یارب آن یوسف گمگشته به من باز رسان

               تاطرب خانه کنی بیت حزن باز رسان

ای خدایی که به یعقوب رساندی یوسف

             این زمان یوسف من نیز به من باز رسان

رونقی بی گل خندان به چمن باز نماند

            "یارب آن نوگل خندان به چمن باز رسان"

ازغم غربتش آزرده خدایا مپسند

            آن سفرکرده ی ما رابه وطن باز رسان

نام شاعر: شهریار

تا فکر و ذکر همه دیدار دلبر است

من در میان جمع و دلم جای دیگر است

من در میان جمع و دلم سمت سامرا

آنجا که اشک زائرش از آب کوثر است

دیری است رفته است و دگر برنگشته است

دیری است آسمان دلم بی کبوتر است

او پیش رو نشسته و من کورم از گناه

او می زند صدا و این گوش من کر است

آواره ایم در هیئت و شنیده ایم

در روضه احتمال حضورش قوی تر است

شاید صدای گریه آقا بلند شد

چون روضه های مادر او گریه آور است

در فاطمیه پهلوی او تیر می کشد

او نیز زخمی غم دیوار و آن در است

آقا سری بزن به مدینه نگاه کن

کوچه بدون نور تو صحرای محشر است

آقا بگو چگونه تحمل بیاورم

یک زن که در مقابل یک فوج لشگر است

انگار در گلوی شما بغض می شود

آن ریسمان که بسته به دستان حیدر است

اینجا برادران همه در فکر خنجرند

شکر خدا که یوسف ما بی برادر است

گرچه پر از گناه ولی در رکابتان

آخر شهید می شوم این حرف آخر است

شاعر : حاج منصور ارضي

تا کی ميان کوچه تجسم کنم تو را

تاکی کنار قافيه ام گم کنم تو را

 آخر چقدر تصور يک مرد سبز پوش

 در جاده ی سه شنبه شب قم کنم تورا؟

 دارد تمام مي شود آخر زمان تو

 من منتظر نشسته بودم ، به جان تو

 من آمدم ولی تو اما نيامدی

 تنها...غروب...جاده ی قم - جمکران تو

 بگذار تا که فديه ی آزاديت شوم

 يعنی شهيد هجر خداداديت شوم

 دارد زمان غربتتان طول مي کشد

 عمری فدای غربت اجدادی ات شوم

 در دفترم واژه که ترسيم مي کنم

 از غيبت زياد شما بيم مي کنم

 جمعه هميشه اخم به من مي کند و من

 تنها نگاه تلخ به تقويم مي کنم

 وقتی خدا صورت ماه تو را کشيد

 مکثی نمود و خال سياه تو را کشيد

 لبخند زد و با هيجانی تمام تر

زيباترين طرز نگاه تو را کشيد

 خنده و گريه را چه به هم بند ميزنی

 شعر مرا به حادثه پيوند ميزنی

 در من دوباره فاطميه تازه مي شود

 وقتی شبيه فاطمه لبخند ميزنی

 اين جای شعر راه عبارات بسته شد

 بغضی به دوش مصرع بعدی نشسته شد

 با رشته ای ز چادر خاکی مادرت

 بازارهای نرخ شفاعت شکسته شد

 در عشق مادرت چه قدَر گر گرفته ايم

 از نور او نشاط و تبلور گرفته ايم

 پايين چادرش کمی ريش ريش شد

 از بسکه حاجت از نخ چادر گرفته ايم

 هی گريه مي کند قلمم لای دفترم

 انگار که رسيده به ابيات آخرم

 يابن الحسن ببخش ولی بغض مي کنم

 در لحظه ای که گفت حسن...وای مادرم

 شرجی ترين دقيقه شدی در غروب من

 ساحل نداشت کشتی تو با جنوب من

 من بارها دعای فرج خوانده ام ولی

گويا خيال آمدنت نيست خوب من!

شاعر : نيما نجاری

مولای‌ من‌ ای‌ از تبار آب‌ و باران

 روح‌ لطیف‌ سبز هر فصل‌ بهاران‌

در التهاب‌ لحظه‌های‌ بی‌ تو بودن‌

همچون‌ یتیمانیم‌، سر در گریبان‌

سوز دل‌ یاران‌ شفایش‌ یک‌ نگاه‌ است

 از سوی‌ تو ای‌ گمشده‌ از چشم‌هامان‌

مولای‌ من‌، مولای‌ من‌! آتش‌ گرفتم‌

چون‌ هیمه‌ای‌ سوزان‌ میان‌ باد و طوفان‌

پای‌ برهنه‌، می‌روم‌ در وادی‌ عشق

مقصد تویی‌ ای‌ آرزوی‌ هر مسلمان‌!

در ازدحام‌ اشک‌ و غم‌ با شب‌ نشستم‌

شاید ترا یابم‌ ترا ای‌ ماه‌ تابان‌!

قصد زیارت‌ می‌کنم‌ یارب‌ مدد کن‌

تا بشنوم‌ من‌ از حبیبت‌ صوت‌ قرآن‌

درد آشنایم‌ با شما ای‌ سوته‌ دل‌ها

لطف‌ خدا را دیده‌ام‌ در ندبه‌هاتان‌

آدینه‌ها بوی‌ خدا و عشق‌ دارند

آدینه‌ صبحی‌ می‌رسی‌ خورشید رخشان‌

شاعر : زهرا یزدان‌پناه‌

مثل نسیم آمدنت ناگهانی است
مثل شمیم یاس، حضور تو آنی است
مثل بهار در همه جا پخش می شود
اخبار سبز صبح ظهورت جهانی است
مثل نماز و روزه فراگیر می شود
مهرت چرا که ریشه ی آن آسمانی است
دیگر کسی وساطت باطل نمی کند
دیگر چه جای خواهش و پا در میانی است
آغاز دوره ی «أرِنی» گفتن دل است
پایان آیه های غم «لن ترانی» است
انگار دلخوری که ز یاد تو غافلیم
فهمیده ای تو هم که دعامان زبانی است
صد فاطمیه رفت و نشد فاطمی شویم
تنها امید ما به همین روضه خوانی است
ای کوه صبر از غم زهرا شدی تو آب
با یاد کوچه سینه ات آتشفشانی است
در پشت در برای ظهورت دعا کند
آن مادری که قامتش از غم کمانی است
شاعر: سید محمد میرهاشمی

شكر مي گويم خدا را خلقتم زهرايي است

شد گواهم اشك جاري طينتم زهرايي است

گر نگاهي هم نمايم دست من خواهد گرفت

من نخواهم شد ذليل وعزتم زهرايي است

فاطميّه از محرم بيشتر جلوه كنم

برجهان تاثير دارم قدرتم زهرايي است

من حسيني بودنم را خرج مادر مي كنم

شاهدم باشد خود او هيئتم زهرايي است

عاشقي گفتا قبر مي خواهم چكار

بي نشانم كن  ببينم تربتم زهرايي است

مادري اش روز محشر تازه گل خواهد نمود

تازه مي فهمم خدايا قيمتم زهرايي است

شد به يك سيلي تمام چهره هاي ما كبود

غصه هايم گريه هايم غربتم زهرايي است

آن زماني كه زند تكيه به كعبه مهدي اش

فاش مي گويد به عالم دولتم زهرايي است

 شاعر : جواد حيدري

فاطمه جان ِ نبی ِ خـاتم است
فاطمه فخر ِزنانِ عالم است
فاطمه  دختِ نبوّت ، مصطفی
همسر ِ شاهِ ولایت ، مرتضی
فاطمه الگوی حُسن و رحمت است
اُسوه ی صبر و وقار و همّت است
فاطمه هرگز تمنّایی نداشت
از علی هرگز تقاضایی نداشت
فاطمه دنباله ی نسل ِ پدر
بحر ِعصمت را چو او نبوَد گهر
فاطمه امّ ِ ابیهای رسول
پاره ی قلب پدر باشد بتول
فاطمه زهرای حیدر بود و بس
فاطمه دخـتِ  پیمبـر بود و بس
فاطمه پهلو شکسته، غرقِ خون
وصفِ شأنش از توان ِمن ، فزون
دشمنت زد بر تو سیلی، فاطمه
روی ماهت گشت نیلی ،فاطمه
آسمان نالان ز ِ دردِ فاطمه
کوه حیران، از نبردِ فاطمه
عاقبت ،مرگِ گل ِ یاس ِکبود
شیعه را جز سوگ و جز ماتم نبود
مرتضی بر جسم ِاو غسّال شد
زین سبب ،خون دردلِ اطفال شد
گنج بوده،جسم ِپاک و اطهرش
کرد پنهان،گنجِ خود را همسرش
کاش گردم ، خاکِ پای فاطمه
هسـتی ام گردد فــدای فاطمه
ای خداونـدِ بـزرگ و داد رس
تـو  بـه دادِ امّـتِ زهـرا برس
مهدی،ای امّیدِ این خیل ِعظیم
کی به دیـدار ِتو نایل می شویم
شاعر : نسیم سحر( زرناز )

احساس می کنم که نباشی بهارنیست
شعری میان دفتر این روزگار نیست

معطوف می شود به شما حس واژه ها
آقا خودت بگو مگر این افتخار نیست؟

من با سروده های همه شرط بسته ام
بیتی بدون نام شما ماندگار نیست

سین سلام سفره ی تحویل سال نو
معنای این قصیده مگر انتظار نیست؟

روزی ظهور می کنی و می رسد بهار
اما به ماه وسال و زمان اعتبار نیست

تقویم هم به گفته ام اقرار می کند
سوگند می خورد که نباشی بهار نیست

شاعر : هدیه ارجمند

نوروز ما مثل شب تار است یاران
چشم بهار از گریه خونبار است یاران
جایی كه اشك مرتضی از دیده جاریست
گل هم به پیش چشم ما خار است یاران
تبریك در ماه غم زهرا حرام است
مهدی از این تبریك بیزار است یاران
بی معرفت باشم اگر تبریك گویم
وقتی كه پیغمبر عزادار است یاران
تبریك چون گویم كه دخت مصطفی را
خون جگر جاری به رخسار است یاران
راه گلستان را به روی خود ببندید
زهرا میان درب و دیوار است یاران
زهراست ما را مادر و باید بدانیم
مادر به ما، در حشر غمخوار است یاران
بلبل شده در بوستان همناله باگل
زیرا كه در گلزار، گلزارست یاران
ما چون خریدار غم زهرا نباشیم
زهرا غم ما را خریدار است یاران
روزی كه از فرزند مادر می‌گریزد
زهرا برای دوستان یار است یاران
دریایی از خون جاری از چشم تر ماست
نوروز نه، روز عزای مادر ماست
شاعر : غلامرضا سازگار (میثم)

عيد جديدي آمد و آغاز سالي‌ ست
آقاي من! امسال هم جاي تو خالي ‌ست
وقتي که لب مي‌خندد و دل غرق آه است
يعني که بي تو عيدهاي ما خيالي ‌ست
ما غائبيم از محضرت که روسياهيم
آثار با خورشيد پيوستن زلالي ‌ست
چشمان تو از غصه هاي ما پر از اشک
اوقات ما از ياد تو اما چه خالي‌ ست!
ماه رُخت را در شب گيسو مپوشان
در شام هجران بي‌گمان صبح وصالي‌ ست
دل هاي بيدار و ... جهاني چشم در راه
در انتظارت جمعه هاي ما سؤالي ‌ست
این روزها در کوچه های فاطمیه
سهم تو و چشمان تو آشفته حالی ‌ست
چشم انتظارت مانده چشمان کبودی
برگرد، با تو شوکت مولي الموالي‌ ست
شاعر : یوسف رحیمی

صفحه‌ها

Subscribe to RSS - شعر امام زمان (عج)

دسته بندی