کافیست فقط چند لحظه به ماه محرم و روزهای عزاداری بر امام حسین علیه السلام بیاندیشی. این فکر ناخودآگاه یک شیعه را به یاد امام زمان خویش می اندازد که آن حضرت چه نگاهی به این ماه دارد و اندیشه و افکار او در این باب چگونه است؟
نگرش امام معصوم به عاشورا در زیارت ناحیه مقدسه

پاسخ این سوال به تفصیل در "زیارت ناحیه مقدسه" از زبان امام عصر علیه السلام آمده است. سند این زیارت محکم است و علما و بزرگان شیعه آن را به عنوان یک زیارت مأثور و حدیثی مشهور قلمداد کرده و آن را در کتب معتبر خویش ذکر کرده اند و معلوم است تا زیارتی از امام معصوم نبوده باشد فقیهانی بزرگ همچون شیخ مفید، سید مرتضی، ابن مشهدی و سید بن طاووس و علامه مجلسی آن را نقل نمی کردند.
این مقاله علاوه بر شناساندن گوشه ای از نوع نگاه امام مهدی علیه السلام به جریان عاشورا، می تواند پاسخ اجمالی باشد به کسانی که درکی از عظمت عزای امام حسین علیه السلام ندارند؛ بلکه قیام بر حق ایشان و شهید شدن در راه حق را به دعوای دو عرب با یکدیگر و یا شورشی علیه سلطان زمان خود می شناسند که ثمره اش به هلاکت انداختن عمدی خود و خانواده و یارانش بوده است. این تفکر گریه بر امام حسین علیه السلام را نیز بی فایده و کاری عبث می دانند و قائلند شخصی که قرنها پیش کشته شده عزاداری بر آن یک بدعت و کاری عبث است.
جزئیات تکان دهنده صحنه عاشورا از زبان امام غائب

در زیارت "ناحیه مقدسه" می توان شاهد سلام های متعدد حضرت مهدی علیه السلام به لحظه لحظه ی صحنه عاشورا بود: " ... سلام بر بدن های برهنه شده، سلام بر بر خاک افتادگان در بیابان ها، سلام به دور افتادگان از وطن ها، سلام بر دفن شدگان بدون کفن، سلام بر سرهای جدا شده از بدن، سلام بر کسی که عهد و پیمانش شکسته شد، پرده حرمتش دریده شد، خونش به ظلم ریخته شد، با خون زخم هایش شستشو داده شد، سلام بر کسی که شاهرگش بریده شد، سلام بر محاسن به خون خضاب شده، بر گونه خاک آلوده و...."
به خوبی روشن است این نوع نگاه که جریان عاشورا را با جزئیات کامل به تصویر می کشد حکایت از عظمت این مصیبت نزد فرد دارد و اندوهی که تا عمق جان او نفوذ کرده است. چنان که در فرازی از این زیارت ایشان خطاب به امام حسین علیه السلام می فرماید: "... اگر در کربلا می بودم در برابر تیزی شمشیرها از تو محافظت می کردم و با جان و تن و مال تو را علیه ستمکاران یاری می دادم و فرزندان را فدای تو می کردم."
و در ادامه می فرماید: "تاخیر در زمان و مقدرات الهی موجب شد نتوانم با کسانی که با تو خصومت کردند بجنگم اما صبح و شام بر تو مویه می کنم و به جای اشک برای تو خون گریه می کنم از روی حسرت و تاسف و افسوس بر مصیبت هائی که بر تو وارد شد تا جائی که از فرط اندوه مصیبت، غم و غصه و شدت حزن جان سپارم... ."
در فراز پیش روی می توان دریافت که دلیل امام مهدی علیه السلام بر این سوز و گداز و تصویرگری لحظه به لحظه وی از روز عاشورا این بوده که امام حسین علیه السلام با تمام توان و بلکه بیشتر از آن، در راه اخذ رضای الهی و خدمت به خلق چنین به خاک و خون کشیده شده و به همین سبب است که او را معشوق انسانهای پاک ضمیر کرده است. امام مهدی علیه السلام می فرماید: "... شهادت می دهم که تو نماز برپا داشتی و زکات دادی، امر به معروف کردی، از منکر و عداوت نهی نمودی، اطاعت خدا کردی و نافرمانی ننمودی، به خدا و ریسمان او چنگ زدی تا وی را راضی نمودی، از وی در خوف و خشیت بوده نظاره گر او بودی و او را اجابت نمودی، ..."

پاسخ ناحیه مقدسه به شبهه قیام حسینی برای سلطنت دنیوی

یکی از ادعاهای وهابیون و امثال آنها قیام حضرت به علت دنیا دوستی و تصاحب جایگاه سلطنت بوده ولی در کلام حضرت مهدی علیه السلام بی رغبتی امام حسین علیه السلام به دنیا کاملا مشهود است و کار به جائی می رسد که ظلم و تعدی حاکم زمان بر مردم و بر اسلام، وظیفه جهاد علیه طاغوت را بر دوش امام می گذارد. لذا حضرت مهدی علیه السلام خطاب به امام حسین علیه السلام می فرماید: "... آرزوهایت از (تعلق به دنیا) بازداشته شده، و همت و کوشش تو از زیور دنیا روگردانده بود، دیدگانت از بهجت و سرور دنیا بربسته، و اشتیاق و مِیلَت به آخرت شهره آفاق است، تا آنکه جور و ستم دستِ تعدّى دراز نمود، و ظلم و سرکشى نقاب از چهره برکشید، و ضلالت و گمراهى پیروان خویش را فرا خواند، با آن که تو در حَرَمِ جدّت متوطّن بودى، و از ستمکاران فاصله گرفته بودى، و ملازمِ منزل و محرابِ عبادت بوده، و از لذّتها و شهوات دنیوى کناره گیر بودى، و بر حسب طاقت و تَوانَت منکَر را با قلب و زبانت انکار مى نمودى،  پس از آن علم و دانشت اقتضاى انکارِ آشکار نمود، و بر تو لازم گشت با بدکاران رویاروى و جهاد کنى، پس تو نیز با آنان به جهاد برخاستى ... آنها پروردگارت و جدّت را به خشم آوردند، و با تو ستیز آغازیدند، پس تو به جهت زد و خورد و پیکار استوار شدى، و چنان با ذوالفقار جنگیدى، که  گویا علىّ مرتضى هستى، و آن ملعون لشکریانش را فرمان داد، تا تو را از آب و استفاده آن منع نمودند..."
پاسخ ناحیه مقدسه به شبهه بدعت بودن گریه در عزاداری حسینی

در این بخش از  زیارت حضرت مهدی علیه السلام پرده از یک راز بر می دارد و عکس العمل عالم تکوین را در باب این مصیبت متذکر  می شود: ".... و آنگاه که تو مقهور و مغلوب گشتى، حقّ و حقیقت موردِ خیانت واقع شد، ... پس پیکِ مرگ نزدِ قبرِ جدّت رسول خدا -که رحمتِ خدا بر او و آلِ او باد- ایستاد، و اشک ریزان خبر مرگ تو را به وى داد، و گفت: اى رسولِ خدا! دخترزاده جوانمردت شهید شد، خاندان و حَریمَت مباح گردید، پس از تو فرزندانت به اسیرى رفتند، پس (از شنیدنِ این خبر) رسول خدا صلی الله علیه و آله پریشان گردید، و قلبش مضطرب بگریست، و فرشتگان و انبیاء او را تعزیت گفتند، و مادرت زهراء (از مصیبتِ تو) اندوهِناک شد، و دسته هاىِ ملائکه مقرّبین در آمد و شد بودند، پدرت امیرمؤمنان را تعزیت می گفتند، مجالسِ ماتم و سوگوارى براىِ تو در اعلا علیّین برپا شد، و حورالعین به جهت تو بر سر و صورت زدند، (در عزاىِ تو) آسمان و ساکنانش، بهشت ها و نگهبانانش، کوه ها و کوهپایه ها، دریاها و ماهیانش، فردوسها و جوانانش، کعبه و مقام ابراهیم، و مشعرالحرام، و حلّ و حَرَم جملگى گریستند."
زیارت ناحیه مقدسه تابلویی زیبا از عاشورا

این مقاله فقط به ذکر برخی از فرازهای زیارت ناحیه مقدسه پرداخته است. هر کسی که این زیارت را بخواند تصویر بسیار دقیق و موشکافانه ای از عاشورا را تماشا کرده، به خصوص که بداند امام معصوم به دور از هر خطا و سهو و نسیان آن را تصویرگری کرده است و لذا مطمئن می شود با متنی به دور از هر پیرایه ای روبروست. و همچنین می تواند برخی شبهات وارده از سوی وهابیها را با کلام امام مهدی علیه السلام که در زیارت ناحیه مقدسه درج شده، مقایسه کند و به حقیقت پی ببرد.

گاهی اگر خوب نگاه کنیم، ما نیز درست همان ایراداتی را که در دیگران می‌بینیم، در خود می‌یابیم. اما متوجه نیستیم که اگر این موارد عیب و نقص است، خودمان هم دقیقاً دارای همین عیب هستیم. گاهی از دیگران توقعاتی داریم که دیگری از ما انتظار دارد، اما غافلیم و برآورده نشدن توقع خودمان توسط دیگران را بر نمی‌تابیم، در حالی که دیگران هم کوتاهی ما را نظاره گرند.

می‌گوییم خدا نیامرزد کسانی را که در روزگار معصومین علیهم السلام بودند و درباره آنان کوتاهی کردند. حق ایشان را ادا نکردند، آنها را تنها گذاشتند، سراغ دیگران رفتند، به فرامین، سفارشات و توصیه‌های آن بزرگواران اعتنا نکردند، یا اگر اعتنا کردند، عمل نکردند، یا آن را ناتمام رها کردند. به گونه‌ای سخن می‌گوییم و حس می‌گیریم و جلو می‌رویم که فراموشمان می‌شود هنوز هم روزگار، روزگار امام معصوم است. هنوز هم فردی از همان خاندان وجود دارد، هنوز هم وظیفه ما همچون گذشتگان مودت و محبّت (1) نسبت به آن وجود مبارک است.

تعجّب می‌کنیم چگونه ندای یاری طلبیدن ائمه علیهم السلام را شنیدند و به راحتی از کنارش گذشتند؟ و بر تعجّبمان افزوده می‌شود که چگونه شخصی مخاطب امام معصوم باشد و در کمال بی‌ادبی، اعتنا نکند، اما نمی‌ترسیم از این ‌که ما هم مرتکب همین جرم شویم و فکر نمی‌کنیم که ما نیز همان‌طور رفتار کرده‌ایم.(2)

تعجب می‌کنیم که چگونه افرادی در زمان ائمه علیهم السلام با آن ‌که می‌دانستند امام علیه السلام آگاه به جمیع علوم است و از همه زندگیشان مطلع است، باز هم منافق گونه زندگی می‌کردند و رفتار و گفتارشان در محافل و مجالسشان متفاوت از آنچه بود که در حضور امام سر می‌زد. اما ما چه بسا از آنها هم جلو زده‌ایم. هرگز حضور امام را حس نمی‌کنیم، تا اقلاً بعضی مواقع خود را در محضر ایشان ببینیم. هر طور دلمان می‌خواهد زندگی می‌کنیم و هر چه می‌خواهیم انجام می‌دهیم، بدون آن‌ که دقت کنیم، امام ما نیز همچون امامان قبل علیهم السلام آگاه و ناظر به همه چیز می‌باشد.

از آنان که با سخنان، حضور، اموال، خانواده و اطرافیان خود، یارای امامان معصوم علیهم السلام نبودند دلگیریم و متنفریم، گویی که خودمان همه زندگی و هستی را برای اماممان خرج کرده‌ایم و در مسیر ایشان قرار داده‌ایم. اصلاً چند دقیقه‌ از زندگیمان و چند ریال از اموالمان برای امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف و در راه ایشان بوده است؟

هنوز هم همین‌طوریم. هنوز هم وقتی صحبت از یاری امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف می‌شود، یقه دیگران را می‌گیریم که چرا عده‌ای برای یاری امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف آماده نشده‌اند. این چه وضعی است، این چه جامعه‌ای است که امامشان به انتظار یاری آنها نشسته‌ است و آنان دست روی دست گذاشته‌اند. گویی که به ما برگه معافیت داده‌اند و گفته‌اند: کار شما درست است و از شما هیچ توقعی نیست، دیگران می‌لنگند و مقصرند.

آیا تا کنون فکر کرده‌ایم دیگران که تاریخ امروز ما را نظاره می‌کنند در مورد ما چه می‌گویند؟ یا تا الآن به ذهنمان خطور کرده‌ که در روز قیامت اگر خواستیم یقه گذشتگان را به ‌خاطر کم کاری نسبت به امامانشان و یا سایر حجت‌های الهی بگیریم، چه تضمینی وجود دارد که کسی یا حتی خود آنها یقه ما را نگیرند و نگویند که مگر خودتان چه کرده‌اید که طلب کار دیگرانید؟ ما و شما مثل هم می‌باشیم.

نظام هستی جریان دارد و صحنه، صحنه احتیاج و اضطرار مردم به حجّت الهی است. درست همان‌طور که از ابتدا بوده است. اکنون نیز مردم یک حجت دارند، یک واسطه بین خود و خالق خود، یک هادی، یک راه، و او نیز حاضر است و زنده و مهیا ما چه کرده‌ایم؟ صحنه همچنان باقی است، به راستی ما در کدامین جبهه‌ایم!؟

پی نوشتها:

1. همه ما مسلمانان، مأموریم که با خاندان رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و اله مودت داشته باشیم زیرا قرآن می‌فرماید: « قل لا أسئلکم علیه اجراً الاّ المودة فی القربی» و مودت یعنی صحبتی که در اعمال و رفتار شخص ظاهر شود و نمایان گردد.

2. اشاره به روایات و توقیعات شریفی است که از جناب حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف وارد شده و در ضمن آنها مطلب و توصیه‌های زیادی با شیعیان و مخاطبین در میان گذاشته شده است.

امام صادق علیه السلام این حدیث شریف را از زبان جابربن عبدالله انصارى که برای پدر بزرگوارشان امام باقر علیه السلام نقل می نماید، این چنین شرح می فرماید که: جابر عرض کرد:

شهادت مى دهم كه روزى در ایام حیات رسول خدا مادرت فاطمه را ملاقات كردم تا ولادت حسین را به او تبرك بگویم كه در دستان آن بانوى بزرگ، لوح سبزینه را دیدم كه گمان كردم زمرّد است؛ در آن لوح، كتاب سفیدى را كه به درخشندگى خورشید بود مشاهده كردم. به آن حضرت عرض كردم: پدر و مادرم فداى تو باد! این لوح چیست؟

فاطمه فرمود:
«این لوحى است كه خداوند ـ عزوجل ـ آن را به رسولش محمد مصطفى اهدا نمود. در این لوح نام پدر و همسر و فرزندانم [حسن و حسین] و نام اوصیا و امامانى كه از نسل فرزندم [حسین] هستند ذكر شده است. پدرم رسول خدا آن را به من بخشیده است تا با نگاه كردن در آن دلم شاد شود».

آنگاه جابر اضافه نمود: سپس مادرت فاطمه آن لوح را در اختیار من قرار داد و من آنچه در لوح نوشته شده بود خواندم و نسخه اى از آن را در ذهن نگاه داشتم [یا از روى آن نوشتم]».

امام صادق علیه السلام در ادامه روایت مى فرماید: «آنگاه پدرم به جابر فرمود: «جابر! آیا آن نسخه هنوز هم در دست توست؟ آیا آن را بر من عرضه مى كنى؟»

جابربن عبدالله گفت: آرى. آنگاه پدرم با جابر همراه شد تا به منزل جابر رسیدند. جابر صحیفه اى از پوست نازك آورد، آن را گشود و به رؤیت پدرم رسانید. پدرم به جابر فرمود: «جابر! حال به صحیفه اى كه در نزد توست بنگر تا براى تو از حفظ بخوانم».

جابر به نسخه اى كه در دستش بود، نگریست پدرم تمام مطالب صحیفه را از حفظ براى جابر خواند. سوگند به خدا حرفى از كلام امام با حرفى از صحیفه اى كه در دست جابر بود مخالف نبود.

پس از آنكه قرائت امام به پایان رسید جابر گفت: خداى بزرگ را شاهد مى گیرم كه آنچه در صحیفه نزد فاطمه دیدم همین بود كه شما خواندید.

اما متن این لوح طبق نقل چنین است:
بسم اللّه الرحمن الرحیم

این كتابى است از سوى خداوند شكست ناپذیر و حكیم به محمد نور و فرستاده خدا و حجاب، دلیل و آیت او در زمین. این نوشته توسط جبرئیل امین از جانب رب العالمین آورده شد.

حضرت فاطمه
اى محمد! اسماء الهى را بزرگ شمار، نعمت هایم را شكرگزار باش، هرگز نشانه هایم را انكار نكن. من پروردگار و معبود جهانیانم و جز من خدایى نیست؛ در هم كوبنده جباران و خوار كننده ستمگران و حسابرس روز جزایم. من همان الله و معبود شمایم كه جز من الله و معبودى نیست. هر كه به فضل كسى جز من امیدوار باشد یا از چیزى جز عدل الهى خوف داشته باشد، او را به عذابى سخت گرفتار خواهم ساخت كه احدى از جهانیان آن را نچشیده است. سپس فقط مرا پرستش كن و بر من توكّل نما. من هیچ رسولى را مبعوث نكردم و رسالت او را تكمیل ننمودم و دوران تبلیغ و رسالت او را به پایان نرساندم مگر اینكه براى او وصى یى قرار دادم.

(اى محمد) تو را بر تمام پیامبران برترى بخشیدم؛ وصىّ تو را نیز بر تمام اوصیا برترى دادم. سپس از وصىّ و جانشینت، تو را به وجود دو فرزند دلاور، حسن و حسین گرامى داشتم.

بعد از پایان دوره پدرش [على] حسن را معدن علم خود و حسین را نگهبان و حافظ وحى خود قرار دادم؛ نعمت شهادت را به حسین بخشیدم و او را بدین سبب گرامى داشتم و براى او سعادت خواستم. حسین با فضیلت ترین كسى است كه شهید گشت و در بین شهیدان بالاترین درجه و مقام را داراست؛ امامت و توحید تمام و كمال را با او همراه كردم، حج بالغه خود را نزد او قرار دادم؛ بر اساس [رضایت و غضب] اهل بیت و عترت او پاداش مى دهم و طالحان و بدكاران را به سزاى اعمال خویش مى رسانم.

اولین فرزند و عترت حسین، [على] سرور پرستندگان و زینت دوستان من است.
پس از او فرزندش كه شبیه و همنام جدش است محمد، شكافنده علم الهى و معدن حكمت اوست.
بزودى تردید كنندگان [در حقانیت] جعفربن محمد هلاك خواهند شد؛ هر كس به او باز گردد، گویى به من باز گشته است. سخن حق از من است: سوگند مى خورم كه منزلت دانش جعفربن محمد [و هر آن كه بر او ایمان آورد] را گرامى بدارم؛ محبت و عشق به او را در دل دوستان، شیعیان، پیروان و یارانش قرار خواهم داد.

سپس فتنه كور و سیاه گمنامى و تقیه را از برابر امام موسى [بن جعفر] كنار خواهم زد؛ چرا كه سیر فرمان و اطاعت الهى هرگز منقطع نخواهد شد و حجت و دلیل من از دید مردم پنهان نخواهد ماند و دوستانم هرگز تیره بخت نخواهند گردید.

اگر كسى یكى از حُجج مرا انكار كند، نعمتى را كه داده ام انكار نموده است و هر كه آیه اى از كتابم را تغییر دهد بر من تهمت بسته است. واى بر افترا زنندگانِ انكارگر، آن زمان كه دوران امامت بنده و دوست و برگزیده ام موسى [بن جعفر] به پایان رسد.

آگاه باشید! هر كس هشتمین حجت مرا دروغ شمارد، گوئى همه اولیاى مرا انكار نموده است. علىّ [بن موسى] دوست و یاور من [و رهبر شما] است و من ثِقل علم و عصمت و صفات نبوت را در او قرار مى دهم؛ توان او را در پاسدارى از آن مى آزمایم؛ عفریت ستمگر و متكبر او را مى كشد و در شهرى كه عبد صالح ذوالقرنین ساخت دفن مى شود.

سخن حق آن است كه من بگویم: دیدگان موسى را با تولد فرزندش محمد و خلیفه و جانشین پس از او روشنى بخشم. محمد [بن على] وارث علم و دانش من و معدن حكمت و جایگاه راز من و حجّت من بر بندگانم است. بهشت را جایگاه او قرار دادم و او را شفیع هفتاد نفر از افراد خانواده [و منسوبان او] كه جهنم بر آنان واجب شد قرار دادم.

(پس از او) فرزندش على[بن محمد] دوست و یاورم را سعادتمند كردم؛ او امانت دار وحى من خواهد بود؛ از صُلب او، حسن [بن على] را بر خواهم آورد كه دعوت كننده مردم به راه خدا و نگاهبان علم الهى است.

آنگاه [پس از او] حجت خویش را با آمدن فرزندش [قائم آل محمد] كه رحمت واسعه براى جهانیان است تكمیل خواهم نمود. قدرت و كمال موسوى، عظمت و نور عیسوى و صبر ایوب همه را در او مى بینید؛ او در زمانى خواهد آمد كه دوستان من خوار شده و چون مغولان و دیلمیان مشرك، سرافكنده گشته و به آتش كشیده مى شوند، سرهاى آنان به عنوان هدیه به اطراف و اكناف فرستاده مى شود و ترسان و لرزان مى شوند، زمین از خون آنان رنگین مى شود و هلاكت و فریاد و شیون در بین زنانشان همه گیر مى شود.

آنان به حقیقت حجّت و اولیاى من در زمین خواهند بود. به واسطه اینان هر فتنه كور و سیاه را از خلق دور خواهم ساخت و با آنها حركت هاى ظریف و پنهان (معاندان دین الهى) كشف مى شود و قید و بندها و زنجیرهاى بندگى از دوش خلق برداشته مى شود. صلوات و رحمت خداوند بر آنان باد! اینان همان هدایت یافتگانند». این بود متن حدیث لوح که در منابع دست اول شیعی ذکر گردیده است.

موائد آسمانى براى فاطمه علیهاالسلام در یكى دوبار محدود نمى‏ گردد، او بارها از خداوند خویش درخواست طعام كرد و پروردگار عالم نیز بى‏ درنگ طعام بهشتى براى آن حضرت ارسال داشت از آن جمله:

روزى امیرالمؤمنین على علیه ‏السلام به شدت گرسنه بود و از فاطمه علیهاالسلام طعام خواست، ولى در خانه چیزى نبود. فاطمه علیهاالسلام گفت: یا على! در خانه طعامى نیست، من و بچه‏ هایت دو روز است كه گرسنه‏ ایم و مختصر طعامى هم كه بود، آن را به تو خوراندیم و خود در گرسنگى صبر كردیم.

على علیه‏السلام از شنیدن این سخن فوق العاده ناراحت گشته و اشك در چشمانش حلقه زد و براى تهیه طعام زن و فرزندانش به بازار رفت و یك دینار قرض گرفت تا مشكل گرسنگى خانواده‏ اش را برطرف سازد، ولى نشد.

چرا؟!

چون یكى از دوستانش گرفتار بود و گرسنگى و گریه زن و بچه‏ ها او را در بیرون از خانه آواره كرده بود، او دنبال نان و پول بود، ولى چاره‏ اش بدون چاره....

على از درد او آگاه شد و مانند همیشه ایثار كرد و دیگران را بر خود و خانواده ‏اش مقدم داشت و بدین وسیله یكى از دوستانش را كه مقداد نام داشت خوشحال و خوش‏دل ساخت.

امام على علیه ‏السلام دست خالى شد و نتوانست به خانه رود، رو به سوى مسجد كرد و مشغول عبادت شد از آن سو پیامبر خدا صلى اللَّه علیه و آله مأمور گشت شب را در خانه حضرت على علیه ‏السلام بسر برد و لذا بعد از نماز مغرب و عشا دست امام على علیه ‏السلام را گرفت و فرمود:

على جان! امشب مرا به مهمانى خود مى ‏پذیرى؟

مولاى متقیان سكوت كرد، چرا كه زمینه پذیرایى نداشت و فاطمه علیهاالسلام و حسنین گرسنه مانده بودند و پول تهیه نان و گوشت فراهم نبود، ولى پیامبر خدا صلى اللَّه علیه و آله دوباره اظهار داشت:

چرا جواب نمى‏ دهى؟ یا بگو: بلى، تا با تو آیم و یا بگو: نه، تا راه دیگر پیش گیرم.

امام على علیه‏السلام عرض كرد: یا رسول‏اللَّه! بفرمایید.

رسول خدا دست حضرت على علیه ‏السلام را گرفت، دست در دست او به خانه حضرت فاطمه علیهاالسلام آمد و با هم به خانه وارد شده و با زهرا دیدار كردند، حضرت فاطمه علیهاالسلام در حال نماز و نیایش بود و خدا را مى ‏خواند، او صداى پدر را شنید و به سوى او آمد و خوش ‏آمد گفت و سفره را باز كرده و غذاى مطبوع آورد، تا گرسنگان را سیر كند و چاره نیافته‏ ها را چاره ‏ساز باشد.

امام على علیه‏ السلام به حضرت فاطمه علیهاالسلام خیره‏ خیره نگاه مى‏ كرد و با زبان بى‏ زبانى سؤال مى ‏نمود: یا فاطمه! این طعام از كجا؟

پیش از آنكه حضرت فاطمه علیهاالسلام جواب گوید رسول خدا دست بر دوش امیرالمومنین علیه ‏السلام گذاشت و جواب داد:

یا على! هذا جزا دینارك من عنداللَّه؛ این غذا پاداش آن دینارى است كه به مقداد دادى.

«هو من عنداللَّه ان اللَّه یرزق من یشا بغیر حساب. فقال: الحمدللَّه الذى جعلك شبیهه بسیدة نسا بنى ‏اسرائیل فانها كانت اذا رزقها اللَّه شیئا فسئلت عنه قالت: «هو من عنداللَّه ان اللَّه یرزق من یشاء بغیر حساب.» (1) آن از بركات و الطاف الهى است، خداوند به هر كسى بخواهد بدون محدودیت عطا مى ‏كند.

رسول خدا چون سخن دخترش را شنید فرمود: سپاس خدایى را كه تو را همانند مریم سرور زنان بنى ‏اسرائیل قرار داده، زیرا او نیز هرگاه مورد عنایت الهى قرار مى‏ گرفت و خداوند برایش مائده مى ‏فرستاد، كه در جواب سؤال مى ‏گفت: این طعام از جانب خدا است، او به هر كسى بخواهد روزى بى ‏حساب مى ‏دهد. (2) خداوند به شما جریان زكریا و مریم را تكرار كرد.(3) و از طعام‏ هاى بهشتى مرحمت نمود... (4)

پی نوشت:
1 ـ آل‏ عمران/ ۳۷.
2 ـ فرائدالسمطین، ج ۲، ص ۵۱ و ۵۲، ش ۳۸۲- تجلیات ولایت، ج ۲، ص ۳۱۹- فضائل خمسه، ج ۳ ص ۱۷۸- مناقب ابن شهرآشوب، ج ۳، ص ۳۳۹- جلاءالعیون شبر، ج ۱، ص ۱۳۶.
3 ـ اشاره است به آیه‏ى ۳۷ سوره‏ى آل‏عمران كه زكریا موائد آسمانى را در محراب مریم دید.
4 ـ محجة البیضاء، ج ۴، ص ۲۱۳- بحار، ج ۴۳، ص ۵۹، و ج ۴۱، ص ۳۰ با اختصار.

مفهوم انقلاب:

انقلاب یكى از موضوع هاى كلاسیك اندیشه اجتماعى بشر است و با این كه مفهومى كلیدى در تفكر سیاسى مدرن به شمار مى رود، در عین حال مبهم ترین مفهوم نیز هست؛ بدان خاطر که همانند سایر پدیده های علوم اجتماعی و سیاسی، به لحاظ مفهومی هنوز راجع به مفهوم انقلاب به اجماع نرسیده اند. واژه انقلاب معادل کلمه «Revolution» است كه ماخوذ از كلمه «Revolutio - on» و ریشه «Revolver» می باشد. این واژه ابتدا از اصطلاحات اخترشناسی بود كه بتدریج در علوم طبیعی اهمیت یافته و سپس برای نخستین بار در سده هفدهم، به صورت یكی از اصطلاحات سیاسی بكار گرفته شد.[1] در فرهنگ فارسی عمید، انقلاب به معناى «حالى به حالى شدن، دگرگون شدن، برگشتن، تحول و تقلّب و تبدل، تغییر كامل و مشخص در چیزى و یك چرخش دورانى» است[2]

در فرهنگ مصطلح سیاسی، با همه اختلاف نظرهایی که در مورد تعریف کامل از پدیده انقلاب وجود دارد؛ ولی یکسری ویژگی های عمده ای است که آنرا از دیگر تحولات جامعه و تغییرات اجتماعی جدا می کند. از آنجایی که تاکنون برای انقلاب، معنا و مفهوم جامع و مانعی ارایه نشده است، لذا برای آشنایی با تعریف این پدیده، برخی از تعاریف صورت گرفته توسط اندیشمندان را با توجه به ابعاد مختلف آن نقل می كنیم: «ساموئل هانتینگتون» یكى از نویسندگان معاصر، انقلاب را به عنوان «یك تحول داخلى سریع، اساسى و خشونت آمیز در ارزش ها و اسطوره هاى حاكم بر جامعه و در نهادهاى سیاسى، ساختارهاى اجتماعى، رهبرى و فعالیت ها و سیاست هاى دولت» تعریف كرده و آنرا از دیگر انواع بى ثباتى سیاسى نظیر كودتا، شورش ها و طغیان هاى اجتماعى و جنگ هاى استقلال طلب متمایز مى سازد. [3]

همچنین در تعریف دیگر، انقلاب از لحاظ سیاسی «به حركت مردمی گفته می شود كه نظام سیاسی یك كشور را از میان بر می دارد و نظام جدیدی را جایگزین آن می كند كه معمولا همراه با خشونت است» [4].

استاد شهید مطهری در تعریف انقلاب می گوید: «انقلاب عبارت است از طغیان و عصیان مردم یک ناحیه و یا یک سرزمین علیه نظم حاکم موجود برای ایجاد نظمی مطلوب. از این رو ایشان ریشه انقلاب را دو چیز می داند:1- نارضایی و خشم از وضع موجود 2- آرمان یک وضع مطلوب. در هر انقلابی نفی و اثبات وجود دارد (نفی وضع موجود و اثبات وضعیت مطلوب). [5]

در این راستا انقلاب اسلامى نیز به دلیل نارضایتى از وضع موجود، با اعتقاد مردم شیعه ایران به پیروى از رهبرى امام خمینى) به عنوان نایب امام زمان (عج) و وجوب اطاعت و پیروى از ایشان) با هدف ایجاد وضع بهتر - از بین بردن عوامل ظلم و فساد و تشكیل حكومت اسلامى و زمینه سازى براى تشكیل حكومت واحد جهانى امام زمان (عج) - به پیروزى رسید.

انواع انقلاب

در وقوع انقلاب ها، مجموعه تحولات و شرایط فکری، فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی مداخله دارد و بنابراین، با توجه به موقعیت و تحولات کشورها، مسیرهای متفاوتی در رسیدن به این عوامل وجود دارد و به طور كلی سرنگونی نظام های سیاسی بر اثر انقلاب، به چند شكل ممكن است صورت گیرد:

الف: اعتصاب، اعتراض و جنبش اكثریت مردم، كه ممكن است شكل خشونت آمیز به خود بگیرد و سبب انتقال قدرت به دیگران شود: مانند انقلاب اكتبر در روسیه.[6]

ب: رهبران و هواداران انقلاب ناچار شوند كه مدت ها به مبارزه مسلحانه بپردازند دولت حاکم را سرنگون كنند: انقلاب كوبا نمونه ای از این روش انقلابی بود.[7]

ج: گاهی انقلاب ها به منظور برچیده شدن نظام سیاسی پیشین و ایجاد نظام سیاسی جدید به وقوع می پیوندد كه به آنها انقلاب سیاسی می گویند: مانند انقلاب فرانسه.[8]

د: دسته ای دیگر از انقلاب ها به غیر از تغییر در نظام سیاسی، تغییراتی نیز در نظام اجتماعی بوجود می آورد: به عنوان نمونه انقلاب سال 1917 در روسیه به غیر از آنكه رژیم پادشاهی تزارها را برانداخت، دگرگونی های مهمی در نظام اجتماعی آن كشور پدید آورد. همچنین انقلاب فرهنگی چین در سال 1966 نیز نمونه ای بود كه در آن تلاش شده بود تا كشور چین به یك دگرگونی بنیادی و فرهنگی برسد» [9].

با توجه به شرایط عمومی انقلاب ها، ظهور و انقلاب جهانی حضرت مهدی (عج) - علی رغم اینکه برنامه ای الهی و آسمانی است - همچون سایر انقلاب ها و تحولات تاریخی و اجتماعی، به یک سلسه شرایط و موقعیت های عینی و خارجی، محیط مساعد و فضای عمومی مناسب بستگی دارد که بدون فراهم شدن آن شرایط، تحقق نمی یابد. لذا باید مؤمنان به وظایف خود عمل كنند و آماده ظهور آن حضرت بوده و و با حرکت های انقلابی و اصلاحی خویش بر علیه فساد و طاغوت و آگاهی و بیداری بشریت، زمینه رابرای ظهور منجی آسمانی فراهم سازند. تا اینکه اراده خداوند متعال با توجه به اوضاع و شرایط جامعه و مناسب بودن زمینه ها و بسترها و براساس نیاز جامعه جهانی، به ظهور آن حضرت تعلق گرفته و اذن قیام را صادر نماید.

در این راستا انقلاب اسلامی ایران با نارضایتی از وضع موجود به مقابله با رژیم پهلوی پرداخته و در اثر تلاش های انقلابیون، در نهایت به رهبری امام خمینی (ره) این انقلاب نه تنها نظام سلطنتی را برچید ؛ بلكه برپا ساختن یك نظام اجتماعی، اقتصادی و سیاسی جدید را بر اساس آموزش های دین اسلام بالخصوص آموزه انتظار هدف خود قرار داد. برای این انقلاب تعاریف متعددی ذکر کرده اند، از جمله اینکه در تعریف آن اینطور آورده اند: «انقلاب به مفهوم مكتبی، یعنی تغییر حاكمیت طاغوت به منظور استقرار حاكمیت الله است. این انقلاب یك انقلاب سیاسی یا دگرگونی اجتماعی محض نیست، بلكه تجدید حیات اسلام را در تمام وجوه و ابعاد در نظر دارد و متضمن بازگشت به اصول اساسی بعنوان تنها مكتب جامع، اصیل و حاوی طرح كاملی برای زندگی و تضمین كننده عدالت، صلح، امنیت، آزادی، ارتقای فرهنگی و معنوی انسان است».[10]

انقلاب اسلامى در كنار وجوه اشتراك و تشاب هاتی كه با سایر انقلاب ها (به لحاظ شرایط و عوامل پیدایش و پیروزى) دارد، ویژگی هاى خاص خود را هم دارد و تمایزات اساسی انقلاب اسلامی ایران با سایر انقلابات در ریشه مذهبی و ماهیت دینی (خدامحوری)، رهبری دینی (نقش روحانیت) و عنصر حرکت مردمی[11] بوده است.

حال صرف نظر از روایات، مقایسه اهداف و آرمان های درخشان انقلاب اسلامی خصوصاً در زمینه های فکری و فرهنگی و مطابقت و تناسب آن با شرایط ظهور و هدف های انقلاب جهانی امام مهدی (عج)، اثبات کننده نقش ممتاز انقلاب اسلامی در زمینه سازی و فراهم نمودن زمینه ها و بسترهای ظهور و انقلاب بزرگ مهدوی می باشد. هنگامى كه ما مى گوییم نهضت امام خمینى زمینه ساز انقلاب بزرگ مهدوى است، مقصود این است كه این نهضت در ادامه و در مراحل گوناگون خود و با تلاش رهبران و حامیان انقلاب و حتی نسل هاى آینده، زمینه ظهور امام مهدى (عج) را فراهم خواهند كرد. لذا برای اثبات چنین امری لازم است که ابتدا آرمان های انقلاب اسلامی را شناخته و به علاوه با بررسی دستاوردهای این انقلاب در صحنه عمل، ارتباط آنها با اهداف انقلاب مهدوى و تناسبى كه بین آنها وجود دارد را بشناسیم تا میزان صحت این سخن كه نهضت امام خمینى زمینه ساز ظهور حضرت مهدى (عج) است، شناخته شود.

آرمانهای انقلاب اسلامی

بررسی اهداف انقلاب اسلامی مبین این واقعیت است که این اهداف در راستای زمینه سازی و تحقق اهداف انقلاب جهانی امام مهدی (عج)، شکل گرفته و تعقیب می شود؛ انقلاب اسلامی ایران در سال 1357، نه تنها یک انقلاب سیاسی جهت ساقط كردن و فروپاشی رژیم پهلوی بود؛ بلکه همچنین به منظور استقرار نظام سیاسی اسلام و تحقق آموزه های متعالی اسلام در عرصه های مختلف و بنا نهادن ساختارهای اجتماعی ، اقتصادی و فرهنگی نوین در چارچوب ارزش ها و احكام اسلامی شكل گرفت . مهمترین عناوین برجسته و اساسی این اهداف و آرمان ها عبارت است از:

1. ایجاد محیط مساعد برای رشد فضایل اخلاقی براساس ایمان و تقوا و مبارزه با كلیه مظاهر فساد و تباهی.
2. استقرار عدالت به معنی گسترده و عمیق آن در عرصه های اقتصادی ، سیاسی ، قضایی ، و...
3. پرورش افراد جامعه و رشد علمی در همه ابعاد مورد نیاز.
4. تربیت و رشد معنوی و ریشه دار شدن ارزش های اخلاقی و انسانی در افراد جامعه .
5. آبادانی و پیشرفت اقتصادی برای تأمین رفاه عمومی و ریشه كن شدن فقر و محرومیت .
6. احیاء و اجرای حدود و مقررات الهی برای زمینه سازی حیات معنوی و فضای مناسب تعالی انسان .
7. گسترش اندیشه توحیدی و الهی در سطح جهان به منظور آشنایی جهانیان با اندیشه ها و ارزش های متعالی اسلام .
8. مبارزه با مظاهر فساد و تباهی و فراهم آوردن زمینه های مادی و معنوی سعادت دنیوی و اخروی افراد جامعه .
9. نفی هرگونه ستمگری و سلطه گری و سلطه پذیری.
10. دفاع از حقوق مسلمانان و مستضعفان جهان و تلاش برای برقراری صلح، عدالت و امنیت جهانی. این اهداف و آرمان ها كه به عنوان اصول و وظایف اساسی دولت جمهوری اسلامی ایران در قانون اساسی بیان شده، ترسیم کننده جهت گیری اساسی و خط و مشی های اجرایی نظام اسلامی در سطح داخلی و بین المللی به منظور زمینه سازی برای حکومت جهانی حضرت مهدی (عج) می باشد.

حضرت امام  (ره) با وقوف بر رسالت خطیر و الهی خود، هدف نهایی انقلاب اسلامی را امری فراتر از تغییر حکومت و مسائل اقتصادی؛ یعنی زمینه سازی انقلاب جهانی اسلام و فراهم آوردن مقدمات ظهور منجی عالم بشریت حضرت ولی عصر (عج) می دانستند، و براساس همین اعتقاد، به هدایت و رهبری انقلاب اسلامی و تحولات ناشی از آن پرداختند.

ایشان در ماه های آخر عمر پر برکت خویش، به صراحت در این زمینه اظهار می دارند: «مسئولان ما باید بدانند كه انقلاب ما محدود به ایران نیست، انقلاب مردم ایران نقطه شروع انقلاب بزرگ جهان اسلام به پرچمدارى حضرت حجت می باشد كه خداوند بر همه مسلمانان و جهانیان منت نهاد و ظهور و فرجش را در عصر حاضر قرار داد... باید دولت جمهورى اسلامى تمامى سعى و توان خود را در اداره هر چه بهتر مردم بنماید، ولى این به آن معنا نیست كه آنها را از اهداف عظیم انقلاب كه ایجاد حكومت جهانى اسلام است منصرف كند.[12]

از آنجا که انتظار موعود یا به عبارتی انتظار تحقق وعده الهی در حاکمیت جهانی دین اسلام می تواند در احیای هویت اسلامی مسلمانان و مقابله با روحیه خودباختگی و احساس حقارت در مقابل فرهنگ و تمدن مغرب زمین بسیار مؤثر باشد، حضرت امام با ژرف اندیشی تمام احیای فرهنگ انتظار را به عنوان یکی از ارکان مهم احیای هویت اسلامی و وسیله ای برای تحقق دوباره شوکت مسلمانان در جهان مد نظر قرار داده و در یکی از بیانات خود که در اولین سال استقرار نظام اسلامی ایراد کردند، ضمن بیان مفهوم «انتظار فرج» وظیفه منتظران قدوم حضرت صاحب الامر (ع) را چنین برشمردند: «ما همه انتظار فرج داریم و باید در این انتظار، خدمت کنیم. انتظار فرج، انتظار قدرت اسلام است و ما باید کوشش کنیم تا قدرت اسلام در عالم تحقق پیدا بکند و مقدمات ظهور ان شاءالله تهیه بشود.»[13]

دستاوردهای انقلاب اسلامی

انقلاب اسلامی ایران نقطه عطفی در جریان مهدویت است که با تأثیرات جهانی خویش، نقشی مهم در زمینه سازی برای ظهور و انقلاب مهدوی (عج) ایفا می نماید. در این راستا مهم ترین دستاوردهای انقلاب اسلامی را می توان احیای ارزش ها، گسترش بیداری اسلامی، برانگیختن روح حقیقت طلبی و جهاد در راه خدا، ترویج تفکر اسلام سیاسی و تقابل آن با ایدئولوژی حاکم بر جهان دانست.

برانگیختن روح قیام و فداكارى و عدم مشروعیت حکومت های ظالم به امید آینده ای بهتر: یکی از مهم ترین دستاوردهاى نهضت امام خمینى، زنده كردن روح فداكارى، فرهنگ شهادت بود كه از نهضت امام حسین (ع) الهام گرفته است. این روحیه قدرت اثرگذارى خود را - چه قبل از پیروزى انقلاب، چه بعد از آن - در مبارزه هاى بسیار سختى كه استبداد داخلی و استعمار جهانى با اتحاد وسیع خود بر ضد آن انجام داده اند، نشان داده است. روشن است كه زنده شدن این روحیه عامل بسیار مهمى در زمینه سازى انقلاب مهدوى دارد كه همانا نابودى ستم، شرك و آزادى مستضعفان و پایان دادن به حاكمیت مستكبران و ستمگران مى باشد و این ماموریت دشوارى است كه موفقیت در آن بدون چنین روحیه جهادى استوار ممكن نیست، به ویژه آنكه میدان مبارزه اى كه در آن خواهد جنگید، بسیار گسترده است.

انقلاب اسلامی ایران ثمره جوشش خونهای عاشورا و رویش شكوفه های انتظار است و آموزه مهم و حیاتی «عاشورا و انتظار» تأثیر شگرفی در پیروزی انقلاب اسلامی ایران داشتند؛ عاشورا به عنوان الگوی مبارزه با زشتی ها، ستم ها و انحرافات و انتظار نیز زمینه سازی برای پذیرش رهبری نائب عام امام زمان بوده است. در این زمینه حامد الگار، تئوری پرداز سیاسی كه درباره اندیشه های سیاسی انقلاب اسلامی ایران متخصص و نظریه پرداز است و پیروزی انقلاب اسلامی ایران را با تكیه بر تئوری مذهب تحلیل می كند، آن گاه كه به تحلیل انقلاب اسلامی ایران و ریشه های وقوع این انقلاب می پردازد، به سه پارادایم و مؤلفه اصلی فكر شیعه اشاره می كند:

1. اعتقاد به مهدویت و مفهوم غیبت
2. اعتقاد به مفهوم شهادت، برگرفته از قیام امام حسین (ع)
3. عدم مشروعیت بخشی به تمامی حكومت های موجود در عصر غیبت.

وی اعتقاد به مهدویت را ركن اساسی و عامل مهم تمامی جنبش ها و حركت های آزادی بخش و تحول آفرین جوامع شیعه برمی شمرد و انقلاب اسلامی ایران را نیز متأثر از همین مؤلفه می داند. حامد الگار در كتاب «پیرامون انقلاب اسلامی»، به گونه ای ژرف و عمیق به این امر مهم می پردازد و بر خلاف بسیاری از دیگر تئوری پردازان انقلاب اسلامی كه به عناصر دیگری از فكر شیعه اشاره می كنند، ریشه  های فكری انقلاب اسلامی را بر مسئله مهدویت مبتنی می داند. وی با این باور که برای شناخت انقلاب اسلامی باید به این سه مبنای مهم و كلیدی فكر شیعه توجه نمود، در اثبات اهمیت این عناصر اساسی به بررسی تاریخ شیعه از عصر صفویه تا انقلاب اسلامی می پردازد و دكترین امامت را كه مهدویت از مصادیق آن به شمار می رود، بنیاد فكری شیعه و تحقق انقلاب اسلامی ایران یاد می كند[14].

انقلاب اسلامی ایران با استمرار و گسترش حاكمیت دین و تفسیر صحیح انتظار ظهور امام زمان (عج) و معرفی معیارهای منتظران حقیقی در فرهنگ شیعه، غبار بدعت و تحریف را از انتظار ظهور و آمادگی برای حكومت جهانی مصلح كل زدود و نسل انقلاب را به تلاش و پویایی در تهیه مقدمات ظهور مهدی موعود (عج) و فراگیر شدن حكومت اسلامی در جهان فرا خواند. بدین ترتیب نهضت امام خمینى آغازگر انقلاب بزرگ اسلامى است كه دلالت بر گسترش فرهنگ انتظار در جهان اسلام تا زمان ظهور امام مهدی (عج) داشته و این انقلاب در راستای زمینه سازی انقلاب بزرگ مهدوى و یا به عبارتی بخشى از آن بوده و همان هدف هاى استراتژیك آن را در باره برپایى حكومت جهانى اسلام دنبال مى كند.

رویکرد به اسلام و معنویت

انقلاب اسلامی با زنده كردن نقش اسلام در دنیا، به ویژه در جهان اسلام و تشكیل یک دولت بر پایه اسلام كه با تعهد و پایبندى به ارزش هاى اسلامى به نیازهاى عصر كنونى پاسخ داد، به طور عملى ادعاهاى غرب و غرب گرایان را باطل و نابود كرد و این در حالی بود که آنها تلاش براى تشكیل حكومت اسلامى در عصر كنونى را بى فایده مى دانستند؛ بدان خاطر که از نظر آنها اسلام در بهترین شرایط خود، یعنى چهارده قرن پیش فقط روش حكومتى خوبى بوده است، اما امروزه توان اداره كردن حكومت را ندارد و نمى تواند به نیازهاى این عصر و تحولات اجتماعى، اقتصادى، سیاسى و نظامى آن پاسخگو باشد. [15]

پیروزی انقلاب اسلامی با رویکرد به معنویت، احیا دین و دین گرایی، در دنیایی که با رشد سریع تفكرات الحادی، خدا گریزی، انسان محوری وگرایش برخی كشور  های جهان به نظام فكری - سیاسی سکولار حاکم بود، نه تنها توانست گفتمان دینی در ایران را تغییر دهد، بلکه شرایط جدیدی را به وجود آورده كه حاكی از ورود جهان به دوره ای متفاوت از ادوار گذشته وعصری با ویژگی های ممتاز دینی و معنوی است. از دیدگاه بسیاری از تحلیلگران تجدید حیات معنوی و دینی بشر با پیروزی انقلاب اسلامی در ایران آغاز شده و پیروزی این انقلاب، موجب احیای نقش دین و دینداری در دنیای سكولار شده و با گسترش عظمت و عزت دینداران در سراسر جهان و زمینه سازی حـیات دوباره معتقدین به نقش برجسته دین در اجتماع، جوامع لـیبرال را كه همواره در جهت منزوی نمودن و حاشیه رانـدن دیـن و تـعالیم آن حركت نموده بودند، با تـحولات شگرف و غیرمنتظره ای مواجه نمود. در واقع انقلاب اسلامی در دنیای مملو از مکاتب مادی، ضمن گشودن دریچه ای از قدرت معنویات، اعتقادات دینی و مذهبی به روی مردم سایر ادیان، مسلمانان را نیز به آغوش اسلام باز گرداند که این موجبات چالش سایر مکاتب را فراهم آورد.

انقلاب اسلامی ایران «به همگان ثابت كرد كه مسئله بازگشت به اسلام تنها یك خیال و نظر نبوده؛ بلكه می تواند واقعیت داشته باشد»[16]؛ این در حالی بود كه قبل از پیروزی انقلاب اسلامی، مسلمانان دنیا تحت تاثیر ایدئولوژی های قدرتهای بزرگ فكر می كردند كه اسلام پاسخگوی نیاز مردم نیست و اصلا نمی تواند نیازمندی های جامعه مدرن و پیشرفته امروز را پاسخگو باشد. بدین ترتیب پیروزی انقلاب اسلامی برخلاف اندیشه حاکم «نشان داد که ادیان بویژه دین اسلام، با گذشت زمان و توسعه مدرنیزاسیون نه تنها به پایان راه خود نرسیده اند؛ بلكه هنوز بعنوان مهم ترین راه نجات بشریت از ظلم و بیدادگری مطرح می باشند»[17].

با پیروزی انقلاب و استقرار نظام سیاسی مبتنی بر اسلام، همه مسلمانان در جهان هویتى تازه یافته و احساس عزت و شخصیت اسلامى در آنان دمیده شد و در نتیجه كوششى كه در طول ده ها سال از سوى قدرت هاى استعمارى و استكبارى براى تحقیر مسلمانان به كار رفته بود، نقش بر آب گشته و در تمام عالم گرایش به اسلام روبه رشد و گسترش گذاشت و حتی اسلام گرایان در برخی از كشورها تا بدانجا پیش رفتند كه در صدد تشكیل حكومت اسلامی در كشورهای خود برآمدند. [18]

رویارویی با ایدئولوژی های حاکم و طرح گفتمان اسلام سیاسی در سطح جهانی

پیروزی انقلاب اسلامی ایران به رهبری امام خمینی (ره) در دهه های پایانی قرن بیستم که از آن به عصر پایان ایدئولوژی ها تعبیر می شد، بسان موجی خروشان در برابر اندیشه ها و نظریات مارکسیستی و لیبرالیستی حاکم شرق و غرب، طلایه دار راه جدیدی شده و ارزش ها و هنجارهایى را مطرح نمود. انقلابیون ایران در راستای رسالت جهانی و تعالی اهداف این انقلاب، علاوه بر نهادینه سازی آنها در جامعه ایران به صدور آن در سایر نقاط جهان مبادرت ورزیدند. اثرات عمیق انقلاب اسلامی تنها در بعد نظری و فكری، محدود نگردید؛ بلكه در بعد عملی توانست معادلات موجود در نظام بین الملل را دگرگون سازد.

شکل گیری این وضعیت جدید در نظام دو قطبی، موجب شدتا قدرتهای جهانی كه تابه حال در نزاع لیبرالیسم و ماركسیسم در دو جبهه مقابل هم قرار گرفتند، با تهدید جدیدی مواجه شوند. از آن جهت كه تا قبل از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، بیشترین دغدغه غرب در جهان اسلام و كشورهای مسلمان، ترس از حركت های ناسیونالیستی و جنبش هایی روشنفكری بود كه غالبا تحت تاثیر ایدئولوژی رقیب قرار می گرفتند، لذا آنها از تهدیدی همچون حركت های اسلامی رنج نمی بردند[19] و بالطبع در آن دوره زمانی باور همگان بر آن بود که برای سرنگونی یك رژیم بیش از این كه احساسات یا ایدئولوژی لازم باشد، انقلابیون نیاز به اسلحه دارند؛ اما بر خلاف تفکر حاکم بر این دوره، اسلام گرایان شیعی در ایران بدون توسل به مبارزه مسلحانه، تنها با تکیه بر آرمانهای شیعی همچون انتظار، شهادت و... در مقابل رژیمی كاملا مسلح صف آرایی كردند و با غلبه ایدئولوژی انقلاب اسلامی علیه سلطه مورد حمایت همه جانبه قدرتهای بزرگ جهانی، معیارهای جدیدی مطرح شد كه علاوه بر غلبه بر قدرتهای مادی، همچنین امكان سنجش و مواجهه با معیارهای حاکم بر جهان را با مشكل مواجه نمود.

انقلاب اسلامی ایران در ردیف بزرگ ترین انقلاب های جهان، با اتخاذ برنامه سیاسی خاص جهت تأسیس نظام برخاسته از اسلام و پیاده سازی اصول اسلامی در تشكیل حكومت و همچنین نفی گفتمان های غربی حاکم بر ساختار نظام بین الملل، در عین حال كه غرب را به لحاظ فنی و صنعتی بر جهان اسلام برتر می دانست؛ اما آن ر ا از نظر اخلاقیات در انحطاط و پرتگاه نابودی دانسته و نظام سیاسی حاکم بر جهان را که مبتنی بر جدایی دین از سیاست بود، طرد می کرد و با پیروزی انقلاب اسلامی عملا «برای اوّلین مرتبه در تاریخ مدرن، گفتمان اسلام سیاسی در حالی در دنیای لائیسم و سكولاریسم مطرح می شد كه دین نه تنها از سیاست جدا و به گفته ماركس افیون ملتها تلقی می شد؛ بلكه دوره آن نیز گذشته و آنرا متعلق به تاریخ می دانستند و معتقد بودند که دین چیزی برای ارائه به دنیای مدرن ندارد». [20]

حاکم شدن این گفتمان در کشوری همچون ایران که حوزه نفوذ اندیشه غربی بود، در عمل پیوند دین و سیاست بر مبناى اسلام اصیل را محقق نموده و این موقعیت جدید، چالش دوران سیطره گفتمان غرب محور را به همراه داشت؛ بدان خاطر که در گفتمان حاکم بر نظام بین الملل با مرکزیت غرب، تمدن های غیرغربی در پیرامون قرار داشتند و گفتمان اسلام گرایی مبتنی بر اسلام سیاسی شیعی، گفتمان جهانی را كه در طول دویست سال سازماندهی شده بود، زائد به حساب آورده و در این راستا ضمن احیای ارزش های اسلامی، در صدد گسترش آن به سراسر جهان برآمده و به اعتراف برخی از اندیشمندان مسلمان همچون «احمد هوبر»، «امام خمینی با طرح ابعاد واقعی اسلام، مسلمانان را سیاسی كرده و اندیشه و تفكر سیاسی را در میان مسلمانان ایجاد کرده و بسط داده و در پناه این تلاش ها مسلمانان اكنون دریافته اند كه اسلام تنها یك سلسله تشریفات و مناسك عبادی شخصی نیست؛ بلکه اسلام، قرآن و سنت پیامبر، یك منبع قوی و پر تحرك است كه می تواند در زمینه های مختلف سیاسی و فرهنگی و اقتصادی تحرك ایجاد كند».[21]

خاتمه:

با توجه به تحولات به وجود آمده پس از انقلاب اسلامی، جهان معاصر آبستن تحولات عظیمی بوده و عصر نوینی که انقلاب اسلامی با رهبری امام خمینی (ره ) آغازگر آن بود، در حقیقت مقدمه ای برای انقلاب جهانی حضرت مهدی (عج ) می باشد. انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی (ره)، هویت مصلح بزرگ را به جهان معرفی نمود و آثار این امر را در زیادشدن پرسش ها در میان مسلمانان و غیر مسلمانان از هویت مهدی منتظر (عج) و تلاش برای شناختن و انتظار ظهور او بعد از دیدن دستاوردهای انقلاب نائبش به خوبی قابل مشاهده است. بنابراین از وظایف و مسؤولیت های ماست كه از نظام مقدس جمهوری اسلامی پاسداری نموده و در ترویج و کارآمدی ارزش های اسلامی و به ثمر رسیدن اهداف آن، به عنوان زمینه ساز قیام حضرت مهدی (عج) تلاش همه جانبه نمائیم تا انشاءالله با آشنایی هر چه بیشتر جهان با فرهنگ اصیل اسلام و اهل بیت (ع)، زمینه ظهور حضرت قائم (عج) را فراهم آوریم.
پی نوشت ها:
[1] غلامرضا علی بابایی، فرهنگ سیاسی، تهران؛ نشر آشیان، 1382، صص 112 – 111
[2] حسن عمید، فرهنگ فارسى عمید،تهران؛ امیركبیر، 1356 جلد اول، ص167
[3] ساموئل هانتینگتون، سامان سیاسى در جوامع دستخوش دگرگونى، ترجمه محسن ثلاثى، تهران؛ نشر علم، 1375، ص 385
[4] محمود طلوعی، فرهنگ جامع سیاسی، تهران؛ نشر علم ؛ 1372، ص 191
[5] مرتضی مطهری، پیرامون انقلاب اسلامی، قم؛ انتشارات صدرا، 1362، صص 29 – 30.
[6] خدیجه ثقفی، دایره المعارف انقلاب اسلامی، تهران؛ انتشارات سوره مهر، 1383، جلد اول، ص 110
[7] همان
[8] غلامرضا علی بابایی، پیشین،ص 113
[9] الكساندر ماتیل، دائره المعارف ناسیونالیسم، ترجمه كامران فانی و سایرین، تهران؛ انتشارات وزارت امور خارجه، 1383، ص 210
[10] علی آقابخشی و مینو افشاری راد، فرهنگ علوم سیاسی، تهران، نشر چاپار،1383، ص 302
[11] محمد رحیم عیوضی، «تحلیل و ارزیابی شاخصه های انقلاب اسلامی»، فصلنامه اندیشه انقلاب اسلامی»، سال اول، شماره اول، بهار 1381، ص 103
[12] صحیفه نور، ج 21، صص 107- 108،
[13] همان، ج 7، ص 255
[14] حامد الگار، ایران و انقلاب اسلامی، مترجمین سپاه پاسداران، انتشارات سپاه پاسداران، بی جا، بی تا، صص 14 ـ 15.
[15] عرفان محمود، نهضت امام خمینی زمینه ساز ظهور دولت حضرت مهدی (عج)،ترجمه رحمت الله خالقی، روزنامه جمهوری 30/3/87
[16] منوچهر محمدی، بازتاب جهانی انقلاب اسلامی، تهران؛ پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، 1385، ص 518.
[17] همان، ص 27
[18] جمیله كدیور، رویارویی انقلاب اسلامی ایران و آمریكا، تهران؛ نشر اطلاعات، 1379، ص 101.
[19] فوازی جرجیس، آمریكا و اسلام سیاسی، ترجمه محمد كمال سروریان، تهران،پژوهشكده مطالعات راهبردی، 1382، ص 89.
[20] منوچهر محمدی، پیشین، صص 509 – 510.
[21] احمد هوبر، دستاوردهای انقلاب اسلامی در جهان امروز، مجله حضور، شماره 1، خرداد 1370، ص 76

آموزه ظهور منجی به عنوان یکی از اصول مشترک و فراگیر ادیان آسمانی، آرمانی دیرپا برای زندگی بشردر یک مدینه فاضله است که افراد مؤمن در راستای تعالیم انبیاء الهی، همواره به آن چشم دوخته و تحقق عدالت عمومى، رهایی جوامع از ستمگرى، استبداد و محرومیت را به انتظار نشسته اند.

طرح مباحثی همچون انتظار و آرمان ظهور منجی برای نجات بشریت در همه ادیان و مذاهب، نوعی امیدواری به آینده را برای انسان ها به ارمغان آورده و در دین مبین اسلام بالخصوص مذهب شیعه نیز با توجه به سفارش نبی اکرم (ص) و ائمه معصومین (علیهم السلام)، انتظار به گفتمانی تبدیل شده است که شیعیان همواره منتظر ظهور امام زمان (ع) بوده و بی توجهی و عدم معرفت ایشان نیز مرز بین اسلام و جاهلیت معرفی شده است.

توجه خاص شیعیان به این آموزه باعث شده است تا به تدریج انتظار با ورود به ساختار ذهنی، اسلوب اندیشه و زندگی فردی و اجتماعی، به صورت یك مفهوم سیاسی اجتماعی درآمده است که بر مبنای آن شیعه با انتظار انقلاب جهانی حضرت مهدی (عج)، هیچ حکومت ظالمی را مشروع نمی داند.

فرضیه مورد نظر در این مقاله آن است که این انقلاب بزرگ جهانی همانند سایر انقلابها مبتنی بر وجود علل و شرایط مهمی است که تحقق آن نیازمند مقدماتی می باشد و مدعای نگارنده این است که انقلاب اسلامی ایران یکی از انقلاباتی است که زمینه ساز انقلاب جهانی حضرت مهدی (عج) می باشد.

با توجه به برداشت های مختلف از انتظار، نگارنده در این مقاله برای اثبات مدعای خود، ابتدا مفهوم انتظار و برداشت های متفاوت آنرا بررسی نموده و پس از نقد دیدگاه های مخالف بدان نتیجه دست یافت که انتظار در مفهوم واقعی اش، به معنای ظلم ستیزی به مقدار توان و آمادگی برای ظهور حکومت موعود جهانی می باشد. سپس در ادامه با پی گیری مباحث مرتبط با انقلاب شامل مفهوم انقلاب، شرایط عمومی انقلابها، نقطه تمایز انقلاب اسلامی ایران از سایر انقلابات، آرمانها و دستاوردهای انقلاب اسلامی ایران را مورد بررسی قرار داده و در نهایت بدین نتیجه دست یافت که انقلاب اسلامی ایران با برداشت صحیح از مفهوم انتظار، موجب گسترش حاکمیت دین اسلام بالخصوص شیعه در دنیای سکولار شده و ضمن معرفی معیارهای حقیقی انتظار و نحوه آمادگی برای حکومت مصلح جهانی در فرهنگ شیعه، سایر نسل ها را نیز به تلاش و پویایی در تهیه مقدمات ظهور و فراگیر شدن حکومت اسلامی در جهان فراخواند.

مقدمه:

آموزه ظهور منجی، از آموزه های مشترک و فراگیر ادیان آسمانی است. ظهور منجی موعود، تحقق بخش آرمان دیرپای بشری برای زندگی در یک مدینه فاضله است. هر چند چنین آرمانی تاکنون محقق نشده؛ ولی مؤمنان در راستای تعالیم پیامبران خود، همواره چشم به راه آن بوده اند. با وجود آنکه تحقق چنین جامعه ای به طول انجامیده است؛ اما با این حال این آموزه از آرمان های تغییرنیافته و پایدار انسان در طول قرن ها و از مسلمات اعتقادی مشترك ادیان مختلف آسمانى بوده است؛ بدان خاطر که پیامبران گذشته در میان امت های خویش از اصلاح اساسى و اجراى عدالت همگانى سخن می گفتند و وعده ظهور مصلح بزرگ به پیروان خود می دادند.

علی رغم آنکه آنها با تمام توان خود گرفتاریهاى بسیاری را جهت اصلاح جوامع تحمل می كردند؛ ولى اصلاح فراگیر و جهان شمول تحقق پیدا نكرد. از آنجایی که بشر بر اساس طبیعت خویش، در پى تحقق عدالت عمومى است تا همه گروه هاى جامعه از ستمگرى و استبداد و محرومیت خویش و دیگران رها گردند، لذا این حالت انتظار در همه افراد بشری وجود داشته و حتى اعتقاد به حتمى بودن ظهور موعود نجات بخش جهان، در مكاتب مادى نیز وجود داشته و عقیده به ظهور چنین موعودى بیش از هر عقیده دیگرى افكار عمومى بشر را به سوى خود جلب كرده است.

در این راستا حضرت آیت الله آصفی استدلال کرده اند که «مسأله انتظار از محدوده دین فراتر رفته و مذاهب ورویكردهای غیردینی نظیر ماركسیسم را نیز شامل شده است. چنان كه «برتراند راسل» می گوید: انتظار، تنها به ادیان تعلق ندارد، بلكه مكاتب ومذاهب نیز ظهور نجات بخشی كه عدل را بگستراند وعدالت را تحقق بخشد، انتظار می كشند» [1]

طرح مباحثی همچون انتظار و آرمان ظهور منجی برای نجات بشریت در همه ادیان و مذاهب برای انسان ها نوعی امیدواری به آینده ایجاد كرده است. در اسلام كه دین خاتم است این انتظار روشن تر و در شیعه نیز در قیاس با سایر فرق اسلامی از شفافیت بیشتری برخوردار است، زیرا بسیاری از ویژگی های آن مصلح و منتظران او، از قبل توسط پیامبر اکرم (ص) و امامان معصوم (علیهم السلام) مشخص شده و در روایات نیز با تشویق مردم به انتظار فرج، آنرا به منزله بهترین اعمال معرفی نموده اند.[2]

با شکل گیری دوران غیبت امام زمان (عج)، حالت انتظار و فرج به صورت محسوس در میان شیعیان ایجاد شد و «بدین سان فراروی شیعه گفتمانی شكل می گیرد كه در آن همواره منتظر ظهور امام علیه السلام هستند به طوری كه بی توجهی و عدم معرفت امام عصر علیه السلام مرز بین اسلام و جاهلیت معرفی شده است».[3]

در دوران معاصر نیز انتظار نزد شیعیان به صورت یك مفهوم اجتماعی درآمده كه در ساختار ذهنی، اسلوب اندیشه، شیوه زندگی وچگونگی نگرش ما به آینده به شكل فعال ومؤثر دخالت داشته و همچنین در ترسیم خط سیاسی نیز تاثیرگذار بوده و قریب به هزار وصد سال است كه مساله انتظار به گونه مؤثری در ساختار اندیشه سیاسی وانقلابی ما دخالت داشته است.

انتظار از مهم ترین مباحثی است که در گفتمان مهدویت مطرح می شود.، اما این مسئله به صورت یک فرضیه و تئوری صرف نبوده و برداشت ها و تفاسیر مختلف از انتظار باعث شده که معانی و دیدگاه های متعددی درباره آن مطرح شود. برداشت های متفاوت از مفهوم انتظار، موجب گردیده تا نظرات متفاوت و متضاد رخ بنماید و بر اساس این برداشت ها، تكالیف متفاوتی ارائه شود. برای روشن شدن وظیفه شیعیان و منتظران واقعی حضرت، بررسی مفهوم انواع انتظار در لغت و اصطلاح، نظریات و دیدگاه های متفاوت در این زمینه و در نهایت برداشت صحیح آن ضروری به نظر می رسد.

مفهوم انتظار: «انتظار» در لغت، به معنای «چشم به راه بودن، دیده بانی، درنگ در امور و نوعی امید داشتن به آینده» است و همچنین به «حالت روانی كسی گفته می شود كه از وضع موجود خسته شده است و برای ایجاد وضع بهتری تكاپو و تلاش می كند»[4]. در اصطلاح نیز انتظار عبارت است از «امید به آینده ای كه در آن ظلم، بی عدالتی، تبعیض و زشتی نباشند و جهان از آن ها رهایی یافته و عدالت گستری بر گیتی حاكم باشد»[5]. و یا به عبارت دیگر انتظار یعنى «چشم داشت همیشگى به این كه وعده بزرگ الهى روى دهد و روزى فرا رسد كه بشر در سایه عدالت كامل به رهبرى حضرت مهدى (عج) زندگى كند».[6]

انواع انتظار: انتظار یک حالت روانی به همراه درنگ و تامل است که می توان دو نوع برداشت کرد:

1ـ انتظار به مفهوم انزوا، بى تفاوتى و بى اعتنایى نسبت به حكومت هاى نامشروع و بى توجهى نسبت به اصلاح جامعه است. [7] (انتظار سلبی، مخرب، ویرانگر و...): این حالت روانی و چشم به راهی، انسان را به عزلت و اعتزال و انزوا می کشاند و منتظر، دست روی دست گذارده و با تحمل ضعیت فعلی، به امید آینده ی مطلوب، فقط انتظار می کشد.

2ـ انتظار به معناى قیام و انقلاب علیه دولت هاى ظالم و غاصب و مبارزه با فساد و تباهى براى زمینه سازى ظهور امام زمان (ع) و شكل دهى به حركت اصلاحى و سازنده است.[8] (انتظار ایجابی، سازنده، پویا و...): این چشم به راهی و انتظار باعث حرکت، پویایی و اقدام و عامل عمل و آمادگی وسیع تر گردد.
اینک سؤال این است که کدام یک از این دو معنا، مراد و مقصود بزرگان و رهبران دینی است؟ پاسخ به این سئوال نیازمند آن است که بحث بیشتری در مورد برداشت های فوق انجام گرفته و پس از موشکافی ابعاد و زمینه های آنها، انتظار به مفهوم صحیح را بازگو کنیم.

برداشت اول - انتظار سلبی:

بر مبنای برداشت اول که از آن به عدم زمینه سازی یا زمینه سازی منفی تعبیر می شود، درون آن نیز دیدگاهها و گروههای متفاوتی وجود دارد:

عده ای انتظار فرج را به این معنا دانسته اند كه جامعه بایستی به حال خود رها شود و نباید به فساد آن توجهی نشان داد تا زمینه ظهور ـ كه دنیایی پر از ظلم و فساد است ـ فراهم آید. عده ای نیز فراتر از این عقیده معتقدند نه تنها نباید جلوی فساد و گناهان را گرفت، بلكه بایستی به آنها دامن زد تا هر چه بیشتر زمینه ظهور حضرت مهدی (عج) فراهم آید.[9]

در این راستا اینان هر حركت اصلاح طلبانه ای را محكوم به شكست دانسته و به هیچ تحول و حركتى كمك نمی كنند و به همه حركتها با بدبینى می نگرند. «این گروه طبعاً به مصلحان و مجاهدان و آمران به معروف و ناهیان از منکر با نوعی بغض و عداوت می نگرند؛ زیرا آنان را از تأ خیر اندازان ظهور و قیام مهدی موعود (عج) می شمارند. بر عکس اگر خود هم اهل گناه نباشند، در عمق ضمیر و اندیشه با نوعی رضایت به گناهکاران و عاملان فساد می نگرند؛ زیرا اینان مقدمات ظهور را فراهم می نمایند».[10]

این نوع برداشت از ظهور و قیام مهدی و این نوع انتظار فرج، که منجر به نوعی تعطیل در حدود و مقررات اسلامی و گسترش فساد به وسیله مستکبران می شود، نوعی «اباحی گری» باید شمرده شده و به هیچ وجه با موازین اسلامی و قرآنی مطابقت ندارد.

از جمله معتقدان این دیدگاه می توان به انجمن حجتیه اشاره نمود كه به وسیله «شیخ محمود ذاكر زاده تولایی، معروف به شیخ محمود حلبی» تأسیس شد. این انجمن هیچ اندیشه ای برای حکومت در دوران غیبت نداشته و در راستای دفاع از مهدویت، تنها به مبارزه با بهائیت محدود شده و برای دستیابی به این هدف، همواره با حکومت پهلوی در تعامل و سازش بوده و ظلم رژیم به مردم ایران را نادیده می انگاشتند. پس از انقلاب اسلامی نیز به دلیل تضاد افكار آنان با انقلاب اسلامی، نه تنها با آن همكاری نكردند، بلكه در مواردی با آن مقابله نیز می كردند. این گروه هیچ مسئولیتی را متوجه مردم ندانسته، بلكه تنها، دعا را برای ظهور حجت، لازم می دانستند.

این گروه در پی سخنرانی حضرت امام خمینی قدس سره مبنی بر مذمت كسانی كه معتقد به زیاد شدن فساد برای ظهور امام زمان (عج) بودند، منحل شد؛ بدان خاطر که «امام خمینی این فكر را یك اندیشه دارای ریشه استعماری می دانست. یعنی استعمارگران اندیشه جبر و انفعال را از این طریق در میان دینداران ترویج می دهند تا به راحتی سلطه خود را ادامه دهند. لذا امام خمینی این را یك فكر تزریقاتی و وارداتی می داند كه دینداران را اسیر خود كرده است.[11]

به طور کلی دو دیدگاه اول در این برداشت اول بر آن هستند كه چون حضرت صاحب، زمانی ظهور خواهند كرد كه ظلم و فساد جهان را پر كرده باشد، پس بهترین كار برای ما منتظران آن است كه به گسترش ظلم و فساد در جهان كمك كنیم تا زمینه ظهور حضرت زودتر فراهم شود، یا اگر در گسترش ظلم كاری نمی توانیم انجام دهیم حداقل، به گسترش ظلم و معصیت كاری نداشته باشیم تا اینكه حضرت صاحب خودشان بیایند و تمامی ظلم و فساد را ریشه كن كنند. بنابراین طبق این دیدگاه ها وظیفه ما جلوگیری از گسترش ظلم نیست بلكه كمك به گسترش آن و یا حداقل مانع نشدن در مقابل آن می باشد.

نقد و بررسی این دو دیدگاه: آن چه که مهم است، این است که یکی از ضربه هایی که در طول تاریخ بر اسلام ضربات جبران ناپذیری را وارد ساخته است، تحریف برخی از ارزش ها مثل ولایت، محبت، زهد و... است که انتظار فرج هم از این دست برد در امان نبوده و با تحریف و تفسیر نادرست آن به بی تفاوتی و پرهیز از هرگونه اقدام اصلاحی و تعطیل امر به معروف و نهی از منکر و حتی دامن زدن به فساد برای تسریع و تعجیل ظهور حضرت، ضربه های جبران ناپذیری بر اسلام وارد شده است. در این دیدگاه انتظار عمدتاً در حد اصلاح فردی با ابزار دعا برای تعجیل فرج و صدقه دادن برای سلامت آقا و گریه شوق در فراق موعود خلاصه می گردد. گاهی نیز انحراف در این بینش به حدی می رسد که با تغییر انحرافی بعضی روایات، ترویج فساد و ستم مقدمه ظهور پنداشته می شود. پیروان این دیدگاه برای انتظار جنبه انفجاری قائل هستند و معتقدند که برای اصلاح جهان باید اوضاع چنان پریشان گردد که به مرحله انفجار برسد.

این دیدگاه ویران گر و اسارت بخش که در واقع نوعی اباحی گری است، به توجیه واقعیات موجود و تسلیم شدن در برابر ظلم و جور مستکبران و در یک کلام سرگرم شدن در انحرافات، مهر تأیید زده و برای آن که زمان انفجار به تعویق نیفتد، هر اصلاحی را محکوم می شمارد؛ زیرا هر اصلاحی نقطه روشنی است و با وجود آن دست غیب ظاهر نمی شود. در حالی که مفهوم واقعی انتظار، مسئولیت ساز و تكلیف آفرین است و منتظران حقیقی همواره مزاحم طبقه ظالم می باشند. از آنجایی که حاكمان اندیشه هایی را كه موجب براندازی و تضعیف حكومت شان می شد، تحریف می كردند، از این روی دست های نامرئی طبقه حاكم برای حفظ موقعیت خود سعی می کردند تا انتظار معنای واقعی خود را از دست بدهد.

امام خمینی (ره) در رد این دو دیدگاه می فرمایند: «از غیبت صغرى تا كنون كه هزار و چند سال مى گذرد و ممكن است صدها سال دیگر (بگذرد) و مصلحت اقتضاء نكند كه حضرت تشریف بیاورد. در طول این مدت (آیا) احكام اسلام باید زمین بماند و اجرا نشود و هر كس هر كارى خواست بكند؟ آیا قوانینى كه پیامبر اسلام، در راه بیان و تبلیغ و نشر و اجراى آن 23 سال زحمت طاقت فرسا كشید، فقط براى مدت محدودى بود؟ آیا خداوند اجراى احكامش را محدود كرد به دویست سال؟ و آیا پس از غیبت صغرى، اسلام دیگر همه چیزش را رها كرده است».[12]

حضرت امام در جاى دیگر از سخنان خویش درباره حكومت اسلامى در عصر غیبت، این نكته را بیان مى كند كه «نسبت اجتماعیات قرآن با آیات عبادى آن، از نسبت صد به یك هم بیش تر است و مقدارى از احكام هم مربوط به اخلاقیات است و بقیه همه مربوط به اجتماعیات، اقتصادیات، حقوق و سیاست و تدبیر جامعه بوده»[13] و قرآن نیز همه را لازم الاجرا مى داند.[14]

از سوى دیگر انتظار در اندیشه عالمان فرهیخته «كیفیتى روحى است كه موجب به وجود آمدن حالت آمادگى (انسان ها) براى آن چه انتظار دارند، مى شود و ضد آن یأس و ناامیدى است. هر چه انتظار بیش تر باشد، آمادگى نیز بیش تر است. آیا نمى بینى اگر مسافرى در راه داشته باشى و چشم به راه آمدن او باشى، هر چه زمان رسیدن نزدیك شود، آمادگى براى آمدنش فزونى مى یابد...[15].

آن چه در این تعریف نمایان است این است كه انتظار حقیقى سبب تلاش براى تعلیم، آمادگى و كوشش هماهنگ در راستاى آرمان «منتظر» است و شاید یكى از علل این گونه آموزش ها این بوده است كه پیروان امام مهدى (ع) بكوشند تا خود را به امامشان نزدیك كنند، مانند او بیندیشند و در راستاى اهداف او حركت كنند. [16] در هر حال، غافل بودن و همه امور را رها كردن و دست روى دست گذاشتن، به معناى غفلت و بى خبرى و بى تفاوتى نسبت به «منتظَر» و اهداف اوست، پس چگونه مى توان خود را با این عقیده منتظر دانست.

در نتیجه برداشت انزوایى از «انتظار» چیزى جز مفهوم رهبانیت در اسلام نیست؛ مفهومى كه با مبانى دینى و گسترش دلیل هاى جریان اسلام در همه عصرها، سازگارى ندارد و باطل است. بنابراین، تنها برداشت درست از انتظار، انتظارى سازنده، تحرك بخش و تعهد آور است كه سبب مى شود تا هر كجا كه ممكن است در راستاى پیاده كردن احكام الهى تلاش صورت گیرد.

برداشت دوم - انتظار ایجابی:

این برداشت که از آن به تعابیر متفاوتی همچون انتظار سازنده، پویا و زنده تلقی می گردد، به عنوان زمینه سازی مثبت برای حکومت موعود جهانی، انتظار را به معنای «فراهم آوردن زمینه های ظهور، ظلم ستیزی به مقدار توان و آمادگی برای ظهور حضرت» دانسته [17] و بر خلاف كسانی كه تصور می كنند باید فساد شدید جامعه را فرا گیرد تا زمینه ظهور فراهم آید؛ بر مبنای این برداشت، جامعه اسلامی بایستی با به كار بردن تمامی امكانات، سعی در آمادگی و رشد انسان ها برای فراهم آوردن بستر لازم برای ظهور كند.

در این دیدگاه برخلاف نظریه پیشین که برای انسان تکلیفی قائل نبود، فرد منتظر باید با برخورداری از اعمال پاک، شهامت و آگاهی، خود و جامعه را مهیای ظهور منتظَر نماید. انسان منتظر نیز در خودش زمینه آمادگی برای اطاعت و پیوستن به آن حضرت را پیداکرده و همچنین زمینه را برای آن حضرت فراهم می کند. [18]

در انتظار سازنده چنانچه مؤمنان تلاشى پی گیر در اصلاح جامعه نداشته باشند و با زشتیها و منكرات مبارزه نكنند، منتظر شمرده نمی شوند. در این نوع انتظار، جامعه آمادگى ویژه اى دارد؛ در هر حال خود را در خدمت مصلحى بزرگ می بیند و آماده است با تلاش صادقانه جامعه بشرى را متحول كند و با رهبرى آن نجات بخش، عدل و انصاف را بر سرنوشت همه انسانها حاكم گرداند. [19]

بر مبنای این برداشت اگر سبب تاخیر در فرج، عدم وجود یارانی باشد كه جامعه و دنیا را برای ظهور امام وقیام فراگیر وی آماده سازند وپشتیبان وتكیه گاه انقلاب امام تلقی شوند، از این رو چاره ای جز اقدام و تجهیز و آمادگی و امر به معروف و نهی از منكر به منظور برپایی اقتدار حق بر زمین و حصول فرج امام (عج) نیست.
با مشاهده تاریخ می فهمیم که از صدر اسلام تا کنون، شیعه به عنوان گروهی انقلابی و تحول آفرین، هیچ گاه ولایت ظالمان را برنتابیده و در برابر سلطه و اقتدار سیاسی نامشروع، موضع رد و منفی داشته است. بر همین مبنا وجود آموزه هایی همچون «موعودگرایی»، «انتظار فعال»، «اجتهاد سازنده» و «مرجعیت و ولایت فقیه»، پویایی خاصی به مکتب تشیع بخشیده و این مذهب را به دکترین پیشرو جهان اسلام مبدل ساخته است.

نقطه شكوفایى و اوج این تفكر، در عصر پیروزى انقلاب اسلامى ایران نمودار گشت. در دوران تاریك و پر از ظلم و فساد رژیم پهلوى و آگاهى فزون تر علما و عموم شیعیان، زمینه براى ظهور و بروز آثار و پیام هاى اصلى «انتظار» فراهم شد و این رژیم كه به سرعت به سمت دین ستیزى، ترویج مفاسد، ارزش زدایى، خفقان، استبداد،... پیش مى رفت، با غفلت از باورهاى عمیق و درونى مردم متدین، به روحیه ظلم ستیزى، شهادت طلبى و اصلاح گرایانه آنان توجهى نداشت.

در حالی که آحاد مردم، در پشت گرایش ظاهرى به رسوم وعادات غربى، به اسلام وفادار بودند و این پدیده خلاف قاعده اى بود كه بسیارى از روشنفكران ایرانى و خارجى را بر آن داشت تا تصور كنند كه گرایش هاى مذهبى رو به افول است. در این وضعیت زمانی امام خمینی (ره) قدس با طرح اندیشه حكومت اسلامی در عصر غیبت، به «انتظار»، معنا و مفهوم تازه ای بخشید. ایشان ضمن مقابله با دیدگاه هایی كه انتظار را «تن دادن به وضع موجود» می دانستند، فرمودند: انتظار فرج، انتظار قدرت اسلام است و ما باید كوشش كنیم تا قدرت اسلام در عالم تحقق پیدا كند و مقدمات ظهور، ان شاءا... تهیه شود.[20]

به طور کلی آنچه از این برداشت می توان ارائه داد این است که انتظار در اینجا به معنای حركت، اقدام و جهاد بوده و در اینجا انتظار مفهومی است كه مهیاسازی زمین برای ظهور امام و قیام جهانی او را طلب می كند. [21]

ظهور و قیام حضرت مهدی (عج) عظیم ترین و بی سابقه ترین انقلاب تاریخ است که تحولاتی اساسی و همه جانبه در وضعیت فكری، فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی جهان به وجود می آورد. این انقلاب بزرگ جهانی همانند سایر انقلاب ها ی اجتماعی برآیند و مبتنی بر وجود علل و شرایط مهمی است. چنین انقلابی به ناچار زمینه سازی های زیادی را در سطح عالی از جهت نیروها وامكاناتمی طلبد.

اگر این آمادگی ها ایجاد نشود، چنین انقلاب فراگیری در سنت های الهی در تاریخ بشری به تحقق نخواهد پیوست. از اموری كه باعث تسریع در انقلاب جهانی حضرت مهدی ـ علیه السّلام ـ شده و موجب بیداری، آگاهی... جامعه جهانی و در نتیجه فراهم آمدن زمینه ظهور می‎گردد قیام‎ها و انقلاب‎های بیدارگرایانه است. مدعای ما این است که انقلاب اسلامی ایران یکی از انقلاباتی است که زمینه ساز انقلاب جهانی حضرت موعود می باشد. لذا برای اثبات مدعای خود لازم است که مباحث مرتبط با انقلاب شامل مفهوم انقلاب در لغت و اصطلاح، شرایط عمومی انقلاب ها، نقطه تمایز انقلاب اسلامی ایران از سایر انقلابات و چگونگی زمینه سازی آن برای انقلاب جهانی موعود اشاره ای داشته باشیم.

پی نوشت:

[1] محمدمهدی آصفی، انتظار پویا، ترجمه تقی متقی، فصلنامه علمی تخصصی انتظار، سال دوم، زمستان 1381، شماره 6، ص 97.
[2] قال رسول الله صل الله علیه و آله و سلم: «افضل اعمال امتی انتظار فرج» بهترین اعمال امت من، انتظار فرج (گشایش) خداوند عزوجل است. بحارالانوار، ج 52، ص 122،
[3] محمد بن یعقوب كلینی، اصول كافی،ج1،ص185.
[4] حسن مصطفوی، التحقیق فی کلمات القرآن، قم؛ انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1371، ص 66.
[5] احمد صدر و دیگران، دائره المعارف تشیع، تهران؛ انتشارات علمی و فرهنگی، تهران، 1373، جلد 2، ص 353.
[6] سید محمد صدر، تاریخ الغیبه الكبرى، بیروت؛ دارالتعارف للمطبوعات، الكتاب الثانى، ص 236
[7] مجید حیدری نیک، نگاهی دوباره به انتظار، فصلنامه علمی تخصصی انتظار، سال اول، پاییز1380، شماره 1، صص 81 – 82.
[8] رحیم کارگر، انتظار و انقلاب، فصلنامه علمی تخصصی انتظار، سال اول، شماره 2، زمستان 1380، ص 132.
[9] محمد محمدی ری شهری، میزان الحكمه، قم؛ مكتب العلوم الاسلامی، چاپ سوم، 1372، ج1، ص 285.
[10] محمود اباذری، مهدویت در اندیشه متفکر شهید مرتضی مطهری، فصلنامه علمی تخصصی انتظار، شمار 11- 12، بهار و تابستان 1383، صص 382 – 383.
[11] صحیفه نور، ج21، صص 13 - 16.
[12] روح الله خمینی، ولایت فقیه، قم؛ موسسه نشر آثار حضرت امام خمینى، 1373، ص 19
[13] همان، ص 5.
[14] براى نمونه ر.ك. آیات: ابراهیم، 52، یونس، 2، حج، 49، احزاب 40، یس، 70 و غیره...
[15] «هو کیفیه نفسانیهٌ یَنبَعِثُ منها التهیوُء لما تنتظره، و ضده الیأس فكلما كان الانتظار اشد كان التهیوءُ اكَد، الاترى انه اذا كان لك مسافر تَتَرقَّعُ قدومَهُ اِزدادَ تهیؤك لقدومه كلما قرب حینه...»، محمد تقى موسوى اصفهانى، مكیال المكارم، ترجمه مهدى حائرى قزوینى، قم: انتشارات مهر قائم، ج 2،ص 235.
[16] محمد حكیمى، عصر زندگى، قم؛ دفتر تبلیغات اسلامى، 1374 ش، چاپ دوم، ص 265.
[17] مرتضی مطهری، قیام و انقلاب مهدی (عج)، تهران؛ انتشارات صدرا، 1371، ص 61.
[18] محی الدین حائری شیرازی، آثارتربیتی انتظار، ماهنامه موعود، بهمن و اسفند 1376، شماره 6، ص 14.
[19] احمد زمانى، در انتظار رؤیت خورشید ، مجله کوثر، آذر 1377، شماره 21، ص 12
[20] صحیفه نور، ج7، ص255
[21] محمدمهدی آصفی، پیشین، ص 103.

اگر کسی به راستی به تمام شرایط انتظار، پایبند بود و بایسته های مورد نظر را انجام داد، آثاری تربیتی برای وی در پی خواهد داشت که برخی چنین است:

1. گسترش امیدهای واقعی

همان گونه که پیش از این یاد شد، انسان برای تداوم زندگی و تحمل دشواری های آن، نیازمند انگیزه ای نیرومند است که در پدیده ای با نام «امید به آینده» تجلی می یابد؛ آینده ای که به مراتب، عالی تر، زیباتر و بهتر از امروز باشد؛ این مسأله ـ به ویژه برای جوانان ـ دارای اهمیّت بیشتری است؛ زیرا آنان می توانند در پرتو «امید به فردایی بهتر» به نیروی فراوان خود، جهت و معنا بخشند.

از روایات نورانی معصومان(علیهم السلام) استفاده می شود که انتظار حضرت مهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف)، سبب گسترش امید راستین می شود. این مهم، نه فقط بر پیروان این مکتب سترگ روشن است که بر بیگانگان نیز محرز است. یكی از نویسندگان معاصر درباره امیدبخشی این اعتقاد زندگی بخش حكایتی نقل کرده که خالی از لطف نیست. وی می گوید:
در یک جلسه هفتگی که با یک استاد فرانسوی محقق در تشیع (هانری کربن) تشکیل می شد، از پروفسور سؤال شد: «آیا راست است که پس از جنگ، بازگشت محسوس در اروپا به معنویات و دینداری پیدا شده است؟» پاسخ داد: «کاتولیک ها خیلی فعالیت می کنند؛ ولی فایده ندارد. مسیحیت دین پیشین و مرده است و پاسخ سؤال روز و انتظارات آینده را نمی تواند بدهد. اسلام با آن که دین تازه تری است، برای اهل تسنن که پا از زمان پیغمبر جلو نگذاشته اند، با «خاتمیّت» باب معنویت و تربیت، بسته می شود و ناظر به آینده نیست. فقط اقلیت «شیعه» هستند که با اعتقاد و انتظار «امام غایب»، امیدوارانه به آینده دنیا و دارای روح و دل، زنده اند و مسایل فلسفی و مشکلات زندگی را با نظر و اعتقاد و امید دیگری طرح می کنند. شیعه نه فقط برای آینده، مهره معجزه آسایی در چنته دارد، بلکه به گذشته نیز مایه های افتخار و اتکای فراوان دارد؛ پیش رویش علی(علیه السلام) است که مادر دهر، مانند او نزاییده و نخواهد زایید».(1)

2. پویایی در جهت رسیدن به هدف

زندگی انسان آن زمان قابل توجیه است که آثار حرکت، پویایی و شادابی در تمام زوایای آن به چشم خورد. آن گاه که انسان، به وضعیت موجود راضی نیست و در صدد ایجاد شرایطی بهتر است، همانا در انتظار به سر می برد.

این اثر ارزنده در جوامع شیعی به روشنی تمام دیده می شود؛ به گونه ای که آن را از دیگر جوامع به روشنی تمام، متمایز و برجسته ساخته است.

3. ایجاد وحدت و همگرایی

انتظار ـ افزون بر آثار فردی ـ دارای آثار اجتماعی فراوانی نیز است که از مهم ترین آن ها می توان به وحدت، انسجام و همدلی بین منتظران اشاره کرد. این همدلی، به سبب توجه به هدف مشترکی است که در مسأله انتظار به روشنی تمام در چشم انداز آن، قابل رؤیت است.

امروزه ثابت شده است افرادی که در پی هدفی مشترک هستند، از عملکردی مشابه برخوردارند؛ به گونه ای که هم گرایی در آن ها در مقایسه با جوامع دیگر، بیشتر به چشم می خورد. در جامعه شیعی، انتظار ظهور مردی از سلاله پاک رسول گرامی اسلام(عجل الله تعالی فرجه الشریف) باعث شده است تمام پیروان این آرمان مقدس، از همدلی بسیار خوبی برخوردار باشند.

4. احساس حضور

یکی دیگر از آثار غیر قابل تردید در انتظار راستین، احساس حضور در محضر آن امام غایب و احساس حضور آن امام غایب در زندگی است. یک منتظر راستین، همواره بر این باور است که تمام رفتار و اعمال او در نگر گاه آن امام پنهان است و این خود در اصلاح رفتار وی بسیار مؤثر است. این مهم، نه فقط به اصلاح فرد منجر می شود که رفته رفته به اصلاح و سلامت اخلاقی جامعه می انجامد که خود در زمینه سازی ظهور، نقشی بس مهم و انکار ناپذیر خواهد داشت.

بنابراین انتظار یك «مصلح جهانی» به طور قطع به معنای آماده باش كامل فكری، اخلاقی، مادی و معنوی برای اصلاح همه جهان است. اصلاح تمام روی زمین و پایان دادن به همه ظلم ها و نابسامانی ها، شوخی نیست و نمی تواند كار ساده ای باشد. آماده باش برای چنین هدف بزرگی، باید متناسب با آن باشد؛ یعنی، باید به گستردگی و عمق آن باشد. افزون بر آن، این که منتظران راستین وظیفه دارند مراقب حال یك دیگر نیز باشند و علاوه بر اصلاح خویش، در اصلاح دیگران نیز بكوشند؛ زیرا برنامه عظیم و سنگین كه منتظر آنند، یك برنامه فردی نیست.

پی نوشت:

1. لامعی، شعبان علی، قدّیس، ص259، به نقل از: مرجعیّت و روحانیّت، ص 160.

آشنایی با بودیسم

آیین بودیسم كه در حدود پنج قرن پیش از میلاد در هندوستان پدید آمد، در واقع واكنشی در برابر تفكرات انحصارطلبانه برهمنان هندو بود. اگرچه در بودیسم، وجود شخص بودا و شناخت زندگی او در برابر اصل معنوی بودا شدن، اهمیت چندانی ندارد، ولی اصول كلی آیین بودیسم، به نحوی در مطالعه زندگی شخصی بودا روشن می شود. در مورد وجود و زندگی بودا اطلاع علمی دقیقی نداریم، و معلومات ما در این مورد، به داستانها و افسانه های موجود در متون بودیسم ـ كه البته دارای یك نوع وحدت نظر است ـ منحصر می شود.

مطابق این روایت ها، بودا (به معنای بیدار شده)، لقب پسر حاكم قبیله «شاكیا» است كه در حدود سال 560 (ق. م.) به دنیا آمد، و نام او را «سدارته» گذاشتند. البته بعدها به نام «شاكیامونی» و گاهی به نام قبیله اش «گوتمه» هم خوانده می شد.

پدر سدارته به شدت علاقه مند بود كه پسرش جهانشاه شود، و بر اساس یك پیشگویی، سعی داشت او را در كاخ نگه دارد و نگذارد او با رنج و دردهای موجود در جهان آشنا شود. اما سدارته، كه اتفاقاً دردهای جهان، مثل پیری، مریضی و مرگ را دیده بود، با مشاهده یك راهب ـ كه گویا از همۀ رنج ها آسوده بود ـ به این نتیجه رسید كه، اگر چه سراسر جهان، رنج است ، اما راهی برای رهایی از آن وجود دارد.

برای یافتن همین راه رهایی بود كه سدارته از كاخ فرار كرد و چند سال فراگیری تعالیم برهمنان و شش سال ریاضت را تجربه كرد، اما در هیچ كدام راه رهایی را نیافت. سپس مدتی را به مراقبه و تفكر پرداخت و پس از مبارزه با شیطان، به مقام بودایی رسید و حدود چهل و پنج سال از عمرش را به تبلیغ آیین خود پرداخت؛ تبلیغی كه ابتدا از شاگردانی شروع شد كه بودا را ترك كرده بودند.

اندیشه های بودا، اگر چه متكی بر نوعی جهان بینی است و از این نظر دارای فلسفه ای خاص است، ولی بیشتر آموزه های بودا، جنبه عملی و اخلاقی دارد. مجموعه اندیشه های بودا در «تری پیتكا» یا همان «‌سه سبد» كه به آن «كانون پالی» می گویند، چند قرن پس از او جمع آوری شد.
همه فرقه های بودایی در اعتقاد به جوهر نظریات بودا، كه به چهار حقیقت مطلق مشهور است، مشترك هستند.

این چهار حقیقت عبارت اند از:
حقیقت رنج: این جهان پر از رنج و محنت است.
حقیقت علت رنج: سبب رنج آدمی، شوق و علاقه جسم خاكی و هواهای دنیوی است.
حقیقت پایان رنج: وقتی میل و هوس از بین برود، همۀ رنج ها پایان می پذیرد.
حقیقت راه رهایی از رنج: راه رهایی از این رنج در هشت چیز خلاصه می شود:
بینش درست، اندیشه درست، گفتار درست، كردار درست، معاش درست، تلاش درست، حضور ذهن و آگاهی درست، تمركز حواس و یكدلی درست.

بعد از مرگ بودا و در حالی كه تنها راه انتقال آموزه های او، سنت شفاهی بود، در اثر تفاسیر مختلف گفته های او، فرقه های گوناگون بودایی پدید آمد. دو فرقه مهم كه در آیین بودا وجود دارد، عبارت اند از: "هینه یانه" و "مهایانه".

مكتب «هینه یانه» به معنای چرخ یا ارابه كوچك( لقبی كه توسط مهایانه و به منظور تحقیر به آنها داده شد و بعدها به همین نام مشهور شدند)، در حقیقت خود را حافظ سنت اصیل بودایی می دانست. در این مكتب، رستگاری برای همگان میسر نیست؛ چون پیمودن این راه، توانایی های خاص خود را می خواهد.

«مهایانه» به معنای چرخ یا ارابه بزرگ، در واكنش به مكتب هینه یانه شكل گرفت، كه با بازنگری در اصول آیین بودا و تحولی كه در مفهوم «بودی ستوه» انجام گرفت، دامنه دستیابی به رستگاری را وسیع تر و گسترده تر دانست، و همین امر، موجب گسترش این مكتب شد.

موعود در بودیسم

برای روشن شدن مفهوم موعود و منجی در بودیسم، لازم است با دو مفهوم «بودا» و «بودیستوه» بهتر آشنا شویم. بودا و بودیستوه، در واقع عنوان هایی هستند برای موجوداتی علوی، كه در رستگاری انسان مؤثرند.
بودا به نجات دهندگانی گفته می شود كه در زمان گذشته به دنیا آمده اند و ابتدا صورت بشری داشته اند، سپس به مرتبه اشراق رسیده و پس از اینكه انسان ها را به راه درست زندگی رهنمون شده اند، به مقام نیروانا (فنای مطلق) رسیده اند. سدارته گوتمه (بودا) از این نوع است. در اعتقاد بوداییان، بودا یك نوع اصل است كه در زمان های مختلف، خود را توسط شخصیت های مختلف متجلی می كند.

اما بود ستوه ها، در حقیقت، بوداهای بالقوه هستند كه حیات جسمی فعلی ندارند. هر فرد بودایی، قبل از رسیدن به مقام بوداییت، یك بودیستوه است، مثلاً سدارته پیش از بیداری، یك بودیستوه بود. مفهوم بودیستوه اگر چه در متن تفكرات اصیل بودایی وجود داشت، ولی بیشتر توسط مهایانه مورد توجه و پردازش قرار گرفت.

در مكتب هینه یانه، تنها دو بودا از این قبیل ذكر شده است كه یكی همان گوتمه ( سدارته؛ بودا) است و دیگری «میتریه» كه یك بودیستوه است و بوداییت او در حال كمون است.

اما در مهایانه توجه بیشتری به این موجودات علوی شده است. در این مكتب، سدارته (بودا) چهارمین بودا از بودایان زمینی است كه به دنیا آمده است و پنجمین بودا كه خواهد آمد و اكنون بودیستوه است، همان میتریه است.

میتریه؛ منجی موعود بودیسم

همان طور كه گفته شد، مفهوم منجی و موعود در بودا را می توان در همین مفهوم میتریه ـ كه علی رغم اختلافات موجود، در هر دو مكتب عمده بودایی مشترك است ـ به وضوح دید.

میتریه بود یستوه ای است كه در آینده می آید، و هم اكنون در حال كمون است. او منتظر است كه زمان بروز و ظهور او در روی زمین اقتضا شود؛ در آن وقت، مرتبه شهود و اشراق را حاصل كرده، خلایق را در عصر خویش، همانند گوتمه، به سرمنزل سعادت رهبری کند، و به همگان مژده رهایی داده آنها را از چرخه برگشت به دنیای سراسر رنج نجات می دهد.

مفهوم میتریه در بودیسم ـ و خصوصاً در مهایانه ـ مورد احترام و بزرگی خاصی است، و از او تمثالها و پیكرهایی ساخته شده، و او را در نهایت مجد و بزرگی، به هیئت مردی نشسته كه آماده برخاستن است، نشان داده اند.

اگر چه در مورد جزئیات اتفاقات و زندگی میتریه به هنگام زندگی در این دنیا، معلومات یكسان و زیادی در متون مقدس بودایی وجود ندارد، ولی اعتقاد به آمدن او در بودیسم، یك اصل انكارناپذیر است.

در «كانون پالی»، نام میتریه در بخش «چكه وتی سیهه ناده» برده شده است و در آثار بودایی غیرپالی نیز چند اثر به میتریه اختصاص یافته است.

در «مهاونسه» چنین اتفاقاتی را در مورد زمان آمدن میتریه می خوانیم: پس از آنكه شاكیه مونی به پری نیروانه رسید، جهان پای به سراشیبی اجتماعی و كیهان شناختی نهاد. پنج هزار سال پس از آخرین بودا، آفتابِ آموزه های بودایی افول می كند و طول عمر آدمیان به ده سال فرو می كاهد. در این زمان، چرخه وارونه و زندگی متحول می شود؛ به طوری كه متوسط عمر مردم به هشتاد سال می رسد. با این عمرهای طولانی و زمینه مناسب برای تعالیم بودا، یك راهنما خواهد آمد. او برای مردم رفاه و بهروزی می آورد و آموزه های بودا را ترویج می كند. آنگاه كه چنین فضای بهشت گونه ای فراهم شد، میتریه از آسمان نزول می كند و بودایی خویش را به كمال می رساند.

علمای شیعه اتفاق نظر دارند که سال غیبت حضرت مهدی (عجل الله فرجه)، سال 329 هـجری قمری است. آنان بر این باورند که ایشان همچنان زنده است، تا زمانی که خداوند متعال اجازه ظهور به ایشان دهد. چنین باوری بر اساس احادیث و روایات نقل شده از نبی اکرم(صلی الله علیه و آله) و اهل بیت(علیهم السلام) است. روایاتی که پیش از رخ دادن غیبت و یا برخی از آنها صد سال و یا دویست سال قبل از ولادت حضرت مهدی(عجل الله فرجه) صادر شده است.
اما بیشتر دانشمندان اهل سنت اعتقاد به غیبت امام زمان(عجل الله فرجه) ندارند. و ما در این مقال برآنیم تا روایات ائمه اطهار(علیهم السلام) را بر اثبات غیبت حضرت مهدی(عجل الله فرجه) بیان نماییم.

امام علی(علیه السلام) فرمودند: مهدی دو غیبت دارد که یکی از آنها آن قدر طولانی می شود که بعضی از آنها می گویند، او مرده است و هیچ کس از مکان ایشان مطلع نمی شود.(1)

عبدالله ابن فضل هاشمی گفت: امام صادق(علیه السلام) فرمودند: مهدی حتماً غیبتی خواهد داشت که اهل هر باطلی در آن به شک خواهند افتاد.

عرض کردم جانم به فدایت! این غیبت برای چیست؟

فرمود: برای امری که به ما اجازه داده نشده که آن را بیان کنیم.

عرض کردم: پس حکمت غیبت ایشان را بفرمایید.

فرمودند: حکمت این کار، تنها پس از ظهور ایشان روشن خواهد شد، همان گونه که حکمت کارهای خضر (علیه السلام) پس از جدایی اش از حضرت موسی(علیه السلام) روشن شد. ای پسر فضل، این امری از امور الهی و سری از اسرار الهی و امری غیبی از جانب خداوند است و چون ما می دانیم که خدای بزرگ، حکیم است، تصدیق می کنیم که افعال و اقوالش همگی از روی حکمت می باشند، اگرچه علت آن، برای ما معلوم نباشد.(2)

پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) می فرمایند: به ناگزیر او باید غائب شود، که در آن مدت ترس از قتل هست.(3)

امام سجاد(علیه السلام) نیز در روایتی فرمودند که: گویی با چشم خود می بینم که جعفر کذّاب، طاغوت زمانش را وادار کرده که به جستجوی ولی خدا(عجل الله فرجه) بپردازد و آن غائب از دیده ها، در حفظ و حراست الهی است و حفاظت خانه پدر به عهده اوست. و این از باب جهالت جعفر به ولادت آن حضرت و طمع کشتن اوست اگر دست بیابد، و به طمع گرفتن میراث پدرش به ناحق است.(4)

جعفر کذّاب برادر امام حسن عسگری(علیه السلام) و پسر امام هادی(علیه السلام) است، که به هنگام ولادت او، آثار شادی و سرور در سیمای امام هادی(علیه السلام) ظاهر نشد. سبب آن را از محضرش پرسیدند، در پاسخ فرمودند: به وسیله او مردم بسیاری گمراه خواهند شد.(5)

امام سجاد(علیه السلام) 200 سال پیش از ولادت جعفر از او خبر داده، از اسم و لقب او سخن گفته است و دو قرن بعد آن چنان که فرموده بودند، تحقق یافته است. جعفر کذّاب یکی از اولاد حضرت زهرا(سلام الله علیها) بود که این چنین به کشته شدن حضرت بقیة الله(عجل الله فرجه) تشنه و حریص بود.

در هر عصر و زمانی نیز افرادی از اولاد فاطمه(سلام الله علیها) پیدا می شوند که برای رسیدن به منصب و مقام، و یا تقرب به زمامداران ستمگر همچون جعفر کذّاب برای کشتن آن یکتا بازمانده از حجت های حضرت پروردگار، حریص می شوند و اگر نمونه این افراد را ندیده ایم، برای این است که سرنخی از جایگاه آن حضرت در دست این افراد نیست و گرنه از جعفر کذّاب عقب نمی ماندند.

زمانی که پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) می فرمایند: به ناگزیر او باید غائب شود، که در آن مدت ترس از قتل هست.(6)

ترس از قتل یعنی همین کینه توزی ها. اگر ترس از کشته شدن نبود و حکمت های دیگری که پیشوایان معصوم(علیهم السلام) اجازه افشای آنها را نداشتند و برای ما پوشیده مانده است؛ نبود، هرگز حضرت بقیة الله(عجل الله فرجه) روا نبود که در پشت پرده غیبت مخفی شود و در روی زمین این چنین به خدا نافرمانی شود. و بر او بود که ظهور کند و رنج های طاقت فرسا را تحمل و حق را پیاده کند و باطل را ریشه کن سازد، چرا که مقام حجت های خدا با تحمل شدائد بالا می رود.

به همین دلیل حکمت خداوند اقتضا نمود که او از دیده ها پنهان باشد، تا جانش در امان بوده و از شر دشمنانش حفظ گردد.

آری امام زمان(عجل الله فرجه) در حال حاضر در میان ما حاضر و ناظر هستند، اما هنوز بعد از گذشت این همه سال از غیبت ایشان، اسباب ظهور ایشان فراهم نگشته و همه این ها به خاطر ما شیعیان معصیت کار می باشد.

پی نوشت:

1. تلخیص و ترجمه منتخب الأثر، صفحه96.

2. تلخیص و ترجمه منتخب الأثر، صفحه106.

3. بحارالأنوار، جلد52، صفحه90.

4. منتخب الأثر، صفحه243.

5. محجة البیضاء، جلد4، صفحه313.

6. بحارالأنوار، جلد52، صفحه90.

هر جامعه‌اى که براى خود تشکیلات و سازمان دارد، براى بقای تشکیلات و ادامه کار سازمان‌ها و افراد، در تعقیب هدف، به وجود رهبرى نیاز دارد که مداخله او در ریاست امت و گردش تشکیلات و سازمان‌ها لازم وضرورى است؛ به نحوى که در دل اجتماع باشد و هر گاه این رهبر به عللى زندانى، تبعید و یا بیمار باشد در آن صورت هم وجود او براى مدیریت و رهبرى افراد کافى خواهد بود؛ زیرا باز مردم به پشتوانه آن رهبر دست به دست هم داده و با اتحاد و انسجام ناشى از احساس وجود رهبر و در نتیجه تبعیت از دستورات او، به سمت اهداف مورد نظر، حرکتشان را ادامه مى‌دهند.

شیعیان طبق عقیده‌اى که به وجود امام زنده دارند، هر چند او را در میان خود نمى‌بینند، اما خود را تنها نمى‌دانند و همواره انتظار بازگشت آن سفر کرده را که قافله‌هاى دل همراه اوست، مى‌کشند. اثر روانى این طرز فکر که زنده نگهداشتن امید در دل‌ها و وادار ساختن افراد به خودسازى و آمادگى براى آن انقلاب بزرگ است، کاملاً قابل درک می‌باشد.

معنى غیبت امام این نیست که او به شکل یک روح نامرئى و یا اشعه‌اى ناپیدا در مى‌آید؛ بلکه او از یک زندگى طبیعى آرام برخوردار است، به طور ناشناخته در میان انسان‌ها رفت و آمد دارد، دل‌هاى بسیار آماده را برمى‌گزیند و در اختیار مى‌گیرد و بیش از پیش آماده مى‌کند و مى‌سازد. افراد مستعد به تفاوت میزان استعداد و شایستگى خود، توفیق درک این سعادت را پیدا مى‌کنند. بعضى چند لحظه یا چند روز و برخى سال‌ها با او در تماس نزدیک هستند.
منتظران مصلح خود باید صالح باشند

حل نشدن در مفاسد محیط و عدم تسلیم در برابر آلودگی‌ها، یکی از اثرات انتظار است. انتظار فرج باعث مى‌شود که فرد مسلمان آن‌چه در توان دارد، به‌کار گیرد تا سطح اندیشه و آگاهى و آمادگى روحى، جسمى، مادى و معنوى خود را بالا ببرد تا بتواند در پیاده کردن آن اصلاحات عمیق، همه جانبه و گسترش قسط، عدل و یکتاپرستى در سراسر گیتى، سهیم باشد. کسى که خود فاسد و ناصالح است، نمى‌تواند در انتظار حکومتى باشد که با افراد فاسد به‌شدت مبارزه مى‌کند.

هنگامى که فساد فراگیر مى‌شود و اکثریت و یا جمع کثیرى را به آلودگى مى‌کشاند. گاهى آن‌ها فکر مى‌کنند، کار از کار گذشته و دیگر امیدى براى اصلاح نیست و تلاش و کوشش براى پاک نگهداشتن خویش، بیهوده است. این ناامیدى و‌ یأس ممکن است آن‌ها را تدریجاً به سوى فساد و همرنگى با محیط بکشاند و نتوانند خود را به صورت یک اقلیت صالح، در برابر اکثریت ناسالم حفظ کنند و همرنگ جماعت نشدن را موجب رسوایى بدانند. تنها چیزى که مى‌تواند در آن‌ها روح امید بدمد و به مقاومت و‌خویشتن‌دارى دعوت کند و نگذارد در محیط فاسد حل شوند، امید به اصلاح نهایى است. تنها در این صورت است که آن‌ها دست از تلاش و‌ کوشش براى حفظ پاکى خویش و حتى براى اصلاح دیگران بر نخواهند داشت.(1)

خودیاری‌هاى اجتماعى

جامعه از انسان‌هاى مختلف با افکار، اهداف، آرزوها، رفتار و گفتار گوناگون و با سطوح مختلف مادى و معنوى تشکیل مى‌شود. هر یک از افراد اجتماع از یک سو بر جامعه‌اى که در آن زندگى مى‌کنند، به میزان شخصیت وجودى خود تأثیر مى‌گذارند و از سوى دیگر از جامعه تأثیر مى‌پذیرند. بنابراین تغییر افکار، اهداف و رفتار تک تک انسان‌ها در حد خود به‌منزله تغییر مکانیسم و ساختار جامعه محسوب مى‌شود. انتظار فرج و امید به آینده‌اى درخشان، تغییر اساسى در رفتار و گفتار انسان ایجاد مى‌کند. پس همان‌گونه که در سازندگى یک یک انسان‌ها مۆثر است، در سازندگى جامعه نیز که از همان انسان‌ها تشکیل شده، تأثیر خواهد گذاشت.

اعتقاد به ظهور مصلح کل و این‌که زمانى مى‌رسد که تمام نابسامانی‌هاى اجتماعى برطرف خواهد شد، انسان را وادار مى‌کند که علاوه بر اصلاح خویش، در جهت اصلاح دیگران نیز کوشش نماید؛ زیرا اصلاحات زیربنایى اجتماعى که انتظار آن را مى‌کشند، یک عمل فردى نیست؛ بلکه کارى است که تمام انسان‌هاى متعهد و متقى باید در آن شرکت کنند و تلاش‌هاى آنان، هماهنگ و یکپارچه باشد. در یک فعالیت بزرگ و گسترده که پهنه گیتى را در بر مى‌گیرد، هیچ کس نمى‌تواند از حال دیگران غافل باشد؛ بلکه باید بر اساس مسئولیتى که بر عهده هر انسان صالحى است، هرجا ضعفى مشاهده کرد، براى اصلاح آن بکوشد.

از این رو بر اساس بینش الهى، منتظران واقعى علاوه بر این‌که خود را از نظر فکرى، عملى و اخلاقى اصلاح مى‌کنند، در برابر نابه‌سامانی‌هاى اجتماعى نیز ایستادگى مى‌کنند و به امر به معروف و نهى از منکر، به عنوان یک فریضه مهم الهى که تحقق سایر دستورات خدا به آن بستگى دارد، مى‌نگرند. به نظر آن‌ها ظهور حضرت مهدى(عجل الله تعالی فرجه) حلقه‌اى است از حلقه‌هاى مبارزه حق علیه باطل که در طول تاریخ استمرار داشته و این آخرین حلقه، آن مبارزه‌ای است که به پیروزى نهایى حق مى‌انجامد.(2)

زمینه‌سازى برای انقلاب جهانى

انتظار به معنى آینده‌نگرى و ناراضى بودن از وضع موجود، و طبیعی است که چنین دگرگونى‌ای به زمینه‌سازى نیاز دارد. در انقلاب‌هاى پیامبران نیز زمینه‌سازى وجود داشت و آن‌ها در صورتى انقلاب را به ثمر مى‌رساندند که در همه ابعاد زمینه‌ساز عملى مى‌شد. از آنجا که انقلاب حضرت مهدى(عجل الله تعالی فرجه) جهانى و همه جانبه و دراز مدت است و هدف نهایى انقلاب‌هاى مقدس بشرى است، حتماً به زمینه‌سازى وسیع‌تر و عمیق‌تر نیاز دارد؛ چرا که بنا بر اعجاز نیست؛ بلکه همانند انقلاب پیامبران بنا بر فکر و عمل و کار و سعى مردم در همه ابعاد است.(3)

تقویت روحیه پیکار و پایدارى و صبر در راه ناملایمات

اندیشه (انتظار) و اعتقاد به آن، روح مقاومت و پایدارى را در فرد و جامعه زنده نگه مى‌دارد. مقاومت و پایدارى (صبر)، یعنى حفظ و حراست از ارزش‌هاى انسانى و الهى و ایستادگى در برابر فشارها و تهدیدهاى عوامل باطل، و نیز مقاومت و ایستادگى در برابر بیداد و ستمگرى زورمداران و تلاش براى بسط عدالت و دادگرى. از آن‌جا که در همیشه تاریخ زورمداران و زراندوزان، فریب‌کاران و سیاست‌بازان، دست در دست هم، بر گُرده مردم تازیانه ستم فرود مى‌آورند و انسان‌ها و جامعه‌هاى انسانى را به بند کشیده، استثمار مى‌کنند و بر آنان تحقیر روا مى‌دارند، دین خدا را از صحنه زندگى اجتماعى کنار زده و پیامبران خدا را مى‌کشند و فریاد منادیان حق و آزادى و عدالت را خاموش مى‌کنند، مقاومت در برابر آنها یک وظیفه بزرگ الهى است: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ اصْبِرُواْ وَصَابِرُواْ وَرَابِطُواْ وَاتَّقُواْ اللّهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ»؛ «اى كسانى كه ایمان آورده‏اید! صبر كنید و ایستادگى ورزید و مرزها را نگهبانى كنید و از خدا پروا نمایید، امید است كه رستگار شوید».(4)

انتظار، روح حماسه و پیکار را در انسان‌هاى زنده نگه مى‌دارد و انسان منتظر، همواره در آمادگى نظامى و تدارک نیرو و کسب نیرومندى و سلحشورى به‌سر مى‌برند. جامعه منتظر نیز که خواهان استقرار حکومت واحد جهانى مبتنى بر قسط و عدل است، با شناخت مواضع صحیح حرکت و تحمل و پایدارى نسبت به دشواری‌هاى راه و با پیروى از خط ممتد رهبرى، به وحدت عمومى رسیده و با حضور در صحنه‌هاى پیکار (نظرى و عملى) و همیارى و همکارى انسان‌هاى خداجوى عدالت‌خواه، آماده قیام شده و بلکه اقدام به قیام‌هاى زمینه‌ساز انقلاب جهانى حضرت مهدى(عجل الله تعالی فرجه) مى‌کند؛ هم‌چنان‌که در حدیث آمده است: «یخرُجُ ناسٌ مِنَ المَشرِقِ فَیوَطِّئونَ لِلمَهدی سُلطانَه؛ مردمی از شرق قیام می‌کنند و زمینه را برای حرکت جهانی مهدی فراهم می‌سازند».(5)

پی‌نوشت:

1. حبیب‌الله طاهری، سیمای آفتاب، ص 210.

2. جمعی از نویسندگان، نگاهی تحلیلی به زندگی حضرت مهدی(عج)، ص 25.

3. مسعود پورسیدآقایی و دیگران، تاریخ عصر غیبت، ص 376.

4. آل‌عمران: 200.

5. سنن ابن‌ماجه، ج2، ص 1368.

اباعبدالله از اباصالح می گوید.
1- شیخ فرات بن ابراهیم در تفسیر خود(1) روایت‏ کرده که جناب باقرعلیه السلام فرمود: حارث اعور، به حسین‏ علیه السلام عرض کرد: یابن رسول الله! فداى تو شوم! مرا از قول خداوند در کتاب خود «والشمْس و ضحیها»(2) خبر ده!
فرمود: «واى بر تو اى حارث! این محمد، رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم است.»
گفتم: فداى تو شوم! مرا از قول خداوند «والْقمر اذا تلیها» خبر ده!
فرمود: «این امیرالمومنین، على بن ابى‏طالب‏ علیه السلام است که بعد از محمدصلى الله علیه و آله و سلم آمده است.»
گفتم: از قول خداوند «والنهار اذا جلیها» خبر ده!
فرمود: «این قائم است از آل محمدعلیهم السلام که زمین را از عدل و داد پر کند.»
2- امام حسین‏ علیه السلام در حدیثى طولانى پیرامون ظهور حضرت حجت‏ علیه السلام به اصحابش فرمود: «ثم ان الله یخرج من مسجد الکوفه عینا من دهن وعینا من ماء وعینا من لبن؛(3) سپس خداوند از مسجد کوفه چشمه ‏اى از روغن و چشمه‏ اى از آب و چشمه ‏اى از شیر بیرون مى ‏آورد.»
3- امام حسین‏ علیه السلام پیرامون ظهور امام زمان‏ علیه السلام فرمود: «احسان و انفاق کنید، سوگند به خدایى که دانه را شکافت و انسان را آفرید! روزى فرا مى ‏رسد که دیگر براى انفاق یک درهم و یا یک دینار به مستحق محلى پیدا نشود.»(4)
4- سعد بن محمد از عیسى خشاب نقل مى ‏کند: به حسین بن على‏ علیهما السلام گفتم: آیا صاحب این امر تو هستى؟
فرمود: «لا، ولکن صاحب هذا الامر الطرید الشرید الموتور بابیه المکنى بعمه، یضع سیفه على عاتقه ثمانیه اشهر؛(5) نه، بلکه صاحب این امر کسی است که از میان مردم کناره گیری می کند و خون پدرش بر زمین می ماند و کنیه او کنیه عمویش خواهد بود. آن گاه شمشیر بر می دارد و هشت ماه تمام شمشیر بر زمین نمی گذارد.»
5- امام حسین‏ علیه السلام فرمود: «ان لصاحب هذا الامر غیبتان: احداهما تطول حتى یقول بعضهم مات وبعضهم قتل وبعضهم ذهب، ولایطلع على موضعه احد من ولی ولا غیره الا المولى الذی یلی امره؛(6) همانا براى صاحب این امر دو غیبت خواهد بود، یکى طولانى می شود، به گونه‏ اى که بعضى گویند: از دنیا رفته، برخى دیگر گویند: کشته شده است و بعضى گویند: رفته است. به محل زندگى‏ اش، هیچ کس از دوست و غیر دوست، مطلع نشود، مگر خدمتکارى که به کارهایش رسیدگى مى ‏کند.»
6- امام حسین‏ علیه السلام فرمود: «اما ان الصابر فی غیبته على الاذى والتکذیب، بمنزله المجاهد بالسیف بین یدی رسول الله‏ صلى الله علیه و آله؛(7) آگاه باش! شکیبایان بر اذیت و تکذیب در زمان غیبت امام زمان‏ علیه السلام به منزله شمشیرزنان (راه خدا) در پیش روى رسول خدا صلى الله علیه و آله هستند.»
7- از امام حسین‏ علیه السلام سوال شد: آیا مهدى‏ علیه السلام متولد شده است؟ فرمود: «لا، لو ادرکته لخدمته ایام حیاتی؛(8) نه، اگر او را درک می کردم (و مى‏ دیدم) روزهاى عمرم رادر خدمت او مى ‏بودم.»
8- امام حسین بن على‏ علیهما السلام فرمود: «از ما دوازده مهدى است، اول ایشان، امیرالمومنین، على بن ابى ‏طالب‏ علیه السلام و آخر ایشان نهم از فرزندان من است و اوست قائم به حقى که خداوند به او، زمین را بعد از مردن زنده کند و خداوند به او دین را بر همه دین‏ ها غالب کند هرچند مشرکین نخواهند؛ براى او غیبتى است که در آن جمعى برگردند.»(9) و سیزده حدیث دیگر به همین مضمون.
9- امام حسین‏ علیه السلام فرمودند: «مهدى عجل الله تعالى فرجه الشریف را با سکینه و وقار، شناخت حلال و حرام، نیاز همگان به او و بى نیازى او از همه خواهید شناخت.»(10)
10- امام حسین‏ علیه السلام فرمودند: «هنگام ظهور، منادى آسمانى به نام مهدى‏ علیه السلام ندا مى ‏کند که همه اهل مشرق و مغرب آن ندا را مى ‏شنوند.(11)
بقیة الله از ثارالله می گوید.
1-  سعد بن عبدالله قمی گوید: به امام عصر ـ ارواحنا له الفداه ـ عرض کردم: «ای فرزند رسول خدا! تأویل آیه ((کهیعص)) چیست؟ فرمود: «هذه الحروف من انباء الغیب، اطلع الله علیها عبده زکریا، ثم قصّها علی محمد(ص) و ذلک ان زکریا سأل ربه ان یعلّمه اسماء الخمسة فاهبط علیه جبرئیل فعلّمه ایاها …؛ (12)
این حروف از اخبار غیبی است که خداوند زکریا را از آن مطّلع کرده و بعد از آن داستان آن را به حضرت محمد(ص) باز گفته است…».
داستان از این قرار است که: زکریا (علیه السلام) از پروردگارش درخواست کرد که «اسماء خمسة طیبه» را به وی بیاموزد. خداوند متعال، جبرئیل را بر او فرو فرستاد و آن اسامی پاک را به او تعلیم داد.
زکریا (علیه السلام) چون نام‌های محمد، علی، فاطمه، و حسن(ع) را یاد می‌کرد، اندوهش برطرف می‌شد و گرفتاریش از بین می‌رفت. و چون حسین (علیه السلام) را یاد می‌کرد، بغض و غصّه، گلویش را می‌گرفت و می‌گریست و مبهوت می‌شد.
روزی گفت: بارالها! چرا وقتی آن چهار نفر را یاد می‌کنم، آرامش می‌یابم و اندوهم برطرف می‌شود؛ اما وقتی حسین (علیه السلام) را یاد می‌کنم، اشکم جاری می‌شود و ناله‌ام بلند می‌شود؟
خدای تعالی او را از این داستان آگاه کرد و فرمود: ((کهیعص)) «کاف» اسم کربلا و «هاء» رمز شهادت عترت طاهره است، و «یاء» نام یزید قاتل حسین  (علیه السلام) و «عین» اشاره به عطش و «صاد» نشان صبر او است.
2- حضرت مهدی (عج)، امام حسین علیه السلام را این گونه توصیف فرموده است: «کنت للرسول ولدا و للقرآن سندا و للامة عضدا و فی الطاعة مجتهدا حافظا للعهد و المیثاق ناکبا عن سبل الفساق تتاوة تاوه المجهود طویل الرکوع و السجود زاهدا فی الدنیا زهد الراحل عنها ناظرا بعین المستوحشین منها; (13) تو ای حسین! برای «رسول خدا» فرزند و برای «قرآن » سند و برای «امت » ، بازویی بودی. در طاعت خدا تلاشگر و نسبت به عهد و پیمان، حافظ و مراقب بودی. از راه فاسقان سر بر می تافتی. آه می کشیدی; آه آدمی که به رنج و زحمت افتاده است. رکوع و سجود تو طولانی بود. زاهد و پارسای دنیا بودی; زهد و اعراض کسی که از دنیا رخت بر کشیده است و با دیده وحشت زده بدان نگاه می کردی» .
3- محدث نوری (ره) حکایت سید رشتی را چنین نقل می کند که حضرت به سید دستور خواندن نافله (خصوصا نافله شب)، زیارت جامعه و زیارت عاشورا را می دهد و بعد از آن می فرماید: شما چرا نافله نمی خوانید؟ نافله نافله، نافله! شما چرا عاشورا نمی خوانید؟ عاشورا، عاشورا، عاشورا! و بعد فرمود: شما چرا جامعه نمی خوانید؟ جامعه، جامعه، جامعه! (14)
مهدى(عج) منتقم حسین(ع) است.
1- امام باقرعلیه السلام در وجه نامگذارى حضرت مهدى‏ علیه السلام به «قائم آل محمد(ص) حدیثى قدسى را روایت فرمود: «زمانى که جدم حسین که صلوات خدا بر او باد به شهادت رسید، فرشتگان با گریه و زارى به درگاه خداوند عزوجل نالیدند و گفتند: پروردگارا! آیا از آنان که برگزیده و فرزند برگزیده(15) تو را، و امام انتخاب شده از بین خلق را کشتند، در مى ‏گذرى؟! خداوند به آنان وحى فرمود: «فرشتگان من! آرام گیرید. سوگند به عزت و جلالم که از آنان انتقام مى ‏گیرم، اگرچه بعد از گذشت زمانى طولانى باشد.» سپس فرزندان از نسل حسین‏ علیه السلام را که پس از او به امامت مى ‏رسند به ملائکه نشان داد و آنان شاد شدند.
در بین این پیشوایان، یک نفرشان به نماز ایستاده بود «فاذا احدهم قائم یصلى فقال الله عزوجل: بذلک القائم انتقم منهم؛ خداوند عزوجل فرمود: به وسیله آن «قائم» از دشمنان و قاتلان حسین‏(ع) انتقام مى‏ گیرم.» (16)
2- هروى گوید که به امام رضا(ع) عرض کردم: «یا بن رسول الله ما تقول فی حدیث روى عن الصادق‏ علیه السلام انه قال: اذا خرج القائم قتل ذرارى قتله الحسین‏ علیه السلام بفعال آبایهم؟! فقال‏ علیه السلام: هو کذلک. فقلت: وقول الله - عزوجل - «ولا تزر وازره وزْر اخْرى‏»(17) ما معناه؟ قال: صدق الله فی جمیع اقوآله ولکن ذرارى قتله الحسین‏ علیه السلام یرضون بفعال آبایهم ویفتخرون بها ومن رضى شیئاً کان کمن اتاه ولو ان رجلا قتل بالمشرق فرضى بقتله رجل بالمغرب لکان الراضى عند الله عزوجل شریک القاتل وانما یقتلهم القائم‏ علیه السلام اذا خرج لرضاهم بفعل آبایهم...؛(18) اى فرزند رسول خدا(ص) چه مى‏ فرمایید درباره حدیثى که از امام صادق‏(ع) روایت شده است؟ و آن حضرت فرموده: «زمانى که «قائم‏ علیه السلام» خروج کرد، ذریه قاتلان حسین‏(ع) را به خاطر کارهاى پدرانشان مى ‏کشد!؟»
فرمود: چنان است (که شنیده‏ اى)! گفتم: پس آیه «ولا تزر وازره وزْر اخْرى‏»(19) معنایش چیست؟
حضرت فرمود: «خداوند در تمام گفته ‏هایش صادق است. لکن فرزندان قاتلان حسین‏(ع) به کارهاى پدران (نیاکانشان )راضى مى‏ شوند و به آن افتخار مى ‏کنند و هر کس به چیزى راضى شود، مانند کسى است که خود، آن را انجام داده است، اگر مردى در مشرق کشته شود و دیگرى در مغرب به کار او راضى شود، راضى در نزد خداى - عزوجل - شریک جرم او خواهد بود.
قائم‏ علیه السلام که بعد از خروج، آن‏ها را مى ‏کشد، به سبب رضایتشان به اعمال پدرانشان خواهد بود.»
3- امام زمان‏ علیه السلام وقتى که به مسجدالحرام برسد، مابین رکن و مقام پنج ندا سر دهد:
«الا یا اهْل الْعالم انا الامام القائم الثانى عشر؛
الا یا اهْل الْعالم انا الصمْصام المنْتقم؛
الا یا اهْل الْعالم ان جدى الْحسیْن قتلوه عطْشانا؛
الا یا اهْل الْعالم ان جدى الْحسیْن طرحوه عرْیانا؛
الا یا اهْل الْعالم ان جدى الْحسیْن سحقوه عدوانا؛
اى مردم جهان! من امام دوازدهم قائم هستم، اى مردم جهان! من شمشیر بران انتقام گیرنده هستم. اى مردم جهان! جدم حسین‏ علیه السلام را با لب عطشان کشتند. اى مردم جهان! جدم حسین‏ علیه السلام را بعد از کشته شدن برهنه بر زمین انداختند. اى مردم جهان! پیکر جدم حسین‏ علیه السلام را پس از کشته شدن، از روى دشمنى، پامال سم اسبان و ستوران قرار دادند.» (20)
4- در چند روایت، از امام زمان‏ علیه السلام به «موْتور» یاد شده است. موتور به کسى مى ‏گویند که پدرش کشته شده و خونخواهى او نشده است.
مرحوم مجلسى ‏رحمه الله فرموده: «مراد به والد (پدر)، یا حضرت عسکرى‏(ع) است یا جناب امام حسین‏(ع) یا جنس والد، که شامل همه ائمه‏ علیهم السلام باشد؛ یعنى انتقام گیرنده خون تمام اجداد خود.»(21)
5- در تفسیر شیخ فرات بن ابراهیم کوفى(22) از حضرت باقر(ع) روایت شده است که در تفسیر آیه شریفه «ومنْ قتل مظْلوما فقدْ جعلْنا لولیه سلْطانا...»(23) فرمود: مظلوم کشته شده حسین‏ علیه السلام است.
«فلا یسْرفْ فى الْقتْل انه کان منْصورا»(24) فرمود: «خداوند مهدى‏ علیه السلام را منصور نامید، چنان‏که احمد، محمد و محمود(ص) و عیسى‏(ع) مسیح نامیده شده است.» و شاید، نکته تعبیر از آن جناب به امام منصور در زیارت عاشورا، آیه مذکور باشد به مناسبتى که وجه آن واضح است. والله العالم.(25)
6- حدثنی ابی عن ابْن ابی عمیْر عن ابْن مسْکان عنْ ابی عبْد الله‏ علیه السلام فی قوْله «اذن للذین یقاتلون»(26) قال ان الْعامه یقولون نزلتْ فی رسول الله لما اخْرجتْه قریْش منْ مکه و انما هو الْقائم‏ علیه السلام اذا خرج یطْلب بدم الْحسیْن و هو قوْله نحْن اوْلیاء الدم و طلاب الدیه؛(27)
امام صادق‏ علیه السلام در تفسیر آیه 39 از سوره مبارکه حج که خداوند مى ‏فرماید:
«به کسانى که جنگ بر آنان تحمیل گردیده است، اجازه جهاد داده شده است، چرا که مورد ستم قرار گرفته ‏اند و خدا بر یارى آن‏ها تواناست.» فرمود: اهل سنت مى‏ گویند: این آیه در مورد رسول خدا(ص) نازل شده است زمانى که قریش، پیامبر اکرم‏(ص) را از مکه بیرون کردند.
در حالى که شان نزول آیه، در مورد قائم آل محمد(عج) است و آیه مربوط است به زمانى که حضرت مهدى (عج) ظهور مى ‏کند و به خون خواهى امام حسین‏ علیه السلام برمى ‏خیزد و این معناى جمله آن حضرت است که: «ما خون خواهان امام حسین‏ علیه السلام و طلب کننده گان دیه هستیم.»
7- امیرمومنان على‏ بن‏ ابى ‏طالب‏ علیه السلام فرمود: «به خدا قسم من و این دو فرزندم (امام حسن و حسین‏ علیهما السلام‏) شهید خواهیم شد، خداوند در آخرالزمان مردى از فرزندانم را به خونخواهى ما برخواهد انگیخت و او مدتى غایب خواهد شد تا مردم آزمایش شوند و گمراهان جدا گردند، تا جایى که افراد نادان مى ‏گویند: خداوند دیگر به آل محمد کارى ندارد.»(28)
8- در این‏که منتقم بودن حضرت مهدى‏ علیه السلام از مسلمات تاریخى و اعتقادى بین مسلمین است، استاد شهید مطهرى‏ رحمه الله مى ‏فرمایند: «اولین بارى که اثر اعتقاد مهدویت را در تاریخ اسلام مى ‏بینیم، در جریان انتقام مختار از قاتلین امام حسین‏ علیه السلام است. جاى تردید نیست که مختار مرد بسیار سیاستمدارى بوده و روشش هم بیش از آن‏که روش یک مرد دینى و مذهبى باشد، روش یک مرد سیاسى بوده است. البته نمى ‏خواهم بگویم مختار آدم بد یا خوبى بوده است، کار به آن جهت ندارم، مختار مى‏ دانست که ولو این‏که موضوع، موضوع انتقام گرفتن از مردم قاتلان سیدالشهداء است و این زمینه، زمینه بسیار عالى‏ اى است اما مردم تحت رهبرى او حاضر به این کار نیستند. شاید (بنابر روایتى) با حضرت امام زین العابدین‏ علیه السلام هم تماس گرفت و ایشان قبول نکردند.
مسئله مهدى موعود را که پیغمبر اکرم‏ صلى الله علیه و آله و سلم خبر داده بود، به نام محمد بن حنفیه پسر امیرالمومنین و برادر سیدالشهداء، مطرح کرد. چون اسم او محمد بود، زیرا در روایات نبوى آمده است «اسمه اسمى» نام او نام من است. گفت: ایها الناس! من نایب مهدى زمانم، آن مهدى‏ اى که پیغمبر خبر داده است.
مختار مدتى به نام نیابت از مهدى زمان، بازى سیاسى خودش را انجام داد. حال آیا محمد بن حنفیه واقعاً خودش هم قبول مى‏ کرد که من مهدى موعود هستم یا نه، بعضى مى ‏گویند قبول مى ‏کرد براى این‏که بتوانند انتقام را بگیرند که این ثابت نیست. اما در این‏که مختار، محمدبن حنفیه را به عنوان مهدى موعود معرفى مى ‏کرد شکى نیست، و بعدها از همین جا مذهب کیسانیه پدید آمد. محمد بن حنفیه هم که مردم گفتند مهدى موعود که نمى میرد مگر این‏که زمین را پر از عدل و داد کند، پس محمد ابن حنفیه نمرده است و در کوه رضْوى‏ غایب شده است...»(29)
9- سهل بن زیاد از ابن محبوب نقل مى ‏کند که ابن فضیل گوید: سعد الجلاب از قول جابر گوید که امام باقرعلیه السلام فرمود: امام حسین‏(ع) پیش از شهادتش به اصحاب خود فرمود: رسول خدا(ص) به من فرمود: همانا تو به زودى به سوى عراق کشانده مى‏ شوى و آن زمینى است که پیغمبران و اوصیاى آن‏ها در آن گرفتارى ‏ها کشیده‏ اند و آن زمینى است که به آن «عمورا» گفته مى ‏شود.
تو (اى حسین) و گروهى از اصحابت که درد کشیده شدن آهن بر بدن خود را احساس نمى‏ کنند، در آن شهید مى ‏شوید و این آیه را تلاوت نمود: «قلْنا یا نار کونى برْدا وسلاما على ابْراهیم»(30) جنگ براى تو و اصحابت سرد و سالم مى ‏شود. پس مژده باد بر شما!
به خدا قسم! اگر ما را بکشند، به حضور پیغمبرمان وارد مى ‏شویم و در آن جا مى ‏مانیم تا خدا بخواهد. پس من اولین کسى هستم که زمین براى او شکافته شود. پس بیرون مى‏ آیم هم زمان با خروج امیرالمومنین و قیام «قائم» ما.
سپس دسته‏ اى از آسمان از نزد خدا براى من فرود مى‏ آیند که تا آن وقت ابدا فرود نیامده‏ اند و جبرییل و میکاییل و اسرافیل و لشکر فرشته‏ ها براى من نازل مى ‏شوند. حتما محمد(ص) و على‏(ع) نازل مى ‏شوند و من و برادرم و تمامى آنان که خداوند به آن‏ها منت گذاشته است، فرود مى ‏آیند، بر مرکب‏ هایى از مراکب خدا، اسبانى سفید پیشانى و نورانى که هیچ مخلوقى تاکنون سوار آنها نشده است.
سپس محمد(ص) پرچم خود را به اهتزاز در مى ‏آورد و همراه شمشیر خود به «قائم ‏علیه السلام» ما تحویل مى ‏دهد، بعد از آن مقدار که خدا خواهد مى ‏مانیم و خداوند از مسجد کوفه چشمه‏ هایى از روغن و آب و شیر بیرون مى ‏آورد؛سپس امیرالمومنین‏(ع) شمشیر رسول خدا(ص) را به من مى‏ دهد و مرا به مشرق و مغرب مى ‏فرستد. پس به سوى دشمن خدا نمى ‏روم، مگر این که خونش را مى ‏ریزم و بتى رها نمى‏ کنم، مگر آن را مى ‏سوزانم تا به «هندوستان» مى ‏رسم و آن را مى ‏گشایم و دانیال و یوشع به سوى امیرالمومنین‏(ع) بیرون مى‏ آیند و مى ‏گویند: راست گفت خدا و رسولش! خداوند همراه آن‏ها هفتاد نفر را به سوى بصره مى‏ فرستد و جنگجویان آن جا را مى‏ کشند و واحدى از ارتش را به روم اعزام مى ‏دارند و آن جا را فتح مى ‏کنند.
سپس تمام حیوانات حرام گوشت را مى‏ کشم، به گونه‏ اى که در روى زمین غیر از (حلال گوشت و) پاک پیدا نشود.
به یهود و نصارا و سایر ملت ‏ها پیشنهاد مى ‏کنم و آن‏ها را میان پذیرفتن اسلام و شمشیر مخیر مى ‏سازم، پس هر کس مسلمان شد، منت گذارم به او و هر کس اسلام را نپذیرفت خونش را مى ‏ریزم.
مردى از شیعیان ما باقى نمى ‏ماند، مگر این که خداوند فرشته‏ اى به سوى او مى ‏فرستد و از روى او خاک را برطرف ساخته و همسران و جایگاه او را در بهشت به او معرفى مى ‏کنند و نمى ‏ماند در روى زمین نابینایى و زمین‏گیر و گرفتارى، مگر این که خداوند بلا را از او بر مى ‏دارد به خاطر ما اهل بیت‏ علیهم السلام.
از آسمان به زمین برکت نازل مى‏ شود، به اراده خداوند متعال حتى شاخه‏ هاى درخت از کثرت میوه مى‏ شکند و میوه ‏هاى زمستان در تابستان و میوه‏ هاى تابستان در زمستان خورده شود و این است (معناى) گفته خداوند «و اگر اهل شهرها و آبادى ‏ها ایمان مى ‏آوردند و تقوا پیشه مى‏ کردند، برکات آسمان و زمین را براى آن‏ها مى‏ گشودیم، ولى آن‏ها (حق را) تکذیب کردند، ما هم آنان را به کیفر اعمالشان مجازات کردیم.» (31)
سپس خداوند به شیعیان ما کرامتى مى ‏نماید که به آن‏ها چیزى در زمین و هر چه در آن است مخفى نماند، حتى مردى از آن‏ها بخواهد جریان‏ هاى درونى خانواده خود را بداند، به آن‏ها هرکارى را که مى ‏کنند خبر مى ‏دهد (از کرده‏ هاى آنان مطلع مى ‏شوند).»(32)
پی نوشت ها:
1. از غروب عاشوراى حسینى‏ علیه السلام تا طلوع ظهور مهدى‏ علیه السلام، حسین احمدى قمى به نقل از تفسیر فرات الکوفى، ص563.
2. سوره مبارکه شمس، آیه 1.
3. از غروب عاشوراى حسینى‏ علیه السلام تا طلوع ظهور مهدى‏ علیه السلام، حسین احمدى قمى به نقل از بحارالانوار، ج 53، ص 61.
4. همان، به نقل از عقدالدرر، ص171.
5. همان، به نقل از بحارالانوار، ج 51، ص 133 .
6. همان، به نقل از عقدالدرر، ص 134.
7. همان، به نقل از بحارالانوار، ج 51، ص133.
8. همان، به نقل از عقدالدرر، ص160؛ یاد مهدی، ص 132.
9. همان، به نقل از مقتضب الاثر فى النص على الائمه الاثنى عشر،ص 23؛ اعلام الورى،ص 384؛ کمال الدین، ج 1، ص584؛ بحارالانوار، ج 51، ص133؛ اثبات الهداه، ج 2، ص 333 و 339.
10. همان، به نقل از الغیبه للنعمانى، ص 127؛ منتخب الاثر، ص 309.
11. همان، به نقل از الغیبه للنعمانى، ص 134.
12. از حسین (علیه السلام) تا مهدی (عج)، م‍ح‍م‍درض‍ا فؤادیان به نقل از کمال الدین، ج 2، ص 420، ب43، ح21؛ معجم احادیث الامام المهدی (علیه السلام)، ج4، ص259.
13. همان، به نقل از بحارالانوار، ج 101، ص 239، ح 38.
14. همان، به نقل از النجم الثاقب، ص 60، مفاتیح الجنان بعد از زیارت جامعه.
15. فرزند على‏ علیه السلام.
16. از غروب عاشوراى حسینى‏ علیه السلام تا طلوع ظهور مهدى‏ علیه السلام، حسین احمدى قمى به نقل از ینابیع الموده، ج 3، ص 242؛ اثبات الهداه، ج 3، ص 455؛ بحارالانوار، ج 52، ص 313.
17. سوره انعام، آیه 164.
18. از غروب عاشوراى حسینى‏ علیه السلام تا طلوع ظهور مهدى‏ علیه السلام، حسین احمدى قمى به نقل از عیون اخبار الرضا، ص 212؛ الزام الناصب، ج 1، ص 72.
19. ترجمه: «هیچ کس بار گناه دیگرى را بر دوش نمى‏گیرد،» این مطلب در آیات سوره‏ هاى مبارکه انعام : 164، الاسراء : 15، فاطر : 18، الزمر : 7، النجم : 38، آمده است.
20. از غروب عاشوراى حسینى‏ علیه السلام تا طلوع ظهور مهدى‏ علیه السلام، حسین احمدى قمى به نقل از الزام الناصب، ج 2، ص 282 ؛ معجم‏الملاحم والفتن، ج 4، ص 7.
21. همان، به نقل از بحارالانوار، ج 51، ص 37.
22. همان، به نقل از تفسیر فرات، ص 240.
23. سوره مبارکه اسراء، آیه 33. ومن قتل مظلوما فقد جعلْنا لولیه سلْطانا فلا یسْرف فى الْقتل انه کان منْصورا.
24. سوره مبارکه اسراء، آیه 33.
25. از غروب عاشوراى حسینى‏ علیه السلام تا طلوع ظهور مهدى‏ علیه السلام، حسین احمدى قمى به نقل از نجم الثاقب، ج 1، ص 160.
26. سوره مبارکه حج، آیه 39.
27. از غروب عاشوراى حسینى‏ علیه السلام تا طلوع ظهور مهدى‏ علیه السلام، حسین احمدى قمى به نقل از تفسیر صافى، ج 3، ص 381؛ بحارالانوار، ج 24، ص 224.
28. همان، به نقل از الغیبه للنعمانى، ص 141.
29. همان، به نقل از سیرى درسیره ائمه اطهارعلیهم السلام، ج 1، ص 281.
30. سوره مبارکه انبیاء، آیه 69. ترجمه: (سرانجام ابراهیم را به آتش افکندند؛ ولى ما) «گفتیم: اى آتش! بر ابراهیم سرد و سالم باش!»
31. سوره مبارکه اعراف، آیه 96. «ولوْ ان اهْل الْقرى آمنوا واتقوْا لفتحْنا علیْهمْ برکات من السماء والْارْض ولکنْ کذبوا فاخذْناهمْ بما کانوا یکْسبون»
32. از غروب عاشوراى حسینى‏ علیه السلام تا طلوع ظهور مهدى‏ علیه السلام، حسین احمدى قمى به نقل از بحارالانوار، ج 53، ص 61.

صفحه‌ها

Subscribe to RSS - مقاله مهدوی

دسته بندی