نام کتاب: یار غایب از نظر

ناشر: انتشارات مسجد مقدس جمکران

سال انتشار: 1396

نوبت چاپ: چهارم

قیمت: 21600 تومان

تعداد صفحه: 484

شابک: 978-964-6705-69-2

زبان کتاب: فارسی

نوع جلد: جلد معمولی

از درنگ در علل تثبیت و ترویج مکاتب فکری و اعتقادی معلوم می گردد که ادبیات به صورت عام و شعرِ متعهد بالخصوص، نقش بسیار مهمّی را در این زمینه، در طول تاریخ ایفا کرده است. با توجه به این واقعیت و کارآیی بسیار ارزشمند شعر است که از زمان بعثت رسول اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) تا امروز، همیشه شاعران مسلمان و متعهد در موقعیت های مختلف، با زبان شعر به جهاد فکری، فرهنگی و اعتقادی پرداخته اند و دِیْن خود را به فرهنگ اسلامی ادا کرده اند. این سربازان بزرگ عرصه هنر و اندیشه هر گاه احساس کرده اند که از طریق بهره برداری از هنر ورزی های ادبی و احساسی باید معارف عمیق و بلند اسلامی را به سطح فهم عامه مردم جامعه نزدیک سازند بی درنگ با در نظر گرفتن تمام شرایط و ضرورت و با تمام وجود به این کار پرداخته اند و زیبایی های فرهنگ حیات بخش اسلام را به افق دید و درک انسان ها نزدیک ساخته اند تا آنها بتوانند جان تشنه خود را از جرعه های جام روح بخش فرهنگ ناب الهی سیراب سازند و از دچار شدن به انحرافات اعتقادی و فکری نجات یابند.
گاهی نیز جامعه اسلامی را در خطر تهاجم همه جانبه دشمنان قسم خورده، و تباهی و سیاهی شرک و نفاق دیده اند و آستین همت را بالا زده و از طریق سرودن اشعار حماسی مردم را برای مبارزه با دشمن بسیج کرده اند.
زمانی دیگر با عوض شدن شرایط زمان، ضرورت را در نشان دادن هر چه بیشتر ویژگی های الهی انسانی رهبران دینی، به آحاد مردم جامعه دیده اند، در نتیجه به دور از هر گونه تملق گویی و دروغ پردازی این کار را، با شایستگی تمام به انجام رسانده اند تا از این راه به تمیز هر چه بیش تر حق از باطل و سِره از ناسره کمک کرده باشند.
و بالاخره یک روز نیز به دور از هیاهوی روزمرّه زندگی، در خلوت عرفانی و معنوی خود با زبان شیرین شعر، به راز و نیاز با معبود و درد دل با اولیاء الهی پرداخته اند و نهایت اخلاص و ارادت خویش را به ساحت مقدّس حجت های به حق خداوند سبحان – این واسطه های فیض الهی – از طریق سرودن اشعار جانسوز نشان داده اند.

ﻫﺮ قطره دریا می شود وقتی بیایی
صحرا شکوفا می شود وقتی بیایی
آئینه در آئینه در آئینه لبخند
دنیا چه زیبا می شود وقتی بیایی
چیزی شبیه آنچه در باور نگنجد
مانند رؤیا می شود وقتی بیایی
رمز تمام قفل های بسته ی ما
یک لحظه پیدا می شود وقتی بیایی
یوسف که در مصر ملاحت پادشاه است
محو تماشا می شود وقتی بیایی
در باور ما ریشه دارد وعده ی وحی
" ﻓﺘﺤﺎ ﻣﺒﯿﻨﺎ " می شود وقتی بیایی
تلخ است صبر و انتظار اما به کامم
شهد گوارا می شود وقتی بیایی
ﺁﻥ ﭘﺮﭼﻤﯽ ﮐﻪ ﻋﺼﺮ ﻋﺎﺷﻮﺭﺍ ﺯﻣﯿﻦ ﺧﻮﺭﺩ
ﺩﺭ ﮐﻌﺒﻪ ﺑﺮ ﭘﺎ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﻭﻗﺘﯽ ﺑﯿﺎﯾﯽ
ﺑﺮ ﻧﯿﺰﻩ ﺁﯾﺎﺗﯽ ﮐﻪ ﺛﺎﺭﺍﻟﻠﻪ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻧﺪ
ﺗﻔﺴﯿﺮ ﻭ ﻣﻌﻨﺎ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﻭﻗﺘﯽ ﺑﯿﺎﯾﯽ
ﯾﺎﺑﻦ ﺍﻟﺤﺴﻦ! ﻋﻘﺪﻩ ﺯ ﮐﺎﺭ ﺑﺴﺘﻪ ﯼ ﻣﺎ
ﺑﺎ ﻟﻄﻒ ﺗﻮ ﻭﺍ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﻭﻗﺘﯽ بیایی
نام شاعر: کمیل کاشانی

اَلا که راز خدایی، خدا کند که بیایی

تو نور غیب نمایی، خدا کند که بیایی
شب فراق تو جانا خدا کند به سرآید
سرآید و تو برآیی، خدا کند که بیایی
دَمی که بی تو سر آید خدا کند که نیاید
اَلا که هستی مایی، خدا کند که بیایی
فسرده غنچه گل ها، فتاده عقده به دل ها
تو دست عقده گشایی، خدا کند که بیایی
ز چهره پرده بر افکن به ظلم شعله در افکن
تو دست عدل خدایی، خدا کند که بیایی
نظام هر دو جهانی، امام عصر و زمانی
یگانه راهنمایی، خدا کند که بیایی
به سینه ها تو سروری به دیده ها همه نوری
به دردها تو دوایی، خدا کند که بیایی
تو را به حضرت زهرا، بیا ز غیبت کبری
دگر بس است جدایی، خدا کند که بیایی

عید قربان آمد و باز آ که قربانت شوم
همچو اسماعیل به فرمان خدا رامت شوم
حاجیان اندر دیار کعبه گشتند مهمان
میزبان من بیا تا من که مهمانت شوم
عید قربان است و هر کی می دهد قربانی اش
آرزو دارم که قربانی قربانت شوم
عید روزه رفت و عید قربان، می رسد نوروز هم
روز نوروز می رسی تا سبزی خوانت شوم
باغبان از شوق گلبن می رود در خواب مست
گلشن باغم بیا تا مست مستانت شوم
دشت ها پر لاله و باغ ها پر سنبل شده
تا بکی خواهی که مجنون بیابانت شوم

بـی رحـم تـریـن دشمنم آمــد به جِدالــم
اي كاش كه مي سوخت دِلِ نفس به حـالـم
من را به زمين مي زند اين نفس ستمگر
بــا تـيــر جَـفـايـي كـه رهـا كـرد بـه بـالـم
مي ترسـم اَز ايـن كـبـر و غُـرورِ دلِ غافل
مــانــِع بِــشَـود از سَـــفــرِِ رو بــه كــمـالـم
اِي كـاش كـه درنـيـمه ي ايـن مـاهِ مُـبارك
تـقديـر شَــوَد لَـحـظـه ي مـطـلـوبِ وصـالـم
اي يـارِ سـفر كرده كجايي كه قـريـب است
غِــفــلـت بِــشَـوَد در هـمـه ي عـمـر وَبـالـم

شاعر : اصغر چرمی

نيمه ي شعبان رسيده فکر مهماني کنيم
کوي وبرزن را به ياد او چراغاني کنيم
کيست او؟ مولود پاکي از تبار عسگري
بر قدوم اين گل نرگس در افشاني کنیم
باشد او مهدی ‏اميد جمله ی مستضعفان
جان روا باشد به پیش پاش قرباني کنيم
ساکنان عرش در ميلاد او کف مي زنند
 ما تمام فرش را بهرش گل افشاني کنيم
غايب از انظار باشد ناظر اعمال ما
قلب او راشاد با اعمال روحاني کنيم
سالها باشد که هجرانش شرر بر جان زده
ديده را با ذکر "عجل" سخت باراني کنيم
روز عيد است و طلب عيدي ز درگاه خدا
ديدن رويش کنار بيت رحماني کنيم

شاعر: اسماعیل تقوایی

بدون تو همه شب بی قرار مانده دلم
هنوز چشم به راه سوار مانده دلم
نیامدی، به هوای تو پشت پنجره ها
به سمت ثانیه ها رهسپار مانده دلم
و چند سال به چند آرزو، به چند امید
به شوق روی تو شب زنده دار مانده دلم
هوای جمعه دمی که به انتها برسد برسد
پر از تپیدن بی اختیار مانده دلم
تمام دانه ی تسبیح نذر آمدنت
شبی که در تب رویت دچار مانده دلم
و سالهاست که در این دیار پاییز است
بیا که بی تو بدون بهار مانده دلم
بیا که دیر زمانی ست بی رخ خورشید
به سوی پنجره چشم انتظار مانده دلم

کار گروه تحریر وارثان انتظار (سروده: خانم میرزایان فر)

با اینکه سالهاست رهایت نکرده ام
هرگز چنین عمیق هوایت نکرده ام
هرچند در غبار زمین غرق گشته ام
روزی نبوده اینکه صدایت نکرده ام
هر روز در تأسفم از این وجود خویش
از این که تا به حال فدایت نکرده ام
مولای من! تمام امیدم به لطف توست
هرچند کار خوب برایت نکرده ام
یک عمر می شود سر راهت نشسته ام
اما گذر به ثانیه هایت نکرده ام
دستم فقط به اشک و دعا می رسد ولی
شرمنده ام که خوب دعایت نکرده ام
کار گروه تحریر وارثان انتظار (سروده: خانم میرزایان فر)

دمی که منجی عالم ظهور خواهد کرد

ز کوچه های مدینه عبور خواهد کرد

نگار، نامه ی اعمال عاشقانش را

دوباره بهر گزینش مرور خواهد کرد

هنوز موسی عمران نشسته در سینا

که نور عشق تجلا به طور خواهد کرد

قیام قامت قائم قیامتی دارد

که خود اشاره به یوم النشور خواهد کرد

ز تند خویی و خود محوری حذر بکنید

که یار امر به خیر الامور خواهد کرد

به یاد منتظرانی که خفته اند به خاک

دعا به اهل قبور السرور خواهد کرد

زمانه بد شده، در حیرتم چو یار آید

به ذهن خلق چه فکری خطور خواهد کرد

بنی سقیفه مبادا درش بسوزانند

که او مقابله با ظلم و زور خواهد کرد

پی اقامه ی حق آن مجاهد علوی

مدد زخدای غفور خواهد کرد

گرش شناخته ای نیست حاجت دیدن

که محرمت به حریم حضور خواهد کرد

عمل ملاک بود دوستان مهدی را

و گرنه دامنش از دست، دور خواهد کرد

بگو به زائر ظلمت نشین که آن خورشید

بقیع فاطمه را غرق نور خواهد کرد

فدک ستانده ز غاصب، قباله ای دیگر

بنام نامی زهرا صدور خواهد کرد

تو ذره ای و کلامی به شعر غره مشو

که دوست دوری از اهل غرور خواهد کرد

منبع: کتاب عریضه کلامی اثر حاج ولی الله کلامی

ما را شب دیدار بود هر شب جمعه

دل منتظر یار بود هر شب جمعه

ای مشتریان گل زهرا بشتابید

یوسف سر بازار بود هر شب جمعه

خون شد جگرما  ز بس آدینه شمردیم

بین دیده چه خونبار بود هر شب جمعه

گویند چرا هیئتیان خواب ندارند

گو فاطمه بیدار بود هر شب جمعه

بیداری زهرا فقط از ضربت در نیست

از هجر گلش زار بود هر شب جمعه

آدینه ای آن جان جهان می رسد از راه

زان دل پی دلدار بود هر شب جمعه

ای گمشده ی فاطمه برگرد که دل ها

از عشق تو سرشار بود هر شب جمعه

در کنگره ی گوشه نشینان محبت

بحث در و دیوار بود هر شب جمعه

آن دادرس شیعه طبیب دل عالم

با مادر بیمار بود هر شب جمعه

همراه پسر مادر مظلومه «کلامی»

دانی به که زوار بود هر شب جمعه ؟

بر کرب و بلا رفته و آیند به مشهد

این هجرت احرار بود هر شب جمعه

منبع : کتاب عریضه کلامی اثر حاج ولی الله کلامی

صفحه‌ها

Subscribe to RSS - مجموعه اشعار انتظار

دسته بندی