آقا! سلام!

شرمنده باز مزاحمت شدم...!

آخه میدونی؟ وقتی دلم می گیره نمی دونم باید بجز شما و خدا به کی پناه ببرم! هرچند درست ترین کار هم همینه!

نمی دونم اگه شما و خدا رو نداشتم چیکار باید می کردم...!

میدونی؟ خیلی خستم! از دست این دنیای پر از دروغ! آخه نمی فهمم چرا باید دل شیکستن برای خیلیا انقد راحت باشه؟ تازه اونم بدون اینکه ذره ای تلخی توش احساس کنن!!!

خستم از دست سنگ هایی که اسم خودشونو گذاشتن دل!!! خسته از دست دوست داشتن های دروغکی! یه دنیای پست و بدون عشق و محبت!

"اینجا زمین است" و ما هم "مثلا" آدم هستیم!!! اوضاع اینجا خراب است!

دل شکستن فراوان داریم! دروغ تا دلتان بخواهد!

اما من خستم...

نه فقط من! بلکه خیلیای دیگه!

خیلی دعا می کنم تا بیای...

آخه تقریبا تنها کسی هستی که مطمئنم هیچوقت دست از دوست داشتنش بر نمیدارم!

آقا! نمیگم بیا! میگم نجاتمون بده! از این دنیایی که دریای نفرته!!!

زیبایی هاش به جا خودشا!!! منظورم رفتار آدماشه! هرچند خودمم جزوشونم...

اما شرمندم! بخدا شرمندم...

بیا آقا.... بیا!!!

 مثل هر بار برای تو نوشتم:

دل من خون شد ازین غم، تو کجایی؟
و ای کاش که این جمعه بیایی!
دل من تاب ندارد، همه گویند به انگشت اشاره، مگر این عاشق دلسوخته ارباب ندارد؟
تو کجایی؟ تو کجایی...

و تو انگار به قلبم بنویسی:

که چرا هیچ نگویند
مگر این منجی دلسوز، طرفدار ندارد، که غریب است؟
و عجیب است
که پس از قرن و هزاره
هنوزم که هنوز است
دو چشمش به راه است
و مگر سیصد و اندی نفر از شیفتگانش، زیاد است
که گویند
به اندازه یک «بدر» علمدار ندارد!
و گویند چرا این همه مشتاق، ولی او سپهش یار ندارد!

جواب امام زمان:
تو خودت!
مدعی دوستی و مهر شدیدی که به هر شعر جدیدی،
ز هجران و غمم ناله سرایی، تو کجایی؟
تو که یک عمر سرودی «تو کجایی؟» تو کجایی؟
باز گویی که مگر کاستی ای بُد ز امامت، ز هدایت، ز محبت،
ز غمخوارگی و مهر و عطوفت
تو پنداشته ای هیچ کسی دل نگران تو نبوده؟
چه کسی قلب تو را سوی خدای تو کشانده؟
چه کسی در پی هر غصه ی تو اشک چکانده؟
چه کسی دست تو را در پس هر رنج گرفته؟
چه کسی راه به روی تو گشوده؟
چه خطرها به دعایم ز کنار تو گذر کرد
چه زمان ها که تو غافل شدی و یار به قلب تو نظر کرد...
و تو با چشم و دل بسته فقط گفتی...
تو کجایی!؟ و ای کاش بیایی!
هر زمان خواهش دل با نظر یار یکی بود، تو بودی...
هر زمان بود تفاوت، تو رفتی، تو نماندی.
خواهش نفس شده یار و خدایت،
و همین است که تاثیر نبخشند به دعایت،
و به آفاق نبردند صدایت
و غریب است امامت
من که هستم،
تو کجایی؟
تو خودت کاش بیایی
به خودت کاش بیایی...!

بسم رب الشهدا

دست های خالی اما قلبی آکنده از عشق

سقفی در حال ریزش اما ایمانی استوار

سفره بدون نان اما زندگی پر عزت

خانه گلی ولی غیرت از آهن

شکم خالی اما قلبی سرشار از مهر و عطوفت دارند

مردمانی که در عین نداری به دارایی کسی چشم طمع ندوختند

آنان که نان خشک و خالی خوردند و عزت و شرفشان را به سفره های رنگی نفروختند

کودکانی که طعم یتیمی و فقر را کشیدند اما دست نیاز جلوی کسی دراز نکردند

مادرانی که با سیلی صورت خود را سرخ کردند

ناله هایی که به گوش کسی نرسید و هیچ سازمانی و هیچ منبع و مرجع مسئولی صدایشان را نشنید

زنان و مردانی که در پیچ و خم زندگی, چون کوه ایستادند و خم به ابرو نیاوردند

صدایشان بلند نیست...

حواس کسی به آنان نیست...

کسی درد آنان را نمی فهمد...

یعنی نخواستند صدایشان بلند شود...

ولی آفتاب امید در قلب هایشان خاموش نشد...

شهریار چه زیبا آن آزاده مرد را که شبانه در کوچه های مدینه کودکان و خانواده های نیازمند را درمی یافت , در شعر خویش به تصویر کشیده و می گوید :

برو ای گدای مسکین در خانه علی زن

که نگین پادشاهی دهد از کرم گدا را

و آنانکه پی به عظمت روح الهی آن عزیز پی برده بودند, ذکرشان این بود که :

نرو ای گدای مسکین در خانه علی زن

که علی زند همیشه در خانه گدا را

آری آن مرد که به یتیمان و نیازمندان غریبانه سر می زد امام علی (ع) بود و پس از ایشان فرزندان او راه او را ادامه دادند و بی آن که نام و نشانی از خود برجای بگذارند دست نیازمندان را می گرفتند

حالا غریب ۱۴۰۰ سال است که مهدی فاطمه غریبانه در کوچه پس کوچه های شهر قدم می زند و به صدای پر از آه مظلومان پاسخ می دهد...

اوست که دست رد بر سینه کسی که او را بطلبد نمی زند...

آخر مهدی فاطمه از پدر خویش یاد گرفته که دست مظلومان و بی پناهان را بگیرد...

فقط اوست که با تمام بی اعنتنایی ها و گناهانمان باز هم ما را در هیچ شرایطی تنها نمی گذارد...

برای پیدا کردنش کافیست که از ته دل بگوییم اللهم عجل لولیک الفرج و به فرمان او لبیک گفته و لبخند رضایت او را در خنداندن و پاک کردن اشک بی پناهان و پوشاندن لباس بر کودکان نیازمند ببینیم...

کارگروه تحریر کانون وارثان انتظار (خانم بیتا زارع)

سلام مولایم

سلام محبوبم

سلام فرزند خیمه نشین فاطمه!

به گمانم هر چقدر هم رو سیاه باشي به فرزند علی و فاطمه سه بار که سلام کنی

بی جواب نمی ماني!

!قا؟ در و باز کردی! سلاممو تحویل گرفتی؟

اینبار می خوام از دلتنگی هام بگم این بار می خوام بگم وقتی نیستی چقد دلم می گیره!

اومدم از فاصله ها شکایت کنم

میدونی آقا؟ آرزو داشتم کفتر جمکرانت بودم

آرزو داشتم کفتر جلدت می بودم پر می کشیدم و روی گنبدت می نشستم!

میدونی آقا؟ حیف، دریغا که دلم هنوز اونقدر ها که می خوای صاف نشده!

دریغا!!!

آقا؟ شرمنده ام به خاطر اعمالی که آخر هر هفته براشون اشک می ریزی و از خدا برام طلب مغفرت می کنی!

آقا؟ شرمنده ام که من غفلت و کم کاری می کنم و قلب مهربونت رو می رنجونم!

شرمنده ام!!!!

شرمنده گر همانند یعقوب در فراغت اشک نریختم

شرمنده گر همانند زلیخا در عشقت غرق نشدم و شهرت و زیباییم را از دست ندادم!

شرمنده محبوبم!

بیا و دلم را به نور حضورت روشن کن!!

کار گروه تحریر كانون وارثان انتظار(خانم: شهبازی)

شب های پنج شنبه را می گویم...وقتی می رسد دلم هوای مهدی می کند

مهدی ام؟

احوالت خوب است؟

مولا ی من دعای کمیل را به نیابت از شما خواندم...

دعایی که از خدا خواستم تا از منتظرانت بمانم...

چه دعای زیبایی...

وقتی آن را می خواندم تمام اشک چشمانم را پر کرد...

حواسم فقط معطوف به تو بود...

مهدی ام دعا می کنم برای آمدنت

اللهم عجل الولیک الفرج

کارگروه تحریر کانون وارثان(خانم: یگانه)

امام خميني(ره) براي زمينه سازي ظهور منجي عالم بشريت با ظلم و ستم به مبارزه برخواست تا ملت هاي جهان را بيدار سازد.

افتخار می کنیم که در این سرزمین هستیم و می توانیم در این زمینه سازي سهیم باشیم.

وقتی مولا بیاید او نیز همین هدف را دارد و داشتن هدفی مشترک مایه ی خرسندی مان است!

این انقلاب به قدری گسترده بود که به همه فهماند ظلم پیشه گری عاقبتی نخواهد داشت و خداوند پشت کسی است که عدالت را در زمین بگستراند و راه امام علی(ع) را در پیش گیرد.

انقلاب ما انقلاب نور بود. انقلابی پر سعادت که با آن از جهالت آزاد گشته و خود را به سوی روشنایی سوق دادیم!

ما دفاع کردیم. شهیدها دادیم مجاهدت ها دیدیم، دیدم و رسیدیم به آن روشنایی که می خواستیم، البته به یاری خدا!

وحال آنکه رسیده ایم چه باید بکنیم؟

آیا باید فراموش شود انقلابمان؟

آیا بعد از آنهمه رشادت نباید در یادها وخاطره ها بماند؟

ما همه می دانیم که به دست آوردن چیزی آسان است اما نگهداری اش کار هر کسی نیست!

ما موظفیم، موظفیم که رشادت ها و دلیری های نسل های گذشته را نه تنها حفظ کنیم بلکه سرمشق و الگوی خویش قرار دهیم تا زمینه ساز ظهور مولایمان باشیم!

نباید سر طناب را رها کنیم و خود را درون جهالت و نادانی بی اندازیم دشمن نمرده و نخواهد مرد!

پس بیاییم دشمنان زمان را بشناسیم و در پیرو خط امام عدالت را پیشه سازیم تا بلکه دل مولایمان را اندکی شاد گردانیم!

بیا مهدی ی فاطمه، بیا تا خاک پایت گردیم. ما همه باهم می شتابیم به سویت!

اللهم عجل الولیک الفرج!

کارگروه تحریری کانون وارثان انتظار(خانم: شهبازی)

قلب پاره پاره ام بهانه می گیرد

جوابش با خودت...

من دیگر نمی توانم پاسخگوی بیچارگی اش باشم

حواله ام نکن به این در و آن در

جز تو دری نیست

جز تو گشایشی نیست

ای به فدای دل تنهای تو

چقدر کم هستم!

چقدر برای فدای تو شدن کم هستم!

مرا ببخش ای نازنینم!

که حتی برای فدای تو شدن هم لایق نیستم.

اللم عجل الولیک الفرج

کارگروه تحریر کانون وارثان(خانم: یگانه)

نمی دانم، نمی دانم چه سری است که مهرت در دل می نشیند و تا دنیا، دنیاست از دل برون نمی رود و این منم که میان این همه مرد و زن، پیر و جوان و کوچک و بزرگ در هر زمان و مکانی از اینکه ادعای مهدویت کنم، خجل و شرمسارم؛ در انتظار یوسف زمان نشسته ام و خود را به غفلت و بی خبری زده ام

این همه لاف می زنیم  و مدعی اهل ظهوریم، اما گاهی با خود می گویم: این همه لاف زنی از بهر چه؟ وقتی آنقدر مرد نیستیم که از یاران مخلصت باشیم.

جمعه ها عصر هنگام، در آن دم که چهره آفتابیت را پنهان می بینم و ناامیدی غمناک تلخی از ندیدن روی ماهت در دلم رخنه می کند، به یاد می آورم سخن مولای متقیان را: « آنچه را که در آینده باید بیاید دیر می شمارید ... و چه نزدیک است امروز ما به فردایی که سپیده دم آن خواهد دمید. ای مردم! زمان وقوع آنچه وعده داده شده فرا رسیده است و آنچه از آن بی خبرید به تحقق نزدیک است.»

بیا ای مولای ما 

بیا که قرن هاست تمام هستی چشم انتظار روی ماهت نشسته است

تو بیایی همه ساعت ها، همه ثانیه ها

از همین روز، همین لحظه، همین دم، عیدست

کارگروه تحریر کانون وارثان انتظار (خانم: زارع)

چرا به شیعیان نمی گوید من هم مثل جدم حسین(ع) تنهایم.

اگر جدم در صحرای کربلا تنها ماند، من نیز در این صحرا تنهایم هر لحظه ندای هل من الناس ینصرنی را سر می دهم و کسی به ندایم گوش فرا نمی دهد!

حضرت فرمودند: اگر می خواهید ما را یاری کنید تزکیه ی نفس کنید و علم حکمت که همان معارف قرآن و اهل بیت(ع) است را یاد بگیرید.

ولی از طرفی می فرمایند: شیعیانم به من اظهار محبت می کنند ولی گناه هم می کنند!

کارگروه تحریر کانون وارثان انتظار(خانم: یگانه)

عزیز ترین عزیز جان دلم: هوای عاطفه دنیا ابری ست.

دلم گرفتار تنگ غروب ات

آری به چشم هایم التماس می کنم تا تو را ندیده ام کم سو نشوند!

خودم را پیوسته به دامان خواهش دست هایم می اندازم که روزی هزار بار نام تو را در مرکز قلبم با با خط درشت بنویسد.

همه روزه منت زبانم را می کشم، که همواره تو را زمزمه کند.

هیچ شاعری نیست که که بتواند تو را غزل جاودانه کند یا عشق خودش به تو را در قالب قصیده ای رسیده و ناب، به بازارعاشقان روانه کند!

ای محبوب روزهای آفتابی دنیا؟

ای معشوق همه ی ما؟

ای زیبا ترین چهره ی آفرینش؟

بگو گیسوان شب های تار فراق، سرشاخه های بلند وجود تو رارها کنند!

بگو آفتاب در مقابلت زانو زند!

بگو آسمان جبهه سازی همه آدینه هایی شود که گمان می برد!

تو آنها را آبی تر و نورانی تر خواهی کرد.

نازنین؟ نیاز مارا ببین؟

قلب های مجروح گنجشک های زمین، فریاد رس زمان را می طلبد و همه آسمانی ها، روی ماه تو را از دور می بوسند.

پیراهن اندیشه ی من به یمن و برکت نام تو، سپید ماند .

دلم هوای پریدن به کوی تو دارد.

دست های انتظارم به آسمان رسیده

مولایم مددی کن، مددی کن!

کار گروه تحریر کانون وارثان(خانم: یگانه)

صفحه‌ها

Subscribe to RSS - متن ادبی

دسته بندی