بی قرارم گرچه می دانم می آیی عاقبت
حلقه های بسته راخود می گشایی عاقبت
با وجود تیرگی ها در شبستانی خموش
ماه رویت را به عالم می نمایی عاقبت

 

این جمعه جان حضرت زهرا ظهور کن
قلب غمین منتظران پر سرور کن
با یک توسلی به در خانه ی خدا
از جاده ی ظهور بیا و عبور کن

 

سالی که بهارش قدم فاطمه باشد
صدها برکت از کرم فاطمه باشد
امید که یک مژده ز صدها خبر خوش
پیغام فرج در حرم فاطمه باشد

 

این شهر خفته در آغوش مرده ها
حل گشته در دل خاموش مرده ها
ایمان، یخ زده در کوچه های شهر
دین منجمد شده بر دوش مرده ها

 

جهان بدون تو دلگیر می شود موعود
و عشق در غل و زنجیر می شود موعود
پرنده در قفس ذره ذره می میرد
و دارد از خودش سیر می شود موعود

 

این روز ها دیگر کسی یاد شما نیست
دیگر کسی ذکر لبش "آقا بیا "نیست
ترسم عزای مادرت آید ولیکن
گویند نوروز است هنگام عزا نیست

 

ای کاش شود چون تو بباریم همه
در ذهن کویر، گل بکاریم همه
گفتند که یک جمعه تو خواهی آمد
تا آمدنت در انتظاریم همه

 

جمعه شد آقا نگاهم بر، در است
در فراق یار آهم از سر است
می نمایند جمعه ها گر افتخار
باشد از مهدی (عج) زهرا(س) انتظار

 

آقای جمعه های غریبی ظهور کن
دهلیزهای شب زده را غرق نور کن
یک گوشه از جمال تو یعنی تمام عشق
یا باز گرد یا دل ما را صبور کن

 

یادم بده ساعتم را ...برای کدام جمعه کوک کنم...
آمدنت را...ثانیه ها فریاد میزنند...
یک روزکه آخر هفته است...
و توای آخرین مسافر، یک بار برای خدا...
به ساعتت نگاه کن...فردا جمعه است...
"آی ثانیه دوازدهم، خدا کند که بیایی!"

 

سپری می شود این ظلم، عدو می بازد
می رسد آنکه خداوند بر او می نازد
باشد آنروز ببینند همه عالمیان
در بقیع حضرت مهدی(عج) حرمی می سازد

 

ستاره باز به دامان شب دويد، بيا
سرشك شوق ز چشمان شب چكيد بيا
فروغ نقره‌اي مه به گرد خيمه شب
كشيد هاله‌اي از پرتو اميد، بيا

 

ای چاره ی درخواستگان ادرکنی
ای مونس و یار بی کسان ادرکنی
من بی کسم و خسته و مهجور و ضعیف
یا حضرت صاحب الزمان ادرکنی

 

حرف دل را با کدامین واژه تقدیمت کنم؟
داغ قــــلبم را چــگونه باز، تسلیمت کنم؟
تا به کی چشمم به مشرق، صبح جمعه، بی حبیب؟
تا به کی این امتت، از روی مـــــاهت بی نصیب؟

 

چشم ها را شستم، جور دیگر دیدم،

باز هم سودی نداشت،
تو همان بودی که باید دوست داشت

 

دل خسته ام ز فراغ تو ای آفتاب من
کی میرود آن ابر تیره از آسمان من
ز نبودت زرد گشت و خزان شد بهار دل
پس دمی بتاب ای نور به قلب سیاه

 

مولا ز شراب وصل سيرابم كن
از شعشعه ي رخت تو بي تابم كن
با نور نگاه قرص ماهت يكبار
چون شمع بسوزان و مرا آبم كن

 

کدام جمعه دعا مستجاب خواهد شد
سوار صاعقه پا در رکاب خواهد شد
کدام جمعه ز عطر بهشتي گل ياس
بهار غرق شميمي گلاب خواهد

نکته 49 تا 117 بعضِ القابِ حضرت(علیه السلام)
در اینجا به ذکر پاره اي عناوین و صفات که در ضمنِ زیارت هاي مختلفه و ادعیه مربوط به حضرت مهدي علیه السلام مورد تصریح قرار گرفته است اشاره می کنیم:

بقیۀ اللَّه: باقیمانده خدا در زمین.

خلیفۀ اللَّه: جانشین خدا در میان خلایق.

وجه اللَّه: مظهر جمال وجلال خدا، سمت و سوي الهی که اولیايِ حق رو به او دارند.

باب اللَّه: دروازه همه معارف الهی، دري که خدا جویان براي ورود به ساحت قدس الهی، قصد آن را می کنند.

داعی اللَّه: دعوت کننده الهی، فرا خواننده مردم به سوي خدا، منادي راستین هدایت الی اللَّه.

سبیل اللَّه: راه خدا، که هرکس سلوکش را جز در راستاي آن قرار دهد سرانجامی جز هلاکت نخواهد داشت.

ولی اللَّه: سر سپرده به ولایت خدا و حامل ولایت الهی، دوست خدا.

حجۀ اللَّه: حجّت خدا، برهان پروردگار، آن کس که براي هدایتِ در دنیا، و حسابِ در آخرت به او استدلال می کنند.

نور اللَّه: نور خاموشی ناپذیر خدا، ظاهر کننده همه معارف و حقایق توحیدي، مایه هدایتِ رهجویان.

عین اللَّه: دیده بیدار خدا در میان خلق، دیدبان هستی، چشم خدا در مراقبت کردار بندگان.

سلالۀ النّبوّة: فرزند نبوّت، باقیمانده نسل پیامبران.

خاتم الاوصیاء: پایان بخش سلسله امامت، آخرین جانشین پیامبرصلی الله علیه وآله

علم الهدي: پرچم هدایت، رایت همیشه افراشته در راه خدا، نشان مسیر حقیقت.

سفینۀ النّجاة: کشتی نجات، وسیله رهایی از گرداب ضلالت، سفینه رستگاري.

عین الحیوة: چشمه زندگی، منبع حیات حقیقی.

القائم المنتظر: قیام کننده اي که همه صالحان چشم انتظار قیام جهانی اویند.

العدل المشتهر: عدالت مشهور، تحقّق بخش عدالت موعود.

السیف الشاهر: شمشیر کشیده حق، شمشیر از غلاف بیرون آمده در اقامه عدل و داد.

القمر الزّاهر: ماه درخشان، ماهتاب دلفروز شبهاي سیاه فتنه و جور.

شمس الظلّام: خورشید آسمان هستی، ظلمت گرفتگان، مهر تابنده در ظلمات زمین.

ربیع الأنام: بهار مردمان، سر فصل شکوفایی انسان، فصل اعتدال خلایق.

منبع: کتاب هزار و یک نکته پیرامون امام زمان (عج)، محمد رحمتی شهر رضا

دلم گرفته از این نبض های تکراری
دلی که یاد تو را دم نمی زند دل نیست

 

کم کم دلم از این و از آن سیر می شود
با چشم مهربان تو تسخیر می شود
این خواب ها که همسفر هر شب من است
یک روز مو به مو همه تعبیر می شود
فرصت گذشت ، وقت زیادی نمانده است
تعجیل کن عزیز دلم ، دیر می شود

 

مردم دیده به هر سو نگرانند هنوز
چشم در راه تو صاحب نظرانند هنوز
لاله ها،شعله کش از سینه داغند به دشت
در غمت، همدم آتش جگرانند هنوز

 

جمعه يعني شوق، يعني انتظار
جمـعــه يعنـي طاق ابروي نـگار
جــمـعه يـعنـي غـروب غصه دار
جمعه يعني مهدي چشم انتظار

 

جمـعه هــا بر ما دعا دارد حبيب
در قــنــوتش ياد ما دارد حبـيــب

 

كـاش روزي بـه دست دلـبـــــرم
ســـايه پـرچم بيفــتـد بــر سرم

 

خبری خوش بدهم رؤیت او نزدیک است
صبح و پایان شب غیبت او نزدیک است

 

یارب آن یوسف گمگشته به من باز رسان
تاطرب خانه کنی بیت حزن باز رسان
ای خدایی که به یعقوب رساندی یوسف
این زمان یوسف من نیز به من باز رسان

 

ای راحت دل، قرار جانها برگرد
درمان دل شکسته ما، برگرد
ماندیم در انتظار دیدار، ای داد
دلها همه تنگِ توست آقا برگرد

 

نشانم ده جمال حق نمایت
کجایی تا کنم جان را فدایت
اگر چه جان من ارزش ندارد
که تا بنمایم آن را رونمایت

 

بیا جانم فدای خاک پایت
ندیدم روی و نشنیدم صدایت
برای تحفۀ روز ظهورت
بود این نیمه جانم ، رو نمایت

 

الا ای والی ملک ولایت
الا ای شمس تابان هدایت
نمی آید چرا سر ، دورۀ هجر ؟
مگر این دوره را نبود نهایت ؟

 

فتاده در همه سرها ، هوایت
بود تنها مراد ما ، لقایت
سرازیر است بر خلق دو عالم
همیشه ای گل زهرا ، عطایت

 

نصیب ما نشد دیدار رویت
نشانی ده که تا آیم به کویت
هر آن کس چشم از غیر تو پوشد
به هر جا رو کند آید به سویت

 

خوشا پروانه های شمع رویت
خوشا پرپر زنان گرد کویت
خوشا دیوانۀ عشق تو ای دوست
خوشا دلدادۀ روی نکویت

 

از آن روزی که گشتم محو رویت
شدم دیوانۀ زنجیر مویت
به هر جا می گذارم پای خود را
به دقّت می نمایم جستجویت

 

نشانی ده که تا آیم به سویت
نشینم لحظه ای در پیش رویت
چرا پنهانی از چشم من زار ؟
کجا باید نمایم جستجویت ؟

 

به لب دارم همیشه گفتگویت
به هر جا می نمایم جستجویت
به دل عمری مرا این آرزو هست
که بنشینم دمی در پیش رویت

 

بود الطاف تو دریای موّاج
که هر خلق است بر لطف تو محتاج
تو آن شاهی که بر تاجِ سلاطین
بود خاک درِ تو ، درّه التّاج

 

دلم ز هجر تو در اضطراب می‌افتد
بسان زلف تو در پیچ و تاب می‌افتد
شبی که بی‌توام، ای ماه انجمن آرا!
دلم ز هجر تو از صبر و تاب می‌افتد

 

گر آید یوسف زهرا به بازار
هزاران یوسفش باشد خریدار
هر آن کس یک نظر او را ببیند
به دام عشق او گردد گرفتار

از امام صادق (علیه السلام) روایت شده که فرمودند: هیچ نوروزی نیست مگر اینکه ما در آن منتظر فرج هستیم، زیرا نوروز از روزهای ما و شیعیان ماست. ایرانیان آن را حفظ کردند و شما (اعراب) آن را وانهادید.(1)
بیاییم ما نیز با هفت سینی از القاب امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) به جمع منتظران ظهور در نوروز بپیوندیم.

سین اول: سابق

سابق یکی از اسامی حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و به معنای «سبقت گیرنده» است.
سیره ی ائمه ی معصومین (علیهم السلام) این بود که چیزی که به آن امر می کردند، در عمل کردن به آن و از چیزی که نهی می کردند در ترک کردن آن، از مردم پیشی می جستند.
امام رضا (علیه السلام) در بیان خود درباره ی امام می فرمایند: «... [امام] آنچه به مردم فرمان می دهد، خود پیش از دیگران به آن عمل می کند و آنچه را که مردم را از آن نهی کند؛ خود بیش از انان از آن می پرهیزد.» (2) آقا و مولای ما نیز، اینگونه اند. بر سر عهد و وفای خویش می مانند و بر هر چه فرمان دهند، پیش از دیگران عمل کننده خواهند بود.

سین دوم: ساعة

«ساعة» یکی از نام های قیامت و یکی از القاب و اسامی امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) است. علت این نام گذاری به خاطر شباهت هایی است که میان قیامت و روز قیام وجود دارد. برای مثال، در هر دو واقعه، مۆمنین از کافران جدا می شوند، دشمنان خداوند هلاک می گردند و خسف و مسخ اتفاق می افتد. با ظهور هر دو، در توبه بسته می شود و همچنین هر دو واقعه ناگهانی رخ می دهند.
امام صادق (علیه السلام) درباره امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) فرمودند: «می گویند کی متولد شده، چه کسی او را دیده، کجاست و کی ظاهر می شود؟ همه ی اینها به خاطر این است که در امر الهی عجله می کنند و رد قضای او شک دارند. شباهت آن حضرت با ساعة از جهات بسیار است که مخفی نیست.» (3)

سین سوم: سیف الله

امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) شمشیر خداست که به وسیله ی او کافران، ظالمان و دشمنان خداوند نابود می شوند. «آنگاه که روز میعاد او فرا برسد، خداوند او را یاری و تایید می کند و فرشتگان نیز به امداد او می آیند، او شمشیر خداست که کند نمی شود و نور خداست که خاموش نمی گردد.»(4)
در تفسیر قمی درباره آیه: «فَمَهِّلِ الکافِرِینَ أَمْهِلْهُمْ رُوَیْداً»؛ (5): (پس کافران را مهلت بده، آن‏ها را به اندک مهلتی.) چنین آمده است: «برای هنگام قیام قائم، پس او را بر جبّارها و طاغوت‏های قریش و بنی‏امیّه و سایر مردم برای من انتقام می‏ گیرد.(6)

سین چهارم: سبیل الله

سبیل الله یعنی خط و راه خدا؛ یعنی هر کس بخواهد به خدا برسد، باید از آن راه به او برسد. همه ی ائمه (علیهم السلام) راه های رسیدن به خدا هستند و هر راهی غیر از راه آنها به گمراهی و ضلالت می انجامد. به همین خاطر است که در زیارت حضرت صاحب الامر (ارواحنا له الفداء) می خوانیم: «السلام علیک یا سبیل الله الذی من سلک غیره هلک» (7): سلام بر تو ای راه خدا که کسی که راه دیگری جز آن رود هلاک می شود.

سین پنجم: سَیّد

هر چند، تمام امامان و همچنین فرزندان از نسل آنان، به «سید» شهره اند؛ امّا این نام، یکی از القابی است که به طور خاص برای حضرت بقیة الله (ارواحنا له الفداء) مطرح گشته است. سید به معنای بزرگ و سرور است و در بسیاری از احادیث به جای بردن نام حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) به نام «سید» بسنده کرده اند.
امام حسن عسکری (علیه السلام) در آخرین دقائق عمر خود، به خاطر سم، احساس تشنگی می کردند. در همین حال، رو به فرزند و نور دیده ی خویش کردند و فرمودند: «ای سید خاندان خود! کمی به من آب بده که من به سوی پروردگارم سفر خواهم کرد.»(8)

سین ششم: سلالة النبوة

سلالة النبوة به معنای فرزند و نواده ی پاک پیامبر اکرم (صلوات الله علیه و آله) است. این عبارت، لقبی است که حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را با آن صدا می زنیم: «سَلامُ اللَّهِ الْكَامِلُ التَّامُّ الشَّامِلُ الْعَامُّ وَ صَلَوَاتُهُ الدَّائِمَةُ وَ بَرَكَاتُهُ الْقَائِمَةُ التَّامَّةُ عَلَى حُجَّةِ اللَّهِ وَ وَلِیِّهِ فِی أَرْضِهِ وَ بِلادِهِ وَ خَلِیفَتِهِ عَلَى خَلْقِهِ وَ عِبَادِهِ وَ سُلالَةِ النُّبُوَّةِ ... .»(9): سلام كامل، تمام، همه‏ جانبه و فراگیر خدا و درود همیشگى و بركات پاینده‏ و برازنده ی حق بر حجت خدا و جانشین او در زمین و تمامى سرزمینها، و خلیفه او بر همه خلق و بندگان، آن‏ كه از نسل نبوّت است و باقیمانده عترت ... .»
این اسم، نشانگر نسل پاک و نورانی حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) است. از سویی نشان می دهد که ایشان میراث دار چه خاندانی است و از سوی دیگر، نشانگر شایستگی ایشان در مقام امامت است.

سین هفتم: سراج الله

سراج الله یکی از نامهای مشترک بین حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و دیگر امامان معصوم (علیهم السلام) است. سراج به معنای چراغ و روشنایی و سراج الله به معنای چراغ فروزان الهی است. (10) اهل بیت رسول اکرم (صلوات الله علیه و آله)، پس از ایشان، انواری هستند که خداوند ابتدا آن حضرات را در عالم انوار آفرید، سپس آنها را به عالم دنیا تنزّل داد و آنها را به وسیله ی نور خود برگزید تا جایگاه های نور در شهرهای او و نور بندگانش باشند. بنابراین، کلمات آنها نور است، زمین به واسطه ی نور آنان روشن شود و مۆمنان به واسطه ی ایشان کسب روشنایی می کنند. (11)
با نور و روشنایی، امام است که مسیر هدایت را می یابیم و در آن، به بیراهه نمی رویم. با نور امام است که شناخت خدا، جهانش و مخلوقاتش روشن و معلوم می شود و ما همه ی اینها را مدیون ایشان هستیم. چرا که اگر نبود، سراج الله، در برهوت تاریکی گمراه می شدیم و به ناکجا آباد می رسیدیم.
بیاییم در ابتدای سال جدید با نیت های خالص و پاک عهد و پیمانی دوباره با امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ببندیم تا هر چه در توان داریم در راهش قرار بدهیم تا زمینه ساز برای تعجیل در فرجش باشیم و هرگز عملی انجام ندهیم که موجب نارضایتی حضرت قرار گیرد.

ای احسنُ الاحوال، حــُـولِ حـالِ تحویل
هر آیـه از هر سـوره را تعبیـر، تأویـل
افتاده جسم سفره‌مان بی‌روح بر خـاک
ای هفت‌سیـن سفره‌ها، تعجیل تعجیـل

پی نوشت ها:

1. بحار، جلد 59 صفحه 92.
2. من لا یحضره الفقیه، ج4، ص 419؛ به نقل از ماهنامه ی امان، شماره ی 18 و19.
3. مختصر بصائر الدرجات، ص 178؛ به نقل از نهاوندی، علی اکبر، العبقری الحسان، ج 2، ص 161.
4. الاقبال، ص 705؛ به نقل از سعیدی، احمد، اوصاف المهدی، ص 76..
5. سوره ی طارق، آیه ی 17
6. تفسیر القمی، ص 721؛ به نقل از موسوی اصفهانی، همان، ص 94.
7. قمی، عباس، مفاتیح الجنان، زیارت صاحب الامر؛ به نقل از سعیدی، احمد، اوصاف المهدی، ص 70.
8. غیبت طوسی، ص 273؛ به نقل از سعیدی، احمد، اوصاف المهدی، ص 74.
9. دعای استغاثه به امام زمان (عج)، بحارالانوار، ج 91، ص 31؛ به نقل از سعیدی، احمد، اوصاف المهدی، ص 73.
10. سعیدی، احمد، اوصاف المهدی، ص 71.
11. برگرفته از زیارت جامعه ی کبیره.

برچسب‌ها: 

برمهدي و جان خسته او صلوات
بر دست به صبر بسته او صلوات
بشکسته زصدجا دلش از چندين غم
تسکين دل شکسته او صلوات

 

دلم هوای تو کرده هوای آمدنت
صدای پای تو آید صدای آمدنت
چقدر وعده وصل تو را به دل بدهم
چقدر جمعه بخوانم دعای آمدنت

 

در این دیار حریمی برای حرمت دل نیست
بیا حریم دلم باش تا سرای تو باشد
خدا كند كه دلم را به هیچكس نفروشم
خدا كند كه دل من فقط برای تو باشد

 

یوسف گم گشته کی آیی به کنعان دلم؟
کی گلستان می کنی این بیت الاحزان دلم؟

 

مرا به غیر تو نبود پناه مهـدی جان
که من گدایم و هستی تو شاه مهدی جان
در انتظار تو شاها گذشت عمر عزیز
نگشت حاصل من غیـر آه مهدی جان

 

سر راهت در انتظارم

برده هجرت صبر و قرارم
جز ظهورت ای گل زهرا 

به خدا حاجتی ندارم

 

ای کاش همه حضورش را درک می کردند
نه اینکه فقط منتظر ظهورش باشند

 

شاید بتوان در حضورش

قبل از ظهورش,حضور داشت.

 

ای که باشد ز شرف عرش الهی,حرمت
قاف تا قاف جهان,سایه نشین علمت
ریزه خوارند همه خلق ز خوان کرمت
ای شه کشور جان!
جان به لب آمد ز غمت
چه شود بر سر ما رنجه نمایی قدمت؟!

 

تو اي صفاي ضميرم چرا نمي آيي
چرا بهانه نگيرم چرا نمي آيي
اگر حجاب ظهورت حضور پست منست
خداکند که بميرم چرا نمي آيي

 

دانم که یک نگاه زدور ازتوام بس است
عمریست درآرزوی نگاهی نشسته ام

 

پایان شب های بلند انتظاری
آیا برای آمدن میلی نداری؟
من قبل از این ها این همه ویران نبودم
آباد بود این خانه ی ما روزگاری

 

آخر نیامدی و من پیر شدم
در جوانی از غمت زمین گیر شدم
مشکل نبود مردن در ره عشق
آقا بیا که منم رفتنی شدم

 

هنوزم انتظارم انتظار است
هنوزم دل به سینه بی قرار است
هنوزم خواب می بینم به شبها
همان مردی که براسبی سوار است
همان مردی که اید جمعه روزی
واین پایان خوب انتظار است

 

یکی ازجمعه ها جان خواهد آمد

به درد عشق درمان خواهد آمد
غبار از خانه های دل بگیرید

که بر این خانه مهمان خواهد آمد

 ای واژه ی نهفته به دل های منتظر
نامت به باور همه اعصار، منتشر
 چشمم به جمعه خیره شد ای آفتاب عدل
لختی بتاب، تا بشود ظلم، منکسر
جان های تشنه با تو چه سیراب می شوند
دل های خسته در طلب توست، منحصر
قدری ببار و دشت بیارای و سبز کُن
لطف خدا به ما همه در توست، مستتر
ای ذوالفقار تشنه ی عدل ای ضمیر پاک
ای از ریا و ظلم و ستم، سخت منزجر
برچین بساط ظلم و ستم را، از این زمین
بفکن به خاک، پشت ریا، شاه مقتدر
در آرزوی یک نفسم، در هوای تو
ای واژه ی نهفته به دل های منتظر
شاعر: مصطفی معارف

جاني همه داغ انتظار است مرا
چشمي همه دم ستاره بار است مرا
از بس که گل لاله به دامن دارم
اميد شکفتن بهار است مرا

 

منتظرم منتظرم مسافرم زود برسه
یه صبح جمعه تو دعا مهدی موعود برسه

 

ای ماه بتـــاب شب رسیده
جانم به خدا به لب رسیده
کی ازسر لطف خواهی آمد
احــوال جهان به تب رسیده

 

آقا جان شما از همه به خدا نزدیکترید

ندای دل مارا به خدا برسانید و بگویید

اللهم عجل لولیک الفرج

 

یا مهدی! ای نقطه شروع شفق،

ای مجری حق!
میلاد تو قصیده بی انتهاییست

که تنها خدا بیت آخرش را می داند.
بیا و حسن ختام زمان باش!

 

عشقبازان به قدوم تو سر انداخته اند
سر نا قابل خود در گذر انداخته اند
شام را تا به سحرگاه به خلوتگه انس
نقش روی تو به چشمان تر انداخته اند

 

به دنبال تو می گردم نمی یابم نشانت را
بگو باید کجا جویم مدار کهکشانت را
تمام جاده را رفتم، غباری از سواری نیست
بیابان تا بیابان جسته ام ردّ نشانت را

 

دلتنگ تو امروز شدم تا فردا
فردا شد و باز هم تو گفتی فردا
امروز دلم مانده و یک دنیا حرف
یک هیچ به نفع دل تو تا فردا

 

یا بن الحسن!
هرناز که بفروشی من مشتری نقدم
اینک دل من بستان
از بابت بیعانه

 

آسمان غرق خيال است كجايي آقا
آخرين جمعه ي سال است كجايي آقا
يه نفس عاشق اگر بود زمين مي فهميد
عاشقي بي تو محال است كجايي آقا

 

با تو از خاطره ها سرشارم
جشن نوروز تو را کم دارم
بي تو هر لحظه دلم می گیرد
با تو تا آخر خط بیدارم

 

مـژده‌ی آمـدنت قیمـت جـان می‌ارزد
تاری از موی تو آقـا به جهـان می‌ارزد

 

حالیا! دست كریم تو برای دل ما
سرپناهی است در این بی‌سر و سامانی‌ها
وقت آن شد كه به گل، حكم شكفتن بدهی
ای سرانگشت تو آغاز گل‌افشانی‌ها

 

جــــمعه بوي ياس زهــــرا مي دهد
بـوي نيـکوي مسيحا مي دهد
جــــمعه معـراج دل ما مي شود
غنچه امــــــيدها وا مـي شود
جــــمعه بر لبها نـــوايي ديگر است
زمــــــزمه در ماجـرايي ديگر است

تو نیستی و من از جمعه ها غریب ترم
چگونه از غم هر جمعه جان به در ببرم؟

درست مثل همین جمعه های بی کس و کار
به کوچه کوچه این شهر، گیج و در به درم

غروب ها که به یادت بهانه می گیرم
و شعله می شکفد از لهیب بال و پرم؛

تمام ثانیه ها را دچار گریه خویش
به عرش می برم از این دعای جان به سرم:

اگر قرار نبود عاقبت به خیر شود
شبانه های نفس گیر و هق هق سحرم؛

چرا امید شدی سوره سوره در دل من
خدای من که بسوزد روان بی خبرم؟

تو باید این دلِ چشمْ انتظار را ببری
به صبح وصل، به آغوش وعده های گرم

غروب جمعه دوباره نشسته در تن شهر
و اشک، پیر شده روی گونه های تَرَم

از نو شکفت نرگس چشم انتظاری ام

گل کرد خار خار شب بی قراری ام
تا شد هزار پاره دل از یک نگاه تو

دیدم هزار چشم در آیینه کاری ام

 

به ذهن شب زده من ظهورکن مهتاب

ز دشت تیره ظلمت عبورکن مهتاب
دلم گرفته، نگارم، ببین که تاریکم

به خاطر دل عاشق، ظهورکن مهتاب

 

بگذار بگویمت دلم غم دارد
یک عالمه اشک و آه و ماتم دارد
عجّل بظهور، عصر آدینه ها
ای یوسف فاطمه تو را کم دارد

 

جمعه یعنی یک غروب وعده دار
وعده ترمیم قلب یاس زار
جمعه یعنی مادر چشم انتظار
درهوای دیدن روی نگار
جمعه یعنی یه سماء دلواپسی
می شود مولا به داد ما رسی . . . ؟

 

یادتان باشد اگر همچو پرستو رفتیم
خانه مادری ما همه بیت الزهراست
یادتان باشد اگر تنگی دل غوغا کرد
مهدی فاطمه را یاد کنید او تنهاست

 

از فاصله ای دور به هم می ریزد
بتخانه مغرور به هم می ریزد
می آیی و از صلابت هر قدمت
بت های زر و زور به هم می ریزد

 

در بزم ولا جام هدایت مهدی است
مقصود زنور بی نهایت مهدی است
ثبت است که بر جریده ی عالم قدس
گلواژه ی روشن هدایت مهدی است

 

یابن الحسن
در هوایی که نفس های تو نیست
نفسم می گیرد

 

جز او به هیچ واقعه ای دل نبسته ایم
موعود جمعه، جمعه موعود می رسد

 

یابن الحسن!
این جا همه ادعای یاری داریم،

یک جمعه بیا و امتحان کن ما را

 

السلام ای آفتاب پشت ابر
السلام ای اوج قله، کوه صبر
السلام ای آخر هر دلخوشی
عاقبت از غم تو ما را می کُشی

 

بر چهره پر ز نور مهدی صلوات
بر جان و دل صبور مهدی صلوات
تا امر فرج شود مهیا بفرست
بهر فرج و ظهور مهدی صلوات

 

ای آنکه در نگاهت حجمی ز نور داری
کی از مسیر کوچه قصد عبور داری؟
چشم انتظار ماندم، تا بر شبم بتابی
ای آنکه در حجابت دریای نور داری

 

امروز در شهرما،پشت پابر دين زدن آزادگي است
حـرف حـــق گفتن عقب افتـادگـــي است
آخر اي پرده نشين فاطمه(س)
کي رسي بر داد دين فاطمه(س)

 

وقتي ميان نفس و هوس ، جنگ مي شود
قلبم به چشم به هم زدني سنگ مي شود
آقـــا ببخش! بس کـــه سرم گرم زندگيست
کمتـــر دلـــم بــــــراي شما تنـــگ مي شود

 

در آرزوی تو هستم همیشه نورانی
اسیر زلف تو هستم، نگفته می دانی
تو از قبیله فریادهای خاموشی
زبانه می کشی از سینه های طوفانی
شمیم عطر تو در باغ لاله می پیچد
عزیز گمشده در کوچه های ظلمانی

 

هر هفته تلخ آمد رد شد نیامدی
خورشید زیر سایه لگد شد نیامدی
بغضم شکست تکه ابری بباردت
آب از گلوی حوصله رد شد نیامدی

صفحه‌ها

Subscribe to RSS - سبیل الله

دسته بندی