هر چند که ما را نوشتند از گداها
اصلاً نمی آید گدا بودن به ماها
ما روسیاهان ارزش خاصی نداریم
ماها کجا و نوکری دلرباها؟!
ما هر چه قدر اصرار کردیم او نیامد
اصلاً چه شد «آقا بیا آقا بیا» ها؟!
ماها که هیچ ... این خوب ها در انتظارند
کی می رسد روز وصال آشناها؟!
از دوریش بدجور حال ما خراب است
رونق گرفته باز هم دارالشفاها
من که بدم پس دیدنش روزی من نیست
ای خوش به حال خوب ها ... حاجت رواها
باشد درست ... آقای ما خیلی کریم است
امّا دگر تا کی گنه؟ تا کی خطاها؟
طبق احادیث رسیده ... ناظر ماست
بد نیست پیشش ذرّه ای شرم و حیاها
از بس که بر اعمال بد اصرار داریم
رنگی ندارد پیش او دیگر حناها!
یک راه حل باقی است آن هم نام زهراست
نامی که باشد از تبار کیمیاها
نام شاعر:محمدفردوسی

خراب کرده ام آقا خودت درستش کن 

امید آخر دنیا خودت درستش کن

نمانده پشت سر من پلی که برگردم 

خراب کرده ام آقا خودت درستش کن

ببین چگونه به هم خورده کار من ماندم

به حق حضرت زهرا خودت درستش کن

گرفت دست مرا هرکسی، زمینم زد

شکست بال و پرم را خودت درستش کن

سفال توبه خود را شکسته ام از بس 

ترک ترک شده اما خودت درستش کن

اگر چه پیش تو در خلوت آبرویم رفت

برای محشر کبری خودت درستش کن

ثمر نداده درخت الهی العفوم

به پیش صاحب نجوا خودت درستش کن

شکسته بال و پر من ولی دلم تنگ است

سفر به کربلا برا فرج را خودت درستش کن

یا این دل شکسته ی ما را صبور کن
یا لااقل به خاطر زینب ظهور کن
دیگر بتاب از افق مکه، ماه من!
این جاده های شب زده را غرق نور کن
یا ذوالفقار حضرت مولا، بیا و بعد
 دل های شیعه را پر از حس غرور کن
با کوله بار غربت و اندوه خود بیا
از کوچه های سینه زنی مان عبور کن
امشب بیا که روضه بخوانی برایمان
امشب بساط گریه ما را تو جور کن
یا چند صفحه مقتل کرب و بلا بخوان
یا خاطرات عمه تان را مرور کن
هم از وفای ساقی لب تشنگان بگو
هم یادی از مصیبت سرخ تنور کن
نام شاعر: سید مجتبی شجاع

درد دلم دوا شود به لطف صاحب الزمان
گره ز کار وا شود به لطف صاحب الزمان
اگر ملول و خسته ام اگر که دل شکسته ام
دلم ز غم رها شود به لطف صاحب الزمان
خدا به یمن او به ما، روزی خود عطا کند
دفع بلا ز ما شود به لطف صاحب الزمان
اوست معزالاولیا رمز اجابت دعا
اجابت دعا شود به لطف صاحب الزمان
اگر به من نظر کند شام غمم سحر کند
حاجت دل روا شود به لطف صاحب الزمان
ذره اگر که آفتاب شود به لطف بو تراب
خاک چو کیمیا شود به لطف صاحب الزمان
هر که شود به شور و شین سینه زن غم حسین
زائر کربلا شود به لطف صاحب الزمان
نام شاعر: سید مجتبی شجاع

ﻫﺮ قطره دریا می شود وقتی بیایی
صحرا شکوفا می شود وقتی بیایی
آئینه در آئینه در آئینه لبخند
دنیا چه زیبا می شود وقتی بیایی
چیزی شبیه آنچه در باور نگنجد
مانند رؤیا می شود وقتی بیایی
رمز تمام قفل های بسته ی ما
یک لحظه پیدا می شود وقتی بیایی
یوسف که در مصر ملاحت پادشاه است
محو تماشا می شود وقتی بیایی
در باور ما ریشه دارد وعده ی وحی
" ﻓﺘﺤﺎ ﻣﺒﯿﻨﺎ " می شود وقتی بیایی
تلخ است صبر و انتظار اما به کامم
شهد گوارا می شود وقتی بیایی
ﺁﻥ ﭘﺮﭼﻤﯽ ﮐﻪ ﻋﺼﺮ ﻋﺎﺷﻮﺭﺍ ﺯﻣﯿﻦ ﺧﻮﺭﺩ
ﺩﺭ ﮐﻌﺒﻪ ﺑﺮ ﭘﺎ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﻭﻗﺘﯽ ﺑﯿﺎﯾﯽ
ﺑﺮ ﻧﯿﺰﻩ ﺁﯾﺎﺗﯽ ﮐﻪ ﺛﺎﺭﺍﻟﻠﻪ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻧﺪ
ﺗﻔﺴﯿﺮ ﻭ ﻣﻌﻨﺎ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﻭﻗﺘﯽ ﺑﯿﺎﯾﯽ
ﯾﺎﺑﻦ ﺍﻟﺤﺴﻦ! ﻋﻘﺪﻩ ﺯ ﮐﺎﺭ ﺑﺴﺘﻪ ﯼ ﻣﺎ
ﺑﺎ ﻟﻄﻒ ﺗﻮ ﻭﺍ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﻭﻗﺘﯽ بیایی
نام شاعر: کمیل کاشانی

برات وصل امضاء می‌شد ای کاش
گره از کار دل وا می‌شد ای کاش
برای دیدنت ای حضرت اشک
دو چشمانم چو دریا می‌شد ای کاش
سحرگاهی به یمن مقدم تو
سرای ما مصفا می‌شد ای کاش
وجود زخمی و آلوده ی من
به پیش پای تو پا می‌شد ای کاش
دل غمدیده و پر درد ما هم
به دست تو مداوا می‌شد ای کاش
میان زمره ی چشم انتظاران
ز زحمت نام ما جا می‌شد ای کاش
دل آواره‌ام در زیر پایت
شبیه خاک صحرا می‌شد ای کاش
مسیر وصل ما هم چو شهیدان
به سوی آسمان ها می‌شد ای کاش
دم آخر تن صد پاره ی ما
غبار راه زهرا می‌شد ای کاش
دل نامحرم ما محرم آن
غریبی‌های مولا می‌شد ای کاش
پس از چنیدن و چند صد سال گریه
دگر دستان او وا می شد ای کاش
به برق ذولفقاری خاک خورده
غرور شیعه معنا می‌شد ای کاش
مزار مخفی یاس مدینه
به دستان تو پیدا می شد ای کاش
غرور چادر خاکی کجایی
عزیز فاطمه پس کی میایی
شاعر: قاسم نعمتی

بیا طبیب دلم عقده از دلم وا کن
بیا و درد من خسته را مداوا کن
بیا و با نگهت ای زلال پاکی ها
مرا که گم شده ام در گناه پیدا کن
تویی که بردن نامت کلید هر قفل است
بیا قفل لبم را به نام خود وا کن
ببین به نخل امیدم نمانده برگ و بری
بهار زندگیم را بیا شکوفا کن
به پیشگاه تو از ذره کمترم ای مهر
به قدر نیم نگاهی مرا تماشا کن
نگر تو حال پریشان و مضطر مارو
ترحمی به دل زارو خسته ما کن
نام شاعر: مهدی محمدزاده

ای آنکه خداوند یکتا به تو می نازد
تو یوسف زهرایی مولا به تو می نازد
تو جنت الاعلایی جان بخش مسیحایی
از بس که تو زیبایی حورا به تو می نازد
تو پاکتر از پاکی تو خارج از ادراکی
تو معنی لولاکی طاها به تو می نازد
آدم شده مدیونت یوسف شده مجنونت
موسی به تو می بالد عیسی به تو می نازد
تو ناطق قرانی تو معنی عرفانی
تو مظهر ایمانی تقوا به تو می نازد
ای تاج سر زهرا هستی قمر زهرا
ای گل پسر زهرا ،زهرا به تو می نازد
دل راه تو می پوید دنبال تو می جوید
تنها ز تو می گوید تنها به تو می نازد
عالم به حسین و او بر زینب خود نازد
زینب به اباالفضل و سقا به تو می نازد
نام شاعر: سيد مجتبی شجاع

دردم مداوا می کنی مثل همیشه
عقده ز دل وا می کنی مثل همیشه
آیینه زیبا می شود با یک نگاهت
دل را تو شیدا می کنی مثل همیشه
دروازه لطف و کرم را می گشائی
وقتی که لب وا می کنی مثل همیشه
از گوشه چشمت کرم می ریزد آقا
از بس که غوغا می کنی مثل همیشه
پرونده اعمال ما گرچه سیاه است
می دانم امضا می کنی مثل همیشه
دل مرده ام اما تو با یک گوشه چشمی
کار مسیحا می کنی مثل همیشه
بهر ظهور خود چرا ای یوسف عشق
امروز و فردا می کنی مثل همیشه
تو مثل بابایت علی غم های خود را
با چاه نجوا می کنی مثل همیشه
تو مثل زهرا مادرت از بس که خوبی
با ما مدارا می کنی مثل همیشه
شب های جمعه کربلا همراه مادر
تو روضه برپا می کنی مثل همیشه
نام شاعر: سید مجتبی شجاع

جمعه ها را همه از بس که شمردم بی تو
بغض خود را وسط سینه فشردم بی تو
بسکه هر جمعه غروب آمد و دلگیرم کرد
دل به دریای غم و غصه سپردم بی تو
تا به اینجا که به درد تو نخوردم آقا
هیچ وقت از ته دل غصه نخوردم بی تو
چاره ای کن، گره افتاده به کار دل من
راهی از کار دلم پیش نبردم بی تو
سال ها می شود از خویش سؤالی دارم
من اگر منتظرم از چه نمردم بی تو؟
با حساب دل خود هرچه نوشتم دیدم
من از این زندگیم سود نبردم بی تو
گذری کن به مزارم به خدا محتاجم
من اگر سر به دل خاک سپردم بی تو
شاعر: محمد جواد پرچمی

صفحه‌ها

Subscribe to RSS - شعر گل نرگس

دسته بندی