عنوان کتاب: اعتقاد به مهدی فاطمه سلام الله علیها

موضوع: مهدویت
نویسنده: گروه تحقیقات شمیم گل نرگس

نشر: انتشارات شمیم گل نرگس

تعداد صفحات: 53 صفحه
فرمت: pdf

 

 

یکی از امور ضروری دین حنیف اسلام و یکی از موضوعاتی که در آیات متعددی از کتاب عزیز بدان اشاره شده و نیز روایات متواتری در مورد آن وارد شده است، موضوع «مهدی موعود»، علیه السلام، است و امت اسلام، با مذاهب مختلف و دیدگاه های متفاوت، در اعتقاد به ظهور مهدی از آل محمد، صلی الله علیه و آله، در آخرالزمان، برای پر کردن زمین از عدل و داد، بعد از آنکه از ظلم و ستم آکنده شده، وحدت نظر دارند.

 در این مجموعه نویسندگان کوشیده اند با استفاده از منابع قرانی و روایی مسئله اعتقاد به مهدی موعود(عج) را بررسی کنند. عناوین اصلی به این شرح می باشد:

مهدی در قرآن؛ ابعاد قلبی انتظار؛ توحید؛ نبوت؛ امامت؛ قرآن؛ عدل؛ معاد؛ قیام و انقلاب مهدی از دیدگاه فلسفه تاریخ؛ انتظار؛ انتظار شناسی؛ معنای انتظار؛ نقش انتظار؛ ارزش انتظار؛ وجوب انتظار؛ فلسفه غیبت؛ قرآن و موضوع مهدویت؛ حذف و تحریف آثار مهدویت در منابع اسلامی؛ امدادهای غیبی در عصر ظهور؛ نصرت الهی؛ فرشتگان؛ القاء ترس و رعب در دل دشمنان؛ نیروهای طبیعت؛ انتظار وظیفه ساز؛ معرفت امام؛ ایمان و اطاعت؛ انتظار فرج؛ امتحان؛ شناخت ویژگی های حکومت حضرت و فراهم آوردن مقدمات آن؛ تبیین سیمای ملکوتی امام و حکومت او؛ پیروی از احکام الهی.

ضمیمه ها:
دریافت فایل با فرمت pdf  حجم فایل:  -1 bytes

ما بی شــما خیلی دوامــی هم نداریم
این عمرها را نیست دیگر اعتبــاری
مُردند پیـران و جــوانان پیر گشــتند
خیلی مصیبت دارد این چشم انتظاری

 

فقط غروب جمعه نیست که دلگیر است
کافیست دلت گیر باشد

 

یک روز نسیم خوش خبر می آید
بس مژده به هر کوی و گذر می آید
عطر گل عشق در فضا می پیچد
می آیی و انتظار سر می آید

 

تو می آیی و دنیا میشه روشن
از اینجا می کنه غم، قصد رفتن
برای دیدن تو جمعه ها را
گل نرگس شماره می کنم من

 

بـیــا، بی تو دلـم مثل کویر است
زمین خشک ونگاه جاده پیر است
بـیــا آقـــا بهــاری کـن هـوا را
هــوای کـوچه با تو دلپذیر است

 

با تو از خاطره ها سرشارم
عصر جمعه، تو را کم دارم
بي تو هر لحظه دلم می گیرد
با تو تا آخر خط بیدارم

 

من از سرودن شعر ظهور، می ترسم
دوباره بیعت و بعدش عبور، می ترسم
کسی که با تو بماند، به جانت آقا، نیست
برای آمدن، این جمعه هم مهیّا نیست

 

مرا به غیر تو نبود پناه مهـدی جان
که من گدایم و هستی تو شاه مهدی جان
در انتظار تو شاها گذشت عمر عزیز
نگشت حاصل من غیـر آه مهدی جان

 

در تاب و تب عشقت، دردیم و پر از غوغا
این جمعه و هر جمعه، یادی ز دل ما کن
آن لحظه موعودی، موعودترین باران
با روح بهارانی، آدینه مصفا کن
 

 

هوای شــــهر بهاری ولی غم انگیز است
بهار اگر شـــما نبــاشی شبیه پاییز است
دلـــم هـــوای تو کـرده چرا نــمی آیی؟
ببین که کاسه صبرم ز غصه لبریز است

 

آخرین جمعه سال است نمی آئی باز؟!
دل مرد در این شهر نمی آئی باز؟!
اگر این جمعه نیایی به چه دل خوش باشم؟!
عید ما آمدن توست، نمی آئی باز؟!

 

آخرین جمعه سال هم به آخر رسید
آقایمان عبای غریبی به سر کشید
گفتم ز بی لیاقتی ماست غربتت
چشمی به هم گذاشت آهی ز دل کشید
من هم خجل ز کرده خویش مانده ام
مرغ دلم به جمعه ی سال دگر پرید

 

امسال بهار بی تو آغاز نشد
امسال گذشت و باز اعجاز نشد
کِیْ سین سلام بر لبت می شکفد
عید آمد و سفره دلم باز نشد

 

جمعه شد آقا نگاهم بر در است
در فراق یار آهم از سر است
می نمایند جمعه ها گر افتخار
باشد از مهدی (عج) زهرا(س) انتظار

 

در حسرت شب های حضورت هستیم
در خلوت خود فکر عبورت هستیم
هر جمعه پس از ندبه فقط می گوییم
ما منتظر صبح ظهورت هستیم

 

ما منتظریم از سفر برگردی
یک روز شبیه رهگذر برگردی
وقتش نرسیده است ای مرد ظهور
با سیصد و سیزده نفر برگردی؟!

 

آشنـای دلپذیر لحظه ها
از مسیـر کـوچه هـای عشق حـق
یک سحـر دامـان شـب را پـاره کـن
بـا افـق همــراه شــو

 

سوگند به هر چهارده آیه نور
سوگند به زخم‌های سرشار غرور
آخر شب سرد ما سحر می‌گردد
مهدی به میان شیعه برمی‌گردد

 

شاید تا به حال این سوال براتون پیش اومده که :
جمعه روز زوجه یا فرده؟؟؟
جواب حقیقی این پرسش این است :
جمعه نه فرده و نه زوج
بلکه ترکیب فرد و زوجه
یعنی روز "فرجه"

 

ای آشنای غربت جمعه ظهور کن
یک مرتبه زکوچه ما هم عبور کن
حک شد به روی بال قنوت نمازمان
این خواهش قدیمی: آقا ظهور کن

از فراقت به جوانی همگی پیر شدیم
بی تو از وادی دنیا همگی سیرشدیم
بی خود از حادثه عشق تو دیوانه و مست
عاشق کوی تو گشتیم و زمین گیر شدیم

 

نور است در دو عالم، از روی ماه مهدی
گلهای باغ جنت، شــد فرش راه مهدی
عشق و صفـا و خوبی، دارایی دل مــــا
دلهـــای عاشق مــــا، نذر نگاه مهدی

 

گفتم اگر بدانم کدامین روز می آیی
به احترام آمدنت گناه نمی کردم
فرمود: آن روز که تو گناه نکنی
به احترام گناه نکردنت می آیم

 

گفتـیم چــرا نیـامـــدی حق داری ...
تعطیل تر از جمعه خودِ ما هستیم!!!

 

 

هر سخن جز سخنی از تو شنیدن سخت است
همه را دیدن و روی تو ندیدن سخت است‌

 

در انتـــظار وصـــــل تــو عمـــرم تمـــــام گشت
بس روز و شب گذشت و بسی صبح شام گشت
امـــــا نشد خبـــــر زتــــو ای مــهدی عـــــــزیـز
بـــازآ که غرق خون، دل هــــر خاص وعام گشت

 

به احترام غم مادرت بیا مهدی(عج)
به قدر عمر کم مادرت بیا مهدی(عج)
به چادری که شده پرچم عزاداری
به پرچم علم مادرت بیا مهدی(عج)

 

ویرانه نه آن است که جمشید بنا کرد
ویرانه نه آن است که فرهاد فرو ریخت
ویرانه دل ماست که هر جمعه به یادت
صد بار بنا گشت و دگر باره فرو ریخت

 

راهی که نیست جانب کویت ضلالت است
عُمری که صرف غیر توگردد بطالت است
آقـای جمـعـه هـای غــریبـی بیـا، بیـا
مــا را ز دوری تـو ز یـاران ملامت است

 

یکی از جمعه ها جان خواهد آمد
به درد عشق، درمان خواهد آمد
غبار از خانه های دل بگیرید
که بر این خانه مهمان خواهد آمد

 

بيا اي روح سبزآشنايي
به لب دارم فغان از اين جدايي
شده ذكر تمام ندبه خوانان
دوباره جمعه شد آقا كجايي؟

 

بی تو دلگیر است عصر جمعه ها
بوی نرگس می دهد پس، کوچه های شهر ما
از کلاس عمرمان یک جمعه دیگر گذشت
باز غیبت خورد پای اسم زیبای شما

 

آزرده گشت خاطرت از کرده های من
آقا ببخــش نوکرتان دَردِسَر شده

 

كی می شود بیایی پایان رسد جدایی
این قلب كوچك من با تو شود خدایی
كی می شود بیایی ای مونس خداوند
ای راه گشای عالم بیا بیا كجایی؟

 

میدان عمل خالیست
او در پی سرباز است
چون ما همه سرداریم
سردار نمی آید

 

تــــــو باید می آمدی
تا جهان این قدر سخت نمی شد.
حالا هم دیر نیست
گاهی یک گل
بازی را در دقیقه ی نَوَد
بُرد می کند

 

جريـــمه مشـــق امشــب!
صـــد بار بنويس
آقايـي کــه يـــادش نبــــودم
در قُنـــوت نمـــازش يـــادم کـــرد!!

 

هجر تو ز درد و داغ دلگيرم‎ ‎كرد
اندوه و غم زمان زمين گيرم كرد
گفتند كه جمعه ميرسي از كعبه
اين رفتن جمعه جمعه ها پيرم كرد

امشب رسد از سامره بوی گل نرگس
گلها همه چشم‎اند به سوی گل نرگس
یعقوب شنیده است بـوی پیرهن امشب
مهدی زده لبخند به روی حسن امشب

 

بر منتظران این خبر خوش برسانید
کامشب شب قدر است همه قدر بدانید
با نور نوشتند به پیشانی خورشید
ماهی که جهان منتظـرش بود درخشید

 

بشکفت به شوق و شعف و زمزمه امشب
گل از گل لبخـند بنی فاطمه امشب
مرغان بهشتـی شده آواره مهدی(ع)
گـردند به دور و بــرِِ گهـواره مهدی(ع)

 

سحر از دامن نرجس، برآمد نوگلى زیبا
گلى كز بوى دلجویش، جهان پیر شد برنا
به صبح نیمه شعبان تجلّى كرد خورشیدى
كه از نور جبینش شد، منوّر دیده زهرا(س)

 

بـوی نفس حجت ثانی عشر آید
ای شب حرکت کن که به زودی سحر آید
ای صبح بیا تا شب هجران به سر آید
خـورشید بنی فاطمه از کعبه بر آید
تنها پسر زهرا ما را پـدری کن
این قافله گمشده را راهبری کن

 

ای دل شیدای ما گرم تمنای تو
کی شود آخر عیان طلعت زیبای تو
نیمه شعبان بود روز امید بشر
شادی امروز ماست نهضت فردای تو

 

تا سايه ى مهدى به جهان افتاده است
شوقى به قلوب شيعيان افتاده است
در طلعت آفتاب روشن امروز
عكس رخ صاحب الزمان افتاده است

 

بر جلوه‏ ى روى ماه مهدى، صلوات!
بر جذبه ى هر نگاه مهدى، صلوات!
ما را نبود چو هديه ‏اى در خور او
بفرست به پيشگاه مهدى، صلوات!

 

مهدى كه جدا كننده ى نيك و بد است
داناى حقايق ز ازل تا ابد است
در محفل انبيا بود شمع اميد
در گلشن اوليا، گل سرسبد است

 

تا سايه ى مهدى به جهان افتاده است
شوقى به قلوب شيعيان افتاده است
در طلعت آفتاب روشن امروز
عكس رخ صاحب الزمان افتاده است

 

اى حجّت ذات حىّ قيوم، بيا
اى شاد ز تو: خاطر مغموم، بيا
مظلوم اسير چنگ ظالم، تاكى؟
اى دشمن ظلم و يار مظلوم، بيا

 

امروز كه آفتاب توحيد دميد
در خانه‏ ى نرجس، گل اميد دميد
مى ‏خواند حكيمه سوره‏ ى قدر،كه ديد
در وقت طلوع فجر خورشيد دميد

 

الم همه جسم است و تو جانى، مهدى
يعنى تو همان جان جهانى، مهدى
تنها نه گذشته، حال و آينده ز توست
حقا كه تو صاحب الزمانى، مهدى

 

پژمرده‏ ام اى بهار، كى مى‏ آيى
خورشيد در انتظار، كى مى‏ آيى
از ظلم، شب تيره شده روز بشر
اى وارث ذوالفقار، كى مى‏ آيى

 

سرِّ ازلى، نور خدايى مهدى
لاهوتى و پاك و حق نمايى مهدى
از شوكت و عزم و اقتدارت پيداست
مانند علىّ مرتضايى، مهدى

 

بر چهره‏ ى دلگشاى مهدى، صلوات
بر قامت دلرباى مهدى، صلوات
تا پرده ز رُخ گرفت، قدسى نفسان
خواندند: به رو نماى مهدى، صلوات

 

در گوش سحر طنين حزب‏اللَّه است
خورشيد ز عزم عاشقان آگاه است
اى منتظران سرود وحدت خوانيد
فرزند محمد و على در راه است

 

قطعه گمشده‌ای از پر پرواز کم است
یازده بار شمردیم و یکی باز کم است
این همه آب که جاری است نه اقیانوس است
عرق شرم زمین است که سرباز کم است

 

روزی ز سفر، ستاره برمی‌گردد
عشق من و تو دوباره برمی‌گردد
تردید مکن، بدون شک همین امشب
بابای سفر کرده به خانه برمی‌گردد
یا ابانا استغر لنا ذنوبنا انا کنا خاطئین

 

آقا بیا تا زندگی معنا بگیرد
شاید دعای مادرت زهرا بگیرد
آقا بیا تا با ظهور چشم‎هایت
این چشم‎های ما کمی تقوا بگیرد

 

الا ای آخرین آوای سرمد
کجایی مهدی آل محمد
بیا آقا همه چشم انتظارند
گل زهرا دگر طاقت ندارند
خدایا با ظهور آیه ی نور
بده شادی به دلهای پر از شور
دلم می میرد با داغ جدایی
بیا یابن الحسن آقا کجایی

 

بر چهره پر ز نور مهدی صلوات
بر جان و دل صبور مهدی صلوات
تا امر فرج شود مهیا بفرست
بهر فرج و ظهور مهدی صلوات

 

با بوی خدا و با وضو می‌آید
از کعبه و سمت رو به رو می‌آید
«او» آمدنی‌ست، لحظه‌ها می‌دانند
یک لحظه به عشق مانده، او می‌آید

 

ما معتقدیم که عشق سر خواهد زد
بر پشت ستم کسی تیر خواهد زد
سوگند به هر چهارده آیه نور
سوگند به زخم های سرشار غرور
آخر شب سرد ما سحر می گردد
مهدی به میان شیعه برمی گردد

 

سر راهت در انتظارم
برده هجرت صبر و قرارم
جز ظهورت ای گل زهرا
به خدا حاجتی ندارم

 

ای منتظران وقت اذان نزدیک است
آقا به خدا به جمکران نزدیک است
آماده کنید خانه ها را زیرا
برگشتن صاحب الزمان نزدیک است

 

دعا می کنم غرق باران شوید
چو بوی خوش یاس و ریحان شوید
چو یاران مهدی شمارش کنند
دعا میکنم جزء یاران شوید

 

گفتم که خدا مرا مرادی بفرست
طوفان زده ام، راه نجاتی بفرست
گفتند که با زمزمه ی "یا مهدی"
نذر گل نرگس صلواتی بفرست

 

بخوان دعای فرج را دعـا اثر دارد
دعا کبوتر عشق است و بال و پر دارد
بخوان دعای فرج را کـه یـوسـف زهـرا
ز پشت پرده‌ی غیبت به ما نظـر دارد

 

آقا بیا بخاطر باران ظهور کن
مارا از این هوای سراسیمه دور کن
وقتی برای بدرقه عشق می روی
از کوچه های خسته ما هم عبور کن
اللهم عجل لولیک الفرج

 

دیدار نگار آشنا می خواهیم
وصل گل نرگس از خدا می خواهیم
بردرد دل خسته ما , وصل , دواست
هجران زدگانیم , دوا می خواهیم

 

میلاد حجت خدا، دوازدهمین ساغر الهی بر منتظران جمالش مبارک باد.

 

امام مهدی(عج)، بوستانی است از سرو رشید نرگس، از سلاله یاس فاطمه و از ریشه گل های محمدی.

 

میلاد امام مهدی(عج) سفینه نجات و امید حیات، بر عاشقانش مبارک باد.

 

به امید روزی که همه پیام‌های کوتاه این باشد: مهدی فاطمه(ع) آمد.

در منطقه آذربایجان غربی درگیری ایجاد شد و به همراه حدود 12 نفر به این منطقه رفتیم و در راه به ما کمین زدند و از زمین و آسمان بر ما گلوله بارید به قدری بود که دو سه نفر از همراهانم شهید و بی‌سر شدند و بدنشان دست و پا می‌زد، این سرها جدا شد تا امروز سر ما در دنیا بلند شود و اگر این سرها روی زمین نمی‌افتاد امروز سرهای ما پایین بود اما ایران امروز سربلندتر است.

رفیعی ادامه داد: از ماشین پایین افتادم و طرف راست ما صخره بزرگی بود و پشت آن پرتگاه بود و دسته‌گل‌های ما یکی پس از دیگری بر زمین می‌افتادند و پرپر می‌شدند و امام زمان را صدا می‌زدیم.

این راوی دفاع مقدس افزود: گلوله‌ها از بالای سر ما رد می‌شد و یکی از رزمندگان ما از ناحیه گلو تیر خورد و در چند قدمی ما افتاد و با هر نفس از رگ‌های بریده او خون بیرون می‌زد و به من اشاره کرد آب به او آب برسانم، دوست دیگر ما که رفت به او آب دهد به رگبار بسته شد و من گریه‌کنان قمقمه آب را برداشتم به بالای سر دوستم رفتم و خم شدم به او آب دهم که گلوله‌ای به دستم اصابت کرد و قمقمه افتاد و بعد گلوله‌ها به دست دیگر و پهلو و پاهایم خورد و افتادم، مدتی به همان حال ماندم که دشمن خود را به آن منطقه رساند و کسانی که زنده بودند را تیر خلاص می‌زدند و بالای سرم که رسیدند گفتند این یکی زنده است خلاصش کنید، سرباز دشمن با پوتین‌هایش روی چهره‌ام کوبید و بینی و دهانم پاره شد و گلوله‌ای دیگر به من زدند و از پشت سر نیز چند گلوله خوردم و ترکش بر بدنم نشست.

روحم به عرش رفت و بازگشت

وی گفت: قدرت تکلم نداشتم ما را زیر کامیونی انداختند تا از روی بدن ما رد شوند تنها یک لحظه توانستم خود را قدری کنار بکشم، یک دفعه سبک‌بار شدم و از بالا جسم خودم را دیدم و همچنین روح دوستان شهیدم که یکی  پس از دیگری از کنارم می‌گذشتند و به عرش می‌رفتند به قدری احساس خوبی داشتم که دلم نمی‌خواست آن احساس را از دست دهم، دنبال شهدا رفتم که ندایی به من گفت تو باید برگردی، من گفتم اجازه دهید بیایم دیگر نمی‌خواهم برگردم، گفت تو خودت خواستی شهید نشوی، برگرد تا وقتت برسد، یک دفعه دیدم روی جسم خودم افتادم و سنگینی و درد شدیدی را احساس کردم.

جسمم به سردخانه منتقل شد

این شهید زنده اضافه کرد: مدتی بعد محاصره شکسته شد و نیروهای خودی می‌آمدند و اجساد شهدا را می‌بردند به بالای سر من که رسیدند فکر کردند شهید شدم زیرا قدرت حرکت نداشتم و تنها صداها را می‌شنیدم، مرا همراه با اجساد شهدا داخل خودرویی گذاشتند و به سردخانه منتقل کردند، نمی‌توانستم بگویم که هنوز زنده هستم، چند بار دعای امام زمان (عج) را خواندم و از سردخانه که بیرون آورده شدم اطرافم شلوغ بود و برای یک لحظه با کمک امام زمان توانستم چشم خود را باز کنم، وقتی اطرافیان متوجه من شدند فریاد زدند که این شهید زنده شده و همه به طرفم آمدند و لباس‌های مرا به عنوان تبرک پاره کردند و بعد به بیمارستان منتقل شدم و تحت جراحی قرار گرفتم.

سر شهدای دفاع مقدس روی دامن مهدی فاطمه (س) بود

وی با تأکید براینکه شهدا در دوران دفاع مقدس با امام زمان خود آزمایش شدند، تصریح کرد: سر شهدای دفاع مقدس هنگام شهادت روی دامن مهدی فاطمه (س) بود.

رفیعی دعای ائمه (ع) را درس توحید عنوان کرد و افزود: تکامل انسان‌ها در گرو شناخت امام زمان (عج) است و افراد به وسیله امام زمان خود آزمایش می‌شوند.

پاسدار شهید سید رضا مظاهری مقدم:

خدا دوست دارد مردمی را که هنگام دفاع، روبروی دشمن می ایستند.

خانواده عزیز من! بدانید که فرزند شما با شناخت کامل و با هدف متعالی، به جبهه های حق علیه باطل رفته و به آرزوی نهایی خودش یعنی شهادت نایل آمده است.

افتخار کنید که همچون من فرزندی را تربیت کرده و او را در راه خدا قربانی داده اید.

اگر روزی دل تان برای من تنگ شد، برای امام حسین (ع) و علی اکبر و علی اصغر گریه کنید.

با لباس مقدس پاسداری دفنم کنید و بر سر قبرم با صدای نالان و عزاداری مهدی فاطمه (عج) را صدا بزنید.

از خدا بخواهید با ظهور آن امام بزرگوار، انقلاب ما را بر انقلاب آن عزیز زهرا (س) متصل سازد.

برادر آزاده دکتر مهاجر از همرزمان شهید می گفت: در عملیات مسلم بن عقیل باهم بودیم. شب عملیات (سید رضا) با صدای یا مهدی یا مهدی و سینه زنان پیش می رفت و در همان حال نیز شهید شد.

منبع: کتاب ماندگاران، حامد شب خیز، ص 59

دست نوشته‌ی عرفانی شهيد حجت‌الله رحيمي كه براي امام زمان(عج) نوشته :

تقديم به ساحت مهدي فاطمه (عج)

مهدي جان!

«سلام الله عليك يا اباصالح المهدي ادركني»

آقاي من! تو هم نشانه الله هستي و هم نشاني از او داري؛ خداوند از فرط پيدايي از ديده‌ها پنهان مانده و تو هم چنيني!

«اي واي بر ما كه كوري خود را هميشه با تعبير غيبت تو مي‌آوريم» و در اين مسئله هم تو را متهم مي‌كنيم و دائم مي‌گوييم «تو بيا» اما نمي‌دانيم كه هم تو آمده‌اي و هم آماده‌اي ولي تنها نداي هل‌من ناصر تو غريبانه‌تر از جدت حسين (ع) است و هيچ گوش شنوايي براي اين نداي مظلومانه نمي‌يابي... آيا غير از اين است؟ اگر اين سخن درست نيست پس چرا سعادت ديدار از ما سلب شده؟ آري مولاي من!  جواب اين است كه ما در پس پرده گناهان خويش غايبيم و او را غايب مي‌خوانيم و اين جهل است و به اين ترتيب تا ابدالدهر در اين جهل مي‌مانيم.

مولاجان! مددي كن تا از اين جهالت محض بيرون رويم و به نور وجودت رهنمونمان كن تا تو را درك كنيم و درد دلهايت را بشنويم.

مهدي فاطمه! مرا ببخش كه در اين تمنا هم صادق نيستم. آخر نه اينكه همه عاقلان گفته‌اند جارو بكن تو خانه سپس ميهمان ؟؟ولي من غافل باز هم در عوض تطهير دل به تمناي ورود تو نشسته‌ام ولي يك بار به من حق بده. آخر مي‌دانم كه تطهير دل نيز بدون مدد تو ميسر نيست پس مولاي من مرا مددي برسان تا دلم از غيرالله پاك كنم و با عنايت مادرت «فاطمه» نوكر شما شوم.

پس با تجلي نور او در اين سراي كوچك پاي بنه و با ظهورت مرا بپروران.

آمين يا رب‌العالمين

 

دست نوشته ی شهید حجت الله رحیمی
شهیدی از نسل سومی ها ..
.

اگر روزي او را ببينم...

به او مي‌گويم چه زيبا مولا علي(ع) فرمود: «الانتظار اشد من الموت» انتظار شديد‌تر از مرگ است.

اي عدل منتظر و اي حاضر ناظر، چشم‌ها به تو دوخته شده و منتظران حقيقت همچون شمعي تا صبح ظهور در غم هجرانت مي‌سوزند. چه سخت و گران است بر من اينكه ببينم همه خلق را و تو را نبينم: «عزيز علي ان اري الخلق و لا تري».

هر آدينه كه مي‌رسد، دل بهانه تو را مي گيرد و ما لب‌ها را با «ندبه» و «كميل» متبرك كرده و رو به درياي انتظار به انتظار طلوع آفتاب مي‌نشينيم.

اي ساقي فرج, چشم ها آنقدر در فراق تو اشك ريخته و انتظار كشيده، دست ها آنقدر طلب نور كرده و خالي مانده، دوش ها آنقدر تازيانه سنگين اهانت را بر پيكره باورهاي ديني تحمل كرده كه دگر توان از كف داده. مولاي من كجا هستي كه دوستانت را عزت بخشي و دشمنانت را ذليل و خوار كني: «اين معز الاولياء و مذل الاعداء». اي سايبان دل هاي سوخته و اي انتظار اشك هاي به هم دوخته، عاشقانت هر جمعه ديدگان خود را با اشك مي‌آرايند و دلشان را نذر تو مي‌كنند. هر صبح با مولايشان تجديد ميثاق مي‌كنند. كاروان دل را به غروب مي‌برند، زبان را به ذكر فرج مشغول مي‌دارند و بر سجاده انتظار نشسته و انتظار بر دوش مي‌كشند، تا شايد دعايشان مستجاب شود و معشوق گوشه چشمي به آنها بنمايد.

اي تجديد كننده احكام تعطيل شده، و اي طلب كننده خون شهيد كربلا! كجا هستي؟

بيا و ديدگان را با ظهورت مزين كن و درياي محبت را بر دل مشتاقان جاري كن. اي چشمه عدالت، طولاني بودن انتظارت ما را به خطا كشانده است، ديگر عصر جمعه دلها نمي‌گيرد، چشم ها نگاهشان را به رايگان مي‌فروشند. بازار معامله پاياپاي قلب هاي سكه‌اي در برابر قلب هاي سپيد بسيار داغ است.

چقدر مردم بر گردنشان قلب هاي سكه‌اي آويزان كرده‌اند؟ اي كاش مي‌دانستم در كدامين سرزمين قرار داري: «ليت شعري، اين استقرت بك النوي، بل اي ارض تقلك او ثري». اي بلنداي نيكي، دوست دارم هر آدينه كه مي رسد، ندبه‌هاي زائرانت را دانه دانه در جام جمع كنم و از آن قلب بلوري بسازم و هنگام ظهورت باقلبي بلوري به استقبالت بيايم. مولاي من! كي مي‌شود كه تو ما را ببيني و ما تو را ببينيم و كي مي‌شود كه اين گفته مصداق پيدا كند كه: «متي ترانا و نراك».

هر جمعه دوباره سلام، دوباره ندبه، دوباره حسرت و آه، انتظار، غروب، ‌غريبي. دوباره زخم كهنه جدائيم عود مي‌كند. امانم را بريده است. خصمان دروني و بيروني، روحم را در زنجير غفلت به بند كشيده‌اند. براي درمان دردم راه را به خطا رفته‌ام مرا درياب يا صاحب الزمان. اي تمام آرزوي من! اي غائب غيبت نشين! توان سخن گفتن را از دست داده‌ام. از اين غروب بي‌طلوع به ستوه آمده‌ام. اي مهربان! به معصيت و ناسپاسيم اعتراف مي‌كنم. دستان نااميدم را كه در بند شيطان است، اميد بخش و افق فكرم را به سمت عرفان و معرفت جهت ده. نادم و پشيمانم و با كوله‌باري از دلتنگي زمانه كه پشتم را خم كرده سر تعظيم فرود مي‌آورم و اداي احترام مي‌كنم. اي با شكوه! اي هستي شيعه! فرياد بي‌‌كسي‌هايم را بشنو. قلب شكسته‌ام را درمان كن، اگر چه بارها عهدشكني كرده‌ام، اگر چه در كلاس درست هميشه غائب بوده‌ام، اگرچه پشت به اقيانوس محبتت كرده‌ام، حال همچو برگ خزاني كه اسير زمستان سرد و تاريك شده، با دستان خالي و پشتي خميده در محضرت زانوي ادب خم كرده و به انتظار پاسخ در سكوتي مبهم به سر مي‌برم تا اينكه جوابم را بدهي و باران رحمتت را بر قلب محزونم بباري.

بهشت می رسد اینجا اگر سوار بیاید
اگر که مرغ مهاجر سرِ قرار بیاید
چقدر دانه ی اشک از میان دیده چکیدم
دلم چگونه بگو با غمت کنار بیاید

 

من از سرودن شعر ظهور، می ترسم
دوباره بیعت و بعدش عبور، می ترسم
کسی که با تو بماند، به جانت آقا، نیست
برای آمدن، این جمعه هم مهیّا نیست

 

نشسته غرق تماشای شیعیان خودش
کسی نیامده جز او سر قرار خودش
چه انتظار غریبیست، این که شب تا صبح
کسی قنوت بگیرد به انتظار خودش

 

تو می آیی و دنیا میشه روشن
از اینجا می کنه غم، قصد رفتن
برای دیدن تو جمعه ها را
گل نرگس شماره می کنم من

 

يعقوب ترين چشم جهان قسمت ما باد
چون يوسف گمگشته ي ما يوسف زهراست

 

ای سایه لطفت همه جا بر سر من
گر از تو منم جدا تویی در بر من
عمری است تو را خطاب کردم مولا
یک بار تو هم به من بگو نوکر من

 

نگار بی قرینه کی می آیی
سحرخیز مدینه کی می آیی؟
عزيزا مادرت چشم انتظاره
كشد ناله ز سينه كي مي آيي؟

 

به راه عشق شد پیکار یک روز
سری بر نیزه و بر دار یک روز
یقین دارم که منجی خواهد آمد
محرم می شود تکرار یک روز

 

تا نيايي گره از کار بشر وا نشود
درد ما جز به ظهور تو مداوا نشود

 

به چشمانی اسیرم، نرگسانی
سوای آنچه دیدی، وانچه دانی
تویی که مدّعی انتظاری
بگو از تیر مژگانش چه خوانی؟

 

منی که مایه ننگم به حد رسوائی
چگونه از تو بخواهم به دیدنم آیی
چو خویش یار تو دیدم چه نیک فهمیدم
عزیز فاطمه، مهدی چقدر تنهایی

 

یارب نظر عنایتی بر ما کن
حکم فرج امام ما امضا کن
ما را به ارادت شهیدان حسین (ع)
در زمره یاوران او احصا کن

 

اینجا همیشه شب است
وسکوت ودرد...
زندانی این شب یلدا شدم
بیا ...

 

پر از عطشم، مرا تو دريايي کن
سرشار از احساس و تماشايي کن
هر چند که ما بديم و پيمان شکنيم
اي خوب بيا دوباره آقايي کن

 

برگرد که بر بهارمان میخندند
یک عده به حال زارمان میخندند
آنقدر نبودنت به طول انجامید
دارند به انتظارمان میخندند

من از تو می نویسم و از اشک جاری ام
از حد گذشته مدت چشم انتظاری ام
انگار فرق می کند این بار،‌ رفتنت
یک جور دیگر است تب بی قراری ام
من سعی می کنم که شبم را جلا دهم
با گردسوز روشن امیدواری ام
تعجیل کن در آمدنت ای صبور من
گسترده نیست دامنه ی بردباری ام
من کیستم که شعر بگویم برای تو
باید افق دوباره بیاید به یاری ام
شاعر: سید حسین هاشمی نژاد

صفحه‌ها

Subscribe to RSS - مهدی فاطمه

دسته بندی