امام خامنه ای:

امام زمان ناظر است و مى‌بیند. انتخابات شما را امام زمان دید؛ اعتکاف شما را امام زمان دید؛ تلاش شما جوان‌ها را براى آذین‌ بندى نیمه‌ى شعبان، امام زمان دید؛ حضور شما زن و مرد را در میدان‌هاى گوناگون، امام زمان دیده است و مى‌بیند؛ حرکت دولتمردان ما را در میدان‌هاى مختلف، امام زمان مى‌بیند و امام زمان از هر آنچه که نشانه‌ى مسلمانى و نشانه‌ى عزم راسخ ایمانى در آن هست و از ما سر مى‌زند، خرسند مى‌شود. اگر خداى نکرده عکس این عمل بکنیم، امام زمان را ناخرسند مى‌کنیم. ببینید، چه عامل بزرگى است.معناى انتظار فرج به عنوان عبارة أخراى انتظار ظهور، این است که مؤمن به اسلام، مؤمن به مذهب اهل‌بیت(علیهم السلام) وضعیتى را که در دنیاى واقعى وجود دارد، عقده و گره در زندگى بشر می شناسد... امام زمان (علیه الصلاة و السلام) براى اینکه فرج براى همه‌ى بشریت به وجود بیاورد، ظهور می کند که انسان را از فروبستگى نجات بدهد؛ جامعه‌ى بشریت را نجات بدهد؛ بلکه تاریخ آینده‌ى بشر را نجات بدهد. انتظار فرج یعنى قبول نکردن و رد کردن آن وضعیتى که بر اثر جهالت انسان ها، بر اثر اغراض بشر بر زندگى انسانیت حاکم شده است. این معنى انتظار فرج است.

انتظار فرج، انتظار دست قاهر قدرتمند الهى ملکوتى است که باید بیاید و با کمک همین انسان ها سیطره‌ى ظلم را از بین ببرد و حق را غالب کند و عدل را در زندگى مردم حاکم کند و پرچم توحید را بلند کند؛ انسان ها را بنده‌ى واقعى خدا بکند. باید براى این کار آماده بود... انتظار معنایش این است. انتظار حرکت است؛ انتظار سکون نیست؛ انتظار رها کردن و نشستن براى اینکه کار به خودى خود صورت بگیرد، نیست. انتظار حرکت است. انتظار آمادگى است. ...انتظار فرج یعنى کمر بسته بودن، آماده بودن، خود را از همه جهت براى آن هدفى که امام زمان(علیه الصلاة والسلام) براى آن هدف قیام خواهد کرد، آماده کردن. آن انقلاب بزرگ تاریخى براى آن هدف انجام خواهد گرفت. و او عبارت است از ایجاد عدل و داد، زندگى انسانى، زندگى الهى، عبودیت خدا؛ این معناى انتظار فرج است.

استاد علی دوانی:
شیعیان جهان معتقدند از روزی که خداوند بشر را آفرید و برای آنان رهبران شایسته تعیین فرمود و آن ها را با قوانین آسمانی و تعالیم دینی آشنا ساخت، این مژده را نیز به آن ها داده که وقتی بشر رابطه ی خود را با خدا قطع کرد و اسیر تمایلات نفس و هوا و هوس گردید و اجتماع انسانی را به پرتگاه سقوط نزدیک گردانید؛ خداوند دادگر نجات دهنده ای می فرستد تا بشر سرگردان و محروم را آزاد گرداند و از انحراف و اضمحلال انسانیت جلو گیری نماید. البته این عنایت نیز در صورتی است که بشریت محروم و گرفتار، چاره ی کار را از خداوند طلب کند.
بسیار می پرسند چرا موضوع خلافت و امامت ائمه، و اسامی آن ها در قرآن با صراحت ذکر نشده است؟ گویی از این موضوع غافلند که شیوه ی قرآن در این نیست که همه ی موضوعات را از جزئی و کلی بیان نماید. قرآن قانون اساسی اسلام است. در قانون اساسی همیشه موضوعات به صورت کلی طرح می شود. گمان می کنیم که جا داشت موضوع خلافت و حق اهل بیت پیامبر موضوع مهدی موعود با این اهمیتی که دارد؛ د قرآن مجید با صراحت ذکر می شد تا باعث این همه اختلاف و کشمکش نشود. لیکن ما اوضاع صدراسلام و عکس العملی که را که ممکن بود در این صورت پدید آید، از نظر دور می داریم.
چنانچه موضوع خلافت بلافصل امیر المومنین علیه السلام با صراحت و با ذکر نام آن حضرت در قرآن می آمد، کسانی که تاب تحمل آن را نداشتند و برای تصاحب جانشینی پیامبر زمینه سازی کرده بودند، از همان زمان نزول آیات دست کاری شده و وضعی به وجود می آوردند که اسلام در همان روزگار اول دست خوش شکست و انهدام می گردید.
راجع به وجود اقدس مهدی موعود نیز که از لحاظ اهمیت، هم پایه ی خلافت بعد از پیامبر صلی الله علیه و اله بلکه از نظری جالب تر و جهانی تر است؛ همین را می توان گفت.
قرآن مجید جز در موارد قانون گذاری «احکام» و دستورات اخلاقی و حوادث تاریخی به جزئیات و تفصیل نمی پردازد و غالبا موضوعات را به صورت کلی بیان می کند. حتی در موارد یاد شده نیز دیده می شود که به اجمال برگذار نموده و شرح و تفصیل آن را به نبی اکرم صلی الله علیه و اله و ائمه ی اطهار که ترجمان وحی الهی هستند واگذار می کنند، و مردم را به راخسان در علم و اهل ذکر همان ذوات می باشد، رجوع می دهد.
بنابرین چنین نیست که موضوع مهدی موعود در قرآن نیامده باشد. آیات قرانی که پیرامون شخصیت جهان مدار مهدی موعود در تفاسیر اهل بیت عصمت و تاویل و تفسیر شده است نیز مانند سایر آیات مربوط به اصل خلافت اسلامی، و فضائل و مناقب اهل بیت می باشد. بعضی از آن ها در ظاهر دلالت بر مقصود دارند و راجع به دولت جهانی او، یاران شایسته وی، عدالت اجتماعی و جهان گیر او، و اصلاح جهان به دست قومی که جز خدا را نمی پرستند و تنها او را قادر مطلق می دانند. این گروه از آیات را به اصلاح تنزیل می گویند که قطع نظر از احادیث و همان گونه که نازل شده با مصداق تطبیق می کند و دلالت دارد که سرانجام سراسر گیتی به وسیله ی یک مصلح بزرگ جهانی پر از عدل و داد خواهد شد.
گروهی دیگر از آیات شاید به ظاهر دلالتی بر موضوع نداشته باشد، ولی با تفسیر و تاویلی که از ائمه اطهار علیه السلام رسیده؛ کاملا با موضوع تطبیق می شود. به این معنی که دلالت این آیات بر مقصود به انضام احادیث وارده از ائمه اطهار علیه السلام روشن می گردد.
هدف ما از نگارش این قسمت توجه دادن شیعیان به این حقیقت است که اولا نه تنها صدها احادیث صحیح و معتبر از طرق مختلف در باره ی ظهور امام زمان علیه السلام رسیده است، بلکه با بیان رسای ائمه اطهار علیه السلام در قرآن کریم نیز آیات زیادی راجع به این موضوع است، و ثانیا روشن ساختن جهت دلالت این آیات است که برخی آن را نادیده گرفته و بعضی از گمراهان نیز از آن ها برای مقاصد شوم خود سو استفاده نموده و اذهان مسلمانان بی خبر را مشوب ساخته اند.
با در نظر گرفتن این جهات می گوییم چنان که در حدیث متواتر و معروف انی تارک فیکم الثقلین کتاب الله و عترتی، اهل بیتی آمده است، و مورد اتفاق شیعه و سنی است؛ پیغمبر اکرم صله الله علیه و اله اهل بیت خود را از قرآن مجید جدا نمی داند و کشف اسرار و تاویل آیات قرآن مجید را به عهده ی آنان گذارده است، و به مصداق اهل بیت ادری بما فی البیت آن ذوات مقدسه را از هر کس دیگری آشنا تر به روش و اهداف قرآن می داند.

منبع: موعودی که جهان در انتظار اوست ـ استاد علی دوانی.

وَ أَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبهَِّا وَ وُضِعَ الْكِتَابُ وَ جِاْى‏ءَ بِالنَّبِيِّنَ وَ الشهَُّدَاءِ وَ قُضىِ‏َ بَيْنهَُم بِالْحَقّ‏ِ وَ هُمْ لَا يُظْلَمُونَ.

ترجمه آیه:

و زمين به نور پروردگارش روشن شود و نامه‏ هاى اعمال را بنهند و پيامبران و گواهان را بياورند و در ميان مردم به حق داورى شود و بر كسى ستمى نرود.

تفسیر آیه:

نکته ها:               

بدون شك اين آيه مربوط به قيامت است و اگر مى ‏بينيم در بعضى از روايات اهل بيت(ع) به قيام حضرت مهدى(عليه السلام) تفسير شده در حقيقت نوعى تطبيق و تشبيه است، و تاكيدى بر اين معنى است كه به هنگام قيام مهدى(ع) دنيا نمونه‏ اى از صحنه قيامت خواهد شد، و عدل و داد به وسيله آن امام به حق، و جانشين پيامبر(ص) و نماينده پروردگار، در روى زمين تا آنجا كه طبيعت دنيا مى ‏پذيرد حكم فرما خواهد شد.

" مفضل بن عمر" از" امام صادق" ع نقل مى ‏كند:

اذا قام قائمنا اشرقت الارض بنور ربها و استغنى العباد عن ضوء الشمس و ذهبت الظلمة.

" هنگامى كه قائم ما قيام كند زمين به نور پروردگارش روشن مى ‏شود، و بندگان از نور آفتاب مستغنى مى ‏شوند و ظلمت برطرف مى ‏گردد". (1)

پی نوشت ها :

1- تفسير نمونه، ج ‏19، ص 545.

مجتبی تونه ای:
انتظار مثبت، نقطه ی مقابل انتظار منفی است. این گروه معتقدند: ظهور حضرت مهدی علیه السلام حلقه ای است از حلقه های مبارزه ی حق و باطل که به پیروزی حق منتهی می شود. سهیم بودن یک فرد در این سعادت، موقوف به این است که آن فرد عملا در گروه حق باشد. در روایت آمده است:«یملاء الله الارض قسطا و عدلا بعد ما ملئت ظلما و جورا»: خداوند، زمین را پر از عدل و داد می کند، بعد از آن که از ظلم و جور پر شده باشد. در این حدیث، تکیه بر روی ظلم شده و سخن از گروه ظالم است که مستلزم وجود گروه مظلوم است و می رساند قیام مهدی علیه السلام  برای حمایت مظلومانی است که استحقاق حمایت دارند. شیخ صدوق روایتی از امام صادق علیه السلام نقل می کند مبتنی بر اینکه، این امر تحقق نمی پذیرد، مگر این که هر یک از شقی و سعید به نهایتا کار خود برسند. پس سخن در این است که گروه سعدا و اشقیا هر کدام به نهایت کار خود برسند، سخن در این نیست که سعیدی در کار نباشد و تنها اشقیا به منتها درجه ی شقاوت برسند.
از نظر روایات اسلامی  در مقدمه ی قیام و ظهور امام علیه السلام، یک سلسله قیام های دیگر از طرف اهل حق صورت می گیرد. آن چه به نام قیام یمانی قبل از ظهور بیان شده است، نمونه ای از این سلسله قیام هاست.1
پس «انتظار مثبت»، انتظاری است که در آن، هر فرد نسبت خود و جامعه مسئول است.
این انتظار، تعهد آفرین و تحرک بخش است و نوعی عبادت شمرده می شود.
پی نوشت:

1. سیمای آفتاب،حبیب الله طاهری، ص208.

منبع: فرهنگ الفبایی مهدویت ـ موعود نامه، مجتبی تونه ای.

 

جایگاه امامت و رهبری در نظام اسلامی

بدون تردید نظام مهدوی همانند نظام‌های سیاسی نبوی صلی الله علیه و آله و علوی علیه السلام از مصادیق بارز نظام سیاسی اسلامی است. وجه بارز اشتراک آنها را باید در نقش و جایگاه رهبری در این نظام‌ها دانست. در قرآن کریم بارها بر محوریت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در جامعه اسلامی تأکید شده است. در قرآن کریم یازده بار به صورت توأمان بر اطاعت خدا و رسولش تأکید شده است.

از منظری دیگر قرآن کریم علاوه بر نقش پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله از نقش امام نیز سخن گفته است. پیامبر و امام در تعابیر قرآنی گاه، همانند حضرت ابراهیم علیه السلام، مصادیق واحدی یافته است. واژه «امام» در قرآن کریم چند بار به کار رفته است. در دو آیه محوریت امام مورد بحث قرار گرفته است: «وَ كُلَّ شَیْ‏ءٍ أَحْصَیْناهُ فی‏ إِمامٍ مُبین‏» و «یَوْمَ نَدْعُوا كُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِم‏». در روایتی از امام صادق علیه السلام نقل شده است که در ذیل آیه دوم فرمودند: «هنگامی که این آیه نازل شد، مسلمانان از پیامبر صلی الله علیه و آله پرسیدند: یا رسول الله آیا شما امام تمامی ما نیستید؟ حضرت فرمودند: من پیامبر خداوند به سوی تمامی مردم هستم، اما بعد از من امامانی از اهل بیتم بر مردم خواهد بود. پس در میان مردم قیام می‌کنند اما تکذیب شده و ائمه کفر و ضلال و اتباع آنان بر ایشان غالب می شوند. هر کس ولایت آنان را پذیرفته و از ایشان پیروی کند از من است و مرا ملاقات خواهد کرد. و هر کس بر ایشان ظلم روا داشته و تکذیبشان کند، از من نبوده و من از او بری هستم.»
نقش و جایگاه رهبری در اندیشه های آرمان شهری

افلاطون از جمله کسانی است که اساس مدینه فاضله خویش را بر نقش محوری فیلسوف ساخته است. ریشه اصلی دیدگاه افلاطون در حاکمیت «فیلسوف شاه» آن است که از نظر وی تنها کسانی که به عالم حقایق یا به تعبیر افلاطونی «عالم مثل» دسترسی دارند، فیلسوفان هستند و دیگران تنها سایه ها را می بینند. در نتیجه برای نیل یک جامعه به فضیلت، باید فیلسوفان رهبری جامعه را بر عهده گیرند. دیدگاه مشابهی را می توان در سنت فلسفی فارابی، فیلسوف مسلمان، یافت. در اندیشه فارابی به جای «فیلسوف شاه» این «نبی» یا «رئیس اول» است که به دلیل ارتباط با عالم قدسی و تلقی وحی قدرت ایجاد مدینه فاضله را دارد. ابن سینا نیز جامعه مطلوب را تنها مبتنی بر حول و محور پیامبر تلقی نموده و او را بزرگ سنت گذار جامعه می داند.

وجه اهمیت رهبر برگزیده در این اندیشه ها آن است که رهبران برگزیده تنها کسانی هستند که قادر به شناخت ماهیت خیر و زندگی مطلوب بوده و قادرند دیگران را به سعادت برسانند. چنین رهبری دو خصلت بارز دارد. نخست آن که وی فردی عادی نبوده و بدین جهت برگزیده است. دوم آنکه مهمترین نقش و جایگاه رهبر برگزیده، ایجاد جامعه مطلوب بر اساس پیوند با عالم قدسی و دسترسی وی به حقایق جهان هستی است. رهبر برگزیده با بهره گیری از علم خویش به این حقایق قادر است تا اساس جامعه مطلوب را بنا نهاده و انسانها را به سوی آن رهبری نماید.

جایگاه رهبری در حکومت جهانی حضرت مهدی(عج)

طبق مبانی اسلامی، اساس جامعه فاضله اسلامی بر محوریت شخص امام بنا شده است. در تمامی منابعی که از آرمانشهر سخن گفته شده است، چنین آرمانشهری به دست فردی مبعوث ساخته خواهد شد. در رایجترین این منابع، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله منجی موعود را فردی از فرزندان خویش معرفی نموده است که روزی ظهور نموده و خداوند او را بر زمین حاکم قرار خواهد داد. بدین جهت تمامی معصومین علیهم السلام منتظر ظهور آن حضرت بوده اند. وجه اهمیت و کارکردهای رهبری را در جامعه مهدوی می توان در موارد زیر بیان نمود:

1. نقش آن حضرت به عنوان امام و انسان کامل

بدون تردید حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف به عنوان حجت و امام کسی است که فقدان وی موجب خالی شدن روی زمین از حجت خدا می گردد. در حدیثی امام رضا علیه السلام فرمودند «اگر زمین خالی از حجت بماند، بر اهل خویش غضب می کند». در زیارت جامعه کبیره نیز امام هادی علیه السلام، بر نقش امام در جهان هستی اشاره فرموده است. «و خدای به خاطر شما آفرینش را آغاز کرد و از برای شما جهان را پایان می دهد. به احترام شما باران فرو می‌ریزد و به جهت شما، آسمان را از فرو ریختن بر زمین باز می‌دارد و به خاطر شما گرفتاریها و غم و اندوه ها را رفع می‌کند و سختی و ناراحتی ها را برطرف می‌سازد».

2. ریشه کن سازی کفر و شرک و هدایت مردم به توحید

امام صادق علیه السلام در این زمینه می فرمایند: «آنگاه که قائم (آل محمد) قیام کند در جهان کافری نخواهد ماند.» هم چنین فرمودند: «هنگام قیام قائم، هیچ زمینی نخواهد بود جز آنکه در آن بر وحدانیت خداوند و رسالت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله شهادت داده شود» به نظر می رسد چنین نقشی اساسی است و کارکرد اصلی رهبری دینی در جامعه مهدوی را شکل می دهد.

3. حاکمیت دولت حق

امام باقر علیه السلام فرمود: «اذا قام القائم ذهبت دولة الباطل» یعنی وقتی که قائم (آل محمد) قیام کند دولت باطل نابود می‏ شود. و به جای آن دولت حق و دولت کریمه‏ ای که سبب عزت اسلام و مسلمین باشد بر سرکار می‏ آید. و در حدیثی می‏خوانیم: «دایره حکومت و قدرت امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف شرق و غرب عالم را فرا می‏ گیرد».

4. رشد و تکامل عقول

در روایات آمده است: «اذا قام قائمنا وضع یده علی رۆس العباد فجمع بها عقولهم و کملت به احلامهم». در حکومت جهانی امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف دست خود حضرت که یدالله است بالای سر انسانها است یا دست خدا بر سر بندگان است که آنهم ممکن است به معنای حقیقی کلمه باشد که خداوند مستقیما دست قدرت خویش را بر سر بندگان می‏نهد و خردهای آنان را جمع و متمرکز می ‏سازد و به کمال بلوغ انسانی می‏ رسند.

5. بسط عدل و داد در میان مردم

یکی از خصایص بارز رهبری در جامعه مهدوی، بسط عدل و داد است. «ترازوی عدالت را در میان همه‏ ی انسان ها می‏نهد و در سرتاسر جهان هیچ انسانی به دیگری ستم نخواهد کرد» و زمین را از عدل و داد پر خواهد کرد، پس از آنکه از ظلم و جور پر شده باشد». طبق روایات شیعی چنین خصلتی تنها به حضرت مهدی عج اختصاص دارد. از امام صادق علیه السلام روایت شده است که فرمودند: «هیچ صنفی از مردم باقی نمی ماند جز آنکه قبل از قیام قائم به قدرت می رسد و قادر به بسط عدالت نمی شود، تا کسی نگوید اگر به قدرت می رسیدیم عدالت می ورزیدیم.»

هرگاه صفات امام زمان علیه السّلام را بررسی کنیم چیزی جز مهربانی و عطوفت نمی بینیم امامی که مهربان تر از پدر و مادر توصیف شده است، اما یکی از القاب ایشان "منتقم" است. حال در این نوشتار به بررسی چرایی انتقام گرفتن حضرت می پردازیم.

آرامش بشر در سایه عدل مهدوی

هدف امام زمان علیه السّلام از ظهور و قیام، برپایی عدالت جهانی و حاکمیت قرآن و اسلام در جهان است، تا در پرتو قرآن بشر به آرامش کامل رسیده و به راحتی نردبان ترقی و کمال را طی کند، اما از ابتدای تاریخ ما شاهد زورگویی و ظلم و ستم طاغوت ها بوده ایم و همیشه عده ای هستند که به هیچ وجه حاضر به پذیرش حق و عدالت نیستند و حاضرند تمام انسانها را قربانی امیال نفسانی خود کنند، مانند اسرائیل در این زمان که هیچ منطق و قانونی را نمی پذیرد و منطقش فقط کشتار است، حال امام مهربانی ها که برای هدایت بشر و آرامش و عدالت جهانی قیام می کند چاره ای جز مبارزه و جنگ با این ستمگران دارد؟
افزایش ظلم های تاریخ

امامی که آگاه و عالِم به ظلم های تاریخ است و دشمنان خدا مادر مظلومه اش را به طور وحشیانه اى بین در و دیوار فشار داده و محسن اش را سقط کردند و در نهایت این بانوی بزرگوار ۷۵ (یا ٩٥) روز بعد از رحلت پدر، دنیا را با دلى آزرده و جراحاتى بسیار ترک کردند و پس از آن حرمت شکنى دردناک، فاجعه ها وحشتناک و وحشتناک تر مى شود و اهل بیت علیهم السّلام و پیروانشان در روزگار ستم و فشار به سر برده و یکى پس از دیگرى مظلومانه به شهادت نائل مى گردند و در روز عاشورا فاجعه به اوج رسیده و اهل بیت پیامبر اکرم صلّى اللّه علیه وآله و شیعیان مخلصشان از طفل شیرخوار تا پیر هفتاد سال مورد هجوم واقع مى شوند و گناهشان جز احیای قرآن نبود. مسلما این ستمگرى ها ادامه دارد تا قیام قائم آل محمد(عج) و هر روز با رنگ هاى مختلفى جلوه گرى نموده و فاجعه اى وحشتناک رخ مى دهد. و ظلم و فساد در عالم فراگیر مى شود.
امام غائب تکمیل کننده اهداف عاشورا

از مجموعه سخنان امام حسین علیه السلام اهداف والاى نهضت عاشورا به خوبى روشن مى شود كه احیاى قرآن، احیاى سنت نبوى و سیره علوى، از بین بردن كج روی ها، حاكم ساختن حق، حاكمیّت بخشیدن به حق پرستان، از بین بردن سلطه استبدادى حكومت ستمگران، تأمین قسط و عدل در عرصه هاى اجتماعى و اقتصادى و... از جمله آنهاست.
یقیناً، پیش از ظهور و مقارن با آن، ستمگران خون ریزى بر دنیا حاکم اند که از هیچ جنایتى فرو نمى گذارند. حال، امامى که قیام مى کند، در برابر این همه کج روى ها و بیدادگرى ها، چگونه برخورد کند، تا جهان را پر از عدل و داد سازد؟ بى تردید، گروه هاى معاندى که دست شان به خون بشریّت آلوده است و حق مردم را غصب کرده اند و یا پست و مقامشان به خطر افتاده، در مقابل حرکت اصلاح گرانه و نهضت امام، ایستادگى مى کنند. بنابراین، امامى که قیام مى کند و مأموریّت تشکیل حکومت جهانى اسلام را دارد، ناگزیر از جنگ خواهد بود.

حق خونخواهی در قرآن

در سوره مبارکه اسراء آیه 33 می خوانیم: «وَ لا تَقْتلوا النَّفْسَ الَّتِی حَرَّمَ اللَّه إِلاَّ بِالْحَقِّ وَ مَنْ قتِلَ مَظْلوماً فَقَدْ جَعَلْنا لِوَلِیِّهِ سلْطاناً فَلا یسْرِفْ فِی الْقَتْلِ إِنَّه كانَ مَنْصوراً »؛ و كسى را كه خداوند خونش را حرام شمرده به قتل نرسانید، جز به حق، و آن كس كه مظلوم كشته شده براى ولیّش سلطه (حق قصاص) قرار دادیم، اما در قتل اسراف نكند، چرا كه او (ستم دیده) مورد حمایت است.
احترام خون انسان ها و حرمت قتل نفس از مسائلى است كه همه شرایع آسمانى و قوانین بشرى در آن هم عقیده اند، و آن را یكى از بزرگترین گناهان مى شمرند، ولى اسلام اهمیت بیشترى به این مساله داده است تا آنجا كه قتل یك انسان را همانند كشتن همه انسانها شمرده و در سوره مائده آیه 32 می فرماید: «...مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَیْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسادٍ فِی الْأَرْضِ فَكَأَنَّما قَتَلَ النَّاسَ جَمِیعاً...»؛ هر كس انسانى را بدون ارتكاب قتل یا فساد در روى زمین بكشد چنان است كه گویى همه انسانها را كشته است.
اسلامی که کشتن یک انسان بی گناه را همانند کشتن همه انسان ها می داند، حق قصاص را برای ولیّ دم قرار داده و می فرماید: «وَ مَنْ قُتِلَ مَظْلُوماً فَقَدْ جَعَلْنا لِوَلِیِّهِ سُلْطاناً» (سلطه: قصاص قاتل)
در روایات، یکی از مصادیق "ولیّ" در آیه مورد نظر، حضرت مهدی (عج) بیان شده است؛ چرا که انتقام همه مظلومان عالم به خصوص جد عزیزش، امام حسین علیه السلام را خواهد گرفت.

امام محمد باقر علیه السلام در تفسیر این آیه فرمود : منظور آیه از «قتِلَ مَظْلُوماً» امام حسین علیه السلام می باشد؛ زیرا آن بزرگوار مظلومانه شهید شد و ما امامان خونخواه آن حضرت هستیم. هنگامی که قائم ما خاندان قیام کند خون امام حسین علیه السلام را طلب خواهد کرد.
 و نیز در روایات آمده است وقتی امام زمان علیه السلام و یارانش قیام کنند، شعار انقلابشان این خواهد بود: «یا لثارات الحسین» یعنی ما آمده ایم انتقام خونی که از امام حسین علیه السلام ریخته شد را بگیریم.  این جمله اشاره به این معنا دارد كه هنگام انتقام خون پاك امام حسین علیه السلام فرا رسیده است، كسانى كه مى خواهند از دشمنان آن حضرت انتقام خون به ناحقّ ریخته حجّت الهى را بگیرند مهیا شوند.
چه اشخاصی به دست منجی موعود کشته می شوند

حال این سوال پیش می آید که قاتلان امام حسین علیه السلام که هم اکنون در قعر جهنم هستند چگونه امام زمان علیه السلام از آنها انتقام می گیرد؟
در پاسخ باید گفت در روایات داریم که قاتلان ائمه علیهم السلام جزء رجعت کنندگان هستند و آنها را از قبرها بیرون آورده و قصاص می کنند، نکته بعدی این که هر کس در همان زمان با امام به جنگ برخیزد و راضی به کار قاتلان باشد شریک جرم آنان است، همچنانکه در حدیث می خوانیم از امام رضا علیه السلام سؤال کردند آن افرادی که امام حسین علیه السلام را کشتند، نیستند که از آنها انتقام بگیرند و نیز در قرآن می خوانیم نباید گناه دیگری را به گردن فرد دیگری انداخت! امام رضا علیه السلام فرمودند: هر کسی در عصر ظهور راضی باشد به کاری که یزید و یزیدیان با امام حسین علیه السلام انجام دادند، همچون كسى است كه آن را انجام داده باشد، و اگر كسى در مشرق كشته شود و كس دیگر در مغرب بدان قتل راضى باشد، شخص راضى هم پیش خدا شریك قاتل است. و البته قائم علیه السلام هم وقتى كه خروج كرد آنان را بوسیله رضایت به فعل پدرانشان مى كشد.
دانستیم امام زمان علیه السلام عهده دار تمام خون هایی است که به ناحق در طول تاریخ ریخته شده است و در زمان ظهور با ایجاد عدالت و پایان دادن به جریان ظلم، انتقام مظلومان جهان را خواهد گرفت و مظلوم ترین فردی که در عالم کشته شده است، حضرت سیدالشهداء علیه السلام است از این رو امام مهدی علیه السلام خونخواه و منتقم خون امام حسین علیه السلام است.

سید اسد الله هاشمی شهیدی:
آيات بسيارى از قرآن كريم به ياران حضرت مهدى عليه السّلام تفسير و تأويل شده است كه برخى از آنها را در اينجا مى‌آوريم:
١- فَاسْتَبِقُوا اَلْخَيْراتِ أَيْنَ ما تَكُونُوا يَأْتِ بِكُمُ اَللّهُ جَمِيعاً. (1)
«پس در كارهاى نيك بر يكديگر پيشى گيريد. هركجا كه باشيد، خداوند همگى شما را مى‌آورد».
از امام باقر عليه السّلام در تفسير اين آيه شريفه روايت شده است كه فرمود:
«منظور از خيرات، ولايت اهل بيت عليهم السّلام است و منظور از «يَأْتِ بِكُمُ اَللّٰهُ جَمِيعاً»، ٣١٣ تن از ياران قائم عليه السّلام مى‌باشند... به خدا سوگند! در يك لحظه همچون قطعات ابر پاييزى گرد آمده، پيرامون شمع وجودش حلقه مى‌زنند. و در ميان ركن و مقام با او بيعت مى‌كنند، و همراه او پيمان‌نامه‌اى از رسول اكرم است كه آن را- امامان معصوم عليهم السّلام- يكى پس از ديگرى به ارث برده‌اند». (2)
 ٢- وَ لَئِنْ أَخَّرْنا عَنْهُمُ اَلْعَذابَ إِلى أُمَّةٍ مَعْدُودَةٍ لَيَقُولُنَّ ما يَحْبِسُهُ أَلا يَوْمَ يَأْتِيهِمْ لَيْسَ مَصْرُوفاً عَنْهُمْ وَ حاقَ بِهِمْ ما كانُوا بِهِ يَسْتَهْزِؤُنَ. (3)
«اگر ما عذاب را تا [آمدن] «امّت معدوده» از آنها به تأخير بيندازيم مى‌گويند: چه‌چيز آن را بازمى‌دارد؟ آگاه باش! هنگامى كه آن روز بيايد، عذاب از آنها برگردانده نمى‌شود، و آنچه را كه مسخره مى‌كردند آنها را فرو خواهد گرفت».
از امام محمّد باقر عليه السّلام و امام جعفر صادق عليه السّلام روايت شده كه آن دو بزرگوار در تفسير اين آيه فرمودند:
«منظور از «امّت معدوده» [امّت شمرده‌ شده]، همان اصحاب حضرت مهدى عليه السّلام در آخر الزمان هستند كه ٣١٣ نفر به تعداد اهل «بدر» مى‌باشند و همان‌گونه كه پاره‌هاى ابر پاييزى به هم مى‌پيوندند آنان نيز در آن واحد [نزد آن حضرت] گرد مى‌آيند». (4)
از امام صادق عليه السّلام نيز روايت شده است كه فرمود:
«منظور از «عذاب» خروج حضرت قائم عليه السّلام است (كه سبب معذّب شدن كافران مى‌باشد) و منظور از «امّت معدوده» اصحاب اوست كه به تعداد اهل بدر هستند». (5)
بنابراين، معناى آيه چنين خواهد بود: اگر عذاب را از آنها تا آمدن امّتى معدود (ياران حضرت مهدى عليه السّلام در آخر الزّمان) به تأخير بيندازيم، خواهند گفت: چه‌چيز مانع مى‌شود كه ظاهر شود و عذاب خدا را بر ما نازل كند؟!
قرآن كريم در پاسخ آنها مى‌فرمايد:
«آگاه باش! هنگامى كه عذاب فرود آيد از آنها برگردانده نمى‌شود و كيفرى كه استهزا و مسخره مى‌كردند به آنها مى‌رسد». (6)
منظور از عذاب در اين آيۀ مباركه، عذاب آخرت نيست؛ بلكه دست انتقام الهى است كه از آستين حق بيرون آمده، از آنها انتقام خواهد گرفت، و پيش از آخرت آنها را به سزاى كردارشان خواهد رسانيد.
٣- مَنْ يَرْتَدَّ مِنْكُمْ عَنْ دِينِهِ فَسَوْفَ يَأْتِي اَللّهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى اَلْمُؤْمِنِينَ أَعِزَّةٍ عَلَى اَلْكافِرِينَ. (7)
«هركس از شما از دين خود برگردد، به زودى خداوند گروهى را مى‌آورد كه دوستشان دارد و آنها نيز او را دوست دارند. در برابر مؤمنان فروتن و در برابر كافران سرسخت و نيرومند هستند».
سليمان بن هارون عجلى گويد: از امام جعفر صادق عليه السّلام شنيدم كه در تفسير اين آيه شريفه فرمود:
«حضرت صاحب الامر عليه السّلام در پناه خدا محفوظ است. اگر همۀ مردم از بين بروند، خداوند ياران او را خواهد آورد. آنان كسانى هستند كه خدا دربارۀ آنها فرموده است: «اگر اينها بدان كفر ورزند، ما گروهى ديگر را بر آنان گماريم كه بدان كافر نباشند» (8). و آنان هستند كسانى كه دربارۀ آنها فرموده است:
«خداوند گروهى را مى‌آورد كه دوستشان دارد و آنها نيز او را دوست دارند.
در برابر مؤمنان فروتن و در برابر كافران سرسخت و نيرومند هستند».(9)
۴- « وَعَدَ اَللّهُ اَلَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ عَمِلُوا اَلصّالِحاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي اَلْأَرْضِ كَمَا اِسْتَخْلَفَ اَلَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ...». (10)
«خداوند به كسانى از شما كه ايمان آورده و كارهاى شايسته انجام دادند وعده داده است كه آنها را در روى زمين جانشين گرداند، همان‌گونه كه پيشينيان را جانشين گردانيد».
امام زين العابدين عليه السّلام آيۀ كريمۀ «... لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي اَلْأَرْضِ...» را تلاوت نمود، آنگاه فرمود: «به خدا سوگند! آنها دوستان- و شيعيان- ما اهل بيت هستند. خداوند به وسيلۀ مردى از ما كه مهدى اين امّت است، وعده‌اى را كه در اين آيه به مؤمنان صالح داده، تحقّق خواهد بخشيد. رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله و سلّم در حق مهدى فرموده است:
اگر از عمر دنيا به جز يك روز باقى نباشد، خداوند آن روز را طولانى مى‌گرداند تا مردى از عترت من بيايد كه هم‌ نام من است؛ او جهان را پر از عدل و داد نمايد، آن‌ چنان‌ كه پر از ظلم و ستم شده باشد» .(11)
۵- اَلَّذِينَ إِنْ مَكَّنّٰاهُمْ فِي اَلْأَرْضِ أَقامُوا اَلصَّلاةَ وَ آتَوُا اَلزَّكاةَ وَ أَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَوْا عَنِ اَلْمُنْكَرِ وَ لِلّهِ عاقِبَةُ اَلْأُمُورِ. (12)
«همان كسانى كه چون در زمين به آنها فرمان‌روايى دهيم، نماز را بپا مى‌دارند و زكات را مى‌پردازند و به نيكى فرمان مى‌دهند و از زشتى باز مى‌دارند و فرجام كارها از آن خداست».
ابى جارود از امام محمّد باقر عليه السّلام روايت كرده است كه در تفسير اين آيۀ شريفه فرمود:
«اين آيه دربارۀ حضرت مهدى عليه السّلام و ياران او نازل شده است. خداوند منّان، شرق و غرب جهان را تحت سيطرۀ آنها درمى‌آورد و دين را به وسيلۀ آنها در جهان آشكار مى‌سازد، و ديگر از ظلم و ستم ها و بدعت ها نشانى در روى زمين باقى نمى‌ماند».(13)
از آيات ياد شده استفاده مى‌شود كه ياران حضرت مهدى عليه السّلام از قدرت فوق العاده‌اى برخوردارند كه در يك لحظه از مكان‌هاى مختلف به مكه مى‌روند و به آن حضرت ملحق مى‌شوند. آنان محبوب خدا هستند و خداوند محبوب آنان. خدا، آنها را در زمين توانايى و فرمان‌روايى مى‌دهد و به دست آنها، كافران را عذاب مى‌كند. آنان نماز بپا مى‌دارند و زكات مى‌پردازند. به نيكى‌ها امر مى‌كنند و از بدى‌ها بازمى‌دارند.
پی نوشت ها:
(1): سوره بقره، آیه 148.
(2): بحار الانوار، ج52، ص288؛ کافی، ج8، ( روضه) ص313؛ غیبت نعمانی، ص282؛ بشارة الاسلام، باب 6، ص121.
(3): سوره ی هود، آیه 8.
(4): ینابیع المودة، ج3، ص241، باب71.
(5): غیبت نعمانی، ص241.
(6): الزام الناصب، ج2، ص344؛ تفسیر صافی، ج4، ص12؛ تفسیر برهان، ج2، ص209.
(7): سوره مائده، آیه54.
(8): سوره انعام، آیه 89.
(9): ینابیع المودة، ج3، ص237، باب71.
(10): سوره نور، آیه 55.
(11): ینابیع المودة، ج3، ص245، باب 71؛ المحجة، ص151و152؛ تفسیر مجمع البیان، ج7، ص240.
(12): سوره حج، آیه 41.
(13): ینابیع المودة، ج3، ص244، باب 71؛ بحار الانوار، ج51، ص47و48، ح9.
منبع: ظهور حضرت مهدی(عج) از دیدگاه اسلام، مذاهب و ملل جهان، سید اسد الله هاشمی شهیدی، ص 433-436.

وصیتنامه ی شهید علی اکبر دلیمی:

برادرانم میدانم که در نبودن من جای مرا خالی احساس می کنید ولی در امر خودسازی سعیتان را بکنید تا به امید خدا در آینده پرچمدار امام زمان (عج) باشید.

 

شهید مسلم شکیبا:

فرج امام زمان (عج ) را مکرر بخواهید.

 

شهید سهیل شفیعی:

به امید روزی هستم که حضرت مهدی (عج) بیاید و جهان را پر از عدل و داد کند.

 

شهید الهیار جابری:

خدایا از تو می خواهم درفرج امام زمان (عج) تعجیل فرمایی.

 

شهید محمدرضا فدوی:

خدایا ظهور امام زمان (عج) را سریع و ما را از سربازانش قرار بده.

آیت الله محمد صادق محیی الدین حائری شیرازی:

قال الکاظم علیه السّلام : « ... إنَّّ لِلّهِ عَلَی النّاسِ حُجَّتَینِ حُجَّةً ظاهِرَةً وَ حجَّةً باطِنَةً فَأمّا الظاهِرَةُ فَالرُسُلُ و الأنبیاءُ و الأئِمَةُ علیهم السلام وأمّا الباطِنَةُ فَالعُقولُ ...؛2 خدا بر مردم دارای دو حجّت است: حجّتی نمایان و حجّتی پنهان. حجّت نمایان پیامبران و انبیا و ائمه علیهم السلام است و حجّت پنهان، خردها است...».
رابطه ی حجّت ظاهری با حجّت باطنی
عقل و خرد انسان، حجّت باطنی است و آن چه که در انتظارش هستیم، حجّت ظاهری. پس رابطه ی انسان با حجّت ظاهری مربوط می شود به مسافت حجّت باطنیِ بین انسان و حجّت ظاهری. در این رابطه، حجّت باطنی پل ارتباطی بین انسان و حجّت ظاهری است. میزان ارتباط انسان با حجّت ظاهری مربوط می شود به شیوه ی ارتباط او با حجّت باطنی خودش. هر چه انسان با حجّت باطنی خودش صمیمی تر باشد، زمینه ی صمیمیت او را با حجّت ظاهری فراهم تر می کند. هر چه انسان نسبت به حجّت باطنی خودش بی مهر و کم توجه تر باشد و احساس مسؤولیت کم تری داشته باشد، آثار آن در رابطه با روح انسان و حجّت ظاهری آشکار می شود. کسانی که جرئت و گستاخی پیدا کردند که بر حجّت های ظاهری شورش کنند و به او اهانت و جسارت کنند، قبلاً با حجّت باطنی خودشان این کار را کرده بودند. حجّت باطنی هیچ انسانی با حجّت ظاهری مقاومت نمی کند و نکرده است. هر کس می خواهد ارتباط خودش را با حجّت ظاهری خودش ببیند، در آینه ی حجّت باطنی خویش نگاه کند؛ ببیند با حجّت باطنی اش چه کرده است.
آن هایی که خیلی ادعا می کنند اگر آقا را ببینیم، خیلی مشتاقانه با او برخورد خواهیم کرد و سرو جان را فدای او خواهیم کرد، باید ببینند با حجّت باطنی خودشان چه کار کرده اند ؛ وقتی آقا را ببینند، همان کار را خواهند کرد. انسان وقتی چیزی را مضرّ می بیند و انجام می دهد، با حجّت باطنی خودش لج بازی می کند. شخصی که کار بدی انجام می دهد و با حجّت باطنی خودش لج بازی می کند، نمی تواند با حجّت ظاهری، صمیمی و جدّی باشد. همه ی این حُجج در یک ارتباط مساوی با یک دیگرند. هر کس با حجّت باطنی، خوش ارتباط باشد، با حجّت ظاهری اش نیز خوش ارتباط است. این جمله را جبرئیل علیه السّلام به پیامبر صَلَی اللهُ عَلَیهِ و آلِه و سَلَم خبر داد: « ...أنَّهُماُ لَن یَفتَرِقا... .3 مطلب بسیار جالبی است؛ یعنی این دو (قرآن و اهل بیت علیهم السلام) از هم جدا نمی شوند؛ یعنی هیچ کس گمان نکند که توانسته اهل بیت را رها کند و قرآن را محکم بگیرد. خیر، در این صورت، قرآن نیز از دست او خارج شده است. آن چه او بدان عمل می کند، قرآن نیست؛ چرا که این دو از هم جدایی ناپذیرند. حجّت باطنی و حجّت ظاهری نیز چنین رابطه ای با هم دارند.
تفسیر یک روایت
از روایتِ معروفِ « ... و یَملَأُ الأرضَ قِسطَاً و عَدلاً کَما مُلِئَت ظُلماً و جَوراً ...»4 چنین بر نمی آید که پر شدن عالم از عدل و داد، مقطع آغاز ظهور آن حضرت باشد؛ بلکه این گونه می فهمیم که نهایت ظلم و جور در هنگام ظهور آن حضرت است، نه مبادی شروعش. جریان پر شدن عالم از ظلم و پر شدن از عدل و داد، دو جریانِ موازی همند، نه در امتداد یک دیگر. این طور نیست که وقتی عالم پر از ظلم و جور شد، آقا شروع به قلع و قمع می کند.منتها این دو جریان با هم دیگر درگیر می شوند و به موازات هم حرکت می کنند؛ مثل دو ابر که یکی بالا دست و دیگری زیر آن حرکت می کند. در حالی که عالم پر از ظلم و جور می شود و این ظلم و جور عالم را فرا می گیرد، در زیر این ابر مسلط، ابر دیگری هست؛ یکی فرار می کند و دیگری فراگیر می شود.
(أَنزَلَ مِنَ السَّمآءِ مَآءً فَسَالَت أَودِیَةُ بِقَدَرِهَا فَاحتَمَلَ السَّیلُ زَبَداً رَّابِیاً وَ مِمَّا یُوقِدُونَ عَلَیهِ فِی النَّارِ ابتِغَآءَ حِلیَةٍ أَو مَتَعٍ زَبَدٌ مّثلُهُ کَذَلِکَ یَضرِبُ اللَّهُ الحَقَّ وَ البَطِلَ فَأَمَّا الزَّبَدُ فَیَذهَبُ جُفآءً وَ أَمَّا مَا یَنفَعُ النَّاسَ فَیَمکُثُ فِی الأَرضِ کَذَلِکَ یَضرِبُ اللَّهُ الأَمثَالَ)؛5 (خداوند)از آسمان آبی فرستاد؛ و از هر درّه و رود خانه ای به اندازه ی آن ها سیلابی جاری شد؛ سپس سیل بر روی خود کفی حمل کرد؛ و از آن چه (در کوره ها) برای به دست آوردن زینت آلات یا وسایل زندگی، آتش روی آن روشن می کنند نیز کف هایی مانند آن به وجود می آید. خداوند، حق و باطل را چنین مَثَل می زند!امّا کف ها به بیرون پرتاب می شوند، ولی آن چه به مردم سود می رساند [= آب یا فلز خالص] در زمین می ماند؛ خداوند این چنین مثال می زند. این آیه، جریان پر شدن عالم از عدل و داد است. جریان حرکت برای پر شدن از عدل و داد، یک جریان مستمر در طول تاریخ بوده است. در لحظه ی انفجار، بخش زیرین می شکافد. آن وقت می بینید که چگونه این ابرها کنار می روند و استیلا حاصل می شود. این گونه نیست که عدل و داد از یک نقطه آغاز شود؛ آن هم بعد از سیطره ی بزرگ. (... لِیُظهِرَهُ عَلَی اَلدِّینِ کُلِّه ...)؛6 ... تا آن را بر همه ی آیین ها غالب گرداند... . آیه ی بالا نیز نمایان گر پر شدن عالم از عدل و داد است.
رسول گرامی اسلام صَلَی اللهُ عَلَیهِ و آلِه و سَلَم برای این کار آمده است. این حرکت، دقیقاً ادامه ی ندای ابراهیم علیه السّلام است و ندای ابراهیم علیه السّلام، ادامه ی ندای آدم علیه السّلام است. حقیقت این است. ظلم و نور، در طول تاریخ همیشه با هم بوده اند و همیشه خواهند بود. عیناً همان جریانی که در خود انسان هست. در خود انسان نیز جریان ظلم و جور و جریان عدل و داد کاملاً در مقابل هم فعالند؛ فطرت و طبیعت. طبیعت انسانی میل به سرکشی دارد و فطرت انسان میل به بندگی. این دو همیشه با هم درگیرند و انسان بین این دو کششِ عقل و جهل، هرگز ممکن نیست بتواند حجّت باطن را انتخاب کند. ظاهر را نتخاب کند قبل از این که مراسم بیعتش با حجّت باطنی یعنی فطرت پایان یافته باشد و به جایی رسیده باشد.
(... لَم تَکُن آمَنَت مِن قَبلُ أَو کَسَبَت فِی إِیمانِها خَیراً ...)؛7 ... ایمان آوردن افرادی که قبلاً ایمان نیاورده اند، یا در ایمان شان عمل نیکی انجام نداده اند، سودی به حال شان نخواهد داشت... . انسان باید قبلاً با فطرتش کار کرده باشد. به او اقتدا کرده، سر سپرده ی او باشد.
(قُولُوا ءَامَنَّا ... وَ نَحنُ لَهُ مُسلِمُونَ)؛8 بگویید : مابه خدا ایمان آوردیم؛ ... و در برابر فرمان خدا تسلیم هستیم.
ایمان به حجّت ظاهره بعید است؛ ایمان به حجّت باطنه قریب است. کسی که به حجّت باطنیِ خودش وفادار نبوده، هرگز به حجّت ظاهری وفا نخواهد کرد. قبل از این که مراسم بیعتش با فطرت پایان یافته باشد، ادّعای ایمان او سؤال برانگیز است. چرا مسأله ی انسانِ قبل از ادیان، مهم تر از انسان بعد از ادیان است؟ تمام سرنوشت انسان در رابطه با بعد از مطرح شدن حجّت ظاهری و ارتباط با او در گرو ارتباط انسان با حجّت باطنی اش است.
(إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا سَواءٌ عَلَیهِم أَ أَنذَرتَهُم أَم لَم تُنذِرهُم لا یُؤمِنُونَ * خَتَمَ اللهُ عَلی قُلُوبِهِم وَ عَلی سَمعِهِم ...) ؛9کسانی که کافر شدندبرای آنان تفاوت نمی کند که آنان را (از عذاب الهی) بترسانی یا نترسانی؛ ایمان نخواهند آورد * خدا بر دل ها و گوش های آنان مهر نهاده ... . این آیات درباه ی حجّت باطنی انسان است.این ها قبلاً روح و وجدان خودشان را ضایع کرده اند و نمی توانند با حجّت ظاهری ارتباط برقرار کنند. (إِنّا جَعَلنا فِی أَعناقِهِم أَغلالاً فَهِیَ إِلَی الأَذقانِ فَهُم مُقمَحُونَ)؛10 ما در گردن های آنان غل هایی قرار دادیم که تا چانه ها ادامه دارد و سرهای آنان را به بالا نگاه داشته است. (وَ جَعَلنا مِن بَینِ أَیدِیهِم سَدّاً وَ مِن خَلفِهِم سَدّاً...)؛11 و در پیش روی آنان سدّی قرار دادیم، و در پشت سرشان سدّی... . این ها نسبت به حجّت باطنی راه ارتباط را بسته اند و پل های ارتباطی را از بین برده اند. جاده ی بازگشت برای خودشان نگذاشته اند؛ (فَهُم لا یُؤمِنُونَ)؛12 ... به همین جهت ایمان نمی آورند. پس آن هایی که به حجّت ظاهری ایمان می آورند، کسانی هستند که قبلاً با حجّت باطنی شان خوب کار کرده اند.
حال، از کجا بفهمیم که انسان به حجّت باطنی اش وفادار بوده است؛ لا تَنظُروا إلی طُولِ رُکوعِ الرَّجُلِ و سُجُودِه ... و لکِن أُنظُروا إلی صِدقِ حَدیثِه وَ اداء أَمانَتِه ؛13 به طولانی بودن یا نبودن رکوع و سجود طرف توجه نکنید ... بلکه به راست گویی و ادای امانت او توجه کنید. این علامت ارتباط با حجّت باطنی است. اگر دیدید در جهان، راست گویی فراگیر شده، این علامت ظهور است. حمران، برادر زُراره از حضرت موسی بن جعفر علیه السّلام سؤال کرد: زمان ظهور (فَرَج) شما کی واقع می شود؟ حضرت فرمودند: هر وقت که در مردم وفاداری ببینیم. وفاداری علامت ارتباط و اتحاد با حجّت ظاهری است. بسیاری از انسان ها حتی نام آن حضرت را نشنیده اید؛ امّا انسان پیش بینی می کند وقتی آن حضرت را دیدند، به او مشتاقند؛ و بسیاری از انسان ها هستند که برای غیبت آن حضرت گریه می کنند و ... . همین انتظاری که امروز ما نسبت به آن حضرت داریم، یهود نسبت به حضرت خاتم صَلَی اللهُ عَلَیهِ و آلِه و سَلَم داشتند.
یهودیان برای همین انتظار، حرکت کردند و به مدینه آمدند. در خیبر و در اطراف مدینه ساکن شدند تا وقتی پیامبر آخرالزمان ظهور می کند، با او بیعت کنند؛ امّا رابطه ی خوبی با حجّت باطنی شان نداشتند. این ها گمان کردند فاصله شان با حضرت، فاصله ی مکانی است؛ در حالی که فاصله، فاصله ی معنوی بود. وقتی پیامبر صَلَی اللهُ عَلَیهِ و آلِه و سَلَم مبعوث شدند، همین ها که این فاصله ی مکانی را برای ایمان آوردن به او طی کرده بودند، با او بیعت نکردند.چرا که با حجّت باطنی خودشان مشکل داشتند. (... وَ کانُوا مِن قَبلُ یَستَفتِحُونَ عَلَی الَّذِینَ کَفَرُوا فَلَمّا جَاءَهُم ما عَرَفُوا کَفَرُوا بِهِ فَلَعنَةُ اللهِ عَلَی الکافِرِینَ)؛14 ... و پیش از این، به خود نوید پیروزی بر کافران می دادند (که با کمک آن، بر دشمنان پیروز گردند.) با این همه، هنگامی که این (کتاب و پیامبری) را که (از قبل) شناخته بودند نزد آن ها آمد، به او کافر شدند؛ لعنت خدا بر کافران باد! وقتی من در مدرسه ی حجّتیه 15 بودم، مسأله ی ظهور، تأثیر زیادی بر من گذاشت با خود اندیشیدم که امام را خدا برای ما خلق کرده و ما را برای امام؛ چه طور ممکن است ما او را در عمرمان نبینیم! مدتی گذشت؛ در کنار خط آهن نشسته بودم که دیدم بنده ی خدایی با خدای خودش مناجات می کند و همین طور روی خط آهن راه می رود. سابقه ی آشنایی با او نداشتم. به او گفتم: (سَلَمٌ عَلَیکُم بِمَا صَبَرتُم ...)!16 در حالی که اصلاً من اهل این حرف ها نبودم و این کلمات را به کار نمی بردم. نگاهی به من کرد و مرا برانداز کرد و گفت که کاری به کسی نداشته باش. کار خودت را بکن. تو چه کار به دیگران داری. سپس هفت صفت را برای من شمرد، حسود نباش؛ حسود مثل کسی است که دستش را در آتش کند و بسوزاند و بخواهد دیگری را بسوزاند؛ یعنی قبل از این که او داغ شود، تو سوختی؛ قبل از این که محسود را آزرده کنی، خودت آتش گرفتی. متکبّر نباش؛ نرمِ دیگران برای متکبر، خشن است و خشنِ خودش برای دیگران، نرم. پنج صفت دیگر ذکر کرد. بعد یک بیت شعر در رابطه با اهمیت رعایت حقوق پدر و مادر گفت و من نوشتم. خداحافظی کرد و رفت. یک سال گذشت. با خود اندیشیدم: فاصله، فاصله ی اخلاقی است. فاصله ی صفات است. این فاصله را باید کم کرد. بشریّت اگر به ظهور نزدیک می شود، معنایش این است که فاصله ی اخلاقی اش با آن حضرت کم می شود. شما ممکن است در اروپا چندین سال از کسی دروغ و خیانت و تکبّر و ... نشنوید و نبینید؛ در حالی که اینان بی خبران از ظهورند و از نظر ظاهری بسیار دورند. امّا در معنا به دلیل خودسازی و پاک بودن و آگاه بودن، ممکن است به حجّت ظاهری نزدیک تر باشند. یهودیان مدینه، به مشرکان هم چون محرومان و بی خبران نگاه می کردند. مشرکان نزدیکانِ دور بودند و یهود، دورانِ نزدیک.
وَ السَّلامُ عَلَیکُم وَ رَحمَةُ الله و بَرَکاتُه
پی نوشتها:
1
. استاد حوزه، نماینده ی ولیّ فقیه و امام جمعه ی شیراز.
2. کافی، ج1، ص15.
3. همان، ج2، ص414.
4. بحارالأنوار، ج98، ص264: ... به وسیله ی او زمین را پر از داد و عدل می کند همین طوری که از ظلم و ستم پر شده است ... .
5. رعد (13) آیه ی 17.
6. توبه (9) آیه ی 33.
7. انعام (6) آیه ی 158.
8. بقره (2) آیه ی 136.
9. همان، آیه های 6و 7.
10. یس (36) آیه ی 8.
11. همان، آیه ی 9.
12. همان، آیه ی 7.
13. کافی، ج2، ص105.
14. بقره (2) آیه ی 89.
15. یکی از مدارس حوزه ی علمیّه ی قم.
16. رعد(13) آیه ی 24: (و به آنان می گویند:) سلام بر شما به خاطر صبر و استقامت تان!

نکته 143 : ویژگی هايِ حضرت
برخی خصایص و ویژگی هايِ حضرت مهدي علیه السلام مطابق احادیث و روایات عبارتند از: از خاندان و ذریه پیامبرصلی الله علیه وآله است. هم نام، هم کنیه پیامبرصلی الله علیه وآله و شبیه ترین مردم به آن حضرت است. نهمین فرزند از فرزندانِ امام حسین علیه السلام است. اسمِ پدرش حسن علیه السلام است. مادرش سیده کنیزان و بهترین ایشان است. دوازدهمین امام و خاتم الائمّه است. دارايِ دو غیبت است؛ صغري و کبري. عمرِ بسیار طولانی دارد. زمین را پر از عدل و داد می کند، پس از آن که پر از ظلم و ستم شده باشد. گذشتِ روزگار او را پیر نمی کند. ولادتَش پنهانی است. دشمنانِ خدا را می کُشد و زمین را از شرك و ظلم پاك می کند. دینِ خدا را آشکار و اسلام را در رويِ زمین گسترش می دهد و فرمانروايِ رويِ زمین می شود. با شمشیر قیام می کند. دارايِ نسبت هایی از انبیاست که از آن جمله غیبت است. روشِ او سیره پیامبرصلی الله علیه وآله است. پس از این که مردم درآزمایش هايِ سخت واقع شوند، ظاهر می شود. وقتی حضرت مهدي ظهور کند حضرتِ عیسی علیه السلام نازل می شود و پشتِ سرش نماز می خواند. پیش از ظهورش بدعت ها و ظلم و گناه و تجاهر به فسق و فجور رایج می شود. هنگامِ ظهورش مناديِ آسمان به نام او و پدرش ندا می کند که همه، آن را می شنوند و ظهور آن حضرت را اعلام می کنند. پیش از ظهورش نرخ ها بالا می رود، بیماري ها زیاد می شود، جنگ هاي بزرگ برپا می شود و بسیاري کشته می شوند. پیش از ظهورش « نفس زکیه » و « یمانی » کشته می شوند و در بیدا (مکانی بین مکّه و مدینه) خسوفی واقع می شود و و در بیدا (مکانی بین مکّه و مدینه) خسوفی واقع می شود و « دجّال » و « سفیانی » خروج می کنند و حضرت آنها را می کشد. پس از ظهورش، برکات آسمان و زمین ظاهر می شود و زمین آباد می گردد و هیچ کس غیر خدا را پرستش نمی کند. سیصد و سیزده نفر، اصحاب او هستند که در یک ساعت به محضرش حاضر می شوند. معجزات بسیاري دارد و بسیاري مشرّف به دیدار حضرتش شده اند. (1)

منبع: هزار و یک نکته از امام مهدی محمد رحمتی شهر رضا

1.منتخب الاثر ص158

صفحه‌ها

Subscribe to RSS - عدل و داد

دسته بندی