آیین دست های شما مهربانی است
این دست ها کرامتشان آسمانی است

 خورشید و ماه، ریزه خور سفره ی توأند
 آوازه ی محبّت تو کهکشانی است

دنیا به زیر سایه ی چشمت نشسته است
وقتی که انقلاب نگاهت جهانی است

شور تو در صدای جهان موج می زند
رسم تمام حنجره ها پرده خوانی است

تقویم، کلّ سال برایم سه شنبه است
این روزها هوای دلم جمکرانی است

قطعا نمی رسی به من امروزهای تلخ
وقتی دعای از ته قلبم زبانی است

***

«یک پلک دیدن تو در این کوره راه سخت»
من آرزویم از همه ی این جوانی است...

نام شاعر: حسین سنگری

ای حجت زمانه(عج)، زمانه چه بد شده ست
یک تکه ابر بین من و نور سد شده ست

دیگر برای غنچه سری تب نمی کند
در خانه ای که خار گل سرسبد شده ست

قران به روی طاقچه ها خاک می خورد
من منتظر که باز ببینم نود شده ست

بعد از گذشت جمعه فراموش می شوی
یادت همیشه غرقه ی این جزر و مد شده ست

دنیا میان لجه ی خون غوطه می خورد
انسان به زیر پای هوسها لگد شده ست

تا آفتاب عدل تو از شرق رو کند
از ایستگاه عشق چه ایکاش رد شده ست

پنهان نمی کنم که در این انتظار تلخ

حال دل شکسته ی من باز بد شده ست

 

نام شاعر: احسان اکابری

سرم را می زنم از بی کسی گاهی به درگاهی

غروبی را تداعی می کنم با شوق دیدارش

تماشا می کنم عطر تنش را هر سحرگاهی

دلم یک بار بویش را زیارت کرد... این یعنی

نمی خواهد گدایی را براند از درش شاهی

نمی خواهم که برگردد ورق، ابلیس برگردد

دعای دست می گویی، چرا چیزی نمی خواهی؟

از این سرگشتگی سمت تو پارو می زنم مولا!

از این گم بودگی سوی تو پیدا می کنم راهی

به  طبع طوطیان هند عادت کرده ام ، هندو

 همه شب  رام رامی گفت و من الله اللهی

هلال  نیمه ی شعبان رسید و داغ دل نو شد

دعای آل یاسین خوانده ام با شعر کوتاهی

اگر عصری ست یا صبحی تو آن عصری تو آن صبحی

اگر مهری ست یا ماهی  تو آن مهری تو آن ماهی

دل مصر و یمن خون شد ز مکر نابرادرها

یقین دارم که تو آن یوسف افتاده در چاهی

نام شاعر: علیرضا قزوه

يابن الحسن بيا كه حلول محرم است

شادي به ما حرام شد, ايام ماتم است

شرمنده شد بهار ز گلزار كربلا

بلبل كند نوا كه خزان محرم است

ما عاشقان لاله ي سرخ محمديم

كز عطر او بهشت خداوند خرم است

صد مرده زنده مي شود از ذكر يا حسين

ارباب ما معلم عيسي بن مريم است

عيسي اگر در اخر عمرش به عرش رفت

قنداقه ي حسين شرف عرش اعظم است

با يوسفش مقايسه كردم نگار گفت

او شاه مصر باشد و اين شاه عالم است

ما را نياز سير چمن نيست در بهار

روي حسينيان گل و اين اشك شبنم است

اي صاحب عزا به عزاخانه ها بيا

ياران سينه زن همه در زير پرچم است

گر وعده ي بهشت به ما مي دهد بهار

ما نيستيم طالب رضوان, مسلم است

بر عاشقان سياحت گلشن حرام شد

خاكم به سر كه قامت سرو علي خم است

اي آب بس كن اين همه جوش و خروش را

در پيش چشم ما علي اصغر مجسم است

سقا ز تشنگان حرم شرمسار شد

شرمنده ي خجالت او نهر علقم است

ساقي تشنه , تشنه برون آمد از فرات

قربان غيرتش شود عالم اگر كم است

چون محتشم بخوان به پيمبركلاميا

باز اين چه شورش است كه در خلق عالم است

در بارگاه قدس كه جاي ملال نيست

سرهاي قدسيان همه بر زانوي غم است

 

نام شاعر: ولی الله کلامی فرد زنجانی

خودمانیم ها ولی من هم، عشقبازی جالبی دارم

شنبه تا جمعه طی شده تازه، یادم افتاده صاحبی دارم

«دارم از دست میروم آقا پس چرا دیر کرده ای شاها»

او نه اصلاْ خودم که می دانم ادعاهای کاذبی دارم

سال ها غایب است و باور کن کک من هم نمی گزد اما

باز هم با دروغ می گویم «تو بیا کار واجبی دارم»

او نبوده چه کار کردم من؟ به کدام آب و آتشی زده ام؟

شنبه تا پنجشنبه خوش جمعه٬:وای من نیز غایبی دارم

دیگر اوج نبودنش هم که، چند خطی سرودن از دوری است

آن هم آنقدر آخر هربیت قافیه های قالبی دارم...

نام شاعر: حسین رستمی

یوسف زهرا دگر بیرون ز قعر چاه شو

مدتی هم با خریداران خود همراه شو

گر طلوع شمس رویت مدتی خواهد کشید

از میان ابر ظلمت جلوه گر گه گاه شو

بار ما سنگین شده از کوله بار معصیت

رهنمای شیعیانت فی سبیل الله شو

رخصتی ده سر به خاک مقدمت سائیم ما

ز آن سپس از درد بی درمان ما آگاه شو

ای طبیب عشق درمان وصل روی ماه توست

در شب هجران ما طالع مثال ماه شو

سر به سرداران بی وجدان سپردن مشکل است

سرپرست عاشقان ای دلبر ذیجاه شو

ظالمان روبه صفت در فکر غارت غارتند

شیر آسا حمله ور بر گله روباه شو

خیمه غیبت گزیدن مهدیا دیگر بس است

جان به لب آمد دگر بیرون از این خرگاه شو

پادشهان در کنارت چون رعیت خاضعند

جمله شاهان را بیا اینک تو شاهنشاه شو

ای ولی الله "غفاری" نداند راه را

مرحمت فرما سراج راه این گمراه شو

نام شاعر: حسین غفاری

آقا بیا که بی تو پریشان شدن بس است

از دوری تو پاره گریبان شدن بس است

کنعان دل، بدون تو شادی پذیر نیست

یوسف! ظهور کن که پریشان شدن بس است

یعقوب دیده ام چه قَدَر منتظر شود؟

یعنی مقیم کلبه ی احزان شدن بس است

گریه  فراق گریه فراق  این چه رسمی است؟

دیگر بس است این همه گریان شدن بس است

موی سپید و بخت سیاه مرا ببین

دیگر بیا که بی سر و سامان شدن بس است

تا کی گناه پشت گناه ایّها العزیز؟

تا کی اسیر لذّت عصیان شدن ... بس است

خسته شدم از این همه بازی روزگار

مغلوب نفس خاطی و شیطان شدن بس است

سر گرم زندگی شدنم را نگاه کن

بر سفره های غیر تو مهمان شدن بس است

یک لحظه هم اجازه ندادی ببینمت

گفتی برو که دست به دامان شدن بس است

باشد قبول می روم امّا دعای تو ...

... در حقّ من برای مسلمان شدن بس است

دست مرا بگیر که عبدی فراری ام

دست مرا بگیر، گریزان شدن بس است

اِحیا نما در این شب اَحیا دل مرا

دل مردگی و این همه ویران شدن بس است

آقا بیا به حقّ شکاف سر علی

از داغ هجرت آتش سوزان شدن بس است

نام شاعر: محمد فردوسی

ما پی نبرده ایم تو را آن  چنان که هست

کاری نکرده ایم به قدر توان که هست

کــاری بــرای آمــدن تو نکــرده ایم

اما برای نذر قدوم تو جان که هست

گر بی قراری دل ما آشکـــار نیست

پیدا ز حال و روز پریشانمان که هست

دل گه گـدار از تو جـدا می شود ولـی

این دست ها دخیل بر این آستان که هست

ما در قمــار عشق، به عشق تو آمدیم

پس فارغیم از همه سود وزیان که هست

ای دل برای عقده گشایی به سامرا

ما را نبرده اند اگر ، جمکران که هست

نام شاعر: امیر حسین حیدری

نام کتاب: یار غایب از نظر

ناشر: انتشارات مسجد مقدس جمکران

سال انتشار: 1396

نوبت چاپ: چهارم

قیمت: 21600 تومان

تعداد صفحه: 484

شابک: 978-964-6705-69-2

زبان کتاب: فارسی

نوع جلد: جلد معمولی

از درنگ در علل تثبیت و ترویج مکاتب فکری و اعتقادی معلوم می گردد که ادبیات به صورت عام و شعرِ متعهد بالخصوص، نقش بسیار مهمّی را در این زمینه، در طول تاریخ ایفا کرده است. با توجه به این واقعیت و کارآیی بسیار ارزشمند شعر است که از زمان بعثت رسول اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) تا امروز، همیشه شاعران مسلمان و متعهد در موقعیت های مختلف، با زبان شعر به جهاد فکری، فرهنگی و اعتقادی پرداخته اند و دِیْن خود را به فرهنگ اسلامی ادا کرده اند. این سربازان بزرگ عرصه هنر و اندیشه هر گاه احساس کرده اند که از طریق بهره برداری از هنر ورزی های ادبی و احساسی باید معارف عمیق و بلند اسلامی را به سطح فهم عامه مردم جامعه نزدیک سازند بی درنگ با در نظر گرفتن تمام شرایط و ضرورت و با تمام وجود به این کار پرداخته اند و زیبایی های فرهنگ حیات بخش اسلام را به افق دید و درک انسان ها نزدیک ساخته اند تا آنها بتوانند جان تشنه خود را از جرعه های جام روح بخش فرهنگ ناب الهی سیراب سازند و از دچار شدن به انحرافات اعتقادی و فکری نجات یابند.
گاهی نیز جامعه اسلامی را در خطر تهاجم همه جانبه دشمنان قسم خورده، و تباهی و سیاهی شرک و نفاق دیده اند و آستین همت را بالا زده و از طریق سرودن اشعار حماسی مردم را برای مبارزه با دشمن بسیج کرده اند.
زمانی دیگر با عوض شدن شرایط زمان، ضرورت را در نشان دادن هر چه بیشتر ویژگی های الهی انسانی رهبران دینی، به آحاد مردم جامعه دیده اند، در نتیجه به دور از هر گونه تملق گویی و دروغ پردازی این کار را، با شایستگی تمام به انجام رسانده اند تا از این راه به تمیز هر چه بیش تر حق از باطل و سِره از ناسره کمک کرده باشند.
و بالاخره یک روز نیز به دور از هیاهوی روزمرّه زندگی، در خلوت عرفانی و معنوی خود با زبان شیرین شعر، به راز و نیاز با معبود و درد دل با اولیاء الهی پرداخته اند و نهایت اخلاص و ارادت خویش را به ساحت مقدّس حجت های به حق خداوند سبحان – این واسطه های فیض الهی – از طریق سرودن اشعار جانسوز نشان داده اند.

مستی نه از پیاله نه از خـم شروع شـد

از جاده سـه ‌شنبه شب قم شروع شد

آییـنـه خیره شـد بـه مـن و مـن به آینــه

آنقدر «خیره» شد که تبسم شروع شد

خورشیـد ذره‌بیـن به تماشای مـن گرفت

آنـگـاه آتـش از دل هیــزم شــروع شــد

وقتی نسیم آه من از شیشه‌ها گذشت

بـی‌تـابــی مـزارع گـنـدم شــروع شــد

مـوج عـذاب یـا شـب گــرداب ؟ هیـچ‌یـک

دریـا دلـش گرفـت و تلاطم شروع شــد

از فال دست خـود چه بـگویـم کـه مـاجـرا

از ربــنـــای رکــعــت دوم شــروع شــد

در سجـده توبـه کـردم و پایـان گـرفت کـار

تـا گفتم السلام علیکم ... شروع شد

نام شاعر:فاضل نظری 

صفحه‌ها

Subscribe to RSS - شعر انتظار

دسته بندی