دلسوزی فزاینده پیامبر برای اصلاح امت

پس از رسول گرامی اسلام، خداوند متعال برای هدایت بشریت دوازده نفر از فرزندان او را به عنوان امام منصوب کرده است تا با پیروی از ایشان جامعه نیل به کمال و رستگاری یابد. حضرت محمد صلی الله علیه و آله به شدت نگران ایمان امت خویش بود. در چند آیه قرآن به نگرانی بسیار زیاد پیامبر برای هدایت مردم اشاره شده است: «لَقَد جاءَكُم رَسولٌ مِن أَنفُسِكُم عَزیزٌ عَلَیهِ ما عَنِتُّم حَریصٌ عَلَیكُم بِالمُومِنینَ رَءوفٌ رَحیمٌ» به یقین، رسولی از خود شما به سویتان آمد که رنج های شما بر او سخت است و اصرار بر هدایت شما دارد و نسبت به مومنان، رئوف و مهربان است!» (توبه، آیه 128) خداوند متعال خطاب به پیامبر می فرماید: «لَعَلَّكَ بَاخِعٌ نَفْسَكَ أَلَّا یَكُونُوا مُوْمِنِینَ» گوئی می خواهی جان خود را از شدت اندوه از دست دهی بخاطر اینكه آنها ایمان نمی آورند. (شعرا، آیه 3) و در جای دیگر می فرماید: «فَلَعَلَّكَ بَاخِعٌ نَفْسَكَ عَلَى آثَارِهِمْ إِنْ لَمْ یُوْمِنُوا بِهَذَا الْحَدِیثِ أَسَفًا» شاید اگر به این سخن ایمان نیاورند تو جان خود را از اندوه در پیگیرى [كار]شان تباه كنى. (کهف، آیه 6)
حاضرم خودم و اهل بیتم را قربانی هدایت مردم کنم

شاید اغراق نباشد اگر بگوییم که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله جان خود و اهل بیت خویش را فدا کرد تا انسان ها هدایت گردند. برای رهایی از جهالت و ضلالت امت خویش، حاضر شد جان خویش و فرزندانش را فدا نماید تا حقانیت اسلام را به گوش دل های پاک سرشت برساند. به عنوان موید این مطلب به سراغ فراز مشهوری از زیارت أربعین امام حسین علیه السلام می رویم که خطاب به پروردگار عرض می کنیم: «بَذَلَ مُهجَتَهُ فِیکَ لِیَسْتَنْقِذَ عِبادَکَ مِنَ الجَهالَهِ وَ حِیرَهِ الضَّلالَه» خدایا حسین بن علی (علیهماالسلام) خون جگرش را در راه تو بخشید تا بندگانت از نادانی و سرگردانی در بیراهه نجات دهد.
فرزند رسول خدا را مظلومانه کشتند

مهمترین هتک حرمتی که در کربلا اتفاق افتاد، ظلم به امام و حجت خدا حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام بود. آری! حسین نیز باید عاشقانه به مسلخ برود تا از ضلالت زمانه پرده برداری نماید و این بزرگترین ظلم بشریت است. ائمه اطهاری که همچون رسول مکرم صلی الله علیه و آله مظهر رحمت الهی هستند. فرزندان پیامبری که برای هدایتگری جامعه همچون جد بزرگوارشان نگران ایمان آوردن انسان ها بودند و در نهایت عطوفت و رافت با امت پیامبر رفتار می کردند، مستحق این همه ظلم نبودند و این بزرگترین جرم بشریت است. امام حسین علیه السلام در روز عاشورا هنگام مواجهه با انبوه دشمن با اینكه مى دید دشمن به تمام معنا آماده جنگ است و حتى از رسیدن آب به اردوگاه و اطفال آن حضرت جلوگیرى نموده است و دقیقه شمارى مى كند كه با كوچك ترین اشاره اى حمله را آغاز كند، از اندرز و نصیحت و بیدار سازى دشمن دست بر نداشت و با وجود هلهله کردن و هیاهوى لشكر، خطبه طولانى براى دشمن ایراد كرد. (سخنان امام حسین ازمدینه تا كربلا، ص 219) امام حتى از موعظه و نصیحت عمر سعد و شمر بن ذى الجوشن نیز خوددارى نكرد.

در روز عاشورا، در دیدارى كه با عمر سعد بین صفوف دو لشكر داشت، فرمود: واى بر تو اى پسر سعد آیا از خدایى كه به سوى او باز مى گردى، نمى ترسى؟ آیا با اینكه مى دانى من پسر چه كسى هستم، با من مى جنگى؟ قوم را رها كن و با من باش تا به خداوند متعال نزدیك شوى.
آیا ما ظالم هستیم؟!

آیا ما ظالم هستیم؟! آیا ما نیز به ولیّ خدا ظلم می کنیم! بزرگترین ظلم معصیت و نافرمانی ولی خداست. ظلم صرف قتل نیست، بلکه عدم تبعیت از امام، مصداق ظلم است. زخم زدن فقط با شمشیر نیست، بلکه معصیت ما نوعی زخم بر امام است. زمانیکه حضرت آدم و حوا از خوردن میوه درخت نهی شدند، گفته شد اگر سرپیچی کنید از ظالمین خواهید بود. «وَ یَا آدَمُ اسْكُنْ أَنْتَ وَزَوْجُكَ الْجَنَّةَ فَكُلَا مِنْ حَیْثُ شِئْتُمَا وَلَا تَقْرَبَا هَذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَكُونَا مِنَ الظَّالِمِینَ» و ای آدم تو و همسرت در بهشت ساكن شوید و از هر جا كه خواستید بخورید اما به این درخت نزدیك نشوید كه از ستمكاران خواهید شد.(اعراف، آیه 19) ما نیز با معصیت خود به نوعی نسبت به امام زمان ظلم می کنیم. رسول اکرم برای هدایت ما حرص می خورد، فرزندش حسین در کربلا به فجیع ترین وضع کشته شد، دیگر فرزندانش نیز به شهادت رسیدند تا ما مومن باشیم ولی هنوز معصیت می کنیم و این ظلم به امام زمان و اجداد طاهرین اوست!
گنهکار ظالم است و امام زمان مظلوم

یا للعجب! رسول مان حضرت محمد صلی الله علیه و آله نگران هدایت نشدن فرد فرد امت خویش است. فرزندش حسین علیه السلام با خانواده و یارانش به قربانگاه رفت تا امروز سبب هدایت ما گردد. هنوز فرزندش حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه با کمال محبت و رافت در پی نجات ماست و هنوز ظلم ما به خاندان عترت و طهارت علیهم السلام ادامه دارد. اما امام زمان(عجل الله تعالی فرجه) نگران عاقبت ماست و برای بخشش ما دعا می کند.

گناه و معصیت انسان ها همچون تیری بر قلب فرزند عزیز فاطمه علیهماالسلام زخم ایجاد می نماید. حضرت مهدی علیه السلام می فرماید: «قَدْ آذانا جُهَلاءُ الشّیعَةِ وَ حُمَقاوُهُمْ، وَ مَنْ دینُهُ جَناحُ الْبَعُوضَةِ أَرْجَحُ مِنْهُ» حضرت مهدى(علیه السلام) به محمّد بن على بن هلال كرخى فرموده اند: نادانان و كم خردان شیعه و كسانى كه بال پشه از دیندارى آنان محكمتر است، ما را آزردند. (بحارالانوار،ج 25،ص267) و به شیعیان توصیه می کنند. «فَلْیَعْمَلْ كُلُّ امْرِء مِنْكُمْ بِما یُقَرَّبُ بِهِ مِنْ مَحَبَّتِنا، وَلْیَتَجَنَّبْ ما یُدْنیهِ مِنْ كَراهِیَّتِنا وَ سَخَطِنا» هر یك از شما باید به آنچه كه او را به دوستى ما نزدیك مى سازد، عمل كند و از آنچه كه خوشایند ما نبوده و خشم ما در آن است، دورى گزیند. (بحار الانوار،ج 53،ص176)

همچنین فرموده است، نتیجه ایمان و ثبات قدم این است که با تحقق ظهور و قیام جهانی، توفیق دیدار و ملاقات امام مان را پیدا خواهیم کرد. «لَوْ أَنَّ أَشْیاعَنا وَفَّقَهُمُ اللّهُ لِطاعَتِهِ عَلَى اجْتِماع مِنَ الْقُلُوبِ فِى الْوَفاءِ بِالْعَهْدِ عَلَیْهِمْ لَما تَأَخَّرَ عَنْهُمُ الْیُمْنُ بِلِقائِنا وَ لَتَعَجَّلَتْ لَهُمُ السَّعادَةُ بِمُشاهَدَتِنا» اگر شیعیان ما كه خداوند آنها را به طاعت و بندگى خویش موفّق بدارد، در وفاى به عهد و پیمان الهى اتّحاد و اتّفاق مى داشتند و عهد و پیمان را محترم مى شمردند، سعادت دیدار ما به تأخیر نمى افتاد و زودتر به سعادت دیدار ما نائل مى شدند. (بحار الانوار،ج 53،ص177)
خلاصه سخن:

فرزندان پیامبری که برای هدایتگری جامعه همچون جد بزرگوارشان برای ایمان آوردن انسان ها نهایت از خودگذشتی را انجام می دادند و در نهایت عطوفت و رافت رفتار می کردند، مستحق این همه ظلم نبودن و امروز فرزندش حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه نیز با کمال محبت و رافت در پی نجات ماست و هنوز ظلم ما، که همان گناهان ما است به خاندان عترت و طهارت علیهم السلام ادامه دارد.

پدر و مادرم فدایت یا اباعبدالله علیه‌السلام که در آن لحظات حساس شعار عزّت و شرافت را سر دادی و به همه آزادگان عالم آموختی. به گونه‌ای که امروزه پس از قرن‌ها منتظران ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه با الگوگیری از قیام و شعارت، در برابر حکومت‌های ظالمانه به پا خواسته‌اند و مرگ را دراین مسیر، افتخار خود می‌دانند.

برخی افراد در مدینه، زمانی که فهمیدند امام حسین علیه السلام زیر بار بیعت  نمی‌رود، از روی خیرخواهی به ایشان پیشنهاد سازش با یزید را دادند. یکی از این افراد «عُمر اَطرف» بود که علاقه فراوانی به امام حسین داشت و برای ایشان، احساس خطر می‌نمود. حضرت در پاسخ او فرمود: «پدرم از رسول خدا خبر کشته شدن خویش و هم‌چنین خبر کشته‌شدن مرا برای من نقل نمود و به من خبر داد که قبر من در نزدیکی قبر او قرار خواهد گرفت. آیا گمان می‌کنی من از چیزی که تو می‌دانی، بی‌اطلاع هستم؟ ولی به خدا قسم که من هیچ‌گاه به زیر بار ذلّت نخواهم رفت» (لهوف، سید بن طاووس، ص 15)
عزت حسینی

هنگام ورود به کربلا امام حسین علیه السلام برای اصحاب و اهل بیت خویش، خطبه‌ای ایراد نمود و در ضمن آن فرمود: «إِنِّی لَا أَرَی الْمَوْتَ إِلَّا سَعَادَةً وَ الْحَیَاةَ مَعَ الظَّالِمِینَ إِلَّا بَرَما» در نظر من، مرگ چیزی جز سعادت نیست و زندگی با ستمکاران، برای من خسته کننده و ملال آور است. (تحف العقول، ص 276) شهادت و مرگ سرخ، عزت می‌آفریند؛ لذا در روز عاشورا  امام حسین علیه السلام از کشته شدن و تکه تکه گشتن نمی‌هراسید و حتی از این‌که بدنش زیر سمّ اسبان، پاره‌پاره شود و بدون غسل و کفن، بر زمین گرم کربلا بماند، ابائی نداشت؛ چرا که در مکتب حسینی: «مَوْتٌ فِی عِزٍّ خَیْرٌ مِنْ حَیَاةٍ فِی ذُل»؛ مرگ با عزت، بهتر است از زندگی همراه با ذلت و خواری. (بحارالانوار، ج 44، ص 139) امام حسین در روز عاشورا به صراحت فرمود: «لَا وَ اللَّهِ لَا أُعْطِیکُمْ بِیَدِی إِعْطَاءَ الذَّلِیلِ وَ لَا أَفِرُّ فِرَارَ الْعَبِید» من هرگز دست ذلت به شما نمی‌دهم و مانند بردگان فرار نمی‌کنم. ( بحارالانوار، ج44، ص191) در روز عاشورا، آن هنگام که ابن‌زیاد پیشنهاد تسلیم شدن حضرت را مطرح کرد، امام، خطاب به کوفیان فرمود: «أَلَا إِنَّ الدَّعِیَّ ابْنَ الدَّعِیَّ قَدْ رَکَزَ بَیْنَ اثْنَتَیْنِ بَیْنَ القلة [السَّلَّةِ ] وَ الذِّلَّةِ وَ هَیْهَاتَ مِنّا الذّلّة یَأَبی اللَّهُ ذَلِکَ وَ رَسُولُهُ وَ جُدُودٌ طَابَتْ وَ حُجُورٌ طَهُرَت» آن زنا زاده پسر زنا زاده، مرا بین دو امر مخیر کرده است که یا جنگ را بپذیرم و یا ذلت را. ذلت از ما دور باد. کسی که در دامان پیامبر و علی و فاطمه پرورش یافته است، هرگز تن به ذلت و خواری نمی‌دهد. (لهوف، ص۹۷)
عزت مهدوی

عزّت و عزّت‌خواهی واقعی در دولت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه، مصداق پیدا خواهد کرد و به دست او، وعده‌های الهی تحقق خواهد یافت. «بِهِ یَمْلَأُ الْأَرْضَ قِسْطاً وَ عَدْلًا کَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْما» (كمال الدین و تمام النعمة، شیخ صدوق، ج ‏۲، ص ۳۷۷) او می‌آید تا به همراه خود، قسط و عدل آورد و لازمه قسط و عدل او، عزّت او و عزت دولت و یاران او است. در دولت امام زمان اولیای خدا عزیز، و دشمنان او ذلیل هستند: «أَیْنَ مُعِزُّ الْأَوْلِیَاءِ وَ مُذِلُّ الْأَعْدَاء» کجاست عزت‌دهنده به دوستان خدا و ذلیل کننده دشمنان او؟! (دعای ندبه) «وَ بِکُمْ أَخْرَجَنَا اللَّهُ مِنَ الذُّل » به واسطه شما خدا ما را از ذلت، رهایی داد. (زیارت جامعه کبیره)
عزت دولت مهدوی در قرآن

در تفسیر آیه «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا مَنْ یَرْتَدَّ مِنْکُمْ عَنْ دِینِهِ فَسَوْفَ یَأْتِی اللَّهُ بِقَوْمٍ یُحِبُّهُمْ وَ یُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ أَعِزَّةٍ عَلَی الْکافِرِینَ یُجاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَ لا یَخافُونَ لَوْمَةَ لائِم...» از معصومین روایت شده است: «این آیه درباره قائم و اصحاب اوست؛ همان کسانی که در راه خدا جهاد می‌کنند و از هیچ چیز پروا ندارند». امام علی در ذیل آیه «وَ نُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِین» می‌فرماید: «هم آل محمد یبعث اللّه مهدیهم بعد جهدهم، فیعزّهم و یذلُّ عَدوَّهم»؛ «ایشان، خاندان پیامبرند که خداوند پس از سختی‌ها، مهدی ایشان را ظاهر می‌سازد و به آنان عزّت می‌بخشد و دشمنانشان را خوار می‌سازد». خداوند در سوره نور می‌فرماید: «وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنکُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُم فِی الْأَرْضِ کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِن قَبْلِهِمْ وَلَیُمَکِّنَنَّ لَهُمْ دِینَهُمُ الَّذِی ارْتَضَی لَهُمْ وَلَیُبَدِّلَنَّهُم مِّن بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً یَعْبُدُونَنِی لَا یُشْرِکُونَ بِی شَیْئاً» خداوند به کسانی که از شما ایمان آورده‌اند و کارهای شایسته کردند، وعده داده است که حتماً آنان را در این زمین، جانشین خود قرار دهد، همان‌گونه که کسانی را که پیش از آنان بودند، جانشین خود قرار داد. و آن دینی که برایشان پسندیده، به سودشان مستقر می‌کند و ترسشان را به ایمنی مبدل گرداند. مرا عبادت می‌کنند و چیزی را با من شریک نمی‌گردانند.(سوره نور، 55) به راستی چه عزتی بالاتر از این که انسان مؤمن در دولت مهدوی در روی زمین، خلیفه خدا شود؛ دین خداوند بر همه زمین، چیره گردد؛ هیچ ترس و ناامنی  وجود نداشته باشد؛ انسان، فقط عبد خدا و مشغول به عبادت او باشد و غیری را در خدا شریک قرار ندهد؟!
عزت مهدوی در روایات

در روایات وارده، تصریح شده است که امام مهدی عجل الله تعالی فرجه با طاغیان، دست بیعت نمی‌دهد و با حاکمان زر و زور و تزویر، سازش نخواهد کرد. امام کاظم علیه السلام در مورد قاطعیت امام زمان می‌فرماید: «الثَّانِی عَشَرَ مِنَّا یُسَهِّلُ اللَّهُ تَعَالَی لَهُ کُلَّ عُسْرٍ وَ یُبِیرُ بِهِ کُلَّ جَبَّارٍ عَنِیدٍ وَ یُهْلِکُ عَلَی یَدِهِ کُلَّ شَیْطَانٍ مَرِید» خداوند برای دوازدهمین [امام] از خاندان ما، هر دشواری را آسان می ‌گرداند و به دست او هر جبّار سرسختی نابود می‌شود و هر شیطان سرکشی، هلاک می‌گردد. (کمال الدین و تمام النعمه، ج2، ص369) امام صادق علیه السلام می‌فرماید: «إِنَّ فِی الْقَائِمِ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ ص شَبَهاً مِنْ خَمْسَةٍ مِنَ الرُّسُل... وَ أَمَّا شَبَهُهُ مِنْ جَدِّهِ الْمُصْطَفَی ص فَخُرُوجُهُ بِالسَّیْفِ وَ قَتْلُهُ أَعْدَاءَ اللَّهِ وَ أَعْدَاءَ رَسُولِهِ ص وَ الْجَبَّارِینَ وَ الطَّوَاغِیتَ وَ أَنَّهُ یُنْصَرُ بِالسَّیْفِ وَ الرُّعْبِ...» قائم آل محمد صلوات الله علیهم شباهت‌هایی با پنج تن از پیامبران دارد... اما شباهت او به جدّ خود، قیام با شمشیر و کشتن دشمنان خدا و جباران و سرکشان است؛ او با [نیروی] شمشیر و [نیروی] ترساندن مدد می‌گیرد. (کمال الدین و تمام النعمه، ج1، ص327) پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می‌فرمایند: «بِهِ یُخْرِجُ ذُلَّ الرِّقِّ مِنْ أَعْنَاقِکُم» به دست مهدی عجل الله تعالی فرجه بندهای بردگی از گردن شما گشوده می‌گردد. (بحارالانوار، ج51، ص75)
تجلی عزت در روز ظهور

اولین روز ظهور همراه با عزت‌خواهی است؛ چنان‌چه امیرالمؤمنین، علی علیه السلام می‌فرماید: «گویا می‌بینم فرزندم مهدی در ساعات اوّل ظهورش، سوار بر مرکب از ناحیه وادی‌السلام به طرف مسجد سهله- در حالی که نور از پیشانی مرکبِ سواری‌اش می‌درخشد ـ در حرکت است و این دعا را می‌خواند: «اللَّهُمَّ مُعِزَّ کُلِّ مُؤْمِنٍ وَحِیدٍ وَ مُذِلَّ کُلِّ جَبَّارٍ عَنِید فَأَولیاؤُهُ بِعِزِّه یَتَعَزَّونَ» خداوندا تو عزت‌دهنده تمام مؤمنان بی‌یاور و خوارکننده تمام ستمگران سرکش هستی، عزت اولیای الهی از عزت او سرچشمه می گیرد. (بحارالانوار، ج52، ص391)
یکی از دعاهایی که در شب‌های ماه مبارک رمضان سفارش شده است، «دعای افتتاح» می‌باشد. این دعا را حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه به محمد بن عثمان بن سعید عمری، نائب دوم از نواب اربعه، تعلیم داده و او منتشر نموده است. در بخش‌هایی از این دعا می‌خوانیم: «اللَّهُمَّ إِنَّا نَرْغَبُ إِلَیْکَ فِی دَوْلَةٍ کَرِیمَةٍ تُعِزُّ بِهَا الْإِسْلَامَ وَ أَهْلَهُ وَ تُذِلُّ بِهَا النِّفَاقَ وَ أَهْلَه»؛ خدایا! به تو امید داریم که دولت با کرامت امام زمان را به ظهور آوری و اسلام و اهلش را با آن عزت بخشی و نفاق و اهل نفاق را ذلیل و خوار گردانی. «اللَّهُمَّ أَعِزَّهُ وَ أَعْزِزْ بِهِ وَ انْصُرْهُ وَ انْتَصِرْ بِهِ وَ انْصُرْهُ نَصْراً عَزِیزا» خدایا حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه را عزّت ده و ما را به ظهورش عزیز گردان. او را یاری کن و از یاری او ما را نیز بهره‌ مند فرما و او را نصرتی با عزّت و کامل، عنایت کن. «وَ أَعِزَّ بِهِ ذِلَّتَنَا» ذلّت ما را در سایه قیام حضرتش، به عزّت تبدیل نما. «وَ أَعِنَّا عَلَی ذَلِکَ بِفَتْحٍ مِنْکَ تُعَجِّلُهُ وَ بِضُرٍّ تَکْشِفُهُ وَ نَصْرٍ تُعِزُّهُ» خدایا! ما را در این پیکار، یاری فرما تا از سوی تو زودتر به پیروزی رسیم و رنج و دشواری بر طرف گردد و از این پیروزی ما را عزّت دهی.
خلاصه سخن: در روایات وارده، تصریح شده است که امام مهدی عجل الله تعالی فرجه با طاغیان، دست بیعت نمی‌دهد و با حاکمان زر و زور و تزویر، سازش نخواهد کرد. حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف به تاسی از امام حسین علیه السلام شعار هیهات منا الذله سر خواهد داد و به دست مهدی عجل الله تعالی فرجه بندهای بردگی از گردن شما گشوده می‌گردد.

شب ها و روزها به عبادت مشغول و پیشانی ‌اش از فرط عبادت پینه بسته بود. از امام احادیث زیادی در مورد عبادت شنیده بود. وقت زیادی از روز را به عبادت می گذراند. یک روز برایش خبری آوردند. گفتند: پسرعموی حسین علیه السلام آمده. بیعت می خواهد تا در مقابل یزید شارب الخمر قیام کند. بیا به مسجد کوفه برویم.

مرد گفت: «مقابل یزید؟! امیر مومنان؟! پسر فاطمه چرا تصمیم به این کار گرفته؟! این یک فتنه است. باید آن ها را نصیحت کنیم. نباید در این فتنه داخل شویم. خدایا بندگی تو چقدر سخت است. اینان اجازه نمی دهند من به عبادت و راز و نیاز با تو بپردازم. از من دور شو. مرا به این میدان وارد نکن. من زاهد و عابد هستم باید به عبادتم بپردازم. چرا من را از جنت رضوان دور می کنی. پناه بر خدا از شیطان رانده شده.»

شهر شلوغ شده بود. همه ‌جا زمزمه "لبیک یا حسین" پیچیده بود. همه دور و بر سفیر امام زمان جمع شده بودند، خوشحال از اینکه امام زمانشان درخواست آن ها را لبیک گفته. همه کوچه‌ها زمزمه بیعت با حسین علیه السلام است. مسلم به خانه بزرگان می ‌رود. بزرگان به دیدار مسلم می ‌آیند. همه در تکاپو هستند. نگاه ها به روی مرد سنگین شده است. مرد خود را بین دو راهی می ‌بیند. عبادت یا امام ‌زمان؟!

تصمیم خودش را گرفت. از شهر بیرون می ‌رود. نمی خواهد هیچ امری مزاحم عبادتش بشود، حتی امر امام حسین علیه السلام. به مسلم سفیر عشق پشت می کند و سر به بیابان می گذارد. «بیابان جای امنی است تا من به عبادتم برسم.»

هوا گرم و سوزان است. ریگ های بیابان هر روز به این طرف و آن طرف می ‌روند، بی هدف و سردرگم. کوچک هستند و غیرقابل اعتنا. کم اهمیت و بی ارزش. «خداوندا من عبادت تو را می کنم تا کوچک نباشم، تا بی ‌ارزش نباشم. خدایا هدف من در زندگی عبادت توست...». مرد به زندگی اش در بیابان ادامه داد. فارغ از اطراف، فارغ از مسلم، فارغ از حسین علیه السلام.

بر روی سجاده نشسته بود، صدایی از دور شنید. صدای زنگوله اشتران بود. کاروانی به منزلگاه او نزدیک می شد. کاروان، تجاری نبود. کاروان، کاروانِ نور است. کاروانِ باران، کاروانِ رحمت. زنگوله های اشتران از شادی به صدا درآمده ‌اند. اربابان خود را حمل می کنند.

کاروان در حرکت است. مرد در حال عبادت است.

کاروان نزدیک می شود. مرد در حال عبادت است.

کاروان اُتراق می کند. مرد در حال عبادت است.

صدایی از پشت در به گوش می ‌رسد، اذن دخول می خواهد. مرد اذن می دهد. سفیری از جانب کاروان نزد مرد آمده و می ‌گوید: «این کاروان حسین بن علی بن ابی‌طالب علیهماالسلام است. ایشان مرا به سوی تو فرستاده و از تو دعوت کرده که به او بپیوندی.» مرد چهره در هم می کشد، می گوید: «إنا لله و إنا الیه راجعون».

چرا این جمله را گفت؟ این جمله هنگام مصیبت گفته می شود. سفیر تعجب می کند. مرد گفت: «من به خاطر فتنه از کوفه فرار کردم، فتنه به در خانه ام آمده. به اربابت حسین بگو من مشغول عبادت هستم، نمی ‌توانم عبادتم را ترک کنم.»

سفیر به نزد امام حسین علیه السلام رفت. پیغام مرد را به او رساند. امام برای مرد دلش به ‌درد آمد. طاقت نیاورد، او تشنه هدایت بندگان است. همه باید هدایت شوند، همه باید سعادتمند بشوند.

امام حسین علیه السلام پیش مرد رفت. «سلام بر مرد عابد».

«سلام بر پسر فاطمه، خوش آمدی. به منزل من نور و صفا آوردی».

حسین علیه السلام به روی او لبخند زد. مرد نگاهش را از او دزدید. امام به او گفت: «عازم کوفه هستم. مردم کوفه از من دعوت کردند تا در مقابل شرارت یزید قیام کنند. دعوت آن ‌ها را لبیک گفتم، اینجا آمدم تا تو را دعوت کنم به پسر رسول خدا بپیوندی.»

دل مرد لرزید، «پسر رسول خدا از من دعوت می کند؟! خدای من! من دعوت او را رد کرده بودم، به او پشت کرده بودم. حال، او خود به نزد من آمده. خود، از من دعوت می کند. خداوندا چرا این لحظه سخت را برای من آفریدی؟ من چه باید بکنم؟...»

رو کرد به امام حسین علیه السلام: «من مشغول عبادت هستم، نمی‌توانم آن ‌را ترک کنم. وگرنه حتماً با پسر شیر خدا همراهی می کردم.»

امام به مرد نگاه کرد. نگاهی تاسف برانگیز، درخواست خود را تکرار کرد. مرد تابِ مقاومت نداشت. گفت: «من اسب و شمشیر خودم را به شما هدیه می دهم، تا از آن در نبرد استفاده کنید.»

حسین علیه السلام آهی کشید. حجت را تمام کرده بود. برخاست و رفت.

مرد گفت: «صبر کنید. اسب و شمشیر من استثنائی است. در هر نبردی با من همراه بوده و رنگ شکست به خود ندیده است. بسیار گرانبهاست، من آن را به شما پیشکش می کنم.»

امام زمان فرمود: «اسب و شمشیرت بدون خودت ارزشی ندارد.» و رفت.

عبدالله بن حرّ جعفی همان خسران زده ایست که بعد از این اتفاقات به مدینه رفت، با پسران زبیر بیعت کرد و همراه با مصعب بن زبیر در کوفه به جنگ با مختار رفت و او را به شهادت رساند. [1]

و تو ای عزیز؛ بدان که معرفت امام، دُرِّ گرانبهائیست که به سادگی به دست نمی ‌آید. سبک زندگی انسان بر مبنایی استوار است. این انتظار گزافی است که زندگی خود را بر مبنای خاصی پیش ببری اما از آن نتیجه دیگری طلب کنی. عبدالله زندگی خود را بر مبنای عبادت بدون تفکر بنا کرد، پس انتظار بیجاییست که از او معرفتِ همراهیِ با امام را طلب کنی.

امام صادق فرموده اند: «...در زمان غیبت طولانی امام مهدی علیه السلام باطل گرایان به شک و تردید گرفتار می شوند. زراره، از یاران خاص امام گفت: اگر آن زمان را شاهد بودم چه عملی انجام دهم؟» امام صادق فرمود: ...این دعا را بخوان: «اللهم عرفنی نفسک فانک ان لم تعرفنی نفسک لم اعرف نبیک، اللهم عرفنی رسولک فانک ان لم تعرفنی رسولک لم اعرف حجتک، اللهم عرفنی حجتک فانک ان لم تعرفنی حجتک ضللت عن دینی.» [2]

معرفت امام شناخت عمیق ایشان است و دانستن نام و نشان و نسب او برای این معرفت کفایت نمی کند. ایشان از عشق امام خود لبریز هستند و همواره در راه اطاعت او گام برمی دارند. پیامبر صلی الله علیه و آله در توصیف آن ‌ها فرموده است: «آن ها در اطاعت از امام خویش می کوشند.» [3]

سبک زیست مسلمان، بر اساس اطاعت از خداوند بنا می شود، نه اطاعت از درخواست های نفسانی. محور این اطاعت، اطاعت از ولی خداست. آنان که ولی خدا را در روز عاشورا تنها گذاشتند، از اطاعت خداوند خارج شده اند. معرفت و شناخت امام، راهکاری است برای اطاعت از ایشان. اینک تو؛ میزان پیروی از حجت خدا را در معرفتی که به ایشان داری، در خودت بسنج.

حضرت حجت(عجل الله تعالی فرجه الشریف) همواره شیعیان خود را به آمادگی برای ظهور دعوت کرده است. آمادگی با شعار یا شمشیر حاصل نمی ‌شود. نفس و جانت را آماده ظهور امام زمانت کن.

پی نوشت:

1). برگرفته از؛ آنچه در کربلا گذشت، ترجمه نفس المهموم، تالیف حاج شیخ عباس قمی، نشر آدینه سبز، صص174- 169.
2). الغیبه نعمانی، ترجمه محمد جواد غفاری، 1376، باب10، فصل3، ح6، ص170.
3). یوم الخلاص، کامل سلیمان، انصارالحسین الثقافیه، طهران، 1991م، ص223.

صاحب اثر: 
کار گروه گرافیک وارثان انتظار(کاری از:خانم عاصمی)
ضمیمه ها:
دریافت باکیفیت خوب و با فرمتjpg  حجم فایل:  -1 bytes

موضوع زیارت قبور مطهر و مقدّس معصومین(ع) توسل به آن ها و سوگواری در ایّام شهادت شان، به ویژه در مورد حضرت مقدّس سیدالشهدا(ع)، از موضوعاتی است كه در فرهنگ اسلامی، جایگاه رفیعی دارد. از ناحیه ذات اقدس الهی در احادیث قدسی و نیز از سوی چهارده معصوم(ع) سفارش زیادی به عزاداری سیدالشهدا(ع) شده است، كه این مطلب حاكی از نقش عظیم این امر در احیای دین و زنده نگه داشتن آن است.به عبارت دیگر می توان چنین مجالسی را از مهم ترین وسایل صیانت از كیان دین و جامعه اسلامی و نیز بسط روح دین و دینداری دانست.متأسفانه عزاداری ها با همه اهمیت و جایگاه مهمی كه در فرهنگ اسلامی دارند، در طول زمان دچار آفات، خطرات و انحرافاتی شده است كه نقش این وسیله مهم را تا حدودی كم رنگ كرده است.در این مطلب، نویسنده می كوشد تا بعضی از شرایط ظاهری و باطنی عزاداری یك منتظر را ارائه نماید. باشد كه مورد استفاده قرار گیرد.

وظیفه عزادار در قبال امام زمان(ع) عزدار حقیقی به خوبی می داند كه سوگواری و برپایی مجالس بزرگداشت برای اهل بیت(ع) فقط قسمت كوچكی از وظایف الهی او نسبت به آنان است بلكه وظیفه بالاتر، توجه به درس ها و عبرت های عاشورا و عمل به آن ها است.عمل به تكالیف از جمله درس هایی است كه عزادار حقیقی از عاشوراییان فرا گرفته است. او خود را نسبت به امام زمانش مكلف و مسئول می داند.1 عزادار، نیك می داند كه باید به تنهایی در دادگاه عدل الهی نسبت به رفتار خود با امام زمانش پاسخگو باشد لذا، برای عمل به وظیفه اش منتظر هیچ كس نمی ماند؛ او منتظر سازمان ها، نهادها و اشخاص نیست. او خودش به تنهایی برای خارج كردن امام زمان(ع) از تنهایی، غیبت، اضطرار و آوارگی تلاش می كند.

او مانند شهدای كربلا كه هرگز به كمی نفراتشان توجه نكردند و هر یك فقط و فقط به فكر انجام وظیفه در قبال امام مظلوم و تنهاییش بود و كاری به نتیجه و تأیید دیگران نداشت، عمل می كند. مانند «عبدالله بن حسن(ع) » كه وقتی دید عمویش تنها و مجروح به روی زمین افتاده است و دشمن دور او را گرفته، خود را به عمویش رساند و هنگامی كه «ابجربن كعب» شمشیرش را فرود آورد كه امام را بكشد، دست خود را در مقابل شمشیر او گرفت تا از امامش دفاع كند و دستش قطع شد و در آغوش عمویش حسین(ع) افتاد تا این كه «حرمله» او را با تیر به شهادت رساند.       عزادار حقیقی یا «منتظر حقیقی» در این مرحله می داند كه اگر بخواهد رضایت خدا را جلب كند و به هدف خلقت و كمال نهایی و غایی وجودش نایل شود، باید به این «تنها موعظه» خداوند متعال در قرآن كریم عمل كند كه فرمود:قل إنّما أعظكم بواحدهٍ أن تقوموا لله مثنی و فرادی.3 ای رسول ما، به امت بگو كه من به یك سخن شما را موعظه می كنم و آن سخن این است كه شما، خالص دو نفری، و یا به تنهایی برای خدا قیام كنید. 

امام خمینی(ره) درباره این موعظه خداوند چنین می فرمایند: خدای تعالی در این كلام شریف، از سر منزل تاریك طبیعت تا منتهای سیر انسانیت را بیان كرده و بهترین موعظه هایی است كه خدای عالم از میانه تمام مواعظ انتخاب فرموده و این یك كلمه را پیشنهاد بشر فرموده، این كلمه تنها راه اصلاح دو جهان است. قیام برای خدا است كه ابراهیم خلیل الرحمن را به منزل خُلّت رساند و از جلوه های گوناگون عالم طبیعت رهاند.

قیام الله است كه موسای كلیم را با یك عصا بر فرعونیان چیره كرد و تمام تخت و تاج آن ها را به باد فنا داد. و نیز او را به میقات محبوب رساند و به مقام صعق و صحرا كشاند. قیام برای خدا است كه خاتم النبیّین(ص) را یك تنه بر تمام عادات و عقاید جاهلیت غلبه داد و بت ها را از خانه خدا بر انداخت و به جای آن توحید و تقوا را گذاشت و نیز آن ذات مقدس را به مقام «قاب قوسین او أدنی» رساند.خودخواهی و ترك قیام برای خدا ما را به این روزگار سیاه رسانده، همه جهانیان را بر ما چیره كرده، و كشورهای اسلامی را زیر نفوذ دیگران در آورده... موعظت خدای جهان را بخوانید و یگانه راه اصلاحی را كه پیشنهاد فرموده بپذیرید و ترك نفع شخصی كرده، تا به همه سعادت های دو جهان نائل شوید و با زندگانی شرافتمندانه دو عالم دست در آغوش شوید.»4

آری، خودخواهی ما و ترك قیام برای خدا است كه ما را به روز سیاه غیبت امام زمان(ع) و تنهایی و غربت حضرت كشانده و مستكبران را بر كشوهای اسلامی حاكم كرده است. همان طور كه خود آن حضرت فرمود:
اگر شیعیان نسبت به ما وفادار و هم دل بودند، ظهور ما به تأخیر نمی افتاد5.

راه چاره همان است كه امام خمینی(ره) فرمود، یعنی موعظه خدای جهان را بخوانیم و یگانه راه اصلاحی را كه پیشنهاد فرموده، بپذیریم و ترك نفع های شخصی كنیم و با منتقم اصلی حسین(ع) آشتی كنیم، و با وفاداری نسبت به او، برای رفع موانع ظهورش و نبرد با دشمنانش قیام لله كنیم و از این حالت دنیازدگی و انفعال خارج شویم و با كنار گذاشتن نفع های شخصی و جیفه گندیده دنیا، برای ظهورش عملیاتی شویم.6 امام خمینی(ره) در جای دیگر می فرمایند: نگویید تنها هستیم، تنهایی هم باید قیام بكنیم، اجتماعی هم باید قیام كنیم، باید قیام كنیم، با هم باید قیام كنیم، همه موظفیم به اینكه برای خدا قیام كنیم.7
برای خدا قیام كنید و از تنهایی و غربت نهراسید.8

در زیارت عاشورا پس از اعلام برائت از بنیان گذاران ظلم به اهل بیت(ع) و نیز كسانی كه آن ها را از مقامشان كنار زدند و همچنین كسانی كه مقدمات جنایات ظالمان را فراهم كردند. نسبت به پیروان و تابعین و دوستان آن ها نیز اعلام برائت می شود، یعنی از همه كسانی كه در طول تاریخ در مصیبت اعظم، به خصوص در غیبت امام زمان(ع) نقش داشته و كار آن ها به نحوی مانعی بر سر راه ظهور منجی بشریت بوده است. برای همین است كه بلافاصله خطاب به سیدالشهدا(ع) چنین عرض می كنیم:ای اباعبدالله، من تا قیامت با كسانی كه با شما در سلم و صلح هستند در صلحم و با كسانی كه با شما در جنگ هستند، در جنگم.9

به این ترتیب نظام دوستی و دشمنی عزادار حقیقی به طور كامل روشن و مشخص است. او با همه كسانی كه شیعه و محبّ اهل بیت(ع) هستند و با آن ها دشمنی ندارند، در صلح و دوستی است و با همه كسانی كه دشمن اهل بیت(ع) و به خصوص امام زمان(ع) هستند، در جنگ است. واین دوستی و دشمنی تا قیامت ادامه دارد. اگر دشمنان امام زمان تا قیامت هم حضرت مخالفت و دشمنی داشته باشند، عزادار حقیقی هرگز از مبارزه و جهاد علیه آن ها خسته و ناتوان نمی شود. لذا پس از اعلام جنگ با دشمنان آن ها، ابتدا بنیان گذاران ظلم بر آن ها را مورد لعن قرار می دهیم و پس از این كار انتقام حسین(ع) را به همراه امام زمان(ع) آرزو می كنیم. چرا كه مبارزه با دشمنان اهل بیت بدون همراهی با امام زمان(ع) فایده ندارد و انتقام از آنان بدون آن حضرت ممكن نیست.

بنابراین عنصر جهاد و مبارزه هرگز از زندگی عزادار حقیقی حذف نمی شود. او تا وقتی كه با مصیبت اعظم غیبت امام زمان(ع) آن هم در اوج غربت و مظلومیت و تنهایی رو به روست، هرگز آرام و قرار ندارد.او تا لحظه با شكوه ظهور و از بین رفتن این مصیبت اعظم به مبارزه با دجّال و موانع ظهور ادامه می دهد. و پس از ظهور نیز به جهاد در راه امامش برای انتقام امام حسین(ع) و سایر اهل بیت(ع) ادامه می دهد و رمز این كه این مبارزه و جهاد همیشگی و طولانی است، این است كه قرآن كریم به همه مسلمین دستور داده است كه تا رفع فتنه و حاكمیت دین خدا در سراسر جهان به جهاد مقدس خود ادامه دهند:و قاتلوهم حتّی لا تكون فتنهٌ و یكون الدّین كلّه لله. 10 با كافران جهاد كنید كه دیگر فتنه ای باقی نماند و آیین همه ما در دین خدا باشد.

كدام فتنه و مصیبت برای جامعه انسانی بالاتر از غیبت امام زمان(ع) و محرومیت جامعه جهانی از رهبر معصوم و متخصص الهی و مظهر خدا است. عزادار حقیقی در این مقطع حساس و سرنوشت ساز با تشخیص وظیفه الهی جهاد، بدون فوت وقت تا رفع این بزرگ ترین فتنه، و تا رسیدن به امام خود و جهاد در ركاب او، به مبارزه می پردازد. او نیك می داند بهترین زمان برای سربازی و خدمت و تقرّب نسبت به امام زمان(ع) زمانی كنونی است. نه زمان ظهور كه زمان پیروزی است. چنان كه قرآن كریم می فرماید:لا یستوی منكم من أنفق من قبل الفتح و قاتل أولئك أعظم درجهً من الذّین أنفقوا من بعد و قاتلو و كلاً وعدالله الحسنی و الله بما تعملون خبیرٌ.11

آن مسلمانانی كه پیش از فتح مكه در راه دین انفاق و جهاد كردند با دیگران برابر نیستند آنان درجه ای عظیم تر دارند، تا كسانی كه بعد از فتح انفاق و جهاد كردند. البته خدا به هر دو طایفه وعده احسان داد. و خدا به آنچه می كنید آگاه است.

قیام و جهاد برای برطرف كردن موانع ظهور ارزش و اهمیت بیشتری نسبت به سربازی و جهاد در ركاب آن حضرت را دارد، زیرا قرآن كریم همراهی با امام را قبل از پیروزی با ارزش تر و مهم تر می داند. بزرگ ترین گناه برای عزدار در مرتبه پنجم، تنها گذاشتن امام زمان(ع) است. عزادار كه در این مرتبه آگاهی زیادی نسبت به درس ها و پیام های عاشورا دارد، به وفاداری و هم دلی نسبت به امام زمانش بیشترین توجه و اهتمام را دارد. او از اصحاب عاشورا درس بزرگ وفاداری نسبت به امام زمان خویش را به خوبی آموخته است. وفاداری یعنی پای بند بودن به عهد و پیمانی كه بسته ایم. وفای به عهد، به خصوص نسبت به امام و رهبر معصوم از بزرگ ترین واجبات است و پیمان شكنی و بی وفایی از بزرگ ترین محرمات می باشد. قرآن كریم و روایات معتبر اسلامی مملوّ از توصیه اكید به رعایت عهد و وفاداری و پرهیز از عهد شكنی و بی وفایی است. سیدالشهدا(ع) در روز عاشورا درباره دو گروه دوستان و دشمنان سخن گفت. دوستان خویش را به وفاداری ستود و دشمنانش را به خاطر بی وفایی شان مورد نكوهش و سرزنش قرار داد. آن حضرت(ع) در مورد دوستان خود فرمودند:من اصحابی باوفاتر و بهتر از اصحابم نمی شناسم. 12

در روز عاشورا وقتی بر بالین «مسلم بن عوسجه» آمد، این آیه شریفه را خواند:فهمنهم من قضی نحبه و منهم من ینتظر و ما بدّلوا تبدیلاً.13از مؤمنین مردانی هستند كه با عهد خویش با خدا صادق بودند، برخی شان به عهد خود وفا كرده و جان باختند، برخی هم منتظرند و عهد و پیمان را هیچ دگرگون نساختند.

امام(ع) درباره دشمنان خود نیز چنین فرمودند: «اهل وفا به پیمان نیستند، عهد خویش را شكسته و بیعت مرا از گردن خود كنار نهاده اید. به جانم سوگند، با پدرم، با برادرم و با پسر عمویم مسلم بن عقیل نیز همین كار را كردید».14

در «زیارت اربعین» خطاب به خود آن حضرت چنین عرض می كنیم:شهادت می دهم كه تو به عهد خود وفا كردی و تا رسیدن به یقین (شهادت) در راه او جهاد كردی15.

پی نوشت ها:

1. یوم ندعوا كلّ اناسٍ بامامهم؛ روزی كه ما هر گروهی از مردم را با پیشوایشان دعوت می كنیم. (سوره اسراء (17)، آیه 71)
2. مجلسی، بحارالأنوار، ج 45، ص 53.
3. امام خمینی(ره)، صحیفه نور، ج 1، ص 3.
4. سوره سبأ (34)، آیه 46.
5. مجلسی، همان، ج 53، ص 177.
6. برای آشنایی بیشتر با كیفیت عملیاتی شدن به بخش چهارم كتاب آشتی با امام زمان(ع) مراجعه شود.
7. امام خمینی(ره)، همان، ج 16، ص 201.
8. همان، ج 20، ص 127.
9. زیارت عاشورا؛ یا اباعبدالله سلمّ لمن سالمكم و حربٌ لمن حاربكم الی یوم القیامه
10. سوره انفال (8)، آیه 39.
11. سوره حدید (57)، آیه 10.
12. موسوعه كلمات الامام الحسین، ص 395؛ فإنّی لا اعلم اصحاباً أوفی و لا خیراً من اصحابی
13. سوره احزاب (33)، آیه 23.
14. موسوعه كلمات الامام الحسین، ص 363.
15. محدث قمی، مفاتیح الجنان، زیارت اربعین. أشهد أنّك وفیت بعهدالله و جاهدت فی سبیله حتّی أتیـ?ك الیقین.

سلمان فارسى مى ‏گوید: دیدم كه رسول خدا (ص) حسین (ع) را بر زانوى خویش نهاده او را مى ‏بوسید و مى‏ فرمود:  تو بزرگوار و پسر بزرگوار و پدر بزرگوارانى، تو امام و پسر امام و پدر امامان هستى، تو حجت‏ خدا و پسر حجت‏ خدا و پدر حجت‏هاى خدایى كه نه نفرند و خاتم ایشان، قائم ایشان (امام زمان عج) مى ‏باشد.
 
 
 
 
کارگروه پاورپوینت وارثان انتظار
(کاری از خانم خیر جو)

« مرحوم حاج سید محمد تقی مشیری که افتخار مصاهبت مرحوم آیت الله سید علی مجتهد سیستانی را داشتند در علم جفر مهارت و اطلاعی کامل داشت و مجهولاتی را به وسیله آن معلوم و گمشده هایی را پیدا می نمود.
وی نقل می کرد:
زمانی مبتلا به کسالت پا درد شدم به طوری که راه رفتن برایم مشکل بود و هر چه توانستم، معالجه کردم، بهتر نشد، تا جایی که گاهی مرا به دوش کشیده و می بردند و اغلب با کمک عصا به زحمت راه می رفتم. چاره آن را منحصر به تشرف خدمت حضرت ولی عصر عجل الله فرجه الشریف دیدم و راه تشرف را از طریق جفر یافته بودم.
پس حساب کردم چه وقت آن حضرت به زیارت جدش حضرت رضا علیه السلام مشرف می شود؟ معلوم کرد، در روز عاشورا موقع ظهر.
باز حساب کردم با چه لباسی و با چند نفر؟ معلوم کرد با لباس اعراب و سه نفر رفیق. و این حساب من در ذی القعده بود. انتظار کشیدم تا ذی القعده تمام شد و ذی الحجه گذشت و محرم فرا رسیده و روز عاشورا شد.
پس غسل زیارت کرده و به زحمت فراوان مشرف شده و زیارت مخصوص و جامعه و عاشورا را خوانده و در مقابل درب پیش روی، که ورود آن حضرت را آن حساب، از آنجا تعیین کرده بود نشسته و انتظار ظهر را می کشیدم تا اینکه موقع زوال ظهر شد.
دیدم چهار نفر شخصی نورانی شبیه به هم به یک قیافه و یک لباس وارد شده و هر کدام به یک طرفی رفته و مشغول زیارت شدند و من یکی از آنها را که مجذوب او شده بودم و یقین داشتم که حضرت صاحب الزمان عجل الله فرجه الشریف است تعقیب نمودم.
او در مسجد بالا سر مشغول نماز شد و من در مقابلش نشستم، تا سلام نمازش را داد و من خواستم عرض ارادت و حاجت کنم، آن جناب مهلت نداده برق آسا پس از سلام نماز برخاست و نماز دیگر را شروع کرد.
من با خود گفتم: اگر تا شب هم بنشینم نماز خواهد خواند. پس دقت می کنم که تا سلام نماز را گفت بلادرنگ من هم به آن حضرت سلام می کنم. وقتی جواب مرا داد، عرض حاجت می کنم ولی در این مرتبه هنوز سلام نداده بود که یکی از آن سه نفر که در حرم مطهر بودند آمدند وگفت:
« یا خضر تعال راح المهدی: ای خضر بیا که حضرت مهدی علیه السلام رفت. »
آن شخص که من یقین داشتم که حضرت صاحب (ع) است ولی حضرت ، خضر نبی بود، فوراً حرکت کرد و به آن سه نفر دیگر ملحق و از حرم بیرون رفتند و من در عقب سر آنها می دویدم که شاید آنها را درک کنم و به خدمت حضرت ولی عصر عجل الله فرجه برسم.
ولی ممکن نشد و می دیدم آنان را که از دار السیاده خارج و در میان انبوه و ازدحام مردم که در صحن مطهر مشغول به عزاداری بودند از نظرم غایب شدند و من سر از پا نشناخته از صحن به بست بالا رفته و بار به صحن آمده و از بست پایین خارج شدم ولی اثری از آنها نیافتم و شاید یک ساعت و یا بیشتر از این طرف به آن طرف می دویدم و نگاه می کردم شاید بار دیگر هم آنها را ببینم ولی دولت مستعجل بود.
دیگر به آن فیض نرسیدم و ناگاه متوجه خودم شدم که قبل از این، عاجز از راه رفتن عادی بودم ولی اکنون مدتی است می دوم و پایم درد نمی کند و از برکت توجه و عنایت آن بزرگوار شفا یافته است. »

Subscribe to RSS - روز عاشورا

دسته بندی