نام کتاب: روش روشن در وظایف زمان غیبت

نویسنده: مهدی صدری

ناشر: دلیل ما

سال انتشار: 1396

نوبت چاپ: پنجم

قیمت: 8000 تومان

تعداد صفحه: 168

شابک:  ۹۷۸۹۶۴۳۹۷۸٠۶۸

زبان کتاب:  فارسی

نوع جلد: شومیز

 

این کتاب در پنج فصل به شرح وظایف شیعیان در عصرغیبت حضرت مهدی(عج) پرداخته است.

اولین فصل بیانگر برتری مومنان زمان غیبت بر سایرین است و از جمله دلایل این برتری، تحمل مشکلات و حفظ عقیده در طوفان بلاها شمرده شده است. فصل دوم به تبیین وظایف انسان در زمان غیبت حضرت ولی عصر(عج) پرداخته و 16 اصل کلی را اعلام کرده است. آنگاه حفظ حب و بغض و الگوگیری از معصومین(ع)، انتظار فرج، رعایت تقیه و ... از مهمترین وظیفه های یک شیعه برشمرده شده است. سومین فصل بحث شناخت امام زمان(عج) را مطرح کرده و نص بر امامت حضرت و اوصاف ایشان و نشانه های معرفت به وجود نازنین مهدی فاطمه(عج) را شرح داده است. شناخت علائم ظهور از جمله خروج سفیانی، قتل نفس زکیه، صیحه آسمانی، نزول حضرت عیسی(ع) و ... در چهارمین فصل بیان شده است. آخرین فصل به وظایف نزدیک ظهور برای شیعیان پرداخته و روایاتی در باره پنهان شدن از سفیانی، یاری یمانی، رفتن به مکه، سپاسگزاری خداوند جهت درک دولت کریمه و ...آورده شده است.

این کتاب در 168 صفحه رقعی توسط حجت الاسلام مهدی صدری به رشته تحریر در آمده است.

عنوان کتاب: بررسی نشانه های ظهور

موضوع: مهدویت

نویسنده: اسماعیل اسماعیلی

منشا مقاله:  ح‍وزه‌، س‍ال‌ 12، ش‌ 4، 5، (م‍ه‍ر ـ دی‌ 1374): ص‌ 223 ـ 292

تعداد صفحات: 77

فرمت: pdf

 

 

اعتقاد به آمدن مصلح کل در آخر الزمان، ریشه در دل تاریخ دارد و مخصوص به اسلام و تشیّع نیست. کم و بیش، همه ادیان الهی، صرف نظر از نوع جهان بینی و اختلافاتی که در ویژگیهای منجی موعود دارند، نوید آمدن وی را داده اند و برای او، نشانه هایی یاد کرده اند. در این نوشتار نویسنده به نشانه های ظهور مهدی (ع) و بررسی میزان اعتبار و چگونگی تحقق آنها پرداخته است.

عناوین کتاب به شرح زیر می باشد:

منظور از نشانه های ظهور؛ منظور از قائم؛ نشانه های برپایی قیامت؛ احتمال جعل و تحریف؛ مشخص نبودن زمان ظهور؛ شمار نشانه های ظهور؛ انواع نشانه های ظهور؛ نشانه های حتمی؛ نشانه های متصل به ظهور؛ نشانه های غیر عادی؛ قانون معجزه؛ خروج سفیانی؛ خسف در بیداء؛ خروج یمانی؛ قتل نفس زکیه؛ صیحه آسمانی؛ یادآوری چند نکته؛ خروج دجال؛ درآمدن پرچم های سیاه از خراسان؛ خسوف و کسوف؛ فراگیر شدن جهان از ظلم و جور؛ زمینه سازان؛ باران های پیاپی؛ جنگ های خونین؛ خروج یأجوج و مأجوج؛ طلوع خورشید از مغرب؛ اشکالاتی در باب نشانه های ظهور؛ دلسردی و یأس؛ آگاه شدن مخالفان.

ضمیمه ها:
دریافت فایل با فرمت pdf  حجم فایل:  -1 bytes

خبرگزاری صدق ؛ به نقل از شبستان : حجت الاسلام والمسلمین جواد جعفری، در رابطه با محورهای ارتباطی ماه مبارک رمضان با حضرت حجت عجل الله تعالی فرجه و بهره مندی و استفاده هر چه بهتر و بیشتر از این ماه برای تقرب به امام زمان علیه السلام گفت: در رابطه با ماه مبارک و بحث مهدویت به چند نکته باید اشاره کرد؛ موضوع نخست مسئله دعاها و ارتباطات معنوی این ماه با امام زمان علیه السلام است. رمضان المبارک، ماه دعا و مناجات است و برخی دعاهای خاص و ویژه در این ماه به شکل خاص مربوط به ارتباط ما با امام عصر (عج) می شود.  

وی افزود: موضوع دیگری که به نوعی رمضان المبارک را به حضرت حجت علیه السلام مرتبط می کند اتفاقاتی است که وقوع آنها، مربوط به زمان ظهور است و برخی از آنها در ماه مبارک رمضان رخ می دهد.

این کارشناس مهدوی با اشاره به یکی از دعاهای ماه مبارک رمضان تصریح کرد: معروف ترین دعا در ماه مبارک رمضان که در ارتباط با حضرت مهدی علیه السلام بیان شده، دعای افتتاح است که گفته شده در هر شب از شب های ماه مبارک رمضان این دعا را بخوانید. این دعا بخصوص در فرازهای پایانی، به روشنی در رابطه با امام زمان علیه السلام و مباحث مهدویت سخن می گوید. ما در این فرازها از خدا می خواهیم که ما را از کسانی قرار دهد که طبق آیات الهی وارثان زمین خواهند بود.

حجت الاسلام جعفری با اشاره به آیه 55 سوره مبارکه نور ابراز کرد: آیه شریفه 55 سوره مبارکه نور می فرماید : «وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ ءَامَنُواْ مِنكمُ ْ وَ عَمِلُواْ الصَّلِحَتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فىِ الْأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ وَ لَيُمَكِّنَنَّ لهَُمْ دِينهَُمُ ...؛ خداوند به كسانى از شما كه ايمان آورده ‏اند و كارهاى شايسته كرده‏ اند وعده داد كه در روى زمين جانشين ديگرانشان كند، هم چنان كه مردمى را كه پيش از آنها بودند جانشين ديگران كرد...»  در دعای افتتاح نیز می خوانیم:«اللَّهُمَّ وَ صَلِّ عَلَى وَلِيِّ أَمْرِكَ الْقَائِمِ الْمُؤَمَّلِ وَ الْعَدْلِ الْمُنْتَظَرِ...؛ خدايا درود فرست بر ولى امرت، آن قائم آرزو شده، و دادگستر مورد انتظار، و او را در حمايت فرشتگان مقرّبت قرار ده و به روح القدس تأييدش كن اى پروردگار جهانيان. خدايا او را دعوت كننده به كتابت، و قيام كننده به آئينت قرار ده، او را جانشين خود روى زمين گردان، چنان كه پاكان پيش از او را جانشين خويش قرار دادى، دينى را كه برايش پسنديده اى به دست او پابرجا بدار، و ترسش را به امنيت بازگردان، تا با اخلاص كامل تو را بپرستد. »

مولف «دیدار در عصر غیبت، از نفی تا اثبات» بیان کرد: فرازهای مرتبط با مباحث مهدوی از این جا و با صلوات بر حضرت حجت علیه السلام آغاز می شود و اینگونه ادامه پیدا می کند: «اسْتَخْلِفْهُ فِي الْأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفْتَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِ .. او را جانشين خود روى زمين گردان، چنان كه پاكان پيش از او را جانشين خويش قرار دادى» امام ما را نیز در زمین وارث و جانشین خود قرار ده همانگونه که حجت های گذشته را وارث قرار دادی. یعنی دعا می کنیم که حکومت حضرت حجت (عج) هرچه سریع تر واقع شود. در دعای افتتاح ما هر شب از خدا می خواهیم که این اتفاق رخ دهد و دعا و درخواست می کنیم که ما را از کسانی قرار دهد که بتوانیم این حکومت را درک کنیم. در واقع ما در ماه مبارک رمضان و در قالب دعای افتتاح هر شب حضرت حجت (عج) را یاد می کنیم.

حجت الاسلام جعفری در بخشی از سخنان خود تاکید کرد: محور دوم در این رابطه موضوع ظهور امام عصر (عج) است. چرا که از میان پنج نشانه حتمی ظهور، یک نشانه (صیحه آسمانی) در ماه مبارک رمضان واقع می شود. بر اساس روایات یکی از پنج نشانه حتمی ظهور، صیحه ای آسمانی است که تاکید فراوانی در روایات بر آن وجود دارد و احادیث شیعه و سنی دلالت بر وقوع آن در ماه مبارک رمضان دارند. بر اساس تحقیقات انجام شده قریب به 300 روایت از شیعه و سنی در این رابطه وجود دارد که در آنها گفته شده این صیحه آسمانی در شب بیست و سوم ماه مبارک رمضان شنیده می شود.

وی تاکید کرد: شب بیست و سوم ماه مبارک رمضان شبی است که خداوند در آن به وسیله جبرئیل ندایی را در عالم منعکس می کند که همه آن را می شنوند و امام علیه السلام در شب بیست و سوم ماه مبارک به عالم معرفی می شوند و از مردم خواسته می شود که به ایشان بپیوندند چرا که او حق است و به سوی حق دعوت می کند. این محور نیز اهمیت ماه مبارک رمضان را می رساند که پیوندی عمیق و وثیق با ظهور دارد و آشکارترین نشانه ظهور که همگان شاهد آن خواهند بود علامتی است  که در این ماه اتفاق می افتد.

مولف «مشترکات شیعه و اهل سنت در مهدویت» ادامه داد: حتی برخی معتقدند که با آمدن این ندای آسمانی، امام علیه السلام که قریب به چهار ماه بعد (یعنی در ماه محرم ظهور خواهند کرد) با این ندا و صیحه آسمانی، یک نوع ظهور خاص برای افرادی خاص خواهند داشت و نائبانی را تعیین خواهند کرد و فعالیت ها از ماه مبارک رمضان آغاز می شود تا چهار ماه بعد که محرم می رسد و حضرت مهدی (عج) در روز عاشورا ظهور می کنند.

وی تصریح کرد: بنابراین، گفته شده که امام مهدی (عج) فعالیت های خود را از این ماه شروع می کنند تا به محرم برسد. که این نیز یکی از محورهای ارتباطی ماه مبارک رمضان با امام زمان علیه السلام است.

حجت الاسلام جعفری با بیان اینکه مسئله دیگر در این زمینه، «اصل اثبات وجود امام زمان علیه السلام است»، ادامه داد: ما معتقدیم که در حال حاضر و در زمان ما امام حی و حاضری وجود دارد که در میان ماست. ائمه علیهم السلام خود به ما آموخته اند که برای اثبات وجود امام معصوم (ع) در هر عصر و زمانی به سوره قدر احتجاج کنید که با استناد شما به آیات قرآن، طرف مقابل هیچ پاسخی نخواهد داشت. بنابراین رمضان المبارک  از این جنبه (قرار گرفتن شب های قدر در آن) نیز با مهدویت مرتبط است.

وی یادآور شد: ما در سوره قدر می خوانیم: «تنزل الملائکۀ و الروح...» ملائکه در شب قدر نازل می شوند برای هر امری؛ ائمه علیهم السلام گفته اند که به افرادی که امامت را نمی پذیرند بگویید که این ملائکه چرا در شب قدر برای تدبیر امور به زمین نازل می شوند؟ آیا در زمین خبری است؟ ملائکه در زمین به نزد چه کسی و کدام شخصیت والا مقام نزول می کنند؟ اصولا چرا برای تدبیر امور به جای عروج و صعود به عرش الهی به زمین نزول می کنند؟ پس معلوم می شود که در زمین کسی است که چنین قدرت و توانی دارد که ملائکه باید به نزد او آمده و کسب تکلیف کنند!

مولف «شرح حال بانوان رجعت کننده» خاطرنشان کرد: این خود ثابت می کند که در هر زمانی امامی هست که ملائکه هر سال بر او نازل می شوند و با استدلال به این آیه می توان حضور امام زمان (عج) را اثبات کرد. از دیگرهای محورهای ارتباطی می توان به دعای سلامتی امام زمان (عج) که ما می خوانیم (اللهم کن لولیک) اشاره کرد.

وی در پایان یادآور شد: اصل زمان و وقتی که برای قرائت این دعا ذکر شده شب قدر ماه مبارک است. البته اشاره شده که در سایر مواقع و زمان ها نیز بخوانید اما زمان اصلی که برای خواندن آن تاکید شده ماه مبارک رمضان و شب قدر است. ماه رمضان بهترین فصل برای تقرب به حضرت حق و زمینه سازی برای ظهور و تربیت و تهذیب خود و کسب آمادگی برای یاری امام زمان علیه السلام است.

ظهور حضرت حجت چنان واقعه عظیمی است که نشانه عظمتی بس سترگ را می طلبد. از طرفی این نشان باید راه را بر ادعاهای دروغین مدعیان بربندد. واقعه "صیحه آسمانی"، "فریاد آسمانی"، "دست اشارتی از آسمان" و . . . همگی مصداق های این امر عظیم اند. سیطره تکنولوژیکی انسان عصر فضا نیز بیشک نشانه ای عظیم را می طلبد تا مرهم دردهای رنج دیدگان زمین باشد! و چنین امری در ظهور نواده پاک رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) مهدی موعود(علیه السلام) رخ می نماید. به طوری که شیاطین زمینی و آسمانی به دست و پا افتاده و درصدد تخطیه ندای آسمانی برمی آیند. ولی "حقیقت ماندنی و باطل رفتنی است".

حضرت امام رضا(علیه السلام) می فرماید: "هفوَ الَّذى یفنادى مفناد مفنَ السَّماءف بفافسْمفه، یَسْمَعفهف جَمیعف اَهْلف الاَْرْضف بفالدفعاءف افلَیْهف."(1) "او کسى است که منادى از آسمان نام او را فریاد مى کند، و به سوى او مى خواند که همه اهل زمین مى شنوند."

چون راه طولانى غیبت به انتها برسد و روزگار نشستن پایان پذیرد و پرده هاى حجاب، دامن از چشم خلق برچیند و هنگام ظهور و تجلى نور فرا رسد، از فراز گنبد گردون و از میان آسمان نیلگون صداى دلرباى امین وحى و سیّد اهل آسمان ها حضرت جبرئیل(علیه السلام) در مشرق و مغرب عالم طنین انداز شود و عالمیان را بر سر سفره بیعت الهى صلا زند.(2) و نام بلند آن حجت الهى و خلیفه حضرت رسالت پناهى را با نام نامى پدر مطهرشان بر عالمیان گوشزد نماید، انشاء الله.(3) و این است دعوت او: اى منتظران بپا خیزید که آن ذخیره الهى قیام کرده، به سوى او آیید که اینک وقت قیام است و پایان انتظار. اى دلسوختگان! زمان خونخواهى حسین(علیه السلام) فرارسیده.(4) و اى اهل ایمان وعده الهى تحقق یافته.(5) و هر قومى به زبان خویش ندا را متوجه شود، تا حجت بر همه تمام گردد و هیچ کس را عذر و بهانه اى نباشد. زیرا اوست که تمام ادیان را محو و نابود مى کند، و دین خدا را بر همه عالم غالب مى کند.(6) و این ندا را رمزى دیگر نیز مى باشد، که علامت حتمى ظهور باشد.

امام صادق(علیه السلام) فرمودند: "علامت را بشناس"(7) تا به گمراهى نیفتى و در ضلالت قدم ننهى، دزدان راه و مدعیان دروغین نتوانند تو را به سوى خویش دعوت کنند، و این نشانى روشن براى حقیقت است. و این ندا نداى فجرصادق است که در صبح صادق دمیده خواهد شد، و در آخر روز، شیطان آخرین تلاش خویش را براى گمراهى خلق مى نماید، و مردم را به کفر و شرک مى خواند.(8) (افنَّ الشَّیْطانَ لفلاْفنْسانف عَدفوٌّ مفبینٌ)(9)

پی نوشت ها:

1 ــ بحار الانوار ج 52 ص 322 حدیث 29.

2 ــ بحار الانوار: ج 52 ص 290 حدیث 32.

3 ــ بحار الانوار ج 51 ص 38.

4 ــ «ثم یخرج المنتصر و یطلب بدم الحسین و دماء أصحابه.» بحار الانوار ج 53 ص 145 حدیث 2.

5 ــ(وَعَدَالله الَّذینَ آمَنفوا مفنْکفمْ وَعَمفلفواالصّالفحات لَیَسْتَخْلفَنَّهفمْ فی الأرْضف....) سوره نور آیه: 55

6 ــ ( هفوَ الّذی اَرسَلَ رَسفولَهف بفالْهفدى وَدینف الحَقّف لفیفظْهفرَهف عَلَى الدّینف کفلّفهف...)سوره توبه، آیه: 33.

7 ــ «اعرف العلامة.»

8 ــ «ثمّ ینادى ابلیس فی آخرالنهار من الأرض: ألا إنّ الحق مع عثمان وشیعته» ارشادمفید: باب 40 ح3.

9 ــ یعنى: بدرستى که شیطان دشمن آشکارى براى انسان است. سوره یوسف: 5.

3-انقلاب اسلامی و مقابله حزب شیطان
انقلاب اسلامی ایران بر اساس آنچه از تقابل حزب الله و حزب شیطان در طول تاریخ برمی آید، پدیده ای ناآشنا و اتفاقی غیرمنتظره برای دشمنان نبود. آنان بی شک مدتها در نگرانی وقوع این انقلاب آخرالزمانی بوده اند، اگرچه این واقعه مهم برای آنان بسیار سنگین بود. از همین رو بود که بلافاصله پس از پیروزی انقلاب دسیسه ها و برخوردهای آنان برای محو و انحراف انقلاب آغاز شد. در ماه های نخست پس از پیروزی، کشور شاهد شورش ها و غائله های قوم گرا و تجزیه طلب شد. به نام خلق عرب در خوزستان، به نام مردم ترکمن در گلستان، و به نام قوم کرد در کردستان داستان اختلاف و دشمنی شیطان دوباره تکرار شد. دشمن امیدوار بود که با همین جریان بتواند همچون گذشته انقلاب را از درون دچار فروپاشی کند. اما رهبری متفاوت امام و شیفتگی امت آخرالزمانی ایران نسبت به ایشان کار را برای حزب شیطان بسیار مشکل کرده بود.
از این رو بود که در کنار این شورش ها، ابزار دوم شیطان نیز به کار افتاد و داستان ترور در انقلاب اسلامی از همان ابتدای سال 58 با استقرار رسمی نظام جمهوری اسلامی آغاز شد. سرلشکر قرنی، شهید مطهری و شهید عراقی از شهدای اولیه این جریان بودند.
با ورود به تابستان 58 اتفاقی افتاد که شاهکار امام راحل رحمه الله در مدیریت جریان انقلاب به شمار می رود. در مرداد ماه 58 در حالی که کشور درگیر مسائل داخلی بود و بسیاری از مردم نیز از نقش بین المللی و تمدن ساز انقلاب غافل بودند، امام خمینی رحمه الله جمعه آخر ماه مبارک رمضان را روز قدس اعلام نمودند. این نخستین بروز بین المللی انقلاب اسلامی بود. بر اساس این اعلام موضوعی که از سال 42 در دستور کار انقلاب قرار گرفته و رژیم را به واکنش واداشته بود، یعنی موضوع فلسطین و مقابله با رژیم صیهونیستی که اینک نماد کامل حزب شیطان بود، در سطحی جهانی و با استفاده از جایگاه یک کشور مستقل دوباره مطرح شد.
در خصوص این واقعه مهم نکته ای وجود دارد که تلاش می شود تا در خلال این سطور به عنوان یک احتمال توضیح داده شود. بر اساس روایات، نشانه های ظهور به دو دسته محتوم و غیر محتوم تقسیم می شود.(51) محتومات آنانی هستند که پیش از ظهور حتماً رخ خواهند داد، در حالی که وقوع غیرمحتومات قطعی نیست. در روایات، نشانه های محتوم پنج نشانه (52) ذکر شده است.(53) در میان نشانه های پنجگانه حتمی ظهور نشانه ای وجود دارد که به نام "صیحه آسمانی" که به نظر می رسد نسبت به چهار نشانه دیگر یعنی خروج سفیانی، خروج یمانی، قتل نفس زکیه، و خسف بیداء، جنبه مقدمی داشته باشد، بدین معنی که با صیحه آسمانی است که نشان های ورود به دوره ظهور آشکار شده و درگیری سفیانی با سید خراسانی و یمانی آغاز می شود.(54) در پایان این دوره، قتل نفس زکیه منادی نزدیک شدن جدی ظهور بوده و بر اساس روایات میان قتل فجیع این سید بزرگوار، بین رکن و مقام که نماینده امام عجل الله تعالی فرجه الشریف محسوب می شود، و قیام حضرت در مسجد الحرام 15 شب بییشتر فاصله نیست.(55) خسف بیداء نیز پس از قیام امام ارواحنافداه در بیابانی میان مکه و مدینه به نام بیداء اتفاق می افتد(56) و بر اساس آن لشکر سفیانی که در پی امام عجل الله تعالی فرجه الشریف از عراق وارد مدینه شده و پس از کشتاری بی رحمانه در این شهر، به قصد مکه خارج می شوند، در میانه راه در این بیابان در زمین فرو می روند.(57)
بر اساس روایات، صیحه آسمانی ندائی است از سوی جبرئیل که در صبح جمعه 23 ماه مبارک رمضان (58) به گوش همه مردم جهان رسیده و کیفیت آن به گونه ای است که همه آن را از دور و نزدیک یکسان می شنوند. محتوای این ندا به طور خلاصه اعلام نزدیک شدن ظهور و دعوت از مردم برای پیوستن به امام عجل الله تعالی فرجه الشریف است. در برخی روایات، صاحب ندا اعلام می کند که حق با علی علیه السّلام و شیعیان علی علیه السّلام است.(59) و در برخی دیگر مؤمنان و اهل حق را به گردآمدن فرا می خواند.(60) بر اثر این صیحه، هر که در خواب است بیدار شده، و هر که نشسته است از جا برمی خیزد. حتی زنان پرده نشین نیز آن را می شنوند. در برابر این صیحه، در پایان روز، صیحه دومی از سوی شیطان از زمین، و نه آسمان، به گوش می رسد که اهل باطل را فرا می خواند و حق را با سفیانی (61) اعلام می کند.
از این تصویر چند موضوع را می توان برداشت کرد. نخست ماهیت صیحه است که امتیاز دهنده و جداکننده حق و باطل است. مردم از آن روز به بعد در دو جبهه حق و باطل قرار گرفته و تعداد کسانی که هنوز تصمیم خود را نگرفته اند روز به روز کاهش می یابد. این همان معنای ظهور است که با ظاهر شدن حق، جز مستکبران از آن سر بر نمی تابند. دوم ماهیت دو پایگاه یادشده است که پایگاه حق، پایگاهی شیعی، و پایگاه باطل، پایگاهی است که در مقابل آن و با رویکردی مادی قرار دارد.
در اینجا ذکر این نکته شایسته است که بررسی مجموعه روایات در مورد قیام سفیانی، ما را به این حقیقت می رساند که سفیانی جریانی فراتر از یک شخص و چیزی شبیه یک حزب است، از همین رو است که گاهی محل خروج او را شام معرفی کرده(62) و زمانی بیان می دارند که او از روم می آید در حالی که صلیب بر گردن دارد و ادعای دیندار می کند(63) این وصف به ویژه انسان را به یاد صهیونیست های مسیحی و نومحافظه کاران امریکا می اندازد، که جرج بوش نماینده آنان بود. جالب است که در توصیف چهره سفیانی گفته شده که او دارای صورتی سرخ، موهایی زرد و چشمانی آبی است(64) که کاملاً یک چهره اروپایی و آمریکایی است. به هر حال بررسی محل و نحوه خروج سفیانی و سرزمین هایی که به اشغال خود در می آورد(65)، ما را به پدیده ای مانند صهیونیزم هدایت می کند که همان حزب شیطان در دوره معاصر است و از لحاظ واژگانی نیز ترجمه عربی آن که "صهیونی" است شباهت زیادی با سفیانی دارد. طبیعی است که این دلیل می تواند کمی ذوقی بوده و تنها مؤید دلایل پیشین باشد.
سومین نکته ای که از بررسی روایات صیحه قابل برداشت است، ماهیت آن است که صدایی است برزخی و ملکوتی که فاقد محدودیت های صوت زمینی است. این صدا می تواند در زمین قالب های دیگری غیر از صوت داشته باشد، همان گونه که قرآن کریم در حقیقت خود نور است ولی در دنیا به شکل کتاب جلوه گر شده است. تقدم و تأخر صیحه جبرئیل و شیطان نیز نشان می دهد که در این مصاف، ابتکار عمل با جبهه حق و حزب الله است. سرانجام، برخلاف آنچه پنداشته و تبلیغ می شود، دقت در روایات به ما نشان می دهد که هیجان ایجاد شده در مردم، برخاسته از ترس نیست، چرا که صیحه از دور و نزدیک یکسان شنیده می شود و نیازی نیست که برای شنیده شدن، منبع صوتی بسیار قدرتمندی داشته باشد، به نحوی که نزدیکترها وحشت می کنند و دورترها بشنوند. هیجان مردم برخاسته از نهضتی است که بر اثر صیحه ایجاد شده و آنان را به سوی امامشان می خواند. این چنین است که بر اساس روایات، زنان پرده نشین، پدران و برادرانشان را به پیوستن به امام عجل الله تعالی فرجه الشریف تشویق می کنند، مشابه چیزی که ما در دوران جنگ تحمیلی شاهد بودیم.
از سویی دیگر پرسشی جدی فراروی ما قرار دارد و آن این است که سبب نامگذاری جمعه آخر ماه مبارک رمضان از سوی امام رحمه الله به عنوان روز قدس چه بود. این پرسش از آن جا ناشی می شود که معمولاً در نامگذاری تلاش می شود تا واقعه ای در تاریخ گذشته تعیین شده و روز وقوع آن هر ساله گرامی نگه داشته شود. دو مورد موضوع فلسطین این چنین نبود. تنها دلیلی که این نوع نامگذاری با توجه به تبیینی که از ماهیت صیحه و نحوه عمل آن شد، می تواند داشته باشد، این است که در آینده، در یک روز جمعه که 23 ماه مبارک رمضان نیز هست، و در شب آن مقدرات انسان ها تعیین شده است، ظهور امام عجل الله تعالی فرجه الشریف بر مردم آن دوره نوشته شده و در صبح آن که همزمان با روز قدس نیز می باشد، صیحه آسمانی آن را بشارت می دهد. موضوع این آغاز، تقابل انقلاب اسلامی و صهیونیزم است که در آن روز به اوج خود می رسد. این توجیه شبیه آن چیزی است که در مورد گرامی داشت غدیر خم در نزد انبیای سلف با وجود تأخر زمانی وارد شده است.(66)
اما بررسی تاریخ انقلاب اسلامی ما را به حقیقتی عجیب تر راهنمایی می کند. در سال 58 که امام رحمه الله روز قدس را اعلام کردند، جمعه آخر ماه مبارک رمضان مصادف با بیست و سوم این ماه بود. این می تواند بدان معنی باشد که به همان منوال که از عظمت و جایگاه روز غدیر در امت های پیشین استفاده شد و اتفاق های مهم در آن تاریخ رخ داد. حضرت امام نیز از بیست و سوم ماه رمضان و ماجرای صیحه آسمانی استفاده بجایی نمود و دو پایگاه انقلاب اسلامی، و در موضعی انفعالی در برابر آن، پایگاه صهیونیزم علیه یکدیگر وارد عمل شدند. محتوای این ندا از آن روز به بعد است که با هر برگزاری روز قدس بیشتر به گوش مردم دنیا می رسد و می رود تا ان شاء الله در آینده ای نزدیک-آن گونه که در مورد وقوع مرحله ای نشانه ها گفتیم-به کمال خود رسیده و با نشانه ای به نام صیحه آسمانی، کامل شود.
بررسی پیام امام خمینی رحمه الله نیز همین مدعا را روشن می کند. در این خصوص در تابستان 58 دو پیام از سوی امام صادر شده است. در پیام نخست که در تاریخ 1358/5/16 و تقریباً یک هفته پیش از روز قدس صادر شده، امام رحمه الله همانند آنچه در روایات آمده مسلمانان عالم را به اتحاد و پیوستن به یکدیگر دعوت و به صراحت اعلام می کنند که:
جمیع مسلمانان جهان را دعوت می کنم آخرین جمعه ماه مبارک رمضان را که از ایام قدر است، و می تواند تعیین کننده سرنوشت مردم فلسطین نیز باشد به عنوان «روز قدس» انتخاب، و طی مراسمی همبستگی بین المللی مسلمانان را در حمایت از حقوق قانونی مردم مسلمان اعلام نمایند.(67)
در پیام دوم که به مناسبت خود روز قدس در تاریخ 1358/5/25 در قالب سخنرانی ایراد شده، (68) امام خمینی رحمه الله صراحتاً اعلام می کند که موضوع روز قدس، تنها موضوع فلسطین نیست، بلکه موضوع مستضعفان است و روزی است که باید در آن، الگوی جمهوری اسلامی ایران که در ایران مستقر شده به کشورهای دیگر نیز سرایت کند. این همان معنای تمدن سازی اسلامی است که از ابتدای انقلاب با جدیت پی گیری شده است. امام در این پیام، روز قدس را روز امتیاز حق از باطل اعلام می کند."امتیاز" واژه ای قرآنی است که اتفاقاً در سوره مبارکه "یس" در مورد صیحه و حوادث پس از آن به کار رفته که باز با نگاه جمع عوالمی می توان آن را مربوط به هر دو واقعه صیحه آسمانی زمان ظهور و صور زمان قیامت دانست. (69)
به هر حال، در ادامه روز قدس، موضوع تسخیر لانه جاسوسی و معرفی آمریکا به عنوان دشمن اصلی مردم ایران و مستضعفان جهان پیش آمد. امام خمینی رحمه الله با استفاده از واژه ای قرآنی و بر اساس حقیقت امر، آمریکا را "شیطان بزرگ" نام نهادند و به ما فهماندند که حتی اگر صهیونیزم دشمن اصلی ما در این دوره باشد،باید آن را بیش از اسرائیل، در آمریکا جست و این کشور را مظهر شیطان و شیطنت دانست. این نوع نامگذاری از ویژگی های منحصر به فرد امام بوده و واژه های دیگری چون "مستضعفان" و "مستکبران" از یادگارهای ایشان است. تسخیر لانه جاسوسی و تبلیغات پرحجم رسانه های آمریکا در طول 444 روز بازداشت جاسوسان امریکایی، انقلاب اسلامی را در کشورهای غربی و اسلامی بیشتر مطرح ساخت. توسل آمریکا به اقدام نظامی علیه ایران در جریان واقعه طبس در اردیبهشت ماه 1359 با معجزه ای الهی که از نفس پاک امام برمی خاست، به افتضاحی نظامی و سیاسی برای آمریکا تبدیل شد و هیمنه این به ظاهر ابرقدرت را در جهان شکست.
از سوی دیگر با وقوع انقلاب اسلامی در ایران، پیام و الگوی این انقلاب در دیگر کشورهای جهان به سرعت نفوذ کرد. افغانستان که می رفت به سرعت به سرنوشت ایران اسلامی بپیوندد، با عجله از سوی شوروی اشغال شد. این عجله به حدی بود که اجازه نمی داد با مساعد شدن شرایط، آمریکا خود وارد عمل شود، اگر چه پس از چندی این اتفاق افتاد، و شوروی، افغانستان را به آمریکا تحویل داد. این نخستین خوش خدمتی شوروی برای حزب شیطان نبود. در ادامه، انور سادات، رئیس جمهور مصر که پیش از این در سال 1977 در جریان کمپ دیوید با میانجیگری کارتر، رئیس جمهور وقت آمریکا به سازش با اسرائیل دست زده بود، توسط سروان خالد اسلامبولی ترور شد. قتل پادشاه مصر به دست مردم آن-صرف نظر از قابلیت انطباق آن با این واقعه-از جمله نشانه های ظهور اعلام شده است.(70) در الجزایر نیز، در روندی کاملاً دموکراتیک، "جبهه نجات اسلامی" روی کار آمد، که با وحشت بیش از حد مستکبران و ابطال انتخابات دوامی نیافت. جهان اسلام یکباره به انقلاب اسلامی گرایش پیدا کرده و مشتعل شد.
موج انقلاب اسلامی به کشورهای اسلامی محدود نماند و در فازی دیگر اقلیت های مسلمان را نیز به ویژه در کشورهای اروپایی در بر گرفت. این مسلمانان گروه هایی بودند که در دوران استعمار و بلوک بندی جنگ سرد، با هدف آشناساختن بخش هایی از جمعیت مسلمان در کشورهای اسلامی، به ویژه نخبگان آنها با زندگی و تمدن غرب و وارد ساختن این تمدن به کشور خود در هنگام بازگشت،طی برنامه های گوناگون جذب اروپا شده، اما به دلایل متعدد به کشور خود بازنگشته بودند. این مسلمانان، پس از انقلاب اسلامی در میان دیگر اقلیت های جوامع اروپایی و امریکایی که معمولاً تحت ظلم و تبعیض قرارداشتند، برای استکبار تبدیل به یک مسأله اجتماعی شدند. اینان هر لحظه می توانستند با توجه به اشتراکات دینی و فرهنگی با انقلاب و پیام آن، پیام آور اسلام انقلابی و ولایی در کشورهای غربی باشند.
از این رو از همان ابتدای پیروزی انقلاب، این مسلمانان تحت نظر قرار گرفتند و برای آنها محدودیت هایی وضع شد. در ادامه پیشروی های فرهنگی و معنوی انقلاب اسلامی، شرایط نیز رفته رفته برای این مسلمانان مهاجر سخت تر و تلاش شد تا آنانرا به شکلی غیرمستقیم وادار به بازگشت به کشورهای خود کنند. وضع قانون ممنوعیت حجاب اسلامی در مدارس و دانشگاه ها به عنوان محل حضور جوانانی که آمادگی بیشتری برای دریافت پیام انقلاب اسلامی داشتند، شیوع موج فیلم های هالیوودی مربوط به مهاجران و ارائه تصویری واژگون و خشن از آنان، حمله و تعرض به مهاجران مسلمان به ویژه بانوان محجبه که نمونه اعلای آن در شهادت خانم "مروه شربینی" در یکی از دادگاه های آلمان اتفاق افتاد،‌(71) همه در این راستا قابل توجیه است. مجموعه این اتفاقات سبب شکل گیری پدیده ای شد که "اسلام هراسی" نام گرفته است. البته شایان ذکر است که این پدیده تازه نبوده و سابقه آن دست کم به دوران های جنگ های صلیبی برمی گردد. اسلام هراسی پدیده ای است روانی و رسانه ای که بی شک همواره به دنبال خود، "اسلام ستیزی" را به عنوان ثمره عملیاتی در پی دارد.
اما در این میان نگرانی حزب شیطان از سوی مردم عراق بود. سابقه تمدنی بین النهرین و وحدت ایران و عراق، که پیشتر با هجوم کورش از هم پاشیده بود، می توانست در این دوره به سرعت ترمیم شود و مشکلی اساسی را بر سر راه آمریکا و رژیم صهیونیستی ایجاد کند. اتحاد ایران و عراق با توجه به همراهی سوریه با انقلاب اسلامی، می توانست امپراتوری بزرگی در مرزهای فلسطین اشغالی ایجاد کرده و کار این غده سرطانی را یکسره کند. ظاهراً در آخرالزمان نیز بر اساس روایت پرچم های سیاه، ورود نیروهای ایرانی به عراق است که کار سفیانی را به عراق تمام می کند.(72) از این رو بود که صدام حسین، رئیس جمهور عراق و از دیگر دست نشاندگان آمریکا در این منطقه که وظیفه ایفای نقش ضد اسرائیلی را در میان کشورهای اسلامی داشت، از سوی آمریکا و هم پیمانان اروپایی و نوکرانش در کشورهای عربی منطقه و با همراهی شوروی به شدت تجهیز شد و سرانجام با هدف جلوگیری از پیوند مردم ایران و عراق در 31 شهریور 1359 وارد جنگ با انقلاب اسلامی شد. با توجه به گستره دشمنان در این جنگ می توان آن را جنگ احزابی دیگر نامید که البته هنوز هم در شکل های دیگر ادامه دارد.
با شروع جنگ، منافقان وابسته به حزب شیطان نیز از داخل کشور و هماهنگ با دشمنان، به ترور، عملیات مسلحانه و ایجاد وحشت در مردم مشغول شدند. در این هنگامه، رئیس جمهور ایران، بنی صدر، نیز به وظیفه منافقانه خود مشغول شد و تلاش کرد تا با ایجاد اختلاف در میان مسؤولان کشور و کمک به منافقان و اخلال در امور دفاع مقدس، نهایت خدمت را به اربابان خود انجام دهد. این جریان در بحبوحه جنگ، سرانجام با اعلام قیام مسلحانه از سوی سازمان منافقین در 30 خرداد 60، شهادت شهید چمران در جبهه های دفاع مقدس، عزل بنی صدر از فرماندهی کل قوا و ریاست جمهوری، و فرار وی همراه با مسعود رجوی، رئیس منافقین، به فرانسه، ترور نافرجام حضرت آیت الله خامنه ای، واقعه هفتم تیر و شهادت شهید بهشتی و 72 تن از مسئولان نظام، ترور شهید قدوسی و شهید وحید دستجردی، واقعه هشتم شهریور و شهادت شهید رجایی و شهید باهنر، رئیس جمهور و نخست وزیر پس از بنی صدر، و ترور شهیدان محراب، اندک اندک پس از سال 60 و با تثبیت حزب الله رنگ باخت.
در جریان دفاع مقدس، آن زمان که می رفت تا ایران پیروز این میدان شود، دست خدعه و حیله حزب شیطان از آستین به درآمد و اسرائیل با حمله به لبنان، ایران را بر سر دوراهی پیچیده ای قرار داد. در ابتدا بخشی از نیروهای رزمنده ایران از طریق سوریه به لبنان اعزام شدند، اما فوراً درایت امام به کار آمد و فرمان بازگشت نیروها را از لبنان صادر نمودند. شعار "راه قدس از کربلا می گذرد" یادگار این درایت امام است. خداوند متعال در پاسخ به این جانبازی رزمندگان و درایت رهبری، پاداشی شایسته به انقلاب اسلامی عطا نمود. بخشی از این رزمندگان در لبنان باقی ماندند و به آموزش جوانان آن دیار پرداختند. حزب الله قدرتمند امروز لبنان ثمره این اقدام است.
با پایان یافتن جنگ تحمیلی، حزب شیطان متوجه شد که اقدام نظامی علیه مردم ایران نه تنها سودی ندارد که آنان را در مبارزه مصمم تر هم می کند. از این رو بود که پس از جنگ، استکبار جهانی وارد هجوم گسترده ای در عرصه فرهنگ شد که از سوی امام خامنه ای ابتدا "تهاجم فرهنگی" و سپس با شکل گیری جبهه گسترده دشمنان در این نوع جنگ، دوباره همانند جنگ احزاب، "ناتوی فرهنگی" نام گرفت: کتاب "آیات شیطانی" سلمان رشدی از نخستین نمونه های این نوع جنگ بود که در زمان امام راحل رحمه الله واقع شد. برخورد سریع و قدرتمندانه امام با این حرکت شیطانی و صدور فتوای ارتداد نویسنده کتاب، که از سوی علمای کشورهای اسلامی نیز مورد حمایت قرار گرفت، این نقشه را به ضد خود تبدیل نمود و نام انقلاب اسلامی را بیش از پیش در کشورهای جهان و به ویژه کشورهای اسلامی بر سرزبان ها انداخت. پس از سلمان رشدی، تسلیمه نسرین نیز قدم در راه او گذاشت و این بازی تا امروز نیز در قالب های مختلفی از کاریکاتورهای موهن پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم گرفته تا داستان قرآن سوزی کشیش نمای صهیونیست آمریکایی ادامه داشته و در تمامی موارد بدون استثناء، علیرغم تلخی، به پیشبرد اهداف انقلاب اسلامی و انداختن نام آن بر سرزبان ها کمک کرده است.
در حرکتی دیگر از سوی حزب شیطان، مقابله با موج معنویت گرایی ناشی از انقلاب اسلامی در سراسر جهان و به ویژه در کشورهای غربی در دستور کار قرار گرفت.چاره این کار از سوی استکبار، ایجاد نهضتی معنوی در مقابل انقلاب اسلامی دانسته شد. بودیزم، از آنجا که در عین توجه به معنویت، اولاً دینی الهی و توحیدی نیست، و ثانیاً بسیار دنیاگریز بوده و خطری را برای شیطان و حزبش ایجاد نمی کند، انتخاب و در مقابل انقلاب اسلامی قرار داده شد. ادیان کوچک و جدید با پیروان اندک، با لطف اینترنت سراسر آمریکا را به اشغال خود درآورد و بودیزم مطرح ترین دین آمریکای شمالی شد. هالیوود نیز در این راه به کمک آمد و در فیلمی چون "بودای کوچک" تلاش کرد تا ضمن نشان دادن شکوه این دین، فرایند نزدیک شدن آن را به تمدن غرب تبیین کند. جالب این است که همین جریان در یک دوره برگشتی، از سوی حزب شیطان وارد جمهوری اسلامی ایران شد و موج گرایش به تصوف، و شکل گیری انجمن ها و کلاس های یوگا و مشابه آن را با ترکیب بودیزم، مسیحیت، و تصوف ایجاد کرد. این دوره در ایران مقارن با حاکمیت گروه های موسوم به دوم خرداد بود که طی آن در سطحی دولتی از این گروه ها و کتاب ها و انتشاراتشان حمایت می شد.
علنی شدن و گسترش "شیطان پرستی" در جهان و صادرات آن به ایران از پیامدهای همین جریان بود. در ادامه، جهت گیری هالیوود نیز در همین راستا به سوی فیلم های اصطلاحاً معنویت گرا، آخرالزمانی و اسطوره ای اصلاح شد. در این هجوم گسترده فرهنگی و رسانه ای، ماهواره ها و شبکه های خبری گوناگون نیز به کمک آمدند و با حمایت گسترده یهودیان این صنعت از جمله "روپرت مرداک"، غول رسانه ای یهود، یکی یکی سر از تخم برآوردند. جبهه گسترده فرهنگی شیطان، این چنین در مقابل انقلاب اسلامی صف کشید تا آخرین حربه های خود را پیش از نابودی ایشان تجربه کند.
در عرصه سیاسی نیز در این دوره اتفاقات بسیار مهمی افتاد. به نظر می رسید که با ظهور انقلاب اسلامی، جهان به آرایشی جدید، همانند آنچه در قرون 19 و 20 میلادی اتفاق افتاد، نیاز دارد. این تغییرات از شوروی آغاز شد. با پدیدار شدن رقیب اصلی امریکا در صحنه، دیگر نیازی به شوروی برای جنگ سرد نبود. با روی کار آمدن گورباچف در سال 1985 م، دو برنامه اصلاحات سیاسی و اقتصادی به نام های "گلاسنوست" و "پروسترویکا" شوروی را در آستانه فروپاشی قرار داد. ابتدا در سال 1989 کشورهای اروپای شرقی، یکی پس از دیگری از سلطه شوروی و کمونیزم خلاص شدند و سرانجام در پی ورود یلتسین از سوی آمریکا به صحنه، گورباچف در 25 دسامبر 1991 مجبور به استعفا شد و ابرقدرت شوروی در اوج ناباوری دچار فروپاشی شد. این پیروزی در رسانه های صهیونیستی به حساب قدرت و برتری امریکا گذاشته شد و هیچ سخنی از تأثیر انقلاب اسلامی و تبانی حزب شیطان به میان نیامد.
در بحبوحه این تحولات، دیوار برلین فرو ریخت و با یکی شدن آلمان شرقی و غربی، آلمان جدید آماده ایفای نقشی جدید شد. در یوگسلاوی نیز ترویج احساسات ناسیونالیستی سبب ایجاد جمهوری های جدید در این کشور شد. در این میان بوسنی و هرزگوین از آنجا که به دنبال این تغییرات، کشوری مسلمان در قلب اروپا شد، مورد کینه و نفرت حزب شیطان واقع شد و از بیم ورود مجدد اسلام به اروپا متحمل کشتاری بسیار سنگین و بی رحمانه شد. کشتار صرب ها و در واقع کشورهای استکباری و شیطانی در بوسنی و هرزگوین و کوزوو نمونه اعلای خوی پلید شیطانی است. با ورود جمهوری اسلامی ایران و رزمندگان ایرانی به این صحنه شرایطی پدید آمد که پیام انقلاب اسلامی به این مسلمانان مظلوم اروپایی برسد. با احساس خطر آمریکا از این شکست قطعی در اروپا، به سرعت صحنه عوض شد و با ورود سازمان های بین المللی ماسونی، مقدمات صلح و مجازات مجرمان فراهم شد، مجازاتی که هیچگاه صورت نگرفت. داستان بوسنی و هرزگوین یک هولوکاست واقعی بود که در هیاهوی رسانه های شیطانی گم شد.
از سوی دیگر با پایان یافتن جنگ ایران و عراق، مردم عراق آماده قیام علیه صدام و سرنگون ساختن وی شده بودند. در اینجا نیز باز خدعه شیطان به کار آمد و در تابستان 1369 صدام حسین به کویت و عربستان سعودی حمله کرد. عراق بار دیگر درگیر جنگی شد که مردمش را از پرداختن به موضوع انقلاب اسلامی و ایران باز می داشت. به بهانه کمک به کویت، در زمان جرج بوش پدر، آمریکا به منطقه لشکر کشید و جنگی دروغین را علیه عراق سازماندهی کرد. بعدها معلوم شد که این جنگ تنها در رسانه ها بوده و هیچ واقعیتی نداشته است. پس از داستان تسخیر ماه، این دومین باری بود که رسانه ها به کمک آمریکای ناتوان می آمدند. اما جنگ و کشتار واقعی در عراق علیه شیطان و مبارزانی صورت گرفت که با هدف سرنگونی صدام، قیام گسترده ای را آغاز کرده بود. نتایج این هولوکاست دیگر، پس از سقوط صدام آشکار شد. به نظر می رسد بر اساس روایات، این نخستین ورود سفیانی به عراق باشد.(73)
اما صهیونیزم در این دوره در داخل خود دچار مشکلات عدیده ای شده بود که ناشی از شکسته شدن هیمنه وی از سوی انقلاب اسلامی بود. برای ترمیم این وضعیت سناریوهای متعددی به اجرا درآمد. از سویی با تحریک مقامات رژیم صهیونیستی، انتفاضه مردم فلسطین در داخل سرزمین های اشغالی آغاز شد. هدف این تحریک به دست آوردن فرصت برای کشتار فلسطینیان و گرفتن زهرچشم از آنان بود. اما همچون همیشه حزب شیطان در این مورد نیز قافیه را باخته و ناچار به تحمل خسارت های فراوان در این راه شد. جریان حمله اسرائیل به کاوران حامل کمک به غزه آخرین این اتفاقات نبود و بایستی هر روز منتظر فضاحت بیشتر این رژیم باشیم.
از سویی دیگر جنبشی ضد یهود در اروپا ایجاد شد که بخشی از آن واقعی و ناشی از ظهور حقایق تازه در مورد این گروه بود، و بخشی دیگر نیز ساخته و پرداخته خود آنان برای کنترل صحنه بود. این فرایند مشابه تمامی نمونه های پیشین خود در تاریخ است که سرانجام می تواند به ایجاد حس مظلومیت قوم یهود و پیشبرد نقشه های شیطانی آنان در منطقه به ویژه ایجاد "خاورمیانه بزرگ" منجر شود. تفکیک این دو جریان به ظاهر مشابه از یکدیگر دقت بالایی را در درک مسائل جهان معاصر می طلبد.
سرانجام به عنوان پشتوانه این اقدامات، داستان دروغین "پروتکل های دانشوران یهود" دوباره بر سر زبان ها افتاد. بر اساس این ادعا سران یهود در شوروی گرد هم آمده بودند تا نقشه های کلان خود را برای مدیریت جهان بررسی و به تصویب برسانند حمله پلیس شوروی به محل این تجمع سبب شد تا اسناد آن به دست روس ها افتاده و سرانجام در جهان پخش شود. ورود روسیه که خود در این جریان به روشنی متهم است، به این داستان ساختگی، و اقدامات امنیتی مسخره یهود در این به ظاهر گردهمایی مهم که اجازه می دهد اسنادی با این اهمیت لو برود، نشان از ساختگی بودن ماجرا و تلاش برای مهم نشان دادن اقدامات یهود و قدرت آنان برای تغییر هر چیز در جهان دارد. در دوران اخیر نیز، بخشی از اخبار گردهمایی دیگری به نام "بیلدربرگ" که همه ساله محل تجمع سران اقتصاد دنیا برای تصمیم گیری در خصوص مسائل کلان جهان است، به همین شکل به بیرون سرایت کرده و مورد توجه مردم جهان قرار گرفته است. به نظر می رسد داستان بیلدربرگ نیز، بدون انکار اصل آن و بدون متهم ساختن افشاگران آن لزوماً، در راستای همان پروژه پروتکل ها و برای قدرتمند نشان دادن مستکبران عالم صورت گرفته باشد.
نهایتاً در این مجموعه ترمیمی برای جبران شکست های صهیونیزم، ادعا و اقدامات گاه و بیگاه آنان برای تخریب بیت المقدس و ساختن معبد سلیمان، به جای آن قرار دارد که بیش از واقعیت به نظر می رسد بهانه ای باشد برای گل آلود کردن آب در منطقه که شاید از آن ماهی ای برای شیطان گرفته شود. با زنده نگه داشتن داستان معبد سلیمان، یهودیان بیشتری همچنان باور می کنند که این حزب شیطانی پیروان واقعی موسای کلیم علیه السّلام و خواستار بازگرداندن قدرت قوم یهود به آنانند، اگرچه این تزویر نیز تاکنون کارگر نبوده است.
با آماده شدن صحنه جهان، به زعم حزب شیطان، آمریکا وارد مرحله پایانی این سناریو شد. در حالی که علم و قدرت تولید علمی در غرب فروکش کرده است، دانشمند خوانده ای به نام "فرانسیس فوکویاما"، که تحلیل او پیرامون دو بال سرخ حسینی و سبز مهدوی در شیعه، و قدرت ولایت فقیه و لزوم برخورد غرب با آن مشهور است.(74) جهان را در پایان راه خود و آخرالزمان اعلام کرد. با فروپاشی شوروی و اضمحلال ایدئولوژی کمونیزم، آمریکا و اندیشه لیبرال دموکراسی برخاسته از آن، پایان شیرینی تلقی شد بر زندگی بشر روی کره زمین که اینک در اوج سعادت خود قرار داشت. با جلب توجه رسانه ها به او و ادعاهایش، اینک نظریه دیگری لازم بود تا این شوق ایجاد شده را در جهت سرکوبی آخرین مانع برای رسیدن به این تصویر زیبا سوق دهد."ساموئل هانتینگتون" با نظریه "جنگ تمدن ها"(75) و با پشتیبانی شدید رسانه ای، این مأموریت را به انجام رساند. او پس از آن که تمدن های هشتگانه ای را در جهان معاصر تشخیص می دهد، رقیب اصلی تمدن غرب را در دو تمدن کنفوسیوسی و اسلامی اعلام می کند. نقش چین و تمدن کنفوسیوسی در این نظریه همان است که بیشتر توضیح داده شد و به نظر می رسد بیشتر به عنوان اهرمی برای تنظیم تعامل و تقابل با تمدن اسلامی کاربرد داشته باشد. تمدن به ظاهر کنفوسیوسی چین که امروز به شدت در پی تسخیر جهان ا راه اقتصادی برآمده، در لایه های عمیق تر خود چیزی نیست جز همان تمدن غرب همراه با نفوذ صهیونیزم که بر بازار ارزان نیروی انسانی در این کشور خیمه زده است.
همزمان با این جریان به ظاهر علمی، برای کسانی که بیشتر خرافی اند، نسخه دیگری پیچیده شد. پیشگویی های نوستراداموس (76)، پیشگویی یهودی پیرو مکتب کابالا، در خصوص تاریخ و آینده جهان به سرعت در اختیار مردم جهان قرار گرفت. هالیوود نیز دوباره در این راه هم به کمک آمد و با ساختن "فیلم مردی که آینده را دید"، نام نوستراداموس را بر سر زبان ها انداخت. در پیشگویی های این پیشگویی کابالایی نکته ای جالب وجود دارد و آن اشاره مستقیم به اسم "پرشیا" در خصوص ایران است. این در حالی است که وی در دیگر موارد تلاش می کند تا برای پی بردن نام کشورها از واژه ای رمزآلود استفاده کند. به نظر ی رسد وی با دسترسی به کتب مسلمانان و شیعه تصویری را از آینده دریافت کرده و احتمالاً با کمک اطلاعات شیاطین و جنیان آن را کامل نموده باشد. سپس وی تلاش کرده تا آینده را آن گونه که خود و اربابانش می خواهند، و نه آن گونه که واقعاً اتفاق خواهد افتاد، در قالب رباعی هایی رمزآلود عرضه کنند. با گشودن رمز هر کدام از رباعی ها، مخاطب چنان در این خصوص ذوق زده می شود که به خود اجازه نمی دهد در مورد اصل صحت آن شک کند. اخیراً نیز ادعا می شود نقاشی هایی از این پیشگو کشف شده که آینده نهایی جهان را تصویر می کند. پروژه پایان جهان در 2012 بر اساس این سناریو پیش برده شده است.
و اما شاهکار اصلی حزب شیطان در مدیریت جهان در دوره معاصر به واقعه 11 سپتامبر نسبت داده شده است. اگرچه بنابر اعتقاد ما تمامی اقدامات شیطان و حزبش در برابر اقدامات حزب الله، منفعلانه و از سر استیصال است، اما به هر حال جهان و صحنه بین الملل با این واقعه وارد مرحله ای جدیدی شد. در این واقعه، به ظاهر با حمله مسلمانان تروریست در داخل خاک امریکا به ساختمان پنتاگون و برج های دوقلوی مرکز تجارت جهانی، بخشی از ساختمان پنتاگون فرو ریخت، و برج های دوقلو نیز به طور کامل تخریب شد. این حمله به وسیله یک هواپیماربایی ساده و با برخورد هواپیماهای ربوده شده به این ساختمان ها صورت گرفت.
بررسی بیشتر این حمله، دو موضوع را در خصوص آن نشان می دهد. نخست نقش جدی دولت آمریکا و رژیم صهیونیستی در این عملیات است که امروزه علیرغم جنجال آفرینی های رسانه ای در حال تبدیل شدن به یک حقیقت مسلم است. شواهد بسیاری وجود دارد که نشان می دهد جرج بوش، رئیس جمهور وقت آمریکا، و صهیونیست های همکار وی نه تنها از این عملیات اطلاع داشته اند که سازمان های جاسوسی سیا و موساد به دستور ایشان وارد این عملیات شده اند.
اما آنچه به نظر می رسد تاکنون مورد توجه جدی منتقدان قرار نگرفته و به عنوان یک دروغ بزرگ هر روزه اشاعه داده می شود، مربوط می شود به نقش رسانه ها در خلق و پوشش این واقعه. واقعیت ظاهراً این است که در جریان هیچ یک از این حملات، هیچ هواپیمایی حضور نداشته و در تمامی موارد، کار تخریب ساختمان ها با بمب گذاری صورت گرفته است. پس از این که این موضوع رفته رفته در حال تبدیل شدن به یک آگاهی جهانی بود، در اقدامی پیش دستانه، فیلم مستندی ساخته شد که با آمار و اطلاعات دقیق نشان می داد که در جریان حمله به پنتاگون هیچ هواپیمایی حضور نداشته است. این اقدام از آن رو صورت می گرفت که در این حمله رسانه ها متهم نبودند و با توجه به عدم پخش رسانه ای حمله-برخلاف مورد برج های دوقلو-انگشت اتهام تنها متوجه دولت آمریکا می شد و رسانه ها از این دام خلاصی می یافتند. تلاش رسانه ها و خبرنگاران نیز برای افشای این واقعیت منجر به کسب اعتبار بیشتر رسانه های غربی در جهان شد.
اما در خصوص برج های دوقلو، رسانه های خبری با پخش فیلمی ظاهراً دستکاری شده از نوع هالیوودی سعی کردند تا این چنین به مردم جهان القا کنند که سبب تخریب برج ها، برخورد هواپیما و انفجار آن بوده است. جالب است که علیرغم پیدا شدن گذرنامه محمّد عطا، رهبر تروریست های ادعایی در میان آوارهای برج فروریخته، هنوز هیچ نشانی از جعبه سیاه هواپیما یا قطعه ای از آن به دست نیامده است، شماره این پرواز و مبدأ و مقصد آن نیز مشخص نیست. در میان بیش از دو هزار کشته آن روز، نام هیچ کس به عنوان مسافر و خدمه هواپیما به چشم نمی خورد. بررسی فیلم های هر دو برخورد، نشانگر این است که مردم نیویورک تا لحظه انفجار هواپیما بر اثر اصابت به برج، هیچ متوجه پرواز هواپیمایی غول پیکر با سر و صدای زیاد در بالای سر خود نشده و تازه پس از انفجار است که سر خود را بالا کرده و وحشت زده به آن نگاه می کنند. پرس و جوهای شخصی این جانب تا به حال منجر به یافتن هیچ کسی نشده که ادعا کند خود در آن روز، هواپیماها را دیده است.
این دلایل و مستندات دیگری از این دست نشان می دهد که رسانه ها نیز در این اقدام با دولت شریک بوده و همچون دومورد پیشین تسخیر ماه و جنگ عراق، فیلمی هالیوودی را به نام واقعیت به خورد مردم داده اند. شاهد دیگر بر دخالت رسانه ها در این موضوع ورود مشکوک "مایکل مور" به این ماجرا است. وی در همان ایام در مراسم دریافت جایزه برای مستند دیگری که ساخته بود، با حمله به دولت آمریکا، این واقعه را یک نقشه و توطئه اعلام کرد. پس از آن بود که مورد حمایت رسانه ای گسترده و در امنیت کامل قرار گرفت تا سرانجام توانست مستند مشهور "فارنهایت 11-9" را بسازد. این مستند تلاشی بود تا این چنین القا کند که این عملیات به واقع از سوی اسامه بن لادن صورت گرفته و رژیم صهیونیستی هیچ دخالتی در آن نداشته است. انگیزه این عملیات نیز زدو بندهای اقتصادی بوش با بن لادن عنوان شد.
موضوع چنین حمله ای، پیشتر در پیش گویی های نوستراداموس مطرح شده بود.(77) در میان روایات نیز روایتی از وجود مقدس مولا امیرالمؤمنین علیه السّلام وجود دارد که می تواند به این واقعه تعبیر شود(78). به هر حال همان گونه که روایت اشاره می کند، در پی این اتفاق، غرب با سر و صدای زیاد و با شعار انتقامجویی به شرق حمله کرد. با معرفی بن لادن (79) به عنوان عامل این جنایت، به بهانه یافتن او، نیروهای آمریکایی همراه با دیگر هم پیمانان همیشگی این کشور در 7 اکتبر 2001 به افغانستان حمله کردند. شاید بتوان حمله به خراسان را که در روایت بدان اشاره شده (80) بر این حمله تطبیق داد، به ویژه که پس از آن از فتح عراق نیز خبر داده شده است. افغانستان برای مورد طمع واقع شدن هیچ نداشت، جز مردمی مسلمان و مجاهد، مواد مخدر و همسایگی جمهوری اسلامی ایران.
در ادامه همکاری های رسانه ای در این پروژه شیطانی "شبکه الجزیره" با قدرت و پوششی اعجاب آور در منطقه شروع به کار کرد. این در حالی بود که سال ها تلاش و آرزوی کشورهای اسلامی برای داشتن یک شبکه خبری معتبر به جایی نرسیده بود ظاهراً شبکه های خبری غربی همچون CNN و BBC از اعتبار کافی برای نفوذ در میان مسلمانان برخوردار نبودند. رفتارهای بعدی این شبکه در قبال مسائل جمهوری اسلامی ایران این موضوع را روشنتر کرد.
با فتح افغانستان، سرانجام پروژه لشکرکشی به منطقه با هدف محاصره ایران به مرحله جدی خود یعنی اشغال عراق رسید. صدام متهم به تولید سلاح های کشتار جمعی شد و بار دیگر آمریکا و هم پیمانانش به مردم مظلوم این کشور حمله کردند. شواهد نشان می دهد که گروه های مبارز شیعی در عراق در این دوره در حال قیام گسترده در برابر صدام و سرنگونی وی بودند. اقدام امریکا و حزب شیطان در این خصوص نیز یک اقدام پیش دستانه بود. اتفاقات عراق در طول این حمله و اشغال، و میزان شباهت آن با روایات مربوط به اشغال عراق از سوی سپاه سفیانی بیش از آن است که در این مختصر بگنجد. در پایان بخش نخست این ماجرا صدام دستگیر و اعدام شد، همان گونه که امام راحل رحمه الله، رفتنی بودنش را پیش بینی کرده بود.
با حضور آمریکا در منطقه و پیشرفت های جمهوری اسلامی ایران در برابر آن، صحنه خاورمیانه دچار دگرگونی های اساسی شد. در عراق، دولت شیعی نوری مالکی بر سر کار آمد. در سوریه، با وفات حافظ اسد به عنوان هم پیمان استراتژیک ایران، فرزندش بشار اسد راه پدر را با اقتدار ادامه داد. در لبنان، حزب الله به اقتدار کامل و هماهنگ با دولت حاکم دست یافت. در فلسطین نیز دولت حماس با روندی کاملاً دموکراتیک بر سر کار آمد. محاصره جمهوری اسلامی ایران در منطقه اینک تبدیل به شکافتن محاصره و کامل شدن خط از تهران تا تل آویو شده بود. از این جا بود که تلاش های استکبار برای شکستن این خط آغاز شد. ایران درگیر فتنه داخلی شد. در عراق اختلافات بر سر دولت و نخست وزیری بالا گرفت. سوریه دچار آشوب داخلی شد. در لبنان ترور رفیق حریری موضوع خلع سلاح حزب الله را پیش کشید، و سرانجام در فلسطین، دولت اسماعیل هنیه از سوی محمودعباس-که متهم به قتل یاسر عرفات با سلاح قدیمی حزب شیطان و یهود یعنی سم و سرطان بود-کنار گذاشته شد.
در مقابل این اقدامات، تقدیر خداوند چیز دیگری بود. فتنه ایران با اقتدار کامل برچیده و سبب اعتبار بیش از پیش این نظام شد. عربستان سعودی درگیر جنگ با شیعیان یمن شد و بخش قابل توجهی از اعتبار خود را در جهان اسلام از دست داد، که البته به نظر می رسد ترکیه و قطر به سرعت در حال پرکردن این جایگاه خالی در منطقه باشند. امارات متحده عربی به ویژه بندر دبی که ویژه ی برخورد با اقتصاد ایران ساخته شده بود، در پی بحران اقتصادی امریکا و ورشکستگی رسید، و سرانجام و در اوج این اتفاقات جنگ های 33 روزه و 22 روزه رژیم صهیونیستی در لبنان و غزه به شکست این رژیم انجامید. ادامه ی محاصره غزه از سوی رژیم صهیونیستی نیز منجر به پیشامد حمله نیروهای اسرائیلی به کاروان کمک به غزه شد که نفرت مسلمانان را از این رژیم به نفرتی جهانی تبدیل نمود.
ادامه دارد...

پی‌نوشت‌ها:
51-عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ بَشیرٍ الاَحْوَلِ عَن ابْنِ جَبَلَةَ عَن عِیسَی بْنِ اعْیَنَ عَنْ مُعَلَّی بْنِ خُنَیْسٍ قالَ سَمِعْتُ ابا عَبدِاللهِ ع یَقُولُ مِن الامْرِ مَحْتُومٌ وَ مِنْهُ مَا لَیْسَ بِمَحْتُومٍ وَ مِنَ المَحْتُومِ خُرُوجُ السَّفْیانِیَّ فِی رَجَبِ(الغیبة للنعمانی)
ابْنُ عُقْدَةَ عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ الاَصَمِّ عَن ابْنِ بُکَیْرٍ عَنْ ثَعْلَبَةَ عَنْ زُرارَةَ عَنْ حُمْرانَ بْنِ اَعْیَنَ عَنْ ابی جَعْفَرِ مَحَمَّدِ بْنَ عَلیٍّ ع فِی قَوْلِهِ تَعَالَی ثُمَّ قَضی اجَلاَ وَ اجَلٌ مُسَمَّی عِندَهُ قالَ اِنَّهُما أجَلانِ اجَلٌ مَحْتومٌ وَ اجَلٌ مَوْقُوفٌ قالَ لَهُ حُمْرانُ مَا الْمَحْتومُ قَالَ الَّذِی لَا یَکُونُ غَیْرُهُ قَالَ وَ مَا المَوْقُوفُ قَالَ هُوَ الَّذی للهِ فِیهِ الْمَشِیَّةُ قالَ حُمْرانُ اِنِّی لَاَرْجُو انْ یَکُونَ اجَلُ السُّفْیانِیِّ مِنَ الْمَوْقُوفِ فَقالَ ابُو جَعْفَرٍ ع لا وَ اللهِ اِنَّهُ مِنَ المَحْتُومِ بحارالأنوار الجامعة لدرر أخبار الائمة الأطهار، ج52، ص 249
نیز در کتاب یاد شده از زراره از برادرش حمران بن اعین روایت می کند که امام محمّد باقر علیه السّلام در تفسیر آیه شریفه ثُمَّ قَضَى أَجَلاً وَ أَجَلٌ مُسَمًّى عِنْدَهُ فرمود: اجل بر دوگونه است: اجل محتوم و اجل موقوف. حمران پرسید محتوم (حتمی) کدام است؟ فرمود: کاریست که جز آن نباشد، پرسید اجل موقوف چیست؟ فرمود: اجلی است که بسته به مشیت و خواست خداست. حمران گفت: من امیدوارم که آمدن سفیانی از اجل موقوف باشد. حضرت فرمود که به خدا از اجل-محتوم است.
52- برای نمونه ر.ک: کمال الدین و تمام النعمة، ج2، ص 651: عَنْ عُمَر بْنِ حَنْظَلَة قالَ سَمِعْتُ اَبَا عَبْدِ اللهِ ع یَقُولُ قَبْلَ قِیامِ القائِمِ خَمْسُ عَلاماتٍ مَحْتوماتٍ الْیَمانِیُّ وَ السُّفیانیُّ وَ الصَّیْحَةُ وَ قَتْلُ النَّفْسِ الزَّکیَّةِ وَ الخَسْفُ بِالبَِیدَاءِ.
از امام صادق علیه السّلام شنیدم که می فرمود: پیش از قیام قائم پنج نشانه خواهد بود که همگی از علامات محتوم است: یمانی و سفیانی و صیحه و کشتن نفس زکیه و فرورفتن زمین در بیداء.
53-این تعداد بنا بر برخی روایات که از عبارت «من المحتوم» استفاده کرده اند تا ده مورد قابل افزایش است. البته در این خصوص حتماً بایستی میان نشانه های ظهور و نشانه های قیات-که ظهور و قیام نیز یکی از آنها است-تفاوت قائل شد. با تبیینی که از جنبه مقدمیت ظهور برای قیامت ارائه شد، اشکالی ندارد که برخی نشانه های قیام را نیز در فهرست نشانه های قیامت ذکر کنیم. برای نمونه ر.ک:
(الغیبة للشیخ الطوسی) ابْنُ فَضّالِ عَن حَمَّادٍ عَنِ الُحسَیْنِ بْنِ المُخْتارِ عَن ابِی نَصْرٍ عَنْ عامِرِ بْنِ واثِلَةَ عَنْ امیرالمُؤمِنینَ ع قَال قَالَ رَسُولُ اللهِ ص عَشْرٌ قَبْلَ السَّاعَةَ لَا بُدَّ مِنْهَا السُّفیانیُّ وَ الدَّجالُ وَ الدُّخَانُ والدَّابَةُ وَ خُروُجُ القائِمِ وَ طُلوُعُ الشَّمْسِ مِن مَغْرِبِها وَ نُزُولُ عِیسیَ ع وَ خَسفٌ بِالمَشْرِقِ وَ خَسْفٌ بِجَزیرَةِ الْعَرَبِ وَ نارٌ تَخْرُجُ مِنْ قَعْرِ عَدَنَ تَسُوقُ النَّاسَ اِلَی الْمَحْشَر(بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الائمة الأطهار، ج52، ص 209)
عامر بن واثله از امیرالمؤمنین علیه السّلام روایت کرده که گفت: پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: علامت است که پیش از قیامت باید پدید آید: سفیانی، دجال، دخان، دابة الارض، قیام قائم، طلوع آفتاب از مغرب، فرود آمدن عیسی از آسمان، فرو رفتن زمین در شرق؛ فرو رفتن زمین درجزیرة العرب و آتشی که در قلب شهر عدن بیرون می آید و مردم را به محشر سوق می دهد.
عَنْ ابی عَبْدِ الله ع انَّهُ قالَ النِّدَاءُ مِنَ المَحْتُومِ وَ السُّفْیانِیُّ مِنَ المَحْتُومِ وَ الیَمَانیُّ مِنَ المَحْتُومِ و قَتْلُ النَّفْسِ الزَّکیَّةَ مِنَ المَحْتومِ وَ کَفَُّ یَطلُعُ مِنَ السَّماءِ مِنَ المَحْتُومِ قَالَ وَ فَزْعَةُ فِی شَهْرِ رَمَضانَ تُوقِظُ النَّائِمَ وَ تُفْزِعُ الْیَقْظانَ وَ تُخْرِجُ الْفَتاةَ مِنْ خِدرِهَا(الغیبة للنعمانی، ص 253)
از ابی عبدالله (امام صادق) علیه السّلام که آن حضرت فرمود: نداء از حتمیّات است و سفیانیّ از حتمیّات است و یمانیّ از حتمیّات است و کشتن نفس زکیّه از حتمیّات است و کف دستی که از آسمان بیرون می آید از حتمیّات است. فرمود: و وحشتی در ماه رمضان که خفته را بیدار و بیدار را به وحشت اندازد و دوشیزگان را از پس پرده هاشان بیرون کشاند.
عَنِ الثُّمالیَّ قَالَ قُلْتُ لِابی عَبْدِ اللهِ ع اِنَّ ابَا جَعْفَرٍ ع کانَ یَقُولُ خُرُوجُ السُّفیانیَّ مِنَ المَحْتومِ وَ النِّداءُ مِنَ المَحْتُومِ وَ طُلُوعُ الشَّمْسِ مِنَ المَغْرِبِ مِنَ المَحْتومِ وَ أشیَاءُ کَانَ یَقُولُها مِنَ المَحْتومِ فَقالَ ابُو عَبدِاللهِ ع وَ اختِلاَفُ بَنِی فُلاَنٍ مِنَ المَحْتومِ وَ قَتْلُ النَّفْسِ الزَّکیَّهِ مِنَ المَحْتومِ وَ خُرُوجُ القائِمِ مِنَ المَحْتُومِ قُلْتُ وَ کَیْفَ یَکُونُ النِّداءُ قَالَ یُنَادِی مُنادٍ مِنَ السَّماءِ اوَّلَ النَّهارَ یَسْمَعُهُ کُلُّ قَوْمٍ بَالسِنَتِهمْ الّا اِنَّ الحَقَّ فِی عَلِیٍّ وَ شِیعَتِهِ ثُمَّ یُنَادِی اِبلیِسُ فِی آخرِ النَّهارِ مِنَ الأرضِ الّا اِنَّ‌الحَقَّ فِی عُثْمانَ وَ شیعَتِهِ فَعِنْدَ ذلِکَ یَرْتابُ المُبْطِلون(بحار الأنوار لدرر أخبار الائمة الأطهار، ج52، ص 289)
حسن بن محبوب از ثمالی از حضرت صادق علیه السّلام روایت می کند که به آن حضرت عرض کردم: امام محمّد باقر علیه السّلام می فرمود: خروج سفیانی از امور حتمی است، و ندای آسمانی نیز از امور حتمی است، و طلوع خورشید از مغرب نیز از امور حتمی است و چیزهای دیگر که همه را می فرمود؛ از امور حتمی است. حضرت صادق علیه السّلام فرمود: و اختلاف بنی فلان (عباس) نیز حتمی است. عرض کردم: صدای آسمانی چگونه است؟ فرمود: اول روز گوینده ای از آسمان صدا می زند، به طوری که همه مردم با لغات مختلف خود را از آن می شنوند، و می گوید: آگاه باشید که حق در پیروی از علی و شیعیان است، آنگاه شیطان در آخر همان روز از زمین صدا می زند، آگاه باشید! که حق در پیروی از عثمان و پیروان اوست و در آن وقت است که اهل باطل دچار تردید می شوند.
54- امام پنجم علیه السّلام فرمود:خُرُوجُ السُّفْیانِیِّ وَ الیَمانِیِّ وَ الْخُراسانیِِّ فِی سَنٍةٍ وَاحِدةٍ فِی شَهْرٍ وَاحِدٍ فِی یَوْمٍ وَاحِدٍ نِظامٌ کَنِظامِ الْخَرِزِ یَتْبَعُ بَعْضُهُ بَعْضاً فَیکُونُ الْبَاسُ مِنْ کُلِّ وَجْهِ وَیْْلٌ لِمَنْ ناواهُمْ وَ لَیْسَ فِی الرَّایاتِ رَایَةُ أهْدی مِن رایَةِ الْیَمانِیِّ هِیَ رایَةُ هُدَی لانَّهُ یَدْعُو الی صَاحِبِکُمْ فَاذا خَرَجَ الیَمانیُّ حَرَّمَ بَیْعَ السَّلاحِ عَلَی النَّاسِ وَ کُلِّ مُسْلمٍِ وَ اذاَ خَرَجَ الیَمَانیُّ فَانْهَض اِلیْهِ فَانَّ رَایَتَهُ رایَةُ هُدَی وَ لَا یَحِلُّ لِمُسْلِمٍ اَنْ یَلْتَویَ عَلَیْهِ فَمَنْ فَعَلَ ذَلِکَ فَهُوَ مِنْ أهْلِ النَّارِ لِانَّهُ یَدْعُو اِلَی الحَقِّ وَ إلی طَریقٍ مُسْتَقِیم (الغیبة للنعمانی، ص 255)
خروج سفیانیّ و یمانیّ و خراسانیّ در یک سال و یک ماه و یک روز واقع خواهد شد با نظام و ترتیبی همچون نظام یک رشته که به بند کشیده شده هر یک از پی دیگری؛ و جنگ قدرت و هیبت از هر سو فراگیر شود، وای بر کسی که با آنان دشمنی و ستیز کند؛ و میان پرچم ها راهنماتر از پرچم یمانیّ نباشد که آن پرچم هدایت است زیرا دعوت به صاحب شما می کند، و هنگامی که یمانیّ خروج کند خرید و فروش سلاح برای مردم و هر مسلمانی ممنوع است و چون یمانیّ خروج کند به سوی او بشتاب که همانا پرچم او پرچم هدایت است، هیچ مسلمانی را روا نباشد که با آن پرچم مقابله نماید. پس هر کس چنین کند او از اهل آتش است، زیرا او به سوی حق و راه مستقیم فرا می خواند.
55-عَنْ صالِحِ بْنِ می ثَمٍ قالَ سَمِعْتُ اَباَ جَعْفَرٍ ع یَقُولُ لَیْسَ بَیْنَ قِیامِ الْقَائمِ ع وَ قَتْلِ النَّفْسِ الزَّکیَّةِ اکْثَرُ مِنْ خَمْسَ عَشْرةَ لَیلَةً (الإرشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، ج2، ص 375)
امام باقر علیه السّلام فرمودند: ما بین قیام قائم و قتل نفس زکیه بش از 15 روز فاصله نیست.
56- قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم ... و خروج السفیانی برایة حمراء، امیرها رجل من بنی کلب و اثنا عشر الف عنان من خیل السفیانی تتوجه الی المدینة امیرها رجل من بنی امیة یقال له خزیمة اطمس العین الشمال علی عینه: ظفرة غلیظة یتمثل بالرجال (ای یتسلی بالمثلة بهم و التشنیع بجثثهم بعد قتلهم) لا ترد له رایة حتی ینزل بالمدینة فی دار یقال لها: دار ابی الحسن الأموی و یبعث خیلا فی طلب رجل من آل محمّد قد اجتمع الیه ناس من الشیعة ثم یعود الی مکة فی جیش امیره من غطفان، اذا توسط القاع الأبیض خسف به فلا ینجو الا رجلا یحول الله وجهیهما الی قفاهما لیکونا ایة لمن خلفهما.(یوم الخلاص، ص 677)
رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: و بیرون آمدن سفیانی با پرچم سرخ است که فرمانروای آن پرچم مردی از بنی کلب باشد و دوازده هزار سوار از لشکر سفیانی که به سوی مدینه منوره متوجه شوند که فرمانروای آنها مردی از بنی امیه باشد به نام خزیمه که چشم چپش کور باشد بر چشم پوستی غلیظ جای دارد مردان را مثله می کند (آرامش او به مثله کردن مردان و بدرفتاری با بدنهای آنان پس از کشتن آنها است) هیچ پرچمی در مقابل او مقاومت نکند تا وارد مدینه مشرفه گردد و در خانه ای بنام خانه ابوالحسن اموی فرود آید و گروهی را به طلب مردی از آل محمّد صلی الله علیه و آله و سلم که جمعی از شیعیان بر او جمع شده باشند فرستد سپس به سوی مکه مشرفه حرکت کند در سپاهی که امیرش از بنی غطفان باشد و چون به وسط بیابان سفید رسد زمین او را فرو برد و از آن جمعیت کسی رهایی نیابد بجز دو مرد که خدا صورت آن دو را به پشت گردنشان برگرداند تا نشانی و عبرت از برای آیندگان باشند.
57- در مدینه بسیاری از شیعیان توسط سپاه سفیانی قتل عام می شوند. جنایات سفیانی در این واقعه به حدی است که آن را بدتر از واقعه تاریخی حره در دوره یزید دانسته اند؛ ر.ک: مجمع البیان، ج8، ص 228. امام علی علیه السّلام در این باره می فرمایند: «و یبعث بجیش الی المدینة فیاخذون من قدروا من ال محمّد صلی الله علیه و آله و سلم و یقتل من بنی هاشم رجال و نساء‌[معجم احادیث الامام المهدی، ج3، ص 91]؛ سفیانی سپاهی را به مدینه گسیل می دارد و آنها کسانی از خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را که بتواند دستگیر می کنند و از بنی هاشم مردان و زنان زیادی را می کشند.»
با حمله سپاه سفیانی به مدینه امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) از مدینه به سمت مکه حرکت می کند. امام باقر علیه السّلام در حدیث معتبری می فرمایند: «و یبعث السفیانی بعثا الی المدینة فینفر المهدی منها الی مکه [الغیبة نعمانی، ص 392]؛ و سفیانی سپاهی را به مدینه گسیل می دارد مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) از آنجا به سمت مکه می گریزد.»
با اطلاع سفیانی از حرکت امام به سمت مکه وی سپاهی را به سمت مکه گسیل می دارد و در میانه راه در سرزمینی به نام بیداء یکی دیگر از نشانه های حتمی ظهور رخ می دهد و آن نشانه خسف بیداء است-خسف به معنی فرو رفتن است و بیداء نام منطقه ای میان مکه و مدینه است-تفصیل این ماجرا به این صورت است که سپاه سفیانی که به سمت مکه حرکت کرده است هدفی جز ترور امام مهدی (عج الله تعالی فرجه الشریف) و ممانعت از عملی شدن برنامه ظهور ندارد. رسیدن سپاه سفیانی به مکه به معنای تحقق این نیت پلید خواهد بود از این رو چاره ای نیست جز این که به اعجاز الهی از رسیدن سپاه سفیانی به مکه ممانعت به عمل آید و به همین دلیل است که هنگامی که سپاه سفیانی به سرزمین بیداء رسید به اشاره منادی آسمانی، زمین دهان خود را باز می کند و سپاه سفیانی را در خود فرو می برد. امام صادق علیه السّلام در این باره فرمودند: «من الحتوم الذی لابد، ان یکون قبل القائم خروج السفیانی و خسف بالبیداء [الغیبة نعمانی، ص 372]؛ از علایم حتمی که به ناچار پیش از قائم (عجل الله تعالی فرجه الشریف) اتفاق خواهد افتاد قیام سفیانی و فرو رفتن در سرزمین بیداء است.»
امام باقر علیه السّلام فرمودند: «فیبلغ امیر جیش السفیانی ان المهدی قد خرج الی مکة فیبعث جیشا علی اثره فلایدرکه حتی یدخل مکة ... فینزل امیر جیش السفیانی البیداء فینادی مناد من السماء یا بیداء ابیدی القوم فیخسف بهم ‍[الغیبة نعمانی، ص 392]؛ به فرمانده لشکر سفیانی گزارش می رسد که مهدی به سمت مکه حرکت کرده است. او سپاهی را به دنبال آن حضرت روانه می کند آنها به وی دست نمی یابند. مهدی داخل مکه می شود... فرمانده سپاه سفیانی با سپاهش در بیداء فرود می آید در این هنگام ندا دهنده ای از آسمان ندا می دهد ای زمین بیداء اینان را نابود کن. سپس زمین آنها را در خود فرو می ریزد.
58- کمال الدین و تمام النعمة، ج2، ص 650.
59- یُنَادِی مُنادٍ مِنَ السَّماءِ اوَّلَ النَّهَارِ اَلا اِنَّ الحَقَّ مَعَ عَلِیًّ وَ شیعَتِهِ ثُمَّ یُنَادِی اِبلیسُ فِی آخرِ النَّهارِ مِنَ الارْضِ الا انَّ الحقَّ مَعَ عُثْمانَ وَ شیعَتِهِ فَعِندَ ذَلِکَ یَرْتابُ المُبْطُِلون (الإرشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، ج2، ص 373)
اول روز آوازی از آسمان بلند شود: آگاه باشید که همانا حق با علی و شیعیان اوست، و در آخر روز شیطان از روی زمین فریاد کند: آگاه باشید که حق با عثمان و شیعیان او است و آنگاه است که اهل باطل به شک افتند.
60- عَبْدُ اللهِ بْنُ جَبَلَةَ عَنْ عَلیِّ بْنِ أبی حَمْزَةَ عَنْ أبی بَصیرٍ عَنْ اَبی عَبْدِ اللهِ ع قَالَ قُلْتُ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاکَ مَتَی خُروُجُ الْقائِمِ ع فَقالَ یَا ابَا مُحَمَّدٍ اِنَّا اهْلُ بَیْتٍ لَا نُوَقِّتُ وَ قَدْ قالَ مُحَمَّدٌ ص کَذَبَ الوَقَّاتُونَ یا ابا مُحَمَّدٍ اِنَّ قُدَّامُ هَذا الامْرِ خَمْسَ عَلاماتٍ اَولاهُنَّ النِّداءٌ فِی شَهْرِ رَمَضانَ وَ خُرُوجُ السُّفْیانِیٍّ وَ خُرُوجُ الخُراسَانِیٍّ وَ قَتْلُ النَّفْسِ الزَّکِیَّةِ وَ خَسْفٌ بِالبَیداءِ ثُمَّ قالَ یَا ابا مُحَمَّدٍ اِنَّهُ لا بُدَّ أن یَکُونَ قُدَّامَ ذلِکَ الطَاعُونانِ الطَّاعُونُ الابْیَضُ وَ الطَّاعُونُ الاحْمَرُ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاکَ وَ ایُّ شَیءٍ هُمَا فَقالَ اَمَّا الطَّاعُونُ الاَبْیَضُ فالمَوتُ الْجَارِفُ وَ امَّا الطَّاعونُ الاَحْمَرُ فَالسَّیفُ وَ لا یَخْرُجُ القائِمُ حَتَّی یُنادَی بِاسْمِهِ مِنْ جَوْفِ السَّماءِ فِی لَیْلَةِ ثَلاثٍ وَ عِشْرینَ فِی شَهْر رَمَضانَ لَیْلَهِ جُمُعَةٍ قُلْتُ بِمَ یُنَادَی قَالَ بِاسْمِهِ وَ اسْمِ أبیهِ الا انَّ فُلانَ بْنَ فُلانِ قائِمُ آلِ مُحَمَّدٍ فَاسْمَعُوا لَهُ وَ اطِیعُوهُ فَلا یَبْقی شَِیءٌ خَلَقَ اللهُ فِیهِ الرُّوحَ اِلَّا یَسْمَعُ الصَّیْحَةَ فَتُوقِظُ النَّائِمَ وَ یَخْرُجُ اِلَی صَحْنِ دَارِهِ وَ تُخْرِجُ الْعَذرَاءَ مِنْ خِدْرِهَا وَ یَخْرُجُ القَائِمُ مِمَّا یَسْمَعُ وَ هِیَ صَیْحَةُ جَبْرَئیلَ
از ابی بصیر و او از ابی عبدالله (امام صادق )علیه السّلام گوید: به آن حضرت عرض کردم فدایت شوم خروج قائم کی خواهد بود؟ فرمود: ای ابا محمّد ما خاندانی هستیم که وقتی را معین نمی کنیم زیرا محمّد صلی الله علیه و آله و سلم فرموده است: تعیین وقت کنندگان دروغ می گویند. ای ابا محمّد، همانا که پیشاپیش این کار پنج نشانه هست نخستین آنها ندائی است در ماه رمضان و خروج سفیانیّ و خروج خراسانیّ و کشتن نفس زکیّه و فرو رفتن زمین در بیداء. و سپس فرمود: ای ابا محمّد به ناچار باید پیش از این کار دو طاعون روی دهد: طاعون سفید و طاعون سرخ. عرض کردم: فردایت شوم طاعون سفید چیست؟ و طاعون سرخ چیست؟ فرمود: اما طاعون سفید، مرگ همگانی خواهد بود و اما طاعون سرخ عبارت از شمشیر است و قائم خروج نمی کند تا آنکه در شب جمعه بیست و سوّم ماه رمضان در دل فضا نامش را اعلام نمایند. عرض کردم: مضمون اعلامیّه چیست؟ فرمود اعلامیّه به نام او و نام پدرش صادر می شود که:(توجه کنید فلانی فرزند فلانی قائم آل محمّد است سخنش بشنوید و فرمانش ببرید) جانداری نمی ماند مگر آنکه آن صیحه را می شنود و خفته را بیدار می کند و از اطاق به حیاط خانه بیرون می آید و دوشیزه از پشت پرده اش بیرون می دود و حضرت قائم چون آن صدا بشنود خروج می کند و آن صدا آواز جبرئیل علیه السّلام است. (الغیبة للنعمانی، ص 290).
61- برای نمونه ر.ک: الغیبة للنعمانی، ص 253
عَنْ ابی بَصیرٍ عَنْ ابی جَعفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلیٍّ ع انَّهُ قَالَ اِذاَ رَایْتُمْ ناراً مِنْ قِبَلِ الْمَشْرِقِ شِبهَ الهُردِیِّ العَظیمِ تَطْلُعُ ثلاثَةَ ایَّامِ اوْ سَبْعَةً فَتَوقَّعُوا فَرَجَ آل مُحَمَّد ع اِنْ شاءَ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ-اِنَّ اللهَ عَزیزٌ حَکیمٌ ثُمَّ قالَ الصَّیْحَةُ لا تَکُونُ الَّا فِی شَهرِ رَمَضانَ لِانَّ شَهْرَ رَمَضانَ شَهْرُ اللهِ وَ الصَّیْحَةُ فیهِ هِیَ صَیْحَةُ جَبْرَئیلَ ع اِلَی هَذا الخَلْقِ ثُمَّ قَالَ یُنادِی مُنادٍ مِنَ السَّماءِ بِاسْمِ الْقائِمِ ع فَیَسْمَعُ مَنْ بِالْمَشْرِقِ وَ مَنْ بِالْمَغْرِبِ لَا یَبْقَی راقِدٌ اِلَّا اسْتَیقَظَ وَ لا قائِمٌ اِلَّا قَعَدَ وَ لا قَاعِدٌ اِلَّا قَامَ عَلَی رِجْلَیِهِ فَزِعاً مِنْ ذَلِکَ الصَّوْتِ فَرَحِمَ اللهُ مَن اعْتَبَرَ بِذلِکَ الصَّوْتِ فَأجَابَ فَانَّ الصَّوْتَ الاوَّلَ هُوَ صَوْتُ جَبْرَئیلَ الرُّوحِ الأمِینَ ع ثُمَّ قَالَ ع یکُونُ الصَّوتُ فی شَهْرِ رَمَضانَ فِی لَیْلَةِ جُمُعةٍ لَیْلَةِ ثَلاثٍ وَ عِشرینَ فَلا تَشُکُّوا فِی ذلِکَ وَ اسْمَعُوا وَ اطیِعُوا وَ فِی آخرِ النَّهارِ صَوْتُ الْمَلْعُونِ اِبْلیسَ یُنَادی اِلَّا انَّ فَلانَاً قُتِلَ مَظُْوماً لِیُشکِّکَ النَّاسَ وَ یَفْتِنَهُمْ فَکُمْ فی ذلِکَ الْیَوْمِ مِنْ شاکٍّ مُتَحَیِّرٍ قَدْ هَوَی فی النَّارِ فَاذا سَمِعْتُمُ الصَّوْتَ فِی شَهْرِ رَمَضانَ فَلا تَشُکُّوا فِیه انَّهُ صَوتُ جَبرَئیلَ وَ علَامَةُ ذَلِکَ انَّهُ یُنادی باسْمِ القائِمِ و اسْمِ أبیهِ حَتَّی تَسْمَعَهُ الْعذْراءٌ فی خِدْرِهَا فَتَُحَرِّضُ أبَاهَا و أخَاهَا عَلَیِ الخُرُوجِ وَ قالَ لَا بُدَّ مِنْ هَذَیْنِ الصَّوْتَیْنِ قَبلَ خُروُجِ الْقائِمِ ع صَوْتٍ مِنَ السُّماءِ وَ ‌هُوَ صَوْتُ جَبْرَئیلَ‌ باسْمِ صاحِبِ هَذا الأمرِ وَ اسْمِ ابیهِ و الصَّوْتِ الثَّانی منَ‌ الأرضِ وَ هُوَ صَوْتُ اِبْلیسَ اللِّعیِنِ یُنادِی باسْمِ فُلانٍ انَّهُ قُتِلَ مَظلُوماً یُرِیدُ بِذلِکَ الْفِتنَةَ فَاتَّبِعُوا الصَّوْتَ الاوَّلَ وَ ایَّاکُمْ وَ الأخیَرَ انْ تُفتَنُوا بِه.
ابوبصیر از امام باقر علیه السّلام روایت کرده که آن حضرت فرمود: «هنگامی که آتشی را شبیه هردی-رنگ زرد و سرخ-بسیار بزرگ مشاهده کردید که از [جانب] مشرق سه روز یا هفته ای سر زده است، پس چشم به راه فرج آل محمّد صلی الله علیه و آله و سلم داشته باشید ان شاء الله عزّ و جلّ که خداوند عزیز و حکیم است، سپس فرمود: آن صیحه جز در ماه رمضان بر نخواهد خاست [زیرا ماه رمضان] ماه خدا است، [و آن صیحه که در آن است] همان آوای بس بلند جبریئل علیه السّلام بدین مردمان است، بعد فرمود: نداکننده ای از آسمان به نام حضرت قائم علیه السّلام ندا سر می دهد و هر که در مشرق و مغرب است می شنود، هیچ خفته ای نمی ماند مگر اینکه بیدار می گردد، و هیچ ایستاده ای نمی ماند مگر اینکه می نشیند، و هیچ نشسته ای نمی ماند مگر اینکه از وحشت آن صدا بر دو پای خویش بر می خیزد، پس خداوند هر که را بدان آوا عبرت پذیرد و پاسخ گوید مورد رحمت قرار دهد که آن صدای نخستین آوای جبرئیل روح الأمین علیه السّلام است. سپس فرمود: آن صدا در ماه رمضان در شب جمعه شب بیست و سوم است، پس در آن تردید نکنید، بشنوید و اطاعت کنید، و در پایان روز آواز ابلیس ملعون است که ندا در می دهد: بدانید که فلانی مظلومانه کشته شد، برای اینکه مردم را دچار شکّ و گرفتاری سازد. پس بسی افراد شکّ کننده سرگردان در آن روز (پدید آیند) که در آتش سرازیر خواهند شد، پس اگر در ماه رمضان آوائی شنیدید در آن تردید نکنید که صدای جبرئیل است، و نشانه این است که او به نام قائم و اسم پدرش ندا سر می دهد تا آنجا که دوشیزه در پس پرده خویش آن را بشنود و پدر و برادر خود را بر خروج برانگیزد. و آن حضرت فرمود: ناگزیر و بدون شکّ قبل از خروج قائم علیه السّلام این دو صدا برخواهد خاست: صدائی از آسمان و آن آوای جبرئیل است، [به نام صاحب این امر و نام پدرش]، و صدای دومین از زمین برمی خیزد، و آن آوای ابلیس لعین است که ندا می دهد به نام فلانی که او مظلومانه کشته شد، و مرادش از آن ایجاد فتنه است، پس صدای نخستین را پیروی کنید و بپرهیزید از صدای دوم که بدان دچار گرفتاری شوید. همچنین ر.ک: بحارالأنوار لجامعة لدرر أخبار الائمة الأطهار، ج52، ص 206.
62-عَلیُّ بْنُ اِسْماَعیِلَ عَن عَاصِمِ بْنِ حُمَیْدٍ الْحَنَّاطِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمِ الثَّقَفیِّ قالَ سَمِعْتُ اَبَا جَعْفَرِ مَحَمَّدَ بْنَ عَلِیَّ الْبَاقِرَ ع یَقُولُ القَائِمُ مِنَّا مَنْصُورٌ بِالرُّعْبِ مُوَیَّدٌ بِالنَّصْرِ تُطْوَی لُهُ الارْضُ وَ تَظْهَرُ لَهُ الکُنُوزُ یَبْلُغُ سُلْطانُهُ المَشْرِقَ وَ المَغْرِبَ وَ یُظْهِرُ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِهِ دَیْنَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ فَلَا یَبْقَی فِی الارْضِ خَرَابٌ اِلَّا قَدْ عُمِرَ وَ یَنْزِلُ رُوُحُ اللهِ عِیسیَ بنُ مَریَمَ ع فَیُصَلِّی خَلْقَهُ قالَ قُلْتُ یَا ابْنَ رَسُولِ اللهِ مَتی یَخْرُجَ قَائِمُکُمْ قالَ ... خُرُوجُ السُّفْیانیِّ مِنَ الشَّامِ‌(کمال الدین و تمام النعمة، ج1، ص 331)
محمّد بن مسلم ثقفی گوید از امام پنجم ابوجعفر محمّد بن علی شنیدم می فرمود قائم ما به ترس در دل دشمنان یاری شده است و به یاری حق تأیید شده است زمین برایش در نور دیده شود و گنجها برایش آشکار گردد و تسلطش مشرق و مغرب را فرا گیرد و خدای عز وجل باو دین خود را بر همه دینها پیروز کند و اگرچه مشرکان را بد آید، در زمین ویرانه ای نماند جز آنکه آباد گردد و خدا روح الله عیسی بن مریم را فرود آورد تا دنبال او نماز بخواند گوید عرض کردم یابن رسول الله کی قائم شما خروج کند فرمود آنگاه که مردان به زنان مانند شوند و زنان به مردان، مردان به مردان اکتفاء کنند و زنان به زنان و زنان بر زیر زینها سوار شوند و گواهان دروغ پذیرفته شود و گواهان عادل و درست مردود شوند مردم خونریزی و زنا را سبک شمارند و ربا را حلال دانند و اشرار از ترس زبانشان مورد پرهیز باشند و سفیانی از شام خروج کند...
63- یُقْبِلُ السُّفْیَانِیُّ مِن بِلاَدِ الرُّومِ مُنْتَصِراً فِی عُنُقِهِ صَلیبٌ وَ هُوَ صُاحِبُ الْقَوْمِ (بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الائمة الأطهار، ج 52؛ ص 217) (غیبت طوسی ص 278)
«سفیانی که سر کرده قوم است از کشور روم به حرکت درآمد و در حالی که چون مسیحیان صلیب به گردن دارد.»
در این باره کتابهای سفیانی، نوشته محمّد فقیه، ترجمه سید شاهپور حسینی و عصر ظهور نوشته استاد علی کورانی مطالب در خور توجهی دارند. همچنین به طور چکیده در شماره 97 ماهنامه موعود ضمن مقاله گفته ها و ناگفته ها درباره سفیانی مطالب متنوعی آمده است.
64- اَخْبَرنا احْمَدُ بْنُ مَحَمَّدِ بْنِ سَعیدٍ قالَ حَدَّثَنَا حُمَیْدُ بْنُ زِیادٍ قالَ حَدَّثَنِی عَلِیُّ بْنُ الصَّبَّاحِ بْنِ الضَّحَّاکِ قَالَ حَدَّثَنَا ابُو عَلِیٍّ الْحَسَنُ بْنُ مَحَمَّدٍ الْحَضْرَمِیُّ قالَ حَدَّثَنَا جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ اِبْراهیمَ بْنِ عَبْدِ الْحَمیدِ عَنْ أبِی ایُّوبَ الْخَزَّازِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمِ عَنْ أبی جَعْفَرٍ الْبَاقِرِ ع قالَ السُّفْیانیُّ احْمَرُ اشْقَرُ ازْرَقُ لَمْ یَعْبُدِ اللهَ قَطُّ وَ لَمْ یَرَ مَکَّةَ وَ لا الْمَدینَةَ قَطُّ یَقُولُ یاَ رَبِّ ثَارِی وَ النَّارَ یَا رَبِّ ثَارِی وَ النَّارَ (الغیبة للنعمانی، ص 307)
محمّد بن مسلم از امام باقر علیه السّلام روایت کرده که فرمود: سفیانی سرخروئی است سپید سرخ و کبود چشم که هرگز خدای را نپرستیده و هرگز نه مکه را دیده است و نه مدینه را می گوید: پروردگارم خونم را از مردم می ستایم و هر چند به آتش روم خونم را می ستانم هر چند به آتش روم.
65- الغیبة للنعمانی، ص 304: اَخْبَرَنَا اَحْمَدُ بْنُ مَحَمَّدٍ بْنِ سَعیدٍ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِیُّ بْنُ الحَسَنِ التَّیْمُلِیُّ مِنْ کِتَابِهِ فی صَفَرٍ سَنَةَ ارْبَعٍ وَ سَبْعِینَ وَ مِائَتَیْنِ قَالَ حَدَّثَنا الْعَبَّاسُ بْنُ عَامِرِ بْنِ رَباحٍ الثَّفَِقیَّ قالَ حَدَّثَنِی مُحَمَّدُ بْنُ الرَّبیعِ الاقْرَعُ عَنْ هِشامِ بْنِ سالِمِ عَنْ أبِی عَبْدِاللهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ ع انَّهُ قالَ اِذَا اسْتَوْلیَ السُّفْیانیُّ عَلی الْکُوَرِ الْخَمْسِ فَعُدوَّا لَهُ تِسْعَةَ اشْهُرٍ وَ زَعَمَ هِشامٌ انَّ الْکُوَرَ الْخَمْسَ دَمِشْقُ وَ فِلَسْطینُ وَ الاُرْدُنُّ وَ حِمْصٌ وَ حَلَب.
امام صادق علیه السّلام فرمود: هنگامی که سفیانی به پنج قطعه مسلّط شد نه ماه برای او بشمارید و به گمان هشام آن پنج قطعه عبارتند از: دمشق و فلسطین و اردن و حمص و حلب.
66-عَلِیُّ بْنُ مُوسَی بْنِ طَاوُسٍ فِی کِتابٍ الاِقْبَالِ قالَ رَوَی مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیَّ الطَّرازیُّ فِی کتابِهِ بّاِسْنادِهِ المَتَّصِلِ اِلَی الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ قالَ قالَ لِی ابُو عَبْدِ اللهِ ع ثُمَّ ذَکَرَ حَدیثاً فِی فَضْلِ یَوْمَ الْغَدیرِ اِلی أنْ قالَ المُفَضَّلُ سَیِّدِی تَامُرُنی بِصیَامِهِ قالَ إی وَ اللهِ إی وَ اللهِ إی وَ اللهِ اِنَّهُ الْیَوْمُ الَّذِی تَابَ اللهُ فِیهِ عَلَی آدَمَ ع فَصَامَ شُکْرَاً للهِ تَعَالی ذلِکَ الْیَومَ وَ اِنَّهُ الْیَوْمُ الَّذِی نَجَّی اللهُ تَعَالی فِیهِ اِبْراهیمَ ع مِنَ النَّارِ فَصَامَ شُکْراً لِلهِ تَعَالی عَلی ذلکَ وَ اِنَّهُ الْیَوْمُ الَّذِی اَقَامَ مُوسَی هَاروُنَ ع عَلَماً فَصَامَ شُکْراً لِلهِ تَعالَی ذَلِکَ الْیَوْمَ وَ إنَّهُ الْیَوْمُ الَّذی اظْهَرَ عِیسیَ وَصیَّهُ شَمْعُونَ الصَّفَا فََصَامَ شُکراً لِلهِ عَزَّ وَ جلَّ ذَلِکَ الْیَوْمَ وَ انَّهُ الْیَومُ الَّذی أقَامَ رَسُولُ اللهِ ص عَلِیاً ع لِلنَّاسِ عَلَماً وَ أبَّانَ فیهَ فَضْلَهُ وَ وَصِیَّتَهُ فَصامَ شُکْراً لِلهِ عَزَّ وَ جلَّ ذَلِکَ الْیَوْمَ وَ اِنَّهُ لَیَوْمُ صِیَامٍ وَ قِیَامٍ وَ اِطعَامٍ وَ صِلَةٍ الإخْوَانِ وَ فیهِ مَرْضَاةُ الرَّحْمَنِ وَ مَرْغَمَةُ الشَّیطانِ (وسائل الشیعة، ج10 ص 445)
سَهْلُ بْنُ زِیَادٍ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أبِیهِ قالَ سَالْتُ اَبَا عَبْدِ اللهِ ع هَلْ لِلْمُسلِمینَ عِیدٌ غَیْرَ یَوْمِ الْجُمُعَةٍ وَ الاضْحَی وَ الْفِطْرِ قالَ نَعَمْ اعْظَمُهَا حُرْمَةً قُلْتُ وَ ایُّ عیدٍ هُوَ جُعِلْتُ فِدَاکَ قَالَ الْیَوْمُ الَّذِی نَصَبَ فِیهِ-رَسُولُ اللهِ ص امیرُ المُوْمِنینَ ع و قَالَ مَنْ کُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِیٌّ‌مَوْلَاهُ قُلْتُ و ایُّ یَوْمٍ هُوَ قَالَ وَ ما تَصْنَعُ بِالْیَومِ اِنَّ السَّنَةَ تَدُورُ وَ لَکِنَّهُ یَوْمُ ثَمَانیةَ عَشَرَ مِنْ ذِی الحِجَّةِ فَقُلْتُ و مَا یَنْبَغِی لَنَا انْ نَفْعَلَ فِی ذَلِکَ الْیَومِ قالَ تَذْکُرُونَ اللهِ عَزَّ ذِکْرُهُ فِیهِ بِالصِّیامِ وَ الْعبَادةِ وَ الذِّکْرِ-لِمَحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ فَانَّ رَسُولَ اللهِ ص اوْصَی امیرَ الْمُوْمِنینَ ع انْ یَتَّخِذَ ذَلِکَ الْیَوْمُ عِیداً وَ کَذَلِکَ کانِتِ الانْبیاءُ ع تَفْعَلُ کَانُوا یُوصُونَ اوْصِیاءَهُمْ بِذَلِکَ فَیَّتَخِذُونَهُ عِیدا (الکافی، ج4، ص 149؛ ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، ص 74)
به امام صادق علیه السّلام عرض کردم: فدای شما گردم! آیا مسلمانان را عیدی به جز دو عید [قربان و فطر] است؟ امام علیه السّلام فرمود: آری ای حسن! بزرگتر و ارجمندتر از آن دو عید. راوی گوید که عرض کردم: آن عید در کدام روز است؟ فرمود: روز نهاده شدن امیرمؤمنان علیه السّلام به پیشوایی مردم. عرض کردم: فدایت گردم! آن روز کدام روز از روزهای ماه است؟ فرمود: به راستی، روزها می گردد و آن روز هیجدهم ذی الحجّه است. عرض کردم: فدایت شوم! ما را چه کاری شایسته است که در آن روز انجام دهیم؟ فرمود ای حسن! آن روز را روزه بدار و بر محمّد و خاندانش صلی الله علیه و آله و سلم-بسیار درود فرست؛ از کسانی که به آنان ستم روا داشته اند و حق آنان را انکار نموده اند، در پیشگاه خدا بیزاری جوی که به راستی، پیامبران صلی الله علیه و آله و سلم جانشینان خویش را امر می فرمودند که این روز را عید گیرند.
67- صحیفه امام، ج9، ص 267
68- صحیفه امام، ج9، ص 276
69-مَا یَنْظُرُونَ إِلاَّ صَیْحَةً وَاحِدَةً تَأْخُذُهُمْ وَ هُمْ یَخِصِّمُونَ‌ (49) فَلاَ یَسْتَطِیعُونَ تَوْصِیَةً وَ لاَ إِلَى أَهْلِهِمْ یَرْجِعُونَ‌ (50) وَ نُفِخَ فِی الصُّورِ فَإِذَا هُمْ مِنَ الْأَجْدَاثِ إِلَى رَبِّهِمْ یَنْسِلُونَ‌ (51) قَالُوا یَا وَیْلَنَا مَنْ بَعَثَنَا مِنْ مَرْقَدِنَا هذَا مَا وَعَدَ الرَّحْمنُ وَ صَدَقَ الْمُرْسَلُونَ‌ (52) إِنْ کَانَتْ إِلاَّ صَیْحَةً وَاحِدَةً فَإِذَا هُمْ جَمِیعٌ لَدَیْنَا مُحْضَرُونَ‌ (53) فَالْیَوْمَ لاَ تُظْلَمُ نَفْسٌ شَیْئاً وَ لاَ تُجْزَوْنَ إِلاَّ مَا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ‌ (54) إِنَّ أَصْحَابَ الْجَنَّةِ الْیَوْمَ فِی شُغُلٍ فَاکِهُونَ (55) هُمْ وَ أَزْوَاجُهُمْ فِی ظِلاَلٍ عَلَى الْأَرَائِکِ مُتَّکِئُونَ‌ (56) لَهُمْ فِیهَا فَاکِهَةٌ وَ لَهُمْ مَا یَدَّعُونَ‌ (57) سَلاَمٌ قَوْلاً مِنْ رَبٍّ رَحِیمٍ‌ (58) وَ امْتَازُوا الْیَوْمَ أَیُّهَا الْمُجْرِمُونَ‌ (59)
(اما) جز این انتظار نمی کشند که یک صیحه عظیم (آسمانی) آنها را فرا گیرد، در حالی که مشغول جدال (در امور دنیا) هستند.(49) (چنان غافلگیر می شوند که حتی) نمی توانند وصیتی کنند یا به سوی خانواده خود بازگردند.(50) (بار دیگر) در صور دمیده می شود، ناگهان آنها از قبرها، شتابان به سوی (دادگاه) پروردگارشان می روند.(51) می گویند: ای وای بر ما! چه کسی ما را از خوابگاهمان برانگیخت؟!(آری) این همان است که خداوند رحمان وعده داده، و فرستادگان (او) راست گفتند.(52) صیحه واحدی بیش نیست، (فریادی عظیم بر می خیزد) ناگهان همگی نزد ما احضار می شوند.(53) (و به آنها گفته می شود:) امروز به هیچ کس ذره ای ستم نمی شود، و جز آنچه را عمل می کردید جزا داده نمی شوید.(54) بهشتیان، امروز به نعمتهای خدا مشغول و مسرورند.(55) آنها و همسرانشان در سایه های (قصرها و درختان بهشتی) بر تختها تکیه زده اند.(56) برای آنها در بهشت میوه بسیار لذت بخشی است، و هر چه بخواهند در اختیار آنان خواهد بود.(57) بر آنها سلام (و درود الهی) است، این سخنی است از سوی پروردگاری مهربان.(58) (و به آنها می گویند:) جدا شوید امروز ای گنهکاران!(59)
70- الإرشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، ج2، ص 369: قَتلُ اُهلِ مِصرَ أمِیرَهُم ... : مردم مصر امیر خود را بکشند...
71- در سایت ویکیپدیا درباره این ماجرا چنین نوشته شده است:
مروه شربینی به سال 1977 میلادی در شهر اسکندریه متولد شد. پدرش علی شربینی و مادرش لیلا شمس هر دو شیمی دان هستند. در سال 1995 از کالج انگلیسی دختران فارغ التحصیل شده و از سال 1992 تا 1999 عضو تیم ملی هندبال مصر بود. او در سال 2003 به همراه شوهرش به آلمان مهاجرت کرده و ابتدا در شهر برمن و از سال 2008 در شهر درسدن ساکن شدند. همسرش وابسته فرهنگی مصر در یکی از دانشگاه های آلمان است و با استفاده از بورس تحصیلی در مؤسسه ماکس پلانک شهر درسدن در رشته مهندسی ژنتیک مشغول تحصیل است و جهت انجام تز دکترای خود همراه مروه به آلمان آمده بود. چندی پیش از کشته شدنش، شربینی به دادگاهی مراجعه کرده و آلکس دبلیو (یک روس با ریشه های آلمانی که در سال 2003 به آلمان مهاجرت کرد) را متهم به این کرد که «زمانی که در پارک با پسرش بازی می کرده، آلکس دبلیو او را مورد توهین قرار داده و بخاطر حجاب مروه او را تروریست و فاحشه اسلامی خطاب کرده است». دادگاه شکایت شربینی را پذیرفته و آلکس را محکوم به پرداخت 750 یورو کرد. آلکس دبلیو این حکم را نپذرفت و تقاضای تجدید نظر نمود. در حین برگزاری جلسه دادگاه تجدیدنظر در یک دادگاه درجه دو در شهر درسدن، فرد آلمانی در جلوی چشمان قاضی و سایر حاضرین به شربینی حمله کرده و با ضربات چاقو وی را که سه ماهه باردار بوده از پا در آورد و همسر این زن و مرد دیگری را زخمی کرد. در بسیاری از دادگاهای آلمان از جمله این دادگاه در درسدن، هیچ گونه بازرسی از افراد صورت نمی گیرد. همچنین به علت آنکه الکس (قاتل) تا زمان حضور در دادگاه هیچ گونه سابقه بازداشت نداشت، هیچگونه تدابیر امنیتی برای دادگاه در نظر گرفته نشده بود. در حین ضربات شوهر مروه برای نجات همسرش به طرف او شتافت که توسط پلیس آلمان مورد تیراندازی قرار گرفت. پس از آن شوهرش با وضعیتی بحرانی در بیمارستان بستری گردید. برخی تیراندازی پلیس آلمان به وی را از روی اشتباه دانسته اند و برخی به نقل از مأموران امنیتی دادگاه اعلام کرده اند که گمان بر این بوده که شوهرش فرد مهاجم بوده و بدین خاطر وی را هدف قرار داده اند. همچنین فرزند خردسال سه ساله شان که شاهد این ماجرای خونبار بوده، برای معالجه تحت نظر روانشناس است. در تشییع جنازه او در مصر هزاران نفر از مردم و از جمله چند تن از وزیران دولت مصر شرکت داشتند، این مراسم تبدیل به تظاهراتی اعتراضی شد که سرانجام با دخالت و برخورد پلیس مواجه گردید.
72- عن علی بن ابیطالب علیه السّلام قال: اذا خرجت خیل السفیانی الی الکوفة، بعث فی طلب أهل خراسان، و یخرج أهل خراسان فی طلب المهدی، فیلتقی هو و الهاشمی برایات سود علی مقدمته شعیب بن صالح، فیلتقی هو و السفیانی بباب اصطخر فتکون ملحمة عظیمة فتظهر الرایات السود، و تهرب خیل السفیانی، فعند ذلک یتمنی الناس المهدی و یطلبونه.[البرهان فی علامات آخرالزمان،‌ص 152 حدیث 26 باب 7]
امیرالمؤمنین علیه السّلام فرمود: چون لشکریان سفیانی به سوی کوفه، (و در نسخه ای از کوفه) خارج شدند. سفیانی آنها را به سوی مردم خراسان گسیل می دارد و مردم خراسان قیام می کنند و به جستجوی مهدی علیه السّلام می پردازند. پس سفیانی و هاشمی- که جلودار سپاه او با پرچم های سیاه شعیب بن صالح است-در باب استخر به یکدیگر رسیده و کشتار عظیمی روی می دهد. در این درگیری پرچمهای سیاه پیروز شده و سپاه سفیانی فرار می کنند. در این هنگام مردم آرزوی مهدی را کرده و او را می طلبند.
73- امام صادق علیه السّلام... اِخْتِلافُ بَنِی الْعَبَّاسِ مِنَ الْمَحْتُومِ وَ خُرُوجُ السَّفْیانِیَّ فِی شَهْرٍ رَجَبٍ مِنَ المَحْتُومِ وَ قَتْلُ النَّفْسِ الزَّکیَّهِ مِنَ المَحْتُوم...(الخرائج و الجرائح، ج3، ص 1161)
اختلاف بنی عباس از علائم حتمیه است. و خروج سفیانی در ماه رجب و کشته شدن نفس زکیه، حتمی است.
74- فرانسیس فوکویاما (متولد 1952 در شیکاگو) فیلسوف پرآوازه امریکایی و استاد رشته اقتصاد سیاسی بین الملل است که هم اکنون در دانشگاه جان هاپکینز واشینگتن به تدریس اشتغال دارد. وی همچنین دارای سابقه کار در اداره امنیت امریکا و نیز تحلیلگر نظامی در شرکت (رند) از شرکت های وابسته به پنتاگون می باشد. وی پس از نگارش مقاله پایان تاریخ و واپسین انسان (the end of History and the last man) در 1989/1368 که در 1991/1370 با تفصیل بیشتر به همین نام، به صورت کتاب درآمد، به شهرت جهانی رسید. در این دو نوشته، فوکویاما به دفاع تاریخی از ارزش های سیاسی غربی برخاست و استدلال کرد که رویدادهای اواخر قرن بیستم نشان می دهد که اجماعی جهانی به نفع دموکراسی لیبرال به وجود آمده است. این اجماع، مساوی است با پایان تاریخ به معنای این که در شکل گرفتن اصول و نهادهای بنیادی دموکراسی، پیشرفت بیشتری به وجود نخواهد آمد. البته، باز هم رویدادهایی خواهد بود، ولی تاریخ، به معنای داستان جهانی رشد و شکوفایی آدمی، خاتمه یافته است. فوکویاما نظریه های معروف و نیز اعترافات معروفی دارد که در سال های اخیر بسیار مورد توجه قرار گرفته است که شما در این جا بخشی از اعترافات او را از گفته ها و نوشته هایش می خوانید.
شیعه به روایت فوکویاما
در سال 1986 یعنی در اوج پیروزی های رزمندگان اسلام در جبهه مقاومت علیه استکبار جهانی، فرانسیس فوکویاما در کنفرانسی در اورشلیم تحت عنوان "بازشناسی هویت شیعه" که توسط صهیونیستها برگزار شد، گفت شیعه پرنده ایست که افق پروازش خیلی بالاتر از تیرهای ماست، پرنده ای که دو بال دارد، یک بال سبز و یک بال سرخ، بال سبز این پرنده همان مهدویت و عدالتخواهی است چون شیعه در انتظار عدالت به سر می برد، امیدوار است و انسان امیدوار هم شکست ناپذیر است. او همچنین گفت: نمی توانید انسانی را تسخیر کنید که مدعی است کسی خواهد آمد که در اوج ظلم و جور، دنیا را پر از عدل و داد خواهد کرد. شیعه با این دو بال (بال سبز مهدوی و بال سرخ حسینی)، افق پروازش خیلی بالاست و تیرهای زهرآگین سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، اخلاقی و ... به آن نمی رسد. از نظر فوکویاما شیعه بعد سومی هم دارد که بسیار مهم است. این پرنده، زرهی به نام ولایت پذیری بر تن دارد ، در بین کلیه مذاهب اسلامی، شیعه تنها مذهبی است که نگاهش به ولایت فقهی است. یعنی فقیه می تواند ولایت داشته باشد.
75- ساموئل هانتینگتون (Samuel P.Huntington 18 آوریل 1927-24 دسامبر 2008)، متخصص علوم سیاسی شهیر آمریکایی بود. وی به خاطر نظریه برخورد تمدن ها و پیش بینی کشمکش جهان غرب با جهان اسلام شهرت جهانی پیدا کرده بود. ساموئل هانتینگتون، دانش آموخته و به مدت 58 سال، استاد دانشگاه هاروارد بود. آینده ای که وی پیش بینی می کند، آینده است توأم با تباهی، به نظر او در قرن بیست و یکم میان مسلمانان و مسیحیان جنگ های مذهبی خونین درخواهد گرفت. بسیاری از طرفداران این نظریه یازدهم سپتامبر و اشغال نظامی عراق را درآمدی بر جنگ های مذهبی آتی در نظر می گیرند و این دو واقعه را نشانه هایی از درستی نظریه هانتینگتون می پندارند.
هانتینگتون در رساله اش یادآور می شود که در غرب یک پلورالیسم مسیحی حکمفرماست و مذهب و سیاست از هم منفک هستند. جدایی مذهب از سیاست دستاورد نبردهایی خونین است که با نهضت رفرماسیون آغاز شد و سرانجام به شکست تئوکراسی مسیحی و جدایی سیاست از مذهب انجامید. از آن پس کاتولیسیسم و پروتستانتیسم ناگزیر بودند که بیاموزند بدون دخالت در امور سیاسی به حیات خود ادامه دهند، با این هدف که در کنار سیاست قرار گیرند و به آن مشروعیت دهند. به یک معنا رهایی مذهب از سیاست به رهایی سیاست از مذهب انجامید.
نهضت های ضد استعماری و استقلال طلبانه در نیمه دوم قرن بیستم همراه با مهاجرت نیروی کار سبب شد که در جوامع غربی ساختار مذهبی دگرگون شد. در متن پلورالیسم مسیحی ناگهان از بیرون اسلام در این ساختار اجتماعی جای گرفت. با پشتوانه سیادت مسلمانان بر اسپانیا و سیادت عثمانی بر کشورهای بالکان، اسلام هم مانند یهودیت یکی از مهمترین مؤلفه های فرهنگی در جهان غرب بود. به نظر این نظریه پرداز اسلام در جوامع غربی به سه شکل حضور دارد: اسلام هندی در انگلستان، اسلام آفریقایی در فرانسه و اسلام ترک در آلمان. از این نظر اسلام هم مانند مسیحیت اشکال گوناگون دارد. البته از منظر مسیحی و از منظر جامعه سکولار تنوع اسلام و قرائت های گوناگون از آن می تواند منشأ نزاع ها و درگیری های مذهبی باشد. خطر درگیری هنگامی افزایش می یابد که بنیاد مذهبی، نیروهای مذهبی را تقویت کند. بنیادگرایی البته الزاماً به معنای قرائت اصیل از مذهب و رجعت به ریشه ها نیست، بلکه بیش از هر چیز هدف آن از میان بردن جدایی سیاست از مذهب و سیاسی کردن مذهب است.
76- در سایت ویکیپدیا و دیگر دانشنامه ها درباره او به تفصیل می توانید مطالبی را ببینید. همچنین ر.ک: رسول نیمروزی، ابر پاییزی، نشر هلال.
77- وی گفته: آسمان در چهل و پنج درجه می سوزد. دو ساختمان بلند دو پرنده بلند پرواز در 581 و دود و آتش در شهر جدید در آن سوی اقیانوس ها پرنده در آتش و ضجه مادری به گوش می رسد، به طور ناگهانی آتش بزرگ و پراکنده شعله ور می شود.
78- بحارالأنوار الجامعة لدرر أخبار الائمة الاطهار، ج52، ص 235. "و یا این که در مغرب زمین آتش جنگ بزرگی را با موادی قابل اشتعال دامن می زند در حالی که با فریاد بلند بانگ می زند وای بر او انتقامجویی و خونخواهی و مانند آن..." (بحارالأنوار، ج53، صص 84-82، به نقل از کورانی، علی، عصر ظهور، صص 214 -213)
79- در روزهایی که این اثر برای چاپ آماده می شد، عمر این مزدور به پایان رسید و خبر آن علاجی شد دیرهنگام و ناموفق برای تحت الشعاع قرار دادن خیزش و بیداری اسلامی خاورمیانه.
80- «... و یخربون خراسان و یصرفون الحلسان، و یهدمون الحصون و یظهرون المصون و یقتطفون الغصون، و یفتحون العراق و یحجمون الشقاق بدم یراق، فعند ذک ترقبوا خروج صاحب الزمان (عج الله تعالی فرجه الشریف)». (إلزام الناصب فی إثبات الحجة الغائب للشیخ علی الیزدی الحائری ج 2، ص 202-209/ الخطب النادرة لأمیرالمؤمنین لعبد الرسول زین الدین ص 140-148 ط 1. مؤسسه البلاغ لبنان-بیروت)
امام علی علیه السّلام زمان ظهور منجی موعود، حضرت مهدی (عج الله تعالی فرجه الشریف) را ضمن خطبه البیان چنین توصیف می فرماید: پس، در زمانی که این علائم واقع شد مردمانی خروج می کنند که گناه و جنایاتی را مرتکب می شوند (و اگر عبارت «الحرائر» یا «حاء» مهمله باشد یعنی تجاوز به زنان و دوشیزگان می کنند) و مالک می شوند «جزائر» را (جزیره ها را ) و نیرنگ ها به کار می برند و خراسان را خراب می کنند و دگرگون می سازند حلسان را (یا اسم جایی است با جمع «حلس» به معنای اینکه باز می گردانند خانه نشینان را از خانه نشینی) و دژها و مواضع دفاعی مستحکم را ویران می کنند و آشکار می سازند آنچه را که مصون و محفوظ مانده بود و می چینند (و قطع می کنند) شاخه ها را و فتح می کنند عراق را و باز می دارند از شکاف و دو دستگی با (ایجاد ترس) و خونریزی (یعنی هر صدای مخالف را به سرعت در نطفه خفه می کنند یا مراد این است که می مکند و سوء استفاده می کنند از شکاف و ایجاد اختلاف بین گروهها با خونی که ریخته می شود). پس، در آن هنگام انتظار بکشید ظاهر شدن صاحب الزمان را؛ یعنی مراقب باشید و چشم و حواستان را متوجه امام زمان کنید که بزودی ظهور خواهد فرمود.

برچسب‌ها: 

صیحه آسمانی
صیحه از جمله نشانه‌های حتمی ‌ظهور است كه ‌اندكی پیش از ظهور عمومی ‌امام عصر(ع) رخ می‌‌دهد. ابوبصیر از حضرت امام محمّد باقر(ع) روایت نموده كه فرمود:
« هر گاه دیدید آتشی بزرگ و شعله‌ور سه روز یا هفت روز از مشرق طلوع كرد ، به خواست خداوند منتظر فرج و ظهور دولت آل محمّد باشید ؛ زیرا خداوند بر همه چیز غالب و حكیم است .» سپس فرمود: «گوینده‏ ای از آسمان نام قائم را می‌‌برد به طوری كه از مشرق تا مغرب آن را می‌‌شنوند. هر كس خواب است ، بیدار می‌‏شود و هر كس ایستاده ، می‌‏نشیند و هر كس نشسته از وحشت آن صدا برمی‌خیزد . خدا رحمت كند كسی را كه از آن صدا عبرت می‌‌گیرد ؛ زیرا صدای اوّل ، صدای جبرئیل امین است.»
ایشان ادامه دادند :
« در آخر آن روز، صدای شیطان ملعون به گوش می‌‌رسد كه می‌‌گوید: آگاه باشید ! فلانی (مقصود سفیانی است) مظلوم كشته شده است تا بدین وسیله ، مردم را به شك بیندازد و در میان آنها فتنه انگیزد ، چه بسیار مردم مردّد و متحیّری كه در آن روز به واسطه این شك به آتش دوزخ درافتند . ولی شما اگر صدای اوّل شنیدید ، شك نكنید كه صدای جبرئیل است و علامت آن این است كه اسم قائم و پدرش را می‌‌برد ، به طوری كه دختران پرده‏ نشین نیز آن را می‌‌شنوند و پدر و برادر خود را تشویق به بیرون آمدن ، می‌‌كنند .»1
جبرئیل در روز ظهور امام زمان(ع)
در مقاطع مختلف پس از ظهور، جبرئیل و میكائیل حضور ملموسی دارند ، كه از آن جمله می‌‌توان به سرآغاز ظهور و هنگامه بیعت با حضرت مهدی(ع) در « مسجدالحرام » و نیز لشكر كشی برای نبرد با سفیانی و شكست و كشتن او اشاره كرد .2
پس از به دست گرفتن حكومت مكّه توسط امام عصر(ع) و سلطه بر این منطقه ، با توجّه به جنایات سفیانی از « شام » تا « عراق » و « شبه جزیره » ، مهم‌ترین و ضروری ترین اقدام ، عقب راندن و دفع اوست . از همین رو امام(ع) با سپاهیانی كه تحت رهبری ایشان و فرماندهی سیصد و سیزده یارشان تشكیل شده ، با هسته اوّلیه ده هزار نفره به تعقیب سپاهیان سفیانی می‌‌پردازند .
پرونده جنایات سفیانی در همان منطقه‌ای بسته می‌‌شود كه از آنجا آغاز شده بود . میكائیل و جبرئیل ، از جمله شاخص‌ترین افرادی هستند كه در این نبرد و لشكركشی، امام (ع) را همراهی می‌‌كنند . ظاهراً جبرئیل فرماندهی ملائكه جناح راست و میكائیل فرماندهی ملائكه جناح چپ را برعهده دارند .3
امام مهدی(ع) پس از ظهور و شكست سفیانی به ناچار با غربیان وارد نبرد و جنگ می شوند .4
اندكی كه از آغاز نبرد می‌‌گذرد با وساطت حضرت مسیح (ع)، صلحی چند ساله با مسیحیان و غربیان بسته می‌‌شود  . آنان تنها مدّت كوتاهی به این پیمان ، متعهّد می مانند و مدّتی بعد آن را نقض می‌‌كنند . همین امر جنگ دوم امام عصر (ع) را باعث می‌‌گردد كه به آرامی ‌زمینه‌های نبرد با ابلیس و ابلیسیان فراهم می‌‌گردد . 5
پس از آنكه دجّال به جمع آوری نیرو و پیرو پرداخت ، با خیل عظیمی ‌رو به سوی مكّه و «مدینه» می‌‌كند كه با ممانعت میكائیل در مكّه و جبرئیل در مدینه مواجه می‌‌شود .6
مرگ جبرئیل(ع)
ماجرای مرگ جبرئیل در آخر دوران را ، امام ششم(ع) چنین بیان نموده‌اند :
«چون خدا اهل زمین را بمیراند، درنگ كند به اندازه زمانی كه خلق بوده ‏اند و به اندازی آنچه آنها را میرانیده و چند برابرش، سپس اهل آسمان اوّل را میراند سپس‏ درنگ كند به مانند آنچه خلق را آفریده و مانند آنچه اهل زمین و اهل آسمان اوّل را میرانده و چند برابر آن، سپس اهل آسمان دوم را بمیراند و به همین ترتیب بیان كرده تا مرگ اهل آسمان هفتم و فرمود: پس از آن درنگ كند به مانند دوران خلقت و دوران مرگ اهل زمین و اهل هفت آسمان و چند برابر آن. سپس میكائیل را بمیراند، سپس درنگ كند به مانند زمان آفرینش خلق و مانند همه اینها و چند برابر آن. سپس جبرائیل را بمیراند و پس از درنگ همه این مدّت و چند برابرش اسرافیل را بمیراند و پس از درنگ همه آن مدّت و چند برابر آن،‌ عزرائیل را بمیراند...». 7
پی‌نوشت‌ها :
1- الملاحم و الفتن ، ص296
2- معجم أحادیث الإمام المهدی(ع) ، شیخ علی كورانی ، ج ، ص 96
3- تفصیل این مطلب را در كتاب عصر ظهور نوشته  حجّت الاسلام علی كورانی می‌‌توانید مطالعه نمایید
4- معجم احادیث الامام مهدی(ع)، ج1، ص366
5- همان، ج2، ص92
6- بحار الأنوار ، ج‏54، ص 105
7- همان ، ج‏ 52، ص 230

سفیانی پس از تثبیت موقعیّتش برای توسعه طلبی از «شام» خارج می شود. او دو سپاه گران یکی به سوی «عراق» و دیگری به سوی «حجاز» گسیل می دارد؛ اما پیش از ورود به عراق، در منطقه ای به نام «قرقیسیا» درگیر با جنگ بزرگی می شود.
قرقیسیا، شهری در منطقه شمالی «سوریه»، در میان «فرات» و سرچشمه نهری که «خابور» (یا هابور) در آن است، قرار دارد. این منطقه حدود یکصد کیلومتر با مرزهای عراق و دویست کیلومتر با مرزهای «ترکیه» فاصله دارد و در نزدیکی شهر «دیرالزّور» است.
جابر در کتاب «الغیبه» نعمانی (1) در ضمن بحث از سفیانی می گوید:
سپاهیان سفیانی از قرقیسیا می گذرند و در آنجا به جنگ می پردازند. صدهزار نفر از ستم پیشگان سرکش در آنجا کشته می شوند. (2)
«روضه کافی» (3) از قول میسر می نویسد که اباجعفر (علیه السلام) فرمودند:
«ای میسر از محلّ شما تا قرقیسیا چقدر فاصله است؟»
عرض کردم: قرقیسیا نزدیک رود فرات است، سپس امام فرمودند:
«در آنجا جنگی روی خواهد داد که از زمان خلقت آسمان ها و زمین، چنین جنگی اتفاق نیفتاده است و تا زمانی که آسمان و زمین پابرجا هستند نیز چنین جنگی رخ نخواهد داد، آنجا محلّ خوراک و سفره پرندگان (گوشتخوار) شود و درندگان زمین و پرندگان آسمان از آنجا سیر شوند، قیس در آنجا به هلاکت می رسد و هیچ خون خواهی نخواهد داشت.» (4)
چنانچه مبدأ وقایع آخرین سال،‌ قبل از ظهور کبرای امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را ماه رجب فرض کنیم، «معرکه قرقیسیا» در ماه شوّال همان سال حادث می شود.
نشانه حتمی «ندا» یا «صیحه آسمانی» نیز پیش از این، در بیست و سوم ماه رمضان حادث می شود و بی گمان تا این زمان و با وجود نشانه های حتمی یاد شده، عموم مسلمانان و شیعیان از «واقعه شریف ظهور» و حوادث مرتبط با آن مطلع شده اند.
باعث این جنگ بی سابقه را کشف گنجی از طلا و نقره (و شاید هم منبع بزرگ نفتی) گفته اند. آن گونه که روایات بیان می کنند، آب فرات کوهی از طلا و نقره را نمایان می کند که بر سر آن از هر نُه نفر، هفت نفر کشته می شوند. در این نبرد اقوام مختلفی شرکت دارند:
1. ترک ها: آنها در جزیره (منطقه بین النهرین) نیرو پیاده کرده اند؛
2. رومی ها: یهودیان و دولت های غربی که وارد فلسطین شده اند؛
3. سفیانی: که این روزها بر دیار شام مسلط است و برای توسعه طلبی از آن خارج می شود؛
4. عبدالله: ظاهراً او هم پیمان مغرب زمین می باشد؛
5. قیس: که مرکز فرماندهی اش مصر است؛
6. فرزند و نوه عباس: که از «عراق» می آید. (5)
جابر جعفی هم طیّ حدیثی طولانی از امام محمد باقر (علیه السلام) چنین روایت کرده است:
«از دین برگشتگانی از جانب ترک ها حمله کرده و سپاهی از روم آنها را دنبال می کند. برادران ترک ها، پیاده کردن نیروهایشان را در جزیره ادامه می دهند. رومیان از دین برگشته هم در «رمله» نیرو پیاده می کنند.»
امام در این باره فرمودند:
«جابر! از آن سال درگیری های زیادی در مغرب زمین رخ خواهد داد. ابتدای مغرب زمین که شام است به فرمان سه پرچم (سیاه) اصهب، ابقع و سفیانی با هم درگیر می شوند. سپاه اصهب، ابقع و سفیانی. در ابتدا سفیانی با ابقع می جنگد و او همراهانش را کشته و به دنبال آن اصهب را هلاک می کند. پس از آن تا عراق، تنها جنگ و کشتار به پا می کند. سپاهیانش را به قرقیسیا می رساند و در آنجا هم به جنگیدن می پردازد. در این جنگ صدهزار نفر از جبّاران و ستمگران کشته می شوند. پس از آن سفیانی سپاهی را به سوی کوفه گسیل می دارد.» (6)
در معرکه قرقیسیا، بخش بزرگی از نیروها و تجهیزات دشمنان اسلام و اهل بیت (علیهم السلام) نابود می شود. این واقعه برای مستضعفان نوید بزرگی است؛ زیرا بدون آنکه هزینه ای متحمّل شوند، شاهد درگیری و اشتغال دشمنان خدا با هم می شوند. این واقعه، بخش بزرگی از مزاحمت ها را که ممکن بود در مسیر امام مانع ایجاد کنند و باعث خسارت شوند، حذف می کند.

ایران به پا می خیزد!
برخی پژوهشگران به دلیل غفلت از موقعیّت زمانی و مکانی بیان شده درباره «قرقیسیا»، گمان برده اند که این معرکه همان «جنگ آرمگدون»است که «بنیادگرایان انجیلی» (مسیحیان صهیونیست) از آن به عنوان آخرین جنگ سرنوشت ساز میان دو نیروی خیر و شر یاد می کنند.
چنان که از عنوان «آرمگدون» برمی آید، آرمگدون یا «هرمجدوّن» در زبان عبری به معنی «تپه شریفان» نام ناحیه مرتفعی است در «فلسطین» اشغالی (مجدوّ) واقع در جنوب «حیفا» در کرانه باختری «رود اردن». موقعیتی استراتژیک که از گذشته محلّ وقوع جنگ های بسیاری بوده است. به زعم بنیادگرایان، در آخرالزّمان، مسیح و ضدّ مسیح، دو نیروی خیر و شر (تمامی حامیان بنی اسرائیل در یک جبهه و جمله مخالفان این قوم و از جمله اعراب و مسلمانان در جبهه دوم) در مقابل هم صف آرایی می کنند و در جنگی سخت و اتمی با هم مصاف می کنند تا پس از فرود حضرت عیسی (علیه السلام) و جنودش و نابودی مخالفان و مسلمانان، امکان برقراری صلحی هزارساله با مرکزیّت «بیت المقدّس» برای مسیح و همراهانش فراهم شود. این واقعه پس از تخریب «مسجدالاقصی» و ساخته شدن «هیکل سلیمان» (معبد یهودیان در بیت المقدس) اتفاق خواهد افتاد و یهودیان سروران زمین خواهند شد.
«آرمگدون» پروژه ای است که بنی اسرائیل با دسیسه و دلّالگی شیطان لعین برای سلطه جویی بر جهان، طرّاحی کرده و بر آن است تا «مُلک عظیم» (وعده داده شده به بنی اسماعیل) را با حیله و زور از آن خود سازد و تعریف او از این ملک عظیم هم چیزی جز حکومت جهانی اشرار یهود بر زمین نیست. از اینجاست که عرض می کنم هیچ گونه پشتوانه وحیانی و غیبی و از جمله کلام پیامبران عظیم الشّأن و حضرات معصومان (علیهم السلام) آن را حمایت نمی کند؛ در حالی که هر دو موضوع مهمّ «ملک عظیم خداوندی وعده داده شده به بنی اسماعیل» و «واقعه قرقیسیا» از طریق پشتوانه غیبی حمایت می شوند. از سوی حضرات معصومان (علیهم السلام)، اخبار و روایات بسیاری درباره «معرکه قرقیسیا» رسیده که به برخی از آنها اشاره شد. ضمن آنکه در عصر ما شواهد وقوع قرقیسیا نیز بروز کرده است.
دلایل فراوانی وجود دارد که گواهی می دهد میان آرمگدون مجعول و واقعه قرقیسیا نسبتی نیست؛ از جمله:
1. منطقه جغرافیایی اعلام شده برای این دو واقعه یکسان نیست؛
2. علت و انگیزه وقوع آرمگدون و قرقیسیا واحد و همگون نیست؛
3. شخص موعود منتظر معرفی شده در واقعه آرمگدون و قرقیسیا واحد نیستند؛
4. دشمنان فرض شده برای حضرت موعود در دو واقعه، متفاوت و مقابل هم هستند؛
5. به همان اندازه که قرقیسیا از مبانی روشن و اخبار غیبی حضرات معصومان (علیهم السلام) حمایت می شود، آرمگدون از پشتیبانی خرافات و جعلیّات حمایت می شود.
به باور انجیلی ها، بازگشت دوباره مسیح میسّر نمی شود؛ مگر آنکه پیش از آن، جنگ ها، بلاها و تباهی در زمین فراگیر شود. باید توجه داشت که این واقعه مورد قبول عموم فرق مسیحی نیز نیست و تنها گروهی از «بنیادگرایان انجیلی»، معروف به «مسیحیان صهیونیست»، از آن گفت و گو بر آن تأکید دارند.
سفیانی پس از معرکه قرقیسیا، مغرور، مست و بی رحمانه به سوی «کوفه» پیش می تازد. «بغداد» را ویران و از کشته ها پشته می سازد. در روایتی رسول اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلّم) می فرمایند:
«کأنّی بالسّفیانیِّ قد طرحَ رَحَلُهُ فی رَحبکم...؛ گویا سفیانی را می بینم که در کوچه و بازار شما رحل اقامت افکنده، منادی اش بانگ برمی دارد: هرکس سر یکی از کوفیان (شیعیان) را بیاورد، هزار درهم جایزه دارد، آنگاه همسایه سر همسایه اش و برادر سر برادرش را بریده و برای اخذ پاداش نزد او می برد و می گوید: این هم از آنهاست (یعنی از شیعیان است) و هزار درهم دریافت می کند. در آن ایّام حکومت شما به دست حرام زادگان می افتد؛ گویی آن مرد آبله رو (سفیانی) را می بینم که به عنوان یکی از شما و قائل به عقیده شما (یعنی به عنوان عرب و مسلمان) وارد صحنه شده، او شما را خوب می شناسد؛ ولی شما او را نمی شناسید. پس شما را محاصره و یک به یک دستگیر کرده و می کشد. او جز زنازاده نیست. احدی را نمی بینید، جز اینکه گردن می زند یا به دار می آویزد. آن قدر که از شدت ترس انسان به اشیای گرانبهایی که در وسط راه می بیند، دست نمی زند.» (7)
سفیانی نماینده بنی اسرائیل و مورد حمایت آنهاست. از این رو دشمن و حریف نزد او ترسیم و نشان شده است. هدف او شیعیان و بنی اسماعیلند که نابودی و قتل عامّشان در دستور کار سفیانی وارد شده است؛ اما از آنجا که او جنایتکاری حرفه ای است، برای دست یابی به مقصودش، هر جنایتی را مرتکب می شود؛ البته به دست او، تقدیر‌ مقدّر بسیاری از مردم نیز رقم می خورد. او از کشتار ساکنان «بغداد» شروع کرده و پس از هجده روز خود را به «کوفه» می رساند. آنچه او بر سر بغداد می آورد،‌ دردناک و اسفبار است.
سفیانی سپاهی به کوفه می فرستد که شمارشان هفتادهزار نفر است. آنها اهالی این شهر را به قتل می رسانند و به صلیب می کشند و برخی را به اسارت می گیرند؛ در حالی که آنان بر این حالند، پرچم های سیاه از جانب «خراسان» نزدیک می شوند. آنها منزلگاه ها را شتابان در می نوردند و تعدادی از یاران حضرت قائم (عجل الله تعالی فرجه الشریف) با آنها هستند. سپس مردی از موالی اهل کوفه در «ضعفا» شورش می کند، فرمانده سپاه سفیانی در منطقه ای میان «حیره» و کوفه او را به قتل می رساند.
گفت و گو از پرچم های خراسانی یا همان پرچم های سیاه پرخطر است. در این باره هر پژوهشگری بسته به ذوق و مقصودش از روایات نقل شده در منابع مختلف بهره جسته و امر را بر همگان مشتبه ساخته است.
تشخیص صحّت سلسله اسناد و وثاقت راویان، سخت و در عهده اساتید خبره و اهل فن است و نگارنده سعی در استفاده و انتخاب روایاتی دارد که دست کم در منابع معتبر و دست اول آمده است. باقی را امید به بخشایش خداوند و چشم پوشی اهل بیت (علیهم السلام) داریم.
پس از کشتارهای فراوانی که سپاه سفیانی در «بغداد»، «کوفه» و «نجف» مرتکب می شود و پس از انتشار خبر این قتل عام و شهادت علما، صالحان، مؤمنان و حتی تخریب قبور آنان و به اسارت رفتن زنان و تاراج اموال، سید خراسانی از «ایران» قیام می کند، مؤمنان را بسیج داده و برای نجات اهل «عراق» یاری می طلبد.
سفیانی در عراق، خود را مستعدّ نزدیک شدن به مرز ایران ساخته تا نواحی «اهواز» و دروازه «اصطخر» پیش می آید. در اینجا رو در رو با سپاه خراسانی می شود که با پرچم های سیاه از ایران به سوی «کوفه» به راه افتاده اند. از هنگام شروع فتنه و خروج در «شام» و پس از گذار از «معرکه قرقیسیا» و شکستن مرزهای عراق و قتل عامّ بغداد و کوفه، سفیانی اولین ضربه سنگین و مهلک را از سپاهیان ایرانی می خورد که به رهبری سیّد خراسانی و به قصد کوفه خارج شده اند. به استناد برخی روایات، این رویارویی پس از تبعیت سیّد خراسانی از امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و با فرماندهی امام اتفاق می افتد.
سال ها پیش از ورود سفیانی به عرصه کشمکش های «خاورمیانه عربی»، ایرانیان با ساقط کردن رژیم سلطنتی، نظام جدیدی را تأسیس کرده اند، «نهضت اسلامی ایران» در طول نقطه عطف هایی، چون ورود امام رضا (علیه السلام) به ایران و سایر وقایعی که ذکر آنها رفت، تحت مشیّت و تقدیر الهی به منظور؛
1. در هم شکستن بدعت های جاهلی؛
2. رویارویی با مظاهر فرهنگی و تمدنی دجّال آخرالزّمان؛
3. اجرای عدالت و حمایت از مظلومان و مستضعفان؛
4. انتقال بینش عدالت خواهانه و الگودهی به مستضعفان در بند؛
5. تربیت نسل منتظر؛
6. آماده سازی عِدّه و عُدّه برای یاری رساندن به امام؛
7. و بالاخره زمینه سازی برای برطرف شدن عسرت از امام (علیه السلام) به پیروزی رسید.
متأسفانه، عوامل مختلفی و از جمله غفلت متولیان امور و هم گرایی آنان با روحیه دنیامدارانه سران کفر و شرک و نفاق باعث شد تا این امور مهم از نظرها دور افتاده و حتی باعث روی گردانی مردم از انگیزه های اولیه نهضت شود؛ همان که با عنوان «تعرّب بعد الهجره؛ عرب شدن بعد از هجرت» خوانده می شود. با این همه، قوّت بخت و وقتی که به نام مهدی موعود (علیه السلام) باز شده و سرآمدن عمر و تاریخ غرب الحادی و باقیمانده روح آن نهضت در جان جمعی از مجاهدان و جوانان مجاهد ایرانی، باعث می شود تا دیگر بار، با باز شدن جبهه جدید از سوی دشمنان خدا و اسلام، خیزشی تمام عیار علیه هجمه سران کفر و شرک و نفاق صورت پذیرد.
این خیزش به مثابه برطرف شدن خاکستر غفلت از آتش نهفته در «ایران» است.
سران مجامع مخفی در پی مشاهده سقوط تدریجی تمدن تکنولوژیک و نظام سرمایه داری آن، خود را ناگزیر برای خروج از بحران می شناسند تا فصل آخر از سناریو و پروژه مورد نظر خود را عملیاتی کنند. از آنجا که آنها سلطه بر «شرق اسلامی»، دست یابی به منابع انرژی و سرکوب بنیادی جنبش ها با محوریّت «شیعه خانه امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف)» را تنها طریق خلاصی از بحران و اعلام حکومت جهانی بنی اسرائیلی با محوریّت رژیم اشغالگر «قدس» می شناسند،‌ جبهه وسیعی را گشوده و نماینده خود، یعنی سفیانی را به عنوان طلایه دار، راهی شرق اسلامی می کنند.
در هم شکستن «سوریه»، به منزله رفع خطر از رژیم اشغالگر قدس و هم پیمان شدن رژیم های اموی «خامورمیانه غربی» علیه بنی اسماعیل است. تنها کشوری که در برابر سلطه یهودیانه مجامع مخفی (فراماسونری،‌ ایلومیناتی، بیلدربرگ ها، کمیته 300، شورای روابط خارجی آمریکا و...) و الیگارشی زور و زر و تزویر بنی اسرائیلی مقاومت کرده و آن همه را برنمی تابد، «ایران اسلامی» است.
سیر تکوینی حرکت سفیانی، این خون آشام بی رحم را به «عراق» و مرزهای ایران می کشاند و از همین جا، دیگر بار اخگر سرخ مجاهدان ایرانی زبانه کشیده و در پی برافراشته شدن پرچم سیّد خراسانی، او برای یاری رساندن به مستضعفان مظلوم عراق و جست و جوی امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) به پا می خیزد.
نباید تردید داشت که دست هدایتگر امام (علیه السلام)، چونان همیشه پراکندگی ها را به تجمّع و تجمع های نامشروع را به پراکندگی تبدیل می کند، ترفندهای جنود ابلیس را برملا می سازد و مؤمنان مجاهد را در طریق فلاح هدایت می نماید؛ چنان که فرمودند:
«نحنُ غیرُ مُهمِلَینِ لِمُراعاتِکُمْ و لا ناسینَ لِذِکرِکُمْ و لو لا ذلکَ لنزّل بِکم الاوا (8)؛
ما از کسانی نیستیم که مراعات حال شما را نکنیم و شما را از یاد ببریم اگر جز این بود، گرفتاری به شما روی می آورد و دشمنان شما را ریشه کن می کردند.»
آغوش اسلام بر «ایران» و ایرانیان گشوده نشد که سرزمین «شیران بی فرار» تبدیل به چیزی شبیه شهر «لاس وگاس» در «ایالات متحده» یا «تایوان» و «مالزی» شود؛ چنان که امام رضا (علیه السلام) با عموم امام زادگان رنج مهاجرت و شهادت را به جان نخریدند تا سرمایه داری سکولار و اخلاق لذّت جویانه، روزیِ مقدّر مردان و زنانی شود که طیّ بیش از یک هزار سال در سایه اهل بیت (علیهم السلام) ماندند و قد کشیدند؛ به همان سان که هزاران هزار مرد، طیّ سی سال در خاک و خون در نغلطیدند تا مردان یقه سفید در منجلاب مدرنیته ناقص دین و اخلاق، شیعیان را آماج هوس هایشان کنند.
آن روز که فرا رسد، جمعیّت بزرگی از این شیران در مرزهای جنوبی متجمّع خواهند شد. تجربه هشت سال «دفاع مقدس» و زیستن در جنوب «ایران»، مدرسه ای بود برای آماده شدن و حضور دیگر بار در جنوب، اما این بار برای جست و جوی امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف).
«زمانی که سواران سفیانی به سوی کوفه خروج می کنند، آن حضرت در پی اهل خراسان می فرستد و خراسانیان در طلب مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) برمی آیند.» (9)
مرحوم مجلسی در جلد 52 بحارالانوار، ص 252 از «اربعینِ» حافظ ابونعیم، حدیثی را از قول امیرمؤمنان (علیه السلام) نقل می کند که فرمودند:
«آغاز ظهور او از مشرق است، زمانی که پیش آمد، ‌سفیانی خروج می کند.»
پر واضح است که ظهور نه از ایران، بلکه از «مکه» است و عموم علما و روایات متواتر بر آن مهر تأیید می زنند.
به عبارت دیگر و به قول جناب شیخ علی کورانی، جنبش سفیانی،‌ صرفاً واکنشی است جهت رویارویی با موج فزاینده «نهضت اسلامی» که زمینه ساز مقدمه قیام آن حضرت می باشد. (10)
روایات، ایرانیان، اهل «قم» و پیروان اهل بیت (علیهم السلام) را به عنوان یاران قائم (علیه السلام)، بازگوکنندگان مظلومیّت اهل بیت و رعایت کنندگان حقوق آنان معرفی کرده و از همین روست که ائمه (علیهم السلام) برای ایشان دست به دعا برمی دارند:
«خداوندا آنان را از شرّ هر فتنه ای نگه دار و از هر گزندی نجات بخش.» (11)
کشتار مردم «عراق» توسط سپاه سفیانی در ماه ذی حجّه اتفاق می افتد. این ماه، ششمین ماه خروج سفیانی است. از این پس افول و سقوط سفیانی آغاز می شود.
به استناد روایات،‌ سلسله نشانه های حتمیّه از ماه رجب آغاز شده و تا ماه محرم (ششمین ماه) که خروج حضرت صاحب الزمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) از مکه آغاز می شود، تداوم می یابد.
در واقع شدن خروج سفیانی از «شام» و یمانی از «یمن» و سیّد خراسانی از ایران در یک مقطع زمانی تردیدی نیست. یمنی بر حق است و با خروج خود از «جنوب حجاز»، زمینه را برای حرکت امام مهیّا می سازد. یمنی برای دیدار امام (علیه السلام) می شتابد و پس از قیام امام (علیه السلام) از «مدینه» با امام همراهی کرده و به سوی «کوفه» می شتابد.
جابربن عبدالله انصاری از رسول الله (صلّی الله علیه و آله و سلّم) در کلامی منسوب به آن حضرت، زمان استقبال از هیئت های یمنی فرموده اند:
«... (یمنی ها) مردمانی رقیق القلبند. ایمانشان استوار است و منصور از آنان، همراه با هفتاد هزار نفر خروج می کند. او جانشین مرا یاری می دهد و جانشین وصیّ مرا نیز یاری می دهد.» (12)
خروج یمانی را یکی از نشانه های حتمی قبل از ظهور امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) دانسته اند.
به استناد روایات، خروج او نزدیک زمان ظهور حضرت صاحب الزمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و از «یمن» اتفاق می افتد.
شیخ طوسی در «الغیبه» و همچنین نعمانی از قول امام صادق (علیه السلام) روایت کرده اند:
«هنگامی که پرچم های سیاه از خراسان به راه افتاد،‌ به سویش بشتابید؛ ولو با سینه خیز رفتن از روی برف ها باشد که صاحبان آن پرچم ها، طرفداران حق هستند، آنها حق را مطالبه می کنند، به آنها داده نمی شود،‌ نبرد می کنند و پیروز می شوند، آنچه می خواستند به آنها داده می شود؛ ولی آنها دیگر نمی پذیرند. گویی با چشم خود می بینم که شمشیرها را بر خود حمایل کرده اند و پیش می تازند تا پرچم ها را به مهدی [قائم (علیه السلام)] تسلیم نمایند. آگاه باش که آنها یاران مهدی هستند و زمینه سلطنت او را فراهم می سازند، دل های آنها چون قطعات آهن است. هنگامی که پرچم های سیاه را مشاهده کردید که از سوی مشرق به حرکت درآمده، فارسیان را گرامی بدارید که دولت ما در میان آنهاست.» (13)
با نزدیک شدن موکب امام (عجل الله تعالی فرجه الشریف) که پس از قیام از «مکه» خارج شده و از طریق «مدینه» راهی «کوفه» شده اند، سیّد خراسانی و سپاهیانش با حضرت بقیه الله (عجل الله تعالی فرجه الشریف) بیعت می کنند. (14)
با سرکوب شدن لشکر سفیانی مردم سر در پی جستن امام (علیه السلام) می گذارند و خود را برای استقبال از ایشان مهیّا می سازند. سپاهیان امام را عموماً ایرانیان، یمنی ها و عراقی ها (بیشتر اهل بصره) تشکیل می دهند و به استناد برخی روایات،‌ امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، وزرا و مشاورانی ایرانی یا ایرانی تبار نیز در خدمت خود دارند و چنان که قبلاً ذکر شد، یاران خاصّ ایشان نیز برخی یا ایرانی اند یا ایرانی تبار.
سفیانی لشکریان خود را برای حفظ پاره ای از متصرّفات در «دمشق» و «فلسطین» عقب می کشد و در وضعیت دفاعی می ماند تا آن روز که امام (عجل الله تعالی فرجه الشریف) پس از استقرار در «کوفه» و دفع اشرار «عراق» برای دفع شرّ سفیانی و تصرّف «بیت المقدس» سپاهیانش را راهی این مناطق کند.
از قول حضرت امام باقر (علیه السلام) نقل است:
«فتنه سفیانی تنها به اندازه زمان بارداری یک زن، یعنی نُه ماه است. ان شاءالله تعالی بیشتر نخواهد بود.» (15)
از شیخ طوسی در کتاب «امالی» و شیخ صدوق در «معانی الاخبار»درباره آخرین رویارویی آل محمد (صلّی الله علیه و آله و سلّم) و آل ابوسفیان آمده است:
«ما و خاندان ابوسفیان دو خاندانیم که در مورد خداوند، با هم به دشمنی و ستیز پرداختیم. ما خداوند را تصدیق کردیم و گفتیم راست و درست است؛ اما آنها خدا را تکذیب کردند؛‌ ابوسفیان با رسول الله (صلّی الله علیه و آله و سلّم) به جنگ پرداخت و معاویه با علیّ‌ بن ابی طالب (علیه السلام) و یزید با حسین بن علی (علیه السلام) و سفیانی با قائم (عجل الله تعالی فرجه الشریف) به نبرد خواهد پرداخت.» (16)
و ما اعلام می داریم، ایرانیان به اذن الله در تبعیّت از امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) اولین ضربه مهلک را به سفیانی می زنند تا با تأسی به خاندان رسالت با آل ابوسفیان و منکران و تکذیب کنندگان جنگیده باشند و سپس با آن حضرت، او را در «شام» سرنگون ساخته و به دَرَک واصل کنند. با حذف این مزاحم و مانع بزرگ، پایه های «دولت کریمه امام (علیه السلام)» استقرار می یابد و به تدریج همه پهنه خاک خدا را فرا می گیرد. ان شاءالله
جناب شیخ علی کورانی در چاپ جدید از کتاب «عصر ظهور»، ص 227، روایتی را از قول رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) آورده اند:
«درفش های سیاه از خراسان بیرون آیند که چیزی جلودارشان نیست یا در (ایلیا) قدس به اهتزاز درآیند.» (17)
سیّد خراسانی و سپاهیانش نزدیک «بصره» با حضرت ملاقات و با ایشان بیعت می کنند. حضرت امام (علیه السلام) پس از شکست سفیانی، وارد «عراق» می شوند. امیرمؤمنان (علیه السلام) می فرمایند:
«گویی او را می بینم که در نزدیکی «نجف» (کوفه) از «وادی السّلام» عبور کرده به سوی «مسجد سهله» پیش می رود؛ در حالی که زره رسول اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلّم) را به تن دارد و بر اسب سبز رنگی سوار است که رنگش سبز متمایل به مشکی است و در پاهای آن سفیدی درخشانی است که برق می زند و پیشانی سفیدی دارد که همگان برق آن را می بینند.» (18)
شورش های «عراق» به سرعت فروکش کرده و به دست امام خاتمه می یابد. «مسجد کوفه» به عنوان مرکز حکومت و دارالاماره انتخاب می شود.
درباره فرجام کار سفیانی به نقل از امام باقر (علیه السلام) آمده است:
«به سفیانی خبر می رسد که حضرت (قائم) به سوی او عزیمت نموده، با سپاهیانش به سوی آن حضرت حرکت می کند و تقاضای دیدار می نماید. حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) حجت را بر او تمام می کند، او تسلیم شده و بیعت می کند. چون به سوی سپاهیانش برمی گردد، آنها او را سرزنش می کنند. پس بیعت را شکسته،‌ آماده نبرد می شود و حضرت آنها را شکست می دهد...» (19)
حضرت در کنار «دریاچه طبریّه» و زیر درختی که شاخه هایش بر روی دریاچه، بال گشوده، سر او را می برد و سپس «شام» را تحت تصرّف خود درمی آورد. (20)
سقوط حاکمیّت سفیانی و کشته شدن او به دست حضرت صاحب الزّمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) رهگشای حرکت سپاهیان به سوی «قدس» و آزاد سازی «بیت المقدّس» نیز هست.
در مسیر شام تا قدس، «تابوت سکینه» به دست امام از دریاچه طبریّه خارج شده و در بیت المقدس در معرض تماشای جمله بنی اسرائیل گذاشته می شود.
برانگیخته شدن و بازگشت اصحاب کهف و پیوستن ‌آنها به حضرت صاحب الزّمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و نزول اجلال حضرت عیسی (علیه السلام) نیز در همین مقطع رخ می دهد.
آنگاه حضرت عیسی (علیه السلام) به بیت المقدس برمی گردد.
«چون روز جمعه فرا رسد و نماز برپا گردد،‌ عیسی بن مریم (علیه السلام) در آن ساعت از آسمان فرود آید؛ در حالی که لباس سرخ بر تن دارد و از سر او قطره های عرق چون روغن می ریزد. او مردی زیبا و خوش اندام و شبیه ترین مردم به حضرت ابراهیم (علیه السلام) است. به سوی مهدی (علیه السلام) می آید و با او مصاحفه می کند و به او نوید پیروزی می دهد. مهدی (علیه السلام) به او می گوید:
ای روح الله جلو بایست و با مردم نماز بخوان! عیسی (علیه السلام) می گوید: ای فرزند پیامبر نماز برای تو برقرار شده است. حضرت عیسی (علیه السلام) اذان می گوید و پشت سر مهدی نماز می گذارد.» (21)
برخی روایات محلّ فرود حضرت عیسی (علیه السلام) را بر دروازه «دمشق» ذکر کرده اند. به هر صورت، حضرت عیسی (علیه السلام) با نزول اجلال به ایفای بزرگ ترین نقش تاریخی خود نائل می شوند.
برخلاف تصوّر فِرَق مختلف مسیحی، حضرت عیسی (علیه السلام) برای تأسیس دولت جهانی به زمین برنمی گردند.
حکمت غایی صعود حضرت به آسمان و طولانی شدن عمرشان را از اسرار خدای حکیم است؛ اما دریافت این حقیر آن است که عمر طولانی این عالی جناب به منظور:
* هدایت مسیحیان به سوی اسلام؛
* در هم شکستن اتحاد و ائتلاف صلیب و صهیون که علیه امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) اتفاق می افتد؛
* همراهی و هم نشینی با امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) در تثبیت حکومت جهانی مستضعفان؛
* و بالاخره تجربه مرگ پس از حیاتی طولانی می باشد.
خداوند وعده تأسیس حکومت جهانی و تعمیم دین جهانی پیامبر آخرالزّمان، محمد بن عبدالله (صلّی الله علیه و آله و سلّم) را به آن پیامبر داده که از طریق آخرین وصیّ ایشان محقّق می شود.
وعده «مُلک عظیم خداوندی» تنها به صاحب کامل ترین دین و کتاب آسمانی، یعنی محمد و آل محمد (صلّی الله علیه و آله و سلّم) داده شده است.
این مُلک عظیم به نام بنی اسماعیل رقم خورده است؛ در حالی که حضرت عیسی (علیه السلام) آخرین نبی از بنی اسرائیلند و بعد از ایشان نبوت و رسالت به شاخه بنی اسماعیل از فرزندان حضرت ابراهیم (علیه السلام) منتقل شد.
پس از آزاد سازی «قدس» و شکست غربیان، «روم» نیز فتح می شود و آنان به دست مبارک حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) اسلام می آورند.
در گوشه گوشه جهان، مسجد برپا می شود و بانگ اذان در آسمان اقصا نقاط عالم، طنین افکن می شود.
روایتی از قول امیرالمؤمنین (علیه السلام) آمده است که می فرمایند:
«آنگاه [امام] متوجه اقطار و اکناف جهان می شود، هیچ شهری نمی ماند از شهرهایی که [ذوالقرنین] وارد شده، جز اینکه در آن گام نهاده، آن را اصلاح می کند. هیچ کافری بر کفر خود نمی ماند، جز اینکه به دست او هلاک می شود. خداوند به دست او دل های مسلمانان را تسکین می بخشد.» (22) ان شاءالله.
پی نوشت ها :
1. الغیبه نعمانی، ص 187.
2. سفیانی و نشانه های ظهور، ص 138.
3. روضه کافی، صص 295، 451.
4. سفیانی و نشانه های ظهور، ص 137.
5. شش ماه پایانی، ص 127.
6. الغیبه نعمانی، ص 187؛ یوم الخلاص، ص 698؛ الممهّدون للمهدی (علیه السلام)، ص 112.
7. غیبت شیخ طوسی، ص 273.
8. بحارالانوار، ج 53، ص 175.
9. الفتن ابن حماد، ص 86.
10. عصر ظهور، ترجمه عباس جلالی، 1371، ص 234.
11. بحارالانوار، ج 60، ص 218؛ عصر ظهور، ص 243.
12. غیبت نعمانی، ص 25؛ سفیانی و نشانه های ظهور،‌ ص 69.
13. غیبت شیخ طوسی، ص 262؛ غیبت نعمانی، ص 156.
14. عصر ظهور، چاپ جدید، ص 234؛ بحارالانوار، ج 52، ص 217.
15. سفیانی و نشانه های ظهور، ‌ص 130.
16. همان، ص 135.
17. سنن ترمذی، ج 3، ص 362.
18. منتخب الاثر، ص 519.
19. الزام النّاصب، ج2 ، ص 221.
20. بشاره الاسلام، صص 46 و 192.
21. الزام الناصب، ‌ص 212.
22. همان، ص 228.

برچسب‌ها: 
 اخبار مهدوی

حجت الاسلام مجتبی کلباسی، رئیس مرکز تخصصی مهدویت در گفتگو با خبرنگار حوزه مهدویت خبرگزاری شبستان علم وقوع امر ظهور را منحصر به ذات اقدس خداوند دانست و بیان داشت: هیچکس نمی تواند ادعا کند که ظهور چه زمانی اتفاق می افتد.
وی بااشاره به روایتی از امام رضا(ع) در این زمینه گفت: امام رضا(ع) در روایتی می فرماید:"مثال ظهور مثل قیامت است، جز خداوند آن را نمی داند و جز او بر آن زمان واقف نیست."
حجت الاسلام کلباسی نشانه های ظهور را دو دسته دانست و خاطرنشان کرد: نشانه های غیرحتمی که اگر اتفاق بیفتد، به معنای نزدیکی ظهور نیست بلکه در بستر زمان اتفاق می افتد و حادث شدن آنها زمان ظهور را مشخص نمی کند.
مدیر مرکز تخصصی مهدویت ادامه داد: عمده نشانه های ظهور در این بخش جای می گیرند؛ حوادث، تغییرات آب و هوا، تغییرات اعتقادی و اخلاقی از این نوع می باشند. این نشانه ها هیچ تلازمی با نزدیک بودن ظهور ندراند و علائم قرب ظهور نیستند.
وی با بیان اینکه بنابر نظر جامع روایات 5 علامت از نشانه ای حتمی ظهور هستند که اگر اتفاق بیفتند، ظهور واقع می شود، تصریح کرد: صیحه آسمانی در ماه رمضان که همه مردم آن را می شنوند، خروج سفیانی و خروج یمانی که این دو اتفاق در یک ماه و در یک روز باشد؛ سفیانی پرچمدار تفکر اموی و ادامه دهنده مسیر آنهاست و یمانی که از طرفداران امام عصر(ع) است.
حجت الاسلام کلباسی افزود: فرو رفتن لشکر سفیانی در زمینی در منطقه بیداء که میان مکه و مدینه است و قتل نفس زکیه که جوانی از بنی هاشم و نماینده امام زمان(عج) است نیز از نشانه های حتمی ظهور است.
رئیس مرکز تخصصی مهدویت با بیان اینکه این نشانه ها شروع مرحله اساسی در تاریخ را اعلام می کند، اظهارداشت: در این زمان است که می توانیم منتظر وقوع امر ظهور باشیم.
وی لازمه مشخص شدن علائم قطعی و غیرقطعی را مطالعه و شناخت امر ظهور و عصر غیبت دانست و بیان داشت: شناخت جزئیات نشانه های ظهور و مطالعه در این زمینه نیاز به تحقیق و معرفت عالمانه دارد و از عهده مردم عادی برنمی آید.
حجت الاسلام کلباسی دو کتاب را در این زمینه معرفی کرد و گفت: کتاب های "نشانه های ظهور و علائم ظهور" و "تا ظهور" می تواند تا اندازه ای این مسیر را روشن کند.
رئیس مرکز تخصصی مهدویت بااشاره به حوادث اخیر در منطقه و تطبیق آن با نشانه های ظهور، خاطرنشان کرد: حوادث در این منطقه بارها و بارها اتفاق افتاده و این کشتارها و تغییر حکومت ها در این مناطق امر عادی است. شاید این اتفاقات از علائم عام باشد ولی جز نشانه های حتمی ظهور نیست و تطبیق آنها نابه جاست.

پایان پیام/

Subscribe to RSS - صیحه آسمانی

دسته بندی