بی قرارم گرچه می دانم می آیی عاقبت
حلقه های بسته راخود می گشایی عاقبت
با وجود تیرگی ها در شبستانی خموش
ماه رویت را به عالم می نمایی عاقبت

 

این جمعه جان حضرت زهرا ظهور کن
قلب غمین منتظران پر سرور کن
با یک توسلی به در خانه ی خدا
از جاده ی ظهور بیا و عبور کن

 

سالی که بهارش قدم فاطمه باشد
صدها برکت از کرم فاطمه باشد
امید که یک مژده ز صدها خبر خوش
پیغام فرج در حرم فاطمه باشد

 

این شهر خفته در آغوش مرده ها
حل گشته در دل خاموش مرده ها
ایمان، یخ زده در کوچه های شهر
دین منجمد شده بر دوش مرده ها

 

جهان بدون تو دلگیر می شود موعود
و عشق در غل و زنجیر می شود موعود
پرنده در قفس ذره ذره می میرد
و دارد از خودش سیر می شود موعود

 

این روز ها دیگر کسی یاد شما نیست
دیگر کسی ذکر لبش "آقا بیا "نیست
ترسم عزای مادرت آید ولیکن
گویند نوروز است هنگام عزا نیست

 

ای کاش شود چون تو بباریم همه
در ذهن کویر، گل بکاریم همه
گفتند که یک جمعه تو خواهی آمد
تا آمدنت در انتظاریم همه

 

جمعه شد آقا نگاهم بر، در است
در فراق یار آهم از سر است
می نمایند جمعه ها گر افتخار
باشد از مهدی (عج) زهرا(س) انتظار

 

آقای جمعه های غریبی ظهور کن
دهلیزهای شب زده را غرق نور کن
یک گوشه از جمال تو یعنی تمام عشق
یا باز گرد یا دل ما را صبور کن

 

یادم بده ساعتم را ...برای کدام جمعه کوک کنم...
آمدنت را...ثانیه ها فریاد میزنند...
یک روزکه آخر هفته است...
و توای آخرین مسافر، یک بار برای خدا...
به ساعتت نگاه کن...فردا جمعه است...
"آی ثانیه دوازدهم، خدا کند که بیایی!"

 

سپری می شود این ظلم، عدو می بازد
می رسد آنکه خداوند بر او می نازد
باشد آنروز ببینند همه عالمیان
در بقیع حضرت مهدی(عج) حرمی می سازد

 

ستاره باز به دامان شب دويد، بيا
سرشك شوق ز چشمان شب چكيد بيا
فروغ نقره‌اي مه به گرد خيمه شب
كشيد هاله‌اي از پرتو اميد، بيا

 

ای چاره ی درخواستگان ادرکنی
ای مونس و یار بی کسان ادرکنی
من بی کسم و خسته و مهجور و ضعیف
یا حضرت صاحب الزمان ادرکنی

 

حرف دل را با کدامین واژه تقدیمت کنم؟
داغ قــــلبم را چــگونه باز، تسلیمت کنم؟
تا به کی چشمم به مشرق، صبح جمعه، بی حبیب؟
تا به کی این امتت، از روی مـــــاهت بی نصیب؟

 

چشم ها را شستم، جور دیگر دیدم،

باز هم سودی نداشت،
تو همان بودی که باید دوست داشت

 

دل خسته ام ز فراغ تو ای آفتاب من
کی میرود آن ابر تیره از آسمان من
ز نبودت زرد گشت و خزان شد بهار دل
پس دمی بتاب ای نور به قلب سیاه

 

مولا ز شراب وصل سيرابم كن
از شعشعه ي رخت تو بي تابم كن
با نور نگاه قرص ماهت يكبار
چون شمع بسوزان و مرا آبم كن

 

کدام جمعه دعا مستجاب خواهد شد
سوار صاعقه پا در رکاب خواهد شد
کدام جمعه ز عطر بهشتي گل ياس
بهار غرق شميمي گلاب خواهد

 ای واژه ی نهفته به دل های منتظر
نامت به باور همه اعصار، منتشر
 چشمم به جمعه خیره شد ای آفتاب عدل
لختی بتاب، تا بشود ظلم، منکسر
جان های تشنه با تو چه سیراب می شوند
دل های خسته در طلب توست، منحصر
قدری ببار و دشت بیارای و سبز کُن
لطف خدا به ما همه در توست، مستتر
ای ذوالفقار تشنه ی عدل ای ضمیر پاک
ای از ریا و ظلم و ستم، سخت منزجر
برچین بساط ظلم و ستم را، از این زمین
بفکن به خاک، پشت ریا، شاه مقتدر
در آرزوی یک نفسم، در هوای تو
ای واژه ی نهفته به دل های منتظر
شاعر: مصطفی معارف

جاني همه داغ انتظار است مرا
چشمي همه دم ستاره بار است مرا
از بس که گل لاله به دامن دارم
اميد شکفتن بهار است مرا

 

منتظرم منتظرم مسافرم زود برسه
یه صبح جمعه تو دعا مهدی موعود برسه

 

ای ماه بتـــاب شب رسیده
جانم به خدا به لب رسیده
کی ازسر لطف خواهی آمد
احــوال جهان به تب رسیده

 

آقا جان شما از همه به خدا نزدیکترید

ندای دل مارا به خدا برسانید و بگویید

اللهم عجل لولیک الفرج

 

یا مهدی! ای نقطه شروع شفق،

ای مجری حق!
میلاد تو قصیده بی انتهاییست

که تنها خدا بیت آخرش را می داند.
بیا و حسن ختام زمان باش!

 

عشقبازان به قدوم تو سر انداخته اند
سر نا قابل خود در گذر انداخته اند
شام را تا به سحرگاه به خلوتگه انس
نقش روی تو به چشمان تر انداخته اند

 

به دنبال تو می گردم نمی یابم نشانت را
بگو باید کجا جویم مدار کهکشانت را
تمام جاده را رفتم، غباری از سواری نیست
بیابان تا بیابان جسته ام ردّ نشانت را

 

دلتنگ تو امروز شدم تا فردا
فردا شد و باز هم تو گفتی فردا
امروز دلم مانده و یک دنیا حرف
یک هیچ به نفع دل تو تا فردا

 

یا بن الحسن!
هرناز که بفروشی من مشتری نقدم
اینک دل من بستان
از بابت بیعانه

 

آسمان غرق خيال است كجايي آقا
آخرين جمعه ي سال است كجايي آقا
يه نفس عاشق اگر بود زمين مي فهميد
عاشقي بي تو محال است كجايي آقا

 

با تو از خاطره ها سرشارم
جشن نوروز تو را کم دارم
بي تو هر لحظه دلم می گیرد
با تو تا آخر خط بیدارم

 

مـژده‌ی آمـدنت قیمـت جـان می‌ارزد
تاری از موی تو آقـا به جهـان می‌ارزد

 

حالیا! دست كریم تو برای دل ما
سرپناهی است در این بی‌سر و سامانی‌ها
وقت آن شد كه به گل، حكم شكفتن بدهی
ای سرانگشت تو آغاز گل‌افشانی‌ها

 

جــــمعه بوي ياس زهــــرا مي دهد
بـوي نيـکوي مسيحا مي دهد
جــــمعه معـراج دل ما مي شود
غنچه امــــــيدها وا مـي شود
جــــمعه بر لبها نـــوايي ديگر است
زمــــــزمه در ماجـرايي ديگر است

گر قابل دیدار جمال تو نباشد
اى کاش که افتد به کف پاى تو چشمم
تا چند دهى وعده دیدار به فردا
شد تار، در اندیشه فرداى تو چشمم

 

اى آن که بود منزل و مأواى تو چشمم
بازآ! که نباشد به جز از جاى تو چشمم
در راه تو، با دیده حسرت نگرانم
دارد همه دم شوق تماشاى تو چشمم

 

اى مظهر جانان تو بیا تا که به پایت
سازیم سر و جان خود ایثار کجایى؟
گلشن شود از مقدم تو ساحت گیتى
اى باغ طرب را گل بى خار کجایى؟

 

جان ها ز فراق مه رویت به لب آمد
هستیم همه طالب دیدار کجایى؟
اى منتقم خون شهیدان فضیلت
وى رهبر مردان فداکار کجایى؟

 

اى روشنى دیده احرار کجایى؟
وى ماه دل افروز شب تار کجایى؟
اى دسته گل سرسبد باغ رسالت
وى وارث پیغمبر مختار کجایى؟

 

روز محشر که بود خم، قد شمشادىِ خلق
نیست غیر از تو و اجداد تو کس هادىِ خلق
نظر لطف تو گردد سبب شادىِ خلق
چون نویسى تو، زآتش خطِ آزادىِ خلق

 

تا به کى در عقب ابر، نهان باشد مهر؟
تا که روشن کنى آفاق، گشا پرده ز چهر
عالمى ریزه خورِ خوانِ عطاى تو ز مهر
سفره جود تو گسترده شب و روز، سپهر

 

هست در سایه لطف تو عرب تا به عجم
آفتاب عرَبت خوانم و ماه عجمت
یوسف از نور تو شد صاحب رخسار صَبیح
بود موسى ز تو، سرگرم مناجات فصیح

 

چه شود بر سر ما رنجه نمایى قدمت؟
اى سلاطین جهان پیش تو کمتر ز خَدم
بر درت از پى خدمت همه قد کرده علَم
چه سلیمان وچه دارا و چه کاووس و چه جم

 

اى که باشد ز شرف عرش الهى، حرَمت
قاف تا قاف جهان، سایه نشین علَمت
ریزه خوارند همه خلق ز خوان کرمَت
اى شه کشور جان! جان به لب آمد ز غمت

 

زلال چشمه تویى، روح سبزه، رمز بهار
بیا که با تو شود فصل ها، بهار بیا
براى آن که نشانى تو اى مبشّر نور
درخت خشک عدالت به برگ و بار، بیا

 

زمان، گذرگه پژواکِ نام نامى تست
زمین ز رأى تو گیرد مگر قرار، بیا
میان شعله غم سوخت هجرنامه ما
بیا که گویمت آن رنج بى شمار، بیا

 

ز کعبه عزم سفر کن، به این دیار بیا
چو عطر غنچه نهان تا کى؟ آشکار بیا
حریم دامن نرجس شد از تو رشگ بهار
گل یگانه گلزار روزگار، بیا

 

اى سرورى که بر سر ما افسرى بیا
اى دلبرى که از کف ما دلبرى بیا
دلهاى شیعیان ز غمت گشته غرق خون
اى حجت خداپسر عسکرى بیا

 

گلشن شادى ما رو به خزان است خزان
طالب فیض بهاریم کجایى اى دوست!
آتش درد فراق تو جهانسوز شده
بانگ و فریاد برآریم: کجایى اى دوست!

 

سال ها منتظر روى دل آراى توایم
حسرت وصل تو داریم کجایى اى دوست!
بهر دیدار تو و رایت زهرایى تو
جملگى لحظه شماریم کجایى اى دوست!

 

زمزم دیده ما چشمه خوناب شده
بى تو دل خسته و زاریم کجایى اى دوست!
شفق چهره تو آینه صلح و صفاست
واله خال عذاریم کجایى اى دوست!

 

سوز هجران تو داریم کجایى اى دوست!
جمله بى صبر و قراریم کجایى اى دوست!
شمع میقات بیفروز به تنگ آمده ایم
در شب تیره و تاریم کجایى اى دوست!

 

بر خلاف هر تبسم غرق اشک است دیده ام
من حقیرم مرد والا انتظارت می کشم
در نگاه سبز باغ و این سکوت و بی کسی
دیر کردی ای دلارا انتظارت می کشم

 

در میان دشت گلها انتظارت می کشم
خوشترین امید دلها انتظارت می کشم
منتظر بر یوسفم ای مرد شبنم پوش عشق
صبر ایوب زمان من انتظارت می کشم

گلي گم کرده‌ام مي‌جويم او را
به هر گل مي‌رسم مي‌بويم او را
گل من ني بود اين و نه آنست
گل من مهدي صاحب زمان است

 

منتظران را به لب آمد نفس
ای تو به فریاد به فریاد رس
ما همه موریم سلیمان تو باش
ما همه جسمیم بیا جان تو باش

 

هواي ديدنت در خـــانه دل
بحـق مادرت بنموده منزل
مرا جاري بود اين اشک ديده
بياد روي تو محفل به محفل

 

دل خورشيديم مولاي موعود
به شب زنجير شد كي خواهي آمد
به تسبيح تو شعرم ناله سر داد
عجب دلگير شد كي خواهي آمد

 

گفتم که خدا مرا حیاتی بفرست
طوفان زده ام راه نجاتی بفرست
فرمود که با زمزمه ی یامهدی (ع)
نذر گل نرگس صلواتی بفرست

 

بر آن سکوی تنهايی نشستم بی تو مولايم
شـدم هـمـراه ياد تـو بـه هر رويا و هر خوابم
منم آن عاشق بی دل که می سوزم ز هجر تو
بـيـا ای نـازنـيـن ديـگـر بـيـا بـشـنـو تـو فريادم

 

خستگان عشق را ايام درمان خواهد آمد
منجي عالم، پناه بي‌پناهان خواهد آمد
غم مخور اي فاطمه! اي بانوي پهلو شکسته!
مهدي‌ات با شيشه‌ي دارو و درمان خواهد آمد

 

باز به انتظار تو جمعه غروب مي‌شود
اگر بيايي از سفر، آه چه خوب مي‌شود

 

الهم عجل لولیك الفرج
بیا ای سر پنهان خدایی
بیا ای ترجمان روشنایی
بیا ای از گل و آیینه سرشار
ز راز آفرینش پرده بردار!

 

تا وعده قيامت تو صبر مي کنيم
بر داغ بي نهايت تو، صبر مي کنيم
اي از تبار آينه و آفتاب و عشق
تا مژده زيارت تو، صبر مي کنيم

 

همه هست آرزویم که بیینم از تو رویی
چه زیان تو را که من هم برسم به آرزویی
به کسی جمال خود را ننموده ‏ای و ببینم
همه جا به هر زبانی بود از تو گفتگویی

 

چه خوش است اگر بميرم به ره ولاي مهدي
سر و جان بها ندارد که کنم فداي مهدي

همه نقد هستي خود بدهم به صاحب جان
که يکي دقيقه بينم رخ دلگشاي مهدي

 

قرار ســبز لحظه ها خـــــــزان شد نيا مــدي
دوباره مـــه به پشت ابر نهان شد نيامـــدي
به آييـنه ي انتظــار غـبار دلهـره نشـســـت
تمام كوچه هاي دل فغان شد نيامــــــــدي

 

ای طبیبا بسر بستر بیمار بیا

بهر دلداری دلسوخته زار بیا
تو که دل را به نگاهی بربودی زکفم

بپرستاری بیمار دل افکار بیا
به امید ظهورش

 

غیر از تو مرا دلبر و دلدار نباشد

دل نیست هر آن دل که ترا یار نباشد
شادم که غم هجر توگردیده نصیبم

بهتر ز غم هجر تو غمخوار نباشد

 

بود محرابم ابروی تو ای دوست

نمازم جانب کوی تو ای دوست
اگر حبل المتین فرموده قرآن

نباشد غیر گیسوی تو ای دوست

 

خواهی که در پناه کرامات سرمدی

ایمن شوی زفتنه و ایمن زهر بدی
لبریز کن زعطر گلِ نور سینه را

با ذکر سبز یک صلوات محمدی

سالارِ دشت های غریب افتخار چشمه های روشنِ آشنایی!

این کوچه های غریب، به احترام نام تو هرگز پیر نمی شوند
و تشنگان آسمانی، سیر.

تبرک است نامت بر کوه ها و رودها.
وجود تو، ایجاب عشق است در سرزمین برهوت هستی.

حریم نام تو، جایگاه امنی است برای دل های شکسته
و غریب که جز تو تکیه گاهی نداشته اند.

هر جمعه که آفتاب غروب می کند، خورشید یاد توست
که در ذهن خسته ام طلوع می کند.

این چشم های غریب را دریاب؛
این چشمه های خشکیده را...!

نمی شود نام تو را بر زبان جاری کرد و نایستاد.
نمی شود بی یاد تو، غروب های جمعه گریست!

ای زلال آفتاب!
بر پیکر نحیف احساس من بتاب مولای آشنای جمعه ها!

هرگز غریب نمی مانی در شهر خویش.
این منم که در دیارِ آشنای خود غریبم، می سوزم و آب می شوم
و اگر دست نوازشگر تو نباشد، زیستنم را بهانه ای نیست.

بهانه زیستن جمعه ها تویی؛
جمعه بی تو معنایی ندارد

جمعه بی تو جمعه نیست؛
مجموع غم هاست.

مرا برای هر چه خطا کرده ام ببخش
ای مهربان که بر تو جفا کرده ام ببخش
پشت و پناه من شده ای هر زمان ولی
پشت تو را به غصه دو تا کرده ام ببخش
بعد از هزار سال که در میزنی ببین
در را به روی غیر تو وا کرده ام؛ ببخش
من گم شدم در ازدحام هوس های نفسی ام
دست تو را دوباره رها کرده ام ببخش
آقا برای گرمی بازارتان فقط
بر شیشه های یخ زده «ها» کرده ام ببخش
من را فدای جان خودت خواستی و من
خود را بلای جان شما کرده ام ببخش
من وام دار چشم تو هستم که شاعرم
این قرض را چگونه ادا کرده ام؟ ببخش

خوشا آن کس که مهدی (عج) یار او شد

رفیق مشفق و غم خوار او شد
اگر صدها گره افتد بکارش

بدست او فرج در کار او شد
یا ابا صالح المهدی

 

 

چرا دوری ز تو تقدیر ما شد؟

غم هجران گریبانگیر ماشد ؟
تو غایب نیستی ، مهجور ماییم

دریغا علتش تقصیر ما شد

 

 

مهر تو بر قلوب ما حک شد

وای بر آنکه از تو منفک شد
هست کافر اگر در اوصافت

هر که وارد به قلب او شک شد

 

 

خوشا آنانکه با دلبر قرینند

مداوم با جنابش همنشینند
بهرسو دیده خود را گشایند

بغیر از صورت ماهش نبینند

 

 

خوشا آنان که محو روی یارند

جز او با دیگری کاری ندارند
بپای یار هر دم از سر صدق

هزاران مرتبه جان می سپارند

 

 

خوشا آندل که شد منزلگه یار

برون افکنده از خود مهر اغیار
برای رستگاری روز محشر

بود میزان ، ولای آل اطهار (ع)

 

 

گر چه پیمان را شکستم بر سر پیمانه ام
با همه بد عهدی ام آن عاشق دیوا نه ام
گر به  ظاهر دورم از در گاه تو ای نازنین
باز  هم مشتاق  روی دلکش جانانه ام
یا ابا صالح المهدی

 

 

تقصیر من است اینکه، کم می آیی
هر گاه شدم اسیر غم می آیی
این جمعه و جمعه های دیگر حرف است
آدم بشوم ، سه شنبه هم می آیی
اللهم عجل لولیک الفرج

 

 

هرچند که خسته ایم از این حال ….  نیا
شرمنده اگر ندارد اشکال …  نیا
ما خط تمام نامه هامان کوفیست…
آقای گلم زبان من لال … نیا

 

 

زمستان خسته شد از بی بهاری
جهان می لرزد از این بی قراری
گمانم جمعه ای باقی نمانده
خدایا تا به کی چشم انتظاری
اللّهم عجّل لولیک الفرج

 

 

تا کی ورق ورق کنم این سر رسید را

چون کودکی رسیدن سال جدید را
با دست زیر چانه تو را آه می کشم 

چون غنچه ای که آخر اسفند، عید را
اللهم عجل لولیک الفرج

 

 

ای جمالت بهشت جان، مهدی
روی از ما نکن نهان، مهدی
ما به عشق تو زنده ایم مولا
یاد تو، عمر جاودان مهدی
اللّهم عجّل لولیک الفرج

 

 

چه توان گفت ز شکر و کرم و حلم شهی
که جهانی به لبانش نگران خواهد بود
تو جهانی و جهانی ز تو خرسند وخموش
به حقیقت که جهان با تو جهان خواهد بود

ای قبله ی نمازگذاران آسمان
ای خلق عالمت به سر سفره میهمان
هجر تو کرده قامت اسلام را کمان
الغوث یا بن فاطمه الغوث الامان

 

هر چه گفتیم و نگفتیم حکایت ز تو داشت
آنچه خواندیم و نخواندیم هیاهوی تو بود
آسمان گشت به هر سوی و زمین بوس تو داشت
مهر پروانه شمع رخ دلجوی تو داشت

 

چون معلم بخرد درس جنون می آموخت
دل که دیوانه زنجیری گیسوی تو بود
پای هر قافله از خار رهت آبله داشت
دست هر سلسله بر سلسله موی تو بود

 

ز کجا پای نهادیم سر کوی تو بود
آنچه دیدیم و ندیدم گل روی تو بود
سجده بر سنگ بلا برد وضو ساخت زخون
هر که محراب نمازش خم ابروی تو بود

 

عمری در انتظار نگاهت نشسته ایم
ای تکسوار سینه ی سینا، ظهور کن
ای آنکه عرش، بسته به پایت کمند خویش
وی باده نوش ساغر ادنی، ظهور کن

 

ای یادگار عترت طاها، ظهور کن
آرام جان زهره ی زهرا، ظهور کن
از رخ بگیر معجر غیبت، عزیز دل
روشن ترین ستاره ی دنیا، ظهور کن

 

ای کاش که یک لحظه به چشم همه عالم
ز آن گوشۀ شش گوشه به ما رخ بنمایی
ما پیش تو بودیم ولی حیف نبودیم
تو در دل مایی و ندانیم کجایی

 

تو وارث بازوی علمدار حسینی
تو پاسخ فریاد تمام شهدایی
با خون دل و اشک روان هر شب جمعه
با مادر خود فاطمه در کرببلایی

 

مگذار که با ما همه عالم بستیزند
ما با همه گفتیم که تو صاحب مایی
سوگند به تنهایی تنهای مدینه
تنها تو فقط منتقم خون خدایی

 

زخم دل هجران زدگان را تو شفایی
درد غم بی نسخۀ ما را تو دوایی
عالم همه جا پر شده از تیرگی محض
ما گمشدگانیم و تو مصباح هدایی

 

بود در انتظارت محفل ما
ببین بی تابی جان و دل ما
بیا بگذار ای آرام دلها
قدم بر دیده ناقابل ما

 

الا ای میوه قلب پیمبر
فروغ دیده ساقی كوثر
تو گر آیی شود خوشحال و مسرور
دل غم دیده زهرای اطهر

 

بود یاد تو ما را قوت دل
منور شد زیادت ساحت دل
به هر اندازه دل ،مهر تو دارد
همان اندازه باشد قیمت دل

 

تو فرمودی برای من دعا كن
ظهور م را تقاضا از خدا كن
مداوم عجل الله است وردم
دعایی هم تو بر احوال ما كن

 

به پای مهدی، همه سربازیم
ز ارکان ابر قدرت قرار اندازیم
ما خمارانیم، عبد جانانیم
تا ابد انصارالمهدی می مانیم
اللّهم عجّل لولیک الفرج

 

بخوانید یاران، همه دلداران
سرود هم عهدی در فراق جانان
می خوانم هر شب، شعر هم عهدی
شب جمعه منم و ذکر یا مهدی
اللّهم عجّل لولیک الفرج

 

ای آخرین امیر ولایت شتاب کن
غیبت شده به حد کفایت شتاب کن
تا کربلا زمین را بهار کن
بهر انتقام حسین قیام کن
اللّهم عجّل لولیک الفرج

 

زمستان خسته شد از بی بهاری
جهان می لرزد از این بی قراری
گمانم جمعه ای باقی نمانده
خدایا تا به کی چشم انتظاری
اللّهم عجّل لولیک الفرج

 

گلها همه با اذن تو برخاسته اند
از بهر ظهور تو خود آراسته اند
مردم همه در لحظه تحویل بی شک
اول فرج تو از خدا خواسته اند
اللّهم عجّل لولیک الفرج

 

در بزم ولا جام هدایت مهدی است
مقصود زنور بی نهایت مهدی است
ثبت است که بر جریده ی عالم قدس
گلواژه ی روشن هدایت مهدی است
اللّهم عجّل لولیک الفرج

ارباب زمین، امیر مریخ، بیا
تا نخل ستم بركنی از بیخ بیا
از قول همه منتظران می گویم
ای پیرترین جوان تاریخ بیا

 

مهدیا منتظرانت همه در تاب و تبند
همه ی اهل جهان، جمله گرفتار شبند
چو بیایی غم و ظلمت برود از عالم
شاد گردد دل آنان كه گرفتار غمند

 

وقتی می گیم خدا كند كه بیایی

شاید او می فرماید خدا كند كه بخواهید

 

ویرانه نه آنست كه جمشید بنا كرد
ویرانه نه آنست كه فرهاد فرو ریخت
ویرانه دل ماست كه هر جمعه به یادت

صد بار بنا گشت و دگر بار فرو ریخت
تقدیم به حضرت مهدی عزیزم

 

ای كاش همه می دانستند،

دنیایی كه در آن حجت خدا نباشد جهنمی بیش نیست.
جهنمی كه اگر نیك بنگری زبانه های آتش آن را خواهی دید.
آری ای دوست ! تا زمانی كه بهشت ظهور نكرده است،

من و تو مقیم جهنمیم

 

عاقبت یك روز مغرب محو مشرق می شود
عاقبت غربی ترین دل نیز عاشق می شود
شرط می بندم زمانی كه نه دور است ونه دیر
مهربانی حاكم كل مناطق می شود

 

شنیدم كه تو یك روز جمعه بر می گردی
كدام جمعه ؟ نمی شد اشاره می كردی ؟

 

گفتم كه روی خوبت از ما چرا نهان است ؟
گفتا تو خود حجابی ور نه رخم عیان است
گفتم كه از كه پرسم جانا نشان رویت ؟
گفتا نشان چه پرسی آن كوی بی نشان است

 

مـژده‌ی آمـدنت قیمـت جـان می‌ارزد
تاری از موی تو آقـا به جهـان می‌ارزد

 

ای حریم كعبه محرم بر طواف كوی تو
من به گرد كعبه می گردم به یاد روی تو
گرچه بر محرم بود بوئیدن گلها حرام
زنده ام من ای گل زهرا ز فیض بوی تو

 

این آخرین ستاره بخت است در زمین
آقاى سبز پوش بهارى بیا ببین
مرهم نمانده است و مداوا نمی‏ شود
احساس هاى زخمى و دل هاى آهنین

 

كدام گوشه ی دنیا نهفته روی چو ماهت
اله من ز كه پرسم نشان یوسف چاهت
چقدر ناز غزل را كشیده ام كه سراید
تمام سوز دلم را ز دور دست نگاهت

 

تا كی غروب جمعه ببینم كه مادرم
یك گوشه بغض كرده كه این جمعه هم گذشت
مولا شمار درد دلم بی نهایت است
تعداد درد من به خدا از رقم گذشت 

Subscribe to RSS - وارث الانبیاء

دسته بندی