امام صادق علیه السلام، فرمود:

    خدا ما را آفرید و نیکو آفرید. صورتگری کرد و نیکو صورت گری کرد.
    ما را چشم بینا، و زبان گویای خود در میان بندگان قرار داد. ما همان دست رحمت و رأفت خداییم که بر سر بندگانش کشیده.
    وجه الله، هستیم، همان که با آن به سوی خدا توجه می شود. همان دری که به سوی خدا باز می شود. همان خزانه دار علم خداوندی.
    به برکت ماست که درخت ها بارور می شود. نهرها به خاطر ما جاری اند. دلیل بارش باران از آسمان و رویش گیاه از زمین مائیم.
    با عبادت ماست که خدا عبادت می شود.و اگر ما نبودیم خدا شناخته نمی شد...(مکیال المکارم، ج 1، ص 75، بحارالانوار، ج 1، ص 144)
     
     

داستان اول
دوتایی آمده بودند سوال را از خودش بپرسند.
فرمود: سوالی پرسیده اید که دانستنش بر هر زن و مرد اهل ایمانی واجب است. ایمان کسی کامل نمی شود، الا با معرفت به حقیقت و نورانیت من.
بعد از آن است که فرد یکی از اهل ایمان می شود. یکی از همان هایی که خدا قلبشان را برای ایمان امتحان کرده، همان هایی که خدا سینه هایشان را برای اسلام گشوده، همان هایی که عارف آگاه شده اند.
اما کسی که در راه رسیدن به این معرفت کوتاهی کند! او در شک و تردید دست و پا خواهد زد. شناختن نورانیت من، شناختن خداست. حقیقت شناختن خدا هم شناختن نورانیت من است. این همان دین خالص است.
همان که خدا درباره اش فرموده:

    « و بنده ها دستوری نداشتند جز اینکه كه خداوند را بپرستند، و دين خود را براي او خالص دارند، و نماز را به پا دارند و زكات را بپردازند ، و اين است همان دين پايدار»

سوال کننده ها ابوذر و سلمان بودند. و پاسخ را امیرالمومنین علی علیه السلام فرمود...(بحار الانوار، ج 26، ص 1)
 
 
داستان دوم:
می خواست از فضیلت امام بشنود، آمد به محضر امیر کلام، امیرمومنان؛ شنید:

    امام کلمه خدا و حجت اوست
    شرق تا غرب عالم را می بیند و هیچ چیز از ملک و ملکوت بر او پوشیده نیست.
    خورشیدی است فروزنده که نه دست ها به آن می رسد.
     نه چشم ها تاب دیدن عظمتش را دارند.
    دریایی است که پایان ندارد و شرافتی است توصیف ناشدنی
    ظاهرش امری است دست نیافتنی و باطنش رازی است فراتر از فهم.
    امام یگانه روزگار است که نه همانندی دارد و نه جایگزینی.
    کیست که بتواند ما را بشناسد و مقام ما را درک کند.
    از گفته های من (در این وادی) عقل ها حیرانند و فهم ها سرگردان.

    در میدان توصیف امام، بزرگان کوچک اند و عالمان قاصر.
    شاعران سکوت پیشه می کنند.
    خطیبان گنگ می شوند و سخنوران عاجز، و زمین و آسمان کوچکی می کنند.
    مقام آل محمد فراتر است از این که به توصیف آید و احدی با آنها قیاس شود.
    آنها ستارگانی علوی هستند که از خورشید عصمت فاطمه نور می گیرند،
    و در آسمان عظمت محمدی می تابند.
    اسراری الهی اند که در کالبد بشری به امانت سپرده شده اند.(بحارالانوار، ج 2، ص 169)
     
     

داستان سوم:
نامه را گذاشت روبروی امام هادی و گفت:
می آمدم پیش شما ، یکی از دشمنانتان این نامه را داد، گفت اگر می توانی پاسخش را بده.
امام لبخند زد و فرمود: پاسخ دادی؟
گفت: نه!
فرمود: بخوان تا بگویم.
خواند: تاویل این آیه چیست؟ اگر آن چه درخت است بر روی زمين قلم شود و درياها به مدد آیند و مرکب شوند، کلمات خدا پايان نپذيرد.
امام هادی علیه السلام فرمود: پاسخ را این گونه بنویس:

    نامه ات به مارسید، از این سوال ها جز آزار و آزمایش هدفی نداشتی، پس خوب توجه کن و بدان دل بده که حجت بر تو تمام است:
    مراد از کلمات خدا ما هستیم که نه علممان پایانی دارد و نه فضائل بی انتهای ما درک می شود.(تحف العقول, ص 476)
     
     

داستان چهارم:

آمده بود تفسیر نعمت ظاهر و نعمت باطن را بپرسد.

امام موسی بن جعفر علیه السلام فرمود:

نعمت ظاهر، همان امام ظاهر است و نعمت باطن، همان امام غایب.

پرسید: مگر امام غایب هم داریم؟

فرمود: آری!

امامی که از چشم های مردم غایب است.

ولی یادش از دل اهل ایمان غایب نمی شود.

او، دوازدهمین امام از اهل بیت است. (مکیال المکارم، ج1، ص363؛ بحارالانوار، ج26، ص140)

 

منبع: روایت هایی داستانی پیرامون وجود مقدس امام عصر سلام الله علیها با نگاهی به کتاب شریف مکیال المکارم

 

داستان اول:
گفت: برای من و خانواده ام دعا کنید.
فرمود: فکر کرده ای که برایتان دعا نمی کنم؟
آن هم وقتی که اعمالتان هر روز و هر شب بر من عرضه می شود.
 
درک مطلب برایش سخت بود.
 
امام رئوف رو کرد به او. فرمود:
قرآن را نخوانده ای؟! آنجا که فرموده:
عمل کنید که خدا و رسول و مومنانش کار شما را خواهند دید...
به خدا قسم مراد از مؤمنان در این آیه، علی بن ابی طالب و امامان هستند.
 
قلب عبدالله بن ابان روغن فروش آرام شد.
حالا مطمئن بود که امام زمان اش هر روز و هر شب دعا می کند.
هم برای او، هم برای خانواد اش، هم برای تک تک شیعیان.(کافی، ج 1، ص219)
 
داستان دوم
خداوندا!
شيعيان ما از شعاع نور ما و از باقیمانده گِل ما خلق شده اند، و با تکيه بر محبت و ولايت ما گناهان زيادي مرتکب می شوند.
پس اگر گناهانشان ميان تو و آنهاست ازآنان بگذر و ما را خشنود كن؛
و اگر گناهانشان ميان خودشان است، میانشان آشتی برقرار ساز و از خمس ما به ايشان بده تا راضی شوند.
خدايا! آنان را وارد بهشت كن، و از آتش نگاهشان دار.
 
در سردابه ي مقدس سامرا،
امام زمان علیه السلام مشغول دعا كردن بود،
و سيد بن طاووس، مشغول شنيدن و آمين گفتن!(بحارالانوار، ج 53، ص 302)
 
داستان سوم
امروز، احساس كردي كه بيماري ات سبك شده.
با خودت گفتي غسل مي كنم و نماز را پشت سر امام مي خوانم.
همين كار را هم كردي، ولي بين خطبه ها، بيماري ات دوباره شدت گرفت.
 
رُميله از شنيدن مو به موي شرح حالش از زبان امام تعجب كرده بود.
تعجبش وقتي بيشتر شد كه امام، به او فرمود:

    « هيچ زن و مرد مؤمنى بيمار نمى شود مگر اين كه ما هم به خاطر او بيمار مى شويم. و اندوهى به او نمى رسد جز اين كه ما هم اندوهگين مى شويم.
    و هيچ دعايى نمى كند مگر اين كه ما آمين مى گوييم. وقتي هم كه سکوت کند ما برايش دست به دعا برمی داریم»

 
رميله پرسيد: فقط با اهالی این شهر اينطوريد؟
امير اهل ايمان، علی بن ابیطالب علیه السلام جواب فرمود كه:

    « هيچ زن و مرد مؤمنى در شرق و غرب عالم از نظر ما پنهان نيست، مگر اين كه او با ماست و ما با اوييم.»(مکیال المکارم، ج 1، ص 503، بحارالانوار،ج 51، ص 140)
     

داستان چهارم:
 به ما خبر رسیده که جماعتی از شما در دین خود به تزلزل افتاده و نسبت به امامشان دچار شک و تردید شده اند.
این خبر، ما را اندوهگین نموده،
ولي حزن و اندوه ما نه برای خودمان که به خاطر شماست؛
چون خدا با ماست و ما به غیر او نیازی نداریم.
 
عده اي از شيعيان، نسبت به وجود امام عصرشان دچار ترديد شده بودند.
ولي همين جملات نامه امامشان، به دادشان رسيد.(احتجاج ج 2 ص 467)
 
 
داستان پنجم:
در عالم مکاشفه پرسیده بود:
این نامه ها!
این نامه ها که  بی وقفه می رسند و شما، پای آنها چیزی می نویسید!
این نامه ها، که بعضی شان را می بوسید!
قصه ی این نامه ها چیست؟!
امام زمان سلام الله علیها فرموده بود:

    این نامه ها،حوایج و توسلات مردم است به امام زاده ها.
    آن نامه ها که می بوسم، از عمویم عباس رسیده اند.(کلید فرج،ص54)

 

منبع: روایت هایی داستانی پیرامون وجود مقدس امام عصر سلام الله علیها با نگاهی به کتاب شریف مکیال المکارم

Subscribe to RSS - داستانهای مهدوی     داستانهای آموزنده     امام زمان عجل الله تعالی فرجه     داستانهای آموزنده امام مهدی علیه السلام  امام و شیعیان

دسته بندی