امام صادق علیه السلام، فرمود:

    خدا ما را آفرید و نیکو آفرید. صورتگری کرد و نیکو صورت گری کرد.
    ما را چشم بینا، و زبان گویای خود در میان بندگان قرار داد. ما همان دست رحمت و رأفت خداییم که بر سر بندگانش کشیده.
    وجه الله، هستیم، همان که با آن به سوی خدا توجه می شود. همان دری که به سوی خدا باز می شود. همان خزانه دار علم خداوندی.
    به برکت ماست که درخت ها بارور می شود. نهرها به خاطر ما جاری اند. دلیل بارش باران از آسمان و رویش گیاه از زمین مائیم.
    با عبادت ماست که خدا عبادت می شود.و اگر ما نبودیم خدا شناخته نمی شد...(مکیال المکارم، ج 1، ص 75، بحارالانوار، ج 1، ص 144)
     
     

داستان اول
دوتایی آمده بودند سوال را از خودش بپرسند.
فرمود: سوالی پرسیده اید که دانستنش بر هر زن و مرد اهل ایمانی واجب است. ایمان کسی کامل نمی شود، الا با معرفت به حقیقت و نورانیت من.
بعد از آن است که فرد یکی از اهل ایمان می شود. یکی از همان هایی که خدا قلبشان را برای ایمان امتحان کرده، همان هایی که خدا سینه هایشان را برای اسلام گشوده، همان هایی که عارف آگاه شده اند.
اما کسی که در راه رسیدن به این معرفت کوتاهی کند! او در شک و تردید دست و پا خواهد زد. شناختن نورانیت من، شناختن خداست. حقیقت شناختن خدا هم شناختن نورانیت من است. این همان دین خالص است.
همان که خدا درباره اش فرموده:

    « و بنده ها دستوری نداشتند جز اینکه كه خداوند را بپرستند، و دين خود را براي او خالص دارند، و نماز را به پا دارند و زكات را بپردازند ، و اين است همان دين پايدار»

سوال کننده ها ابوذر و سلمان بودند. و پاسخ را امیرالمومنین علی علیه السلام فرمود...(بحار الانوار، ج 26، ص 1)
 
 
داستان دوم:
می خواست از فضیلت امام بشنود، آمد به محضر امیر کلام، امیرمومنان؛ شنید:

    امام کلمه خدا و حجت اوست
    شرق تا غرب عالم را می بیند و هیچ چیز از ملک و ملکوت بر او پوشیده نیست.
    خورشیدی است فروزنده که نه دست ها به آن می رسد.
     نه چشم ها تاب دیدن عظمتش را دارند.
    دریایی است که پایان ندارد و شرافتی است توصیف ناشدنی
    ظاهرش امری است دست نیافتنی و باطنش رازی است فراتر از فهم.
    امام یگانه روزگار است که نه همانندی دارد و نه جایگزینی.
    کیست که بتواند ما را بشناسد و مقام ما را درک کند.
    از گفته های من (در این وادی) عقل ها حیرانند و فهم ها سرگردان.

    در میدان توصیف امام، بزرگان کوچک اند و عالمان قاصر.
    شاعران سکوت پیشه می کنند.
    خطیبان گنگ می شوند و سخنوران عاجز، و زمین و آسمان کوچکی می کنند.
    مقام آل محمد فراتر است از این که به توصیف آید و احدی با آنها قیاس شود.
    آنها ستارگانی علوی هستند که از خورشید عصمت فاطمه نور می گیرند،
    و در آسمان عظمت محمدی می تابند.
    اسراری الهی اند که در کالبد بشری به امانت سپرده شده اند.(بحارالانوار، ج 2، ص 169)
     
     

داستان سوم:
نامه را گذاشت روبروی امام هادی و گفت:
می آمدم پیش شما ، یکی از دشمنانتان این نامه را داد، گفت اگر می توانی پاسخش را بده.
امام لبخند زد و فرمود: پاسخ دادی؟
گفت: نه!
فرمود: بخوان تا بگویم.
خواند: تاویل این آیه چیست؟ اگر آن چه درخت است بر روی زمين قلم شود و درياها به مدد آیند و مرکب شوند، کلمات خدا پايان نپذيرد.
امام هادی علیه السلام فرمود: پاسخ را این گونه بنویس:

    نامه ات به مارسید، از این سوال ها جز آزار و آزمایش هدفی نداشتی، پس خوب توجه کن و بدان دل بده که حجت بر تو تمام است:
    مراد از کلمات خدا ما هستیم که نه علممان پایانی دارد و نه فضائل بی انتهای ما درک می شود.(تحف العقول, ص 476)
     
     

داستان چهارم:

آمده بود تفسیر نعمت ظاهر و نعمت باطن را بپرسد.

امام موسی بن جعفر علیه السلام فرمود:

نعمت ظاهر، همان امام ظاهر است و نعمت باطن، همان امام غایب.

پرسید: مگر امام غایب هم داریم؟

فرمود: آری!

امامی که از چشم های مردم غایب است.

ولی یادش از دل اهل ایمان غایب نمی شود.

او، دوازدهمین امام از اهل بیت است. (مکیال المکارم، ج1، ص363؛ بحارالانوار، ج26، ص140)

 

منبع: روایت هایی داستانی پیرامون وجود مقدس امام عصر سلام الله علیها با نگاهی به کتاب شریف مکیال المکارم

 

عنوان کتاب:پیرامون معرفت امام

موضوع: مهدویت
نویسنده: لطف‌الله صافی‌ گلپایگانی

نشر: ق‍م‌، م‍س‍ج‍د م‍ق‍دس‌ ص‍اح‍ب‌ ال‍زم‍ان‌ (ج‍م‍ک‍ران‌)

نوبت: 1389

تعداد صفحات: 61 صفحه
فرمت: pdf

 

 

معرفت امام، امان از ضلالت و گمراهی، و موجب تقرّب به خداوند متعال و ترقّی و کمال نفس است، و بدون معرفت امام و ولیّ امر هیچ طاعت و عبادتی مقبول نیست. در هیچ عصر و زمانی، زمین از وجود حجت یعنی پیغمبر یا امام خالی نخواهد ماند، و هیچ کس وارد بهشت نخواهد شد مگر آنکه امامان را بشناسد و امامان نیز او را بشناسد. با توجه به اهمیّت  معرفت امام این مطلب تحت دو عنوان امامت عامه و امامت خاصه بررسی شده است.

عناوین اصلی به شرح زیر می باشد:

امامت عامه؛ نیاز جامعه به مرکز و مدیر؛ شکل مدیریت؛ نظامات دیگر؛ بررسی شکل مدیریت در محیط اسلامی؛ شناخت مفهوم امامت؛ شرائط و اوصاف امام؛ برنامه نصب و تعیین امام؛ وجوب اطاعت امام؛ وجوب معرفت امام؛ راههای شناخت امام؛ امامت خاصه.

ضمیمه ها:
دریافت فایل با فرمت pdf  حجم فایل:  -1 bytes

زندگی مهدوی یعنی زندگی با حجت حیّ و حاضر، نفس کشیدن با یاد حضرت و خود را وقف امام زمان (عج) کردن.

 ما امامی داریم که بر همه احوال ما آگاه است. بیایید كمی بیشتر فكر كنیم، با خود بیندیشیم چگونه می توانیم امام زمان (عج) را از خود راضی نگهداریم. برای پاسخ به این سوال لازم است تا به نحوه زندگیمان بیندیشیم و حواسمان را جمع کنیم ببینیم در رفتار، گفتار و برخوردهایمان در زندگی طوری عمل می کنیم که رضایت امام مهربان را جلب کنیم؟ امام زمان (عج) وظیفه هدایت بندگان را به عهده دارد و از کوچکترین انحراف و کج روی بندگان دلش به درد می آید، آیا ما پیرو ایشان هستیم یا او را آزرده خاطر می نماییم؟
برای دانستن این موضوع لازم است که ایشان را بشناسیم و خواسته های ایشان را بدانیم و طبق آن عمل کنیم.

قدم اول در زندگی مهدوی: شناخت امام

برای اینکه زندگی مان عطر حضور امام زمان (عج) بدهد، لازم است صفات و خصوصیات او را بشناسیم. در این باره روایات بسیاری آمده است که شناخت امام زمان (عج) را بر ما واجب می کند، از جمله:
پیامبر گرامى اسلام صلّى‏ اللّه ‏علیه‏ و آله فرموده است: "هر كس بمیرد و امام زمانش را نشناسد، به‏ مرگ جاهلیت مرده است".
و در روایت دیگرى كه مرحوم كلینى از امام محمد باقر علیه ‏السلام نقل مى‏ كند آمده است: "هر كس در حالى كه امامى نداشته باشد بمیرد، مردنش مردن جاهلیت است و هر آنكه در حال شناختن امامش بمیرد پیش ‏افتادن و یا تأخیر این امر [امر ظهور حضرت] او را زیان نرساند و هر كس بمیرد در حالى كه امامش را شناخته همچون كسى است كه در خیمه قائم [علیه‏السّلام] با آن حضرت باشد".

• انواع معرفت امام زمان

بی شک شناخت ما از امام زمان (عج) باید به گونه ای باشد که ما را از شبهه های گمراه کننده ملحدان و مدعیان دروغین نجات دهد. شناخت امام دو گونه است. یکی معرفت و شناخت "شخص" امام؛ دیگری معرفت و شناخت "شخصیّت" امام.

١. شناخت شخص امام:
امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف فرزند امام حسن عسکری علیه السلام و از مادری به نام نرگس در سپیده دم جمعه پانزدهم شعبان سال 255 هجری قمری در شهر سامرا چشم به جهان گشود.
نام و کنیه حضرت، همانند رسول خدا صلّى‏ اللّه ‏علیه‏ و آله و لقب معروف حضرت، "مهدی" است. بنا به حکمت الهی، امام مهدی علیه السلام دارای ولادت پنهانی، عمر طولانی، و دو غیبت است و ائمه معصومین علیهم السلام  به ظهور ایشان و برپایی حکومت عدل جهانی به واسطه ایشان بشارت داده اند.

2. شناخت شخصیت امام:

شناخت شخصیت امام از اهمیت بیشترى برخوردار بوده و در واقع این نوع شناخت است كه مى ‏تواند در زندگى فردى و اجتماعى منتظران منشأ اثر و تحول باشد؛ زیرا اگر كسى حقیقت صفات و ویژگى‏ هاى امام عصر علیه‏ السّلام، و نقش و جایگاه آن حضرت در عالم هستى  را بشناسد و فقر و نیاز خود را نسبت به ایشان واقف شود، هرگز از یاد و نام آن حضرت غافل نمى ‏شود. بدین منظور لازم است تا با مقام امامت و جایگاه آن و صفات و خصایص امامت آشنا شویم.
این نکته نیز قابل اهمیت است که معرفت دارای درجه است و حدّ اقل و اکثر دارد، امام صادق علیه‏ السلام، در مورد كمترین حد معرفت امام مى‏ فرماید:
"كمترین حد معرفت به امام آن است كه [بدانى] امام مساوى با پیامبر است مگر در درجه نبوت. امام، وارث پیامبر است و همانا اطاعت از او اطاعت از خدا و رسول خداست و باید در هر امرى تسلیم او بود و به سخن و فرمان او عمل كرد". بنابراین حداقل معرفت این است که بدانیم اطاعت از امام واجب است.
برای دست یابی به شناخت درست از امام لازم است تا به عالمان دین و تألیفات(1) ایشان مراجعه کنیم. همچنین زیارت جامعه کبیره که از حضرت امام هادی علیه السلام نقل شده است، منبع ارزشمندی است، که ما را با صفات ائمه معصومین علیهم السلام  و جایگاه ایشان در عالم هستی آشنا می کند. البته باید توجه داشت كه شناخت و معرفت حقیقى نسبت به حجت خدا تنها با مطالعه كتاب حاصل نمى‏ شود و در این راه باید از عنایات حضرت حق نیز مدد جوییم.

قدم دوم در زندگی مهدوی: اطاعت از امام

قدم بعدی در طی مسیر زندگی مهدوی عمل به احکام دین و اطاعت از دستورات الهی است. در این زمان كه امام معصوم ما، به امر الهی در غیبت به سر می برند، برای اینکه بتوانیم قدم در صراط مستقیم الهی بگذاریم باید با عالِم دینی در ارتباط باشیم، زیرا از یك سو مى‏ دانیم كه در دوران غیبت هیچیك از احكام اسلام تعطیل نشده و باید تا آمدن امام عصر(عج)، به همه احکام اسلام عمل كنیم. در این صورت است كه در راه رضایت آن حجت حق گامی برداشته ایم. از سوى دیگر مى ‏دانیم كه امكان دسترسى به امام معصوم و فراگرفتن مستقیم احكام دین از ایشان، براى ما وجود ندارد. حال در این شرایط چه باید كرد؟ آیا دست روى دست بگذاریم و به هیچیك از احكام اسلام عمل نكنیم یا به هر آنچه خود احتمال مى‏ دهیم درست باشد عمل كنیم؟ قطعاً هیچ كدام از این دو راه ما را به مقصود نمى ‏رساند.

• پیروی از عالمان دین در زمان غیبت

سوال این است: آیا امامان معصوم علیهم ‏السلام، فكرى براى شیعیان خود در زمان غیبت نكرده ‏اند؟
در پاسخ این پرسش باید گفت: ائمه علیهم ‏السلام، تكلیف ما را در زمان غیبت و عدم دسترسى به ایشان، مشخص كرده و به ما امر فرموده‏ اند كه به فقهاى جامع ‏الشرایط مراجعه كنیم. چنانكه در روایتى كه امام حسن عسكرى علیه‏ السلام از امام صادق علیه ‏السلام نقل مى ‏كند چنین مى ‏خوانیم:
"... امّا هر یك از فقها كه نگه دار نفس خویش، و حافظ دین خود، و مخالف با هوا و خواهش خویش و مطیع امر مولای خود باشد، بر عوام (مردم) لازم است كه از او پیروى كنند و تنها بعضى از فقهاى شیعه هستند كه از این صفات برخوردارند نه همه آنها".
امام عصر علیه ‏السلام، نیز در یكى از توقیعات(2) خود مى ‏فرماید:
"... و امّا در رویدادهایى [كه در آینده] پیش مى ‏آید به راویان حدیث ما مراجعه كنید؛ زیرا آنها حجت من بر شما هستند و من حجت خدا بر ایشان."

بنابراین بر همه منتظران امام عصر علیه ‏السلام، لازم است كه بنا به فرموده امامان خود با پیروى از فقها و مجتهدان واجد شرایط، اعمال دینى خود را انجام دهند. در زمینه امور اجتماعى و سیاسى نیز وظیفه مردم اطاعت از فقیهى است كه از سوى بزرگان شیعه به عنوان "ولىّ فقیه" معرفی شده است. (بحث راجع به این موضوع در این نوشتار نمی گنجد).
حال که مرجع تقلید خود را مشخص کردیم راه خیلی آسان می شود و به راحتی می توانیم در راه رضای امامٍ بر حق حضرت مهدی (عج) قدم بر داریم. و ابتدایی ترین کار عمل به واجبات و ترک محرمات است که با زحمت فراوان مراجع، در رساله های عملیه نوشته شده است و کافی است تا رساله مربوط به مرجع خود را تهیه نموده و با سعی فراوان به آن عمل کنیم. در مسیر تلاش، به عنایت های حضرت مهدی علیه السلام در جهت فهم دین و استواری در راه نیازمندیم و آن وجود مقدس و هدایتگر قطعا ما را یاری می کند حتی اگر  از دیدگان پنهان باشد.

از آفرینش تا کمال

خداوند متعال انسان را خلق کرد تا وی به مقام عبودیت برسد و در این راه او را رها نکرده بلکه پیامبر صلّى‏ اللّه ‏علیه‏ و آله  و امامان علیهم السلام را راهنمای او قرار داده است. حال وظیفه هر فردی است که تلاش کرده و در مسیر زندگی الگو و رهبر خود را بشناسد و از فرامین او اطاعت کند تا از شر دشمنان درونی و بیرونی در امان باشد و در این زمان که در عصر غیبت هستیم بنا به دستور امام مردم وظیفه دارند به علما و فقیهان دین مراجعه نموده و دستورات دین را ازآنان فرا گیرند.
پی نوشت:
1) تألیفاتی مانند: الكافى، محمدبن یعقوب كلینى (ج1، كتاب الحجة)، كتاب الغیبة، محمد بن ابراهیم نعمانى، كتاب الغیبة، ابوجعفر محمدبن الحسن معروف به شیخ طوسى، كمال‏الدین و تمام‏النعمة، محمدبن على بن الحسین معروف به شیخ صدوق، بحارالانوار، مولى محمدباقر مجلسى (ج51، 52 و 53). بحمدالله همه این كتاب‏ها به فارسى ترجمه شده و در دسترس همگان است.
2) اسحاق بن یعقوب می گوید: از عثمان بن سعید (ره) اولین نایب خاص امام زمان (عج)، خواستم به آن امام برساند. و در ضمن نامه پرسیدم كه در زمان عیبت به چه كسی مراجعه كنیم؟ امام (ع) با خط خودشان در پاسخ چنین مرقوم فرمود: " امام الحوادث الواقعه فارجعوا فیها الی رواة احادیثنا، فانهم حجتی علیكم و انا حجة الله."

مسئله استمرار امامت یکی از اعتقادات اصلی شیعیان است. هر چند اصطلاح «فترت» در معنای "خالی بودن زمان از پیامبر" کاربرد دارد ولی این مفهوم در مورد سلسله امامت معنی ندارد. در واقع زمین هیچ گاه از امام خالی نیست و این مسئله توسط ادله عقلی و آیات قرآن و روایات اثبات شده است.[1]

پس از شهادت امام حسن عسگری(علیه السلام) شیعیان دوره کوتاهی از تحیر و سرگردانی را درباره امام دوازدهم تجربه کردند، که این مسئله با زمینه سازی های امامان پیشین و همچنین با تدبیر سازمان وکالت که زیر نظر حضرت مهدی(علیه السلام) اداره می شد، خیلی زود خاتمه پیدا کرد.

البته این تحیر صرفا پس از شهادت امام یازدهم پیش نیامد بلکه به خاطر شرایط سیاسی خاصی که در دوره حضور امامان معصوم وجود داشت، معمولا پس از هر امامی اختلافی از این نوع میان شیعیان بروز می کرد. بنابراین شیعیان معمولا برای شناخت امام از روش های خاصی استفاده می کردند.

روش های ویژه برای شناخت امام

شاید مهمترین دلیل بر امامت، نص و وصیت امام پیشین بود که بر امام پس از خود تعلق می گرفت. البته امام ویژگی های دیگری هم داشت که او را از سایرین متمایز می کرد. مثلا ایشان معجزاتی داشت و علاوه بر آن از بقیه عالم تر بود. به علاوه رفتار و خُلق و خوی و اندیشه امام نیز موید منصب الهی اش بود.[2]

از امام صادق(علیه السلام) پرسیدند: آیا ممکن است وضعی پیش آید که مردم امام خود را نشناسند؟

فرمود: ممکن است چنین شود.

سوال کردند: در آن صورت چه کنند؟

فرمود: به همان امر نخست چنگ زنند تا امام دیگر بر ایشان آشکار شود.[3]

همچنین در روایت دیگری از امام صادق(علیه السلام) درباره زمانی سوال کردند که خبر درگذشت امامی به گروهی برسد، امام درباره تکلیف ایشان می فرماید که بایستی تعدادی از ایشان در جستجوی امام کوچ کنند و تا زمانی که در جستجو هستند ایشان و قومشان معذورند.[4]

همچنین درباره زراره روایت شده است که فرزندش عبید را برای تحقیق درباره امامت امام موسی کاظم(علیه السلام) فرستاد، پیش از آن که پسرش بازگردد او به حالت احتضار افتاد. بنابراین قرآن را برداشت و بالای سرش گرفت و گفت: امام بعد از جعفر بن محمد، کسی که نامش در این کتاب در ضمن قرآن است و از جانب کسانی تعیین شده که خداوند، فرمان برداری از آنان را بر خلقش واجب ساخته است و من به او ایمان دارم. در ادامه این روایت آمده است که وقتی گزارش عمل زراره به امام موسی کاظم(علیه السلام) رسید فرمود: زراره مهاجر به سوی خداوند متعال است.[5]

شیعه در جستجوی امامِ خویش

امام حسن عسگری(علیه السلام) پیش از شهادت خود بارها امام پس از خود را معرفی کرده بودند. بنابراین بسیاری از شیعیان از طریق وصیت ایشان به امامت حضرت مهدی(علیه السلام) یقین حاصل کرده بودند. مثلا در روایتی آمده است که جمعی از شیعیان به مجلس امام حاضر می شوند تا درباره امام و حجت پس از او سوال کنند. حضرت در آن مجلس که عثمان بن سعید هم حضور دارد، حضرت مهدی(علیه السلام) را که خردسال هستند به عنوان امام پس از خود معرفی می کند. و می فرماید که او را پس از این نخواهید دید و بایستی در امور خود به عثمان مراجعه کنید.[6]

به نظر می رسد اولین گروهی از شیعیان که پس از شهادت امام حسن عسگری(علیه السلام) مسئله شناخت امام را به طور جدی دنبال کردند، جمعی بودند که وجوهات و اموال را از قم خدمت امام حسن عسگری(علیه السلام) آورده بودند. آن ها پس از آنکه با مسئله فوت امام یازدهم مواجه شدند، درباره جانشین حضرت سوال کردند. برخی بنا بر ادعای جعفر عموی امام مهدی(علیه السلام) دور او جمع شده بودند. بنابراین ابتدا به سراغ او رفتند و از جعفر درخواست کردند که مقدار اموالی که در کیسه هاست و صاحبانشان را خبر دهد و سپس اموال را به عنوان امام دریافت کند. ولی جعفر گفت: من علم غیب نمی دانم و منکر علم غیب برادرش امام حسن عسگری(علیه السلام) نیز شد. این فرستادگان سرانجام با یکی از خدمتکاران حضرت مواجه شدند، غلام شمار و صاحبان اموال را می دانست و ایشان را با اسم صدا کرد. از این رو، نقل شده است که ایشان به امامت کسی که معجزه وار این اطلاعات را به غلام داده بود، اعتقاد یافتند و حتی خدمت حضرت مهدی(علیه السلام) شرفیاب شدند. پس یکی از مهمترین روش هایی که شیعیان همچنان پس از شهادت امام یازدهم در شناخت امام بهره می بردند مسئله معجزه و علم غیب بود.[7]
همچنین برخی دیگر از شیعیان از اعتمادی که امامان پیشین به سفیر اول؛ عثمان بن سعید داشتند برای کسب شناخت نسبت به امام دوازدهم بهره می بردند. به این ترتیب که با توجه به نقل هایی که درباره وثاقت عثمان از امامان پیشین شنیده بودند، از او می خواستند که ایشان را درباره امام غایب مطمئن کنند. [8]

در این میان گروهی مورد عنایت خاص حضرت قرار می گرفتند و به این ترتیب از شک و حیرت رها می شدند. چنانچه وقتی محمد بن ابراهیم مهزیار با اموالی از وجوهات شرعیه که از وصیت پدرش به جا مانده، به عراق می آید و در امر امامت پس از حضرت حسن عسگری(علیه السلام) مردد است، ناگهان پیکی از طرف امام مقدار اموال و مکانش را خبر می دهد و حتی توقیعی شریف دریافت می کند که محمد را در امور شیعیان، جانشین پدرش قرار می دهد.[9]

راه گشای گره ها در نامه های روشنگر

از طرفی نیز بسیاری از شیعیان تردیدهای خویش را در مسئله امامت، از طریق سفرا و به وسیله نامه هایی با خود حضرت مهدی(علیه السلام) در میان می گذاشتند، توقیعاتی که حضرت در پاسخ این سوالات صادر کردند[10] تاثیرگذار است. بخش هایی از این توقیعات نیز به ردّ ادعای جعفر در مورد امامت پرداخته است. در ذیل بخش کوتاهی را از این توقیعات شریف می آوریم:

"ای مردم! برای شما چه اتفاقی افتاده است که در شک و تردید افتادید؟ و در حیرت و سرگردانی وارونه شده اید [راه بر عکس می روید]؟ آیا نشنیده اید که خداوند تبارک و تعالی می فرماید: «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا أَطیعُوا اللَّهَ وَ أَطیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْكُم»[11] [آیا نمی دانید خدا] از زمان آدم(علیه السلام) تا امامی که گذشته است [یعنی امام حسن عسگری(علیه السلام)] علامت هایی قرار داد تا به وسیله آن هدایت بشویم؟ و هر وقت علَم هدایتی ناپدید شد، علَم دیگری ظاهر شد؟ آنگاه که خدای تبارک و تعالی او [امام یازدهم] را به جوار رحمت خود بُرد، شما خیال کردید که خداوند دینش را باطل و اسباب و واسطه های ارتباط بین خود و خلقش را قطع کرده است؟"

در مورد ادعای کذب جعفر نیز می فرماید:

من نمی دانم او به چه حالت و دستاویزی امیدوار است که ادعایش را ثابت کند. آیا به وسیله فقه و علمش در امر دین خدا؟ به خدا قسم که او حلال را از حرام تشخیص نمی دهد و فرق بین خطا و صواب را نمی داند.

کدام شناخت ما را نجات می دهد

در شرایطی که به هر دلیل شناخت تفصیلی امام میسر نباشد، معرفت اجمالی به ولایت و امامت ایشان کفایت می کند. چه امام حاضر باشد و شناخت تفصیلی او به زمان احتیاج داشته باشد و یا مانند حضرت مهدی(علیه السلام) در عصر غیبت کبری غایب باشد و در دسترس نباشد.[12]

بنابراین اولین نکته ای که ما در این عصر بایستی توجه داشته باشیم اعتقاد به ولایت امامی است که از نسل امام حسین(علیه السلام) و فرزند امام حسن عسگری(علیه السلام) است. با در نظر گرفتن ویژگی های کلی که از ایشان در متون دینی رسیده است و در مرحله بعد نیز باید به قرآن و سنت پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) تمسک جوییم و مطابق آن عمل کنیم.

البته این را هم در نظر بگیریم که فراتر از شناخت ظاهری که مکلفیم نسبت به امام داشته باشیم، معرفت معنوی و قلبی نسبت به امام زمان(علیه السلام) در همین عصر غیبت کبری نیز با پیروی بی چون و چرا از سیره پیامبر و اهل بیت(علیهم السلام) و برقراری رابطه عاطفی با امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشريف) به دست می آید.

پی نوشت ها:

[1]. دلایل عقلی و نقلی امامت و مهدویت، رحیم لطیفی، بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود ر.ک: کتاب غیبت شیخ طوسی

[2]. ر.ک: راه های شناخت امام، مجله الکترونیکی سچیده سحر

[3]. کمال الدین ، ص 351، ح 47

[4]. ر.ک: الامامه و التبصره، ص 88، ح 76

[5]. کمال الدین، ص 75

[6]. متن و ترجمه کتاب غیبت شیخ طوسی، مجتبی عزیزی، ص 621

[7]. کمال الدین ، ترجمه کمره ای ج 2، ص 150

[8]. ترجمه و متن کتاب غیبت شیخ طوسی، ص 617

[9]. همان، صص499 و 500

[10]. همان، صص 503 تا 512

[11]. سوره نساء، آیه 59 (گفتنی است که این آیه یکی از آیاتی است که برای اثبات امامت و استمرار آن استفاده می شود)

[12]. دانشنامه امام مهدی(عج)، موسسه دارالحدیث

شب ها و روزها به عبادت مشغول و پیشانی ‌اش از فرط عبادت پینه بسته بود. از امام احادیث زیادی در مورد عبادت شنیده بود. وقت زیادی از روز را به عبادت می گذراند. یک روز برایش خبری آوردند. گفتند: پسرعموی حسین علیه السلام آمده. بیعت می خواهد تا در مقابل یزید شارب الخمر قیام کند. بیا به مسجد کوفه برویم.

مرد گفت: «مقابل یزید؟! امیر مومنان؟! پسر فاطمه چرا تصمیم به این کار گرفته؟! این یک فتنه است. باید آن ها را نصیحت کنیم. نباید در این فتنه داخل شویم. خدایا بندگی تو چقدر سخت است. اینان اجازه نمی دهند من به عبادت و راز و نیاز با تو بپردازم. از من دور شو. مرا به این میدان وارد نکن. من زاهد و عابد هستم باید به عبادتم بپردازم. چرا من را از جنت رضوان دور می کنی. پناه بر خدا از شیطان رانده شده.»

شهر شلوغ شده بود. همه ‌جا زمزمه "لبیک یا حسین" پیچیده بود. همه دور و بر سفیر امام زمان جمع شده بودند، خوشحال از اینکه امام زمانشان درخواست آن ها را لبیک گفته. همه کوچه‌ها زمزمه بیعت با حسین علیه السلام است. مسلم به خانه بزرگان می ‌رود. بزرگان به دیدار مسلم می ‌آیند. همه در تکاپو هستند. نگاه ها به روی مرد سنگین شده است. مرد خود را بین دو راهی می ‌بیند. عبادت یا امام ‌زمان؟!

تصمیم خودش را گرفت. از شهر بیرون می ‌رود. نمی خواهد هیچ امری مزاحم عبادتش بشود، حتی امر امام حسین علیه السلام. به مسلم سفیر عشق پشت می کند و سر به بیابان می گذارد. «بیابان جای امنی است تا من به عبادتم برسم.»

هوا گرم و سوزان است. ریگ های بیابان هر روز به این طرف و آن طرف می ‌روند، بی هدف و سردرگم. کوچک هستند و غیرقابل اعتنا. کم اهمیت و بی ارزش. «خداوندا من عبادت تو را می کنم تا کوچک نباشم، تا بی ‌ارزش نباشم. خدایا هدف من در زندگی عبادت توست...». مرد به زندگی اش در بیابان ادامه داد. فارغ از اطراف، فارغ از مسلم، فارغ از حسین علیه السلام.

بر روی سجاده نشسته بود، صدایی از دور شنید. صدای زنگوله اشتران بود. کاروانی به منزلگاه او نزدیک می شد. کاروان، تجاری نبود. کاروان، کاروانِ نور است. کاروانِ باران، کاروانِ رحمت. زنگوله های اشتران از شادی به صدا درآمده ‌اند. اربابان خود را حمل می کنند.

کاروان در حرکت است. مرد در حال عبادت است.

کاروان نزدیک می شود. مرد در حال عبادت است.

کاروان اُتراق می کند. مرد در حال عبادت است.

صدایی از پشت در به گوش می ‌رسد، اذن دخول می خواهد. مرد اذن می دهد. سفیری از جانب کاروان نزد مرد آمده و می ‌گوید: «این کاروان حسین بن علی بن ابی‌طالب علیهماالسلام است. ایشان مرا به سوی تو فرستاده و از تو دعوت کرده که به او بپیوندی.» مرد چهره در هم می کشد، می گوید: «إنا لله و إنا الیه راجعون».

چرا این جمله را گفت؟ این جمله هنگام مصیبت گفته می شود. سفیر تعجب می کند. مرد گفت: «من به خاطر فتنه از کوفه فرار کردم، فتنه به در خانه ام آمده. به اربابت حسین بگو من مشغول عبادت هستم، نمی ‌توانم عبادتم را ترک کنم.»

سفیر به نزد امام حسین علیه السلام رفت. پیغام مرد را به او رساند. امام برای مرد دلش به ‌درد آمد. طاقت نیاورد، او تشنه هدایت بندگان است. همه باید هدایت شوند، همه باید سعادتمند بشوند.

امام حسین علیه السلام پیش مرد رفت. «سلام بر مرد عابد».

«سلام بر پسر فاطمه، خوش آمدی. به منزل من نور و صفا آوردی».

حسین علیه السلام به روی او لبخند زد. مرد نگاهش را از او دزدید. امام به او گفت: «عازم کوفه هستم. مردم کوفه از من دعوت کردند تا در مقابل شرارت یزید قیام کنند. دعوت آن ‌ها را لبیک گفتم، اینجا آمدم تا تو را دعوت کنم به پسر رسول خدا بپیوندی.»

دل مرد لرزید، «پسر رسول خدا از من دعوت می کند؟! خدای من! من دعوت او را رد کرده بودم، به او پشت کرده بودم. حال، او خود به نزد من آمده. خود، از من دعوت می کند. خداوندا چرا این لحظه سخت را برای من آفریدی؟ من چه باید بکنم؟...»

رو کرد به امام حسین علیه السلام: «من مشغول عبادت هستم، نمی‌توانم آن ‌را ترک کنم. وگرنه حتماً با پسر شیر خدا همراهی می کردم.»

امام به مرد نگاه کرد. نگاهی تاسف برانگیز، درخواست خود را تکرار کرد. مرد تابِ مقاومت نداشت. گفت: «من اسب و شمشیر خودم را به شما هدیه می دهم، تا از آن در نبرد استفاده کنید.»

حسین علیه السلام آهی کشید. حجت را تمام کرده بود. برخاست و رفت.

مرد گفت: «صبر کنید. اسب و شمشیر من استثنائی است. در هر نبردی با من همراه بوده و رنگ شکست به خود ندیده است. بسیار گرانبهاست، من آن را به شما پیشکش می کنم.»

امام زمان فرمود: «اسب و شمشیرت بدون خودت ارزشی ندارد.» و رفت.

عبدالله بن حرّ جعفی همان خسران زده ایست که بعد از این اتفاقات به مدینه رفت، با پسران زبیر بیعت کرد و همراه با مصعب بن زبیر در کوفه به جنگ با مختار رفت و او را به شهادت رساند. [1]

و تو ای عزیز؛ بدان که معرفت امام، دُرِّ گرانبهائیست که به سادگی به دست نمی ‌آید. سبک زندگی انسان بر مبنایی استوار است. این انتظار گزافی است که زندگی خود را بر مبنای خاصی پیش ببری اما از آن نتیجه دیگری طلب کنی. عبدالله زندگی خود را بر مبنای عبادت بدون تفکر بنا کرد، پس انتظار بیجاییست که از او معرفتِ همراهیِ با امام را طلب کنی.

امام صادق فرموده اند: «...در زمان غیبت طولانی امام مهدی علیه السلام باطل گرایان به شک و تردید گرفتار می شوند. زراره، از یاران خاص امام گفت: اگر آن زمان را شاهد بودم چه عملی انجام دهم؟» امام صادق فرمود: ...این دعا را بخوان: «اللهم عرفنی نفسک فانک ان لم تعرفنی نفسک لم اعرف نبیک، اللهم عرفنی رسولک فانک ان لم تعرفنی رسولک لم اعرف حجتک، اللهم عرفنی حجتک فانک ان لم تعرفنی حجتک ضللت عن دینی.» [2]

معرفت امام شناخت عمیق ایشان است و دانستن نام و نشان و نسب او برای این معرفت کفایت نمی کند. ایشان از عشق امام خود لبریز هستند و همواره در راه اطاعت او گام برمی دارند. پیامبر صلی الله علیه و آله در توصیف آن ‌ها فرموده است: «آن ها در اطاعت از امام خویش می کوشند.» [3]

سبک زیست مسلمان، بر اساس اطاعت از خداوند بنا می شود، نه اطاعت از درخواست های نفسانی. محور این اطاعت، اطاعت از ولی خداست. آنان که ولی خدا را در روز عاشورا تنها گذاشتند، از اطاعت خداوند خارج شده اند. معرفت و شناخت امام، راهکاری است برای اطاعت از ایشان. اینک تو؛ میزان پیروی از حجت خدا را در معرفتی که به ایشان داری، در خودت بسنج.

حضرت حجت(عجل الله تعالی فرجه الشریف) همواره شیعیان خود را به آمادگی برای ظهور دعوت کرده است. آمادگی با شعار یا شمشیر حاصل نمی ‌شود. نفس و جانت را آماده ظهور امام زمانت کن.

پی نوشت:

1). برگرفته از؛ آنچه در کربلا گذشت، ترجمه نفس المهموم، تالیف حاج شیخ عباس قمی، نشر آدینه سبز، صص174- 169.
2). الغیبه نعمانی، ترجمه محمد جواد غفاری، 1376، باب10، فصل3، ح6، ص170.
3). یوم الخلاص، کامل سلیمان، انصارالحسین الثقافیه، طهران، 1991م، ص223.

عنوان کتاب: ضرورت طرح مباحث مهدویت
موضوع : مهدویت
نویسنده: روح الله شاکری زواردهی
نشر: قم، بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود علیه السلام
نوبت : چاپ دوم،  زمستان 1386
تعداد صفحات: 15 صفحه
فرمت:  pdf
 
مجموعه ی کتابهای انتظار، در 9 جلد تهیه شده و شامل مطالب معرفتی پیرامون وجود مقدس امام زمان (عج) می باشد. نویسنده پس از بحث در مورد ضرورت طرح مباحث مهدویت در جلد اول، به اثبات وجود حضرت با ادله عقلی، قران و  احادیث شیعه و سنی پرداخته و در جلد پنجم  ویژگی های حضرت را بررسی می کند. در ادامه این مجموعه جریان های مخالف حضرت و مسئله جزیره خضرا در جلد هشتم و نهم مطرح شده است. در جلد اول مباحثی چون ضرورت  مباحث مهدویت از بعد اعتقادی، بعد اجتماعی،  بعد سیاسی، بعد تاریخی و بعد فرهنگی بررسی شده و در نهایت جمع بندی کلی انجام شده است.

ضمیمه ها:
دریافت فایل با فرمت pdf  حجم فایل:  -1 bytes

امام صادق (ع) به زراره فرمود: اگر زمان غیبت را درک کردی ، این دعا را همیشه داشته باش :

خدایا، خودت را به من بشناسان، چون اگر خودت را به من نشناسانی، پیامبرت را نخواهم شناخت، خدایا رسول خدا را به من معرفی کن چون اگر رسول تو را نشناسم، حجت تو را نخواهم شناخت خدایا حجت خودرا به من معرفی کن زیرا اگر حجت تو را نشناسم از دین خود گمراه شده ام.

منبع :

بحارالانوار جلد 52 ص  ا146

امام علی (ع) می فرماید: کسی که به امر خدا خود را امام مردم قرارداده است بر اوست که پیش از تعلیم دیگران به تعلیم خود همت گمارد و باید دیگران را به وسیله رفتار خود تربیت کند پیش از آنکه با گفتار تربیت کند.

 

 

کارگروه پاورپوینت وارثان انتظار
(کاری از : خانم خیرجو)

1. جهل و بى اطلاعى
«الناس اعداء ما جهلوا؛ مردم با آنچه نمى‌دانند، دشمن هستند.» پيامبر گرامى اسلام (صل الله علیه و آله و سلم) در مقابل دشمنى‌ها و ستيزه جويى‌هاى دشمنان چنين با خدا مناجات مى‌كند: اللهم اهد قومى فانهم لايعلمون .
نگاهى گذرا به تاريخ پيامبران و اوصياء آنان (علیهم السلام) ، به خوبى روشن مى‌سازد كه بسيارى افراد به دليل ناآگاهى و جهل و... و عدم شناخت، نه از سر عناد و لجاجت، با آنان به دشمنى پرداخته اند:
پيرمرد شامى، چون اسراى كربلا را در ميان شهر خود ديد، زبان به شكر خدا گشود: امام سجاد (علیه السلام) خود و همراهان و شهدا را معرفى نمود؛ پيرمرد شرمنده شد و فرياد پشيمانى سرداد و...  اين نمونه‌ها در تاريخ بسيارند.
جهل و ناآگاهى نسبت به حضرت، دو گونه است:
1. عده‌اى، صرفاً به خاطر عدم شناخت امام، عدم شناخت مهربانى، منطق، حكمت و ديگر آثار حضور و قيام او، به ستيز با او مى‌پردازند. يا به ياريش بر نمى‌خيزند.
2. گروه ديگر، به دليل عدم شناخت جايگاه حضرت؛ و حل نشدن مسأله اضطرار به حجت؛ به دشمنى بر مى‌خيزند، اينان از آنجا كه به سراى ديگر قائل نيستند و اين دنيا را صرفاً امور حيوانى تصوّر كرده اند؛ نيازى به آل محمد احساس نمى‌كنند. جايگزينى قدرتها و نظامهائى چون ليبرال دموكراسى در ديدگاه هائى نظير فوكوياما، هانتينگتون و... به عنوان تنها راه به جاى منجى و نظام الهى و دينى، از غرور ناشى از عدم نياز به امام سرچشمه مى‌گيرد:
حضرت على (علیه السلام)  فرمود: ]حضرت مهدى (علیه السلام)  غيبتى مى‌نمايد كه جاهل گويد: نيازى به آل محمد (علیهم السلام)  نيست.
جايگزين ساختن تجربه دينى و عقل ابزارى به جاى وحى؛ همه و همه از اين توهم سرچشمه مى‌گيرد.
2. تعصب بى جا
بل قالوا انا وجدنا آباءنا على اُمَّة و انا على آثارهم مهتدون؛ بلكه گفتند ما پدرانمان را به عقائد و آئينى يافتيم و البته ما هم در پى آنها بر هدايت هستيم.  هركسى، در هر اعتقادى پيوسته بايد مجال بحث و گفتگو را باز ببيند و دنبال حق باشد. و اگر حق را يافت بپذيرد. ولى عده اى هستند كه در اعتقاد خويش جمود و تعصب بى جا دارند؛ يعنى با آنكه حق برايشان هويدا شده و مشخص گرديده است كه راه و مرامشان يا ديدگاهى كه برگزيده اند، بر خطاست. باز بر عقيده خويش پافشارى كرده و سر تسليم در مقابل آن فرود نمى‌آورند.
اينان كسانى اند كه به فكر و انديشه ارجى نمى‌نهند. به برهان و استدلال محكم بى اعتنا و صرفاً بر ايمان سطحى و تقليدى خويش پا فشارى مى‌كنند. شهامت تجزيه و تحليل را ندارند. از شنيدن حق و پذيرفتن آن امتناع مىورزند گروه زيادى از دشمنان حضرت مهدى (علیه السلام) و انديشه مهدويت، كسانى اند كه صرفاً به خاطر تعصب بى جا مخالفت مىورزند. امام صادق (علیه السلام): «... اذا خرج القائم لم يبق مشرك بالله العظيم و لا كافر الا كره خروجه.  وقتى قائم قيام كند، مشركان و كافران، قيام او را ناخوشايند دانند.
3. منفعت طلبى
دنيا خواهى، منفعت طلبى و شهوترانى، يكى ديگر از عواملى است كه عده زيادى را از مسير حق جدا كرده يا مانع ورود آنان به مسير حق شده است؛ كم نبوده اند افرادى كه به خاطر مطامع دنيوى، در مقابل حق و حقداران، به مخالفت و دشمنى برخاسته‌اند. خواه اين مطامع، ثروت، جاه و مقام باشد و خواه هوى و هوس و....
هميشه افرادى چون طلحه و زبير وجود دارند كه به دنبال جاه و مقام و منويات نفسانى خويش به مخالفت برخيزند.
امام حسين (علیه السلام)  فرمود: ان الناس عبيدالدنيا والدين لعق على السنتهم يحوطونه مادرّت معايشهم فاذا محصوا بالبلاء قل الديّانون؛ مردم بنده دنيايند، دين لقلقه زبانشان است. وقت امتحان، دينداران واقعى كم‌اند.
امام صادق (علیه السلام) ، مدعيان محبت اهل بيت (علیهم السلام)  را چنين توصيف مى‌كند:
افترق الناس فينا على ثلاث فرق؛ فرقة احبونا انتظار قائمنا ليصيبوا من دنيانا، فقالوا و حفظوا كلامنا و قصروا عن فعلنا، فسيحشرهم الله الى النار و فرقة احبونا و سمعوا كلامنا و لم يقصروا عن فعلنا، ليستأكلوا الناس بنا فيملأ الله بطونهم نارا يسلط عليهم الجوع و العطش و فرقة احبونا و حفظوا قولنا و اطاعوا امرنا و لم يخالفوا فعلنا فاولئك منا و نحن منهم.
مردم نسبت به ما سه گروهند: دسته اى ما را به اين اميد دوست دارند كه از دنياى ما بهره مند شوند. سخنان ما را مى‌گويند و حفظ مى‌كنند اما از برنامه‌هاى عملى ما كوتاهى مى‌كنند. خدا آنان را به دوزخ كشد. فرقه اى ما را دوست دارند. گفتارمان را مى‌شنوند، در عمل هم كوتاهى نمى‌كنند اما منظورشان تنها دنيا و شكم است. خدا شكم‌هاى آنها را پر از آتش خواهد كرد و گرسنگى و تشنگى را بر آنان مسلط سازد و گروه ديگر ما را دوست دارند. سخنانمان را به خاطر سپارند. فرمانمان را اطاعت كنند و در عمل با ما مخالفت ننمايند. آنها از ما هستند و ما از آنها.
هوس مداران نيز چنين اند؛ انسانى كه در منجلاب لذت جويى و بى بندوبارى غوطه ور است و خوشبختى خود را در ارضاى نامحدود غرايز مى‌جويد؛ كجا مى‌تواند به نداى وجدان و فرمان خرد كه بار تعهد و مسئوليت را بر دوش او مى‌گذارد، پاسخ دهد؟
انسانى كه در محيط پَست لذت جويى، تنها به شهوترانى و پركردن شكم مى‌انديشد ممكن نيست كه مشكلات فردى و اجتماعى ديگران برايش مفهومى داشته باشد.
آنكه، تنها به فكر تأمين لذت جويى‌هاى پليد خويش است و دراين مسير گاه انسانهايى را نيز لگدمال مى‌كند كجا توان مبارزه با پايمال كنندگان حقوق انسانى را دارد. كجا ميتواند انسانيت را زنده سازد. بلكه با هر كسى كه بخواهد به فكر آزادى انسانيت باشد، در عمق جان دشمن است و عداوت مىورزد.
ديدگاه لذت گرايى، چون با ديدگاه سعادت بشر و بشريت سازگار نيست، با كسانى كه به دنبال تحقق چنين امرى هم هستند، به طور طبيعى مخالف است.
4. روحيه استكبارى
«دشمن ترين اشخاص با اين عقيده و با شخص آن بزرگوار، ستمگران عالم‌اند. از روز غيبت آن حضرت، بلكه از روز ولادت آن حضرت تا امروز آن كسانى كه وجودشان با ستم و زورگويى همراه بود، بر دشمنى با اين بزرگوار، با اين پديده الهى، با اين نور و با اين شمشير الهى مشغول شدند. امروز هم مستكبرين و ستمگران عالم، با اين فكر و اين عقيده، مخالف و دشمن اند و مى‌دانند كه اين عقيده و اين عشق ـ كه در دل‌هاى مسلمين، به خصوص در دل‌هاى شيعه است ـ براى هدف‌هاى ستمگرانه آنها مزاحم است»
بنابراين، دشمنان تفكر و اعتقاد به مهدويت ـ كه اين انديشه را به زيان خود مى‌دانند ـ همواره، تلاش كرده اند تا آن را از اذهان مردم بزدايند و يا مفاهيم اعتقاد به مهدويّت را تحريف كنند.
بدين صورت كه استكبار جهانى و صهيونيزم در تلاش هستند تا ملّت‌هاى تحت سيطره آنان به وضع تحميل شده، عادت كنند و آن را رنگى ثابت و ابدى و تغييرناپذير پندارند.
قدرتهاى استكبارى، خواهان غفلت و خواب آلوده بودن و نيز عدم تحرك ملت‌ها هستند و چنين وضعى را بهشت خود مى‌دانند؛ اما انتظار فرج موجب مى‌شود كه انسان به وضع موجود قانع نباشد و بخواهد به وضعى بهتر و برتر دست پيدا كند. 

امام علی (علیه السلام) می‌فرمایند:

مردانی که خدا را آنچنان که شایسته است شناخته‌اند و آنان، یاران امام مهدی (علیه السلام) در آخرالزمان‌اند.

منتخب الاثر، فصل 8، باب 1، ح 2، ص 611، انتشارات مؤسسة السیدة المعصومة، چ 15، 1419.

صفحه‌ها

Subscribe to RSS - شناخت امام

دسته بندی