یکی از گزاره ‌هایی که در دین اسلام مورد تاکید واقع شده است عمل به وعده است. وعده ما با خدا، بندگی است. پیشوایان ما به این وعده به نیکوترین وجه عمل کرده ‌اند. و چه خوب سرمشق گرفتند یاران باوفای امام حسین علیه السلام. اینان با اطاعت از ولیّ خدا، اطاعت از خدای خود کردند و به عهد و پیمان خود عمل نمودند. اینک مائیم و به نمایش گذاشتن وعده ما.

مسافران کربلا به عهدی که با خدا بسته بودند عمل کردند، عهد خود را به پایان رساندند و پیروزمندانه از صحنه نبرد زندگی عبور کردند. ایشان با جان و دل تلاوت کردند: «وَ لَقَد كانوا عاهَدُوا اللَّهَ مِن قَبلُ لا یُوَلّونَ الأَدبارَ...»[1] ایشان به عهد خود پشت نکردند و تا آخرین نفس به آن وفادار ماندند.

عبادت، عهدی فراموش نشدنی عاشق و معشوق

مهم ترین عهد و پیمانی که بنده با خدا می ‌بندد این است: «ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِیَعْبُدُون»[2]. بنابراین یکی از اصول بندگی، عبادت است که باید مبنای سبک زیست مسلمانی قرار بگیرد.

دو بُعد در عبادت قابل تصور است: بُعد فردی و بُعد اجتماعی. هر کدام از این ابعاد، مصادیق متعددی را در برمی ‌گیرد. یکی از گزاره ‌هایی که درون هر دو بُعد می ‌تواند جلوه ‌گری کند؛ رسیدن به قرب الهی و کمال نهایی انسان است.

اگر جن و انس خلقت نیافتند مگر برای عبادت، می ‌توان تلاش برای رسیدن به قرب الهی را مصداق بارزی از عبادت نامید. گرچه ممکن است چیزی ‌که برای کسی، هدف نهایی است، برای شخص دیگر نهایی نباشد. ولی معلوم است که شخص دوم نیز نهایتاً به ‌دنبال رسیدن به یک هدف نهایی دیگر است. هدف نهایی شخصی، رسیدن به ثروت فراوان است. دیگری، شهرت را نهایت کار خود قرار می دهد.

اما بر اساس آموزه ‌های اسلامی هدف نهایی و غائی انسان، قرب الهی و لقاءالله است. بر همین اساس است که حضرت امیر علیه السلام در دعای کمیل از خداوند چنین می ‌خواهد:

«مرا از بندگانی قرار ده که بهره آنان نزد تو افزون ‌تر و جایگاهشان به تو نزدیک تر و تقربشان به تو بیشتر است.»[3]

دعای حضرت در نخلستان ‌های کوفه مقبول خداوند قرار گرفت، و اثر آن دعا در دشت کربلا نمود پیدا کرد. یارانی که به واسطه یاری حجت خدا، قرب الهی را طی نمودند و به لقاءالله پیوستند. اینان برخلاف منافقان مدینه عمل کردند. منافقانی که پیامبر صلی الله علیه و آله را تنها گذاشتند و خانه ‌های بی ‌حفاظ خود را بهانه قرار دادند تا به یاری حجت خدا نروند. و خداوند در مورد ایشان فرمود: «إِن یُرِیدُونَ إِلَّا فِرَاراً».[4]

اگر قرار بندگی خود را فراموش کنی مصداق این آیه قرار خواهی گرفت، و اگر خواستی که شامل آن نشوی به حجت خدا پشت نکن.

و چه زیبا مسافران کربلا قرار بندگی خود را فراموش نکردند و تا آخرین نفس همراه ولیّ و حجت خدا قرار گرفتند و به مقامی رسیدند که عالمیان به ایشان غبطه می ‌خورند.
معامله ای صادقانه با امام زمان خویش

«چه اجر عظیمی و چه جایگاه رفیعی. کاش که در آن زمان همراه حجت خدا بودیم تا یاری امام زمانمان را می ‌کردیم و این مقام شامل حالمان می‌گشت.»

این جمله ‌ایست که بسیار از زبان دوست‌داران امام می ‌شنویم و غبطه می ‌خوریم که چرا در آن زمان نبوده ‌ایم. غافل از اینکه «هل من ناصرٍ ینصرنیِ» امام زمانمان در گوش عالم پیچیده است و همواره به دنبال یاری گر به گوشه کنار جهان می ‌رود و یاری کننده ‌ای طلب می ‌کند.

صحنه کربلا درس دانشگاه من و تو است که چگونه یار امام باشیم و او را تنها نگذاریم. ترم اول را بر درس مسلم بن عوسجه می ‌نشینیم که فرمود:

«قسم به خدا، ما تو را رها نمی ‌کنیم تا خدا بداند پاس حرمت رسول را در غیبت او داشتیم، والله اگر من دانستم که کشته می ‌شوم باز زنده می ‌شوم، باز سوخته می ‌شوم و باز زنده می ‌شوم، باز کوبیده و پراکنده می ‌شوم و هفتاد بار با من این کار کنند باز از تو جدا نمی ‌شدم تا نزد تو مرگ را دریابم، پس چگونه این کار را نکنم که کشتن یک بار است و پس از آن کرامتی که هرگز به پایان نرسد.»[5]

این مقام، مقام بصیرت یاریگر امام است. پس می ‌توان آن ‌را سرمشق زندگی خود قرار داد و با امام زمان خود این ‌گونه معامله کرد. و این است معنای جمله «کل یوم عاشورا و کل ارض کرب ‌و بلا».

رمز زندگی یک مسلمان واقعی

اگر هر روز را عاشورا دیدی و هر مکان را کربلا، یار امام زمان خویش خواهی شد و یاریگر آن. یزید زمانت را خواهی شناخت و به مبارزه با آن خواهی پرداخت. از این ‌جاست که پیامبر رحمت صلی الله علیه و آله فرموده است:

«در پایان این امت (دوره آخرالزمان) گروهی خواهند بود که پاداش آن ‌ها، همانند اجر امت اول اسلامی خواهد بود. آن ‌ها امر به ‌معروف و نهی از منکر می ‌کنند و با اهل فتنه و فساد می ‌جنگند.[6]

بنابراین آنان که آرزوی یاری امام حسین علیه السلام را در صحنه عاشورا داشتند می ‌توانند در صحنه نبرد انتظار خودنمایی کنند و عاقبتی هم چون عاقبت مسلم بن عوسجه را برای خود رقم بزنند، و هم چون مسلم، قرار بندگی خویش را فراموش نکنند و لحظه ‌ای از یاری امام خویش غافل نشوند.

آری؛ این رمز زندگی من و توی مسلمان است. ای عزیز بدان رمز پیوستن به لقاءالله، جدا نشدن از حجت ‌الله است.

پی ‌نوشت:

1) احزاب/ 15.

2) ذاریات/ 56.

3) و جعلنی من احسن عبیدک نصیبا عندک اقربهم منزلة منک و أخصهم زلفة لدیک.

4) احزاب/ 13.

5) آنچه در کربلا گذشت؛ ترجمه نفس ‌المهموم، شیخ عباس قمی، ص196.

6) دلائل النبوة، ج6، ص513.

کسی که در انتظار است، بی تفاوت و بی خیال  نیست. حضرت یعقوب علیه السلام منتظر یوسف علیه السلام بود، ولی بیکار نبود. به فرزندانش گفت: بروید و به دنبال یوسف و برادرش بگردید و از روح خدا ناامید نشوید.(سوره یوسف ،آیه 87) نیز، همین تعبیر در مورد حضرت مهدی (عج) وارد شده است: «نْتَظِرُوا الْفَرَجَ وَ لا تَیْأَسُوا مِنْ رَوْحِ اللَّهِ فَإِنَّ أَحَبَّ الْأَعْمَالِ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ انْتِظَارُ الْفَرَجِ» منتظر فرج باشید و از روح خدا ناامید نشوید (بحار الانوار، ج52، ص123) بنابراین، فرزندان انتظار، آداب و وظایفی را دنبال می کنند; چون، این خاصیت انتظار است که بر حالت و رفتار و عمل منتظر تاثیر می گذارد. اینک، به تعدادی از این وظایف اشاره می شود.

یکم - اقبال

معنا و مفهوم اقبال، رو آوردن و دل دادن به محبوب است.آنان که به زندگی خود و دیگران توجه ویژه ای دارند، دست هدایت مهدی فاطمه علیها السلام را در هدایت خودشان و دیگران، به خوبی مشاهده می کنند و مساعدت های پیدا و پنهان محبوب را لمس، و حضور مهربان او را احساس می کنند. آنان، به او، رو می آورند و او را صدا می زنند و می خوانند: «انا توجهنا واستشفعنا و توسلنا بک الی الله ...(مفاتیح الجنان، دعای توسل). اقبال قلبی، از شناخت و احساس محبت مایه می گیرد. از این رو، مهم ترین وظیفه ای که هر شیعه ی منتظر بر عهده دارد، کسب معرفت نسبت به وجود مقدس امام و حجت زمان خویش است. چگونه می شود آن مهربان غایب را دوست نداشت، در حالی که او، نسبت به ما، مهربان و سبب دفع بلاها و گرفتاری ها است «انا خاتم الاوصیاء و بی یرفع الله البلاء عن اهله وشیعته» خدا، به سبب من، از خاندان و شیعیانم بلا را دور می گرداند. (کمال الدین، ج 2، ص 441، ح 12; بحارالانوار، ج 52، ص 25 و 30).
دوم- میثاق

 الذین یوفون بعهد الله ولا ینقضون المیثاق (سوره رعد،آیه19) فرزند انتظار، با توجه و اقبال قلبی، ارتباط میان خود و ولی و حجت حق را تحکیم می کند و تا جایی پیش می آید که نه تنها توقعی از او ندارد، بلکه متعهد می شود تمام دارایی هایش، خانواده اش، هستی اش و تمام آن چه را خدا به او عطا کرده، در راه محبوب به مصرف برساند و این میثاق، سرود دائمی او است که هر روز با ولی و امام زمان اش تجدید می کند: «وابذل مالی و اهلی و نفسی.. (مفاتیح الجنان، زیارت دوم صاحب الامر) او، می داند آن چه نزد ما می ماند، از بین رفتنی است و آن چه نزد «ولی» می ماند، ماندگار و جاویدان است، چون «ما عندکم ینفد و ما عندالله باق» (سوره نحل، آیه 96) اگر مؤمنان به عهد و پیمان و میثاق با خدا پابند باشند، یقینا، زمان ظهور فرا خواهد رسید. بنابراین، تا استعداد حضور حضرت را پیدا نکنیم، از فیض دیدار خبری نیست. امام، منتظر آمادگی و تجدید عهد خالصانه ی  ما هستند که به همراه آن، سرور و بهجت و رضایت و انس هم خواهد آمد.
سوم – پناه

انسان منتظر، وقتی مسئولیت خود و رسالت سنگین اش را دریافت و به این نتیجه رسید که باید حرکت کند - چون، ماندن، گندیدن و پوسیدن است - با مانع ها و درگیری هایی روبه رو می شود. مانع ها و درگیری هایی که در همه جا خانه گرفته اند و وحشت و غربت و تنهایی را ایجاد می کنند. انسان، در این هنگام، ناچار باید به کسی پناه برد تا او را از این غربت و تنهایی نجات دهد. اینک، این سؤال در ذهن ایجاد می شود که «به چه کسی باید پناه برد؟ با چه کسی باید به گفت و گو نشست؟ به چه کسی باید دل گرم شد؟ در پاسخ، باید گفت، این انس و دل گرمی، جز به معصوم، و انتظار فرج او نیست. امام رضا علیه السلام فرمود: الامام الانیس الرفیق و الوالد الشفیق (کافی، ج 1،ص200،باب نادر فی فضل الامام،ح1)  و این حقیقت، چه خوب در موج کلام مهربان امام سجاد علیه السلام آمده است. انتظار الفرج من اعظم الفرج (بحار الانوار ،ج2 ،ص122) ; انتظار فرج، از بزرگ ترین گشایش ها است.
چهارم- توسل

فرزندان انتظار، فلسفه ی غیبت آن منجی غائب را درک کرده و آن را ناشی از فاصله ی فرهنگ این دوران از فرهنگ مهدویت و عدم آمادگی برای حضور آن امام همام می دانند. آنان، خوب می دانند فاصله ی آن چه باید باشند و آن چه هستند، به عمق یک عمر زندگی است که بدون راهنمایی از عالم وحیانی و توسل به ساحت مقدس یک وجود نورانی، میسر نیست. آنان دریافته اند که توسل، تقرب  است و وسیله ساختن برای رسیدن به محبوب و معبود: «وابتغوا الیه الوسیلة (سوره مایده،آیه 35) باید دانست که اهل بیت، وسیله ی تقرب انبیا هستند (بحارالانوار، ج91،ص27)  اساسا، عقل حکم می کند که برای رسیدن به هر مقصدی، به دنبال وسیله ای باید بود، اما هر وسیله ای برای مقصد خاصی ساخته شده است، امام، وسیله ی قرب «نحن الوسیلة الی الله» (مکیال المکارم، ج 1، ص 352- 353) وسیله ی هدایت - واژه ی «النجم» در آیه ی «وبالنجم هم یهتدون» به ائمه علیهم السلام تفسیر شده است- وسیله ی رضا و رضوان –در دعای ندبه: «وجعلتهم الذرایع الیک والوسیلة الی رضوانک» (مکیال المکارم، ج 1، ص 352- 353)  و راه رسیدن به بهشت موعود است (در دعا سید الساجدین در روز عرفه: «وجعلتهم الوسیله الیک والمسلک الی جنتک»
پنجم – آمادگی

آنان که انتظار محبوبی را داشته باشند، کوچک ترین نشانه ای از محبوب، در آنان تاثیر عمیقی می گذارد. او، با کسب تعلیمات نظامی و مهیا کردن تسلیحات مناسب، خود را برای یاری و نصرت امام غائب، آماده می کند. مرحوم کلینی (ره) از امام موسی کاظم علیه السلام نقل می کند: «... هر کس اسبی را به انتظار امر ما نگاه دارد و به سبب آن، دشمنان ما را خشمگین سازد، در حالی که منسوب به ما است، خداوند روزیش را فراخ گرداند و به او شرح صدر عطا کند و او را به آرزویش برساند و در رسیدن به خواسته هایش یاری اش کند( کافی، ج6،ص535،ح 1) البته، نحوه ی آمادگی و مهیا بودن، بستگی به شرایط زمان و مکان دارد. اگر در روایات، سخن از آماده کردن اسب و شمشیر، به میان آمده، به این معنا نیست که این ها، موضوعیت دارد، بلکه به عنوان تمثیل و بیان لزوم آمادگی برای یاری آخرین حجت حق است.
خلاصه سخن:

آنان که عظمت درونی خویش را یافته اند، آنان که ابراهیم گونه سرود «انی ذاهب الی ربی سیهدین» را سر می دهند، آنان که یافته اند حرکت و تلاش به هدایت می انجامد، کسی که در انتظار است، بی تفاوت و بی خیال نیست. به طور کلی می توان گفت، فرهنگ انتظار، فرهنگ آماده سازی جامعه برای پذیرش آزادانه ی حاکمیت الهی است. و در این میان، استراتژی منتظران، نزدیک سازی آزادی به دین و یاری آخرین حجت حق است.

ایجاد روحیه، امر مهمی است که در دوره ی انتظار باید حاصل شود، آدمی که اندازه ی خودش را شناخته، دیگر به خاطر کمترها توفان نمی گیرد و از جا نمی کند. باید به این مرحله برسیم که ارزش وجودی خودمان از چیزهایی که برای ما اهمیت دارند، بالاتر است. پس همت هایمان بالاتر می رود تا آن جا که حرکت می کنیم و در این حرکت با مسایلی رو به رو می شویم  که برایش از قبل، آماده شده بودیم.

آن کس که در انتظار است، آماده می شود تا نقطه ضعف های خودش را پر کند و مانع ها را بشناسد و در نقطه ضعف های دشمن خانه بگیرد و از آن سنگر بسازد. حال این پرسش مطرح است که آمادگی و زمینه سازی در کجا؟ و به چه صورتی؟ برای توضیح این مطلب باید گفت: آمادگی و تهیّا، قلمرو و ابعادی دارد که انسان منتظر باید در همه ی آن ابعاد، آماده و سرپا باشد: توانمندی های فکری و روحی، برنامه ریزی و توانمندی در عمل.
الف- توانمندی های فکری

سقف های سنگین و رسالت های بزرگ، پایه های محکم می خواهند، پایه هایی که در شعور و احساس قرار گرفته باشند. به همین خاطر رسول مکرم صلّی اللّه علیه و آله  می فرماید: لکل شی دعامة و دعامة هذا الدین الفقه و الفقیه الواحد اشدُّ علی الشیطان من الف عابد. (نهج الفصاحه،ح90) برای هر چیز، اساس و پایه ای وجود دارد. اساس و پایه ی اسلام، فهم عمیق است و یک فقیه در برابر شیطان، از هزار مسلمان عبادت گزار [بدون شناخت] محکم تر و اثرگذارتر است. بنابراین، در دوره انتظار، باید بنیان های فکری عمیقی پیدا کنیم تا در مقابل افکار و مکاتب مختلف از پا نیافتیم. باید گفته ها را گوش داد و بهترین را انتخاب کرد (سوره زمر ،آیه 18 ) بهتر را باید با اصلی سنجید، آن چه یک منتظر باید در زمینه ی فکری به آن مسلح شده باشد، همین درک از خویش و شناخت قدر خویش است که معیار انتخاب مکتب ها خواهد بود و انسان را در برابر مکتب های گوناگون راهنمایی می کند و انتخاب بهترین را ممکن می سازد.
ب- آمادگی روحی

منتظر باید در زمینه ی روحی نیز آمادگی بالایی داشته باشد تا در برابر حوادث و مصیبت ها از کوره در نرود و بتواند بار سنگین رسالت و آگاهی های عظیم را به دوش بگیرد. منتظر باید از آن چنان روحیه ای برخودار شود که همراه رنج ها و سختی ها، راحتی ها را داشته باشد؛ زیرا که در زمان غیبت، مردم مورد سخت ترین امتحانات قرار می گیرند و زیر و رو می شوند. چنان که امام باقر علیه السّلام در پاسخ یکی از یاران که پرسید: فرج شما چه وقت است؟ فرمودند:هیهات فرج ما نرسد تا غربال شوید، باز هم غربال شوید و باز هم غربال شوید تا این که کدورت ها برود و صافی و صفا بماند (اثباة الهداة،ج7،ص24) ایجاد روحیه، امر مهمی است که در دوره ی انتظار باید حاصل شود.
ج- طرح و برنامه ریزی

منتظر باید طرح و نقشه داشته باشد و با توجه به طرح و نقشه ی سازندگی، خود دنبال مصالح و لوازمی باشد که قبلا طرح و برنامه ی آن را کشیده است. نکاتی که در طرح و برنامه ریزی باید مدنظر داشت، عبارتند از، الف- هدف مندی: طرح بر اساس هدف و هدف بر اساس درک از قدر و ارزش، شکل می گیرد. با در دست داشتن هدف، کلید طرح به دست می آید. ب- ارزش مندی هدف: انسانی که خودش را میوه ی هستی می بیند و آدمی که در او همت های بلند شکل می گیرد و مسئولیت های بزرگ پذیرفته می شود، نمی تواند فقر و جهل و فسق و شرک و کفر را تحمل کند. او در خود و در اجتماع، در پی این ارزش های بالاتر می گردد و برای این ارزش های مقدس مجبور است که طرحی بریزد. ج- تجزیه هدف: بهترین کار برای رسیدن به هدف و برداشتن موانع، تجزیه و تقسیم کردن آن هاست؛ یعنی باید نیازها، مسایل، مراحل و موانع را شناسایی کرد. هم چنین باید به جای نشستن و حسرت خوردن، حرکت کرد تا راه رسیدن به هریک از مقدمات و مراحل را بشناسیم و برای درگیری با مانع ها آماده شویم. هنگامی که هدف های بزرگ تجزیه می شوند، راحت و آسان خواهند شد و هدف های کوچک هنگامی که خرد نشوند، ناممکن و محال جلوه می کنند. د- ابتناء بر فقه و آگاهی: اکنون این طرح و تقدیر، انسان منتظر را از پراکنده کاری و دوباره کاری و خراب کاری، نگهداری خواهد کرد؛ چون کارهای پراکنده در طرح، جان گرفته و به سوی هدف هماهنگ گردیده و از فقه و آگاهی، برکت گرفته است. این قرآن است که به خوبی به عواملی اشاره می کند که با همراهی آن ها، انسان منتظر در برابر دشمن - هرچند ده برابر باشد - نه تنها مقاوم، که غالب و مسلط می گردد. قرآن به ما می آموزد که همراه عناصری بر دشمن غلبه خواهید یافت. آن گاه در بیان علتش می فرماید:بأنهم و قوم لایفقهون؛(انفال،65) چون آن ها از فقه و بینشی برخوردار نیستند.
د- آمادگی در عمل

در مرحله ی عمل، به دو عامل دیگر نیاز است، که در روش تربیتی انبیا در قرآن از آن سخن به میان رفته است: لقد ارسلنا رسلنا بالبینات و انزلنا معهم الکتاب و المیزان.(حدید،25) همه ی انبیا علاوه بر بینات، همراه با کتاب و میزان بوده اند. در بینش دینی، افراد نه با عمل که با بینش شان از یک عمل، به ارزش می رسند. در بینش اسلامی، همه عهده دار و همه مسئول هستند: کلکم راع و کلکم مسئول عن رعیه.(ارشاد القلوب ،ص184) برای انجام چنین مهمی است که به دو عامل دیگر نیاز هست؛ کتاب و میزان. یعنی با کتاب، به ضابطه ها برسد و دستورها را بشناسد و هنگام تزاحم دو دستور، با میزان ها و معیارها، از بن بست بیرون بیاید.

خلاصه سخن:

مؤمن منتظر در حکمی که می شنود و عملی که می خواهد بیاورد، باید توجه کند که چه عاملی او را وادار می کند و چه جهتی او را می خواند و این عمل سازنده تر است یا عمل دیگر. هنگامی که به دو کار برخورد می کنی، نگاه کن که خدا کدام یک را بهتر می پسندد و کدام یک اهمیت بیش تری دارد. اگر در نظر خدا برابر بودند، ببین کدام بر تو سخت تر است. آن چه سخت تر است، سازنده تر خواهد بود، چون کاری که بر تو فشار بیش تری می آورد، به تو قدرت بیش تری خواهد داد و تو را به معراج بالاتری خواهد رساند.

اصلاح صفات روحی

چرا در زندگی منتظر باید تفاوت دیده شود؟ چون او در سلوک معنوی خودش، نفسش را دشمن گرفته و می داند تا با خودخواهی هایش مبارزه نکند، به جایی نمی رسد. نظم و رعایت دقیق آداب زندگی تحصیلی و شغلی در اثر تقوایی است که دارد. حضرت امیر علیه السلام فرمودند:« وصِیكُمَا وَ جَمِیعَ وَلَدِی وَ أَهْلِی وَ مَنْ بَلَغَهُ كِتَابِی بِتَقْوَى اللَّهِ وَ نَظْمِ أَمْرِكُمْ» شما حسنین (علیهماالسلام) و همه فرزندان و خاندانم و هرکه این وصیتم به او می رسد را سفارش می کنم به تقوای الهی و نظم در زندگی (نهج البلاغه، نامه47) حضرت در این سفارش خمیرمایه نظم را تقوا قرار دادند و در اثر تقوا به نظم توصیه کردند. باید این تفاوت در زندگی منتظر دیده شود.
منتظر انسانی با تقواست

اساسا نام دیگر منتظر متقی است و شما هر کاری بکنید نمی توانید نام دیگری در این حد تناسب برای منتظر پیدا کنید. اینکه امام عصر صلوات الله علیه فرمودند: «... پس هیچ چیز ما را از ایشان جدا نگه نمی دارد جز اخباری که از ایشان به ما می رسد و ما را ناراحت می سازد و از ایشان انتظار نداریم» معنایی جز این ندارد. «فَما یَحْسِبُنا عَنْهُمْ إلّا ما یَتَّصِلُ بِنا مِمّا نُکْرِهُهُ وَ لا نُوثِرُهُ مِنْهُمْ»(احتجاج طبرسی،ج2،ص499) تقوا دو بعد دارد: ترک معصیت برای خدا و انجام عبادات و طاعات باز هم برای خدا و البته : «اِجتنابُ السیّئات اَولی مِن اِكتِسابِ الحَسنات» دوری از گناهان برتر است از انجام اعمال نیک (غرر الحکم، ح3514)
تناسب تقوا و انتظار

متقی وقتی می خواهد از دیگران به خاطر معشوق خود ببرد، ترک معصیت می کند و وقتی می خواهد به حضرت دوست بپیوندد اطاعت و عبادت می کند. باید تناسب دو مفهوم تقوا و انتظار برایمان جا بیفتد که کار آسانی نیست. خیلی باید فکر کرد و به خود تلقین کرد که چرا تقوا لازمه انتظار است؟ ما انتظار چه چیزی را می کشیم؟ حکومت حضرت مگر چیزی جز زمینه سازی برای سهولت تقوای مردم است؟ ظهور حضرت مگر برای مبارزه با استکبار که تورم یافته همان گناه های روزمره ماست، نیست؟ مگر می شود منتظر حضرت باشیم و به گناه علاقه داشته باشیم و به پاکی روح و تزکیه نفس بی علاقه باشیم؟
باید ربط بین تقوا و انتظار را عمیقا درک کنیم. باید هنرمندانه این حقیقت را به خود و دیگران تلقین کنیم. همین که بدانیم گناه ما ظهور را به تاخیر می اندازد، کافی نیست؟! منتظر تا آنجا که خود می تواند حرکت کند، تلاش می کند. وقتی از نفس افتاد و دیگر توان مبارزه نداشت، دست به سوی امام غائب دراز می کند و از او مدد می گیرد و البته امام ناظر او را کمک خواهد کرد. منتظر اگر اصلاح کار جهان را می خواهد، به خاطر عشق او به زیبایی هایی است که تا حد جان دادن آنها را برای خود نیز دوست دارد و برایش تلاش می کند.
آرزوی متقی شدن همه اهل زمین

در واقع اگر کسی در مسیر سلوک شخصی خود به سوی خدا به انتظار فرج برسد، زیباست. شخصی که زیبایی ها و خوبی های تقرب به خدا را چشیده است و از بس تقوا برایش دوست داشتنی شده است، تلاش می کند این تقوا و تقرب را برای همه اهل زمین به ارمغان بیاورد. این می شود منتظر.
بعضی از تقوا شروع نمی کنند تا به انتظار برسند ولی با محبت به حضرت شروع کرده اند، طبیعی است که آنها هم به تقوا می رسند. محبت به حضرت راحت تر از محبت به تقوا به دست می آید. وقتی این محبت افزایش پیدا کند، تبعات خود را به نمایش خواهد گذاشت. کافی است که بدانید کسی که با تقوا نیست مورد عنایت حضرت قرار نخواهد گرفت. دیگر نمی توانید از تقوا فاصله بگیرید. این به معنی این نیست که حضرت سلیقه ای دارند و طبق ذوق شخصی تنها افراد با تقوا را دوست دارند و لا غیر. بلکه اگر کسی با تقوا نباشد، ذاتا نمی تواند به حضرت مقرب شود و به درد حضرت بخورد. مثل اینکه اگر کسی کافر باشد استعداد ذاتی خود را برای ملاقات شیرین پروردگار از دست داده است.
معصیت کار هوس خود را بیشتر دوست دارد

کسی که عقلش را به دلیل معصیت از دست داده است، نمی تواند زیبایی های وجود حضرت را درک کند. نمی تواند حضرت را بفهمد، نمی تواند به حضرت کمک کند و حتی شاید نتواند حضرت را تحمل کند. او هوس خود را بیشتر دوست دارد. او فقط می تواند از دور به حضرت عشق بورزد و از نزدیک چه بسا دچار دلزدگی هم می شود. لذا خطرناک است که انسان بی تقوا باشد و طالب دیدار حضرت باشد. اگرچه امید داریم دیدار حضرت موجب افزایش ارادت و اطاعت بشود ولی قاعده این نیست و در بسیاری از موارد چنین اتفاقی نمی افتد!
خلاصه سخن: منتظر کسی است که در مسیر سلوک شخصی خود به سوی خدا به انتظار فرج برسد. شخصی که زیبایی ها و خوبی های تقرب به خدا را چشیده است و از بس تقوا برایش دوست داشتنی شده است، تلاش می کند این تقوا و تقرب را برای همه اهل زمین به ارمغان بیاورد. 

آنچه را كه هزاران سال است بشر در آرزويش نشسته، هزاران هزار دل در انتظارش لحظه شمارى كرده، پدران به فرزندان نويدش را داده اند، مادران قصّه اش را بر كودكان خوانده اند; عروسان حجله نشين به حسرتش بودند و گل هاىِ گريبان دريده باغ در غيرتش، شمع ها بسى اشك ها در فراقش ريختند و بلبلان غزل ها به وصفش سرودند، و پروانگان در آتش هجرانش به خاكستر نشستند و عاشقان آستين به خون ديده شستند هر نامه را كه مى گشودند سخن از او مى گفت، و هر كه مى رسيد سراغ از او مى جست، پيام آورى نبود كه مژده وصلش را نمى داد، و در كنار راهش به انتظارش نمى نشست، آدم به عشقش ترك جنان كرد و نوح از هجرش دل به طوفان سپرد، از سوز جدائيش خليل تن به آتش داد و طرّه اى از زلفش هوش از سر موسى برد نفخه اى از دمش شور عشق به قلب عيسى افكند و بى تاب ظهورش نمود.

آرى همه جا و هميشه سخن از او بوده، شيعه به انتظارش گريبان دريده و عيسوى چشم به راهش دوخته، كليمى نيز به آمدنش لحظه شمرده است، همه و همه مى گويند خواهد آمد آنكه جهان را مالامال از عدل مى كند و خواهد آمد آنكه صلح به ارمغان مى آورد; صلحى فراگير از قلّه ها تا قعر درياها; كران تا كران را پر خواهد كرد، صحرا و دشت به عطرش رشك فردوس مى شوند، و شور در دل ابرها مى افكند، و زمين مستانه آنچه دارد بر طبق اخلاص مى ريزد.

صلحى كه از گِل ها به دل ها نفوذ مى كند، صلحى كه دل سنگ ها را نرم كرده، سنگدلان را ذوب مى كند، اين ها همه اميد و آمال بشر بوده و هست، اين ها همه وعدهائى است كه پبامبران گذشته داده اند، و اين ها نويدهاى جانبخش امامانى است كه انسان ها را به آينده اى زيبا اميد مى بخشند.

 بشنويد از حضرت امير المؤمنين (عليه السلام) كه از آن دوران چگونه ياد مى كنند: لو قد قام قائمنا لأنزلت السماء قطرها ولأخرجت الأرض نباتها.(1) يعني آنگاه كه قائم ما قيام مى كند آسمان قطره هايش را نازل مى كند و زمين گياهانش را بيرون مى ريزد.

اين سخن اشاره به آن دارد كه قبل از قيام آن بزرگوار آسمان از بارش قطراتش دريغ مى كند و زمين از بيرون ريختن بركاتش بخل مى ورزد و اگر چه نزول بركات از آسمان و زمين به خاطر قدوم مسعود آن ولىّ الله الأعظم است الاّ اينكه مردم نيز دست از كردار سابق خود برمى دارند و فرامين حضرت را به جان قبول مى كنند، در نتيجه صلح و آرامش بر روى زمين سايه مى افكند، و او نيز بركاتش را از مردم دريغ نمى كند و آسمان نيز رحمتش را نازل مى نمايد، و رواياتى بر اين مضمون هست كه گناه و معصيت موجب حبس بركات مى گردد.

حضرت اميرالمؤمنين (عليه السلام) در دعاى كميل به اين مهمّ اشاره مى فرمايند و باب رحمت الهى را پيش روى بندگان گنهكار مى گشايند و راه و رسم توبه را اينگونه تعليم مى كنند: أللّهمّ اغفر لي الذنوب الّتي تنزل النقم، أللّهمّ اغفر لي الذنوب الّتي تغيّر النعم، أللّهمّ اغفر لي الذنوب الّتي تحبس الدعاء، أللّهمّ اغفر لي الذنوب الّتي تنزل البلاء.(2) يعني پروردگارا; ببخش بر من گناهانى كه عذاب را نازل مى كند، پروردگارا; ببخش بر من گناهانى كه نعمت ها را تغيير مى دهد، پروردگارا; ببخش بر من گناهانى كه دعا را حبس مى كند، پروردگارا; ببخش بر من گناهانى كه بلا را نازل مى كند.

پس بعضى گناهان موجب نزول بلا و عذاب، و بعضى موجب از بين رفتن نعمت هاى الهى و حبس دعاها مى گردند، در نهايت آن زمانى كه تمام زمين از انواع گناه مالامال شده; هر گناهى اثر خود را مى گذارد و به همين جهت زمين از خارج نمودن بركت خود امتناع مى ورزد و آسمان نيز از بارش رحمتش دريغ مى كند، امّا وقتى كه زمين از لوث گناهان پاك گرديد و گناهكاران اصلاح شدند و آنچه مانع بركات بوده برداشته شد; زمين و آسمان رحمت خود را نازل مى كند و گوئى دوران صلح زمين با زمينيان فرا مى رسد.

پي نوشت ها:

1) بحار الأنوار: 52/316، مكيال المكارم: 1/101

2) مفاتيح الجنان

کسی نیست که شیعه باشد و در دل آرزو نکند از یاران ابرمرد زمان خود، حضرت ولی عصر علیه السلام باشد. ایشان دو گونه اصحاب دارند: اصحاب خاص که از یاران درجه یک و فرماندهان ارشد حکومت او در سطح جهان محسوب می شوند؛ و دیگری اصحاب عام هستند که گرچه توان بالای خدمت رسانی به جامعه جهانی را همچون گروه اول ندارند اما شیعه حضرت مهدی علیه السلام هستند و تا جایی که فهم و درک و قدرت عملی داشته باشند درصدد ایجاد رضایت اویند. عمده این رضایت با پارسایی و انجام فرامین الهی صورت می پذیرد. به عبارتی بندگان با اجتناب از هر آنچه موجب دوری از قرب خداوند تبارک و تعالی می شود و اقبال به هر آنچه موجبات قرب به او را فراهم می کند مرضی خداوند می شوند. در روایتی از امام ششم حضرت صادق علیه السلام آمده است: «من سرّ اَن یَکون مِن اصحاب القائم فلینتظر و مَن یعمل بالورع...»؛ هر کس خوش دارد از یاران قائم علیه السلام باشد باید منتظر باشد و پارسایی پیشه کند.
آنچه ما را به امام خویش نزدیک می کند

یکی از مهمترین افعالی که در پارسا شدن انسان نقش دارد "نماز" است. حضرت مهدی علیه السلام فرموده است: «هیچ چیز مانند نماز، بینی شیطان را به خاک نمی مالد».(1) این حدیث انسان را به یاد این آیه شریفه می اندازد که «إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهى عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَر» (عنکبوت: 45) به نظر می رسد به خاک مالیدن بینی شیطان زمانی محقق می شود که بنده ای از فحشاء و منکر دوری گزیند. مؤید این کلام روایتی است که از امام علی علیه السلام به ما رسیده است که فرمود: «وقتی که بنده ای سجده می کند ابلیس فریاد می زند وای بر من! او اطاعت کرد ولی من معصیت کردم، او سجده کرد و من از این عمل سرباز زدم.»(2)

علاوه بر این، نماز ستون دین است طوری که اگر ستون خیمه دین بیفتد دینداری نیز آسیب جدی می بیند و شخصی که حافظ ستون دین خویش نباشد نمی تواند خود را در جرگه اصحاب امام زمان علیه السلام بشمارد زیرا به بیان حضرت برخی کم خردان شیعه، دینداری شان از بال پشه سست تر است و ما را آزرده می کنند. (3)
در حالی که در کلام مبارکی فرموده اند: «هر یک از شما باید کاری کند که با آن به محبت ما نزدیک شود» و  یا در بیان شریف دیگری فرموده اند: « گرایش خود به ما را با دوست داشتن سنت روشن همراه کنید.»(4) به طور قطع نمازگزاردن یکی از کارهایی است که ما را به محبت حضرت نزدیک می کند. همچنین «نماز» از دستورات موکد الهی است. که اقدام به آن گرایش ما به امام مهدی علیه السلام را بیشتر نشان می دهد.
اسرار نماز یک منتظر واقعی

هر چیزی در این عالم مُلک، دارای ملکوتی در عوالم دیگر است، نماز هم یک ملکوت دارد. نماز از آن جهت که مجموعه ای از حرکت ها و سکون ها و گفتارها و رفتارهای جانحه و جارحه است، دارای اسراری است همچون قرآن که مجموعه ای از حروف و حرکاتی است که ظاهر اعتباری آن را تشکیل داده اما دارای باطنی حقیقی است که «امّ الکتاب» است.

پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله در شب معراج ملکوت نماز را مشاهده کرد و در واقع از اسرار نماز با خبر شد؛ اسرار تطهیر، استقبال به کعبه، اذان و اقامه، قیام، نیت، تکبیرات، قرائت، استعاذه، رکوع و سجود. مثلا سرّ «اقامه» نماز این است که با ذکر آن، ملائکة الله جمع می شوند. در روایت است: «چون فردی اذان و اقامه بگوید دو صف از ملائکه پشت سرش نماز می گزارند، و اگر اقامه بگوید بدون اذان، یک صف از ملائکه پشت سرش به نماز می ایستند.» در مورد سرً «سلام» فرموده اند: «سلام در پایان نماز، امان است یعنی هر کس آن را با خشوع قلبی در مقابل خدا به جای آورد، از بلای دنیا و عذاب آخرت برکنار است. و همچنین حق سلام این است که دل و عقلت از گزند و آسیب خودت در سلامت باشد و آنها را به تیرگی گناهان آلوده نکنی و باید فرشتگان نگهبانت را سلامت بداری، آنها را نیازاری و با بدرفتاری آنها را از خود نترسانی و...». اسرار نماز حتی در نمازهای کوتاه مسافر و نماز بیماری که قادر بر گفتار و رفتار نمی باشد و نیز غریقی که فقط با اشاره مژه و انبعاث دل نماز می گزارد وجود دارد.
اوج راز نماز «شهود خداوند» است که در باطن نمازگزار رخ می دهد به همین دلیل صحت نماز به «نیّت» است و «نیّت» برانگیخته شدن روح انسان از خَلق به سوی حق است. نمازگزاری که اسرار نماز را می فهمد و به آن عمل می کند در واقع مظهر درک و فعل حق می شود به گونه ای که هیچ باطلی در فهم و عمل او راه ندارد. لذا ممکن است نوک شکسته تیری را از پای نمازگزار در حال سجده خارج کنند و احساس درد نکند زیرا خلاف حضور قلب است؛ اما از طرفی ناله مستمندی را در حال رکوع بشنود و انگشتر خویش به او صدقه دهد. این کار نیز خلاف حضور قلب نیست زیرا در حال انجام کاری است که رضایت حق را در پی دارد.
راه کنترل دلی که بر یک شاخه بند نمی شود

آنچه مانع طریق وصول به مقام قرب در نماز می شود و انسان را از حق منصرف می کند و از لذت مناجات با خداوند تبارک و تعالی محروم می کند «حبّ دنیا در قلب است». قلب مانند پرنده ای است که دائما از شاخه ای به شاخه ای پرواز می کند. وقتی حبّ دنیا در قلب باشد پرنده قلب به شاخه های آن متعلق می شود. اگر با مجاهدت و تفکر در عواقب آن و تدبر در حالات اولیای خدا درخت حبّ دنیا را قطع کند، قلب ساکن و مطمئن می شود و حضور قلب در نماز برای او آسان می شود.
بعد از کاهش اشتغالات قلبی باید اشتغالات خارجی را نیز تا حد ممکن کم کند. مثلا از توجه و التفات به اطراف، خود را نهی کند با ریش و انگشتان خود بازی نکند حالت خواب آلود نداشته باشد، به حرفهای اطرافیان گوش نکند و... .
شخصی که فکرش به اندک چیزی که چشمش می بیند یا گوشش می شنود منحرف می شود باید چشمهای خود را ببندد یا در خانه تاریکی نماز بخواند یا آن که مقابل خود چیزی نگذارد که جلب نظر کند یا نزدیک دیواری بایستد که چشم انداز نداشته باشد. (5)
یکی دیگر از اسباب حضور قلب در نماز را از بیانات مرحوم آیة الله بهجت می توان استفاده کرد. ایشان فرمودند: یکی از راههای اصلاح نماز توسل جدّی در حال شروع نماز به حضرت ولی عصر علیه السلام است.
ممکن نیست کسی به ولیّ زمان خود در امر الهی توسل بجوید و ایشان به درخواست او پاسخ ندهد بنده ای که نیت نمازگزاری دارد در واقع می خواهد بندگی خود را در مقابل خالق به منصه ظهور برساند و در این راه عبد کامل زمانه، دست عبدهای در راه صعود را خواهد گرفت تا در سفر روحانی نماز به حقیقت نماز نزدیکتر شود.

پی نوشت:
1) همان، ج 53، ص .182
2) همان، ج 82، ص 233.
3) همان، ج 25، ص 266.
4) همان، ج 53، ص 173
5) برگرفته از کتاب "سرالصلوه امام خمینی (ره)"

درباره وجوه تشابه امام حسین (علیه السلام) و حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه) روایات متعددی وجود دارد و پژوهشگران در این باره تالیف های ارزشمندی دارند. این نوشتار نیز بر آن است که بخشی از پیوند عاشورای امام حسین (علیه السلام) و انتظار حضرت مهدی (ارواحنا فداه) را باز گوید. پیوندی که رمز حیات شیعه و راز بقای آن است و به اعتقاد برخی صاحب نظران: «"عاشورا" انتظار برآورده نشده ی شیعه است و "انتظار" عاشورای برآورده شده شیعه».
زمانه

زمانه امام حسین (علیه السلام) عصر بدعت ها و غفلت ها است. سنت رسول (صلی الله علیه وآله) ترک شده است و کسی چون یزید بر مسلمین حکومت می کند و تنها شیوه زنده ماندن اسلام این است که حسین و یارانش به قربان گاه بروند.

حضرت مهدی (علیه السلام) نیز وقتی قیام می کند مردم به عصر جاهلیت بازگشته اند و معارف قرآن و دین را تحریف کرده‌اند. زمانه حسین و مهدی (علیهماالسلام) در انحراف فکری، فساد اجتماعی، رواج بی دینی و بدعت مشابه یکدیگر است.

امام حسین (علیه السلام) در خطبه کوتاهی در مسیر کربلا می فرمایند:

«براستی این دنیا سخت دگرگون و ناآشنا شده، خیر از آن رخت بسته و جز مقدار ناچیزى، همانند ته‏ مانده ظرف، و زندگى پستى چون چراگاهى، از آن باقى نمانده. مگر نمى ‏بینید كسى به حق رفتار نمى ‏كند و از باطل دست نمى ‏كشد. تا مومن، به حق، مشتاق لقاى خدا شود؟ من مرگ را جز سعادت نمى‏ بینم و زندگى با ستمكاران را جز محنت نمى ‏دانم. مردم بندگان دنیا هستند، دین لعابى است كه تا زندگى روبراه است، به دور زبان مى ‏گردانند و چون دوران آزمایش رسد دینداران كمیاب شوند.(1)»

حضرت علی(علیه السلام) نیز درباره دوران ظهور می فرمایند:

«وقتی مهدی(علیه السلام) قیام کند خواهش نفسانى را به هدایت آسمانى بازگرداند، و آن هنگامى است كه - مردم- رستگارى را تابع هوى ساخته‏ اند و رأى آنان را پیرو قرآن كند، و آن هنگامى است كه قرآن را تابع رأى خود كرده‏ اند. ...پس روش عادلانه را به شما بنماید و آنچه از كتاب و سنّت مرده است زنده فرماید.(2)»

همچنین فضیل بن یسار از حضرت صادق(علیه السّلام) روایت نموده كه فرمود:

«هنگامى كه قائم ما قیام می كند با مردم نادانى روبرو می‌گردد كه در نفهمى از جهال جاهلیت كه پیغمبر با آنها مواجه بود؛ بدترند عرض كردم: چطور؟ فرمود: وقتى پیغمبر (صلّى اللَّه علیه و آله) مبعوث شد مردم بتهائى از سنگ و صخره‏ ها و چوب هاى تراشیده را پرستش می كردند و زمانى كه قائم قیام می كند، همه مردم كتاب خدا (قرآن) را به میل خود تأویل نموده به آن استدلال می كنند(3)».

طلب یاری

فریاد طلب یاری امام حسین (علیه السلام) در صحنه کربلا مشهور است، حضرت مهدی (علیه السلام) نیز وقتی قیام کند و همچنین در دوران غیبت، در طلب یار است.

از امام صادق (علیه السّلام) نقل شده فرمود: «هنگامى كه امام حسین (علیه السّلام) با عمر سعد روبرو شد، و آتش جنگ شعله ‏ور گردید، خداوند امداد غیبى پیروزى را بر فراز سر حسین (علیه السّلام) فرو فرستاد، به طورى كه بال هاى خود را بر بالاى سر حسین (علیه السّلام) گشودند، سپس همان امدادها، امام حسین علیه السّلام را بین دو چیز- پیروزى بر دشمن و لقاى خدا- مخیّر نمودند، امام حسین علیه السّلام لقاى خدا را برگزید. امام حسین (علیه السّلام) در این هنگام فریاد زد:

«اما من مغیث یغیثنا لوجه اللَّه، اما من ذابّ یذبّ عن حرم رسول اللَّه‏

آیا فریادرسى نیست كه براى خوشنودى خدا به فریاد ما برسد، آیا دفاع‏ كننده‏اى نیست كه از حریم حرم رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله و سلم دفاع نماید؟(4)»

حضرت مهدی (علیه السلام) هم در روز ظهور تكیه به خانه خدا می دهد و در حالى كه پناه به او برده است، می گوید:

«اى مردم! ما از خداوند و هر كس كه دعوت ما را بپذیرد استمداد مى‏ كنیم. من از خانواده محمد پیغمبرتان هستم. ما از هر كس به خداوند و محمد نزدیكتریم.... من از هر كس به سنت پیغمبر آشناترم. شما را به خدا سوگند می دهم كه هر كس سخن مرا شنید حاضران به غائبان برسانند من شما را به حق خدا و رسول و خودم كه از دودمان رسول خدا می باشم قسم می دهم كه ما را یارى نمائید و ستمگران را از ما دور كنید، زیرا ما (آل محمد) را ترسانیده و بر ما ستم نموده و ما و فرزندانمان را از خانه‏ هامان آواره كردند. به ما تعدى نمودند و از رسیدن بحق خود بازداشتند. اهل باطل ما را به وحشت انداختند، پس خدا را به نظر بیاورید و به ما آزار نرسانید، بلكه یارى كنید تا خدا هم شما را یارى نماید.(5)»

همچنین حضرت مهدی (علیه السلام) ضمن یکی از توقیعات خویش خطاب به شیعیان در عصر غیبت می فرماید:

«ما از رسیدگی و سرپرستی شما کوتاهی و اهمال نکرده و یاد شما را از خاطر نمی‏ بریم. اگر جز این بود، دشواری ها و مصیبت ها بر شما فرود می‏ آمد و دشمنان، شما را ریشه کن می‏ کردند. تقوای خدا پیشه کنید و ما را برای رهایی بخشیدنتان، از فتنه‏ ای که به شما روی آورده است، یاری دهید.(6)».
آن ها که پیوستند، آن ها که پیمان گسستند

به کاروان حسین (علیه السلام) کسانی پیوستند که امیدی بهشان نبود همچون زهیر و حر که یکی عثمانی بود و در صفین بر علیه علی شمشیر زده بود و دیگری فرمانده سپاه عمر سعد بود. و کسانی هم به بهانه های واهی از یاری امام سر باز زدند و یا در میانه راه از مولایشان بریدند چه آنانی که در میانه راه جداشدند و یا کسانی که از میدان نبرد گریختند.

در مورد قیام حضرت مهدی (علیه السلام) نیز امام صادق (علیه السلام) می فرمایند:

إِذَا خَرَجَ الْقَائِمُ خَرَجَ مِنْ هَذَا الْأَمْرِ مَنْ كَانَ یَرَى أَنَّهُ مِنْ أَهْلِهِ وَ دَخَلَ فِی سُنَّةِ  عَبَدَةِ الشَّمْسِ وَ الْقَمَر

هنگامی که قائم قیام کند از امر(ولایت) او کسانی بیرون می روند که همواره چنین به نظر می رسید که از یاران او باشند و به امر (ولایت) او در می ایند کسانی که مانند خورشید پرستان و ماه پرستانند(7).

امام محمد باقر (علیه السلام) نیز درباره امتحان شیعیان در آخرالزمان می فرماید:

«اى گروه شیعه! شیعه آل محمد! شما همچون سرمه‏ اى كه به چشم می كشند خالص می شوید. زیرا كسى كه سرمه به چشم می كشد می داند سرمه كى وارد چشم مى ‏شود ولى نمی داند چه وقت از بین می رود. شما نیز (روزگارى خواهید داشت) كه یك نفر از شما صبح، خود را در راه دین حق مى ‏بیند، ولى شب از دین بیرون رفته است، و در وقت شب در راه دین حق می باشد ولى صبح از دین خارج شده است‏.(8)»

امید آن است که در کربلای انتظار ندای "هل من ناصر" مهدی را لبیک گوییم و از کسانی باشیم که تا پیروزی در رکاب قائم آل محمد می مانند.

پی نوشت:

1) تحف العقول، حرانی، حسن بن علی، ص 245

2) نهج البلاغة / ترجمه شهیدى ، ص  138

3) بحار الأنوار) ،ج 52، ص 362

4) غم نامه كربلا (ترجمه االهوف على قتلى الطفوف)، ص 126

5) بحارالانوار، ج 52، ص 238

6) بحارالانوار، ج 53، ص 178

7) بحار الانوار، ج 52، ص 364

8) بحارالانوار، ج 52، ص 101

از سرمایه های مهم زندگی، امید است که مایه حیات و نشاط و پویایی می باشد. وجود امام در عالم، موجب امید به آینده ای روشن و سراسر شور و اشتیاق است. شیعه پیوسته و در طول تاریخ هزار و چهارصد ساله، به انواع بلاها و سختی ها گرفتار شده است اما آنچه به عنوان نیرویی بزرگ و پشتوانه ای استوار، او را به ایستادگی و تسلیم نشدن و حرکت و تلاش، واداشته، امید به آینده سبز مومنان و دین باوران بوده است، آینده ای که نزدیک است و می تواند نزدیک تر باشد، زیرا آن که باید رهبری قیام را به عهده گیرد، زنده است و هر لحظه پا در رکاب.

آری یکی از اثرات وجودی امام امیدبخشی است، و منتظران ظهورش با تمام توان با ظلم مبارزه کرده و زمینه ظهور حضرتش را فراهم می کنند.

موتور حرکت چرخ زندگی
آن چیزی که انسانها را وادار به کار و حرکت می کند نیروی امید است. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می فرمایند :
« الْأَمَلُ رَحْمَةٌ لِأُمَّتِی وَ لَوْ لَا الْأَمَلُ مَا رَضَعَتْ وَالِدَةٌ وَلَدَهَا وَ لَا غَرَسَ غَارِسٌ شَجَراً » (1)

امّید و آرزو، رحمت امّت من است اگر امّید نبود هیچ مادری به بچه خودش شیر نمی داد و هیچ کشاورزی نهال درختی را نمی کاشت.
نقش معجزه آسای أمید در موفقیّت فرد و جامعه بر کسی پوشیده نیست، این امید است که موجب حرکت می شود و چرخه زندگی را به حرکت در می آورد.
چرا سپاه اسلام در جنگ احد شکست خورد؟ زیرا شایعه شد پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله کشته شده و مسلمانان امیدشان را از دست دادند و حتی از صحنه جنگ فرار کردند.

امید به منجی آخرالزَّمان

امیدواری به آینده‌ای روشن و‌ پیامی رهایی‌بخش به بشر سرخورده و ستم دیده و اینکه روزی یک مرد الهی خواهد آمد و آنچه مردم بدان امید دارند، تحقق خواهد بخشید؛ جزء اصول حتمی در ادیان ابراهیمی است.
خوش‌بینی به زمان و به سرانجام و فرجام امور،‌ روزنه‌های امید را می‌گشاید. این‌كه قرار است با فراهم شدن زمینه، نجات‌بخشی بیاید و خوبی‌ها را به ارمغان آورد، روشنایی بخش است .(2)
در بیشتر ادیان و مذاهب جهان، از مصلحی سخن به میان آمده که در آخرالزَّمان ظهور کرده و به جنایت‌ها و خیانت‌ها خاتمه خواهد داد و شالوده حکومت واحد جهانی را بر اساس عدالت و آزادی واقعی، بنیان خواهد نهاد. تمامی پیامبران و سفیران الهی نیز در این زمینه به مردمِ با ایمان جهان، نویدهایی داده اند .(3)
رمز حیات شیعه

البته این عقیده ای که همه ادیان دارند مبنی بر این که پایان شب سیه سفید است و بالاخره یکی می آید ما را نجات می- دهد و به داد ما می رسد، با اعتقاد محکمی که شیعه دارد به امام حیّ و رئوف و مهربان که مظهر اسماء و صفات الهی است، در میان ما زندگی می کند و فریاد رسی می کند، خیلی متفاوت است و انتظار را در شیعه متفاوت می کند.

آیا اعتقاد به این امام، امید را در دل یک جوان شعله ور نمی کند؟! امام رئوف و مهربانی که در کنار ماست و از نظر عصمت پاک و طیب و طاهر است، هیچ گونه اشتباهی و خطا و نسیانی در او راه ندارد، از نظر علم و آگاهی عالِم به همه چیز است، از نظر قدرت مظهر قدرت الهی ست، هر چه در قلب ما خطور کند می داند. این اعتقاد، امیدی را در دل شیعیان ایجاد می کند که آن امید، رمز حیات شیعه را شکل می دهد و دشمن هم خیلی خوب به این مسئله پی برده است. نمونه اش همان كنفرانس تل آویو است.
با بررسی هایی که کردند که این شیعیان چرا با آن همه نقشه های ماهرانه ما شکست نمی خورند؟ به این نتیجه رسیدند که شیعه با آن عقیده به امام زمانشان است که خودشان را بهره مند می دانند از یک پشتوانه مستحکم و قوی و فردی که هرگز امیدش را از دست نمی دهد و شکست ناپذیر می شود.
مهمترین اثر اعتقاد به منجی

مقام معظم رهبری در این مورد فرمودند:
"منجی آخرالزّمان مورد اتّفاق همه‌ی ادیان ابراهیمی است؛ اینکه کسی خواهد آمد و جهان را از منجلاب ظلم و جور نجات خواهد داد، در میان ادیان ابراهیمی مورد قبول همگان است. در اسلام، نام این منجی هم مشخّص شده است؛ خصوصیّتی که در اعتقاد شیعه وجود دارد این است که این شخصیّت را به‌صورت مشخّص و معیّن معرفی می کند.
بزرگ‌ترین خاصیّت این اعتقاد در میان شیعیان، امیدآفرینی است. جامعه‌ی تشیّع فقط به برجستگی‌های تاریخ خود در گذشته متّکی نیست، چشم به آینده دارد. یک نفر معتقد به مسئله‌ی مهدویّت طبق اعتقاد تشیّع، در سخت‌ترین شرایط، دل [را] خالی از امید نمی داند و شعله‌ی امید همواره وجود دارد؛ می داند که این دوران تاریکی، این دوران ظلم، این دوران تسلّط ناحق و باطل قطعاً سپری خواهد شد؛ این یکی از مهم‌ترین آثار و دستاوردهای این اعتقاد است." (4)

بنابراین یکی از آثار وجودی امام زمان (عج) هر چند که غایب باشند ایجاد نور امید در قلب منتظران است و امید به ظهور آن حضرت به ما می گوید اگر چه جهان در ظلم فرو رفته، اما رحمت الهی هر لحظه بشریت را به نقطه ای نورانی سوق می- دهد. و امید به امام در واقع همان امید به خداست.

پی نوشت:
1) بحار الانوار ج74 ص175.
2) حاتمی، محمدرضا، تجلی امید در فرهنگ مهدویت، فصلنامه مشرق موعود، پیش شماره، ص 149.
3) سلیمیان، خدامراد، درسنامه مهدویت، ج 1، ص 21.
4) سخنرانی مقام معظم رهبری در حرم امام راحل (ره) 14/3/94.

بعضی سنت ها با آمدن شما آغاز گردید؛ از اول زندگیتان کریم بودید؛ روز اولی که به این دنیا پا گذاشتید، از برکت وجودتان مستمندان گوشت عقیقه خوردند و صدقه ی موهای زیبایتان را خرج کردند.(1)
هدیه ی خدا به حبیبش! هفت سال اول زندگی و سروری ‌های کودکیتان چه زیبا بود.(2) هر چه می خواستید همان می-‌ شد؛ بازی با پدربزرگ حتی سر نماز؛ آن روز را یادتان هست که رسول خدا صلی الله علیه و آله به خاطر شما، خطبه را قطع کردند! زیرا شما وارد مجلس شده بودید! روی شانه‌ های او خوش گذشت وقتی با افتخار سر حبیب الله را به آغوش گرفته بودید!
آن روزهای خوش کنار مادر و پدر چه زود تمام شد!
سبط اکبرِ علی علیه السلام! حسنِ کوچک(حسین) به شما نگاه می ‌کرد و الگو می ‌گرفت؛ چه وظیفه ی سنگینی بود پسر بزرگ خانواده بودن و تمام چشم‌ ها به او خیره شدن!
باید خیلی زود بزرگ می‌ شدید چرا که خواهرها و برادرتان تکیه گاه می‌ خواستند و شما با شانه های شریفتان محل مناسبی بودید برای سرهایشان.
شیطان‌ های زمان، از ولایت شما سرباز زدند و خود را عابد دانستند و امامی را که مصالحه کند را امام ندانستند؛ اما مگر به حقیقت رسیده بودند که کدام (صلح یا جنگ) بهتر است؟ پس چرا جلوی شما قد علم کردند؟! آیا شما را امام شجاعی نمی‌ دانستند؟! مگر شجاعت و رشادت ‌های شما را در جنگ جمل و صفین فراموش کرده بودند؟! (3)
برگزیده ‌ی خدا! یادتان هست در جواب ملامت آنان سوگند خوردید که این برایشان بهتر است و مجبور شدید شاهد مثال قرآنی بیاورید و از داستان خضر نبی علیه السلام، که قبول کنند این به حکمت الهی بود؟ و همان روز بود که بشارت به آمدن نهمین اولاد حسین علیه السلام دادید و تأکید کردید که فقط اوست که بیعت سلطان طاغی زمانش در گردنش نیست.(4)

حسن جان! آقای من!
چرا تنها مانده اید؟!
دل و جانم فدایتان! چه شده؟! مگر یاران شما برای سلامتی شما قبل از خودشان صدقه نمی ‌دهند؟! مگر سپر بلایتان نمی ‌شوند تا شما بمانید؟! چه می‌ گویم! آنان که یاران برادرتان حسین علیه السلام نیستند که حاضر باشند هزاران بار جان فدای مقتدایشان کنند؛ یاران شما معاویه را ترجیح دادند و حتی به وسایل ناچیز خیمه ‌تان هم رحم نکردند.
اما میلیونها درهم برای فروش گوهری چون شما ثمن بخسی بود!
اما این رسم تاریخ است دریافت ثمن بخس در قبال فروش جواهرات نایابِ هستی! چون یوسف! ای عزیز فاطمه!

ای مولا حسنِ نیک سیرت! رسول خدا صلی الله علیه و آله چنین معامله ‌ای را در حق شما پیش بینی کرده بودند که آن روز به چهره ی نازنین شما و برادرتان نگاه کردند، برای غریبی تان گریه کرده و فرمودند: شما مستضعفان پس از من هستید.(5)
مولای من! کاش مردم زمان شما ذره ای از مهربانی و کرامت شما می‌ آموختند کاش لحظه ای قدر و منزلت شما را نزد خداوند بزرگ درک می ‌کردند، کاش به سرانگشتی بارقه هایی از نور ولایت شما را به ارث می ‌بردند و کاش ...
اما ما دلخوش وعده ی راستین خداوند هستیم که در معجزه ی همیشگی اش آورده که روزی خواهد آمد که شما مستضعفین، آقای عالَم خواهید شد و دنیا برای شما بال گشوده مهربان می شود و ما بی‌ نصیبان از چنین چهره ی زیبایی دل خوش داریم که فرزند برادر شما را ببینیم و لبخند را در چهره ی تابناکشان بنگریم و زیر پرچم سبز اسلام ناب محمدی صلی الله علیه و آله طعم شیرین با شما بودن را بچشیم.
پی نوشت‌:
1- سنت عقیقه و تراشیدن موی کودک و هم وزن آن نقره دادن از آن زمان سنت شد.
2- اشاره به فرموده رسول الله صلی الله علیه و آله؛ 7 سال اول زندگی کودک دوران پادشاهی است.
3- نادر فضلی، انیس دلها، صص 42-46.
4- محمد باقر مجلسی، مهدی موعود، ج1، صص 191- 192.
5- مجله موعود، ش 10 و 11آذر و دی، ص27؛ به نقل از الصدوق ابو جعفر بن علی، معانی الاخبار، صص 78- 89.

جهانی شدن یا جهانی سازی مفهومی است که در قرن 16میلادی جوانه زده و در قرن 20 به اوج خود رسیده و به یک مفهوم مسلط در دوران معاصر تبدیل شده است. پیشرفت تکنولوژی و توسعه ارتباطات از طریق پیشرفت رسانه ها دنیا را در سراشیبی تشکیل دهکده واحد جهانی قرار داده است.
به طور کلی در نظریاتی که چنین مفهومی را به انحاء مختلف مطرح می کنند جهانی شدن به معنای فرآیندی اجتماعی است که از مدت ها پیش آغاز شده و رو به گسترش است و در آن قید و بندهای جغرافیایی که بر روابط اجتماعی و فرهنگ سایه افکنده است از بین می رود. بر حسب این نظریات در دنیای کاملا جهانی شده گویا عمدتا یک جامعه و یک فرهنگ در سراسر سیاره زمین مستقر خواهد شد.(١)
صحبت از حکومتی واحد است که توان یکرنگ کردن سیاره وسیع زمین را دارد. اما کدام ایدئولوژی و مکتب شایستگی حکومت بر سراسر کره زمین و توانایی جمع آوری تمامی بشریت به زیر یک پرچم واحد با رعایت کرامت انسانی و جایگاه خلیفه اللهی آنها را خواهد داشت؟

به طور قطع و یقین نظامی که برخواسته از هواها و خواسته های نفسانی بوده و به دنبال اغنای میل فزون خواه انسان خاکی باشد نمی تواند نجاتبخش بشریت تشنه عدالت گردد. روندی که غرب با ادعاهای پوشالی خود تحت نظام لیبرال دموکراسی در پیش گرفته و نتیجه تدبیر او بر جهان افزایش روزافزون آمار جنگ، قتل، فقر، فساد و فحشا، خودکشی، بی هویتی، فروپاشی خانواده ها، کودکان بی سرپرست، قاچاق زنان و دختران، قاچاق مواد مخدر و... است.

از نظر ما حکومتی که برخواسته از متن وحی و تدبیر انسان کامل که تجلی گاه صفات خداوند باشد، توان مدیریت بر جهانی با این عظمت را خواهد داشت. و بهترین رنگی که جهان پذیرای آن خواهد بود رنگ خدایی است.
امیرالمومنین علیه السلام در مقام معرفی مهدی امت -عجل الله تعالی فرجه الشریف- می فرمایند:
«الذی یملا الارض قسطا و عدلا کما ملئت جورا و ظلما »(٢)
در عصر حاضر که نظام نامشروع غرب با تمام توان در تلاش برای استقرار حکومت خود بر جهان است، اهمیت زمینه سازی ظهور حضرت مهدی علیه السلام بیش از پیش آشکار می شود. البته مادامی که نگاه تمدن محور در فردی شکل نگیرد وی در جایگاه منتظر قرار نخواهد گرفت.
"انتظار فرج انتظار قدرت اسلام است و ما باید کوشش کنیم تا قدرت اسلام در عالم تحقق پیدا کند و مقدمات ظهور تهیه شود."(3)
تا زمانی که تمام دغدغه ی فردی خور و خواب و تحصیل و اشتغال و مسکن و ازدواج باشد قدمی در راستای تشکیل حکومت جهانی بر مبنای توحید بر نمی دارد. امروز نیازمند انسان هایی هستیم که افق دیدشان وسیع تر از زندگی روزمره شان باشد و برای رسیدن به آن جامعه از هیچ کوششی دریغ نورزند. انسان هایی که سه ویژگی زیر در آنها تحقق یافته باشد:

1. شناخت و اعتراض به وضع موجود
منتظر کسی است که اشکالات، انحرافات و کجی های وضع موجود را می شناسد و نسبت به آن اظهار تنفر می کند. هر چه شناخت دقیق تر و عمیق تر باشد، اعتراض به وضع موجود شدیدتر و در نتیجه انتظار برای بهبود شرایط شدیدتر خواهد شد.
2. آگاهی از وضعیت مطلوب

شناخت وضع مطلوب –وضعیتی که باید در جامعه پیاده شود- از طرفی شوق و اشتیاق رسیدن به آن را در منتظر ایجاد کرده و سبب حرکت به سمت آن شده و از طرفی دیگر خلأهای جامعه موجود و فاصله آن از وضع مطلوب را بیش از پیش نمایان کرده و سبب تشدید انتظار خواهد شد.
3. تلاش برای رسیدن به وضع مطلوب

از دو طریق خودسازی و جامعه سازی: در این مرحله منتظر به اصلاح زندگی فردی خود می پردازد و در تلاش است که با آگاهی از وظایف فردی خود اعم از دنیایی و اخروی در مسیر بندگی قدم بردارد.
یک منتظر واقعی نماز متفاوت تری نسبت به بقیه می خواند، اخلاق او بیش از بقیه رنگ و بوی الهی دارد، روحیه خدمتگزاری به مردم در او قویتر است، روابط دوستانه بهتری با اطرافیان خود دارد، انسان با نشاط تری است، ازدواج موفق تری دارد، تربیت فرزند او عالمانه تر از دیگران است، بهتر از انسان های معمولی درس می خواند و در محیط کاری قانون مند و وظیفه شناس است. در یک جمله، منتظر بهترین انسان اجتماع خویش است.

در مرحله دوم او دست به ساختن محیط پیرامون خود می زند. رفع کاستی ها، انحرافات و پُر کردن خلأهای موجود در جامعه از دیگر وظایف منتظر است. او نمی تواند شاهد ظلم به همنوعان خود باشد و بی هیچ اعتراض و تلاش برای رفع ظلم زدگی عادی خود را سپری کند. برای او تفاوتی میان ظلم به فرزندش با ظلم به انسان بی گناه در خارج مرزهای کشورش وجود ندارد. او نمی تواند شاهد جهالت و غفلت همنوعان خود باشد و تلاشی برای رشد آنها نکند.
در یک جمله منتظر زنده است و تلاش و تکاپو برای رسیدن به وضعیت متکامل و بی عیب و نقص از ویژگی های انسان زنده می باشد. اگر این روحیه در مردم اجتماعی فراهم گردد آنها می توانند زمینه ساز ظهور مصلح جهانی باشند.

پی نوشت:

 1. مدرنیته و پایان جهان ص24.

 2. کافی ج1 ص338.
 3. صحیفه امام  ج8  ص374.

صفحه‌ها

Subscribe to RSS - مقاله انتظار

دسته بندی