مهدیا ...

از دوری تو در تنگناها ودشواری های جهان سرگردان و آشوب پیشه، آواره تنم، خسته، دل و بالم شکسته و شور و شتاب و رشته ی اندیشه ام از هم گسسته شده و برخی از باورهایم نیز دست هایم را بسته است اما هنوز راستین و امیدوار، من و انتظار، به خیزش و تازش و چیرگی تو بر فرومایگان وارونه کار، در دامان تلاش تا دامنه ی ظهور چشم دوخته ایم ...

مهدیا ...

پیک من به سوی تو، قلب شرحه شرحه از غربت و تنهایی است که همگام با تو در پیشگاه یگانه ی مطلق بر دامن نسیم صحرا با گونه ای تر شده از رشحه رشحه ی احساس خدا را می خواند. قاصد تو بر من کیست و چه پیغامی دارد ؟!

با صبا همراه بفرست از رخت گلدسته ...

بو که بویی بشنویم از خاک بستان شما ...

مهدیا ...

پدران و مادرانی که رحمت تو را شناخت تو را بر خود روا نمی دارند و تو را به اهل خانه نمی شناسانند و «لاهیة قلوبهم » دل هایشان به هوس گرم است و فرزندانشان را با آنچه از اولیای خود در خانه دیده وآموخته اند، در جامعه، بی خبر، رها شده می گذارند چه سان عنایت و نگاه تو را سپر می گیرند و مایلند حادثه ای رخ ندهد و روح زلال و عطشناک جوان برومندشان در کوچه های هوس با چالش های روز آمد، پیچیده و سهمناک فکری، اخلاقی و ... روبرو نشود و افق زندگیشان، تیره و تار نگردد و از این رهگذر جانشان به هرز نرود؟

«ان الله لا یغیروا ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم »

منبع: کتاب زمزمه های انتظار اثر محمد هادی فلاح

مهدیا ...

تو آنی که توفیق همگانی ...

مهدیا ...

داد از ناشناسی ات و فریاد از نشناختنم ...

مهدیا ...

به جوانی ات، جوانان ما را دعایی، عنایتی، مرحمتی، لطفی، امدادی ...

مهدیا ...

غروب، وقتی تو نباشی زهد فروشی رواج می یابد، روی و ریا رونق می گیرد، عبادت و زیارت و کمال نمایی، بازاری می شود و اخلاص گمنام تر از همیشه، گوشه ی دل هایی کز می کند ...

مهدیا ...

کاش تو بودی و شهر بشر این نبود ...

مهدیا ...

جمعه تو را انتظار می کشد و چون از ظهر بگذرد و تو نیایی، ناامید و دژم، پایان روز، هنگام غروب همه را دلگیر می سازد ...

مهدیا ...

هر وقت آیی برای من دیر است ...

مهدیا ...

نگاهی به پدرم گوشه ی چشمی به مادرم ...

منبع: کتاب زمزمه های انتظار اثر محمدهادی فلاح

دقت کردین تشخیص بعضی از دختر پسرا از هم سخت شده؟؟

دقت کردین دخترا یه طرف موهاشونو می تراشن و یه طرف دیگشم محض رضای خدا نگه میدارن؟؟

دقت کردین آقا پسرامون مردای آریاییمون رفته رفته دارن نامردای آریایی میشن؟؟

دقت کردین همین به اصطلاح مردامون هم آرایش می کنن و زیر ابرو هم نه، کل ابروشونو اصلاح می کنن؟؟

دقت کردین هریک از این کارا یه تیر به سینه ی امام زمانمونه؟؟

دقت کردین وقتی دقت می کنیم دردمون میاد؟

دقت کردین اگه دردمون بگیره میریم سراغ درمون؟

دقت کردین درمونه دردای دنیا کیه؟

رفقا! بیاین یه نمه دقیق تر بشیم بلکه به درمون برسیم!!!

کار گروه تحریر وارثان انتظار (نوشته: خانم فتحی)

مهدیا ...

خدای عزیز را سپاس و ستایش که وجود بی همتا و حکیمانه ی تو را نعمتی فراگیر به درازنای زمان به طیف انسان و پهنه ی هستی ارزانی داشته و روشنی ظهورت را رخدادی ویژه و آغازگاهی نوین در زندگی بشریت برشمرده است ...

مهدیا ...

به دستور قرآن کریم «واتوالبیوت من ابوابها» باید از راه تو، زندگانی را سامان داد و به خدا رسید و کامل شد؛ چه تو باب الله اعظم و دروازه ی قرآنی ...

مهدیا ...

چرا تو را نخوانم که تنها رشته ی به جا مانده ی اتصال زمین و زمینیان به آسمانی ... «این السبب المتصل بین الارض و السما»

آیه ی مهر تو گردون را بگرداند مدام ...

عرش رحمان را چنان طاقی که می گویند تویی ...

مهدیا ...

چرا انتظار تو را نکشم که کلید در های گشایشی ...؟!

مهدیا ...

چرا از تو نگویم که به راه های تودرتوی آسمانی و تو بر توی انسانی آشناترینی ...؟!

مهدیا ...

تو اساسی ترین نیاز جهان امروزی و به همین سبب ماندگاری ...

«بقیة الله خیر لکم ان کنتم مومنین » ماندگار خدا، بر شما سودمند و مورد نیاز است اگر باور کنید ...

ماندگاری را که یارم، خیر مستان خوانده اش ...

خوشترک معنا و مصداقی که می گویند تویی ...

مهدیا ...

کس به تو مانند نیست ...؛ تو نیک نهاد، نیک خو، نیک سرشت، نیک رو، نیک منش، نیک خواه، نیک محضر، نیک اختر و نیک فرجامی ...

منبع : کتاب زمزمه های انتظار اثر محمد هادی فلاح

مهدیا ...

می خواهم نزد تو شکایت آورم ...

از ستمگران نیست انگار کژ رفتار ...

از دورویی ها و دغل بازی ها ...

از رفتارهای آفت زده ...

از دوستی های احمقانه ...

از ایثارهای خودخواهانه ...

از حرف های بی جا، و دم فروبستن های هراس آلود ...

از همراهان ناآگاه سطحی نگر ...

از انگ های بی خردان و داغ های دل دوستان ...

از قداست های درهم فرو ریخته ...

از بی کسی سینه های پر درد، دل های شکسته و سوخته و فریادها و ضجه های درماندگان ...

از ستم های قانونمند ...

از عدالت های یک جانبه ...

از مصلحت های آلوده و زیانبار ...

 از بیان ها و نوشتارهای خوش واژه ی زهر آلود ...

از حقیقت های رنگ باخته ...

از خشونت دیو صفتان ...

از خون های به ناحق ریخته شده ...

از بی اثر جلوه گر شدن اشک ها و شکوه های مظلومان و یتیمان ...

از جرئت یافتن خیانتکاران ...

از حقوق وانهاده و به جامانده ی بیچارگان ...

از گرسنگی و چهره های زرد ...

از بندها و اسارت ها ...

از صهیونیزم، فلسطین و غربت و مهجوریت اسلام ...

از یأس ها و نا امیدی ها ...

از پس روی ها و الگو گیری های نابجا ...

از ضعف و فتور و عقب ماندگی ها و تباهی های فخرآمیز ...

از افول و انحطاط های عبرت آموز ...

از پوچی ها، ساده اندیشی ها، پندارهای سست و خرافات و افسانه ها ...

از ساحت های ساختی و پر طنطنه ...

از باورهای کم سو و دین های دست ساخته ی بی فروغ ...

از فراموش شدن عالم فرازین و هدف شدن جهان فرودین ...

از به حاشیه رانده شدن فضیلت ها ...

از محرومیت دینداران دلباخته، خردورز، انگیزه مند و پرشور ...

از اخلاق های ناشایست و متعفن برون تراویده و بایسته شده ...

از فسادهای ریشه دوانیده ی هنجار شده ...

از دشمنان پاکدامنی و انسانیت ...

از رویکردهای شیطانی و حیوانی ...

از سازهای رونق یافته ی ناسازگار ...

از قریحه ها و چکامه های بد پندار و اسف بار ...

از مدها و کرشمه های جوان فریب ...

از زیبانمایان زشت کردار واژگونه دل ...

ازحلال های حرام شده و از حرام های حلال گشته ...

از جان های کامل نشده و مرگ های زودرس ...

از روزگار شب رخسار ...

از گرفتگی و پنهان ماندن خورشید ...

از تأخیر صبح ...

الیک اشکو بثی و حزنی. من غم و اندوهم را تنها برایتو بازگو می کنم...

منبع : کتاب زمزمه های انتظار اثر محمد هادی فلاح

دقت کردین تأثیرات خوب و بد بعضی چیزا، برامون ملموس هستن و بعضی تأثیرات با اینکه وجود دارن برای ماها قابل لمس نیستن؟

دقت کردین شنیدن حرفای خوب چه تأثیر خوبی رو آدم می ذاره؟

دقت کردین اسمای خوبم همین تأثیر رو می تونن رو آدم بذارن؟

دقت کردین اسمایی که امروزه رو بچه ها گذاشته می شه چندان با مسما نیستن؟

دقت کردین با همین چیزای به ظاهر کم اهمیت چقدر از فرهنگی که باید داشته باشیم دور و دورتر می شیم؟

دقت کردین مادرایی که باید آینده ساز دین و مملکتو تربیت کنن تو چه خط و خطوطی سیر می کنن؟

دقت کردین وقتی دقت می کنیم دردمون میاد؟

دقت کردین اگه دردمون بگیره میریم سراغ درمون؟

دقت کردین درمون دردای دنیا کیه؟

رفقا! بیاین یه نمه دقیق تر بشیم بلکه به درمون برسیم!!!

کار گروه تحریر وارثان انتظار (نوشته: خانم مقدم)

مهدیا ...

برآنم تا دیگران با سیما و نغمه ی آسمانی تو مواجه گردند ...

و در جرگه ی حضور عطر آگین و باور مقدس آمیز تو از آهنگ پر جاذبه و دلپذیر آن بهره گیرند ...

مهدیا ...

تو را باید آنگونه که هستی و سزای توست شناخت، بیشتر و بهتر از گونه هایی که می پندارند و می خوانند ...

مهدیا ...

تویی آن راز گرانبها و سر به مهری که آفرینش در دامان خویش پنهان نگاه داشته است ...

پروردگارا!

به یازده خم می گرچه دست ما نرسید ...

بده پیاله که یک خم هنوز سربسته است ...

مهدیا ...

عالم در محضر نگاه فراخ توست ساده اندیشی است که کسی گمان برد برای آن کار دیگر خلوت و گریز گاهی دارد ...

مهدیا ...

تو مظهر و مصداق اسم باطنی، و از فرط نزدیکی، پنهانی و چون مژه ی دیدگانی ...

حجاب روی تو هم روی توست در همه حال ...

نهان ز چشم جهانی ز بس که پیدایی ...

مهدیا ...

به تو پناه می برم که تو همواره در پناه خدایی ...

منبع : کتاب زمزمه های انتظار اثر محمدهادی فلاح

می دانید آقاجان شیعیانتان فقط عصر جمعه از شما می گویند و می نویسند...

دلشان می گیرد شاید به خاطر این که فردایش تعطیل نیست و باید بروند سر کار و درس هایشان و با عمل به وظایفشان یک پله به ظهورتان نزدیک تر شوند...

یا نه به احتمال زیاد این یک عادت است... چون ماها از وقتی چشم باز کرده ایم نام شما را در کنار سیدالایام جمعه شنیده ایم...

از همان بچگی عادت داشته ایم که از صبح جمعه تا عصرش به تفریح خودمان برسیم و وقتی عصر شد یک ضربه ی نمایشی به پایمان بزنیم و یک آه هم پشت بندش که: دیدی چی شد امام زمان این هفته هم نیومد... ؟!

البته بعضی ها هستند که به مدد خود شما روزهای دیگر هفته هم به یاد شما می افتند...

گاهی شنبه شب ها با یاد شما و اشک فراق به خواب می روند...

گاهی هم عصر های چهارشنبه مثل عصر جمعه دلشان می گیرد...

دردناک اینجاست که به نظر خیلی ها بد موقع به یاد شما می افتند ...خیلی ها مثل ما که نام شما را مساوی عصرهای جمعه می دانند و ترک عادتشان موجب مرض است...

حالا جالب این جاست که ادعای انتظار هم داریم!!!

در جمع های خودمانی و غیرخودمانی با غروری که در صدایمان موج می زند می گوییم منتظر هستیم

منتظر آمدن خورشیدی که ماهش را در میان ما گذاشته تا چشمانمان به تاریکی عصر غیبت عادت نکند اما ما با حضرت ماه چه کرده ایم؟ بماند...

افسوس که بچه های ما از ظهور فقط گردن زدن هایش را می دانند؛ که اگر محبت امام زمان (عج) را در کامشان می چشاندیم مجذوب مهربانی جنس مخالف نمی شدند؛ و همه ی اینها فقط معلول یک علتند

این که حضور شما در زندگی ما همیشگی نیست؛ و از این به بعد باید با صدای بلند فریاد بزنیم که: «فقط جمعه روز انتظار نیست...» 

آقایی داریم که لحظه به لحظه و ثانیه به ثانیه ی بودنمان را مدیون اوییم.

آقایی که همیشه در فکر و یاد ماست.

خودش گفته: «انا غیر ممهلین لمراعاتکم و لا ناسین لذکرکم..»یعنی آی بچه شیعه ها ما هیچ وقت فراموشتان نمی کنیم...

از این به بعد باید شنبه به یادش باشیم.

یکشنبه مان را با نام زیبایش و با سلامی که همیشه جواب دارد شروع کنیم.

دوشنبه با عشقمان حرف بزنیم و به خاطر خطاهایی که در پرونده مان اذیتش کرد از او عذرخواهی کنیم.

سه شنبه ها ظهور هرچه سریع ترش را از خدا بخواهیم.

چهارشنبه ها عهد بخوانیم و با اخلاص عهدمان را تجدید کنیم با او و بگوییم آقاجان بیعتت بر گردن ماست چون بیعت نائبت بر گردنمان است.

پنج شنبه ها در گلزار شهدا به نیابت از او لتراب مقدمه الفدا ها را زیارت کنیم.

و جمعه ها در فراقش خون گریه کنیم.

و هر شب هفته به خدا التماس کنیم تا مگر آمدنش را ببینیم.

مولايم اميد وارم احوالت در غيبت خوب باشد...

احوال من در زمين بدون تو خوب نيست

تو خود بهتر ازمن احوال مرا مي داني...

گفتن احوالم بيشتر تو را ناراحت مي كند تا خوشحال

ولي مولايم مرا كه مي شناسي...

به من مي گويند خادم المهدي

ولي من اين را باور ندارم...

من همانم كه هستم

خادم المهدي نشده ام... ولي مرا به اين نام مي خوانند...

مي خواهم باشم ولي نمي توانم

اشتباه نوشتم؛ نتواستن نداريم... نمي خواهم

اگر مي خواستم مي رسيديم

ولی آقايم... مي خواهم و مي توانم به تو برسم

پس از اين به بعد تلاش مي كنم كه به تو برسم

و خادم المهدي شوم

اگر تو مرا قابل بداني و مرا پذيرا باشي ...

پس توبه مي کنم به درگاه ایزد منان

توبه می کنم در محضر خدای مهدی ...

كه مرا ببخشد و توبه مرا قبول كن ...

كه آن توبه اي پايدار و استوار به نام مهدي باشد ...

همین اول یه عذرخواهی بابت بعضی از بندای این مطلب...

دقت کردین بعضی همدیگه رو مدام با القاب زشت صدا می کنن؟

دقت کردین بعضیا به شوخی همه جور ناسزایی به رفقاشون می گن؟

دقت کردین حتی بعضی وقتا این ناسزاها پای پدر و مادرا رو هم می گیره؟

دقت کردین یه زمانی کسی جرأت نمی کرد اسم ناموس کسی رو بیاره ولی الآن یه عده شوخیای ناموسی با هم می کنن؟

دقت کردین بعضیا وقتی این مطلبو بخونن می گن «ای بابا چقد سخت می گیری، شوخیه دیگه»؛ ولی...

دقت کردین خیلی وقتا شوخی شوخی قُبح بعضی چیزا از بین می ره؟

دقت کردین همچین شوخیایی چقد باعث کسر شأن آدم می شه؟

دقت کردین ناسزا گفتن از گناهان کبیره ست؟

دقت کردین این قضیه انقدر مهمه که خدام تو قرآن بهش اشاره کرده1؟

دقت کردین وقتی دقت می کنیم دردمون میاد؟

دقت کردین اگه دردمون بگیره میریم سراغ درمون؟

دقت کردین درمون دردای دنیا کیه؟

رفقا! بیاین یه نمه دقیق تر بشیم بلکه به درمون برسیم!!!

کار گروه تحریر وارثان انتظار (نوشته: خانم مقدم)

پی نوشت ها:

1. حجرات، آیه 11

صفحه‌ها

Subscribe to RSS - متن ادبی

دسته بندی