تو را چه زیبا سرود خداوندِ كاینات با واژه‌ هایی از جنس نور. 

پروانه شاخساران آسمان! هر آن‌ چه آینه، رو به رویت آغوش گشوده‌ اند تا تو را در خویش تكرار كنند. 

هر آن‌چه آسمان، به خاك افتاده‌اند تا گام‌هایت را به سجده ببوسند. 
بزرگ مرد تاریخ! بهار از سر انگشتان تو به شكوفه می‌ نشیند. 

خورشید، از گوشه پیشانی بلند ت طلوع می‌كند. تو را با كدام كلماتِ محدود بخوانم كه نمی‌ گنجی، نه در كلام، نه در كلمه. 

خورشیدی سرشار در دست‌ هایت، ملائك به دست بوسی‌ ات مباهات می‌ كنند. 

سرشار از چشمه مهتاب! هر چه پروانه بر گردنت بال می‌ زنند، هر چه آسمان، رو به رویت دریچه می‌ شود برای پرواز. 

می‌ آیی؛ ایوانِ كفر ویران می شود از ایمانِ چشم‌ هایت. 

شب، مچاله می‌ شود زیرِ قبایِ گسترده آسمان، در روزی پایان‌ ناپذیر؛ 

آن چنان روشن كه هزاران خورشید، گویی در آن به طلوع نشسته‌ اند. می‌آیی، وعده آمدنت را دهان به دهان از توارت تا انجیل كِل می‌كشند.

اللهم عجل لولیک الفرج

دل‌تنگم، باز مثل همیشه... حتی با آنكه اینجا باران می‌بارد، ولی من، دلم تنگِ چیزیست.

ساده‌ است، اینجا میان دلم، طرحی از بهشت را قاب گرفته‌ام، طرحی از پیچ و تاب آسمانی برگنبد فیروزه‌ای‌ات را، كه بدجور هوایی‌ام می‌كند. می‌بینی! این روزها به همین سادگی دلتنگی‌هایم دلیل پیدا می‌كند. طرحی از بهشت كنج دلت هست و من چه بی‌قرار، راهی تا بهشت در تربیت هست و من چه ساكن!

حرف از تكرار حرفی قدیمی نیست، حرف از رفتن است، حرف از عهد عتیق! همان كه این سه‌شنبه‌ها، می‌كشاندم تا دورها، تا بهشت، نه با پای تن كه با پای جان.

خوب می‌دانی... تو دلیل رفتن منی. با یك سلام حتی اگر شده، جان را می‌رسانم به اینجا. اینجا را كه با هیچ چیز، عوض نمی‌كنم. حرف از توست، از رفتنِ من و آمدن تو.

كجایی؟ كجا زیر بارانِ عشق، برایمان حدیثِ اجابت می‌خوانی!

حرف از دلتنگی من است. از نبودِ تو و غربت این روزهای بی‌حادثه. از تكرار روزهای سرد بی‌تو بودن. برق گنبد فیروزه‌ای‌ات، اشكِ شوق لحظه‌های بی‌قرار من است.

مولای من، جمكرانت را از ما دریغ مدار.

نویسنده: نرگس مقدمی‌راد

Subscribe to RSS - منبع متن ادبی منجی

دسته بندی