صاحب اثر: 
کار گروه گرافیک وارثان انتظار(کاری از:خانم شریف نیا)
ضمیمه ها:
دریافت فایل با کیفیت خوب و با فرمت jpg  حجم فایل:  -1 bytes

بی قرارم گرچه می دانم می آیی عاقبت
حلقه های بسته راخود می گشایی عاقبت
با وجود تیرگی ها در شبستانی خموش
ماه رویت را به عالم می نمایی عاقبت

 

این جمعه جان حضرت زهرا ظهور کن
قلب غمین منتظران پر سرور کن
با یک توسلی به در خانه ی خدا
از جاده ی ظهور بیا و عبور کن

 

سالی که بهارش قدم فاطمه باشد
صدها برکت از کرم فاطمه باشد
امید که یک مژده ز صدها خبر خوش
پیغام فرج در حرم فاطمه باشد

 

این شهر خفته در آغوش مرده ها
حل گشته در دل خاموش مرده ها
ایمان، یخ زده در کوچه های شهر
دین منجمد شده بر دوش مرده ها

 

جهان بدون تو دلگیر می شود موعود
و عشق در غل و زنجیر می شود موعود
پرنده در قفس ذره ذره می میرد
و دارد از خودش سیر می شود موعود

 

این روز ها دیگر کسی یاد شما نیست
دیگر کسی ذکر لبش "آقا بیا "نیست
ترسم عزای مادرت آید ولیکن
گویند نوروز است هنگام عزا نیست

 

ای کاش شود چون تو بباریم همه
در ذهن کویر، گل بکاریم همه
گفتند که یک جمعه تو خواهی آمد
تا آمدنت در انتظاریم همه

 

جمعه شد آقا نگاهم بر، در است
در فراق یار آهم از سر است
می نمایند جمعه ها گر افتخار
باشد از مهدی (عج) زهرا(س) انتظار

 

آقای جمعه های غریبی ظهور کن
دهلیزهای شب زده را غرق نور کن
یک گوشه از جمال تو یعنی تمام عشق
یا باز گرد یا دل ما را صبور کن

 

یادم بده ساعتم را ...برای کدام جمعه کوک کنم...
آمدنت را...ثانیه ها فریاد میزنند...
یک روزکه آخر هفته است...
و توای آخرین مسافر، یک بار برای خدا...
به ساعتت نگاه کن...فردا جمعه است...
"آی ثانیه دوازدهم، خدا کند که بیایی!"

 

سپری می شود این ظلم، عدو می بازد
می رسد آنکه خداوند بر او می نازد
باشد آنروز ببینند همه عالمیان
در بقیع حضرت مهدی(عج) حرمی می سازد

 

ستاره باز به دامان شب دويد، بيا
سرشك شوق ز چشمان شب چكيد بيا
فروغ نقره‌اي مه به گرد خيمه شب
كشيد هاله‌اي از پرتو اميد، بيا

 

ای چاره ی درخواستگان ادرکنی
ای مونس و یار بی کسان ادرکنی
من بی کسم و خسته و مهجور و ضعیف
یا حضرت صاحب الزمان ادرکنی

 

حرف دل را با کدامین واژه تقدیمت کنم؟
داغ قــــلبم را چــگونه باز، تسلیمت کنم؟
تا به کی چشمم به مشرق، صبح جمعه، بی حبیب؟
تا به کی این امتت، از روی مـــــاهت بی نصیب؟

 

چشم ها را شستم، جور دیگر دیدم،

باز هم سودی نداشت،
تو همان بودی که باید دوست داشت

 

دل خسته ام ز فراغ تو ای آفتاب من
کی میرود آن ابر تیره از آسمان من
ز نبودت زرد گشت و خزان شد بهار دل
پس دمی بتاب ای نور به قلب سیاه

 

مولا ز شراب وصل سيرابم كن
از شعشعه ي رخت تو بي تابم كن
با نور نگاه قرص ماهت يكبار
چون شمع بسوزان و مرا آبم كن

 

کدام جمعه دعا مستجاب خواهد شد
سوار صاعقه پا در رکاب خواهد شد
کدام جمعه ز عطر بهشتي گل ياس
بهار غرق شميمي گلاب خواهد

 دل نوشته ای از شهید حجت الله رحیمی:

یا مهدی ادرکنی

تقدیم به یوسف زهرا (س)

تو چگونه در غیبتی؟

تو چگونه در غیبتی که وقتی می رفتی نوبت آمدنت را دادی و گفتی من و تو در مکه (کربلا) به هم می رسیم!

هر روز و شب به امید آن روز روبه کعبه (ضریح شش گوشه)، خانه آرزوهایم می ایستم، و چشم به راهت

و به افق می نگرم و لحظه لحظه وجودم بی قرارتر از دیروزم می شود.

مولای من، امروز تشنه تر از دیروزم، و فردایم تشنه تر از امروز.

به امید دیدارت می ایستم و در تلالو خیره کننده نورها ، تورا می جویم. می جویمت، می بویمت،

ولی همچنان دل در آرزوی دیدارت می تپه و با هر تپش می گوید! یا مهدی (عج) یا مهدی (عج)

و فریاد می زنم! انتظار انتظار سخت تر از جان کندن است...

بیا که با آمدنت به پایت بوسه ها می زنم و جای پایت را با عشقی  که در دلم نهفته است، قاب می گیرم و در طاقچه قلبم می گذارم.

الاحقر حجت الله رحیمی          90/4/29              11 : 13 شب

تولد: 24/12/68             شهادت: 18/12/90                    محل شهادت: پادگان دژ

 

کنار خیابان ایستاده بود...

«گل! گل! آقا برا خانومتون! خانوم برا آقاتون!»

اتوبوس کنار پاهای کوچکش ایستاد؛ دخترک نوشته روی اتوبوس را هجی کرد:

«مس..جد...م...قد..دس...جم...کران»

شاگرد راننده در را باز کرد. پارچ به دست، پایین پرید. دخترک با چابکی وارد اتوبوس شد.

- آقا گل! ...گل برای جمکران. آقا نمی خواید گل ببرید جمکران؟

راننده تشر زد: «بچه برو پایین! مگه اینجا جای گل فروختنه...»

دستی در میانه اتوبوس، به او اشاره کرد؛ قدم ها ی دخترک تندتر شد. مرد جوان اسکناسی را به سمت او گرفت،

- یک دسته گل نرگس

دخترک دسته ای گل نرگس جدا کرد و به طرف مرد گرفت.

- ممنون دختر گلم!

خواست برگردد، اما ایستاد و چشم دوخت به دسته گل مرد و گفت:

- جمکران اون جائیه که میگن امام زمان توشه؟

مرد لبخند زد و جواب داد:

- آقا همه جا هست ولی اون جا مسجدشه.

دخترک چند شاخه گل جدا کرد و به طرف مرد گرفت؛

- اینارم میبری؟ ... از طرف من، بگو نذریه مریم ساداته؛ بگو مریم ساداتم دوست داره یه روزی مامان مریضشو بیاره پیش شما!!!

 مرد با نگاه خیسش دخترک را بدرقه کرد...

 

دارد زمان آمدنت دیر می شود
دارد جوان سینه زنت پیر می شود
وقتی به نامه عملم خیره می شوی
اشک از دو دیده ی تو سرازیر می شود
کی این دل رمیده ی من هم زُهیروار
در دام چشم های تو تسخیر می شود؟
این کشتی شکسته ی طوفان معصیت
با ذوق دست توست که تعمیر می شود

حس می کنم که پای دلم لحظه ی گناه
با حلقه های زلف تو درگیر می شود
در قطره های اشک قنوت شب شما
عکس ضریح گمشده تکثیر می شود
تقصیر گریه های غریبانه ی شماست
دنیا غروب جمعه چه دلگیر می شود

 

تا کی به شکل خاطره ای گم ببینمت

در عطر سیب و مزه ی گندم ببینمت

من آن همیشه چشم به راهم به من بگو

یک جمعه در هزاره ی چندم ببینمت

دوباره جمعه بگذشت و قنوت گریان ماند

دوباره گیسو ی نجوای ما پریشان ماند

دوباره زمزمه ی کاسه های خالی ما

پس از نیامدنت گوشه ی خیابان ماند

تمام راه ظهور تو با گنه بستم

دروغ گفته ام آقا که منتظر هستم

کسی به فکر شما نیست راست میگویم

دعا برای تو بازیست راست میگویم

اگرچه شعر برای شما چراغان است

برای کشتن تو نیزه هم فراوان است

من از سرودن شعر ظهور میترسم

دوباره بیعت و بعدش عبور میترسم

من از سیاهی شب های تار میگویم

من از خزان شدن این بهار میگویم

درون سینه ی ما عشق یخ زده آقا

 تمام مزرعه هامان ملخ زده آقا

کسی که با تو بماند به جانت آقا نیست

برای آمدن این جمعه هم مهیا نیست

 

شاعر سید امیر حسین میر حسینی

آقای مهربونیا به دیدار تو آمده ام

مرا چه به دیدار تو ولی آمده ام

با رو ی  سیاه، کوله باری از گناه

با بغض و نا له و آه به سویت آمده ام

یک دم بنگر حال بیقرار مرا

پذیرایم باش شکسته آمده ام

دستامو بگیر نذار اشتباه برم

اینم خوب می دونم که دیر آمده ام

این دلِ من می ترسونه منو

با  زخمِ دلم درِ تو آمده ام

جز تو به کی بگم دردِ دلمو

به خاطر لطف تو پیش تو آمده ام

خیلی سرت شلوغه اینو خوب میدونم

باشه ته صف میمونم فقط بدون من آمده ام

حقِ منه بسوزم حقٌمه آتیش بگیرم

حقم اینه...ولی مولا من آمده ام

حقٌمه عاشق نباشم حقٌمه لایق نباشم

حقم ایناس آقا جان ولی من آمده ام

باشد بسوزم و گداخته  شوم  من

اما دلم،دلم چی خدایا من آمده ام

تو دلم عشق مولاست تو دلم اشک برا مولاست

دلم خون می باره خدا من آمده ام

مولاست تو دلم مولا چی میشه؟؟

پس ببخشا به خاطر مولا من آمده ام

کار گروه شعر مهدوی ( نوشته: خانم فاطمه فتحی)

دست در آن زلف رها میکنی

خون به دل خسته ی ما میکنی

من کی ام از عشق تو افروخته

چشم به لطف و کرمت دوخته

ای شکن زلف تو ایمان من

درد غم هجر تو درمان من

حضرت عشقی و منم بنده ات

جان جهان بسته  به یک خنده ات

ماه غلامی ز غلامان تو

خیل شهان گوش به فرمان تو

ای پسر شیر خدا السلام

صاحب شیر خدا السلام

ای گل نرگس نگه ات دل ربود

پیش رخ تو گل نرگس چه بود

ای تن و جانم به فدایت بیا

باز دلم کرده هوایت بیا

باز به یاد نگهت مست شد

این دل من ،نیست شد و هست شد

صبح ز سیمای تو تنویر گشت

عشق به چشمان تو تفسیر گشت

باز دلم طالب دیدار شد

خواب تو را دیدم و بیدار شد

سرو خجل گشته ز بالای تو

در عجب از قد دل آرای تو

ای  شه دین خسرو خوبان درود

مونس و غم خوار غریبان درود

ای که امید دل مایی بیا

منتقم خون خدایی بیا

منبع : کتاب ساز باران سروده سهراب حبیب نژاد

بشر باید توبه ای کند به عمق تاریخ ... و شیعیان در این میان ، باید توبه ای کنند عمیق تر ؛ چرا که نقشه سعادت بشریّت در دست آن هاست . در یک سخن ، کلید قفل غیبت به دستان شیعه است .

در روایات مرتبط با « ظهور امام عصر » أرواحنا فداه آمده است : «آن هنگامی که برای امام،( یارانی ) به تعداد اهل بدر ( 313 تن) گرد هم آیند بر آن حضرت قیام و تغییر واجب می شود.»(1)

آیا در حال حاضر ، در میان جمعیت بیش از شش میلیارد نفری کره زمین ، سی صد و سیزده واجد شرایط فوق یافت نمی شوند؟

به راستی، آیا در طول این هزار و یک صد شصت و هفت سالی که از شروع غیبت می گذرد ، نبایستی حداقل در یک مقطع از تاریخ شیعه ، گروهی از شیعیان به فکر چاره می افتادند و با عزم راسخ و ایجاد معیارهای مورد نظر این روایت در خود ، ظهور مبارک امام عصر (علیه السلام) را زمینه سازی می کردند تا این که عمر دوران غیبت به این درازا نمی کشید و دوازده قرن غربت آن امام عزیزتر از جان به پایان می رسید و روزگار مردم دنیا و به ویژه شیعیان این نبود که اکنون شاهد آن ایم ؟

البتّه مخاطب این سوال، نسل کنونی جامعه ی شیعه نیز هست و شایسته است هر یک از ما به تفکر و تأمل راجع به این حقیقت تلخ پرداخته از خویشتن بپرسیم : نقش من در طولانی شده غیبت امام زمان (علیه السلام) یا به عکس ، در نزدیک شدن ظهور آن بزرگوار چیست ؟ مولای من چه انتظاری از من دارد ؟ چگونه می توانم امام زمان خویش را در این عصر و زمانه یاری کنم ؟

در شرمساری ما همین بس که امام زمان مان همواره به یاد ماست و ما از آن وجود مقدس غافل ایم . ما چشم به راه ظهور آن راهبر آسمانی ایم و آن بزرگوار نیز چشم انتظار بیداری ما از خواب غفلت .

آیا وقت آن نرسیده است که باور کنیم پیشوای نجات بخش ما زنده است ؟ آیا هنگام آن نیست که خود باور کنیم و این باور را به دیگران عرضه بداریم که چاره ای جز پناه بردن به آستان مبارک محبوب نداریم ؟

سر ارادت ما و آستان حضرت دوست     که هرچه بر سر ما می رود ارادت اوست

آری، باور کنیم همه و همه در آن محضریم و آن پیشوای مهربان از ما به ما نزدیک تر است .

دوست نزدیک تر از من به من است       وین عجیب بین که من از وی دورم!

یقین داشته باشیم که امام عصر (علیه السلام) ما را از خود ما بهتر می شناسد . هر عملی که از ما سر می زند در معرض نگاه اوست . هر سخنی که بر زبان جاری می کنیم – پیش از آن که خود بشنویم – به سمع مبارک حضرت او می رسد . مگر پدران بزرگوارش نفرمودند که: « اگر لبانتان را در خانه هاتان تکان دهید ، منظورتان را می فهمیم.» (2)

چگونه است که معتقدیم صحیفه ی اعمالمان هر هفته به آن عزیز عرضه می شود و ما را می بیند؛ امّا این باور ما را از ارتکاب لغزش ها باز نمی دارد؟! شما را به خدا سوگند! اگر کودکی شاهد اعمال ما باشد، آیا در نوع رفتار و کردارمان پروا نمی کنیم و حتّی تغییر نمی دهیم؟ این چه جسارتی است که در محضر شاهد و ناظر الاهی از خود نشان می دهیم؟! ما او را نمی بینیم، و نمی شناسیم؛ امّا او ما رو می بینید و می شناسد و بر اعمال و احوال ما اشراف دارد . راستی ، اگر به حضور امام زمان (علیه السلام) در این دنیا یقین پیدا کنیم و در همه ی آنات خود را در حضور او ببینیم و وی را آگاه بر اعمال مان بدانیم، آیا باز هم قصور و کوتاهی و لغزش خواهیم داشت ؟

باور کنیم هر فضیلت و کمال و نعمتی در عالم هست ، به میمنت ولیّ الله الأعظم أرواحنا فداه است ؛ چه او واسطه ی فیض است در عالم وجود .

باری، شیطان در کمین شیعیان آخرالزمان نشسته است تا آن ها را نیز ، چون آدم و حوا از بهشت براند . مبادا به کید ابلیس ، ما را از بهشت امامت (3) برانند ! ... مۆمن که از یک سوراخ دوبار گزیده نمی شود .

نکند ندای " هل من معین؟" امام زمان  ارواحنافداء در کربلای غیبت او بی لبیک بماند! مبادا هلهله ی اهل کوفه صدای غربت حجة بن الحسن (علیه السلام) را به گوش ما نرساند!

نکند قربة الی الله، بقیه الله را تنها رها کنیم...!

به خدا، غم های تاریخ عالم او را بس است. فرق شکافته ی علی (علیه السلام)، پهلوی شکسته ی زهرا (علیها السلام)، جگر پاره ی مجتبی (علیه السلام)، سر بر بالای نی شهید نینوا (علیه السلام)، زخم اسارت زینب کبری (علیهما السلام) ... ـ که جز با ظهور مداوا نمی شود ـ برای مالامال کردن قلب نازنینش از درد و غم کافی است.

خوشا به حال آنان که اینک نیز در محضر خورشیدند! میان ما مهجوران و آن حجت خدا امّا، جز نفسانیّت، حجابی نیست. آری، ابرهای تیره ی غفلت و معصیت است که خورشید جمالش را از تیررس نگاه ما پنهان داشته است.

ما از غیبت سخن می گوییم؛ ظهور را به انتظار نشسته ایم؛ ولی آنان که بریده از خاک، بر فراز ابرهای تعلّقات در پرواز و حرکت اند خورشید را نظاره می کنند.

ضمیر جهانیان به نزدیکی ظهور گواهی می دهد. "الله الله ...! لا یسبقنکم...!" نکند از ما پیشی بگیرند! نکند فطرت های پاک و عدالت طلب جهان در استقبال از موعود و بیعت با امام عصر (أرواحنافداه) از ما پیش افتند! (فاستبقوا الخیرات )!

در میان سلسله انبیا، آنان که شوق و دل دادگی خود را به یوسف زهرا (علیهما السلام) زودتر اظهار کردند درخشش مدال "اولو العزم" را بر سینه هاشان دیدند.

هفتاد و دو تن شهیدان کربلا را- که "هل من ناصر ینصرنی" مولایشان را لبیک گفتند و ثابت قدم ایستادند ـ نگاه کنید؛ چه حسرتی بر دل عالم و آدم گذاشته اند!!

... امّا هنوز فرصت باقی است. باید برای یاری امام عصر (علیه السلام) و قرار گرفتن در ردیف انصار آن حضرت شتاب کرد. خواه ناخواه و به یقین، یاران و انصار او گل چین خواهند شد.

پی نوشت:

1- بحارالانوار 100: 49. هم چنین، امام جواد (علیه السلام) فرمودند: «چنان چه 313 نفر از اهل اخلاص آمادگی کامل داشته باشند، خداوند حضرت مهدی (علیه السلام) را ظاهر می فرماید.» (مکیال المکارم1: 138)

2- این روایت و تعابیر مشابه را بارها و بارها صاحب مکیال در کتاب خویش مورد استناد قرار می دهد.

3- امام صادق (علیه السلام) به کسی که در مجلس آن حضرت آرزوی بهشت کرد فرمود: «شما (اکنون) در بهشت اید. پس از خدا بخواهید که شما را از بهشت بیرون نکند.» گفتند: جان های ما به فدای شما، ما در دنیاییم (هنوز به بهشت وارد نشده ایم)! فرمودند: «آیا شما به امامت معترف نیستید؟» گفتند: چرا فرمودند: «بهشت همین امامت است که هر کس به آن اقرار آورد در بهشت است. پس از خداوند بخواهید تا این را از شما نگیرد.» بحارالانوار 68: 102

صفحه‌ها

Subscribe to RSS - یوسف زهرا

دسته بندی