مسئول روابط عمومی کانون: مدیر مسئول کانون فرهنگی هنری وارثان انتظار از اجرای طرح چشمه سار معرفت در این کانون خبر داد.
 
حجت الاسلام شهریار اسدالهی، مدیر مسئول کانون فرهنگی هنری وارثان انتظار (تخصصی مهدویت)، در گفتگو با خبرنگار کانون، از اجرای طرح چشمه سار معرفت خبر داد و عنوان کرد: طرح چشمه سار معرفت هر هفته از ساعت 11 روز جمعه ویژه خواهران در کانون فرهنگی هنری وارثان انتظار برگزار می شود.

وی افزود: طرح چشمه سار معرفت در سال های گذشته نیز برگزار می شد .

حجت الاسلام اسدالهی تاکید کرد: این طرح با حضور کارشناسان حوزوی و دانشگاهی در مسجد دارالسلام برگزار می شود.

چهل و یکمین جلسه چشمه سار معرفت با بیانات حجت الاسلام والمسلمین حاج آقا اسدالهی

تاثیر فعالیت های مساجد ...

چگونگی شناخت خدا ...

یافتن خدا...

 

کار گروه مونتاژ وارثان انتظار ( کاری از: خانم سجادی فر)

برای استفاده در سایت یا وبلاگ خود می توانید از کد زیر استفاده کنید:
ضمیمه ها:
دریافت با کیفیت خوب و با فرمتmp3  حجم فایل:  -1 bytes

به گزارش روابط عمومی کانون وارثان انتظار تبریز؛ اولین جلسه چشمه سار معرفت سال 94 برگزارشد.

طبق این گزارش؛ در روز جمعه  مورخ 1394/01/21 که مصادف با روز ولادت حضرت فاطمه ( سلام الله علیها ) و ولادت بنیان گذار کبیر انقلاب حضرت امام خمینی (رضوان الله علیه ) بود توسط حجت الاسلام اسدالهی درمورد تاثیر فعالیت های مساجد گفت وگو صورت گرفت.

حجت الاسلام اسدالهی در ابتدای بیانات خود ولادت حضرت فاطمه ( سلام الله علیها ) و فرا رسیدن سال جدید را تبریک گفتند و ایشان در ادامه به نقش مساجد اشاره کردند که طبق بیانات مقام معظم رهبری : با پیگیری هر چه بهتر کارهای مسجدی به فعالیت ها تحت هر شرایطی ادامه دهیم و غافل نشویم ، زیرا که حرکت های ناچیز و کوچک منجر به موضوعات بزرگ می شود و فعالیت های ابتدایی می تواند پایه گذار بزرگترین حرکت ها شود.

همچنین ایشان با اشاره به روایتی از حدیث قدسی به فرق حدیث قدسی و آیات قرآن اشاره نمودند که : مطالب قرآن کلیات بوده و در برگیرنده ی قوانین و دستوراتی است که باید توسط مردم عمل شوند ، در حالیکه حدیث قدسی تنها جهت راهنمایی می باشد .

 و ایشان با بیان حدیث قدسی : « مَن طَلَبَنی وَجَدَنی : آن کس که مرا طلب کند ، می یابد » و آیه ای از قرآن که : « ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ : بخوانید مرا تا اجابت کنم شما را » اینگونه ادامه دادند که در مقایسه ی این حدیث با آیه ی قرآن میتوان دریافت ، باید یافتن خدا را از خود او بخواهیم چرا که تا نتوانیم خدا را بشناسیم هرگز نمیتوانیم او را بیابیم ، پس ما با نگاه کردن به قدرت و نظم او در طبیعت و خلقت او میتوانیم به خود او و شناخت او پی ببریم.

حجت السلام اسدالهی به حدیثی از امیرالمومنین در این زمینه اشاره نمودند که : « مَنْ عَرَفَ نفسَه فقد عَرَفَ ربَّه :هر کسی که خود را شناخت خدا را هـم شناخته » پس هر کس در خود حرکت و شناختی نیابد ، قادر به دستیابی به این شناخت نخواهد بود.

لذا ؛ دقت و تفکر در تمام حوادث دنیوی و خلقت و نظم نهفته در آنها می تواند ما را به این شناخت نزدیکتر کند.

به گزارش روابط عمومی کانون وارثان انتظار تبریز، اعضای پرشور و با همت وارثانیها غبارروبی مکان دایمی این کانون  همزمان با دهه تکریم مساجد و همپا با مساجد سراسر کشور، به استقبال ماه رمضان رفتند.

 

این عمل که با نیت استقبال از ماه رمضان صورت گرفت، فضای مسجد برای ورود به ماه مهمانی خدا مهیا شد.

در انتهای این عمل حسنه، وارثانیها، زیارت آل یاسین را زمزمه کردند.

 

سیدبحرالعلوم یمنی، از علمای بزرگ زیریه در یمن بوده كه وجود حضرت ولی عصر علیه الصلوه و السلام را انكار می كرده است. ... تا این كه آن جناب نامه ای برای حضرت آیت الله سیدابوالحسن اصفهانی رضوان الله تعالی علیه می نویسد و برای اثبات وجود امام زمان (ع) دلیل قاطعی درخواست می كند. آیت الله اصفهانی، در جواب می نویسد:
« جواب شما را باید به طور حضوری بدهم. شما طی سفر به نجف اشرف مشرف شوید تا جواب را دریافت كنید. »
.... و اینك بشنوید ماجرای شیعه شدن سید یمنی را از زبان فرزند او:
« ... وقتی به مقام مهدی (ع) در وسط وادی السلام نجف وارد شدیم، دیدیم كه آیت ا... سید ابوالحسن اصفهانی به سوی چاهی كه در آن جا بود، رفت و به دست خود از آن آب كشید و تجدید وضو كرد و این در حالی بود كه ما به عمل او می خندیدیم 1. آن گاه وارد مسجد مقام شد و چهار ركعت نماز خواند و كلماتی گفت ... به ناگاه دیدیم كه تمام فضای مقام غرق نور و روشنایی گشت. در آن هنگام، آیت ا... اصفهانی پدرم را داخل مسجد طلبید. پدرم به آن مقام وارد شد، اما طولی نكشید كه صدای گریه اش بلند شد و آن گاه، فریادی بلند زد و از هوش رفت.
وقتی داخل شدم دیدم كه آیت ا... اصفهانی بالای سر پدرم نشسته است و شانه های او را مالش می دهد تا به هوش آید... وقتی از آن جا برگشتیم، پدرم گفت: « حضرت ولی عصر حجت بن الحسن العسگری (عج) را به طور حضوری زیارت كردم و با دیدنش مستبصر و شیعه اثنی عشری شدم ».

عریضه نویسی به عبارتی عرض توسل و تقاضای حاجت از خداوند، ریشه در روایاتی دارد که در این باره نقل شده است.
در برخی کتاب ها، درباره عریضه به محضر مقدّس ولی عصر (عج)، متن عریضه و شیوه طرح آن، نکاتی آمده است. مرحوم محدّث قمی در منتهی الآمال می نویسد:
«هر کس در ضریح ائمه (علیه السلام) عریضه و کاغذی را ببندد و مُهر کند و آن را در نهر یا چاه آب و یا برکه ای بیاندازد و به نیت حضرت صاحب الزمان (عج) حاجت خود را ذکر کند، آن بزرگوار عهده دار برآورده شدن حاجت وی می شود.» (1)
و در کتب دیگری همانند «تحفة الزائر» مجلسی و «مفاتیح النجاة» سبزواری و مسجد مقدس جمکران تجلّی گاه صاحب الزمان (عج) (2) به این قضیه نیز اشاره شده است.
بر همین اساس، چاهی در مسجد مقدس جمکران وجود دارد. امّا این چاه خصوصیتی ندارد و انسان می تواند برای توسل و عرض حاجت به محضر حضرت، در آن چاه یا چاه و نهر دیگری، عریضه خود را بیاندازد. پس نباید تصور کرد که این چاه جزوی از مسجد مقدس جمکران است و به دستور حضرت حفر شده است و بدین منظور لحاظ گردیده و حضرت (عج) نامه هایی را که در آن انداخته می شود حتماً می-خواند. بلکه بعدها برای آسان شدن عریضه نویسی، چاهی در مسجد جمکران حفر شد.
-پی نوشتها:
1.شیخ عباس قمی / منتهی الآمال / چاپ اسلامیه / 1379 / ص491.
2.مسجد مقدس جمکران تجلی گاه صاحب الزمان، سید جعفر میر عظیمی.
معرفی منابع برای مطالعه بیشتر:
1- منتهی الآمال، شیخ عباس قمی.
2- نجم الثاقب نوری
3- مسجد مقدس جمکران، تجلّی گاه صاحب الزمان (ع)، میر عظیمی.
4- موعود شناسی، علی اصغر رضوانی.

طبق روایات، یاران خاص الخاص امام (علیه السلام) سی صد و سیزده نفر است و امرای ارتش و حکّام ایالات از ایرانیان خواهند بود. هم چنین نیروهای حرکت کرده از سوی خراسان، و پرچم های برافراشته شده از سمت ایران می باشد، به خصوص قشون شعیب بن صالح و هاشمی خراسانی که در مصادر شیعه و سنّی از آن فراوان یاد شده و در ارتش امام (علیه السلام) اثرات مثبت و مهمی خواهند داشت.
روایات بسیاری در کتاب های کلیدی اهل سنّت آمده است که از ایرانیان تمجید فراوانی به میان آورده اند.
1- علقمة بن عبدالله گوید: ما نزد رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلم) بودیم، ناگهان دسته ای از جوانان بنی هاشم آمدند، حضرت با دیدن آن ها اشک در چشمانش حلقه زد و رنگ مبارکش تغییر یافت.
گفتیم: ای رسول خدا! ما رخسارت را به گونه ای می بینیم که دوست نداریم؟!
فرمود: ما اهل بیتی هستیم که خداوند آخرت را برای ما اختیار کرده است. همانا اهل بیت من بعد از من، به بلا و تبعید و آوارگی گرفتار می شوند تا این که قومی از مشرق زمین با پرچم های سیاه می آیند و از آن ها چیزهایی درخواست می کنند (سه بار تکرار می کنند) که به آن ها داده نمی شود، با آن ها می جنگند و پیروز می شوند و خواسته های آنان را می دهند و اما دیگر آن ها نمی پذیرند، تا فرمانروایی (حقّ) را به مردی از اهل بیت من تحویل می دهند و او هم (زمین) پر از عدل و داد می کند، همان گونه که از ظلم پر شده باشد، پس هر کس از شما آن زمان را درک کرد، به سوی آنان بشتابید، اگر چه با چهار دست و پا رفتن روی یخ باشد.(1)
2- علاء بن عتبة از حسن نقل می کند که رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) فرمود: پرچمی از مشرق به رنگ سیاه ظاهر می شود. هر کس آن را یاری نماید، خداوند او را یاری می دهد و هر کس آن را یاری نرساند، خداوند او را خوار می نماید تا آن که صاحبان پرچم نزد مردی می آیند که نامش نام من است و او را امیر خود می نمایند و خدا نیز او را تأیید و یاری می کند.(2)
3- حارث بن جزء زبیدی گوید: رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «یخرج (أُ) ناسٌ من المشرق فیوطئون للمهدیّ سلطانه؛(3) مردمانی از مشرق خروج می کنند و برای «مهدی(علیه السلام)» زمینه ی سلطنتش را آماده می سازند.»
4- ثوبان گوید: رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: در کنار گنج شما سه نفر کشته می شوند که هر سه، فرزند خلیفه هستند. دیگر به هیچ کدام از آن ها نمی رسد، سپس پرچم های سیاه از سوی مشرق طلوع می کنند، آن گاه شما را طوری می کشند که هیچ قومی آن گونه کشته نشده است (راوی گوید: حضرت چیزهایی فرمود که یادم نمانده است) سپس فرمود: زمانی که او را دیدند، با او بیعت کنید، اگرچه بر روی یخ چهاردست و پا بروید.(4)
5- ابان بن تغلب از امام صادق (علیه السلام) نقل می کند که فرمود: « خداوند در آینده سی صد و سیزده مرد به مسجدی در مکّه مبعوث خواهد کرد. اهل مکّه می دانند از پدرانشان و نیاکانشان متولّد نشده اند (شاید منظور حضرت نبودن آن ها از عرب است؛ چون روایت بعدی به عجمی بودن آن ها تصریح نموده است) برای آنان شمشیرهایی است که هزار کلمه بر آن ها نوشته شده و هر کلمه، کلید هزار کلمه است و خداوند باد را مأمور خواهد کرد که از هر بیابانی عبور کند، بگوید این همان «مهدی» است که به حکم داود حکم می کند و گواه نطلبد.
6- ابی الجارود می گوید: امام باقر (علیه السلام) فرمود: یاران قائم سی صد و سیزده مرد از فرزندان عجم خواهند بود که بعضی از آن ها در روز در میان ابر حمل می شوند و به نام پدرانشان با خصوصیاتشان معروف اند و بعضی از آنان در بستر خویش خواب باشند و بدون قرار قبلی در مکّه (با امام (علیه السلام)) دیدار می کنند.(5)
7 - ابو هریره از دسته ای از صحابه که یکی از آن ها حذیفة است، می گوید: رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: دیشب خوابی دیدم مثل این که گوسفندان سیاه پشت سرم می آمدند، سپس پشت سر آن ها گوسفندانی بود همگی سفید که سیاهی در آن ها دیده نمی شد. ابوبکر گفت: گوسفندان سیاه «عرب» ها هستند که تابع تو می شوند و گوسفندان سفید «عجم» هایند که به تو تابع می شوند و طوری زیاد شوند که دیگر عرب ها دیده نمی شوند. پیامبر فرمود: ملک هم این گونه تعبیر کرد.(6)
8- حافظ ابونعیم از ابن عباس، از رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) روایت کرده است که در پیش آن حضرت از فارس سخن به میان آوردم. پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «فارس عصبتنا أهل البیت(7)؛ فارس گروه و قدرت ما اهل بیت هستند.»
9- ابوهریره گوید: از موالی یا عجم های نزد رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلم) سخنی رفت، حضرت فرمود: «والله لأنا أوثق بهم منکم أو من بعضکم»(8) سپس فرمود: به خدا قسم! البته من اعتمادم به آن ها بیشتر از شما یا بعض شماست.
10-ابوهریرة گوید: با رسول خدا نشسته بودیم، ناگهان سوره ی جمعه نازل شد. وقتی که به این آیه رسید. (وَ آخَرُونَ مِنهُم لَمّا یَلحَقُوا بِهِم...) مردی سه بار از حضرت پرسید: این ها کیانند؟! حضرت به او اعتنایی نمی کرد تا این که دستش را روی دوش سلمان نهاد و فرمود: «لوکان الإیمان عند الثریّا لناله رجال من هؤلاء»(9) اگر ایمان نزد (ستاره) ثریّا باشد، حتماً مردانی از این ها بر آن دست می یابند.»
11- احمد بن حنبل نقل می کند که رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «یوشک أن یملأ الله تبارک و تعالی أیدیکم من العجم، ثمّ یکونون أسداً لا یفرّون فیقتلون مقاتلتکم و لا یأکلون فیئکم،(10) نزدیک است خدای تبارک و تعالی دستان شما را از عجم پُر کند، سپس شیرانی می شوند که فرار نمی کنند پس با جنگجویان شما می جنگند و دست آوردهای شما را نمی خورند.»
12- اشعث بن قیس از امیرمؤمنان(علیه السلام) خواست عجم ها را از اطرافش براند.
حضرت با ناراحتی فرمود: «أفتأمرنی أن أطردهم؟! ما کنت لأطردهم فأکون من الجاهلین. أما والّذی فلق الحبّة و برأ النّسمة، لیضربنّکم علی الدین عوداً کما ضربتموهم علیه بدءاً؛ آیا مرا امر می کنی آن ها را طرد کنم! (از اطراف خود دور سازم) ابداً آن ها را دور نمی سازم که از نادان ها باشم. آگاه باش! قسم به خدایی که دانه را شکافت و بچّه را از مادر به دنیا آورد! یقیناً در بازگشت نهایتاً شما را به خاطر دین می زنند (می کوبند) همان گونه که شما آن ها را در آغاز زدید (کوبیدید).
13- «وزراء المهدی من الأعاجم، ما فیهم عربی! یتکلّمون العربیّة و هم أخلص الوزرآء و أفضل الوزرآء؛ (11) وزیران مهدی(علیه السلام) از عجم ها هستند. در میان آن ها عربی نباشد با زبان عربی صحبت می کنند، در حالی که آن ها خالص ترین وزرا و با فضیلت ترین وزیرانند.
14- موسی الابار گوید: امام صادق(علیه السلام) فرمود: «اِتق العرب، فإنّ لهم خبر سوء، أما أنّه لم یخرج مع القائم منهم واحد؛(12)
هوای عرب را داشته باش، برای آن ها خبر بدی است، بدان که یک نفر از عرب ها با قائم خروج نخواهند کرد.»
15-«إذا أقبلت الرایات السود، فأکرموا الفُرس فإنّ دولتکم معهم؛(13) وقتی پرچم های سیاه آمدند، فُرس (ایرانیان) را اکرام نمایید، همانا دولت شما با آنان است.»
16-« امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود:« ... و بدا لکم النجم ذو الذنب من قبل المشرق و لاح لکم القمر المنیر، فإذا کان ذلک فراجعوا التوبة و اعلموا أنّکم إن اتّبعتم طالع المشرق سلک بکم منهاج الرسول (صلی الله علیه و آله و سلّم) فتداویتم من العمی و الصمم و البکم و کفیتم مؤونة الطلب و التعسّف و نبذتم الثقل الفادح عن الأعناق؛(14) وقتی که ستاره ی دنباله دار برایتان از طرف مشرق آشکار شد و ماه روشن شما تابید، پس زمانی که این مسایل پیش آمد، به سوی توبه روی آورید و بدانید اگر شما به طلوع کننده از سمت مشرق تبعیّت کنید، شما را به راه رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) می برد، در این صورت از نابینایی و کری و لالی مداوا شده اید و از زحمت جستن (حقّ) و خستگی آن راحت می شوید و بار سنگین (قرض یا طاعت از ستمگران) را از گردن ها انداخته اید.»
17- ابی خالد کابلی گوید: «امام صادق(علیه السلام) فرمود: «کأنّی بقوم قد خرجوا بالمشرق، یطلبون الحقّ فلایعطونه، ثمّ یطلبونه فلا یعطونه، فإذا رأوا ذلک وضعوا سیوفهم علی عواتقهم فیعطون ما سألوا فلا یقبلونه حتّی یقوموا، و لا یدفعونها إلاّ إلی صاحبکم، قتلاهم شهداء، أما إنّی لو أدرکت ذلک لأبقیت نفسی لصاحب هذا الأمر؛(15) مانند این است که گروهی را می بینم در مشرق زمین خروج کرده، حقّ را جستجو می کنند. پس به ایشان نمی دهند، باز می طلبند، به آن ها داده نمی شود. وقتی این رفتار را دیدند، شمشیرهایشان را به گردنشان می گذارند (می کوبند در این حال آماده ی دادن حق می شوند) دیگر آن ها نمی پذیرند تا پایدار شوند و آن (ملک و ریاست) را تقدیم نمی کنند مگر به صاحب شما. کشته شدگانشان شهدا هستند. آگاه باش، اگر آن (زمان) را دریابیم خود را به صاحب این امر نگه می دارم!»

الف. قم
1- عفّان بصری گوید: امام صادق (علیه السلام) فرمود: «أتدری لِمَ سمّی قم؟! قلت: الله و رسوله و أنت أعلم؛ قال: إنّما سمّی قم، لأنّ أهله یجتمعون مع قائم آل محمد (علیه السلام) و یقومون معه و یستقیمون علیه و ینصرونه؛(16)آیا می دانی چرا این شهر را قم نامیده شد؟!
گفتم: خدا و رسولش و شما می دانید.
فرمود: قم نامیده شد؛ چون اهلش با قائم آل محمد (علیهم السلام) جمع می شوند و با او قیام می کنند و با (جنگیدن) با او از خود استقامت به خرج می دهند و به او کمک می کنند.»
2- صفوان بن یحی بیّاع السابری گوید: روزی نزد ابی الحسن (علیه السلام) بودیم، صحبت قم و اهل قم و میان آن ها به مهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف) به میان آمد. برای آن ها طلب رحمت نمود و فرمود: خداوند از آن ها راضی باشد. سپس فرمود: بهشت دارای هشت درب می باشد، یکی از آن ها برای اهل قم است و آنان شیعیان برجسته ی ما در میان شهرها هستند. خداوند ولایت ما را با خمیره ی ایشان عجین کرده است.(17)
3- امیر پرهیزکاران علی (علیه السلام) ضمن حدیثی فرمود: «پس سالم ترین محل ها قصبه ی «قم» است. قم شهری است که انصار بهترین مردم از حیث پدر و مادر و جد و جدّه و عم و عمّه (یعنی مهدی (عج الله تعالی فرجه الشریف) از آن بیرون خواهد آمد.»(18)
4- امام صادق (علیه السلام) فرمود:... کوفه از مؤمنان خالی شود و علم از آن جمع شود آن چنان که مار به سوراخش جمع می شود، سپس (علم) ظاهر شود در شهری که آن را «قم» گویند «و أهلها قائمون مقام الحجّة؛(19) و اهل آن قائم مقام حجّت هستند.»

ب. خوشا به حال طالقان
ابن اعثم کوفی در کتاب «الفتوح» از امیرمؤمنان (علیه السلام) روایت کرده است که آن حضرت فرمود: «ویحاً للطالقان! فإنّ لله عزّوجلّ به کنوزاً لیست من ذهب ولا من فضّة، ولکن بها رجال مؤمنون عرفوا الله حقّ معرفته و هم أیضاً أنصارالمهدی فی آخر الزمان؛(20) ای خوشا به حال طالقان! همانا برای خدا در آن خزینه هایی هست، نه از زر و نه از سیم می باشد ولکن مردان با ایمانی هستند که در آن جا خدا را به حقّ معرفت شناختند و نیز آن ها در آخرالزمان از یاران مهدی (علیه السلام) می باشند.»
فضیل بن یسار گوید: امام صادق(علیه السلام) فرمود: «له کنز بالطالقان ما هو بذهب و لافضّة، و رایة لم تنشر منذ طویت، ور جال کأن قلوبهم زبر الحدید لا یشوبها شکّ فی ذات الله أشدّ من الحجر، لو حملوا علی الجبال لأزالوها، لایقصدون برایاتهم بلدة إلاّ خربوها، کأنّ علی خیولهم العقبان یتمسّحون بسرج الإمام (علیه السلام) یطلبون بذلک البرکة، ویحفّون به یقونه بأنفسهم فی الحروب، و یکفونه ما یرید فیهم. رجال لاینامون اللیل، لهم دوی فی صلاتهم کدوی النحل، یبیتون قیاماً علی أطرافهم، و یصبحون علی خیولهم، رهبان باللیل لیوث بالنهار، هم أطوع له من الأمة لسیّدها، کالمصابیح کأنّ قلوبهم القنادیل، و هم من خشیة الله مشفقون یدعون بالشهادة، و یتمنّون أن یقتلوا فی سبیل الله شعارهم: یا لثارات الحسین! إذا ساروا یسیر الرعب أمامهم مسیرة شهر یمشون إلی المولی إرسالاً، بهم ینصرالله إمام الحق؛(21) برای او گنجی است در طالقان، کم از طلا و نقره نیست و پرچمی است که از روزی که پیچیده شده گشوده نشده است و مردانی که گویی دل های آن ها قطعات آهن است، در ذات خدا شکی به آن راه پیدا نمی کند، سخت تر از سنگ می باشند. اگر به کوه ها حمله برند، از جا می کنند. با پرچم هایشان به شهری نمی تازند مگر این که آن را ویران سازند، مانند این است به اسبان عقاب های مرگ سوارند، زین اسب امام را دست می مالند و با این کار طلب برکت می نمایند. اطراف او را می گیرند و با جان خود او را در جنگ ها از گزند نگه می دارند و هر چه بخواهند کفایت می کنند. شب ها نمی خوابند، در نمازشان برای آن ها زمزمه ای است مانند زمزمه ی زنبور عسل، شب زنده دارانند و بامدادان سوار بر اسبان خود(آماده ی کارزار) راهبان شب و شیران روز هستند. آنان در اطاعت مولایشان فرمانبردارتر از کنیزان نسبت به مولای خود هستند، مانند چراغ های روشنایی بخش و دل هایشان مانند قندیل های پرتوافکن می باشد. آن ها از ترس خدا هراسانند و خواستار شهادت هستند. آرزویشان کشته شدن در راه خداست. شعارشان «یا لثارات الحسین» است. هر گاه روند، رعب و ترس یک ماه جلوتر از آن ها حرکت می کند. به سوی مولا با متانت می روند. خداوند به وسیله ی آن ها امام حق را یاری می نماید.»

ج. ری
شهر ری از شهرهای قدیمی ایران و یکی از شهرهای مهمی است که طبق گفته ی مورّخین تا به حال هشت مرتبه در اثر زلزله به کلّی ویران گشته و دوباره سرپا ایستاده است. ساکنین این شهر در سپاه امام (علیه السلام) جایگاه ویژه ای خواهند داشت و مردانی از آن دارای جایگاهی مهم خواهند بود.
مردی از «ری» خروج می کند که چهار شانه و گندم گون است. او از قبیله ی بنی تمیم و کوسه می باشد. به او شعیب بن صالح می گویند که به همراه چهار هزار نفر با لباس های سفید و پرچم های سیاه جلودار سپاه «مهدی» خواهند بود و هر کس با او روبرو شود، او را فراری داده و شکست می دهد.(22)

پی نوشت ها :
1-کشف الغمّة2623/ و 268؛ غیبت نعمانی: ص 145 از امام صادق(علیه السلام) بحارالأنوار: 83/51 ب 1 ذیل ح37 شماره 27 از عبدالله و 87 ب 1 ذیل ح38 شماره 5 از کفایة الطالب فی مناقب علی بن ابی طالب از عقمة بن عبدالله و ج 243/52 ب 25 ح 116 از غیبت نعمانی قسمتی از حدیث با تفاوت کمی؛ ملاحم ابن مناوی: ص44؛ البیان گنجی شافعی: ص 69 و ص 491؛ منتخب الأثر: ص 152؛ ذخائر العقبی ص 17؛ الإمام المهدی: ص 67 و 296؛ الحاوی للفتاوی127/2؛ الملاحم و الفتن: ص 42 و 132؛ ینابیع المودّة: 89/3؛ الصواعق المحرقة: ص 162؛ البلدان: 368؛ یوم الخلاص: ص 560 از بعضی از مصادر مذکوره؛
2- برهان المتقی: 149/6؛ ملاحم ابن طاوس: ص 54.
3- بحارالأنوار: 87/51 به نقل از کفایة الطّالب فی مناقب علیّ بن ابی طالب؛ عقدالدّرر: ص 125؛ فتن ابن کثیر: ص 41؛ ابوعبدالله محمد بن یوسف بن محمد شافعی در اول کتاب «کفایة الطالب فی مناقب علی بن ابی طالب من این کتاب را از طرق شیعه عاری کرده ام تا برای احتجاج کردن با آن مؤکدتر باشد و پس از ذکر روایت فوق گفته است: هذا حدیث حسن صحیح روته الثّقات و الأثبات؟ خرجه الحافظ أبو عبدالله ابن ماجة القزوینی فی سننه.
4-بحارالأنوار: 87/51 به نقل از کفایة الطالب
5- ترجمه غیبت نعمانی: باب 20 ص 370.
6- عصرالظهور: ص 158؛ به نقل از حافظ ابونعیم در کتاب « ذکر اصبهان ص 8.
7- عصرالظهور: ص 159. به نقل از حافظ ابو نعیم.
8- همان مدرک: ص 159 از ذکر اصبهان ص 8؛ و به این مضمون از ترمذی:382/5.
9- صحیح مسلم: 192/7؛ عصر الظّهور: ص 159 از آن.
10- مسند احمد: 11/5؛ ذکر اصبهان: ص 13 با چندین طریق از حذیقة و سمرة بن جندب و عبدالله بن عمر؛ عصرالظّهور: ص 159.
- تلخیص از «شرح نهج البلاغة ابن ابی الحدید: 284/20؛ عصرالظّهور: ص 159 از آن.
11- بنایبع المودة: 133/3؛ اسعاف الرّاغبین: ص 144 الإمام المهدی: ص 344؛ روزگار رهایی: 599/1.
12- (الابار: سازنده و فروشنده ی سوزن ها) بحارالأنوار: 333/52 ب 27 ح 62 از غیبت طوسی.
13- راموز الأحادیث ص 33؛ زندگانی امام زمان، ص 177 به نقل از آن.
14-بحارالأنوار: 123/51 ب 2 ح 24 از کافی.
15- بحارالأنوار: 243/52 ب 25 ح 116 از غیبت نعمانی.
16- همان مدرک: 60 ص 216 ح 38.
17- بحارالأنوار: 216/60 ح 39.
18- همان مدرک: 217/60 ب 36 ح 47به نقل از کتاب «البلدان: أبوعبدالله فقیه همدانی.
19- بشارة الإسلام: ص 87 با اختلاف کمی؛ یوم الخلاص: ص 411.
20- بحارالأنوار: 87/51 ب 1 ح 38 به نقل کشف الغمّة: از کفایة الطّالب باب 5؛ ینابیع المودة: 167/3 ب 94 از غایة المرام؛ المغربی: ص 580.
21-بحارالأنوار: 307/52 ب 26 ح 82؛ بشارة الإسلام: ص 225؛ الزام النّاصب: ص 227؛ یوم الخلاص: ص 223.
22- برهان المتقی. ص 151؛ زندگانی امام زمان (علیه السلام) به نقل از آن.

برچسب‌ها: 
مدیر بنیاد فرهنگی مهدی موعود(عج) استان قم خبرداد:
اخبار مهدوی

به گزارش آینده روشن، حجت الاسلام ناصر شهیدی، مدیر بنیاد فرهنگی مهدی موعود(عج) استان قم از راه اندازی طرح رابطین مهدوی در مساجد خبرداد و گفت: این طرح ازسوی بنیاد فرهنگی مهدی موعود(عج) استان قم در سال جدید و در سطح استان راه اندازی شده است.
وی بااشاره به محتوای این طرح، خاطرنشان کرد: در این طرح یک فعال مهدوی به مساجد معرفی می شود تا تمام فعالیت ها و هماهنگی های مربوط به حوزه مهدویت را در مسجد انجام دهد.
مدیر بنیاد فرهنگی مهدی موعود(عج) استان قم ادامه داد: اطلاع رسانی در حوزه مهدویت در سطح منطقه، جذب مهدی یاوران در مساجد و فعالیت های مجازی در این حوزه از فعالیت های این رابطین خواهد بود.
پایان پیام/

زيارت ديدار است با آن‌كه بزرگش مي‌شمريم و دوستش داريم. زيارت ديدن است از راه دل و ارتباطي روحي با پيشوايان ديني كه آموزگار حقايق اسلامند و خود، اسلام مجسّم اند. زيارت توجه و توسل است به پيامبر اكرم، حضرت محمد(ص) و عترت طاهره‌اش، كه فضايل و مناقبشان به تعبيرهاي گوناگون و در موارد متعدد از زبان آن حضرت بيان شده است.زيارت با حضور زائر در پيشگاه زيارت شونده صورت مي‌گيرد، اما شوق ديدار1 پيامبر رحمت و اهل بيت طاهرينش، زائررا به گفت‌وگو با آنان و اظهار اشتياق وا مي‌دارد. در اين حال ادب اقتضا مي‌كند زيارت كننده سخن را با سلام شروع كند و سپس به وصف فضايل و مناقب آنان بپردازد، مهر و ولايشان را به ياد آورد، پيروي از تعليمات آن حجت‌هاي الهي را اظهار كند و پيمان ولايتش را تجديد نمايد. اين جاست كه خواندن زيارت‌نامه لازم مي‌شود. تا با بياني بهتر و گوياتر، آن‌چه را در دل دارد ابراز كند. زيارت‌نامه ـ كه مجازاً زيارت هم گفته مي‌شود ـ گفتاري است كه ائمة معصومين(ع) و بزرگان دين تقرير كرده‌اند، و معانيي است كه شايسته است زائر در حضور مزار بر زبان آورد، و آن‌چه عقيده و باورش مي‌باشد بيان كند. زيارت‌نامه‌هاي مروّي از امامان دفتري است معرفت‌آموز در شناخت امام و مقامات معنوي‌اش كه همه فضل و عطاي پروردگار به آن‌هاست، و حاكي از توحيد ناب و يكتاپرستي.
زيارت‌نامه‌ها معمولاً با سلام آغاز مي‌شود. سلام به امامي كه زنده و شنوندة سخن زائر است، چون شهيد راه حق است و شهيدان به صريح قرآن زنده‌اند و بهره‌مند از فيوضات رباني.2 پس سلام به امام زنده و حجت حق داده مي شود و بعد اوصافش ذكر مي‌گردد و اين نوعي آموزش امام‌شناسي و يادآوري عقايد شيعه است دربارة امامان خود. از زيارت‌نامه‌هاي مأثور و معتبر بعضي اهميت بيشتر دارد و در توصيف مقامات روحاني و مناقب معصومين و توحيد رب‌العالمين بليغ‌تر و شيواتر است، مانند زيارت «جامعة كبيره»، «زيارت امين‌الله»، «زيارت آل ياسين» كه اينك در پي توضيح و شرح آنيم. نخست بايد يادآور شوم زيارت آل ياسين مانند زيارت‌هاي ديگر، مناقب و فضايلي را كه براي ائمة معصومين مي‌شمرد همه مستند به قرآن مجيد است، يعني با تأويل بعضي آيات، مصداق پنهان آيه را كه در بطن آن است، ظاهر مي‌كند. مي‌دانيم شيوة بيان در قرآن، ذكر وصف و عمل خير يا شرّ افراد است، نه نام خاصشان. مانند آية 5 سورة مائده:
إنّما وليكّم الله و رسوله و الّذين آمنوا الّذين يقيمون الصّلوة و يؤتون الزّكوة و هم راكعون.
كه ولي و سرپرست مسلمانان را خدا و رسولش و كساني كه ايمان آورده و نماز مي‌خوانند و در حال ركوع زكات مي‌دهند معرفي مي‌كند. اين آيه به نقل مفسران شيعي و بسياري از اهل سنت در مورد حضرت علي بن ابي‌طالب(ع) فرود آمد، هنگامي كه در مسجد نماز مستحب مي‌خواندند و در حال ركوع انگشتري خود را به سائلي كه مستمند بود دادند. بنابراين، تأويل روشنگر مراد خداي تعالي از آيات مي‌باشد، و چون مستند به قول امام معصوم و منصوص است ترديدي در درستي‌اش نيست.
نكتة ديگر اين‌كه در متون اسلامي ـ از قرآن و حديث ـ كلماتي به كار رفته كه مرادف و معادل آن را در فارسي كم‌تر مي‌يابيم. چون گاه لفظ چند بعدي است و بار معنايي زيادي دارد، و بسا كه لازم شود پس از شرح ريشة كلمه و معني اصطلاحي‌اش خود آن را در ترجمه بياوريم.
اكنون ده تعبير را كه در اين زيارت آمده به ترتيب الفبايي توضيح مي‌دهيم:
1. آل يس (آل ياسين):
قرائتي است از «إلْ ياسين» كه در آية 130 سورة صافّات آمده: «سلامٌ علي ال ياسين‌.»
ابوالفتوح رازي ـ مفسّر بزرگ سدة ششم ـ ذيل آية نامبرده مي‌نويسد: «سلام بر ال ياسين باد». ابن عامر و نافع و يعقوب خواندند: «آل ياسين» به مدّ، و باقي قرّاء «إلياسين» خواندند. آنان كه «آل ياسين» خواندند گفتند كه معني‌اش آن است كه «سلام بر آل محمد» و ياسين نامي است از نام‌هاي رسول ما، و گفتند «اهل قرآن». و آنان كه «إلياسين» خواندند، گفتند اين لغتي است در الياس، چنان‌كه اسماعيل و اسمعين و ميكايل و ميكايين و ميكال.3 شيخ طوسي در تفسير تبيان نزديك به همين معاني را ذكر كرده است، چنان كه طبرسي نيز در مجمع‌البيان همانند اين اقوال را آورده است.
علامة طباطبايي در بحث روايي ذيل آيه از معاني الأخبار به اسنادش از امام جعفر صادق(ع) و نيز از عيون اخبارالرضا نقل مي‌كند كه فرمودند:
«يس» محمد(ص) و ما «آل يس»، هستيم.كه البته مبتني بر قرائت «آل يس» است.4
در تفسير نمونه پس از نقل اقوال مختلف در قرائت «إل ياسين» و معاني كه بنابر هر قرائت پيدا مي‌كند آمده است:
بنابر اين «آل ياسين» به معني خاندان پيغمبر گرامي اسلام(ص) يا خاندان «ياسين» پدر الياس مي‌باشند.5
«قرائن روشني در خود قرآن است كه همان معني اول را تأييد مي‌كند كه منظور از «إلياسين» همان «الياس» است، زيرا بعد از آيه « سلام علي الياسين» به فاصلة يك آيه مي‌گويد « انّه من عبادنا المؤمنين؛ «او از بندگان مؤمن ما بود» بازگشت ضمير مفرد به الياسين دليل بر اين است كه او يك نفر بيشتر نبوده يعني همان الياس.
ضمن تأييد استدلال روشني كه نقل شد يادآور مي‌شود كه در قرآن مجيد و آثار ادبي فاخر، گاه كلمه‌اي به دو صورت خوانده مي‌شود كه در هر دو صورت داراي معني مناسب پذيرفتني است، و اين گونه تعبيرها نوعي هنر ادبي و حاكي از قدرت بيان گوينده است. وجود اين گونه تعبيرها سبب مي‌شود كه يك آيه متضمن دو يا سه معني و همه در درجات گوناگون مراد گوينده باشد، كه جاي شرح آن نيست.
عترت پيامبر اكرم(ص) كه عالم به ظاهر و بطن و بطنِ آيات هستند، گاه در استدلال به مقامات معنوي خودشان كه همه موهبت الهي و افزون بخشي پروردگار است. از اين گونه تعبيرهاي قرآني بهره مي‌جستند كه نمونة آن جملة اول همين زيارت است.
2. بقية‌الله
نيز تعبيرقرآني است كه در آية 86 سورة هود آمده:
بقيةّ‌الله خيرٌ لكم إن كنتم مؤمنين.
اگر مؤمن باشيد باقي مانده (حلال) خدا براي شما بهتر است.
چون به آيات پيش از آية مذكور مراجعه كنيم مي‌بينيم دربارة قوم شعيب و مردم مديَن است كه نه تنها بت، بلكه درهم و دينار، معبودشان شده بود و كم‌فروشي مي‌كردند. به اين سبب قرآن مي‌فرمايد: پيمانه و وزن را به قسط و عدل دهيد، و چيزي از آن‌ها نكاهيد و به اين گونه، فساد اقتصادي در جامعه ايجاد نكنيد. در پايان مي‌فرمايد: «باقي مانده حلال كه براي شما بماند ـ اگر ايمان داشته، بپذيريد ـ برايتان بهتر از مال حرام اندوختن است.» پس در اين آيه بقيّةالله سود حلال اندك است. اما اين تعبيرپذيراي معاني ديگر هم مي‌باشد، چنان كه در آية 116 سورة هود آمده: « اولوا بقيةّ ٍ ينهون عن الفساد في الأرض»، به معني «اولواالفضل، صاحبان فضيلت و شخصيت، نيكان و پاكان» آمده، به اين مناسبت كه اشيا و اجناس بهتر و نفيس را ذخيره مي‌كنند و نگاه مي‌دارند. همچنين در اجتماع و صحنة مبارزه، ضعيفان زودتر از بين مي‌روند يا از ميدان فرار مي‌كنند و به اين گونه، باقي‌ماندگان قويترند. با توجه به اين معني است كه در زبان عربي اين مثل گفته مي‌شود: « في الزّوايا خبايا و في‌الرجال بقايا؛ در زاويه‌ها هنوز مسائل مخفي وجود دارد و در ميان رجال شخصيت‌هايي باقي مانده»، علاوه بر اين، لفظ «بقيه» كه سه بار در قرآن مجيد آمده همين معني را در بر دارد.6 چنان كه در المصحفُ المُيّسر كه لغات قرآن را با دقت در حاشيه صفحات معني كرده، البقيه را فضل و خير دانسته است.7
كوتاه سخن اين‌كه « بقيةّ باقي مانده» از چيزي است، اما اين باقي مانده چيزي است نفيس و ارزشمند و در مورد انسان يعني صاحب فضل و فضيلت و ماية خير كه چون به الله اضافه شود، از مضافٌ‌اليه كسب شرافت مي‌كند، مانند بيت‌الله و قدر و مرتبة آن افزون‌تر مي‌شود، و مصداق تامّ و كاملش حضرت حجت بن الحسن المهدي(عج) هستند كه آخرين حجت و ذخيرة پر خير آفريدگار متعال مي‌باشند.
3. حجّة‌الله
«حجت» هم ريشه با «حج» است، پس معني نخست آن «قصد» است، ولي غالباً به معني آن چه بر صحّت ادعا دلالت مي‌كند استعمال مي‌شود، و «محاجّة» حجت آوردن براي اثبات مدعا يا ابطال دليل طرف است.8 راغب، حجت را راهنمايي به «محجّة» يعني وسط راه يا طريق مستقيم، نه كناره‌هاي انحرافي، معني كرده. مفهوم فرهنگي و بعدي حجّت: آنچه حكم مي‌كند به درستي يكي از دو نقيض ـ يعني دليل و برهان ـ مي‌باشد، و به اين معني است در آيه: 149 سورة انعام « قل فللّه الحجّة البالغة؛9 بگو: برهان رسا ويژة خداست». اين كلمه با اضافه شدن به الله از مضاف‌اليه كسب شرافت مي‌كند، و حجّة الله، به طور مطلق يكي از لقب‌هاي امام‌زمان(ع) مي‌باشد و در اين زيارت هم آمده.
در خبر است كه خداي تعالي بر مردم دو حجت دارد: حجت باطني كه عقل و شعور است، و حجت ظاهري كه رسولانش و جانشينان منصوص و معين آن‌ها مي‌باشند.10در كتاب اصول كافي، در باب الحجّة در عين حال كه به معني امام و راهنما به صراط مستقيم است به معني دليل و حجت رساي الهي بر مردم است، زيرا آنان عالم به معارف و حقايق دين و احكام شريعت مي‌باشند و راه سلوك الي‌الله را كه بدون انحراف مي‌باشد ارائه مي‌دهند. از ديگر سو اينان واسطة فيض از مبدأ متعال هستند و وجودشان در زمين ضروري است11 و تفصيلش در معناي «خليفةالله» خواهد آمد.
4. خليفةالله
خليفه در اصل به معني آن‌كه به جاي كسي در كاري باشد،12 از پس كسي آينده و در كاري قائم مقام كسي شود13 و به بيان ساده‌تر «جانشين». اين تعبير از قرآن مجيد، سورة بقره، آية 30 گرفته شده كه خداوند به فرشتگان مي‌فرمايد:
إنيّ جاعلٌ في الأرض خليفةً.
من در زمين جانشيني خواهم گماشت.
شيخ صدوق رييس محدثان و پيشرو فقيهان شيعه در ابتداي كتاب كمال‌الدين و تمام النعمه بحثي خردمندانه ذيل عنوان « الخليفة قبل الخليقة؛ جانشين پيش از آفرينش كرده، با طرح آية مذكور به استدلال مي‌پردازد كه: حكمت در وجود خليفه، بر حكمت در آفرينش، مقدم است، و بدين جهت در خلقت به آن آغاز كرده است، زيرا او حكيم است و حكيم كسي است كه مهم‌تر را بر مهم مقدم دارد، و اين كار حكيمانه تصديق گفتار امام صادق(ع) است كه مي‌فرمايد: «حجت خدا، پيش از خلق و همراه خلق و پس از خلق است.»14 با آن چه در معني حجت گفتيم مقصود از حديث امام هم روشن مي‌شود.
صدوق به دنبال آنچه از وي نقل كرديم مي‌نويسد: «هميشه وضع خليفه به حال خليفه‌گذار دلالت دارد و همة مردم از خواص و عوام بر اين شيوه‌اند. در عرف مردم اگر پادشاهي ظالمي را خليفة خود قرار دهد آن پادشاه را نيز ظالم مي‌دانند، و اگر عادلي را جانشين خود سازد آن پادشاه را نيز عادل مي‌شمرند. پس ثابت شد كه خلافت خداوند عصمت را ايجاب مي‌كند و خليفه جز معصوم نتواند بود».15
از آن‌چه گفتيم، مقام معنوي رفيع و پايگاه والاي حجت و خليفه خدا كه در زيارت با سلام به وي اظهار ارادت مي‌كنيم آشكار مي‌شود.
5. دليل ارادته
معني ظاهري اين تعبير آشكار است: «راهنما به اراده و خواست او (خدا)» . بنابراين ائمه معصومين(ع) ارادة خداي تعالي و خواست او را به ما معرفي مي‌كنند، و اين ناشي از علم آن‌هاست كه علم لدنّي و عطاي ربّاني است.
آن‌چه به اختصار بايد در اين‌باره شرح داده شود، «ارادت» و كيفيت انتساب آن به آفريدگار متعال است. در چنين موضوعاتي به حكم عقل بايد به برگزيدگان الهي كه براي راهنمايي ما به معرفت صحيح آفريدگار برانگيخته شده‌اند مراجعه كرد، و به اظهار نظرهاي فيلسوفان و يافته‌هاي شخصي اعتماد نكرد.
بنا به احاديثي كه از عترت معصوم پيامبر ما رسيده، اراده، از «صفات فعل» خالق متعال است نه از «صفات ذات» مانند علم و قدرت.16 در اين روايات تصريح شده كه اراده (مشيت، خواست) آفريدگار مانند اراده و خواست ما نيست كه پس از تأمل و تفكر و پيدا شدن شوق و عزم و ديگر حالات رواني باشد، بلكه ارادة خداي تعالي احداث و ايجاد چيزي است نه غير آن.17 چنان كه در قرآن مجيد هم آمده:
إنّما قولنا لشي‌ءٍ إذا أردنٰه أن نقول له كن فيكون.17
ما وقتي چيزي را اراده كنيم همين قدر به آن مي‌گوييم: «باش»، بي درنگ موجود مي‌شود.
نيز در سورة يس آية 82 آمده:
إنّما أمره إذا أراد شيئاً أن يقول له كن فيكون.18
چون به چيزي اراده فرمايد كارش اين بس كه مي‌گويد: باش، پس (بي‌درنگ) موجود مي‌شود.
از آن چه گذشت، مي‌فهميم دلالت ائمه معصومين و از جمله حضرت حجّت بن‌الحسن(ع) به ارادة خداوند، كه يكي از شئون انبيا و اوصياي آنان است، مقامي است كه دسترسي به آن جز براي كساني كه مصداق «و ما تشاؤون الاّ أن يشاء الله؛ نمي‌خواهند مگر آن كه خداوند مي‌خواهد» 19 هستند ديگري را نيست. آري اين معصومين و اصفياي الهي هستند كه ظرف خواست خدا مي‌باشند.
و همان را مي‌خواهند كه معبود محبوبشان مي‌خواهد. بهترين تعبير در اين مورد در زيارت حضرت اباعبدالله الحسين(ع) آمده:
خواست پروردگار در اندازه‌گيري و تقدير كارهايش به سوي شما فرود مي‌آيد و از خانه‌هايتان صادر مي‌شود.20
و اين سخن را شرحي است كه «گفته آيد در مقام ديگري».
پي‌نوشت‌ها:
1. براي آگاهي از آداب ظاهري و باطني زيارت و فوايد فرهنگي ـ اجتماعي بقاع متبركة ائمة معصومين، و توصيه‌اي كه در احاديث به زيارت آنان شده و پاسخ شبهات منكران زيارت و شرح درون ماية زيارت‌ها رجوع كنيد به : شوق ديدار (مباحثي پيرامون زيارت)، محمد مهدي ركني، بنياد پژوهش‌هاي اسلامي آستان قدس رضوي، چاپ چهارم، 1381.
2. رك: سورة آل عمران(3)، آيات 169 ـ 170.
3. راضي، ابوالفتح رازي، روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن، تصحيح دكتر محمد جعفر ياحقي ـ دكتر محمد مهدي ناصح، ج 16، ص 234
4. طباطبائي'، سيد محمد حسين، الميزان في تفسير القرآن ج 17، ص 159.
5. مكارم شيرازي، ناصر، تفسير نمونه، دارالكتب الاسلاميه، قم، تاريخ مقدمه خرداد 1364، 19 / 145.
6. اين سه مورد عبارت است از: سوره بقره (2)، آية 248 : فيه سكينه من ربّكم و بقيه مما ترك ال موسي و آل هرون: در آن [تابوت] آرامش خاطري از جانب پروردگارتان، و بازمانده‌اي [بقية] از آنچه خاندان موسي و خاندان هارون [در آن] بر جاي نهاده‌اند، (قرآن مجيد، ترجمه استاد محمد مهدي فولادوند). «بقيه» در آية نامبرده يادگار نفيس بر جا مانده از خاندان موسي و هارون است. (رك: تفسير نمونه، ج 9 ص 276). مورد دوم «بقيه» در سوره هود آيه 86 آمده كه مورد بحث است. ديگر سورة هود آيه 116 و تعبير «اولوابقية» است كه در متن مقاله توضيح داده شد.
7 . رك: عبدالجليل عيسي (شيخ كليّني اصول الدين و اللغة العربية بالازهر) ، المصحف الميّسر، دارالكتاب المصري ـ دارالكتاب اللبناني، الطبعة السابعة، 1407، ص 301. براي ملاحظة نظر ديگر مفسران از شيخ طوسي و طبرسي و فيض كاشاني دربارة «بقيت الله / بقيةالله». رك: بهاءالدين خرمشاهي، قرآن كريم، با ترجمه و توضيحات، انتشارات نيلوفر ـ جامي، تهران، 1374، ذيل آيه 86 سورة هود.
8. علي تاجديني، فرهنگ جاودان الميزان، نشر مهاجر، تهران، 1382.
9. ابوالقاسم حسين بن محمد المعروف بالراغب الاصفهان، المفردات في غريب القرآن، تحقيق و ضبط محمد سيد گيلاني، المكتبة المرتضوية.
10. محمدبن يعقوب الكيني، الاصول من الكافي، دارالكتب الاسلاميه، مطبعة الحيدي، طهران، 1/16، ضمن حديثي طولاني كه حضرت موسي بن جعفر(ع) اهميت و شرف«عقل» را با استشهاد به آيات قرآن بيان مي فرمايند، به هشام بن حكم كه مخاطب راوي خبر است مي‌فرمايند: يا هشام! انّ الله علي النّاس حجّتين: حجّة ظاهرةً و حجّة باطنه. فأمّا الظاهرة فالرّسول و الانبياء و الائمه و امّا الباطنة فالعقول.
11. همان، باب « انّ الحجة لا تقوم لله علي الا خلقه بالامام»، ص 177؛ و « باب انّ الارض لا تخلو من حجة». سومين حديث اين باب تصريح مي‌كند كه همواره بر زمين بايد حجت خدا باشد تا حلال و حرام را معرفي كند و مردم را به راه خداي تعالي بخواند.
12. صفي‌پور، عبدالرحيم، منتهي الارب في لغةالعرب، كتابفروشي اسلاميه ـ ابن سينا، 1377 ق.
13. غياث الدين محمد رامپوري، غياث اللغات به كوشش محمد دبير سياقي، كانون معرفت، تهران.
14. شيخ صدوق، كمال‌الدين و تمام النعمة، ترجمه منصور پهلوان، سازمان چاپ و نشر دارالحديث، قم، 1380، ج 1، ص 7.
15. همان، ج 1، ص 9.
16. الاصول من الكاف، باب الارادة من صفات الفعل و سائر صفات الفعل، ج 1، ص 109، حديث 3.
17. براي ملاحظة آراي مختلف دربارة چگونگي انتساب ااراده و سمع و بصر به حق تعالي و شرح حديثي در اين باره از اصول كافي رك: امام خميني (ره)، شرح چهل حديث (اربعين حديث) چاپ دوازدهم، 1376، ص 612 ـ 614.
18. ترجمة آيات از: محمد مهدي فولادوند، قرآن مجيد، تحقيق و نشر دارالقرآن الكريم، چاپ سوم، دي ماه 1376.
19. سورةالانسان (76)، آية 30 : «و ما تشاءون الاّ أن يشاءالله انّ الله كان عليماً حكيما»
20. شيخ عباس قمي، مفاتيح‌الجنان، مقصد سوم، زيارت حضرت سيدالشهدا(ع)، زيارت اول، انتشارات اسلام، ص 690.

برچسب‌ها: 
Subscribe to RSS - مسجد

دسته بندی