صاحب اثر: 
کار گروه گرافیک وارثان انتظار(کاری از:خانم اسدزاده)
ضمیمه ها:
دریافت فایل باکیفیت خوب وفرمتjpg  حجم فایل:  -1 bytes

دلتان گرفته بود از مردمی که از میعادگاه خالق خود، دور می شدند و سخت بود برایتان که رنج مردم را ببینید!(1) رنج دلبستگی به دنیا و مادیات را؛ زیرا منبع آرامش را می شناختید(2) مشتاق رسیدن همه ی مردم، به این اقیانوس بودید. بی خود که نیست مایه ی رحمتید؛ رحمتی برای همه ی عالمیان(3) رأفت عجیب شما(4)، مؤمنان را یاد مادرهای خود در کودکی انداخته بود؛ آنگاه که غذا را از خود دریغ کرده و با اشتیاق به آنها می دادند و باکشان نبود از کم لباس بودن، وقتی کودک خود لباس گرمی داشت.
آنقدر برای مردم دل سوزاندید که خداوند، محبوب شما، با جملاتی شبیه این، تذکرتان داد که عزیزم! مواظب جانت باش! داری زندگی ات را از دست می دهی برای اینکه آنها ایمان بیاورند!(5) سرپیچی کنند چیزی به گردن تو نیست؛ وظیفه ی تو تنها ابلاغ است.(6)
سخت بود برای شما دعوت کننده به سوی خدای دوست داشتنی، باشید(7)؛ ولی مردم گرم بازی «گرگم به هوا» شوند و یادشان رود که برای چه به این دنیا پا گذاشته اند.
مدام قیمتشان را گوشزدشان می کردید،(8) که خود را ارزان نفروشند.

روزی که قیامت شود و برخی داد اعتراض بلند کنند که ما الگویی نداشتیم و همه شبیه ما گناهکار بودند، خداوند شما را نشانشان می دهد؛ زندگی پاک شما را در دوران جاهلیت؛ آن زمان که برای مناجات با محبوب خود، خداوند رحیم، غاری را انتخاب کرده بودید و به بدی های اکثر مردم آن زمان آلوده نشدید.

هر وقت از ظلمات درون و بیرون، نفس و شیطان؛ دلشان سیاه می شد، نور الهی شما،(9) آماده ی نورافشانی بود و حتی پس از رحلت جسمتان، روح مقدّستان آماده ی یاری است. چون ابر رحمتی بر سر تمام جهانیان، سایه افکنده و خنکای وجود و باران علم و معنویت خود را، به آنان که دل هایشان یله نشده بود و ظرفیت جمع آوری باران را داشت، رساندید. همه می توانستند آدرس راه های آسمان را از شما بپرسند، آخر شما چیزهایی را می دانستید که آنها نمی دانستند.(10)
چون «ختامه مسک»(11) بر سلسله ی انبیا، مُهری معطّر زدید و مایه ی افتخار هر آن کس شدید که با شما آشنا شد. حتی جمادات، محبّت شما را درک می کردند که اگر این نبود آن تنه ی خشکیده ی درخت نخل، در «مسجد النبی» از دوری شما ناله نمی زد و غمگین نمی گشت و «حنّانه» لقب نمی گرفت.(12)
بارها آرزو کرده ایم که کاش وجود مقدّستان را می دیدیم یا این که کاش می شد، مزارتان را با آرامش در آغوش می گرفتیم! ولی هرگاه این آرزو و یاد شما، دلمان را تنگ می کند به یاد روزی می افتیم که دل مقدّستان، با تمام وجود، شاد می شود، همان زمانی که فرزند پاک شما، ظهور می کند(13) و دنیا با شما، خاندان معصوم، مهربان می گردد.
وقتی دلمان برای محبتتان تنگ می شود، یاد «رحمة الله الواسعة» می افتیم؛ زیرا او نیز مانند شما رحمت الهی به گستردگی، جهان(14) است.
هر وقت به راهنمایی نیاز داشتیم و دلیلی برای رسیدن به خداوند، سراغ امامِ راه بلد زنده ی این عصر، می رویم؛ زیرا او نیز، چون شما، حجت الهی است و نشان دهنده ی راههای آسمان و غیبت او، مانع هدایت کردنشان نیست.
هر زمان از ظلمت «جاهلیت ثانی» -این دورانِ سیاهتر از «جاهلیت اولی» که مردم به جای پرستش بت ها، آدم می پرستند و پول- هنرپیشه می ستایند و طاغوت. یاد نوراللهی مولا می افتیم و با بردن یاد و نام فرزند شما، نور می گیریم. زیرا او نیز مانند شما «نور الله»(15) است.
هرگاه می شنویم که کسی در دل کفر، شیعه شده و با شما آشنا، یاد «داعی الله»(16) بودن فرزند مجاهد شما، «مهدی» عجّل الله تعالی فرجه الشریف می افتیم که او نیز چون شما، «داعی الله»  است.

شب هایی که در دل کویر، به آسمان لاجوردی چشم می دوزیم و هنرمندی دوزنده ی این پولک های درخشان لباس شب را می ستاییم؛ یاد «امان الله» بودن فرزند غریب شما می افتیم که چون ستارگان امنیت بخشِ آسمان، امنیت بخشِ زمین است(17) و کمی آرام می شویم با اینکه وجودتان را در میان خود نداریم؛ زیرا ما نیز، در قرآن عزیز خوانده بودیم که وجود مقدس شما که بین مردم بود عذاب استیصالی نبود.(18)

تماشای «مکه مکرمه»، یادآور فرزند معصوم شماست برای ما؛ زیرا او نیز، مانند شما از مکه ظهور خواهد کرد.
یادتان هست بشری که نزدیک پرتگاه بود و آماده ی سقوط، را نجات بخشیدید(19) و منجی شدید؟! همان منجی ای که مسیح مژده ی آمدنش را داد؟! ما نیز هرگاه که از غرق شدن در دریای دنیا می ترسیم، یاد «منجی» می کنیم؛ فرزند نازنینتان؛ که چون شما، نجاتبخشِ دل هاست.
دوران نوجوانی امروز بشریت -همان جاهلیت مدرنی که مدام برای پیدا کردن هویت خود، به این عرفان و آن مکتب، پناه برده، در می زند و هر بار به در بسته می خورد- روزی با بلوغ ظهور، به انجام رسیده و دست کشیده شده ی آماده ی یاری مولا را گرفته، خود را بالا خواهد کشید. تازه آن زمان است که خود، عبودیت را انتخاب کرده و بهترین راه حل مشکلات خود را گذاشتن سر بر سجده، می داند و نشاطش را در انسان دوستی، همدلی، ایثار و قناعت می یابد. همان عصر طلایی کاملی که انسان شاداب از رضایت الهی، گوش به فرمان حجت الهی برای انجام خواسته های امام، از دیگران سبقت می جوید.
انگشتری که به دستمان زینت می شود، یادمان می آورد انگشتر زیبای «بقیة الله» را؛ همو که ختم جانشینان الهی است.(20) زیرا او نیز مانند شما خاتم است.
پیامبر رحیم ما! هر چند ما، شما را در 28 صفر سال 11، هجری قمری از دست داده ایم، اما روح مقدس، خاطرات و یادگارهای شما، در میان ماست و گذر زمان و شیطنت دشمنان، آنها را از ما نخواهد گرفت؛ زیرا خود دشمن معترف است که «محمد قلب ها را تسخیر کرده است» و قلب مسخّر شده به محبت را می شود از سینه خارج کرد و قطعه قطعه ساخت؛ اما هر تکه اش، عطر شما را می دهد.

1- «لَقَدْ جاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ عَزیزٌ عَلَیْهِ ما عَنِتُّم ...»: التوبه، 128.
2- «... أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوب »: الرعد، 28.
3- «وَ مَا أَرْسَلْنَكَ إِلَّا رَحْمَةً لِّلْعَالَمِین »: الانبیاء، 107.
4- «... بِالْمُؤْمِنِینَ رَءُوفٌ رَّحِیم »: التوبه، 128.
5- ر.ک: «لَعَلَّكَ باخِعٌ نَفْسَكَ أَلاَّ یَكُونُوا مُؤْمِنین »: الشعراء، 3.
6- ر.ک: «... إِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّما عَلَیْكَ الْبَلاغُ ...»: آل عمران، 20.
7- «یَأَیهُّا النَّبىِ إِنَّا أَرْسَلْنَكَ ...* وَ دَاعِیًا إِلىَ اللَّهِ بِإِذْنِهِ ...»: الاحزاب، 45و46.
8- رسول اکرم صلی الله علیه و آله: مردم معادنی هستند مانند معادن طلا و نقره: بحار، ج85، ص65.
9- خطاب به رسول اکرم: السلام علیک یا نور الله ...: بحار، ج 97، ص183.
10- «... أَرْسَلْنَا فِیكُمْ رَسُولًا مِّنكُم ... وَ یُعَلِّمُكُم مَّا لَمْ تَكُونُواْ تَعْلَمُونَ»: ... در میان شما رسولى از خودتان فرستادیم كه ... آنچه را نمى دانستید به شما تعلیم مى دهد: البقره، 151.
11- المطفّفین، 26.
12- ر.ک: بحار، ج17، ص326-327.
13- اَللّ هُمَّ وَ سُرّ نَبِیَّكَ مُحَمَّداً صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ بِرُؤْیَتِهِ: خدایا شاد گردان (دل) پیامبرت محمد صلى اللّه علیه و آله را به دیدارش (ظهورش): مفاتیح الجنان، دعای عهد.
14- یکی از ویژگی های امام مهدی علیه السلام: رحمه للعالمین بودن اوست: ر.ک: کافی، ج1، ص 528.
15- السلام علیک یا نور الله ...: مفاتیح الجنان، زیارت روز جمعه.
16- السلام علیک یا داعی الله: همان، زیارت آل یس.
17- کمال الدین، ج2، باب45، ص239.
18- «وَ ما كانَ اللَّهُ لِیُعَذِّبَهُمْ وَ أَنْتَ فیهِمْ ...»: الانفال، 33.
19- ر.ک: آل عمران، 103.
20- ر.ک: بحار، ج52، ص30.

ما بی شــما خیلی دوامــی هم نداریم
این عمرها را نیست دیگر اعتبــاری
مُردند پیـران و جــوانان پیر گشــتند
خیلی مصیبت دارد این چشم انتظاری

 

فقط غروب جمعه نیست که دلگیر است
کافیست دلت گیر باشد

 

یک روز نسیم خوش خبر می آید
بس مژده به هر کوی و گذر می آید
عطر گل عشق در فضا می پیچد
می آیی و انتظار سر می آید

 

تو می آیی و دنیا میشه روشن
از اینجا می کنه غم، قصد رفتن
برای دیدن تو جمعه ها را
گل نرگس شماره می کنم من

 

بـیــا، بی تو دلـم مثل کویر است
زمین خشک ونگاه جاده پیر است
بـیــا آقـــا بهــاری کـن هـوا را
هــوای کـوچه با تو دلپذیر است

 

با تو از خاطره ها سرشارم
عصر جمعه، تو را کم دارم
بي تو هر لحظه دلم می گیرد
با تو تا آخر خط بیدارم

 

من از سرودن شعر ظهور، می ترسم
دوباره بیعت و بعدش عبور، می ترسم
کسی که با تو بماند، به جانت آقا، نیست
برای آمدن، این جمعه هم مهیّا نیست

 

مرا به غیر تو نبود پناه مهـدی جان
که من گدایم و هستی تو شاه مهدی جان
در انتظار تو شاها گذشت عمر عزیز
نگشت حاصل من غیـر آه مهدی جان

 

در تاب و تب عشقت، دردیم و پر از غوغا
این جمعه و هر جمعه، یادی ز دل ما کن
آن لحظه موعودی، موعودترین باران
با روح بهارانی، آدینه مصفا کن
 

 

هوای شــــهر بهاری ولی غم انگیز است
بهار اگر شـــما نبــاشی شبیه پاییز است
دلـــم هـــوای تو کـرده چرا نــمی آیی؟
ببین که کاسه صبرم ز غصه لبریز است

 

آخرین جمعه سال است نمی آئی باز؟!
دل مرد در این شهر نمی آئی باز؟!
اگر این جمعه نیایی به چه دل خوش باشم؟!
عید ما آمدن توست، نمی آئی باز؟!

 

آخرین جمعه سال هم به آخر رسید
آقایمان عبای غریبی به سر کشید
گفتم ز بی لیاقتی ماست غربتت
چشمی به هم گذاشت آهی ز دل کشید
من هم خجل ز کرده خویش مانده ام
مرغ دلم به جمعه ی سال دگر پرید

 

امسال بهار بی تو آغاز نشد
امسال گذشت و باز اعجاز نشد
کِیْ سین سلام بر لبت می شکفد
عید آمد و سفره دلم باز نشد

 

جمعه شد آقا نگاهم بر در است
در فراق یار آهم از سر است
می نمایند جمعه ها گر افتخار
باشد از مهدی (عج) زهرا(س) انتظار

 

در حسرت شب های حضورت هستیم
در خلوت خود فکر عبورت هستیم
هر جمعه پس از ندبه فقط می گوییم
ما منتظر صبح ظهورت هستیم

 

ما منتظریم از سفر برگردی
یک روز شبیه رهگذر برگردی
وقتش نرسیده است ای مرد ظهور
با سیصد و سیزده نفر برگردی؟!

 

آشنـای دلپذیر لحظه ها
از مسیـر کـوچه هـای عشق حـق
یک سحـر دامـان شـب را پـاره کـن
بـا افـق همــراه شــو

 

سوگند به هر چهارده آیه نور
سوگند به زخم‌های سرشار غرور
آخر شب سرد ما سحر می‌گردد
مهدی به میان شیعه برمی‌گردد

 

شاید تا به حال این سوال براتون پیش اومده که :
جمعه روز زوجه یا فرده؟؟؟
جواب حقیقی این پرسش این است :
جمعه نه فرده و نه زوج
بلکه ترکیب فرد و زوجه
یعنی روز "فرجه"

 

ای آشنای غربت جمعه ظهور کن
یک مرتبه زکوچه ما هم عبور کن
حک شد به روی بال قنوت نمازمان
این خواهش قدیمی: آقا ظهور کن

اگر وصلت نگردد دســت گــیرم
همان بهتر که در هجران بمیرم
تو که از ما رخت پنهان نــمایـی
چرا کردی به عشق خود اسیرم
تو که دل می بری با یک نگاهی
نگاهی هم به ما کن گاه گاهی
تو که بیگانه را هــم مــی ‏پذیری
بده یک گوشه ما را هم پــناهی

 

آرامش شب دوباره بر می گردد
خورشید سحر سواره بر می گردد
با سیصد و سیزده طلوعی دیگر
آن صبح پر از ستاره بر می گردد

 

از هجر تو روزگارِ دل جــالب نیست
هر چند خرابه است، بی صــاحب نیست
ما نیز ز "سادات بنی الـــــــزهرا" ییم
آقا" صله ی رحــم" مگر واجب نیست؟

 

دلم شکسته، دلم را نمی خری آقا؟
مرا به جمعه ی وصلت نمی بری آقا؟
اگر چه غرق گناهم ولی یقین دارم
تو آبروی کسی را نمی بری آقا

 

ای کاش تمام هفته یادت بودیم
بیگانه ز خویش و آشنایت بودیم
حیف است فقط جمعه تو را یاد کنیم
ای کاش همیشه هم صدایت بودیم

 

من را برای هر چه خطا کرده ام ببخش
ای مهربان که بر تو جفا کرده ام ببخش
پشت و پناه من شده ای هر زمان ولی
پشت تو را به غصّه دو تا کرده ام ببخش

 

مولای من، این جمعه هم گذشت و نیامدی
می دانم، مثل همیشه خداوند این هفته هم
غیبتت را به دلیل گناهان بیشمار ما موجه کرد

 

ای منتظران گنج نهان می آید
بر بام سحر طلایه داران ظهور
گفتند که صاحب الزمان(عج) می آید
آرامش جان عاشقان می آید

 

قائم آل نور، یا مهدی
عطر سبز حضور، یا مهدی
تا همیشه صبور می مانیم
در هوای ظهور، یا مهدی

 

بیا که خسته اند جمعه های انتطارمان
بیا که جمعه هم گذشت دیر شد قرارمان
تمام روزنامه های شنبه تیتر می زنند
تو آمدی و سبز شد ترنم بهارمان

 

مهدی جان
به رو سیاهی‌ من نگاه نکن و به دست هایم

که خالی و گنهکارند قلبم را ببین که هر روز

صبح و شام تو را می‌خوانند.

 

نذرکردم چون بیائی هرچه دارم مال تو
چشم های خسته و پر انتظارم مال تو
یک دل دیوانه دارم با هزاران آرزو
آرزویم هیچ، قلب بی قرارم مال تو

 

بارالها صاحب عصر و زمان کي خواهد آمد
آنکه بنمايد جهان امن و امان کي خواهد آمد
پهلوي زهرا و قلب همسر او را شکستند
آنکه گيرد انتقام از ظالمان کي خواهد آمد

 

کاش عاشق " مهدی " شدن هم " مد " می شد

 

جهان در حسرت آيينه مانده ست
گرفتار غمي ديرينه مانده ست
شب سردي ست بي تو بودن ما
بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟

 

يک عمر به انتظار مانديم همه
غم ديده و بي قرار مانديم همه
بازآ که شکست، دل ز ياد غم تو
بي روي تو بي بهار مانديم همه

 

اي مولاي ما
يا صاحب الزمان «عج»
مي آمدي خيلي پيش تر..
اگر
نقل مجالسمان «غيبت» تـــو بود

 

ای کاش ...
وقتی خدا در صحرای محشر بگوید چه کردی؟
یوسف زهرا بگوید منتظر من بود

 

آقا برای تو نه برای خودم بد است
هر هفته در گناه تماشا کنی مرا
من گمشدم تو آیینه ای گم نمی شوی
وقتش شده بیایی و پیدا کنی مرا
و باز هم همان جمله قدیمي
به راه آییم تا از راه بیاید

بی قرارم گرچه می دانم می آیی عاقبت
حلقه های بسته راخود می گشایی عاقبت
با وجود تیرگی ها در شبستانی خموش
ماه رویت را به عالم می نمایی عاقبت

 

این جمعه جان حضرت زهرا ظهور کن
قلب غمین منتظران پر سرور کن
با یک توسلی به در خانه ی خدا
از جاده ی ظهور بیا و عبور کن

 

سالی که بهارش قدم فاطمه باشد
صدها برکت از کرم فاطمه باشد
امید که یک مژده ز صدها خبر خوش
پیغام فرج در حرم فاطمه باشد

 

این شهر خفته در آغوش مرده ها
حل گشته در دل خاموش مرده ها
ایمان، یخ زده در کوچه های شهر
دین منجمد شده بر دوش مرده ها

 

جهان بدون تو دلگیر می شود موعود
و عشق در غل و زنجیر می شود موعود
پرنده در قفس ذره ذره می میرد
و دارد از خودش سیر می شود موعود

 

این روز ها دیگر کسی یاد شما نیست
دیگر کسی ذکر لبش "آقا بیا "نیست
ترسم عزای مادرت آید ولیکن
گویند نوروز است هنگام عزا نیست

 

ای کاش شود چون تو بباریم همه
در ذهن کویر، گل بکاریم همه
گفتند که یک جمعه تو خواهی آمد
تا آمدنت در انتظاریم همه

 

جمعه شد آقا نگاهم بر، در است
در فراق یار آهم از سر است
می نمایند جمعه ها گر افتخار
باشد از مهدی (عج) زهرا(س) انتظار

 

آقای جمعه های غریبی ظهور کن
دهلیزهای شب زده را غرق نور کن
یک گوشه از جمال تو یعنی تمام عشق
یا باز گرد یا دل ما را صبور کن

 

یادم بده ساعتم را ...برای کدام جمعه کوک کنم...
آمدنت را...ثانیه ها فریاد میزنند...
یک روزکه آخر هفته است...
و توای آخرین مسافر، یک بار برای خدا...
به ساعتت نگاه کن...فردا جمعه است...
"آی ثانیه دوازدهم، خدا کند که بیایی!"

 

سپری می شود این ظلم، عدو می بازد
می رسد آنکه خداوند بر او می نازد
باشد آنروز ببینند همه عالمیان
در بقیع حضرت مهدی(عج) حرمی می سازد

 

ستاره باز به دامان شب دويد، بيا
سرشك شوق ز چشمان شب چكيد بيا
فروغ نقره‌اي مه به گرد خيمه شب
كشيد هاله‌اي از پرتو اميد، بيا

 

ای چاره ی درخواستگان ادرکنی
ای مونس و یار بی کسان ادرکنی
من بی کسم و خسته و مهجور و ضعیف
یا حضرت صاحب الزمان ادرکنی

 

حرف دل را با کدامین واژه تقدیمت کنم؟
داغ قــــلبم را چــگونه باز، تسلیمت کنم؟
تا به کی چشمم به مشرق، صبح جمعه، بی حبیب؟
تا به کی این امتت، از روی مـــــاهت بی نصیب؟

 

چشم ها را شستم، جور دیگر دیدم،

باز هم سودی نداشت،
تو همان بودی که باید دوست داشت

 

دل خسته ام ز فراغ تو ای آفتاب من
کی میرود آن ابر تیره از آسمان من
ز نبودت زرد گشت و خزان شد بهار دل
پس دمی بتاب ای نور به قلب سیاه

 

مولا ز شراب وصل سيرابم كن
از شعشعه ي رخت تو بي تابم كن
با نور نگاه قرص ماهت يكبار
چون شمع بسوزان و مرا آبم كن

 

کدام جمعه دعا مستجاب خواهد شد
سوار صاعقه پا در رکاب خواهد شد
کدام جمعه ز عطر بهشتي گل ياس
بهار غرق شميمي گلاب خواهد

بـی رحـم تـریـن دشمنم آمــد به جِدالــم
اي كاش كه مي سوخت دِلِ نفس به حـالـم
من را به زمين مي زند اين نفس ستمگر
بــا تـيــر جَـفـايـي كـه رهـا كـرد بـه بـالـم
مي ترسـم اَز ايـن كـبـر و غُـرورِ دلِ غافل
مــانــِع بِــشَـود از سَـــفــرِِ رو بــه كــمـالـم
اِي كـاش كـه درنـيـمه ي ايـن مـاهِ مُـبارك
تـقديـر شَــوَد لَـحـظـه ي مـطـلـوبِ وصـالـم
اي يـارِ سـفر كرده كجايي كه قـريـب است
غِــفــلـت بِــشَـوَد در هـمـه ي عـمـر وَبـالـم

شاعر : اصغر چرمی

بخوانید یاران، همه دلداران
سرود هم عهدی در فراق جانان
می خوانم هر شب، شعر هم عهدی
شب جمعه منم و ذکر یا مهدی

 

در غم هجر رخ تو در سوز و گدازيم
تا به کي زين غم جانکاه، بسوزيم و بسازيم
آيد آن روز که در باز کني، پرده گشايي
تا به خاک قدمت، جان و سر خويش ببازيم

 

این جاده ته قرار... وقتی برسد
تا لحظه ی انتظار... وقتی برسد
یکبار دگر معجزه را خواهی دید
آن دست به ذوالفقار... وقتی برسد

 

به راهت چشم هايم مانده بر در
تمام جمعه‌ها اي صلح گستر
يقين دارم كه مي‌آيي و اين باغ
شكوفا مي‌شود يكبار ديگر

 

نور است در دو عالم، از روی ماه مهدی
گل های باغ جنت، شــد فرش راه مهدی
عشق و صفـا و خوبی، دارایی دل مــــا
دلهـــــای عاشق مــــا، نذر نگاه مهدی

 

هم چاه سر راه تو باید بکنیم
هم اینکه از انتظار تو دم بزنیم
این نامه چندم است که می خوانی؟
داریم رکورد کوفه را می شکنیم

 

در بزم ولا جام هدایت مهدی است
مقصود زنور بی نهایت مهدی است
ثبت است که بر جریده ی عالم قدس
گلواژه ی روشن هدایت مهدی است

 

نگار من که سفر کرده باز می‌ آید
چو مهر از پس ابری فراز می ‌آید
دلم ز درد جدایی اگر چه افسردست
غمی مباد مرا دلنواز می‌آید

 

یک لحظه با تو بودن، از عمر جاودان بِه
یک زخم از تو بر تن، از صد هزار جان بِه
خاک درِ تو بر رو از آبروست خوش تر
خار ره تو در باغ از سرو بوستان به

 

يکدم بپرس اين همه غم اين همه بلا
در خاطر شکسته زغم ها چه مي‌کند
دور از بهار روي تو بي‌برگ مانده‌ام
بي برگ و بار مانده به دنيا چه مي‌کند؟

 

مثل عکس رُخ مهتاب که افتاده در آب
در دلم هستی و بین من و تو فاصله‌هاست

 

ساعت رسیده رأس قرارِ دوازده
دردی نشسته گوشه کنار دوازده
خورشید رفته عشق بیارد برایمان
در پشت ابر مانده تبار دوازده

 

بهار مردمان آخر بیاید
عزیز مهربان آخر بیاید
مشو از دیدنش دیگر تو نومید
که آن جان جهان آخر بیاید

 

براي آمدنــت انتـــظار كافي نيســــت
دعا و اشك و دلي داغدار كافي نيست
خودت دعا كن اي مهـربان كه برگردي
دعاي اين همه چشم انتظار كافي نيست

 

نام او بر ابر خواندم ابر باریدن گرفت
وصف او بر کور گفتم چشم او دیدن گرفت
تا شمیم عطر نرگس بر مشام دل رسید
گاه بوییدن گرفت گاه شوریدن گرفت

صفحه‌ها

Subscribe to RSS - نورالله

دسته بندی