در ارشاد شيخ مفيد، نقل كرده كه:
چون امام حسن عسكرى عليه السّلام رحلت فرمود، مردى از اهل مصر مالى را بمكه آورد براى صاحب الامر، مردم گرد وى اجتماع نمودند جمعى از سنّيان گفتند: حسن عسكرى بلا عقب وفات يافت و عده ‏اى گفتند: جانشين وى جعفر (كذّاب) است، گروهى هم گفتند جانشين او پسرش ميباشد، مرد مصرى يكنفر بنام ابو طالب را به محله «عسكر» واقع در سامره فرستاد تا حقيقت امر را كشف كند، نامه‏ اى هم با آن مرد بود.
فرستاده نخست نزد جعفر (كذّاب) رفت و از او دليل بر صدق امامتش خواست جعفر بوى گفت: فعلا دليلى آماده ندارم. سپس آن مرد بدر خانه امام حسن عسكرى عليه السّلام رفت و نامه را به چند نفر از شيعيان كه معروف بود از جانب سفير حضرت وكيل بودند داد، جواب نامه بدين گونه از ناحيه مقدسه امام زمان عليه السّلام صادر گشت: «خداوند بآن كس كه تو را فرستاده پاداش خير دهد، او وفات نمود و وصيت كرد مالى كه با خود آورده بود، مرد موثقى در هر كارى كه مناسب ميداند صرف كند». حضرت جواب نامه مرد صاحب مال را درست دادند، زيرا بعد كه مراجعت كردم ديدم آنچه فرموده بود مطابق درآمد.

منبع: مهدی موعود (ترجمه جلد 51بحارالانوار)، محمد باقر مجلسی، اسلامیه،تهران: 1378، ص604-605.

 

نکته 23 فضیلتِ نیمه شعبان
غسل و شب زنده داري و عبادت در این شب مخصوص، فضایل بسیار دارد. این شب در نزد خدا آنچنان مقامی دارد که ولادتِ با سعادتِ امام زمان(علیه السلام) در سحرگاهِ این شب واقع شده و بر عظمت و رونق آن افزوده است.
نکته 24 فضیلتِ نیمه شعبان
روایاتی وارد شده است که شب نیمه شعبان، همان شبِ قدر و تقسیمِ ارزاق و عمرها است، و در بعضی از این روایات است که شبِ نیمه شعبان شبِ امامان(علیهم السلام) است و شب قدر، شبِ رسول خدا(صلی الله علیه وآله) است . از جمله فضائلِ این شب، این است که از شب هايِ مخصوص زیارت امام حسین(علیه السلام) می باشد که صد هزار پیامبر(علیهم السلام) آن حضرت را در این شب زیارت می کنند. از نمازهاي مستحبی که در این شب وارد شده دو رکعت نماز است که در هر رکعت بعد از حمد صد بار سوره توحید خوانده می شود.( 1)
نکته 25 گزارشی از تولّدِ امام(علیه السلام)
این گزارش از زبانِ « حکیمه » ، عمّه امام عسکري(علیه السلام) است که گزارشِ نسبتاً دقیقی از تولّدِ امام(علیه السلام) می باشد. شیخ « مفید» از قولِ « حکیمه » ، دخترِ امام جوادعلیه السلام این گونه روایت می کند: ابومحمّد حسن بن علی(علیهما السلام) با پیکی مرا به نزدِ خود خواند و گفت: اي عمّه، امشب افطار را در نزدِ ما بگذران؛ زیرا پانزدهم شعبان است، امشب خدايِ متعال « حجّتِ » خود را در زمین ظاهر خواهد کرد. از او پرسیدم: مادرش کیست؟ فرمود: نرجس. گفتم: جانَم به فدایت! ولی آثارِ حاملگی در او وجود ندارد. فرمود: آنچه گفتم، همان خواهد شد. بنابراین، وارد شدم و سلام کردم، نرجس پیش آمد تا کفش هایم را از پا در آورد و به من گفت: بانويِ من! حالِ شما چطور است؟ بدو گفتم: تو بانويِ من و خاندانِ منی، ولی او از سخن من امتناع ورزید و پاسخ داد: اي عمّه! چه می فرمایید؟، بدو گفتم : دخترم! امشب خداوندِ متعال پسري به تو عطا می فرماید که مولايِ این جهان و آن جهان خواهد بود، او خجالت زده و سرخ شد. پس از آنکه نمازِ عشا به جاي آوردم، افطار کرده و به خواب رفتم. نیمه شب از خواب برخاستم تا نماز عشا به جاي آورم. در حالی که « نرجس » در خواب بود و اثري از وضعِ حمل در او دیده نمی شد، نماز خواندم. آن گاه نشستم و نمازِ نافله خواندم، پس از آن به رختخواب رفته و دوباره بیدار شدم، ولی او هنوز در خواب بود. آن گاه او برخاست، نماز نافله را به جاي آورد و دوباره دراز کشید. حکیمه، ادامه می دهد: از اطاق خارج شدم تا طلوعِ فجر را ببینم و نخستین مرحله طلوع را دریابم، ولی او هنوز خوابیده بود. از این رو، از انتظارِ امام عسکري(علیه السلام) [در این باره مردّد شدم. درست در همان لحظه، امام از جايِ خود صدا زد، اي عمّه! عجله نکن، امر نزدیک است! من نشستم و سورهِ هاي حم سجده(2) و یس( 3) را  تلاوت کردم. در همان لحظه او [نرجس با هوشیاري از خواب برخاست، من به سويِ او رفتم و گفتم: سلامِ خدا بر تو باد، آیا چیزي احساس می کنی؟ او پاسخ داد: اي عمّه، آري!، آنگاه بدو گفتم: خود را جمع کن و آرامشِ قلبی را به دست آر! در آن لحظه احساسِ خواب کرده و خواب بر من غالب شد؛ پس از آن، با صدايِ مولایم از خواب برخاستم و چون پوشش را از نرجس بلندکردم، حضرتش (مهدي علیه السلام) را که به حالِ سجده بر زمین افتاده بود، دیدم. او را بر دامان گرفتم و متوجّه شدم پاك و تمیز است. ابومحمّد، مرا صدا زد و گفت : اي عمّه! پسرم را برایم بیاور! و چنین کردم ...، پس از آن امام عسکري علیه السلام زبان بر کامش گذاشت و با آرامی دستش را به چشم ها، گوش ها و آرنج هایش کشید؛ سپس گفت: اي پسرم! سخن بگو! کودك لب به سخن گشود و پاسخ داد: شهادت می دهم که خدایی جز خدايِ یکتا نیست، او یکتا است و شریکی ندارد، شهادت میدهم محمّد(صلی الله علیه وآله) پیامبرِ خدا است؛ سپس بر امیرالمؤمنین(علیه السلام) و بر امامان به ترتیب تا نام پدرش سلام کرد، آنگاه از ادامه سخن باز ایستاد. ابومحمّد گفت: اي عمّه! او را نزدِ مادرش ببر، تا وي را سلام گوید و سپس او را به من بازگردان! چنین کردم و او را باز گردانده و در همانجا گذاشتم. امام عسکري(علیه السلام) به من فرمود: اي عمّه! هفت روز دیگر برايِ دیدار او بیایید، روز بعد آمدم تا به ابومحمّد سلام گویم، پرده را بالا زدم تا مولایم را ببینم، ولی او را ندیدم. از این رو، از امام پرسیدم: جانَم به فدایت! براي مولايِ من چه اتّفاقی افتاده؟، حضرتش پاسخ فرمود: اي عمّه! او را به همان کس که مادر موسی فرزندش را بدو سپرد، سپردم. حکیمه می گوید: روزِ هفتم آمدم و به او سلام گفتم و نشستم. ابومحمّد فرمود: پسرم را نزدِ من بیاور! او را در قطعه ا ي پارچه آوردم. امام آنچه را که در روز نخست به هنگام تولّد انجام داده بود تکرار کرد و کودك، آنچه را که از قبل گفته بود، گفت، آنگاه این آیه قرآن را تلاوت کرد: بسم اللَّه الرحمن الرحیم وَنُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّۀً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِینَ وَ نُمَکِّنَ لَهُمْ فِی الْأَرْضِ وَ نُرِي فِرْعَوْنَ وَ هامانَ وَ جُنُودَهُما مِنْهُمْ ما کانُوا یحْذَرُونَ؛(4) و ما اراده کردیم بر مستضعفانِ زمین منّت نهاده و آنان را پیشوایان خلق و وارثین قرار دهیم، و در زمین به آنها قدرت و تمکین ببخشیم و به چشم « هامان » و « فرعون » و لشکریانِشان آنچه را که از آن اندیشناك و ترسان بودند بنمایانیم. (5)

منبع: کتاب هزار و یک نکته پیرامون امام زمان (عج)، محمد رحمتی شهر رضا

پی نوشت ها:

1. بحارالانوار، ج 51، ص 322

2. چهلمین سوره از قرآن

3. سی و ششمین سوره از قرآن

4. سوره مبارکه قصص، آیه 5 و 6

5. کمال الدین ص 424 الی 426

نکته 16 مخفی بودنِ ولادت
احمد بن حسن بن اسحق قمی روایت نموده که: وقتی فرزند صالح متولّد شد، نامه اي از امام حسن(علیه السلام) به وسیله احمد بن اسحاق به من رسید که با دستِ مبارکش نوشته بود: فرزندي برایم متولّد شده است. این موضوع را مخفی بدار، زیرا جز براي دوستان و نزدیکانِمان آن را اظهار نخواهم کرد.(1)
نکته 17 مخفی بودنِ ولادت
حکومتِ عبّاسی برايِ یافتنِ حضرتِ مهدي(علیه السلام) تلاشِ بسیاري کرد و به همین خاطر، حاکمانِ آن زمان، زندگیِ امام حسن عسکري(علیه السلام را به طورِ دقیق تحت کنترل خود داشتند و لذا تولّدِ حضرت مهدي(علیه السلام) به صورت مخفی صورت گرفت. شیخ مفیدرحمه الله در آغازِ شرح حال امام زمان(علیه السلام) مینویسد:«ولادت آن حضرت به دلیل مشکلات آن زمان و جستجوي شدید حکومت و کوشش آنان براي یافتن آن حضرت، مخفی ماند»(2)
وقتی که « معتمد » شنید، حضرت امام حسن عسکري(علیه السلام بیمار است، پنج تن از خدمتگزاران خویش که « نحریر » خادمِ مخصوصِ خلیفه هم، در میانِ آنان بود بعلاوه چند پزشک و قاضی القضات را نزدِ امام حسن عسکري(علیه السلام) فرستاد و به وزیرش دستور داد که ده تن از اصحابِ مطمئنِ خود را احضار کند و به منزلِ حضرت بفرستد تا شبانه روز در آنجا بمانند. همه این اشخاص آنجا بودند تا آن حضرت شهید شدند. شهرِ سامرّا یکپارچه عزادار شد. حاکم، مأموري را براي بررسی به خانه امام فرستاد. مأمور اتاقها را بررسی کرد و هر چه در آنجا بود، مهر و موم نمود و در جستجويِ فرزندِ او برآمد. کنیزان، آن حضرت را بازرسی کردند، یکی از کنیزها که احتمالِ آبستنی داشت را در اتاقی نگه داشتند و بر او نگهبان گماردند. پس از دفن آن حضرت،سلطان و مردم به جستجوي فرزندش برخاستند. خانه ها را بسیار تفتیش نمودند و بعد از یأس از آبستن بودن آن کنیز، اموال امام را بین مادر و برادرش جعفر تقسیم کردند.(3)

منبع: کتاب هزار و یک نکته پیرامون امام زمان (عج)، محمد رحمتی شهر رضا

پی نوشت ها:

1.اثباه الهدی، ج 6، ص432

2.الارشاد، ص345

3.الکافی، ج2 ، ص 430

بی شک ما رسولان خود و کسانی را که ایمان آورده اند یاری می کنیم؛ در این دنیا و در روزی که گواهان برخیزند.
بی شک نصرت و پیروزی که در این آیه وعده داده شده، تاکنون تحقق نیافته است و خداوند هرگز خلف وعده نمی کند، پس ناگزیر باید در آینده تحقق یابد، به خصوص که به هنگام نزول قرآن جز رسول اکرم صلی الله علیه وآله پیامبر دیگری در قید حیات نبود - غیر از عیسی، خضر، الیاس و ادریس علیهم السلام. پس برای تحقق یافتن این وعده راهی جز رجعت نیست.(2)
در تفسیر این آیه امام صادق علیه السلام می فرمایند:
به خدا سوگند، این آیه در مورد رجعت است. مگر نمی دانید که پیامبران بسیاری در این دنیا کشته شدند و نصرت خدا به آن ها نرسید، امام ها کشته شدند و نصرت و یاری خدا به آن ها نرسید. این آیه در رجعت تحقق پیدا می کند.(3)
در تفسیر قمی آمده است که منظور از «گواهان» در این آیه «امامان» هستند.(4)
امام صادق علیه السلام در ضمن حدیثی که از رجعت امام حسین و حضرت علی علیهما السلام بحث می کنند، می فرمایند:
اول کسی که سر از خاک برمی دارد حسین بن علی علیهما السلام است با 75 هزارتن. و این است معنای کلام خدای تبارک و تعالی که می فرمایند: (انا لننصر رسلنا...) (5)
علی بن ابراهیم در تفسیرش روایت کرده که این آیه مربوط به روزی است که رسول اکرم صلی الله علیه و اله و امامان معصوم علیهم السلام رجعت می کنند.(6) امام باقر علیه السلام در تفسیر این فرمودند:
حسین بن علی علیه السلام از آن هاست. او هنوز یاری نشده است. آری، قاتلان او کشته شدند ولی هنوز انتقام او گرفته نشده است.(7)
شیخ مفید علیه الرحمه در «مسائل عکبریّه» در تفسیر این آیه می نویسد:
شیعیان عقیده دارند که خدای تبارک و تعالی وعده نصرت خود را در مورد دوستانش، پیش از آخرت تحقق خواهد بخشید و آن هنگامی است که قائم علیه السلام قیام کند و در پایان آن مومنین رجعت می کنند و وعده الهی تحقق می یابد.(8)
2) (و یریکم آیاته فای آیات الله تنکرون)(9)
آیات خویش را به شما می نماید، پس کدامیک از آیات خدا را انکار می کنید.
علی بن ابراهیم در تفسیر این آیه آورده است:
منظور از آیات الهی در این آیه، وجود مقدس امیرمؤمنان و دیگر امامان معصوم علیهم السلام هستند که در رجعت بازمی گردند. کافران آن ها را می بینند و می گویند: «ما به خدای یکتا ایمان آوردیم و آنچه را که به او شریک قرار می دادیم، دیگر باور نداریم. در آن هنگام که عذاب ما را دیدند دیگر ایمان آوردن، آن ها را
سودی نمی بخشد.» (10)
در ده ها حدیث، به تناسب های مختلف از معصومین علیهم السلام روایت شده است که منظور از «آیات الهی» حضرت علی و دیگر معصومین علیهم السلام هستند.(11)
3) (و تری الظالمین لما رأوا العذاب یقولون هل الی مرد من سبیل)(12)
ستمگران را می بینی، هنگامی که عذاب را ببینند گویند: آیا راهی برای بازگشت هست؟
علی بن ابراهیم در تفسیر این آیه روایت کرده منظور از «عذاب» در این آیه، رجعت علی بن ابی طالب علیه السلام است.(13) هنگامی که امیرمؤمنان علیه السلام آن دست انتقام الهی رجعت کند، ستمگران آرزو می کنند که ای کاش بتوانند به زندگی قبلی برگردند و توبه کنند و عمل شایسته انجام دهند، ولی در رجعت راه توبه بسته می شود.
4) (فارتقب یوم تاتی السماء بدخان مبین یغشی الناس)(14)
منتظر باش روزی را که آسمان، دودی آشکار بیاورد و مردم را فراگیرد.
علی بن ابراهیم در ضمن حدیثی طولانی روایت کرده که این آیه مربوط به رجعت است و هنگامی که از قبر بیرون آیند، می بینید که آسمان را دود فراگرفته است.(15)
در احادیث اهل سنت نیز در مورد «دخان» به تفضیل سخن رفته است. آن ها معتقدند که در آستانه فرا رسیدن قیامت، ده نشانه به طور قطع واقع خواهد شد که یکی از آن ها دخان است و این نشانه های ده گانه را «اشراط ساعه» می نامند. احادیث دخان در تفاسیر و مجامع حدیثی آن ها بسیار فراوان است.
در احادیث شیعه نیز «دخان» از «اشراط ساعه» شمرده شده است.(16) از بررسی احادیث مربوط به دخان استفاده می شود که این نشانه از نشانه های دهگانه، در اواخر رجعت و در آستانه قیام قیامت تحقق پیدا می کند.
5) (و وصینا الانسان بوالدیه احساناً حملته امه کرهاً و وضعته کرهًا)(17)
انسان را در مورد پدر و مادرش به نیکویی سفارش کردیم، مادرش او را به دشواری حمل کرد و به دشواری [بار] او را بنهاد.
این آیه از دو جهت تا امام حسین علیه السلام ارتباط دارد؛
اول: این که لفظ «کره» گذشته از مشقت و دشواری، حالت اکراه را نیز می رساند و حضرت فاطمه علیهما السلام که از سرنوشت فرزندشان آگاه شده بودند، در وضع حمل او نوعی اکراه داشته و فرمودند:
من چگونه بخواهم فرزندی را که با چنان طرز فجیعی خواهند کشت.
دوم: این که در ذیل این آیه به حداقل مدت حمل اشاره شده که شش ماه است و امام حسین علیه السلام شش ماهه به دنیا آمده بودند. در ضمن احادیثی که در تفسیر این آیه از اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام رسیده، آمده است:
خداوند متعال پیامبرش را آگاه ساخت که چه مصیبت هایی از قتل و غیره به امام حسین علیه السلام و اهل بیت او خواهد رسید، و در مقابل امامت در نسل او باقی خواهد بود. خدایش به او خبر داد که امام حسین علیه السلام کشته می شود، ولی بعداً به این دنیا بازمی گردد و بر اریکه سلطنت می نشیند و دشمنانش را نابود می کند و بر سراسر جهان فرمان روایی می نماید... خداوند به پیامبرش نوید داد که اهل بیتش یک بار دیگر به این جهان بازمی گردند و دشمنانشان را می کشند و بر سراسر زمین حکم می رانند.(18)
6) (قل للذین آمنوا یغفروا للذین لا یرجون ایام الله لیجزی قومًا بما کانوا یکسبون) (19)
بگو به کسانی که ایمان آورده اند، بگذرند از کسانی که به روزهای خدا امید ندارند، تا خداوند پاداش دهد هر قومی را در برابر آنچه که کسب می کردند.
گفته می شود: یکی از کفار فردی از اصحاب پیامبر صلی الله علیه واله را دشنام داد. آن صحابی درصدد انتقام برآمد، که خداوند این آیه را فرستاد و آن صحابی را به گذشت فرمان داد تا در یوم الله رجعت از او انتقام گرفته شود.(20)
در تفسیر این آیه از امام صادق علیه السلام روایت شده که فرمودند:
روزهای موعود خداوند سه روز است:
1- روز قیام قائم علیه السلام 2- روز رجعت. 3- روز قیامت. (21)
7) (و استمع یوم یناد المناد من مکان قریبo یوم یسمعون الصیحه بالحق ذلک یوم الخروج) (22)
گوش فرا ده روزی را که منادی از جایی نزدیک آواز دهد. روزی که آن صیحه را به حق بشنوید، آن روز، روز خروج است.
امام صادق علیه السلام در تفسیر این آیه فرمودند: آن روز، روز رجعت است. (23)
8) (و یوم تشقق الارض عنهم سراعًا ذلک حشر علینا یسیر)(24)
روزی که زمین- از فراز آن ها - شتابان شکافته شود. آن روز حشری است برای ما آسان.
در این آیه که دنباله آیه قبلی است، از شکافته شدن قبرها و بیرون آمدن انسان ها و شتافتن آن ها به سوی سرزمین موعود سخن رفته است. در تفسیر علی بن ابراهیم روایت شده که این آیه نیز در مورد رجعت نازل شده است. (25)
9) (یوم هم علی النار یفتنون ذوقوا فتنتکم هذا الذی کنتم به تستعجلون) (26)
روزی که آنان بر آتش آزموده شوند[ گفته می شود:] بچشید عذاب خود را این است آنچه بدان شتاب می کردید.
امام صادق علیه السلام در تفسیر این آیه فرمودند:
در رجعت آزموده می شوید؛ آن چنان که طلا آزموده می شود و حقیقت هر چیزی آشکار می گردد. (27)
10) (و فی السما رزقکم و ما توعدون) (28)
روزیِ شما و آنچه به شما وعده داده می شود در آسمان است.
در تفسیر علی بن ابراهیم آمده:
مراد از آنچه وعده داده می شود، اخبار رجعت و قیامت است.(29)
11) (و ان للذین ظلموا عذابًا دون ذلک لکن اکثرهم لایعلمون)(30)
بی گمان ستمکاران را عذابی است پیش از آن (قیامت) ولکن بیشترشان نمی دانند.
در این آیه برای ستمکاران، پیش از عذاب آخرت عذابی دیگر وعده داده شده، که دقیقاً با رجعت منطبق است. علی بن ابراهیم در تفسیر خود می نویسد:
منظور از ستمکاران در این آیه، کسانی هستند که به اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام ستم کرده اند، و منظور از عذاب، لبه شمشیر انتقام در رجعت است.(31)
12) (مهطعین الی الداع یقول الکافرون هذا یوم عسر)(32)
به سوی دعوت کننده (صاحب صیحه) می شتابند و کافران گویند: امروز روز دشواری است.
در تفسیر قمی آمده است:
این آیه مربوط به رجعت است. چون به کافران فرمان رجعت داده شود، گویند: امروز روز سختی است.(33)
13) (یا ایها الذین آمنوا لا تتولوا قومًا غضب الله علیهم قد یئسوا من الآخره کما یئس الکفار من اصحاب القبور)(34)
ای کسانی که ایمان آورده اید، از گروهی که خداوند بر آن ها خشم کرده پیروی نکنید، آن ها از آخرت مایوس شده اند چنان که کفار از اهل قبور.
امیرمؤمنان علیه السلام به هنگام بحث از ظهور حضرت ولی عصر علیه السلام و رجعت امامان معصوم علیهم السلام فرمودند:
همه شگفتی ها در میان ماه های «جمادی» و «رجب» است. یکی از اصحاب بلند شد و عرضه داشت: ای امیرمؤمنان! این حوادث شگفت چیست که موجب این همه تعجب شما شده است؟ فرمود: وای بر تو، چه چیزی شگفت تر از این که مرده ها برخیزند و گردن دشمنان خدا و دشمنان رسول اکرم و اهل بیت پیامبرصلی الله علیه و اله را بزنند! آن است تاویل آیه شریفه (یا ایها الذین آمنوا لا تتولوا...)(35)
همچنین در یک خطبه طولانی، جمله معروف: «کل العجب بین جمادی و رجب» را به زبان آوردند. یکی از مستمعان گفت:
ای امیرمؤمنان! این چه حادثه شگفت انگیزی است که این همه موجب تعجب شما شده است؟ فرمودند: وای بر تو! چه چیزی شگفت انگیزتر از این که مرده ها برخیزند و گردن زنده ها را بزنند! پرسید: این حادثه چه وقت اتفاق می افتد؟ فرمودند: سوگند به خدایی که دانه را شکافت و انسان را آفرید، گویی با چشم خود می بینم که شمشیرهای خود را بر شانه حمایل کرده اند و در کوچه های کوفه پراکنده شده، گردن دشمنان خدا و پیامبر و دشمن مومنان را می زنند. و این است معنای آیه شریفه: (لا تتولوا قومًا غضب الله علیهم)(36)
14) (سنسمه علی الخرطوم)(37)
به زودی بر روی بینی اش مهر خواهیم زد.
در این آیه در مورد شخصی که حق را بشناسد و تکذیب کند، به دروغ سوگند بخورد، مردم را استهزاء کند، سخن چینی پیشه کند، گنهکار و تجاوزکار باشد، از کارهای خیر بازدارد، بی تبار و درشت خو باشد و به هنگام شنیدن سخن حق آن را افسانه بخواند، می فرماید: «زود است که روی دماغش مهر بزنیم و نشانی بگذاریم». در تفسیر قمی روایت شده:
این آیه مربوط به رجعت است؛ هنگامی که شاه ولایت حضرت امیرمؤمنان علیه السلام رجعت کند، پیشانی چنین افرادی را مهر زده و نشان دار می کند، چنان که چهارپایان را داغ می زنند تا نشان دار شوند. (38)
امام باقر علیه السلام در تفسیر این آیه فرمودند:
هنگامی که روی بینی کافران مهر زده شد، دیگر کار از کار گذشته است.(39)
در احادیث دیگر نیز آمده است که در رجعت راه توبه بسته می شود و کسی که تا آن روز با دیدن حقایق ایمان نیاورده باشد، دیگر ایمان آوردن او را سودی نمی بخشد. هدف از این مهر زدن، مشوّه ساختن صورت کافر است که هر کس او را ببند، بداند که اهل دوزخ است و در برابر حق عنود و لجوج بوده است و پس از دیدن آن همه دلایل روشن در عهد ظهور و رجعت امامان پیشین، حق را نپذیرفته است.
نخستین امامی که رجعت می کند، امام حسین علیه السلام است و آخرین رجعت از آنِ امیرمؤمنان علیه السلام است و آن حضرت چندین رجعت دارند که در آخرین مرتبه بر پیشانی دشمنان و دماغ آنان مهر می زنند. در احادیث فراوانی از امیرمؤمنان علیه السلام روایت شده که فرموده اند:
من صاحب عصا هستم، من صاحب میسم هستم.(40)
در این حدیث منظور از «عصا» عصای حضرت موسی است که در دست آن حضرت خواهد بود، و «میسم» به معنای چیزی است که به وسیله آن بر پیشانی چهارپایان داغ می زنند و نشان دار می کنند. چنان که در آخرت امیرمؤمنان علیه السلام قسیم الجنه و النار هستند، در رجعت نیز دوست و دشمن را از یکدیگر جدا می سازند و بر روی بینی دشمنان مهر باطل می زنند.
اما در مورد این که چگونه این مهر را می زنند، در روایات آمده است که با عصای موسی به طرف آن ها اشاره می کنند و این مهر باطل بر پیشانی و دماغ آن ها نقش می بندد.(41)
15) (تعرج الملائکه و الروح الیه فی یوم کان مقداره خمسین الف سنه) (42)
فرشتگان و روح به سوی او بالا می روند؛ در روزی که اندازه اش پنجاه هزار سال [دنیوی] است.
در روایات بسیاری آمده است که منظور از آن روز، مدت سلطنت حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و اله در رجعت است. امام صادق علیه السلام در تفسیر این آیه فرمودند:
روزی که پنجاه هزار سال است، روزگار رجعت و فرمانروایی حضرت رسول اکرم صلی الله علیه واله است و مدت فرمانروایی امیرمؤمنان چهل و چهار هزار سال می باشد.(43)
البته این معنا با این که برخی از مواقف قیامت پنجاه هزار سال باشد، یا قیامت پنجاه موقف داشته باشد که هر یک از آن ها هزار سال به طول بیانجامد، منافاتی ندارد؛ زیرا برای آیات قرآن معنای ظاهری و معنای باطنی وجود دارد و برای هر باطنی، باطنی دیگر متصوّر است که این معانی باطنی را جز اهل بیت علیهم السلام نمی دانند. لذا ممکن است از این آیه، هم مدت موقف های قیامت منظور نظر باشد و هم مدت حکومت رسول اکرم صلی الله علیه واله در رجعت.
16) (حتی اذا رأوا ما یوعدون فسیعلمون من اضعف ناصراً و افل عدداً)(44)
هنگامی که ببینند آنچه را که به ایشان وعده داده شده، می فهمند چه کسی یاورش زبون تر و نفراتش کم تر است.
در تفسیر علی بن ابراهیم آمده است:
منظور از آمدن وعده الهی، ظهور حضرت بقیه الله علیه السلام و رجعت حضرت امیرمؤمنان علیه السلام می باشد.(45)
این آیه را امیرمؤمنان علیه السلام برای «زفر» (خلیفه دوم) تلاوت کرده و سپس فرمودند:
ای پسر صهّاک! به خدا سوگند اگر نبود وصیت پیامبر که با من عهد کرده، و نبود تقدیر الهی که تعلّق یافته بود، می فهمیدی که چه کسی یاورش زبون تر و نفراتش کم تر است.
هنگامی که پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله حوادث رجعت را برای اصحاب خود شرح دادند، آن ها پرسیدند: این حوادث چه وقت واقع خواهد شد؟ پیامبر صلی الله علیه و اله فرمودند:
خدا می فرماید: بگو من نمی دانم که آنچه به شما وعده داده شده نزدیک است و یا پروردگارم برای آن مدتی قرار می دهد.(46)
17) (یا ایها المدثر قم فانذر؟)(47)
ای جامه به خود پیچیده! برخیز و بیم ده.
امام باقر علیه السلام در تفسیر این آیه می فرمایند:
منظور رجعت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و بیم دادن آن حضرت در آن روز است.(48)
همچنین امام باقر علیه السلام از امیرمؤمنان روایت می کنند که فرمودند:
این آیه در رجعت تحقق می یابد. یکی از اصحاب عرض کرد: آیا پیش از قیامت زنده شدن و یک بار دیگر مردن است؟ فرمودند: آری. سپس اضافه کردند: به خدا سوگند کفر ورزیدن در رجعت، از کفرهای پیشین بسیار سنگین تر است.(49)
18) (نذیراً للبشر) (50)
بیم دهنده همه انسان هاست.
امام باقر علیه السلام در تفسیر این آیه می فرمایند:
منظور از «نذیر» در این آیه رسول اکرم صلی الله علیه و آله است که در رجعت همه انسان ها را بیم می دهد.(51)
19) (یوم ینفخ فی الصور فتاتون افواجًا) (52)
روزی که در صور دمیده می شود و گروه گروه می آیید.
در تفسیر این آیه از امام صادق علیه السلام پرسیدند: آیا رجعت حق است؟
فرمودند: آری. پرسیدند: اول کسی که رجعت می کند چه کسی است؟ فرمودند: امام حسین علیه السلام که به دنبال ظهور قائم علیه السلام رجعت می کند. پرسیدند: آیا همه مردم همراه آن حضرت رجعت می کنند؟ فرمودند: نه، بلکه گروه گروه، چنان که خدای تبارک و تعالی فرموده است: روزی که در صور دمیده شود، گروه گروه می آیید، هر گروهی بعد از گروه دیگر. (53)
20) (یوم ترجف الراجفه تتبعها الرادفه) (54)
روزی که جنبنده بجنبد و از پی آن لرزه ای [ دگر ] درآید.
امام صادق علیه السلام در تفسیر این آیه فرمودند:
منظور از «راجفه» امام حسین علیه السلام و منظور از «رادفه» امام علی علیه السلام است.اول کسی که سر از تیره ی خاک بر می دارد، حسین بن علی علیهم السلام است که با 75 هزار نفر به این دنیا بازمی گردد. (55) در حدیث دیگری از امام صادق علیه السلام 95 هزار نفر آمده است. (56)
21) (قالو تلک اذاً کره خاسره) (57)
گویند: این بازگشتگی زیان بار است.
از محضر امام صادق علیه السلام پرسیدند: در مورد رجعت چه می فرمایید؟ فرمودند:
آن را می گویم که خدای تبارک و تعالی فرموده است. 25 روز پیش از آن که آیه «تلک اذا کره خاسره» نازل شود، تفسیر رجعت به رسول اکرم صلی الله علیه و اله گفته شده بود. چون به دنیا بازگردند می گویند: این بازگشتی زیان بار است؛ زیرا از آن ها هنوز انتقام گرفته نشده است. (58)
علامه مجلسی رضوان الله تعالی علیه در شرح این حدیث می نویسد:
ستمگران آن روز را بازگشت زیان آور می نامند؛ زیرا در آن روز از آن ها انتقام گرفته می شود، ولی عذاب از آن ها سلب نمی شود، بلکه آتش دوزخ در انتظار آن هاست. به این خاطر آن را زیان بار می دانند.(59)
22) (ثم اذا شاء انشره کلا لما یقض ما امره)(60)
سپس هنگامی که بخواهد او را برمی انگیزد، که هنوز آنچه را که به او امر فرموده انجام نداده است.
تفسیر این آیات از امام باقر علیه السلام سوال شد، فرمودند:
این آیه ها در حق امیرمؤمنان علیه السلام نازل شده است و منظور از برانگیخته شدن آن حضرت «رجعت» اوست، که آنچه خدا به ایشان امر فرموده است، در مدت زندگی او عملی نشده، پس رجعت می کند وآن قدر می ماند که تمام اوامر الهی را که به آن حضرت امر شده انجام دهد.(61)
نیازی به توضیح نیست که امیرمؤمنان علیه السلام آمادگی کامل برای انجام اوامر الهی داشتند، ولی غاصبان خلافت زمینه آن را از بین برده بودند و لذا امکانات و استعداد جامعه اجازه نمی داد که امیرمؤمنان علیه السلام همه ی مأموریت هایشان را انجام دهند. به همین خاطر فرزند رشیدشان حضرت بقیه الله روحی فداه ظهور کرده، ریشه انحرافات را از بین می برند. آنگاه سالار شهیدان حضرت اباعبدالله علیه السلام رجعت کرده، آثار ناکثین و قاسطین و مارقین را از ریشه و بن برمی کنند و سپس امیرمؤمنان علیه السلام رجعت نموده، همه ی فرامین الهی را مو به مو اجرا می نماید. ان شاء الله.
23) (انه علی رجعه لقادر)(62)
بدون شک او بر بازگردانیدن وی تواناست.
امام صادق علیه السلام در تفسیر این آیه فرمودند:
خدایی که انسان را از نطفه آفرید، بر بازگردانیدن وی به این جهان و در آن سرای تواناست.(63)
اصولاً همه آیاتی که بر امکان رستاخیز دلالت دارد، بر امکان رجعت نیز دلالت می کند، ولی ما در این نوشتار فقط به آیاتی استدلال می کنیم که در کلام معصوم به آن تصریح شده باشد. در توضیح آیه فوق نیز امام علیه السلام تصریح می کنند که دلالت بر قدرت خدای تبارک و تعالی، به بازآفرینی انسان در این دنیا و آن دنیا دارد.
24) (فمهل الکافرین امهلهم رویدًا)(64)
پس مهلت بده کافران را، مهلتی اندک و نزدیک.
امام صادق در تفسیر این آیه می فرمایند:
این آیه در مورد کسانی است که به رسول اکرم صلی الله علیه و آله، حضرت علی علیه السلام و حضرت فاطمه زهرا علیها السلام حیله و خدعه کردند. خداوند آن ها را تهدید می کند که در رجعت به سزای اعمال خویش خواهند رسید؛ هنگامی که قائم علیه السلام قیام کند، انتقام آل محمد صلی الله علیه وآله را از ستمگران و تجاوزگران قریش و بنی امیه و دیگر جنایت پیشگان می گیرد.(65)
25) (و الشمس و ضحاها و القمر اذا تلاها و النهار اذا جلاها و اللیل اذا یغشاها) (66)
قسم به آفتاب و روشنایی آن، و به ماه چون از پی آن درآید، و به روز چون جهان را روشن کند، و به شب چون آن را بپوشاند.
امام باقر علیه السلام در تفسیر این آیات فرمودند:
منظور از «آفتاب» در این سوره، رسول اکرم صلی الله علیه و آله، منظور از «ماه» امیرمؤمنان علیه السلام و منظور از «روز» امامان اهل بیت علیهم السلام هستند که در آخرالزمان مالک روی زمین می شوند و آن را پر از عدالت می کنند.(67)
از ابن عباس نیز نقل شده که منظور از «روز» امامان اهل بیت علیهم السلام هستند که در آخرالزمان مالک زمین می شوند و آن را پر از عدالت می نمایند.(68)
26) (فدمدم علیهم ربهم بذنبهم فسواها) (69)
پروردگارشان به [سزای] گناهشان، عذابش را بر آن ها فرو فرستاد و دمار از روزگارشان درآورد.
امام صادق علیه السلام در تفسیر این آیه فرمودند که: مربوط به رجعت است.(70)
27) (و للآخره خیر لک من الاولی) (71)
بدون شک زندگی واپسین برای تو بهتر از نخستین است.
امام صادق علیه السلام در تفسیر این آیه فرمودند:
مراد از زندگی واپسین «رجعت» است؛ زیرا زندگی رسول اکرم صلی الله علیه و آله در رجعت، بی شک بهتر از زندگی نخستین است.(72)
28) (کلا سوف تعلمون ثم کلا سوف تعلمون) (73)
نه، چنین نیست به زودی خواهید دانست، نه، این طور نیست به زودی خواهید دانست.
به طور کلی در آیاتی که عبارت قرآنی دو یا چند بار تکرار شده است، دلیل خاصی مورد نظر خدای تعالی می باشد. وقتی سبب تکرار این آیه را از محضر امام صادق علیه السلام پرسیدند، فرمودند:
یک بار در رجعت، و بار دیگر در روز قیامت خواهند فهمید.(74)
آنچه گذشت، آیاتی بود که در احادیث وارده از اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام به رجعت تفسیر شده است. بررسی همین بخش برای اثبات امکان و اصالتِ اعتقاد به آن کافی است. هدف این بود که خواننده گرامی توجه داشته باشد که آیات قرآنی در مورد رجعت بسیار فراوان است.
پی نوشت ها :
1- غافر(مؤمن): 51.
2- مستدرک سفینه، ج4، ص119.
3- الزام الناصب، ج2، ص338/ تفسیر برهان، ج4، ص101/تفسیر نورالثقلین، ج4، ص526/ بحارالانوار، ج53، ص65/تفسیر صافی، ج4، ص345.
4- تفسیر برهان، ج4، ص101/ تفسیر صافی، ج4، ص345.
5- الایقاظ، ص382/ تفسیر برهان، ج4، ص101/بحارالانوار، ج53، ص106.
6- الایقاظ، ص344.
7- کامل الزاریات، ص63/ تفسیر برهان، ج4، ص101.
8- بحارالانوار، ج53، 130.
9- غافر(مؤمن):81.
10- الزام الناصب، ج2، ص339/بحارالانوار، ج53، 56.
11- تفسیر صافی، ج4، ص79/ تفسیر برهان، ج2، ص204/ بحارالانوار، ج53، ص53/ الایقاظ، ص93.
12- شوری: 44.
13- تفسیر برهان، ج3، ص129/ الایقاظ، ص93.
14- دخان:10و11.
15- تفسیر برهان، ج4، ص160/ بحارالانوار، ج53، ص57/ الزام الناصب، ج2، ص350/الایقاظ، ص94/تفسیر صافی، ج4، ص405/ نورالثقلین، ج4، ص627.
447- صحیح مسلم، ج4، ص2226/سنن ابی داود، ج2، ص212/ کنزالعمّال، ج14، ص257/عقدالدّرر، ص327/تفسیر کشّاف، ج4، ص272.
16- تفسیر صافی، ج4، ص297/ بحارالانوار، ج6، ص301، 297.
17- احقاف: 15.
18- الزام الناصب، ج2، ص339/تفسیر نورالثقلین، ج5، ص11/ بحارالانوار، ج53، ص102/ الایقاظ، ص345.
19- جاثیه: 14.
20- تفسیر کبیر، ج27، ص262/ تفسیر ابوالفتوح، ج10، ص130.
21- الزام الناصب، ج2، ص350.
22- ق: 41و42.
23- تفسیر صافی، ج5، ص65/ تفسیر برهان، ج4، ص229/ تفسیر نورالثقلین، ج5، ص119/بحارالانوار، ج53، 65/الایقاظ، ص94/ الزام الناصب، ج2، ص350.
24- ق: 44.
25- تفسیر صافی، ج5، ص165/ تفسیر برهان، ج4، ص229/تفسیر نورالثقلین، ج5، ص119/ بحارالانوار، ج53، ص58/ الایقاظ، ص95/ الزام الناصب، ج2، ص350.
26- ذاریات:13و14.
27- الزام الناصب، ج2، ص351/تفسیر برهان، ج4، ص231/ تفسیر بصائر، ج41، ص128.
28- زاریات: 22.
29- الزام الناصب، ج2، ص351/تفسیر برهان، ج4، ص232/ تفسیر بصائر، ج41، ص130/ الایقاظ، ص95/ نورالثقلین، ج5، ص124.
30- طور: 47.
31- الزام الناصب، ج2، ص351/تفسیر برهان، ج4، ص243/ تفسیر بصائر، ج41، ص361/تفسیر صافی، ج5، ص83/ نورالثقلین، ج5، ص143/ بحارالانوار، ج53، ص103/ مستدرک سفینه، ج4، ص121.
32- قمر: 8.
33- تفسیر برهان، ج4، ص260/ تفسیر صافی، ج5، ص100/ الایقاظ، ص95.
34- ممتحنه: 13.
35- تفسیر برهان، ج4، ص327/ بحارالانوار، ج53، ص60.
36- تفسیر بصائر، ج45، ص414/بحارالانوار، ج53، ص81.
37- قلم: 16.
38- تفسیر صافی، ج5، ص210/ تفسیر برهان، ج4، ص371/تفسیر نورالثقلین، ج5، ص394/ بحارالانوار، ج53، ص103/ مستدرک سفینه، ج4، ص122/الزام الناصب، ج2، ص352/ الایقاظ، ص346.
39- نورالثقلین، ج5، ص395.
40- اصول کافی، ج1، ص 197/ بصائر الدرجات، ص 54/ تفسیر نورالثقلین، ج4، ص 97/ بحارالانوار، ج 39، ص 343و ج 53، ص 119/ تفسیر برهان، ج 3، ص 209.
41- بحارالانوار، ج 53، ص 127 و ج 39، ص 345/ مجمع البیان، ج 7، ص 347/ تفسیر کشاف، ج 2، ص 370.
42- معارج: 4.
43- الزام الناصب، ج 2، ص 353/ تفسیر برهان، ج4، ص 383/ بحارالانوار، ج53، ص 104/ الایقاظ، ص 368.
44- جن: 24.
45- تفسیر صافی، ج5، ص 238/ مستدرک سفینه، ج 4، ص 121/ بحارالانوار، ج 51، ص 49 و ج 53، ص 89/ الایقاظ، ص 69.
46- الزام الناصب، ج 2، ص 353/ تفسیر نورالثقلین، ج5، ص 441/ بحارالانوار، ج53، ص 58.
47- مدثر:1و 2.
48- الزام الناصب، ج2، ص 353/ تفسیر برهان، ج 4، ص 399/ تفسیر نورالثقلین، ج 5، ص 453/ بحارالانوار، ج53، ص 103/ الایقاظ، ص 357/ تفسیر بصائر، ج50، ص 426.
49- تفسیر برهان، ج4، ص 399/ تفسیر بصائر، ج 50، ص 426.
50- مدثر: 36.
51- تفسیر برهان، ج5، ص 399/ تفسیر بصائر، ج 50، ص 426/ بحارالانوار، ج 53، ص 42و 64.
52- نبأ: 18.
53- بحارالانوار، ج 53، ص 103.
54- نازعات: 6و 7.
55- مستدرک سفینه، ج4، ص 123/ تفسیر برهان، ج 4، ص 424/ تفسیر بصائر، ج 50، ص 149/ بحارالانوار، ج 53، ص 106/ الایقاظ، ص 382.
56- تفسیر فرات کوفی، ص 203/ تفسیر بصائر، ج 50، ص 149.
57- نازعات: 12.
58- الزام الناصب، ج 2، ص 354/ تفسیر برهان، ج4، ص 425/ تفسیر بصائر، ج 52، ص 150/ بحارالانوار، ج 53، ص 45.
59- بحارالانوار، ج 53، ص 45.
60- عبس: 22 و 23.
61- تفسیر بصائر، ج 50، ص 355/ تفسیر برهان، ج4، ص 428/ تفسیر نورالثقلین، ج 5، ص 510/ بحارالانوار، ج53، ص 99/ الایقاظ، ص 347و 96/ الزام الناصب، ج2، ص 354.
62- طارق: 8.
63- تفسیر بصائر، ج 54، ص 355/ تفسیر برهان، ج 4، ص 449/ تفسیر نورالثقلین، ج 5، ص 552/ تفسیر صافی، ج5، ص 314/ الایقاظ، ص 348.
64- طارق: 17.
65- تفسیر بصائر، ج 54، ص 358/ تفسیر برهان، ج 4، ص 449/ تفسیر نورالثقلین، ج5، ص 553/ بحارالانوار، ج 53، ص 58/ الزام الناصب، ج2، ص 354.
66- الشمس: 1-4.
67- تفسیر فرات کوفی، ص 212/ تفسیر بصائر، ج 56، ص 93/ الزام الناصب، ج 2، ص 340/ الایقاظ، ص 388.
68- مستدرک سفینه، ج 4، ص 123/ بحارالانوار، ج 53، ص 118.
69- الشمس: 14.
70- الزام الناصب، ج2، ص 355/ تفسیر برهان، ج 4، ص 468/ بحارالانوار، ج53، ص 120.
71- الضحی: 4.
72- تفسیر بصائر، ج 56، ص 517/ تفسیر برهان، ج 4، ص 472/ تفسیر نورالثقلین، ج5، ص 594/ بحارالانوار، ج 53، ص 59/ تفسیر صافی، ج5، ص 340.
73- تکاثر: 3و 4.
74- الزام الناصب، ج 2، ص 355/ بحارالانوار، ج 53، ص 107و 120.
307- بقره: 56.
308- تفسیر صافی، ج 4، ص 77/ تفسیر برهان، ج 1، ص 101/ بحارالانوار، ج 53، ص 73و 129.
309- تفسیر صافی، ج 1، ص 119.
310- تفسیر برهان، ج 1، ص 100.
311- بقره: 72و 73.
312- تفسیر صافی، ج 1، ص 124-130/ تفسیر برهان، ج 1، ص 108/ تفسیر نورالثقلین، ج 1، ص 87/ الایقاظ، ص 113.
313- تفسیر صافی، ج1، ص 129/ تفسیر برهان، ج 1، ص 110.
314- تفسیر عیاشی، ج 1، ص 46/ تفسیر برهان، ج1، ص 111.
315- تفسیر برهان، ج 1، ص 110.
316- بقره: 243.
317- تفسیر برهان، ج 1، ص 234/ روضه کافی، ج 1، ص 282.
318- تفسیر صافی، ج 1، ص 249/ تفسیر برهان، ج1، ص 233/ تفسیر نورالثقلین، ج 1، ص 241/ الایقاظ، ص 124.
319- تفسیر عیاشی، ج1، ص 130/ تفسیر برهان، ج 1، ص 233/ تفسیر صافی، ج 1، ص 250/ بحارالانوار، ج 53، ص 74/ الایقاظ، ص 132/ مجمع البیان، ج 1، ص 347.
320- مجمع البیان، ج 1، ص 346/ الایقاظ، ص 131.
321- نورالثقلین، ج 1، ص 241.
322- پرتوی از قرآن، ج 2، ص 173.
323- تفسیر المنار، ج2، ص 458.
324- المیزان، ج 2، ص 361 و 365.
325- المیزان، ج 2، ص 280.
326- بقره: 259.
327 - تفسیر صافی، ج 1، ص 269/ مجمع البیان، ج 1، ص 370/ تفسیر کشاف، ج 1، ص 307.
328- مجمع البیان، ج 1، ص 370/ تفسیر برهان، ج 1، ص 249/ تفسیر نورالثقلین، ج 1، ص 269/ تفسیر صافی، ج 1، ص 269/ الایقاظ، ص 151.
329- عبدالله بن ابی بکر یشکری، که از خوارج بود.
330- بحارالانوار، ج 53، ص 72 و ج 14، ص 347.
331- تفسیر عیاشی، ج 1، ص 141/ تفسیر صافی، ج 1، ص 269/ تفسیر برهان، ج 1، ص 249/ بحارالانوار، ج 14، ص 374/ نورالثقلین، ج 1، ص 275.
332- بحارالانوار، ج 53، ص 127- 130/ الایقاظ، ص 79.
333- تفسیر عیاشی، ج 1، ص 140/ تفسیر برهان، ج 1، ص 246-249/ تفسیر نورالثقلین، ج 1، ص 268-275/بحارالانوار، ج 14، ص 360/ تفسیر صافی، ج 1، ص 264-269.
334- تفسیر صافی، ج 1، ص 269.
335- بقره: 260.
336- تفسیر نورالثقلین، ج1، ص 280/ تفسیر برهان، ج 1، ص 250/ تفسیر صافی، ج 1، ص 270.
337- تفسیر عیاشی، ج 1، ص 144/ تفسیر برهان، ج1، ص 251/ تفسیر صافی، ج1، ص 271.

شيخ مفيده (ره) در كتاب الارشاد انبوهى از اين نشانه ها و علايم را به طور فشرده نقل كرده است. به نظر او مهمترين نشانه ها عبارت است از:
1. جنبش ارتجاعى سفيانى.
2. قتل سيد حسنى.
3. جنگ قدرت بنى عباس.
4. گرفتن خورشيد در نيم روز ماه رمضان.
5. شكافته شدن زمين و فرورفتن تجاوزكاران.
6. فرورفتن زمين در مشرق و مغرب.
7. توقف خورشيد به هنگام نيم روز در وسط آسمان.
8. طلوع خورشيد از مغرب.
9. قتل نفس زكيه پشت دروازه كوفه در زمره هفتاد تن از شايستگان.
10. بريده شدن سر مردى از بنى هاشم در ميان ركن و مقام.
11. ويران شدن ديوار مسجد كوفه.
12. حركت پرچم هاى سياه از طرف خراسان.
13. قيام جنبش يمنى.
14. آشكار شدن مرد مغربى و تصرف سرزمين شام به وسيله لشگر او.
15. فروآمدن ترك ها در جزيره.
16. فروآمدن روميان در رمله.
17. طلوع ستاره اى درخشان و نورانى بسان ماه و آن گاه انعطاف خاص آن.
18. پديدار شدن سرخى در آسمان و گسترش آن در آفاق آسمان.
19. پيدايش ستون آتشى در مشرق به مدت سه تا هفت روز.
20. قيام امت عرب و بركنار شدن زمامداران عرب به وسيله ملت هاى خويش و به دست گرفتن زمام امور كشورها به وسيله مردم.
21. خروج جهان عرب از سيطره عجم (احتمالاً غربى ها).
22. كشته شدن رهبر مصر به دست مردم.
23. انهدام شام و اختلاف سه جريان سياسى در آن.
24. ورود پرچم هاى قيس و عرب به مصر و پرچم هاى «كنده» به خراسان.
25. ورود سپاهى از سوى مغرب و رسيدن به آنها به دروازه شهر حيره.
26. شكستن ديوار فرات و جريان يافتن آب در كوچه هاى كوفه.
27. خروج شصت پيامبر دروغين.
28. خروج دوازده امام دروغين.
29. به آتش كشيده شدن مرد گران قدرى از بنى عباس بين جلولا و خانقين.
30. ايجاد پل ارتباط ميان كوفه و بغداد.
31. وزش بادى سياه در آغاز روز.
32. ترس و ناامنى فراگيرى كه همه عراق و بغداد را فرا مى گيرد.
33. مرگ سريع و دردناك و نقص و زيان در اموال و جان و ثمرات.
34. آفت ملخ نابهنگام و بهنگام كشاورزى.
35. برداشت كم محصولات زراعى.
36. جنگ قدرت ميان عجم (غيرعرب) و خونريزى بسيار در ميان آنان.
37. شورش بردگان بر ضد برده داران و كشتن آنان.
38. مسلمان شدن گروهى از بدعت گذاران و به صورت ميمون و خوك درآمدن آنان.
39. تسلط كشورهاى عقب مانده به كشورهاى زورمندتر و ثروتمند.
40. طنين افكن شدن ندايى از آسمان و رسيدن آن به گوش جهانيان به زبان هاى گوناگون.
41. پديدار شدن چهره و سينه اى در كره خورشيد.
42. زنده شدن گروهى از مردگان و بازگشت آنان به دنيا به گونه اى كه مردم آنان را شناخته و با آنان ديدار مى كنند الارشاد، ص 356؛ بحارالانوار، ج 52، ص 220.. ... آن گاه است كه (مردم) از ظهور آن امام موعود در مكه مكرمه و بيت اللَّه آگاه مى گردند و با شور و شوق و اخلاص به يارى او مى شتابند ر.ك: محمدكاظم قزوينى، امام مهدى از ولادت تا ظهور، ص 293 و 294..
در رابطه با اين علايم و نشانه ها، توجه به چند نكته بايسته است:
1. باورداران به مصلح كل امام عصر(عج)، بايد همواره چشم انتظار ظهور آن حضرت باشند و با بهره گيرى از اصل انتظار، آمادگى هاى لازم را براى يارى و همراهى با امام موعود خويش كسب كنند. اين كه هنوز بعضى از نشانه ها تحقق نيافته باشند، هرگز به معناى نفى لزوم انتظار در هر روز و شب نيست.
2. علايم و نشانه هاى ظهور، چيزهايى هستند كه تا واضح نشوند، حضرت صاحب الزمان ظاهر نمى شود و حدوث هر يك از آنها، دليل اين است كه ايام فرج تا اندازه اى نزديك شده است؛ اما دلالتى ندارد كه بعد از حدوث آن علامت، بلافاصله حضرت صاحب الامر ظهور كند؛ ولى در مورد بعضى از آنها (مانند قيام سيد حسنى، و خروج سفيانى و...)، تصريح شده كه مقارن ظهور آن حضرت واقع مى شود.
3. خداوند امر ظهور امام زمان را تنها در يك شب، مقرر خواهد فرمود و در اين صورت نيازى به مقدمات طولانى نخواهد بود، بلكه بسيارى از نشانه هاى ذكر شده در روايات ممكن است طى همان يك شب و روز تحقق يابد.
4. بعضى از علايم و نشانه ها، به طور اعجاز و خارق العاده واقع مى شوند تا صحت ادعاى مهدى موعود(عج) را تأييد كنند و اهميت مسئله و فوق العاده بودن اوضاع را به جهانيان اعلام دارند. حكم اين علايم با ساير معجزات يكسان است و به صرف اين كه با جريان عادى سازگار نيست، نبايد آنها را مردود شناخت.
5. يكى از دلايل ذكر اين نشانه ها در روايات، آشنا شدن مردم با شرايط ويژه اى است كه قبل از قيام جهانى امام مهدى(عج) پديد مى آيد. آشنايى مردم با اين ويژگى ها، مى تواندعامل مهمى در شناسايى مدعيان دروغين مهدويت و رسوايى فرصت طلبانى باشد كه از جهالت مردم تحت پوشش نام مهدى(عج) سوء استفاده مى كنند!
6. احاديث اهل بيت عليهم السلام علايم ظهور را به دو قسم تقسيم كرده اند:
يكى از آنها علايم حتمى است كه به هيچ قيد و شرطى مشروط نيست و قبل از ظهور بايد واقع شود.
قسم دوم؛ يعنى، علايم غيرحتمى، حوادثى است كه به طور مطلق و حتم از نشانه هاى ظهور نيست؛ بلكه مشروط به شرطى است كه اگر آن شرط تحقق يابد، مشروط نيز محقق مى شود.

کسانی که در راه رسیدن به امام زمان (عج) تلاش کردند به کجا رسیدند ...

براي استفاده در سايت يا وبلاگ خود مي توانيد از کد زير استفاده کنيد:
ضميمه ها:
دریافت با کیفیت پایین و فرمت flv  حجم فايل:  -1 bytes
دریافت با کیفیت متوسط و فرمت flv  حجم فايل:  -1 bytes
دریافت با کیفیت خوب و فرمت flv  حجم فايل:  -1 bytes
امام زمان (عج) از دیدگاه صدرالمتألهین

اعتقاد به وجود و ظهور مهدی (عج) در آخرالزمان، ریشه در احادیث و روایات مأثور از نبی اکرم(ص) و ائمه معصومین(ع)دارد. اما با نگاهی اجمالی به تاریخ علوم اسلامی معلوم می شود که بحث از این اعتقاد، تنها مورد توجه محدثان نبوده بلکه بیشتر متکلمان، عرفا و فیلسوفان هم در آثار خود این بحث را وارد کرده و به مقتضای نظام فکری مختار خود، به تحلیل و تبیین آن پرداخته اند. آن چه از بررسی تحلیل ها و تبیین های مختلف متکلمان، عرفا و فیلسوفان از این اعتقاد، روشن می شود آن است که وجه مشترک این نظریات قول به ضرورت وجود و حضور یک امام در هر زمان است و بیانات و استدلال های آن ها نیز در تبیین و دفاع از مهدویت، بیشتر به همین بخش مشترک بازمی گردد. بنابراین در بررسی آرای فیلسوفان اسلامی پیرامون اعتقاد به مهدویت، که موضوع همین مقاله می باشد، باید بیش از هر چیز به استدلال های آن ها بر ضرورت وجود امام در هر زمان توجه کرد. با کند و کاو در این بخش از آثار فیلسوفان اسلامی این حقیقت معلوم خواهد شد که بحث از مهدویت همواره یکی از دغدغه های اصلی حکمای اسلامی از فارابی تا صدرالمتألهین بوده است، اما وضوح و ضرورت این بحث در نظام های فلسفی فارابی و ابن سینا کمتر از حکمت اشراق و در حکمت متعالیه حائز بیشترین حد است.(1)
ما در مقاله حاضر نخست از رهگذر بررسی رأی صدرالمتألهین پیرامون نبوت و کیفیت دریافت وحی، زمینه ای برای بحث از نظریه امامت در حکمت متعالیه آماده می کنیم. پس از آن با بیان استدلال های وی بر وجوب وجود امام رأی او را پیرامون اعتقاد به مهدویت بیان کرده و سپس دیدگاه او را در باب وجود و غیبت امام دوازدهم گزارش خواهیم داد. در آخر نیز با مقایسه اجمالی آرای صدرالمتألهین با نظریات فارابی، ابن سینا، شیخ اشراق و میرداماد و مواضع متکلمان امامیه هم چون شیخ مفید، سیدمرتضی و خواجه نصیرالدین طوسی پیرامون مهدویت اشاره خواهیم کرد که آرای صدرالمتألهین نه تنها جامع تمامی نظریات متفکران پیش از خود است، بلکه حاوی نکاتی بدیع و بی سابقه در این باب نیز می باشد.
2. نظریه نبوت
ملاصدرا در مهم ترین کتاب خود، الحکمه المتعالیه فی اسفار العقلیه الاربعه که جامع تمام آرای فلسفی اوست، فصل مستقلی به نبوت اختصاص نداده است، ولی در آثار فلسفی دیگرش هم چون الشواهد الربوبیه، المبدأ و المعاد، المظاهر الالهیه، مفاتیح الغیب و سرانجام شرح اصول الکافی، به نحو بسیار مفصلی از نبوت و ولایت سخن می گوید. ما در این جا سر آن نداریم که به تفصیل از آرای وی پیرامون نبوت سخن به میان آوریم؛ بلکه به جهت آن که در فلسفه وی نظریه نبوت به نحو تنگاتنگی با نظریه امامت مرتبط است، از میان انبوه مباحثی که وی پیرامون نبوت مطرح می کند، فقط مطالبی بیان خواهد شد که به ما در ترسیم نظریه امامت و مهدویت در فلسفه او مدد می رساند.
2. 1. خصایص سه گانه نبی
خصیصه اول نبی، علم بی واسطه و عظیم اوست. به نظر صدرالمتألهین نفوس مردم از حیث کسب علم دارای مراتب مختلفی است؛ برخی چنان نفس ضعیف، تیره و تاریکی دارند که حتی به واسطه تعلیم هم چیزی از معارف در نفس آن ها جای نمی گیرد، در عوض کسانی هستند که نفسشان و قوه حدسشان به چنان حدی از شدت می رسد که در زمانی قلیل، علوم بسیاری را فرا می گیرند. به همین ترتیب در طرف کمال این طیف از مراتب مختلف قوه عقلیه، نفوس مقدس انبیا قرار دارد که در اندک زمانی بدون تعلیم بشری، تمام علوم و معارفی که حصول آن برای بشر ممکن است، واجد می شوند. وی در تبیین این خصیصه انبیا، متذکر می شود که نفس ناطقه آن ها، به جهت خلوص و صفای بی بدیلشان با عقل کلی یا روح اعظم که همان عقل فعال باشد، متصل می شود و معارف عظیم الهی، از طریق این اتصال به عقل فعال، به نفس نبی افاضه می گردد. به عقیده وی این مقام را هم انبیا و هم اولیا می توانند کسب کنند.
خصیصه دوم، آن است که نفس نبی در مرتبه قوه خیالش، به چنان مرتبه ای از شدت و قوت رسیده است که می تواند در حالت بیداری عالم غیب، عالم صور جزییه یا عالم خیال را به چشم باطنی ببیند. در این مرتبه، قوه خیال نبی به حدی از فعلیت رسیده است که صورت ملک حامل وحی برای وی متمثل می شود و کلامی از این ملک از جانب خداوند می شنود. صدرالمتألهین، بر این باور است که این مرتبه خاص نبی است و ولی را با او در این مقام شراکتی نخواهد بود.
خصیصه سوم آن است که نفس نبی چون از جهت قوای تحریکی و عملی نیز به کمال رسد، به تأثیر بر هیولای عالم ماده، بدین نحو که صورتی را از آن برگیرد و صورتی دیگر به جای آن آورد، قادر خواهد شد. بدین ترتیب معجزات عملی انبیا، چون شفای مرضی و احیای اموات و دیگر خوارق عادات مأثور از آن ها، معنی محصلی به خود می گیرد. صدرالمتألهین در تعلیل این رأی خود، اظهار می کند که نفوس فلکی در هیولای عالم و اعطای صور مختلف به آن، مؤثر است. پس هرگاه نفوس انسانی نیز به کمال رسد و قوای عملی و تحریکی خودش را به سرحد کمال برساند، شبیه به نفوس فلکی می گردد و می تواند هم چون این نفوس، در عالم کائنات به دخل و تصرف بپردازد. صدرالمتألهین در این خصیصه هم، چون خصایص سابق، قایل به تشکیک در شدت و ضعف است و بر آن است که اگرچه در یک طرف این طیف نفوس قدسی انبیا و اولیا واقعند، اما از جانب دیگر، نفوس ضعیف آدمیان دیگری نیز وجود دارد که دایره تأثیر آن ها از حدود بدن جسمانی خودشان فراتر نمی رود و اینان تنها قادر به تأثیر و مطیع ساختن قوای عملی بدن خود هستند(19، صص 399-402؛ 20، ج:2 صص 806-802؛ 18، صص 443-440؛ 16، ج:6 صص 280-277.)
مطلبی که ذکر آن در این جا لازم به نظر می رسد، آن است که به نظر صدرالمتألهین، هر یک از این سه خصیصه خود معجزه و خرق عادت است. زیرا که غیر انبیا از نیل به این مراتب عاجز می باشند و این خود نشانه ای از صدق آن ها و رسالت آن ها از جانب خداست. اما کمال نبی در تعقل، به عقیده وی، ارزشمندترین این معجزات است و خواص علما و اهل نظر این خصلت پیامبر را والاترین قسم از اقسام معجزات و کرامات می دانند(19، ص 401؛ 20، ج:2 ص 806؛ 16، ج:6 ص:281).
چنان که ملاحظه می شود ملاصدرا از میان خصایص سه گانه نبی فقط خصیصه دوم را مختص انبیا می داند و این خود نشانگر آن است که وی اختلافی اساسی میان امامت و نبوت قایل نیست. علاوه بر این وی حصول مرتبه پایین تری از وحی را برای ائمه و اولیا که الهام نام دارد، ممکن می داند. او تفاوت میان ایحاء و الهام را اولاً از جهت شدت وضوح معرفت حاصل از عقل فعال یا همان ملک حامل وحی(در ایحاء)و وضوح کمتر آن(در الهام) و ثانیاً به لحاظ شناسایی علت معطی معرفت یا ملک وحی(در ایحاء)و عدم شناسایی(در الهام)می داند(19، صص 408-406؛ 20، ج2 صص:811-807).
ملاصدرا، از طرف دیگر، در شرح اصول الکافی، به تعداد دیگری از اوصاف نبی و امام اشاره می کند، اما از آن جا که این اوصاف بنابر نظام فکری وی واجد اهمیت فراوانی در اثبات وجوب وجود امام در هر زمان و نیز ضرورت اعتقاد به امام حاضر است، ما این اوصاف را تحت عنوان فواید وجودی امام در بخش نظریه امامت ذکر خواهیم نمود.
2. 2 وجوب بعثت انبیا
صدرالمتألهین، استدلال خود بر وجوب بعثت را در کتاب های الشواهد الربوبیه(19، صص:421- 419)، المبداء و المعاد(20، ج2 صص:818-815)، مفاتیح الغیب(22، صص:480-479)و بالاخره در شرح اصول الکافی ذکر می کند. این استدلال ها اگرچه دارای مضمونی کم یا بیش واحدند، اما نوع بیان و نحوه ترتیب مقدمات آن ها با هم متفاوت هستند. ما در این جا، از میان تقریرهای مختلف او استدلالی را که در کتاب شرح اصول الکافی اقامه می کند، به جهت نظم بیان و احتوای آن بر تمامی نکات موجود در استدلال های دیگر، گزارش خواهیم داد. ملاصدرا این استدلال را در شرح حدیث اول از باب "الاضطرار الی الحجه" در چند مقدمه مطرح می کند.
مقدمه اول: ما خالق و صانعی داریم که بر همه چیز قدرت دارد.
مقدمه دوم: این خالق، جسمانی، متعلق به ماده و در نتیجه محسوس نیست.
مقدمه سوم: این خالق به جهت علم و حکمت مطلقش بر جهات خیر و مصالح بندگان خود در زندگی این دنیا و آخرت، نیک آگاه است.
مقدمه چهارم: از آن جا که خداوند جسمانی و متعلق به ماده نیست و نمی تواند به طور مستقیم در کثرات و امور مادی تأثیر کند، دارای وسایطی در ایجاد، تأثیر و تدبیر امور است.
مقدمه پنجم:مردم در تدبیر امور زندگی و آخرتشان نیازمند کسی هستند که امورشان را تدبیر کند و به ایشان راه وصول به سعادت و نجات حقیقی را بیاموزد.
ملاصدرا در بیان دلیل مقدمه پنجم ذکر می کند که مردم نمی توانند به تنهایی تمام حوایج خویش را برآورند، بلکه نیازمند کسان دیگری از نوع خودشان هستند که در برخی از امور یاریشان کنند. بنابراین، نوع انسان اجتماعات و گروه هایی ایجاد می کند که در آن افراد با یکدیگر همکاری دارند و به رفع نیازهای یکدیگر می پردازند. از طرف دیگر وقتی جوامع ایجاد می شوند، از آن جا که هرکس در پی منافع خویش است، احتمال خواهد داشت که نزاع هایی بین افراد درگیرد. بنابراین، به قوانین و شرایعی نیاز خواهد بود که رافع این تنازعات و تعارضات باشد. قوانین و شرایع نیز خود مقتضی وجود قانونگذار و شارع می باشند. این شارع، لزوماً باید انسان باشد، چرا که مردم نمی توانند ملائکه را به جهت غیرجسمانی بودنشان، مشاهده کنند و فقط دسته قلیلی از انسان ها هستند که شدت و قوت نفسشان به جایی می رسد که می توانند ملائکه را به صورت های جسمانی، مشاهده کنند. به عقیده وی این شارع هم چنین باید واجد امور خارق العاده و معجزاتی نیز باشد که نشان دهنده صدق ادعای او باشد و اطاعت و انقیاد مردم در برابر او بیشتر شود.
صدرالمتألهین پس از بیان مقدمات یادشده عنوان می کند که از این مقدمات، اثبات می شود که وجود شخص نبی برای بقا و سعادت نوع انسان خیر و مصلحت است. پس از آن جا که خداوند عالم و حکیم مطلق است، لازم است که از خیر بودن بعثت انبیا آگاه باشد. از طرف دیگر از آن جا که علم خداوند، علمی فعلی است، به محض آن که عنایت الهی متوجه امری خیر شود، آن چیز، محقق و موجود خواهد شد. در آخر این که، چون نیاز انسان به نبی و واسطه ای از جانب خداوند، در هر زمانی وجود دارد، بنابراین خداوند به جهت مصلحت داشتن وجود انبیا، در هر زمانی، ‌نبی ای مبعوث می کند. وی در تحکیم این نتیجه، می افزاید که آن خداوندی که از اموری نه چندان ضروری، چون رویاندن ابروان بر بالای چشم و مقعر ساختن کف پا، برای انسان غفلت نکرده، پس به طریق اولی در انجام امری چون وجود نبی برای بقا و سعادت نوع انسان که به مراتب از امور دیگر ضروری تر و لازم تر است، اهمال نخواهد کرد.
ملاصدرا، تصریح می کند که نتیجه این استدلال، دارای سه جز است؛ اول آن که وجود نبی واجب است، دوم آن که، این نبی باید از نوع انسان باشد و سوم آن که این نبی باید با معجزاتی از دیگر افراد، اختصاص یابد(18، صص:390- 395).
از بررسی این برهان و مقایسه آن با براهین دیگر فلاسفه اسلامی و نیز براهینی که ملاصدرا را در کتاب های الشواهد الربوبیه، المبداء و المعاد و نیز مفاتیح الغیب اقامه کرده است، این نکته معلوم می شود که براهین دیگر، فقط مشتمل بر مقدمه پنجم هستند و در آن ها بیشتر، تأکید بر نیاز امت اسلامی در تدبیر و رتق و فتق امور اجتماعی، سیاسی و اقتصادی اجتماع مسلمان توسط نبی شده است. اما امتیاز این برهان، آن است که مشتمل بر چهار مقدمه دیگر می باشد و به همین سبب اگر چه از نیاز امت اسلامی به وجود نبی غفلت نشده است، اما بر عنصر و هسته اصلی هدایت الهی توسط انبیا تأکید بیشتری به عمل آمده است و این امر یعنی هدایت الهی در مقایسه با نیاز اجتماعی، سیاسی و اقتصادی امت اسلامی به نبی، از اهمیت بیشتری برخوردار است. به همین جهت، در این برهان، راه بر دفاع از ضرورت وجود امام حاضر به عنوان امام غایب عصر که هم چون زمامداران سیاسی، متصرف در امور امت نیست، هموارتر می شود.
2. 3. ختم نبوت
صدرالمتألهین مسأله ختم نبوت و انقطاع وحی الهی را در دو کتاب الشواهد الربوبیه و مفاتیح الغیب مطرح ساخته است. به نظر وی اگر مراد از وحی، صرف تعلیم مردم توسط خداوند باشد، هیچ گاه این چنین وحی و به عبارت دیگر چنین نبوت و رسالتی از زمین منقطع نخواهد بود، ولی اگر منظور از وحی، تمثل ملک وحی بر شخص نبی به صورت قابل رؤیت و شنیدن صدای این ملک باشد، باید گفت که چنین وحی و نبوتی با بعثت نبی اکرم(ص)، پایان پذیرفته است، و دیگر چنین نخواهد بود که ملک وحی بر کسی ظاهر شود و کلام الله را به گوش وی بخواند.
صدرالمتألهین، پس از بیان این موضع، اشاره می کند که البته، نبوت از لحاظ" حکم" و "ماهیت" هرگز منقطع نبوده و نخواهد بود. به عقیده وی امتداد نبوت از لحاظ حکم، در ائمه معصومین(ع) و مجتهدان علوم دینی خواهد بود و حکم نبوت محمدی از این طریق در آینده جاری خواهد بود. اما نبوت از لحاظ ماهیت نیز ادامه خواهد داشت و آن از طریق اولیای کامل الهی است. در اولیا الهی، نبوت به صورت غیبی و باطنی است، در حالی که نبوت برای شخص نبی به نحو ظاهری است. به عقیده صدرالمتألهین اولیا دو دسته هستند، برخی از آن ها نبوت را به طور مستقیم از جانب حق تعالی اخذ می کنند و آن وقتی است که خداوند، نبوت را از نبی ای، به صورت ارث گرفته و سپس به شخص ولی اعطا می کند. اما برخی از اولیا مقام نبوت را از شخص نبی به ارث می گیرند. به نظر وی، یکی از مصادیق این نوع ولایت، ولایت اهل بیت نبی اکرم(ص)، یعنی ائمه معصومین علیهم السلام است، که از جانب پیامبراکرم(ص)، مقام نبوت را به نحو غیبی و باطنی واجد هستند(19، صص :441-438؛ 22، صص:42- 43).
بنابراین بر طبق رأی صدرالمتألهین در باب ختم نبوت اولاً تفاوت بنیادینی بین نبوت و امامت موجود نیست و ثانیاً دایره نبوت بسته نمی باشد و امامت در امتداد دایره نبوت قرار دارد.
2. 4. ولایت
در مطالب پیشین، بیان کردیم که به عقیده ملاصدرا، نبوت از لحاظ ماهیتش از طریق ولایت ادامه خواهد یافت و نیز اشاره کردیم که به نظر وی، ائمه معصومین(ع) هم از مصادیق ولی شناخته می شوند. حال می خواهیم نظر او را در باب ولایت، بیان کنیم. وی در کتاب مفاتیح الغیب در بحثی مستقل پیرامون ولایت، نخست به معنای لغوی ولایت می پردازد. به نظر وی این کلمه از "ولی" مشتق شده و آن به معنای" قرب" است و به همین سبب، حبیب را به جهت نزدیکی به محبوب،" ولی" خوانند. اما او در بیان معنای اصطلاحی" ولایت"اظهار می دارد که ولایت بر دو قسم" عام" و "خاص" منقسم می گردد؛ ولایت عام از ایمان به خدا و انجام اعمال صالح حاصل می آید و ولایت خاص، فنای شخص از جهت ذات، صفت و فعل در خداوند است. ولایت خاص هم بر دو قسم است،" ولایت خاص عطایی" و "ولایت خاص کسبی". ولایت خاص عطایی آن است که شخص قبل از هرگونه کوشش و مجاهده ای با نیروی جذبه الهی به نزد حق جذب شود، به چنین شخصی که جذبه اش بر مجاهده اش پیشی گرفته باشد،" محبوب" گفته می شود. ولایت خاص کسبی آن است که شخص بعد از مجاهده و کوشش به واسطه جذبه الهی به قرب حق نایل می آید. این شخص را که مجاهده بر جذبه اش سبقت دارد،" محب"خوانند. صدرالمتألهین می افزاید که در این ولایت، اگرچه آن را کسبی خوانند، و در نتیجه مجاهده و عبادات و ریاضات خود شخص است، اما این گرایش به مجاهده و به جای آوردن عبادات نیز، حاصل جذبه باطنی و درونی خداوند است که فرد را از درون دعوت به تقرب الی الله می کند و اگر این جذبه باطنی نباشد، فرد هرگز از خواسته های نفسانی خود دست نمی کشد.
ملاصدرا، بر آن است که در مقام مقایسه ولایت خاص عطایی و کسبی، محبوبان یعنی کسانی که واجد ولایت خاص عطایی هستند، از محبان که همان صاحبان ولایت خاص کسبی هستند، دارای کمال بیشتری می باشند.
وی بر این عقیده است که اصل ولایت، که موجب تمایز ولی از غیرولی است، علم شهودی برهانی به خداوند، صفات،‌ آیات، ملائکه، کتب و رسل او و روز آخرت است، و این علم هرگز قابل محو و زوال و فراموشی نخواهد بود. وی هم چنین معتقد است که اگرچه ظهور کرامات و خوارق عادات به دست ولی جایز است، اما ظهور این امور از شرایط ولایت محسوب نمی شود تا با وجود آن در هر کسی، آن شخص ولی باشد و با عدمش، ولایت شخص انکار گردد، چه، به عقیده او، گاهی خوارق عادات از غیر اولیا نیز صادر می شود.(22، صص :489-487).
3. نظریه امامت
ما در بحث نبوت، به رأی ملاصدرا پیرامون نبوت، وحی و معجزات اشاره کردیم و مواضع فلسفی مختلف وی را در این مباحث معین نمودیم. نیز اشاره کردیم که در حکمت صدرا، میان نبی، امام و ولی مشابهت های بسیاری است و به همین سبب بود که ما پیش از بیان رأی صدرالمتألهین پیرامون امامت، به گزارش آرای او در باب نبوت پرداختیم. ما در این مرحله، نخست به برخی از فواید وجودی امام بر طبق عقیده وی و پس از آن به نظر او در باب وجوب امامت و مسایل پیرامون آن اشاره می کنیم و در آخر رأی او را در باب اعتقاد به مهدویت بررسی خواهیم نمود.
3. 1. فواید وجودی امام
پیشتر در پایان بحث از اوصاف نبی،‌ اظهار نمودیم که صدرالمتألهین تعداد دیگری از اوصاف نبی و امام را در شرح اصول الکافی بیان می کند و تفصیل آن را به این بخش احاله کردیم. حال می گوییم که اگرچه ملاصدرا در ذکر این اوصاف، به اشتراک آن ها در نبی و امام تصریح می کند، اما با توجه به هدفمان در این مقاله، بهتر آن دیدیم که این اوصاف را تحت عنوان فواید وجودی امام در این بخش مورد بررسی قرار دهیم. مطلب دیگر آن است که این اوصاف اگرچه به نحوی گذرا و مبهم در نظام های فلسفی پیش از ملاصدرا مطرح شده اند، اما به جرأت می توانیم بگوییم که در فلسفه ملاصدرا، اولاً این اوصاف به طور واضح تری بیان شده اند، ثانیاً ملاصدرا به طور دقیقی از این اوصاف برای اقامه براهین وجوب وجود امام و نیز ضرورت اعتقاد به امام حاضر استفاده کرده است. هم چنین با مداقه در این بخش از آرای صدرالمتألهین، به این حقیقت خواهیم رسید که توفیق وی در اثبات وجوب وجود امام و نشان دادن ضرورت اعتقاد به امام حاضر، حاصل نیامده است، مگر از طریق افق وسیعی که روایات مأثور از امامان معصوم در پیش روی او گسترده اند. ملاصدرا در شرح اصول الکافی، اوصافی چون حجت بودن برای خلق، شهید بودن بر امت تابع، هادی بودن و ولی امر و خازن علم بودن را از اوصاف و خصایص ایمه برمی شمرد(2).اما چون نیک بنگریم، درخواهیم یافت که این اوصاف را می توان به دو وصف یا فایده تشریعی و تکوینی فرو کاست.
وی برای بیان فایده تشریعی وجود امام او را حجت خداوند بر خلق معرفی می کند. او در شرح حدیث اول از باب" ان الحجه لا تقوم لله علی خلقه الا بامام" امام را حجت باطنی می خواند. متن این حدیث که داوود الرقی از امام موسی بن جعفر نقل می کند، چنین است" حجت خدا بر خلقش برپا نگردد جز به وجود امام، تا شناخته شود"(25، ج:1 ص:250). ملاصدرا در شرح این حدیث بیان می کند که حجت بر دو قسم است؛ یکی حجت ظاهری و دیگری حجت باطنی است. حجت باطنی به عقیده او همان نور قدسی و برهان عرشی است که بر قلب برخی از افراد خاص تجلی می کند و توسط آن، آن شخص کامل به احوال مبدأ و معاد و طریق قرب الی الله و دوری از عذاب روز قیامت آگاه می گردد. اما حجت ظاهری همان انبیا و ائمه هستند. به عقیده ملاصدرا، آدمیان جز عده بسیار، شاذ و قلیلی از آن ها به حجت باطنی نایل نمی گردند و محتاج حجت ظاهری اند که توسط اطاعت و فرمانبرداری از انبیا و ائمه به شناخت حق تعالی، راه وصول به او و نجات از عذاب اخروی نایل می گردند(18، صص:464-463)چنان که ملاحظه می شود ملاصدرا، در این جا، بر فایده تشریعی وجود امام تأکید می کند و براساس همین فایده وجودی است که استدلال های اول، دوم، پنجم، ششم، هفتم، هشتم و نهم بر وجوب وجود امام- که پس از این بیان خواهند شد- و نیز استدلال وجوب بعثت انبیا را اقامه می کند.
اما ملاصدرا، فایده تکوینی امام را در شرح خود بر حدیث چهارم از باب" ان الحجه لا تقوم لله علی خلقه الا بامام" بیان می کند. متن این حدیث که ابان بن تغلب از امام جعفرصادق(ع) نقل می کند، چنین است:" حجت خدا پیش از خلق بوده و با خلق می باشد و بعد از خلق هم باشد"(25، ج:1 صص:251-250). صدرالمتألهین در شرح این حدیث از قول عوام الناس که گمان می کنند، انبیا و ائمه فقط برای هدایت خلق خدا، آفریده شده اند، انتقاد کرده و این قول را تمام نمی داند و بر آن است که غرض از آفرینش انبیا و اولیا چیزی است غیر از اصلاح خلق و آن واسطه در ایجاد خلق بودن آن هاست. او در تبیین فلسفی چنین رأیی از نظریه خود پیرامون وجود رابطی کمک می گیرد و بیان می کند که وجود بر دو قسم است؛ یکی وجود فی نفسه لنفسه و دیگری وجود فی نفسه لغیره. وجود فی نفسه لغیره یا همان وجود رابطی مثل وجود اعراض است که وجود فی نفسه آن ها، همان وجود آن ها برای موضوعاتشان است و به همین دلیل است که با از میان رفتن موضوعات، اعراض آن ها نیز از میان می روند. اما وجود جواهر مفارق، وجود فی نفسه لنفسه است ولی گاهی هم چون نفوس ناطقه انسانی، واجد وجود نسبی هم می شوند، به طوری که نفوس ناطقه، از یک طرف دارای وجود لنفسه هستند که همان وجود حقیقی آن هاست و از سوی دیگر، وجودی لغیره دارند که همان وجودشان برای ابدان جسمانی است. بنابراین به هنگام قطع تعلق نفس از بدن، اگرچه نفس بودن نفس، منتفی می گردد، اما وجود حقیقی اش هم چنان باقی خواهد ماند. به عقیده ملاصدرا، وجود انبیا و اولیا نیز چنین است، بدین صورت که حجت بودن آن ها برای خلق، وجود نسبی آن هاست. بنابراین اگر خلقی نباشد، اینان نیز حجت بر خلق نخواهند بود، اما لازم نمی آید که وجود حقیقی آن ها به عنوان واسطه ای در ایجاد خلق، نیز زایل شود، بلکه وجود حقیقی آن ها الی الابد باقی خواهد بود. پس به عقیده ملاصدرا امامان قبل از خلق وجود دارند، از آن حیث که واسطه در ایجاد خلق اند، بعد خلق وجود دارند، از این جهت که از غایاتی هستند که تمام جسمانیات به سوی آن ها منتهی می شوند و همراه با خلق موجود هستند از آن جهت که برای ایشان حجت هستند و به واسطه نور آن هاست که مردم به سوی حق هدایت می گردند(18، صص:468-467).
بدین ترتیب ملاصدرا، میان فایده تشریعی امام و فایده تکوینی امام فرق می نهد. بر همین مبنا، وجود قبل و بعد از خلق بودن امام، بیانگر فایده تکوینی امام است و وجود همراه با خلق بودن او، حاکی از فایده تشریعی او است. صدرالمتألهین بر مبنای وجود قبل از خلق امام، استدلال چهارم بر وجوب وجود امام را اقامه می کند و بر اساس وجود پس از خلق امام، استدلال سوم بر وجوب وجود امام را طرح می نماید، که این دو استدلال، پس از این به طور مفصل مورد بررسی قرار خواهد گرفت.
3. 2. وجوب وجود امام در هر زمان
از مطالب گذشته، درباره شباهت میان امامت و نبوت و مسأله خاتم نبوت بودن نبی اکرم(ص)و ادامه دایره نبوت از رهگذر وجود یک امام در هر عصر، می توانیم همان برهان مفصل صدرالمتألهین را در اثبات وجوب بعثت انبیا، دلیلی برای اثبات وجوب وجود امام، در نظر وی بدانیم. به عبارت دیگر، همان طور که در گزارش خود از استدلال صدرالمتألهین در اثبات وجوب بعثت بیان کردیم، نیاز مردم به نبی به عنوان واسطه میان خلق و خدا همواره باقی است و با توجه به خیر بودن وجود چنین واسطه ای و فواید حاصل از آن، بر خداوند واجب خواهد بود که در هر عصری شخصی به عنوان فرد کامل، خلیفه خداوند در زمین و واسطه میان خلق و خدا وجود داشته باشد. نیز چنان که در بیان رأی صدرالمتألهین پیرامون خاتمیت بیان کردیم، اگرچه این فرد، ملک وحی را نه می بیند و نه کلام او را می شنود و به همین دلیل صاحب شریعتی هم نخواهد بود، اما مخاطب الهام واقع می شود و بدون آگاهی از سبب و عامل معطی معارف الهی، نور علم در دلش متجلی می شود و توسط آن به عنوان امام نه نبی، به هدایت مردم می پردازد.
این نتیجه، چنان که در بررسی نظریه نبوت ملاصدرا، دیدیم به روشنی از مواضع او پیرامون نبوت و ولایت برمی آید. علاوه بر این، صدرالمتألهین استدلال های مستقلی را در اثبات وجوب امامت در هر زمانی، در شرح اصول الکافی بیان می کند، که ما پس از این به بیان آن ها خواهیم پرداخت.
3. 2. 1. استدلال اول بر وجوب وجود امام:
ملاصدرا این استدلال را در تفسیر حدیث سوم از باب " الاضطرار الی الحجه" بیان می کند. وی نخست به عنوان مقدمه، تمثیلی را که در متن حدیث آمده ذکر می کند، که اگر میان معلومات حاصل از حواس پنج گانه، اختلاف باشد، و این موجب بروز شک در صحت و صدق این معلومات گردد، قلب به عنوان حَکم و امام، اختلاف ها را دفع کرده، شک را از میان برده و حق را معلوم می دارد. پس از آن جا که وجود قلب برای رفع تعارض میان اعضای حسی، مصلحت است، خداوند هم در ایجاد قلب برای انسان اهمال نورزیده است. بنابراین، بر همین قیاس وجود امامی برای امت اسلامی که مردم به هنگام به وجود آمدن اختلاف، شک و تردید یا حوادث و وقایع مهم به نزد وی رجوع کنند، نیز خیر و مصلحت است. از طرف دیگر، هر آن چه را که خداوند، خیر و مصلحت بداند، به جهت آن که علم او، فعلی است، آن چیز بالضروره ایجاد می گردد. پس نصب امام در هر زمانی واجب و ضروری است.(18، صص: 405-401).
چنان که از بررسی مطالب این استدلال برمی آید، این استدلال همان مقدمه پنجم استدلال بر وجوب بعثت انبیاست، با این تفاوت که در این جا، مراد فقط اثبات وجود امام است. ولی در هر دو موضع، چیزی که عامل وجوب وجود نبی( در مقدمه پنجم استدلال بر وجوب بعثت)و امام(در استدلال حاضر) می شود، همان نیاز مردم به حاکمی متصرف و مجری احکام است.
3. 2. 2. استدلال دوم بر وجوب وجود امام:
صدرالمتألهین در شرح حدیث اول از باب " ان الارض لا تخلو من حجه" همان استدلال متکلمان امامیه را بر وجوب وجود امام مطرح می کند. بدین ترتیب که نصب امام لطفی از جانب خداوند بر بندگان است. چرا که با وجود امام به عنوان رییس قاهر، دوری مردم از امور قبیح و نزدیکی شان به واجبات بیشتر می شود. از طرف دیگر، فعل لطف بر خداوند واجب است، پس نصب امام بر خدا، واجب است(18، صص: 475-474).
3. 2. 3. استدلال سوم بر وجوب وجود امام:
صدرالمتألهین، در شرح حدیث دهم از باب "ان الارض لا تخلو من حجه"استدلالی دیگر بر محال بودن خلو زمان از امام مطرح می کند، که مبتنی بر اصل مراتب مختلف وجود است.
تقریر استدلال بدین صورت است که خداوند موجودات را بر مراتب مختلف از بالاترین مرتبه تا پایین ترین آن، خلق نموده است و اراده کرده تا هر یک از مراتب به مرتبه ای بالاتر از خود، ترقی نماید. بدین ترتیب، هر مرتبه اعلی و اشرف، غایت برای مرتبه پایین تر خواهد بود. پس، غایت زمین رسیدن به ثبات است و غایت نبات، وصول به حیوان است و حیوان در صدد رسیدن به مقام انسان است و غایت انسان،‌ نیل به مرتبه امامت یا همان مقام انسان کامل می باشد. چون والاترین غایت مقصود، نیل به مقام امامت است، پس می توان به این نتیجه رسید که زمین و آن چه در اوست، درصدد رسیدن به مقام امام است و این موجودات جز برای این مقصود، خلق نشده اند. از طرف دیگر، هر آن چه برای شی ای دیگر خلق شده باشد، تا زمانی که آن شی نباشد، آن شی نخستین هم نخواهد بود. پس زمین و آن چه در اوست هم، چون برای نیل به مقام امام خلق شده اند، اگر زمانی از امام خالی باشد و امامی وجود نداشته باشد، از میان می رود و نابود می گردد(18، صص: 488-487).
ملاصدرا در این استدلال توضیح بیشتری نمی دهد و به صراحت بیان نمی کند که به چه علت اگر امامی نباشد، زمین و آن چه در اوست،‌ از میان می رود. اما چیزی که به نظر ما می رسد آن است که همان طور که ملاصدرا در این استدلال بیان می کند، امام به عنوان مرتبه اعلی، علت غایی برای مراتب مادون خود است. پس اگر فرض شود که در زمانه ای امام موجود نباشد، این فرض مستلزم این خواهد بود که برای مراتب مادون امام هم علت غایی نباشد و چون علت غایی به عنوان یکی از اجزای علت تامه موجود نباشد، پس علت تامه هم محقق نخواهد بود، در نتیجه معلول هم که به بقای علت تامه باقی است، نابود خواهد شد. ملاصدرا در شرح حدیث دوازدهم از باب " ان الارض لا تخلو من حجه" که ابن ابی هراسه از امام محمد باقر(ع) نقل می کند که " چنان چه امام از زمین برگرفته شود، زمین با اهلش مضطرب گردد، چنان که دریا".(25، ج:1، ص:253)، نیز به همین مطلب اشاره می کند و در شرح این حدیث می نویسد:
این حدیث بر درستی آن چه پیشتر ذکر کردیم، دلالت می کند که وجود نبی و امام صرفاً بدین نحو نیست که مردم در اصلاح دین و دنیاشان به او محتاج باشند، اگرچه این امری است که ضرورتاً مترتب بر وجود امام و نبی است، بلکه زمین و هر که در آن است، به وجود امام یا نبی قائم است، چرا که وجود نبی یا امام، برای وجود زمین و هر که در آن است، علت غایی است. پس زمین و هرکه در آن است، جز به واسطه وجود انسان کامل، حتی یک لحظه هم برپا نمی ماند(18، صص: 502-501).
وی هم چنین در کتاب مفاتیح الغیب مطلبی را که تا حدود زیادی به بیان فوق شباهت دارد، مطرح کرده است. در آن جا نیز وی امام، ولی و در نهایت نبی اکرم(ص) را در رأس اجناس و اصناف قرار می دهد و بیان می دارد که چون مقصود از خلق جنس رسیدن به نوع خاص و مقصود از خلق نوع رسیدن به صنف خاص و مقصود از خلق صنف رسیدن به شخص خاص است، پس مقصود از آفرینش تمامی اجناس و انواع و اصناف، رسیدن به شخص خاصی است که مشمول رحمت الهی است؛ این شخص می تواند نبی، امام و در نهایت خاتم النبین باشد(22، ص:481؛ و با تقریباً همین بیان 21، صص:147-146).بنابراین از این بیان هم می توان چنین استنباط کرد که اگر زمانی، عالم از این فرد مقصود یعنی امام و شخص کامل، خالی باشد، کل آفرینش بی معنی و عبث خواهد بود و این امر بنابر حکمت خدای تعالی، امری ممتنع خواهد بود.
3. 2. 4. استدلال چهارم بر وجوب وجود امام:
صدرالمتألهین در شرح حدیث اول از باب" انه لولم یکن فی الارض الا رجلان لکان احدهما الحجه" استدلالی دیگر بر امتناع خلو زمانه از امام و مبتنی بر قاعده امکان اشرف بیان می کند.
تقریر استدلال بدین نحو است که موجودات عالم وجود، در مراتب مختلف از خداوند صادر شده اند. این مراتب، از مرتبه اشرف و اعلی شروع می شود و تا پایین ترین مراتب ادامه می یابد. بنابراین، هر مرتبه اشرف، متقدم است بر مرتبه پایین تر از خود، و به جهت این که میان این مراتب، نسبت علیت و سببیت برقرار است، مرتبه ادنی به وجود نخواهد آمد، مگر پس از این که مرتبه اشرف موجود شود. بنابراین مرتبه انسان و بالاتر از آن مرتبه انسان کامل و امام، بالذات بر زمین و آن چه در زمین است، مقدم می باشد و علت برای زمین و زمینیان است. پس بدین ترتیب،‌اگر زمانی امام موجود نباشد، زمین که معلول اوست هم باقی نخواهد ماند(18، صص:503-502).
ملاصدرا پس از بیان این استدلال اشکالی را مطرح می کند که قاعده امکان اشرف، فقط در عالم ابدعیات که مجرد از ماده و استعداد هستند، جاری است وگرنه در عالم ماده به جهت وجود استعداد، گاه می شود که ممکن اشرفی به جهت مانع خارجی یا فقدان استعداد خاص، موجود نگردد. ملاصدرا در پاسخ به این اشکال متذکر می شود که سخن ما در این موضع در باب نوع و طبایع کلی چون انسان، فلک و... است و حکم انواع و طبایع کلی، حکم ابداعیات است و ذاتاً به استعداد خاصی نیازمند نیستند. ملاصدرا سپس می افزاید که چه بسا اشکال کنند و بگویند که با این بیان، استدلال شما درست نخواهد بود، چرا که حجت و غیرحجت و امام و رعیت همه افراد یک نوع خاص هستند و بر هم تقدم و تأخری نخواهند داشت. بنابراین دیگر نمی توان از وجود مراتب اخس به وجود مرتبه اشرف که همان حجت باشد، پی برد. ملاصدرا در پاسخ به اشکال دوم ذکر می کند که حجت و غیرحجت و نبی و غیر نبی به لحاظ نشأه مادی و بدنی است که تحت یک نوع واحد قرار دارند، اما به جهت نشأه روحانی، انسان ها تحت انواع بی شماری قرار دارند، تا جایی که نسبت نوع حجت به نوع انسان های دیگر، مثل نسبت نوع انسان است به حیوانات. بنابراین به عقیده ملاصدرا این قاعده در باب موضع حجت و غیرحجت نیز، جاری خواهد بود(18، صص:504-503).
3. 2. 5. استدلال پنجم بر وجوب وجود امام:
ملاصدرا در ذیل تفسیر آیه 25 از سوره حدید مطلبی را پیرامون لزوم هدایت انسان ها توسط انبیا و اولیا می آورد که این مطلب را می توان هم استدلالی بر وجوب بعثت انبیا دانست و هم استدلالی بر وجوب وجود امام در هر زمانی به شمار آورد. وی بیان می کند که کمال انسان در دو چیز است: اول، آگاهی از حقایق امور، دوم، اتصاف به صفات حسنه و دوری از امور سیئه. وی بر آن است که انسان، در آغاز خلقت و تولدش،‌ از این کمالات بی بهره است، و تنها کسانی به دریافت این کمالات نایل می آیند که متصل به فیض الهی باشند و امور را از طریق" وحی" یا " الهام" کسب نمایند. از طرف دیگر برای انسان های دیگر، یعنی کسانی که به عالم ملکوت متصل نیستند، استکمال و استرشاد به سوی طریق نجات، میسر نخواهد بود، مگر به واسطه وجود انبیا و اولیا که کمالات را از جانب خداوند اخذ نموده اند. بنابراین، باید در هر زمانی، نبی یا ولی ای وجود داشته باشد که مردم را به سوی کسب کمالات و راه نجات، هدایت نمایند(16، ج:6، ص: 275).
3. 2. 6. استدلال ششم بر وجوب وجود امام:
صدرالمتألهین، در شرح حدیث دوم از باب "ان الارض لا تخلو من حجه" دلیلی دیگر بر اثبات وجوب امامت می آورد. وی بیان می کند که مردم از آن جا که از خطا و اشتباه معصوم نیستند، ممکن است که زیادت و نقصانی در دین خداوند پدید آورند. بنابراین، باید امامی باشد که این زیادت را برگرداند و آن نقصان را تکمیل نماید. ملاصدرا پس از بیان این استدلال اضافه می کند که شاید بدین نحو اشکال شود که عقل و فکر آدمی، معیاری است که اگر مردم آن را به کار گیرند، از خطا و اشتباه مصون می مانند، پس در این صورت دیگر نیازی به امام نخواهد بود. وی در پاسخ این اشکال می گوید که اگرچه چنین معیاری وجود دارد، اما در بسیاری از مواقع حتی متفکران، آن را مراعات نمی کنند و خطاهای زیادی در آرائشان رخ می دهد. او برای نمونه از آرای ضد و نقیض فلاسفه پیرامون مسأله حدوث و قدم عالم، یاد می کند و متذکر می شود که اگر این معیار یعنی عقل کافی بود، هرگز این چنین خطاهایی در نظریات آنها، واقع نمی شد. ملاصدرا هم چنین برای تکمیل رأی خود در این باب به مطلبی دیگر اشاره کرده و می گوید که برخی از اسرار دین، خارج از حوزه فکر و تأمل است و برای شناخت آن ها به امری ورای عقل که همان ولایت و نبوت باشد، نیاز می شود. پس در باب چنین اسراری از معیار عقل و فکر، کار چندانی برنمی آید.(18، صص: 479-478).
3. 2. 7. استدلال هفتم بر وجوب وجود امام:
صدرالمتألهین در شرح حدیث پنجم از باب" ان الارض لا تخلو من حجه" نیز استدلال دیگری بر وجوب وجود امام اقامه می کند. متن حدیث به روایت ابی بصیر از امام محمدباقر یا امام جعفرصادق(ع) چنین است:" خدا زمین را بدون عالِم وانگذارد و اگر چنین نمی کرد، حق از باطل تشخیص داده نمی شد". (25، ج1، ص:252). وی بیان می کند که منظور از "عالِم" در این حدیث، عالم ربانی است که علم خود را از طریق وحی و الهام به نحو لدنی از خداوند گرفته است، و بدین جهت اگر جهان هم زیر و زبر شود هرگز ذره ای شک و تردید در دل او ایجاد نخواهد شد. اما به عقیده وی احتمال بروز شک در دل عالمی که علم خود را به نحو سمعی از روایات اخذ کرده است، وجود دارد. ملاصدرا پس از بیان این مقدمه، استدلال می کند که اگر زمانه ای از چنین عالم ربانی که نبی یا امام است، خالی باشد. دیگر حق از باطل در اموری که عقل بشر از درک آن عاجز است، بازشناخته نمی شود. پس باید در هر زمانی امام یا نبی ای وجود داشته باشد تا به یاری علم لدنی و به نور وحی و الهام او، حق از باطل شناخته گردد.(18، ص: 483).
3. 2. 8. استدلال هشتم بر وجوب وجود امام:
ملاصدرا در شرح حدیث ششم از باب " ان الارض لاتخلو من حجه" استدلالی دیگر بر وجوب وجود امام ذکر می کند. وی با تأکید بر ضرورت وجود امام در نظام دین و دنیا و نیاز مردم به امامی که مردم از او اطاعت کنند، بیان می کند که نیاز مردم به امام بسیار مهم تر از نیاز آن ها به غذا و پوشاک و امور دیگر است. پس اگر خداوند، زمانه ای را بدون امام باقی گذارد، یکی از این سه تالی لازم می آید؛ یا آن که خداوند به چنین نیازی در انسان عالم نیست، یا بر خلق و ایجاد امامی در آن زمانه قادر نیست یا در انجام این فعل، بخل می ورزد. ولیکن از آن جا که هر سه این توالی باطل است، نتیجه گرفته می شود که خداوند، هیچ زمانه ای را خالی از امام رها نمی کند(18، صص: 484-483).
3. 2. 9. استدلال نهم بر وجوب وجود امام:
ملاصدرا در شرح حدیث هشتم از باب "ان الارض لاتخلو من حجه" نیز دلیلی دیگر بر اثبات وجود امام در هر زمان، ذکر می کند. متن حدیث به روایت ابی بصیر از امام جعفرصادق(ع) چنین است:"خدا برتر و بزرگ تر از آن است که زمین را بدون امام عادل واگذارد"(25، ج:1، ص:252). وی اظهار می دارد که امام در این حدیث اعم است از رسول و جانشین رسول. او از طریق بیان معنای حجت بودن امام یا رسول، استدلال خود را اقامه می کند. به عقیده او، حجت بودن امام یا رسول آن است که با وجود آن ها، مردم، خالق خود را می شناسند. بدین ترتیب، اگر امام یا رسولی وجود نداشته باشد، مردم، خالق خود را نخواهند شناخت و چون خالق خود را نمی شناسند، کیفیت انجام اموری را که آن ها را به خداوند نزدیک می کند و احراز از اموری که آن ها را از خداوند دور می کند، نخواهند دانست. بنابراین، از آن جا که تکلیف فرع شناخت مکلف و مکلفٌ به است، پس تکلیف، از این چنین مردمی ساقط خواهد بود و سقوط تکلیف خود موجب خروج آن ها از انسانیت و ورود آن ها به مرتبه بهایم می شود. پس نه استحقاق ثواب خواهند داشت و نه استحقاق عقاب. در نتیجه، برای احتراز از این تالی فاسد، باید در هر زمانی، امامی وجود داشته باشد.(18، صص: 486-485).
3. 2. 10. استدلال دهم بر وجوب وجود امام:
ملاصدرا علاوه بر استدلال های فوق، استدلالی نقلی نیز بر اثبات امامت ائمه اثناعشر می آورد. ما بنابر اعتقاد شیعه امامیه و مطابق با احادیثی که صدرالمتألهین در باب امامت امامان اثناعشر بیان می کند، مبنی بر این که امامان پس از رسول اکرم(ص)، تا زمان رسیدن قیامت، دوازده نفرند، این مطلب را به عنوان استدلالی از صدرالمتألهین در باب وجوب وجود امام در هر زمانی، در این بخش ذکر خواهیم نمود.
مطلب دیگر آن است که این استدلال دو امر را به اثبات می رساند؛ اول این که تعداد ائمه (ع) دوازده تن می باشد و تا قیام قیامت زمانی بدون یکی از این امامان نخواهد بود و نتیجه دوم، این است که امام دوازدهم، قائم آل محمد(ص)، همان مهدی(عج) می باشد.
ملاصدرا این استدلال را در خلال شرح خود بر حدیث سوم از باب" ان الارض لاتخلو من حجه" ذکر می کند. وی برای تأکید و ایضاح شواهد عقلی، در این جا درصدد است تا جهت اثبات محال بودن خلو زمان از حجت، روایات متعددی را از نبی اکرم(ص) از طریق اهل سنت و شیعه نقل کند که این احادیث اگرچه، به نظر وی، از لحاظ الفاظ مختلفند اما از جهت معنی به حد تواتر می رسند. ما در این جا به برخی از آن دسته از احادیث نبوی که ملاصدرا به عنوان مقدمه استدلال خود آورده است، اشاره می کنیم:
" این دین تا زمانی که قیامت برپا شود، همواره به ایشان راست و استوار، و اسلام راست و مستقیم ماند. و خدای تعالی امامت را در نسل حسین(ع) قرار داد و آن قول خدای عزوجل است که فرمود:«وَ جَعَلَهَا کَلِمَةً بَاقِیَةً فِی عَقِبِهِ »(زخرف/28). "بعد من دوازده امیر است." " این امر در قریش باقی خواهد ماند تا زمانی که از ایشان دو تن ماند" " امر مردم همواره انجام گیرد، تا زمانی که ولایت اینان به دوازده مرد واگذار باشد" " این دین تمام نخواهد بود تا وقتی که دوازده خلیفه بر آن بگذرد". این دین، همواره تا دوازده خلیفه، عزیز و منیع باشد." " این دین همواره تا زمانی که قیامت برپا شود و دوازده خلیفه که همه از قریش اند، بر آن باشد، برپا و قائم باقی خواهند ماند." "شمار خلفای بعد من به عدد نقبای بنی اسرائیل است". "ائمه بعد من از عترت من، به عدد نقبای بنی اسرائیل هستند و نه تن از نسل حسین(ع)اند که خداوند علم و فهم مرا به ایشان اعطا کرده است و نهمین [فرد از آنان] مهدی ایشان است." " مهدی از عترت من، از اولاد فاطمه(ع)است، زمین را از قسط و عدل پر خواهد کرد، هم چنان که از ظلم و جور پر بود." "دنیا نخواهد گذشت تا مردی از اهل بیت من که اسم او همانند اسم من است، بر عرب حکومت کند." و‌" اگر از دنیا، جز یک روز باقی نماند، خداوند آن روز را به قدری طولانی کند تا مردی از من یا اهل بیت من که اسمش همانند اسم من است، در آن روز برخیزد و زمین را از قسط و عدل پر کند، هم چنان که از ظلم و جور پر بود."
صدرالمتألهین پس از ذکر این احادیث در رد سخن الطیبی شارح المشکوه که این احادیث را دال بر اختصاص خلافت به قریش می داند، مطلبی را ذکر می کند که می توان آن را به عنوان نتیجه استدلال نقلی وی بر وجوب وجود امام دانست. او می نویسد:
کسی که در عقلش آفتی و بر بصیرتش غشاوتی نباشد، می داند که این نصوص که صحتشان متواتر است، بر این امر دلالت دارند که جانشینان نبی اکرم(ص) بعد از او، دوازده امام و همگی از قریش اند؛ توسط اینان دین برپا گردد و تا قیام قیامت برقرار ماند. این عدد و این وصف جز در ائمه شیعه امامیه وجود ندارد و اینان همان اوصیا و جانشینان هستند. پس ثابت می گردد که زمین از حالی به حالی برنگردد جز آن که برای خدا در آن حجتی باشد(18، صص: 481-479).
بدین ترتیب، ملاصدرا، از آن احادیث نتیجه می گیرد که بر طبق این نصوص متواتر، باید تا آخرالزمان دوازده امام از اهل بیت پیامبراکرم(ص) بر مردم ولایت داشته باشند و هیچ عصری خالی از امام نماند.
4. اعتقاد به مهدویت
از مباحث پیشین، پیرامون رأی صدرالمتألهین در باب نبوت، ولایت، امامت و به ویژه وجوب وجود امام در هر زمان و نیز موضع وی پیرامون ائمه شیعه امامیه، بنابر احادیث نبوی، به روشنی قول وی در باب اعتقاد به امام عصر(عج) معلوم می شود. در این بخش ما قصد داریم که نخست به طرح آرای وی پیرامون مهدی(عج) اشاره کنیم و پس از آن،‌ به دفاع وی از غیبت امام دوازدهم و رد اشکالی که بر وجود این امام مطرح شده، می پردازیم.
4. 1. در باب امام دوازدهم
صدرالمتألهین در تفسیر آیه 27 سوره حدید به این مطلب پیرامون امام دوازدهم اشاره می کند که سنت الهی همواره از آغاز از طریق آدم، نوح، و آل ابراهیم(ع)تا زمان نبی اکرم(ص) جاری بوده، و پس از ختم نبوت، از طریق ولایت که همان باطن نبوت است تا روز قیامت جاری خواهد بود. وی اظهار می کند که به همین جهت عالم هرگز از حامل این سنت یعنی ولی، خالی نخواهند ماند. به عقیده وی، ولی خداوند، صاحب علم الهی،‌ واجد ریاست مطلق در امر دین و دنیاست، خواه این ولی از جانب مردم مورد اطاعت قرار گیرد یا نگیرد و خواه ظاهر و آشکار باشد یا نباشد، در هر صورت و در هر زمانی، حجتی حامل سنت الهی، از جانب خداوند وجود دارد. وی سپس بیان می کند که همان طور که نبوت با نبی اکرم(ص) خاتمه یافت، دور ولایت هم با مهدی(عج) آخرین فرد از اولاد نبی اکرم(ص) که همنام رسول اکرم است و با ظهورش زمین را از عدل و قسط پر می کند، همان طور که از ظلم و جور پر شده است، خاتمه خواهد یافت(16، ج:6، ص:298).
وی هم چنین در شرح اصول الکافی، ذیل شرح حدیث بیست و یکم از کتاب العقل و الجهل، مطلبی را پیرامون امام دوازدهم می آورد. آن جا که امام محمدباقر(ع) می فرماید:" چون قائم ما قیام کند، خداوند دست رحمتش را بر سر بندگان گذارد، پس عقولشان را جمع کند و در نتیجه خردشان کامل شود"(25، ج:1 ص:29). وی ذکر می کند که قائم همان مهدی صاحب الزمان(عج)است که امروز زنده، اما از دیده ها نهان است. وجود او به نحوی است که ضعیف و بیمار و پیر نمی شود. اما از این نحو وجود، نباید چنین پنداشت که روح وی از بدنش جداست، بلکه او می خورد، می آشامد، سخن می گوید، حرکت می کند، می ایستد، راه می رود، می نشیند و می نویسد. صدرالمتألهین کیفیت حیات و زندگانی امام مهدی(عج) را مثل زندگی حضرت عیسی بن مریم(ع) می داند و بر آن است که منکران وجود او، به سبب قصور علم، ضعف ایمان و کمبود آگاهی شان از کیفیت این غیبت است که وجود او را انکار یا در آن تردید می ورزند. وی بر آن است که از اخبار و روایات متعدد و صحیح برمی آید که ظهور وی قطعاً اتفاق خواهد افتاد، حتی اگر از دنیا جز یک روز باقی نمانده باشد(17، صص: 559-558).
به عقیده صدرالمتألهین، امام مهدی(عج) به جهت این که حجابی در مقابل چشم باطنش نیست و امور را آن چنان که در علم خداست، شهود می کند، اختلاف میان علمای علوم دینی را برطرف کرده و احکام متعدد و مختلف را به حکم واحد بدل می کند. بدین ترتیب، در زمان او، هم چون عصر نبی اکرم(ص) تنها یک مذهب باقی می ماند(22، ص:487).
4. 2. رد اعتراض بر غیبت امام دوازدهم
اشکال شده است که طبق قول امامیه، وجود امام لطف است، پس از آن جا که لطف بر خداوند واجب است، وجود امام واجب است، اما باید گفت که صرف وجود امام لطف نیست، بلکه امامی لطف است که تنفیذ احکام و اجرای حدود کند و به بیان بهتر امام فقط وقتی وجودش لطف است که متصرف در امور امت باشد. این قید اخیر را امامیّه معتقد نیستند و آن را واجب نمی دانند.
چنان که ملاحظه می شود این اشکال به نحو تلویحی، به امامت امام دوازدهم اشاره دارد، که وی با آن که غائب و غیرمتصرف است، اما امامیّه وجود او را لطف می دانند و از این طریق، وجود و امامت وی را به اثبات می رسانند. به بیان دیگر اگر این اشکال پذیرفته شود، یعنی امام فقط زمانی امام است که متصرف باشد، امامت مهدی(عج) منتفی خواهد بود.
پاسخ متکلمان امامیه، بنابر تقریر صدرالمتألهین آن است که صرف وجود امام، لطف است، خواه متصرف باشد یا نباشد و آن چه مانع از تصرف امام می شود، از جانب مردم است که او را اطاعت نکرده و بر جانش ترساندند و یاریش را ترک کرده و در نتیجه خود را از لطف تصرف امام، محروم ساختند. ملاصدرا پس از بیان قول متکلمان، اضافه می کند که حکما و عرفا از قوانین عقلی و آیات قرآنی به این حقیقت رسیده اند که همواره باید در زمین حجتی باشد و توسط این حجت است که می تواند نبی و رسول یا امام و وصی باشد، سنت الهی از آدم(ع) تا نبی اکرم(ص) در طول تاریخ جاری بوده است. وی می گوید که اینان بر این عقیده اند که پس از نبی اکرم(ص) که خاتم نبوت است، باید امامی وجود داشته باشد. بدین ترتیب با ختم نبوت، امامت که باطن نبوت است آغاز می گردد. شخص امام دارای علم به کتاب الهی است و واجد مقام ریاست مطلق در امر دین و دنیاست، خواه مردم امامت و ریاست او را بپذیرند، خواه نپذیرند، او امام و رئیس مطلق است(18، صص: 476-475). چنان که پیشتر دیدیم، ملاصدرا در تفسیر آیه 27 سوره حدید نیز بدون آن که اشاره ای به این اشکال و اعتراض داشته باشد، همین مطلب را بیان می کند و به ویژه در آن جا از مهدی(عج) به عنوان یکی از حاملان سنت الهی یاد می کند.
بنابراین از این سخن صدرالمتألهین برمی آید که نافذ بودن امر امام و متصرف بودن او در امور امت، شرط امام بودن امام نیست، بلکه امام، امام است، هر چند که هیچ کس، امر او را امتثال نکند. پس مهدی موعود(عج)هم، اگرچه به نحو عینی متصرف در امور امت نیست، اما امام این زمانه است.
صدرالمتألهین هم چنین در آخر تفسیر آیه 27 از سوره حدید، دو اعتراض اهل سنت را در عدم پذیرش وجود و امامت امام دوازدهم، مطرح کرده و به آن ها پاسخ می دهد. اعتراض نخست، استعباد آن ها از عمر طولانی امام مهدی(عج) است که ملاصدرا هم چون اسلاف خود، با اشاره به افراد معمّر مشهور چون آدم و نوح(ع)، عمر طولانی امام عصر(عج) را ممکن می شمارد. اعتراض دوم هم همان اعتراضی است که معمولاً در کتاب های کلامی امامیه، مطرح شده و پاسخ داده می شود. بدین تقریر که اعتقاد به وجود امامی که کسی را بدو دسترسی نباشد و کسی قادر به پرسیدن مسایل دینی از وی نیست، ‌فایده ای در بر ندارد. ملاصدرا در پاسخ به این اعتراض اظهار می کند که صرف معرفت به امامت و ریاست و تصدیق وجود او و این که او خلیفه خداوند بر زمین است،‌ منفعت دارد و لازم نیست که حتماً امام مورد مشاهده هم قرار گیرد. وی برای تأکید بر پاسخ خود، اشاره می کند که در زمان حیات نبی اکرم(ص) هم برخی چون اویس قرنی، بدون این که نبی اکرم(ص) را ببینند، به وجود و نبوت آن حضرت ایمان و اعتراف داشته و از این ایمان منتفع شده اند. ملاصدرا، سپس پیرامون فایده وجودی حضرت مهدی(عج)، حدیثی را از نبی اکرم(ص) به روایت جابر بن عبدالله انصاری نقل می کند که:
نبی اکرم(ص) از مهدی یاد کرد و فرمود: او کسی است که خداوند مشرق ها و مغرب های زمین را به دست او می گشاید و به نحوی از یارانش غایب است که جز آنانی که خداوند قلبشان را با ایمان، امتحان کرده باشد، در غیبت او پایدار نمی مانند. جابر گوید: پس من گفتم: ای رسول خدا، آیا در غیبت او برای شیعه انتفاعی هست؟ پیامبر فرمود: آری، سوگند به آن که مرا به حق مبعوث کرد، شیعیان از نور او، روشنی می گیرند و از ولایت او در غیبتش بهره می برند، هم چنان که، مردم از خورشید، گرچه آن را ابر فروپوشیده باشد، بهره می برند(16، ج:6، صص: 302-301).
بدین ترتیب صدرالمتألهین، بنابر قول نبی اکرم(ص) بر این عقیده است که امام عصر(عج) اگرچه غائب است، اما وجود او برای مؤمنان و شیعیان، دارای فایده است و از نور ولایت وی در زمان غیبتش، منتفع و بهره مند می گردند. وی هم چنین در شرح حدیث پنجم از باب " انه لولم یکن فی الارض الا رجلان لکان احدهما الحجه" که یونس بن یعقوب از امام جعفر صادق(ع) نقل می کند که:"اگر در زمین جز دو کس نباشد، یکی از آن ها امام است"(25، ج:1، ص:254). به همین مطلب اشاره کرده و از فایده وجودی امام غائب سخن می گوید. او در آن جا بیان می کند که صرف وجود امام در هر عصری برای مردم، هدایت است، حال اگر مردم از وجود او مهتدی نمی گردند و از نو او روشن نمی شوند، تقصیر از جانب خودشان است نه از امام. ملاصدرا بیان می کند که این عدم اهتدای مردم به جهت حجابی است که میان خود و امام به واسطه غلبه شهوات بر نفوسشان افکنده اند، و اگر خداوند به رحمت خود، این حجاب را بردارد، مردم به نور هدایت او، مهتدی می گردند(18، صص:508-507).
5. نتیجه
پس از بررسی آرای صدرالمتألهین پیرامون مهدویت و وجوب وجود امام در هر زمان و مقایسه اندیشه های وی با نظریات متکلمان و فلاسفه دیگر در این باب، روشن می شود که استدلال دوم ملاصدرا بر اثبات وجوب امامت، در واقع همان استدلال اصلی متکلمانی(3) چون شیخ مفید(14، ص: 347؛ صص:40-39)، سید مرتضی( 10، ص:410؛ 11، ج:2، ص:294؛ 12، صص:35-36)و خواجه نصیرالدین طوسی(29، صص:221 و 204؛ 30، ص:407؛ 31، صص:428-427؛ 32، صص:36-39؛ 33، ص:460)است. فارابی( 24، صص:114-112)، ابن سینا(1، ج:3 ص:271؛ 2، صص:443-441؛ 3، صص:340-338)و شیخ اشراق(4، ج:3، ص:75؛ 5، ج:1، صص:96-95؛ 7، ج:2، صص:271-270؛ 8، ج:4، ص:238؛ 9 ج:3، صص:455-453)نیز از آن جا که هم چون ملاصدرا تفاوت اساسی میان نبوت و امامت قایل نبوده اند، استدلال واحدی را برای اثبات وجوب وجود یک نبی یا امام در هر زمانی اقامه کرده اند که در حقیقت همان مقدمه پنجم استدلال صدرالمتألهین بر وجوب بعثت انبیاست. شیخ اشراق علاوه بر این استدلال، در آغاز کتاب حکمت الاشراق(6، ج:2، ص:11)مطلبی پیرامون لزوم استمرار ولایت و وجود یک ولی در هر زمان به عنوان حامل سنت الهی دارد که با موضع صدرالمتألهین در باب وجود امام دوازدهم به عنوان حامل سنت الهی، مطابقت کامل دارد. میرداماد نیز در آثار خود(26، ص:34؛ 27، ص:396)مطلبی پیرامون شأن و عظمت جایگاه نبی اکرم(ص) دارد که تا حدودی شبیه به استدلال سوم ملاصدرا است. استدلال روایی میرداماد نیز در اثبات لزوم وجود ائمه اثناعشر و امام دوازدهم(2، صص:21-19) به نحو تامّ و تمام مطابق با استدلال دهم صدرالمتألهین است.
نتیجه آن که با مداقه در مواضع صدرالمتألهین و مقایسه آن با نظریات متکلمان و حکمای سابق بر او، معلوم می شود که موضع وی نه تنها جامع تمامی آرا و استدلال های این متفکران در باب مهدویت است، بلکه حاوی نکات ظریف و استدلال های بدیعی چون استدلال اول، چهارم، ششم، هفتم، هشتم، نهم و هم چنین مطالبی است که در مباحث اعتقاد به مهدویت و رد اعتراض بر غیبت امام دوازدهم در این مقاله ذکر کردیم.
پی‌نوشت‌ها:
1. جهت مطالعه آرای متکلمان و فیلسوفان اسلامی پیرامون اعتقاد به مهدویت و مقایسه نظرگاه های مختلف در این باب رجوع شود به: پوربهرامی، اصغر، بررسی مسأله مهدویت در فلسفه و کلام اسلامی، پایان نامه کارشناسی ارشد، مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران، شهریور 1383.
2. برای مطالعه رأی ملاصدرا در باب شهید بودن امام بر امت تابع خود، رجوع شود به شرح اصول الکافی( کتاب فضل العلم و کتاب الحجه)، صص:607- 587؛ برای مطالعه رأی او در باب هادی بودن امام، رجوع شود به همان مأخذ، صص: 615-607؛ برای مطالعه رأی او در باب ولی امر و خازن علم بودن امام، رجوع شود به همان مأخذ، صص:617-616.
3. ما در این جا به جهت اجتناب از تکرار مطالب، استدلال های متکلمان و فیلسوفان مذکور را بیان نمی کنیم و تنها به ذکر منابع اکتفا خواهیم کرد.
منابع تحقیق:
1. ابن سینا، ابوعلی حسین بن عبدالله، (1379ق)، الاشارات و التنبیهات، مع شرح نصیرالدین الطوسی و قطب الدین الرازی، الجزء الثالث، تهران: مطبعه الحیدری.
2. __،(1380ق/ 1960م)، الشفا(الهیات)، راجعه و قدم له ابراهیم مذکور، تحقیق الاب قنواتی و سعید زاید، القاهره: الهیئه العامه لشؤون للمطابع الامیریه(افست ایران، قم: منشورات مکتبه آیه الله العظمی المرعشی النجفی، 1404ق.)
3.__،(1405ق/1985م)، النجاه، نقحه و قدم له ماجد فخری، بیروت، دارالآفاق الجدیده، الطبعه الاولی.
4.سهروردی، شهاب الدین یحیی،(1380)، پرتونامه،(مجموعه مصنفات شیخ اشراق)، ج3، تصحیح، تحشیه و مقدمه سیدحسین نصر، با مقدمه و تحلیل فرانسوی هانری کربن، تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، چاپ سوم.
5.__،(1380)، التلویحات، (مجموعه مصنفات شیخ اشراق)، ج1، تصحیح و مقدمه هانری کربن، تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، چاپ سوم.
6.__،(1380)، حکمه الاشراق،(مجموعه مصنفات شیخ اشراق)، ج1، تصحیح و مقدمه هانری کربن، تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، چاپ سوم.
7.__،(1380)، فی اعتقاد الحکما، (مجموعه مصنفات شیخ اشراق)، ج2، تصحیح و مقدمه هانری کربن، تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، چاپ سوم.
8.__،(1380)، اللمحات،(مجموعه مصنفات شیخ اشراق)، ج4، تصحیح، تحشیه و مقدمه نجفقلی حبیبی، تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، چاپ سوم.
9. __،(1380)، یزدان شناخت،(مجموعه مصنفات شیخ اشراق)، تصحیح، تحشیه و مقدمه سید حسین نصر، با مقدمه و تحلیل فرانسوی هانری کربن، تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، چاپ سوم.
10. السید المرتضی، ابی القاسم علی بن الحسین،(1411ق)، الذخیره فی علم الکلام، تحقیق السید احمد الحسینی، قم: مؤسسه النشر الاسلامی.
11.__،(1410ق)، «رساله فی غیبه الحجه»، رسائل الشریف المرتضی، تحقیق السید احمد الحسینی، الجزء الثانی، قم: دارالقرآن.
12.__،(1374)، المقنع فی الغیبه، تحقیق محمدعلی الحکیم، قم: مؤسسه آل البیت علیهم السلام للاحیاء التراث.
13.السیوری الحلی، جمال الدین مقداد بن عبدالله،(1420ق/1378ش)، الانوار الجلالیه فی شرح الفصول النصیریه، تحقیق علی حاجی آبادی و عباس جلالی نیا، مشهد: الآستانه الرضویه المقدسه، مجمع البحوث الاسلامیه، الطبعه الاولی.
14.الشیخ المفید، محمد بن محمد بن النعمان،(1410ق)، الارشاد، بیروت: مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، الطبعه الثالثه.
15.__،(1413ق)، النکت الاعتقادیه، تحقیق رضا مختاری، المؤتمر العالمی لالفیه الشیخ المفید.
16.صدرالمتألهین، صدرالدین محمد شیرازی،(1380)، تفسیر القرآن الکریم، ج6، تصحیح محمد خواجوی، قم: بیدار، چاپ سوم.
17.__، (1366)، شرح اصول الکافی( کتاب العقل و الجهل)، عنی به تصحیح محمد خواجوی، تهران: مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، چاپ اول.
18.__،(1367)، شرح اصول الکافی(کتاب فضل العلم و کتاب الحجه)، عنی به تصحیح محمد خواجوی، تهران: مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، چاپ اول.
19. __،(1382)، الشواهد الربوبیه فی المناهج السلوکیه، تصحیح، تحقیق و مقدمه سید مصطفی محقق داماد، تهران: بنیاد حکمت اسلامی صدرا، چاپ اول.
20.__،(1381)، المبداء و المعاد، تصحیح، تحقیق و مقدمه محمد ذبیحی و جعفرشاه نظری، ج2، تهران، بنیاد حکمت اسلامی صدرا، چاپ اول.
21.__،(1378)، المظاهر الالهیه فی اسرار العلوم الکمالیه، تصحیح، تحقیق و مقدمه سیدمحمد خامنه ای، تهران: بنیاد حکمت اسلامی صدرا، چاپ اول.
22.__،(1363)، مفاتیح الغیب، مع تعلیقات للمولی علی النوری، صححه و قدم له محمد خواجوی، تهران: مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، انجمن اسلامی حکمت و فلسفه، چاپ اول.
23.العلامه الحلی، حسن بن یوسف بن مطهر حلی، (1422ق)، کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، صححه و قدم له و علق علیه آیه الله الشیخ حسن حسن زاده آملی، قم: مؤسسه النشر الاسلامی، الطبعه التاسعه.
24.الفارابی، ابونصر محمد بن محمد،(1995م)، آراء اهل المدینه الفاضله، قدم له علی بوملحم، بیروت: دار و مکتبه الهلال.
25.الکلینی الرازی، ابی جعفر محمد بن یعقوب بن اسحاق،(1389ق/1348ش)، اصول کافی، ترجمه و شرح سید جواد مصطفوی، الجزء الاول، قم: دفتر نشر فرهنگ اهل بیت علیهم السلام.
26.میرداماد، محمدباقر بن محمد،(بی تا)، الرواشح السماویه فی شرح احادیث الامامیه، چاپ سنگی.
27.__،(1374)، القبسات، باهتمام مهدی محقق، سیدعلی موسوی بهبهانی، توشیهیکو ایزوتسو و ابراهیم دیباجی، تهران: مؤسسه انتشارات و چاپ دانشگاه تهران، چاپ دوم.
28.__،(1374)، نبراس الضیاء و تسواء السواء فی شرح باب البداء و اثبات الجدوی الدعاء، مع تعلیقات الملا علی النوری، تحقیق و تصحیح حامد ناجی اصفهانی، تهران: هجرت، دفتر نشر میراث مکتوب، چاپ اول.
29.نصیرالدین طوسی، ابوجعفر محمد بن محمد،(1407ق)، تجرید الاعتقاد، حققه محمدجواد الحسینی الجلالی، قم: مرکز النشر و مکتب الاعلام الاسلامی، الطبعه الاولی.
30.__،(1359)، تلخیص المحصل، به اهتمام عبدالله نورانی، تهران: مؤسسه مطالعات اسلامی دانشگاه مک گیل شعبه تهران با همکاری دانشگاه تهران، چاپ اول.
31.__،(1359)، «رساله الامامه»، تلخیص المحصل، به اهتمام عبدالله نورانی، تهران: مؤسسه مطالعات اسلامی دانشگاه مک گیل شعبه تهران با همکاری دانشگاه تهران، چاپ اول.
32.__،(1335)، فصول خواجه طوسی و ترجمه تازی آن، به کوشش محمدتقی دانش پژوه، تهران: انتشارات دانشگاه تهران.
33.__،(1359)، «قواعد العقائد»، تلخیص المحصل، به اهتمام عبدالله نورانی، تهران: مؤسسه مطالعات اسلامی دانشگاه مک گیل شعبه تهران با همکاری دانشگاه تهران، چاپ اول.
منبع مقاله: فصلنامه اندیشه دینی دانشگاه شیراز، پیاپی 19، صفحات 91-114 تابستان 1385.

آنچه در پي می آيد توصيه‌هايي است كه امام عصر (علیه السلام) خطاب به شيعيان و پيروان اهل‌بيت (علیهم السلام) فرموده‌اند. براستي، چقدر به اينها عمل مي‌كنيم؟ ! ...
1. از خداوند ـ جل جلاله ـ بترسيد و تقوا پيشه كنيد.
2. به ما در بيرون آوردن شما از فتنه و امتحاني كه بر شما روي آورده است كمك كنيد.
3. عهد مي‌كنم كه هر كدام از شيعيان كه راه تقوا را در پيش گيرد و هر آنچه كه لازم است و حق خداست از مال خود خارج كند، از فتنه‌ي گمراه‌كننده و رنج‌هاي ظلماني در امان باشد.
4. هر كدام از شيعيان، در بخشش اموالي كه خداوند به او داده به كساني كه خداوند فرمان داده است بخل ورزد، در دنيا و آخرت زيانكار خواهد بود.
5. اگر شيعيان ما در وفا نمودن به عهد و پيماني كه از ايشان گرفته شد، همسو و يك‌دل شوند، ديدار ما از ايشان به تأخير نخواهد افتاد.
6. ظهور ما به تأخير نيفتاده مگر به سبب اعمال ناپسندي كه از ايشان سر مي‌زند و خبر آنها به ما مي‌رسد.
(توقيع به شيخ مفيد)
7. از خدا بترسيد ؛ و از ما اطاعت كنيد ؛ و از راه راست منحرف نگرديد.
8. نيت خود را ـ مطابق سنت آشكاري كه به شما گفتم ـ با دوستي، به سوي ما برگردانيد.
(توقيع به ابن ابي‌غانم قزويني و جماعتي از شيعيان)
9. اموال شما (خمس و زكات) را قبول نمي‌كنيم مگر اينكه پاك و طاهر باشد... هر كس مي‌خواهد عمل كند و هر كه نخواهد نكند ؛ چرا كه ما به آنچه شما داريد نيازي نداريم.
10. ظهور و فرج در دست خداست و كساني كه وقت راي آن تعيين مي‌كنند "دروغگو " هستند.
11. در مسايلي كه روي مي‌دهد به فقهاء مراجعه كنيد ؛ زيرا كه ايشان حجت من بر شمايند و من حجت خدايم بر ايشان.
12. منتفع شدن از من در ايام غيبتم، مانند استفاده از خورشيد است زماني كه ابر روي آن را پوشانده باشد.
13. درباره چيزهايي كه به درد شما نمي‌خورد سؤال نكنيد، و در دانستن چيزهايي كه از دانستن آنها معاف شده‌ايد خود را به سختي نياندازيد.
14. براي تعجيل فرج بسيار دعا كنيد ؛ چرا كه همين فرج شماست.
(توقيع به اسحاق بن يعقوب)
15. هر كس بدون اجازه ما در اموال مربوط به ما (خمس، زكات و وقف) تصرف كند، از جمله ظالمين است و ما در روز قيامت شاكي او خواهيم بود. (توقيع به محمد بن جعفر اسدي)
16. آيا نمي‌دانيد كه خداوند از زمان حضرت آدم تا حال، براي مردم ملجأ و پناهي قرار داده كه به ايشان پناه برند و راهنماياني تعيين كرده كه به سبب آنها هدايت يابند. هر زمان كه نشانه‌اي از آنان پنهان شد نشانه‌ي ديگر آشكار گرديد و هر وقت كه ستاره‌اي از ايشان غروب كرد ستاره‌ي ديگر طلوع نمود ؛ و وقتي كه خداي عزوجل امام حسن عسكري (علیه السلام) را به سوي خود برد گمان ننماييد كه واسطه ميان خود و مخلوقاتش را قطع نموده است. هرگز چنين چيزي نشده و نخواهد شد تا وقتي كه قيامت برپا شود.
(توقيع به محمد بن ابراهيم بن مهزيار)
17. آيا نمي‌دانيد كه روي زمين از حجت خدا خالي نمي‌گردد ؛ خواه آن حجت، ظاهر باشد و خواه پنهان.
18. مردم پيروي از خواهش‌هاي نفساني را از خود دور كنند ؛ و همانگونه كه پيش از غيبت رفتار مي‌نمودند رفتار كنند ؛ و امري كه از آنان پوشيده و پنهان شده است را جستجو ننمايند ... و بدانند كه حق با ما و در نزد ماست.
(توقيع به عمري و پسرش)
توضيح:
توقيع ، در لغت به معناي "امضاء، نامه و فرمان" ، و دراصطلاح حدیثی به معنای "بخشي از نوشته‌هاي ائمه اطهار عليهم السلام " است . بيشتر توقيعات از سوي امام عصر (علیه السلام) صادر گرديده است. واژه توقیع نخستین بار در روایتی از امام کاظم (علیه السلام) به معنای یادداشتی که امام در زیر یک نامه نوشته دیده شده‌است. امروزه وقتي سخني از «توقيع» به ميان مي‌آيد، ذهن به توقيعات حضرت مهدي (علیه السلام) منصرف مي‌گردد.
ارسال توقیعات برای شیعیان، معمولاً توسط وکلای امام صورت می‌گرفت. نواب اربعه امام عصر وکیلانی در شهرهای مختلف داشتند که توقیعات از طریق آنها انتشار می‌یافت.
در کتاب کمال الدين شيخ صدوق، غيبت شيخ طوسي، احتجاج طبرسي و بحارالانوار مجلسي، حدود هشتاد توقيع از سوي امام زمان (علیه السلام) نقل شده است که محتواي آن‌ها، برخي خطاب به سفرا و نواب خاص است و برخي خطاب به علماء و فقهاست. برخي در پاسخ به سؤالات است و برخي در تکذيب کساني است که به دروغ ادعاي امامت يا نيابت از طرف آن حضرت را داشتند.
منبع توصيه‌ها : علامه محمدباقر مجلسی؛ مهدی موعود ؛ ترجمه حسن بن محمد ولی ارومیه‏ای؛ قم: انتشارات مسجد مقدس جمکران، 1380 ؛ ج 2

Subscribe to RSS - شیخ مفید

دسته بندی