عمر خودرا همه با ياد تو سَر خواهم کرد
شب غم را به خيال تو سحر خواهم کرد
وصف خال لب زيبای تو مجنونم کرد
از پیِ ليلیِ حُسن تو سفر خواهم کرد
بر در ميکده عشق تو آيم شب و روز
لب خود را زمی ناب تو تَر خواهم کرد
دوری وصل وفراق تو کُند محزونم
غم هجران تو را اشک بصر خواهم کرد
گر چه هردَم بزند دشمن تو طعنه ولی
دلخوشم زانکه نگه بر تو قمر خواهم کرد
گردش چشم سياهت دلم از کف برده
عاقبت بر رُخ ماه تو نظر خواهم کرد
هر طرف مينگرم جلوه روی مه توست
چشم کوته نظر از پرده به درخواهم کرد
گر بيايی و قدم بر دل من بگذاری
ديده را فرش رهت وقت گذر خواهم کرد
شاعر:مرتضی شاهمندی

عنوان کتاب: مجموعه سروده های دیدار

موضوع: مهدویت
گردآوری: حبیب نظاری

نشر: سازمان تبلیغات اسلامی دبیرخامه دائمی اجلاس دوسالانه ابعاد وجودی حضرت مهدی(عج)

نوبت: 1378

تعداد صفحات: 141 صفحه
فرمت: pdf

 

 

مجموعه حاضر برگزیده اشعار شاعران ارجمندی است که در غیبت حضرت ندبه عاشقانه سر داده اند. عناوین اصلی به شرح زیر می باشد:
خدا کند تو بیایی؛ نازنینا؛ موعود؛ یادگار؛ وعده سبز؛ بهار منتظران؛ فصل تقسیم گل و گندم و لبخند؛ آرامش طوفانی؛ صبح بی تو؛ انتظار؛ آن سوی اقیانوس ها؛ دلم به انتظار تو؛ غزل انتظار؛ آدینه؛ ای خوب؛ ظهور؛ پنجره گل ها؛ پرسش؛ گفتم می آیی؛ سوار سبزپوش؛ کران سبز؛ ای آفتاب...؛ ظهور عشق؛ گل نرگس؛ بس است ساقه شکستن؛ ای تکلم فصیح؛ رود آیینه؛ تبسّم سحر؛ ترانه موعود؛ تو و زلالی و سرشاری؛ تا روشنای باوری محتوم؛ با باغبان اشراق؛ به لهجه باران؛ فصل تو شد؛ غزل تکسوار؛ آن همیشه خوب؛ در جمعه ای روشن؛ آیه تنزیل؛ استغاثه؛ تو می آیی؛ فتح باب؛ انتظار؛ بهار گمشده؛ هجوم بی تو بودن ها؛ صبح رعنا؛ آن آسمانی ترین مرد؛ ای نسیم ناگهانی خدا؛ تو در راهی...؛ فصل شکوفایی؛ آغاز چشم تو؛ مسیح؛ آتش بزن!؛ کوچ؛ صبح فرج؛ وقتی بیایی؛ سپیده موعود؛ طلوع آخرین؛ از چلچراغ آسمان؛ اندیشه توفانی؛ بیکرانه ی عدل؛ بهار در آدینه؛ پنجره؛ مقدمت سبز؛ فتح زمین؛ تقدیم به آبروی آفرینش آقا امام زمان؛ باران بیافرین؛ مردی می آید؛ عطر هزار آسمان بال؛ تهاب غزل؛ سبز پوش مهربان؛ جان فدایت؛ شب انتظار؛ طلوع؛ خم سر بسته؛ قیام؛ قیام (2)؛ از سمت باران؛ لحظه های ظهور؛ آفتاب عصمت؛ غزل بهار؛ ای فروغ چشم های انتظار؛ مشرق تجلی؛ وصل سبز؛ یقین گمشده؛ انتظار؛ شراب طهور؛ آغاز سبز زمین؛ شرح مشتاقی؛ با حنجره ای زخمی؛ جمعه موعود؛ اعجاز فصل سبز؛ غزل انتظار؛ بیا موعود؛ آواز روشن؛ آواز ماه؛ رؤیای شکفته؛ صبح بهار؛ موعود؛ انتظار؛ شوق دیدار موعود؛ پرنده های بهار؛ نذر موعود؛ ققنوس؛ شوق تماشا؛ تقویم آب؛ اشتیاق اطلسی ها؛ آخر یکی خواهد آمد؛ چشم های جاده؛ اگر نیایی...؛ در سایه سبز؛ بهار آدینه.
ضمیمه ها:
دریافت فایل با فرمت pdf  حجم فایل:  -1 bytes

عيد جديدي آمد و آغاز سالي‌ست
آقاي من! اين بار هم جاي تو خالي‌ست
وقتي که لب مي‌خندد و دل غرق آه است
يعني که بي تو عيدهاي ما خيالي‌ست
ما غائبيم از محضرت که روسياهيم
آثار با خورشيد پيوستن زلالي‌ست
ـ در حلقه‌ي زلفت گرفتارم ـ دروغ است
هر چه که مي‌بينم گرفتاري مالي‌ست
چشمان تو از غصه هاي ما پر از اشک
اوقات ما از ياد تو اما چه خالي‌ست
ماه رُخت را در شب گيسو مپوشان
در شام هجران بي‌گمان صبح وصالي‌ست
دل هاي بيدار و ... جهاني چشم در راه
در انتظارت جمعه هاي ما سؤالي‌ست
بحرين و غزّه لاله لاله، ندبه خوانند
دنيا اسير دست قومي لا ابالي‌ست
پايان کار ظالمان با ذوالفقار است
برگرد با تو شوکت مولي الموالي‌ست
شاعر: یوسف رحیمی

احساس می کنم که نباشی بهارنیست
شعری میان دفتر این روزگار نیست
معطوف می شود به شما حس واژه ها
آقا خودت بگو مگر این افتخار نیست؟
من با سروده های همه شرط بسته ام
بیتی بدون نام شما ماندگار نیست
سین سلام سفره ی تحویل سال نو
معنای این قصیده مگر انتظار نیست؟
روزی ظهور می کنی و می رسد بهار
اما به ماه و سال و زمان اعتبار نیست
تقویم هم به گفته ام اقرار می کند
سوگند می خورد که نباشی بهار نیست
شاعر:هدیه ارجمند

بتاب بر شب تاریک بیقراری من

که پاک تر کنی از ذهن سوگواری من

هنوز منتظرم تا شکوفه ها بزنی

به فصل حادثه های امیدواری من

مباد اینکه بیایی و رفته باشم و تو

بیایی از پی رفتن به رهسپاری من

دعا برای تو شاید جواب پس بدهد

توکلت به خدا و به پشتکاری من

هنوز عهد تو می پرورد درون سرش

نسیم صبح از این چشم انتظاری من

دخیل بسته به پیراهنت که وا بکنی

هوای عقده از این رسم دین مداری من

خدا کند که بیایی و زودتر برسی

به داد این همه تردید و شرمساری من
كارگروه تحرير كانون وارثان انتظار( خانم لیلا میرزایان فر)

ما طایفه ی درد شفا را ز تو خواهیم
مجروح دلانیم دوا را ز تو خواهیم
افسرده شدیم از اثر کثرت غفلت
ای خاطره سبز صفا را ز تو خواهیم
از فرط فراموشی مرگ اشک نداریم
ای کوثر جوشنده بکا را ز تو خواهیم
ای خانه ی ذکر تو خرابات محبان
ما باده ی جان بخش بقا را ز تو خواهیم
پا بست کویریم عطش هم سخن ماست

باران عنایات خدا را ز تو خواهیم
بال و پر ما سوخته ای یاس شهیده
پرواز به سوی شهدا را ز تو خواهیم
جانبازترین مادر عالم نظری کن
جان دادن در کرببلا را ز تو خواهیم
دنیا چه بها دارد اگر اهل نباشیم؟
اهلیت و ایمان و ولا را ز تو خواهی
همراهی سادات یقین فیض عظیمی است
این اُنس به اولاد شما را ز تو خواهیم
ما منتظر آمدن مصلح کُلّیم
دیگر فرج آل عبا را ز تو خواهیم
از جلوه ی آن منتقم چهره ی نیلی
پایان غم و درد و عزا را زتو خواهیم

شاعر: سید محمد میر هاشمی

در ربنای ساده ی دیدار مانده ایم
هرچند در هجوم شب تار مانده ایم
دستانمان دعای فرج را قنوت بست
اما هنوز منتظر یار مانده ایم
رفتند عاشقان و رسیدند تا ظهور
ماییم اینکه در پس تکرار مانده ایم 
بی روشنایی تو در این غربت و سکوت
چون کودکان خسته و بیمار مانده ایم 
سر می دهیم ندبه ی هجران روی تو
اما درون خویش گنهکار مانده ایم
باز آی ای ترنم دلدادگی و عشق
عمریست اینکه منتظر یار مانده ایم 
كارگروه تحرير وارثان انتظار(خانم لیلا میرزایانفر)

هوای انقلابت جان دیگر داده قرآن را
پر از نور حقیقت کرده شب های پریشان را
نمک پرورده ی زهرایی و با خویش آوردی
در این ویرانه ی ظلمت هوای پاک ایمان را
تو از مردان صفینی که با شمشیر گفتارت 
ز هم بشکافتی بنیان مکر شاه شیطان را
ندای یاری حق دادی و مردان باایمان 
پر از فریاد حق کردند آغوش خیابان را
گشودی عشق را بر سینه ی پاکان و مظلومان
و از هم باز بگسستی اسارتهای زندان را
قدم های خمینی انقلابی کرده در عالم
که داده مژده ی بیداری دینی، مسلمان را
هوای مهدی موعود دارد انقلاب تو
که لبریز از خدا کرده ست سرمای زمستان را
چنین باید به استقبال آن فرزند زهرا رفت
چنین خون داد باید مقدم زیبای خوبان را
قیام عاشقان کوی حق نزدیک می سازد
ظهور منتقم، آن یوسف زیبای کنعان را
نسیم عطر منجی می رسد بر گوش این عالم
چه نزدیک است آن روزی که بینم روی جانان را
كارگروه تحرير وارثان انتظار(خانم لیلا میرزایانفر)

کنار جاده ی آبی سوار، تنها بود
و چشم های پر از بی قرار، تنها بود
نمی رسید به هم انتهای راه و درخت
و در سکوت خیابان بهار، تنها بود
دوباره ساعت خود را نگاه کرد و باز
میان ثانیه بی اختیار تنها بود
چراغ راهنما کاش سبزتر می شد
دمی که عابر آیینه دار تنها بود
به روی نیمکتی سرخ تر نشست سوار
و روی ساعت او انتظار تنها بود
كارگروه تحرير وارثان انتظار(خانم لیلا میرزایانفر)

گفتند بی تو هیچ امیدی نمانده است 
در شهر اتفاق جدیدی نمانده است 
شاید خیال میکنم از این همه سکوت 
پیکی برای هیچ نویدی نمانده است 
دارد عجیب میشود این قصه بازگرد 
شهزاده رفت و اسب سپیدی نمانده است
آری؛ بدون قصه ی رویت درون قصر 
انگار هیچ چیز مفیدی نمانده است 
باید برای آمدنت آرزو کنیم 
زیرا که هیچ مرد رشیدی نمانده است 
برگرد ای سپیدترین اتفاق عمر 
در شهر بی تو هیچ امیدی نمانده است
کارگروه تحریر وارثان انتظار(خانم لیلامیرزایانفر)

صفحه‌ها

Subscribe to RSS - شعر انتظار

دسته بندی