نکته 160 فضایل کتاب غیبت نعمانی
غیبت نعمانی تألیفِ محمّد بن ابراهیم بن جعفر ابوعبداللَّه کاتب نعمانی معروف به ابی زینب است. نعمانی از مشایخ عظیم القدر امامیه و معاصر کلینی صاحب کافی و ابن عقده و محمّد بن احمد صفوانی و مسعودی صاحب مروج الذّهب است که زمان غیبت صغری را ادراک نموده است.نعمانی در کتاب غیبتش، از کلینی و از ابن عقده روایت می کند و در توثیق ابن عقده گوید: و هو ما اخبرنا به احمد به محمّد بن سعید بن عقده الکوفی و هذا الرجل ممن لا یطعن علیه فی الثقه و لا فی العلم بالحدیث و الرجال الناقلین له.شیخ جلیل نجاشی در کتاب رجال(1) می فرماید: محمّد بن ابراهیم بن جعفر ابوعبداللَّه الکاتب النعمانی المعروف بابن زینب (بابن ابی زینب) شیخ من اصحابنا عظیم القدر المنزله، صحیح العقیده، کثیر الحدیث، قدم بغداد و خرج الی الشام و مات بها. له کتب منها کتاب الغیبه، الی ان قال: رایت اباالحسن محمّد بن علی الشجاعی الکاتب یقرا علیه کتاب الغیبه تصنیف محمّد بن ابراهیم بن النعماین بمشهد العتیقه لانه قراه علیه و وصی لی اینه ابوعبداللَّه الحسین بن محمّد الشجاعی بهذا الکتاب و النسخه المقروه عندی. کتاب غیبت نعمانی از کتب قدیمه معتمده نزد همه علمای شیعه و از بهترین کتب است و در جلالت او، کلام شیخ مفید، کافی است که در آخر باب سوم ذکر امام قائم علیه السلام از کتاب ارشاد فرمود: هر کس اخبار غیبت امام عصرعلیه السلام را می خواهد به کتاب غیبت نعمانی رجوع کند که در این باب کتاب جامعی است. و هذا طرف یسیر مما جاء فی النصوص علی الثانی عشر من الائمه علیهم السلام و الروایات فی ذلک کثیر قد دونها اصحاب الحدیث من هذه العصابه و اثبتوها فی کتبهم المصنفه، فمن اثبتها قد دونها اصحاب الحدیث من هذه العصابه و اثبتوها فی کتبهم المصنفه، عمن اثبتها علی الشرح التفصیل محمّدبن ابراهیم، المکنی ابوعبداللَّه النعمانی فی کتاب الذی صنفه فی الغیبه فلا حاجه بنا مع ما ذکرناه الی اثباتها علی التفصیل فی هذا المکان.نگارنده بر این عقیده است که فقط همین کتاب غیبت نعمانی در اثبات امامت و غیبت قائم آل محمّد کافی است. علاوه بر این که جوامع فریقین و رسائل آنان در این باب از کثرت به قدری است که اگر کسی بخواهد آنها را احصاء و فهرست کند، مستلزم تألیفِ کتابی بزرگ بلکه کتاب هایی خواهد بود. کتاب غیبت نعمانی بیست و شش باب است و هر باب آن معنون به عنوانی قابل اعتناء و توجه به سزا در اهمیت موضوع کتاب است و در هر یک از ابواب روایاتی با اسناد، سوای آیات قرآنی از پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله او اهل بیت عصمت و وحی نقل کرده است که بسیاری از آنها به طرق عامه در جوامع روایی آنان نیز نقل شده است.(2)

منبع: هزار و یک نکته پیرامون امام زمان محمد رحمتی شهر ضا

پی نوشت ها:

1.صفحه 271.

2.ولایت تکوینی، علامه حسن زاده آملی : 18.

آغاز غیبت امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) مى توانست بحرانى در میان شیعیان ایجاد کند و موجب شگفتى و سرگردانى آنان گردد؛ اما این امر اتفاق نیفتاد، زیرا رسول خدا و ائمه ى معصومین از همان آغاز همراه با معرفى امام مهدى (عجل الله تعالی فرجه الشریف) به مسلمانان، وقوع غیبت آن حضرت و کیفیت آن را هم گزارش نموده بودند تا پذیرش آن از سوى آنان آسان گردد. خصوصاً آن که عسکریین (امام هادى و امام عسکرى (علیهما السلام) با کاهش ارتباط مستقیم خود با شیعیان و گسترش و تقویت نهاد وکالت، آمادگى لازم پذیرش این امر را بیش از پیش فراهم ساختند.
در این نوشتار به بررسى برخى از مباحث غیبت آن حضرت و علل آن پرداخته مى شود.
مسأله ى غیبت مختص به امام عصر ـ ارواحنا فداه ـ نیست. طبق بیان قرآن کریم و روایات فراوان، تعدادى از پیامبران گذشته، از جمله: صالح، یونس، موسى، عیسى و خضر (علیهم السلام) نیز به عللى، هم چون امتحان امت خود، غیبت اختیار کرده، از انظار مردم پنهان شده اند!
ابوبصیر مى گوید:
از امام صادق (علیه السلام) شنیدم که مى فرمود:[1] رسول خدا (صلى الله علیه وآله) مى گوید: تمام غیبت هاى پیامبران، در زندگى قائم ما اهل بیت نیز مو به مو جارى است. عرض کردم، آیا قائم شما از اهل بیت است؟ حضرت فرمود: اى ابوبصیر، او پنجمین فرزند پسر موسى کاظم (علیه السلام)و فرزند بانوى کنیزان عالم است. غیبتش چندان طولانى مى گردد که اهل باطل دچار تردید مى شوند؛ سپس خداوند او را ظاهر کرده، شرق و غرب جهان را به دست او مى گشاید و عیسى بن مریم از آسمان فرود مى آید و پشت سر او نماز مى گزارد؛ زمین با نور خداوند منور مى گردد و جایى در روى زمین باقى نمى ماند که در آن غیر از خداوند ـ عزوجلّ ـ پرستش شود؛ همه ى ادیان باطل از میان مى روند و فقط دین خدا مى ماند، هر چند مشرکین نپسندند!
نمونه اى از غیبت هاى گذشته
1. غیبت حضرت خضر: به تصریح قرآن کریم، حضرت موسى (علیه السلام) در دوران غیبت حضرت خضر (علیه السلام)از علم او بهره مند مى شد؛ او با این که از دیدگان پنهان بود، هرگز از حوادث و اوضاع زمان غفلت نداشت و توسط ولایت و اختیاراتى که خداوند به او داده بود، در اموال و نفوس تصرف و اوضاع را طبق مصالحى رهبرى مى نمود.
داستان وى با حضرت موسى (علیه السلام) در قرآن کریم[2] ذکر شده است.
2. غیبت حضرت موسى بن عمران (علیه السلام): طبق تصریح قرآن کریم، حضرت موسى (علیه السلام)چهل روز تمام از بنى اسراییل دورى گزید[3] و بعد از سپرى شدن این زمان، دوباره به سوى قومش بازگشت.
3. غیبت حضرت یونس (علیه السلام): وقتى قوم حضرت یونس بر مخالفت خود افزودند واو را سرزنش کردند، آن حضرت از میان آنها بیرون رفت، به طورى که هیچ کس نمى دانست او کجاست!
طبق تصریح قرآن کریم، حضرت یونس مدتى در شکم ماهى محبوس و از دیدگان امت خود پنهان بود.[4] خداوند او را بنابر مصلحتى در شکم ماهى زنده نگه داشت، سپس او را بیرون آورد و سالم به سوى قومش بازگردانید!
4. داستان غیبت حضرت عیسى (علیه السلام): یهود و نصارى برکشته شدن وى اتفاق دارند، امّا خداوند مى فرماید:
 (وَ قَوْلِهِمْ إِنَّا قَتَلْنَا الْمَسِیحَ عِیسَى ابْنَ مَرْیَمَ رَسُولَ اللَّهِ وَ ما قَتَلُوهُ وَ ما صَلَبُوهُ وَ لکِنْ شُبِّهَ لَهُمْ وَ إِنَّ الَّذِینَ اخْتَلَفُوا فِیهِ لَفِى شَکّ مِنْهُ ما لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْم إِلاَّ اتِّباعَ الظَّنِّ وَ ما قَتَلُوهُ یَقِیناً بَلْ رَفَعَهُ اللَّهُ إِلَیْهِ وَ کانَ اللَّهُ عَزِیزاً حَکِیماً)؛[5] و گفتارشان که ما مسیح عیسى بن مریم، پیامبر خدا را کشتیم، در حالى که نه او را کشتند و نه به دار آویختند، لکن امر بر آنها مشتبه شد و کسانى که در مورد (قتل) او اختلاف کردند، از آن در شک هستند و به آن علم ندارند و تنها از گمان پیروى مى کنند و قطعاً او را نکشتند.
عیسى بن مریم هم اکنون زنده وغایب است و طبق روایات، در زمان ظهور مهدى ـ روحى فداه ـ از آسمان به زمین فرود مى آید؛ چنان که رسول خدا (صلى الله علیه وآله) فرمود:
یلتفتُ المهدیّ و قد نزلَ عیسى بنُ مریمَ کانما یقطُرُ من شعرهِ الماءُ فیقولُ المهدیُّ: تقدّم صلّ بالنّاس فیقُولُ عیسى: امّا اُقیمتِ الصّلوةُ لکَ، فیصلّى خلفَ رجل من وُلدى[6]؛ مهدى متوجه مى شود که عیسى فرزند مریم از آسمان فرود آمده و گویى از موهاى سر و صورتش آب مى ریزد، مهدى ـ روحى فداه ـ به او مى گوید: جلو بایست و با مردم نماز بخوان؛ حضرت عیسى (علیه السلام)مى گوید: نماز باید به وسیله ى شما اقامه شود؛ پس عیسى پشت سر مردى از فرزندان من مى ایستد و نماز مى خواند.
5. داستان حضرت صالح (علیه السلام): حضرت صالح از پیامبران عظیم الشأن است و نام مبارکش 9 بار در قرآن آمده و از حیث زمان بعد از نوح و قبل از ابراهیم (علیهم السلام) بوده است.
حضرت صالح (علیه السلام) بر قوم ثمود، که مردمى بت پرست بودند، مبعوث شد. ایشان مدتى از نظر قومش غایب شد، حضرت صالح در روز غیبت مردى کامل و داراى شکمى هموار، اندامى زیبا، و محاسنى انبوه، گونه هاى کم گوشت، میانه بالا و متوسط القامه بود، پس از غیبت و بازگشتن به سوى قوم خود، تغییر کرده بود، او را نشناختند و به سه دسته شدند:
1. دسته اى منکر وى شدند؛ 2. دسته اى مشکوک بودند؛ 3. دسته اى نیز یقین داشتند که او صالح پیغمبر است.
صالح (علیه السلام) نخست به دسته اى که درباره ى وى مشکوک بودند برخورد نمود و فرمود: من صالح هستم، ولى مردم او را تکذیب کردند، دشنامش دادند و آزارش رساندند و گفتند: ما از تو به خدا پناه مى بریم، صالح پیغمبر شکل تو نبود.
سپس نزد منکرین آمد. آنها نیز سخن او را نپذیرفتند و سخت از وى دورى کردند!
آن گاه از کنار گروه سوّم که اهل یقین بودند گذشت و به آنها گفت: من صالح هستم. آنها گفتند: راست مى گویى خبرى به ما بده که بدان وسیله شک نکنیم! و بدانیم تو صالح هستى، چه ما تردید داریم که خالق متعال بتواند انسان را در هر صورتى که مى خواهد، تغییر دهد!
صالح گفت: من همان صالح هستم که ناقه را براى شما آوردم. گفتند: درست مى گویى، منظور ما نیز پرسش از همین مطلب بود، ولى بگو بدانیم ناقه چه علایمى داشت؟
صالح گفت: علامت ناقه این بود که یک روز براى خوردن آب به آبشخور مى رفت و روز دیگر آن را براى شتران دیگر مى گذاشت. گفتند: درست گفتى، ما به خدا و آن چه تو از نزد او آورده اى ایمان داریم... [7]
6. داستان غیبت ذو القرنین: قرآن کریم در سوره ى کهف، آیات 83 ـ 96 داستان مشروحى درباره ى ذوالقرنین دارد و صفات ممتازى را براى او برمى شمرد؛ امّا بیان نشده که ذوالقرنین کیست، و فقط در بسیارى از روایات اسلامى از پیامبر (صلى الله علیه وآله) و ائمه معصومین (علیهم السلام)نقل شده است که: او پیامبر نبود، بلکه بنده ى صالحى بود. [8] 
جابر بن عبدالله انصارى مى گوید:  [9]
از رسول خدا (صلى الله علیه وآله) شنیدم که فرمود: همانا ذو القرنین بنده ى صالح خدا بود و خداوند او را براى بندگانش حجت قرار داده بود، ذو القرنین مردم را به طرف خدا دعوت و آنها را به تقوا و پرهیزکارى امر مى کرد؛ امّا مردم ضربتى به سمت راست سرش زدند و او مدت ها از نظر مردم غایب شد! غیبتى آن چنان طولانى که گفتند: مرده، یا هلاک شده و معلوم نیست در کدام وادى سرگردان است! امّا ذوالقرنین، پس از غیبت طولانى، مجدداً به طرف قومش بازگشت. این بار نیز مورد حمله قرار گرفت و آنان دومین ضربه را به سمت چپ سرش زدند!
سپس حضرت فرمود:
آگاه باشید، که در میان شما کسى هست که همان روش و سنّت ذوالقرنین را دارد. خداى ـ عزّوجلّ ـ سبب و امکانات همه چیز را براى ذوالقرنین فراهم کرد و قدرتى در زمین به او داد که او شرق و غرب را در نوردید؛ امّا به زودى سنّت و روش ذو القرنین در قائم از اولاد من جارى خواهد شد و قائم، شرق و غرب عالم را زیر فرمان حکومت خود مى آورد. در اطراف جهان کوه و دشت و بیابانى نیست که ذو القرنین در آن قدم نهاده باشد، مگر این که مهدى در آن قدم خواهد گذاشت، (و آن را زیر چتر حکومتش خواهد کشید) همه ى گنج ها و معادن زمین را خداوند براى قائم ظاهر مى کند و او را به وسیله ى ترسى (که در دل دشمنان مى افکند) یارى خواهد کرد. قائم، جهان را پر از عدل و داد مى کند، همان طورى که از ظلم و جور پر شده است.
به نمونه هاى دیگرى از غیبت نیز مى توان اشاره کرد از جمله:
7. غیبت ادریس (علیه السلام) که سرآغاز همه ى غیبت ها بود و ظهور او بعد از دشوارى هاى زیاد شیعیانش و مژده دادن فرج و قیام قائمى از فرزندانش که نوح بود . [10] 
8. غیبت ابراهیم (علیه السلام)     که همانند غیبت قائم ما ـ صلوات الله علیه ـ است و بلکه از آن عجیب تر؛ زیرا خداى تعالى نشانه ى ابراهیم را از همان هنگام که در رحم مادرش بود نهان ساخت، تا آن که موقع ولادتش شد.        [11]
  9. غیبت یوسف (علیه السلام) که بیست سال به طول انجامید که سه روز آن را در چاه و چند سال آن را در زندان و باقى آن را در امارت گذراند.      [12]

پی نوشت ها:

[1]. محمد باقر مجلسى، بحارالانوار، (تهران: مکتبة الاسلامیة)، ج 51، ص 146، ب 6، ح 14.
[2]. ر.ک: کهف: 59 ـ 82.
[3]. بقره: 51؛ اعراف: 142.
[4]. داستان حضرت یونس، در سوره ى انبیا، آیه ى 87 و صافات، آیه ى 140 به بعد آمده است.
[5]. نسا: 156.
[6]. یوسف بن عبدالعزیز الشافعى، عقد الدرّر فى أخبار المنظر، تحقیق عبدالفتاح، تعلیق على نظرى منفرد، (قم: انتشارات نصایح، المطبعة اسوه، ط. الاولى، 1416 ه .ق)، ص 38.
[7]. محمد باقر مجلسى، همان، ج 51، ص 215، باب 13، ح1.
[8]. مکارم شیرازى، ناصر، تفسیر نمونه، (تهران: دارالکتب اسلامى، 1371)، ج 12، ص 542 ـ 545، با تلخیص.
[9]. بحار الانوار، ج 2، ص 322، باب 27، ح 31؛ کمال الدین و تمام النعمة، ج 2، ص 394، باب 37، ح 4:ا
ئسمعتُ رسول الله (صلى الله علیه وآله) یقول:
انّ ذا القرنین کان عبداً صالحاً جعلهُ الله حجّةً على عبادهِ فدعا قومهُ الى الله ـ عزّ و جلّ ـ و امرهم بتقواهُ فضربوهُ على قرنهِ فغاب عنهم زماناً حتّى قیل مات او هلک بایّ واد سلک، ثمّ ظهر و رجع الى قومه فضربوه على قرنه الآخر، ألا و فیکم من هو على سنّته و انّ الله عزّ و جلّ مکّن له فى الارض و اتاه من کلّ شىء سبباً و بلغ المشرق و المغرب و انّ الله تبارک و تعالى سیجرى سنّتهُ فى القائم من ولدى و یبلّغهُ شرق الارض و غربها حتّى لا یبقى سهلٌ ولا موضعُ من سهل و لا جبل و طئهُ ذوالقرنینِ الّا وطئه و یظهرُ الله له کنُوز الارضِ و معادنها و ینصرهُ بالرّعبِ ، یملأ الارض قسطاً و عدلا کما ملئت جوراً و ظلماً. (ترجمه ى احادیث با استفاده از کتاب مهدى (علیه السلام)آخرین سفیر، نوشته ى ذبیح الله محسنى کبیر انجام شده است).
[10]. شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمة، ترجمه ى منصور پهلوان، (دار الکتب الاسلامیه، 1365)، ج 1، ص 254.
[11]. همان، ص 273.
[12]. همان، ص 280.

«هنگامى كه طالوت سپاهش را با خود برد، به آنان گفت: خداوند شما را به وسیله نهر آبى آزمایش مى كند; هر كس از آن بنوشد، از من نیست و هر كس جز یك پیمانه ننوشد، از من است كه جز عدّه كمى همه از آن نهر نوشیدند. آن گاه افرادى كه از بوته آزمایش به سلامتى بیرون آمدند، وقتى از نهر گذشتند از كمى افراد و نفرات خود ناراحت شدند و گفتند: «ما توانایى مقابله با نیروهاى جالوت را نداریم».

آنان كه مى دانند خدا را ملاقات خواهند كرد، با قدرت ایمان و تكیه بر یارى خداوند گفتند: «چه بسیار گروه هاى كوچكى كه به فرمان و یارى خدا بر گروه هاى بزرگ و عظیمِ دشمن غلبه یافتند و پیروز گردیدند. زیرا خداوند با صبر پیشگان است».

سپس همان گروه اندك، امّا با ایمان، در مقابل سپاهیان انبوه جالوت به استقامت پرداختند و گفتند: «پروردگارا! پیمانه صبر و استقامت را بر ما فرو ریز و ما را در مقابل دشمن ثابت قدم دار و ما را بر كافران، ظفر و پیروزى عنایت فرما».

آن ها به فرمان خدا سپاه دشمن را به هزیمت و فرار واداشتند و داود، جالوت را كشت و خداوند، حكومت و دانش را به وى بخشید و آنچه خواست به او تعلیم داد. و اگر خدا بعضى از مردم را به وسیله بعضى دیگر، دفع نمى كرد، زمین پر از تباهى و فساد مى شد، لكن خداوند نسبت به جهانیان لطف و احسان مى نماید».

ماجرای طالوت و جالوت نیز در آخرالزمان و در عصری که در آن به سر می بریم به گونه ای دیگر در حال وقوع و تکرار است چرا که با توجه به روایات نقل شده از ائمه معصومین علیهم السلام بسیاری از مردم در ارزش ها و اعتقادات خویش دچار شک و تردید می شوند چنانکه امام حسین(علیه السلام) فرمودند: او (مهدی علیه السلام) غیبتی دارد که در آن مردم بسیاری از دین برمی گردند و گروهی دیگر بر دین حق (اسلام) ثابت باشند. برخی از روی سرزنش به آنها می گویند، اگر راست می گویید زمان ظهور امام شما چه وقت است؟!

آگاه باشید! آنها که در غیبت وی با تحمل رنج ها و تکذیب بی دینان بر عقیده ی خود ثابت می مانند، مثل کسانی هستند که با شمشیر در رکاب رسول خدا جهاد کردند.(بحارالانوارج13ص356)

نقل ماجرای طالوت و جالوت در پاسخ به این پرسش است كه آیا به واسطه طولانى شدن غیبت امام عصر(علیه السلام) همه شیعیان دچار شكّ و تردید نسبت به آن حضرت مى شوند؟

عده ای در دین استوارند

با توجه به مفهوم آیات كریمه و روایات اهل بیت (علیهم السلام) جواب پرسش فوق بیشتر روشن مى شود. زیرا درست است كه طولانى شدن غیبت، در روحیه و افكار و احیاناً اعتقادات مردم تأثیر مى گذارد، لكن موجب نمى شود كه تمام معتقدین به امامت امام غایب (علیه السلام) در عقیده و اعتقاد خود سست شوند، بلكه مۆمنین و معتقدینى هم وجود دارند كه امتداد غیبت، ذرّه اى در ایمان راسخ آنان خلل وارد نمى كند چنانكه احادیث فراوانى نیز مۆیّد این معناست كه نمونه اى از آنها را ذكر مى كنیم: از امام صادق(علیه السلام) نقل شده است كه فرمودند: «بهترین زمان قرب بندگان به خدا و بهترین زمان رضایت و خشنودى خداوند از آن ها، زمانى است كه آن ها حجت خدا را در میان خود نیابند و مكان وى را ندانند و در عین حال، مى دانند كه حجت و برهان خداوند باطل نمى شود. و زمین از حجت خالى نمى ماند). در این هنگام است كه باید شما شیعیان هر صبح و شام، منتظر فرج امام (علیه السلام) باشید. شدیدترین زمان غضب خدا بر دشمنانش نیز، زمان غیبت حجت او است. خداوند مى داند كه بندگان واقعى وى به جهت غیبت حُجّتش، دچار شكّ و تردید نمى شوند. زیرا اگر چنین بود، خدا لحظه اى حجت خود را از بندگانش غایب نمى فرمود و این امر (مسئله غیبت) نمى باشد مگر به خاطر شریرترین افراد مردم.( كمال الدین، ص 337، ح 10)

ضعف و سستی در حفظ عقاید حق

عصر غیبت، دوران هجوم شبهات، فزونی انحرافات و اندیشه‏ های نادرست و باطل و دنیا گرایی‏ ها و نادانی‏ هاست و بدین جهت، پا برجا ماندن بر عقاید درست و حق، دشوار است. امام صادق علیه‏السلام فرمود: «هنگامی که امر غیبت واقع شود، به آن چه در دست دارید (عقاید حقه)، چنگ بزنید؛ تا قضیّه آشکار شود و فرمان خدا فرا رسد» ( بحارالانوار، ج 52، ص 133). «برای مردم روزگاری فرا می‏ رسد که همگان دچار تب و لرز می‏ شوند؛ علم و دانش در آن دوران، در هم پیچیده می‏ شود؛ آن سان که مار در لانة خود به دور خویش می‏ پیچد. در آن هنگام ستاره آنها طلوع می‏ کند».

گفته شد: مراد از تب و لرز چیست؟ فرمود: «روزهای فترت که همگان دچار ضعف و سستی می ‏شوند؛ در آن ایام، بر عقاید خود استوار باشید؛ تا خداوند، ستاره شما را ظاهر سازد». با توجه به این آسیب‏ ها و چالش ‏ها، روشن می ‏شود که در عصر غیبت، امتحان و آزمون انسان‏ها، بسیار دشوار است و آنان باید از این مراحل سخت و طاقت فرسا عبور کنند و میزان پای‏بندی، باورمندی، بردباری و استقامت خود را نشان دهند.

به یقین در دورانی که احتمال سرگردانی، گمراهی، تردید و برگشت از اصل مهدویت، قساوت و دل‏مردگی، بی ‏اعتمادی به آموزه‏ های دینی، انحراف و فسادگری، هواپرستی، مشکلات و کمبودهای زندگی، اختلافات و دشمنی‏ ها، دروغ گویی و ناراستی، ضعف و سستی در دین داری و... بیشتر از هر عصری وجود دارد؛ باید متدینان و یکتاپرستان در اعتقاد خود به منجی موعود، استوار و پابرجا باشند و از این آزمون سخت، سربلند بیرون آیند.

با این دعا از شک و تردید در امان باشید

احمد بن محمد بن عیسى، از زرارة بن اعین، روایت کرده که از حضرت صادق (علیه السلام) شنیدم که می فرمود: …قائم در پشت پرده غیبت، در انتظار اذن خداوند است تا فرمان خروج او را بدهد، و لیکن پروردگار با غیبت او می خواهد شیعیان را بیازماید؛ در غیبت ولى عصر اهل باطل گرفتار شک و تردید می گردند و در حیرت و سرگردانى فرو میروند؛ زراره گوید: عرض کردم، قربانت گردم، اگر من آن زمان را درک کردم چه عملى انجام دهم؟

فرمود: اى زراره هر گاه آن عصر را درک کردى به قرائت این دعا مداومت کن:

«اللهم عرّفنى نفسک، فانک ان لم تعرّفنى نفسک، لم أعرف رسولک، اللهم عرّفنى رسولک فانک ان لم تعرّفنى رسولک، لم أعرف حجتک، اللهم عرّفنى حجتک فانک ان لم تعرّفنى حجتک ضللت عن دینى»

ترجمه: «پروردگارا! خود را به من بشناسان، که اگر خود را به من نشناسانى، نمی توانم پیغمبرت را بشناسم؛ پروردگارا! پیغمبرت را به من بشناسان، که اگر پیغمبرت را به من نشناسانى نمی توانم حجت تو را بشناسم. پروردگارا! حجت‏ خود را به من بشناسان، که اگر حجت خود را به من نشناسانى، دین خود را از دست می دهم‏» (کافی روایت 29)

در پایان باید گفت چنین نیست كه تمام شیعیان دچار شكّ و تردید شوند. زیرا شواهد تاریخى نیز نشان مى دهد كه معمولا در مسایل اعتقادى و ایمان به خدا و پیامبران الهى، گر چه در مواردى تعداد زیادى از دین و اعتقادات صحیح منحرف مى شدند، بلكه همیشه عدّه اى ـ اگر چه اندكى از آنها ـ بر دین و اعتقادات صحیح باقى مى مانند.

 مهدويّت مسأله‌اي مهم براي جامعه‌ي امروز بوده و ستيز با اين تفکر امید بخش ، براي دشمن امري حياتي محسوب مي‌گردد ؛ دشمن برای مقابله با اندیشه مهدویت روش های مختلفی را در پیش گرفته است، ما در این مقاله به برخی از اقدامات و روش های دشمن در این زمینه اشاره می کنیم.

اول - روش‌هاي مبارزه‌ي مهدي ستيزان

رسالت امروز انديشمندان در مباحث مهدويّت، تعميق ايمان مردم به امام زمان (عليه السلام) است. چرا که اگر مهدويّت خوب تبيين شود، حرکت‌هاي اصلاحي در سراسر جهان به بهترين وجه مي‌تواند از آن روح حيات بگيرد.

تبيين آثار و پيامدهاي مهدي باوري و انتظار، انسان را متقاعد مي‌کند که مبارزه و ستيز با اين تفکر براي دشمن، راهبردي و ضروري است و ذکر نمونه‌هاي عيني، به وضوح مي‌رساند که دشمن به ضرورت مطلب پي برده و از اين رو از هيچ کاري دريغ نمي‌ورزد.

مقام معظم رهبري در اين‌باره مي‌فرمايند: «دشمن، هر امر صحيح و مفيدي را تا آن جا که مقدور باشد انکار مي‌کند و اگر نتوانست، به تحريف و تخريب آن مي‌پردازد يا در مقابل آن اقدام به جايگزيني مي‌کند.»

در موضوع مهدويّت به عنوان يکي از مسايل به روز جهان، نيز دشمن چنين مي‌کند، نمونه‌هاي بسياري از انکار، تحريف، تخريب و جايگزيني در اين زمينه وجود دارد که هدف ما از بيان آن‌ها، اعلام جدي بودن مبارزه‌ي دشمنان با مسأله‌ي مهدويّت است تا در پرتو آن، به شيوه‌ها و روش‌ها دقيق‌تر بينديشيم و «در مقابل تلاش دشمن، در جهت اعتماد و عمل و تبليغ و تبيين حقيقت مهدويّت، حرکت کنيم».[1]

الف) انکار مهدويّت

منظور از انکار مقوله‌ي مهدويّت و انتظار، اين است که آن را مبحثي وارداتي و برگرفته از ديگران و پيامد نا بساماني‌ها و مشکلات معرفي کنند. بسياري از دايرة المعارف‌ها که بايستي مرجعي قابل اعتماد در موضوعات متفاوت باشد، گويي رسالت خود را فراموش کرده و اهداف ديگري دنبال مي‌کنند. مثلاً در دايرة المعارف بريتانيکا، در واژه‌ي مهدي و اسلام و زرتشت آمده است:

«اسلام، ديني نيست كه در آن ظهوري انتظار برود و جايي براي مسيح نجات‌بخش در آن وجود ندارد و اين همه، به طور تدريجي و شايد تحت تأثير مسيحيّت مطرح گرديده است. قرآن، اشاره‌اي به آن ندارد. به هيچ حديث ـ گفته‌ي منسوب به پيامبر(صلي الله عليه و آله وسلم) ـ قابل اعتمادي نيز درباره‌ي مهدي (عليه السلام) نمي‌توان استناد كرد. و به نظر مي‌رسد که عقيده به مهدي (عليه السلام) در دوره‌هاي اغتشاش و عدم امنيت مذهبي، بر تحولات سياسيِ اوايل اسلام (قرن‌هاي هفتم و هشتم ميلادي) رواج يافته باشد.»[2]

ب) تحريف

معناي تحريف در کلام مقام معظم رهبري به روشني بيان شده است: «مطالبي که اگر به حقيقت آن‌ها توجه کنيم، تبديل به يک موتور حرکت دهنده‌ي جامعه‌ي اسلامي مي‌شود، وقتي دشمن روي آن کار کرد، آن را خراب و معناي آن را عوض کرده و در ذهن ما به صورت ديگري جا مي‌اندازد، همين موتور متحرک، به يک داروي مخرب و خواب‌آور تبديل مي‌شود.»[3]

تبديل موضوع انتظار امام مهدي (عليه السلام) که آثار و پيامدهاي بسيار شگرف و معجزه‌آسا و مثبتي دارد، به انتظار منفي و تلخ و ناگوار و اين نگرش به انتظار که امر به معروف و نهي از منکر نکردن و سر در جيب خود فرو بردن و هيچ تکليفي در مقابل ديگران و جامعه براي خود قائل نبودن و يا حتي امر به معروف و نهي از منکر را مخالف انتظار قلمداد کردن و حتي، وظيفه‌ي منتظر را دامن زدن به فساد و تباهي‌ها دانستن و هر گونه قيام و حرکتي را قبل از ظهور حضرت باطل و مخالف دوران انتظار گفتن، دستاوردهايي است که برگرفته از غرض‌ورزي‌هاي سياسي دشمنان است.

آري، به دنبال چنين تحريف‌هايي، افرادي چون ابن تيميّه، در گذشته و افرادي مانند دونالدسن، شريعت سنگلجي، کسروي و بالأخره سلمان رشدي و احمد الکاتب و ... و جريانات و افرادي ديگر که به هر بهانه، به دين و شيعه مي‌تازند و آن را مورد ترديد قرار داده و در آن ايجاد شبهه مي‌کنند، مورد حمايت جدي دشمن قرار گرفته و نظرشان علمي قلمداد مي‌شود.

به عنوان مثال ابن تيميّه گويد: «انتظار، در زمان غيبت امام عصر (عليه السلام)، ضعف و سستي در امور و بي‌تفاوتي در برابر مفاسد اجتماعي و همه چيز را به اميد آينده واگذار کردن و اصلاح امور را به عهده‌ي امام زمان (عليه السلام) گذاردن است.»[4]

ج) تخريب

شگرد ديگر دشمن، حمله‌اي ناجوانمردانه با ژست‌هاي علمي و هنري در مقابل فرهنگ مهدوي است. دشمن هدف‌هاي کوتاه مدت و طولاني مدت زيادي دارد:

1- نيرو سازي با استفاده از خطرناک جلوه دادن جريان مهدويّت؛

2- ايجاد شک و ترديد و تنفّر در افراد به ويژه معتقدان به مهدويّت؛

3- برنامه‌ريزي براي نسل آينده براي ايجاد تنفر نسبت به فرهنگ مهدوي.

به عنوان مثال فيلم «پيش‌گويي‌هاي نوسترا داموس» يا «مردي که آينده را ديد»، نمونه‌اي است که هر سه هدف، و بيشتر دو هدف نخست را دنبال مي‌کند. در اين فيلم که توسط کمپاني صد در صد صهيونيستي«گلدن ماير» ساخته شده است، با تحريف و برداشت خاصي از پيش‌گويي‌هاي نوسترا داموس که در قالب اشعاري رمزآميز بيان شده است، چهره‌ي امام زمان (عليه السلام) را چهره‌اي بسيار خشن و بسيار مخرّب و وحشتناک معرفي، و پيامد حضور ايشان را جنگ‌ها؛ جنايت‌ها و ناامني‌ها قلمداد کرده است.[5]

فيلم پيش‌گويي‌هاي نوسترا داموس، نمونه‌ي کوچکي است از صدها فيلم و سريال که هاليوودها عهده‌دار ساخت و پخش هنرمندانه‌ي آن هستند تا حقيقت را به گونه‌اي که خود مي‌خواهند تفسير کنند و آينده را آن چنان که با اميالشان سازگار است، تغيير دهند.

و اما نمونه‌ي ديگر بازي کامپيوتري «جهنم خليج فارس» معروف به «يا مهدي» است. اين بازي، عهده‌دار هدف سوم است، يعني برنامه‌ريزي براي نسل آينده و ايجاد تنفر در ميان آنان، بدين صورت که کودک، به جاي قهرمان بازي که فردي است آمريکايي، قرار مي‌گيرد و با کشتن مسلمانان که با صداي نفرت‌آوري «الله اکبر» و «يا مهدي» مي‌گويند، امتياز به دست آورده و در نهايت، به مراحل بالاتري مي‌رود و در غير اين صورت، با غفلت از آنان کشته شده و امتياز را از دست داده و يا از بازي اخراج مي‌گردد. بنابراين کودک، چنان شرطي مي‌شود که با شنيدن «الله اکبر» و «يا مهدي» تيراندازي مي‌کند و ... بالأخره در روح او، بذر نفرت از اين دو واژه کاشته مي‌شود تا روزي استکبار بتواند از محصول آن فايده برد.[6]

د) جايگزين‌سازي

حربه‌ي چهارم دشمن، شخصيت‌پردازي و مدّعي‌سازي و حمايت از مدّعيان و فرقه‌هاست. ساختن شخصيت‌هايي مانند سيد علي محمّد باب، حسينعلي بهاء و سيد محمّد نوربخشي در ايران، ميرزا غلام احمد قادياني در پاکستان و سيد محمّد جونيوري در هند و ... نمونه‌هايي از مقابله‌ي دشمن از طريق جايگزيني است.

دوم - ارائه‌ي راهبرد جهاني مهدوي

منظور از راهبرد يا استراتژي، علم ايجاد هماهنگي و همكاري بين طرح‌هاي اقتصادي، سياسي و نظامي در سطح دولت يا بين چند دولت و به كار گرفتن تمامي امكانات براي دست‌يابي به اهدافي خاص است.[7]

دولت‌هاي فعال همواره به دنبال نگرش و دريافت خود از هستي، جهان و حکومت، سعي در تدوين يک راهبرد کلان براي اداره‌ي کشور، هدايت در دراز مدت و گذر از فراز و نشيب‌هاي احتمالي دارند. و دولت‌هاي منفعل يا تابع، حکومت‌هايي تابع و تأثيرپذيرند که ناگزير سر در پي فرمان‌ها و راهبردهاي دولت‌‌هاي قوي و فعال دارند.

در اين ميان جهان جديد غرب به خاطر نااميدي از احياي فضايل انساني و تکيه بر سرمايه‌هاي معنوي او مي‌گويد: اکنون که انسان، با اخلاق برخاسته از ويژگي‌هاي خويش و گسسته از دين قابل نظام يافتن نيست، پس بايد با احزاب و تشکل‌ها، و تراکم قانون‌ها کنترل شود. لذا بر اساس چند نظريه، نظام‌هاي جهان خويش را سامان داده و آينده‌ي جهان را تحليل مي‌کند. نظريه‌هايي همچون اومانيزم يا انسان محوري، پلوراليزم، سکولاريزم و ليبراليزم هستند که زيربناي فکري غرب را بنا نهاده‌اند.[8]

در پايان توجه به اين نکته ضروري است که در مقابل راهبردهاي فعالي چون: جنگ تمدّن هانتينگتون، پايان تاريخ فوکوياما، ديدگاه آلوين تافلر در موج سوم و ...، که به بشر پيشنهاد مي‌شود و پيوسته او را مي‌فريبد، بايد، مهدي باوران براي زمينه‌سازي ظهور و آماده کردن جهاني براي پذيرش امام عصر (عليه السلام) راهبرد يا استراتژي محکمي ارائه دهند. بايد برنامه‌هاي جهاني مهدويّت را تبيين کرد و طرح و برنامه‌اي ارائه داد تا جهانيان حقيقت را از افسانه‌سرايي‌ها جدا کنند و با جان و دل، منتظر واقعي آن امام همام باشند. إن شاء الله

پی نوشت ها :

[1]. مقام معظم رهبری، فصل‌نامه‌ی انتظار، ش 2، ص 37 .

[2]. مجلّه‌ی موعود، ش 19، صص 26- 28 .

[3]. مقام معظم رهبری، فصل‌نامه‌ی انتظار، ش 2، ص 32 .

[4]. به نقل از فصل‌نامه‌ی انتظار، ش 5، ص 275 .

[5]. فصل‌نامه‌ی انتظار، ش 5، صص 276- 294 .

[6]. فصل‌نامه‌ی انتظار، ش 5، مهدی انکاری و انتظار ستيزی، محمد صابر جعفری، ص .

[7]. استراتژی انتظار، اسماعيل شفيعی سروستانی، ص 63 .

[8]. عزيز اله حيدری، مهدی (عليه السلام) تجسم اميد و نجات، صص 70 ـ 75 .

هنگامه غیبت امام عصر و دور بودن از رهبر و راهنمای راستینی که آدمی را به سر منزل مقصود برساند می تواند آسیب هایی بس جبران ناپذیر با خود به همراه داشته باشد که در روایات اسلامی نیز فراوان بدان اشاره شده است. در نوشتاری که پیش رو دارید به برخی از این آسیب ها اشاره خواهیم کرد.

خروج از دین

مهمترین خطری که در زمان غیبت امام زمان(علیه السلام) ما را تهدید می کند، خطر از دست رفتن اعتقادات صحیح و بی دین شدن است. به همین جهت در خصوص زمان غیبت، سفارشات اکیدی به مراقبت از دین شده است. در زمان غیبت امام زمان(علیه السلام)، غریبانه زیستن، انسان را در برابر انحرافات، بهتر حفظ می کند، این صفتی است که مۆمنان از امام غریب خود حضرت بقیة الله الاعظم به ارث می برند.

پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) فرمودند: سوگند به خدایی که مرا به حق برانگیخت، قیام کننده اولاد من بر اساس پیمانی که خدا به وسیله من با او بسته است، از دیده ها غائب می شود تا بیشتر مردمان بگویند، خدا نیازی به آل محمّد(صلی الله علیه و آله) ندارد و گروهی در نشانه های او دچار شک و تردید شوند. هر کس آن زمان را درک کرد، محکم به دین خود چنگ بزند، و برای شیطان راه شک را ببندد، تا شیطان نتواند او را به شک انداخته، از دین و آئین من بیرون ببرد. چنانکه پدر و مادرتان را از بهشت بیرون برد، خدای تبارک و تعالی شیطان را دوست و ولیّ کسانی قرار داده است که به خدا ایمان نمی آورند.(بحارالانوار ج51ص86و145)

پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) فرمودند: زمانی می آید که هر کس بخواهد دینش را حفظ کند، باید از کوهی به کوهی و از پناهگاهی به پناهگاهی برود همچون روباهی که بچه هایش را برداشته، فرار می کند.(منتخب الاثرص437)

امیرالمۆمنین(علیه السلام) فرمودند: در زمان غیبت کبری، کسی بر دینش باقی نمی ماند و هر کس به شکلی دینش را از دست می دهد مگر مخلصان، تنها آن ها با روح حقیقت یقین تماس دارند.(بحارالانوار ج51ص110)

امام حسین(علیه السلام) فرمودند: او (مهدی(علیه السلام)) غیبتی دارد که در آن مردم بسیاری، از دین برمی گردند و گروهی دیگر بر دین حق (اسلام) ثابت باشند. برخی از روی سرزنش به آنها می گویند، اگر راست می گویند زمان ظهور امام شما چه وقت است؟!

آگاه باشید! آنها که در غیبت وی با تحمل رنج ها و تکذیب بی دینان بر عقیده ی خود ثابت می مانند، مثل کسانی هستند که با شمشیر در رکاب رسول خدا جهاد کردند.(بحارالانوارج13ص356)

رواج صفات رذیله در آخرالزمان

در روایاتی رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) از روی آوردن اهل آخر الزمان به صفات رذیله می فرماید:

هنگامی كه مردم به دروغ گوش فرا می دهند، حرام و رشوه بخورند، ربا را جایز بشمارند، شراب و قمار و لهو و لعب را حلال بدانند... (الزام الناصب، ص195)

هنگامی كه مردم برای كارهای ناشایست تعاون و همكاری كنند، و در احكام مذهبی از یكدیگر دوری جویند، برای دروغ، همدیگر را دوست بدارند و برای راست گویی از یكدیگر قهر كنند، ... اگر اینها واقع شود، اولاً عاق والدین می شوند، باران كمتر و در غیر این موضوع می بارد، لئیمان هر لحظه در افزایش و كریمان هر لحظه كاهش می یابند.(روزگار رهایی، ج2، ص708)

نزول كردن جایگاه والدین در آخرالزمان

متأسفانه در این دوره احترام به پدر و مادر كم رنگ می شود و از جایگاه خود تنزل پیدا می كنند. رسول خدا (صلی الله علیه و آله) بیان می كنند:

«... و می بینی كه عاق والدین بودن رواج می یابد و پدر و مادر سبك شمرده می شوند». (منتخب الاثر، ص431)

« انسان به پدر و مادرش جفا می كند و با دوستانش از راه وفا و صفا وارد می شود». (الزام الناصب، ص182)

« فرزند به پدرش تهمت می زند، بر پدر و مادرش نفرین می كند و از مرگ آنها مسرور می شود». (منتخب الاثر، ص431)

« مرد به برادرش حسد می ورزد، به پدرش دشنام می دهد و با شریكان از راه خیانت وارد می شود». (الزام الناصب، ص181)

آسیب ها و بلایای معنوی پایان دنیا

در كلام رسول خدا (صلی الله علیه و آله) از دیگر آسیب ها و بلایای معنوی پایان دنیا می توان به این روایات اشاره كرد:

« هنگامی كه روابط نامشروع علنی شود، ‌گناه، بهتان و مرزنشناسی آشكار گردد و ...». (بشاره الاسلام، ص133)

«هنگامی كه پیوند خویشاوندی قطع شود، برای اطعام منت گذارند، مرحمت از دل بزرگان رخت بر بندد و حیا از روی كوچكان گرفته شود»(بحارالانوار، ج52، ص52)

« هنگامی كه تكبر و خودپرستی در اعماق دل ها نفوذ كرد، آن سان كه سمومات در بدن ها نفوذ می كنند، گناه ها علنی شد و محرمات الهی سبك شمرده شد». (بحارالانوار، ج52، ص264)

زنان و مردان آخر الزمان

پیامبر بزرگ اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) كه ازدواج را سنت خود می دانسته اند، درباره زنان و مردان آخرالزمان روایت می كنند:

«هنگامی كه طلاق بسیار باشد و حدود الهی اقامه نشود» (الزام الناصب، ص182)

«لعن الله الرجل یلبس لبسه المراه، و المراه تلبس لبسه الرجل؛ خداوند لعنت كند مردی را كه جامه زن به تن كند، و زنی را كه جامه مرد بپوشد». (نهج الفصاحه، ج2، ص473)

«هنگامی كه مردها با مردها در می آمیزند و زن ها با یكدیگر»( المهدی، صص 199 و 219)

«هنگامی كه زن ها جامه مرد بپوشند و پوشش حیا از آن ها گرفته شود». (نهج الفصاحه، ج2، ص474)

در روایات بر این مطلب تاکید شده که آن آسیب ها و آفت هایی را که در آخرالزمان وجود دارد بشناسید; زیرا اگر آنها را نشناسید ممکن است دامن شما را هم بگیرد. لذا اگر ما چنین مطالعه تفصیلی داشته باشیم می توانیم جایگاه خودمان را مشخص کنیم که: آیا ما از کسانی هستیم که نشانه های ارتداد از ارزش ها در زندگی آنها آشکار است یا از کسانی هستیم که ارزش های اسلامی در عمق وجودشان جای گرفته است.

Subscribe to RSS - غیبت امام عصر

دسته بندی