صدوق در امالى از ابن عباس روايت كرده كه پيغمبر اكرم صلّى اللَّه عليه و آله فرمود: چون در شب معراج مرا بآسمان هفتم و از آنجا بسدرة المنتهى و از آنجا بحجابهاى نور بردند، پروردگارم ندا كرد كه:
اى محمد! تو بنده من و من پروردگار توأم.
پس خود را در برابر من كوچك شمار و مرا پرستش كن و بر من توكل نما و بمن اعتماد داشته باش! زيرا من دوست دارم كه تو بنده و حبيب و رسول و پيغمبر من باشى، و برادرت على جانشين، و باب مدينه علم تو باشد او حجت من و پيشواى بندگان من است كه بوسيله او دوستان من از دشمنانم شناخته گردند و هم بوسيله او حزب شيطان از حزب اللَّه تميز داده مى‏شود. دين من بوجود او پايدار، و حدود آن محفوظ، و احكامش جارى ميگردد. بخاطر تو و او و امامان اولاد تو، بمرد و زن بندگانم ترحّم ميكنم.
و بوسيله قائم شما زمين خود را با تسبيح و تقديس و تهليل و تكبير و تمجيد ذات مقدسم، آباد كنم و از وجود دشمنان پاك گردانم و بدوستانم واگذار نمايم. با ظهور او سخنان بيدينان را پست و تعاليم خود را بلند گردانم، و شهرها و بندگانم را از علم خود با خبر كنم و گنج ها و اندوخته‏ ها را آشكار سازم، و او را باسرار و ما في الضمير هر كس مطلع گردانم و با نيروى فرشتگانم مدد كنم، تا فرمان مرا اجرا كند و دينم را رواج دهد او ولى بحق من و مهدى حقيقى بندگان من است.

 منبع: مهدى موعود ( ترجمه جلد 51 بحار الأنوار)، مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، دوانى، تهران: 1378 ش، ص274.

 

استاد علی دوانی:

با اینکه گفتیم در احادیث پیغمبر و اهل بیت علیهم السلام صریحا گفته شده که ولادت مهدی موعود به صورت پنهانی انجام می گیرد، با این حال چنان نبوده که هیچ کس مطلع نگردد. زیرا همان گونه که قبلا یادآور شدیم با همه ی سخت گیری و فشاری که از طرف خلفای عباسی و ماموران آن ها برای جلو گیری از ازدواج امام حسن عسگری علیه السلام و تولد فرزند او یعنی قائم موعود به عمل آمد؛ سرانجام پیشوای دوازدهم شیعه متولد گردید، لیکن در وضع خاصی که جز افراد بسیار نزدیک، کسی از آن راز بزرگ که مدت ها در انتظارش بودند آگاه نگشت.

بنابرین شیعه مهدی موعود را نهمین فرزند معصوم امام حسین علیه السلام و یگانه فرزند امام حسن عسگری علیه السلام یعنی ابوالقاسم محمد ابن الحسن ـ ارواحنا فداه ـ می داند که بنابر مشهور و مطابق اکثر روایات در شب نیمه ی شعبان سال 255 هجری در شهر سامرا به صورت معجزه آسا متولد گردید.

شیعه چنین کسی را امام زمان می داند و طبق احادیث متواتر به غیبت طولانی عقیده دارد و معتقد است که سرانجام آن خورشید عالم تاب از پس ابرهای تیره آشکار گشته و جهان ظلمانی را روشن و منور می سازد.

احادیث شیعه وسنی به چنین کسی نظر دارد و به فردی با چنین اوصافی منطبق می گردد، از این رو چنان چه حدیثی یا مطلبی بر خلاف این عقیده به نظر رسید، باید آن را با انبوه احادیث و روایات و نظریات اسلامی درباره مهدی موعود که اکثریت قریب به اتفاق مسلمانان جهان خاصه جامعه ی شیعه آن را پذیرفته اند مقایسه نمود، و در صورتی که موافق بود آن را اخذ کرد و گر نه باید نادیده گرفته شود.

به هر حال در منابع شیعه که طرفدار اعتقاد به وجود، غیبت و ظهور امام زمام حجت ابن الحسن عسگری  علیه السلام است، توسط افراد بسیاری از شیعه و سنی و مقامات مختلف، خبر ولادت آن حضرت انتشار یافته، و افرادی هم آن موعود مسعود را تا پنج سالگی یعنی سال رحلت پدر بزرگوارش «260» مشاهده کردند. اینک برای اطلاع خوانندگان مواردی از آن با رعایت اختصار ذکر می شود:

1ـ شیخ صدوق پیشوای محدثان به سند خود از معلی ابن محمد روایت می کند که وقتی زبیر ابن بکّار زبیری مؤلف کتاب نسب قریش و الموفقیات کشته شد، امام حسن عسگری فرمود:

زبیری می پنداشت که مرا خواهد کشت و خود می ماند، و من فرزندی نخواهم داشت. ولی او دید که خود به قتل رسید و خداوند فرزندی به نام «م ح م د» به من موهبت کرد.1

2ـ در کتاب مزبور از محمد ابن عثمان نائب دوم امام زمان علیه السلام که از مردن نامی و دانشمندان بزرگ شیعه بوده، روایت می کند که چون آقا متولد شد، امام حسن عسگری پدر وی عثمان ابن سعید ـ شاگرد مخصوص خود و نائب اول حضرت ولی عصرـ احضار نمود، و فرمود:

فرزند ما متولد شد، ده هزار رطل نان و ده هزار رطل گوشت به حساب من میان بنی هاشم تقسیم کن و چند رأس گوسفند هم برای او عقیقه نما.2

3ـ صدوق از ابو غانم خادم امام حسن عسگری علیه السلام روایت  می کند که گفت: چون امام زمان علیه السلام متولد گردید، پدر بزرگوارش نام او را محمد گذاشت و در روز سوم به اصحاب خود نشان داد و فرمود:

این کودک بعدا من امام ما و جانشین من خواهد بود. ان همان قائم است که مردم برای ظهور او انتظارها می کشند، و وقتی هم دنیا پر از ظلم و بی عدالتی شود آشکار می گردد و جهان را پر از عدل و داد می کند.3

4ـ فضل ابن شاذان نیشابوری دانشمند بزرگ که طی سال های بعد از ولادت امام زمان علیه السلام و پیش از وفات امام حسن عسگری علیه السلام از دنیا رفته است «255 الی 260» در کتاب غیبت از محمد ابن علی بن حمزه نقل کرده است که گفت: از امام حسن عسگری علیه السلام شنیدم که فرمود:

حجت خدا و جانشین من در شب نیمه شعبان سال 255 هنام طلوع صبح متولد گردید4

پی نوشت ها:

کمال الدین، ج2 ، ص103.زبیر ابن بکار از نوادگان عبد الله زبیر معروف بوده. در سال250 هجری به سامرا رفت و معلم پسر خلیفه متوکل عباسی شد. در آن جا با امام حسن عسگری دشمنی ورزید و حضرت را تهدید به قتل کرد. زبیری بعد به مکه رفت و در آن جا به سال 256 از بام به زیر افتاد و بدنش در هم شکست و به دیار عدم رفت.

همان، ج2، ص104.

همان، ج2، ص105.

4ـ نجم ثاقب، ص11.

منبع: موعودی که جهان در انتظار اوست، استاد علی دوانی.

غیبت حجت الهی، از مصادیق غیب پروردگار است. غیبت حجت الهی از امت خود مسأله‏ ای نیست که صرفاً در مورد حضرت مهدی (علیه السلام) پیش آمده باشد و سابقه آن به انبیا و حجج الهی پیشین بر می‌گردد، غیبت انبیا و اولیای الهی یکی از سنت‌های رایج در میان ایشان بوده است. از روایات بر می‌آید که بیشتر انبیای الهی، برای مدتی از امت خویش مخفی بوده اند.
امام حسن عسکری (علیه السلام)، در روایتی «غیبت» را از علایم و ویژگی‌های پیامبران می‌داند:
«إِنَّ ابْنِی هُوَ الْقَائِمُ مِنْ بَعْدِی وَ هُوَ الَّذِی یَجْرِی فِیهِ سُنَنُ الْأَنْبِیَاءِ ع بِالتَّعْمِیرِ وَ الْغَیْبَةِ؛ فرزند من همان قائم بعد از من است و همان كسى است كه داراى علائم پیغمبران یعنى طول عمر و غیبت طولانى خواهد بود.»[1]
در این نوشتار برآنیم که دیدگاه شیخ صدوق را در مقایسه داستان سجده نکردن شیطان بر حضرت آدم (علیه السلام) و مسئله غیبت حضرت مهدی (علیه السلام) و منکران ایشان بیان کنیم.
ایمان به غیب
خدای عزوجل در آیه 3 سوره بقره در وصف "متقین" می فرماید: «الَّذِینَ یُۆْمِنُونَ بِالْغَیْبِ وَ یُقِیمُونَ الصَّلَوةَ وَ ممِّا رَزَقْنَاهُمْ یُنفِقُون‏». بنابر این آیه مبارکه متقین کسانی اند كه به غیب ایمان مى آورند، و نماز را بر پا مى‏ دارند، و از آنچه روزی داده شده اند انفاق می کنند. تفاسیر وجوه مختلفی را به عنوان مصداق غیب در آیه مطرح کرده اند، مثلا در تفسیر مجمع البیان 5 قول مطرح شده است[2]:
1- واجبات و محرمات و مباحات یعنى احكام.
2- قیامت و بهشت و جهنم.
3- آنچه از ناحیه خداست.
4- هر چه از علم و اطلاع مردم عادى بیرون است.
5- قرآن.
ولی روایات اهل بیت (علیهم السلام) که در تفاسیر شیعی معتبر ذیل آیه آمده است ایمان به حضرت قائم (علیه السلام) و غیبت او را در تفسیر ایمان به غیب مطرح کرده و حجت غائب خدا را مصداق غیب می دانند. (چنان چه طبرسی در مجمع البیان نظر امامیه را ذیل قول 4 آورده است)
شیخ صدوق در "کمال الدین و تمام النعمه" برخی روایاتی را که در این باره وجود دارد آورده است:
داود بن كثیر رقّى از امام صادق (علیه السّلام) درباره این سخن خداى تعالى كه «هُدىً لِلْمُتَّقِینَ الَّذِینَ یُۆْمِنُونَ بِالْغَیْبِ‏» فرمود: كسى كه به قیام قائم (علیه السّلام) اقرار كند و بگوید كه آن حقّ است.
و یحیى بن أبی القاسم می گوید: از امام صادق علیه السّلام از معناى آیه شریفه‏ «الم ذلِكَ‏ الْكِتابُ لا رَیْبَ فِیهِ هُدىً لِلْمُتَّقِینَ الَّذِینَ یُۆْمِنُونَ بِالْغَیْبِ‏» پرسش كردم فرمودند: مقصود از متّقین، شیعه علىّ (علیه السّلام) است، و مراد از غیب، حجّت غائب است و شاهد آن نیز این قول خداى تعالى است: «مى‏ گویند چرا بر او آی ه‏اى از جانب پروردگارش نازل نمى‏ شود؟ بگو كه غیب از آن خداست و در انتظار باشید كه من نیز با شما از منتظرانم». پس خداى تعالى خبر داده است كه «الآیة» همان «الغیب» است و غیب هم همان حجّت است.[3]
صدوق (رحمة الله علیه) همچنین در جای دیگری از کتابش در تطبیق ماجرای فرمان سجده بر فرشتگان و سرباز زدن شیطان از این امر با موضوع غیبت حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) نکته قابل تاملی را مطرح کرده است و منکران غیبت حضرت مهدی (علیه السلام) را با اولین منکر غیب مقایسه کرده است.
نکته ای که شیخ صدوق در کمال الدین می‌فرماید درباره زمانی است که شیطان زیر بار سجده کردن بر حضرت آدم (علیه السلام) نمی‌رود، ایشان معتقد است که او اولین منکر غیبت بود، چرا که به آن چه در ورای ظاهر خاکی حضرت آدم (علیه السلام) بود ایمان نیاورد و او را تعظیم نکرد:
«خدای عزوجل آن ها (فرشتگان) را به سجده بر آدم واداشت چرا که ارواح حجج الهى را در صلبش پنهان کرده بود. این سجده براى خدا پرستش بود و براى آدم فرمانبرى و براى آنچه در پشتش بود تعظیم و احترام، ابلیس در این میان از روى حسد از سجده بر آدم سر باز زد زیرا ارواح حجج را خدا در صلب آدم نهاد و از صلب او دریغ كرد و به واسطه حسد و تمرد كافر شد و از دستور خدا سرپیچى كرد و از جوار او رانده شد و ملعون گردید و رجیم نامیده شد چرا که منكر غیبت گردید و دلیلش در امتناع از سجده بر آدم این بود كه گفت من از آدم بهترم مرا از آتش آفریدى و او را از خاك، آن ‏چه از دیده‏ اش پنهان بود انكار كرد و آن را باور نداشت و به همان كه آشكار دید احتجاج كرد و آن تن خاكى آدم بود و منكر شد كه در پس آن چه چیز واقع شده است».[4]
بنابراین از دیدگاه صدوق (رحمة الله علیه) كسانی كه به حضرت مهدی (علیه السلام) در حال غیبتش ایمان داشته باشند مانند همان فرشتگانى هستند كه خداى عزوجل را در سجده بر آدم اطاعت كردند و كسانى كه در حال غیبت منكر امام غائب باشند مانند ابلیس هستند كه از سجده بر آدم سر باز زد و منکر آن شأنی شد که در ورای ظاهر خاکی حضرت آدم (علیه السلام) پنهان و مصداق غیب بود.
پی نوشت:
[1] مجلسی، بحارالانوار،ج51، ص224، ح11
[2] ترجمه مجمع البیان فی تفسیرالقرآن، ج1، ص 61
[3] صدوق، کمال الدین و تمام النعمه، ج1، ص 17
[4] صدوق، کمال الدین وتمام النعمه، ج1، ص13


 
مشرق موعود

این نشریه از تاریخ 1388/08/01 دارای رتبه علمی-پژوهشی می‌باشد.
این نشریه در پایگاه استنادی علوم جهان اسلام (ISC) نمایه شده است.

فهرست
بازخوانی هویت جهان اسلام؛ زمینه ساز حاکمیت صالحان (طرح پیشنهادی همایش بین المللی)
::قرآن و حدیث                                                                                                     
 امام مهدی، احیاگر شریعت (3)
پاسخ به شبهه های احمد الکاتب در موضوع احادیث دوازده
::کلام و عرفان                                                          
 معنای زندگی، نیهیلیسم و اندیشه مهدویت
قواعد عقلی (فلسفی، کلامی، منطقی) و روایات مهدویت (1)
::تاریخ                                                                   
 ولایت، مهم ترین شاخصه امام
کاروان قمی ها و ملاقات با امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف (1)
بررسی تاریخی گزارش شیخ صدوق درباره نرجس خاتون
::جامعه شناسی                                                     
 بررسی آسیب های مهدویت گرایی
::ادیان و مذاهب                                                       
 فرجام شناسی مسیحی به روایت پروتستان
خلاصة المقالات
Abstracts
صفحات پایانی

 

ضمیمه ها:
دریافت فایل با فرمت pdf  حجم فایل:  -1 bytes

اگر امام را بشناسیم، می دانیم که غایب و ظاهر و دور و نزدیکش، هیچ تفاوتی نمی کند. آقای ما، چه دور باشند و چه نزدیک، نجوای ضعیف دلمان را می شنوند و چه غایب باشند و چه ظاهر، هر روز و هر لحظه بر اعمال و رفتار ما نظارت دارد. این روزها، حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه)، صاحب و مولای ما هستند؛ امّا آیا می دانیم که فرمانده ی پر قدرت جهان، از شیعیان چه می خواهد؟
1. اطاعت و تسلیم
از مهم ترین انتظارات آن حضرت از شیعیان و پیروان خویش، این است که تقوای الهی را پیشه ساخته، سرا پا تسلیم اوامر و نواهی اِمامان معصوم (علیهم السلام) باشند. ایشان  فرمودند: «از خدا بترسید و تسلیم [امر] ما شوید و کارها را به ما واگذار کنید. پس بر ماست که شما را از سرچشمه [معارف] سیراب گردانیم، همان گونه که بردن شما به سوی سرچشمه به وسیله ما بوده است، و در پی آنچه از شما پوشیده شده است، نروید.» (1)
2. جلب محبّت اهل بیت (علیهم السلام) و ترک گناهان
امام زمان (عج) می فرمایند: «پس باید هر یک از شما کارهایی را که موجب جلب محبّت ما می گردد، انجام دهد و باید از کارهایی که خشم و غضب ما را در پی دارد، اجتناب کند. پس [آگاه باشید که] مرگ آدمی ناگهان می رسد که [در آن وقت] توبه سودی نمی رساند و ندامت و پشیمانی نمی تواند او را از عذاب ما برهاند.» (2)
در جای دیگر، ایشان حرکت در مسیر محبّت اهل بیت (علیهم السلام)، را این گونه از شیعیان خواسته اند: «از راست به چپ منحرف نشوید و مقصد خود را با دوستی ما طبق سنّت [الهی و نبوی] روشن به سوی ما قرار دهید.» (3)
3. همدلی و اتّحاد در نگهداری از پیمان
از دیگر انتظارات امام زمان علیه السلام از شیعیانش این است که بر محور فرامین الهی و تعهّدهایی که در مقابل امامان خویش دارند، همدل و متّحد باشند؛ چرا که همدلی هم موفقیّت دنیوی آنها را در پی دارد، و هم زمینه تعجیل فرج و ظهور عدالت گستر جهان را فراهم می سازد.
آن حضرت در یکی از توقیعات خود فرموده اند: «اگر شیعیان ما ـ که خدای آنان را بر انجام طاعت خویش موفّق بدارد ـ در راه ایفای پیمانی که بر دوش دارند، همدل می شدند، میمنت دیدار ما از ایشان به تأخیر نمی افتاد.» (4)
4. دعا برای فرج
قوم حضرت موسی (علیه السلام)، با دعا برای فرج، ظهور حضرت موسی (علیه السلام) را 50 سال جلو انداخته اند. دعای برای فرج، از مهمترین وظایفی است که در روایات اسلامی بر دوش منتظران گذاشته شده است.
به همین جهت است که مهدی منتظر علیه السلام از شیعیانش انتظار دارد و مجدّانه می خواهد که برای فرج دعا کنند؛ ایشان فرمودند: «برای تعجیل فرج بسیار دعا کنید؛ زیرا همین موجب فرَجْ و گشایش شماست.» (5)
5. مراجعه به علما
در دوران غیبت کبری، هر چند دست الطاف امام زمان (عج) از پشت ابرهای غیبت بر سر امّت و شیعیان سایه افکنده است، امّا نیاز مبرم وجود دارد که برای سرپرستی امّت و شیعیان و هدایت و گره گشایی از مشکلات آنان، فرد و یا افرادی باشند تا مردم با مراجعه به آنها تفسیر سخنان امامان خویش را به دست آورند و پاسخ پرسش های خود را دریابند. به همین جهت، امام عصر (عج) برای دوران غیبت تدبیری اندیشیده و مردم را به فقها و مراجع تقلید ارجاع داده اند؛ چنان که  فرمودند: « و امّا در حوادث پیش آمده، به راویان حدیث ما مراجعه کنید؛ زیرا آنها حجّت من بر شما هستند و من حجّت خدا بر آنان هستم.» (6)
6. پرداخت سهم امام (عج)
حضرت حجّت علیه السلام سفارش اکید و انتظار و توقّع جدّی از مردم دارد که واجبات مالی خود را بپردازند و در سهم امام تصرّف نکنند؛ ایشان می فرماید: «هر کس [به ناحق] چیزی از اموال ما را بخورد، همانا آتش می خورد و به زودی به صورت در آتش جهنّم می افتد.» (7)
ضمناً این امر را نیز گوشزد فرموده اند که مالی را که به عنوان سهم امام می پردازید، باید از راه حلال به دست آمده باشد. و اِلاّ مورد پذیرش قرار نخواهد گرفت: «امّا اموال شما پس ما آنها را نمی پذیریم، مگر برای اینکه پاکیزه شوید. هر کس می خواهد، آنها را به ما برساند و هر کس می خواهد، نرساند، پس آنچه خدا به من داده، بهتر است از آنچه به شما داده است.» (8)

پی نوشت:

1. بحار الانوار، محمدباقر مجلسی، ج53، ص178.
2. همان، ص174، ح7.
3. همان، ص179، ح9.
4. همان، ص177، ح8.
5. کمال الدین، شیخ صدوق، ج2، ص485، ح4.
6. همان، ص180، ح10.
7. کمال الدین، ج2، ص521، ح49.
8. همان، ص484، ح4.

تا عزیزی قصد سفر دارد و چند صباحی از ما دور است از لحظه عزیمت تا هنگامی که دوباره او را ببینیم برای سلامتیش صدقه می دهیم و مرتب از درگاه خداوند متعال صحت و سلامت او را می طلبیم .

گاهی هم کسی را گمان می کنیم برای ما عزیز است اما محبت به او فقط لقلقه زبانمان است و بس ، اگر سال ها از ما دور باشد شاید لحظه ای هم دلتنگ او نشویم مگر زمانی که گره کارمان به دستش باز شود و یا مشکلی را برایمان حل کند.

اما گویی چندان عزیز نیست که بخواهیم هر صبح برایش صدقه ای کنار بگذاریم اگر سفارشی به ما کرده به سفارشش عمل کنیم و یا حتی لحظه ای کوتاه دلتنگش شویم.

اما خوب! ما که به صدقه اعتقاد داریم، به بلا گردانی خداوند متعال اعتقاد داریم به قدرت مطلق بودن خدای خوبمان اعتقاد داریم و عزیزانمان را به دستش می سپاریم، چرا عزیزترین خلق خدا برای ما عزیز نیست؟ چرا غربت و غیبت او لحظه ای وجدان درخواب رفته ما را به خود نمی آورد؟

غرض از این صحبت ها چیست ؟ امروز اتفاقی با نوشته ای رو به رو شدم که بسیار تأثر برانگیز بود و بنده حقیر را اندکی به خود مشغول داشت که چقدر قاصرم در حق ولی نعمتم ،در حق کسی که این نفس های دم به دم بی لحظه ای وجود نورانی او برای همیشه قطع خواهد شد.

با نوشته ای مواجه شدم بدین شرح: "مکیال المکارم فى فوائد الدعاء للقائم" یکى از کتاب هاى ارزشمند شیعه، نوشته آیت‏ اللّه‏ سیدمحمدتقى موسوى اصفهانى(1348 ـ 1301ق) است که به قصد اداء حق حضرت بقیة ‏اللّه که حقش بر گردن ما افزون‏تر از همه مردم است، احسانش بیشتر و بهتر از همه شامل حال خلق می ‏شود و نعمت ها و منت ها بر ما دارد، به رشته تحریر درآمده است.

اصل کتاب به زبان عربى است و مۆلف در مقدمه می ‏نویسد:

"چون ما نمی ‏توانیم حقوق آن حضرت را ادا نماییم و شکر وجود و فیوضاتش را آن طور که شایسته است، به جا آوریم بر ما واجب است آن مقدار از اداى حقوق آن حضرت را که از دستمان ساخته است، انجام دهیم. . . بهترین امور در زمان غیبت آن حضرت، انتظار فرج آن بزرگوار و دعا براى تعجیل فرج او و اهتمام به آنچه مایه خشنودى آن جناب و مقرب شدن در آستان اوست، می باشد."

صدقه دادن به قصد سلامتی آن حضرت(عج)

و در رجحان و استحباب آن تردیدی نیست نظر به اینکه این کار از گونه های مودت نسبت به قربی و بستگان پیامبر(صلی الله علیه و آله) است که خداوند بندگانش را در کتاب خود به آن امر فرموده است، نمی بینی که هرگاه فرزندت یا کسی از عزیزانت را دوست می داری و بر او بیمناک هستی به قصد سلامتی او صدقه می دهی؟ پس مولای تو از هر کسی به این امر سزاوارتر است .

اهتمام ورزیدن به صدقه به نیابت یا به قصد سلامت آن حضرت

روایتی است که شیخ صدوق در مجالس به سند خود از پیامبر اکرم آورده است که فرمود: هیچ بنده ای ایمان نیاورد تا اینکه من نزد او از خودش محبوبتر باشم و خاندانم از خاندان خودش نزد او محبوب تر باشند و عترت من نزد او از عترت خودش محبوب تر باشند و ذات من از ذات خودش نزد او محبوب تر باشد.( مکیال المکارم، ج2، ص309)

در برخورد با این روایت نورانی با خود اندیشیدم که آیا به راستی من ایمان آورده ام ؟ آیا من مسلمانم ؟ آیا من شیعه هستم ؟اگر هستم پس جایگاه پیامبر بزرگ خدا و خاندان پاک و مطهر او (که درود خدا بر آن ها باد) کجای زندگی من است ؟

چند بار برای امام زمانم صدقه داده ام ؟چند بار از دوری اش اشکی فشانده ام ؟ چندبار مشتاقانه و با التماس از خدا خواسته ام که برگردد ؟ چرا دروغ بارها و بارها دعای فرج را خوانده ام اما نمی دانم کجای آن یادم رفته چه می خوانم و زبانم در گردش و دلم در خیالات خود غرق بوده است.

روایت نورانی را دوباره بخوانیم و یادمان باشد که امام عزیز و در غیبت ما حواسش به ما و اعمال ما هست ،یادمان باشد که اعمال ما خدمت ایشان عرضه می شود و چقدر نازیبا است که در این اعمال همه چیز باشد الّا یک لحظه دلتنگی برای او الّا یک پیشکش کوچک در حد چند تومانی صدقه به جای ایشان یا برای ایشان فقط محض ابراز ارادت خدمت حضرتش .

امام زمان (ارواحنا فداه) مهربانترین خلق خداست ، اعمال و تلاش کوچک ما برای ایشان ارزشمند است، بیاییم و از سر جان قدمی برداریم در جلب رضایت ایشان ، بیاییم ایمان بیاوریم و مسلمان شویم . إن شاء الله تعالی

آیت الله بهبهانی در کربلای معلی امام عصر (عج) را زیارت می کنند از آقا می پرسند چرا ظهور نمی کنین چرا نمیاین ؟
آقا یه لحظه دعاکردن زائرین رو به آیت الله نشون میدن که هر کدوم یه حاجت مادی دارن، یکی پول می خواد یکی ماشین و...آقا میگه دلم از این مردم خونه که در اینجا که بهترین جای اجابت دعاست یک نفر فقط یه نفر نمی گه ،خدایا مهدی زهرا رو برسون...

برای استفاده در سایت یا وبلاگ خود می توانید از کد زیر استفاده کنید:
ضمیمه ها:
دریافت با کیفیت خوب و با فرمتmp3  حجم فایل:  -1 bytes

زيارت ديدار است با آن‌كه بزرگش مي‌شمريم و دوستش داريم. زيارت ديدن است از راه دل و ارتباطي روحي با پيشوايان ديني كه آموزگار حقايق اسلامند و خود، اسلام مجسّم اند. زيارت توجه و توسل است به پيامبر اكرم، حضرت محمد(ص) و عترت طاهره‌اش، كه فضايل و مناقبشان به تعبيرهاي گوناگون و در موارد متعدد از زبان آن حضرت بيان شده است.زيارت با حضور زائر در پيشگاه زيارت شونده صورت مي‌گيرد، اما شوق ديدار1 پيامبر رحمت و اهل بيت طاهرينش، زائررا به گفت‌وگو با آنان و اظهار اشتياق وا مي‌دارد. در اين حال ادب اقتضا مي‌كند زيارت كننده سخن را با سلام شروع كند و سپس به وصف فضايل و مناقب آنان بپردازد، مهر و ولايشان را به ياد آورد، پيروي از تعليمات آن حجت‌هاي الهي را اظهار كند و پيمان ولايتش را تجديد نمايد. اين جاست كه خواندن زيارت‌نامه لازم مي‌شود. تا با بياني بهتر و گوياتر، آن‌چه را در دل دارد ابراز كند. زيارت‌نامه ـ كه مجازاً زيارت هم گفته مي‌شود ـ گفتاري است كه ائمة معصومين(ع) و بزرگان دين تقرير كرده‌اند، و معانيي است كه شايسته است زائر در حضور مزار بر زبان آورد، و آن‌چه عقيده و باورش مي‌باشد بيان كند. زيارت‌نامه‌هاي مروّي از امامان دفتري است معرفت‌آموز در شناخت امام و مقامات معنوي‌اش كه همه فضل و عطاي پروردگار به آن‌هاست، و حاكي از توحيد ناب و يكتاپرستي.
زيارت‌نامه‌ها معمولاً با سلام آغاز مي‌شود. سلام به امامي كه زنده و شنوندة سخن زائر است، چون شهيد راه حق است و شهيدان به صريح قرآن زنده‌اند و بهره‌مند از فيوضات رباني.2 پس سلام به امام زنده و حجت حق داده مي شود و بعد اوصافش ذكر مي‌گردد و اين نوعي آموزش امام‌شناسي و يادآوري عقايد شيعه است دربارة امامان خود. از زيارت‌نامه‌هاي مأثور و معتبر بعضي اهميت بيشتر دارد و در توصيف مقامات روحاني و مناقب معصومين و توحيد رب‌العالمين بليغ‌تر و شيواتر است، مانند زيارت «جامعة كبيره»، «زيارت امين‌الله»، «زيارت آل ياسين» كه اينك در پي توضيح و شرح آنيم. نخست بايد يادآور شوم زيارت آل ياسين مانند زيارت‌هاي ديگر، مناقب و فضايلي را كه براي ائمة معصومين مي‌شمرد همه مستند به قرآن مجيد است، يعني با تأويل بعضي آيات، مصداق پنهان آيه را كه در بطن آن است، ظاهر مي‌كند. مي‌دانيم شيوة بيان در قرآن، ذكر وصف و عمل خير يا شرّ افراد است، نه نام خاصشان. مانند آية 5 سورة مائده:
إنّما وليكّم الله و رسوله و الّذين آمنوا الّذين يقيمون الصّلوة و يؤتون الزّكوة و هم راكعون.
كه ولي و سرپرست مسلمانان را خدا و رسولش و كساني كه ايمان آورده و نماز مي‌خوانند و در حال ركوع زكات مي‌دهند معرفي مي‌كند. اين آيه به نقل مفسران شيعي و بسياري از اهل سنت در مورد حضرت علي بن ابي‌طالب(ع) فرود آمد، هنگامي كه در مسجد نماز مستحب مي‌خواندند و در حال ركوع انگشتري خود را به سائلي كه مستمند بود دادند. بنابراين، تأويل روشنگر مراد خداي تعالي از آيات مي‌باشد، و چون مستند به قول امام معصوم و منصوص است ترديدي در درستي‌اش نيست.
نكتة ديگر اين‌كه در متون اسلامي ـ از قرآن و حديث ـ كلماتي به كار رفته كه مرادف و معادل آن را در فارسي كم‌تر مي‌يابيم. چون گاه لفظ چند بعدي است و بار معنايي زيادي دارد، و بسا كه لازم شود پس از شرح ريشة كلمه و معني اصطلاحي‌اش خود آن را در ترجمه بياوريم.
اكنون ده تعبير را كه در اين زيارت آمده به ترتيب الفبايي توضيح مي‌دهيم:
1. آل يس (آل ياسين):
قرائتي است از «إلْ ياسين» كه در آية 130 سورة صافّات آمده: «سلامٌ علي ال ياسين‌.»
ابوالفتوح رازي ـ مفسّر بزرگ سدة ششم ـ ذيل آية نامبرده مي‌نويسد: «سلام بر ال ياسين باد». ابن عامر و نافع و يعقوب خواندند: «آل ياسين» به مدّ، و باقي قرّاء «إلياسين» خواندند. آنان كه «آل ياسين» خواندند گفتند كه معني‌اش آن است كه «سلام بر آل محمد» و ياسين نامي است از نام‌هاي رسول ما، و گفتند «اهل قرآن». و آنان كه «إلياسين» خواندند، گفتند اين لغتي است در الياس، چنان‌كه اسماعيل و اسمعين و ميكايل و ميكايين و ميكال.3 شيخ طوسي در تفسير تبيان نزديك به همين معاني را ذكر كرده است، چنان كه طبرسي نيز در مجمع‌البيان همانند اين اقوال را آورده است.
علامة طباطبايي در بحث روايي ذيل آيه از معاني الأخبار به اسنادش از امام جعفر صادق(ع) و نيز از عيون اخبارالرضا نقل مي‌كند كه فرمودند:
«يس» محمد(ص) و ما «آل يس»، هستيم.كه البته مبتني بر قرائت «آل يس» است.4
در تفسير نمونه پس از نقل اقوال مختلف در قرائت «إل ياسين» و معاني كه بنابر هر قرائت پيدا مي‌كند آمده است:
بنابر اين «آل ياسين» به معني خاندان پيغمبر گرامي اسلام(ص) يا خاندان «ياسين» پدر الياس مي‌باشند.5
«قرائن روشني در خود قرآن است كه همان معني اول را تأييد مي‌كند كه منظور از «إلياسين» همان «الياس» است، زيرا بعد از آيه « سلام علي الياسين» به فاصلة يك آيه مي‌گويد « انّه من عبادنا المؤمنين؛ «او از بندگان مؤمن ما بود» بازگشت ضمير مفرد به الياسين دليل بر اين است كه او يك نفر بيشتر نبوده يعني همان الياس.
ضمن تأييد استدلال روشني كه نقل شد يادآور مي‌شود كه در قرآن مجيد و آثار ادبي فاخر، گاه كلمه‌اي به دو صورت خوانده مي‌شود كه در هر دو صورت داراي معني مناسب پذيرفتني است، و اين گونه تعبيرها نوعي هنر ادبي و حاكي از قدرت بيان گوينده است. وجود اين گونه تعبيرها سبب مي‌شود كه يك آيه متضمن دو يا سه معني و همه در درجات گوناگون مراد گوينده باشد، كه جاي شرح آن نيست.
عترت پيامبر اكرم(ص) كه عالم به ظاهر و بطن و بطنِ آيات هستند، گاه در استدلال به مقامات معنوي خودشان كه همه موهبت الهي و افزون بخشي پروردگار است. از اين گونه تعبيرهاي قرآني بهره مي‌جستند كه نمونة آن جملة اول همين زيارت است.
2. بقية‌الله
نيز تعبيرقرآني است كه در آية 86 سورة هود آمده:
بقيةّ‌الله خيرٌ لكم إن كنتم مؤمنين.
اگر مؤمن باشيد باقي مانده (حلال) خدا براي شما بهتر است.
چون به آيات پيش از آية مذكور مراجعه كنيم مي‌بينيم دربارة قوم شعيب و مردم مديَن است كه نه تنها بت، بلكه درهم و دينار، معبودشان شده بود و كم‌فروشي مي‌كردند. به اين سبب قرآن مي‌فرمايد: پيمانه و وزن را به قسط و عدل دهيد، و چيزي از آن‌ها نكاهيد و به اين گونه، فساد اقتصادي در جامعه ايجاد نكنيد. در پايان مي‌فرمايد: «باقي مانده حلال كه براي شما بماند ـ اگر ايمان داشته، بپذيريد ـ برايتان بهتر از مال حرام اندوختن است.» پس در اين آيه بقيّةالله سود حلال اندك است. اما اين تعبيرپذيراي معاني ديگر هم مي‌باشد، چنان كه در آية 116 سورة هود آمده: « اولوا بقيةّ ٍ ينهون عن الفساد في الأرض»، به معني «اولواالفضل، صاحبان فضيلت و شخصيت، نيكان و پاكان» آمده، به اين مناسبت كه اشيا و اجناس بهتر و نفيس را ذخيره مي‌كنند و نگاه مي‌دارند. همچنين در اجتماع و صحنة مبارزه، ضعيفان زودتر از بين مي‌روند يا از ميدان فرار مي‌كنند و به اين گونه، باقي‌ماندگان قويترند. با توجه به اين معني است كه در زبان عربي اين مثل گفته مي‌شود: « في الزّوايا خبايا و في‌الرجال بقايا؛ در زاويه‌ها هنوز مسائل مخفي وجود دارد و در ميان رجال شخصيت‌هايي باقي مانده»، علاوه بر اين، لفظ «بقيه» كه سه بار در قرآن مجيد آمده همين معني را در بر دارد.6 چنان كه در المصحفُ المُيّسر كه لغات قرآن را با دقت در حاشيه صفحات معني كرده، البقيه را فضل و خير دانسته است.7
كوتاه سخن اين‌كه « بقيةّ باقي مانده» از چيزي است، اما اين باقي مانده چيزي است نفيس و ارزشمند و در مورد انسان يعني صاحب فضل و فضيلت و ماية خير كه چون به الله اضافه شود، از مضافٌ‌اليه كسب شرافت مي‌كند، مانند بيت‌الله و قدر و مرتبة آن افزون‌تر مي‌شود، و مصداق تامّ و كاملش حضرت حجت بن الحسن المهدي(عج) هستند كه آخرين حجت و ذخيرة پر خير آفريدگار متعال مي‌باشند.
3. حجّة‌الله
«حجت» هم ريشه با «حج» است، پس معني نخست آن «قصد» است، ولي غالباً به معني آن چه بر صحّت ادعا دلالت مي‌كند استعمال مي‌شود، و «محاجّة» حجت آوردن براي اثبات مدعا يا ابطال دليل طرف است.8 راغب، حجت را راهنمايي به «محجّة» يعني وسط راه يا طريق مستقيم، نه كناره‌هاي انحرافي، معني كرده. مفهوم فرهنگي و بعدي حجّت: آنچه حكم مي‌كند به درستي يكي از دو نقيض ـ يعني دليل و برهان ـ مي‌باشد، و به اين معني است در آيه: 149 سورة انعام « قل فللّه الحجّة البالغة؛9 بگو: برهان رسا ويژة خداست». اين كلمه با اضافه شدن به الله از مضاف‌اليه كسب شرافت مي‌كند، و حجّة الله، به طور مطلق يكي از لقب‌هاي امام‌زمان(ع) مي‌باشد و در اين زيارت هم آمده.
در خبر است كه خداي تعالي بر مردم دو حجت دارد: حجت باطني كه عقل و شعور است، و حجت ظاهري كه رسولانش و جانشينان منصوص و معين آن‌ها مي‌باشند.10در كتاب اصول كافي، در باب الحجّة در عين حال كه به معني امام و راهنما به صراط مستقيم است به معني دليل و حجت رساي الهي بر مردم است، زيرا آنان عالم به معارف و حقايق دين و احكام شريعت مي‌باشند و راه سلوك الي‌الله را كه بدون انحراف مي‌باشد ارائه مي‌دهند. از ديگر سو اينان واسطة فيض از مبدأ متعال هستند و وجودشان در زمين ضروري است11 و تفصيلش در معناي «خليفةالله» خواهد آمد.
4. خليفةالله
خليفه در اصل به معني آن‌كه به جاي كسي در كاري باشد،12 از پس كسي آينده و در كاري قائم مقام كسي شود13 و به بيان ساده‌تر «جانشين». اين تعبير از قرآن مجيد، سورة بقره، آية 30 گرفته شده كه خداوند به فرشتگان مي‌فرمايد:
إنيّ جاعلٌ في الأرض خليفةً.
من در زمين جانشيني خواهم گماشت.
شيخ صدوق رييس محدثان و پيشرو فقيهان شيعه در ابتداي كتاب كمال‌الدين و تمام النعمه بحثي خردمندانه ذيل عنوان « الخليفة قبل الخليقة؛ جانشين پيش از آفرينش كرده، با طرح آية مذكور به استدلال مي‌پردازد كه: حكمت در وجود خليفه، بر حكمت در آفرينش، مقدم است، و بدين جهت در خلقت به آن آغاز كرده است، زيرا او حكيم است و حكيم كسي است كه مهم‌تر را بر مهم مقدم دارد، و اين كار حكيمانه تصديق گفتار امام صادق(ع) است كه مي‌فرمايد: «حجت خدا، پيش از خلق و همراه خلق و پس از خلق است.»14 با آن چه در معني حجت گفتيم مقصود از حديث امام هم روشن مي‌شود.
صدوق به دنبال آنچه از وي نقل كرديم مي‌نويسد: «هميشه وضع خليفه به حال خليفه‌گذار دلالت دارد و همة مردم از خواص و عوام بر اين شيوه‌اند. در عرف مردم اگر پادشاهي ظالمي را خليفة خود قرار دهد آن پادشاه را نيز ظالم مي‌دانند، و اگر عادلي را جانشين خود سازد آن پادشاه را نيز عادل مي‌شمرند. پس ثابت شد كه خلافت خداوند عصمت را ايجاب مي‌كند و خليفه جز معصوم نتواند بود».15
از آن‌چه گفتيم، مقام معنوي رفيع و پايگاه والاي حجت و خليفه خدا كه در زيارت با سلام به وي اظهار ارادت مي‌كنيم آشكار مي‌شود.
5. دليل ارادته
معني ظاهري اين تعبير آشكار است: «راهنما به اراده و خواست او (خدا)» . بنابراين ائمه معصومين(ع) ارادة خداي تعالي و خواست او را به ما معرفي مي‌كنند، و اين ناشي از علم آن‌هاست كه علم لدنّي و عطاي ربّاني است.
آن‌چه به اختصار بايد در اين‌باره شرح داده شود، «ارادت» و كيفيت انتساب آن به آفريدگار متعال است. در چنين موضوعاتي به حكم عقل بايد به برگزيدگان الهي كه براي راهنمايي ما به معرفت صحيح آفريدگار برانگيخته شده‌اند مراجعه كرد، و به اظهار نظرهاي فيلسوفان و يافته‌هاي شخصي اعتماد نكرد.
بنا به احاديثي كه از عترت معصوم پيامبر ما رسيده، اراده، از «صفات فعل» خالق متعال است نه از «صفات ذات» مانند علم و قدرت.16 در اين روايات تصريح شده كه اراده (مشيت، خواست) آفريدگار مانند اراده و خواست ما نيست كه پس از تأمل و تفكر و پيدا شدن شوق و عزم و ديگر حالات رواني باشد، بلكه ارادة خداي تعالي احداث و ايجاد چيزي است نه غير آن.17 چنان كه در قرآن مجيد هم آمده:
إنّما قولنا لشي‌ءٍ إذا أردنٰه أن نقول له كن فيكون.17
ما وقتي چيزي را اراده كنيم همين قدر به آن مي‌گوييم: «باش»، بي درنگ موجود مي‌شود.
نيز در سورة يس آية 82 آمده:
إنّما أمره إذا أراد شيئاً أن يقول له كن فيكون.18
چون به چيزي اراده فرمايد كارش اين بس كه مي‌گويد: باش، پس (بي‌درنگ) موجود مي‌شود.
از آن چه گذشت، مي‌فهميم دلالت ائمه معصومين و از جمله حضرت حجّت بن‌الحسن(ع) به ارادة خداوند، كه يكي از شئون انبيا و اوصياي آنان است، مقامي است كه دسترسي به آن جز براي كساني كه مصداق «و ما تشاؤون الاّ أن يشاء الله؛ نمي‌خواهند مگر آن كه خداوند مي‌خواهد» 19 هستند ديگري را نيست. آري اين معصومين و اصفياي الهي هستند كه ظرف خواست خدا مي‌باشند.
و همان را مي‌خواهند كه معبود محبوبشان مي‌خواهد. بهترين تعبير در اين مورد در زيارت حضرت اباعبدالله الحسين(ع) آمده:
خواست پروردگار در اندازه‌گيري و تقدير كارهايش به سوي شما فرود مي‌آيد و از خانه‌هايتان صادر مي‌شود.20
و اين سخن را شرحي است كه «گفته آيد در مقام ديگري».
پي‌نوشت‌ها:
1. براي آگاهي از آداب ظاهري و باطني زيارت و فوايد فرهنگي ـ اجتماعي بقاع متبركة ائمة معصومين، و توصيه‌اي كه در احاديث به زيارت آنان شده و پاسخ شبهات منكران زيارت و شرح درون ماية زيارت‌ها رجوع كنيد به : شوق ديدار (مباحثي پيرامون زيارت)، محمد مهدي ركني، بنياد پژوهش‌هاي اسلامي آستان قدس رضوي، چاپ چهارم، 1381.
2. رك: سورة آل عمران(3)، آيات 169 ـ 170.
3. راضي، ابوالفتح رازي، روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن، تصحيح دكتر محمد جعفر ياحقي ـ دكتر محمد مهدي ناصح، ج 16، ص 234
4. طباطبائي'، سيد محمد حسين، الميزان في تفسير القرآن ج 17، ص 159.
5. مكارم شيرازي، ناصر، تفسير نمونه، دارالكتب الاسلاميه، قم، تاريخ مقدمه خرداد 1364، 19 / 145.
6. اين سه مورد عبارت است از: سوره بقره (2)، آية 248 : فيه سكينه من ربّكم و بقيه مما ترك ال موسي و آل هرون: در آن [تابوت] آرامش خاطري از جانب پروردگارتان، و بازمانده‌اي [بقية] از آنچه خاندان موسي و خاندان هارون [در آن] بر جاي نهاده‌اند، (قرآن مجيد، ترجمه استاد محمد مهدي فولادوند). «بقيه» در آية نامبرده يادگار نفيس بر جا مانده از خاندان موسي و هارون است. (رك: تفسير نمونه، ج 9 ص 276). مورد دوم «بقيه» در سوره هود آيه 86 آمده كه مورد بحث است. ديگر سورة هود آيه 116 و تعبير «اولوابقية» است كه در متن مقاله توضيح داده شد.
7 . رك: عبدالجليل عيسي (شيخ كليّني اصول الدين و اللغة العربية بالازهر) ، المصحف الميّسر، دارالكتاب المصري ـ دارالكتاب اللبناني، الطبعة السابعة، 1407، ص 301. براي ملاحظة نظر ديگر مفسران از شيخ طوسي و طبرسي و فيض كاشاني دربارة «بقيت الله / بقيةالله». رك: بهاءالدين خرمشاهي، قرآن كريم، با ترجمه و توضيحات، انتشارات نيلوفر ـ جامي، تهران، 1374، ذيل آيه 86 سورة هود.
8. علي تاجديني، فرهنگ جاودان الميزان، نشر مهاجر، تهران، 1382.
9. ابوالقاسم حسين بن محمد المعروف بالراغب الاصفهان، المفردات في غريب القرآن، تحقيق و ضبط محمد سيد گيلاني، المكتبة المرتضوية.
10. محمدبن يعقوب الكيني، الاصول من الكافي، دارالكتب الاسلاميه، مطبعة الحيدي، طهران، 1/16، ضمن حديثي طولاني كه حضرت موسي بن جعفر(ع) اهميت و شرف«عقل» را با استشهاد به آيات قرآن بيان مي فرمايند، به هشام بن حكم كه مخاطب راوي خبر است مي‌فرمايند: يا هشام! انّ الله علي النّاس حجّتين: حجّة ظاهرةً و حجّة باطنه. فأمّا الظاهرة فالرّسول و الانبياء و الائمه و امّا الباطنة فالعقول.
11. همان، باب « انّ الحجة لا تقوم لله علي الا خلقه بالامام»، ص 177؛ و « باب انّ الارض لا تخلو من حجة». سومين حديث اين باب تصريح مي‌كند كه همواره بر زمين بايد حجت خدا باشد تا حلال و حرام را معرفي كند و مردم را به راه خداي تعالي بخواند.
12. صفي‌پور، عبدالرحيم، منتهي الارب في لغةالعرب، كتابفروشي اسلاميه ـ ابن سينا، 1377 ق.
13. غياث الدين محمد رامپوري، غياث اللغات به كوشش محمد دبير سياقي، كانون معرفت، تهران.
14. شيخ صدوق، كمال‌الدين و تمام النعمة، ترجمه منصور پهلوان، سازمان چاپ و نشر دارالحديث، قم، 1380، ج 1، ص 7.
15. همان، ج 1، ص 9.
16. الاصول من الكاف، باب الارادة من صفات الفعل و سائر صفات الفعل، ج 1، ص 109، حديث 3.
17. براي ملاحظة آراي مختلف دربارة چگونگي انتساب ااراده و سمع و بصر به حق تعالي و شرح حديثي در اين باره از اصول كافي رك: امام خميني (ره)، شرح چهل حديث (اربعين حديث) چاپ دوازدهم، 1376، ص 612 ـ 614.
18. ترجمة آيات از: محمد مهدي فولادوند، قرآن مجيد، تحقيق و نشر دارالقرآن الكريم، چاپ سوم، دي ماه 1376.
19. سورةالانسان (76)، آية 30 : «و ما تشاءون الاّ أن يشاءالله انّ الله كان عليماً حكيما»
20. شيخ عباس قمي، مفاتيح‌الجنان، مقصد سوم، زيارت حضرت سيدالشهدا(ع)، زيارت اول، انتشارات اسلام، ص 690.

برچسب‌ها: 
Subscribe to RSS - شیخ صدوق

دسته بندی