امام صادق علیه السلام، فرمود:

    خدا ما را آفرید و نیکو آفرید. صورتگری کرد و نیکو صورت گری کرد.
    ما را چشم بینا، و زبان گویای خود در میان بندگان قرار داد. ما همان دست رحمت و رأفت خداییم که بر سر بندگانش کشیده.
    وجه الله، هستیم، همان که با آن به سوی خدا توجه می شود. همان دری که به سوی خدا باز می شود. همان خزانه دار علم خداوندی.
    به برکت ماست که درخت ها بارور می شود. نهرها به خاطر ما جاری اند. دلیل بارش باران از آسمان و رویش گیاه از زمین مائیم.
    با عبادت ماست که خدا عبادت می شود.و اگر ما نبودیم خدا شناخته نمی شد...(مکیال المکارم، ج 1، ص 75، بحارالانوار، ج 1، ص 144)
     
     

داستان اول
دوتایی آمده بودند سوال را از خودش بپرسند.
فرمود: سوالی پرسیده اید که دانستنش بر هر زن و مرد اهل ایمانی واجب است. ایمان کسی کامل نمی شود، الا با معرفت به حقیقت و نورانیت من.
بعد از آن است که فرد یکی از اهل ایمان می شود. یکی از همان هایی که خدا قلبشان را برای ایمان امتحان کرده، همان هایی که خدا سینه هایشان را برای اسلام گشوده، همان هایی که عارف آگاه شده اند.
اما کسی که در راه رسیدن به این معرفت کوتاهی کند! او در شک و تردید دست و پا خواهد زد. شناختن نورانیت من، شناختن خداست. حقیقت شناختن خدا هم شناختن نورانیت من است. این همان دین خالص است.
همان که خدا درباره اش فرموده:

    « و بنده ها دستوری نداشتند جز اینکه كه خداوند را بپرستند، و دين خود را براي او خالص دارند، و نماز را به پا دارند و زكات را بپردازند ، و اين است همان دين پايدار»

سوال کننده ها ابوذر و سلمان بودند. و پاسخ را امیرالمومنین علی علیه السلام فرمود...(بحار الانوار، ج 26، ص 1)
 
 
داستان دوم:
می خواست از فضیلت امام بشنود، آمد به محضر امیر کلام، امیرمومنان؛ شنید:

    امام کلمه خدا و حجت اوست
    شرق تا غرب عالم را می بیند و هیچ چیز از ملک و ملکوت بر او پوشیده نیست.
    خورشیدی است فروزنده که نه دست ها به آن می رسد.
     نه چشم ها تاب دیدن عظمتش را دارند.
    دریایی است که پایان ندارد و شرافتی است توصیف ناشدنی
    ظاهرش امری است دست نیافتنی و باطنش رازی است فراتر از فهم.
    امام یگانه روزگار است که نه همانندی دارد و نه جایگزینی.
    کیست که بتواند ما را بشناسد و مقام ما را درک کند.
    از گفته های من (در این وادی) عقل ها حیرانند و فهم ها سرگردان.

    در میدان توصیف امام، بزرگان کوچک اند و عالمان قاصر.
    شاعران سکوت پیشه می کنند.
    خطیبان گنگ می شوند و سخنوران عاجز، و زمین و آسمان کوچکی می کنند.
    مقام آل محمد فراتر است از این که به توصیف آید و احدی با آنها قیاس شود.
    آنها ستارگانی علوی هستند که از خورشید عصمت فاطمه نور می گیرند،
    و در آسمان عظمت محمدی می تابند.
    اسراری الهی اند که در کالبد بشری به امانت سپرده شده اند.(بحارالانوار، ج 2، ص 169)
     
     

داستان سوم:
نامه را گذاشت روبروی امام هادی و گفت:
می آمدم پیش شما ، یکی از دشمنانتان این نامه را داد، گفت اگر می توانی پاسخش را بده.
امام لبخند زد و فرمود: پاسخ دادی؟
گفت: نه!
فرمود: بخوان تا بگویم.
خواند: تاویل این آیه چیست؟ اگر آن چه درخت است بر روی زمين قلم شود و درياها به مدد آیند و مرکب شوند، کلمات خدا پايان نپذيرد.
امام هادی علیه السلام فرمود: پاسخ را این گونه بنویس:

    نامه ات به مارسید، از این سوال ها جز آزار و آزمایش هدفی نداشتی، پس خوب توجه کن و بدان دل بده که حجت بر تو تمام است:
    مراد از کلمات خدا ما هستیم که نه علممان پایانی دارد و نه فضائل بی انتهای ما درک می شود.(تحف العقول, ص 476)
     
     

داستان چهارم:

آمده بود تفسیر نعمت ظاهر و نعمت باطن را بپرسد.

امام موسی بن جعفر علیه السلام فرمود:

نعمت ظاهر، همان امام ظاهر است و نعمت باطن، همان امام غایب.

پرسید: مگر امام غایب هم داریم؟

فرمود: آری!

امامی که از چشم های مردم غایب است.

ولی یادش از دل اهل ایمان غایب نمی شود.

او، دوازدهمین امام از اهل بیت است. (مکیال المکارم، ج1، ص363؛ بحارالانوار، ج26، ص140)

 

منبع: روایت هایی داستانی پیرامون وجود مقدس امام عصر سلام الله علیها با نگاهی به کتاب شریف مکیال المکارم

 

عنوان کتاب:پیرامون معرفت امام

موضوع: مهدویت
نویسنده: لطف‌الله صافی‌ گلپایگانی

نشر: ق‍م‌، م‍س‍ج‍د م‍ق‍دس‌ ص‍اح‍ب‌ ال‍زم‍ان‌ (ج‍م‍ک‍ران‌)

نوبت: 1389

تعداد صفحات: 61 صفحه
فرمت: pdf

 

 

معرفت امام، امان از ضلالت و گمراهی، و موجب تقرّب به خداوند متعال و ترقّی و کمال نفس است، و بدون معرفت امام و ولیّ امر هیچ طاعت و عبادتی مقبول نیست. در هیچ عصر و زمانی، زمین از وجود حجت یعنی پیغمبر یا امام خالی نخواهد ماند، و هیچ کس وارد بهشت نخواهد شد مگر آنکه امامان را بشناسد و امامان نیز او را بشناسد. با توجه به اهمیّت  معرفت امام این مطلب تحت دو عنوان امامت عامه و امامت خاصه بررسی شده است.

عناوین اصلی به شرح زیر می باشد:

امامت عامه؛ نیاز جامعه به مرکز و مدیر؛ شکل مدیریت؛ نظامات دیگر؛ بررسی شکل مدیریت در محیط اسلامی؛ شناخت مفهوم امامت؛ شرائط و اوصاف امام؛ برنامه نصب و تعیین امام؛ وجوب اطاعت امام؛ وجوب معرفت امام؛ راههای شناخت امام؛ امامت خاصه.

ضمیمه ها:
دریافت فایل با فرمت pdf  حجم فایل:  -1 bytes

عنوان کتاب: آف‍ت‍اب‌ ولای‍ت

موضوع: مهدویت
نویسنده: م‍ح‍م‍دت‍ق‍ی‌ م‍ص‍ب‍اح‌‌ ی‍زدی

نشر: ق‍م‌، م‍وس‍س‍ه‌ آم‍وزش‍ی‌ و پ‍ژوه‍ش‍ی‌ ام‍ام‌ خ‍م‍ی‍ن‍ی‌(ره‌)

نوبت: چاپ پنجم، پاییز 1386

تعداد صفحات: 183 صفحه
فرمت: pdf

 

 

کتاب «آفتاب ولایت» نتیجه کاوش در مجموعه سخنرانی ها حضرت استاد محمدتقی مصباح یزدی «حفظه الله» است که در موضوع مهدویت، به طور پراکنده در طول سالیان گذشته ایراد شده و اکنون در قالب 14 موضوع اصلی توسط حجه الاسلام آقای حیدری سامان یافته است. بنای تدوین این گفتارها، حفظ چارچوب اساسی و سیر منطقی هر سخنرانی بوده و هر جا نیازی به توضیح، تحقیق یا مستند سازی بوده، در پاورقی ذکر شده است.
گفتار اول: «منشور محبت و معرفت1» رابطه معرفت و محبت سلسله مراتب محبت و معرفت به امام زمان (علیه السلام).
گفتار دوم: «منشور محبت و معرفت 2» ضرورت شناخت امام زمان (علیه السلام)، ناتوانی بشر از معرفت امام زمان (علیه السلام) و... .
گفتار سوم: «منشور محبت و معرفت 3» نعمت وجود امام و ناتوانی از شکر آن، ناتوانی از معرفت امام زمان (علیه السلام)، بی نهایتی مراتب معرفت به امام زمان (علیه السلام) راه افزون سازی معرفت به امام زمان (علیه السلام).
گفتار چهارم: «منشور محبت و معرفت 4» مقام های امام زمان (علیه السلام)، اسوه پذیری و پیروی بهترین شیوه تربیتی و... .
گفتار پنجم: «منشور محبت و معرفت 5» محبت کافران و منافقان به پیشوایان باطل، محبت مؤمنان به خدا و اولیای خدا، لزوم فهم دقیق روایات مربوط به امام عصر (علیه السلام)، توطئه دشمنان برای تسلط بر شیعیان.
گفتار ششم: «منظومه ولایت 1»، ضرورت ولایت، ابعاد، مراتب و آثار ولایت، رابطه ولایت خدا با ولادت معصومان (علیهم السلام) رابطه محبت با ولایت، راه های تقویت رابطه ولایی با امام زمان (علیه السلام).
گفتار هفتم: «منظومه ولایت 2» جمکران جذبه گاه ولایت، سفارشاتی به جوانان امام زمان (علیه السلام) از منظر اهل سنت، طول عمر حضرت، حکمت غیبت، وظیفه ما در دوران غیبت.
گفتار هشتم: «منظومه ولایت 3» عظمت و شکوه مقام امام زمان (علیه السلام) ولایت تکوینی و تشریعی امام زمان(علیه السلام)، نحوه ارتباط ولایی با امام زمان (علیه السلام).
گفتار نهم: «منظومه ولایت 4» محبت حضرت به شیعیان،شرط وفاداری در برابر محبت امام زمان (علیه السلام)، شرط رسیدن به ولایت خاص امام زمان (علیه السلام)، وظیفه جوانان در برابر فتنه های آخرالزمان.
گفتار دهم: «مهدی باوری و آثار آن» مهدی باوری از دو منظر اهل تسنن و شیعه، تأثیر مهدی باوری در زندگی فردی و اجتماعی، حقیقت شیعه بودن برای امام زمان (علیه السلام).
گفتار یازدهم: «یاوران امام زمان (علیه السلام)» ویژگی یاران امام زمان (علیه السلام) ملاک یاری رسانی الهی، وظیفه ما در آخرالزمان و... .
گفتار دوازدهم: «فلسفه غیبت» پیش فرض های غیبت، ابعاد غیبت هدف از آفرینش انسان، هدف از بعثت انبیا، هدف از رسالت اوصیا، تعداد امامان و علت آن، حکمت غیبت امام دوازدهم ((علیه السلام)).
گفتار سیزدهم: «وظیفه شیعیان در دوران غیبت» وظیفه عالمان در عصر امام زمان (علیه السلام)، وظیفه شیعیان در مقابله با دشمنان.
گفتار چهاردهم: «آسیب شناسی اهداف امام زمان (علیه السلام)» بزرگ ترین موانع در برابر اهداف امام زمان (علیه السلام) شیوه های نو مبارزه با اهداف امام زمان (علیه السلام).

ضمیمه ها:
دریافت فایل با فرمت pdf  حجم فایل:  -1 bytes

عنوان کتاب: اعتقاد به مهدی فاطمه سلام الله علیها

موضوع: مهدویت
نویسنده: گروه تحقیقات شمیم گل نرگس

نشر: انتشارات شمیم گل نرگس

تعداد صفحات: 53 صفحه
فرمت: pdf

 

 

یکی از امور ضروری دین حنیف اسلام و یکی از موضوعاتی که در آیات متعددی از کتاب عزیز بدان اشاره شده و نیز روایات متواتری در مورد آن وارد شده است، موضوع «مهدی موعود»، علیه السلام، است و امت اسلام، با مذاهب مختلف و دیدگاه های متفاوت، در اعتقاد به ظهور مهدی از آل محمد، صلی الله علیه و آله، در آخرالزمان، برای پر کردن زمین از عدل و داد، بعد از آنکه از ظلم و ستم آکنده شده، وحدت نظر دارند.

 در این مجموعه نویسندگان کوشیده اند با استفاده از منابع قرانی و روایی مسئله اعتقاد به مهدی موعود(عج) را بررسی کنند. عناوین اصلی به این شرح می باشد:

مهدی در قرآن؛ ابعاد قلبی انتظار؛ توحید؛ نبوت؛ امامت؛ قرآن؛ عدل؛ معاد؛ قیام و انقلاب مهدی از دیدگاه فلسفه تاریخ؛ انتظار؛ انتظار شناسی؛ معنای انتظار؛ نقش انتظار؛ ارزش انتظار؛ وجوب انتظار؛ فلسفه غیبت؛ قرآن و موضوع مهدویت؛ حذف و تحریف آثار مهدویت در منابع اسلامی؛ امدادهای غیبی در عصر ظهور؛ نصرت الهی؛ فرشتگان؛ القاء ترس و رعب در دل دشمنان؛ نیروهای طبیعت؛ انتظار وظیفه ساز؛ معرفت امام؛ ایمان و اطاعت؛ انتظار فرج؛ امتحان؛ شناخت ویژگی های حکومت حضرت و فراهم آوردن مقدمات آن؛ تبیین سیمای ملکوتی امام و حکومت او؛ پیروی از احکام الهی.

ضمیمه ها:
دریافت فایل با فرمت pdf  حجم فایل:  -1 bytes

یكی از نیازهای اساسی منتظران در عصر غیبت، لزوم برخورداری از الگوهای عملی، در مسیر خودسازی و نیز همراهی و مساعدت امام معصوم است، كسانی كه توانسته باشند در عرصه عمل، برای تحقق اهداف و آرمان‌های امام خود، جان فشانی كنند و نمونه‌های روشنی در طریق اطاعت و سرسپردگی باشند و به راستی، چه كسانی شایسته‌تر از یاران امام حسین علیه السلام؟!

یارانی كه امام خود را در تحقق بخشیدن به اهدافش یاری كردند؛ یاران بزرگ و مجاهدی كه عقل بشری از درك مقامشان عاجز است؛ آن‌هایی كه امام معصوم علیه السلام، در وصفشان فرمود: «فَإنی لا أعلمُ أصحاباً أوفی و لا خیراً أصحابی...؛ من یارانی بهتر و باوفاتر از اصحاب خود نمی‌شناسم.»1

در حقیقت یاران اباعبدالله علیه السلام، معیارهایی را در اختیار ما قرار داده‌اند تا به وسیله‌ آن‌ها، خود را محك زده و با عمل به آن‌ها، خود را برای قیام جهانی و روز باشكوه ظهور، آماده‌تر سازیم.
معرفت و محبت

محبت، حالتی بین محب و محبوب است كه اگرچه از درون و قلب، سرچشمه می‌گیرد، اما در ظاهر و افعال و اعمال محب، به روشنی بروز پیدا می‌كند. محبتی پایدار و حقیقی است كه در پی معرفت باشد؛ چراكه هرچه شناخت بیشتر باشد، محبت شدیدتر و عمیق‌تر خواهد بود. راه ایجاد و تعمیق محبت به ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف آن است كه انسان به صاحب الزمان به عنوان مطلوب كامل خویش، معرفت حاصل كند و ابعاد وجودش را بشناسد.

معرفتی كه مورد تأكید ائمه علیهم السلام واقع شده، معرفتی سطحی نیست كه عموم مردم به آن آشنا هستند، بلكه مقصود، معرفتی خاص، با ویژگی‌ها و توصیفاتی است كه در احادیث و ادعیه وارده شده است. مشكل امت اسلام، پس از پیامبر صل الله علیه و آله، عدم معرفت واقعی به حجت زمان خود بود. كوفیان، امام حسین علیه السلام را می‌شناختند، اما شناخت آنان، محدود به اسم و نسب امام بود، بدون هیچ بصیرت و آگاهی نسبت به مقام والای ایشان.

در مقابل، یاران حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام از چنان معرفتی به امام زمان خویش برخوردار بودند كه شهادت در راه او را بر زندگی جاودانه در دنیا، بر می‌گزیدند؛ چنان‌چه یكی از یاران امام، این‌گونه به این حقیقت تصریح می‌كند: «الحمدالله الذی شرفنا بالقتل معك و لو كانت الدنیا باقیه و كنا فیها مخلدین لاثرنا المحفوظ معك علی الإقامة فیها؛ خدا را سپاس كه این شرافت را نصیب ما كرد تا در كنار شما به شهادت برسیم و اگر دنیا باقی باشد و ما در آن جاودان باشیم، قیام با شما را بر ماندن در این دنیا ترجیح می‌دهیم.»2

آنان، وجود امام را نعمتی بزرگ از جانب خدا و مورد سفارش پیامبر صل الله علیه و آله  می‌دانستند.3 در تاریخ آمده است كه در دومین روز محرم الحرام، پس از ورود امام و یارانش به كربلا، آن حضرت خطبه‌ای خواند. آن‌گاه، بُرَیْر از جای برخاست و گفت: «یابن رسول الله صلی‌الله‌علیه‌ و‌آله‌ وسلّم! لقد منّ الله بك علینا أن نقاتل بین یدیك نقطع فیك أعضائنا ثم یكون جدك شفیعنا یوم القیامة؛ ای پسر رسول خدا صل الله علیه و آله! خدای تعالی وجود مباركت را بر ما منت نهاده است تا در ركاب شما نبرد كنیم تا در راه شما اعضای بدنمان تكه تكه شود، برای آن‌ كه در روز قیامت، جد شما شفیع ما گردد.»4

اشعاری كه هریك از یاران، در موقع نبرد به زبان می‌آوردند نیز، اشاره به عمق معرفت آنان از امام دارد. برای مثال، یكی از یاران امام، هنگام خروج برای جهاد، این رجز را می‌خواند: «أمیری حسینٌ و نِعمَ الأمیر؛ سرورٌ فۆادِ البَشیر النّذیر؛ حسین علیه السلام امیر من است و چه خوب امیری است، او موجب شادی و سرور دلِ بشارت دهنده و ترسانند از خطرها (پیامبر اكرم صل الله علیه و آله) است.»5

حجاج بن مسروق جُعفی نیز از دیگر یاران امام می‌باشد كه ایشان را این‌گونه معرفی می‌كند: «أقدم حسیناً هادیاً مهدیاً، ألیومَ تَلقا جدّك نبیاً، ثُمَّ أباك ذالنَّدا علیاً، ذاك الذی تَعرِفُهُ وصیاً؛ای حسین! ای امامی كه هم هدایت‌ یافته‌ای و هم دیگران را هدایت می‌كنی؛ امروز، جدت، پیامبر صل الله علیه و آله  را ملاقات خواهی كرد و سپس پدرت، علی علیه السلام را كه صاحب فضل و جود و احسان است و ما او را وصی رسول صل الله علیه و آله  و جانشین بر حق او می‌دانیم.»

یاران امام مهدی نیز، معرفتی عمیق به ایشان دارند. امام سجاد علیه السلام در وصف آنان می‌فرماید: «القائلین بأمامَتِه؛ آنان به امامت امام مهدی  اعتقاد راسخ دارند»6 و این معرفت عمیق، سرچشمه‌ محبتی حقیقی به امام می‌شود؛ به گونه‌ای كه به تعبیر امام صادق علیه السلام«یحفون به و یقونه بأنفسهم فی الحرب؛ آنان در میدان رزم، او (حضرت مهدی) را در میان می‌گیرند و در كشاكش جنگ، با جان خود، از ایشان محافظت می‌كنند.»7

معرفت و پارسایی

زهد و پارسایی از ویژگی‌های برجسته‌ یاران ائمه علیهم السلام می‌باشد. معرفت هنگامی پیروی از امام را به دنبال دارد كه آمیخته به حب دنیا نباشد. از این‌رو، منتظران واقعی، كسانی هستند كه در سایه‌ كسب معرفت، نفس خویش را از دنیازدگی خالص كنند.

یاران امام حسین علیه السلام انسان‌هایی بودند كه دل‌بستگی به دنیا و فرزند و مال را كنار گذاشته و همه را، همراه جان خویش، تقدیم امام نمودند. هنگامی كه اباعبدالله الحسین علیه السلام به فرزندان عقیل فرمود: « شهادت مسلم، خانواده شما را بس است. من به شما رخصت می‌دهم كه به سوی خانه‌های خود بروید»8 فرزندان عقیل در پاسخ امام گفتند: «آیا به مردم بگوییم امام و رهبر و بزرگ خود را در میان دشمنان تنها گذاردیم و از او دفاع نكردیم؟ سوگند به خدا، چنین نخواهیم كرد؛ بلكه جان و مال خود را فدای تو خواهیم نمود.»

در مقابل نیز، كسانی را می‌بینیم كه در اثر دل‌بستگی به دنیا و با وجود معرفت به حقانیت امام، حاضر به پیروی از ایشان نیستند. یكی از این اشخاص، عبیدالله بن حر جُعفی است. او كسی بود كه كاروان امام حسین علیه السلام در مسیر خود با او برخورد كرد. امام با او به گفت‌وگو نشست و او را به همراهی خود فراخواند؛ اما عبیدالله در جواب گفت: «به خدا سوگند می‌دانم كه هر كه شما را دنبال كند، در آخرت سعید و خوشبخت خواهد شد... اما این طرح و نقشه را بر من تحمیل مكن، چراكه نفس من بر مرگ آمادگی ندارد.»9

مردم كوفه نیز كه با امام علیه السلام بیعت كرده بودند و به ایشان قول همكاری داده بودند، به جهت دل بستگی به دنیا، به ایشان خیانت كردند؛ چنان‌چه در تاریخ نقل شده است كه امام از چند تن از اهالی كوفه ـ كه پس از شهادت مسلم، به ایشان پیوسته بودند- درباره‌ رأی و نظر مردم كوفه پرسیدند و آن چند نفر در پاسخ گفتند: «در بین اشراف، رشوه‌های بزرگ، رد و بدل می‌شود و اگرچه دل‌های سایر مردم با شماست، اما شمشیرهایشان علیه شما آماده گشته است.» 10

آن‌گاه حضرت اباعبدالله علیه السلام فرمود: «النّاس عبید الدنیا و الدین لعق علی ألسنتهم...؛ مردم، بنده‌ دنیایند و دین، لقلقه‌ زبان آن‌هاست… .»11

در هنگامه‌ ظهور، نیز كسانی كه به ظاهر، منتظر امام علیه السلام بوده‌اند، از ایشان جدا می‌شوند. چنان‌چه امام صادق علیه السلام در این‌باره می‌فرمایند: «إذا خَرَجَ القائم خَرَجَ مِن هذا الأمر من كان یری من أهله...؛ هنگامی كه قائم  قیام كند، كسانی كه به نظر می‌رسید از یاران او باشند، از امر (ولایت) بیرون می‌روند...»12

عبادت و راز و نیاز با پروردگار

از مخنف نقل شده كه در ظهر عاشورا و در كشاكش جنگ، ابوثمامه‌ صاعدی نزد امام آمد و گفت: «من دوست دارم در حالی كه نماز آخرم را با شما به جای آورده‌ام، خدا را ملاقات كنم.»13 حضرت در جواب فرمود: «ذكرت الصلاة جعلك الله من المصلین الذاكرین؛ نماز را یاد آوردی، خدا تو را از نمازگزارانی كه به نماز تذكر می‌دهند، قرار دهد.» آن‌گاه امام حسین علیه السلام به همراه نیمی از یاران خود به نماز ایستادند و سعید بن عبدالله حنفی، خویش را سپر امام قرار داد و تیرهای رها شده از سوی دشمن را به جان خرید تا آن‌كه به شهادت رسید.

در شب عاشورا نیز، تمام اصحاب در خیمه‌های خود به راز و نیاز و عبادت مشغول بودند. راوی می‌گوید: «و بات الحسین علیه‌السّلام و اصحابه تلك اللیلة و لهم دوی كدوی النحل ما بین راكع و ساجد و قائم و قاعد؛ حسین علیه السلام و یارانش، آن شب را در حالی به صبح رساندند، كه زمزمه‌ آنان در حالات ركوع و سجود و ایستاده و نشسته، مانند زمزمه‌ زنبوران عسل، شنیده می‌شد.»14

در وصف یاران امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز از پیامبر اكرم صل الله علیه و آله  نقل شده است: «مُجِدُّون فی طاعة الله؛ آنان در راه اطاعت خداوند، اهل جدیت و تلاش هستند..»15 امام علی علیه السلامدر توصیفشان فرموده‌اند: «رجال لا ینامونَ الیل لهم روی فی صلواتهم كروی النحل یبیتون قیاماً علی أطرافهم و یسبحون علی خیر لهم؛ مردان شب‌زنده‌داری كه زمزمه‌ نمازشان، مانند نغمه‌ زنبوران عسل به گوش می‌رسد. شب‌ها را با شب‌زنده‌داری سپری می‌كنند و بر فراز اسب‌ها خدا را تسبیح می‌كنند.»16
وفای به عهد

امام علیه السلام در شب عاشورا به خیمه‌ حضرت زینب علیها السلام رفتند و میان ایشان، گفت‌وگویی صورت گرفت. از آن‌جمله، حضرت زینب علیها السلام به امام علیه السلام عرض كرد: «آیا شما نیات یاران خود را امتحان كرده‌اید؟ می‌ترسم كه در هنگامه‌ درگیری، شما را به دشمن تسلیم كنند.» امام حسین علیه السلام در جواب فرمودند: «اما والله لقد نهرتهم و بلوتهم و لیس فیهم الأشوس الأقعص یستأنسون بالمنیة دونی استئناس الطفل بلبن أمّة؛ به خدا سوگند، ایشان را آزموده‌ام و آنان را انسان‌هایی سینه‌سپركرده یافته‌ام، به گونه‌ای كه به مرگ زیرچشمی می‌نگرند و شوقشان به مرگ، كمتر از شوق كودك به شیر مادرش نیست.»17

در آن شب، زیباترین و ماندگارترین صحنه‌های تاریخ اسلام، شكل گرفت. امام علیه السلام بیعت خود را از همه‌ یاران برداشت و از ایشان خواست تا در تاریكی شب پراكنده شوند. اما هریك از اهل بیت علیهم السلام، اصحاب و یاران در سرسپردگی عاشقانه‌ خویش، بار دیگر ابراز وفاداری كردند. مسلم بن عوسجه عرض كرد: «یابن رسول الله صل الله علیه و آله ! در جهان كسی از ما لئیم‌تر نباشد، اگر این‌جا تو را رها كنیم. پناه می‌بریم به خدا از این‌كه از ركاب همایونی تو دوری كنیم. خدا هرگز روزی را نیاورد كه من چنین كنم.... حتی اگر سلاحی به دست نداشته باشم، با پرتاب سنگ به جنگشان خواهم رفت ... و هرگز از تو جدا نخواهم شد، تا در ركاب تو كشته شوم.» سعید بن عبدالله حنفی نیز عرض كرد: «سوگند به خدا، هرگز تو را رها نمی‌كنیم، تا برای خدا مشخص شود كه سفارش پیامبر صل الله علیه و آله  را نسبت به تو عمل كرده ایم و اگر بدانم كه در راه تو به شهادت می‌رسم و سپس زنده می‌شوم و ذرات وجودم را بر باد می‌دهند و هفتاد بار با من چنین كنند، باز از تو جدا نخواهم شد...»18

و اینك ما در زمان انتظار سرورمان، حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف به سر می‌بریم. به راستی، آیا ما مدعیان منتظر، به اندازه‌ یاران سیدالشهداء علیه السلام، از جان و مال خود، خواهیم گذشت؟ منتظر واقعی در میدان عمل، به سوی ظهور گام بر می‌دارد و در هر صبح با امامش بیعتی تازه می‌بندد و به خدا خویش قول می‌دهد كه هرگز از این عهد و پیمان برنگردد، تا از یاران و دفاع‌كنندگان از مولایش باشد و در این راه از همه پیشی بگیرد؛ عهدی كه حتی مرگ هم نتواند آن را بشكند: «اللهم إنی اجدد له فی صبیحة یومی هذا و ما عشتُ من أیامی عهداً و عقداً و بیعةً له فی عنقی لا أحول عنها و لا أزول ابداً اللهم اجعلنی من أنصاره و أعوانه و الذّابینَ عنهُ و المسارعین الیه فی قضاء حوائجه و الممتثلینَ لِأوامره و المحامین عنه و السابقینَ إلی ارادته و المستشهدین بین یدیه اللهم إن حال بینی و بینه الموت الذی جعلته علی عبادك حتماً مقضیاً فأخرجنی من قبری مۆتزراً كفنی شاهراً سیفی مجرداً قناتی ملبیاً دعوة الداعی فی الحاضر و البادی...»19

پی نوشت ها:

1. الكامل فی التاریخ، ج 2، ص 577

2. مقتل الحسین، مقرم، ص 59

3. پیامبر اكرم صل الله علیه و آله  در حدیث ثقلین از امام، به عنوان یكی از امانات خویش نام می‌برد و عنوان می‌كند كه در قیامت، شفیع كسی خواهند بود كه به این امانت چنگ زند.

4. اللهوف، ص 35

5. ابصار العین، ص 96

6. منتخب الأثر، آیت الله صافی گلپایگانی، ص 244

7. بحارالانوار، علامه مجلسی، ج 52، ص 308

8. ارشاد شیخ مفید، ص231

9. تاریخ الامم و الملوك، ج 5، ص 407

10. همان، ص 405

11. بحار، ج 44، ص 383

12. الغیبة، نعمانی ص 317

13. ابصار العین، ص 120

14. الهوف، ص 130

15. بحارالانوار، ج 36، ص 207

16. همان، ج 52، ص 308

17. مقتل الحسین  علیه السلام ، مقرم، ص 219

18. الهوف، صص 127-129

19. مفاتیح الجنان، دعای عهد

زندگی مهدوی یعنی زندگی با حجت حیّ و حاضر، نفس کشیدن با یاد حضرت و خود را وقف امام زمان (عج) کردن.

 ما امامی داریم که بر همه احوال ما آگاه است. بیایید كمی بیشتر فكر كنیم، با خود بیندیشیم چگونه می توانیم امام زمان (عج) را از خود راضی نگهداریم. برای پاسخ به این سوال لازم است تا به نحوه زندگیمان بیندیشیم و حواسمان را جمع کنیم ببینیم در رفتار، گفتار و برخوردهایمان در زندگی طوری عمل می کنیم که رضایت امام مهربان را جلب کنیم؟ امام زمان (عج) وظیفه هدایت بندگان را به عهده دارد و از کوچکترین انحراف و کج روی بندگان دلش به درد می آید، آیا ما پیرو ایشان هستیم یا او را آزرده خاطر می نماییم؟
برای دانستن این موضوع لازم است که ایشان را بشناسیم و خواسته های ایشان را بدانیم و طبق آن عمل کنیم.

قدم اول در زندگی مهدوی: شناخت امام

برای اینکه زندگی مان عطر حضور امام زمان (عج) بدهد، لازم است صفات و خصوصیات او را بشناسیم. در این باره روایات بسیاری آمده است که شناخت امام زمان (عج) را بر ما واجب می کند، از جمله:
پیامبر گرامى اسلام صلّى‏ اللّه ‏علیه‏ و آله فرموده است: "هر كس بمیرد و امام زمانش را نشناسد، به‏ مرگ جاهلیت مرده است".
و در روایت دیگرى كه مرحوم كلینى از امام محمد باقر علیه ‏السلام نقل مى‏ كند آمده است: "هر كس در حالى كه امامى نداشته باشد بمیرد، مردنش مردن جاهلیت است و هر آنكه در حال شناختن امامش بمیرد پیش ‏افتادن و یا تأخیر این امر [امر ظهور حضرت] او را زیان نرساند و هر كس بمیرد در حالى كه امامش را شناخته همچون كسى است كه در خیمه قائم [علیه‏السّلام] با آن حضرت باشد".

• انواع معرفت امام زمان

بی شک شناخت ما از امام زمان (عج) باید به گونه ای باشد که ما را از شبهه های گمراه کننده ملحدان و مدعیان دروغین نجات دهد. شناخت امام دو گونه است. یکی معرفت و شناخت "شخص" امام؛ دیگری معرفت و شناخت "شخصیّت" امام.

١. شناخت شخص امام:
امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف فرزند امام حسن عسکری علیه السلام و از مادری به نام نرگس در سپیده دم جمعه پانزدهم شعبان سال 255 هجری قمری در شهر سامرا چشم به جهان گشود.
نام و کنیه حضرت، همانند رسول خدا صلّى‏ اللّه ‏علیه‏ و آله و لقب معروف حضرت، "مهدی" است. بنا به حکمت الهی، امام مهدی علیه السلام دارای ولادت پنهانی، عمر طولانی، و دو غیبت است و ائمه معصومین علیهم السلام  به ظهور ایشان و برپایی حکومت عدل جهانی به واسطه ایشان بشارت داده اند.

2. شناخت شخصیت امام:

شناخت شخصیت امام از اهمیت بیشترى برخوردار بوده و در واقع این نوع شناخت است كه مى ‏تواند در زندگى فردى و اجتماعى منتظران منشأ اثر و تحول باشد؛ زیرا اگر كسى حقیقت صفات و ویژگى‏ هاى امام عصر علیه‏ السّلام، و نقش و جایگاه آن حضرت در عالم هستى  را بشناسد و فقر و نیاز خود را نسبت به ایشان واقف شود، هرگز از یاد و نام آن حضرت غافل نمى ‏شود. بدین منظور لازم است تا با مقام امامت و جایگاه آن و صفات و خصایص امامت آشنا شویم.
این نکته نیز قابل اهمیت است که معرفت دارای درجه است و حدّ اقل و اکثر دارد، امام صادق علیه‏ السلام، در مورد كمترین حد معرفت امام مى‏ فرماید:
"كمترین حد معرفت به امام آن است كه [بدانى] امام مساوى با پیامبر است مگر در درجه نبوت. امام، وارث پیامبر است و همانا اطاعت از او اطاعت از خدا و رسول خداست و باید در هر امرى تسلیم او بود و به سخن و فرمان او عمل كرد". بنابراین حداقل معرفت این است که بدانیم اطاعت از امام واجب است.
برای دست یابی به شناخت درست از امام لازم است تا به عالمان دین و تألیفات(1) ایشان مراجعه کنیم. همچنین زیارت جامعه کبیره که از حضرت امام هادی علیه السلام نقل شده است، منبع ارزشمندی است، که ما را با صفات ائمه معصومین علیهم السلام  و جایگاه ایشان در عالم هستی آشنا می کند. البته باید توجه داشت كه شناخت و معرفت حقیقى نسبت به حجت خدا تنها با مطالعه كتاب حاصل نمى‏ شود و در این راه باید از عنایات حضرت حق نیز مدد جوییم.

قدم دوم در زندگی مهدوی: اطاعت از امام

قدم بعدی در طی مسیر زندگی مهدوی عمل به احکام دین و اطاعت از دستورات الهی است. در این زمان كه امام معصوم ما، به امر الهی در غیبت به سر می برند، برای اینکه بتوانیم قدم در صراط مستقیم الهی بگذاریم باید با عالِم دینی در ارتباط باشیم، زیرا از یك سو مى‏ دانیم كه در دوران غیبت هیچیك از احكام اسلام تعطیل نشده و باید تا آمدن امام عصر(عج)، به همه احکام اسلام عمل كنیم. در این صورت است كه در راه رضایت آن حجت حق گامی برداشته ایم. از سوى دیگر مى ‏دانیم كه امكان دسترسى به امام معصوم و فراگرفتن مستقیم احكام دین از ایشان، براى ما وجود ندارد. حال در این شرایط چه باید كرد؟ آیا دست روى دست بگذاریم و به هیچیك از احكام اسلام عمل نكنیم یا به هر آنچه خود احتمال مى‏ دهیم درست باشد عمل كنیم؟ قطعاً هیچ كدام از این دو راه ما را به مقصود نمى ‏رساند.

• پیروی از عالمان دین در زمان غیبت

سوال این است: آیا امامان معصوم علیهم ‏السلام، فكرى براى شیعیان خود در زمان غیبت نكرده ‏اند؟
در پاسخ این پرسش باید گفت: ائمه علیهم ‏السلام، تكلیف ما را در زمان غیبت و عدم دسترسى به ایشان، مشخص كرده و به ما امر فرموده‏ اند كه به فقهاى جامع ‏الشرایط مراجعه كنیم. چنانكه در روایتى كه امام حسن عسكرى علیه‏ السلام از امام صادق علیه ‏السلام نقل مى ‏كند چنین مى ‏خوانیم:
"... امّا هر یك از فقها كه نگه دار نفس خویش، و حافظ دین خود، و مخالف با هوا و خواهش خویش و مطیع امر مولای خود باشد، بر عوام (مردم) لازم است كه از او پیروى كنند و تنها بعضى از فقهاى شیعه هستند كه از این صفات برخوردارند نه همه آنها".
امام عصر علیه ‏السلام، نیز در یكى از توقیعات(2) خود مى ‏فرماید:
"... و امّا در رویدادهایى [كه در آینده] پیش مى ‏آید به راویان حدیث ما مراجعه كنید؛ زیرا آنها حجت من بر شما هستند و من حجت خدا بر ایشان."

بنابراین بر همه منتظران امام عصر علیه ‏السلام، لازم است كه بنا به فرموده امامان خود با پیروى از فقها و مجتهدان واجد شرایط، اعمال دینى خود را انجام دهند. در زمینه امور اجتماعى و سیاسى نیز وظیفه مردم اطاعت از فقیهى است كه از سوى بزرگان شیعه به عنوان "ولىّ فقیه" معرفی شده است. (بحث راجع به این موضوع در این نوشتار نمی گنجد).
حال که مرجع تقلید خود را مشخص کردیم راه خیلی آسان می شود و به راحتی می توانیم در راه رضای امامٍ بر حق حضرت مهدی (عج) قدم بر داریم. و ابتدایی ترین کار عمل به واجبات و ترک محرمات است که با زحمت فراوان مراجع، در رساله های عملیه نوشته شده است و کافی است تا رساله مربوط به مرجع خود را تهیه نموده و با سعی فراوان به آن عمل کنیم. در مسیر تلاش، به عنایت های حضرت مهدی علیه السلام در جهت فهم دین و استواری در راه نیازمندیم و آن وجود مقدس و هدایتگر قطعا ما را یاری می کند حتی اگر  از دیدگان پنهان باشد.

از آفرینش تا کمال

خداوند متعال انسان را خلق کرد تا وی به مقام عبودیت برسد و در این راه او را رها نکرده بلکه پیامبر صلّى‏ اللّه ‏علیه‏ و آله  و امامان علیهم السلام را راهنمای او قرار داده است. حال وظیفه هر فردی است که تلاش کرده و در مسیر زندگی الگو و رهبر خود را بشناسد و از فرامین او اطاعت کند تا از شر دشمنان درونی و بیرونی در امان باشد و در این زمان که در عصر غیبت هستیم بنا به دستور امام مردم وظیفه دارند به علما و فقیهان دین مراجعه نموده و دستورات دین را ازآنان فرا گیرند.
پی نوشت:
1) تألیفاتی مانند: الكافى، محمدبن یعقوب كلینى (ج1، كتاب الحجة)، كتاب الغیبة، محمد بن ابراهیم نعمانى، كتاب الغیبة، ابوجعفر محمدبن الحسن معروف به شیخ طوسى، كمال‏الدین و تمام‏النعمة، محمدبن على بن الحسین معروف به شیخ صدوق، بحارالانوار، مولى محمدباقر مجلسى (ج51، 52 و 53). بحمدالله همه این كتاب‏ها به فارسى ترجمه شده و در دسترس همگان است.
2) اسحاق بن یعقوب می گوید: از عثمان بن سعید (ره) اولین نایب خاص امام زمان (عج)، خواستم به آن امام برساند. و در ضمن نامه پرسیدم كه در زمان عیبت به چه كسی مراجعه كنیم؟ امام (ع) با خط خودشان در پاسخ چنین مرقوم فرمود: " امام الحوادث الواقعه فارجعوا فیها الی رواة احادیثنا، فانهم حجتی علیكم و انا حجة الله."

عنوان کتاب: انتظار از دیدگاه روایات اهل بیت‏ علیهم السلام
موضوع : مهدویت
نویسنده: سکینه طاووسى
نشر: انتشارات مسجد مقدس جمکران
نوبت :  اسفند 1386
تعداد صفحات: 160صفحه
فرمت:pdf
 
این کتاب با قلم سکینه طاووسی و در انتشارات مسجد مقدس جمکران تهیه شده است. عمده مباحث آن محوریت مسئله انتظار بوده و از دیدگاه و کلام معصومین(ع) بررسی شده است. مطالب کتاب در سه فصل به شرح زیر گردآوری شده است:
در فصل اول با عنوان مفهوم انتظار، مباحثی همچون مفهوم لغوى و اصطلاحى انتظار، انتظار فرج در اسلام، منتظِر کیست؟، منتظَر کیست؟، انواع برداشت‏ها از انتظار و ... مطرح شده است.
در فصل دوم که با عنوان خاستگاه و قلمرو انتظار مشخص شده است، مسئله پیشینه انتظار، انتظار در نزد اقوام و ملل‏، انتظار در ادیان، آیات انتظار، انتظار از دیدگاه تشیّع‏ و انتظار از دیدگاه اهل سنّت بررسی شده است.
در فصل سوم با عنوان تکالیف منتظران، شناختن حجّت خدا امام عصرعلیه السلام‏، ذکر اهمیّت معرفت امام، مقصود از شناخت امام‏، راه‏هاى کسب معرفت، دعاى ندبه درس شوق، آراستگى به خوبى‏ها و پیراستگى از بدى‏ها و ... مطرح شده است.
در نهایت نتیجه گیری شامل راهکارها و پیشنهادها و عرصه‏ های پژوهش‏ پیشنهاد ذکر شده است.

ضمیمه ها:
دریافت فایل با فرمت pdf  حجم فایل:  -1 bytes
برچسب‌ها: 

شب ها و روزها به عبادت مشغول و پیشانی ‌اش از فرط عبادت پینه بسته بود. از امام احادیث زیادی در مورد عبادت شنیده بود. وقت زیادی از روز را به عبادت می گذراند. یک روز برایش خبری آوردند. گفتند: پسرعموی حسین علیه السلام آمده. بیعت می خواهد تا در مقابل یزید شارب الخمر قیام کند. بیا به مسجد کوفه برویم.

مرد گفت: «مقابل یزید؟! امیر مومنان؟! پسر فاطمه چرا تصمیم به این کار گرفته؟! این یک فتنه است. باید آن ها را نصیحت کنیم. نباید در این فتنه داخل شویم. خدایا بندگی تو چقدر سخت است. اینان اجازه نمی دهند من به عبادت و راز و نیاز با تو بپردازم. از من دور شو. مرا به این میدان وارد نکن. من زاهد و عابد هستم باید به عبادتم بپردازم. چرا من را از جنت رضوان دور می کنی. پناه بر خدا از شیطان رانده شده.»

شهر شلوغ شده بود. همه ‌جا زمزمه "لبیک یا حسین" پیچیده بود. همه دور و بر سفیر امام زمان جمع شده بودند، خوشحال از اینکه امام زمانشان درخواست آن ها را لبیک گفته. همه کوچه‌ها زمزمه بیعت با حسین علیه السلام است. مسلم به خانه بزرگان می ‌رود. بزرگان به دیدار مسلم می ‌آیند. همه در تکاپو هستند. نگاه ها به روی مرد سنگین شده است. مرد خود را بین دو راهی می ‌بیند. عبادت یا امام ‌زمان؟!

تصمیم خودش را گرفت. از شهر بیرون می ‌رود. نمی خواهد هیچ امری مزاحم عبادتش بشود، حتی امر امام حسین علیه السلام. به مسلم سفیر عشق پشت می کند و سر به بیابان می گذارد. «بیابان جای امنی است تا من به عبادتم برسم.»

هوا گرم و سوزان است. ریگ های بیابان هر روز به این طرف و آن طرف می ‌روند، بی هدف و سردرگم. کوچک هستند و غیرقابل اعتنا. کم اهمیت و بی ارزش. «خداوندا من عبادت تو را می کنم تا کوچک نباشم، تا بی ‌ارزش نباشم. خدایا هدف من در زندگی عبادت توست...». مرد به زندگی اش در بیابان ادامه داد. فارغ از اطراف، فارغ از مسلم، فارغ از حسین علیه السلام.

بر روی سجاده نشسته بود، صدایی از دور شنید. صدای زنگوله اشتران بود. کاروانی به منزلگاه او نزدیک می شد. کاروان، تجاری نبود. کاروان، کاروانِ نور است. کاروانِ باران، کاروانِ رحمت. زنگوله های اشتران از شادی به صدا درآمده ‌اند. اربابان خود را حمل می کنند.

کاروان در حرکت است. مرد در حال عبادت است.

کاروان نزدیک می شود. مرد در حال عبادت است.

کاروان اُتراق می کند. مرد در حال عبادت است.

صدایی از پشت در به گوش می ‌رسد، اذن دخول می خواهد. مرد اذن می دهد. سفیری از جانب کاروان نزد مرد آمده و می ‌گوید: «این کاروان حسین بن علی بن ابی‌طالب علیهماالسلام است. ایشان مرا به سوی تو فرستاده و از تو دعوت کرده که به او بپیوندی.» مرد چهره در هم می کشد، می گوید: «إنا لله و إنا الیه راجعون».

چرا این جمله را گفت؟ این جمله هنگام مصیبت گفته می شود. سفیر تعجب می کند. مرد گفت: «من به خاطر فتنه از کوفه فرار کردم، فتنه به در خانه ام آمده. به اربابت حسین بگو من مشغول عبادت هستم، نمی ‌توانم عبادتم را ترک کنم.»

سفیر به نزد امام حسین علیه السلام رفت. پیغام مرد را به او رساند. امام برای مرد دلش به ‌درد آمد. طاقت نیاورد، او تشنه هدایت بندگان است. همه باید هدایت شوند، همه باید سعادتمند بشوند.

امام حسین علیه السلام پیش مرد رفت. «سلام بر مرد عابد».

«سلام بر پسر فاطمه، خوش آمدی. به منزل من نور و صفا آوردی».

حسین علیه السلام به روی او لبخند زد. مرد نگاهش را از او دزدید. امام به او گفت: «عازم کوفه هستم. مردم کوفه از من دعوت کردند تا در مقابل شرارت یزید قیام کنند. دعوت آن ‌ها را لبیک گفتم، اینجا آمدم تا تو را دعوت کنم به پسر رسول خدا بپیوندی.»

دل مرد لرزید، «پسر رسول خدا از من دعوت می کند؟! خدای من! من دعوت او را رد کرده بودم، به او پشت کرده بودم. حال، او خود به نزد من آمده. خود، از من دعوت می کند. خداوندا چرا این لحظه سخت را برای من آفریدی؟ من چه باید بکنم؟...»

رو کرد به امام حسین علیه السلام: «من مشغول عبادت هستم، نمی‌توانم آن ‌را ترک کنم. وگرنه حتماً با پسر شیر خدا همراهی می کردم.»

امام به مرد نگاه کرد. نگاهی تاسف برانگیز، درخواست خود را تکرار کرد. مرد تابِ مقاومت نداشت. گفت: «من اسب و شمشیر خودم را به شما هدیه می دهم، تا از آن در نبرد استفاده کنید.»

حسین علیه السلام آهی کشید. حجت را تمام کرده بود. برخاست و رفت.

مرد گفت: «صبر کنید. اسب و شمشیر من استثنائی است. در هر نبردی با من همراه بوده و رنگ شکست به خود ندیده است. بسیار گرانبهاست، من آن را به شما پیشکش می کنم.»

امام زمان فرمود: «اسب و شمشیرت بدون خودت ارزشی ندارد.» و رفت.

عبدالله بن حرّ جعفی همان خسران زده ایست که بعد از این اتفاقات به مدینه رفت، با پسران زبیر بیعت کرد و همراه با مصعب بن زبیر در کوفه به جنگ با مختار رفت و او را به شهادت رساند. [1]

و تو ای عزیز؛ بدان که معرفت امام، دُرِّ گرانبهائیست که به سادگی به دست نمی ‌آید. سبک زندگی انسان بر مبنایی استوار است. این انتظار گزافی است که زندگی خود را بر مبنای خاصی پیش ببری اما از آن نتیجه دیگری طلب کنی. عبدالله زندگی خود را بر مبنای عبادت بدون تفکر بنا کرد، پس انتظار بیجاییست که از او معرفتِ همراهیِ با امام را طلب کنی.

امام صادق فرموده اند: «...در زمان غیبت طولانی امام مهدی علیه السلام باطل گرایان به شک و تردید گرفتار می شوند. زراره، از یاران خاص امام گفت: اگر آن زمان را شاهد بودم چه عملی انجام دهم؟» امام صادق فرمود: ...این دعا را بخوان: «اللهم عرفنی نفسک فانک ان لم تعرفنی نفسک لم اعرف نبیک، اللهم عرفنی رسولک فانک ان لم تعرفنی رسولک لم اعرف حجتک، اللهم عرفنی حجتک فانک ان لم تعرفنی حجتک ضللت عن دینی.» [2]

معرفت امام شناخت عمیق ایشان است و دانستن نام و نشان و نسب او برای این معرفت کفایت نمی کند. ایشان از عشق امام خود لبریز هستند و همواره در راه اطاعت او گام برمی دارند. پیامبر صلی الله علیه و آله در توصیف آن ‌ها فرموده است: «آن ها در اطاعت از امام خویش می کوشند.» [3]

سبک زیست مسلمان، بر اساس اطاعت از خداوند بنا می شود، نه اطاعت از درخواست های نفسانی. محور این اطاعت، اطاعت از ولی خداست. آنان که ولی خدا را در روز عاشورا تنها گذاشتند، از اطاعت خداوند خارج شده اند. معرفت و شناخت امام، راهکاری است برای اطاعت از ایشان. اینک تو؛ میزان پیروی از حجت خدا را در معرفتی که به ایشان داری، در خودت بسنج.

حضرت حجت(عجل الله تعالی فرجه الشریف) همواره شیعیان خود را به آمادگی برای ظهور دعوت کرده است. آمادگی با شعار یا شمشیر حاصل نمی ‌شود. نفس و جانت را آماده ظهور امام زمانت کن.

پی نوشت:

1). برگرفته از؛ آنچه در کربلا گذشت، ترجمه نفس المهموم، تالیف حاج شیخ عباس قمی، نشر آدینه سبز، صص174- 169.
2). الغیبه نعمانی، ترجمه محمد جواد غفاری، 1376، باب10، فصل3، ح6، ص170.
3). یوم الخلاص، کامل سلیمان، انصارالحسین الثقافیه، طهران، 1991م، ص223.

حجت الاسلام والمسلمین محمد مهدی حائری پور

تردیدی نیست كه قیام امام حسین (علیه السلام) در حصار زمان و مكان نمی گنجد؛ بلکه زمان ها و مكان ها را در نوردیده و بر همه تاریخ، نورافکنی می کند. عاشورا یك مكتب و فرهنگ است که باید از آن درس گرفت و در زندگی به كار بست. آری! باید با عاشورا زندگی کرد و در هوای کربلا بال و پر گرفت تا بتوان به مفهوم واقعی اسلام و تشیع، دست یافت.

عاشورا آغاز راهی است كه به جاده انتظار حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) منتهی می گردد. در حقیقت، عاشورائیان، همان منتظرانند و اهل انتظار، تربیت شده و درس گرفته عاشورا. پس شایسته است که بر درس های عاشورا که مشق امروز منتظران است مروری داشته باشیم.

1. معرفت نسبت به امام

آنچه در واقعه عاشورا، اصل و ریشه همه فضیلت هاست، گوهر معرفت و شناخت امام حق است. یاران حسین (علیه السلام)، عاشورایی شدند و جاودانه گردیدند؛ چون امام خود را شناختند و با همین شناخت، تا پای جان با امام خویش ماندند و در نتیجه به فوز عظیم رسیدند. در مقابل، یزیدیان كه از شناخت امام حق، بازماندند، به پیشوای باطل گرویدند و برای ابد، سعادت را باختند.

در تاریخ آمده است زمانی که رویارویی دو لشگر قطعی شد، امام حسین (علیه السلام) آیه استرجاع را تلاوت نمود و چون علی اکبر (علیه السلام)، جوان رشیدش، علت را جویا شد، در جواب فرمود: «گویا به گوشم شنیدم كه این كاروان به سوی مرگ می رود!» علی كه سرشار از عرفان و شناخت است، پرسید: «آیا ما بر حق نیستیم؟!» و هنگامی که پدر، صحبتش را تأیید نمود، با افتخار فریاد زد: «اذاً لانبالی بالموت»؛ «در این صورت، ما را از مردن باكی نیست؛ بلكه برای آن، آغوش گشوده ایم!»

آری! این گونه است كه شناخت امام و راه و هدف او، آدمی را استوار و پایدار می كند. امروز نیز، منتظران عاشورایی باید با همه توان، مهدی آل پیامبر (علیهم السلام) را به عنوان مظهر حق و تنها راه منتهی به خدا بشناسند و حق و باطل و معروف و منكر را با او محك بزنند؛ چرا که اگر جز این باشد قطعاً از مسیر حقیقت، گمراه شده و به دامن یزیدیان زمان، خواهند افتاد.

اگرچه امروز، امام منتظران، غایب است؛ ولی کسب معرفت امام خواهد توانست كه بین منتظران و امامشان، پیوند برقرار كند و منتظران را در همین عصر، در خدمت امام و اهداف او قرار دهد.

2. حمایت كامل و خالص از امام

یکی از درس های مهم عاشورا، حمایت كامل از امام حق است. امروز نیز منتظران باید پیوسته در اندیشه حمایت از امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) باشند. اگر حمایت از حسین بن علی (علیه السلام) به حضور در جبهه جنگ نظامی بود، حمایت از مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) به حضور در جبهه های گوناگون فكری و فرهنگی است. منتظران، باید در مقابل هجوم فرهنگ بیگانه به فرهنگ دینی و قرآنی، هوشیار باشند تا بتوانند خود دیگران را در مقابل خطرات آن، حفظ كنند.

آری! حمایت از مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، حمایت از اهداف الهی اوست و همان طور كه عاشورائیانِ سال 61 هجری، با اخلاص تمام، از امام خود حمایت كردند، منتظران هم باید مخلصانه در این میدان پای گذارند و بدون هیچ چشم داشتی، تلاش كنند تا كارها به بار نشیند و ثمراتش ماندگار گردد.

3. وفاداری به امام

درس بزرگ عاشورا، وفاداری كامل، نسبت به امام حسین (علیه السلام) بود؛ به گونه ای كه هیچ تشویق و تهدیدی نتوانست حسینیان را از مولایشان جدا كند؛ تا آن جا كه امام حسین (علیه السلام) به وفاداری ایشان گواهی داد و آنان را بی نظیر و بی مانند خواند.

در شب عاشورا، امام حسین (علیه السلام)، یاران خود را فراخواند و بیعت خویش را از آنان برداشت تا هر كه تمایلی به ماندن نداشت، از معركه كربلا بگریزد؛ اما هریك از آن شیرمردان و نمونه های بی نظیر مردانگی، به بیانی و كلامی، اعلام وفاداری نمودند و آرزو كردند كه كاش، هزار جان داشتند تا در پای حسین (علیه السلام) نثار كنند. سرسلسله آن اسطوره های عشق و ایثار، حضرت اباالفضل (علیه السلام)، اسوه بزرگ وفا و برادری بود كه امان نامه دشمن را با خشم و قهر رد كرد و همه هستی خود را فدای مولای خویش نمود و جاودانه شد. منتظران مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) نیز شایسته است که هر روز با امام خود، تجدید عهد كنند و وفاداری خود را این گونه به امام، اثبات نمایند: «فابذل نفسی و مالی و ولدی و اهلی و جمیع ما خوّلنی ربّی بین یدیك»؛ «جان و مال و فرزندان و خاندانم و همه آن چه پروردگارم به من عطا فرموده را در پیشگاهت نثار می كنم». نشانه صداقت در این عهد و پیمان، آن است كه هر لحظه، در خدمت امام و اهداف او باشند و جز به رضای او فكر نكنند.

4. صبر و پایداری

از دیگر درس های مهم عاشورا، صبر و پایداری در حمایت از دین خدا و امام زمان است. كم نبوده اند كسانی كه ادعای دین داری داشته اند؛ اما سختی های راه را تاب نیاوده اند و از میانه راه برگشته اند. ولی عاشورائیان تا پای جان ایستادند و در حمایت و وفاداری، سنگ تمام گذاشتند.

منتظران مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) هم باید برای تحقق زمینه های ظهور، در جبهه انتظار، استوار و مقاوم بمانند و از زخم ها و نیش هایی كه بر دل و جانشان می نشیند، خسته نشوند؛ بلكه از آن استقبال كنند؛ همان طور كه حسینیانِ عاشورائی از زخمِ شمشیرها و نیزه ها نهراسیدند، بلكه در راه خدا از آن استقبال كرده و به روی شهادت، لبخند زدند و همان گونه كه بانوان عاشورایی، سختی طاقت فرسای اسارت را به جان خریدند و به زیبایی، پیام كربلا را به شهرها و نسل های آینده رساندند. در این میدان، الگوی صبر و استقامت، حضرت زینب كبری علیها السلام است كه با اقتدا به مقتدای بزرگ خود، حضرت زین العابدین (علیه السلام)، به نیكوترین شیوه، رسالت خویش را انجام داد و كربلای حسین (علیه السلام) را در تاریخ، جاودانه ساخت. آن حضرت، با وجود آن همه مصیبت و سختی، در جواب یزید ملعون فرمود: «ما رأیت منه الاّ جمیلاً»؛ «من از خدای خود، جز زیبایی ندیدم» و به این ترتیب، درس بزرگی به همه تاریخ داد و آن، این که در راه حق و حقیقت، استواری و پایداری، مهم ترین وسیله برای رسیدن به پیروزی است.

آری! همان گونه که عاشورائیان برای نجات اسلام عزیز و حمایت از ولی خدا، هر گونه سختی را بر جسم و جان خریدند؛ اهل انتظار هم برای ترویج فضیلت ها و حفظ راه و رسم دین داری و تحقق ارزش ها در جامعه، باید صبور باشند؛ از كمی نفرات نلرزند و به خود ناامیدی راه ندهند كه طلیعه ظهور، نزدیك است و صبح ظفر، قریب.

5. فریاد علیه ظلم و ظالمان

حسینیان با اقتدا به امام خود، در برابر ظلم و ظالمین قیام کردند و این، خود، درس دیگری برای منتظران مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) است؛ تا در طول زمان غیبت، هر كجا فرصتی دست داد، در برابر ستمگران موضع بگیرند و بر سر ظالم، فریاد عدالت خواهی بزنند. همان گونه که در زیارت عاشورا می خوانیم: «فلعن الله امّه اسّست اساس الظّلم و الجور علیكم اهل البیت... برئت الی الله و الیكم منهم و من اشیاعهم و اتباعهم و اولیائهم»؛ «خدا لعنت كند امتی را كه مبنای ظلم و ستم را بر شما، اهل بیت (علیهم السلام) بنا نهادند... من به سوی خدا و به سوی شما از ایشان و نیز از پیروان و دنباله روان و دوستان ایشان بیزاری می جویم».

تبرّی که از فروع دین است، جهت حركت ما را مشخص می کند و پیوسته هشدار می دهد كه نباید با ظالمان هم كاسه شد و دست در دست آن ها گذاشت و یا حتی در برابر ظلم و تباهی آن ها، ساكت نشست.

6. اعلام دوستی و اظهار نسبت به امام

آدمی با عشق و محبت شناخته می شود و دل بستگی ها و دوستی هایش، جهت زندگی و مرگش را ترسیم می كند. در جبهه عاشورا، یاران حسین (علیه السلام) بیشترین عشق و ارادت را به حسین بن علی (علیه السلام) داشتند و آن را به خوبی به نمایش گذاردند. علاقه به فرزند، مهر مادری، محبت پدری، ارتباط و علقه همسری و نه هیچ دوستی دیگری، مانع از آن نشد كه یاران امام، قلب خود را به امام خویش بسپارند و همه هستی خود را فدایش كنند.

منتظران عاشورایی هم به امام خود، عشق می ورزند؛ در عشق او می سوزند و بی صبرانه ظهور او را چشم به راهند: «مَتی تَرَانا و نَریكَ وَ قَدْ نَشَرْتَ لِواءَ النّصرِ تُری اترانَا نَحُفُّ بِكَ وَ انتَ تامُّ الملأ»؛ «كی می شود كه تو ما را ببینی و ما تو را ببینیم؛ در حالی که پرچم پیروزی را بر افراشته ای؟! آیا [می شود كه] ما را ببینی در آن حال كه گرد وجودت حلقه زده ایم [و آماده جانبازی هستیم] و تو مردمان را رهبری می كنی؟!»

معرفت امام، بهترین راه مسلمان مردن                                          

مسلمان از دنیا رفتن، از وصایای مشترک انبیا و اولیای الهی است، چنان که به بیان قرآن کریم حضرت یعقوب (ع) به فرزندانش وصیت فرمود: «یا بنی ان الله اصطفی لکم الدین فلا تموتون الا و انتم مسلمون» (1) ؛هرگز مرگ را به گونه ای دیگر بر خود روا مدارید و نامسلمان نمیرید؛و یوسف (ع) نیز آن هنگام که مالک مصر بود و تمام قدرت های آن روز را در اختیار داشت به خدای سبحان عرض کرد خدایا :ملک و ملک را به من و دیگران مرحمت فرموده ای، توفیقی عطا کن تا به وصیت حضرت یعقوب عمل شود و مسلمان بمیرم: «رب قد ءاتیتنی من الملک و علمتنی من تأویل الاحادیث فاطر السموات و الارض انت ولیی فی الدنیا و الآخرة توفنی مسلماً و الحقنی بالصالحین» (2) چون قرآن زندگی کافرانه را با مرگ مساوی میداند و حیات مومنانه را زندگانی حقیقی می شمارد، پس مسلمان واقعی زیستن و مردن، که به معنای حیات حقیقی داشتن است تنها در گرو شناخت ولی خدا و امام هر عصر و نیز پیروی از اوست.

مفهوم واقعی معرفت امام

شناختن نام مبارک امام و نام والدین او، تاریخ تولد، آغاز و مدت امامت و نکاتی از این دست، معرفت به حسب و نسب امام (ع) است و این مرتبه از شناخت، پایین ترین مرتبه شناخت مقام منیع امام و امامت است.این دانستنی ها گرچه تا اندازه ای لازم و در بعضی موارد ضروری است، اما چندان مهم و کافی نیست. مهم، حقیقت معرفت به امام (ع) آن است که از راه معرفت امامت به دستمی آید. به فرمایش امیر مومنان علی (ع) انسانی برین و والا و عاقل بودن در گرو موحد بودن و نبوی و علوی اندیشیدن و ولوی حرکت کردن است؛ یعنی خدا،پیامبر و جانشینانش را شناختن و بر این اساس ولایتمدارانه در مدار قرآن و عترت راه رفتن.

ایشان در تبیین راه این شناخت فرمود: «اعرفو الله بالله و الرسول بالرسالة و اولی الامر بالمعروف و العدل و الاحسان» (3)؛ خدای را با الوهیتش بشناسید و رسول را با رسالتش. آن که الوهیت را بشناسد، خدا شناس خوبی خواهد بود؛ کسی که دانست خدایی و الوهیت یعنی اطلاق ذاتی و هستی بی کران و قدرت بی پایان و علم سرمدی، می فهمد که ذات اقدس الهی موجود مشخص و معین و واجد تمام صفات کمالی است و صفات او عین ذات او و نیز عین یکدیگرند. گرچه مفهوماً هر یک غیر دیگری است، به لحاظ مصداق عین یکدیگرند.

منبع:

امام مهدی (عج) موجود موعود، آیت الله جوادی آملی

پی نوشت ها:

1: سوره بقره، آیه ی 132.

2: سوره یوسف، آیه ی 101.

3: التوحید، صدوق، ص 288.

صفحه‌ها

Subscribe to RSS - معرفت امام

دسته بندی