باز هم آدینه ای شد بازگو مهدی کجاست؟
یک نفر می گفت مهدی جمعه ها در کربلاست
رو به سوی کربلا کردم که فریادش زنم
باز هم با ندبه ای از هجر مولا دم زنم
آمد از سویی ندایی آی اهل انتظار
اندکی دیگر صبوری، می رسد دیدار یار

 

عمریست که این عطش به لب ها مانده
از هجـــر حبیب، تاب و تـب ها مانـده
چون حائل ماســــــت این گنـاهان، آری
خورشیـــد به پشت ابر و شب ها مانده

 

قندی اگر فتد به درون دو قطره آب
کم کم تمام پیکره اش می رود به خواب
هر کس که با عمل نکند یاری تو را
سیبی است خوش قیافه ولی از درون خراب

 

یا این دل شکسته ما را صبور کن
یا لااقل به خاطر زینب ظهور کن
دیگر بتاب از افق مکه ماه من
این جاده های شب زده را غرق نور کن

 

گفتی گر با، ما شده ای به کعبه رو کن
پس قدری با، این دلِ بی بهانه خو کن
چشم ما با، صاحبِخانه روبرو کن
بر من منت، بِنه و حفظ آبرو کن

 

بر جغرافیا ی عا لم گشته مندرج
بر قلب شیعه ی مولا حکّه رج به رج
آقا دل بی، لطف تو می شود فلج
اللّـهــمَّ عجّـل لولیّـــک الفـرج

 

سر می نهم به پای تو یا صاحب الزمان
جان می کنم فدای تو یا صاحب الزمان
تقدیم می کنم سرو جان را ز فرط شوق
گر بشنوم صدای تو یا صاحب الزمان

 

مهدی ام من که مرا گرمی بازاری نیست!
بهتر از یوسفم و هیچ خریداری نیست!
همه گویند در حسرت دیدار من اند!
لیک در گفته این طایفه کرداری نیست!
ای که دائم به دعایی که ببینی رخ من
تا که خالص نشوی با تو مرا کاری نیست

 

موعودا!
آيا حضورعشق را به تماشا بنشينيم يا... انتظار را؟
چشمي براه دارم. چشمي، برآسمان مي آيي ...
مي آيي ... و ... جهان را سبزخواهي كرد

 

با تو از خاطره ها سرشارم
عصر جمعه، تو را کم دارم
بي تو هر لحظه دلم می گیرد
با تو تا آخر خط بیدارم

 

ای آشنای غریب، جمعه ظهور کن
یک مرتبه از کوچه ما هم عبور کن
حک شد به روی بال قنوت نمازمان
این خواهش قدیمی: آقا ظهور کن

 

یک عمر جست وجوی تو، یک عمر انتظار
یک شب بیا، به حرمت این چشم‌های خیس

 

تقصیر من است اینکه تو کم می آیی
وقتی که اسیر غم شدم می آیی
این جمعه و جمعه های دیگر حرف است
آدم بشوم سه شنبه هم می آیی

 

بیا برای فرج روز و شب دعا کنیم
دل امام خویش را ز خود رضا کنیم
عزیز فاطمه مهدی دلش پر از خون است
بیا که بهر خدا از خدا حیا کنیم

 

چه خوش است اگر بمیرم به ره ولای مهدی
سر و جان بها ندارد که کنم فدای مهدی
همه نقد هستی خود بدهم به صاحب جان
که یکی دقیقه بینم رخ دلگشای مهدی

 

دلم شکسته، دلم را نمی خری آقا؟
مرا به جمعه ی وصلت نمی بری آقا؟
اگر چه غرق گناهم ولی یقین دارم
تو آبروی کسی را نمی بری آقا

 

 

سلام استاد عشق! صاحب عالم! گل بهشت
باید که مشق نام تو را تا ابد نوشت
یعنی نمی شود که ببینم سحر رسید؟!!
درس غیبت کبری به سر رسید؟!!

 

دانی که چه ها چه ها چه ها می خواهم؟
وصل تو من بی سر و پا می خواهم
فریاد و فغان ناله ام دانی چیست؟
یعنی که تو را تو را تو را می خواهم

بی قرارم گرچه می دانم می آیی عاقبت
حلقه های بسته راخود می گشایی عاقبت
با وجود تیرگی ها در شبستانی خموش
ماه رویت را به عالم می نمایی عاقبت

 

این جمعه جان حضرت زهرا ظهور کن
قلب غمین منتظران پر سرور کن
با یک توسلی به در خانه ی خدا
از جاده ی ظهور بیا و عبور کن

 

سالی که بهارش قدم فاطمه باشد
صدها برکت از کرم فاطمه باشد
امید که یک مژده ز صدها خبر خوش
پیغام فرج در حرم فاطمه باشد

 

این شهر خفته در آغوش مرده ها
حل گشته در دل خاموش مرده ها
ایمان، یخ زده در کوچه های شهر
دین منجمد شده بر دوش مرده ها

 

جهان بدون تو دلگیر می شود موعود
و عشق در غل و زنجیر می شود موعود
پرنده در قفس ذره ذره می میرد
و دارد از خودش سیر می شود موعود

 

این روز ها دیگر کسی یاد شما نیست
دیگر کسی ذکر لبش "آقا بیا "نیست
ترسم عزای مادرت آید ولیکن
گویند نوروز است هنگام عزا نیست

 

ای کاش شود چون تو بباریم همه
در ذهن کویر، گل بکاریم همه
گفتند که یک جمعه تو خواهی آمد
تا آمدنت در انتظاریم همه

 

جمعه شد آقا نگاهم بر، در است
در فراق یار آهم از سر است
می نمایند جمعه ها گر افتخار
باشد از مهدی (عج) زهرا(س) انتظار

 

آقای جمعه های غریبی ظهور کن
دهلیزهای شب زده را غرق نور کن
یک گوشه از جمال تو یعنی تمام عشق
یا باز گرد یا دل ما را صبور کن

 

یادم بده ساعتم را ...برای کدام جمعه کوک کنم...
آمدنت را...ثانیه ها فریاد میزنند...
یک روزکه آخر هفته است...
و توای آخرین مسافر، یک بار برای خدا...
به ساعتت نگاه کن...فردا جمعه است...
"آی ثانیه دوازدهم، خدا کند که بیایی!"

 

سپری می شود این ظلم، عدو می بازد
می رسد آنکه خداوند بر او می نازد
باشد آنروز ببینند همه عالمیان
در بقیع حضرت مهدی(عج) حرمی می سازد

 

ستاره باز به دامان شب دويد، بيا
سرشك شوق ز چشمان شب چكيد بيا
فروغ نقره‌اي مه به گرد خيمه شب
كشيد هاله‌اي از پرتو اميد، بيا

 

ای چاره ی درخواستگان ادرکنی
ای مونس و یار بی کسان ادرکنی
من بی کسم و خسته و مهجور و ضعیف
یا حضرت صاحب الزمان ادرکنی

 

حرف دل را با کدامین واژه تقدیمت کنم؟
داغ قــــلبم را چــگونه باز، تسلیمت کنم؟
تا به کی چشمم به مشرق، صبح جمعه، بی حبیب؟
تا به کی این امتت، از روی مـــــاهت بی نصیب؟

 

چشم ها را شستم، جور دیگر دیدم،

باز هم سودی نداشت،
تو همان بودی که باید دوست داشت

 

دل خسته ام ز فراغ تو ای آفتاب من
کی میرود آن ابر تیره از آسمان من
ز نبودت زرد گشت و خزان شد بهار دل
پس دمی بتاب ای نور به قلب سیاه

 

مولا ز شراب وصل سيرابم كن
از شعشعه ي رخت تو بي تابم كن
با نور نگاه قرص ماهت يكبار
چون شمع بسوزان و مرا آبم كن

 

کدام جمعه دعا مستجاب خواهد شد
سوار صاعقه پا در رکاب خواهد شد
کدام جمعه ز عطر بهشتي گل ياس
بهار غرق شميمي گلاب خواهد

دنیای با حضور تو دنیای دیگری است
روز طلوع سبز تو فردای دیگری است
با هر غروب جمعه دلم زار می زند
چشم انتظار جمعه زیبای دیگری است
با یادت ای مسافر شبگرد کربلا
اینجا نشسته ام دلم جای دیگری است

 

روی تو را ز چشمه نور آفریده اند

لعل تو از شراب طهور آفریده اند
خورشید هم به روشنی طلعت تو نیست

آیینه تو را ز بلور آفریده اند
پنهان مکن جمال خود از عاشقان خویش

خورشید را برای ظهور آفریده اند

 

بیا بیا گل نرگس
اگر چه بد کردیم ولی تمام نظرها

به لطف و جود شماست
السلام علیک یا بقیه الله

 

در انتظارت یوسفم بشکسته بالم
چه می شود تو بیایی یک دم کنارم

 

سوگند به هر چهارده آیه نور
سوگند به زخم‌های سرشار غرور
آخر شب سرد ما سحر می‌گردد

 

بیا بیا گل نرگس

و دستمان تو بگیر

که با ظهور وجودت

جهان فدای شماست

 

دلم به "مستحبی" خوش است

که جوابش "واجب" است:
السلام علیک یا بقیه الله

 

سحر شد يار بي همتا نيامد
يگانه منجي دلها نيامد
نهاد آدينه را موعود ديدار
دو صد آدينه رفت اما نيامد

 

سلامی بر رخ شاه دو عالم
رخ پنهان شده از دیدگانم
سلامی از ته این اشک هایم
نثار قدوم تو ای انتظارم

 

از میان اشک ها خندیده می آید کسی
خواب بیداری ما را دیده می آید کسی
با ترنم با ترانه با سروش سبز آب
از گلوی بیشه خشکیده می آید کسی

 

آقاترین!مراغرق نور کن!
مرا قرین منت و لطف حضور کن!
وقتی گناه کنج دلم سبز می شود
آقا شما شکایت این ناصبور کن!
می ترسم از شبی که به دجال رو کنیم
آقا تو را قسم به شهیدان ظهور کن

 

امام منتظر یاور ندارد
اگر دارد به جز داور ندارد
چنان ظلمت گرفته روی دل ها
وجودش را کسی باور ندارد

 

بیا بیا گل نرگس که ندبه می خوانیم
اگرچه بر دلمان نیست
ولی برای شماست

 

آجرک الله یا صاحب الزمان
آقا جان آجرک الله
بی قرارم، سوگوارم... تا به هنگام ظهور

 

تو اي صفاي ضميرم چرا نمي آيي
چرا بهانه نگيرم چرا نمي آيي
اگر حجاب ظهورت حضور پست منست
خداکند که بميرم چرا نمي آيي

دلم گرفته از این نبض های تکراری
دلی که یاد تو را دم نمی زند دل نیست

 

کم کم دلم از این و از آن سیر می شود
با چشم مهربان تو تسخیر می شود
این خواب ها که همسفر هر شب من است
یک روز مو به مو همه تعبیر می شود
فرصت گذشت ، وقت زیادی نمانده است
تعجیل کن عزیز دلم ، دیر می شود

 

مردم دیده به هر سو نگرانند هنوز
چشم در راه تو صاحب نظرانند هنوز
لاله ها،شعله کش از سینه داغند به دشت
در غمت، همدم آتش جگرانند هنوز

 

جمعه يعني شوق، يعني انتظار
جمـعــه يعنـي طاق ابروي نـگار
جــمـعه يـعنـي غـروب غصه دار
جمعه يعني مهدي چشم انتظار

 

جمـعه هــا بر ما دعا دارد حبيب
در قــنــوتش ياد ما دارد حبـيــب

 

كـاش روزي بـه دست دلـبـــــرم
ســـايه پـرچم بيفــتـد بــر سرم

 

خبری خوش بدهم رؤیت او نزدیک است
صبح و پایان شب غیبت او نزدیک است

 

یارب آن یوسف گمگشته به من باز رسان
تاطرب خانه کنی بیت حزن باز رسان
ای خدایی که به یعقوب رساندی یوسف
این زمان یوسف من نیز به من باز رسان

 

ای راحت دل، قرار جانها برگرد
درمان دل شکسته ما، برگرد
ماندیم در انتظار دیدار، ای داد
دلها همه تنگِ توست آقا برگرد

 

نشانم ده جمال حق نمایت
کجایی تا کنم جان را فدایت
اگر چه جان من ارزش ندارد
که تا بنمایم آن را رونمایت

 

بیا جانم فدای خاک پایت
ندیدم روی و نشنیدم صدایت
برای تحفۀ روز ظهورت
بود این نیمه جانم ، رو نمایت

 

الا ای والی ملک ولایت
الا ای شمس تابان هدایت
نمی آید چرا سر ، دورۀ هجر ؟
مگر این دوره را نبود نهایت ؟

 

فتاده در همه سرها ، هوایت
بود تنها مراد ما ، لقایت
سرازیر است بر خلق دو عالم
همیشه ای گل زهرا ، عطایت

 

نصیب ما نشد دیدار رویت
نشانی ده که تا آیم به کویت
هر آن کس چشم از غیر تو پوشد
به هر جا رو کند آید به سویت

 

خوشا پروانه های شمع رویت
خوشا پرپر زنان گرد کویت
خوشا دیوانۀ عشق تو ای دوست
خوشا دلدادۀ روی نکویت

 

از آن روزی که گشتم محو رویت
شدم دیوانۀ زنجیر مویت
به هر جا می گذارم پای خود را
به دقّت می نمایم جستجویت

 

نشانی ده که تا آیم به سویت
نشینم لحظه ای در پیش رویت
چرا پنهانی از چشم من زار ؟
کجا باید نمایم جستجویت ؟

 

به لب دارم همیشه گفتگویت
به هر جا می نمایم جستجویت
به دل عمری مرا این آرزو هست
که بنشینم دمی در پیش رویت

 

بود الطاف تو دریای موّاج
که هر خلق است بر لطف تو محتاج
تو آن شاهی که بر تاجِ سلاطین
بود خاک درِ تو ، درّه التّاج

 

دلم ز هجر تو در اضطراب می‌افتد
بسان زلف تو در پیچ و تاب می‌افتد
شبی که بی‌توام، ای ماه انجمن آرا!
دلم ز هجر تو از صبر و تاب می‌افتد

 

گر آید یوسف زهرا به بازار
هزاران یوسفش باشد خریدار
هر آن کس یک نظر او را ببیند
به دام عشق او گردد گرفتار

تا وعده قيامت تو صبر مي کنيم
بر داغ بي نهايت تو، صبر مي کنيم
اي از تبار آينه و آفتاب و عشق
تا مژده زيارت تو، صبر مي کنيم

 

دوباره جمعه گذشت و قنوتِ گریان ماند
دوباره گیسوی نجوای ما پریشان ماند
دوباره زمزمه ی کاسه های خالی ما
پس از نیامدنت گوشه ی خیابان ماند

 

غروب پنجشنبه بي قرارم

شبيه جمعه ها چشم انتظارم
فقط يك جمعه مي آئي ولي من

تمام جمعه ها را دوست دارم

 

باز هم آدينه‌اي آمد ولي مهدي كجاست؟
يك نفر مي‌گفت مهدي جمعه‌ها دركربلاست

 

يك روز به هيئت سحر می آيد
با سوز دل و ديده ى تر می آيد
يك روز به انتقام هفتاد و دو شمس
با سيصد و سيزده قمر می آيد

 

اي روح تو آسماني و جانت پاك
از پرتوی نورت شده روشن افلاك
بيچاره شديم از نبودت اي دوست!
يا سيدنا متي ترانا و نراك

 

شکفتن، آرزو، لبخند، جمعه
جهان را گر چه آکندند، جمعه
گذشت و باز هم باران نبارید
تحمل تا به کی؟ تا چند جمعه؟!

 

روز ظهور، چه سرافکنده می شوند
آنان که در دعای فرج کم گذاشتند

 

منتظر من مي نشينم،شه بيايد يا نيايد
بلكه رخسارش ببينم،شه بيايد يا نيايد
مهر او آتش به دل زد،من بسوزم يا نسوزم
می کشم بار فراقش، شه بیاید یا نیاید

 

باز به انتظار تو جمعه غروب می شود
گر تو بیایی از سفر آه چه خوب می شود

 

هجر تو ز درد و داغ دلگيرم‎ ‎كرد
اندوه و غم زمان زمين گيرم كرد
گفتند كه جمعه ميرسي از كعبه
اين رفتن جمعه جمعه ها پيرم كرد

 

يابن زهرا
اي منتقم بیا كه پس كوچه هاي درد
می خواندت هنوز غریبانه مادرت

 

بيا اي روح سبزآشنايي
به لب دارم فغان از اين جدايي
شده ذكر تمام ندبه خوانان
دوباره جمعه شد آقا كجايي؟

 

اي عشق به جز درد و محن همسفرت نيست
تو فوق زمانى و زمان در نظرت نيست
در اين شب جمعه به نم اشك بگويم
اين جمعه نيا هيچ كسى منتظرت نيست!

 

شب جمعه اگر گشتی مهیّا به سوی کربلا ای پور زهرا
به جدّ تشنه کامِ سر جدایت سلامی هم بده از جانب ما

لعنت به عدو که روح تقوا را کشت
ایمان و کمال و عشق و معنا را کشت
باز آ و بگیر انتقامی سنگین
از آنکه ز راه ظلم زهرا را کشت

 

ای نور خدا سرشته با آب و گِلَت
ای مهر علی راز هویدای دلت
این ذکر هزارساله ی مهدی توست
ای یاس نبی « بِاَیِّ ذنب قتلت؟

 

من مهدیم در دست تیغ انتقامم
مادر به قبر مخفی ات بادا سلامم
مادر دلم خون است از بندم رها کن!
دستی برآور بر ظهور من دعا کن!
من بهترین یار وفادار تو هستم
روز ظهورم هم عزادار تو هستم

 

خدایا به سوز دل مولا علی (ع)

و به پهلوی بشکسته ی زهرای مرضیه (س)
قَسمت می دهیم که فرج منتقم شان را برسانی

 

الا طلیعه ی کوثر سفر بس است بیا

غروب غربت مادر سفر بس است بیا
بیا که چشم به راهت نشسته خاک بقیع

به جان فاطمه دیگر سفر بس است بیا

 

فرزند آن بشکسته پهلو خواهد آمد

با رمز یاالله و یا هو خواهد آمد
والفجر یعنی شیعیان وقتی نمانده

با ذو الجناح و ذوالفقار، او خواهد آمد

 

سوز دل سیاهم دیگر اثر ندارد

بس که گناه کردم اشکم ثمر ندارد
ای کاش قبل مردن یار از سفر بیاید

او عزم انتقام زهرا مگر ندارد

 

چرا شب غم ما را سحر نمی آید

چرا ز یوسف زهرا خبر نمی آید
عزیز فاطمه! یکدم بیا به محفل ما

مگر به مجلس مادر، پسر نمی آید

 

یا فاطمه (س) جان
یاریمان کن در انتظار روزی که فرزندت بیاید
و انتقام صورت نیلی ات را بگیرد، ثابت قدم بمانیم

 

تو را از جان و دل باشم خریدار

بیا ای یوسف زهرا(س) به بازار
بیا و انتقام مادر خویش

بگیر از دشمن بد اختر خویش
از آنهایی که حقش غصب کردند

عدو را جای حیدر نصب کردند

 

عادت به روضه کرده دلم روضه خوان کجاست
صاحب عزای فاطمه، آن بی نشان کجاست
قربان اشک روز و شب چشم خسته ات
مولا فدای مادر پهلو شکســــته ات

 

دل از غم فاطمه توان دارد ؟ نه

و ز تربتِ او کسی نشان دارد؟ نه
آن تربتِ گمگشته به بَر، زوّاری

جز مهدی صاحب الزمان دارد؟ نه

 

ز آن روزی که سیلی خورد زهرا 

سیه شد روزگار اهل معنا
شنیدم زعارفی که می فرمود 

حکم فرج را کند زهرای سیلی خورده امضا

 

فاطمیه آمد و آن مونس و همدم کجاست؟

شمع می پرسد ز پروانه گل نرگس کجاست؟
در عزای مادرت یابن الحسن یکدم بیا

تا نپرسد این جماعت بانی مجلس کجاست

 

 

اي مرد انتقام كتك خورد ه ها ببين
افتاده است پشت در خانه, مادرت
آبادتر شدند حرم هاي اهل بيت
غير از مزار خاكي پنهان مادر ت

این عشق آتشین ز دلم پاک نمی شود
مجنون به غیر خانه ی لیلا نمی شود
بالای تخت یوسف کنعان نوشته اند
هر یوسفی که یوسف زهرا نمی شود

 

اين ديده نيست قابل ديدار روي تو
چشمي دگر بده که تماشا کنم تو را
تو در ميان جمعي و من در تفکّرم
کاندر کجا روم و پيدا کنم تو را

 

کاش صاحب برسد ،بنده به زنجیر کند
ماجوانان همه را در ره خود پیر کند
کاش چشم گل زهرا به دل ما افتد
با نگاهش به دل غمزده تاثیر کند

 

عمريست كه از حضور او جا مانديم
در غربت سرد خويش تنها مانديم
او منتظر است تا كه ما برگرديم
ماييم كه در غيبت كبري مانديم

 

پر از عطشم، مرا تو دريايي کن
سرشار از احساس و تماشايي کن
هر چند که ما بديم و پيمان شکنيم
اي خوب بيا دوباره آقايي کن

 

اگر با آمدن "آفتاب" از "خواب" بيدار شويم

نمازمان قضاست.

 

كوري اگر ز عيسي؛ چشمش بشد سلامت
بر جمله درد عالم، مهدي بود شفايي

 

اين ديـــــــده
نيست قابل ديدار روي تو
چشمـــــي دگر بده
تا تماشا کنم تـــــــو را

 

روزی ز سفر، ستاره برمی‌گردد
عشق من و تو دوباره برمی‌گردد
تردید مکن، بدون شک همین امشب
بابای سفرکرده به خانه بر می‌گردد

 

چشم آلوده کــجـــا ، دیدن دلدار کجا
دل سرگشته کــجــا ، وصف رخ یار کجا
کــاش در نافــله ات نــام مــرا هـم بـبـری
که دعــای تـو کجـــا ، عــبد گنـهـکار کــــجـا

 

صف مي کشند دلتنگي هاي من
چو دانه هاي تسبيح به نخ کشيده شده
چقدر بگردانم... دانه ها را
تا تو بيايي؟

 

این دل اگر کم است بگو سر بیاورم
یا امر کن که یک دل دیگر بیاورم
مولا خلاصه عرض کنم دوست دارمت
دیگر نشد عبارت بهتر بیاورم

 

نبض قلبم در فراقت بى قرارى میكند
در هواى دیدنت لحظه شمارى میكند

 

یا مهدی آمد جمعه دیگر و نیامد از تو یک خبری
یا مهدی تا کی صبر و غم و غصه و انتظار؟

 

ماييم و دلي زعشق رويت سرشار
اي مرد خدا! سوار آيينه تبار!
هر فاصله ترجمان دلتنگي ماست
بازآ و همه فاصله ها را بردار

 

تقویــم های مان
جمعه ها را کـــم آورده اند
کاش می شد صـــدای قدم هایت را
در فضای پر ابهــــام این وادی شنیـــد

 

دلی دارم که رسوای جهان است
گرفتار بتی ابرو کمان است
نگاهم سوی طاووسی بهشتی است
که نامش مهدی صاحب الزمان است

 

هرچند که خسته ایم از این حال … نیا
شرمنده اگر ندارد اشکال … نیا
ما خط تمام نامه هامان کوفیست
آقای گلم زبان من لال … نیا

 

چه توان گفت ز شکر و کرم و حلم شهی
که جهانی به لبانش نگران خواهد بود
تو جهانی و جهانی ز تو خرسند وخموش
به حقیقت که جهان با تو جهان خواهد بود

 

كی می شود بیایی پایان رسد جدایی
این قلب كوچك من با تو شود خدایی
كی می شود بیایی ای مونس خداوند
ای راه گشای عالم بیا بیا كجایی ؟

 

بیاموزم ز نرگس بی قراری
غروب جمعه‌ها چشم انتظاری
نویسم شرح هجر و بی قراری
غم نرگس غم چشم انتظاری

 

دنبال تو گشتم گل نرگس همه جا را
بر دار برد عشق تو آخر سر ما را
بردی دل ما را ، دل ما را !

 

جز گل روي توام در دو جهان ياري نيست
چهره بگشاي برويم که تو غمخوار مني

برمهدي و جان خسته او صلوات
بر دست به صبر بسته او صلوات
بشکسته زصدجا دلش از چندين غم
تسکين دل شکسته او صلوات

 

دلم هوای تو کرده هوای آمدنت
صدای پای تو آید صدای آمدنت
چقدر وعده وصل تو را به دل بدهم
چقدر جمعه بخوانم دعای آمدنت

 

در این دیار حریمی برای حرمت دل نیست
بیا حریم دلم باش تا سرای تو باشد
خدا كند كه دلم را به هیچكس نفروشم
خدا كند كه دل من فقط برای تو باشد

 

یوسف گم گشته کی آیی به کنعان دلم؟
کی گلستان می کنی این بیت الاحزان دلم؟

 

مرا به غیر تو نبود پناه مهـدی جان
که من گدایم و هستی تو شاه مهدی جان
در انتظار تو شاها گذشت عمر عزیز
نگشت حاصل من غیـر آه مهدی جان

 

سر راهت در انتظارم

برده هجرت صبر و قرارم
جز ظهورت ای گل زهرا 

به خدا حاجتی ندارم

 

ای کاش همه حضورش را درک می کردند
نه اینکه فقط منتظر ظهورش باشند

 

شاید بتوان در حضورش

قبل از ظهورش,حضور داشت.

 

ای که باشد ز شرف عرش الهی,حرمت
قاف تا قاف جهان,سایه نشین علمت
ریزه خوارند همه خلق ز خوان کرمت
ای شه کشور جان!
جان به لب آمد ز غمت
چه شود بر سر ما رنجه نمایی قدمت؟!

 

تو اي صفاي ضميرم چرا نمي آيي
چرا بهانه نگيرم چرا نمي آيي
اگر حجاب ظهورت حضور پست منست
خداکند که بميرم چرا نمي آيي

 

دانم که یک نگاه زدور ازتوام بس است
عمریست درآرزوی نگاهی نشسته ام

 

پایان شب های بلند انتظاری
آیا برای آمدن میلی نداری؟
من قبل از این ها این همه ویران نبودم
آباد بود این خانه ی ما روزگاری

 

آخر نیامدی و من پیر شدم
در جوانی از غمت زمین گیر شدم
مشکل نبود مردن در ره عشق
آقا بیا که منم رفتنی شدم

 

هنوزم انتظارم انتظار است
هنوزم دل به سینه بی قرار است
هنوزم خواب می بینم به شبها
همان مردی که براسبی سوار است
همان مردی که اید جمعه روزی
واین پایان خوب انتظار است

 

یکی ازجمعه ها جان خواهد آمد

به درد عشق درمان خواهد آمد
غبار از خانه های دل بگیرید

که بر این خانه مهمان خواهد آمد

عزيز زهرا رها كنيد دگر صحبت مداوا را
فراق اگر نكشد، وصل مي‌كشد ما را
تمام عمر تو ما را نظاره كردي و ما
نديده‌ايم هنوز آن جمال زيبا را

 

یااباصالح (مهدی‎(‎

ازپرده برون آی که دلم غرق تمناست
تقصیردلم نیست تماشای توزیباست

 

سحر شد يار بي همتا نيامد
يگانه منجي دلها نيامد
نهاد آدينه را موعود ديدار
دو صد آدينه رفت اما نيامد

 

گفتند یار رفته سفر باز می‌رسد
بیش از هزار سال گذشت و خبر نشد
یعقوب وار این پدر پیر روزگار
چشمش به راه ماند و خبر از پسر نشد

 

تقصير من است اينکه، کم مي آيي
هر گاه شدم اسير غم مي آيي ...
اين جمعه و جمعه هاي ديگر حرف است
آدم بشوم ؛ سه شنبه هم مي آيي !!!!

 

مي ترسم از شبي که به دجال رو کنيم
آقا تورا قسم به شهيدان ظهور کن!!!

 

امشب نشسته بر دلم غم هاي عالم
بي تو گذشت امروز هم آقاي عالم
امروز هم مولا خبر از تو نيامد
شب آمد و من ماندم و غم هاي عالم

 

خستگان عشق را ایام درمان خواهد آمد
غم مخور آخر طبیب دردمندان خواهد آمد

 

آقا بیا بخاطر باران ظهور کن
مارا از این هوای سراسیمه دور کن
وقتی برای بدرقه عشق می روی
از کوچه های خسته ما هم عبور کن

 

اي وارث تاج و تخت محمود بيا
مرآت صفات پاك معبود بیا
خلق آرزوي بهشت موعود كنند
والله تويي بهشت موعود بيا

 

کی شود در ندبه های جمعه پیدایت کنم
گوشه ای تنها نشینم تا تماشایت کنم
می نویسم روی هر گل,نام زیبای تو را
تا که شاید این شب جمعه ملاقاتت کنم

 

دوباره جمعه شد،امن يجيب مي خوانم
نيامدى و من اينجا غريب مي مانم
به جان خسته رمق نيست، شكوه ها دارم
تو خسته اى زمن آقا، عجيب! مي دانم

 

بر چهره پر ز نور مهدی صلوات
بر جان و دل صبور مهدی صلوات
تا امر فرج شود مهیا بفرست
بهر فرج و ظهور مهدی صلوات

 

مُردم به خدا از غم هجران و جدايي
اي دلبر دور از نظرم پس تو کجايي
بر حال دل زار، تو خود خوب گواهي
جز عشق تو ما را نبود هيچ گناهي

 

هجر تو ز درد و داغ ، دلگیرم کرد
اندوه غم زمان ، زمین گیرم کرد
گفتند که جمعه می‌ رسی از کعبه
این رفتن جمعه جمعه‌ها پیرم کرد

جاني همه داغ انتظار است مرا
چشمي همه دم ستاره بار است مرا
از بس که گل لاله به دامن دارم
اميد شکفتن بهار است مرا

 

منتظرم منتظرم مسافرم زود برسه
یه صبح جمعه تو دعا مهدی موعود برسه

 

ای ماه بتـــاب شب رسیده
جانم به خدا به لب رسیده
کی ازسر لطف خواهی آمد
احــوال جهان به تب رسیده

 

آقا جان شما از همه به خدا نزدیکترید

ندای دل مارا به خدا برسانید و بگویید

اللهم عجل لولیک الفرج

 

یا مهدی! ای نقطه شروع شفق،

ای مجری حق!
میلاد تو قصیده بی انتهاییست

که تنها خدا بیت آخرش را می داند.
بیا و حسن ختام زمان باش!

 

عشقبازان به قدوم تو سر انداخته اند
سر نا قابل خود در گذر انداخته اند
شام را تا به سحرگاه به خلوتگه انس
نقش روی تو به چشمان تر انداخته اند

 

به دنبال تو می گردم نمی یابم نشانت را
بگو باید کجا جویم مدار کهکشانت را
تمام جاده را رفتم، غباری از سواری نیست
بیابان تا بیابان جسته ام ردّ نشانت را

 

دلتنگ تو امروز شدم تا فردا
فردا شد و باز هم تو گفتی فردا
امروز دلم مانده و یک دنیا حرف
یک هیچ به نفع دل تو تا فردا

 

یا بن الحسن!
هرناز که بفروشی من مشتری نقدم
اینک دل من بستان
از بابت بیعانه

 

آسمان غرق خيال است كجايي آقا
آخرين جمعه ي سال است كجايي آقا
يه نفس عاشق اگر بود زمين مي فهميد
عاشقي بي تو محال است كجايي آقا

 

با تو از خاطره ها سرشارم
جشن نوروز تو را کم دارم
بي تو هر لحظه دلم می گیرد
با تو تا آخر خط بیدارم

 

مـژده‌ی آمـدنت قیمـت جـان می‌ارزد
تاری از موی تو آقـا به جهـان می‌ارزد

 

حالیا! دست كریم تو برای دل ما
سرپناهی است در این بی‌سر و سامانی‌ها
وقت آن شد كه به گل، حكم شكفتن بدهی
ای سرانگشت تو آغاز گل‌افشانی‌ها

 

جــــمعه بوي ياس زهــــرا مي دهد
بـوي نيـکوي مسيحا مي دهد
جــــمعه معـراج دل ما مي شود
غنچه امــــــيدها وا مـي شود
جــــمعه بر لبها نـــوايي ديگر است
زمــــــزمه در ماجـرايي ديگر است

صفحه‌ها

Subscribe to RSS - پیامک امام زمان (عج)

دسته بندی