو، پرورش يافته مکتبي هستند که خداي متعال جعل کرده است، پيامبران که براي رهايي انسان از جهل و جور قيام کرده‌اند، اميدها و آرزوهاي بلندي داشتند؛ آرزوي تبديل شمشيرها به قلم، آرزوي ريشه کن شدن ظلم و ستم و آرزوي تحقّق قسط و عدالت و حاکميت ارزش‌هاي انسان. امام خميني رحمه الله معتقد است وجود موانع به خصوص دشمني منافقين و زورگويان، پيامبران الاهي را در اجراي عدل کامل الاهي ناکام گذاشت. امّا خداي متعال حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف را ذخيره کرده است تا آرزوي انبيا در آخر الزمان متحقّق شود، ايشان مي‌فرمايد: «خداي تبارک و تعالي، ايشان را ذخيره کرده است که همان معنايي که هم انبيا آرزو داشتند، لکن موانع اسباب اين شد که نتوانستند اجرا بکنند و همه اوليا آرزو داشتند و موفق نشدند که اجرا بکنند، به دست اين بزرگوار اجرا بشود».[5]
عدالت حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف عدالت در تمام مراتب انسانيّت
امام خميني رحمه الله بر اين باور است که حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف  تنها اجرا کننده عدالت به معناي واقعي است و حضرت با تفسير درست عدالت که ـ قرار دادن هر چيزي در جاي خود و دادن حق به هر صاحب حقي است ـ به الگو سازي عدالت اهتمام مي‌ورزد و خود که مظهر تامّ عدل و عدالت است، عدالت را در تفکّر و انديشه و نيز رفتار و افعال خويش به نمايش خواهد گذاشت تا ابلاغ و القاي عدالت، تنها تئوريک و مفهومي و يا نظري نباشد، بلکه مردم عدالت را در قول و فعل فردي و اجتماعي حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف ديده و به تفسير آن بنشينند.
حضرت امام معتقد است که عدالت حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف صرفاً به معناي زندگي در رفاه نمي‌باشد، زيرا که حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف تمام کجي‌ها و انحرافات را اصلاح مي‌کند و در اين زمينه مي‌فرمايد: «آن کسي که به اين معنا موفق خواهد شد و عدالت را در تمام دنيا اجرا خواهد کرد، نه آن هم اين عدل که مردم عادّي مي‌فهمند ـ که فقط قضيّه عدالت در زمين براي رفاه مردم باشد ـ بلکه عدالت در تمام مراتب انسانيت، انسان اگر هر انحرافي پيدا کند، انحراف عملي، انحراف روحي، انحراف عقلي، برگرداندن اين انحرافات را به معناي خودش، اين ايجاد عدالت است، در انسان اگر اخلاقش اخلاق منحرفي باشد، از اين انحراف وقتي به اعتدال بر گردد، اين عدالت در او تحقّق پيدا کرده است، اگر در عقايد يک انحرافاتي و کجي‌هايي باشد، برگرداندن آن عقايد کج به يک عقيده صحيح و صراط مستقيم، اين ايجاد عدالت است در عقل انسان».[6]
3ـ عدالت حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف عدالت در سرتاسر گيتي
اگر عدالت از مقدمات زندگي انساني است که بدون آن معناي زندگي درک نمي‌شود و جامعه نيز جز با اجراي عدالت قوام نمي‌يابد، طبيعي است که عدالت به مفهوم واقعي آن، بايستي تمام انسان‌ها ـ از هر قوم و قبيله‌اي ـ را در برگيرد و امتياز خواهي براي عده‌ّاي خاص صرفاً در منطقه‌اي محدود معنا ندارد. اجراي عدالت در عرصه جهاني از آرمان‌هاي حکومت مهدوي است و دستاورد بزرگ عدالت مهدي موعود عجل الله تعالي فرجه الشريف اين است که تمامي انسان‌ها از اين حق بهره ببرند.
امام خميني رحمه الله در اين زمينه مي‌فرمايد: «فقط براي حضرت مهدي موعود عجل الله تعالي فرجه الشريف بوده است که تمام عالم را، عدالت را در تمام عالم گسترش بدهد».[7] لذا ايشان، از آن جهت که عدالت حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف تمام بشر را از کجي‌ها مي‌رهاند، سالروز ميلاد آن حضرت را، عيد براي تمامي بشر مي‌داند: «عيد تولّد حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف بزرگ‌ترين عيد است براي تمام بشر ـ تمام بشر را ـ وقتي که ايشان ظهور کنند ان‌شاء الله تمام بشر را از انحطاط بيرون مي‌آورد».[8]
[1] . خميني، روح الله، ولايت فقيه، ص40.
[2] . همان، صحيفه امام، ج21، ص405.
[3] . حديد/25.
[4] . همان، صحيفه نور، ج 18، ص43.
[5] . همان.
[6] . همان، ج12، ص481.
[7] . همان.
[8] . همان.

1. جهل و بى اطلاعى
«الناس اعداء ما جهلوا؛ مردم با آنچه نمى‌دانند، دشمن هستند.» پيامبر گرامى اسلام (صل الله علیه و آله و سلم) در مقابل دشمنى‌ها و ستيزه جويى‌هاى دشمنان چنين با خدا مناجات مى‌كند: اللهم اهد قومى فانهم لايعلمون .
نگاهى گذرا به تاريخ پيامبران و اوصياء آنان (علیهم السلام) ، به خوبى روشن مى‌سازد كه بسيارى افراد به دليل ناآگاهى و جهل و... و عدم شناخت، نه از سر عناد و لجاجت، با آنان به دشمنى پرداخته اند:
پيرمرد شامى، چون اسراى كربلا را در ميان شهر خود ديد، زبان به شكر خدا گشود: امام سجاد (علیه السلام) خود و همراهان و شهدا را معرفى نمود؛ پيرمرد شرمنده شد و فرياد پشيمانى سرداد و...  اين نمونه‌ها در تاريخ بسيارند.
جهل و ناآگاهى نسبت به حضرت، دو گونه است:
1. عده‌اى، صرفاً به خاطر عدم شناخت امام، عدم شناخت مهربانى، منطق، حكمت و ديگر آثار حضور و قيام او، به ستيز با او مى‌پردازند. يا به ياريش بر نمى‌خيزند.
2. گروه ديگر، به دليل عدم شناخت جايگاه حضرت؛ و حل نشدن مسأله اضطرار به حجت؛ به دشمنى بر مى‌خيزند، اينان از آنجا كه به سراى ديگر قائل نيستند و اين دنيا را صرفاً امور حيوانى تصوّر كرده اند؛ نيازى به آل محمد احساس نمى‌كنند. جايگزينى قدرتها و نظامهائى چون ليبرال دموكراسى در ديدگاه هائى نظير فوكوياما، هانتينگتون و... به عنوان تنها راه به جاى منجى و نظام الهى و دينى، از غرور ناشى از عدم نياز به امام سرچشمه مى‌گيرد:
حضرت على (علیه السلام)  فرمود: ]حضرت مهدى (علیه السلام)  غيبتى مى‌نمايد كه جاهل گويد: نيازى به آل محمد (علیهم السلام)  نيست.
جايگزين ساختن تجربه دينى و عقل ابزارى به جاى وحى؛ همه و همه از اين توهم سرچشمه مى‌گيرد.
2. تعصب بى جا
بل قالوا انا وجدنا آباءنا على اُمَّة و انا على آثارهم مهتدون؛ بلكه گفتند ما پدرانمان را به عقائد و آئينى يافتيم و البته ما هم در پى آنها بر هدايت هستيم.  هركسى، در هر اعتقادى پيوسته بايد مجال بحث و گفتگو را باز ببيند و دنبال حق باشد. و اگر حق را يافت بپذيرد. ولى عده اى هستند كه در اعتقاد خويش جمود و تعصب بى جا دارند؛ يعنى با آنكه حق برايشان هويدا شده و مشخص گرديده است كه راه و مرامشان يا ديدگاهى كه برگزيده اند، بر خطاست. باز بر عقيده خويش پافشارى كرده و سر تسليم در مقابل آن فرود نمى‌آورند.
اينان كسانى اند كه به فكر و انديشه ارجى نمى‌نهند. به برهان و استدلال محكم بى اعتنا و صرفاً بر ايمان سطحى و تقليدى خويش پا فشارى مى‌كنند. شهامت تجزيه و تحليل را ندارند. از شنيدن حق و پذيرفتن آن امتناع مىورزند گروه زيادى از دشمنان حضرت مهدى (علیه السلام) و انديشه مهدويت، كسانى اند كه صرفاً به خاطر تعصب بى جا مخالفت مىورزند. امام صادق (علیه السلام): «... اذا خرج القائم لم يبق مشرك بالله العظيم و لا كافر الا كره خروجه.  وقتى قائم قيام كند، مشركان و كافران، قيام او را ناخوشايند دانند.
3. منفعت طلبى
دنيا خواهى، منفعت طلبى و شهوترانى، يكى ديگر از عواملى است كه عده زيادى را از مسير حق جدا كرده يا مانع ورود آنان به مسير حق شده است؛ كم نبوده اند افرادى كه به خاطر مطامع دنيوى، در مقابل حق و حقداران، به مخالفت و دشمنى برخاسته‌اند. خواه اين مطامع، ثروت، جاه و مقام باشد و خواه هوى و هوس و....
هميشه افرادى چون طلحه و زبير وجود دارند كه به دنبال جاه و مقام و منويات نفسانى خويش به مخالفت برخيزند.
امام حسين (علیه السلام)  فرمود: ان الناس عبيدالدنيا والدين لعق على السنتهم يحوطونه مادرّت معايشهم فاذا محصوا بالبلاء قل الديّانون؛ مردم بنده دنيايند، دين لقلقه زبانشان است. وقت امتحان، دينداران واقعى كم‌اند.
امام صادق (علیه السلام) ، مدعيان محبت اهل بيت (علیهم السلام)  را چنين توصيف مى‌كند:
افترق الناس فينا على ثلاث فرق؛ فرقة احبونا انتظار قائمنا ليصيبوا من دنيانا، فقالوا و حفظوا كلامنا و قصروا عن فعلنا، فسيحشرهم الله الى النار و فرقة احبونا و سمعوا كلامنا و لم يقصروا عن فعلنا، ليستأكلوا الناس بنا فيملأ الله بطونهم نارا يسلط عليهم الجوع و العطش و فرقة احبونا و حفظوا قولنا و اطاعوا امرنا و لم يخالفوا فعلنا فاولئك منا و نحن منهم.
مردم نسبت به ما سه گروهند: دسته اى ما را به اين اميد دوست دارند كه از دنياى ما بهره مند شوند. سخنان ما را مى‌گويند و حفظ مى‌كنند اما از برنامه‌هاى عملى ما كوتاهى مى‌كنند. خدا آنان را به دوزخ كشد. فرقه اى ما را دوست دارند. گفتارمان را مى‌شنوند، در عمل هم كوتاهى نمى‌كنند اما منظورشان تنها دنيا و شكم است. خدا شكم‌هاى آنها را پر از آتش خواهد كرد و گرسنگى و تشنگى را بر آنان مسلط سازد و گروه ديگر ما را دوست دارند. سخنانمان را به خاطر سپارند. فرمانمان را اطاعت كنند و در عمل با ما مخالفت ننمايند. آنها از ما هستند و ما از آنها.
هوس مداران نيز چنين اند؛ انسانى كه در منجلاب لذت جويى و بى بندوبارى غوطه ور است و خوشبختى خود را در ارضاى نامحدود غرايز مى‌جويد؛ كجا مى‌تواند به نداى وجدان و فرمان خرد كه بار تعهد و مسئوليت را بر دوش او مى‌گذارد، پاسخ دهد؟
انسانى كه در محيط پَست لذت جويى، تنها به شهوترانى و پركردن شكم مى‌انديشد ممكن نيست كه مشكلات فردى و اجتماعى ديگران برايش مفهومى داشته باشد.
آنكه، تنها به فكر تأمين لذت جويى‌هاى پليد خويش است و دراين مسير گاه انسانهايى را نيز لگدمال مى‌كند كجا توان مبارزه با پايمال كنندگان حقوق انسانى را دارد. كجا ميتواند انسانيت را زنده سازد. بلكه با هر كسى كه بخواهد به فكر آزادى انسانيت باشد، در عمق جان دشمن است و عداوت مىورزد.
ديدگاه لذت گرايى، چون با ديدگاه سعادت بشر و بشريت سازگار نيست، با كسانى كه به دنبال تحقق چنين امرى هم هستند، به طور طبيعى مخالف است.
4. روحيه استكبارى
«دشمن ترين اشخاص با اين عقيده و با شخص آن بزرگوار، ستمگران عالم‌اند. از روز غيبت آن حضرت، بلكه از روز ولادت آن حضرت تا امروز آن كسانى كه وجودشان با ستم و زورگويى همراه بود، بر دشمنى با اين بزرگوار، با اين پديده الهى، با اين نور و با اين شمشير الهى مشغول شدند. امروز هم مستكبرين و ستمگران عالم، با اين فكر و اين عقيده، مخالف و دشمن اند و مى‌دانند كه اين عقيده و اين عشق ـ كه در دل‌هاى مسلمين، به خصوص در دل‌هاى شيعه است ـ براى هدف‌هاى ستمگرانه آنها مزاحم است»
بنابراين، دشمنان تفكر و اعتقاد به مهدويت ـ كه اين انديشه را به زيان خود مى‌دانند ـ همواره، تلاش كرده اند تا آن را از اذهان مردم بزدايند و يا مفاهيم اعتقاد به مهدويّت را تحريف كنند.
بدين صورت كه استكبار جهانى و صهيونيزم در تلاش هستند تا ملّت‌هاى تحت سيطره آنان به وضع تحميل شده، عادت كنند و آن را رنگى ثابت و ابدى و تغييرناپذير پندارند.
قدرتهاى استكبارى، خواهان غفلت و خواب آلوده بودن و نيز عدم تحرك ملت‌ها هستند و چنين وضعى را بهشت خود مى‌دانند؛ اما انتظار فرج موجب مى‌شود كه انسان به وضع موجود قانع نباشد و بخواهد به وضعى بهتر و برتر دست پيدا كند. 

در این مقاله با برخی راهها و نتایج شناخت امام زمان علیه السلام آشنا خواهیم شد: ما برای شناخت حضرت ولی عصر (عج) چهار راه معرفی می كنیم:
الف. قرآن كریم: قرآن كریم تجلّی ذات باری تعالی بر نبی مكرّم اسلام ـ صلی الله علیه و آله و سلّم ـ است. برخی از آیات قرآن ظهور در مسأله مهدویت داشته و مباحث پایان و آینده جهان را بررسی می كنند و برخی دیگر از آیات با عنایت به روایات به تأویل برده شده است.
به عنوان نمونه یک آیه را ذكر می كنیم:
«ما در «زبور» بعد از ذكر «تورات» نوشتیم، سرانجام، بندگان شایسته من، وارث و حاكم زمین خواهد شد» (انبیا، 105)
امام باقر ـ علیه السلام ـ در تأویل و تغییر این آیه شریفه فرموده است: «این بندگان شایسته كه وارثان زمین گردند، حضرت مهدی (عج) و اصحاب او در آخر الزمان هستند.» (مجمع البیان، ج 7، ص 66)
ب. سنت: روایات گسترده ای از منابع حدیثی امامیه همانند كمال الدین و تاج النعمه (شیخ صدوق)، الغیبة (طوسی)، الغیبه (نعمانی)، اصول كافی (كلینی) و... به مسأله مهدویت پرداخته و مباحث آن را شناسانده اند، و در كتابهای حدیثی اهل سنت نیز روایات نبوی متعددی در مورد مسأله مهدویت ذكر شده است كه در ذیل به عنوان نمونه چند روایت ذكر می شود:
حضرت مهدی (عج) در صحیفه فاطمة زهرا ـ سلام الله علیها ـ : جابر می گوید: روزی بر فاطمه ـ سلام الله علیها ـ وارد شدم، صحیفه ای را در دست مبارك او دیدم كه اسم پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلّم ـ و تمامی اسامی ائمه دوازده گانه ـ علیهم السلام ـ در آن ثبت شده بود. و جابر همه آن اسامی را ذكر كرده كه از جمله اسم مبارك حضرت مهدی (عج) در این روایت این چنین آمده است: «ابا القاسم، م، ح، د بن الحسن و هو حجة الله تعالی علی خلقه و امّه جاریه و اسمها «نرجس».
ج. عرفان: عرفان راه دیگری برای شناخت امام زمان (عج) است. عرفای اسلامی كه اصحاب كشف و شهودند مسأله مهدی موعود را مطرح كرده و برعظمت مقام آن تأكید نموده اند. آنان این مطلب را در قالبهای شعر و نثر به دیگران رسانده اند. و در عرفان این موضوع را در حقایق مسلم دین و وقایع حتمی جهان می دانند. از آن حضرت به قطب زمان، ولی دوران و خاتم اولیاء یاد كرده اند.
ح. حكمت: حكماء و فلاسفه اسلامی نیز به مسأله ولی كامل و خلیفه خدا در زمین توجه داشته و بر مبنای اندیشه خود از آن سخن گفته و آن را شناسانده اند.
نتایج شناخت امام علیه السلام:
هر کس که هر عملی را مرتکب شود، نتایج آن را نیز خواهد دید، پس برای شناخت امام معصوم علیه السلام نیز نتایج و اثراتی است که می توان از روایات گوناگون آنها را استخراج نمود (در اینجا سعی شده که به مهم ترین آنها بسنده شود) از آن جمله اینکه:
1- شناخت امام علیه السلام مجوزی برای گذشتن از صراط و رفتن به بهشت است
امام صادق علیه السلام می فرماید: ابن کوا، نزد امیرالمۆمنین علیه السلام آمد و گفت: ای امیرالمۆمنین (آیه 46 سوره اعراف) بر اعراف مردانی باشند که همه کس را از رخسارشان بشناسند، یعنی چه؟ فرمود: مائیم اعراف که یاران خود را به رخسارشان بشناسیم، و مائیم اعراف که خدای عزوجل جز از طریق معرفت ما شناخته نشود و مائیم اعراف که خدا ما را در روز قیامت بر روی صراط معرفت قرار دهد، پس داخل بهشت نشود مگر کسی که ما او را بشناسیم و او ما را نشناسد و به دوزخ نرود جز آنکه ما او را ناشناس دانیم،...( اصول کافی، ج1، ص 261 ـ 260)
از این روایت نتیجه می گیریم که: 1- معرفت خدا از طریق معرفت ائمه علیهم السلام خواهد بود. 2- شناخت امام علیه السلام معیاری است جهت عبور از صراط و رفتن به بهشت.
2- شناخت امام، مساوی حکمت است
امام صادق علیه السلام راجع به قول خدای عز و جل (آیه 273 سوره بقره)، به هر که حکمت دادند، خیر بسیاری دادند. فرمود: مراد به حکمت، اطاعت و معرفت امام است.(اصول کافی، ج1، ص 261)
نکات جالب توجه این روایت این است که: 1- معرفت و اطاعت امام، همان حکمت است که اگر به کسی داده شود، خیر فراوانی به او داده شده است. 2- معرفت امام یا حکمت، موجب خیر فراوان است که در این بحث، فواید و نتایج آن (شناخت امام علیه السلام) در دست بررسی است.
3- کار نیکی که بهتر از آن را پاداش می دهند
در سوره نمل آیات (90-89) بیان شده که خداوند می فرماید: «هر که کار نیکی آورد، بهتر از آن را پاداش گیرد و از هراس قیامت ایمن باشد.» و «و هر که کار بدی آورد به رو در دوزخ افتد، مگر ممکن است جز آنچه کرده اید، جزا بینید.»
امام باقر علیه السلام فرمودند که امیرالمۆمنین علی علیه السلام در مورد این آیه به ابوعبدالله جدلی چنین فرمودند که: کار نیک، شناختن ولایت و دوستی ما اهل بیت است و کار بد، انکار ولایت و دشمنی ما اهل بیت.
نکته ای که می توان دریافت کرد، این است که:
1- پاداش شناخت ائمه علیهم السلام و دوستی ایشان چه پاداش عظیمی است.
2- با توجه به اینکه خداوند عادل است و نیز همان طور که در پایان آیه دوم، بیان شده است که «... مگر ممکن است جز آنچه کرده اید، جزا بینید.» به این نتیجه می رسیم که آن پاداش بهتر، که خداوند به آن وعده داده است و در مقابل شناخت ولایت و دوستی اهل بیت پیامبرصلی الله علیه و آله و سلم می باشد، کاملاً به حق و عادلانه است، که مجددا از این مطلب می توان به اهمیت و جایگاه شناخت ائمه علیهم السلام پی ببریم.
4- کسی که امامش را بشناسد، اگر بمیرد، شهید از دنیا رفته است
حضرت علی علیه السلام می فرمایند: هر کس از شما که در بستر خویش بمیرد، در حالی که به طور شایسته معرفت خدا و پیامبر و اهل بیتش علیهم السلام را داشته باشد، شهید از دنیا رفته و اجر و پاداش او بر خداست و ثواب اعمال شایسته ای را که قصد انجام آن را داشته است می برد، و نیتش جانشین ضربات شمشیرش قرار می گیرد.
به فرموده امیرالمۆمنین علیه السلام اجر و پاداش عارفان به شئون والای امام واجب الطاعه، به عهده ی ذات لایزال الهی است، از این عبارت استفاده می شود که شناخت امام زمان، خود عبادتی بلند پایه می باشد که فرشتگان رحمت الهی، وساطت در اجر و پاداش آن ندارند، بلکه خداوند مباشرت در اداء اجر آن خواهد داشت.
البته به نوعی نیز می توان از این روایت، اهمیت شناخت امام علیه السلام و نیز عملی که بهتر از آن را پاداش می دهند را نیز دریافت کرد، چرا که عملی را که خداوند بدون واسطه پاداش آن را عطا فرماید، مسلماً عمل مهمی بوده و پاداش آن نیز بهتر از خود عمل است.

برچسب‌ها: 

در آیه چهارم سوره جمعه، به سه مقام پیامبر اشاره می شود: او تلاوت کننده ی قرآن است برای مردم (مردم را با تلاوت، ظاهر و حقیقت قرآن آشنا می کند)، آنها را پرورش می دهد (از اخلاق شیطانی عبور می دهد و به اخلاق رحمانی می رساند و پاک می کند) و کتاب و حکمت را به مردم تعلیم می دهد. (و زندگی و و جود آنها را ارتقاء می دهد).
به گزارش جهان به نقل از تبیان، حکمت، علم و دانش نافع و مفید است. بعضی از علم ها مفید نیست یعنی ضررش از منفعتش بیشتر است.

حکمت به علمی گفته می شود که در آن خیر، برکت دنیایی و آخرتی باشد زیرا خداوند می خواهد ما را در افق ابدیت تربیت کند. در دعاها بر این صفت امام زمان(عج) تاکید می شود. زیارت آل یاسین از لسان مطهر امام و به قلم خودشان نگاشته شده است و می فرماید که هر گاه خواستی به اهل بیت توجه بکنی بخوانید: سلام علی آل یاسین ... سلام بر تو ای تلاوت کننده ی کتاب خدا و تفسیر کننده ی قرآن. تفسیر کننده ی قرآن با تعلیم حکمت و کتاب رابطه ای دارد.

یکی از مقامات وجودی امامان معصوم این است که از وقتی که به امامت می رسند در این مقام قرار می گیرند. یعنی از زمان شروع امامت مهدی ، تعلیم تربیت و تزکیه ی مردم عالم تحت ولایت او قرار گرفته است. به میزانی که ما دست ولایت و هدایت او را با بندگی خداوند رحمان باز بگذاریم، این مقام در وجود ما هم جاری می شود.

یکی از فلسفه های وجودی امام یا پیامبر نعمت و منتی است از جانب خداوند برای انسان که دست انسان را بگیرند و از زندگی شیطانی به زندگی رحمانی ببرند و به حداعلی زندگی رحمانی برسانند.

در زیارت جامعه کبیره که از لسان امام هادی(علیه السلام) جاری شده است می فرماید: با ولایت شما اهل بیت خداوند معارف دینی و اسلامی را به ما یاد داد یعنی اگر شما نبودید ما بهره ای از معارف قرآنی، اسلامی و عرفان ناب نمی بردیم.

در ابتدای دعای جامعه داریم :شما جایگاه معرفت خدا هستید اگر کسی به عرفان الهی می رسد به واسطه ی شما می رسد، شما معدن رحمت های الهی و عرفانی هستید یعنی علم نافع فقط در نزد شماست . سرچشمه ی ناب حکمت و معرفت خداوند قرآن و عترت است. پیامبر این دو مهم را در میان ما به یادگار گذاشته اند.

چه قدر با امام زمان پیوند داریم؟

اگر ما بخواهیم جامعه ی دینی و حوزه های دینی را محک بزنیم که با آستان امام زمان(عج) چه میزان پیوند و ارتباط دارند، باید باید ببینیم ارتباط آنها با احادیث و روایات اهل بیت چقدر است. و آن معارف ناب اهل بیت چقدر زندگی آنها پیاده شده است. آیا سبک زندگی آنها همان سبک زندگی آل پیامبر شده است یا خیر. در زیارت عاشورا داریم: خدایا سبک زندگی ما را مانند زندگی پیامبر و آل پیامبر قرار بده.

اگر بخواهیم تعلیم و تربیت حضرت شامل حال ما بشود چگونه باید رفتار کنیم؟

در مورد عنایات ویژه حضرت باید گفت که وجودهای لایق و نفوس مستعد که لیاقت های بالاتری نشان می دهند عنایت های ویژه ای را دریافت می کنند. یکی توقیعات و نامه های حضرت است که افرادی مثل شیخ مفیدها در این مقام قرار می گیرند که این بهره گیری از تربیت ویژه ی امام زمان(عج) است .این مقام مربی گری است و با مقام معلمی فرق دارد. تمام حوزه های علمیه که برقرار می شود، تجلی معلم حقیقی عالم وجود امام عصر است. معلمان حقیقی عالم، پیامبر و آل پیامبر است. یعنی این کلاس ها در محضر قرآن و عترت برگزار می شود. این جلوه ای از تعلیم امام زمان(عج) است.

در عصر غیبت اندک شماری بصورت مستقیم به محضر حضرت مشرف می شوند.(یعنی حضرت مربی مستقیم بشود) در عصر غیبت مربی گری واسطه بیشتر جریان پیدا می کند. سید بحرالعلوم ها و سید بن طاوس ها به مقامی می رسند که حضرت مربی گری ویژه ی آنها را بعهده می گیرد.

چه کنیم تا در مسیر تعلیم و تربیت حضرت ولی عصر قرار گیریم؟

مهم این است که این تعلیم و تربیت حضرت شامل حال همه ی مردم است. هر کس که به محضر قرآن و عترت می آید، تحت سرپرستی خداوند رحمان و تجلی این سرپرستی یعنی سرپرستی امام زمان(عج) قرار می گیرد. البته این بستگی دارد به استعداد و آمادگی هر فرد و ارتباطی که با آیات و روایات برقرار می کند.

از بزرگی پرسیدند که سید کریم پاره دوز که در بازار مغازه داشت و فرش و کفش های پاره را می دوخت ، چکار کرده بود که امام زمان(عج) هر هفته برای او وعده ی دیدار گذاشته بودند؟ ایشان فرمود: او از هر آنچه که از آیات و روایات شنیده بود عمل می کرد. با این کار دست تربیت حضرت در زندگی او ویژه تر شده بود تا جایی که به مقام ولایت تصرف رسیده بود. پس راه ، انس با آیات و روایات است. امام علی(علیه السلام) می فرماید: اگر می خواهی از ما اهل بیت باشی و در دنیا و آخرت هم درجه ی ما باشی، اعتقادات ، اخلاق و معارف را جز از اهل بیت دریافت نکن.

سید بحرالعلوم ها تلاش ها کرده اند تا به این درجه رسیده اند. تربیت ویژه ی آنها نتیجه ی مراقبت های ویژه ی آنها بوده است.

دو نفر نزد امام باقر(علیه السلام) رسیدند و پرسیدند که راه درست کدام است، امام فرمود: به شرق یا غرب عالم بروید، علم و حکمتی که به درد شما بخورد جز نزد ما اهل بیت، در جای دیگری پیدا نمی کنید. هر کسی که در راه بندگی وارد می شود عنایت ویژه ی حضرت شامل حال او می شود و این یک پیوند دو طرفه است، هر چه بندگی بیشتر باشد عنایت بیشتر می شود. و هر چه عنایت بیشتر بشود، بندگی بیشتر می شود.

لما صالح الحسن بن على علیه السلام معاویة دخل الناس علیه و لامه بعض الشیعة على بیعته فقال علیه السلام: ما ندرون ما عملت و الله الذى عملت خیر لشیعتى مما طلعت علیه الشّمس أو غربت ألا تعلمون أنّى امامکم و مفترض الطاعة علیکم واحد سیدى شباب اهل الجنة بنص من رسول الله صلى الله علیه و اله و سلّم على؟ قالو بلى، قال علیه السلام: اما علمتم أنّ الخضر لما خرق السفینة و قتل الغلام و أقام الجدار و کان ذلک سخطاً لموسى بن عمران علیه السلام اذ خفى علیه وجه الحکمة فى ذلک و کان عندالله حکمة و صواباً؟ اما علمتم أنّه ما منّا أحد آلا و یقع فى بیعة لطاغیة فى زمانه الا القائم الذى یصلى روح الله عیسى بن مریم خلفه، و انّ الله عزوجل یخفى ولادته و یغیّب شخصه لئلا یکون فى عنقه بیعة اذا خرج ذلک التاسع من ولد أخى الحسین بن سیدة الاماء یطیل الله عمره فى غیبته ثم یظهره یقدرته فى صورة شاب دون أربعین سنة ذلک لیعلم أنّ الله على کلِّ شىءِ قدیر . 1
هنگامى که امام حسن علیه السلام با معاویه صلح کرد.  (آن هم با شروطى که در صلح نامه مى باشد) گروهى از مردم بر حضرت امام حسن علیه السلام وارد شدند، برخى از شیعیان حضرت را سرزنش و ملامت کردند، که چرا معاویه صلح نمودى. حضرت فرمود: واى بر شما نمى دانید مقصود من چه بود؟ صلح من با معاویه از آن چه آفتاب بر آن مى تابد و غروب مى کند براى شیعیانم بهتر است، نمى دانید که من امام شما هستم و اطاعت از فرمانم براى شما واجب است. و بفرموده رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلّم یکى از دو آقاى اهل بهشت مى باشم . گفتند: مى دانیم . فرمود: آیا نمى دانید، چون خضر علیه السلام کشتى را سوراخ کرد و آن بچه را بقتل رسانید و دیوار را استوار نمود. باعث خشم موسى بن عمران علیه السلام شد زیرا که حکمت آن کار بر او پوشیده بود ولى نزد خداوند عمل خضر کارى حکمت آمیز و درستى بود؟ آیا نمى دانید (چنین مقدر شده) که هر یک از ما ائمه سازش با سلطان زمانش را به گردن مى گیرد، جز قائم ما که عیسى روح الله پشت سر او نماز مى گذارد و خداوند ولادت او را از مردم پوشیده مى دارد، و خود وى از نظر ها پنهان خواهد شد. تا چون ظهور کند بیعت هیچ کس در گردن وى نماند؟ (و مجبور نشود در برابر سلاطین زمانش سکوت نموده با آنها بیعت و سازش کند) او نهمین فرزند برادرم حسین پسر فاطمه بانوى بانوان است، خداوند در طول غیبت، عمر او را طولانى گرداند. آنگاه با قدرت کامله خود به صورت جوانى که کمتر از چهل سال داشته باشد ظاهر نماید، این براى این است که همه بدانند خداوند بر همه چیز توانا است
عن الحسن علیه السلام: انَّ رسول الله صلى الله علیه و آله و سلّم قال، ذکر کرباء یلقاء أهل بیته حتى یبعث الله رایة من المشرق سوداء من نصرها نصره الله و من خذلها خذله الله حتى یأتى رجلاً اسمه کاسمى فیولّوه أمرهم فیؤیّده الله و ینصره . 2
امام حسن علیه السلام فرمود: رسول خدا صلى الله علیه و اله و سلّم بلا و گرفتاری هایى که خاندان عترت و طهارت بعد از او مى بینند را ذکر نمود. سپس فرمود: ( این بلا ها ادامه خواهد داشت) تا هنگامى که خداوند پرچمى را از مشرق زمین به رنگ سیاه مى فرستد هر کس او را یارى کند خدا او را یارى خواهد نمود، و هر کس با اودشمنى کند خداوند او را ذلیل و خوار خواهد کرد،( اشاره به ظهور قائم آل محمد علیه السلام است) و با مردى(که صاحب پرچم است) روبرو مى شوند اسم او اسم من است و از اوپیروى مى کنند سپس خداوند او را تأیید و یارى خواهد نمود.
عن عمیرة بنت نفیل قالت: سمعت الحسن بن على علیهما السلام یقول: لا یکون الامر الذى ینتظرون حتى یبرا بعضکم من بعض، و یتفل بعضکم فى وجوه بعض، حتى یلعن بعضکم بعضاً و حتى یسمّى بعضکم کذّابین . 3
عمیره مى گوید: از امام حسن علیه السلام شنیدم که فرمود: این امر (یعنى قیام قائم آل محمد علیه السلام) که مردم انتظار آن را مى کشند پدید نمى آید مگر بعد از آن که بعضى از شما از بعضى بیزارى جویند و بعض آب دهان به صورت دیگران بیاندازند، و موقعى که یکدیگر را لعنت کنند و عده اى از شما عده اى از مردم را دروغگو بنامند .
قال الحسن بن على علیهما السلام لزید بن وهب الجهنى لمّا طعن بعد کلام طویل قال: فکذلک حتى یبعث الله رجلاً فى آخر الزمان، و کلب من الدهر، و جهل من الناس، یؤیده الله بملائکته، و یعصم انصاره، و ینصر بآیاته، و یظهره على أهل الارض حتى یدینوا طوعاً و کرهاً، یملأ الارض قسطاً و عدلاً و نوراً و برهاناً یدین له عرض البلاد و طولها، لا یبقى کافرا الا آمن به و لا صلح و یصطلح فى ملک السباغ، و تخرج الارض نبتها، و ینزل السماء برکتها، و تظهر له الکنوز، و یملک ما بین الخافقین أربعین عاماً، فطوبى لمن ادرک ایامه، وسمع کلامه . 4
امام حسن علیه السلام به زید بن وهب جهنى (هنگامى که مردم به حضرت خیانت کردند و با خنجر به او حمله کردند و حضرت را مجروح نمودند) پس از سخنى طولانى فرمود: خداوند در آخرالزمان و روزگارى سخت در میان جهل و نادانى مردم، مردى را بر انگیزد و او را با فرشتگان خود تأیید مى کند و یاران او را حفظ مى نماید و با آیات و نشانه هاى خودش او را نصرت مى دهد و بر کره زمین غالب مى گرداند، تا آنجا که مردم پاره اى از روى میل و گروهى بى میل و اکراه به دین خدا مى گروند، سپس زمین را پر از عدل و داد و نور و برهان مى کند تمام مردم جهان در برابر وى خاضع شوند هیچ کافرى باقى نمى ماند مگر آنکه مؤمن شود و هیچ بدکارى نمى ماند جز این که اصلاح گردد، و در دولت او درندگان آزادانه زندگى مى کنند و زمین چنانکه باید گیاهان خود را بیرون مى دهد(برکت و کشاورزى) و آسمان برکات خود را فرو مى فرستد، گنجها و معادن زمین براى او آشکار مى شود و چهل سال در بین مشرق و مغرب عالم سلطنت مى کند، پس خوشا بحال آنها که روزگار او را درک مى کنند و سخنان او را مى شنوند.(هنیاً لهم ثم هنیاً )
اصبغ بن نباته مى گوید: شنیدم حسین بن على علیهما السلام مى فرمود: ائمه بعد از رسول خدا صلى الله علیه و آله وسلّم دوازده نفرند، نه نفر آنها از اولاد برادرم حسین هستند و مهدى از این امّت است . 5
پی نوشت ها :
1- الف) کشف الغمة،ج3، ص441.ب) بحار الانوار،ج51،ص132. ج) الاحتجاج،ج2،ص9.
2- الملاحم و الفتن، ص54
3- بحار الانوار، ج52،ص114
4- الاحتجاج،ج2،ص11.
5- کلم الطیب، ص555

Subscribe to RSS - حکمت

دسته بندی