خوشا به حال كسی كه چنین دغدغه ای دارد و آرزوی او این است كه امام زمان را در زندگی خود حس كند و پیوسته خود را در محضر او بداند. روشن است كه اگر آدمی به چنین نعمت بزرگی دست یابد، معنای واقعی زندگی را خواهد چشید و هویت حقیقی خود را خواهد یافت، اما برای رسیدن به این نقطه نورانی باید كارهایی را انجام داد:

1 . لازم است آگاهی و شناخت ما از حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف كه امام و حجت خداست، عمیق تر گردد. بسیاری گمان می كنند كه غیبت حضرت به معنای نبودن ایشان در این عالم است، حال آن كه غیبت او به معنای نهان زیستی اوست، وگرنه ایشان در همین زمین ما زندگی می كنند.

اگر امام را آن گونه كه باید بشناسیم، خواهیم دانست كه او به زمان و مكان محدود نیست، بلكه به اذن الهی، زمان ها و مكان ها در اختیار اوست؛ پس در شرق و غرب عالم، پیوسته تحت تصرف او و زیر نظر مبارك آن حضرت است. اگر او را واسطه فیض خدا و سبب همه نعمت های الهی بدانیم، در می یابیم كه نه تنها ما و خاندان ما، كه همه عالم به بركت وجود او زنده اند و روزی می خورند. پس حضور حضرتش در كنار هر نعمت كوچك و بزرگ مادی و معنوی و در دفع هر بلای فردی و اجتماعی قابل لمس و مشاهده خواهد بود.

اگر او را باب خدا و یگانه راه نجات بدانیم، در هر مشكل مادی و معنوی، و فردی و اجتماعی، او را واسطه درگاه حضرت حق قرار می دهیم و بدین گونه، پیوسته زیر خیمه لطف او قرار می گیریم و وجود پرجودش را با همه وجود لمس می كنیم. از این دست معرفت ها و آگاهی ها بسیار است كه درك حضور حضرت او را نزدیك و نزدیك تر می كند تا ما را كنار او و در چشم انداز نگاه پر مهر او می نشاند.

2 . باید تلاش كرد كه یاد و نام او پیوسته در زندگی ما جریان یابد. هم در خانه، كارخانه، دانشگاه، ورزشگاه، خیابان و هر نقطه و در هر حالی كه هستیم، با یاد او و حال و هوای به سر بریم و آن معرفت كه پیش از این گفته شد، می تواند ما را به این حال نیكو برساند؛

محافل خود را با یاد او شروع كنیم و به پایان برسانیم. برای سلامت حضرتش پیوسته صدقه دهیم، به نیابت از او اعمال نیك به جا آوریم، در شب و روز با او تجدید عهد كنیم و به ساحت مقدسش درود و سلام بفرستیم و هر روز، ساعتی با او نجوا كنیم و به مكان های منتسب به او مثل جمكران رغبت نشان دهیم و...؛

3 . ظهور او را صدر نیازهای خود بدانیم؛ همه آرزوهای خود را در آمدن او ببینیم و فراق او برای ما از هر غصه دیگری بزرگ تر و جدی تر باشد. مبادا به غیبت و ندیدنش خو بگیریم و به دوری از حكومت عدالت گسترش عادت كنیم یا ظهور او را دور بشماریم، بلكه پیوسته بیندیشیم و بر این باور باشیم كه همین روز كه در آن هستیم، می تواند روز ظهور باشد و هیچ چیز نمی تواند مانع ظهور اراده الهی شود.

در این صورت، وظیفه مهم ما این است كه خود را برای ظهورش آماده سازیم و كاری نكنیم كه ظهورش نزدیك تر شود و چنان باشیم كه حضرتش برای ما اهمیت قائل شود و بكوشیم كه در توفان نامردی های نامردان و بی مهری نامهربانان، مایه روشنی چشم او باشیم و در این مسیر، دیگران را هم دعوت كنیم و پیوسته بكوشیم كه فرد دیگری به یاران و همراهان او بیفزاییم.

... و هر چه از این دست كارها و اندیشه ها، بیشتر داشته باشیم، وجود او را در زندگی خود بیشتر حس خواهیم كرد و البته لطف او كارسازتر از همه این راه ها و رفتارهاست .

بعضی از اهل تسنّن به دلیل خوشبین نبودن به شیعه و احادیث شیعه گمان می كنند مهدویت و احادیث مهدی ساختگی است و می گویند احادیث مهدی در كتب صحاح اهل سنّت وجود ندارد و اگر هم باشد در كتاب هایی است كه از نظر اعتبار ساقط می باشد و این شیعیان هستند كه احادیث مهدی را در كتب خود آورده اند.

در پاسخ گفته می شود در عین حال كه خفقان عمومی دوران بنی امیه و بنی عباس و دست های مرموز و مقتدر سیاست وقت و تعصبات شدید مذهبی اجازه نمی داده كه اخبار مربوط به ولایت و امامت اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ مورد مذاكره واقع شود و در كتب درج گردد لكن باز هم كتب اخبار اهل سنّت از احادیث مربوط به مهدی خالی نیست.

احادیث زیادی از پیامبر اكرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ صادر شده كه سنّی و شیعه آنها را نقل كرده اند و هر كس اگر در آنها دقّت كند، برایش روشن می شود كه موضوع مهدی و قائم در زمان پیامبر اسلام امر مسلّمی بوده است. به طوری كه این عقیده در بین مردم شایع بود كه اصل آن را مسلّم دانسته و از فروعاتش بحث می كردند؛ گاهی می پرسیدند از چه نسلی به وجود خواهد آمد، گاهی از نام و كنیه اش سۆال می نمودند، گاهی می پرسیدند آیا مهدی و قائم یكی است یا نه، گاهی از علّت غیبت و وظایف آن امام جویا شدند. پیغمبر هم گاه و بی گاه از آن وجود مقدّس خبر می داد و می فرمود: مهدی موعود از نسل من و از فرزندان فاطمه ـ سلام الله علیها ـ و حسین ـ علیه السّلام ـ به وجود خواهد آمد، گاهی نام و كنیه اش را بیان می داشت، گاهی علامات و مشخصات او را بیان می كرد، پس از وفات رسول اكرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ مسئله ی مهدویت همواره بین اصحاب آن بزرگوار و تابعین مورد بحث بوده است.

در كتب صحاح اهل تسنّن ابوابی به نام مهدی ـ علیه السّلام ـ منعقد و احادیثی از پیغمبر اكرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ نقل شده است.

بسیاری از علمای اهل سنت احادیث مهدی را متواتر دانسته یا تواتر آنها را از دیگران نقل كرده اند و بدان اعتراضی ننموده اند مانند ابن حجر هیتمی در الصواعق المحرقه و شبلنجی در نور الابصار ابن صباغ در الفصول المهمه محمد الصبان در اسعاف الراغبین گنج شافعی در البیان شیخ منصور علی در غایة المأمول سویدی در سبائك الذهب و جمعی دیگر و همین تواتر ضعف سندی را كه در بعضی از آنها موجود است جبران می كند.
اما در مورد تفاوت آنان با تشیّع:

تفاوتی كه اهل سنت با شیعیان دارند این است كه آنها نوعاً تولد حضرت مهدی ـ عجل الله تعالی فرجه الشّریف ـ را انكار می كنند و می گویند شخصیتی كه پیامبر اسلام از قیام او پس از غیبت خبر داده هنوز متولد نشده و در آینده تولد خواهد یافت. اما شیعیان با تعلیل و براهین متقن معتقدند كه امام مهدی ـ عجل الله تعالی فرجه الشّریف ـ در سال 255 ه . ق از نسل امام حسن عسكری ـ علیه السّلام ـ متولد گردیده و دارای دو غیبت صغری و كبری می باشد.

اضافه بر دلایل تاریخی كه بر تولد امام زمان وجود دارد اگر امام زمان متولد نشده و زنده نباشد نباید پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله می فرمود: «من مات و لم یعرف امام زمانه مات میتة الجاهلیه» یعنی هر كس بمیرد امام زمانش را نشناخته باشد به مرگ جاهلی مرده است. زیرا با نبودن امام زمان چنین كلامی از پیامبر اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ غیر معقول است.

البته تعداد قابل توجهی از اهل تسنن از مورخان و محدّثان آنها تولد حضرت را دركتب خود ذكر كرده و آن را یك واقعیت دانسته اند بعضی از پژوهشگران بیش از صد نفر از آنان را معرفی كرده اند.
سخن آخر:

رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمودند: من و دوازده تن از فرزندانم و تو ای علی بند و قفل زمین هستیم (یعنی زمین به واسطه ما است كه پا برجای ایستاده) به سبب ما خدا زمین را میخ كوبیده تا اهلش را فرو نبرد چون دوازدهمین فرزندم از دنیا برود زمین و اهلش را فرو برد و مهلت داده نشوند. (تاریخ یعقوبی، ج 2، ص 206)

احسان عاشق پرواز و آزادی است؛ از زبان خودش بشنویم:

همیشه دوست دارم، پرواز کنم؛ چه با کایت، چه با جامپینگ و پاراگلایدر و یا هر وسیله ی دیگری؛ زیرا احساس آزادی و سبک بالی جالبی به من دست می دهد؛ دراز کشیدن روی شن های سایه افتاده ی ساحل و آرامش بی مانند آن هم، بهشت من است. تا این که یک روز، با یکی از رفقای قدیمی، ملاقاتی داشتم. خوشی زندگی ام را مرور کردم و برایش توضیح دادم که هر کاری دلم می خواهد را بدون هیچ محدودیتی، انجام می دهم و به تمام معنا، احساس خوشحالی می کنم.
خدای قلدری به نام نفس
در تمام این مدت، حمید آرام به من زل زده بود و به حرف هایم گوش می داد؛ بعد از بیان جزئیات خوشی هایم، با چشمانی سرد و بدون احساس شگفتی، نگاهم کرد و به آرامی گفت:
- کاش آزاد بودی! چه زنجیرهای محکمی جانت را فشار می دهد!
گیج شده بودم، پرسیدم:
- هنوز علاقه مند به شعر و نثرهای زیبا هستی؟! این هم یکی از همان نثرهای ادبی است؟!
لبخند تلخی زد و گفت:
- این شعر از من نیست. وصف زندان توست. می دانی که خدای خودت را تغییر داده ای؟!
- حمید! بس کن! این چه حرفی است؟!
- احسان جان! دلم برای قلب به زنجیر کشیده ات، می سوزد! فقط به نظرت رسیده که آزادی! تو محصور نفست شدی و از خودت دور! ما آزاد آفریده شده َایم؛ آزاد از همه و وصل به دوست.

- حمید! من فرمان احد الناسی را نمی برم؛ حتی رییسم می داند که نمی تواند چیزی را از من بخواهد که مطابق میلم نیست!
- منظور من دقیقاً همین است؛ تو هیچ وقت مانند من، اسیر مردم نبودی؛ من مدام بله قربان گوی همسر، فرزند، همکار و رفیق هستم. چه قدر به خاطر آن ها، به گناه افتاده و به خاطر خواسته های آنان، حرام و حلال را مخلوط کرده ام. اما تو هم اسیری، اسیر نفست. تا به حال شده از چیزی، خوشت بیاید و به خاطر این که خدا، راضی نیست، کنارش بگذاری؟! آیا تا به حال مزه ی نه گفتن، به دلت را چشیده ای؟!
بعد از این سوال، تنها سکوت بود که حاکم بود و مرور خاطراتی که در آن، همیشه یک شخص برنده بود؛ خدایی به نام نفسِ همیشه طلبکار من! مرور می کردم ضعفی را که در برابر او داشتم، در حالی که فکر می کردم قوی ام و مغرور! چه قدر سخت است که بفهمی موهای پیشانی ات، به دست کسی است که دوستت ندارد و ظالم است و در دره های تاریک و وحشتناک دنیا، جان مجروحت را می کشد! کاش گرمای دست دوست مهربان و پدر بزرگواری بود که موهایم محتاج نوازش و دستان لرزان و سردم، عطشان گرمای دستان اوست!
اطاعت، رمز هدایتی شیرین

مَثَل احسان، مثل دنیای مایی است که از امام خود، دور افتاده و فکر می کنیم بدون اطاعت از این وجود معصوم، می توان به هدایت رسید.
خداوند در آیه ی 54 سوره ی مبارکه ی نور، بعد از دستور به اطاعت خدا و رسول الله، می فرماید: «وَ إِن تُطِیعُوهُ تَهْتَدُوا» اگر او [رسول اکرم صلی الله علیه وآله] را اطاعت کنید، هدایت خواهید یافت. و این به روشنی نشان می دهد که هدایت، پس از اطاعت است و اطاعت، بندگی است. بندگی کسی که مرا تنها به خاطر وجود الهی ام، دوست دارد. کسی که ثروتمندترین، مهربان ترین، زیباترین، شجاع ترین، قدرتمندترین و بخشنده ترین است. اطاعت از فرزند پیامبری که به سرچشمه ی گنجینه های الهی، وصل است، چه قدر آرامش بخش است. فردی که از مادر به فرزند نوزادش مهربان تر است و آن قدر شجاع است که در کنار او و زیر سایه اش، مکر و ابزار هیچ دشمنی، ترسناک نیست. بزرگواری که به قدری قوی است که به راحتی می تواند دل خداوند را به دست آورد و با دعایی مستجاب، ظرفیتمان را بالا بَرَد. وجودی که داراست و هرچه می بخشد دارایی اش، افزایش می یابد. زیرا بخشندگی سرّی دارد که به ظاهر متضاد با مفهوم آن است. راز افزایشِ پس از بخشش.
کسب حلوای همنشینی معصومین علیهم السّلام در بهشت

وقتی با امام، یعنی جانشین پیامبر معصوممان حرکت می کنیم، چه قدر راه کوتاه است و بی خطر! و آن زمان چه قدر درک این جمله ی خداوند تعالی راحت می شود که اگر از او اطاعت کنید، هدایت می یابید. مهدی عجّل الله تعالی فرجه یعنی هدایت شده؛ وجود هدایت شده ای که به هدایت کردن مشغول است و هادی؛ اما هر کسی مشمول هدایت خاص مولا نیست؛ زیرا هر چند که باران کارش کمک به رشد و سرسبزی است، در وجود نمک زار فردی که اطاعت را تجربه نکرده است، به مانند سنگی که هیچ راه نفوذ بذری برای خود باقی نگذاشته، دانه های باران را با سپر محکمی، رد می کند و وجودش را خشک، نگه می دارد. اطاعت و بندگی، قابلیت ما برای دریافت هدایت خاص الهی از طریق واسطه ی هدایت او، یعنی مولای تلاشگر و مظلوم ما، مهدی عجّل الله تعالی فرجه است.
هر چه خوبتر باشیم، هدایت یافته تر خواهیم شد. مولا از هر کس، به اندازه ی ظرفیت خود، انتظار دارد، زیرا هر کدام از ما، منحصر به فرد هستیم و دومی نداریم؛ خداوند قدیر، ما را شبیه هیچ بشر دیگری، نیافریده است. به همین دلیل، با مقایسه ی خود با دیگران، نباید دلسرد شد و از تلاش دست برداشت؛ نباید بگوییم ما کجا و ائمه کجا! زیرا اگر خانواده، مدرسه و محله ی فردی، نامناسب بوده و ظرفیت او کم باشد؛ ولی بتواند همان کم را، پر از انتخاب های الهی کند، لیاقت دارد که همراه امام خود باشد و همسایه ی او در بهشت. مثل قصابی ساده که به خاطر محبت به مادر خود و بهره مندی از دعای او به همنشینی حضرت موسی علیه السّلام مفتخر شد. «خدا تو را ببخشاید و تو را در بهشت هم درجه و همنشین حضرت موسی گرداند»
زیرا خود به اختیار خود، انتخاب کرده که اطاعت کند و دل محبوب را به دست آورد. هر چند در این اطاعت، فرشتگان خودش را نیز، گلباران کرده اند و هدیه های الهی، روی سجاده ی عشقش گل داده اند و او به این وسیله، از گناه، دوری کرده و متمایل به خوبی ها شده است؛ ولی چون محبوبیت الهی را نیز به دست آورده است، هدایتی روی هدایت می یابد و نعمتی روی نعمت.
خلاصه سخن

انسان آزاد آفریده شده و تنها باید بند محبوبی باشد به نام الله؛ ولی گاهی ما، آزادی را با خدایی نفس، اشتباه می گیریم، وقتی براساس ظرفیت خود، خوبی ها را انتخاب کنیم و در مسیر اطاعت از امام مهدی علیه السّلام برویم، به هدایتی می رسیم زیبا، هدایتی خاص چون اصحاب کهف و پاداشی چون همنشینی با معصومین در بهشت.

منتظران بهوش باشید! امتحان سختی پیش رو داریم. امام باقر علیه السلام فرمودند: به خدا قسم حتماً باید تمییز یابید، به خدا قسم حتماً باید پاک شوید به خدا قسم حتماً باید غربال شوید همانطور که گندم را از زوان [علف هرزی شبیه گندم] غربال می کنند.

یکی از بحث های مهم در موضوع مهدویت، بحث غیبت است. پرسش پیرامون علت غیبت، نه تنها پس از وقوع غیبت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف بلکه حتی قبل از پیدایش ظاهری آن حضرت، در زمان پیامبر صلی الله علیه و آله و امامان پس از ایشان مطرح می شده، به گونه ای که روایات زیادی درباره این موضوع از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و ائمه اطهار وارد شده است که برخی از آنان به وقوع غیبت و در برخی به طولانی شدن زمان غیبت و نیز روایاتی علت غیبت امام را بیان نموده اند، به طور حتم علت حکیمانه ای برای غیبت وجود دارد، ما ایمان داریم که خداوند عالم هیچ کاری را جز بر اساس حکمت و مصلحت انجام نمی دهد خواه این مصلحت را بشناسیم یا خیر! امام صادق علیه السلام در جواب فردی که از علت غیبت سوال کرد فرمودند: «غیبت سرّی از اسرار الهی است ولی چون می دانیم که خداوند بزرگ حکیم است می پذیریم که همه کارهای او بر اساس حکمت است اگر چه علّت آن کارها برای ما معلوم نباشد»( کمال الدین و تمام النعمه، ج2، باب 44،ح 11)

اما اگر با پذیرش حکمت خداوند به دنبال دانستن راز و رمز بعضی از رویداد های عالم باشیم تا اطمینان قلبی بیشتری پیدا کنیم ایرادی ندارد، بنابر این با اندک جستجویی در می یابیم در مورد علت غیبت امام زمان (علیه السلام) هم روایاتی بیان شده و دلایل مختلفی از جمله محفوظ ماندن جان حضرت، بیعت نکردن با طاغوت، تأدیب و آزمایش مردم مطرح شده است که در این نوشتار به احادیث آزمایش و امتحان مردم اشاره می شود.
امتحان یک سنت الهی

یکی از علل غیبت امام زمان علیه السلام آزمایش مردم است تا از یک سو، گروهی که بی ایمانند، باطنشان ظاهر شود و از سوی دیگر، کسانی که ایمان در ژرفای دلشان ریشه کرده است با انتظار فرج و شکیبایی در سختی ها و ایمان به غیب کامل تر شوند و به درجاتی از اجر و پاداش دست یابند. همچنانکه قرآن کریم می فرماید: «أَحَسِبَ النَّاسُ أَنْ یُتْرَكُوا أَنْ یَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا یُفْتَنُونَ» آیا مردم گمان كردند همین اندازه كه اظهار ایمان كنند و شهادت به توحید و رسالت پیامبر دهند به حال خود واگذارده خواهند شد و امتحان نمى شوند ؟! (سوره عنکبوت آیه 1)

در قرآن کریم بیش از بیست مورد امتحان به خدا نسبت داده شده است، این یك قانون كلى و سنت دائمى پروردگار است كه براى شكوفا كردن استعدادهاى نهفته (و از قوه به فعل رساندن آنها) و در نتیجه پرورش دادن بندگان آنان را مى آزماید، یعنى همانگونه كه فولاد را براى استحكام بیشتر در كوره مى گدازند تا به اصطلاح آب دیده شود، آدمى را نیز در كوره حوادث سخت پرورش مى دهد تا مقاوم گردد. ( تفسیر نمونه ج 1 527) دوری از امام معصوم و تحمل غیبت ایشان و در عین حال باور و یقین داشتن به حضور امام ایمان بالایی می خواهد، بسیارند کسانی که دم از عشق خدا و محبت امام زمان می زنند ولی در عمل استقامت نداشته آنچنان سست و ناتوانند که وقتی منافع مادی شان به خطر افتد همان ایمان ضعیف را هم از دست می دهند. رسول اکرم صلی الله علیه و آله می فرماید: " او [امام زمان علیه السلام] کسی است که از یاران و شیعیانش غایب می شود، غیبتی که در آن غیبت کسی در اعتقاد به امامت حضرت ثابت نمی ماند، مگر کسی که خدا قلبش را به ایمان آزموده باشد." (البرهان فی تفسیر القرآن ؛ ج 2 ؛ ص104)
آزمایش و غربال انسان های صالح

در مورد غیبت امام زمان علیه السلام، ائمه معصومین مطالبی را بیان فرمودند و به مسلمانان هشدار دادند، از جمله، مفضّل بن عمر گوید شنیدم امام صادق علیه السلام می فرمود: «بپرهیزید از شهرت دادن و فاش کردن (خصوصیات امر امام دوازدهم عجل الله تعالی فرجه الشریف) همانا به خدا که امام شما سال های سال از روزگار این جهان غایب شود و هرآینه شما در فشار آزمایش قرار گیرید تا آنجا که بگویند: امام مُرد، کشته شد، به کدام درّه افتاد، ولی دیده اهل ایمان بر او اشک بارد، و شما مانند کشتی های گرفتار امواج دریا متزلزل و سرنگون شوید، و نجات و خلاصی نیست، جز برای کسی که خدا از او پیمان گرفته و ایمان را در دلش ثبت کرده است و به وسیله روحی از جانب خود تقویتش نموده، همانا دوازده پرچم مشتبه برافراشته گردد که هیچ یک از دیگری تشخیص داده نشود (حق از باطل شناخته نشود). مفضّل گوید: من گریستم و عرض کردم: پس ما چه کنیم؟ حضرت به شعاعی از خورشید اشاره کرد و فرمود: ای اباعبدالله این آفتاب را می بینی؟ عرض کردم: آری فرمود: به خدا امر ما از این آفتاب روشن تر است»(شیخ کلینی،  اصول کافی، ج2، ص134، ح3) یعنی علوم و معجزات و اخلاق و کمالات امام زمان برای راهنمایی مردم به حق از آفتاب روشن تر است. در این حدیث شریف امام صادق علیه السلام در ضمن پیشگویی غیبت امام دوازدهم و آگاهی دادن به شیعیان به روشن و واضح بودن حق و حقیقت اشاره فرمودند که با کمی دقت و آگاهی می توان در راه درست قدم گذاشت و پیرو امام زمان(علیه السلام) بود.
غربال شدن انسان ها

در روایات امتحان شدن انسان ها در زمان غیبت به غربال شدن تشبیه شده است یعنی در اثر غیبت امام درجه ایمان انسان ها سنجیده می شود و همان طور که با غربال کردن ناخالصی های مواد از آن جدا می شود، با طول غیبت امام افراد سست ایمان و دنیا طلب از مومنین خالص جدا می شوند. امام باقر علیه السلام فرمودند: به خدا قسم حتماً باید تمییز یابید، به خدا قسم حتماً باید پاک شوید به خدا قسم حتماً بایدغربال شوید همانطور که گندم را از زوان [علف هرزی شبیه گندم] غربال می کنند. (همان ،ص240، ح 8)

و نیز غیبت کبرای آن حضرت چنین توصیف شده است: و دومین غیبت همان است که سفیران و واسطه ها از میان برداشته شدند به جهت کاری که خدای تعالی خواسته بود و به خاطر تدبیری که خداوند در میان مردم  به کار برد تا مدعیان این امر از یکدیگر جدا شوند و آزمایش به عمل آید و زیر و رو و غربال و تصفیه شوند چنانچه خدای عزّوجل می فرماید: «ما کَانَ اَللهُ لِیذَرَالمُومِنینَ عَلی ما اَنتُم عَلَیهِ حَتّی یمِیزَ الخَبیثَ مِنَ الطَّیبِ وَ ما کانَ اَللهُ لِیطلِعَکُم عَلَی الغَیبِ» خدا افرادی را که بر طریقه شما ایمان دارند فرو نمی گذارد تا آنکه ناپاک را از پاک جدا کند و خداوند شما را از غیب آگاه نسازد. (آل عمران 178-179)

و اکنون همان زمان است که فرا رسیده است. خداوند، مارا از ثابت قدمان بر حق قرار دهد و از افرادی باشیم که در غربال گرفتاری از غربال بیرون نشویم. از خداوند می خواهیم که فرج دوستان خود را از آن غیبت نزدیک فرماید و ما را در جایگاه برگزیده ای که از آنان راضی است و آنان را برای یاری دینش و خلیفه اش انتخاب فرموده است، قرار دهد.
خلاصه سخن

در روایات آمده است که، حکمت غیبت حضرت ولی عصر،امام مهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف) غربال شدن انسان های صالح و آزمایش مردم است. چه بسا که بر اثر طولانی شدن غیبت امام عصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف)، گروهی از مردم منکر وجود مبارک حضرت می شوند و از عقیده خود باز می گردند، بنابر این وظیفه داریم هر چه بیشتر نسبت به امام زمانمان معرفت کسب کرده و اعتقاداتمان را محکم کنیم تا در صراط مستقیم باقی بمانیم. 

یكی از نیازهای اساسی منتظران در عصر غیبت، لزوم برخورداری از الگوهای عملی، در مسیر خودسازی و نیز همراهی و مساعدت امام معصوم است، كسانی كه توانسته باشند در عرصه عمل، برای تحقق اهداف و آرمان‌های امام خود، جان فشانی كنند و نمونه‌های روشنی در طریق اطاعت و سرسپردگی باشند و به راستی، چه كسانی شایسته‌تر از یاران امام حسین علیه السلام؟!

یارانی كه امام خود را در تحقق بخشیدن به اهدافش یاری كردند؛ یاران بزرگ و مجاهدی كه عقل بشری از درك مقامشان عاجز است؛ آن‌هایی كه امام معصوم علیه السلام، در وصفشان فرمود: «فَإنی لا أعلمُ أصحاباً أوفی و لا خیراً أصحابی...؛ من یارانی بهتر و باوفاتر از اصحاب خود نمی‌شناسم.»1

در حقیقت یاران اباعبدالله علیه السلام، معیارهایی را در اختیار ما قرار داده‌اند تا به وسیله‌ آن‌ها، خود را محك زده و با عمل به آن‌ها، خود را برای قیام جهانی و روز باشكوه ظهور، آماده‌تر سازیم.
معرفت و محبت

محبت، حالتی بین محب و محبوب است كه اگرچه از درون و قلب، سرچشمه می‌گیرد، اما در ظاهر و افعال و اعمال محب، به روشنی بروز پیدا می‌كند. محبتی پایدار و حقیقی است كه در پی معرفت باشد؛ چراكه هرچه شناخت بیشتر باشد، محبت شدیدتر و عمیق‌تر خواهد بود. راه ایجاد و تعمیق محبت به ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف آن است كه انسان به صاحب الزمان به عنوان مطلوب كامل خویش، معرفت حاصل كند و ابعاد وجودش را بشناسد.

معرفتی كه مورد تأكید ائمه علیهم السلام واقع شده، معرفتی سطحی نیست كه عموم مردم به آن آشنا هستند، بلكه مقصود، معرفتی خاص، با ویژگی‌ها و توصیفاتی است كه در احادیث و ادعیه وارده شده است. مشكل امت اسلام، پس از پیامبر صل الله علیه و آله، عدم معرفت واقعی به حجت زمان خود بود. كوفیان، امام حسین علیه السلام را می‌شناختند، اما شناخت آنان، محدود به اسم و نسب امام بود، بدون هیچ بصیرت و آگاهی نسبت به مقام والای ایشان.

در مقابل، یاران حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام از چنان معرفتی به امام زمان خویش برخوردار بودند كه شهادت در راه او را بر زندگی جاودانه در دنیا، بر می‌گزیدند؛ چنان‌چه یكی از یاران امام، این‌گونه به این حقیقت تصریح می‌كند: «الحمدالله الذی شرفنا بالقتل معك و لو كانت الدنیا باقیه و كنا فیها مخلدین لاثرنا المحفوظ معك علی الإقامة فیها؛ خدا را سپاس كه این شرافت را نصیب ما كرد تا در كنار شما به شهادت برسیم و اگر دنیا باقی باشد و ما در آن جاودان باشیم، قیام با شما را بر ماندن در این دنیا ترجیح می‌دهیم.»2

آنان، وجود امام را نعمتی بزرگ از جانب خدا و مورد سفارش پیامبر صل الله علیه و آله  می‌دانستند.3 در تاریخ آمده است كه در دومین روز محرم الحرام، پس از ورود امام و یارانش به كربلا، آن حضرت خطبه‌ای خواند. آن‌گاه، بُرَیْر از جای برخاست و گفت: «یابن رسول الله صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم! لقد منّ الله بك علینا أن نقاتل بین یدیك نقطع فیك أعضائنا ثم یكون جدك شفیعنا یوم القیامة؛ ای پسر رسول خدا صل الله علیه و آله! خدای تعالی وجود مباركت را بر ما منت نهاده است تا در ركاب شما نبرد كنیم تا در راه شما اعضای بدنمان تكه تكه شود، برای آن‌كه در روز قیامت، جد شما شفیع ما گردد.»4

اشعاری كه هریك از یاران، در موقع نبرد به زبان می‌آوردند نیز، اشاره به عمق معرفت آنان از امام دارد. برای مثال، یكی از یاران امام، هنگام خروج برای جهاد، این رجز را می‌خواند: «أمیری حسینٌ و نِعمَ الأمیر؛ سرورٌ فۆادِ البَشیر النّذیر؛ حسین علیه السلام امیر من است و چه خوب امیری است، او موجب شادی و سرور دلِ بشارت دهنده و ترسانند از خطرها ( پیامبر اكرم صل الله علیه و آله ) است.»5

حجاج بن مسروق جُعفی نیز از دیگر یاران امام می‌باشد كه ایشان را این‌گونه معرفی می‌كند: «أقدم حسیناً هادیاً مهدیاً، ألیومَ تَلقا جدّك نبیاً، ثُمَّ أباك ذالنَّدا علیاً، ذاك الذی تَعرِفُهُ وصیاً؛ ای حسین! ای امامی كه هم هدایت‌ یافته‌ای و هم دیگران را هدایت می‌كنی؛ امروز، جدت، پیامبر صل الله علیه و آله  را ملاقات خواهی كرد و سپس پدرت، علی علیه السلام را كه صاحب فضل و جود و احسان است و ما او را وصی رسول صل الله علیه و آله  و جانشین بر حق او می‌دانیم.»

یاران امام مهدی نیز، معرفتی عمیق به ایشان دارند. امام سجاد علیه السلام در وصف آنان می‌فرماید: «القائلین بأمامَتِه؛ آنان به امامت امام مهدی اعتقاد راسخ دارند»6 و این معرفت عمیق، سرچشمه‌ محبتی حقیقی به امام می‌شود؛ به گونه‌ای كه به تعبیر امام صادق علیه السلام «یحفون به و یقونه بأنفسهم فی الحرب؛ آنان در میدان رزم، او (حضرت مهدی) را در میان می‌گیرند و در كشاكش جنگ، با جان خود، از ایشان محافظت می‌كنند.»7

معرفت و پارسایی

زهد و پارسایی از ویژگی‌های برجسته‌ یاران ائمه علیهم السلام می‌باشد. معرفت هنگامی پیروی از امام را به دنبال دارد كه آمیخته به حب دنیا نباشد. از این‌رو، منتظران واقعی، كسانی هستند كه در سایه‌ كسب معرفت، نفس خویش را از دنیازدگی خالص كنند.

یاران امام حسین علیه السلام انسان‌هایی بودند كه دل‌بستگی به دنیا و فرزند و مال را كنار گذاشته و همه را، همراه جان خویش، تقدیم امام نمودند. هنگامی كه اباعبدالله الحسین علیه السلام به فرزندان عقیل فرمود: « شهادت مسلم، خانواده شما را بس است. من به شما رخصت می‌دهم كه به سوی خانه‌های خود بروید»8 فرزندان عقیل در پاسخ امام گفتند: «آیا به مردم بگوییم امام و رهبر و بزرگ خود را در میان دشمنان تنها گذاردیم و از او دفاع نكردیم؟ سوگند به خدا، چنین نخواهیم كرد؛ بلكه جان و مال خود را فدای تو خواهیم نمود.»

در مقابل نیز، كسانی را می‌بینیم كه در اثر دل‌بستگی به دنیا و با وجود معرفت به حقانیت امام، حاضر به پیروی از ایشان نیستند. یكی از این اشخاص، عبیدالله بن حر جُعفی است. او كسی بود كه كاروان امام حسین علیه السلام در مسیر خود با او برخورد كرد. امام با او به گفت‌وگو نشست و او را به همراهی خود فراخواند؛ اما عبیدالله در جواب گفت: «به خدا سوگند می‌دانم كه هر كه شما را دنبال كند، در آخرت سعید و خوشبخت خواهد شد... اما این طرح و نقشه را بر من تحمیل مكن، چرا كه نفس من بر مرگ آمادگی ندارد.»9

مردم كوفه نیز كه با امام علیه السلام بیعت كرده بودند و به ایشان قول همكاری داده بودند، به جهت دل بستگی به دنیا، به ایشان خیانت كردند؛ چنان‌چه در تاریخ نقل شده است كه امام از چند تن از اهالی كوفه ـ كه پس از شهادت مسلم، به ایشان پیوسته بودند - درباره‌ رأی و نظر مردم كوفه پرسیدند و آن چند نفر در پاسخ گفتند: «در بین اشراف، رشوه‌های بزرگ، رد و بدل می‌شود و اگرچه دل‌های سایر مردم با شماست، اما شمشیرهایشان علیه شما آماده گشته است.» 10

آن‌گاه حضرت اباعبدالله علیه السلام فرمود: «النّاس عبید الدنیا و الدین لعق علی ألسنتهم...؛ مردم، بنده‌ دنیایند و دین، لقلقه‌ زبان آن‌هاست… .»11

در هنگامه‌ ظهور، نیز كسانی كه به ظاهر، منتظر امام علیه السلام بوده‌اند، از ایشان جدا می‌شوند. چنان‌چه امام صادق علیه السلام در این‌باره می‌فرمایند: «إذا خَرَجَ القائم خَرَجَ مِن هذا الأمر من كان یری من أهله...؛ هنگامی كه قائم قیام كند، كسانی كه به نظر می‌رسید از یاران او باشند، از امر (ولایت) بیرون می‌روند...»12

عبادت و راز و نیاز با پروردگار

از مخنف نقل شده كه در ظهر عاشورا و در كشاكش جنگ، ابوثمامه‌ صاعدی نزد امام آمد و گفت: «من دوست دارم در حالی كه نماز آخرم را با شما به جای آورده‌ام، خدا را ملاقات كنم.»13 حضرت در جواب فرمود: «ذكرت الصلاة جعلك الله من المصلین الذاكرین؛ نماز را یاد آوردی، خدا تو را از نمازگزارانی كه به نماز تذكر می‌دهند، قرار دهد.» آن‌گاه امام حسین علیه السلام به همراه نیمی از یاران خود به نماز ایستادند و سعید بن عبدالله حنفی، خویش را سپر امام قرار داد و تیرهای رها شده از سوی دشمن را به جان خرید تا آن‌كه به شهادت رسید.

در شب عاشورا نیز، تمام اصحاب در خیمه‌های خود به راز و نیاز و عبادت مشغول بودند. راوی می‌گوید: «و بات الحسین علیه‌السّلام و اصحابه تلك اللیلة و لهم دوی كدوی النحل ما بین راكع و ساجد و قائم و قاعد؛ حسین علیه السلام و یارانش، آن شب را در حالی به صبح رساندند، كه زمزمه‌ آنان در حالات ركوع و سجود و ایستاده و نشسته، مانند زمزمه‌ زنبوران عسل، شنیده می‌شد.»14

در وصف یاران امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز از پیامبر اكرم صل الله علیه و آله  نقل شده است: «مُجِدُّون فی طاعة الله؛ آنان در راه اطاعت خداوند، اهل جدیت و تلاش هستند..»15 امام علی علیه السلامدر توصیفشان فرموده‌اند: «رجال لا ینامونَ الیل لهم روی فی صلواتهم كروی النحل یبیتون قیاماً علی أطرافهم و یسبحون علی خیر لهم؛ مردان شب‌زنده‌داری كه زمزمه‌ نمازشان، مانند نغمه‌ زنبوران عسل به گوش می‌رسد. شب‌ها را با شب‌زنده‌داری سپری می‌كنند و بر فراز اسب‌ها خدا را تسبیح می‌كنند.»16
وفای به عهد

امام علیه السلام در شب عاشورا به خیمه‌ حضرت زینب علیها السلام رفتند و میان ایشان، گفت‌وگویی صورت گرفت. از آن‌ جمله، حضرت زینب علیها السلام به امام علیه السلام عرض كرد: «آیا شما نیات یاران خود را امتحان كرده‌اید؟ می‌ترسم كه در هنگامه‌ درگیری، شما را به دشمن تسلیم كنند.» امام حسین علیه السلام در جواب فرمودند: «اما والله لقد نهرتهم و بلوتهم و لیس فیهم الأشوس الأقعص یستأنسون بالمنیة دونی استئناس الطفل بلبن أمّة؛ به خدا سوگند، ایشان را آزموده‌ام و آنان را انسان‌هایی سینه‌سپركرده یافته‌ام، به گونه‌ای كه به مرگ زیرچشمی می‌نگرند و شوقشان به مرگ، كمتر از شوق كودك به شیر مادرش نیست.»17

در آن شب، زیباترین و ماندگارترین صحنه‌های تاریخ اسلام، شكل گرفت. امام علیه السلام بیعت خود را از همه‌ یاران برداشت و از ایشان خواست تا در تاریكی شب پراكنده شوند. اما هریك از اهل بیت علیهم السلام، اصحاب و یاران در سرسپردگی عاشقانه‌ خویش، بار دیگر ابراز وفاداری كردند. مسلم بن عوسجه عرض كرد: «یابن رسول الله صل الله علیه و آله ! در جهان كسی از ما لئیم‌تر نباشد، اگر این‌جا تو را رها كنیم. پناه می‌بریم به خدا از این‌كه از ركاب همایونی تو دوری كنیم. خدا هرگز روزی را نیاورد كه من چنین كنم.... حتی اگر سلاحی به دست نداشته باشم، با پرتاب سنگ به جنگشان خواهم رفت ... و هرگز از تو جدا نخواهم شد، تا در ركاب تو كشته شوم.» سعید بن عبدالله حنفی نیز عرض كرد: «سوگند به خدا، هرگز تو را رها نمی‌كنیم، تا برای خدا مشخص شود كه سفارش پیامبر صل الله علیه و آله  را نسبت به تو عمل كرده ایم و اگر بدانم كه در راه تو به شهادت می‌رسم و سپس زنده می‌شوم و ذرات وجودم را بر باد می‌دهند و هفتاد بار با من چنین كنند، باز از تو جدا نخواهم شد...»18

و اینك ما در زمان انتظار سرورمان، حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف به سر می‌بریم. به راستی، آیا ما مدعیان منتظر، به اندازه‌ یاران سیدالشهداء علیه السلام، از جان و مال خود، خواهیم گذشت؟ منتظر واقعی در میدان عمل، به سوی ظهور گام بر می‌دارد و در هر صبح با امامش بیعتی تازه می‌بندد و به خدا خویش قول می‌دهد كه هرگز از این عهد و پیمان برنگردد، تا از یاران و دفاع‌كنندگان از مولایش باشد و در این راه از همه پیشی بگیرد؛ عهدی كه حتی مرگ هم نتواند آن را بشكند: «اللهم إنی اجدد له فی صبیحة یومی هذا و ما عشتُ من أیامی عهداً و عقداً و بیعةً له فی عنقی لا أحول عنها و لا أزول ابداً اللهم اجعلنی من أنصاره و أعوانه و الذّابینَ عنهُ و المسارعین الیه فی قضاء حوائجه و الممتثلینَ لِأوامره و المحامین عنه و السابقینَ إلی ارادته و المستشهدین بین یدیه اللهم إن حال بینی و بینه الموت الذی جعلته علی عبادك حتماً مقضیاً فأخرجنی من قبری مۆتزراً كفنی شاهراً سیفی مجرداً قناتی ملبیاً دعوة الداعی فی الحاضر و البادی...»19

پی نوشت:

1. الكامل فی التاریخ، ج 2، ص 577

2. مقتل الحسین، مقرم، ص 59

3. پیامبر اكرم صل الله علیه و آله  در حدیث ثقلین از امام، به عنوان یكی از امانات خویش نام می‌برد و عنوان می‌كند كه در قیامت، شفیع كسی خواهند بود كه به این امانت چنگ زند.

4. اللهوف، ص 35

5. ابصار العین، ص 96

6. منتخب الأثر، آیت الله صافی گلپایگانی، ص 244

7. بحارالانوار، علامه مجلسی، ج 52، ص 308

8. ارشاد شیخ مفید، ص231

9. تاریخ الامم و الملوك، ج 5، ص 407

10. همان، ص 405

11. بحار، ج 44، ص 383

12. الغیبة، نعمانی ص 317

13. ابصار العین، ص 120

14. الهوف، ص 130

15. بحارالانوار، ج 36، ص 207

16. همان، ج 52، ص 308

17. مقتل الحسین علیه السلام ، مقرم، ص 219

18. الهوف، صص 127-129

19. مفاتیح الجنان، دعای عهد

در طول زندگی شاهد رحمت واسعه الهی بوده ایم و می دانیم که نگاه رحمانی باری تعالی همراه همیشگی زندگی مان بوده است. رحمت واسعه خداوند اقتضا دارد تا برای هدایت انسانها بهانه های متعددی فراهم نماید که با کمی کنکاش می یابیم که اسباب متعددی برای وصال به معشوق مهیا شده است.

تلاوت کلام الله و شنیدن آیات معبود بهانه ایست برای هدایت بندگان؛ همانگونه که فضیل بن عیاض زمانیکه برای سرقت از دیوار خانه عابد بالا رفت، با شنیدن آیه «أَلَمْ یَأْنِ لِلَّذِینَ آمَنُوا أَن تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِكْرِ اللَّهِ» متحول شد و صدا بر آورد، آری زمان توبه فرا رسیده است. با خواندن مناجات هایی که از امامان معصوم علیهم السلام، به دستمان رسیده، می آموزیم که چه بگوییم و چه بخواهیم تا بدین سبب آرمان هایمان به برکت نور مناجات مستجاب شود. چکیدن اشک چشم در غم شهید تپیده به خون کربلا حضرت ابا عبدالله علیه السلام از نعمت هایی است که سبب می شود نظر رحمانی الهی به ما جلب شود. به نقل از آیت الله بهجت رحمه الله شنیده ایم داستان شیعه شدن سنی متعصبی که همسایه خویش را به دلیل شیع بودن اذیت می کرده است، ولی امیرالمونین علی علیه السلام فقط به دلیل قطره اشکی که مرد سنی برای حضرت علی اصغر ریخته بود، مورد لطف قرار داد تا بهانه ای باشد برای تشرفش به اسلام و بهانه های بسیار دیگری که برای هدایت و دستگیری ما قرار داده شده است. حتی ترس از غضب الهی نیز بهانه ای است تا ما را به اعمال صالح وادار نماید.

با بررسی ادله نقلی می یابیم که بهترین بهانه ای که خداوند برای هدایتمان آفریده تا به سبب آن نیل به معشوق یابیم، وجود حجت در هر زمان است. آری! امام هر زمانه عهده دار دستگیری، هدایت و سعادتمندی انسان های زمانه خویش می باشد. در آیه 73 سوره انبیاء می خوانیم «وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنا» و آنان را پیشوایانی قرار دادیم که به فرمان ما [مردم را] هدایت می کردند. علامه طباطبایی در تفسیر المیزان می فرماید: دلیل دیگر بر فرق امامت با نبوت این است که امامت اگر همان نبوت باشد، دیگر معنا ندارد حضرت ابراهیمی که مقام امامت را دارا بوده است دوباره خداوند خطاب به ایشان بفرماید: " انی جاژ للناس اماماً " اگر امامت همان نبوت و به معنای ارائه طریق باشد، این تکرار، لغو و بی جاست بنابراین امامت غیر از نبوت است؛ نبوت صرفاً همان هدایت است به معنای ارائه طریق. علامه رحمه لله می فرمایند:" و لا تنفک النبوه عن الهدایه بمعنی ارائه الطریق" هدایت به معنای ارائه طریق همان نبوت است و نبوت جدای از هدایت به معنای ارائه طریق نیست. سپس می فرمایند:" فلا یبقی للامامه الا الهدایه بمعنی الا یصال الی المطلوب" یعنی امامت یک نوع تحریک و ایصال مأموم است، یک نوع هل دادن انسانها به سمت فلاح و رستگاری است و ایصال الی المطلوب یعنی رساندن و واصل کردن" و هو نوع تصرف تکوینی فی النفوس" چون امام دارای ولایت است، نوعی تصرف در دلها می کند و آنها را به سمت مطلوب می برد. (ذیل آیه 124 سوره بقره) امام به غیر از تبیین آموزه های اسلام، عهده دار هدایت فرد فرد انسان هایی است که متضرعانه از او طلب یاری کرده و به عروة الوثقی چنگ زده اند.

می توان به جرات گفت که کلید همه این بهانه ها برای جلب نظر رحمت پروردگار یک چیز است و آن امام است. قرآن صامت توسط قرآن ناطق معنا پیدا می کند، چگونه خواستن و چه چیز خواستن و از چه کسی خواستن را امام به ما می آموزد و با زبان او از معبود استمداد می طلبیم. با توسل به وجهه ای که امام دارد، خداوند متعال دعای ما را اجابت می کند. حب ولی الله، موجب توجه حضرت به انسان می شود، تضرع و ندبه به او باعث اجابت دعا می گردد. توسل به او به هدایت و رستگاری می انجامد. چشیدن از علوم بی کرانش برای انسانها معرفت را به ارغوان می آورد. برای زندگی در ظل توجهاتش به دامن او چنگ می زنیم. اوست ریسمانی که از ادنی درجه زمین تا اعلی درجه ملکوت امتداد دارد و هر کس در هر جایگاه و مقامی که باشد می تواند با تمسک به حبل الله به اوج برسد. آری؛ حجت الهی متعلق به همه انسان هاست، خداوند او را برای همه آفریده است.
«عزیز علی من تلاد نعم لاتضاهی» ای بهترین نعمتی که همانندی نداری، «سَفِینَةُ نَجَاة» ای کشتی نجات امت، «غِیاثِ الْمُضْطَرِّ الْمُسْتَکین» ای فریادرس مضطر درمانده، «بِمُوَالاتِكُمْ عَلَّمَنَا اللَّهُ مَعَالِمَ دِینِنَا» ای کسی که مومنین توسط با او کسب معرفت می کنند، «وَ أَصْلَحَ مَا كَانَ فَسَدَ مِنْ دُنْیَانَا» ای امامی که اصلاح کننده کاستی ها و پلیدی های ما انسان ها هستی، «مَتى نَنْتَقِعُ مِنْ عَذْبِ مائِكَ فَقَدْ طالَ الصَّدى» چه وقت می توانیم از چشمه گوارای تو سیراب گردیم، به راستی که تشنگی طاقت را از ما ربوده است، بیا و ما را از سیراب کن.
خلاصه سخن

رحمت واسعه خداوند اقتضا دارد تا برای هدایت انسانها بهانه های متعددی فراهم نماید که با کمی کنکاش می یابیم که اسباب متعددی برای وصال به معشوق از سوی خداوند مهیا شده است. با بررسی ادله نقلی می یابیم که بهترین نعمتی که خداوند برای هدایت انسان ها آفریده تا به سبب آن نیل به معبود یابند، وجود حجت در هر زمان است. می توان به جرات گفت که کلید همه این بهانه ها برای جلب نظر رحمت پروردگار یک چیز است و آن امام است.

کسی که در انتظار است، بی تفاوت و بی خیال  نیست. حضرت یعقوب علیه السلام منتظر یوسف علیه السلام بود، ولی بیکار نبود. به فرزندانش گفت: بروید و به دنبال یوسف و برادرش بگردید و از روح خدا ناامید نشوید.(سوره یوسف ،آیه 87) نیز، همین تعبیر در مورد حضرت مهدی (عج) وارد شده است: «نْتَظِرُوا الْفَرَجَ وَ لا تَیْأَسُوا مِنْ رَوْحِ اللَّهِ فَإِنَّ أَحَبَّ الْأَعْمَالِ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ انْتِظَارُ الْفَرَجِ» منتظر فرج باشید و از روح خدا ناامید نشوید (بحار الانوار، ج52، ص123) بنابراین، فرزندان انتظار، آداب و وظایفی را دنبال می کنند; چون، این خاصیت انتظار است که بر حالت و رفتار و عمل منتظر تاثیر می گذارد. اینک، به تعدادی از این وظایف اشاره می شود.

یکم - اقبال

معنا و مفهوم اقبال، رو آوردن و دل دادن به محبوب است.آنان که به زندگی خود و دیگران توجه ویژه ای دارند، دست هدایت مهدی فاطمه علیها السلام را در هدایت خودشان و دیگران، به خوبی مشاهده می کنند و مساعدت های پیدا و پنهان محبوب را لمس، و حضور مهربان او را احساس می کنند. آنان، به او، رو می آورند و او را صدا می زنند و می خوانند: «انا توجهنا واستشفعنا و توسلنا بک الی الله ...(مفاتیح الجنان، دعای توسل). اقبال قلبی، از شناخت و احساس محبت مایه می گیرد. از این رو، مهم ترین وظیفه ای که هر شیعه ی منتظر بر عهده دارد، کسب معرفت نسبت به وجود مقدس امام و حجت زمان خویش است. چگونه می شود آن مهربان غایب را دوست نداشت، در حالی که او، نسبت به ما، مهربان و سبب دفع بلاها و گرفتاری ها است «انا خاتم الاوصیاء و بی یرفع الله البلاء عن اهله وشیعته» خدا، به سبب من، از خاندان و شیعیانم بلا را دور می گرداند. (کمال الدین، ج 2، ص 441، ح 12; بحارالانوار، ج 52، ص 25 و 30).
دوم- میثاق

 الذین یوفون بعهد الله ولا ینقضون المیثاق (سوره رعد،آیه19) فرزند انتظار، با توجه و اقبال قلبی، ارتباط میان خود و ولی و حجت حق را تحکیم می کند و تا جایی پیش می آید که نه تنها توقعی از او ندارد، بلکه متعهد می شود تمام دارایی هایش، خانواده اش، هستی اش و تمام آن چه را خدا به او عطا کرده، در راه محبوب به مصرف برساند و این میثاق، سرود دائمی او است که هر روز با ولی و امام زمان اش تجدید می کند: «وابذل مالی و اهلی و نفسی.. (مفاتیح الجنان، زیارت دوم صاحب الامر) او، می داند آن چه نزد ما می ماند، از بین رفتنی است و آن چه نزد «ولی» می ماند، ماندگار و جاویدان است، چون «ما عندکم ینفد و ما عندالله باق» (سوره نحل، آیه 96) اگر مؤمنان به عهد و پیمان و میثاق با خدا پابند باشند، یقینا، زمان ظهور فرا خواهد رسید. بنابراین، تا استعداد حضور حضرت را پیدا نکنیم، از فیض دیدار خبری نیست. امام، منتظر آمادگی و تجدید عهد خالصانه ی  ما هستند که به همراه آن، سرور و بهجت و رضایت و انس هم خواهد آمد.
سوم – پناه

انسان منتظر، وقتی مسئولیت خود و رسالت سنگین اش را دریافت و به این نتیجه رسید که باید حرکت کند - چون، ماندن، گندیدن و پوسیدن است - با مانع ها و درگیری هایی روبه رو می شود. مانع ها و درگیری هایی که در همه جا خانه گرفته اند و وحشت و غربت و تنهایی را ایجاد می کنند. انسان، در این هنگام، ناچار باید به کسی پناه برد تا او را از این غربت و تنهایی نجات دهد. اینک، این سؤال در ذهن ایجاد می شود که «به چه کسی باید پناه برد؟ با چه کسی باید به گفت و گو نشست؟ به چه کسی باید دل گرم شد؟ در پاسخ، باید گفت، این انس و دل گرمی، جز به معصوم، و انتظار فرج او نیست. امام رضا علیه السلام فرمود: الامام الانیس الرفیق و الوالد الشفیق (کافی، ج 1،ص200،باب نادر فی فضل الامام،ح1)  و این حقیقت، چه خوب در موج کلام مهربان امام سجاد علیه السلام آمده است. انتظار الفرج من اعظم الفرج (بحار الانوار ،ج2 ،ص122) ; انتظار فرج، از بزرگ ترین گشایش ها است.
چهارم- توسل

فرزندان انتظار، فلسفه ی غیبت آن منجی غائب را درک کرده و آن را ناشی از فاصله ی فرهنگ این دوران از فرهنگ مهدویت و عدم آمادگی برای حضور آن امام همام می دانند. آنان، خوب می دانند فاصله ی آن چه باید باشند و آن چه هستند، به عمق یک عمر زندگی است که بدون راهنمایی از عالم وحیانی و توسل به ساحت مقدس یک وجود نورانی، میسر نیست. آنان دریافته اند که توسل، تقرب  است و وسیله ساختن برای رسیدن به محبوب و معبود: «وابتغوا الیه الوسیلة (سوره مایده،آیه 35) باید دانست که اهل بیت، وسیله ی تقرب انبیا هستند (بحارالانوار، ج91،ص27)  اساسا، عقل حکم می کند که برای رسیدن به هر مقصدی، به دنبال وسیله ای باید بود، اما هر وسیله ای برای مقصد خاصی ساخته شده است، امام، وسیله ی قرب «نحن الوسیلة الی الله» (مکیال المکارم، ج 1، ص 352- 353) وسیله ی هدایت - واژه ی «النجم» در آیه ی «وبالنجم هم یهتدون» به ائمه علیهم السلام تفسیر شده است- وسیله ی رضا و رضوان –در دعای ندبه: «وجعلتهم الذرایع الیک والوسیلة الی رضوانک» (مکیال المکارم، ج 1، ص 352- 353)  و راه رسیدن به بهشت موعود است (در دعا سید الساجدین در روز عرفه: «وجعلتهم الوسیله الیک والمسلک الی جنتک»
پنجم – آمادگی

آنان که انتظار محبوبی را داشته باشند، کوچک ترین نشانه ای از محبوب، در آنان تاثیر عمیقی می گذارد. او، با کسب تعلیمات نظامی و مهیا کردن تسلیحات مناسب، خود را برای یاری و نصرت امام غائب، آماده می کند. مرحوم کلینی (ره) از امام موسی کاظم علیه السلام نقل می کند: «... هر کس اسبی را به انتظار امر ما نگاه دارد و به سبب آن، دشمنان ما را خشمگین سازد، در حالی که منسوب به ما است، خداوند روزیش را فراخ گرداند و به او شرح صدر عطا کند و او را به آرزویش برساند و در رسیدن به خواسته هایش یاری اش کند( کافی، ج6،ص535،ح 1) البته، نحوه ی آمادگی و مهیا بودن، بستگی به شرایط زمان و مکان دارد. اگر در روایات، سخن از آماده کردن اسب و شمشیر، به میان آمده، به این معنا نیست که این ها، موضوعیت دارد، بلکه به عنوان تمثیل و بیان لزوم آمادگی برای یاری آخرین حجت حق است.
خلاصه سخن:

آنان که عظمت درونی خویش را یافته اند، آنان که ابراهیم گونه سرود «انی ذاهب الی ربی سیهدین» را سر می دهند، آنان که یافته اند حرکت و تلاش به هدایت می انجامد، کسی که در انتظار است، بی تفاوت و بی خیال نیست. به طور کلی می توان گفت، فرهنگ انتظار، فرهنگ آماده سازی جامعه برای پذیرش آزادانه ی حاکمیت الهی است. و در این میان، استراتژی منتظران، نزدیک سازی آزادی به دین و یاری آخرین حجت حق است.

شدّت فتنه ها و كثرت ابتلائات و فزونی مشاكل و انحرافات در دوره غیبت حضرت مهدی(علیه السلام)، اقتضا می كند كه ایمان آوردگان و پیروان ولایت همواره بر حذر بوده، و نسبت به عقیده و عمل خویش مراقبت بیشتری داشته باشند. در این باب، نكاتی چند از كلام معصومین سلام اللّه علیهم، را مرور می کنیم.
تمسك به ریسمان ولایت

امام صادق (علیه السلام) فرمود: «یأتی علی النّاس زمان یغیب عنهم امامهم»، زمانی بر مردم فرا رسد كه پیشوای شان غایب گردد. زراره پرسید: در آن زمان مردم چه كنند؟ فرمود: «یتمسّكون بالأمر الذی هم علیه حتّی یتبیّن لهم»، به همان امر ولایتی كه دارند چنگ زنند، تا بر ایشان تبیین شود و در كلامی دیگر فرمود: «طوبی لشیعتنا المتمسكین بحبلنا فی غیبة قائمنا» خوشا به حال شیعیان ما ! آنان كه در زمان غیبت قائم ما به ریسمان ولایت ما تمسك می جویند.
راستی در آن زمان كه امام و پیشوای مردم، در دسترس آنان نباشد و دام های شیطان برای جدا كردن آنان از ولایت اهلبیت (علیهم السلام) كه همان صراط مستقیم خداست، در همه جا پراكنده شده باشد، چه وسیله ای مطمئن تر از «حبل ولایت» می توان یافت كه بتواند از «افتادن به چاه ضلالت» و «گرفتار شدن به دام انحراف» جلوگیری كند؟!
تمسك به تقوی

امام صادق (علیه السلام) فرمود: «إن لصاحب هذا الامر غیبةً فلیتّق اللّه عبدٌ و لیتمسّك بدینه».
«به یقین صاحب این امر را غیبتی هست، پس هر بنده ای باید به تقوای الهی روی آورد و به دینش چنگ زند». همین تقواست كه روشن بینی و رزق بی حساب و گشایش الهی را نصیب انسان می سازد، و همین تقواست كه در لحظه های خوف و خطر دل را آرامش می دهد، و همین تقواست كه در دوران فتنه خیز غیبت، مایه رستگاری انسان هاست.
طلب معرفت

زراره گوید: به امام صادق(علیه السلام) عرض كردم اگر زمان غیبت فرزندت مهدی (علیه السلام) را درك كردم چه كنم؟ فرمود: این دعا را بخوان; «اللّهم عرّفنی نفسك، فانّك إن لم تعرّفنی نفسك لم اعرف رسولك، اللّهم عرّفنی رسولك فانّك إن لم تعرّفنی رسولك لم اعرف حجّتك اللّهم عرّفنی حجّتك فانّك إن لم تعرّفنی حجّتك ضللت عن دینی».
«خدایا خودت را به من بشناسان كه اگر تو خودت را به من نشناسانی، پیامبرت را نتوانم شناخت. خدایا پیامبرت را به من بشناسان كه اگر تو پیامبرت را به من نشناسانی، حجّتت را نتوانم شناخت. خدایا حجت خود را به من بشناسان كه اگر تو حجّتت را به من نشناسانی از دینم گمراه خواهم شد».
انتظار آگاهانه

امام صادق (علیه السلام) فرمود: «اقرب، ما یكون العباد من اللّه جلّ ذكره و أرضی ما یكون عنهم اذا افتقدوا حجّة اللّه جلّ و عزّ و لم یظهر لهم و لم یعلموا مكانه و هم فی ذلك یعلمون أنّه لم تَبطُل حجّة اللّه جلّ ذكره و لامیثاقه، فعندها فتوقّعوا الفرج صباحاً و مساءً...».
«زمانی كه بندگان به خدای بزرگ نزدیك ترند و خدا از ایشان بیشتر راضی است، زمانی است كه حجت خدای تعالی از میان آنان ناپدید گردد و ظاهر نشود و آنان جایش را هم ندانند. با این همه بدانند كه حجت و میثاق خدا از بین نرفته و باطل نشده است. در آن حال، در هر صبح و شام، چشم انتظار فرج باشید».
فضیلت بندگان خدا در این زمان و رضایت بیشتر خداوند از آنان، بدین جهت است كه آنان بی آنكه امام خویش را ببینند و معجزاتش را مشاهده كنند و در حیرتها به درخانه اش پناهنده شوند، تنها با اعتماد به خدا و پایبندی به تقوی و دوستی اهلبیت، میثاق الهی را نگاهبانی كرده و مرزهای عقیده را پاس می دارند.
امام صادق (علیه السلام) فرمود: «یا ابا بصیر! طوبی لشیعة قائمنا المنتظرین لظهوره فی غیبته و المطیعین له فی ظهوره، اولئك اولیاء اللّه الذین لاخوف علیهم و لاهم یحزنون».
«ای ابوبصیر! خوشا به حال شیعیان قائم ما كه در دوران غیبت او در انتظار ظهورش به سر می برند و در دوران ظهورش به اطاعت او روی می كنند، آنان اولیای خدا هستند كه هیچ ترس و اندوهی بر ایشان نیست».
باهم آمدن دو وصفِ «انتظار در غیبت» و «اطاعت در ظهور»، برای شیعیان حضرت قائم(علیه السلام)، نشان دهنده نوعی ملازمت بین این دو وصف است. به این معنا كه شیعیان منتظر در دوران غیبت چنان امام خود را شناخته و در اطاعتش می كوشند كه اگر دوران ظهور تحقق می یافت، در زمره مطیعین حقیقی او بودند.
حزن و اندوه بر مصائب غیبت و دعا برای ظهور

سدیر صیرفی گوید: با برخی از اصحاب بر امام صادق (علیه السلام) وارد شدیم، او را نشسته بر خاك دیدیم، در حالی كه عبایی خشن با آستین كوتاه پوشیده و با قلبی سوخته، همچون مادر فرزند از دست داده، می گریست، رنگ چهره اش تغییر كرده و اندوه از گونه های مباركش پیدا بود و اشك هایش، لباسش را خیس كرده بود وناله می كرد: «مولای من! غیبت تو، خواب را از چشمانم ربوده و زمین را بر من تنگ نموده و آسایش دلم را از من گرفته است!
مولای من! غیبت تو، بلا و مصیبت مرا به فاجعه های ابدی پیوند داده، و از دست دادن یاران، یكی پس از دیگری، اجتماع و شماره ما را از بین برده، هنوز سوزش اشكی كه از چشمم می ریزد و ناله ای كه از دلم بر می خیزد با یاد بلاها و سختی های ـ دوران غیبت تو ـ پایان نیافته كه درد و رنج شدیدتر و دردناكتری در برابر دیدگانم شكل می گیرد!»
سدیر گوید: شگفت زده پرسیدیم این ماتم وگریه برای چیست؟! امام صادق(علیه السلام) آهی عمیق و سوزناك كشید و فرمود: ای وای! صبح امروز درباره ولادت و غیبت طولانی و طول عمر قائم ما و بلاهای مؤمنین در آن زمان و ایجاد شك و تردید در اثر طول غیبت و ارتداد اكثریت مردم از دین و خروج آنان از تعهد به اسلام، تأمل و دقتی داشتم، در اثر آن، رقّت مرا فرا گرفت و حزن و اندوه بر من چیره شد.
خلاصه سخن: وقتی حال امام صادق(علیه السلام) ـ كه حدود یكصد سال قبل از آغاز دوره غیبت می زیسته است ـ چنین باشد، باید دید حال سرگشتگان دوران غیبت و دورماندگان از چشمه زلال ولایت چگونه باید باشد، بیهوده نیست كه در هر مناسبتی شادی آفرین یا غمبار، سفارش به قرائت دعای ندبه شده ایم كه حدیث اشك و سوز دل منتظران حضرت مهدی(علیه السلام) است. بی مورد نیست كه این چنین بر دعای برای فرج در زمان غیبت، تأكید شده است.

در این مقاله از توقیعات امام زمان علیه السلام در کتاب شریف کمال الدین دو نمونه را انتخاب کردیم و برای شما عزیزان مختصری شرح می دهیم:

1- او امان اهل زمین است

قال مولانا الامام المهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) :إِنّی لاَمانٌ لاِهْلِ الاْرْضِ كَما أَنَّ النُّجُومَ أَمانٌ لاِهْلِ السَّماءِ. (كمال الدین، ج2، ص485، ح10 ; الغیبة، شیخ طوسى، ص292، ح247 ; احتجاج، ج2، ص284 ; إعلام الورى، ج2، ص272 ; كشف الغمة، ج3، ص340 ; الخرائج و الجرائح، ج3، ص1115 ; بحارالأنوار، ج53، ص181، ح10)
همانا، من، امان و مایه ایمنى براى اهل زمینم; همان گونه كه ستاره ها، سبب ایمنى اهل آسمان اند.
توضیحاتی پیرامون این کلام نورانی:

این كلام، قسمتى از جواب هایى است كه امام زمان (علیه السلام)، در پاسخ به نامه ى اسحاق بن یعقوب فرموده است. اسحاق در این نامه، از علت غیبت سؤال مى كند. حضرت بعد از جواب و بیان علّت غیبت، به این نكته اشاره دارد كه وجود امام در غیبت، بى فایده و اثر نیست; از فواید امام این است كه وجود او سبب ایمنى براى اهل زمین است; همان گونه كه ستارگان آسمان مایه ى ایمنى براى اهل آسمان اند.

در روایات صحیح دیگرى نیز به همین مضمون اشاره شده است. در آن روایات آمده است: اگر حجت در زمین نباشد، زمین و اهل آن، دگرگون و مضطرب خواهند شد.

در تشبیه امان بودن امام زمان (علیه السلام) براى اهل زمین، به امان بودن ستارگان براى اهل آسمان، وجوه تشابهى نهفته است كه به دو مورد از آن ها اشاره مى كنیم:

1- همان گونه كه از جهت تكوینى، وجود ستارگان و كیفیّت وضع آن ها موجب امان و آرامش كرات و سیارات و كهكشان هاست، وجود امام زمان (علیه السلام) نسبت به موجودات زمین نیز چنین است.

2- همان گونه كه به سبب ستارگان، شیاطین از آسمان ها رانده شدند و امان و آرامش براى اهالى آسمان ها، از جمله ملائكه فراهم شد، وجود امام زمان (علیه السلام) نیز تكویناً و تشریعاً سبب طرد شیاطین از اهل زمین، خصوصاً انسان ها خواهد بود.
2- وجود او همیشگی است

قال مولانا الامام المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف: أَنَّ الاَرْضَ لا تَخْلُو مِنْ حُجَّة إِمّا ظاهِراً وَإِمّا مَغْمُوراً. (كمال الدین، ج2، ص511، ح42 ; الخرائج و الجرائح، ج3، ص1110، ح26 ; بحارالأنوار، ج53، ص191، ح19)
زمین، هیچ گاه، از حجّت خالى نخواهد بود; چه آن حجّت ظاهر باشد و چه پنهان.
شرحی اجمالی:

این كلام، قسمتى از توقیعى است كه امام زمان (علیه السلام) به عثمان بن سعید عمرى و فرزندش محمّد مرقوم داشته اند. حضرت (علیه السلام) بعد از سفارش هاى زیاد، به مطلبى اشاره مى كند و مى فرماید: باید همیشه، در روى زمین، حجّت الهى باشد، و نمى توان حتّى لحظه اى را تصوّر كرد كه امام معصوم نباشد.
احتیاج انسان و دیگر موجودات به امام، ادامه ى احتیاج آنان به پیامبر است. نیاز به فرد معصوم چه پیامبر و چه امام را از دیدگاه هاى مختلفى مى توان بررسى كرد. یكى از این وجوه، نیاز به قانون الهى و تفسیر آن از سوى معصوم است. در كتاب هاى كلام، با دلیل هاى عقلى ثابت شده است كه بشر براى اصلاح زندگى دنیوى خود و رسیدن به سعادت ابدى و اخروى، نیازمند پیامبر است. نیاز بشر به دین و تفسیر صحیح از آن، ابدى است. پیامبر اسلام (صلى الله علیه وآله و سلم) دین اسلام را به عنوان آخرین دین الهى، آورد و همه ى احكام و مسائل آن را بازگو كرد. پس از وفات پیامبر (صلى الله علیه وآله و سلم) به همان دلیل هاى عقلى، باید كسانى مانند پیامبر در علم و عصمت و ... وجود داشته باشند. اینان كسانى نیستند جز امامان بزرگوار (علیهم السلام).
حضرت مهدی (علیه السلام) به این نكته ى مهم هم اشاره دارند كه به دلیل سستى مردم در پذیرش حق، این طور نیست كه همه ى امامان به حكومت برسند و یا در میان مردم حاضر باشند، همان طور كه همه ى انبیا و اوصیاى الهى گذشته نیز، به حكومت دست نیافتند و برخى نیز تا مدّتى در غیبت به سر بردند.

چنانکه گفته شد، به خاطر شرايط خاص عصر امام مهدي (ع)، مردم - جز چند تن از خواص - حضرت را نديده بودند. کار به اين منوال گذشت، تا روز درگذشت امام يازدهم فرا رسيد، يعني روز هشتم ماه ربيع الاول سال 260 هجري قمري. در اين روز چهار امر باعث شد تا مهدي (ع) خود را به گروهي از مردم بنماياند و به حوزه کساني که بر مراسم تشييع و خاک سپاري امام عسکري (ع) حاضر شده بودند، آشکارا پا نهد:

1- اينکه بايد امام بر جنازه امام نماز گزارد. مهدي (ع) براي رعايت اين سنت الهي، و سر رباني، لازم بود که ظاهر شود و بر پيکر پدر نماز گزارد.

2- اينکه جلوگيري شود از اين امر که کسي از سوي خليفه بيايد و بر پيکر مطهر امام يازدهم نماز بخواند و سپس جريان امامت ختم شده اعلام گردد، و خليفه جابر عباسي، وارث امامت شيعي معرفي شود.

3- اينکه جلوگيري شود، از روي دادن انحراف داخلي در جريان امامت. زيرا که جعفر بن علي الهادي، معروف به جعفر کذاب، که برادر امام عسکري (ع)، و در صدد ادعاي امامت بود، آمد تا بر پيکر امام شهيد نماز گزارد.

4- اينکه ادامه جريان امامت حقه و ولايت اسلاميه، تثبيت گردد و بر معتقدان به امامت معلوم گردد که پس از امام حسن عسکري (ع)، امام ديگري - امام دوازدهم - حامل اين وارث معنوي، و رسالت اسلامي، و ولايت ديني و دنيايي است، و او هست، تولد يافته و موجود است. [1]

آري! در اين زمان بود که عباسيان دانستند: فروکشنده جباران، درهم کوبنده ستمگران و منتقم خون مظلومان، تولد يافته و رشد نموده است.

پی نوشت:

[1] خورشید مغرب، محمد رضا حکیمی، ص 24

منبع: یکصد پرسش و پاسخ پیرامون امام زمان (عج)، ص49

صفحه‌ها

Subscribe to RSS - معرفت امام زمان

دسته بندی