ستایش خاص خدایی است که نیست برای قضا و حکمش جلو گیری و نه برای عطا و بخششش مانعی؛ دعاها را شنواست، گرفتاری ها را برطرف کند و درجات را بالا بَرَد و گردنکشان را ریشه کن سازد، ستایشی که برابر ستایش فرشتگان مقرب او و پیمبران مرسلش باشد...

 و درود خدا بر بهترین خلقش، محمد خاتم پیمبران و آل پاک و پاکیزه و خالص او باد.1

اما بعد...

ای مردم! خوب بنگرید تا کار شما باعث اندوه شما نگردد، آنگاه درباره ی من آنچه را می خواهید انجام دهید.2

من، حسین بن علیام؛ پسرِ دخترِ پیامبر شما و فرزند جانشین بر حق او؛ پسرانم را همنام پدرم، علی، نامیده ام، اما كنيه ام «ابا عبدالله» است! چرا که «من» اسلام را زنده کردم...

تنها 49 سال پس از شهادت جدم، رسول خدا، اختیار مسلمین به دست جوانی فاسق و فاسد به نام یزید بن معاویه افتاد3...

از بیعت با او امتناع کردم و از ناامنی مدینه با اهل بیتم به مکه پناه بردم؛ ایام حج بود، ما هم مُحرم شدیم اما آن حریم امن هم برایمان ناامن شد؛ برای حفظ حرمت کعبه، حج را رها کرده و راهی کوفه شدیم...

150 نامه ی زعمای4 کوفی ما را راهی عراق کرد. اما باز کوسِ5 وفای کوفیان پوست ترکاند و کاروان ما در کربلا به محاصره ی سپاه کوفه درآمد...

دهم محرم سال 61، سپاه عمرسعد، من و هفتاد و دو یارم را به شهادت رساند و اهل بیتم را به اسارت برد. هنگام شهادت 57 ساله بودم... پس از شهادتم، دهم محرم را «عاشورای حسینی» خواندند. پیش از عاشورا «سیدالشهدا» لقب حمزه، عمویم، بود؛ اما از آن، روز مرا به این عنوان می خوانند.

ادامه دارد...

کاری از گروه تحریر وارثان انتظار (نوشته: خانم مقدم)

پی نوشت ها:

1- فرازهایی از دعای عرفه

2- یونس: 71

3- سال 60 ه.ق.

4- رهبران، بزرگان قوم

5- طبل

ابوعمره زیاد بن عریب و حبشی بن قیس نهمی از قبیله ی همدان بودند.

ابوعمره دلاوری شب زنده دار و پرهیزکار بود و بسیار نماز می گزارد... او محضر جدم رسول الله(ص) را نیز درک کرده بود.

حبشی هم از مشاهیر قوم و قبیله ی خویش بود؛ جدش، سلمه، از اصحاب رسول خدا(ص) بود و پدرش قیس نیز محضر او را درک کرده بود.

عاقبت این دو همدانی نیز یاری من بود... آن دو در واقعه ی عاشورا در کنار من و در زمره ی اصحابم قرار گرفتند و با دشمنانم جانانه جنگیدند...  و سرانجام به دست یزیدیان با لبان عطشان از جام شهادت سیراب شدند.

به خدا قسم، هیچ کس یارانی همچون یاران من و اهل بیتی چون اهل بیت من نداشته است... یاران با بصیرت من در میان طوفانی از فتنه و شبهه راه خویش را به درستی برگزیدند... و نام آنان در میان علیین می درخشد!

آری... من مسیح دین محمدم، همان ذبح عظیم که بر جدم، ابراهیم خلیل، بشارت داده شد...

و شما ای مردم! ای مؤمنین! ای بندگان مخلص خداوند! بدانید، مکتب عاشورا، واقعه ای که من و یارانم آن را با خون خود سرشتیم و نوشتیم، کشتی نوح شما در هر زمانی و هر مکانیست... راه نجاتی است که به شرط بصیرت، نجات بخشتان خواهد بود... بر شما باد که بر افزودن بصیرت و آگاهی خود، بسیار بکوشید.

و السلام علیَّ و علیکم و علی الأرواح التی حلّت بفنائی.

پایان

کاری از گروه تحریر وارثان انتظار (نوشته: خانم مقدم)

جوين بن مالك تيمى او از شیعیان علوی بود. او ابتدا برای جنگ با ما، همراه قبیله اش، بنی تیم، با سپاهیان عمرسعد همراه شد و راه کربلا را در پیش گرفت... اما وقتی بن سعد پیشنهادات مرا نپذیرفت، جوین تصمیم خود را عوض کرد و شبانه به همراه عده ای به یاران من پیوست...

و در روز عاشورا جوین در مقابل چشمان من به میدان مبارزه با هم لشکرانش، که به آن ها پشت کرده بود، شتافت... و نام خود را در سیاهه ی شهدای نبرد نخست آن روز ثبت کرد.

ادامه دارد...

کاری از گروه تحریر وارثان انتظار (نوشته: خانم مقدم)

سيف بن مالك و ادهم بن اميه1 دو تن از یاران بصری ما، از قبيله بنى عبد قيس بودند که در بحبوحه ی مراقبت شدید مأموران ابن زیاد از راه های بصره توانستند خود را به کاروان ما برسانند.

آن دو به پایگاه شیعه در کوفه، یعنی منزل بانوی شیعی، ماریه بنت منقذ، رفت و آمد داشتند و در جلسات بزرگان شیعه در آن منزل شرکت می کردند.

وقتی خبر راهی شدن من به عراق عرب را شنیدند، به همراه یزید بن ثبیط به قصد پیوستن به من و یاریم از بصره خارج شدند... و توانستند به دور از چشم مأموران مراقبتِ راه پسر مرجانه، راه کوفه را در پیش گیرند و به ما بپیوندند.

این دو یار بصری ما تا روز عاشورا به بیعت خود با من وفادار ماندند... و سرانجام خون خود را هم در این راه نثار کردند... آن دو در حمله ی نخست آن روز خونین به فیض شهادت نائل آمدند.

ادامه دارد...

کاری از گروه تحریر وارثان انتظار (نوشته: خانم مقدم)

پی نوشت ها:

1. ادْهَم بن امیة بن(عبدی بصری) پدرش ابوعبدالله از اصحاب رسول خدا(ص) بود و از آن حضرت صلی الله علیه و آله و سلم نقل حدیث کرد

كنانة بن عتيق و ضرغامه بن مالك دو تن از شیعیان و یاران من از قبيله بنى تغلب بودند.

کنانه از اصحاب جدم رسول خدا(ص) بود و در غزوه ی اُحد در کنار او حضور داشت؛ او همچنین قاری قرآن بود و از عابدان کوفی شمرده می شد...

بن عتیق پس از عمری مجاهدت در راه دین بر حق محمدی، سرانجام در جرگه ی یارانم در آمد... و در نخستین حمله ی روز عاشورا به شهادت رسید.

ضرغامة بن مالک هم از بیعت کنندگان با عموزاده ام مسلم در کوفه بود و پس از شهادت او به لباس لشکریان عمرسعد در آمد و خود را همراه آنان به کربلا رساند؛ در فرصتی مناسب به جمع یارانم در دشت نینوا پیوست.

روز عاشورا، بن مالک پس از اقامه ی نماز ظهر به میدان مبارزه با یزیدیان شتافت... می جنگید در حالی که این رجزها را بر لب جاری می ساخت...

الیکم مِنْ مالک ضِرْغامٍ          ضَرْبَ فتیً یَحْمی عَن الکرامِ‏
یَرْجو ثَوابَ اللَّه بالتمامِ                سُبحانَه مِنْ مَلکِ العلّامِ1 2

سرانجام... او نیز پس از رشادت های بسیار و به هلاکت رساندن عده ای از دشمنان نابکار... به فیض شهادت نائل آمد.

ادامه دارد...

کاری از گروه تحریر وارثان انتظار (نوشته: خانم مقدم)

پی نوشت ها:

1. برخی از متأخرین این رجز را به ضرغامه نسبت داده‏ اند.

2. آماده ضربتِ مالک ضرغام باشید؛ جوانی که از بزرگواران حمایت می‏ کند، و ثواب کامل را از خداوند دانا و منزّه امیدوار است.

زهیر بن سلیم و قاسم بن حبيب دو تن از شیعیان کوفی و از قبیله ی بنی ازد بودند.

زهیر در نبرد قادسیه حضور داشت و موفق شد در جنگی تن به تن یکی از سرداران سپاه ایران را از پای در آورد.

قاسم بن حبیب هم از سوارکاران معروف کوفه بود.

آن دو به هنگام حرکت سپاه عمرسعد به سمت دشت نینوا با ایشان همراه شدند... اما در شب دهم محرم وقتی عزم جزم لشکریان پسر سعد را برای قتال با من دیدند راهشان را از آنان جدا کرده و به ما پیوستند.

زهیر و قاسم هم از شهدای نبرد نخست ما در روز عاشورا هستند.

ادامه دارد...

کاری از گروه تحریر وارثان انتظار (نوشته: خانم مقدم)

عبد الأعلى بن يزيد كلبى و عمارة بن صلخب ازدى دو تن از انصارم و از جنگجویان و دلیران شیعه در کوفه بودند.

آن ها در جریان حضور عموزاده ام مسلم در کوفه، نه تنها با او بیعت کرده بودند بلکه دیگران را هم تشویق به بیعت با سفیرم می کردند و از آنان بیعت می ستاندند. اما پس از شهادت مسلم و هانی به دست شرطه های بن زیاد دستگیر شدند... و پسر نحس مرجانه دستور قتل هر دوی آن ها را صادر کرد.

عبد الأعلی را در جبّانة السبیع گردن زدند... و عمارة را نیز به میان قبیله ی خویش بردند و سر از تنش جدا ساختند.

ادامه دارد...

کاری از گروه تحریر وارثان انتظار (نوشته: خانم مقدم)

عمرو بن ضبیعه و بکر بن حی از قبیله ی تیم بودند. عمرو مردی شجاع و سوارکاری ماهر بود که محضر رسول خدا(ص) را هم درک کرده بود.

آن دو به همراه لشکریان عمرسعد وارد کربلا شدند... اما بر یاری آنان باقی نماندند و در فرصتی مناسب به جمع یاران وفادار من پیوستند.

آن دو آزاده مرد، در روز عاشورا با دشمنان دین به ستیز پرداختند و همچون دیگر یارانم آنان نیز جام شهادت سر کشیدند.

ادامه دارد...

کاری از گروه تحریر وارثان انتظار (نوشته: خانم مقدم)

زاهر بن عمرو، از قبیله ی بنی کنده بود. او از جنگجویان نامی و شدید المحبت نسبت به ما اهل بیت به شمار می رفت. زاهر از دوستان و یاران عمرو بن حمق بود و در جریان قیام عمرو بر علیه ابن زیاد او را همراهی می کرد و در گفتار و کردار معاون عمرو بود... تا آن که معاویه در طلب آنان برآمد؛ آن دو برای فرار از دست سربازان معاویه از شهر متواری شدند و سر به کوه و بیابان نهادند... عمرو در مخفی گاه خود مورد اصابت نیش مار قرار گرفت و سرانجام به دست سربازان معاویه کشته شد... اما زاهر همچنان زنده بود. او در زمان خروج ما بر یزید بن معاویه به سفر حج آمد و در مکه به ما پیوست و از همراهانم در دشت خونین کربلا شد.

حارث بن امرالقیس هم قبیله ی زاهر بود. او از عبّاد و دلاوران روزگار به شمار می رفت. حارث همراه لشکریان عمرسعد به کربلا آمده بود... اما وقتی دید هم لشکرانش به سخنانم گوش نمی سپرند و مرا در محاصره قرار داده اند، از یاری آنان منصرف شد و خود را به سپاه قلیل من رساند.

این دو یار کندی ما در روز عاشورا پس از نبردی پرشور با دشمنانم و هر دو در حمله ی نخست آن روز به شهادت رسیدند.

ادامه دارد...

کاری از گروه تحریر وارثان انتظار (نوشته: خانم مقدم)

زید بن معقل مذحجی1 و عبدالله بن بشر خثعمی از حامیان حق و یاران دلیرم بودند.

زید در زمان پدرم در زمره ی یاران او قرار داشت... او، وقتی هنوز در مکه بودیم، به کاروانم پیوست و با ما راهی دشت کربلا شد.

عبدالله بن بشر هم بین عرب به دلاوری مشهور بود... او و پدرش در جنگ ها و غزوات میان حق و باطل در جبهه ی حق شمشیرها زده بودند.

بن بشر به همراه سپاه عمرسعد از کوفه بیرون آمده و خود را به کربلا رساند... او در فرصتی مناسب به یزیدیان پشت کرد و به جمع یاران من پیوست.

روز عاشورا آن دو به اذنم به میدان رزم رفتند و پس از مجاهدت بسیار و به هلاکت رساندن عده ای، به ملکوت اعلا پر کشیدند.

 ادامه دارد...

کاری از گروه تحریر وارثان انتظار (نوشته: خانم مقدم)

پی نوشت ها:

1. برخی وی را يزيد بن مغفل نیز خوانده اند.

صفحه‌ها

Subscribe to RSS - شهدای کربلا

دسته بندی