شیخ طوسی اعلی اللَّه مقامه میگوید: مستحبّ است در تعقیب این دو رکعت نماز، این دعا خوانده شود: أَللَّهُمَّ إِنّی أَسْأَلُکَ وَلَمْ یُسْأَلْ مِثْلُکَ، أَنْتَ مَوْضِعُ مَسْأَلَۀِ السَّآئِلینَ خداوندا؛ همانا من از تو میخواهم، در حالی که کسی مانند تو نیست که سئوال شود. تو محلّ خواسته درخواست کنندگانی وَمُنْتَهی رَغْبَۀِ الرَّاغِبینَ، أَدْعُوكَ وَلَمْ یُدْعَ مِثْلُکَ، وَأَرْغَبُ إِلَیْکَ و نهایت شوق مشتاقانی؛ تو را صدا میزنم در حالی که مثل تو کسی نیست که خوانده شود، و به سوي تو مشتاقم وَلَمْ یُرْغَبْ إِلی مِثْلِکَ، أَنْتَ مُجیبُ دَعْوَةِ الْمُضْ طَرّینَ وَأَرْحَمُ در حالی که کسی چون تو نیست که به او میل شود؛ تو اجابتگر دعاي بیچارگانی و مهربانترین الرَّاحِمینَ. أَسْأَلُکَ بِأَفْضَلِ الْمَسآئِلِ وَأَنْجَحِها وَأَعْظَمِها، یا اَللَّهُ مهربانانی. از تو میخواهم به برترین خواسته ها و کامیابترین و بزرگترین خواسته ها. اي خدا؛ یا رَحْمانُ یا رَحیمُ وَبِأَسْمآئِکَ الْحُسْنی، وَأَمْثالِکَ الْعُلْیا، وَنِعَمِکَ اي بخشنده؛ اي مهربان؛ و به نامهاي نیکویت و مثل هاي بلندمرتبه ات و نعمتهایت الَّتی لاتُحْصی. وَبِأَکْرَمِ أَسْمآئِکَ عَلَیْکَ، وَأَحَبِّها إِلَیْکَ، وَأَقْرَبِها که به شمارش نیاید، و به گرامیترین نامهایت، و محبوبترین آنها نزد تو و نزدیکترین آنها از مِنْکَ وَسیلَۀً، وَأَشْرَفِها عِنْدَكَ مَنْزِلَۀً، وأَجْزَلِها لَدَیْکَ ثَواباً، نظر وسیله بودن به سوي تو، و باشرافت ترین آنها نزد تو از نظر قدر و منزلت، و فراوانترین آنها از نظر پاداش، وَأَسْرَعِها فِی الْاُمُورِ إِجابَۀً، وَبِاسْمِکَ الْمَکْنُونِ الْأَکْبَرِ الْأَعَزِّ الْأَجَلِّ و سریعترین آنها در امور از نظر اجابت، و به نام پنهان بزرگتر، عزیزتر، بزرگوارتر، الْأَعْظَمِ الْأَکْرَمِ، اَلَّذي تُحِبُّهُ وَتَهْواهُ، وَتَرْضی بِهِ عَمَّنْ دَعاكَ، عظیم تر و گرامی ترت که آن را دوست میداري و میخواهی و به واسطه آن از کسی که با آن نام، تو را بخواند راضی و خشنود فَاسْتَجَبْتَ لَهُ دُعآءَهُ، وَحَقٌّ عَلَیْکَ أَنْ لاتَحْرِمَ سآئِلَکَ وَلاتَرُدَّهُ. میشوي و دعایش را اجابت میکنی، و بر تو سزاوار است که خواننده خود را محروم نساخته و او را رد نکنی. وَبِکُلِّ اسْمٍ هُوَ لَکَ فِی التَّوْراةِ وَالْإِنْجیلِ وَالزَّبُورِ وَالْقُرْانِ و به هر اسمی که براي توست در تورات، انجیل، زبور و قرآن الْعَظیمِ، وَبِکُلِّ اسْمٍ دَعاكَ بِهِ حَمَلَۀُ عَرْشِکَ وَمَلآئِکَتُکَ، وَأَنْبِیآؤُكَ عظیم؛ و به هر اسمی که حاملان عرش و فرشتگان و پیامبران وَرُسُلُکَ، وَأَهْلُ طاعَتِکَ مِنْ خَلْقِکَ، أَنْتُ َ صلِّیَ عَلی مُحَمَّدٍ وَ الِ و فرستادگانت و مخلوقات فرمانبردارت تو را به آن اسم میخوانند؛ که بر محمّد و آل مُحَمَّدٍ، وَأَنْ تُعَجِّلَ فَرَجَ وَلِیِّکَ وَابْنِ وَلِیِّکَ، وَتُعَجِّلَ خِزْيَ أَعْدآئِهِ. محمّد درود فرستی و در فرج و گشایش کار ولیّ و فرزند ولیّ خود تعجیل کنی و در خواري و ذلّت دشمنانش شتاب نمایی. در این جا هر چه دوست داري دعا کن.

در کتاب «مکیال المکارم»  آمده است: در کتاب «جمال الصالحین» اضافه اي براي این دعا یافتم که چنین است: وَتَجْعَلَنا مِنْ أَصْحابِهِ وَأَنْصارِهِ، وَتَرْزُقَنا و ما را از اصحاب و یارانش قرار بدهی و به بِهِ رَجآءَنا، وَتَسْتَجیبَ بِهِ دُعآءَنا.  واسطه او اُمید ما را برآورده و ارزانی داري، و دعاي ما را اجابت کنی. مرحوم کفعمی گوید: مستحبّ است که این دعا بعد از هر دو رکعت از نمازهاي شب خوانده شود.

منبع: صحیفه مهدیه / تالیف مرتضی مجتهدی / بخش سوم: ادعیه بعد از نمازها

 پایان غیبت صغری
پس از گذشت بیش از هفتاد سال دوران غیبت صغری، امام زمان (علیه السلام) طیّ توقیع مهمی به علی بن محمّد سمری قدس سره پایان غیبت صغری را اعلام فرمود.
مرحوم صدوق می فرماید که ابومحمّد مکتّب گوید: در سالی که شیخ علی بن محمّد سمری قدس سره وفات یافت، من در «مدینة السلام» -بغداد- بودم. چند روز قبل از وفاتش نزد وی رفتم. او این توقیع را از حضرت صاحب الامر (علیه السلام) بر مردم خواند:
بسم الله الرحمن الرحیم
«یا علیّ بن محمّد السمری، أعظم الله أجر إخوانک فیک فإنّک میّت ما بینک و بین ستّة أیّام، فاجمع أمرک و لاتوص إلی أحد یقوم مقامک بعد وفاتک، فقد وقعت الغیبة الثانیة [التامة] فلا ظهور إلّا بعد إذن الله عزّوجلّ و ذلک بعد طول الأمد و قسوة القلوب، و امتلاء الأرض جوراً، و سیأتی شیعتی من یدّعی المشاهدة، ألا فمن ادّعی المشاهدة قبل خروج السفیانی و الصیحة فهو کاذب مفتر، و لا حول و لاقوّة إلّا بالله العلیّ العظیم». (1)
به نام خداوند بخشنده مهربان
«ای علی بن محمّد سمری! خداوند پاداش برادرانت را در وفات تو بزرگ گرداند. تو تا شش روز دیگر از دنیا مفارقت خواهی کرد. پس کارهای خویش را جمع کن و برای نیابت، به هیچ کس وصیّت نکن. زیرا که غیبت دوّم و کامل واقع شده است و ظهور نیست مگر بعد از اذن خداوند؛ و اذن خدا بعد از طولانی شدن انتظار و سخت شدن دل ها و پر شدن زمین از ستم، خواهد بود. به زودی کسانی از شیعیان ادّعای این گونه مشاهده را خواهند نمود. آگاه باشید! هر
کسی قبل از خروج سفیانی و صیحة آسمانی چنین ادّعایی کند، دروغگو و مفتری است. و توان و قدرتی نیست مگر از جانب خداوند بزرگ».
از این توقیع شریف چند نکته استفاده می شود که قابل ذکر است:
نکته ی اول: این که از جمله ی «ولا توص إلی أحد» استفاده می شود که در مدّت غیبت صغری هر کدام از نواب خاص که از دنیا رحلت می کردند، طبق دستور امام عصر (علیه السلام) چند روز قبل از فوت مأموریت می یافت که جانشین مورد نظر حضرت را به مردم معرفی کند. لذا مردمی که خدمت علیّ بن محمّد سمری رحمة الله بودند، برای سؤال از نایب بعد از وی، نزد او رفته بودند و او این توقیع را بیرون آورده و آنان را از مضمون آن آگاه ساخته بود.
این مطلب در فرهنگ شیعه از اول بود که بدون دلیل گفته ی کسی را نمی پذیرفتند. لذا از زمان پیامبر اکرم صلی الله و علیه و آله وسلّم شیعیان، مانند: سلمان و ابوذر و عمّار و مقداد و دیگر بزرگان، از خود پیامبر صلی الله و علیه و آله و سلّم در مورد شخص امام بعد از آن حضرت سؤال می کردند و به فرمایش حضرت پیامبر از حضرت علی (علیه السلام) به عنوان امام بعد از آن حضرت تبعیّت نمودند.
این روش عاقلانه و صحیح در تمام دوران زندگنی ائمه ی اطهار علیهم السلام و نیز در ایام غیبت صغری و نواب چهارگانه ی حضرت ادامه داشت و شیعیان، بدون برهان و دلیلی قاطع، قول هر کس را در موضوع امامت و همچنین در مورد نیابت خاصّه قبول نمی کردند.
لذا چون جمعی از بزرگان برای کسب تکلیف و روشن شدن وظیفه، خدمت نایب چهارم حضرت رفته بودند، وی با ارایه ی این توقیع از سوی حضرت پایان غیبت صغری را اعلام فرمود. (2)
نکته ی دوم: این که غیبت کبرای حضرت، بسیار طولانی می شود و ظهور حضرت بستگی به اذن و اجازه ی خداوند متعال دارد.
نکته ی سوم: از جمله ی «سیأتی من شیعتی من یدّعی المشاهدة» استفاده می شود که در آینده ی نزدیکی بعضی از شیعیان ادّعای مشاهده می کنند و کسی که چنین ادّعایی کند، قبل از خروج سفیانی دروغگو و افترا زننده است.
در این جا با توجه به این جمله، بعضی از افراد، شبهه و اشکال کرده اند که اکنون سؤال و اشکال آنان را مطرح و توضیحات لازم را بیان نماییم:
آن ها می گویند که با توجه به این که شواهد معتبری در دست داریم که افراد متعددی در غیبت کبری به حضور حضرت مهدی (علیه السلام) شرفیاب شده اند، این توقیع را چگونه باید تفسیر نمود؟
در جواب این سؤال باید بگوییم:
1- با صدور این توقیع از سوی امام زمان (علیه السلام) به علی بن محمّد سمری قدس سره - نایب چهارم حضرت - غیبت صغری و باب نیابت خاصه از طرف امام (علیه السلام) پایان پذیرفت و غیبت کبری فرا رسید و با پایان پذیرفتن غیبت صغری، راه هر گونه فرصت طلبی و سوء استفاده به روی افراد ناصالح بسته شد و راه ادّعای نیابت خاصه مسدود گردید، تا افراد ناشایسته، مانند شلمغانی و محمّد بن نصیر نمیری و حسین بن منصور
حلاج و... نتوانند مدعی چنین مقام والایی شوند.
شاید یکی از علل پایان پذیرفتن غیبت صغری همین بود. زیرا با توجه به این که حدود 74 سال شیعیان اهل بیت علیهم السلام با مسئله ی غیبت امام و حجت خدا انس گرفته بودند و توسط نمایندگان خاص حضرت به وظایف شرعی خود آشنا گردیده بودند، دیگر حضرت لزومی برای امتداد آن نمی دید. لذا پایان دوران غیبت صغری را اعلام فرمود.
2- در این جمله از توقیع چند نکته وجود دارد که مراد از نفی مشاهده در غیبت کبری نفی مطلق مشاهده نیست؛ بلکه مراد، نفی مشاهده ای است که همراه با ادّعای نیابت خاصه از آن حضرت باشد:
نکته اول: این که لفظ «کاذب» با قید «مفتر» آمده است زیرا با توجه به پایان یافتن غیبت صغری، اگر کسی ادّعای نیابت خاصه نمود، مفتر (3) خواهد بود.
چنانکه از لغت استفاده می شود، دروغ، قول و گفتار خلاف واقع است و افترا آن است که کسی چیزی را که واقعیت ندارد، جعل کند و به دیگری نسبت دهد. در این جا هم منظور، کسی است که به دروغ ادّعای نیابت از امام زمان (علیه السلام) کند. زیرا کسی که ادّعای تشرّف کند و در این گفتار صادق نباشد، او کاذب است، امّا مفتری نیست. چون مفتری کسی است که چیزی را که واقعیّت ندارد به دیگری نسبت دهد. مدّعی مشاهده، در صورتی کاذب و مفتری است که چیزی را که حقیقت ندارد به امام عصر (علیه السلام) نسبت دهد. یعنی ادّعای نیابت کند و بگوید که آن حضرت او را
نایب خود قرار داه است. پس اگر ادّعای نیابت نداشته باشد، فقط، کاذب است؛ نه مفتری.
آنچه در این توقیع نفی شده است، ادّعای مشاهده ای است که بعنوان ادّعای نیابت همراه باشد. چنین ادّعایی در آغاز غیبت کبری زمینه ی فراوانی داشت که حضرت برای این که جلوی چنین سوء استفاده هایی گرفته شود، این توقیع را صادر فرمود.
نکته ی چهارم: دلیل دیگری که مرحوم آیة الله العظمی حاج شیخ مرتضی حایری نیز به آن استدلال می فرمودند - با توضیح ما - این است که در توقیع، ذکر شد: «سیأتی من شیعتی من یدّعی المشاهده» و لفظ «مشاهدة» با «الف و لام» ذکر شده است که دلالت دارد بر این که مشاهدة خاصّی منظور حضرت است؛ نه مطلق مشاهده. زیرا اگر مطلق مشاهده منظور بود، «الف و لام» لازم نبود و می بایست حضرت بفرمایند:«من ادّعی مشاهدتی فهود کاذب مفتر» یعنی هر کس مشاهده ی مرا ادّعا کند، کاذب و مفتر خواهد بود.
لازم به توضیح است که «الف و لام» در «المشاهدة» یا «الف و لام» عهد ذکری است و یا «الف و لام» عهد ذهنی.
امّا این که «الف و لام» عهد ذکری باشد که این وجهی ندارد. زیرا قبلاً ذکری از مشاهده به میان نیامده است. پس منحصراً باید «الف و لام» عهد ذهنی باشد. در این صورت، حضرت همان مشاهده ای را نقل کرده اند که در طول دوران غیبت صغری راجع به «نواب اربعه» در ذهن مردم بود و با ادّعای نیابت خاصه همراه بود. بنابراین اگر کسی در غیبت کبری چنین
ادّعایی نماید، «کاذب و مفتر» خواهد بود. (4)
از آنچه تا این جا در مورد توقیع شریف بیان شد، می توان چنین نتیجه گرفت: مشاهده ای که در توقیع نفی شده، شامل آنچه برای بعضی از افراد صالح در غیبت کبری اتفاق افتاده است، نمی شود. زیرا آنان به خاطر قابلیّت یا در هنگام شداید و گرفتاری با دعا و توسل و توبه و انابه به درگاه خداوند، مورد عنایت خدا قرار می گرفتند و از حضور ولی خدا (علیه السلام) بهره مند می شدند.
البته جواب های دیگری هم در توضیح اشکال از این توقیع شریف هست که به خاطر رعایت اختصار از ذکر آن ها خودداری می کنیم.
دیدگاه علما و دانشمندان شیعه در مورد امکان تشرف
در بحث امکان تشرّف به حضور امام (علیه السلام) در غیبت کبری، علمای زیادی نظریه داده اند، لکن ما به جهت اختصار دیدگاه بعضی از بزرگان علمای شیعه را از نظر خوانندگان محترم می گذرانیم:
1- مرحوم سید مرتضی قدس سره می فرماید:
«إنّا غیر قاطعین علی أنّ الإمام (علیه السلام) لا یصل الیه أحد و لا یلقاء بشر، فهذا أمر غیر معلوم و لا سبیل إلی القطع علیه (5)؛ ما قطع نداریم که در زمان غیبت، کسی امام (علیه السلام) را زیارت نکند. زیرا موضوع عدم تشرّف به حضور حضرت، روشن نیست و راهی نیست که انسان به آن قطع پیدا کند».
در این مورد چنین ایراد شده که اگر سبب غیبت و استتار حضرت، ترس و خوف از ستمگران است، پس باید حضرت برای دوستان و شیعیان خودشان که خوفی از ناحیه ی آنان برای حضرتش نیست، ظاهر باشد.
مرحوم سید مرتضی قدس سره در ضمن جواب هایی که از این ایراد داده است، می فرماید:
«إنّه غیر ممتنع أن یکون الإمام (علیه السلام) یظهر لبعض أولیائه ممّن لا یخشی من جهته شیئاً من أسبب الخوف، فإن هذا ممّا لا یمکن القطع علی ارتفاعه و امتناعه و انّما یعلم کلّ واحد من شیعته حال نفسه و لا سبیل له إلی العلم بحال غیره (6)؛ هیچ مانعی ندارد که امام (علیه السلام) برای بعضی از دوستان خود که ترسی از جانب آنان نباشد، ظاهر شود. زیرا امکان چنین زیارتی، چیزی نیست که بتوان قطع و یقین به امتناع آن پیدا کرد و هر کدام از شیعیان، به حال خود آگاه است و کسی را راهی به سوی آگاهی از حال دیگران نیست».
یعنی ممکن است افراد به زیارت حضرت موفق شوند و ما ندانیم.
2- شیخ طوسی قدس سره در این مورد می فرماید:
«الأعداء و إن حالوا بینه و بین الظهور علی وجه التصرّف و التدبیر، فلم یحولوا بینه و بین لقاء من شاء من أولیائه علی سبیل الاختصاص (7) ؛ گر چه دشمنان -اسلام- مانع ظهور و تصرّف و تدبیر امام زمان (علیه السلام) شده اند، لکن نتوانستند مانع شوند از این که بعضی از دوستان آن حضرت به طور اختصاصی شرفیاب حضور آن جناب گردند».
در سخنی دیگر، این عالم فرزانه ی جهان اسلام و تشیّع می فرماید:
«لا یجب القطع علی استتاره عن جمیع أولیائه (8) ؛ بر معتقدین به امامت آن حضرت، واجب نیست که اعتقاد داشته باشند آن بزرگوار از تمام دوستانش پنهان و مخفی است».
همچنین در مسأله غیبت، شیخ طوسی رحمة الله می فرماید:
«نحن نجوز أن یصل إلیه کثیر من أولیائه و القائلون بإمامته (9)ما جایز می دانیم که بسیاری از دوستان و شیعیان - حضرت مهدی (علیه السلام) - در غیبت کبری به وی دسترسی پیدا کنند».
و نیز در همان رساله ی غیبت فرموده است:
«لا نقطع علی استتاره عن جمیع أولیائه، بل یجوز أن یبرز لأکثرهم و لا یعلم کلّ إنسان إلّا حال نفسه (10)؛ ما یقین نداریم که امام زمان (علیه السلام) از تمام دوستان خود پنهان باشد، بلکه ممکن است برای بسیاری از آنان ظاهر شود و هر کس به حال خودش آگاه است نه دیگران [تا ملاقات را نسبت به همه نفی کند]»
3- سید بن طاووس خطاب به فرزندش می فرماید:
«والطریق مفتوحة إلی إمامک (علیه السلام) لمن یرید الله جلّ شأنه عنایته به و تمام إحسانه إلیه (11)؛ راه به سوی امام زمان تو، برای کسی که مورد عنایت و احسان خداوند قرار گیرد، باز است».
همچنین در فرمایش دیگری می فرماید:
«و إذ کان (علیه السلام) غیر ظاهر الآن لجمیع شیعته فلا یمتنع أن یکون جماعة منهم یلقونه و ینتفعون بمقاله و فعاله و یکتمونه کما جری الأمر فی جماعة من الأنبیاء و الأوصیاء و الملوک حیث غابوا عن کثیر من الأمّة لمصالح دینیّة أو دنیویّة ذلک (12)؛ اکنون که حضرت مهدی (علیه السلام) برای تمام شیعیان ظاهر نمی باشد، مانعی نیست که گروهی از شیعیان با حضرت ملاقات نمایند و از گفتار و کردار وی بهره مند گردند، و این مطلب را پنهان بدارند؛ چنانکه این جریان درباره ی گروهی از پیامبران و اوصیایشان و حتّی بعضی از سلاطین واقع شده است که به جهت مصالح دینی یا دنیوی از بسیاری از مردم پنهان می شدند».
4- آخوند خراسانی صاحب «کفایة الأصول» در بحث اجماع می فرماید:
«و إن احتمل تشرّف بعض الا وحدی بخدمته و معرفته أحیانا ً(13)؛ اگر چه محتمل است که بعضی از فرزانگان یگانه، به خدمت آن حضرت شرفیاب گردند و حضرتش را بشناسند».
5- محقق نائینی نیز در همان بحث می فرماید:
«نعم، قد یتّفق فی زمان الغیبة للأوحدی التشرّف بخدمته و أخذ الحکم منه (علیه السلام) (14)؛ گاهی ممکن است بعضی از بزرگان شایسته، شرفیاب خدمت حضرت شوند و حکم خدا را نیز از وی بگیرند».
6- آیة الله العظمی گلپایگانی در جواب سؤالی که از ایشان در مورد امکان تشرف به حضور حضرت بقیة الله (علیه السلام) شده است، آن را ممکن دانسته که متن سؤال و جواب را ذکر می کنیم:
سؤال : چه کار باید کرد تا امام زمان (علیه السلام) را ملاقات کرد؟

 

جواب: به طور کلی برای تشرّف به حضور ایشان نمی توان راهی را که همه کس به آن برسند ارائه داد مگر عدّه معدودی [که به ملاقات آن حضرت نائل می شوند؛ دیگران] از این فیض عظیم به نحوی که آن حضرت را بشناسند محروم هستند. مع ذلک عمل به تکالیف شرعیّه و جلب رضایت و خشنودی آن حضرت و بعضی اعمال مثل چهل شب به مسجد سهله رفتن بسا موجب تشرف بعضی از اشخاصی که مصلحت باشد، خواهد بود. (15)
بنابراین، با توجه به نمونه هایی از دیدگاه های بزرگان شیعه و ستارگان آسمان فقه و فقاهت، روشن می شود که موضوع ارتباط و تشرّف به خدمت امام زمان (علیه السلام) امری ممکن است.
اکنون برای اثبات این مطلب به چند نمونه از شواهد متقن تاریخی، چه در گذشته و چه در حال، که حاکی از وقوع تشرّفات متعدّد خدمت حضرت است، اشاره می کنیم.
قبل از ذکر این حکایات متواتره - که با سندهای معتبر در کتاب های مشهور آمده است و بعضی از آن ها مربوط به سال های اخیر می باشد - تذّکر این نکته لازم است که تداوم و استمرار این گونه قضایا از آغاز غیبت
کبری تاکنون برای گروهی از علما و عده ای از بندگان صالح خدا که از هر جهت مورد وثوق و اطمینان بودند، بر ارزش و اعتبار آن می افزاید و موجب اطمینان نسبت به وقوع آن می شود.
امام زمان (علیه السلام) گشاینده مشکلات
1- علامه حلّی در محضر امام زمان (علیه السلام)
مرحوم میرزا محمّد تنکابنی رحمة الله می گوید که در السنه و افواه اشتهار دارد (... و خود ایشان به واسطه ی مرحوم آخوند لاهیجی از آقا سیّد محمّد «فرزند آقا سیّد علی» صاحب «مناهل» نقل می کنند) که علّامه ی حلّی در شب جمعه به تنهایی به زیارت سیّد الشهداء (علیه السلام) می رفت، در حالی که بر الاغی سوار بود و تازیانه ای در دست مبارک داشت. در اثنای راه، شخص عربی پیاده به همراه علّامه راه افتاد و با هم به مکالمه مشغول شدند. چون قدری با هم سخن گفتند، بر علّامه معلوم شد که این شخص مرد فاضلی است.
پس در مسائل علمی با هم صحبت نمودند و علّامه فهمید که آن شخص، صاحب علم و فضیلت بسیار و متبّحر در علوم است. لذا مشکلاتی را که برای او در علوم مانده بود، یک به یک از آن شخص سؤال می کرد و او حلّ می نمود تا این که سخن در مسئله ای واقع شد و آن شخص فتوایی گفت. علّامه منکر آن شد و گفت: حدیثی بر طبق این فتوا نداریم.
آن مرد گفت: شیخ طوسی در تهذیب حدیثی در این باب ذکر کرده است. شما از کتاب تهذیب فلان مقدار از اوّل بشمارید که در فلان صفحه و فلان سطر، این حدیث مذکور است.
علّامه در حیرت شد که این شخص کیست؟ پس از آن مرد پرسید: «آیا در زمان غیبت کبری می توان حضرت صاحب الامر (علیه السلام) را دید یا نه؟»
در این هنگام تازیانه از دست علّامه افتاد. آن حضرت خم شد و تازیانه را از زمین برگرفت و در میان دست علّامه گذاشت و فرمود: «چگونه صاحب الزمان را نمی توان دید و حال آن که دست او در میان دست توست؟!»
علّامه بی اختیار خود را از مرکب به زمین انداخت که پای آن حضرت را ببوسد. پس غش نمود و چون به هوش آمد، کسی را ندید و پس از آن که به خانه بازگشت، رجوع به کتب تهذیب نمود و آن حدیث را در همان ورق و همان صفحه و همان سطر که آن حضرت نشان داده بودند، یافت.
علّامه به خطّ خود در حاشیه ی کتاب تهذیب در آن مقام نوشت: این حدیث را حضرت صاحب الامر (علیه السلام) با ذکر صفحه و سطر و محلّ آن، نشان دادند».
مرحوم تنکابنی رحمة الله می گوید که آخوند لاهیجی می گفت: «من همان کتاب را دیدم و در حاشیه ی آن حدیث، خطّ علّامه را مشاهده کردم که به مضمون سابق بود». (16)
2- حلّ مسائل مقدّس اردبیلی رحمه الله
سید جزائری می فرماید: مطمئن ترین استاد من در علم و عمل -مقدّس اردبیلی- شاگردی داشت از اهل تفرش به نام میرعلّام که
در نهایت فضل و ورع بود. او می گفت که من در مدرسه ای حجره داشتم که گنبد شریف امیرالمؤمنین (علیه السلام) از آن جا دیده می شد. در یکی از شب ها که از مطالعه فراغت یافتم، در حالی که پاسی از شب گذشته بود، از حجره بیرون آمدم و به اطراف بارگاه مطهّر امام (علیه السلام) نگاه می کردم و آن شب بسیار تاریک بود.
در این هنگام مردی را دیدم که رو به سوی حرم می آید. پس از جایگاه خود بیرون آمدم و به نزدیکی او رفتم. او مرا نمی دید. او رفت و نزدیک درب حرم مطهّر ایستاد. در این هنگام دیدم که قفل گشوده شد و درب دوّم و سوّم نیز باز شد. وارد حرم شد و سلام کرد. از جانب قبر مطهّر جواب سلام او داده شد.
صدای او را شناختم که با امام (علیه السلام) در مسئله علمی سخن می گفت. آن گاه از شهر بیرون رفت و به سوی مسجد کوفه متوجّه گردید. من از پی او رفتم، ولی او مرا نمی دید. چون به محراب مسجد رسید، شنیدم که با دیگری راجع به همان مسئله سخن می گفت. آن گاه برگشت. من از پی او بازگشتم تا به دروازه ی شهر رسید که صبح شد و هوا روشن شد و او مرا مشاهده نمود. پس گفتم: ای مولای ما! من از اوّل تا آخر با تو بودم. اکنون مرا آگاه کن که شخص اوّل که در حرم مطهّر با او سخن می گفتی، چه کسی بود؟ و آن شخص که در مسجد کوفه با او هم سخن بودی که بود؟
پس، از من عهد و پیمان گرفت تا زنده است راز او به کسی خبر ندهم. آن گاه فرمود که ای فرزند! گاهی بعضی از مسائل بر من مشتبه می شود و بسا هست که در شب به نزد قبر امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) می روم و
در آن مسئله با آن حضرت سخن می گویم و جواب می شنوم. در این شب، مرا حواله به حضرت صاحب الزمان (علیه السلام) نمود و فرمود: «فرزندم مهدی (علیه السلام) امشب در مسجد کوفه است. برو به نزد او و این مسئله را از او بپرس». و این شخص، حضرت مهدی (علیه السلام) بود. (17)
3- دستگیری امام زمان (علیه السلام) از مرحوم آیة الله میرزا مهدی اصفهانی
این عالم بزرگوار در محرّم 1303 (ه.ق) در اصفهان متولّد و در نوزدهم ذیحجّه ی سنه ی 1365 (ه.ق) در مشهد مقدّس وفات یافت. ایشان دوران تحصیلات عالی خود را در نجف اشرف در محضر مرحوم آیة الله سید کاظم یزدی صاحب کتاب «عروة الوثقی» و مرحوم آقای نائینی گذراندند. در آغاز به کسب عرفان اشتغال داشت، امّا آن را سازگار با آیات قرآن و روایات نمی دید و چون هیچ پناهگاهی که بتواند رو به او آورده و مشکل خود را با او در میان گذارد، همانند حضرت بقیة الله (علیه السلام) نمی یافت، متوسّل به آن حضرت شد و در مسجد سهله و جاهای دیگر به آن حضرت استغاثه نمود.
او خود می گوید: یک موقع در نزد قبر جناب هود و صالح علیهم السلام در حال تضرّع و توسّل به حضرت بقیة الله (علیه السلام) بودم. در بیداری آن حضرت را دیدم که ایستاده بود و کاغذی که اطراف آن با آب طلا مزیّن شده بود، روی سینه ی آن حضرت بود. نظر کردم، دیدم وسط صفحه به خطّ سبز و نور نوشته شده است:
«طلب المعارف من غیرنا أهل البیت علیهم السلام مساوق لإنکارنا».
«طلب کردن معارف دین از غیر ما اهل بیت نبوّت، در حد انکار امامت ما می باشد».
چون کاغذ را دیدم، به خطّ ریزتری امضا شده بود:
«وقد أقامنی الله و أنا حجّة بن الحسن».
«خداوند مرا به پا داشته است و منم حجّة بن الحسن».
از خواندن این نامه ی مبارک چنان روشن شدم که چون متوجّه خود گردیدم، نورانیّتی را در خود احساس کردم». (18)
4- حلّ مطالب شیخ انصاری رحمة الله با تشرّف به حضور امام زمان (علیه السلام)
یکی از شاگردان مرحوم شیخ انصاری درباره ی ارتباط ایشان با امام عصر علیه لسلام و تشرّف ایشان به منزل آن حضرت، چنین گفته است:
در یکی از زیارات مخصوصه ی حضرت ابی عبدالله الحسین (علیه السلام) به کربلا مشرّف شده بودم. بعد از نیمه شب برای رفتن به حمام از منزل بیرون آمدم. چون کوچه ها گل بود چراغی همراه برداشتم. از دور، شخصی را شبیه به شیخ دیدم. چون قدری نزدیک رفتم، دیدم آری، شیخ است. در فکر فرو رفتم که ایشان در این موقع از شب، آن هم در این گل و لای، با چشم ضعیف به کجا می رود؟ من برای این که مبادا کسی او را کمین کرده باشد، آهسته در پی او روان شدم تا بر در خانه ی مخروبه ای ایستاد و زیارت جامعه را با توجّه خاصّی خواند و سپس داخل آن خانه گردید!
من دیگر چیزی نمی دیدم، ولی صدای شیخ را می شنیدم. گویا با کسی صحبت می کرد. به حمام رفتم و بعد به حرم مطهّر مشرّف گشتم و شیخ را در حرم مطهّر دیدم. بعد از پایان مسافرت، در نجف اشرف خدمت شیخ رسیدم و جریان آن شب را به عرض وی رساندم. اوّل شیخ انکار کرد. پس از اصرار زیاد فرمود:
گاهی برای رسیدن به خدمت امام عصر (علیه السلام) مأذون می گردم و پشت درب آن منزل که تو آن را پیدا نخواهی کرد، می روم و زیارت جامعه را می خوانم. چنانکه اجازه دهند، خدمت آن حضرت شرفیاب می شوم و مطالب لازمه را از آن سرور می پرسم.
سپس شیخ فرمود: «تا زمانی که در قید حیات می باشم، این مطلب را پنهان دار و به کسی اظهار مکن». (19)
این گونه شخصیت های بزرگ و راه یافته، دارای آمادگی کامل برای ظهور امام زمان (علیه السلام) می باشند؛ نه آنان که در زمان ظهور با تأویل و توجیه آیات قرآن مجید، به جنگ با آن حضرت می پردازند!
ممکن است سؤال شود که چگونه مرحوم شیخ انصاری هرگاه اجازه می یافت، می توانست به منزل امام زمان (علیه السلام) برود و با خواندن زیارت جامعه و اذن ثانوی، وارد منزل شود و با امام مهربان خویش، سخن بگوید؟ او چگونه به این مقام راه یافته بود؟ ولی شاگرد آن بزرگوار که او نیز منزل امام عصر (علیه السلام) را دیده بود، چنین افتخاری نداشت و مرحوم شیخ به او چنین فرمود: تو آن را پیدا نخواهی کرد؟!»
این سؤال مهمّی است که پاسخ قانع کننده ای لازم دارد. متأسفانه بعضی از افراد برای این گونه سؤالات، جواب های آماده و فوری دارند و در برابر این قبیل پرسش ها، فوراً پاسخ می دهند که خدا چنین خواسته است یا خدا با بعضی از افراد -نعوذ بالله- قوم و خویشی دارد و هیچ گونه ارتباطی به عمل و خواسته ی مردم ندارد. این گونه پاسخ ها که بیش تر برای شانه خالی کردن از بار مسئولیت می باشد، صحیح نیست. زیرا نه قانع کننده است و نه هیچ گاه کسی را به راهی راهنمایی می نماید.
ما در پاسخ این سؤال با توجه به سخنان خاندان وحی، می گوییم: که خداوند مهربان همه ی انسان ها را به سوی تکامل معنوی و روحی فرا خوانده است و در دعوت عمومی خود به همه ی کسانی که در این راه قدم بردارند اجر و پاداش می دهد همان گونه که میزبان، میهمانان خویش را دعوت می کند و در صورت شرکت در مجلس، از همه ی آنان پذیرایی می کند. خداوند نیز زمینه ی پیشرفت و تکامل را در انسان ها ایجاد نموده و به این گونه، آنان را به سوی تکامل دعوت کرده است چنانکه در قرآن مجید صریحاً فرموده است:
(وَالَّذینَ جاهَدُوا فِینا لَنَهدِیَنَّهُم سُبُلَنا). (20)
«هر کس در راه ما کوشش کند، ما حتماً او را به راه های خود هدایت می کنیم».
این وظیفه ی انسان ها است که دعوت خدا را پاسخ گویند و در راه تکامل روحی و پیشرفت معنوی خود، قدم بردارند.
بنابراین در انسان ها زمینه ی پیشرفت و تکامل وجود دارد و آنان از این امکانات بهره مند هستند، ولی آن را بایگانی می کنند و از آن استفاده نمی کنند مانند ثروتمندان کوتاه نظری که به انباشته شدن هر چه بیش تر حساب های پس انداز خود در بانک ها خشنودند و هیچ گاه توفیق استفاده از این ثروت ه را پیدا نمی کنند.
برای موفقیّت باید از زمینه ها و توانایی های موجود، استفاده و کمبودهای خود را نیز جبران کرد تا به اهداف بزرگ، دست یافت. افراد بسیاری از نظر ذاتی، توانایی و آمادگی زیادی برای رسیدن به تکامل معنوی و روحی دارند، ولی چون کاری به این امور ندارند، هیچ گونه استفاده ای از این گونه توانایی ها نمی برند و از دنیا کوچ می کنند و آن ها را به خاک می سپارند همچون ثروتمندانی که در زمان های گذشته، برای حفظ ثروت خود، آن ها را در دل خاک پنهان می کردند و نه خود و نه فرزندانشان هیچ گونه بهره ای از آن اموال نمی بردند.
برای آن که روشن شود چگونه بعضی از افراد دارای توانایی های روحی بیشتر و قدرت درک بهتر می باشند و چگونه آن را به دست آورده اند، گفتاری از مرحوم شیخ حرّ عاملی که از علمای بزرگ شیعه است می آوریم. ایشان می گوید:
روشن است که دیدن و شنیدن و امثال این ها، مستقلاً با چشم و گوش و امثال این دو نیست؛ بلکه آن ها وسیله ای هستند برای روح، که روح به وسیله ی آن ها می بیند و می شنود و ... و چون روح انسان قوی نیست، دیدن و شنیدن او مقیّد و محدود به این گونه اسباب مادّی در محدوده ی خاصّ است.
از این جهت، فقط مادیّات را می بیند و از درک مسائل روحی ناتوان است؛ ولی اگر روح انسانی تقویت شود و به وسیله ی عبادت و انجام واجبات و ترک محرّمات، تقرّب به سوی خداوند پیدا نماید، روح او قوی می شود. وقتی روح قوی شد، قدرت استفاده ی او از مادیّات و طبیعیات بیش تر می شود. بنابراین با چشمش اشیایی را می بیند که دیگران نمی بینند و با گوشش چیزهایی را می شنود که دیگران نمی شنوند و ...
این غلبه و قدرتف در افراد، مختلف است همان گونه که تقرّب آنان به خداوند یکسان نیست. هر کس به وسیله ی عبادات و مجاهدات به خداوند نزدیک تر شود، حالات معنوی و روحی او قوی تر می گردد و در درک اموری که دیگران قدرت ادراک آن را با چشم و گوش و امثال این دو ندارند، نیرومندتر می شود. (21)
با این بیان، روشن شد که چرا افرادی همچون مرحوم شیخ انصاری می توانند به آن نعمت بزرگ دست یابند، ولی افراد دیگر این قدرت و توانایی را ندارند و دیدگان آنان از دیدن این گونه امور عاجز است. دارا بودن حالت انتظار به معنای کامل آن، درک این گونه امور را برای شما به ارمغان می آورد. (22)
دیده باطن چو بینا می شود ... آن چه پنهان است، پیدا می شود
نتیجه
از مباحث گذشته به خصوص جریاناتی که نقل شد، این گونه نتیجه گرفتیم که در غیبت کبرای ولیّ عصر (علیه السلام) نیز ارتباط بین آن حضرت و شیعیان به کلّی قطع نشده است و در مواردی که مصلحت ایجاب کند و خداوند متعال اجازه و رخصت عنایت فرماید، افرادی موفّق به درک سعادت دیدار آن حضرت می شوند.
لکن باید توجّه داشت که در اثر مصالح و حکمت هایی که در غیبت آن بزرگوار هست، به طور غالب، این تشرّفات به گونه ای است که انسان در آن هنگام، به حضور حضرت توجّه ندارد و بعد با توجّه به شواهد به این موضوع توجّه و التفات پیدا می کند مگر در موارد نادری مانند بعضی از بزرگان و افراد شایسته از شیعیان مخلص و پرهیزگار که نمونه ای از آن را ذکر کردیم. البته این گونه نیست که هرکس ادّعای چنین افتخاری را نمود، پذیرفته شود.
در خاتمه با ذکر فرازی از دعای زمان غیبت، این گفتار را به پایان می بریم و از خداوند می خواهیم که ما را همیشه مشمول عنایات خاصه ی ولیّش حضرت حجّة بن الحسن العسگری بفرماید:
«اللهمّ عرّفنی نفسک، فإنّک إن لم تعرّفنی نفسک، لم أعرف نبیّک، اللهمّ عرّفنی نبیّک، فإنّک إن لم تعرّفنی نبیّک، لم أعرف حجّتک، اللهمّ عرّفنی حجّتک، فإنّک إن لم تعرّفنی حجّتک، ضللت عن دینی، اللهمّ لا تمتنی میتة جاهلیّة و لا تزغ قلبی بعد إذ هدیتنی، اللهمّ فکما هدیتنی بولایة من فرضت طاعته علیّ من ولاة أمرک بعد رسولک صلواتک علیه و آله حتّی والیت ولاة أمرک أمیرالمؤمنین و الحسن و الحسین و علیّاً و محمّداً و جعفراً و موسی و علیّاً و محمّداً و علیّاً و الحسن و الحجة القائم المهدیّ صلوات الله علیهم أجمعین».
پی نوشت ها :
1- کمال الدین، ص516، ح44؛ غیبت شیخ طوسی، ص243.
2- نوادر الأخبار، مرحوم فیض، ص233.
3- کسی که به دروغ، چیزی را به کسی نسبت می دهد.
4- این استدلال را جناب حجة الاسلام و المسلمین آقای سید مرتضی مجتهدی از آن بزرگوار نقل کردند.
5- تنزیه الأنبیاء، ص230؛ بحارالانوار، ج53، ص323.
6- تنزیه الأنبیاء، ص234.
7- تلخیص الشافی، ج2، ص221.

-8تلخیص الشافی، ج4، ص222.
9- کلمات المحققین، ص533.
10- جنّة المأوی مطبوع با بحارالانوار، ج53، ص323.
11- کشف المحجّة، ص153.
12- الطرائف، ص185.
13- کفایة الأصول، ج2، بحث اجماع.
14- فوائد الأصول، ج2، بحث اجماع.
15- عنایات حضرت مهدی موعود (علیه السلام)، ص18، در نقل مطالب بزرگان از کتاب مذکور استفاده کردیم.
16-عنایات حضرت مهدی (علیه السلام)، ص 56، به نقل از قصص العلماء، ص359.
17- انوار نعمانیّه، ج2، ص303؛ عنایات حضرت مهدی (علیه السلام)، ص59.
18- عنایات حضرت مهدی (علیه السلام)، ص102.
19- زندگانی و شخصیت شیخ انصاری، ص106.
20- سوره ی عنکبوت، آیه 69.
21-فوائد الطوسیّة، مرحوم شیخ حرّ عاملی، ص82.
22- اسرار موفقیت، ج2، ص203.

بحث امکان تشرّف در زمان غیبت را با حدیثی از امام صادق (علیه السلام) آغاز می کنیم:
«قال ابو عبدالله (علیه السلام): للقائم غیبتان: إحداهما قصیرة و الاُخری طویلة، الغیبة الاُولی لا یعلم بمکانه فیها إلّا خاصّة شیعته، و الاُخری لا یعلم بمکانه فیها إلّا خاصّة موالیه». (1)
«امام صادق (علیه السلام) فرمود: برای قائم (علیه السلام) دو گونه غیبت وجود دارد: یکی از آن دو کوتاه و دیگری طولانی می باشد.
ویژگی غیبت اول آن است که مکان آن حضرت را جز خواص شیعیان کسی نمی داند. ویژگی غیبت دوم آن است که مکان آن حضرت را جز خواص موالی و دوستان وی کسی نمی داند».
از این روایت نکاتی استفاده می شود که شایان ذکر و متناسب با موضوع بحث است. البته قبل از نکات، لازم است بگوییم:
اولاً: این روایت از نظر سند صحیح است و تمام راویان آن از افراد موثّق هستند (2)
ثانیاً: روایات به این مضمون متعددّ است که به خاطر رعایت اختصار به ذکر یکی از آن ها اکتفا کردیم.
اینک به طور اختصار نکات را بیان می نماییم:
نکته اوّل:
از جمله ی «للقائم غیبتان إحداهما قصیرة» استفاده می شود که حضرت قائم (علیه السلام) دارای دو گونه غیبت است؛ یکی از آن دو کوتاه و دیگری طولانی است که جمله ی «الاُخری طویلة» اشاره به آن است.
غیبت صغری
با توجه به روایاتی که ولادت حضرت مهدی (علیه السلام) را مانند ولادت موسی (علیه السلام) در خفا دانسته، می توان گفت که آغاز غیبت صغری همزمان با ولادت آن حضرت در نیمه شعبان سال 255 ه.ق بوده است. این غیبت کوتاه مدّت، در نیمه شعبان سال 329 ه.ق با وفات علی بن محمّد سمری رحمة الله - نایب چهارم حضرت - پایان پذیرفت.
البته بعضی از علما و دانشمندان شیعه آغاز غیبت صغری را همزمان با شهادت امام حسن عسگری (علیه السلام) به سال 260 ه.ق دانسته اند.
بنابراین، غیبت اوّل را اگر همزمان با تولّد حضرت دانستیم، مدّت آن 74 سال و اگر آغاز آن را از زمان شهادت امام حسن عسگری (علیه السلام) بدانیم، مدت آن 69 سال خواهد بود. این مقدار نسبت به غیبت دوم حضرت که هنوز ادامه دارد، بسیار کوتاه است.
نکته دوّم:
از جمله ی «الغیبة الاُولی لا یعلم بمکانه فیها إلّا خاصّة شیعته» استفاده می شود که غیبت صغری نه تنها از جهت زمان محدود بود، بلکه از نظر شعاع و گستردگی نیز محدودیت داشته است. زیرا به دلیل این روایت، در غیبت صغری فقط شیعیان خاص مانند نُوّاب خاص و بعضی از وکلای آن حضرت، مکان و محل ایشان را می دانستند و با وی در ارتباط بودند.
همچنین افرادی در زمان حیات و زندگانی امام حسن عسگری (علیه السلام) که آغاز غیبت صغری بود، به محضر حضرت می رسیدند، مانند نُوّاب خاص، و احیاناً افراد دیگری بعد از امام حسن عسگری (علیه السلام) نیز با حضرت در ارتباط بودند و گاهی به فیض درک حضورش نایل می شدند که این موضوع با مراجعه به تاریخ غیبت صغری روشن می شود.
البته تشرّف به حضور امام زمان (عج) در زمان حیات و زندگی امام حسن عسگری (علیه السلام) بیشتر بود. زیرا آن حضرت عنایت داشتند که با تدبیرهای ویژه ای - که مزاحمتی از طرف حکومت برای ایشان فراهم نشود - فرزند عزیزشان را به خواصّ اصحاب و شیعیان خود نشان دهند و بر امامت وی بعد از خود تأکید نمایند، تا در آینده شیعیان نسبت به شناخت امام در حیرت و سرگردانی نمانند.
لذا امام حسن عسگری (علیه السلام) به هنگام لزوم، در مواردی، به افراد متعدّدی حضرت مهدی (علیه السلام) را نشان می دادند و بر امامت وی تأکید می کردند. زیرا حضرت می دانستند که اگر ولادت آن حضرت به طور کلی در خفا بماند، موجب حیرت و سرگردانی شیعیان خواهد شد.
از سوی دیگر شیعیان نیز در شرایطی بودند که با مشاهده ی آثار و علایم وقوع غیبت در آینده ی نزدیک، نسبت به شناسایی امام دوازدهم (علیه السلام) حساس شده بودند و پیوسته از امام عسگری (علیه السلام) در مورد وی پرسش می کردند. این امر نیز سبب می شد که حضرت، بیشتر در شناساندن فرزندشان به عنوان آخرین وصیّ و جانشین معصوم پیامبر اهتمام بورزد در این مورد شواهد تاریخی فراوان وجود دارد که نمونه ای از آن را ذکر می کنیم:
مرحوم صدوق با سند صحیح از احمد بن اسحاق نقل می کند که گفت: «خدمت حضرت امام حسن عسگری (علیه السلام) شرفیاب شدم و خواستم درباره امام بعد از وی پرسش کنم. آن حضرت قبل از آن که من سوال کنم فرمود:
«احمد بن اسحاق! خداوند از هنگام خلقت آدم تا کنون زمین را از حجّت خالی نگذاشته و تا قیامت نیز زمین را از کسی که به وسیله ی او بلاها را از اهل زمین دفع کند و باران رحمتش را فرو فرستد و برکات زمین را برویاند، خالی نخواهد گذاشت.
عرض کردم: یابن رسول الله! امام و خلیفه بعد از شما کیست؟
حضرت از جای برخاستند و با سرعت وارد اطاق شدند. وقتی بیرون آمدند، کودک سه ساله ای مانند ماه شب چهارده ، بر دوش وی بود. آن گاه فرمود: ای احمدبن اسحاق! اگر تو نزد خدا و حجت های وی گرامی نبودی، فرزندم را به تو نشان نمی دادم. او همنام و هم کنیه ی رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلّم) است و همان کسی است که زمین را از قسط و عدالت پر کند، همان طوری که از جور و ستم پر شده باشد. ای احمد بن اسحاق! مثل او در اُمّت اسلام، مثل حضرت خضر (علیه السلام) و ذی القرنین است. به خدا سوگند او را غیبتی است که در آن، کسی
بر اعتقاد به امامت او نخواهد ماند. مگر فردی که خدا او را ثابت نگه دارد و او را به دعا نمودن برای تعجیل ظهور امام عصر (علیه السلام) توفیق دهد.
عرض کردم: ای آقای من! آیا معجزه و علامتی هست که قلب من به واسطه ی آن مطمئن گردد؟.
فنطق الغلام (علیه السلام) بلسان عربیّ فصیح فقال: أنا بقیّة الله فی أرضه و المنتقم من أعدائه، و لا تطلب أثراً بعد عین یا أحمد بن اسحاق؛ در این هنگام آن فرزند خردسال به زبان عربی فصیح فرمود: « من ذخیره ی خدا در روی زمین و انتقام گیرنده از دشمنان او هستم. ای احمد بن اسحاق! بعد از آن که خودم را مشاهده کردی، دیگر دنبال علامت و نشانه ی من مگرد».
احمدبن اسحاق گوید: خوشحال و مسرور، از حضور حضرت امام حسن عسگری و حضرت مهدی (علیه السلام) بیرون رفتم.
روز بعد به حضور حضرت برگشتم و عرض کردم: یابن رسول الله! به سبب احسانی که دیروز به من کردید (و امام بعد از خودتان را به من نشان دادید) سرورم فراوان شد؛ لکن بفرمایید که چه سنّتی از خضر و ذی القرنین در آن حضرت است؟
حضرت فرمودند: طولانی شدن غیبت او، ای احمد!
عرض کردم: آیا غیبت او به درازا می کشد؟
حضرت فرمود: آری به خدا سوگند! تا جایی که بسیاری از معتقدان به امامت او به واسطه ی طولانی شدن غیبتش از اعتقادشان برگردند، و ثابت نماند مگر کسی که خدا از او عهد و پیمان گرفته و ایمان به او را در قلبش جا داده و او را مؤیّد فرموده باشد.
آن گاه امام عسگری (علیه السلام) فرمودند:
یا احمد بن إسحاق، هذا أمر من أمر الله و سرّ من سرّ الله و غیب من غیب الله، فخذ ما آتیتک و اکتمه و کن من الشاکرین، تکن معنا غداً فی علّیین، ای احمد بن اسحاق! غیبت امری است الهی و سرّی است از اسرار خدا و رازی است از رازهای خدا. آنچه به تو گفتم، بگیر و آن را پوشیده دار و از سپاسگزاران باش، تا فردای قیامت در درجات عالی با ما باشی».(3)
با توجّه به این روایت، روشن گردید که در ایّام پر برکت زندگانی امام عسکری (علیه السلام) عدّه ای از خواص شیعه شرفیاب حضور حضرت بقیة الله (علیه السلام) شده و امام خویش و حجت خدا بعد از امام عسگری (علیه السلام) را شناخته بودند.
نکته سوم:
از جمله ی «والاُخری لا یعلم بمکانه فیها إلّا خاصّة موالیه» استفاده می شود که در دوران غیبت طولانی حضرت مهدی (علیه السلام) نیز موالیان و خدمت کارانی برای حضرت وجود دارند که جا و مکان وی را می دانند. با توجّه به این نکته که از فرمایش امام صادق (علیه السلام) استفاده کردیم، بحث امکان تشرّف به حضور امام زمان (علیه السلام) در غیبت کبری را ادامه می دهیم. در دعای شریف ندبه می خوانیم:
«هل إلیک یابن أحمد سبیل قتلقی؟» (4)
«آیا راهی به سویت ای فرزند احمد هست تا ملاقات شوی؟
سوالی که با خواندن این جمله، در ذهن مشتاقان حضرت مهدی (علیه السلام) خطور می کند این است که: آیا در عصر غیبت کبری راهی برای شرفیابی به حضور امام زمان (علیه السلام) هست؟
در جواب پرسش فوق به طور اجمال می توان گفت: آری! در زمان غیبت کبری امکان تشرف به حضور امام زمان (علیه السلام) هست. زیرا افراد زیادی در طول غیبت کبری به سعادت دیدار حضرت بقیة الله الأعظم (علیه السلام) دست یافته اند. (5) امّا برای این که پرسش فوق را به صورت مفصّل جواب دهیم، لازم است موضوع سؤال را از دو جهت بحث نماییم:
1. از جهت امکان عقلی.
2. از جهت دلیل نقلی.
امکان تشرف به حضور امام زمان (علیه السلام) از نظر عقل
اگر از دیدگاه عقل به این مسئله بنگریم، هیچ گونه مانعی در این باره وجود ندارد و عقل آن را ممکن می داند. زیرا تحقق آن نه امری محال است و نه مستلزم امر محال می باشد. بنابراین، همانگونه که خداوند به پیامبر می فرماید:«قُل إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِثلُکُم (6)؛ به مردم بگو، من نیز مانند شما انسانم». امام عصر (علیه السلام) نیز همچون پیامبر هستند و گرچه از انظار عموم غایب می باشند، ولی عقل، دیدن و مشاهده ی آن حضرت را ممکن می داند.
علاوه بر این، - طبق شواهد متقن تاریخی، افراد بسیاری در دوره ی غیبت کبری به حضور حضرتش رسیده اند که این دلیل قاطعی بر امکان
تشرّف است. زیرا بهترین دلیل بر امکان چیزی، وقوع آن است.
در این جهتِ از بحث به همین مقدار بسنده می کنیم . زیرا هدف اساسی ما این است که این موضوع را از نظر روایات و براهین نقلی بررسی کنیم.
امکان تشرّف به حضور امام زمان (علیه السلام) از نظر نقل
روایات ائمه اطهار علیهم السلام در مورد زندگانی حضرت مهدی (علیه السلام) در عصر غیبت، از نظر دلالت به طور کلی به سه دسته تقسیم می شود:
دسته ی اول:
روایاتی است که از آن ها استفاده می شود که امام زمان (علیه السلام) به طور طبیعی و معمولی، امّا به صورت ناشناس و با «خفای عنوان» در میان مردم و اجتماع می باشند و مردم را می بینند و می شناسند و مردم نیز حضرت را مشاهده می کنند، لکن آن حضرت را نمی شناسند.
اینک نمونه هایی از آن روایات را متذکّر می شویم:
1- سَدیر می گوید: « از امام صادق (علیه السلام) شنیدم که می فرمود: «به تحقیق در صاحب این امر شباهتی از یوسف خواهد بود».
عرض کردم: گویا شما از غیبت وی سخن می گویید؟
حضرت فرمود:
چرا این مردم خوک صفت، موضوع غیبت را انکار می کنند. - مگر نمی دانند که - برادران یوسف که عاقل و با خرد و فرزندان پیامبران بودند، هنگام ورود بر وی با او به گفتگو و داد و ستد پرداختند، امّا او را نشناختند تا این که خود را به آنان معرفی فرمود. آن گاه یوسف را شناختند. پس چرا این اُمت حیران، انکار می کنند که خداوند در پاره ای از اوقات، حجتش را از آنان مستور بدارد؟»
...فما تنکر هذه الأمّة أن یکون الله یفعل بحجّتّه ما فعل بیوسف و أن یکون صاحبکم المظلوم، المجحود حقّه، صاحب هذا الامر یتردّد بینهم، و یمشی فی أسواقهم، و یطأ فرشهم و لا یعرفونه حتّی یأذن الله له أن یعرفّهم نفسه کما اذن لیوسف حین قال له إخوته: «أءِنَّکَ لأَنتَ یُوسُفَ قَالَ أَنَا یُوسُفُ» (7) پس چرا این امت انکار می کند که خداوند با حجت خویش همان کند که با یوسف کرد؟ یعنی صاحب شما که مظلوم است و حقش را انکار می کنند، در بین امت رفت و آمد کند و در بازارشان راه رود و بر فرش هایشان قدم نهد. ولی او را نشناسند تا خدا به وی اجازه دهد که خود را به آنان معرّفی کند همچنان که به یوسف اجازه داد در آن هنگام که برادرانش به وی گفتند: آیا تو یوسفی؟! فرمود بلی، من یوسف هستم». (8)
2- در حدیثی امام صادق (علیه السلام) شباهت آن حضرت را با یوسف پیامبر چنین بیان می فرماید:
«و أمّا سنّة من یوسف فالستر یجعل الله بینه و بین الخلق حجاباً یرونه و لا یعرفونه». (9)
«اما سنّتی که از یوسف (علیه السلام) در صاحب این امر می باشد این است که خداوند بین او سایر خلق، حجابی قرار می دهد که او را می بینند، ولی نمی شناسند».
3- جناب محمّد بن عثمان - نایب خاصّ حضرت در غیبت صغری - که از دیگران به حال امام (علیه السلام) آگاه تر است، می فرماید:
«والله إنّ صاحب هذا الأمر لیحضر الموسم کلّ سنة فیری الناس و یعرفهم ویرونه و لا یعرفونه». (10)
«سوگند به خدا! همانا صاحب این امر همه ساله در موسم حج حاضر می شود و مردم را مشاهده می کند و مردم نیز او را می بینند، امّا نمی شناسند».
از این دسته روایات که از نظر تعداد قابل ملاحظه است، نکاتی استفاده می شود:
نکته ی اول: امکان مشاهده ی حضرت مهدی (علیه السلام)
این روایات بیانگر امکان مشاهده ی حضرت مهدی (علیه السلام) در غیبت کبری است. زیرا در آن ها تصریح شده است: «همان طور که امام (علیه السلام) مردم را مشاهده می کند، مردم نیز آن حضرت را می بینند، امّا نمی شناسند».
نکته ی دوم: چگونگی ارتباط با امام زمان (علیه السلام) در غیبت کبری
از این دسته روایات استفاده می شود که امام صادق (علیه السلام) مدّت ها قبل از تولد حضرت مهدی (علیه السلام) با بهره گیری از قصّه حضرت یوسف، مسئله امکان تشرّف و ارتباط با آن حضرت را در عصر غیبت کبری، ممکن دانسته و کیفیّت و چگونگی آن را نیز بیان فرموده اند؛ آن جا که حضرت در
بیان سنّتی از یوسف در حضرت مهدی (علیه السلام)، فرمود: «خداوند بین او و خلق حجابی قرار می دهد که در عین حالی که وی را مشاهده می کنند، نمی شناسند».
از جمله ای که در چند حدیث آمده است، استفاده می شود که همان طور که برادران یوسف (علیه السلام) در هنگام مواجه شدن با وی، او را نشناختند و به عنوان عزیز و پادشاه مصر او را صدا زدند و از حضرتش تقاضای کمک بیشتر کردند، حضرت مهدی (علیه السلام) نیز چنین حالتی دارند که در عصر غیبت کبری، امکان دارد افرادی با حضرت برخورد و مراوده داشته باشند و با وی گفتگو نمایند، امّا او را نشناسند؛ همانند یوسف (علیه السلام) که حتّی برادران وی بعد از آن همه برخوردهای متعدد که همراه گفتگو و داد و ستد های تجاری بود، یوسف (علیه السلام) را نشناختند، تا این که یوسف (علیه السلام) که به خوبی برادران را می شناخت، خطاب به آنان فرمود: «آیا دانستید که شما از روی جهالت با یوسف و برادرش چه کردید؟!»
در این هنگام برادران یوسف متوجه شدند و گفتند: «آیا تو یوسفی؟!

 

فرمود: «من یوسفم و این هم برادرم». (11)
نتیجه این که، اگر چه تشرّف به حضور امام زمان (علیه السلام) در عصر غیبت کبری، امری است ممکن، لکن باید دانست غالب کسانی که به این سعادت بزرگ دست یافته اند، در آن هنگام، حضرت را نشناخته اند، بلکه بعد از ملاقات با حضرت، طبق نشانه ها و شواهد، فهمیده اند که مورد عنایت خداوند قرار گرفته اند و لحظاتی را در حضور ولیّ خدا گذرانده اند.
شاهد بر این موضوع، حکایات و قضایای فراوانی است که توسط افراد موثّق و مورد اعتماد نقل گردیده است و به هیچ وجه قابل خدشه نیست.
البته دانستن این مطلب نیز لازم است که در مواردی هم ممکن است بعضی از افراد در هنگام تشرف، التفات به آن داشته باشند؛ لکن این موارد بستگی به اجازه ی خداوند دارد که حضرت کسی را مورد عنایت خاصّ خودشان قرار دهند، امّا در عین حال که الطاف و عنایات حضرت مهدی (علیه السلام) به شیعیان و ارادتمندانش فراوان است، لکن به جهت مصالح مهم تری که در کار است، در چنین مواردی که انسان هنگام برخورد و ملاقات با حضرت، ایشان را بشناسد اندک است.
نکته ی سوم: امام زمان (علیه السلام) در دوران غیبت با مردم هستند
این روایات ما را متوجّه این امر می کند که بودن آن حضرت در بین مردم، تاثیر عمق اخلاقی و معنوی در روحیّه ی افراد متدیّن و مؤمن می گذارد. زیرا وقتی توجّه داشته باشیم که حجّت و ولیّ خدا براساس مصالح و حکمت هایی که بر ما پوشیده است از انظار غایب می باشد لکن غیبت آن حضرت به گونه ای نیست که به کلّی از ما بیگانه و دور باشند، بیشتر به فکر خود سازی و اصلاح نفس خواهیم بود چنانکه در دعای شریف ندبه می خوانیم:
«بنفسی أنت من مفیّب لم یخل منّا، بنفسی أنت من نازح ما نزح عنّا؛ جانم به فدای غایبی که از میان ما بیرون نیست! جانم به فدای دور از وطنی که از ما بر کنار نیست!»
این عبارت به خوبی دلالت دارد که امام زمان (علیه السلام) در بین مردم حضور دارند؛ نه این که از میان مردم، خارج و دور باشند. بدیهی است اعتقاد به
ظهور ولیّ عصر (علیه السلام) با این باور که وی در زمان غیبت نیز در میان مردم است و از ما کنار نیست تأثیرات مثبت و سازنده ای دارد که به برخی از آن ها اشاره خواهد شد.
آثار سازنده ی انتظار
از آثار مثبت و سازنده ی باور دینیِ انتظار در مورد ولی و حجّت خدا این است که این اعتقاد - که ریشه در اعماق فرهنگ اصیل اسلامی دارد و از «قرآن و سنّت» گرفته شده است - سبب اتّحاد و قوّت قلب و تصمیم گیری و احتمام شدید افراد نسبت به انجام تکالیف و وظایف شرعی می شود و از سوی دیگر موجب خلوص نیّت و تهذیب نفس و رشد اخلاقی در فرد و اجتماع می گردد. چنین اعتقادی با این نظریه که «غیبت، باعث تفرقه و ضعف و سستی در مردم می شود» (12) مغایرت اساسی دارد. زیرا این اعتقاد و باور دینی بهترین وسیله ی انذار نسبت به کارهای منفی و خلاف اخلاق است و مردم را از ارتکاب معاصی و گناهان باز می دارد. از سوی دیگر، اعتقاد به ظهور حضرت مهدی (علیه السلام) بهترین عامل تشویق و ترغیب به کارهای خیر و اعمال صالح است.
به همین جهت است که در روایات منقول از پیامبر اکرم و ائمه ی اطهار علیهم السلام، انتظار از برترین اعمال شمرده شده است چنانکه پیامبر اکرم می فرماید:
«أفضل أعمال اُمتّی انتظار الفرج من الله عزوجلّ». (13)
«بهترین اعمال امّت من، انتظار فرج از سوی خداوند عزّوجلّ است».
بدون شک، انتظار فرج هنگامی از برترین عمل های امّت خواهد بود که شخص منتظر سعی می کند تمام اعمال و کردار خود را براساس موازین اسلام و بدون سهل انگاری انجام دهد.
این جا است که باید گفت: کسانی که اسلام را طبق سفارش پیامبر از اهل بیت آن حضرت گرفته اند، هیچ مشکل فکری و عقیدتی نسبت به اعتقادات اسلامی ندارند. زیرا ائمه ی اطهار علیهم السلام در طول دویست و پنجاه سال بعد از پیامبر، تمام مسایل اسلامی را با بهترین شیوه بیان فرموده اند و چیزی را ناگفته نگذاشته اند؛ امّا کسانی که دنبال بیگانگان رفته و بر کشتی نجات نشسته اند، هیچ وقت نخواهند توانست طعم شیرین معارف اسلام و قرآن را بچشند. زیرا از پیامبر اکرم نقل شده است که فرمودند:
«مثل أهل بیتی کمثل سفینة نوح کم توسّل بهم نجی و من تخلّف عنهم هلک». (14)
«مثل اهل بیت من، مثل کشتی نوح است؛ هر که متوسّل به آن شد، نجات یافت و هر که از آن تخلف ورزید، هلاک گردید».
آری! اگر طنطاوی و ابن خلدون و امثال آن ها، موضوع انتظار ظهور حضرت مهدی (علیه السلام) را از دیدگاه مبارک امام صادق (علیه السلام) می نگریستند، هیچ وقت مرتکب اشتباهاتی که آنان را بدنام ساخته است، نمی شدند و انتظار را عامل رکود نمی دانستند؛ بلکه منتظران را افرادی پر تلاش و فعال می دانستند همانگونه که امام صادق (علیه السلام) می فرمایند:
«المنتظر للثّانی عشر کالشاهر سیفه بین یدی رسول الله صلی الله و علیه و آله وسلّم یذبّ عنه». (15)
«منتظر امام دوازدهم - حضرت مهدی (علیه السلام) - مانند کسی است که در رکاب پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلّم شمشیر کشیده، از آن حضرت دفاع می کند».
از مفهوم این حدیث و احادیث دیگر به این مضمون، روشن می شود که اعتقاد به ظهور حضرت مهدی (علیه السلام) نه تنها ایجاد ضعف در افراد نمی کند، بلکه موجب تحرّک و آمادگی زیاد در آن ها می شود. زیرا کسی که بخواهد در حضور شخصیّتی مانند پیامبر گرامی، از اسلام و ارزش های والای آن دفاع کند و در راه خدا شمشیر بزند، باید آمادگی کافی داشته باشد.
در روایت دیگری امیرالمؤمنین (علیه السلام) می فرماید:
«المنتظر لأمرنا کالمتشحّط بدمه فی سبیل الله». (16)
«کسی که منتظر امر ما (قیام حضرت مهدی (علیه السلام)) باشد، مانند کسی است که در راه خدا در خون خویش بغلطد».
از این حدیث نیز به خوبی استفاده می شود که منتظرین واقعی امام زمان (علیه السلام) لحظه ای از تحرّک و تکاپو در پیشبرد اهداف دین، باز نمی ایستند، بلکه همیشه سعی و کوشش می کنند که خود را براساس اسلام اصیل و مکتب اهل بیت علیهم السلام آن چنان پرورش دهند که صلاحیّت و شایستگی درک حضور حضرت را در زمان ظهور وی داشته باشند تا از
مصادیق آیه ی کریمه زیر باشند:
(وَ لَقَد کَتَبنا فِی الزَّبُورِ مِن بَعدِ الذِّکرِ أَنَّ الأَرضَ یَرِثُها عِبادِیَ الصَّالِحُونَ (17)
«ما در زبور بعد از ذکر (تورات) نوشتیم که بندگان شایسته ام وارث (حکومت) زمین خواهند گردید».
این جا است که باید گفت: اعتقاد به ظهور حضرت مهدی (علیه السلام) آن چنان که در روایات اهل بیت علیهم السلام بیان گردیده است، رمز عدالت خواهی و وحدت کلمه در میان همه ی مردمان جهان در حکومت الهی آن بزرگوار است چنانکه امام صادق (علیه السلام) در پاسخ به سؤال عمّار ساباطی فرمود.
عمار از آن حضرت سؤال کرد یابن رسول الله! در این صورت که عبادت در زمان دولت های باطل با ترس، برتر از عبادت در زمان ظهور دولت حق است، چرا ما آرزو کنیم که از اصحاب قائم (علیه السلام) در ظهور حقّ باشیم؟
حضرت صادق در جواب فرمود:
«سبحان الله! آیا دوست ندارید که خداوند - به واسطه ی آن حضرت - دین حقّ و عدالت را در تمام بلاد دنیا آشکار گرداند و حال همه ی مردم بهبود یابد؟!
و یجمع الله الکلمة و یؤلّف بین قلوب مختلفة و لا یعصی الله عزّوجلّ فی أرضه و یقام حدود الله فی خلقه، و یردّ الله الحقّ إلی أهله فیظهروه حتّی لایستخفی بشیء من الحق مخافة أحدٍ من الخلق. (18)
و خداوند - به واسطه ی حضرت مهدی (علیه السلام) - همه ی مردم را زیر پرچم توحید و کلمه ی «لا اله الا الله» جمع کند و بین قلب های پراکنده و مختلف، دوستی و اتحاد ایجاد کند و گناه را از روی زمین بردارد و حدود و احکام خدا در میان خلق خدا اجرا گردد و حق به صاحبانش رسد تا آن را ظاهر کنند و چیزی از حق را به جهت ترس از مردم مخفی نکنند».
به جرأت می توان گفت که ایمان و اعتقاد به ظهور حضرت مهدی (علیه السلام) - تنها منجی عالم بشریت- با توجه به شناختی که روایات اهل بیت و ائمه ی اطهار علیهم السلام به ما می دهد، نه تنها موجب تفرقه و ضعف و سستی در مسلمانان نمی شود؛ بلکه رمز اتحاد و قدرت و شوکت مسلمانان در آن نهفته است. زیرا اعتقاد به آن، یعنی اعتقاد به حاکمیّت تمام ارزش های اسلامی در سطح دنیا و آرزوی غلبه ی دین حق بر تمام ادیان باطل؛ اعتقاد به ظهور حضرت مهدی (علیه السلام)، یعنی اعتقاد به تحقق وعده های الهی در پیروزی کامل اسلام بر تمام ادیان عالم همانطور که خداوند متعال می فرماید:
(هَوَ الَّذِی أَرسَلَ رَسُولَهُ بِالهُدی وَ دینِ الحَقِّ لِیُظهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ وَلَو کَرِهَ المُشرِکُونَ) (19)
خدا کسی است که رسولش را با هدایت و دین حق فرستاد تا آن را بر تمام ادیان غلبه و پیروزی بخشد، هر چند مشرکان کراهت داشته باشند.
اینک از تمام کسانی که می خواهند با مسئله غیبت و ظهور و اهداف الهی آخرین ذخیره ی خدا، حضرت بقیة الله (علیه السلام) آشنا شوند، می خواهیم که سعی کنند این معرفت را از طریق قرآن کریم و روایات ائمه اطهار علیهم السلام - که معدن علوم پیامبر اسلام و تمامی انبیای الهی هستند - فرا گیرند تا به حقیقت دست یابند و طعم شیرین ایمان را بچشند.
نتیجه
از آنچه گفته شد چنین نتیجه می گیریم که اعتقاد به ظهور حضرت مهدی (علیه السلام) و مسئله ی انتظار، در صورتی باعث رکود است که مفهوم آن تحریف شود همان طوری که بعضی از مخالفان و دشمنان اسلام آن را تحریف کرده و می کنند؛ امّا اگر این اعتقاد و باور دینی - که از مهم ترین مسایل اسلامی به شمار می رود - به مفهوم واقعی آن به جامعه ی اسلامی و بشریّت تفهیم شود، بزرگ ترین عامل تربیت و خود سازی و تحرک و امید به آینده ی نورانی و روشن خواهد بود و از مدارک معتبری که این موضوع را تأیید می کند، روایتی است که درذیل آیه ی کریمه ی زیر ذکر شده است:
(وَعَدَ اللهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنکُم وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَیَستَخلِفَنّهُم) (20)
«خدا به کسانی از شما که ایمان آورده و کارهای شایسته کرده اند، وعده داده است که حتماً آنان را در این سرزمین جانشین [خود] قرار دهد؛ همان گونه که کسانی را که پیش از آنان بودند جانشین [خود] قرار داد، و آن دینی را که بر ایشان پسندیده است به
سودشان مستقر کند، و بیمشان را به ایمنی مبدل گرداند، [تا] مرا عبادت کنند و چیزی را با من شریک نگردانند، و هر سک پس از آن به کفر گراید؛ آنانند که نا فرمانند».
از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم و ائمه اطهار علیهم السلام نقل شده است که فرموده اند: «این آیه درباره ی امام مهدی (علیه السلام) و اصحاب آن حضرت نازل شده است». (21)
لذا تمام کسانی که منتظر چنین برنامه ی اصلاح گرانه به دست توانمند ایمان به خدا و رسول و انجام فرامین و دستورات اسلامی باشند.
حال باید به بد اندیشان گفت که این اعتقاد و باور دینی چگونه موجب سستی و تفرقه در میان مسلمانان می شود؟ و باید گفت که آنچه موجب تفرقه و سستی در بین مسلمانان می گردد، برداشت غلط و مغرضانه ای است که از سوی بی خبران از حقایق اسلام اظهار می گردد.
اینک بحث امکان تشرف به حضور آن حضرت را پی می گیریم:
دسته دوم:
از روایاتی که دلالت بر امکان ارتباط با امام زمان (علیه السلام) در غیبت کبری می کند، روایاتی است که دلالت دارد بر این که در غیبت دوم و طولانی حضرت نیز کسانی هستند که علاوه بر ارتباط با آن حضرت، جا و مکان وی را نیز می دانند که دو نمونه از آن را ذکر می کنیم:
1- عن إسحاق بن عمّار قال: قال ابوعبدالله (علیه السلام): « للقائم غیبتان: احدهما قصیرة و الاُخری طویلة، الغیبة الاُولی لا
یعلم بمکانه فیها إلّا خاصّة شیعته و الاُخری لا یعلم بمکانه فیها إلّا خاصّة موالیه». (22)
«اسحاق بن عمار از امام صادق (علیه السلام) نقل می کند که حضرتش فرمود: برای قائم (علیه السلام) دو غیبت است که یکی کوتاه و دیگری طولانی است. در غیبت اول جا و مکان آن حضرت را جز خواص شیعیان وی کسی نمی داند و در غیبت دوم، جز موالیان خاص آن جناب کسی از جا و مکان او اطلاعی ندارد».
گرچه این روایت را در بحث های گذشته آوردیم، ولی به خاطر استفاده ی نکات دیگر، آن را ذکر نمودیم.
از قسمت آخر روایت به خوبی استفاده می شود که در غیبت دوم نیز ارتباط با آن حضرت در شعاع و گستره ای کمتر از غیبت صغری وجود دارد و به طور کلی ارتباط قطع نیست و برای آن حضرت، خدمت کاران خاص و ویژه ای وجود دارد که از جا و مکان وی آگاه هستند.
تذکر این نکته لازم است که این روایت، از نظر سند نیز صحیح است و تمام راویان آن از افراد برجسته ی شیعه می باشند. (23)
2- مفضّل از امام صادق (علیه السلام) نقل می کند که حضرت فرمود:
«إنّ لصاحب هذا الأمر غیبتین، إحداهما تطول حتّی یقول بعضهم: مات، و بعضهم یقول: قتل، و بعضهم یقول: ذهب، فلا یبقی علی أمره من أصحابه إلّا نفر یسیر، لا یطلّع علی
موضعه أحد من ولیّ و لا غیره إلّا مولی الّذی یلی أمره (24)؛ برای صاحب این امر، دو غیبت است که یکی از آن دو به قدری طولانی می شود که بعضی می گویند: او وفات کرده است، و بعضی می گویند: کشته شده است، و بعضی می گویند: رفته است؛ به طوری که کسی از اصحاب او بر اعتقاد به امامت وی باقی نماند، مگر افراد اندکی، و از مکان او کسی از دوست و غیر دوست آگاه نیست، جز موالی و خدمتکار آن حضرت».
از این روایت هم استفاده می شود که اگرچه بر اثر طولانی شدن غیبت دوم حضرت، بسیاری از معتقدین به امامت وی - جز عده ی کمی - دست از عقاید حقّه ی خودشان بر می دارند و کسی هم از مکان آن حضرت مطلع نمی شود، لکن از آخر حدیث استفاده می گردد که باز هم موالیان و خدمت کاران برای حضرت وجود دارد که علاوه بر ارتباط با آن جناب، مکان وی را نیز می دانند.
صاحب غیبت نعمانی رحمة الله بعد از نقل این حدیث می فرماید:
«ولو لم سکن یروی فی الغیبة إلّا هذا الحدیث، لکان فیه کفایة لمن تأمّله؛ اگر در موضوع غیبت تنها همین روایت بود، برای کسانی که در معنی و مفهوم آن تأمّل می کنند، کافی بود».
نتیجه ای که از این روایات به دست می آید، این است که در غیبت کبری به طور کلی ارتباط آن حضرت با شیعیان قطع نیست و افرادی هستند که از برکت و فیض حضور حضرت برخوردارند، اگرچه
تعدادشان اندک است.
بنابراین، با توجه به این روایات و روایات دسته اول که بیانگر کیفیّت حضور حضرت در جامعه بود و با توجه به قضایا و شواهد متقن تاریخی که در طول غیبت کبری برای عده ی بسیاری از بزرگان و معتمدان شیعه در رابطه با تشرّف به حضور حضرت رخ داده است، نمی توان گفت که در غیبت کبری به طور کلی ارتباط بین آن حضرت و شیعیان قطع شده است.
دسته ی سوم:
روایاتی است که از ظاهر آن ها استفاده می شود که آن حضرت در ایام غیبت با خفای شخصی زندگی می کنند و دیده نمی شوند و نیز نام حضرت هم برده نمی شود. اکنون ما روایات مزبور را از منابع اصلی آن ذکر می کنیم و سپس توضیحات لازم را نسبت به هر کدام ارائه خواهیم کرد:
1- از امام صادق (علیه السلام) نقل شده است که فرموده اند:
«الخامس من ولد السابع یقیب عنکم شخصه و لا یحلّ لکم تسمیته (25)؛ پنجمین نفر از فرزندان هفتمین امام، (کسی است که) شخص وی از شما غایب می شود و بردن نام او بر شما روا نخواهد بود».
این روایت دلالت دارد که شخص حضرت از ما غایب می شود و بردن نام حضرت نیز برای ما حلال نیست؛ امّا از این که غیبت حضرت طوری باشد که هیچ ارتباطی برای هیچ کس با وی نباشد ساکت است. زیرا این روایت اصل مسئله غیبت را بیان می فرماید.
بنابراین، روایات دیگری که دلالت دارد خواص از شیعیان در غیبت صغری و موالیان و خدمت کاران حضرت در غیبت کبری جای ایشان را می دانند و در دسته ی دوم به دو نمونه از آنها اشاره شد، منافاتی با این روایت ندارد. نتیجه این می شود که گر چه حضرت از انظار غایب هستند، لکن ممکن است در مواردی هم افرادی خاصّ حضرت را دیدار نمایند.
مطلب دیگری که در مورد این روایت می توان گفت این است که بعضی از ناقلین آن مانند محمّد بن سنان در علم رجال تضعیف شده است، چنانکه علّامه در «خلاصه» می فرماید: محمّد بن سنان از اصحاب امام هفتم و هشتم و نهم است؛ لکن هم ضعیف است و هم مورد طعن واقع شده است.
مرحوم شیخ طوسی فرموده است: این مرد جدّاً ضعیف است و اعتماد بر او نمی توان کرد و آنچه به تنهایی نقل نموده باشد قابل التفات و توجه نیست.
ابو عمرو کشّی در کتاب رجال خود از فضل بن شاذان چنین نقل می کند: «لااُحلّ لکم أن ترووا أحادیث محمّد بن سنان؛ جایز نمی دانم برای شما که احادیث محمّدبن سنان را روایت کنید».
غضائری نیز از کتب فضل بن شاذان چنین نقل می کند: از دروغگوهای مشهور، محمّدبن سنان است. (26)
با توجه به سند روایت فوق که چنین فردی ناقل آن است هیچ وقت نمی توان به وسیله ی آن یک مطلب اعتقادی را اثبات یا نفی کرد.
2- ربّان بن صلت از امام رضا (علیه السلام) چنین روایت می کند:
«سئل الرضا (علیه السلام) عن القائم فقال: لایری جسمه و لا یسمّی باسمه» (27)
«از امام هشتم درباره ی حضرت قائم (علیه السلام) سؤال شد. حضرت فرمود: شخص او دیده نمی شود و نام وی برده نمی شود».
این روایت، مطلق است و قابل تقیید می باشد و از جهت سند نیز مخدوش است. زیرا در سند آن جعفر بن محمّد مالک می باشد که تضعیف شده است.
در ترجمه ی وی آمده است: جعفر بن محمّد بن مالک بن عیسی بن سابور ابوعبدالله کوفی در نقل حدیث ضعیف است. و احمد بن حسین گفته است که وی حدیث وضع می کرده و از افراد ناشناخته نیز روایت نقل کرده است. علاوه بر این، فاسد المذهب نیز بوده است. سپس اضافه می کند که نمی دانم به چه جهت علی بن همام و ابوغالب زراری از او روایت نقل کرده اند. علّامه در «خلاصه» فرموده که او ثقه است؛ لکن اضافه می کند که وی را تضعیف کرده اند و درباره ی مولد حضرت قائم (علیه السلام) اعاجیبی نقل کرده است و من نیز به روایت او عمل نمی کنم.(28)
بنابراین، به طور حتم حدیثی که از چنین فردی نقل شده باشد، عمل به آن درست نیست؛ به خصوص که روایت در رابطه با مسائل اعتقادی باشد.
3- از داوود بن قاسم جعفری نقل شده که گفت: از امام هادی (علیه السلام) شنیدم که می فرمود:
«الخلف من بعدی الحسن فکیف لکم بالخلف من بعد الخلف؟ فقلت: و لِمَ جعلنی الله فداک؟ قال: انّکم لاترون شخصه و لا یحلّ لکم ذکره باسمه» (29)
«جانشین بعد از من، فرزندم حسن است. چگونه خواهید بود در زمان جانشین پس از وی؟ عرض کردم: جانم فدایت! به چه جهت؟ فرمود: زیرا شما شخص او را نمی بینید و بردن نام او برای شما جایز نیست».
اطلاق این روایت نیز قابل تقیید است و با روایاتی که دلالت دارد بر این که حضرت را بعضی از افراد -اگر چه به طور ناشناس - می بینند یا روایاتی که دلالت دارد مکان آن حضرت را بعضی از افراد در غیبت کبری می دانند، تقیید می خورد.
علاوه بر این، سند این روایت نیز به خاطر محمّد بن احمد علوی مخدوش است و مرحوم آیة الله العظمی خویی در «معجم رجال الحدیث» می فرمایند: اگر چه وجوهی بر وثاقت وی ذکر شده است لکن این وجوه، وثاقت وی را ثابت نمی کند. (30)
گذشته از این در«کافی» چنین آمده است: علی بن محمّد عمّن ذکره، که معلوم نیست این فرد کیست.
بنابراین، استدلال به چنین روایتی، آن هم در مورد مسایل اعتقادی، صحیح نیست. زیرا یکی از راویان آن مجهول است.
-4 عبید بن زراره از امام صادق (علیه السلام) چنین روایت می کند:
«للقائم غیبتان، یشهد فی إحداهما المواسم، یری الناس و لا یرونه».(31)
«برای قائم (علیه السلام) دو غیبت است که در یکی از آن دو، حضرت در موسم های حج حاضر می شوند و مردم را می بینند، لکن مردم ایشان را نمی بینند».
این روایت با روایتی که از نایب دوم حضرت - محمّد بن عثمان قدس سره که به طور حتم از دیگران نسبت به آن حضرت آگاه تر است - نقل گردید، معارض است؛ زیرا وی می فرماید:«یرونه و لا یعرفونه» (32)؛ او را می بینند و لکن نمی شناسند». همچنین با روایاتی که در آنها، زندگانی حضرت در غیبت کبری به زندگانی حضرت یوسف (علیه السلام) تشبیه می شود، معارض است. زیرا در آن روایات می فرماید: «یرونه و لا یعرفونه» (33) علاوه بر همه ی این ها، این روایت فقط تشرّف در زمان حجّ را نفی می کند نه همه ی زمان ها را. بنابراین، با توجه به روایاتی که زندگانی حضرت مهدی (علیه السلام) را به زندگانی حضرت یوسف (علیه السلام) تشبیه فرموده بود و با توجه به روایاتی که دلالت بر امکان ارتباط برای بعضی از موالیان خاصّ حضرت دارد، برای توجیه روایت چهارم می توان گفت:
گرچه زندگانی حضرت ولی عصر (علیه السلام) به صورت خفای شخصی در زمان غیبت، امری ممکن است؛ لکن این طور نیست که حضرت در غیبت
کبری به طور دایم بدین منوال زندگی کنند، بلکه در شرایط خاصّی که زندگی معمولی و طبیعی برای حضرت ممکن نباشد ممکن است از طریقه ی خفای شخصی استفاده کنند.
با توجه به این که استفاده از طریق «خفای شخصی» معمولاً ملازم با اعجاز است، می توان گفت حضرت به طور معمول و طبیعی از راه «خفای عنوان» به طور ناشناس در بلاد و شهرهای مختلف زندگانی می کنند و در مواردی هم ممکن است - در صورت لزوم - از راه اعجاز به صورت خفای شخصی زندگی نمایند؛ نه این که به طور دایم و مستمر زندگی حضرت بدین گونه باشد.
این تذکر لازم است که زندگی از راه خفای شخصی، منحصر به آن حضرت نیست؛ بلکه پیامبر اکرم و ائمه ی اطهار علیهم السلام نیز گاهی از این طریقه استفاده می کردند چنانکه در آغاز هجرت پس از آنکه مشرکین نقشه ی قتل پیامبر را کشیدند و آن حضرت ناگزیر به ترک مکه شدند، به حضرت علی (علیه السلام) دستور فرمود که در جای ایشان بخوابد وخود شبانه از جلوی چشم مشرکین گذشتند و کسی از آن ها وی را مشاهده نکرد چنانکه قرآن کریم در این باره می فرماید:
(وَجَعَلنا مِن بَینِ أَیدِیهِم سَدّاً وَ مِن خَلفِهِم سَدّاً فَأَغشَیناهُم فَهُم لا یُبصِرُونَ) (34)
«ما در پیش روی آنان (مشرکین) سدّی و نیز در پشت سر آنان سدّی قرار دادیم و چشمانشان را پوشاندیم، لذا آن ها نمی بینند».
بنابراین چنین نتیجه می گیریم که اگر در شرایطی برای پیامبر و امام لازم باشد و سلامتی ایشان بر خفای شخصی متوقف باشد، از این راه استفاده می کنند؛ امّا در غیر این صورت نیازی به بهره جستن از راه خفای شخصی نخواهد بود. زندگانی حضرت ولی عصر (علیه السلام) نیز چنین است و همان طور که توضیح داده شد و در ضمن نقل روایات بیان کردیم، در صورتی که برای حضرت امکان زندگانی معمولی با خفای عنوان - یعنی به طور ناشناس - در بلاد مختلف وجود داشته باشد، ایشان نیازی به استفاده از خفای شخصی ندارند.
مؤیّدات مطلب مورد بحث:
برای این نظریه که به طور معمول و طبیعی، جز در موارد ضرورت، امام زمان (علیه السلام) به طور ناشناس و با خفای عنوان، زندگی می کنند، مؤیّداتی وجود دارد که به یکی از آن ها اشاره می کنیم:
1- روایاتی است که در آن ها از تصریح به اسم حضرت مهدی (علیه السلام) نهی شده است و علّت آن نیز، این گونه بیان گردیده است که اگر مردم از مکان و ا سم آن بزرگوار آگاهی پیدا کنند موجب دسترسی دشمنان به وی خواهد شد. در این صورت ممکن است از ناحیه ی دشمن برای حضرت، مزاحمت ایجاد شود. لذا هنگامی که بعضی از شیعیان درباره ی اسم و مکان سؤال کردند، جوابی بدین مضمون صادر شد:
«إن دللتهم علی الإسم أذاعوه و إن عرفوا المکان دلّوا علیه». (35)
«اگر مردم را به اسم حضرت، دلالت و راهنمایی کردید، آن را در میان مردم پخش می کنند و اگر از مکان وی آگاه شوند، مردم را به سوی حضرت دلالت می کنند».
واضح است با شرایط خاصی که حضرت مهدی (علیه السلام) دارند، اگر دشمنان از نام و نشان و مکان وی آگاه گردند، برای حضرتش ایجاد مزاحمت می کنند.
بنابراین، اگر امام (علیه السلام) به طور دایم به وسیله ی اعجاز با اختفای شخصی زندگی کنند، دیگر خوفی از ناحیه ی دشمن نمی تواند وی را تهدید کند. زیرا در این صورت شخص حضرت از انظار غایب است و برای احدی امکان دسترسی به وی نیست و دیگر لزومی نخواهد بود که از تصریح کردن به اسم و آگاه نمودن از مکان وی نهی شود. پس از همین نهی که در روایات بیان شده است استفاده می شود که ائمه ی اطهار علیهم السلام می خواستند که مردم از اسم و عنوان آن حضرت بی خبر باشند تا زمینه برای زندگانی آن حضرت در میان جامعه به طور ناشناس فراهم شود. بنابراین ممکن است، آن حضرت را ببینند، ولی آن بزرگوار را نشناسند.
پی نوشت ها :
1- کافی، ج1، ص340؛ غیبت نعمانی، ص170، با اندکی اختلاف.
2- راویان حدیث عبارتند از: مرحوم کلینی، محمّدبن یحیی، محمّد بن حسین (ابوجعفر زیّات)، حسن بن محبوب و اسحاق بن عمّار.
3- کمال الدین، ص385، ح1.
4- مفاتیح الجنان، دعای ندبه.
5- برای اطلاع بیشتر در این زمینه به کتاب هایی مانند: نجم الثاقب، العبقری الحسان، جنة المأوی و بغیظ الطلب فیمن رأی الإمام الغائب مراجعه شود.
6- سوره کهف، آیه ی 11.
7- سوره یوسف، آیه 90.
8- غیبت نعمانی، ص 163؛ بحارالانوار، ج52، ص154.
9- کمال الدین، ص351، ح46.
10- کمال الدین، ص440، ح8.
11- سوره ی یوسف، آیات 89 و 90.
12- چنانکه بعضی از ناآگاهان از اهل سنت -مانند طنطاوی در تفسیرش- نسبت به عقاید حقّه ی شیعه ی امامیه پنداشته اند. به نقل از امامت و مهدویت، ص432.
13- کمال الدین، ص644.
14- این حدیث را بیش از صد نفر از علماء اهل سنّت در کتب معتبره ی خود نقل کرده اند. به نقل از شبهای پیشاور، ص 226.
15- کمال الدین، ص 647.
16- همان، ص 645.
17- سوره انبیا، آیه 105.
18- کمال الدین، ص646 و 647.
19- سوره ی صف، آیه 9.
20- سوره نور، آیه 55.
21- به کتاب المحجّة فیما نزل فی القائم (علیه السلام)، 148 مراجعه شود.
22- کافی، ج1، ص 340.
23- به پاورقی ص 91 همین کتاب مراجعه شود.
24- غیبت نعمانی، ص 172، غیبت طوسی، ص102.
25- کمال الدین، ص333.
26- جامع الرواة، ج2، ص124.
27- کمال الدین، ص648.
28- جامع الرواة، ج1، ص160.
29- کافی، ج1، ص 332.
30- معجم رجال الحدیث، ج5، ص56.
31- کافی، ج1، ص339.
32 -بحارالانوار، ج51، ص350.
33- همان، ص224.
34- سوره یس، آیه 9.
35- کافی، ج1، ص333، ح2.

 ویژگیهای امام زمان (عج)
بررسی و ارزیابی همه ویژگیهای مطرح شده در روایات از توان این نوشتار خارج است، که تنها به برخی از آنها اشاره می گردد:
الف: نام و لقب امام مهدی (عج) نام و لقب رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم است:
30- قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم:
یَخْرُجُ فِی آخِرِ الزَّمانِ رَجُلٌ مِنْ وُلدِی، اِسْمُهُ کَإِسْمی وَ کُنْیَتُهُ کَکُنیَتی، یَمْلَأُ الاَرْضَ عَدلاً کَما مُلِئَتْ جَورَاً
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:
در آینده ی دنیا، مردی از فرزندان من قیام می کند که اسم و لقب او مثل اسم و لقب من است، زمین را پر از عدل می سازد چنانکه پر از ستم شده است. (1)
ب: امام مهدی (عج) از فرزندان فاطمه علیهاالسلام است:
31- قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم
المَهْدِیُّ حَقٌّ وَ هُوَ مِنْ وُلدِ فاطمةُ
امامت امام دوازدهم در آینده دنیا حق است، و او از فرزندان فاطمه است
ج: امام مهدی (عج) از فرزندان حسین علیه السلام است:
32- قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم:
یا فِاطَمةُ: وَ مِنَّا المَهدیُّ الَّذی یُصَلّی عِیسَی خَلْفَهُ.
(ثُمّ ضَرَبَ عَلی مِنْکَبِ الحُسَینِ علیه السلام فَقا) مِنْ هذا مَهْدِیّ الأمَّةَ.
در یکی از بیماریهای رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم حضرت زهرا علیهاالسلام به عیادت پدر رفت و گریست، رسول خدا برای دلجوئی دخترش بشارتی را مطرح کرد و فرمود:
فاطمه جان: مهدی است که پس از ظهورش، عیسی پیامبر پشت سر او نماز می خواند از خاندان ماست «سپس دست خود را بر دوش حسین زد و فرمود» از حسین علیه السلام مهدی امّت پدید می آید. (2)
د: امام مهدی آخرین امام از امامان دوازده گانه است:
33- قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم:
اَلأَئِمَّةُ بَعدِی إثنا عَشَرَ، اوَّلُهُمْ أنتَ یا عَلِیُّ، و آخِرُهُم القائِمُ الَّذی یَفْتَحُ اللهُ عزّوَجلّ عَلَی یَدَیْهِ مَشارِقَ الاَرْضِ و مَغارِبها.
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:
امامان پس از من دوازده نفرند، اولین آنها علی جان تو می باشی، و آخرین آنها امام قائم است که خدا با دستان اوش رق و غرب جهان را فتح خواهد کرد. (3)
2- ویژگیهای آینده و آینده سازان
در مباحث گذشته تا حدودی با ویژگیهای آینده سازان آشنا شدیم و در اینجا به اختصار آن را برمی شماریم.
در مجموعه ی روایات اسلامی چند اصل قطعی وجود دارد که قابل ارزیابی است.
الف: ظهور امام زمان (عج) در آخرالزمان بدیهی است.
ب: زمینه سازی برای یک انقلاب جهانی امری ضروری و قطعی است.
ج: ایرانیان و قیام قم، زمینه ساز حکومت جهانی حضرت مهدی (عج) است.
که جهان را تکان می دهند، افکار و اندیشه ی جهانیان را متوجّه تفکر شیعی، و فلسفه انتظار می نمایند، و با شکست ناپذیری توجه جهانیان را به خود مشغول می دارند آنان:
از ایران اسلامی بپا می خیزند (در تفسیر آیه وَ اِنْ تَتَوّلُوا یَسْتَبْدِلْ قَوْماً غَیْرَکُم اگر شما روی برگردانید خداوند دیگران را به جای شما خواهد آورد.
امام صادق علیه السلام فرمود:
اَعْنی اَبناءَ المَوالی اَلمُعْتَقِین مراد ایرانیان آزاد شده می باشند.
امام باقر علیه السلام در تفسیر این آیه فرمود:
اِنْ تَتَوّلَوا یا مَعْشَرَ العَرَب یَستَبِدلْ قَوماً غَیرَکم یَعنی المَوالی. ای گروه عرب اگر از ولایت برگردید خداوند گروه دیگر را جایگزین شما خواهد کرد، یعنی ایرانیان.
اصحاب رسول اکرم سؤال کردند که:
یا رسول الله «قَوماً غَیرَکُم» چه کسانی هستند.
و کانَ سَلمانُ اِلی جَنبِ رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم. در حالیکه سلمان در کنار پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نشسته بود.
رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم دست مبارک را بر زانوی سلمان زد و فرمود:
«هذا و قُومُهُ»
وَالَّذی نَفْسی بِیَدِهِ لَو کانَ الایمانُ مَنوطاً بِالثُّرَیا لَتَناوَلَهُ رِجالٌ مِنْ فارس.
این مرد و اهل کشورش [ایرانیان]، به خدایی که جان من در دست قدرت اوست سوگند، اگر ایمان به ستاره ی ثریا بسته باشد هر آینه دلیر مردانی از فرزندان ایران به آن دسترسی پیدا می کنند.
تفسیر نمونه ج 4، ص 418، همین روایت را در تفسیر آیه 54 مائده نقل کرده است
یا اَیّها الّذین آمَنوا مَنْ یَرتَدَّ مِنْکُمْ عَنْ دِینِهِ فَسَوفَ یَأتِی اللهُ بِقَوم یُحِبُّهُمْ وَ یُحبُّونَهُ اَذِلَّةٍ عَلَی الُمؤمِنینَ أعِزَةً عَلَی الکافرِینَ یُجاهِدُون فِی سَبِیلِ الله وَ لا یَخافُون لَوْمَةَ لائم ذلِکَ فَضْلُ الله یُؤتِیِه مَنْ یَشاءُ وَ الله واسِعٌ عَلیم.
رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:
لَوْ کانَ الدّینُ مُعَلّقا بِالثُّرَیا لَتَناوَلَهُ رِجالٌ مِنْ اَبناءِ الفارسِ
و تفسیر منهج الصادقین ج 3، ص 264، هم این روایت را نقل کرد. و همه ی مفسرین می گویند:
این قبیل مردان دلیر و مسلمان باید در زمان نزول آیه موجود نباشند
در تفسیر آیه 4 سوره ی جمعه: آخَرینَ مِنهُم لَمّا یَلْحَقوُا بِهِم وَ هُوَ العَزیز الحَکیم
امام باقر علیه السلام فرمود:
هُمُ الأعاجِمُ و مَنْ یَتَکَلَّم بِلُغَةِ العَرَبْ.
آنان ایرانیان می باشند و کسانی که به زبان تازی صحبت می کنند و یا:
کسانی که عرب نیستند اما به زبان عربی صحبت می کنند.
در تفسیر آیه ی 39 سوره ی توبه، اِلاّ تَنْفِرُوا یُعَذِّبُکُم عَذاباً اَلیماً وَ یَسْتَبْدِلْ قُوماً غَیْرَکُم.
مفسرّین گفته اند که هدف از این قوم ایرانیان هستند.
قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم: اَعْظَمُ النّاسِ نَصیِباً فِی الاِسلامِ اَهلُ فارس کسانی که بزرگترین سهم را در اسلام دارند، اهل فارس، «ایرانیان» می باشند.
امام صادق علیه السلام فرمود: رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم به اعراب مسلمان نسبت به ایرانیان هشدار داد که:
ضَرَبتُمُوهُم عَلی تَنزِیِلِهِ و لا تَنْقَضِیَ الدُّنیا حَتّی یَضْرِبُوکُم عَلی تَأوِیلِهِ:
شما با ایرانیان براساس تنزیل وحی و قرآن می جنگیدید و جهان به پایان نمی رسد تا روزی که ایرانیان با شما برای تفسیر و تأویل وحی می جنگند.)
از شهر قم قیام می کنند (امام صادق علیه السلام فرمود: اِذا اَصابَتْکُم بَلِیّةٌ وَ عِناءٌ فَعَلَیکُمْ بِقُمٍ فاِنَّهُ مَأوی الفاطِمییّن.
آنگاه که بلاها و دشواریها به شما رسید به شهر قم روی آورید که قم جایگاه امن فرزندان فاطمه علیهاالسلام است.
و امام صادق علیه السلام فرمود: اِذا عَمَّتِ البَلایا فَالأمْنَ فی کُوفَةَ وَ نَواحِیها مِنَ السَّوادِ وَ قُم مِنَ الجَبَلِ وَ نِعْمَ المَوضِعُ قُم لِلخائِفِ الطائِفِ.
وقتی که بلاها و فتنه ها همه جا را فراگیرد به کوفه و اطراف آن، و سپس شهر قم روی بیاورید، که محل امن است، و خوب جائی است شهر قم، برای کسی که می ترسد از بلاها و قصد زندگی دارد.
و امام صادق علیه السلام فرمود: تُربَةُ قُمْ مُقَدَسَةٌ وَ اَهلُها مِنّا وَ نَحنُ مِنهُم لا یُریدُ هُم جَبّارٌ الّا عُجِّلَتْ عُقُوبَتُهُ ما لَم یَخُونُوا اِخوانَهُم فِاِذا فَعَلوا ذلِکَ سَلَّطَ اللهُ عَلَیهمُ جَبابِرَةُ سُوءٍ، اَما اِنَّهُمُ اَنصارُ قآئِمِنا، و دُعاةُ حَقِّنا.
خاک قم مقدّس است، و مردم آن از ما خاندان پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم هستند، و ما نیز از آنان هستیم، هیچ ستمگری قصد آزار قم نمی کند جز آنکه به زودی عقوبت می شود، مادامی که مردم قم به برادران خود خیانت نکنند. که اگر خیانت پیشه سازند، خداوند جبّاران و ستمگران زشتکار را بر آنان مسلط می گرداند، بدانید که آنان یاران قائم ما، و مبلّغان حق ما هستند.
و امام موسی بن جعفر علیه السلام فرمود: قُم عُشُّ آلِ محمدٍ وَ مَأوی شیعَتِهِمْ وَ لکِنْ سَیُهلَکُ جَماعَةٌ مِنْ شَبابِهِمْ بِمَعْصِیَةِ آبائِهِم وَ الاستِخفافِ وَ السُّخْرِیّةِ بِکُبرائِهِم و مَشایِخِهِم وَ مَعَ ذلِکَ یَدفَعُ اللهُ عَنهُم شَرَّ الاَعادِیَ و کُلَّ سُوء.
قم خانه آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم، و جایگاه پیروان آنان است، لیکن گروهی از جوانان آنان به خاطر نافرمانی از پدران و مسخره کردن و سبک گرفتن سالخوردگان، و بزرگانشان هلاک می شوند، اما با وجود اینگونه مسائل، خداوند شرّ دشمنان را از شهر قم کوتاه می کند، و هر بدی را دور می سازد.
امام رضا علیه السلام فرمود: لُو لا القُمیّونَ لَضاعَ الدّینُ و لَو لا القُمِیّوِنَ لاَنْدَرَسَ الدِّینُ. اگر مردم قم نباشند دین اسلام از بین می رود، یا کهنه شده و فراموش می گردد.)
امام صادق علیه السلام فرمود:
اِنّما سُمّی قُم لِاَنَّ اَهلَهُ یَجتَمَعونَ مَعَ قائِمِ آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم وَ یَقومُونَ مَعَهُ وَ یَسْتَقیمُونَ عَلَیهِ وَ یَنصُرُونَهُ:
قم را به این جهت قم نامیدند که مردم آن در کنار قائم آل محمد علیه السلام گرد می آیند، و در راه او استقامت می ورزند، و او را یاری می کنند.
از شیعیان علی علیه السلام هستند (امام صادق علیه السلام به کشتار دسته جمعی بمب های اتمی اشاره فرمود: لا یکُونُ هذَا الأمْرُ حَتّی یَذْهَبَ ثُلْثا النّاسُ. ظهور امام زمان (عج) تحقق پیدا نمی کند تا آنکه دو سوّم جمعیّت زمین نابود گردد.
راوی پرسید: وقتی در آخرالزمان دو سوم نابود شوند پس چه کسی باقی می ماند؟
پاسخ داد:
اَما تَرْضَونَ اَنْ تَکونُوا فی الثُّلْثِ الباقِی.
آیا خشنود نیستی که در یک سوم باقی مانده باشی؟).
رهبر قیام از قم می باشد (رَجُلٌ مِنْ اَولادی یا «سَیّدٌ مِن اُولادی» آمده که رهبر آن قیام پیروز قم از اولاد علی علیه السلام است که رهبری قیام پیروز قم را مشخص می کند).
انقلاب و قیام آنها به جهان صادر می گردد به گونه ای که همه مردم دنیا اسلام را می شناسند. (قال الصادق علیه السلام: سَتَخْلُو کُوفَةَ مِنَ المُؤمِنینَ، و یَاْزِرُ عَنْهَا العِلْمُ کَما تَأزِرُ الحیّةُ فی حُجْرِها. ثُمَّ یَظُهَرُ العِلْمُ بِبَلْدَةٍ یُقالُ لَها قُمْ، و تَصیرُ مَعدِناً لِلْعِلْمِ وَ الفَضْلِ حَتّی لایَبْقی فِی الأرْضِ مُسْتَضْعَفٌ فِی الدَّینِ حَتَّی المُخَدَّرات فِی الحِجال، وَ ذلِکَ عِندَ قُربِ ظُهُورِ قائِمُنا، فَیَجْعَلُ اللهُ قُم و اَهْلَهُ قائِمینَ مقامَ الحُجَّةِ و لَوْ لا ذلِک لَساخَتِ الاَرْضُ بِاَهلِها و لَمْ یَبْقَ فی الاَرضِ حُجَّةٌ، فَیَفیضُ العِلْمُ مِنْهُ اِلی سائِرِ البِلادِ فی المَشرِقِ و المَغْرِبِ فَیَتِمَّ حُجَّةُ اللهِ عَلَی الخَلْقِ، حَتّی لا یَبْقی اَحَدٌ عَلَی الاَرْضِ لَمْ یَبْلُغْ اِلَیْهِ الدّینُ و العِلْمُ، ثُمَّ یَظْهَرُ القآئِمُ (عج).
امام صادق علیه السلام فرمود: بزودی کوفه از مؤمنین خالی می شود، و علم از آن می گریزد و پنهان می شود، آنگونه که مار در سوراخش پنهان می گردد، سپس علم در شهری بنام «قم» ظاهر می گردد، و شهر «قم» کانون علم و فضل شده، چنان دنیا را به حقائق آشنا می سازد که در روی زمین مستضعفی در دین باقی نماند، حتّی زنها در حجله ها، و چنین زمانی نزدیک ظهور قائم آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم است، سپس خداوند قم و اهل او را قائم مقام حجت خدا قرار می دهد، که اگر چنین نشود زمین بر اهل خودش خراب می گردد و حُجّتی باقی نمی ماند، آنگاه علم (علوم اسلامی) از قم به تمام دنیا می رسد و مشرق و مغرب عالم را فرا می گیرد، پس حجّت خدا بر خلق تمام می گردد، زیرا در تمام روی کره ی زمین کسی باقی نمی ماند که دین و علم به او ابلاغ نشده باشد و آنگاه امام زمان علیه السلام ظاهر می شود).
انقلاب و قیامشان به ظهور جهانی امام زمان (عج) متصل می گردد (قال الصادق علیه السلام: وَ لَمْ یَدَعِ اللهُ قُم وَ اَهْلَهُ مُسْتَضْعَفاً بَلْ وَفَّقَهُمْ وَ اَیَّدَهُمْ... وَ اِنَّ البَلایا مَدْفُوعَةٌ عَنْ قُم وَ اَهْلِهِ وَ سَیَأتی زَمانٌ تَکونُ بَلْدَةُ قُم وَ اَهْلُها حُجَّةً عَلَی الخَلائِقْ وَ ذلِکَ فی زَمانِ غَیْبَةِ قائِمَنا اِلی ظُهُورِهِ وَ لَوْلا ذلِکَ لَساخَتِ الاَرْضُ بِاَهْلِها، وَ اِنَّ المَلائِکَةَ لَتَدْفَعُ البَلایا عَنْ قُمْ وَ اَهْلِه، وَ ما قَصَدَهُ جَبّارٌ بِسوءٍ اِلّا قَصَمَهُ قاصِمُ الجَبّارینَ و شَغَلَهُ عَنْهُم بِداهیَةٍ اَوْ مُصِیبَةٍ اَوْ عَدوًّ و یُنْسیِ اللهُ الجَبّارینَ فی دَوْلَتِهِمْ ذِکْرَ قُمْ و اَهْلَهُ کَما نَسُوا ذِکْرَ الله.
- امام صادق علیه السلام فرمود: خداوند قم و اهلش را در دست مستکبران ضعیف و ناتوان نمی گذارد، بلکه آنها را موفّق و پیروز می کند،... مصیبت و بلاها از قم و اهل آن دفع می گردد، و بزودی زمانی فرار رسد که قم و اهل آن حجّت شوند بر همه ی مردم دنیا، و این در زمان غیبت قائم ما، و نزدیک ظهور اوست، که اگر چنین نشود، زمین بر اهلش خراب می گردد، و فرشتگان خدا همواره، بلاها و خطرات را از قم و اهل آن برطرف می سازند، و هیچ ستمگری، قصد نابودی قم نمی کند مگر آنکه خدا نابودش می سازد و او را به مشکلات و مصیبت ها و درگیری های خصمانه با دشمنانش، مشغول می سازد و خداوند یاد قم و مردمش را از خاطره ی آنان می زداید چنانکه آنان خدا را از یاد برده اند.
و به رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در شب معراج فرمودند: و خَرابُ البَصرَةِ عَلی یَدَیْ رَجُلٍ مِن ذُرّیَتِک و یَتّبِعُهُ الَّزنُوجُ در آخرالزمان شهر بصره با دستان مردی از فرزندان تو ویران می شود که عاشقانی فراوان از او اطاعت می کنند).
در تمام جنگها پیروز و مقاومند. (در روایات دیگر با عبارت: رجُلٌ مِنْ اَولادی «یا سید مِنْ اولادی» آمده که رهبر آن قیام پیروز قم از اولاد علی علیه السلام است که رهبری قیام پیروز قم را مشخص می کند).
به اعراب عراق، تفسیر قرآن می آموزند (امام صادق علیه السلام فرمود: رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم به اعراب مسلمان نسبت به ایرانیان هشدار داد که: ضَرَبتُمُوهُم عَلی تَنزِیِلِهِ و لا تَنْقَضِیَ الدُّنیا حتی یَضْرِبُوکُم عَلی تَأویلِهِ: شما با ایرانیان براساس تنزیل وحی و قرآن می جنگیدید و جهان به پایان نمی رسد تا روزی که ایرانیان با شما برای تفسیر و تأویل وحی می جنگند.)
پس از اعلام قیام حضرت مهدی (عج) مردم قم یک پارچه در رکاب امام زمان (عج) حاضر می شوند. (امام صادق علیه السلام فرمود: اِنّما سُمّی قُم لِاَنَّ اَهلَهُ یَجتَمَعونَ مَعَ قائِمِ آل مُحَمّدٍ صلی الله علیه و آله و سلم وَ یَقُومُونَ مَعَهُ وَ یَستَقیمُونَ عَلَیهِ و یَنْصُرُونَهُ: قم را به این جهت قم نامیدند که مردم آن در کنار قائم آل محمد علیه السلام گرد می آیند، و در راه او استقامت می ورزند، و او را یاری می کنند.)
قیام پیروز ایرانیان نزدیکی قیام امام زمان (عج) تحقّق می پذیرد. (قال الصادق علیه السلام: سَتَخْلُو کُوفَةَ مِنَ المُؤمِنینَ، و یَاْزِرُ عَنْهَا العِلْمُ کَما تَأزِرُ الحیّةُ فی حُجْرِها. ثُمَّ یَظُهَرُ العِلْمُ بِبَلْدَةٍ یُقالُ لَها قُمْ، و تَصیرُ مَعدِناً لِلْعِلْمِ وَ الفَضْلِ حَتّی لایَبْقی فِی الأرْضِ مُسْتَضْعَفٌ فِی الدَّینِ حَتَّی المُخَدَّرات فِی الحِجال، وَ ذلِکَ عِندَ قُربِ ظُهُورِ قائِمُنا، فَیَجْعَلُ اللهُ قُم و اَهْلَهُ قائِمینَ مقامَ الحُجَّةِ و لَوْ لا ذلِک لَساخَتِ الاَرْضُ بِاَهلِها و لَمْ یَبْقَ فی الاَرضِ حُجَّةٌ، فَیَفیضُ العِلْمُ مِنْهُ اِلی سائِرِ البِلادِ فی المَشرِقِ و المَغْرِبِ فَیَتِمَّ حُجَّةُ اللهِ عَلَی الخَلْقِ، حَتّی لا یَبْقی اَحَدٌ عَلَی الاَرْضِ لَمْ یَبْلُغْ اِلَیْهِ الدّینُ و العِلْمُ، ثُمَّ یَظْهَرُ القآئِمُ (عج).(4)
امام صادق علیه السلام فرمود: بزودی کوفه از مؤمنین خالی می شود، و علم از آن می گریزد و پنهان می شود، آنگونه که مار در سوراخش پنهان می گردد، سپس علم در شهری بنام «قم» ظاهر می گردد، و شهر «قم» کانون علم و فضل شده، چنان دنیا را به حقائق آشنا می سازد که در روی زمین مستضعفی در دین باقی نماند، حتّی زنها در حجله ها، و چنین زمانی نزدیک ظهور قائم آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم است، سپس خداوند قم و اهل او را قائم مقام حجت خدا قرار می دهد، که اگر چنین نشود زمین بر اهل خودش خراب می گردد و حُجّتی باقی نمی ماند، آنگاه علم (علوم اسلامی) از قم به تمام دنیا می رسد و مشرق و مغرب عالم را فرا می گیرد، پس حجّت خدا بر خلق تمام می گردد، زیرا در تمام روی کره ی زمین کسی باقی نمی ماند که دین و علم به او ابلاغ نشده باشد و آنگاه امام زمان علیه السلام ظاهر می شود).
قیام قم شکست ناپذیر است (در روایات دیگر با عبارت: رجُلٌ مِنْ اَولادی «یا سید مِنْ اولادی» آمده که رهبر آن قیام پیروز قم از اولاد علی علیه السلام است که رهبری قیام پیروز قم را مشخص می کند).
پی‌نوشت‌ها:
1. تذکرة الخواص ص 363 و عقدالدرر ص 32 و اثبات الهداة ج 3، ص 606.
2. غیبت شیخ طوسی ص 116 و کشف الغمة ج 1 ص 153 و بحارالانوار ج 51 ص 76
3. کمال الدین شیخ صدوق ج 1 ص 282 و امالی صدوق ص 97 و اعلام الوری ص 370.
4. در روزهای بسیار سخت و اندوهباری که حضرت امام خمینی (ره) از عراق بیرون رفتند، و کویت با اقامت امام موافقت نکرد، و همه عاشقان نگران بودند که امام به کجا می رود؟ و چرا یک میلیارد مسلمان آن چنان وابسته و خود فروخته اند که قدرت پناه دادن به یک رهبر اسلامی را ندارند.
یکی از علماء عارف و اهل بصیرت و مکاشفه به منزل قبلی امام خدمت آیة الله پسندیده (ره) برادر بزرگ امام آمد و فرمود:
نگران نباشید، آسیبی به آقای خمینی نمی رسد، و ایشان وارد ایران شده حکومت اسلامی تشکیل می دهند و تا 15 سال آن را شخصاً اداره می فرماید و پس از ایشان تا پنجاه سال ایرانیان حکومت اسلامی را تداوم می دهند آنگاه حضرت مهدی (عج) ظهور خواهد کرد.
این سخنان در آن روزهایی که هه ی درهای امید به روی ما بسته بود، و کتاب و رساله و عکس امام در ایران ممنوع بود، جداً جای بسی شگفتی بود، پس از شنیدن آن بشارت، در کلاس اعتقادی وعده های پیروزی را مطرح کردم اما با انکار و ناباوری تمام شاگردان کلاس روبرو شدم که پس از گذشت چند ماه، همه دیدند این بار خورشید شرق از غرب طلوع کرد و با دست خالی وارد ایران شد.

پرسش : ما چه کاری می توانیم انجام بدهیم ؟ با توجه به اینکه الان همه درگیر مشغله کاری ، درسی و... هستند ، چه کار می تونیم بکنیم که خودمون رو آماده کرده باشیم ؟
پاسخ :
برای کسب آمادگی برای ظهور،لازم است به ویژگی های یاران آن حضرت آگاهی داشته باشیم تا با کسب این ویژگی ها،آماده ظهور شویم:
1.شناخت پروردگار
یاران امام مهدی(عج) از جمله كسانی هستند كه خداوند را آن گونه كه شایسته است می شناسند. حضرت علی(ع) این شناخت والای خداوند را در ایشان این گونه وصف فرموده است:«رجال مومنون عرفوا الله حق معرفته و هم انصارالمهدی فی آخر الزمان»{بحارالانوار، محمدباقر مجلسی، ج ۵۷، ص .۲۲۹}.
2- شناخت امام زمان (ع)
همچنین امام صادق (ع) فرمود:«... اعرف امامك فاذا عرفته لم یضرك؛ تقدم هذا الامر ام تاخر... فمن عرف امامه كان كمن هو فی فسطاط القائم (ع)؛ امام خویش را بشناس، پس وقتی او را شناختی پیش افتادن و یا تاخیر این امر [ظهور] آسیبی به تو نخواهد رساند... پس هر آن كس كه امام خویش را شناخت، مانندكسی است كه در خیمه قائم (ع) باشد.»{غیبت نعمانی، ص .۳۳۱}.
۳-اطاعت محض از خداوند و اولیای او
رسول گرامی اسلام(ص) در این باره فرمود:«خوشا به حال كسی كه، قائم اهل بیت را درك كند؛ حال آنكه پیش از قیام او نیز پیرو او باشد. با دوست او دوست و با دشمن او دشمن [و مخالف] و با رهبران و پیشوایان هدایتگر پیش از او نیز دوست باشد. اینان همنشین و دوستان من و گرامی ترین امت من در نزد من هستند.»{كتاب الغیبه ، شیخ طوسی، ص۴۵۶؛ كمال الدین و تمام النعمه ، ج۱، ص.۲۸۶}.
4-احترام خالصانه
از امام صادق(ع) سؤال شد: «چرا به هنگام شنیدن نام «قائم» لازم است برخیزیم!» آن حضرت فرمود: «آن حضرت، غیبت طولانی دارد و این لقب یادآور دولت حقه آن حضرت و ابراز تأسف بر غربت اوست و لذا آن حضرت از شدت محبت و مرحمتی كه به دوستانش دارد به هر كس كه حضرتش را به این لقب یاد كند نگاه محبت آمیز می كند. از تجلیل و تعظیم آن حضرت است كه هر بنده خاضعی در مقابل صاحب عصر خود هنگامی كه مولای بزرگوارش به سوی او بنگرد از جای برخیزد، پس باید برخیزد و تعجیل در فرج امر مولایش را از خداوند مسئلت نماید.»{منتخب الاثر، صافی گلپایگانی، ص ۶۴۰}.
۵ -انتظار راستین
رسول گرامی اسلام (ص) در این باره فرموده است: «افضل اعمال امتی انتظار الفرج من الله عز وجل؛ برترین كارهای امت من انتظار فرج از خدای عزیز و جلیل است.»{كمال الدین و تمام النعمه، ص ۶۴۴}.
6- آمادگی برای خدمت به حضرت مهدی(عج)
امام صادق(ع) فرموده اند: «لو ادركته لخمدته ایام حیاتی: اگر او را درك كنم تمام روزهای زندگانی ام خدمتگزار او خواهم بود.»{غیبت نعمانی، ص ۲45}.
7-خودسازی و دیگر سازی
پیامبراكرم(ص) فرمود: « ای علی! بدان كه شگفت انگیزترین مردم از جهت ایمان و عظیم ترین آنها از روی یقین، مردمی اند كه در آخرالزمان خواهند بود، پیامبر را ندیده اند و حجت (امام«ع» ) نیز از آنان محجوب است، اما به سیاهی كه بر سفیدی رقم خورده است ایمان آورده اند.»{غیبت نعمانی، ج ۱، ص ۲۸۸، ح 8}.

برچسب ها: 

همه ما كم و بیش نسبت به جایگاه «انتظار» در مجموعه معارف اسلامى آگاهى داریم و قطعا تاكنون درباره فضیلت انتظار فرج مطالب بسیارى شنیده و خوانده‏ ایم. اما نكته ‏اى كه شاید شنیدن آن براى شما تازگى داشته باشد این است كه از دیدگاه اهل بیت عصمت و طهارت(علیهم السلام) «انتظار فرج» یا «چشم به راه گشایش بودن» به خودى خود در عصر غیبت براى منتظران مایه گشایش، نجات و رستگارى است و از این رو شیعیان به جاى گله و شكایت از طولانى شدن غیبت و سختی‌ها و رنج‌هاى این دوران باید تلاش كنند كه منتظران خوبى باشند تا همین انتظارشان، «فرج» را در عصر غیبت براى آنها به ارمغان آورد.
براى روشن‏تر شدن این موضوع چند روایت را با هم مرور مى‏ كنیم:
ابوبصیر مى‏ گوید به امام صادق(علیه السلام) عرض كردم: جعلت فداك متى الفرج؟ فدایت شوم، این گشایش كى فرا مى ‏رسد؟
آن حضرت فرمود: یا أبابصیر و أنت ممّن یرید الدنیا؟ من عرف هذا الأمر فقد فرّج عنه لانتظاره(1)؛ اى ابابصیر! آیا تو از آن گروهى هستی كه به دنبال دنیایند؟ هر كس این امر را بشناسد، به سبب انتظارش براى او گشایش حاصل مى ‏شود.
امام رضا(علیه السلام) نیز در پاسخ «حسن بن جهم» كه از ایشان در مورد فرا رسیدن گشایش مى ‏پرسد، مى ‏فرماید: أو لست تعلم أنّ انتظار الفرج من الفرج؟ آیا تو نمى ‏دانى كه چشم به راه گشایش بودن، خود (جزیى) از گشایش است؟
او در پاسخ مى ‏گوید: لا أدرى إلاّ أن تعلّمنى؛ نمى ‏دانم، مگر این كه شما به من بیاموزید.
آن حضرت بار دیگر مى ‏فرماید: نعم، انتظار الفرج من الفرج (2)؛ آرى، انتظار گشایش، [جزیى] از گشایش است.
بر اساس همین نگرش است كه در روایت‌هاى متعددى تأكید شده كه براى منتظران واقعى تفاوتى ندارد كه ظهور را درك كنند یا نكنند؛ چون آنها در عصر غیبت نیز در خدمت امام زمان خویش هستند؛ چنان كه در روایتى از امام صادق(علیه السلام) مى‏ خوانیم: من مات منكم و هو منتظر لهذا الأمر كمن هو مع القائم فى فسطاطه...(3)؛ هر كس بمیرد در حالى كه منتظر این امر باشد همانند كسى است كه با حضرت قائم(عج) و در خیمه‏ اش بوده باشد... .
آرى، انتظار فرج، خود مایه فرج است، اما بشرط ها و شروط ها. اگر كسى در عصر غیبت مؤمنانه زندگى كند؛ از بدی‌ها و زشتی‌ها دورى گزیند؛ خصال شایسته را پیشه خود سازد؛ وظایف و تكالیفى را كه در صحنه حیات فردى و اجتماعى متوجه اوست به درستى به‏ جا آورد و در انتظار ظهور امامش نیز باشد، خداوند متعال، فرج و گشایش واقعى را ـ كه همان یافتن راه هدایت و رستگارى و رسیدن به سعادت و نیكبختى در دنیا و آخرت است ـ نصیب او مى ‏سازد و در این صورت است كه پیش افتادن و پس افتادن ظهور براى او هیچ تفاوتى نخواهد داشت و او در هر حال امام منتظَر خویش را درمى ‏یابد.

پى‏ نوشت‌ها:
1 .محمدبن یعقوب كلینى، الكافى، ج1، ص371، ح3.
2 .شیخ طوسى، كتاب الغیبة، ص276.
3 .محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج52، ص126، ح18.

در این مقاله با برخی راهها و نتایج شناخت امام زمان علیه السلام آشنا خواهیم شد: ما برای شناخت حضرت ولی عصر (عج) چهار راه معرفی می كنیم:
الف. قرآن كریم: قرآن كریم تجلّی ذات باری تعالی بر نبی مكرّم اسلام ـ صلی الله علیه و آله و سلّم ـ است. برخی از آیات قرآن ظهور در مسأله مهدویت داشته و مباحث پایان و آینده جهان را بررسی می كنند و برخی دیگر از آیات با عنایت به روایات به تأویل برده شده است.
به عنوان نمونه یک آیه را ذكر می كنیم:
«ما در «زبور» بعد از ذكر «تورات» نوشتیم، سرانجام، بندگان شایسته من، وارث و حاكم زمین خواهد شد» (انبیا، 105)
امام باقر ـ علیه السلام ـ در تأویل و تغییر این آیه شریفه فرموده است: «این بندگان شایسته كه وارثان زمین گردند، حضرت مهدی (عج) و اصحاب او در آخر الزمان هستند.» (مجمع البیان، ج 7، ص 66)
ب. سنت: روایات گسترده ای از منابع حدیثی امامیه همانند كمال الدین و تاج النعمه (شیخ صدوق)، الغیبة (طوسی)، الغیبه (نعمانی)، اصول كافی (كلینی) و... به مسأله مهدویت پرداخته و مباحث آن را شناسانده اند، و در كتابهای حدیثی اهل سنت نیز روایات نبوی متعددی در مورد مسأله مهدویت ذكر شده است كه در ذیل به عنوان نمونه چند روایت ذكر می شود:
حضرت مهدی (عج) در صحیفه فاطمة زهرا ـ سلام الله علیها ـ : جابر می گوید: روزی بر فاطمه ـ سلام الله علیها ـ وارد شدم، صحیفه ای را در دست مبارك او دیدم كه اسم پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلّم ـ و تمامی اسامی ائمه دوازده گانه ـ علیهم السلام ـ در آن ثبت شده بود. و جابر همه آن اسامی را ذكر كرده كه از جمله اسم مبارك حضرت مهدی (عج) در این روایت این چنین آمده است: «ابا القاسم، م، ح، د بن الحسن و هو حجة الله تعالی علی خلقه و امّه جاریه و اسمها «نرجس».
ج. عرفان: عرفان راه دیگری برای شناخت امام زمان (عج) است. عرفای اسلامی كه اصحاب كشف و شهودند مسأله مهدی موعود را مطرح كرده و برعظمت مقام آن تأكید نموده اند. آنان این مطلب را در قالبهای شعر و نثر به دیگران رسانده اند. و در عرفان این موضوع را در حقایق مسلم دین و وقایع حتمی جهان می دانند. از آن حضرت به قطب زمان، ولی دوران و خاتم اولیاء یاد كرده اند.
ح. حكمت: حكماء و فلاسفه اسلامی نیز به مسأله ولی كامل و خلیفه خدا در زمین توجه داشته و بر مبنای اندیشه خود از آن سخن گفته و آن را شناسانده اند.
نتایج شناخت امام علیه السلام:
هر کس که هر عملی را مرتکب شود، نتایج آن را نیز خواهد دید، پس برای شناخت امام معصوم علیه السلام نیز نتایج و اثراتی است که می توان از روایات گوناگون آنها را استخراج نمود (در اینجا سعی شده که به مهم ترین آنها بسنده شود) از آن جمله اینکه:
1- شناخت امام علیه السلام مجوزی برای گذشتن از صراط و رفتن به بهشت است
امام صادق علیه السلام می فرماید: ابن کوا، نزد امیرالمۆمنین علیه السلام آمد و گفت: ای امیرالمۆمنین (آیه 46 سوره اعراف) بر اعراف مردانی باشند که همه کس را از رخسارشان بشناسند، یعنی چه؟ فرمود: مائیم اعراف که یاران خود را به رخسارشان بشناسیم، و مائیم اعراف که خدای عزوجل جز از طریق معرفت ما شناخته نشود و مائیم اعراف که خدا ما را در روز قیامت بر روی صراط معرفت قرار دهد، پس داخل بهشت نشود مگر کسی که ما او را بشناسیم و او ما را نشناسد و به دوزخ نرود جز آنکه ما او را ناشناس دانیم،...( اصول کافی، ج1، ص 261 ـ 260)
از این روایت نتیجه می گیریم که: 1- معرفت خدا از طریق معرفت ائمه علیهم السلام خواهد بود. 2- شناخت امام علیه السلام معیاری است جهت عبور از صراط و رفتن به بهشت.
2- شناخت امام، مساوی حکمت است
امام صادق علیه السلام راجع به قول خدای عز و جل (آیه 273 سوره بقره)، به هر که حکمت دادند، خیر بسیاری دادند. فرمود: مراد به حکمت، اطاعت و معرفت امام است.(اصول کافی، ج1، ص 261)
نکات جالب توجه این روایت این است که: 1- معرفت و اطاعت امام، همان حکمت است که اگر به کسی داده شود، خیر فراوانی به او داده شده است. 2- معرفت امام یا حکمت، موجب خیر فراوان است که در این بحث، فواید و نتایج آن (شناخت امام علیه السلام) در دست بررسی است.
3- کار نیکی که بهتر از آن را پاداش می دهند
در سوره نمل آیات (90-89) بیان شده که خداوند می فرماید: «هر که کار نیکی آورد، بهتر از آن را پاداش گیرد و از هراس قیامت ایمن باشد.» و «و هر که کار بدی آورد به رو در دوزخ افتد، مگر ممکن است جز آنچه کرده اید، جزا بینید.»
امام باقر علیه السلام فرمودند که امیرالمۆمنین علی علیه السلام در مورد این آیه به ابوعبدالله جدلی چنین فرمودند که: کار نیک، شناختن ولایت و دوستی ما اهل بیت است و کار بد، انکار ولایت و دشمنی ما اهل بیت.
نکته ای که می توان دریافت کرد، این است که:
1- پاداش شناخت ائمه علیهم السلام و دوستی ایشان چه پاداش عظیمی است.
2- با توجه به اینکه خداوند عادل است و نیز همان طور که در پایان آیه دوم، بیان شده است که «... مگر ممکن است جز آنچه کرده اید، جزا بینید.» به این نتیجه می رسیم که آن پاداش بهتر، که خداوند به آن وعده داده است و در مقابل شناخت ولایت و دوستی اهل بیت پیامبرصلی الله علیه و آله و سلم می باشد، کاملاً به حق و عادلانه است، که مجددا از این مطلب می توان به اهمیت و جایگاه شناخت ائمه علیهم السلام پی ببریم.
4- کسی که امامش را بشناسد، اگر بمیرد، شهید از دنیا رفته است
حضرت علی علیه السلام می فرمایند: هر کس از شما که در بستر خویش بمیرد، در حالی که به طور شایسته معرفت خدا و پیامبر و اهل بیتش علیهم السلام را داشته باشد، شهید از دنیا رفته و اجر و پاداش او بر خداست و ثواب اعمال شایسته ای را که قصد انجام آن را داشته است می برد، و نیتش جانشین ضربات شمشیرش قرار می گیرد.
به فرموده امیرالمۆمنین علیه السلام اجر و پاداش عارفان به شئون والای امام واجب الطاعه، به عهده ی ذات لایزال الهی است، از این عبارت استفاده می شود که شناخت امام زمان، خود عبادتی بلند پایه می باشد که فرشتگان رحمت الهی، وساطت در اجر و پاداش آن ندارند، بلکه خداوند مباشرت در اداء اجر آن خواهد داشت.
البته به نوعی نیز می توان از این روایت، اهمیت شناخت امام علیه السلام و نیز عملی که بهتر از آن را پاداش می دهند را نیز دریافت کرد، چرا که عملی را که خداوند بدون واسطه پاداش آن را عطا فرماید، مسلماً عمل مهمی بوده و پاداش آن نیز بهتر از خود عمل است.

برچسب‌ها: 

یک تن از نویسندگان بر یکی از بخش های نظریه مهدویت اعتراض کرده می گوید: نعمانی در نیمه قرن چهارم هجری، برای دو غیبت مهدی استدلال کرده ولی مؤلفان قبل از او به چنین چیزی نپرداخته اند و به ذکر یک غیبت اکتفا کرده اند. (1)
نمی دانم آیا این شخص قبل از این ادعا، مطالعه کرده است یا نه؟ چون کلینی (متوفا 329) و معاصر غیبت صغری، حدیثی درباره دو غیبت از عبیدة بن زراره، به نقل از ابی عبدالله آورده است که چنین است: «قائم دو غیبت دارد، در یکی از آن دو در مناسک حج حاضر می شود و او مردم را می بیند ولی مردم او را نمی بینند». (2)
کلینی از اسحاق بن عمار نیز نقل کرده که ابوعبدالله (ع) گفت: «قائم دو غیبت دارد که یکی کوتاه و دیگری طولانی است؛ در غیبت اول کسی جز شیعیان خاص از جا و مکان او خبر ندارد و در غیبت دوم فقط یاران خاص باخبرند». (3)
در حدیثی دیگر ابوعبدالله (ع) می فرماید: «صاحب این امر دو غیبت دارد، در یکی از آن ها با خانواده اش مراوده و رفت و آمد دارد و در دیگری می پرسند: در کدام ناحیه از دنیا رفته است، راوی می گوید پرسیدم: وقتی چنین اوضاعی پیش آید چه کنم؟ فرمود: در آن زمان اگر کسی ادعای امامت کند از او سؤالاتی بپرسید، باید مانند امام عصر جواب دهد». (4)
این کار منحصر به کلینی نیست، بلکه شیخ طوسی در کتاب الغیبه به سند از ابی عبدالله (ع) نقل می کند که فرمود: صاحب این امر دو غیبت دارد: یکی از آن ها طولانی تر است، تا جایی که مردم می گویند او مُرده است و بعضی می گویند کشته شده است و تعداد کمی از یارانش بر ایمان به او باقی می مانند و احدی از جا و کار او خبر ندارد، مگر مولایی که فرمان او را انجام می دهد.
شیخ طوسی در شرحی بر این حدیث می گوید: این خبر تصریح می کند که صاحب الامر، چنان که ما معتقدیم، دو غیبت دارد.
غیبت اول که در آن اخبار و مکاتبات او به مردم می رسید.
غیبت دوم که طولانی تر است و در طی آن اخبار و مکاتبات امام قطع می شود و احدی از او اطلاع ندارد، مگر کسی که خود تعیین کرده باشد. (5)
شیخ طوسی احادیث دو غیبت را مورد بررسی قرار داده و آن ها را در کتاب الغیبة گرد آورده است، بنابراین علی رغم ادعای شخص معترض که ذکر احادیث به دو غیبت را منحصر به نعمانی دانسته، سایر علمای امامیه هم، چنین کاری کرده اند.

پی نوشت ها :

1- تطور الفکر السیاسی الشیعی من الشوری الی ولایة الفقیه، ص 199 .
2- اصول کافی، ج1، ص 400، « کتاب الحجة، باب الغیبة، حدیث 12 .
3- همان، ص 401، «کتاب الحجة، باب الغیبة»، حدیث 19.
4- همان، حدیث 20 .
5- الغیبة، طوسی، ص 41 .

«شاخص های انتخاب شایسته در نگاه حضرت مهدی(عج)»
زندگی، صحنه وقوع انتخاب های ماست و این، فصل ممیز انسان و عامل صعود یا سقوط اوست؛ چرا که بعضی از انتخاب ها نسبت به بعضی دیگر از اهمیت فوق العاده ای برخوردارند و اقدام صحیح یا ناصحیح در این مورد، سودها و یا خسارت های بی شماری را به دنبال دارد. حال که چنین است برای انتخاب درست، نیازمند معیار هستیم و قبل از هر انتخابی باید، معیارهای گزینش صحیح در آن مورد را بیابیم. از مهمترین انتخاب، گزینش کسی برای سرپرستی و وکالت در پاره ای از کارهای مهم ماست، اما آیا تا به حال اندیشیده ایم که چه معیارهایی برای انتخاب یک وکیل و سرپرست خوب وجود دارد. توجه به سیره ی حضرت مهدی(عج) در انتخاب وکیلان و نائبان خویش در عصر غیبت صغری، آینده ی خوبی است برای رهیافتن به معیارهای یک انتخاب درست برای ما و امت اسلامی.
شاید تصور شود کسانی مورد گزینش امام عصر (عج) می شود که در معارف اسلامی، صاحب رأی و برجسته باشند، اما گرچه اسلام شناسی یکی از مؤلفه های مهم انتخاب است، اما این همه مطلب نیست.
با توجه به تاریخ عصر غیبت صغری، متوجه می شویم یکی از ملاک و معیارهای انتخاب نواب اربعه، بصیرت و بینش آنان در مسائل سیاسی و اجتماعی بوده است. با این که از نظر علمی اشخاص قوی تری مانند ابوسهل نوبختی، کلینی، علی بن بابویه (پدر شیخ صدوق) و دیگران بودند؛ اما افرادی که از شهرت علمی کمتری برخوردار بودند به نیابت انتخاب شدند. در آن شرایط حساس بعد از شهادت امام عسکری (ع) بصیرت سیاسی و اجتماعی خیلی مهم به نظر می رسد و کسی که رهبری جامعه شیعه را عهده دار می شد باید زیرک و بیدار بود، زیرا امام به ظاهر از نظرها غایب است و نائب امام باید از یک طرف امامت امام دوازدهم و وجود حضرت(عج) را برای شیعیان و خواص و افراد مورد اطمینان اثبات کند و از طرفی دیگر باید به گونه ای رفتار نمایند که حکومت تصور کند امام عسکری(ع) جانشینی ندارد، زیرا حکومت به شدت دنبال حضرت مهدی(عج) بودند، بنابراین باید نام حضرت را مخفی می داشتند تا وجود آن امام از شر دشمنان و حکومت عباسی محفوط بماند در چنین موقعیتی ممکن است یک فرد از حیث آگاهی به معارف دین ممتاز باشد، ولی شجاعت و رازداری را نداشته و مکان امام را آشکار کند. بنابراین نواب اربعه هر چند اعلم نبودند، ولی به خاطر ویژگیهایی مثل داشتن بصیرت، شجاعت و راز داری بهتر می توانستند جامعه شیعه را اداره کنند. در روایتی که شیخ طوسی نقل کرده این نکته روشن است: « وقتی حسین بن روح (نایب سوم امام زمان(عج) به عنوان جانشین نایب دوم (محمد بن عثمان) انتخاب شد از ابوسهل نوبختی که از این روح معروف تر بود سوال کردند که چرا شما به جای حسین بن روح انتخاب نشدی؟ ابوسهل پاسخ داد: آنان (ائمه (ع)) بهتر از هر کسی دیگر می دانند چه کسی را انتخاب کنند. من آدمی هستم که با دشمنان رفت و آمد دارم و با ایشان مناظره می کنم، اگر آنچه حسین ابن روح در مورد امام (ع) می داند، می دانستم، شاید در بحث هایم با دشمنان و هنگام جدل با آنان می کوشیدم تا دلایل بنیادی بر وجود امام ارائه کنم و در نتیجه محل اقامت امام را آشکار کنم، اما حسین بن روح اگر امام را در زیر جامه و عبای خود پنهان داشته باشد و بدنش را قطعه قطعه کنند تا حضرت را نشان دهد، هرگز چنین نخواهد کرد. »(1) از این روایت برداشت می شود در شرایط آن زمان؛ رازداری و شجاعت مهم تر از صرف فضیلت در علم به دین بوده است، هر چند که نایبان امام نیز، اسلام شناس بوده اند. وقتی حسین بن روح به وکالت انتخاب می شود، علمای راستین و باتقوا همه تسلیم شده و او را یاری کردند و با مدعیان دروغین نیابت مبارزه کردند و آنان را رسوا کردند. ابوسهل نوبختی و علی بن بابویه با حلاج که به دروغ ادعای نیابت از طرف امام زمان (عج) را داشت، مبارزه کرده و او را رسوا کردند. (2) از دیگر ویژگی های مهم نواب اربعه این بود که اهل تقیه بودند؛ عثمان بن سعید به عنوان روغن فروش، وظایف مربوط به وکالت را انجام می داد و نامه ها و وجوهات را که از شیعیان دریافت می کرد، در ظرف روغن می گذاشت و خدمت امام (عج) می برد؛ حسین بن روح نیز با رعایت تقیه در زمان خود، حتی نزد اهل تسنن مجبوبیت خاصی داشت. شخصی می گوید: من و چند تن از برادران و دوستانم به خدمت حسین به روح رفتیم. ما ده نفر بودیم که نه نفرمان حسین بن روح را لعن می کردیم و یک نفر در این کار تردید داشت، اما هنگامی که از نزد او خارج شدیم، نه نفر از ما به واسطه محبت حسین بن روح به خدا تقرب می جستیم و فقط یک نفر بود که توقف کرد». (3) در روایتی دیگر می خوانیم: به حسین بن روح خبر دادند نگهبان درب او معاویه را لعن و نفرین می کند. حسین بن روح دستور داد تا او را از کار اخراج کردند. (4)
همین امر موجب شد تا شیخ طوسی در مورد او بنویسید: « حسین بن روح نزد دوست و دشمن به عنوان خردمندترین شخص زمان خود شناخته شده بود و اهل تقیه بود». (5)
جاسم حسین نیز در مورد ابن روح معتقد است: «زیرکی و هوشیاری حسین بن روح موجب شد تا از پیامدهای سوء شرکت در بحث های فرقه ای که در کاخ ابن یسار از مقامات والا رتبه خلیفه مقتدر برگزار می شد بر کنار ماند و تنها به عنوان مستمع در جلسات بحث شرکت می کرد. »(6)
با این اوصاف، حسین ابن روح در مدیریت و رهبری جامعه شیعه، به عنوان خردمندترین فرد زمان خود شناخته شد، اما خود در مباحث دینی و علمی، کتاب تأدیب خود را برای تأیید نزد علمای قم فرستاد. (7) همین معیارها در اعطای مسئولیت اجتماعی به علمای دین، باعث شده تا در زمان غیبت کبری که نیابت عامه به فقیهان و اسلام شناسان واگذار شده، حاکم اسلامی علاوه بر بُعد علمی و شناخت عمیق اسلام، دارای بصیرت، شجاعت، رازداری، مدیریت و... در فعالیت های خود بوده و بر زمانه مطلع باشد. امام صادق (ع) می فرمایند: «کسی که به شرایط و حوادث زمان خود عالم و آگاه باشد، حق بر او پوشیده نمی ماند. »(8) نتیجه آنکه: همان طور که شرایط عصر غیبت صغری ایجاب می کرد، رهبری شیعیان به دست وکیلان بصیر و شجاع باشد، در شرایط عصر غیبت کبری نیز باید علما با بصیرت، زمان شناسی، و شجاعت، جامعه شیعه را به خوبی مدیریت کنند و هم انتخاب آنها با توجه به این معیارها باشد.
پی نوشت ها :
1. طوسی، الغیبه، ص 291.
2. همان، ص 401.
3. همان، ص 386.
4. همان، ص 387.
5. همان، ص 391.
6. جاسم حسین، تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم (عج)، ص 195.
7. طوسی، الغیبه، ص 388.
8. العالم بزمانه لا تهجم علیه اللوابس (کلینی، اصول کافی، ج 1، ص 27).

حضرت مهدی(ع) و کتاب الغیبت شیخ طوسی

با آنکه پیامبر صلی الله علیه و آله و امامان پس از ایشان زمینه را برای درک غیبت حضرت مهدی علیه السلام آماده کرده بودند، کم نبودند افرادی که در زمان وقوع غیبت ایشان-و حتی پیش از غیبت آن امام-در این باب دچار حیرت و متعاقباً مبتلای شبهه و اشکال شدند. این به خطا افتادن تجلیات مختلفی داشت: جماعتی اساساً منکر وجود چنین امامی می شدند و ولادتش را انکار می کردند و گروهی در مصداق موعود و امام آخرین مناقشه می کردند و امامان و یا احیاناً اشخاص دیگری را مطرح می نمودند. در میان شیعیان جماعاتی چون کیسانیه، ناووسیه و واقفیه در تعیین مصداق امام غایب راهی را یافتند که خلاف مندرجات صریح روایات و تعلیمات معصومین علیهم السلام در باب تعداد امامان و ترتیب امامت ایشان بود. بروز چنین شبهاتی در میان مسلمین موجب شد که ائمه معصومین و شاگردانشان از همان صدر اسلام در قالب گفتار و نوشتار به ایضاح مواضع مورد نظر مکتب تشیع در این باب که مستفاد از مشکات وحی و سنت نبوی است، بپردازند. وجود ده ها رساله و کتاب تحت عنوان «الغیبت» بیانگر گوشه ای از تلاش پیگیر شیعیان از قرون نخستین است. صاحب الذریعه الی تصانیف الشیعه نزدیک به پنجاه تالیف به نام «الغیبت» نام می برد که از نزدیک عصر غیبت تا نزدیک قرن حاضر به رشته ی تحریر درآمده است.(1) این کتب حاوی استدلالات و مستندات عقلی و نقلی شیعه در باب وجود امام غائب و امامت ایشان و اموری از این دست است. بیشترینه ی این آثار تا پیش از کتاب الغیبت شیخ طوسی مشتمل بر روایاتی از معصومین علیهم السلام در باب تولد و نسبت حضرت مهدی علیه السلام با پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و اهل بیت ایشان و نیز چیستی و چرایی غیبت آن امام و ظهور دولت ایشان و نشانه هایی آن است. برخی آثار این حوزه نیز تا پیش از کتاب مذکور به مباحث عقلی در این باب می پردازد و بیشتر صبغه کلامی دارد. تنها پس از نگارش کتاب الغیبت شیخ طوسی است که مباحث نقلی و عقلی پیرامون غیبت امام عصر علیه السلام در کنار همدگیر و به صورت منظم قرار می گیرد. همان گونه که شیخ الطائفه در بسیاری از زمینه های اندیشه ی شیعی پیشرو است، در حوزه ی مهدویت نیز او را می توان از پیشگامان دانست. او به جهت تبحر و مهارت بی نظیر خود در علم الحدیث و علم کلام و تاریخ توانست برای دفاع از حریم معتقدات شیعه در حوزه ی مهدویت اثری را خلق کند که برای آن در اعصار نمونه ای نمی توان نشان داد. چنانکه از متن کتاب برمی آید شیخ این اثر را در سالهای پختگی پس از شصت سالگی به رشته ی تحریر درآورده است.
ولادت امام عصر علیه السلام و شبهات پیرامون آن
شیخ طوسی بخش قابل توجهی از کتاب الغیبت را به بحث از ولادت علیهم السلام اختصاص داده است. تشریح شرایط خاص تولد ایشان و نیز پاسخ گفتن به تردیدهای دوست و دشمن از مهم ترین اشتغالات شیخ در این کتاب است. وی دو نوع بحث را پیرامون ولادت ایشان مطرح می کند، بحث اعبتاری با شبه عقلی و بحث اخباری یا نقلی-تاریخی. اما بحث شبه عقلی و اعتباری عبارت است از این که وقتی از میان انواع و اقسام مدعیات، امامت ایشان به وسیله ی دلایلی که اقامه کردیم ثابت شد تمام اقوال به جز قول اعتقاد به امامت ایشان باطل شد، حتی اگر خبری هم در این زمینه وارد نشده باشد، صحت ولادت امام را خواهیم دانست. همچنین اعتقاد به دوازده نفر بودن امامان نیز ولادت حضرت را ثابت می کند، چون عدد تنها بر فرد موجود دلالت می کند. علاوه بر این ها روایاتی که به دو غیبت امام علیه السلام دلالت دارند، تایید و تاکیدی بر صحت ولادت ایشان است، زیرا همه ی این شواهد فرع بر صحت ولادت حضرت است.(2) پس از ذکر این دلایل شیخ به نحو تفصیلی ده ها نقل تاریخی و روایت را با نقل سند دقیق آن در تایید ولادت حضرت مهدی علیه السلام نقل می کند. (3) شیخ تنها به بیان روایات بسنده نمی کند و در بخش هایی از کتاب خود شبهات مطرح شده در این حوزه را پاسخ می گوید. در ادامه به این شبهات باز خواهیم گشت، اما پیش از بررسی شبهات از نظر شیخ بایستی به مسئله مخفی بودن ولادت امام عصر علیه السلام از منظر وی بپردازیم. شیخ در بخشی از کتاب خود اظهار می دارد که مخفی بودن ولادت امام علیه السلام امری غیرعادی نبوده و در ملل و امم دیگر نیز نظایر آن مسبوق به سابقه بوده است. وی برای این مدعای خود موارد متعددی را نقل می کند. شیخ حتی به برخی از اخبار مربوط به تاریخ باستان ایران ازجمله داستان کیخسرو اشاره می کند. مطابق بیان شیخ که به تصریح وی از تاریخ طبری نقل شده مادر کیخسرو در زمان حمل و تولد وی ولادت او را مخفی کرد، چون افراسیاب جدّ کیخسرو قصد قتل کودک را داشته است. (4) بر اساس روایت شاهنامه ی فردوسی کیخسرو پس از کشته شدن پدرش به دنیا آمد. افراسیاب قصد کشتن نوزاد را داشت، چون نگران از آینده بود و سخن اختر ماران و آموزگاران درگاه خود را به یاد داشت که از تخمه ی تور و کیقباد شاه نژادی پدید خواهد آمد که شاهنشاهی او را برخواهد افکند، اما با وساطت پیران ویسه از قتل کودک منصرف شد و دستور داد کودک را به کوه، نزد شبانان بفرستند تا بی خبر از اصل و پیوند خود در میان آنان پرورش یابد. (5) شخصیت دیگری که شیخ برای اثبات مدعای خود ذکر می کند، ابراهیم خلیل الله است. براساس بیان قرآن کریم و نیز منابع تاریخی، ستاره شناسان به نمرود هشدار دادند که به زودی پسری ابراهیم نام، زاده خواهد شد و مردم را از دینشان دور خواهد و بت هایشان را خواهد شکست. از این رو نمرود برای پیشگیری از وقوع چنین مصیبتی برای خود و دیگر بت پرستان، فرمان داد تا همه ی نوزدان پسر آن سال را بکشند، اما مادر ابراهیم بارداری خویش را پنهان داشت و در غاری نزدیک شهر، دور از چشم مردم، فرزند خویش را به دنیا آورد.(6) شخصیت دیگری که ولادتی مخفی داشته، حضرت موسی علیه السلام است. این داستان نیز در قرآن کریم و منابع تاریخی به تفصیل ذکر شده است. مادر موسی از بیم کشته شدن فرزند او را نزدیک سه ماه پنهان کرد و چون دید که ممکن است رازش برملا ششود، او را به امر الهی به آب سپرد.(7) شیخ طوسی در ادامه توضیح می دهد که پنهان کردن فرزند چیزی نیست که منحصر در موارد مزبور باشد و موارد متعددی را می توان در زندگی مردم عادی دید. از منظر شیخ شایسته نیست امری را که موارد متعددی را می توان برای آن ذکر کرد، آنچنان شگفت انگیز بدانیم که منکر آن شویم. ولادت امام عصر علیه السلام نیز از زمره ی این موارد است و جایی برای انکار و استبعاد وجود ندارد. شیخ به عنوان یک حدیث شناس برجسته بر آن است که خبر ولادت فرزند امام حسن عسکری علیه السلام از طرق بسیاری وارد شده، آن هم بیشتر از حد نیاز اثبات انتساب در شرع.(8) وی پس از باین همانندی ولادت ایشان با موارد مذکور به بحث پیرامون شبهات مطرح شده دراین حوزه می پردازد. یکی ازمهم ترین این شبهات متعلق به رفتار و گفتار جعفر بن هادی، برادر امام حسن عسکری علیه السلام، مشهور به جعفر کذّاب است. جعفر، شهادت امامیه مبنی بر اینکه امام حسن عسکری علیه السلام در زمان حیاتش صاحب فرزند بوده است را انکار کرد و منکر وجود امام شد و اعتقاد به وجود حضرت را دفع کرد و ارثیه ی ایشان را تصاحب نمود و حتی سلطان را وادار کرد که کنیزان امام حسن عسکری را حبس کند تا معلوم گردد که آنان آبستن نیستند تا تاکیدی باشد بر اینکه برادرش فرزند ندارد. او حتی خون شیعیانی که اما حسن عسکری علیه السلام را صاحب فرزند می دانستند، مباح دانست. شیخ طوسی ضمن بیان گفتار و کردار جعفر در حق برادر و فرزند برادر خود این شبهه را به این نحو پاسخ می دهد که جعفر معصوم نبوده است و مسلماً خطاهایی از وی سرزده است. او در تفصیل پاسخ خود به برادران یوسف علیه السلام اشاره می کند. برادران یوسف او را در چاه انداختند و وی را به مبلغ بسیار کمی فروختند، در حالی آنان فرزندان پیامبر خدا بودند. شیخ معتقد است که آنچه جعفر مرتکب شد به جهت طمع در مال دنیا بود. (9) شبهه دیگری که شیخ بدان پاسخ می گوید، شبهه ی اشاره نکردن به نام امام عصر در وصیت نامه ی امام علیه السلام است. گفته شده چگونه ممکن است که امام حسن عسکری فرزندی داشته باشد، اما در عین حال در مرضی که منجر به مرگ حضرت شد، مادرشان را وصیّ موقوفات و صدقات خود قرار دهند و نظارت بر اموال را بدیشان بسپارند و به فرزند خود وصیت ننمایند؟ شیخ در پاسخ این شبهه تشریح می کند که امام حسن عسکری با این عمل هدفشان را که پنهان کردن امام عصر از سلطان وقت بود، تکمیل کردند. به اعتقاد وی اگر امام علیه السلام جز این کار را می کردند، حضرت مهدی علیه السلام را به خطر می انداختند. شیخ نظیر این عمل را در سیره ی امام صادق علیه السلام نیز نشان می دهد. امام صادق در زمان حیاتشان همزمان به پنج نفر وصیت کردند که نفر نخست آنان منصور دوانیقی بود و در میان این پنج نفر نامی هم از فرزندانشان موسی بن جعفر علیه السلام بردند و نام ایشان را به تنهایی به عنوان وصی ذکر نکردند تا نگاه ها متوجه ایشان نگردد. (10) شیخ در این کتاب شبهات بسیاری را مورد نقد و بررسی قرار می دهد که برای پرهیز از اطاله ی کلام از بیان مابقی آن پرهیز می کنیم.
نام و نسب امام عصر علیه السلام
در روایات رسیده از معصومین علیه السلام تاکید معناداری بر ذکر جزئیات نام و نصب مهدی موعود وجود دارد. وجه این تاکید آشفتگی بازار مدعیان دروغین مهدویت است. کم نبودند کسانی که از گذشته تا حال خواسته اند از آموزه ی مهدویت سوء استفاده نمایند و شخصی را به دروغ به جای حضرت مهدی علیه السلام به خلق معرفی کنند. ظهور فرقه هایی چون کیسانیه، ناووسیه، واقفیه، تعلیمیه، فطحیه و .. نمونه هایی از به کارگیری این آموزه ی در جهت تامین امیال و خواسته های برخی جاهلان و جاعلان است. اهتمام به بیان جزئیات نام و نسب ایشان می تواند خلق را در آگاهی به مصداق مهدی موعود یاری رساند. شیخ طوسی نیز که خط این فرقه های دروغین و گمراه را می داند و در جای جای اثر خود مواضع ایشان را نقد و بررسی می کند به اهمیت این مبحث آشناست و با دقت بسیار می کوشد تا با بیان احادیث مربوط به نسبت مهدی علیه السلام با اهل بیت علیهم السلام راه را برای جهل و جعلی ببندد. بسیاری از روایات رسیده در این باب، مهدی موعود را از فرزندان امام علی علیه السلام و حضرت صدیقه ی طاهره علیه السلام معرفی می نماید. (11) بسیاری از روایات نیز مشخص می کنند که مهدی موعود از فرزندان امام حسین علیه السلام است.(12) شیخ طوسی پس ازنقل احادیث متعددی در این زمینه تصریح می کند که احادیث بسیاری نیز مهدی موعود را فرزند امام حسن عسکری علیه السلام می داند. پس از آن وی به برسی برخی شبهات مطرح شده در این حوزه می پردازد. شبهات این حوزه را شیخ در قالب ظهور فرق دیگر مطرح می کند. برای نمونه جماعتی معتقدند هرچند مهدی موعود از فرزندان امام علی علیه السلام نیز باشد، نادرست می دانند و مهدی را از نسل محمد بن حنفیه می دانند. برخی چون سبائیه امام علی علیه السلام را زنده می دانند و جماعتی چون ناووسیه و واقفیه به مهدویت دوامام دیگر قائل شده اند. شیخ همه ی این اقوال را نادرست می داند و برای نشان دادن نادرستی هر یک، دلایلی مجزا اقامه می کند. وی همه ی این دیدگاه ها را به چند دلیل باطل می کند:
1. شواهد و قرائن فراوان بر مرگ افرادی که این جماعات به عنوان مهدی مطرح می کنند.
2. احادث مربوط به امامت امامان دوازده گانه علیهم السلام و اینکه نُه نفر از ایشان از سلاله ی امام حسین علیه السلام می باشند.
3. ادله ی معتبری که بر درستی امامت امام حسن عسکری علیه السلام و فرزند ایشان وجود دارد.
4. ادله ی معتبری که ولادت فرزند امام حسن عسکری علیه السلام را اثبات می کند.(13)
مباحثی پیرامون اختفا و عُمر امام عصر علیه السلام
برخی از مخالفان امامیه در مدت و شیوه مخفی بودن امام عصر علیه السلام اشکال کرده اند و آن را خلاف عُرف و عادت دانسته اند. به اعتقاد آنان مدت طولانی اختفای حضرت و نیز اینکه هیچ کس با ایشان درارتباط نیست، به هیچ روی پذیرفتنی نیست. حتی ایشان اظهار داشته اند که اختفایی بیش از بیست سال سراغ ندارند و این مدت از غیبت پذیرفتنی نیست. شیخ طوسی در پاسخ به این اشکالات اظهار می دارد که مخالفان در مقام تقریر مدعا دچار زیاده روی و مبالغه شده اند و چنانکه پنداشته اند، امام علیه السلام از همگان مخفی نیست. به این دلیل که امامیه بر این باورند که تعدادی از اصحاب امام حسن عسکری علیه السلام، در زمان حیات ایشان امام عصر را زیارت کرده اند و پس از شهادت امام عسکری همین اصحاب خاص بوده اند که میان حضرت مهدی و شیعیانشان واسطه بوده اند و به نوّاب اربعه مشهور شده اند. آن نواب خاص هرآنچه را که قرار بود با ظاهر بودن امام عصر انجام شود، از دریافت وجوه و پاسخ دادن به اشکالات و اموری از این دست، با ایفای نقش وساطت به گونه ای انجام می دادند. (14) شیخ برای نشان دادن غیرعادی نبودن چنین غیبتی به اخبار مشهور برخی از شخصیت های برجسته در این باب اشاره می کند. نخستین آنان حضرت خضر علیه السلام است. خضر به اتفاق جمیع مسلمین بنده ای از بندگان شایسته ی خداوند است که عمری بسیار طولانی دارد و حتی در زمان حضرت موسی علیه السلام نیز می زیسته است و تاکنون نیز حیات دارد. هیچ کس از محل زندگی وی و حتی مدت غیبت او خبر ندارد و تنها برخی افراد از ملاقات های کوتاه با وی خبر داده اند. حتی کسانی که با وی ملاقات می کنند در ابتدا او را نمی شناسند و او را تنها یکی از زهاد به شمار می آورند. شیخ طوسی در پایان این بحث به غیبت اصحاب کهف و نیز غیبت صاحب حمار (ارمی ای نبی) اشاره می کند. اصحاب کهف سیصد سال مخفی از چشم خلق بودند و پس از آن به میان خلق بازگشتند. در داستان صاحب حمار در قرآن کریم(15) نیز خداوند ارمی ای نبی را یک صد سال می راند و بعد او را زنده کرد و در تمام این مدت وی از چشم خلق پنهان بود. شیخ بر آن است که با این همه شواهد و قرائن هرکس به خداوند و قدرت وی آگاه و مؤمن باشد، در مدت و شیوه ی غیبت حضرت تشکیک نمی نماید. (16)
یکی دیگر از شبهات مشهور غیبت بحث، نامعقول بودن مدت عمر حضرت است. امامیه معتقد است که امام عصر علیه السلام در عین داشتن کمال عقل و نیروی جوانی همچنان زنده است و گذر روزگار نمی تواند ضعف و فترتی برای ایشان ایجاد کند. مخالفان در مقابل این دیدگاه معتقدند که عادت و عرف بشری این گونه نیست که کسی در این مدت طولانی حیات داشته باشد. شیخ طوسی ابتدائاً از این سخن می گوید که در چنین سخنی قدرت بالغه ی الهی در نظر گرفت نشده و آشکار است که خداوند توانا بر چنین کاری است. اما پس از آن و در مقام احتجاج افراد متعددی از کهن سالان عرب و عجم را برای اثبات مدعای خود نام می برد و به مدت عمرشان اشاره می کند. حضرت نوح علیه السلام، لقمان بن عاد، ربیع بن ضبع، مستوغر بن ربیعه، اکثم بن صیفی، ضبیره بن سعید، درید بن سمه و محصن بن غصان تنها بخش کوچکی از معمؤینی است که شیخ طوسی نام ایشان و مدت طولانی حیاتشان را ذکر می کند. وی در پایان بحث از این سخن می گوید که ساده ترین راه برای اثبات درستی چیزی، وقوع آن در عالم خارج است. وقتی تاریخ انسانی، افرادی با عمر بیش از هزار سال به ما نشان می دهد، گواهی آشکار بر این است که چنین چیزی به هیچ روی محال نیست. شیخ طوسی مجموع استدلال خود را این گونه صورت بندی می کند: اگر مخالف ما از کسانی است که عمر طولانی را برای بشر محال می داند، می توان در اصل این مسئله با آنان سخن گفت به این صورت که این عالم مصنوع است و صانعی دارد که عادت را بر کوتاهی و بلندی های عمر جاری کرده است و خداوند هم بر طولانی کردن عمر و هم از بین بردن آن قادر است. هنگامی که این مطلب آشکار شد، بحث آسان می شود. اما اگر مخالف ما از کسانی باشد که عمر طولانی را برای بشر محال نداند و تنها در مقام اعتراض بگوید که این خارج از عادت است، ما با برشرمدن نام برخی از معمّرین نشان دادیم که از همه ی عادت ها خارج نیست؛ و اگر بگویند که خارج از عادت ماست، می گوییم مانعی ندارد. اگر گفته شود که این امر تنها در زمان انبیا امکان داشته، می گوییم این سخن درست نیست زیرا امور خارق العاده از ناحیه ی پیامبران و صلحای امت نیز ممکن است، چنانکه در بحث از کرامات گفته شده است. (17) شیخ با آنکه به مبانی حکما و عرفای اسلامی سخن نمی گوید، اما بحث را در جایی به پایان می برد که می توان با تعمق در آن وجه دوام بدن عنصری حضرت علیه السلام را بر اساس مبانی جماعات مذکور دانست. در بحث از جوان و توانا بودن حضرت مهدی علیه السلام، شیخ طوسی معتقد است که خداوند بر این کار تواناست. به بیان وی آنچه از پیری و سستی به واسطه ی گذر زمان و بالارفتن سن و از بین رفتن نیروی انسانی عارض می شود، در همه ی موارد غیر قابل چاره نیست. در واقع خداوند عادت را بر این قرار نداده که استثنایی نداشته باشد. برای مثال خداوند متعال مؤمنان را در بهشت برای ابد جاوید می دارد و آنان به هیچ روی نه پیر می شوند و نه ضعیف. شیخ در خیل معمّرین نیز به کسانی اشاره می کند که گذر ایام نتوانست در ایشان ضعف و فترت ایجاد کند و همچنان با توان و نشاط زندگی می کردند. وی معتقد است که تنها کسانی منکر این سخنان می شوند که دیدن کاملاً عادی و غیرالهی داشته باشند.(18) شیخ همچنین روایات متعددی را از معصومین علیه السلام در باب مدت عمر و توانایی و جوانی حضرت مهدی علیه السالام نقل می کند. (19)
طرق اثبات غیبت در کلام شیخ طوسی
شیخ طوسی در ابتدای بحث خود از غیبت امام زمان علیه السلام از این سخن می گوید که سخن پیرامون اثبات غیبت ایشان به دو طریق خواهد بود:
طریق نخست: وقتی ثابت شد که وجود امام در همه ی احوال ضروری است و مردم به دلیل نداشتن عصمت در هیچ زمانی نباید بدون امام بمانند و شرط اصلی امام داشتن مقام عصمت است، این بحث پیش می آید که این امام ظاهر است و یا غایب؟ از آنجا که در این زمان هیچ یک از کسانی که امام پنداشته می شوند، معصوم به شمار نمی آیند، می توان گفت تمام کسانی که ظهور دارند، امام نیستند؛ پس امام عصر غایب است. شیخ به نحو مبسوط در این کتاب مقدمات و مدعیات فوق را تشریح می کند.
طریق دوم: سخن درباره ی غیبت حضرت مهدی فرزند امام حسن عسکری علیه السلام فروع بر ثبوت امامت آن بزرگوار است و مخالف آن از دو حالت خارج نیست: یا امامت آن حضرت را پذیرفته و دلیل غیبت ایشان را جویا می شود که در این صورت به او پاسخ خواهیم داد و یا اینکه امامت ایشان را نمی پذیرد که بحث از غیبت برایش فایده ای در برنخواهد داشت. شیخ طوسی معتقد است برای مباحثه با چنین شخصی بایستی ابتدا با او در باب امامت سخن گفت. وی در مقام استدلال بر امر امامت ایشان بر آن است که وجوب امامت با بقای تکلیف در جمیع احوال و اعصار برای اشخاص غیر معصوم با دلایل قاطع ثابت شده است. این بدان معناست که خلق موظفند که در جمیع امکنه و ازمنه به تکالیف الهی خود عمل کنند و از آنجا که تعیین حدود و تکالیف برعهده ی مقام امامت است، همواره وجود امام لازم است، وگرنه حدود و تکالیف معطّل می ماند. شیخ طوسی در مقدمه ی دوم طریق دوم به شرط امامت که همانا عصمت است، می پردازد. اما لزوماً بایستی معصوم باشد تا بتواند خلق را از خطا دور کند و خود به خطا نیفتد. اصل یا مقدمه ی سومی که شیخ بدان توجه دارد خارج نبودن حق و امام معصوم از میان امت اسلامی است. شیخ معتقد است با اثبات این سه مقدمه امامت حضرت مهدی فرزند امام حسن عسکری علیه السلام ثابت می شود. زیرا هر کس که به ثبوت عصمت برای امام یقین داشته باشد، ناگزیر به این نیز یقین خواهد داشت که و امام است و کسی را نمی توان یافت که از یک سو یقین به عصمت امام داشته باشد و از طرفی مخالفت امامت حضرتش باشد، مگر کسانی که بر نادرستی باورهایشان ادله ی کافی اقامه شده است، مانند کیسانیه و ناووسیه و واقفیه که در گذشته در باب آنها سخن گفتیم. با فهم نادرستی باور ایشان است که امامت حضرت مهدی علیهم السلام ثابت می شود. شیخ در ده ها صفحه مقدمات سه گانه ی فوق و نیز مدعیات جماعات مذکور را به طریق استدلالی بیان می کند که برای پرهیز از اطاله ی کلام از بیان آنها می پرهیزیم. اثبات وجوب امامت و مباحث پیرامون آن را نیز وی به دیگر آثار خود از جمله تلخیص الشافی و تمهید الاصول (شرح الجمل) ارجاع می دهد. شیخ طوسی روایات مربوط به انحصار امامان در عدد دوازده و تعیین مصادیق آنها از ناحیه ی رسول خدا صلی الله علیه و آله را دلیلی بر این می داند که مهدی موعود، حضرت مهدی فرزند امام حسن عسکری علیه السلام است که به علل و موانعی چند در غیبت به سر می برند.(20)
علت غیبت امام عصر علیه السلام
یکی از مهم ترین مباحث مطرح شده در بحث غیبت امام عصر علیه السلام، علت یا علل غیبت ایشان است. علل مختلفی برای این امر بیان شده است، از جمله ترس از جان ایشان و امتحان خلق و ... شیخ طوسی بر آن است که از جمله عللی که یقیناً موجب غیبت امام علیه السلام شده، ترس ایشان برای حفظ جانشان بوده است. جایگاه خاص امام در جهان هستی و نیز اهمیت ایشان در امور دینی موجب می شود که حفظ جانشان حتی برای شخص خودشان نیز واجب باشد. ستمکاران با ایجاد رُعب و وحشت امام را از تصرف در آنچه خداوند تدبیر و تصرف در آن را برایشان قرار داده بود، مانع شدند. هنگامی که بین امام و مقصودشان فاصله ایجاد شد، وظیفه ی امر به قیامت نیز از ایشان ساقط شد و چون ایشان بر جان خویش بیمناک شد، غیبتشان واجب گردید. در واقع غیبت ایشان عاملی است برای حفظ جان ایشان از دست دشمنانشان. برخی منتقدان بر این سخن اشکال کرده اند. مطابق بیان ایشان چرا خداوند از امام مورد عنایت خویش در مقابل آزار رساندن دشمنان محافظت نکرد تا او ناگزیر به غیبت نباشد. این منتقدان پیامبران الهی را در این باب مثال می زنند. خداوند متعال پیامبران را مبعوث فرمود و پیش از آنکه ایشان رسالت خود را به انجام برسانند، آسیب های دشمنانشان را از ایشان دور داشت. چگونه است که چنین دفاعی را از امام خوی ش نمی کند و او ناگزیربه غیبت می شود؟ شیخ طوسی در پاسخ این اشکال توضیح می دهد که منع خداوند به دو گونه است: در گونه از آن منع منافاتی با تکلیف ندارد و مکلّف به ترک گناه مجبور نمی شود و در گونه ای مکلّف به ترک گناه اجبار ی شود. گونه ی نخست از منع را خداوند در حق خلق انجام داده است به این صورت که با نهی از ظلم به ایشان، مردم را از آزار حضرت منع فرموده و نسبت به فرمانبری و تواضع نسبت به ایشان و نیز پذیرش امر و نهی آن بزرگوار تشویق و تحریض نموده است. این گونه از منع با تکلیف و اختیار منافاتی ندارد و هر کس در این موارد سرپیچی کند عواقب آن از ناحیه ی شخص او متوجه خود اوست. شیخ همچنین غیبت امام را از این سنخ محافظت می داند و بر این باور است که اگر خداوند همواره از طرق نامتعارف به محافظت از پیامبر و امام بپردازد، ممکن است در دین مفسده ای به وجود آید. غیبت نیز خود گونه ای از محافظت الهی است که حتی در باب پیامبران نیز صورت پذیرفته است. وی در توضیح این امر پنهان شدن پیامبر صلی الله علیه و آله در غار ثور و نیز حضور ایشان در شعب ابی طالب را مثال می آورد. اما در باب گونه ی دوم باید گفت که چنین منعی منافی اختیار و تکلیف است و جز در مورد ابلاغ رسالت و یا در موارد خاص برای مقام امامت صورت نمی پذیرد. حتی پیامبر صلی الله علیه و آله نیز وقتی رسالتش را ابلاغ کرد، بر خداوند واجب نیست که خطر را از ایشان دفع کند، زیرا عذر مکلفان به وسیله ی آنچه ایشان آورده، رفع می شود، مگر این که ایشان وظیفه ی دیگری داشته باشند که در آینده بایستی انجام شود. به نظر شیخ طوسی برای امام چنین رسالتی وجود ندارد و مردم بایستی با مراجعه به سنت پیامبر صلی الله علیه و آله شیوه ی مواجهه با امامان پس از وی را دریابند و اگر چنین کاری نکنند هیچ گونه عذری در پیشگاهی الهی و رسول وی نخواهند داشت. البته او تشریح می کند که اگر کار به جایی برسد که حقیقت شرع تنها از طریق امام شناخته شود، در این صورت واجب است که خداوند مانع آسیب رسیدن به او شده و او را به گونه ای ظاهر کند که هیچ آزاری متوجه وی نگردد. محصل کلام از منظر شیخ این است که بر خداوند متعال واجب است که بتواند قیام به وسیله آن چه که بتواند قیام به امر امامت کند، تقویت فرموده و دست او را در تدبیر امور باز بگذارد. صورت پذیرفتن این مهم نیز یا به واسطه ی فرشتگان و امور نامتعارف و یا به وسیله ی انسان ها میسور خواهد شد. هنگامی که خداوند این کار را به واسطه ی فرشتگان انجام نمی دهد، خواهیم دانست که در این عمل مفسده ای وجود داشته است. در نتیجه این عمل را به انسان ها سپرده تا ایشان یاری دهندگان امام باشند و اگر از یاری ایشان امتناع ورزند، ضررش متوجه خودشان گردد. (21) اما در باب مفسدهی مذکور، شیخ طوسی معتقد است که حائل شدن خداوند بین امام علیه السلام و کسانی که قصد کشتن ایشان را دارند، با تکلیف منافات دارد و نقض غرض به حساب می آید؛ با این توضیح که غرض از تکلیف استحقاق ثواب است، ولی حائل شدن خداوند با این مسئله منافات دارد و چه بسا در حائل شدن و منع از کشته شدن حضرت علیه السلام با قهر برای مردم مفسده ای وجود داشته باشد که چنین چیزی از خداوند پسندیده نیست.
شیخ پس از این بحث به دفع برخی اشکالات در این حوزه می پردازد. یکی از این اشکالات این است که چنین ترسی برای پدران امام عصر علیه السلام نیز وجود داشته است، پس چرا ایشان غایب نشده اند و تنها در موارد مقتضی تقیّه پشه کرده اند؟ شیخ به این اشکال دو پاسخ می دهد. اولاً هنگامی که پدران ایشان از دنیا می رفتند، کسی از فرزندانشان بود که صلاحیت امامت و رهبری را دارا باشد و به امر امامت قیام کند، اما در صورت شهادت امام عصر علیه السلام بی گمان کسی جانشین ایشان نخواهد بود و امر امامت از میان خواهد رفت. ثانیاً پدران ایشان این امکان را داشتند که به طرق مختلف از جمله عدم اظهار امامت نزد دشمنان و نیز نفی امامت از خود، تقیه کنند، اما در مورد امام عصر علیه السلام نیز چنین امکانی وجود ندارد، زیرا با توجه به اخبار وارده همگان می دانند که ایشان برای اجرای عدالت و دعوت به طریق حق با شمشیر قیام می کنند و از این رو در مقابل ایشان خواهند ایستاد و قصد جان ایشان را خواهند کرد. (22)
شیخ علاوه بر بررسی علت غیبت امام علیه السلام از انظار عموم خلق به بحث پیرامون علت غیبت ایشان از شعیان و دوستدارانشان نیز می پردازد و مباحث جالبی را مطرح می کند که دوستداران می توانند به اصل کتاب مراجعه کنند. (23)
ظهور امام عصر علیه السلام
شیخ طوسی در بحث از ظهور امام عصر علیه السلام و مباحث پیرامون آن به بحث از زمان ظهور و نشانه های آن عنایت خاص دارد. وی ظهور حضرت را بر اساس برخی روایات متحتوم می داند. برای نمونه از پیامبر صلی الله علیه و آله نقل می کند که ایشان فرمود:
«لَو لَم یَبقَ مِنَ الدُّنیا اِلَّا یَومٌ وَاحدٌ لَطَولَ اللهُ ذَلِکَ الیَومَ حَتَّی یَخرُجَ رَجُل مِن وُلدی فَیِملا الارضَ عَدلاً وَ قِسطاً کَما مُلِئَت ظُلماً وَ جَوراً.»(24) اگر از عمر دنیا جز یک روز باقی نمانده باشد، خداوند آن روز را به حدی طولانی می کند که مردی از فرزندان من قیام کند و زمین را که پر از ظلم و جور شده، پر از عدل و قسط کند.
وی در بحث از زمان ظهور دو دسته از روایات به ظاهر متعارض را نقل می کند و وجه جمع میان آن ها را بیان می نماید. دسته از روایات بیانگر این است که هیچ کس زمان ظهور حضرت را نمی داند و کسانی که مدعی دانستن آنند، دروغ گویی بیش نیستند. (25) دسته ای دیگر از روایات از این حکایت می کند که برخی امور ابتدا در زمان معینی مقدّر می شود و بعد به دلایلی به تاخیر می افتد می تواند ظهور امام عصر علیه السلام نیز از آن جمله باشد. شیخ طوسی وجه جمع میان این دو دسته روایات را با توجه به معنی بداء توضیح می دهد. وی اخبار الهی را دو دسته می داند. در دسته ای از اخبار به هیچ وجه تغییری به وجود نمی آید، مانند اخباری که خداوند از صفات خویش به ما رسانده و یا اینکه گفته که خداوند به مؤمنان در مقابل عمل نیکشان پاداش می دهد و اموری از این دست. در دسته ای دیگر از اخبار الهی با توجه به تغییر شرایط و مصلحت ها تغییراتی به وجود می آید. شیخ معتقد است روایاتی که در باب به تاخیر افتادن مرگ ها و زیاد شدن عمر در اثر دادن صدقه و صله ی رحم نقل شده، از زمره ی این اخبار است. خبر ظهور نیز با آنکه در اصل خود محتوم است، اما با توجه به برخی شرایط تحققش به تاخیر و تعجیل متصف می گردد. اعمال انسان ها می تواند در دیر و زود شدن امر ظهور دخیل باشد، چنانکه نیکی کردن در حق دیگران و صدقه دادن و صله ی رحم نمودن می تواند موجب طول عمر گردد.(26)
شیخ طوسی در پایان به تفصیل روایات مربوط به نشانه های پیش از قیام و ظهور امام عصر علیه السلام را نقل می کند.
کتابنامه:
- قرآن کریم.
- ابن عربی، فصوص الحکم، تحقیق ابوالعلاء عفیفی، تهران، الزهراء، 1370.
ابن کثیر، تفسیر القرآن العظیم، قاهره، مطبعه الاستقامه، 1954م.
- آقا بزرگ طهرانی، الذریعه الی تصانیف الشیعه، تهران، اسلامیه، 1408 ق.
- بلعمی، تاریخنامه ی طبری، تصحیح محمد روشن، تهران، سروش، 1378.
- به یومی مهران، محمد، بررسی تاریخی قصص قرآن، ترجمه ی محمد راستگو و مسعود انصاری، تهران، علمی و فرهنگی، 1383.
- خالقی مطلق، جلال، فردوسی و شاهنامه ی سرایی، تهران، فرهنگستان زبان، 1390.
- دوانی، علی، هزاره ی شیخ طوسی، تهران، امیرکبیر، 1362.
- طوسی، محمد بن حسن، همو، الغیبت، قم، دارالمعارف اسلامی، 1411 ق.
- فیض کاشانی، الوافی، اصفهان، کتابخانه ی امیرالمؤمنین، 1406ق.
- مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، تهران، اسلامیه، بی تا.
- مسعودی، ابوالحسن علی بن حسین، مروج الذهب، بیروت، 1973م.
- مفید، محمد بن محمد، الفصول العشره فی الغیبت، قم، کنگره ی شیخ مفید، 1413ق.
پی نوشت ها :
1. الذریعه الی تصایف الشیعه، ج16، صص 84-74؛ همچنین در این باب ر.ک: هزاره ی شیخ طوسی، ص 512 به بعد و نیزمقدمه ی محقق کتاب الفصول العشره فی الغیبت، ص 11 به بعد.
2. الغیبت طوسی، ص 229.
3. همان، ص 232 به بعد و نیز ر.ک: الوافی، ج2، ص 391.
4. همان، ص 105؛ تاریخ نامه طبری، ج1، ص 436.
5. در این باب ر.ک: فردوسی و شاهنمه سرایی، ص 610.
6. الغیبت طوسی، ص 105؛ همچنین ر.ک: مروج الذهب، ج1، ص 5؛ تفسیر ابن کثیر؛ ج3، صص 181 و 182 و بررسی تاریخ قصص قرآن، ج1، ص 97.
7. الغیبت طوسی، ص 105 و نیز ر.ک: بررسی تاریخی قصص قرآن، ج2، ص 158.
8. الغیبت طوسی، ص 106.
9. همان، ص 107.
10. همان، ص 108.
11. همان، ص 185.
12. همان، 190.
13. همان، ص 192 به بعد.
14. همان، صص 109-107.
15. بقره/259.
16. الغیبت طوسی، صص 112-109.
17. همان، صص 126-112.
18. الغیبت طوسی، ص 126.
19. همان، ص 420 به بعد.
20. همان، ص 127.
21. در باب موضع شیخ در این باب ر.ک: همان، ص 85 به بعد.
22. همان، صص 92 و 93.
23. همان، ص 97 به بعد. مرحوم مجلسی به برخی دیدگاه های شیخ طوسی در این باب اشکال کرده که خود شیخ در پاسخ به پرسشی مقدر به اشکال شبیه آن پاسخ گفته است. در باب اشکال علامه مجلسی ر.ک: بحارالانوار، ج51، صص 214 و 215 و نیز برای ملاحظه پاسخ شیخ ر.ک: الغیبت طوسی، صص 104-102.
24. الغیبت طوسی، ص 425.
25. همان، ص 426.
26. همان، صص 432-429.

صفحه‌ها

Subscribe to RSS - شیخ طوسی

دسته بندی